موضوع: "مناسبتها"

پیاده روی اربعین کاری زینبی است!...


برایم سوال بود که چطور این همه زائر هر ساله از سرارسر ایران وجهان برای زیارت تو می آیند واین همه سختی را به جان می خرند؟! آیا آنان نمیدانند که تو همیشه در کنارمان هستی وسلاممان را حتی در خانه هم جواب میدهی؟! و…

چرا اربعین؟!…

شاید با خود بگویی: از خانه هم می‌توانم به حسین«علیه السلام» سلام دهم؛ از خانه هم می‌توانم زیارت اربعین بخوانم! چرا باید سختی چند روز پیاده‌روی را به جان بخرم و مسیری طولانی را در گرما و سرما طی کنم تا کسی را زیارت کنم که همین لحظه هم در کنار من است؟ پس بشنو سخن زینب«سلام الله علیها» را که به یزید فرمود: «به خدا که نمی‌توانی یاد و خاطره ما را محو و نابود کنی.» 

چه شیرینست با عشقت دویدن در بیابانها         به عشقت هم به دل جارو زدن هم در خیابانها
نه تنها در میان تربتت داری شفاعت تو              به خاک زیر پای زائرت دادند درمانها …

اگر من از خانه‌ام سلام دهم و تو از خانه‌ات سلام دهی؛ دیری نمی‌پاید که داستان کربلا از یادها می‌رود. «پیاده روی اربعین کاری زینبی«سلام الله علیها» است

و…چه خوش است لحظه دیدار…

ستون ۱۴۰۰ یعنی سلام آقا…                      سلام ای بی کفن ای تشنه لب ای مانده در صحرا
به سقای علم دارت
قسم ما پای پیمانیم       به شوقه یاری آرام جانت مهدی زهرا(سلام الله علیها)


منبع:دلنوشته

 

اشتراک گذاری این مطلب!

درسی که اربعین به ما می دهد ...


به همان اندازه که مجاهدت حسین‌بن‌علی(علیه‌السّلام) و یارانش به عنوان صاحبان پرچم، با موانع برخورد داشت و سخت بود، به همان اندازه نیز مجاهدت زینب (علیهاالسّلام) و مجاهدت امام سجّاد(علیه‌السّلام) و بقیه‌ی بزرگواران، دشوار بود. البته صحنه‌ی آن‌ها، صحنه‌ی نظامی نبود؛ بلکه تبلیغی و فرهنگی بود. ما به این نکته‌ها باید توجه کنیم. درسی که اربعین به ما میدهد، این است که باید یاد حقیقت و خاطره‌ی شهادت را در مقابل طوفان تبلیغات دشمن زنده نگهداشت. شما ببینید از اول انقلاب تا امروز، تبلیغات علیه انقلاب و امام و اسلام و این ملت، چه قدر پرحجم بوده است. چه تبلیغات و طوفانی که علیه جنگ به راه نیفتاد جنگی که دفاع و حراست از اسلام و میهن و حیثیت و شرف مردم بود. ببینید دشمنان علیه شهدای عزیزی که جانشان - یعنی بزرگترین سرمایه‌شان - را برداشتند و رفتند در راه خدا نثار نمودند، چه کردند و مستقیم و غیرمستقیم، با رادیوها و روزنامه‌ها و مجله‌ها و کتاب‌هایی که منتشر میکردند، در ذهن آدم‌های ساده‌لوح در همه جای دنیا، چه تلقینی توانستند بکنند. اگر در مقابل این تبلیغات، تبلیغات حق نبود و نباشد و اگر آگاهی ملت ایران و گویندگان و نویسندگان و هنرمندان، در خدمت حقیقتی که در این کشور وجود دارد، قرار نگیرد، دشمن در میدان تبلیغات غالب خواهد شد. میدان تبلیغات، میدان بسیار عظیم و خطرناکی است.

منبع:

بیعت گروهی از اقشار مختلف مردم ۶۸/۰۶/۲۹

اشتراک گذاری این مطلب!

مثل زائر خانه‌ی خدا


در روز اربعین هم، بعد از آن روزهای تلخ و آن شهادت عجیب، اولین زائران اباعبداللَّه‌الحسین علیه‌السّلام بر سر قبر امامِ معصومِ شهید جمع شدند. از جمله کسانی که آن روز آمدند، یکی «جابربن‌عبداللَّه انصاری» است و یکی «عطیةبن سعد عوفی» که او هم از اصحاب امیرالمؤمنین علیه‌السّلام است. جابربن‌عبداللَّه از صحابه‌ی پیامبر و از اصحاب جنگ بدر است؛ آن روز هم علیالظّاهر مرد مسنّی بوده است؛ شاید حداقل شصت، هفتاد سال از سنین او - بلکه بیشتر - میگذشته است. اگر در جنگ بدر بوده، پس لابد قاعدتاً در آن وقت باید بیش از هفتاد سال سن داشته باشد؛ لیکن «عطیه» از اصحاب امیرالمؤمنین علیه‌السّلام است. او آن وقت جوان‌تر بوده؛ چون تا زمان امام باقر هم «عطیةبن سعد عوفی» علیالظّاهر زندگی کرده است. «عطیه» میگوید: وقتی به آن‌جا رسیدیم، خواستیم به طرف قبر برویم، اما این پیرمرد گفت اول دم شطّ فرات برویم و غسل کنیم. در شطّ فرات غسل کرد، سپس قطیفه‌ای به کمر پیچید و قطیفه‌ای هم بر دوش انداخت؛ مثل کسی که میخواهد خانه‌ی خدا را طواف و زیارت کند، به طرف قبر امام حسین علیه‌السّلام رفت. ظاهراً او نابینا هم بوده است. میگوید با هم رفتیم، تا نزدیک قبر امام حسین علیه‌السّلام رسیدیم. وقتی که قبر را لمس کرد و شناخت، احساساتش به جوش آمد. این پیرمرد که لابد حسین‌بن‌علی علیه‌السّلام را بارها در آغوش پیامبر دیده بود، با صدای بلند سه مرتبه صدا زد: یا حسین، یا حسین، یا حسین!

منبع:

خطبه‌های نماز جمعه‌ی تهران ۷۸/۰۳/۱۴

اشتراک گذاری این مطلب!

خطبه حضرت زینب (س) در شام

کاروان اسیران کربلا، پس از واقعه عاشورا به کوفه برده شدند و در دروازه شهر کوفه، حضرت زینب (سلام الله علیها) اولین خطبه خود را در رسوایی دشمنان خواند و پس از آن، در مجلسی که یزید برای نشان دادن قدرت خود، و اعلام پیروزی فراهم کرده بود، حضرت زینب (سلام الله علیها)  بار دیگر خطبه‌ای خواندند که باعث رسوایی دشمنان اهل بیت (علیهم السلام) شد.

در مجلسی که یزید فراهم کرده بود پس از آنکه اسیران در مقابل یزید حاظر شدند، سرهای شهیدان کربلا را وارد کردند که حضرت زینب (سلام الله علیها) با صدای محزون و اندوهگینی گفت: «یا حُسَیْناهُ! یا حَبیبَ رَسُولِ اللهِ! یَابْنَ مَکَّهَ وَ مِنى، یَابْنَ فاطِمَهَ الزَّهْراءِ سَیِّدَهَ النِّساءِ، یَابْنَ بِنْتِ الْمُصْطَفى»؛ «اى حسین اى محبوب رسول خدا، اى پسر مکه و منا، اى پسر فاطمه زهرا، بانوى همه زنان جهان، اى پسر دختر (محمد) مصطفى.» راوی ماجرا نقل می‌کند که با این ندای زینب (سلام الله علیها) حاظران گریستند.

پس از آن، یزید با چوب خیزران به لب و دندان امام حسین (علیه السلام) مى‌زد. ابو برزه اسلمى که از یاران پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بود، خطاب به یزید اینگونه گفت: «اى یزید! آیا با خیزران به دندان حسین فرزند فاطمه مى‌زنى؟!، من دیدم که پیامبر (صلی الله علیه وآله) بر لب و دندان حسین (علیه السلام) و برادرش حسن (علیه السلام)، فرزندان فاطمه (سلام الله علیها) بوسه می‌زد و اینگونه خطاب می‌کرد: «اَنْتُما سَیِّدا شَبابِ اهْلِ الْجَنَّهِ، فَقَتَلَ اللهُ قاتِلَکُما وَلَعَنَهُ، وَاَعَدَّلَهُ جَهَنَّمَ َوساءَتْ مَصیرا»؛ شما دو نفر، سرور جوانان اهل بهشتید، خداوند قاتل شما را بکشد و مورد لعن قرار دهد و براى او جهنم را فراهم ساخته و  چه بد جایگاهى است.» سخنان ابوبرزه اسلمی، یزید را خشمگین کرد و دستور داد که او را از مجلس خارج کنند تا باعث رسوایی بیشتر نشود.

یزید که سرمست از باده غرور بود و گمان مى‌کرد در کربلا پیروز شده، این اشعار را که نشانه‌ای از عدم ایمان او بود خواند:

لَیْتَ اَشْیاخی بِبَدْر شَهِدُوا *** جَزِعَ الْخَزْرَجُ مِنْ وَقْعِ الاَْسَلْ
فَاَهَلُّوا وَ اسْتَهَلُّوا فَرَحاً *** ثُمَّ قالُوا یایَزیدُ لاتَشَلْ
لَسْتُ مِنْ خِنْدَفَ اِنْ لَمْ اَنْتَقِمْ *** مِنْ بَنی اَحْمَدَ، ما کـانَ فَعَلْ

کاش بزرگان من که در جنگ بدر، کشته شده بودند، امروز مى‌دیدند که قبیله خزرج چگونه از ضربات نیزه به زارى آمده است. در آن حال، از شادى فریاد مى‌زدند و مى‌گفتند: اى یزید! دستت درد نکند!؛ من از فرزندان خندف نیستم اگر از فرزندان احمد انتقام نگیرم.

پس از خواندن این اشعار توسط یزید، حضرت زینب (سلام الله علیها) برخاست و خطبه را شروع کرد:

فَقَامَتْ زَیْنَبُ بِنْتُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ (ع) فَقَالَتْ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ وَ آلِهِ أَجْمَعِینَ صَدَقَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ کَذَلِکَ یَقُولُ «ثُمَّ کانَ عاقِبَةَ الَّذِینَ أَساؤُا السُّواى‏ أَنْ کَذَّبُوا بِآیاتِ اللَّهِ وَ کانُوا بِها یَسْتَهْزِؤُنَ» (سوره روم، آیه ۱۰)

أَظَنَنْتَ یَا یَزِیدُ حَیْثُ أَخَذْتَ عَلَیْنَا أَقْطَارَ الْأَرْضِ وَ آفَاقَ السَّمَاءِ فَأَصْبَحْنَا نُسَاقُ کَمَا تُسَاقُ الْأُسَرَاءُ أَنَّ بِنَا هَوَاناً عَلَیْهِ وَ بِکَ عَلَیْهِ کَرَامَةً وَ أَنَّ ذَلِکَ‏ لِعِظَمِ خَطَرِکَ عِنْدَهُ فَشَمَخْتَ بِأَنْفِکَ وَ نَظَرْتَ فِی عِطْفِکَ جَذْلَانَ مَسْرُوراً حَیْثُ رَأَیْتَ الدُّنْیَا لَکَ مُسْتَوْثِقَةً وَ الْأُمُورَ مُتَّسِقَةً وَ حِینَ صَفَا لَکَ مُلْکُنَا وَ سُلْطَانُنَا فَمَهْلًا مَهْلًا أَ نَسِیتَ قَوْلَ اللَّهِ تَعَالَى «وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّما نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ»أَ مِنَ الْعَدْلِ یَا ابْنَ الطُّلَقَاءِ تَخْدِیرُکَ حَرَائِرَکَ وَ إِمَاءَکَ وَ سَوْقُکَ بَنَاتِ رَسُولِ اللَّهِ ص سَبَایَا قَدْ هَتَکْتَ. سُتُورَهُنَّ وَ أَبْدَیْتَ وُجُوهَهُنَّ تَحْدُو بِهِنَّ الْأَعْدَاءُ مِنْ بَلَدٍ إِلَى بَلَدٍ وَ یَسْتَشْرِفُهُنَّ أَهْلُ الْمَنَاهِلِ وَ الْمَنَاقِلِ وَ یَتَصَفَّحُ وُجُوهَهُنَّ الْقَرِیبُ وَ الْبَعِیدُ وَ الدَّنِیُّ وَ الشَّرِیفُ لَیْسَ مَعَهُنَّ مِنْ رِجَالِهِنَّ وَلِیٌّ وَ لَا مِنْ حُمَاتِهِنَّ حَمِیٌّ وَ کَیْفَ یُرْتَجَى مُرَاقَبَةُ مَنْ لَفَظَ فُوهُ أَکْبَادَ الْأَزْکِیَاءِ وَ نَبَتَ لَحْمُهُ مِنْ‏ دِمَاءِ الشُّهَدَاءِ وَ کَیْفَ یَسْتَبْطِئُ فِی بُغْضِنَا أَهْلَ الْبَیْتِ مَنْ نَظَرَ إِلَیْنَا بِالشَّنَفِ وَ الشَّنَئَانِ وَ الْإِحَنِ وَ الْأَضْغَانِ ثُمَّ تَقُولُ غَیْرَ مُتَأَثِّمٍ وَ لَا مُسْتَعْظِمٍ.

«لَأَهَلُّوا وَ اسْتَهَلُّوا فَرَحاً؛ ثُمَّ قَالُوا یَا یَزِیدُ لَا تُشَلَ‏» مُنْتَحِیاً عَلَى ثَنَایَا أَبِی عَبْدِ اللَّهِ سَیِّدِ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ تَنْکُتُهَا بِمِخْصَرَتِکَ وَ کَیْفَ لَا تَقُولُ ذَلِکَ وَ قَدْ نَکَأْتَ الْقَرْحَةَ وَ اسْتَأْصَلْتَ الشَّافَةَ بِإِرَاقَتِکَ دِمَاءَ ذُرِّیَّةِ مُحَمَّدٍ ص وَ نُجُومِ الْأَرْضِ مِنْ آلِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ وَ تَهْتِفُ بِأَشْیَاخِکَ زَعَمْتَ أَنَّکَ تُنَادِیهِمْ فَلَتَرِدَنَّ وَشِیکاً مَوْرِدَهُمْ وَ لَتَوَدَّنَّ أَنَّکَ شَلَلْتَ وَ بَکِمْتَ وَ لَمْ تَکُنْ قُلْتَ مَا قُلْتَ وَ فَعَلْتَ مَا فَعَلْتَ اللَّهُمَّ خُذْ لَنَا بِحَقِّنَا وَ انْتَقِمْ مِنْ ظَالِمِنَا وَ أَحْلِلْ غَضَبَکَ بِمَنْ سَفَکَ دِمَاءَنَا وَ قَتَلَ حُمَاتَنَا فَوَ اللَّهِ مَا فَرَیْتَ إِلَّا جِلْدَکَ وَ لَا حَزَزْتَ إِلَّا لَحْمَکَ وَ لَتَرِدَنَّ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص بِمَا تَحَمَّلْتَ مِنْ سَفْکِ دِمَاءِ ذُرِّیَّتِهِ وَ انْتَهَکْتَ مِنْ حُرْمَتِهِ فِی عِتْرَتِهِ وَ لُحْمَتِهِ حَیْثُ یَجْمَعُ اللَّهُ شَمْلَهُمْ وَ یَلُمُّ شَعَثَهُمْ وَ یَأْخُذُ بِحَقِّهِمْ «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ»

وَ حَسْبُکَ بِاللَّهِ حَاکِماً وَ بِمُحَمَّدٍ ص خَصِیماً وَ بِجَبْرَئِیلَ ظَهِیراً وَ سَیَعْلَمُ مَنْ سَوَّلَ لَکَ وَ مَکَّنَکَ مِنْ رِقَابِ الْمُسْلِمِینَ بِئْسَ لِلظَّالِمِینَ بَدَلًا وَ أَیُّکُمْ شَرٌّ مَکاناً وَ أَضْعَفُ جُنْداً وَ لَئِنْ جَرَّتْ عَلَیَّ الدَّوَاهِی مُخَاطَبَتَکَ إِنِّی لَأَسْتَصْغِرُ قَدْرَکَ وَ أَسْتَعْظِمُ تَقْرِیعَکَ وَ أَسْتَکْثِرُ تَوْبِیخَکَ لَکِنَّ الْعُیُونَ عبْرَى وَ الصُّدُورَ حَرَّى أَلَا فَالْعَجَبُ کُلُّ الْعَجَبِ لِقَتْلِ حِزْبِ اللَّهِ النُّجَبَاءِ بِحِزْبِ الشَّیْطَانِ الطُّلَقَاءِ فَهَذِهِ الْأَیْدِی تَنْطِفُ مِنْ دِمَائِنَا وَ الْأَفْوَاهُ تَتَحَلَّبُ مِنْ لُحُومِنَا وَ تِلْکَ الْجُثَثُ الطَّوَاهِرُ الزَّوَاکِی تَنْتَابُهَا الْعَوَاسِلُ وَ تُعَفِّرُهَا أُمَّهَاتُ الْفَرَاعِلِ وَ لَئِنِ اتَّخَذْتَنَا مَغْنَماً لَتَجِدَنَّا وَشِیکاً مَغْرَماً حِینَ لَا تَجِدُ إِلَّا مَا قَدَّمَتْ یَدَاکَ وَ ما رَبُّکَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِیدِ فَإِلَى اللَّهِ الْمُشْتَکَى وَ عَلَیْهِ الْمُعَوَّلُ.

فَکِدْ کَیْدَکَ وَ اسْعَ سَعْیَکَ وَ نَاصِبْ جُهْدَکَ فَوَ اللَّهِ لَا تَمْحُو ذِکْرَنَا وَ لَا تُمِیتُ وَحْیَنَا وَ لَا تُدْرِکُ أَمَدَنَا وَ لَا تَرْحَضُ عَنْکَ عَارَهَا وَ هَلْ رَأْیُکَ إِلَّا فَنَدٌ وَ أَیَّامُکَ إِلَّا عَدَدٌ وَ جَمْعُکَ إِلَّا بَدَدٌ یَوْمَ یُنَادِی الْمُنَادِی أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِینَ فَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ الَّذِی خَتَمَ لِأَوَّلِنَا بِالسَّعَادَةِ وَ الْمَغْفِرَةِ وَ لِآخِرِنَا بِالشَّهَادَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ نَسْأَلُ اللَّهَ أَنْ یُکْمِلَ لَهُمُ الثَّوَابَ وَ یُوجِبَ لَهُمُ الْمَزِیدَ وَ یُحْسِنَ عَلَیْنَا الْخِلَافَةَ إِنَّهُ رَحِیمٌ وَدُودٌ وَ حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ.

ترجمه خطبه حضرت زینب (سلام الله علیها) در مجلس یزید به این شرح است:

«زینب دختر علی بن ابی طالب ـ علیه السّلام ـ برخاست و گفت: «سپاس خدای را که پروردگار جهانیان است و درود خدا بر پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و همة خاندان او باد. راست گفت خدای سبحانه که فرمود: «سزای کسانی که مرتکب کار زشت شدند زشتی است، آنان که آیات خدا را تکذیب کردند و به آن ها استهزاء نمودند.» ای یزید آیا گمان می بری این که اطراف زمین و ‌آفاق آسمان را بر ما تنگ گرفتی و راه چاره را بر ما بستی که ما را به مانند کنیزان به اسیری برند، ما نزد خدا خوار و تو سربلند گشته و دارای مقام و منزلت شده ای، پس خود را بزرگ پنداشته به خود بالیدی، شادمان و مسرور گشتی که دیدی دنیا چند روزی به کام تو شده و کارها بر وفق مراد تو می چرخد، و حکومتی که حق ما بود در اختیار تو قرار گرفته است، آرام باش، آهسته تر. آیا فراموش کرده ای قول خداوند متعال را «گمان نکنند آنان که کافر گشته اند این که ما آنها را مهلت می دهیم به نفع و خیر آنان است، بلکه ایشان را مهلت می دهیم تا گناه بیشتر کنند و آنان را عذابی باشد دردناک»

آیا این از عدالت است ای فرزند بردگان آزاد شده (رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ ) که تو، زنان و کنیزگان خود را پشت پرده نگه داری ولی دختران رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ اسیر باشند؟ پرده حشمت و حرمت ایشان را هتک کنی و صورتهایشان را بگشایی، دشمنان آنان را شهر به شهر ببرند، بومی و غریب چشم بدانها دوزند، و نزدیک و دور و وضیع و شریف چهرة آنان را بنگرند در حالی که از مردان و پرستاران ایشان کسی با ایشان نبوده و چگونه امید می رود که مراقبت و نگهبانی ما کند کسی که جگر آزادگان را جویده و از دهان بیرون افکنده است، و گوشتش به خون شهیدان نمو کرده است. (کنایه از این که از فرزند هند جگر خوار چه توقع می توان داشت) چگونه به دشمنی با ما نشتابد آن کسی که کینه ما را از بدر و احد در دل دارد و همیشه با دیدة بغض و عداوت در ما می نگرد. آن گاه بدون آن که خود را گناهکار بدانی و مرتکب امری عظیم بشماری این شعر می خوانی: «فاهلوا و استهلوا فرحاً ثم قالوا یا یزید لا تشل»

و با چوبی که در دست داری بر دندانهای ابو عبدالله ـ علیه السّلام ـ سید جوانان اهل بهشت می زنی. چرا این شعر نخوانی حال آن که دل های ما را مجروح و زخمناک نمودی و اصل و ریشة ما را با ریختن خون ذریة رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ و ستارگان روی زمین از آل عبدالمطلب بریدی، آن گاه پدران و نیاکان خود را ندا می دهی و گمان داری که ندای تو را می شنوند. زود باشد که به آنان ملحق شوی و آرزو کنی کاش شل و گنگ بودی نمی گفتی آنچه را که گفتی و نمی کردی آنچه را کردی.

بارالها بگیر حق ما را و انتقام بکش از هر که به ما ستم کرد و فرو فرست غضب خود را بر هر که خون ما ریخت و حامیان ما را کشت. ای یزید! به خدا سوگند نشکافتی مگر پوست خود را، و نبریدی مگر گوشت خود را و زود باشد که بر رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ وارد شوی در حالتی که بر دوش داشته باشی مسئولیت ریختن خون ذریة او را، و شکستن حرمت عترت و پاره تن او را، در هنگامی که خداوند جمع می کند پراکندگی ایشان را، و می گیرد حق ایشان را «و گمان مبر آنان را که در راه خدا کشته شدند مردگانند، بلکه ایشان زنده اند و نزد پروردگار خود روزی می خورند.» و کافی است تو را خداوند از جهت داوری و کافی است محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ تو را برای مخاصمت و جبرئیل برای یاری او و معاونت.

و بزودی آن کس که کار حکومت تو را فراهم ساخت و تو را بر گردن مسلمانان سوار نمود، بداند که پاداش ستمکاران بد است و در یابد که مقام کدام یک از شما بدتر و یاور او ضعیف تر است. و اگر مصایب روزگار مرا بر آن داشت که با تو مخاطبه و تکلم کنم ولی بدان قدر تو را کم می کنم و سرزنش تو را عظیم و توبیخ تو را بسیار می شمارم، این جزع و بی تابی که می بینی نه از ترس قدرت و هیبت توست، لکن چشمها گریان و سینه ها سوزان است.

چه سخت و دشوار است که نجیبانی که لشکر خداوندند به دست طلقاء (آزاد شدگان) که حزب شیطانند، کشته گردند و خون ما از دستهایشان بریزد، و دهان ایشان از گوشت ما بدوشد و آن جسد های پاک و پاکیزه را گرگهای بیابان سرکشی کنند، و کفتارها در خاک بغلطانند (کنایه از غربت و بی کسی آنها). ای یزید! اگر امروز ما را غنیمت خود دانستی زود باشد که این غنیمت موجب غرامت(ضرر) تو گردد در هنگامی که نیابی مگر آنچه را که از پیش فرستاده ای، و نیست خداوند بر بندگان ستم کننده، به خدا شکایت می کنیم و بر او اعتماد می نماییم. 

ای یزید! هر کید و مکر که داری بکن، هر کوشش که خواهی بنمای، هر جهد که داری به کار گیر، به خدا سوگند هرگز نتوانی نام و یاد ما را محو کنی، وحی ما را نتوانی از بین ببری، به نهایت ما نتوانی رسید، هرگز ننگ این ستم را از خود نتوانی زدود، رای توست و روزهای قدرت تو اندک و جمعیت تو رو به پراکندگی است،‌در روزی که منادی حق ندا کند که لعنت خدا بر ستمکاران باد.

سپاس خدای را که اول ما را به سعادت و مغفرت ثبت کرد و آخر ما را به شهادت و رحمت فائز گرداند، از خدا می خواهیم که ثواب آنها را کامل کند و بر ثوابشان بیفزاید، و برای ما نیکو خلف و جانشین باشد، که اوست خداوند رحیم و پروردگار ودود، و ما را کافی در هر امری و نیکو وکیل است.»

 

منابع:

بحارالانوار، مجلسی

مقتل الحسین، ابومخنف، ترجمه سید علی محمد موسوی جزایری

اشتراک گذاری این مطلب!

تیغ جهل و تعصب فرق قرآن ناطق را می‌شکافد

 

اذان صبح پیش‌رو با تمام اذان‌های عالم متفاوت خواهد بود. ابوتراب برای آخرین بار اذان خواهد گفت و به امامت نماز زمینیان خواهد ایستاد و پس از سجده به دست شقی‌ترین اشقیا ضربت خواهد خورد.

تیغ جهل و تعصب فرق قرآن ناطق را می‌شکافد و محاسن نقره‌فام علی علیه‌السلام گلگون می‌شود.

اما امیرالمومنین این اتفاق را به فال نیک گرفته، خدا را شاهد می‌گیرد که به بزرگ‌ترین هدف یک مومن دست پیدا کرده است؛ علی علیه‌السلام رستگار شده است.

امشب علی با خداوندگارش راز و نیاز می‌کند و در نزدیک‌ترین فاصله خود با رسول خدا (ص) و ام ابیها (س) قرار دارد.

در آن سو دیو غفلت و جهل شمشیر زهرآگین خود را صیقل می‌دهد تا به خیال خام خود بدترین دشمن خدا (نعوذ بالله) را نابود کند.

علی علیه‌السلام را می‌توان اولین شهید و قربانی افراطی‌گری و تعصب کور دانست. کسانی که خود از دین خدا خارج شده بودند، قرآن ناطق، شارع دین مصطفی (ص)، اسدالله الغالب، امیرالمومنین علی ابن ابی‌طالب را خارج از دین قلمداد می‌کردند.

امشب در شب قدر، دوستداران علی( علیه‌السلام )یاد او را تا سحر زنده نگاه می‌دارند و در دعاهایشان از خداوند نابودی همان متعصبانی را طلب می‌کنند که به شکافتن فرق مراد شیعیان افتخار می‌کنند.

داعش، وهابیت و سلفی‌گری همگی میراث همان تفکری هستند که عبدالرحمان ابن ملجم مرادی را به قتل مولای متقیان واداشت.

اسلام از همان سال‌های ابتدایی حیات خود در حال هزینه دادن به خاطر افراطیون بوده و هست.

امام اول شیعیان اولین شهید راه مبارزه با افراطی‌گری است و امروز پیروانش با بازماندگان قاتلین او در حال پیکار هسستند.

و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون

منبع:

http://www.shahrekhabar.com/cultural/149738796086358

اشتراک گذاری این مطلب!

حیف اگر در شب قدر,قدر خود نشناسی

زراره از امام صادق ع نقل می کند که از پیامبر در سرزمین مِنا درباره شب قدر سؤال کردند آن حضرت داخل مسجد شب و در برابر جمعیت طیّ خطابه ای, بعد از ستایش خداوند, فرمودند «من نیز به جزئیات آن اگاه نیستم, ولی بدانید که هرکس ماه رمضان را دریابد و تندرست باشد و روزها را روزه بگیرد و شب ها را به دعا بایستد و مواظب نمازش باشد و به سوی نمازجمعه بشتابد و در این حال عید فطر را درک کند, شب قدر را درک خواهد کرد و به پاداش پروردگار نائل می شود»

درک شب قدر

زراره از امام صادق(ع) نقل می‏کند که از پیامبر در سرزمین مِنا درباره شب قدر سؤال کردند. آن حضرت داخل مسجد شب و در برابر جمعیت طیّ خطابه‏ای، بعد از ستایش خداوند، فرمودند: «من نیز به جزئیات آن اگاه نیستم، ولی بدانید که هرکس ماه رمضان را دریابد و تندرست باشد و روزها را روزه بگیرد و شب‏ها را به دعا بایستد و مواظب نمازش باشد و به سوی نمازجمعه بشتابد و در این حال عید فطر را درک کند، شب قدر را درک خواهد کرد و به پاداش پروردگار نائل می‏شود»

قلب ماه رمضان

شب‏های قدر فرصتی است برای بازگشتن به سوی حضرت حق و توبه کردن از گناهان و پیمودن راه درست. شب قدر، فرصتی است برای پاک کردن ظاهر و باطن از هر آلودگی. شب قدر شب زاری و سبک شدن روح از بار گناهان ورهایی از دوزخ است. فرصتی دوباره برای اظهار شرمساری و پشیمانی از گذشته‏ها است. مبادا این فرصت را از دست دهیم و در این شب روحانی، از امور معنوی غافل شویم. مبادا شب قدر بگذرد و ما همچنان غرق در ناپاکی‏ها باقی بمانیم و خود را از عمق منجلاب به معراج پاکی و وارستگی نرسانیم. مبادا شبِ نماز و تلاوت بگذرد و ما از برکات این لحظه‏های شکوهمند و شیرین بی‏بهره بمانیم.

حیف اگر…

صفحه دفترِ گسترده آفاق جهان را،

گاهی

پیش چشمت بگشای

پنجه در پنجه ابلیس فکن

تا کی و چند، اسارت در «خویش»؟

می‏توانی که گریبان برهانی از «نفس»

می‏توان ز «خود» آزاد شوی.

تو، فروغ سحری

موج بی آرامی

جویباری جاری

خنده صبحی و مهتاب شبی

تو فروزنده‏تر از خورشیدی

حیف اگر وصله ناجور و کج جامه «هستی» باشی!

درد و افسوس اگر مشتری زشتی و پستی باشی.

حیف اگر در «شب قدر»

«قدر» خود نشناسی؛...

منبع:

http://www.aftabir.com/articles/view/religion/religion/c7c1221906086_ghadr_p1.php/%D8%AD%DB%8C%D9%81-%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%A8-%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C

اشتراک گذاری این مطلب!

شب های قدر

باز هم شب های قدر فرا رسید . شب هایی عزیزی که  بس بزرگ و فوق العاده مهم هستند

اعمال شب های قدر در کتاب مفاتیح الجنان اورده شده است و من دیگر در وبلاگ قرار ندادم

اما در باب اعمالی که خیلی مهم هستند بنده توصیه می کنم دعای جوشن کبیر را با دقت

بخوانیم و بعد از هر فرازی که ده اسم خداوند در آن هست معناهای ان اسماء را بخونیم و

به معنای اسماء الهی آن فراز از دعا توجه کنیم و فقط به خواندن دعای جوشن کبیر بسنده

نکنیم و به معنای آن هم توجه کنیم . دیگر اینکه زیارت عاشورا رو حتما بخونیم و با صد لعن

و صد سلام کامل بخونیم و بعد از آن هم نماز دو رکعتی زیارت عاشورا رو بخونیم و دعای علقمه

رو هم که بعد از زیارت عاشورا در کتاب مفاتیح الجنان آمده بخونیم که به طور اکمل زیارت

عاشورا انجام داده باشیم و این زیارت عاشورا خیلی مهم هست که در تمامی شب هایی که

در طی سال احیاء توصیه شده مثلا در نیمه شعبان و غیره هم امده که زیارت عاشورا خونده بشه

چرا که پیمانی با اهل بیت و رسول خدا هست که ما شیعه آن ها هستیم و به یاد امام حسین

علیه السلام هستیم و مزین کنیم این شب های مبارک رو به یاد امامون اقا ابا عبد الله حسین .

دیگه اینکه به یاد حضرت علی علیه السلام هم باشیم و برای ضربت خوردن و شهادت این امام

بزرگ و عزیز عزاداری کنیم و از ارادت خودمون به امام علی علیه السلام چیزی کم نزاریم

اما یک نفر دیگه هم هست که خیلی مهم هست به ایشون توجه داشته باشیم و اون هم امام

زمان علیه السلام هست و چند دقیقه ای در دل شب قدر  خلوتی با امام زمان داشته باشیم

و چند کلمه ای با ایشون صحبت کنیم و پیمانی دوباره با امام زمان ببندیم که در این سال جدید

باز هم یار و یاور ایشون باشیم و همواره منتظر ظهور ایشون هستیم و اماده برای شهادت و

جانبازی در راه ایشون .

دیگه اینکه وقتی قران ها روی سر گذاشتیم برای خودمون و برای دیگران هم دعا کنیم و دعاهایی

هم برای اموات و در گذشتگانمون بخونیم و خلاصه خساست به خرج ندیم و از زندگان و مردگان

همه رو دعا کنیم . در دعاهایی که می کنیم از ریزترین تا بزرگترین حاجاتمون رو بخواهیم و حال که

در رحمت الهی که باز هست هر چی دل تنگمون می خواد بگیم .

خوب ان شاء الله که شب قدر خوبی داشته باشید و من هم رو دعا کنید و در این شب مبارک

به تمام ارزوهاتون برسید و موفق و شاد باشید

منبع:

http://douavazekr.persianblog.ir/1391/4/

اشتراک گذاری این مطلب!

پاسخ پیامبر(ص) به سؤال حضرت زهرا(س) از مقام مادرش در قیامت

زمانی که رسول اکرم(ص) درحال احتضار قرار گرفت، فاطمه زهرا(س) درباره جایگاه حضرت خدیجه(س) در قیامت پرسید: در آن روز مادرم خدیجه کجاست؟
به گزارش خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا حضرت خدیجه(س) همسر بزرگوار رسول گرامی اسلام(ص) اول بانویی بود که به پیامبر(ص) ایمان آورد لذا جایگاه ویژه‌ای نزد خداوند متعال، رسول‌الله(ص) و نیز سایر اهل‌بیت(ع) دارد و چه فضیلتی بالاتر از اینکه حضرت خدیجه(س) مادر سرور تمام زنان و حجت خداوند بر امامان(ع) یعنی حضرت زهرا(س) است.

به مناسبت رحلت حضرت خدیجه(س) روایاتی از پیامبر(ص) درباره بانوی مکرمه اسلام نقل می‌کنیم.

خدیجه(س) به کمال ایمان رسید
پیامبر اکرم درتفسیر (آیه 27مطففین )«عَيْناً يَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ؛ همان چشمه بهشتی که مقربان از آن می‌نوشند»  فرمود: «المقربون السابقون؛ رسول‌الله و علی‌بن ابی‌طالب و الائمة و فاطمه بنت محمد؛ مقربون همان سابقون یعنی رسول‌الله، علی‌بن ابی‌طالب و ائمه و فاطمه(س) هستند» و از مردان بسیاری به حد کمال رسیدند و از زنان به درجه آخر کمال نرسیدند مگر چهار زن که عبارتند از : آسیه ،مریم ، خدیجه ، فاطمه » (محمد ، محمدی اشتهاردی، ص 189)

 خدیجه همسر رسول خدا(ص) در دنیا و آخرت
پیامبر(ص) فرمود: «اشتاقت الجنة إلی أربع من النساء: مریم بنت عمران و آسیة بنت مزاحم زوجة فرعون وهی زوجة النبی فی الجنة» «و خدیجه بنت خویلد زوجة النبی فی الدنیا وآلاخرة و فاطمه بنت محمد» بهشت مشتاق چهار زن است : 1ـ مریم دختر عمران 2ـ آسیه دختر مزاحم ـ همسر فرعون، که همسر پیامبر در بهشت است . 3ـ خدیجه دختر خویلد همسر رسول خدا در دنیا و آخرت 4ـ فاطمه دختر محمد (ص).

سلام خدا بر خدیجه(س)
امام باقر علیه السلام به زراره و حمران و محمد بن مسلم چنین روایت کرد که ابو سعید خدری نقل کرد که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: آن شبی که در معراج بودم، به هنگام بازگشت جبرئیل نزد من آمد. به جبرئیل گفتم: ای جبرئیل! آیا حاجتی داری؟ پاسخ داد: حاجت من این است که از طرف خدا و من به خدیجه(س) سلام برسانی. و نقل کرد که چون رسول خدا پیغام جبرئیل را به خدیجه رسانید، خدیجه پاسخ داد: همانا خدا سلام است و سلام ‍ از اوست و سلام به سوی اوست و بر جبرئیل سلام باد.» (بحار الانوار، ج18، ص385، ح90.)

برترین زنان بهشتی
رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «اَفْضَلُ نِساءِ أهْلِ الجَنَّةِ خَدیجَةُ بِنْتُ خویلدْ، وَ فاطِمَةُ بِنْتُ مُحمَدٍ وَ مَرْیَمُ ابْنَتَ عِمْرانَ وَ آسِیَةُ بَنْتُ مزاحِمْ…؛ بهترین زنان بهشت اینانند، خدیجه دختر خویلد، فاطمه دختر محمّد و مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم (همسر فرعون).» بحار‌، ج16، ص 2؛ اسد الغابة، ج5، ص 437؛ استیعاب، ج4، ص 1821

زمانی که رسول اکرم صلی الله علیه و آله درحال احتضار قرار گرفت، فاطمه زهرا علیها السلام درباره جایگاه آن حضرت در قیامت پرسش‌هایی کرد، از جمله پرسید: «أیْنَ والِدَتی خَدیجَةُ؛ [در آن روز] مادرم خدیجه کجاست؟» حضرت فرمود: «فی قَصْرٍ لَهُ أرْبَعَةُ أبْوابٍ إلی الجَنَّةِ؛ [خدیجه] در قصری است که چهار درب به سوی بهشت دارد.» بحار الانوار، ج 22، ص 510.

اشتراک گذاری این مطلب!

در روزهاي که باقي مانده است، خودتان را آماده کنيد.



بسم الله الرّحمن الرّحيم
به آقايان محترم و عزيز، علماي اعلام، فضلا، مبلّغان و طلّاب جوان و انقلابي خوشامد عرض مي کنم. اميدوارم که ان شاءالله اين اجتماعِ ما به عنوان خدمتگزاران بخش تبليغ دين، مورد نظر حضرت بقيةالله الاعظم ارواحنافداه قرار گيرد و با ادعيّه زاکيّه آن بزرگوار و به برکت ورود در اعتاب ماه مبارک رمضان، دلها و جانهاي ما مشمول پرتو هدايتگر و روشنگر و منوّرکننده الطاف الهي واقع شود.
براي من توفيق بزرگي است که در آستانه ماه مبارک رمضان، با جمع عزيزاني مانند شما ملاقاتي کنم. خصوصيت اين جمع همين است که عمرشان، جوانيشان، نيروهايشان، به جاي صرف در منافع و مصالح شخصي و جمع کردن و گردآوردن مطاع دنيوي براي خود، صرف اهداف والاي دين و تبليغ دين و تحکيم مباني ايمان ديني در دلها مي شود. اين شرف بزرگي براي ملت ايران است که روحانيت اسلام در اين کشور، حاوي مجموعه اي است که حقّاً و انصافاً در مجموعه همه جمعها و سازمانهاي روحاني در بين اديان و مذاهب عالم، بي نظير است.
ماه رمضان، ماه مبارکي است. برکات رمضان، از خودِ آحاد و افراد مسلماني که مي خواهند در ضيافت الهي در اين ماه وارد شوند، شروع مي شود؛ از دلها شروع مي شود. اوّلين حقيقتي که تحت تأثير برکات اين ماه قرار مي گيرد، دل و جان مؤمنين و روزه داران و وارد شوندگان به عتبه مقدّس و مبارک اين ماه است. از طرفي روزه اين ماه، از طرفي تلاوت قرآن در اين ماه و از طرفي اُنس با ادعيه اي که در اين ماه وارد شده است، انسان را در معرض يک تزکيه و تهذيب و تصفيه باطني قرار مي دهد و ما همه به اين تصفيه احتياج داريم.
علاوه بر اين که هر فرد مسلماني احتياج دارد به اين که در اين ماه ذخيره تقوا و پرهيزکاري و تهذيب و تزکيه را براي خود فراهم کند، ما منسلکين در سلک روحانيت، بيشتر از ديگران به اين معنا احتياج داريم. به قول آن عارف معروف  که مي گويد: «آب که از برکات الهي است، همه پليديها و ناپاکيها را از بين مي برد؛ هر جسمي که با آب تماس مي گيرد، پاک مي شود؛ ولي خود آب تحت تأثير تماس با ناپاکها و ناپاکيها، به تصفيه احتياج پيدا مي کند و خداي متعال در يک گردش طبيعي، آب را به بخار تبديل مي کند؛ به آسمان مي برد، از بالا مجدّداً به صورت قطرات باران به زمين برمي گرداند، پليديها را از آن جدا مي کند، آن را تصفيه مي کند و باز به صورت ماء طهور در اختيار افراد انسان و ساير موجودات قرار مي دهد.»
 «اين جان شما، معارف شما، نصايح شما، بلکه خود قلب و روح شما، همان ماء طهوري است که ناپاکيها را از انسانها مي زدايد؛ اما خود اين ماء طهور بتدريج به تصفيه و تزکيه احتياج پيدا مي کند و تزکيه و تصفيه آن، جز با يک عروج معنوي، جز با يک گردش معنوي به سمت علويّات - که آن هم با ذکر و دعا حاصل خواهد شد - ممکن نمي شود.» با ذکر، با توجّه، با توسّل، با مناجات، با نافله، با تضرّع در مقابل خداوند، با تفکر در آيات آفاقي و انفسي، اين ماء طهور باز همان طهارت خود را به دست مي آورد؛ آماده مي شود تا باز هم با پليديها مواجه گردد و آنها را از جسم و جان بشر و عالم بزدايد. بنابراين، ماه رمضان فرصت اين عروج معنوي است.
هميشه فرصت هست. ماه شعبان و ماه رجب نيز همين طور است. ايام ديگر سال هم براي انسانهايي که اهل ذکر و توجّهند، همين طور است؛ «انّما تنذر من اتّبع الذّکر» . پيروي از ذکر - يعني به يادآوردن و توجّه کردن - مايه نجات جان بشر است. در همه ايام سال، در همه شبها، در نيمه شبها، با تلاوت قرآن، با تدبّر در قرآن، با خواندن اين دعاهاي پُرمغز و عميق و اين لحن عاشقانه اي که در اين دعاها هست - بخصوص ادعيّه صحيفه مبارکه سجّاديه - مي شود اين تسويه باطن را به وجود آورد؛ ولي ماه رمضان يک فرصت استثنايي است. ليالي و ايام اين ماه، هر ساعت و هر دقيقه اش براي انسان - بخصوص براي جوانان - يک فرصت است.
شما فضلاي جوان که بحمدالله جواني خودتان را به توفيق الهي در خدمت دين و شريعت و تبليغ قرار داده ايد، خيلي بايد بهره ببريد و از قبل از ورود در ماه رمضان، در همين روزهاي معدودي که باقي مانده است، خودتان را آماده کنيد. شما از امثال اين بنده حقير آماده تر هستيد. هم از لحاظ روحي آماده تريد، هم گرفتاريهاي کمتري داريد و هم از نورانيّت بيشتري برخورداريد. اين را قدر بدانيد، مغتنم بشماريد و خودتان را باز هم هرچه بيشتر براي برداشتن بارهاي سنگينتر و انجام بخشيدن به کارهاي بزرگتر آماده کنيد. هنوز اين جامعه و اين کشور و اين دنياي بزرگ و اين تاريخ، به تلاش شما - آن هم تلاش مقدّس و پاکيزه - خيلي احتياج دارد. بايستي از اين فرصتها حدّاکثر استفاده را بکنيد.
در زندگي شما عزيزان، يک عامل ديگر هم براي مبارک بودن اين ماه وجود دارد و آن تبليغ است، که اجتماع امروز ما هم به مناسبت تبليغ است. تبليغ به اين شکلي که در ميان ما معمول است، امر خيلي بديعي است. حقيقتاً هيچکدام از روشهاي تبليغي، هنري، وسايل ارتباط جمعي و رسانه ها، جاي اين تبليغ را نمي گيرد. نمي خواهم عرض کنم که اين تبليغ مغني از آنهاست؛ ليکن آنها هم مغني از اين تبليغ و از اين سبک و اين روش نيست.
اين که انساني روبه رو با مؤمنين در اجتماعات هرروزه يا هرشبه پياپي بنشيند و براي آنها با روشهايي که بايد مورد توجّه قرار گيرد به بيان معارف الهي را بپردازد، نصيحت کند، اخلاق فاضله را براي آنها بشکافد، صراط مستقيم را در مقابلشان قرار دهد و آن را برايشان تبيين کند و ميان گوينده و مخاطب، نفسها و نگاهها و دلها بر هم گره بخورد، اين چيز بسيار بااهميتي است. جامعه روحانيت و حوزه هاي مبارکه علميّه نبايد اين را به هيچ قيمت از دست بدهند. البته همين طور هم هست؛ هم طلّاب و فضلا و عاملان تبليغ در اين راه قدر اين تبليغ را مي دانند، هم بزرگان تا سطح عالي مراجع معظّم به اين سبک تبليغ اهميت مي دهند و بايد هم اهميت بدهند؛ چون بسيار حائز اهميت واقعي است.
اين تبليغ داراي سه رکن اصلي است که من مختصراً عرض مي کنم: يک رکن، منشأ اين تبليغ است؛ يک رکن، هدف اين تبليغ است؛ يک رکن، ابزار و وسايل و شيوه هاي اين تبليغ است.
 منشأ اين تبليغ چيست و چه بايد باشد؟ منشأ اين تبليغ بايد فکر، انديشه، خردمندي، اخلاص و معنويّت باشد؛ يعني تبليغ بايد از يک منبع نوراني سرچشمه بگيرد. اگر اين تبليغ از روي هواي نفس شد، براساس انگيزه هاي ناسالم شد، از روي بي اعتنايي به اصل کار شد و آن منشأ را نداشت، تأثير آن هم تأثير آن سرچشمه فيّاضي نخواهد بود که از يک منشأ عزيز و پُربار حقيقي سرچشمه مي گيرد و مي ريزد؛ منقطع و ناسالم و آلوده خواهد شد. منشأ بايد هم فکر و انديشه و مطالعه و تأمّل و تدبّر باشد و هم اخلاص و نصح و علاقه به مخاطب که براي او تبليغ مي کنيم.
در تبليغاتي که در دنيا براي بعضي از فرق - که من نمي خواهم اسم بياورم - مي شود و مي گويند مبلّغان فلان فرقه در آفريقا يا در فلان جا رفتند، اين حرفها را زدند، اين کارها را کردند، با اين هدف است که آنها مي خواهند نشان دهند که تبليغشان ناشي از همين منشأ مبارک است - يعني از عشق و نصح نسبت به مخاطبان - ليکن حقيقت قضيه غير از اين است. معلوم شد که گروههاي تبشيري از صدوپنجاه سال پيش، دويست سال پيش، به عنوان مقدّمه استعمار، چه کارهايي را در کشورهاي ديگر - چه در کشورهاي آسيايي و چه بيشتر از آن در کشورهاي آفريقايي - انجام دادند. در خود اروپا هم وضع بدتر از اين حرفهاست، که قابل ذکر نيست؛ ليکن در شما اين ممکن واقع است و گذشته تبليغي ما نيز همين را نشان مي دهد که تبليغ ناشي از انديشه و فکر و مطالعه و تدبّر و رسيدگي است.
شما به آثار تبليغي برخي از بزرگان نگاه کنيد! اغلب کتابهاي مرحوم آيةالله شهيد مطهّري رضوان الله تعالي عليه سخنرانيهاي اوست؛ يعني تبليغات اوست که با همين روش و سبکي که شما امروز انجام مي دهيد، ابلاغ شده است، تبليغ شده است، رسانده شده است و ببينيد چقدر پرمايه و پرمغز است. از اين قبيل، الي ماشاءالله چه در دوران قبل از انقلاب و چه بعد از آن وجود دارد. همچنين منشأ بايد همان اخلاص و صفا و عشق و علاقه به مخاطبان را داشته باشد؛ «عزيز عليه ما عنتّم حريص عليکم بالمؤمنين رؤوف رحيم» . اين، خصوصيتِ آن مبلّغِ اوّل و داعي اوّل است که شما دنبالش حرکت مي کنيد. بايد با مردم اين گونه بود. با اين منشأ بايد با مردم حرف زد. وقتي که مبلّغ با اين احساس و با آن مايه فکري سخنش وارد ميدان مي شود، مثل مغناطيس دلها را جذب مي کند، مثل قطرات آب زلال در سخت ترين سنگها هم اثر مي گذارد و در زمين مناسب باروري مي دهد؛ «والبلد الطّيّب يخرج نباته بإذن ربّه». 
آنچه که شما از اين زلال معنوي به سرزمين دلهاي مردم و ذهنهاي مردم سرازير کنيد، فوراً پرورش مي يابد و رشد مي کند، که نمونه هاي آن را در زندگيهاي خودمان مشاهده کرديم و يک نمونه اش همين انقلاب است. اين انقلابِ عظيم، مهمترين رکن و عاملش همين تبليغات بود؛ حال تحليلگران مادّي هرطور مي خواهند تبليغ کنند، بکنند. آنچه که ما ديديم و حس کرديم، اين است و هر هدف بزرگي هم با اين تأمين خواهد شد.
هدف بايد «صراط الله» باشد؛ «صراط الله العزيز الحميد» ، «انّک علي صراط مستقيم» ، «ادع الي سبيل ربّک» . هدف تمام پيامبران، کشاندن مردم به صراط مستقيم است و صراط مستقيم هم يعني عبوديت؛ «و ان اعبدوني هذا صراط مستقيم» . بايد مردم را به عبوديّت الهي که همان صراط مستقيم است، سوق دهيد. البته اين عبوديّت، در زمينه اخلاق، در زمينه عمل فردي و در زمينه عمل اجتماعي کاربرد دارد، که وقتي بحث عمل اجتماعي پيش آمد، آن وقت بحثهاي سياسي، تحليلهاي سياسي - تبيين سياسي - هم در حوزه کار شما قرار مي گيرد.
اشتباه کساني که در گذشته مسائل سياسي را از تبليغ کنار مي گذاشتند، در اين بود که عبوديّت را به منطقه فردي منحصر مي کردند. آنها اين جا را غلط مي فهميدند و غلط عمل مي کردند. بله؛ هدف، کشاندن مردم به عبوديّت است؛ منتها عبوديّت منطقه وسيعي در زندگي انسان دارد و آن منطقه به عمل شخصي منحصر نيست. وقتي که عمل جامعه، عمل يک مجموعه عظيم انساني و مردم يک کشور، عمل اقتصادي، عمل سياسي و موضعگيريهاي سياسي مشمول بحث عبوديّت شد، آن وقت دعوت شما هم مي تواند شامل اين مسائل باشد و بايد هم باشد؛ چاره اي نداريد.
بايد درس اخلاق بگوييد، درس اخلاق سياسي هم بگوييد، درس اخلاق و معنويّت هم بگوييد، تحليل سياسي هم بدهيد، دشمن دروني را هم - که نفس امّاره يا شيطان رجيم است - معرفي کنيد، دشمن اجتماعي را هم - که شيطان بزرگ يا شيطانهاي گوناگونند - معرفي کنيد، ايادي و اذناب شيطان را هم معرفي کنيد. وقتي معناي عبوديّت الهي اين شد که انسان از «انداد الله» اجتناب کند و تبرّي جويد، بايد از همه اَشکال آن تبرّي جويد. «انداد الله»، يک وقت نفس پليد انساني است که درون اوست؛ «نفسک التي بين جنبيک» . يک وقت شيطان است که در دعاي صحيفه سجّاديه مي گوييد که «او را در وجود من مستقر کردي و به چيزي که مرا از آن متمکن نکردي، تمکن بخشيدي.» يک وقت هم شيطانهاي قدرتمند عرصه سياسي اند که براي اغوا و راهزني و تسلّط و ضربه زدن و به جهنّم کشاندن ملتها و شعوب بشري منتظر نشسته اند. «انداد الله» اينهايند. دعوت به عبوديّت، نفي اينها را مي طلبد؛ چاره اي نداريد.
ما توصيه نمي کنيم که منبرها و سخنرانيها را به جنبه هاي فردي و شخصي منحصر کنيد؛ نه. ممکن است يک سخنراني، يک منبر، يک سلسله منبر، منحصر به اين معاني باشد - مانعي ندارد - اما در کنار آن بايستي صحنه زندگي اجتماعي - سياسي انسان هم ميدان عبوديت الهي باشد. آن جا هم بايستي طواغيت ازاله و زدوده شوند و افشا گردند.
عامل سوم، عبارت از روش است. روشها خيلي مهمّ است. در همين آيه مبارکه «ادع الي سبيل ربّک بالحکمة» ، روش را بيان فرموده است. سخن حکمت آميز، يعني سخن محکم، سخن غيرمشتبه، سخن غيرموهون و غير ضعيف. حکمت، همه اينها را دارد. سخن حکيم است، يعني هم حکمت آميز است، هم مستحکم است، هم در مقابل متشابه است؛ «بالحکمة والموعظة الحسنة و جادلهم بالّتي هي احسن» . گفتگو، مذاکره، با ذهنها مواجه شدن، مخاطب قراردادن دلها و ذهنها، با لسان مبين و با روش برادرانه حرف زدن، بسيار بسيار مهمّ است.
عزيزان من! از جمله چيزهايي که در تبليغ بسيار مهمّ است، اين است که شما پاسخ استفهامهاي مخاطبان خود را بدهيد. اگر جواني جلوِ ما نشسته است و ده، بيست سؤال در ذهن اوست، ما هم يک سخنراني يکساعته براي او مي کنيم، در حالي که هيچيک از سؤالات او جواب داده نشده است، آيا به نظر شما اين سخنراني موفّق است؟ البته که نه. ما بايد سؤالهاي ذهن او را که احياناً بر زبان نمي آورد، يا نمي تواند به زبان بياورد، يا خودش متوجّه نيست که اين سؤالها را بايد به زبان آورد، يا موقعيت مقتضي نيست، پاسخ دهيم. چطور مي شود پاسخ داد؟ وقتي که استفهامهاي او کشف شود و ما بدانيم در ذهن او چيست.
اين قدر که من به فضلاي جوان و به علما توصيه مي کنم که با نسل جوان تماس بگيريد، براي اين است. با نسل جوان تماس بگيريد، سؤالهاي اينها را بخواهيد، استفهامهاي اينها را بشناسيد، ببينيد وقتي پاي صحبت روحاني مي نشينند، چه مي طلبند؛ نه اين که چه توقّع دارند شما بگوييد، بلکه چه توقّع دارند براي آنها تبيين شود. اين شناختن نيازها، خيلي مهمّ است.
 از اين بالاتر، نيازهاي جماعت مردم است. گاهي يک نياز تبليغي در جامعه وجود دارد، آحاد هم به آن توجّه ندارند؛ ولي شما مي دانيد که اين نياز هست. مثلاً شما تبليغات دشمن را گوش کرديد، ديديد که دشمن متمرکز و متوجّه به چيست؛ مي فهميد که بايد اين را مورد توجّه قرار دهيد و ازاله پليدي و دفن تبليغات کذب دشمن را بکنيد؛ در حالي که ممکن است خود آن مخاطبان به آن توجّه نداشته باشند. اين مي شود رفع نياز.
عزيزان من! يکي از خدمتهايي که دشمنان ما به ما مي کنند، همين است که به ما نشان مي دهند در تبليغ روي چه نقاطي بايد متمرکز شويم. امروز اگر شما نگاه کنيد، مي بينيد که همه دستگاههاي تبليغي دشمن دست به دست هم داده اند و تبليغات خود را بر روي چند نقطه متمرکز کرده اند. در رأس آنها هم تبليغات صهيونيستهاست. صهيونيستها که عرض مي کنيم، فقط مراد ما دولت صهيونيست غاصب نيست؛ او بخشي از مجموعه صهيونيستهاست؛ مجموعه صهيونيستهايي که سرمايه داران بزرگ کشورهايي از جمله امريکا را تشکيل مي دهند و بر سياست آن کشور مسلّطند. امروز متأسّفانه کشور امريکا، دولت امريکا، کنگره امريکا، در زمينه هاي گوناگون - مالي، تبليغاتي، فرهنگي و غيره - اسير طلسم صهيونيستند. تبليغات رسانه اي دنيا هم غالباً در اختيار اينهاست. اين خبرگزاريهاي معروفي که شما مي بينيد، عمده شان در اختيار همين مجموعه اند. بعضيها هم که متعلّق به آنها نيستند، با آنها هم جهتند. اگر شما تبليغات اينها را نگاه کنيد، مي بينيد که در مورد کشور عزيز و ملت بزرگ و قهرمان و درعين حال مظلوم ما، بر روي چند نقطه متمرکزند: اوّل، اختلاف و دوئيت و تفرقه است؛ همان داستان قديمي «تفرقه بينداز، حکومت کن»؛ همان درد و بلاي عمده اي که از قديم در جان ملتها مي افتاده است. درصدند تفرقه ايجاد کنند، يا اگر هرچه تلاش کردند ديدند نمي توانند تفرقه ايجاد کنند، شايعه تفرقه بيندازند.
شما ملاحظه کنيد، همين کنفرانس اسلامي بحمدالله و به عزّت الهي، موجب عزّت امت اسلامي و ملت عزيز ايران شد؛ «من کان يريد العزّة فلله العزة جميعاً» : هرکس عزت مي خواهد، سراغ خدا برود؛ خدا به او عزت خواهد داد. در اين کنفرانس، اين آيه شريفه خودش را نشان داد و دست قدرت الهي و عزت الهي، ملت ايران و دولت ايران و مسؤولان کشور و دست اندرکاران را در دنيا مثل خورشيدي روشني بخش و بامشکوة و منور جلوه داد. علي رغم ميل امريکا، به وسيله اين اجلاس باشکوهي که در اين جا تشکيل شد، همه سياستهاي امريکا در مورد ايران شکست خورد. ديدند که اين اجلاس، نشان دهنده وحدت، يکپارچگي، مديريّت قوي، همکاري صميمانه بين مسؤولان کشور و مسؤولان و مردم است و قدرت و توانايي انجام کارهاي بزرگ و پيچيده و مرکب را ديدند. حالا چه کار بايد بکنند؟ شروع به ساختن شايعات و ايجاد اختلاف کردند. از روز اوّل تشکيل کنفرانس تا به حال شايعه اختلاف را همين طور ترويج مي کنند. البته کسي هم گوشش بدهکار نيست، اعتنايي هم نمي کند؛ چون شواهد و قرائن و نصوص و همه چيز برخلاف شايعات آنهاست؛ اما آنها کار خودشان را مي کنند.
پيداست که به مسأله اختلاف خيلي اهميت مي دهند. شما بايد درست نقطه مقابل اين جريان حرکت کنيد. اوّلاً سعي کنيد اختلاف نباشد، ثانياً سعي کنيد شايعه اختلاف که دشمن آن را رشد و پرورش مي دهد، نباشد. کساني که شايعه اختلاف را در داخل تقويت مي کنند، مثل کساني هستند که خود اختلاف را دامن مي زنند. دستهاي حقير و ضعيف و پليدي سعي مي کنند ايجاد اختلاف کنند. اگر هم ديدند نمي شود اختلاف به وجود آورند، سعي مي کنند شايعه پراکني کنند که بله، اختلاف هست. مثل اين که دشمن سعي مي کند به جبهه حق شکست وارد کند. وقتي که ديد نمي تواند، شايعه مي اندازد که بله، شکست مي خورند؛ الان است که شکست بخورند؛ الان است که عقب نشيني کنند! کار دشمن همين است؛ شما بايد نقطه مقابل او حرکت کنيد. اين خدمتي است که دشمن به ما مي کند. دشمن به ما نشان مي دهد که روي اين نقطه حسّاس است و در واقع معلوم مي شود که ما بايستي روي اين نقطه متمرکز شويم. البته نسبت به رفتار دشمن، عکس العملي و انفعالي حرکت نمي کنيم؛ يک تجزيه و تحليل منطقي و خردمندانه است.
نقطه دوم، تيره وتار و مبهم جلوه دادن آينده است. سعي دشمن اين است که نشان دهد آينده مبهم و تيره وتار است و معلوم نيست که چه خواهد شد و به کجا مي رسند. وظيفه مبلّغ دين و مبلّغ معنويت و پيام آور حقيقت اين است که مردم را اميدوار کند و يأس را از آنها بزدايد. يأس، بزرگترين دشمن يک ملت است. بايد تلاش گردد که يأس از مردم زدوده شود. نگاه کنيد ببينيد در منطقه اي که مورد بحث شماست، مخاطبتان چه زباني نياز دارد. به هر تقدير بايد مانع شويد که يأس در دلها راه پيدا کند.
کاري که دشمن مي خواهد بکند، اين است که يأس را بر دلها حاکم کند و هر کس به گونه اي مأيوس باشد: دانشجو يک طور، دانش آموز يک طور، کارگر يک طور، روحاني يک طور، کاسب يک طور، اداري يک طور، مسؤول دولتي يک طور، مسؤول بلندپايه يک طور. هرکدام روشهايي دارند؛ ما از نزديک مي بينيم. روشهايي دارند که حتّي برخي از مسؤولان بلندپايه را هم در يک کشور مأيوس کنند. ما مسؤولاني را از کشورهاي ديگر مي بينيم که گاهي با ما صحبت مي کنند، دلشان پر از يأس است. واقعاً آدم مأيوس چه کار مي تواند بکند؟ ما سعي کرديم يأس را از دلهاي آنها بيرون بکشيم و به جايش اميد تزريق کنيم. بحمدالله ملت ما، ملت اميدوار و بانشاطي است. در مردم اميد را تزريق کنيد.
 يک مرکز ديگر که دشمن روي آن کار مي کند، ارزشها و پايه ها و اساس انقلاب است. دشمن مي خواهد ايمان مردم به آن عاملي که توانست اين حرکت عظيم و معجزآسا را تقريباً نوزده سال قبل به وجود آورد و آن را تا امروز نگه بدارد و جنگ را به نفع اسلام و مسلمين به پيروزي برساند، در دلها و ذهنها از بين ببرد. خيلي بايد مراقب باشيد. مي خواهند مردم را به پايه ها و به اصول انقلاب و به اين حرکت و نهضت عظيم و به پايه هاي جمهوري اسلامي بي اعتقاد و آنها را متزلزل کنند. دشمني آنها با اشخاص نيست. دشمني آنها با فلان عنوان مخصوص نيست. دشمني با اصل اين حرکت عظيم است؛ دشمني با انقلاب است. کسي که اين را نفهمد، چقدر غافل است!
نقطه مقابل اين حرکت، حرکت شما در تبليغ است. اگر آن منشأ تبليغي، آن هدف تبليغي و اين روشها و ابزارها و شيوه هاي تبليغي مورد نظر باشد، موفّقترين و ماندگارترين و عميقترين روشهاي تبليغي همين کاري است که شما به صورت سنّتي انجام مي دهيد. من به شما عرض کنم که به فضل الهي اين را ما به چشم خودمان مشاهده کرديم و ديديم که دست قدرت الهي، اين ملت را حمايت و پشتيباني مي کند. نه قدرت امريکا، نه قدرتهاي عظيم مالي و اقتصادي، نه قدرتهاي جاسوسي و امنيتي و نه قدرتهاي مخرّب نظامي، هيچکدام قادر نيستند اين ملت مؤمن و انقلابي و شاداب و جوان و پراميد را از راه عزّت و عظمت اسلام که پيش مي برد و پرچم اسلام را که بر دست گرفته است و به اهتزاز درمي آورد، برگردانند و او را در نيمه راه متوقّف کنند.
اميدواريم که خداوند متعال به شما توفيق دهد و لطف کند. راه شما را هموار کند، دل شما را روشن کند، همه شما و ما را مشمول ادعيّه زاکيّه حضرت بقيةالله ارواحنافداه قرار دهد. شبهاي قدر را هم قدر بدانيد. بنده هم از همه شما ملتمس دعا هستم.
والسّلام عليکم و رحمةالله و برکاته

منبع:
بيانات مقام معظم رهبرى در ديدار با علما و روحانيون در آستانه ماه مبارك رمضان 1376

اشتراک گذاری این مطلب!

از این حادثه عظیم درس بگیریم...

مهدی(عج)، شفابخش دردهای معنوی، روحی و اجتماعی

این میلاد و یاد بزرگ باید به ما درس بدهد، احساسات بسیار خوب است، عواطف پشتوانه بسیاری از اعمال نیکوی انسان‌هاست، ایمان و عقیده قلبی به وجود این منجی عظیم عالم، شفابخش بسیاری از بیماری‌ها و دردهای معنوی، روحی و اجتماعی است، ولی فراتر از همه اینها، از این یاد، از این خاطره و از این حادثه عظیم درس بگیریم، هر سال این جشن‌ها برپا می‌شود و دل‌ها را معطر می‌کند، اگر درس‌های عمیقی که در این تجدید خاطره وجود دارد، برای رفتار و عمل ما بتواند آموزنده و معلم به حساب آید، یقیناً پیشرفت جامعه ما به سمت کمال روان‌تر و سریع‌تر خواهد شد.

منبع:

بیاناتی از رهبر معظم انقلاب

اشتراک گذاری این مطلب!

ماه خدا

یکی از چیزهایی که در ماه رجب پسندیده است دعا است، که مرحوم مجلسی و حاج شیخ عباس قمی آنها را در موارد مختلف گزارش کرده اند. از جمله این دعاها که بسیار هم سفارش شده است سید بن طاووس از محمد بن ذکوان که این مرد آن قدر در حال سجده گریه کرد که نابینا شد می گوید: به حضرت امام صادق(ع) گفتم لطفاً برای ماه رجب مرا دعایی تعلیم دهید که از طرف خدای متعال به وسیله آن سود ببرم حضرت فرمود:در تعقیب نمازهای صبح و شام هر روز این ماه این دعا را بخوان: «یا من ارجوه لکلّ خیر و آمن سخطه عند کلّ شر یا من یعطی الکثیر بالقلیل یا من یعطی من سئله یا من یعطی من لم یسئله و من لم یعرفه تحنّنا منه و رحمة اعطنی بمسئلتی ایّاک جمیع خیر الدّنیا و جمیع خیر الآخرة و اصرف عنّی بمسئلتی ایّاک جمیع شرّ الدّنیا و شرّ الآخرة فأنّه غیر منقوصٍ ما اعطیت وزدنی من فضلک یا کریم، ای آنکه در هر چیزی به تو امید دارم و از خشمش در هر تسرّی و بدی ایمن هستم، ای آنکه در برابر اندک بسیار عطا کند، ای آنکه به هر کس که بخواهد عطاهای بسیار نماید، ای آنکه به کسی که از او چیزی نخواهد و کسیکه از راه مهرورزی و رحتمش او را نشناسد عطا می کند، خواهشی که از تو دارم همه خیر دنیا و همه خوبیهای آخرت را به من عطا کن، درخواست دیگرم از تو این است که بدی های دنیا و بدی آخرت را از من دور کنی زیرا کاسته نشود هر آنچه عطا کنی و برای من از فضل و بخشش خودت بیفزا ای با کرامت.»

محمد بن ذکوان می گوید، سپس حضرت محاسن خود را به دست چپ گرفت و با حالت تضرّع و خشوع در حالی که انگشت سبّابه دست راست را حرکت می داد ادامه دعا را می خواند: «یا ذاالجلال و الأکرام یا ذالنّعماء و الجود یا ذالمنّ و الطّول حرّم شیبتی علی النّار؛ای صاحب جلال و کرم، ای صاحب نعمت ها و بخشش ها، ای صاحب منّت وجودها، موی سفیدم را بر آتش دوزخ حرام کن.»

در حدیثی دیگر از پیامبر(ص) گزارش شده که فرمود: هر کس در ماه رجب این عبارت را صدبار بگوید: «استغفر اللّه الّذی لا اله الّا هو وحده لاشریک له واتوب الیه؛و با صدقه این ماه را به پایان ببرد، پاداش صد شهید را دارد و اگر در ماه رجب از دنیا برود خدا از او راضی می باشد.»

و نیز در حدیث دیگری آمده است که هر کسی دوست دارد که جایگاه خود را در بهشت ببیند و برای او نشان داده شود در ماه رجب یک روز روزه بگیرد و چهار رکعت نماز بخواند در رکعت اول صدبار قل هو اللّه احد، در رکعت دوم دویست بار قل هو اللّه احد بخواند. از اینگونه احادیث فراوان است که در فضیلت این ماه وارد شده است.

منبع:

http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/89/4972/43003

اشتراک گذاری این مطلب!

ماه رجبــــــــ


این ماه همانند ماه شعبان و ماه رمضان از ماه های بسیار با شرافت و با فضیلت است که در روایات اسلامی بر آن تأکید و توصیه شده به طوری که ماه رجب شهر اللّه الأصب یعنی ماه (سرای خداوند) نامیده شده که رحمت خدا در آن بر بندگان سرازیر است پس شایسته است انسانهای با ایمان بسیار استغفار و توبه نمایند و به این ماه نیز «واصل»،(بی سر و صدا) گفته شده زیرا در آن از جنگ با مخالفان و مشرکان نهی شده است.

در حدیث است که حضرت نوح(ع) روز اول این ماه سوار بر کشتی شد و نجات یافت و فرمودند: کسانی که با او هستند روزه بدارند و هر که این روز را روزه بدارد آتش عذاب یک سال از او دور می شود و نیز طبق سخن حضرت صادق(ع) خواندن زیارت امام حسین(ع) در روز اول این ماه مستحب و تأکید شده است.

پیامبر(ص) فرمودند: رجب برای امّت من ماه استغفار است پس در این ماه به محضر پروردگار از گناهان خویش پوزش طلبید که خداوند بخشنده ای مهربان است. امام صادق(ع) فرمود: روزه بیست و هفتم رجب را از دست مده که آن روزی است که مقام نبوّت به محمّد(ص) داده شد و ثواب آن برای شما به اندازه ثواب شصت ماه است.

از ثوبان غلام پیامبر(ص) نقل شده که گفت: ما جمعی در خدمت پیامبر(ص) بجایی می رفتیم عبورمان به گورستانی افتاد، حضرت اندکی در میان قبرها بایستاد و سپس به راه افتاد. من عرض کردم توقف شما در قبرستان به چه خاطر بود؟ حضرت سخت گریه کرد و ما نیز محزون و گریه کردیم، سپس فرمود: ای ثوبان اینان در قبرهایشان معذّبند آنچنان که من ناله آنها را شنیدم و دلم به حالشان به رحم آمد و از خدا خواستم عذابشان را تخفیف دهد و خداوند اجابت فرمود و اگر اینها در ماه رجب روزه گرفته بودند، در قبرهایشان عذاب نمی شدند. عرض کردم: یا رسول اللّه روزه و عبادت در ماه رجب از عذاب قبر ایمنی می دهد؟ فرمود: آری سوگند به آنکه مرا به حق فرستاد هر مرد و زن مسلمانی که یک روز از رجب را روزه بدارد و یک شب آن را به عبادت برخیزد و جز رضای خدا نظری نداشته باشد عبادت هزار سال در نامه عملش ثبت گردد که روزهایش را روزه و شبهایش را به عبادت گذرانده باشد و...

از امام صادق(ع) آمده که هر کس در روز اول رجب امام حسین(ع) را زیارت کند حتما آمرزیده گردد. بزنطی گوید: از حضرت رضا(ع) پرسیدم: شما در چه ماهی امام حسین(ع) را زیارت می کنید؟ فرمود: در نیمه رجب و نیمه شعبان. از ابان بن تغلب معنی «العجب ثم العجب بین الجمادی و الرجب» را پرسیدند گفت: ملاقات زنده هاست «در زمان رجعت» با مردگان.

در حدیث آمده که پیامبر اسلام(ص) فرمودند: رجب ماه خداست کسی که یک روز از این ماه را روزه بگیرد موجب خشنودی خدا گردد و غضب الهی از او دور شود و دری از درهای جهنّم به روی او بسته شود و نیز فرمود: رجب نام جویی است در بهشت از عسل شیرین تر و از برف سفیدتر هر که در این ماه یک روز، روزه بگیرد از آن جوی به او آب دهند.

شیخ صدوق از سالم روایت کرده که می گفت: در اواخر ماه رجب حضور امام صادق(ع) رسیدم به من فرمود: آیا روزه ماه رجب را گرفته ای؟ گفتم: نه! حضرت فرمود: واللّه ای سالم آن قدر ثواب از تو فوت شده است که اندازه آن را به غیر خدا کسی نمی داند زیرا این ماهی است که خدای متعال بر ماههای دیگر فضیلت و برتری داده و حرمتش را بزرگ شمرده، روزه را در آن گرامی داشته سپس فرمود: ای سالم هر کس یک روز از آخر این ماه را روزه بدارد در امنیّت و آسایش خواهد بود از شدت سکرات مرگ و وحشت بعد از مرگ و نیز از عذاب قبر و هر کس دو روز آخر این ماه را روزه بدارد از صراط به آسانی می گذرد و از ترس و هراس قیامت و شدت آن نهراسد و از جهنم برائت جوید و سپس حضرت فرمود: هر کس نتواند روزه بگیرد چندبار سبحان اللّه بگوید

به هر حال اعمال و دعاهای زیادی در ماه رجب سفارش و توصیه شده که برای امور دنیایی و رهایی از مشکلات آخرتی انسان مفید است.


منبع:

http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/89/4972/43003

اشتراک گذاری این مطلب!

صبر من با از دست دادن فاطمه(سلام الله علیها) كم شده

 

 

و من خطبة له (ع) رُوِيَ عَنْهُ اءَنَّهُ قالَهُ عِنْدَ دَفْنِ سَيِّدَةِ النِّساءِ فَاطِمَةَع كَالْمُناجِي بِهِ رَسُولَ اللَّهِ ص عِنْدَ قَبْرِهِ: السَّلامُ عَلَيْكَ يا رَسُولَ اللَّهِ عَنِّي وَ عَنِ ابْنَتِكَ النَّازِلَةِ فِي جِوارِكَ، وَالسَّرِيعَةِ اللَّحاقِ بِكَ، قَلَّ يا رَسُولَ اللَّهِ عَنْ صَفِيَّتِكَ صَبْرِي، وَرَقَّ عَنْها تَجَلُّدِي، إِلا اءَنَّ لِي فِي التَّاءَسِّي بِعَظِيمِ فُرْقَتِكَ، وَ فادِحِ مُصِيبَتِكَ مَوْضِعَ تَعَزِّ، فَلَقَدْ وَسَّدْتُكَ فِي مَلْحُودَةِ قَبْرِكَ، وَفاضَتْ بَيْنَ نَحْرِي وَ صَدْرِي نَفْسُكَ.
إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَيْهِ راجِعُونَ، فَلَقَدِ اسْتُرْجِعَتِ الْوَدِيعَةُ، وَ اءُخِذَتِ الرَّهِينَةُ. اءَمَّا حُزْنِي فَسَرْمَدٌ، وَ اءَمَّا لَيْلِي فَمُسَهَّدٌ إِلَى اءَنْ يَخْتارَ اللَّهُ لِي دارَكَ الَّتِي اءَنْتَ بِها مُقِيمٌ، وَ سَتُنَبِّئُكَ ابْنَتُكَ بِتَضافُرِ اءُمَّتِكَ عَلَى هَضْمِها، فَاءَحْفِها السُّؤ الَ، وَاسْتَخْبِرْها الْحالَ؛ هذا وَ لَمْ يَطُلِ الْعَهْدُ، وَ لَمْ يَخْلُ مِنْكَ الذِّكْرُ.
وَالسَّلامُ عَلَيْكُمَا سَلامَ مُوَدِّعٍ لا قالٍ وَ لا سَئِمٍ، فَإ نْ اءَنْصَرِفْ فَلا عَنْ مَلالَةٍ، وَ إِنْ اءُقِمْ فَلا عَنْ سُوءِ ظَنِّ بِما وَعَدَ اللَّهُ الصَّابِرِينَ.



 امام علی علیه‌السلام هنگام دفن حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله علیها چنین با پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله درد دل کردند: سلام بر تو اى رسول خدا(ص)، سلامى از طرف من و دخترت كه هم اكنون در جوارت فرود آمده و شتابان به شما رسيده است.
اى پيامبر خدا، صبر و بردبارى من با از دست دادن فاطمه(ع) كم شده، و توان خويشتندارى ندارم اما براى من كه سختى جدايى تو را ديده، و سنگينى مصيبت تو را كشيدم، شكيبايى ممكن است، اين من بودم كه با دست خود تو را در ميان قبر نهادم، و هنگام رحلت جان گرامى تو ميان سينه و گردنم پرواز كرد.
همه ما از خداييم و به خدا باز مى گرديم. پس امانتى كه به من سپرده بودى برگردانده شد، و به صاحبش رسيد.
از اين پس اندوه من جاودانه، و شبهايم، شب زنده دارى است، تا آن روز كه خدا خانه زندگى تو را براى من برگزيند.

به زودى دخترت تو را آگاه خواهد ساخت كه امت تو چگونه در ستمكارى بر او اجتماع كردند، از فاطمه(ع) بپرس، و احوال اندوهناك ما را از او خبر گير، كه هنوز روزگارى سپرى نشده، و ياد تو فراموش نگشته است.

سلام من به هر دوى شما، سلام وداع كننده اى كه از روى خشنودى يا خسته دلى سلامى نمى كند، اگر از خدمت تو باز مى گردم از روى خستگى نيست، و اگر در كنار قبرت مى نشينم از بدگمانى بدانچه خدا صابران را وعده داده نمى باشد.

 

منبع:

نهج البلاغه -محمد دشتی خطبه 202

اشتراک گذاری این مطلب!

بوی بهشت از فاطمه (س)


 

نخستين سنگ بناى وجود انسان، انعقاد نطفه اوست، چرا كه به هر حال نطفه است كه قسمت مهمى از ارزش هاى وجودى انسان را در بر دارد، و به همين دليل در روايات اسلامى دستورهاى زيادى وارد شده كه اين سنگ زير بنا درست نهاده شود. هنگامى كه به تاريخ زندگى بانوى اسلام فاطمه زهرا(عليها السلام) مراجعه مى كنيم مى بينيم او در اين زمينه يك وضع استثنائى دارد كه در تاريخ شخصيت هاى بزرگ جهان اعم از مرد و زن بى نظير است، بهتر است اين سخن را از زبان پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) بشنويم:

1ـ ابن عباس مى گويد: پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) زياد فاطمه را مى بوسيد، روزى عايشه عرض كرد: شما زياد فاطمه را مى بوسيد؟
رسول خدا(صلى الله عليه وآله) فرمود: (اين دليلى دارد) در شب معراج هنگامى كه جبرئيل مرا وارد بهشت كرد، از تمام ميوه هاى بهشتى به من داد، و از عصاره آنها نطفه فاطمه در رحم خديجه منعقد شد.
«فَاِذَا اشْتَقْتُ لِتِلْكَ الثِّمارِ قَبَّلْتُ فاطِمَةَ فَاَصَبْتُ مِنْ رائِحَتِها جَمِيعَ تِلْكَ الثِّمارِ الَّتي اَكَلْتُها»(1); (هنگامى كه مشتاق آن ميوه هاى بهشتى مى شوم، فاطمه را مى بوسم و از بوى او بوى تمام آن ميوه ها را كه در آن شب خوردم استشمام مى كنم).

2ـ اين در حالى است كه در بعضى از روايات تعبير به خصوص «سيب» بهشتى شده، چنانكه در كتاب «ذخائر العقبى» در حديثى از گروهى از صحابه نقل شده كه پيغمبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: «جبرئيل سيبى از بهشت براى من آورد و خوردم و نطفه فاطمه از آن منعقد شد».(2)

3ـ در حديث ديگرى اين ميوه «سفرجل» يعنى «به» معرفى شده است، چنانكه در «مستدرك الصحيحين» از «سعد بن مالك» از پيغمبراكرم(صلى الله عليه وآله) اين معنا آمده است.(3)

4ـ باز در حديث ديگرى اين ميوه بهشتى به عنوان يك ميوه ناشناخته براى ما مردم دنيا، اما ميوه اى بسيار زيبا و خوشبو و جذاب، معرفى شده، چنانكه دانشمند معروف «سيوطى» از پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) نقل مى كند:
«لَمّا اُسْرِيَ بِي اِلَى السَّماءِ اُدْخِلْتُ الجَنَّةَ فَوَقَفْتُ عَلى شَجَرَة مِنْ اَشْجارِ الجَنَّةِ لَمْ اَرَ فِي الجَنَّةِ اَحْسَنَ مِنْها وَ لا اَبْيَضَ وَرَقاً وَ لاَ اَطْيَبَ ثَمَرَةً، فَتَناوَلْتُ ثَمَرَةً مِنْ ثَمَرَتِها، فَاَكَلْتُها فَصارَتْ نُطْفَةً فِي صُلْبِي، فَلَمّا هَبَطْتُ اِلَى الاَْرْضِ وَاقَعْتُ خَدِيجَةَ، فَحَمَلَتْ بِفاطِمَةَ، فاِذا اَنَا اشْتَقْتُ اِلى رِيحِ الجَنَّةِ شَمَمْتُ رِيحَ فاطِمَةَ»(4); (در شب معراج مرا وارد بهشت كردند، و در برابر درختى از درختان بهشتى ايستادم كه در تمام بهشت از آن زيباتر و برگ هايى از برگ هاى آن سفيدتر، و ميوه اى از ميوه آن خوشبوتر نديدم، يكى از ميوه هاى آن را برگرفتم، و تناول كردم، و نطفه اى در صلب من تشكيل شد، و بعد از آن كه به زمين هبوط كردم و با خديجه همبستر شدم نطفه فاطمه(عليها السلام) منعقد شد، لذا هنگامى كه اشتياق بوى بهشت پيدا مى كنم بوى فاطمه را استشمام مى كنم).
در واقع همان حديث اوّل، مجموع اين احاديث را تفسير مى كند، چرا كه بر طبق آن، پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) ازتمام ميوه هاى بهشتى تناول كرده، و نطفه فاطمه از عصاره همه آنها تشكيل شده است، از اين گذشته عالم بهشت با جهانى كه ما در آن زندگى مى كنيم به قدرى تفاوت و فاصله دارد كه الفاظ ما قادر بر بيان حقايق آن نيست، و آنچه مى گوييم اشارات مختصرى به آنهاست، به هر حال يك بانوى بهشتى كه داراى خلق و خوى بهشتى است، بايد نطفه او را عصاره ميوه هاى بهشتى تشكيل دهد، و اين امتيازى است كه اين بانو بر همه زنان جهان دارد. او يك زن بهشتى بود، خلق و خويش بهشتى، قلب و جانش بهشتى، رنگ و رويش بهشتى، گفتار و سخنانش بهشتى، خلاصه سر تا پا بهشتى بود.(5)

 

(1) . ذخائر العقبى، صفحه 36 .
(2) . ذخائر العقبى، صفحه 44.
(3) . مستدرك الصحيحين، جلد 3، صفحه 156 .
(4) . تفسير درّ المنثور، ذيل آيه 17 سوره اسراء.
(5) . گردآوري از: كتاب زهرا(س) برترين بانوي جهان، حضرت آيت الله مكارم شيرازي، ص 67.

اشتراک گذاری این مطلب!

آراستگي در «سيره همسرداري »حضرت زهرا سلام الله عليها

 


با دقت در روايت اندك موجود و با مطالعه سيره حضرت زهرا(س) مصاديق و نمونه هاي زيبائي از ظاهر زندگي همچون: بهداشت، نظافت، آراستگي و استعمال عطر، همچنين بهداشت محيط زندگي و رسيدگي به آن مشاهده مي شود. در اقوال تاريخي و روايات آمده كه حضرت زهرا(س) خود شخصاً خانه و محيط زندگي خود را جارو مي زده است. در خانه دائماً معطر به خوشبوترين عطرها بوده اند. لباس سفيد بويژه براي نماز از لباسهاي ايشان بوده است. داراي انگشتر و گردنبندي براي زينت بوده اند كه قصه انفاق گردنبند حضرت به فردي نيازمند هم در تاريخ ثبت شده است و بالاخره با كمك گرفتن از فضه خادمه و حفظ حقوق او در مديريت كار خانه به بهترين وجه تلاش و كوشش داشته اند.

ابراز و اظهار محبت به همسر
يكي از نكات بسيار قابل توجه در روابط ميان زن و شوهر، اظهار محبت به همسر است. در بنيان خانواده‌هايي كه با وجود عامل محبت از فرآيند اظهار محبت، به خوبي استفاده نمي‌شود، اندك اندك خدشه‌ها و خلل‌هايي به وجود مي‌آيد. اطلاع زوجين از اينكه هر يك به ديگري علاقه دارند براي تداوم يك زندگي كافي نيست بلكه؛ شنيدن كلمات محبت‌آميز از لوازم يك زندگي موفق زناشويي است. اين نياز متقابل زن و شوهر به اظهار محبت در مقابل يكديگر، بايد به بهترين نحو پاسخ‌ گويي شود.
در زندگي حضرت فاطمه (س)، عبارات محبت‌آميز و احترام‌آميز به علي (ع) بسيار است؛ از جمله ايشان در عبارتي خطاب به همسرشان در مقام اظهار محبت مي‌فرمايد: «روحي لروحك الفداء و نفسي لنفسك الوقاء» «روح من فداي روح تو باد و جان من سپر بلاي جان تو باشد.»[1]
همانگونه كه بيان شد، اظهار محبت بايد طرفيني باشد. در اين‌جا نيز اظهار محبت يك سويه نيست بلكه اميرمومنان نيز با عباراتي شبيه به همين عبارت با صديقه طاهره سخن مي‌گويند.

زينت ظاهر و باطن براي همسر
آراستگي ظاهر و باطن همسران براي يكديگر، يكي از اصول حاكم بر خانواده‌ هاي آرماني است. اميرمومنان در اين باره مي ‌فرمايد: «جمال الباطن، حسن‌السريرة» «زيبايي باطن ، در حسن نيت و زيبايي درون است.»[2]

دل و جان حضرت زهرا (س)، در كمال حسن نيت، خلوص و صميميت نسبت به همسر بزرگوارش بود و حسن سريره‌ او جميل‌ ترين زيبايي ‌هاي باطني را در برابر چشمان مبارك اميرمومنان (ع) به تماشا مي‌ گذاشت.
پيدا است كه اگر فردي از نعمت جمال ظاهر بي بهره باشد
اولاً با هنرمندي و ظرافت خاصي مي‌ تواند به آراستگي و حسن خويش بيفزايد
ثانياً با ظرايف و طرايفي كه در جلوه‌گري ‌هاي رفتـار خود طراحي مي‌ كنـد ، مي ‌توانـد بـه حسن سـلوك و جمال بـاطن دسـت يابد. بـه عنوان مثـال، لبخنـد زينـت چهره اسـت ، نگاه مهربان، زينت چهره است و مي ‌تواند بر جمال ظاهر و باطن بيفزايد. گشادگي چهره و بشاشيت صورت نيز، نوعي زينت چهره است. در روايت، يكي از خصوصيات زنان با فضيلت، درخشندگي چهره معرفي شده است.[3]
حضرت فاطمه (س) به عنوان زينت و استحباب، انگشتري به دست مي‌ كردند و از قول رسول خدا (ص) مي‌ فرمود: «هركس انگشتري عقيق به دست كند، همواره خير مي‌بيند.»[4]
اميرمؤمنان(ع) در اشاره به آراستگي ظاهر و باطن صديقه طاهره (س) مي‌فرمود: «هرگاه به او مي‌نگريستم، همه‌ي ناراحتي‌ها و غم‌هايم برطرف مي‌شد».[5]
آراستگي و پاكيزگي در عين سادگي
انسان به طور طبيعي و فطري آراستگي و زيبايي را دوست مي دارد. چنان كه حضرت علي عليه السلام و ديگر معصومين فرموده اند: «ان الله جميلٌ و يحبُّ الجمال؛ خداوند زيباست و زيبايي را دوست دارد».[6]
حضرت رضا عليه السلام در تشريح سيره و سنت انبيا مي فرمايد: «مِن اخلاقِ الانبياء التَّنظُّفِ؛ آراستگي و نظافت از اخلاق پيامبران است».[7]
بر هر انساني لازم است كه آراستگي به آرايش و نظافت را همچون يكي از وظايف روزانه در زندگي خود رعايت كند و بخشي از اجناس سبد خانوادگي خود را به وسايل آراستگي و نظافت اختصاص دهد.
از لحاظ رواني، آراستگي، نظافت و زيبايي و زيبا سازي محيط خانه و خانواده، آرامش اعضاي آن را فراهم مي سازد و عامل مؤثري براي افزايش محبت و همگرايي بيشتر خواهد بود.
اگر نظافت و زيبايي براي همه انسان ها لازم و مفيد باشد، براي برخي از افراد واجب است. زن و شوهر از كساني هستند كه آراستگي براي آنان واجب و از ضروريات زندگي است.
اميرمومنان علي عليه‌السلام در اين باره مي‌ فرمايند:
ليتهيأ احدكم لزوجته كما عيب ان تتهيأ له.
هر مردي از شما مسلمانان موظف است خودش را براي همسرش آراسته كند، همچنان كه دوست دارد زنش براي او آراسته باشد.[8]
صديقه طاهره سلام الله عليها نيز كه در مكتب نبوت تربيت شده بود و به فرهنگ و اخلاق اسلامي آشنايي كامل داشت، به رعايت اصل آراستگي در زندگي خانوادگي آگاهي كامل داشت و آراستگي و نظافت را پيش از آن كه يك امر شخصي و فردي بداند، آن را حق خانوادگي و همسر خود مي دانست و ازاين رو، به آن بسيار اهميت مي داد.
يكي از سنت هاي مورد تأكيد رسول خدا صلي الله عليه و آله به كار بردن عطر و سفارش به استفاده از بوهاي خوش بوده است. آمده است فاطمه عليهاالسلام تا آن هنگام كه در خانه بودند، مرتب از عطرهاي گوناگون استفاده مي كردند و فضاي زندگي را علاوه بر عطر روح و معنويت به عطر ظاهري معطر مي كردند.
درباره زندگي فاطمه زهرا عليهاالسلام آمده است كه ام السلمه مي گويد: «از حضرت زهرا عليهاالسلام پرسيدم: آيا عطري ذخيره كرده اي؟ فرمودند: آري. رفت و شيشه عطري آورد و مقداري در كف دست من ريخت. بوي خوشي داشت كه هرگز نشنيده بودم. گفتم اين عطر خوشبو را از كجا تهيه كرده اي؟ فرمود: اين عطر مُشكي است كه از بال و پر جبرئيل فرو ريخته است.» پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله به عمار ياسر مأموريت داد براي شب عروسي حضرت زهرا عليهاالسلام عطرهاي خوشبو تهيه كند.
منبع:
[1] . بحراني، مدينة معاجز الائمة الاثني عشر (قم، موسسه معارف الاسلاميه، 1413ق)، ج3، ص369.
[2] . محمدي ري‌شهري، ميزان الحكمة، (بي‌جا، دار الحديث، 1416ق) ج1، ص416
[3] . كليني، الكافي (بي‌ جا، ۱۳۶۲) ج۵ ، ص ۳۲۴.
[4] . «قالت فاطمه (س)، قال رسول‌ الله (ص): من تختم بالعقيق لم يزل يري خيري» (شيخ طوسي، الامالي، (قم، دار الثقافه، 1414ق)، ص311؛ حرعاملي، وسائل الشيعه، (قم، آل البيت، 1409ق) ج5 ، ص88).
[5] . «لَا أَغْضَبَتْنِي وَ لَا عَصَتْ لِي أَمْراً وَ لَقَدْ كُنْتُ أَنْظُرُ إِلَيْهَا فَتَنْكَشِفُ عَنِّي الْهُمُومُ وَ الْأَحْزَان » اربلي، كشف الغمة (تبريز، بني هاشم، 1381ق)، ج1، ص363؛ مجلسي، بحار الانوار، (بيروت، دار احياء التراث العربي، 1403ق) ج۴۳، ص۱۳۴.
[6] . محمدي ري شهري، ميزان الحكمه، ج1، ص414.
[7] . كليني، الكافي، ج5، ص567 و ج11، ص310؛ ابن شعبه حراني، تحف العقول (قم، جامعه مدرسين، 1404ق)، ص442.
[8] . ابن حيون، دعائم الاسلام( قم، آل البيت، 1385ق)، ج1، ص123.

اشتراک گذاری این مطلب!

نه چادرهای گران قیمت بر سر دارد و نه لباس های فاخر

روزی حضرت فاطمه علیهاالسلام را دیدم که چادری ساده بر سر داشت. با تعجب عرضه داشتم: عجبا!

دختران پادشاهان ایران و قیصر روم بر کرسیهای طلایی می نشینند و پارچه های زربافت و اشرافی به تن

می کنند؛ امّا دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله که عظمت و جلالتش از همه آن ها بالاتر و بیشتر است،

نه چادرهای گران قیمت بر سر دارد و نه لباس های فاخر و زیبا! حضرت زهرا علیهاالسلام فرمود: یَا سَلْمَانُ

اِنَّ اللَّهَ ذَخَّرَ لَنَا الثِّیَابَ وَ الْکَرَاسِیَّ لِیَوْمٍ آخِرٍ؛ ای سلمان! خداوند [بزرگ] لباس های [زینتی] و تخت های

[طلایی] را برای ما در روز قیامت ذخیره کرده است.»

منبع:

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حجت الاسلام و المسلمین انصاریان

اشتراک گذاری این مطلب!

6 درس حضرت زهرا(سلام الله علیها) به بانوان .

 درست زيستن و معاشرت کردن با همسر و فرزندان و سامان بخشي به امور خانه و زندگي در سيره حضرت زهرا(س) به صورت تکامل يافته خودنمايي مي کند و اين مهم ايشان را به عنوان الگويي در مسائل حوزه خانواده براي همه دوران تاريخ قرار داده است.

آن حضرت(س)، آيين خانه داري و همسرداري را به خوبي مراعات مي کردند و سراسر زندگي شريفشان، درس هايي براي همه زنان است که بايد فراگيرند تا به سعادت و خوشبختي برسند.

ايجاد اعتماد به نفس در فرزندان

حجت الاسلام دکتر محمدمهدي بهداروند در ماهنامه پيام زن مي نويسد: در سيره عملي حضرت زهرا (س) توجه به شخصيت بخشي فرزندان و ايجاد اعتماد به نفس در آن ها کاملا مشهود است. از جمله ابزارهايي که روح اعتماد به نفس و مشکل ستيزي را در کودک زنده نگه مي دارد، مسابقه و رقابت هاي سازنده است. رو به رو ساختن کودکان با مشکلات و فراهم کردن امکان رقابت براي آن ها، باعث بالا رفتن حس اعتماد به نفس در آن ها مي شود. اين مسئله به قدري ارزشمند و سرنوشت ساز است که والدين کودک بايد براي آن برنامه ريزي کنند. حضرت زهرا(س) براي ايجاد اعتماد به نفس در فرزندان خود آن ها را به مسابقه و ورزش تشويق مي کردند. از جمله نمونه هاي ديگر براي شخصيت بخشي به فرزندان، تقويت روحيه شادابي، نشاط و محبت در بين افراد خانواده است؛ چرا که افراد خموده و پژمرده، براي انجام امور کارايي لازم را ندارند.

محبت و مهرورزي به فرزندان

دانشمندان علوم تربيتي معتقدند کودکان در هر سني به محبت و اظهار علاقه نيازمندند. کودک مي خواهد پدر و مادر او را دوست داشته باشند و نسبت به او اظهار علاقه کنند. برخلاف تصور برخي والدين کودک پيش از آن که به لباس، خوراک و محل زندگي توجه داشته باشد به اين توجه دارد که آيا والدينش او را دوست دارند يا نه؟ درس محبت در خانه حضرت زهرا(س) به طور کامل ارائه مي شد و آن حضرت که خود از سرچشمه محبت و عطوفت رسول خدا(ص) سيراب شده و قلبشان کانون محبت به همسر و فرزندانش بود، در اين باره نيز وظيفه مادري خود را به بهترين شکل انجام مي دادند.

سلمان فارسي مي گويد: روزي حضرت فاطمه زهرا(س) را ديدم، که مشغول آسياب کردن غله است. فرزندش حسين(ع) به گريه افتاد و بي تابي مي کرد.

عرض کردم: براي کمک به شما، غله را آسياب کنم يا بچه را آرام کنم؟ حضرت فرمودند: من به آرام کردن فرزند اولي هستم، شما آسياب را بچرخانيد. (کتاب الگوهاي رفتاري حضرت زهرا(س) نوشته آيت ا… سيدمحمد حسيني شاهرودي)

آيين همسرداري

براي يک زن بزرگ ترين موفقيت و ارزش، اين است که در شئون گوناگون زندگي، خشنودي همسرش را به دست آورد و از هر گونه عملي که موجب ناراحتي شوهر مي شود پرهيز کند.

حضرت علي(ع) مي فرمايند: «جهاد زن، خوب شوهرداري است» زن براي اين که بتواند در اين جهاد پيروز باشد، بايد تمام سعي و تلاش خود را به کار گيرد تا خانه را محل آرامش مرد قرار دهد. الگوي همسرداري حضرت زهرا(س) بهترين الگو براي زنان مسلمان است. رفتار حضرت زهرا(س) با همسرشان امير مومنان(ع) در عالي ترين مرحله صفا و مهرباني بود. نه تنها هرگز خاطر ايشان را نرنجاندند بلکه ياوري مهربان براي ايشان بودند.

حضرت علي(ع) مي فرمايند: «سوگند به خدا، من زهرا(س) را تا آن زمان که خداوند او را به سوي خود برد، خشمگين نساختم و در هيچ کاري موجب ناخشنودي او نشدم. او نيز هيچ گاه مرا خشمگين نکرد و عملي از او سر نزد تا باعث ناخشنودي من شود.» (کتاب الگوهاي رفتاري حضرت زهرا(س)) و همچنين نقل است که امام علي(ع) فرمودند: «هرگاه به چهره زهرا(س) نگاه مي کردم، هر گونه غم و اندوه از من برطرف مي شد.» (کتاب کرامات و مقامات عرفاني حضرت زهرا(س) نوشته سيدعلي حسيني)

انفاق گروهي در خانواده

حضرت علي(ع)، حضرت فاطمه(س)، امام حسن(ع) و امام حسين(ع) طبق نذري که کرده بودند سه روز، روزه گرفتند. شب اول هنگام افطار فقيري در خانه ايشان را زد، حضرت علي(ع) افطار خود را به او داد. حضرت فاطمه(س) و فرزندانشان نيز به ايشان اقتدا کردند و افطار خود را به فقير دادند و با آب افطار کردند. شب دوم يتيمي در خانه ايشان را زد و باز افطار خود را به او دادند. شب سوم نيز اسيري آمد و چيزي طلبيد، اين بار نيز افطار خود را به او دادند. آنگاه از سوي خداي متعال آيه «و يطعمون الطعام علي حبه مسکينا و يتيما و اسيرا» نازل شد که اشاره به ايثار و انفاق آن بزرگواران دارد. (کتاب امالي صدوق، صفحات ۲۱۲ و ۲۱۶) چنين رفتارهايي از حضرت علي(ع) و حضرت زهرا(س) روحيه انفاق را در بين فرزندان شان تقويت مي کرد.

تشويق فرزندان به فراگيري علم

حضرت زهرا(س) از همان آغاز کودکي فرزندانشان، عبادت خداي تعالي را در روح و روان ايشان تثبيت کردند و از همان آغاز به آن ها علم آموختند و ايشان را براي کسب معارف و تشويق در فراگيري علم، آماده مي کردند.

به عنوان مثال به فرزندشان امام حسن(ع) که هفت ساله بودند، مي فرمودند: «به مسجد برو، آنچه را از پيامبر شنيدي فراگير و نزد من بيا و براي من بازگو کن.» (کتاب نگاهي به زندگي حضرت زهرا نوشته محمدمهدي اشتهاردي)

تقسيم کار منزل با همسر

امام صادق(ع) مي فرمايند: «… علي(ع) آب و هيزم مي آورد و حضرت فاطمه(س) آرد مي کرد، خمير مي ساخت، نان مي پخت و لباس ها را وصله مي زد.» (کتاب روضة الکافي، صفحه ۱۶۵)

امام علي(ع) فرموده اند: «فاطمه به قدري با آسياب دستي آرد کرد تا دست هايش مجروح شد و آن قدر خانه روبي کرد و براي پخت و پز آتش زير ديگ نهاد که لباس هايش گردآلود و دودي شد و در اين امور زحمت و رنج بسيار به او مي رسيد …» (بحار الانوار، جلد ۴۳، صفحه ۲۳) پيامبر(ص) نيز به فاطمه(س) کمک کردند.

رسول خدا(ص) به منزل حضرت علي(ع) وارد شدند، ايشان را ديدند که همراه فاطمه(س) مشغول آسياب کردن هستند، پيامبر(ص) فرمودند: «کدام يک خسته تر هستيد؟» حضرت علي عرض کردند: «فاطمه اي رسول خدا!» پيامبر(ص) به فاطمه(س) فرمودند: «دخترم برخيز» و حضرت فاطمه(س) برخاستند و پيامبر(ص) به جاي ايشان نشستند و علي(ع) را در آرد کردن دانه ها ياري فرمودند.

منبع:

http://www.mashreghnews.ir/fa/news/302492/6-%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA-%D8%B2%D9%87%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86

اشتراک گذاری این مطلب!

دیوار بی‌اعتمادی ملت به آمریکا باید بالاتر رود

آیت‌الله مکارم شیرازی با بیان اینکه پرده‌های بدعهدی و دروغ‌گویی آمریکا کنار رفته و حقایق عیان شده است، گفت: باید دیوار بی‌اعتمادی ملت ایران نسبت به آمریکا بالاتر رود و مردم هوشیارتر و متحدتر شوند.

آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی روز چهارشنبه (۲۷ بهمن) در درس خارج خود در مسجد اعظم قم با بیان اینکه باید مراقب هوای نفس باشیم، گفت: گاهی اموال و مقام و امور حرام برای انسان پیش می‌آید و انسان برای به دست آوردن دست به توجیه می‌زند که بدتر از خود گناه است.

وی با بیان اینکه هوای نفس این مسئله را برای انسان زینت می‌دهد، افزود: برخی توجیه می‌کنند که این کار برای اجرای عدالت و کمک به فقرا و … بوده است؛ یعنی هوای نفس گناه را زینت می‌دهد که فرد آن را عبادت بداند در این صورت کمتر هم راه بازگشت برای انسان ایجاد می‌شود، چون فردی که کاری را گناه می‌داند روزی هم توبه و بازگشت خواهد کرد.

این مرجع تقلید با اشاره به بدعهدی و دروغ‌گویی آمریکا افزود: زمانی برخی می‌گفتند بیاید با آمریکا کنار بیاییم و با آنان رفاقت کنیم، زیرا آنان هم آدم هستند و می‌توان با گفت‌وگو مسایل را حل کرد، اما امروز پرده‌ها بالا رفته و معلوم شده این‌ها پیمان‌شکن هستند و دبه درآورده‌اند.

وی افزود: از پیمان‌شکنی آنان بدتر، دروغ‌گویی است؛ اخیرا گفته‌اند طرفدار درجه یک تروریسم، ایران است در حالی که هیچ کشوری به اندازه ایران با تروریسم مبارزه نکرده و ما دشمن شماره یک مبارزه با تروریسم هستیم.

آیت‌الله مکارم شیرازی اظهار کرد: خودشان معترف هستند که داعش را وارد عراق کردند و در سوریه مورد حمایت قرار دادند و از همه بدتر زادگاه تروریسم که عربستان سعودی است نزدیکترین دوست آنان است.

وی ادامه داد: این‌هایی که تا گلو در طرفداری از تروریسم فرورفته‌اند، دروغ به این بزرگی می‌گویند که ایران اولین طرفدار تروریسم در دنیاست؛ این بی‌حیایی در سیاست مادی نیست؟

 این مفسر قرآن عنوان کرد: باید دیوار بی‌اعتمادی بالاتر برود، زیرا یک روز اگر آب‌شان با ما در یک جوی نرود، این دروغ‌ها را می‌بافند؛ از این رو ملت باید روز به روز منسجم‌تر و متحدتر و دشمن‌شناس‌تر باشد.

اشتراک گذاری این مطلب!

رهبرمعظم انقلاب: پرستار؛ فرشته رحمت‏...

پرستار؛ فرشته رحمت‏

پرستاران، درد آشنايان همه بيماران و از کار افتادگان هستند، مونس لحظه ‏هاى درد و رنج انسانهايى هستند که نياز به مونس و پرستار دارند.(25/3/1384).

پرستاران عزيز حقيقتاً فرشتگان رحمت براى همه افراد بيمار و بيماردار جامعه محسوب می‏شوند.(3/4/1383)

پرستار فرشته رحمت براى بيمار است. آن‏وقت که بيمار از همه جا دستش کوتاه است، در آن ساعاتى که حتى همسر، فرزندان و پدر و مادر بيمار هم بالاى سرش نيستند، چشم اميدش بعد از خدا به پرستار است و اين پرستار است که مثل ملائکه آسمانى، مثل فرشتگان رحمت، به دردها، مشکلات و نيازهاى جسمى و عاطفى او پاسخ میدهد، اينها خيلى مهم است، اينها پيش خداى متعال فراموش نمی‏شود. البته ممکن است هيچ چشمى هم اين زحمت شما را نبيند. خيلى از زحماتى که شما می‏کشيد و رنجهايى که میبريد، کسى آنها را نمیبيند. گاهى يک لبخند شما به بيمار دل افسرده، به او جان دوباره می‏دهد. چه کسى اين لبخند را میبيند؟(3/4/1383)

پرستارى؛ سخت‏ترين مشاغل‏
پرستار، انسان مهربانى است که با رفتار و اخلاق و خدمات خود، سلامت بيمار را به او هديه مى‏کند. اگر طبيب، درمان خود را به انجام رساند، اما خدمات پرستارى نباشد، تأمين سلامت بيمار دشوار است. هر کس که از خدمات پرستاران مهربان برخوردار شده باشد، مى‏فهمد و میداند که نقش پرستاران در هديه‏کردن سلامت به بيماران، چقدر مؤثر است. اين موجود بشرى که کار فرشته‏گون انجام می‏دهد، با سختي‌هاى زيادى روبه‏رو است؛ بيمارهاى گوناگون، اخلاق تند و به ستوه ‏آمده بيمار در بستر و روى تخت بيمارى، مشکلات ناشى از وضع بيمار، بيماري‌هاى سخت و احياناً واگير، فضاى گرفته بيمارستان، همه اينها چيزهايى است که اين حرفه را با همه شرافت و قداستش، در شمار يکى از سخت‏ترين مشاغل قرار میدهد.(3/5/1380)

در روايت هست که کسى که بر سر بيمار می‏رود، مثل کسى است که در رحمت الهى غوطه‏ور می‏شود. ممکن است بعضى تعجب کنند که مگر بر سر بيمار رفتن چه خصوصيتى دارد. خود شما که نياز بيمار و تأثير کار خودتان را میدانيد، میفهميد که چرا چنين پاداش بزرگى براى بيماردار و پرستار گذاشته شده است، چون تأثير آن تأثير غيرقابل محاسبه و برتر از محاسبات معمولى است.
روحيه دادن به مريض گاهى از دادن داروى او بسيار حيات‏بخش‏تر و مؤثرتر است، اين روحيه را شما میدهيد. در دعاها می‏خوانيم: “اللهم انى اسألک موجبات رحمتک “؛ رحمت الهى را که بى‏محاسبه و بى‏جهت به کسى نمی‏دهند، بايد التماس کرد پيش خدا تا موجبات رحمت را به ما بدهد، يعنى آن کارى را انجام بدهيم که موجب رحمت میشود تا بعد خدا رحمت خودش را بفرستد. اين کار، برترين موجبات رحمت است، که خيلى مغتنم و خيلى باارزش است.(3/4/1383)

اشتراک گذاری این مطلب!

حکمت روزی اندک برای مومنان....

ولو بسط الله الرزق لعباده لبغوا فی الارض و لکن ینزل بقدر ما یشاء انه بعباده خبیر بصیر«شوری27»

و اگر خداوند روزی را بر بندگانش گسترش می داد بی تردید در روی زمین ستم و طغیان می کردند و لکن آنچه را می خواهد با تقدیر و اندازه گیری نازل می کند زیرا او به حال بندگانش آگاه و بیناست…

اشتراک گذاری این مطلب!

سفارش علامه امینی به زیارت عاشورا...


فرزند برومند آیة الله امینی آقای دکتر محمد هادی امینی می نویسند:پس از گذشت چهار سال از فوت مرحوم آیة الله العظمی علامه امینی نجفی«پدر بزرگوارم» مؤلف کتاب الغدیر…یعنی سال 1394 هجری قمری شب جمعه ای قبل از اذان فجر، وی را در خواب دیدم، او را شاداب و خرسند یافتم… جلو رفته و پس از سلام و دست بوسی، عرض کردم: پدرجان در آنجا چه عملی باعث سعادت و نجات شما گردید؟
گفتند: چه می گویی؟ مجددأ عرض کردم: آقاجان در آنجا که اقامت دارید، کدام عمل موجب نجات شما شد. کتاب الغدیر…یا سایر تألیفات… یا تأسیس و بنیاد کتابخانه امیر المؤمنین(علیه السلام)؟
پاسخ دادند: نمی دانم چه می گویی قدری واضح تر و روشن تر بگو.
گفتم: آقاجان شما اکنون از میان ما رخت بربسته اید، و به جهان دیگر منتقل شده اید، در آنجا که هستید کدامین عمل باعث نجات شما گردید از میان صدها خدمات و کارهای بزرگ علمی و دینی و مذهبی؟
مرحوم علامه امینی…درنگ وتأملی نمودند سپس فرمودند: فقط زیارت ابی عبدالله الحسین(علیه السلام) عرض کردم شما می دانید اکنون روابط بین ایران و عراق تیره و تار است و راه کربلا بسته چه کنم؟
فرمود: در مجالس و محافلی که جهت عزاداری امام حسین (علیه السلام) بر پا می شود شرکت کن ثواب زیارت امام حسین (علیه السلام) را به تو می دهند.

سپس فرمودند: پسر جان در گذشته بارها تو را یاد آور ساختم و اکنون به تو توصیه می کنم که زیارت عاشورا را هیچ وقت و به هیچ عنوان ترک و فراموش مکن، مرتبأ زیارت عاشورا را بخوان و بر خودت وظیفه بدان، این زیارت دارای آثار و برکات و فوائد بسیاری است که موجب نجات و سعادتمندی در دنیا و آخرت تو می باشد… و امید دعا دارم.

فرزند مرحوم آیة الله امینی می نویسد: علامه امینی، با کثرت مشاغل و تألیف و مطالعه و تنظیم و رسیدگی به ساختمان کتابخانه امیرالمؤمنین(علیه السلام) در نجف اشرف مواظبت کامل به خواندن زیارت عاشورا می نمودند، و بدین جهت خودم حدود 30 سال است مداوم به زیارت عاشورا می باشم.
منبع: کتاب شرح زیارت عاشورا و داستانهای شگفت آن

http://ash00ra.blogfa.com/

اشتراک گذاری این مطلب!

​آرزوی مشترک همه اهل قیامت...


امام باقر علیه السلام در حدیثی آرزوی همه اهل قیامت را بیان فرمودند.

کربلا آرزوی مشترک همه اهل قیامت

عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (ع) قَالَ:

فَلَا يَبْقَى أَحَدٌ فِي الْقِيَامَةِ إِلَّا تَمَنَّى يَوْمَئِذٍ أَنَّهُ كَانَ مِنْ زُوَّارِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ (ع).

امام باقر علیه السلام فرمود: هیچ کس در قیامت نمی ماند مگر آن که آرزو می کند ای کاش از زوّار امام حسین علیه السلام بود.

بحار الأنوار، ج‏98، ص: 18.

اشتراک گذاری این مطلب!

دسته جارو ....

عصر روز آخری بود که نجف بودیم. قرار بود صبح پیاده روی به سمت کربلا شروع شود. از بچه های فرهنگی دو تا عکس از حرم گرفته بودم و می خواستم با آن عَلَم درست کنم. اما هرچه گشتم ، توی حسینیه، برای عَلَم دسته ای پیدا نکردم. از حرم مولا علی (علیه السلام) هم که بر می گشتم، همه جا را سرک می کشیدم اما نبود.

یکباره چشمم به یک چوب مناسب خورد که زیر چند تا گاری پر از وسیله بود و پسر نوجوانی هم داشت آنجا  جارویش را می شست. به او فهماندم که چوب زیر گاری را احتیاج دارم.

پسر نگاهم کرد و بعد، بی معطلی خم شد و چوب را از زیر گاری ها در آورد. چوب که درآمد تازه متوجه شدم ، چیزی که دیده بودم چوب نبوده و   دسته یک جارو بوده. خواستم بگویم نه و … اما او  اصلا فرصت هیچ عکس العملی به من نداد و بی درنگ جارو را  از سرش جدا کرد و دسته اش رو داد به من.

با همان دسته  جارو، عَلَمی درست کردم که توی کل مسیر پیاده روی چشمها به آن خیره بود.

منبع:http://www.shahrekhabar.com/cultural/147915834052717

 

 

اشتراک گذاری این مطلب!

علامه طباطبایی(ره) شما هم باید مراقب خدا باشید!!

 

سفارش علّامه طباطبایی در مورد قدمهای معرفت

هنگامی از علّامه طباطبایی(ره)،در مورد قدمهای معرفت سؤال شد، ایشان سه سفارش اکید داشتند: مشارطه،مراقبه و محاسبه.

می فرمود انسان باید در اولین ساعات روز، آنچنان به خود آمادگی دهد که بتواند همواره از تهاجم شیطان و اوهام نفسانی خود محفوظ بماند. او باید با خود چنین شرط کند که امروز یکی از روزهای زندگی توست که سپری می شود؛ در این روز باید چنان مراقبت کنی که خلاف رضای خدا از تو سر نزند و باید تصمیم قاطع بگیری که عمل ناهنجاری انجام ندهی.پس از این تصمیم اوّلی در ابتدای روز،

باید در تمام طول روز مراقب شرط خود باشد تا بتواند آن را با موفّقیّت به انجام برساند. مرحوم علّامه می فرمودند: مراقبه از باب مفاعله است که همیشه بین دو فردی که مقابل هم هستند، صورت می پذیرد؛یعنی خدا مراقب شماست و شما هم باید مراقب خدا باشید و مطابق رضای او کاری کنید.

پس از طّی این دو مرحله،نوبت به حسابرسی می رسد که سومین مرحله است؛ بدان معنا که در آخرین ساعات، به فکر بنشیند و تمامی حرکات و فعالیتهای روزانه خود را مورد دقّت و حسابرسی قرار دهد، لحظه لحظۀ آن را از نظر بگذراند و از خودش بپرس و ببیند در مقابل سرمایه ای که امروز از کف داده است، چه به دست آورده است.

در این مرحله، شخص باید رفتن،آمدن،نشستن،خوردن، گفتن،نوشتن،برخوردها و خلاصه همۀ حرکات خود را زیر ذره بین قرار دهد و خوب و بد آنها را از هم جدا کند. هرجا خلافی از او سر زد، استغفار نماید و تصمیم بر جبران بگیرد و هر موفقیتی که شامل حالش شده است، خدا را در مقابل آن نعمت سپاس گوید.

علامه(ره) می فرمود:کسی که زندگی خود را به این حال ادامه دهد، به زودی از کمالات فراوانی برخوردار خواهد شد که موفقیت او را در کمتر کسی می توان یافت و برتری روحی او، قابل مقایسه با هیچ یک از سایر مردم عادی که شب و روز خود را بی حساب و کتاب می گذرانند نخواهد بود.

منبع: برگرفته از افاضات حضرت آیة الله ممدوحی در کتاب شناخت

اشتراک گذاری این مطلب!

روز شمار صفر...

وقايع :
1 صفر سال 37 ه.ق : شروع جنگ صفّين.
7 صفر سال 128 ه.ق : 128 ولادت حضرت امام موسى عليه السّلام در أبواء كه نام منزلى است ما بين مكّه و مدينه.
20 صفر سال 61 ه.ق : روز اربعين‏ حضرت سیّدالشّهدا و شهید الشّهدا اباعبدالله الحسین علیه السّلام و به قول شيخين روز رجوع حرم امام حسين عليه السّلام است از شام به مدينه و روز ورود جابر بن عبدالله أنصاري است به كربلاء به جهت زيارت امام حسين عليه السّلام.
28 صفر سال 11 ه.ق : روز وفات حضرت خاتم الانبياء صلّى الله عليه و آله.
28 صفر سال 50 ه.ق : شهادت حضرت امام حسن مجتبی علیه السّلام.
آخِر ماه صفر سال 203 ه.ق : شهادت حضرت امام علی بن موسی الرّضا علیهما السّلام.
29 یا 30 صفر (بر اساس این که ماه صفر 29 یا 30 روزه باشد) در هر سال، سال روز شهادت امام علی الرّضا علیه السّلام می باشد.

اشتراک گذاری این مطلب!

امام سجاد (ع) فرماندهی در لباس اسارت...

به گزارش «موعود»، بیست و پنجم ماه محرم بنا بر نقلی مصادف است با سالگرد شهادت امام زین العابدین (علیه السلام). مطلبی که در پی می اید نوشته حجت الاسلام والمسلمین علی اکبر بدیعی امام مرکز اسلامی هوستون آمریکا است.
بسم الله الرحمن الرحیم.

١- امام علی بن الحسین مشهور به زین العابدین و سید الساجدین -علیه السلام- در سال ٣٨ هجری قمری در شهر مدینه النبی تولد گردید و ۵٧ سال بعد یعنی در سال ٩۵ هجری قمری بإدسیسه عبدالملک مروان به شهادت رسید.

٢- برجستگی عمده آن حضرت در تاریخ به علت حضورش در تاریخ کربلا و هم چنین دعاها و مناجات هایی است که از او در قالب صحیفه سجادیه به یادگار مانده است می باشد.

٣- دوران حیات امام سجاد -علیه السلام- یکی از دشوار ترین دوران حیات اسلام است. امام حسین -علیه السلام- در سخن مشهوری این دوران را چنین توصیف میکند؛

الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی ألسنتهم یحیطونه ما درت معایشهم و اذا محصوا بالبلاء قل الدیانون.

بهره مردم آن دوران از دین به اندازه بهره انسان گرسنه از چشیدن شیرینی بود.به عبارتی دین به أعماق وجود انان نرسیده و دین داری انان تا جایی بود که منافع دنیوی انان تحت الشعاع قرار نگیرد. به هنگامه امتحان دینداری، دینداران واقعی اندک بودند. لذا در تضاد دین با دنیا، دین مغلوب و مرفوع بود و دنیای شان بر دین شان ترجیح داشت. می توان این دوران از تاریخ اسلام، نقطه مقابل دوران آغازین اسلام بود که امیر مومنان علی -علیه السلام- در سخنی ارزشمند آنرا چنین توصیف میکند؛

و لقد کان مع رسول الله -صلی الله علیه و اله و سلم- نقتل آبائنا و إخواننا و اعمامنا ما یزید ذالک الا إیمانا و تسلیما.نهج البلاغه خطبه ۵۶

در آن زمان که با رسول خدا بودیم از نزدیک ترین خویشان خود، ازپدران و برادران و عموهای خود بخاطر اسلام می گذشتیم و با آنان در ستیز بودیم و این کار إیمان مان را افزون می کرد. اما دوران حیات امام سجاد علیه السلام دوران تردیدها نسبت به اسلام و دوران دنیازدگی وَ فراموشی ارزش های اسلام است که با آن دوران إیثار گری و شهادت طلبی در تضاد کامل قرار دارد.

۴- توصیف این دوران از حیث أخلاقی نیز از نگاه مورخان منصف پنهان نمانده است. به گفته مسعودی در کتاب مروج الذهب فساد و فحشاء در ان عصر عمومی شده بود، مجلس می گساری و آواز خوانی ازدیاد یافته بود ودر نتیجه رقاصه ها ونوازندگان و خوانندگان از بالا ترین منزلت اجتماعی برخوردار شده بودند. در این دوران قداست زدایی از خاندان نبوت در دستور کار حاکمانی چون عبدالملک مروان قرار گرفته بود.( شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید ج ١۵) در این زمان است که به علت تبلیغات گسترده حاکمان علیه إمامان شیعه همه را از اهل بیت و مفسرات وحی جدا کرده بود بگونه ای که به تعبیر امام سجاد علیه السلام؛ “و ما بمکه و مدینه عشرون رجلا یحبنا"در تمام مکه و مدینه بیست نفر که ما رادوست داشته باشند نمی یافتی. بعنوان نمونه حجاج بن یوسف مقام عبدالملک مروان را بالاتر از مقام رسول خدا صَلِی الله علیه و اله می دانست و می گفت؛ هلا طافوا بقصر امیرالمومنین عبدالملک! الا یعلمون ان خلیفه المرء خیر من رسوله! ( ابن ابی الحدید همان) چرا قصر عبدالملک را طواف نمی کنید! مگر نمی دانید که خلیفه رسول از خود او برتر است!

۵- امام سجاد -علیه السلام- توانست در شرایطی که شیعه سر کوب شده بود و یاران واقعی مکتب به شهادت رسیده بودند و واقعه کربلا شکست روحی سنگینی برای پیروان اهل بیت بوجود آورده بود، خورشید رو به أفول شیعه را از سخت ترین دوران حیاتش نجات دهد و جامعه شیعه را مجددا بازسازی کند و با انتشار ادعیه و مناجات های ناب به بازخوانی اسلام بپردازد. بنابراین مهمترین کارکرد امام -علیه السلام- احیای مجدد اسلام، تبیین جایگاه امامت، بازگرداندن قداست به خاندان وحی و تبیین جایگاه اهل بیت در اسلام به شمار می رود.

۶- امام زین العابدین -علیه السلام- کار خود را از همان دوران اسارت آغاز کرد و به عبارتی فرماندهی در لباس اسارت بود. درست از همان جایی که دین منحرف شده بود، از درون کاخ یزید و مسجد أموی که مهمترین مکان اجتماعی مردم شام و کانون قدرت بنی امیه به شمار می رفت.

٧- شام از هنگامی که به قلمرو اسلام در آمده بود تا زمان حضور امام سجاد (ع)اسلام را در چهره امویان دیده بود و پیامبر و اهلبیت را به خود ندیده بود و بنی امیه را بازماندگان خاندان رسول خدا ص می دانستند. در مدت حدود ۴٠ سال حکومت معاویه بر شام مردم آن سرزمین از اهل بیت و فضائل انان چیزی نشنیده بودند.لذا تصور می کردند فردی خارجی بنام حسین بن علی بر خلیفه مسلمین شوریده و یزید خلیفه مسلمین! برای حفظ اسلام با او مبارزه کرده و سرانجام پیروز شده است. با این تصور شهر را آذین بستند و به جشن و پای کوبی پرداختند و جهت تماشای خروج کردگان بر خلیفه مسلمین! به خیابان أمده بودند! دقیقا به همین جهت است که امام سجاد -علیه السلام- در آغاز خطبه معروف خود در شام و در کاخ یزید به معرفی پیامبر و امیر المؤمنین و حضرت زهرا و خاندان وحی – سلام الله علیهم- می پردازد و همه بافته های ۴٠ ساله آل ابوسفیان را رشته می کند و پرده از دروغ بزرگ معاویه و فرزند فاسدش یزید، بر می دارد.

شجاعت امام در بیان چنین خطبه ای و بصیرت او در شناخت أوضاع جامعه شام و آگاهی آن حضرت به نیاز مبرمِ تاریخی و معنوی آنان چنین خطبه مهم و تاریخی را رقم زد و یزید و خاندان فاسدش را رسوا کرد. از این نگاه می توان گفت “امام سجاد علیه السلام در لباس اسارت همان کاری کرد که

پدر بزرگواری در لباس خون و شهادت کرد”

انشالله خداوند سبحان ما را در فهم و ترویج مکتب اهل بیت که همان اسلام ناب و أصیل است یاری فرماید.

منبع:به نقل از سایت موعود

اشتراک گذاری این مطلب!

چرا هر جا سخن از حسین (ع) است، نام حضرت مهدی (ع) نیز رخ می‌گشاید؟

پیوند: http://www.mashreghnews.ir/fa/news/640478/%D8%A8%D8%B4%D8%A7%D8%B1%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B8%D9%87%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B9%D8%AC-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%E2%80


امام حسین(ع) همچون سایر امامان معصوم بشارت ظهور مهدی موعود (عج) را داده‌اند. امام فرمودند که او امام قائم به حق است و خداوند زمین مرده را به وسیله او زنده می‌کند و دین حق را بر تمام ادیان پیروز می‌گرداند.
 به راستی، چه ارتباطی میان این دو کوکب درخشان آسمان ولایت - که ملک و ملکوت، عرش و فرش همه از یگانگی آن دو سخن می‌گویند - وجود دارد. هر کجا حسین علیه السلام است، مهدی (عج) نیز هست و هر کجا مهدی (عج) است، حسین علیه السلام نیز هست. ذکر و نام آن یکی، با یاد و نام دیگری قرین و عجین است.

گویا امام حسین (ع) سال‌ها و قرن‌ها چشم به راه دوخته و به انتظار نشسته است; تا امام عصر (عج)، ندایش را پاسخ گوید; پرچم بر زمین مانده‌اش را به دوش گیرد; داغ‌های کهنه‌اش را التیام بخشد و آرمان‌های بلندش را لباس تحقق بپوشاند.

روز ظهور، هنگام پاسخ به استغاثه مظلومانه امام حسین (ع) است و حضرت مهدی (عج) پاسخ دهنده آن. در این گستره بی انتها و افق‌های دور آن، کسی به خروش و التهاب فرزندش که برای رسیدن آن روز، گذر آرام آرام و جانکاه لحظه‌ها را به تماشا می‌نشیند و روزها و سال‌ها را با چشمان منتظرش بدرقه می‌کند وجود ندارد.

به راستی چه رمزی مهر سکوت بر لبان بسته و چه سری در این میان رخ پنهان کرده است؟ چرا یاد امام حسین (ع) همیشه و همه جا، همراه و هم پای یاد حضرت مهدی (ع) است؟ چرا هر جا سخن از حسین (ع) است، نام حضرت مهدی (ع) نیز رخ می‌گشاید؟ چرا عاشورا روز «ظهور» است و یاد حسین (ع) آغازین کلام مهدی علیه السلام…؟

 امام حسین علیه السلام

از نگاه امام مهدی (عج) سعد بن عبدالله قمی گوید: به امام عصر - اوراحنا له الفداه - عرض کردم: «ای فرزند رسول خدا! تاویل آیه «کهیعص » چیست؟ فرمود:

 این حروف از اخبار غیبی است که خداوند زکریا را از آن مطلع کرده و بعد از آن داستان آن را به حضرت محمد صلی الله علیه و آله باز گفته است…» . داستان از این قرار است که: زکریا از پروردگارش درخواست کرد که «اسماء خمسه طیبه » را به وی بیاموزد. خداوند، جبرئیل را بر او فرو فرستاد و آن اسماء را به او تعلیم داد.

زکریا چون نام‌های محمد، علی، فاطمه، و حسن ( علیهم السلام) را یاد می کرد، اندوهش بر طرف می شد و گرفتاریش از بین می رفت. و چون حسین علیه السلام را یاد می کرد، بغض و غصه، گلویش را می گرفت و می‌گریست و مبهوت می‌شد. روزی گفت: بارالها! چرا وقتی آن چهار نفر را یاد می‌کنم، آرامش می یابم و اندوهم بر طرف می شود; اما وقتی حسین را یاد می کنم، اشکم جاری می شود و ناله ام بلند می‌شود؟

خدای تعالی او را از این داستان آگاه کرد و فرمود: «کهیعص » ! «کاف » اسم کربلا و «هاء» رمز هلاک عترت طاهره است، و «یاء» نام یزید ظالم بر حسین علیه السلام و «عین » اشاره به عطش و «صاد» نشان صبر او است. زکریا چون این مطلب را شنید، نالان و غمین شد و تا سه روز از عبادتگاهش بیرون نیامد، و به کسی اجازه نداد که نزد او بیاید. و گریه و ناله سر داد و چنین نوحه گفت: بارالها! از مصیبتی که برای فرزند بهترین خلایق خود، تقدیر کرده ای دردمندم. خدایا! آیا این مصیبت را بر آستانه او نازل می کنی؟

آیا جامه این مصیبت را بر تن علی و فاطمه می پوشانی!؟ آیا این فاجعه را بر ساحت آنان فرود می آوری؟ بعد از آن گفت: بارالها! فرزندی به من عطا کن تا در پیری چشمم به او روشن شود و او را وارث و وصی من قرار ده; آنگاه مرا دردمند او گردان; همچنان که حبیبت محمد را دردمند فرزندش گرداندی. خداوند، یحیی را به او بخشید و او را دردمند وی ساخت. و دوره حمل یحیی شش ماه بود و مدت حمل امام حسین علیه السلام نیز شش ماه بود و برای آن نیز قضیه ای طولانی است.

امام مهدی (عج)

از نگاه امام حسین علیه السلام امام باقر علیه السلام می‌فرماید: ای زاده رسول خدا! فدایت شوم.مرا از معنای آیه شریفه والشمس و ضحیها [سوگند به خورشید و گسترش نور آن] مطلع ساز. حضرت فرمود: مراد از خورشید، رسول الله صلی الله علیه و آله می باشد. پرسید: فدایت شوم! منظور از آیه شریفه «والقمر اذا تلیها» [سوگند به ماه چون پس از آن آید. ] چیست؟ فرمود: منظور از ماه، امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام است که بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله می باشد. گفت: مقصود از آیه شریفه «والنهار اذا جلیها» [و سوگند به روز و چون آن را روشن سازد ] چیست؟

فرمود: مقصود از روز، قائم آل محمد (عج) است که زمین را پر از قسط و عدل کند» .

امام مهدی (عج) و امام حسین علیه السلام

خداوند متعال می فرماید: «و لا تقتلوا النفس التی حرم الله الا بالحق و من قتل مظلوما فقد جعلنا لولیه سلطانا، فلا یسرف فی القتل انه کان منصورا ; کسی را که خداوند خونش را حرام شمرده، به قتل نرسانید، مگر به حق و آن کسی که مظلوم کشته شده، برای ولیش سلطه (حق قصاص) قرار دادیم; اما در قتل اسراف نکند، چرا که او مورد حمایت است » .

سلام بن مستنیر می گوید: امام محمد باقر علیه السلام درباره آیه «و من قتل مظلوما» فرمود: «او حسین بن علی علیه السلام است که مظلوم کشته شد و ما اولیای او هستیم. و قائم ما چون قیام کند، در طلب انتقام خون امام حسین علیه السلام بر آید; پس می کشد تا جایی که گفته می شود اسراف در قتل کرده است. مقتول، حسین علیه السلام و ولی او قائم (عج) است. و اسراف در قتل این است که غیر قاتل او کشته شود. او منصور است; زیرا از دنیا نمی گذرد تا این که یاری شود به مردی از خاندان پیامبر خدا که زمین را پر از قسط و عدل کند، همچنان که پس از جور و ظلم شده باشد» .

قندوزی حنفی نیز می گوید: «از امام علی الرضا فرزند موسی الکاظم (رضی الله عنهما) رسیده که آن حضرت فرمود: آیه «و من قتل مظلوما» درباره حسین و مهدی علیهم السلام نازل شده است » . همراه با روایات 1. امام مهدی علیه السلام فرزند امام حسین علیه السلام در 308 روایت، وارد شده که امام مهدی (عج) نهمین فرزند امام حسین علیه السلام است و در بیشتر احادیثی که از وجود مقدس رسول اکرم صلی الله علیه و آله درباره حضرت ولی عصر (عج) آمده، به آن حضرت به عناوینی چون: «از تبار پسرم حسین » و «از نسل این پسرم » ، «نهمین فرزند پسرم حسین » معرفی شده است. که مجموع روایات پیامبر صلی الله علیه و آله در این زمینه 185 حدیث می باشد.

دو روایت در این رابطه:

1. مردی از طایفه همدان می گوید: از امام حسین بن علی علیه السلام شنیدم که می فرمود: قائم این امت نهمین از فرزندان من است و او صاحب غیبت است، و او کسی است که میراثش را در حیاتش تقسیم می کنند» .

2. امام حسین علیه السلام می فرماید:رسول خدا صلی الله علیه و آله در بشارتی به من فرمود: ای حسین! تو سید پسر و پدر ساداتی، و «نه » فرزند از تو، امامان ابرار و امین و معصوم اند، و نهمین آنان مهدی قائم (عج) است.

اشتراک گذاری این مطلب!

گریه جبرئیل بر مصایب زینب ( سلام الله علیها )...!

پیوند: http://ommollmasaeb.blogfa.com/

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

روایت شده است که پس از ولادت حضرت زینب (س )، حسین (ع ) که در آن هنگام کودک سه چهار ساله بود، به محضر رسول خدا (ص ) آمد و عرض کرد: ((خداوند به من خواهرى عطا کرده است )). پیامبر(ص ) با شنیدن این سخن ، منقلب و اندوهگین شد و اشک از دیده فرو ریخت . حسین (ع ) پرسید: ((براى چه اندوهگین و گریان شدى ؟)). پیامبر(ص ) فرمود: ((اى نور چشمم ، راز آن به زودى برایت آشکار شود.))
تا اینکه روزى جبرئیل نزد رسول خدا (ص ) آمد، در حالى که گریه مى کرد، رسول خدا (ص ) از علت گریه او پرسید، جبرئیل عرض ‍ کرد: ((این دختر (زینب ) از آغاز زندگى تا پایان عمر همواره با بلا و رنج و اندوه دست به گریبان خواهد بود؛ گاهى به درد مصیبت فراق تو مبتلا شود، زمانى دستخوش ماتم مادرش و سپس ماتم مصیبت جانسوز برادرش امام حسن (ع ) گردد و از این مصایب دردناک تر و افزون تر اینکه به مصایب جانسوز کربلا گرفتار شود، به طورى که قامتش خمیده شود و موى سرش سفید گردد.))
پیامبر (ص ) گریان شد و صورت پر اشکش را بر صورت زینب (س ) نهاد و گریه سختى کرد، زهرا (س ) از علت آن پرسید. پیامبر (ص ) بخشى از بلاها و مصایبى را که بر زینب (س ) وارد مى شود، براى زهرا(س ) بیان کرد.
حضرت زهرا (س ) پرسید: ((اى پدر! پاداش کسى که بر مصایب دخترم زینب (س ) گریه کند کیست ؟ پیامبر اکرم (ص ) فرمود: ((پاداش او همچون پاداش کسى است که براى مصایب حسن و حسین (ع ) گریه مى کند…

اشتراک گذاری این مطلب!

تاسی به امام حسین(علیه السلام) در تربیت فرزند

پیوند: http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/4180/4744/38724

 

زمینه سازی تربیت

در مکتب اهل بیت(علیهم السلام)نه تنها تربیت فرزندان از لحظه تولد مورد توجه بوده بلکه به زمینه های تربیت و شرایط قبل ازتولد و بلکه حتی قبل از انعقاد نطفه نیز توجه خاص شده است. ازاین رو در روایات معصومان(علیهم السلام) زمینه ها و شرایط مطلوب و نامطلوب انعقاد نطفه بیان گردید. از جمله این نکات پرهیزکردن از همبستری در شبی است که انسان قصد مسافرت دارد. امام حسین(ع)خطاب به اصحابش فرمود:

«اجتنبوا الغشیان فی اللیله التی تریدون فیها السفر فان من فعل ذالک ثم رزق ولدا کان احولا»

از همبستر شدن با همسرانتان در شبی که قصد مسافرت داریدبپرهیزید; (زیرا)اگر در اثر آن فرزندی روزی شود احول(لوچ)خواهدبود.»

اظهار محبت به فرزندان

محبت به فرزندان امری درونی است که خداوند آن را در دل والدین به ودیعت نهاده است. اما آنچه در این میان مهم می نمایدو آثار تربیتی در پی دارد ابراز آن است. این امری اختیاری است و والدین و مربیان می توانند در پرتو آن زمینه تربیت صحیح رافراهم آورند. چه بسیارند والدینی که در برابر فرزندان خود محبت فراوان دارند اما آن را ابراز نمی کنند در حالی که محبت وقتی سازنده وتاثیر گذار خواهد بود که فرد مورد محبت از آن آگاهی یابد.امام حسین(ع)به عنوان الگوی تربیتی مطمئن و کامل محبت به فرزندان را از نیازهای ضروری آنان دانسته، در قالبهای گوناگون به ابراز آن می پرداخت. گاه با در آغوش گرفتن و به سینه چسبانیدن خردسالان، زمانی با بوسیدن آنان و گاه با به زبان آوردن کلمات شیرین و محبت آمیز.

عبیدالله بن عتبه چنین می گوید: «کنت عندالحسین بن علی(علیهماالسلام)اذ دخل علی بن الحسین الاصغر فدعاه الحسین(ع)و ضمه الیه ضما و قبل مابین عینیه ثم قال: بابی انت اطیب ریحک و احسن خلقک…»

«نزد حسین بن علی(ع)بودم که علی بن حسین(ع)وارد شد. حسین(ع)(امام سجاد(ع))او را صدا زد، در آغوش گرفت و به سینه چسبانید، میان دو چشمش را بوسید و سپس فرمود: پدرم به فدایت باد، چقدر خوشبو و زیبایی!»

تشویق فرزندان در برابر کار خوب آنان

یکی از شیوه های تربیتی مورد اتفاق صاحب نظران عرصه تعلیم وتربیت، شیوه کارآمد تشویق است. تشویق به جا و متناسب با فعالیت انجام شده، به ایجاد انگیزه در فرد منجر شده، به تکرار و تقویت رفتار می انجامد.

چه بسا فرزندان از ارزش و اعتبار صفات مثبت خود آگاهی نداشته، در نتیجه به شخصیت حقیقی و توانمندیهای ثبت خویش پی نبرده، خود را در مقایسه با دیگران ناچیز به شمار آورند. ازاین رو والدین و مربیان باید ویژگیهای مثبت فرزندان را کشف وبرجسته سازند; مورد ستایش و تشویق قرار دهند. در فرهنگ اسلامی که تربیت دینی و اخلاقی فرزندان در کانون توجه است. برتشویق فرزندان هنگام بروز رفتارهای دینی و برجسته کردن صفات اخلاقی ومعنوی آنان بسیار تاکید شده است. امام سجاد(ع)فرمود: من به بیماری شدیدی مبتلا شدم. پدرم بربالینم آمد و فرمود:

ماتشتهی؟ فقلت: اشتهی ان اکون ممن لااقترح علی الله ربی مایدبره لی، فقال لی: احسنت ضاهیت ابراهیم الخلیل صلوات الله علیه حیث قال جبرئیل(ع): هل من حاجه؟ فقال: لا اقترح علی ربی بل حسبی الله و نعم الوکیل.»

چه خواسته ای داری؟ عرض کردم: دوست دارم از کسانی باشم که درباره آنچه خداوند برایم تدبیر کرده، نپرسم؟ پدرم در مقابل این جمله به من آفرین گفت و فرمود: تو مانند ابراهیم خلیلی; به هنگام گرفتاری جبرئیل نزدش آمد و پرسید: از ما کمک می خواهی؟ اودر جواب فرمود:(درباره آنچه پیش آمده)از خداوند سؤال نمی کنم. خداوند مرا کافی است و او بهترین وکیل است.

در این حدیث ملاحظه می شود که امام حسین(ع)در مقابل پاسخ عارفانه و دلنشین فرزندش که براساس ظاهر حدیث، سن و سال چندانی هم نداشت. جمله «احسنت »را به کار برد و او را به «ابراهیم خلیل » تشبیه کرد.

اهمیت آموزشهای دینی فرزندان و قدردانی از معلمان و مربیان

در اسلام دانش آموزی مورد اهتمام شدید بوده و رهبران دینی پیروان خود را به آموزش و اندوختن دانش، به ویژه معارف دینی،تشویق کرده اند.

براساس سخنان معصومان(علیهم السلام)، معلمان و مربیان، به خصوص آنان که در تعلیم آموزه های دینی می کوشند، حق بزرگی برجامعه دارند و باید تلاش صادقانه شان مورد قدردانی و سپاسگزاری قرارگیرد تا رغبت و انگیزه بیشتری بیابند. مرحوم بحرانی درحلیه الابرار از شیخ فخرالدین نجفی که از فضلا و زهاد بود. چنان نقل کرده که شخصی به نام عبدالرحمان در مدینه معلم کودکان بود و یکی از فرزندان امام حسین(ع)به نام «جعفر» نزدش آموزش می دید. معلم جمله «الحمدلله رب العالمین » را به جعفر تعلیم داد. هنگامی که جعفر این جمله را برای پدر قرائت کرد، حضرت معلم فرزندش را فراخواند و هزار دینار و هزار حله… به اوهدیه داد. وقتی حضرت به خاطر پاداش زیاد مورد پرسش قرار گرفت، در جواب فرمود:

«و انی تساوی عطیتی هذا بتعلیمه الحمدلله رب العالمین » .

هدیه من برابر با تعلیم «الحمدلله رب العالمین » است.

تربیت عملی

بی تردید مؤثرترین عامل در تربیت اخلاقی و دینی فرزندان رفتارهای درست والدین است. پرواضح است که زبان رفتار از زبان گفتار بسی نافذتر است و در عمل آثاری نهفته است که هرگز ازگفتار برنمی آید. کودک و نوجوانی که پیوسته شاهد اعمال نیک والدین است، بطور غیر مستقیم سرمشق می گیرد و به انجام کارهای نیک تشویق می گردد. در سیره تربیتی ائمه اطهار(علیهم السلام)تربیت با رفتار و عمل بارزترین بعد تربیت است. فرزندان ائمه(علیهم السلام)با دیدن رفتار آنان سرمشق گرفته، عمل می کردند. شعیب بن عبدالرحمن خزائی می گوید: هنگامی که امام حسین(ع)در کربلا به شهادت رسید بردوشش نشانه ای وجود داشت. ازامام سجاد(ع)درباره آن پرسیدند، امام سجاد(ع)بسیار گریست وفرمود: «این، اثر بارهای غذایی است که پدرم بردوشش حمل می کردو به خانه های تهیدستان می برد.

 

اشتراک گذاری این مطلب!

ضمانت امام صادق (ع)برای خواننده زیارت عاشورا

 

تعليم زيارت عاشورا
علقمه بن محمد حضر مى گويد: به امام باقر عليه السلام گفتم : به من دعايى تعليم بده كه با آن دعا در اين روز (عاشور) هنگامى كه زيارت مى كنم او را (امام حسين عليه السلام ) بخوانم . و دعايى تعليم بده كه با آن دعا، هنگامى كه او را از نزديك يا هنگامى كه از خانه ام و از راه دور (و به قصد زيارت بدان سو) اشاره مى كنم ، بخوانم . حضرت فرمود: اى علقمه پس از آن كه به آن حضرت با سلام اشاره كردى ، دو ركعت نماز بخوان و پس از آن اين قول (متن زيارت ) را مى خوانى . پس هنگامى كه اين زيارت را خواندى در حقيقت او را به چيزى خواندى كه هركس از ملايكه كه بخواهند او را زيارت كند به آن مى خواند. و خداوند براى تو هزار هزار سيئه محو مى كند، تو را هزار هزار درجه بالا مى برد. جزو كسانى مى باشى كه در ركاب حضرت به شهادت رسيدند، حتى در درجات آنها هم شريك مى شوى و براى تو ثواب هر پيامبر و رسولى و هر كس كه حسين عليه السلام را از زمان شهادتش تا به حال زيارت كرده ، را مى نويسند. مى گويى : ((السلام عليك يا ابا عبدالله …. پس از نقل زيارت مى فرمايد: يا علقمة ان استطعت اءن تزوره فى كل يوم بهذه الزيارة من دهرك فافعل . فلك ثواب جميع ذلك ان شاء الله : اى علقمه ! اگر توانستى هر روز از عمرت آن حضرت را با اين زيارت ، زيارت كنى ، اين كار را انجام بده ، پس براى تو ثواب تمام اين زيارت است )).
سفارش امام صادق عليه السلام
امام صادق عليه السلام به صفوان مى فرمايند:
زيارت عاشورا را بخوان و از آن مواظبت كن ، به درستى كه من چند چيز را براى خواننده آن تضمين مى كنم .
1- زيارتش قبول شود.
2- سعى و كوشش او مشكور باشد.
3- حاجات او هر چه باشد از طرف خداوند بزرگ برآورده شود و نااميد از درگاه خدا برنگردد….
بعد فرمود: اى صفوان ! هرگاه حاجتى براى تو به سوى خداوند متعال روى داد. پس به وسيله اين زيارت به سوى آن حضرت توجه كن از هر جا و مكانى كه هستى و اين دعا را بخوان و حاجتت را از پروردگار خود بخواه كه برآورده مى شود و خداوند وعده خود را خلاف نخواهد كرد.
آرى ، هر كس حاجت بزرگى داشته باشد حوايج و خواسته هايش با چهل روز خواندن زيارت عاشورا برآورده مى شود. تجربه گواه هر عارف و عامى است كه ما در اين جا نمونه هايى از حكايات را خواهيم آورد.

منبع:سایت غدیر

 

اشتراک گذاری این مطلب!

اسرار پیروزی دفاع مقدس از نظر رهبر معظم انقلاب...

چه شد كه اين پيروزى به دست آمد؟

برادران و خواهران عزيز در سراسر كشور! چه شد كه شما پيروز شديد؟ آيا جز ايمان شما، توكل شما به خدا، تصميم شما براى ايستادگى در مقابل دشمنان خدا، وحدت كلمه‌ى شما - كه به هيچ وسيله‌يى نتوانستند آن را در هم بشكنند - فداكارى قهرمانانه‌ى جوانان شما؛ جوانانى كه در عين جوانى، از لذتهاى دنيا گذشتند و تسليم وسوسه‌ها نشدند؛ و پدر و مادرى كه از جوانانشان گذشتند و تسليم وسوسه‌ى محبت و عشق به اولادشان نشدند؛ و بى‌اعتنايى به زخارف دنيا و نگريستن به هدف عالى - يعنى سربلندى اسلام و مسلمين - پيروزى ملت ايران عامل ديگرى داشت؟ اگر ايران در آن روزى كه دشمن از همه طرف به آن حمله كرد، به شرق يا به غرب، به امريكا، به اروپا، به شوروى رو مى‌آورد، باز هم پيروز شده بود؟ نمى‌گذاشتند پيروز بشود. جنگ تمام مى‌شد، اما جنگ بدون پيروزى و بدون افتخار؛ سلطه‌ى خودشان را بر اين ملت از سر مى‌گرفتند.

برادران و خواهران عزيز! تقريباً سيزده سال از پيروزى انقلاب و ريشه‌كن شدن سلطه‌ى امريكا از اين كشور مى‌گذرد؛ اما امريكا و استكبار جهانى همچنان در فكر اين هستند كه سلطه‌ى خودشان را به هر شكلى كه بتوانند، به اين ملت برگردانند. بدانيد كه دشمنان خدا از اسلام و ايمان و وحدت كلمه‌ى شما مردم راضى نيستند؛ از اين‌كه شما پشت سر مسؤولان كشور، پشت سر قرآن و اسلام، پشت سر نشانه‌ها و پرچمهاى دين حركت كنيد، ناراضى هستند. دشمن، اين‌طور زندگى را نمى‌پسندد. شما فرهنگ استكبارى را در دنيا به هم زده‌ايد. امروز كار بر استكبار مشكل شده است.

اين «نظم نوين جهانى» كه استكبار بيان مى‌كند، سخنى است كه نيتهاى بسيار خائنانه و خباثت‌آميزى پشت سر آن است. نظم نوين جهانى يعنى چه؟ يعنى نظام دو قطبى عالم تمام شد، درگيريهاى شرق و غرب تمام شد؛ بله، تمام شد؛ اما آيا نتيجه‌ى تمام شدن درگيرى شرق و غرب بايد قدرت مطلقه و روزافزون امريكا بر ملتهاى ضعيف باشد؟! يعنى ديگر اسلامخواهان و آزاديخواهان در هيچ نقطه‌ى دنيا حق نداشته باشند نفس بكشند؟! يعنى مسأله‌ى فلسطين بايد به قيمت فروختن فلسطين و فروختن فلسطينيان تمام بشود؟! معناى نظم نوين جهانى اين است؟! امريكا اين را مى‌خواهد. ملت اسلام به خاطر بيدارى‌يى كه بر اثر انقلاب و ايستادگى شما در جنگ به دست آورده است، تسليم اين خواست امريكا و استكبار نخواهد شد.

البته جنگ خسارتهاى زيادى داشت؛ دشمن هم اين را مى‌دانست؛ امروز هم مى‌داند. خسارت جنگ فقط در آن لحظه‌يى نيست كه گلوله‌ى توپ يا بمب يا موشك به جايى اصابت مى‌كند. اين اصابت، ويرانى به بار مى‌آورد. اين خسارت تا هنگامى هست كه اين ويرانى را بشود جبران كرد.

ما هشت سال جنگ داشتيم. سالهاى متمادى بايد همه‌ى شما ملت پشت سر دولت حركت كنيد و دولتمردان با همه‌ى توان و كوشش و با همه‌ى خلوص نيت كار كنند و ثروت ملى اين كشور صرف بازسازى بشود، تا بتوانيم جبران اين خسارتها و ويرانيها را بكنيم. ويرانى جنگ، به اين آسانى برطرف نمى‌شود.

آيا مى‌دانيد كه جنگ دوم جهانى براى اروپا و ژاپن و بقيه‌ى كشورها به چه قيمتى تمام شد؟ آيا مى‌دانيد كه چند سال طول كشيد تا توانستند خودشان را از زير اين بار خلاص كنند؟ در حالى كه ثروت امريكا و جاهاى ديگر هم پشت سر و در اختيارشان بود.

ما مى‌خواهيم روى پاى خودمان بايستيم. ما مى‌خواهيم كشور را خودمان آباد كنيم. ما مى‌خواهيم همت و اراده و پول خودمان اين كشور را آباد كند. مسؤولان دلسوز كشور مشغول تلاشند. آنها با تدبير و اراده‌ى صحيح و با كمك ملت خواهند توانست ان‌شاءاللَّه اين ويرانيها را جبران كنند؛ البته مقدارى طول مى‌كشد. جنگ سختى داشت، دوران بازسازى هم سختى دارد؛ اين هم جزو سختى دوران جنگ است. امروز مبارزه‌ى شما، در راه بازسازى و سازندگى و تلاش براى حفظ وحدت است.

منبع:

برگرفته از بيانات مقام معظم رهبري در نماز جمعه 5/7/1370

اشتراک گذاری این مطلب!

یاری خواستن از خدا در مشکلات اقتصادی را از امام علی بیاموزیم...

خدایا! آبرویم را با بی نیازی نگهدار، و با تنگدستی شخصیت مرالکّه دار مفرما، که از روزی خواران تو روزی خواهم، و از بدکاران عفو و بخشش طلبم! مرا در ستون آن کس که به من عطایی فرمود موفق فرما، و در نکوهش آن کس که از من دریغ داشت آزمایش فرما در صورتی که در پشت پرده ، اختیار هر بخشش و دریغی در دست توست و تو بر همه چیز توانایی….

منبع:

خطبه 225 نهج البلاغه

اشتراک گذاری این مطلب!

شیوه جوادالائمه(علیه السلام) برای مبارزه با ولنگاری فرهنگی ودغدغه رهبر معظم انقلاب...!

 

برخورد با انحراف

در این دوران نیز همچون زندگانی برخی دیگر از معصومان(علیهم السلام) فرقه‌های انحرافی که حتی خود را منتسب به شیعه می‌دانستند، فعال بودند؛ یعنی به نام شیعه، اما در باطن ضد هویت و ماهیت این مذهب، عمل می‌کردند، بنابراین امام جواد(علیه السلام) شیعیان را از متأثر شدن از آن‌ها برحذر داشته و به گونه ای راهبری کردند تا آن‌ها به اهداف خود نرسند.

آن‌ها به قدری در بیان فضایل و مناقب اهل بیت(علیهم السلام) افراط و مبالغه داشتند که آن بزرگواران را از مرز بشری فراتر می‌بردند؛ این گروه که سابقه آن‌ها حتی به عهد امامین صادقین(علیهما السلام) می‌رسید، بعضاً شخصیت‌های بنام و صاحب کتاب بودند، همچون ابوجعفر کرخی یا جعفر بن واقد که اهل بیت(علیهم السلام) آنان را دروغگو می‌خواندند و با آنان بشدت برخورد می‌کردند.

 در سیره جوادالائمه(علیه السلام) هر جا که احتمال خطر و متأثر شدن افراد جامعه از انحرافات بالا بود، ایشان بشدت برخورد داشته و به هیچ وجه تسامح نمی‌کردند.

 استفاده از شیوه و راهبرد جوادالائمه(علیه السلام) برای مبارزه با ولنگاری فرهنگی که دغدغه رهبر معظم انقلاب است، اگر ولنگاری فرهنگی به تعبیر رهبری به معنای بیراهه رفتن فرهنگ ناب و اصیل جامعه ما با ظاهر جذاب باشد و اگر عده ای بخواهند در مبارزه با آن مانع تراشی کنند، باید مبارزه کرده و اجازه نداد.

وقتی فرهنگ دستخوش تغییر و تهی شدن از درون باشد، نباید جامعه و حاکمیت بپذیرد که به نام مصلحت و ملاحظه و پذیرش افکار مخالف، چنین چیزی رخ دهد؛ زیرا پذیرش در مقام مناظره و مباحثه تفاوت دارد با تسامح مقابل انحراف‌های فکری و فرهنگی که ژست روشنفکری به خود می‌گیرد، اما در باطن فرهنگ اصیل را متأثر و نابود می‌کند.

باید با تأسی به سیره جوادالائمه(علیه السلام) بویژه در مباحثات و برخوردها، مراقب باشیم تا به بهانه‌های واهی و تیترهای جذاب، فرهنگ ما را به انحراف نکشانند، مانند بحث کنسرت‌ها که با برچسب موسیقی اصیل، در عمل نوعی اختلاط زن و مرد و ابتذال را رواج می‌دهد و در کنار آن قبح و زشتی بسیاری از گناهان از بین می‌رود و در هر جامعه ای وقتی گناه عادی شد یا متأسفانه مانند برخی از امور در جامعه ما به ارزش تبدیل شد، باید آماده سقوط و نابودی باشد.

سیره امام جواد(علیه السلام) راهبرد مبارزه با ولنگاری فرهنگی است…

اشتراک گذاری این مطلب!

شهید رجایی وباهنر دو همسنگر علم و جهاد

ویژگیهای اخلاقی شهید رجایی و باهنر از دیدگاه مقام معظم رهبری

مقام معظم رهبری درباره ویژگی‏های اخلاقی شهیدان رجایی و باهنر می‏فرماید: «شهید باهنر، مرد بی‏تظاهری بود که هیچ کس از ظاهر آرام او نمی‏فهمید در باطن و ذهن و اندیشه موّاج او چه می‏گذرد. وی یکی از متفکرین و تئوریسین‏ها و ایدئولوگ‏های انقلاب بود. نوشته‏ های زیادی داشت و کتاب‏های زیادی را تنظیم کرده بود….ارتباطات نزدیکی با شهید مطهری و شهید بهشتی داشت و هر دوی اینها، برای عظمت فکری و قدرت تفکر عملی او ارزش زیادی قائل بودند… شهید رجایی هرگز فروتنی خود را از دست نداد. او همیشه خود را از مردم، همراه مردم و برای مردم می‏دانست و برای رضای خدا خدمت می‏کرد. او مردی با حوصله، پرکار و خستگی‏ناپذیر بود. به‏طوری که در یکی از جلسات، که طولانی و خسته کننده بود، و یکی از دوستان به ایشان گفتند: «خسته نباشید، شهید رجایی در جواب گفتند کسی که به خاطر اعتقادش کار می‏کند خسته نمی‏شود». ویژگی دیگر صلابت و تعهّدی بود که در راه انقلاب داشت. او هرگز سازش‏ پذیر نبود، چه در دوران زندان با آن‏همه شکنجه که هرگز حاضر به عقب‏نشینی از آرمان‏هایش نشد، و چه در دوران خدمت و مسئولیت که با جدیّت آنها را انجام می‏داد و خود را متعهد به اجرای این ارزش‏ها می‏دانست و حیات انقلاب را به بقای آنها می‏دانست. چهارمین ویژگی ساده‏ زیستی اوست هرگز زندگی‏ اش از سطح مردم عادی فراتر نرفت و جلوه‏ های کاذب زندگیِ تجمّلاتی نتوانست او را از مردم جدا کند. از زمانی که دست فروش بود تا وقتی که معلم و وزیر و رئیس جمهور شد، همدل و همسان با مردم زیست و هم‏چنان فرزند انقلاب باقی ماند.

منبع :سایت  بسیج مهندسی 

اشتراک گذاری این مطلب!

کارهایی که امام رضا(ع) هیچگاه انجام نمی‌دادند/ توصیف ابن ابی الحدید از امام هشتم

 

امروزه سیره اهل‌بیت (ع) در زندگانیمان بسیار کمرنگ شده وچقدر خوب است تنها توجهی به سیره رفتاری آن بزرگواران در قبال موضوعات مختلف داشته باشیم و ببینیم آنان که برای هدایت ما انسانها فرستاده شدند، چقدر مقید به مسائل دینی حتی در موراد جزئی بودند.
حجت‌الاسلام سعیدی راد، مدرس حوزه علمیه در گفت‌وگو با خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران تسنیم «پویا» با اشاره به لزوم الگوبرداری از برترین الگوهای الهی در تمام ابعاد زندگی گفت: اهل‌بیت (ع) تالی تلو رسول‌الله (ص) هستند و خُلق عظیم ایشان را نیز به ارث برده‌اند.

ابراهیم بن عباس درباره ویژگیهای رفتاری امام رضا (ع) اینگونه نقل می‌کند «و لا رایته شتم احدا من موالیه و ممالیکه قط، و لا رایته تفل قط، و لا رأیته یقهقه فی ضحکه قط، بل کان ضحکه التبسم»، هیچگاه ندیدم امام رضا (ع) یکی از غلامان و بردگان خود را دشنام دهد، هیچگاه ندیدم آب دهان خود را بیندازد و خنده قهقهه از او ندیدم، بلکه خنده‌اش تبسم بود. (عیون الاخبار، ج 2، ص 184)

وی افزود: این سیره امام رضا (ع) در این برهه از زمان با توجه اینکه برخی زر اندوزان در فضاهایی متفاوت‌تر از دیگران زندگی می‌کنند، برترین الگوست تا بهانه‌ای باشد که خودمان را در ابعاد مختلف زندگی شبیه به این انوار عرشی کنیم.

این مدرس حوزه با اشاره به اینکه امروزه سیره رفتاری و کلامی اهل‌بیت (ع) در زندگانیمان بسیار کمرنگ شده است، گفت: چقدر خوب است تنها توجهی به سیره رفتاری آن بزرگواران در قبال موضوعات مختلف داشته باشیم و ببینیم آنان که برای هدایت ما انسانها فرستاده شدند، چقدر مقید به مسائل دینی حتی در موراد جزئی بودند.

حجت‌الاسلام سعیدی‌راد با بیان این مطلب که تعریف از خلق‌وخو و ویژگیهای امام‌رضا(ع) منحصر به شیعیان نیست، اظهار کرد: ابن ابی الحدید معتزلی از علمای بزرگ اهل سنت، حضرت علی بن موسی الرضا (ع) را اینگونه وصف می‌کند: «داناترین مردم، با سخاوت‌ترین مردم و بزرگوارترین مردم از جهت اخلاق و رفتارها بوده است». خلق امام رضا (ع) آن قدر جاذبه داشت که حتی کسانی که حضرت رضا (ع) را به عنوان امام نپذیرفتند، اینگونه از صفات آنان یاد می‌کنند.

اشتراک گذاری این مطلب!

وظایف شیعیان در زمان غیبت از نظر امام رضا (علیه السلام)

 


1. معرفت و شناخت امام
2. ایمان و عمل صالح
3. یاد و محبت امام
4. انتظار عاشقانه
5. تَولّی وَ تَبَرّی
6. تقیه و صبر
7. احترام و ادب (تجلیل از مقام او)
8. دعا برای ظهور امام عصر (ع)

امام رضا (ع) فرمودند:

«ما اَحْسَنَ الصَّبرَ وَ اِنْتِظارُ الفَرَج… فَعَلَیْکُمْ بِالصَّبْرِ»

و چه نیکوست شکیبایی و انتظار فرج…. پس بر شما باد به شکیبایی.

منتظر، در سنگر صبر، امکانات خود را برای روز ظهور ذخیره می‌کند و با بسیج نیروها، به دشمن حمله ور می‌شود. آنچه مسلم است اینکه غافل ماندن دشمن و مستور سازی سنگر و اختفاء رزمنده از جمله لوازم موفقیت و پیروزی در این نبرد است.

امام رضا (ع) به نقل از امیرالمومنین (ع) می فرمایند:

«هرکس دوست دارد خداوند را ملاقات کند در حالی که ایمانش کامل و اسلامش نیکو باشد، محبت حجت منتظر، حضرت صاحب الزمان را پیشه خود قرار دهد که ایشان و دیگر پیشوایان، چراغ‌های روشن در تاریکی‌های زندگی و امامان هدایت و نشانه‌های تقوایند، من برای هر که آنان را دوست بدارد و ولایتشان رادارا شود، از سوی خدای تعالی را بهشت ضمانت می‌کنم.»

امام رضا (ع) می‌فرمایند : «اهل آسمان و زمین و هر زن و مرد دل سوخته و هر دل غمین و اندوهگین برای حضرت گریه می‌کنند.»

انتظار فرج، با تقوی و سازندگی قرین است نه با پلیدی و معصیت که در این ورطه این انتظار خود نوعی عبادت تلقی می‌شود.

از جمله برکات انتظار، گشایش در کار است. امام رضا(ع) می‌فرمایند:

«اَلَیسَ اِنْتِظارُ الفَرَجِ مِنَ الفَرَج؟ اِنَّ اللهَ عَزَّوَجَلُّ یَقُولُ: فَانتَظِرُوا اِنّی مَعَکُمْ مِنْ المُنْتَظِریِنَ
(اعراف/71)»

«آیا انتظار فرج، خود بخشی از فرج نیست؟ خدا می‌فرماید: پس انتظار بکشید که من هم با شما در انتظارم.»

منبع : پایگاه جامع اطلاع رسانی امام رضا (علیه السلام)

 

 

 

اشتراک گذاری این مطلب!

افضل اعمال در ماه مبارک رمضان......است!

چرا افضل اعمال در ماه مبارک رمضان ورع است؟

زیرا راه یافتن به مقام ربوبی، بدون ورع (پرهیز از گناه و دوری از شبهات) امکان ندارد.

 ابتدا بايد معناى« ورع» روشن شود تا ببینیم چرا افضل اعمال در ماه مبارك رمضان ورع است.
امام صادق علیه السلام در مورد معناي ورع فرموده اند: الورع ، الوقوف عند الشبهة (۱)؛ ورع آن است كه انسان در برخورد با شبهه توقف كند، اگر شبهه حرام است يعني احتمال مي دهد انجام فعلي حرام باشد، آن را ترك كند و اگر احتمال واجب بودن مي دهد انجام دهد.
فضيل بن عياض مي گويد: از امام جعفر صادق(علیه السلام) سؤال نمودم كه ورع و پارسائى چيست؟ فرمود: چيزى است كه انسان را از محرّمات خداوند باز داشته و او را از شبهات دور گرداند (۲)
علامه طباطبايي صاحب تفسير گرانمايه الميزان نيز مي گويد: ورع به معناي پرهيز از حرام هاى خدا و اجتناب از ارتكاب مناهيى[ گناهاني] است كه آدمى را به عذاب خدا مى‏ كشاند.(۳)
برای رسیدن به ورع، انسان پيوسته باید از نفس خويش حساب كشي كند از نفس خود نسبت به عملكردهايش توضيح بخواهد. چنان كه امام صادق (علیه السلام) براي ورع يازده اصل و پايه ذكر كرده، اولين آن محاسبه نفس است.«اَصْلُ الْوَرَعِ دَوَامُ مُحَاسَبَةِ النَّفْسِ» (۴).
اگر كسى بخواهد متصف به صفت ورع شود، نه تنها لازم است كه ترك محرمات و عمل به واجبات كند، بلكه از اعمال و امورى كه موجبات خلاف و مقدمات عصيان را فراهم مى ‏سازد، دوری گزیند.
با توجه به معناي ورع و فلسفه يا هدفي كه خداوند از قرار دادن ماه مبارك به عنوان ضيافة الله دارد روشن مي شود كه راه يافتن به مقام قُرب ربوبي بدون ورع که همان دوری از گناه و شبهات است، تحقق نمي يابد.

پي نوشت ها :
۱. مستدرك الوسايل، محدث نوري، ج۱۷، ص۳۲۴، مؤسسه آل البيت، قم ۱۴۰۸ ش
۲. انوار العرفان في تفسير القرآن، ابو الفضل داور پناه، ج۱۲، ص ۲۵۷، ناشر انتشارات صدر – تهران، ۱۳۷۵ش
۳. الميزان، علامه طباطبايي، ترجمه سيد محمد باقر موسوي همداني، ج ۱۴، ص۲۵، ناشر دفتر انتشارات جامعه مدرسين حوزه علميه قم ، ۱۳۷۴ ش.
۴. مستدرك الوسايل، ج ۱۱، ص ۲۷۱.

اشتراک گذاری این مطلب!

افضل اعمال در ماه مبارک رمضان......است!

چرا افضل اعمال در ماه مبارک رمضان ورع است؟

زیرا بار یافتن به مقام ربوبی، بدون ورع (پرهیز از گناه و دوری از شبهات) امکان ندارد.

 ابتدا بايد معناى« ورع» روشن شود تا ببینیم چرا افضل اعمال در ماه مبارك رمضان ورع است.
امام صادق علیه السلام در مورد معناي ورع فرموده اند: الورع ، الوقوف عند الشبهة (۱)؛ ورع آن است كه انسان در برخورد با شبهه توقف كند، اگر شبهه حرام است يعني احتمال مي دهد انجام فعلي حرام باشد، آن را ترك كند و اگر احتمال واجب بودن مي دهد انجام دهد.
فضيل بن عياض مي گويد: از امام جعفر صادق(علیه السلام) سؤال نمودم كه ورع و پارسائى چيست؟ فرمود: چيزى است كه انسان را از محرّمات خداوند باز داشته و او را از شبهات دور گرداند (۲)
علامه طباطبايي صاحب تفسير گرانمايه الميزان نيز مي گويد: ورع به معناي پرهيز از حرام هاى خدا و اجتناب از ارتكاب مناهيى[ گناهاني] است كه آدمى را به عذاب خدا مى‏كشاند.(۳)
برای رسیدن به ورع، انسان پيوسته باید از نفس خويش حساب كشي كند از نفس خود نسبت به عملكردهايش توضيح بخواهد. چنان كه امام صادق (علیه السلام) براي ورع يازده اصل و پايه ذكر كرده، اولين آن محاسبه نفس است.«اَصْلُ الْوَرَعِ دَوَامُ مُحَاسَبَةِ النَّفْسِ (۴).
اگر كسى بخواهد متصف به صفت ورع شود، نه تنها لازم است كه ترك محرمات و عمل به واجبات كند، بلكه از اعمال و امورى كه موجبات خلاف و مقدمات عصيان را فراهم مى ‏سازد، دوری گزیند.
با توجه به معناي ورع و فلسفه يا هدفي كه خداوند از قرار دادن ماه مبارك به عنوان ضيافة الله دارد روشن مي شود كه بار يافتن به مقام قُرب ربوبي بدون ورع که همان دوری از گناه و شبهات است، تحقق نمي يابد.

پي نوشت ها :
۱. مستدرك الوسايل، محدث نوري، ج۱۷، ص۳۲۴، مؤسسه آل البيت، قم ۱۴۰۸ ش
۲. انوار العرفان في تفسير القرآن، ابو الفضل داور پناه، ج۱۲، ص ۲۵۷، ناشر انتشارات صدر – تهران، ۱۳۷۵ش
۳. الميزان، علامه طباطبايي، ترجمه سيد محمد باقر موسوي همداني، ج ۱۴، ص۲۵، ناشر دفتر انتشارات جامعه مدرسين حوزه علميه قم ، ۱۳۷۴ ش.
۴. مستدرك الوسايل، ج ۱۱، ص ۲۷۱.

 

اشتراک گذاری این مطلب!

کاش برخی مسولین امروز ذره ای جرات مثل امام داشتند ..!!

 

سلمان رشدی: اگر به گذشته بروم بازهم کتاب آیات شیطانی را می‌نویسم
نویسنده کتاب آیات شیطانی مدعی شد اگر به گذشته برود بازهم این کتاب را خواهد نوشت زیرا از این کار پشیمان نیست.
سلمان رشدی سلمان رشدی: اگر به گذشته بروم بازهم کتاب آیات شیطانی را می‌نویسم

به گزارش سرویس دینی جام نیـوز، «سلمان رشدی» نویسنده هندی‌تبار انگلیسی مدعی شد با وجود اینکه بخاطر نوشتن کتاب «آیات شیطانی» دوران سختی را گذرانده اما از این کار خود پشیمان نیست.

رشدی در مصاحبه با روزنامه «بیگ‌ایشوز» ضمن اشاره به سال‌های زیادی که در فرار و زندگی امنیتی گذرانده ادعا کرد که از کار خود پشیمان نبوده و اگر به گذشته بازگردد بازهم آن کتاب را می‌نویسد.

وی با بیان اینکه از نوشتن کتاب آیات شیطانی نادم نیست، افزود: «اگر به گذشته بروم و با سلمان نوجوان صحبت کنم، به او می‌گویم سختی بزرگی پیش رو داری. برای ده سالی که ایام خوبی از عمرت نیست، آماده باش.»

امام خمینی (ره) سال 1367 طی یک فتوای تاریخی و خطاب به همه مسلمانان جهان، ضمن محکوم کردن این کتاب و نویسنده‌اش، رشدی را مرتد و حکم اعدام را برای او و ناشران کتاب صادر نمودند.

امام خمینی در این حکم فرمودند: «به اطلاع مسلمانان غیور سراسر جهان می‌رسانم، مؤلف کتاب آیات شیطانی که علیه اسلام و پیامبر (صلی الله علیه وآله) و قرآن تنظیم و چاپ و منتشر شده است، هم چنین ناشرانِ مطلع از محتوای آن، محکوم به اعدام می‌باشند. از مسلمانان غیور می‌خواهم تا در هر نقطه که آنان را یافتند، سریعا آنها را اعدام نمایند تا دیگر کسی جرأت نکند به مقدسات مسلمین توهین نماید و هر کس در این راه کشته شود، شهید است ان‌شاءاللّه. ضمنا اگر کسی دسترسی به مؤلف کتاب دارد، ولی خود قدرت اعدام آن را ندارد، او را به مردم معرفی نماید تا به جزای اعمالش برسد».

 

 

اشتراک گذاری این مطلب!

توصیه های امام رضا (علیه السلام) برای جبران فرصتهای ازدست رفته ماه شعبان...

 

 

آخرین روزهای ماه شعبان هم در حال سپری شدن است. امام رضا(علیه السلام) برای کسانی که تا کنون از توفیقات این ماه بی بهره بوده اند برای جبران فرصت از دست رفته راهکاری ارزشمند ارائه می دهند .

امام رضا (علیه السلام) در روایتی شعبان را به عنوان مقدمه ورود و آمادگی برای ماه رمضان معرفی نموده و با توصیه هایی الهی این روزها را آخرین فرصت برای خودسازی و ورود خالصانه به ماه مبارک رمضان دانسته اند.

روایت چنین است که عبدالسلام بن صالح هروی در یکی از آخرین روزهای ماه شعبان به خدمت امام رضا (علیه السلام) می رسد و امام به او می فرماید: یَا أَبَا الصَّلْتِ إِنَّ شَعْبَانَ قَدْ مَضَى أَکْثَرُهُ وَ هَذَا آخِرُ جُمُعَةٍ مِنْهُ فَتَدَارَکْ فِیمَا بَقِیَ مِنْهُ تَقْصِیرَکَ فِیمَا مَضَى مِنْهُ وَ عَلَیْکَ بِالْإِقْبَالِ عَلَى مَا یَعْنِیکَ وَ تَرْکِ مَا لَا یَعْنِیکَ وَ أَکْثِرْ مِنَ الدُّعَاءِ وَ الِاسْتِغْفَارِ وَ تِلَاوَةِ الْقُرْآنِ وَ تُبْ إِلَى اللَّهِ مِنْ ذُنُوبِکَ لِیُقْبِلَ شَهْرُ اللَّهِ إِلَیْکَ وَ أَنْتَ مُخْلِصٌ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَا تَدَعَنَّ أَمَانَةً فِی عُنُقِکَ إِلَّا أَدَّیْتَهَا وَ لَا فِی قَلْبِکَ حِقْداً عَلَى مُؤْمِنٍ إِلَّا نَزَعْتَهُ وَ لَا ذَنْباً أَنْتَ مُرْتَکِبُهُ إِلَّا قَلَعْتَ عَنْهُ وَ اتَّقِ اللَّهَ وَ تَوَکَّلْ عَلَیْهِ فِی سِرِّ أَمْرِکَ وَ عَلَانِیَتِکَ وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدْراً وَ أَکْثِرْ مِنْ أَنْ تَقُولَ فِیمَا بَقِیَ مِنْ هَذَا الشَّهْرِ اللَّهُمَّ إِنْ لَمْ تَکُنْ قَدْ غَفَرْتَ لَنَا فِی مَا مَضَى مِنْ شَعْبَانَ فَاغْفِرْ لَنَا فِیمَا بَقِیَ مِنْهُ فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى یُعْتِقُ فِی هَذَا الشَّهْرِ رِقَاباً مِنَ النَّارِ لِحُرْمَةِ شَهْرِ رَمَضَان‏؛

کوتاهی هایت را جبران کن
امام رضا(علیه السلام) فرموده اند: هر کس در ماه شعبان هفتاد مرتبه استغفار کند حق تعالی گناهان او را بیامرزد اگر چه به عدد ستارگان باشد. از همین رو اولین توصیه امام رضا (علیه السلام) برای این روزها توجه به فرصت باقی مانده و جبران مافات است . آن حضرت(علیه السلام) می فرماید: ای ابا صلت! بیشتر از شعبان گذشت و این آخرین جمعه آن است ، در این باقیمانده ماه، اگر کوتاهی هایی داشته ای جبران کن و بر آنچه به کارت می آید اقبال نما.

توبه عامل محو گناهان
تلاوت قرآن در سیره امام رضا (علیه السلام) از جایگاه والایی برخوردار است. رجاء بن ضحاک می‏گوید: امام رضا علیه‏السلام شب‏ها بسیار تلاوت قرآن می‏کرد، هنگامی که به آیه‏ای می‏رسید که در آن سخن از بهشت و دوزخ به میان آمده بود، گریه می‏کرد، و از درگاه خدا تقاضای بهشت می‏نمود و می گفت: پناه می‏برم به خدا از آتش دوزخ (1)؛ از این رو امام رضا (علیه السلام) در توصیه ای دیگر برای این روزها به اباصلت می فرماید: بسیار در دعا و استغفار و تلاوت قرآن بکوش.
امام رضـا (علیه السلام) توبه را باعث محو گناهان برشمرده و از پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) روایت کرده که فرمودند: توبه کننده ی گناه مانند کسی است که گناهی بر او نیست؛ لذا در سومین توصیه برای روزهای پایانی شعبان می فرماید: از گناهان خویش به سوی خدا توبه کن تا ماه رمضان که فرا می رسد تو برای خدای عزوجل مخلص باشی.

ادای دین و رعایت امانتداری

یکی از توصیه های امام رضا (علیه السلام) برای استفاده از فرصت های باقی مانده این روزها ادای دین و رعایت امانتداری است. امام رضا(علیه السلام) به نقل از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) می فرماید: به بسیاری نماز و روزه و زیادی حجّ و احسان و زمزمه‌ مردم در شب منگرید، بلکه به راستی سخن و امانت داریشان بنگرید.(2) لذا توصیه دیگر آن حضرت برای این رورها توجه به موضوع امانتداری و ادای دین است و می فرماید: امانتی که برگردن داری ادا ساز.

کینه ها را دور بریزید
امام رضا (علیه السلام) همچنین در چهار توصیه دیگر برای آین روزها پرهیز از کینه ورزی ، اجتناب از گناه، توکل بر خداوند و خواندن دعا را برخی دیگر از راههای کسب فیض از فرصت ارزشمند آخرین روزهای ماه شعبان بر شمرده و می فرماید: هر کینه ای در قلبت از برادران مومنت می باشد آن را بر انداز و هر گناهی بر تو مانده که مرتکب آن شده باشی آن را از دل ریشه کن ساز و از خدا بپرهیز و در آشکارا و پنهان بر او توکل نمای؛ چه آنکه خود او فرمود: و من یتوکل علی الله فهو حسبه ان الله بالغ امره قد جعل الله لکل شیء قدرا؛ یعنی آنکس که بر خدای توکل کند خدا او را بس است که خدا امر خود را به انجام می رساند و برای هر چیزی اندازه ای قرار داده است . و در مابقی این ماه زیاد بخوان : “اللهم اِن لم یکُن غفرت لنا فی ما مضی من شعبان فاغفر لنا فیما بقی منه”زیرا خدای تعالی در این ماه به احترام ماه رمضان گردن هایی را از آتش جهنم آزاد می سازد.(3)

پانوشتها:
1. عیون اخبار الرضا علیه ‏السلام، ج 2، ص 182
2. همان،ج 2/ص 51
3. همان، ج2، ص

 

 

اشتراک گذاری این مطلب!

در محضر آیت الله بهجت...!

 

گوشه ای از برنامه روزانه معظم له:

 * وقت را طلا می‌دانست و حاضر نبود یک لحظه را هم از دست بدهد. حتی وقتی بلند می‌شد کتابی را از قفسه بردارد، ‌زیر لب ذکر می‌گفت. تقریباً دوازده ساعت در شبانه‌روز به عبادت مشغول بود.

* دوساعت و حتی گاهی سه ساعت پیش از نماز صبح از خواب برمی‌خاست و عبادتش شروع می‌شد. زیر لب ذکر می‌خواند و گاهی شعرهایی را زمزمه می‌کرد؛ مثلاً: اگر خواجه شفاعت نكند روز قیامت / باید كه ز مشاطه نرنجیم كه زشتیم. وضو می‌گرفت و مشغول نماز شب و رازونیاز با خدا می‌شد.

* برای نماز جماعت صبح به مسجد می‌رفت و پس از نماز صبح به تعقیبات نماز مشغول می‌شد.
* پس از نماز صبح به حرم می‌رفت و دو ساعت در آنجا عبادت می‌کرد. مدت زیادی در حرم می‌ایستاد و به زیارت و اعمال دیگر مشغول می‌شد. اطرافیان یکی‌یکی می‌نشستند، ولی او هنوز ایستاده بود. پس از آن همه ایستادن، می‌نشست و باز هم عبادت می‌کرد.

* در مسیر رفت‌و‌آمد به حرم هم بیکار نبود؛ دعاهایی مثل صباح و یستشیر را می‌خواند.
* پس از زیارت به خانه می‌آمد. صبحانه مختصری می‌خورد. پس از آن، پانزده دقیقه استراحت می‌کرد و سپس مشغول مطالعه می‌شد. بسیاری از اشعاری که از ایشان به یادگار مانده را بعد از همین استراحت مختصر سروده بود.

* برای تدریس فقه به مسجد می‌رفت. هر روز زیارت عاشورا می‌خواند، با صد لعن و صد سلام.
 لعن و سلام‌های زیارت عاشورا را در همین فاصله‌هایی که آماده رفتن به جلسه درس می‌شد، می‌خواند.

* نماز ظهر و تعقیبات پس از آن تقریباً دوساعت و نیم طول می‌کشید؛ بخشی در مسجد و بخشی هم در خانه.

* یک ربع تا نیم‌ساعت نشسته استراحت می‌کرد تا خواب بر او چیره نشود.

* عصرها اصول فقه تدریس می‌کرد. پیش از درس مدتی مطالعه می‌کرد و بعد به مسجد می‌رفت.

* نماز مغرب و عشا را در مسجد اقامه می‌کرد و مدتی در مسجد به عبادت می‌پرداخت.

* به منزل که می‌آمد، باز هم حدود یک ساعت و نیم عبادت می‌کرد. سپس مشغول مطالعه می‌‌شد.

* پس از صرف شام، حدود نیم‌ساعت به اعمال پیش از خواب مشغول می‌َشد؛ تلاوت قرآن، قرائت حدیث کسا و…. با طهارت می‌خوابید. کم پیش می‌آمد که بیش از چهار ساعت در شبانه‌روز بخوابد.

* روزهای جمعه درس تعطیل بود، ولی در مجلس روضه مسجد فاطمیه شرکت می‌کرد. روضه‌ای که پنجاه سال سابقه داشت و تا آخرین هفته عمرش ادامه پیدا کرد. جلسه پاسخ به استفتائات هم جمعه‌ها برگزار می‌شد.

عبادت‌ها هم در شب و روز جمعه بیشتر می‌شد. گویا استراحت، کوچک‌ترین بخش زندگی ایشان بود.

حتی تعطیلاتی مثل تعطیلات تابستان هم زمان استراحت ایشان نبود، بلکه فرصت مناسبی بود برای نوشتن تألیفات.

* اوقات حضور ایشان در مسجد، فرصتی بود برای دیدارهای عمومی. چه بسیار بودند کسانی که در همین ملاقات‌های کوتاه، شفای مریضانشان را گرفتند، یا مشکلات زندگی‌شان حل شد یا پاسخ پرسش‌هایشان را یافتند. چه بسیار پیش می‌آمد که پاسخ‌های کوتاه ایشان، ‌مشکلات بزرگی را حل می‌کرد.

منبع:

سایت مشرق

 

اشتراک گذاری این مطلب!

در محضر آیت الله بهجت...!

 

گوشه ای از برنامه روزانه معظم له:

 * وقت را طلا می‌دانست و حاضر نبود یک لحظه را هم از دست بدهد. حتی وقتی بلند می‌شد کتابی را از قفسه بردارد، ‌زیر لب ذکر می‌گفت. تقریباً دوازده ساعت در شبانه‌روز به عبادت مشغول بود.

* دوساعت و حتی گاهی سه ساعت پیش از نماز صبح از خواب برمی‌خاست و عبادتش شروع می‌شد. زیر لب ذکر می‌خواند و گاهی شعرهایی را زمزمه می‌کرد؛ مثلاً: اگر خواجه شفاعت نكند روز قیامت / باید كه ز مشاطه نرنجیم كه زشتیم. وضو می‌گرفت و مشغول نماز شب و رازونیاز با خدا می‌شد.

* برای نماز جماعت صبح به مسجد می‌رفت و پس از نماز صبح به تعقیبات نماز مشغول می‌شد.
* پس از نماز صبح به حرم می‌رفت و دو ساعت در آنجا عبادت می‌کرد. مدت زیادی در حرم می‌ایستاد و به زیارت و اعمال دیگر مشغول می‌شد. اطرافیان یکی‌یکی می‌نشستند، ولی او هنوز ایستاده بود. پس از آن همه ایستادن، می‌نشست و باز هم عبادت می‌کرد.

* در مسیر رفت‌و‌آمد به حرم هم بیکار نبود؛ دعاهایی مثل صباح و یستشیر را می‌خواند.
* پس از زیارت به خانه می‌آمد. صبحانه مختصری می‌خورد. پس از آن، پانزده دقیقه استراحت می‌کرد و سپس مشغول مطالعه می‌شد. بسیاری از اشعاری که از ایشان به یادگار مانده را بعد از همین استراحت مختصر سروده بود.

* برای تدریس فقه به مسجد می‌رفت. هر روز زیارت عاشورا می‌خواند، با صد لعن و صد سلام.
 لعن و سلام‌های زیارت عاشورا را در همین فاصله‌هایی که آماده رفتن به جلسه درس می‌شد، می‌خواند.

* نماز ظهر و تعقیبات پس از آن تقریباً دوساعت و نیم طول می‌کشید؛ بخشی در مسجد و بخشی هم در خانه.

* یک ربع تا نیم‌ساعت نشسته استراحت می‌کرد تا خواب بر او چیره نشود.

* عصرها اصول فقه تدریس می‌کرد. پیش از درس مدتی مطالعه می‌کرد و بعد به مسجد می‌رفت.

* نماز مغرب و عشا را در مسجد اقامه می‌کرد و مدتی در مسجد به عبادت می‌پرداخت.

* به منزل که می‌آمد، باز هم حدود یک ساعت و نیم عبادت می‌کرد. سپس مشغول مطالعه می‌‌شد.

* پس از صرف شام، حدود نیم‌ساعت به اعمال پیش از خواب مشغول می‌َشد؛ تلاوت قرآن، قرائت حدیث کسا و…. با طهارت می‌خوابید. کم پیش می‌آمد که بیش از چهار ساعت در شبانه‌روز بخوابد.

* روزهای جمعه درس تعطیل بود، ولی در مجلس روضه مسجد فاطمیه شرکت می‌کرد. روضه‌ای که پنجاه سال سابقه داشت و تا آخرین هفته عمرش ادامه پیدا کرد. جلسه پاسخ به استفتائات هم جمعه‌ها برگزار می‌شد.

عبادت‌ها هم در شب و روز جمعه بیشتر می‌شد. گویا استراحت، کوچک‌ترین بخش زندگی ایشان بود.

حتی تعطیلاتی مثل تعطیلات تابستان هم زمان استراحت ایشان نبود، بلکه فرصت مناسبی بود برای نوشتن تألیفات.

* اوقات حضور ایشان در مسجد، فرصتی بود برای دیدارهای عمومی. چه بسیار بودند کسانی که در همین ملاقات‌های کوتاه، شفای مریضانشان را گرفتند، یا مشکلات زندگی‌شان حل شد یا پاسخ پرسش‌هایشان را یافتند. چه بسیار پیش می‌آمد که پاسخ‌های کوتاه ایشان، ‌مشکلات بزرگی را حل می‌کرد.

منبع:

سایت مشرق

 

 

اشتراک گذاری این مطلب!

«هر دعا یک درس عالى از معارف اسلامى و قرآنى...!»

 


در فرازی از سخنان مقام معظم رهبری آمده است: توصیه مى‌کنم که بروید صحیفه سجادیه را بخوانید و در آن تدبر کنید. با تدبر خواهید دید که هریک از دعاهاى این صحیفه سجادیه و همین دعاى مکارم الاخلاق، یک کتاب درس زندگى و درس اخلاق است.

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، صحیفه کامله سجادیه اثر جاودانه حضرت زین العابدین (علیه السلام)، یکی از جامع‌ترین و ارزنده‌ترین منابع فرهنگی ناب اسلامی است که در میان آثار به‌جا مانده از این امام از همه مهم‌تر است. این کتاب شریف، دومین کتابی است که در صدر اسلام تدوین شده است و از جهت اهمیت پس از قرآن و نهج البلاغه قرار دارد و «اخت القران»، «زبور آل محمد» و «انجیل اهل بیت» لقب گرفته است. انتساب صحیفه سجادیه به حضرت زین العابدین علیه السلام مورد قبول تمام علمای اسلام از همه‌ی فرقه‌هاست و هیچکس در این باره تردیدی ندارد. بسیاری از علما این مجموعه ارزشمند را از جمله متواترات دانسته‌اند که کمترین نیازی به بررسی صحت و سقم سند آن نیست

مهمترین بعد صحیفه سجادیه جنبه عبادی و ملکوتی این کتاب است. این کتاب راه بیان تمام آنچه را که انسان در راز و نیاز با خدا می‌خواهد، نشان می‌دهد. البته امروزه این کتاب غنی و ارزشمند کمتر مورد توجه است. مقام معظم رهبری درمورد ارزش‌ها و جنبه‌های مختلف این کتاب مطالب متفاوتی را عنوان کرده‌اند؛ که بخشی از این مطالب به شرح ذیل است:


صحیفه‌ى سجادیه را اگر مطالعه کنید و جنبه‌ى دعایى کلمات را ندیده بگیرید، هر دعاى آن یک درس عالى از معارف اسلامى و قرآنى است. اگر کسى خطبه‌ى امیرالمؤمنین (علیه‌الصلاةوالسلام) در توحید را که خطبه‌ى اول نهج‌البلاغه است، جلو خودش بگذارد، یا دعاى اول صحیفه‌ى سجادیه را که در تحمید است- حمد الهى است- جلو خودش بگذارد، مى‌بیند این دو مثل هم‌اند و فرقى با هم ندارند. خطبه‌اند و درس‌اند. امیرالمؤمنین (علیه‌الصلاةوالسلام) در مقابل جمعى از مردم ایستاده و معارف الهى را بیان کرده و امام سجاد (علیه‌الصلاةوالسلام) دعا کرده و به زبان دعا، همان معارف را بیان فرموده است.

(خطبه‌هاى نماز جمعه‌ى تهران - 07/12/1371)


تا آن‌جا که مى‌توانید، با صحیفه‌ سجادیه مأنوس شوید. کتاب بسیار عظیمى است. این‌که گفته‌اند زبور آل محمد، واقعاً همین‌طور است؛ پر از نغمه‌هاى معنوى است، دعا و درس است؛ هم درس اخلاق است، هم درس علم‌النفس است، هم درس امور اجتماعى است. آن‌جا ملاحظه کنید: “أللهم إنى أعوذ بک من هیجان‌الحرص و سورة‌الغضب… و الحاح‌الشهوة". یکى‌یکى این خصوصیات معنوى و اخلاقى و این ریشه‌هاى فاسدى را که در نفس ما هست، در زبان دعا به ما معرفى مى‌کند. (دیدار با گروهی از پاسداران سپاه پاسداران - 13/09/1376)

 

اشتراک گذاری این مطلب!

"سه روز مانده تا رشته رحمت...!"

در حکایتی دل نشین از پیامبر گرامی اسلام از زبان شخصی به نام ثوبان این چنین آمده است که: با رسول خدا(صلی الله علیه وآله) در قبرستان بودیم. حضرت ایستاد و گذشت و دوباره ایستاد. عرض کردم: یا رسول الله، چرا این گونه رفتار می کنید؟ پس آن حضرت گریه شدیدی کرد، ما هم گریه کردیم. آن گاه فرمود: ای ثوبان، صدای ناله اهل عذاب را شنیدم. بر آنها رحم کردم، دعا کردم و خداوند عذاب آنها را تخفیف داد. سپس فرمود: ای ثوبان! اگر کسانی از اهل این قبرستان، که در عذابند، یک روز از ماه رجب را روزه گرفته بودند و یک شب را تا صبح قیام می کردند و به عبادت می پرداختند، در قبرها معذب نمی شدند.

گاه شیئی گران بها، یا انسانی ارزشمند و یا یک زمان مهم و ویژه، مورد بی توجهی انسان ها قرار می گیرد، تنها بدان سبب که شناختی از آنها ندارند و در نتیجه، بهره خویش را از آنها نمی ستانند و استفاده لازم را نمی برند. ماه رجب از زمان ها و اوقات بسیار مهم و ویژه است که برای آنکه ـ بدون استفاده این فرصت ـ از کفمان نرود. روایتی پیرامون فضیلت این ماه و شناساندن قدر و منزلت آن از طریق اهل بیت(علیه سلام) به دست ما رسیده است که در ادامه به یکی از آنها اشاره خواهد شد:

 از امام رضا(علیه سلام) نیز روایت شده است:

هر که به اشتیاق ثواب، روز اول ماه رجب را روزه بدارد، خدای عزوجل، بهشت را بر او واجب گرداند؛ هر که روز وسط رجب را روزه بدارد، می تواند دو قبیله (پرجمعیت) مانند ربیعه و مضر را شفاعت کند؛ و هر که روز آخرش را روزه بدارد، خدای عزوجل او را از پادشاهان بهشت گرداند و شفاعتش را دربارة پدر، مادر و همة بستگان و آشنایان و همسایگان بپذیرد، گرچه در میان آنها مستحقان دوزخ باشند.

«امالی شیخ صدوق، ص10.»


اشتراک گذاری این مطلب!

جایگاه حضرت فاطمه علیها السلام از نگاه عالمان اهل سنت


جایگاه حضرت فاطمه علیها السلام از نگاه عالمان اهل سنت


دانشمندان اهل سنت در شأن حضرت فاطمه علیها السلام سخن فراوان گفته‌اند. در این جا به مختصری از این سخنان اکتفا می شود:

1. سیوطی: « ما عقیده داریم که برترین زنان عالم، مریم و فاطمه هستند».

2. آلوسی: « فاطمه از همه زنان گذشته و آینده برتر است ». با این حدیث برتر بودن فاطمه علیها السلام بر تمام زنان ثابت می شود، زیرا او روح و روان رسول خداست از این رو بر عایشه نیز برتری می‌یابد».

3. سهیلی: وی بعد از نقل حدیث معروف « فاطمةٌ بضعةٌ منی » می گوید :« من هیچ کس را مساوی با بضعة رسول الله نمی دانم ».

4. ابن الجکنی: « بنابر قول صحیح‌تر فاطمه از همه زنان افضل است».

5. شنقیطی: «همانا سروری فاطمه زهرا، از جانب دین اسلام امر واضح و روشنی است وبر کسی پوشیده نیست، زیرا وی پاره تن پیامبر است وآن چیزی که زهرا را آزار دهد، پیامبر را می آزارد و آن چه که زهرا را نارحت کند، پیامبر را ناراحت می کند. همان طورکه درحدیث صحیح از پیامبر نقل شده و هر دو حدیث از مسور بن مخرمه آمده است که: شنیدم از رسول خدا که بالای منبر بود و می فرمود : فاطمه پاره تن من است آن چه که فاطمه را آزار دهد ، مرا آزار می دهد و آن چه که او را ناراحت کند، مرا ناراحت می کند».

6. توفیق ابوعلم: «در عظمت شأن و رفعت مقام ارجمند او، همین بس که تنها دختر بزرگوار پیامبر صلی الله علیه واله و همسر گرامی امام علی بن ابی طالب ـ کرم الله وجهه ـ و مادر حسن و حسین است. زهرا، همان بانویی که میلیون ها آدمی را چشم و دل به سوی اوست و نام گرامی‌اش بر زبان ایشان است. زهرا، آن شهاب نور افشان آسمان نبوت و اختر فروزان فلک رسالت و بالاخره، آن والاترین بانوی آفرینش. اما همه این تعبیرات، جز بخشی اندک از دنیای فضیلت و شرافت او را آیینه داری نمی کند و جز مختصری از فضایل و مناقب او را نمایش گر نیست».


منبع :کتاب شخصیت حضرت زهرا(س) در قرآن از منظر تفاسیر اهل سنت

اشتراک گذاری این مطلب!

« قیام مختار»

 

مروری بر قیام مختار ثقفی

مختار


مختار بن ابی عبیده ثقفی از مردم طائف است. وی در سال یکم هجرت متولد شد. در زمان خلافت «عمر» همراه پدر خود به مدینه رفت.  پدرش در واقعه یوم الحجر در عراق به قتل رسید. مختار بعدها از شیعیان شد، تا جایی که زمانی که مسلم بن عقیل به کوفه آمد، در منزل او اقامت گزید.  مختار زمانی که ابن زیاد مسلم را دستگیر و به قتل رساند، در کوفه نبود. وقتی به کوفه وارد شد به دست عُمّال عمرو بن حریث دستگیر شد.

در تمام مدتی که جریان کربلا رخ داده ،در زندان بود تا اینکه بعدها با وساطت عبدالله بن عمر از زندان آزاد و مجبور به سفر به طائف گردید.  وی یک سال در طائف سکونت گزید. در آن زمان، عبدالله بن زبیر حاکم مکه بود. پس از بازگشت مختار به مکه، ابن زبیر او را دعوت به همکاری کرد. او نیز با گرفتن تعهد مبنی بر اینکه در کارها او را شریک خویش قرار دهد با او بیعت کرد.

در جریان محاصره مکه توسط سپاه اموی، مختار نیز در کنار دیگران به شدت از حرم الهی دفاع کرد. پس از پایان محاصره، مختار به کوفه بازگشت. در این زمان کوفه به دست طرفداران عبدالله بن زبیر افتاده بود.

ورود او به کوفه مصادف با آمادگی توابین برای خروج از شهر بود.  طبعاً مختار نمی توانست در مقابل سران توابین قد علم کند. به همین جهت صبر کرد تا عاقبت کار توابین مشخص گردد.

پس از خروج توابین از شهر، قاتلین امام حسین علیه السلام که از ناحیه مختار هراس زیادی داشتند، حاکم زبیری کوفه را وادار کردند تا مختار را زندانی کند. مختار دوباره زندانی شد، اما پس از مدتی با شفاعت عبدلله بن عمر نزد ابن زبیر آزاد گردید.

یاران مختار بسیاری از آنان را دستگیر کرده و نزد مختار می آوردند. او نیز دستور می داد که آنان را به قتل برسانند. حتی دست و پای بعضی را که جرمشان سنگینتر بوده قطع کرده و به قتل می رساندند. تعداد تخمینی کسانی که به جرم شرکت در حادثه کربلا کشته شدند، حدود سه هزار نفر ذکر شده است

وی پنهانی مشغول آماده کردن قیام خود گشت و از بازماندگان توابین خواست تا آماده باشند. او آنان را به کتاب خدا، سنت رسول، انتقام خون اهل بیت، دفاع از ضعفا و جهاد با کسانی که حرام اسلام را حلال کرده اند،دعوت می کرد. مختار شیعیان را در محلهای خاصی گرد هم می آورد و خود را به عنوان نماینده محمد بن حنفیه مطرح می ساخت. گروهی از شیعیان نزد محمد بن حنیفه در مدینه رفتند و از او در این باره پرسیدند. محمد بن حنیفه نیز به صورت سر بسته و مبهم از مختار حمایت کرد، یعنی گفت که:

من دوست دارم تا خدا به دست هر کسی که خود از بندگانش می خواهد، انتقام ما را بگیرد.

اما این سخنان به صورت حمایت رسمی محمد بن حنفیه از مختار در میان شیعیان منتشر و موجب شد تا شیعیان زیادی به وی بپیوندند.

مختار در پی افراد نیرومند و پر نفوذی بود که بتواند پایگاه خود را مستحکم نماید.  از جمله آنان ابراهیم بن اشتر، فرزند مالک اشتر بود که توانست او را به سوی خود جلب کند.

مختار

بالاخره در شب چهاردهم ربیع الاول سال 66 شورشی آغاز گشت. دسته های سپاهیان او در شهر می گشتند تا هر که می خواهد به آنان ملحق شود. در جریان تسخیر شهر کوفه توسط نیرو های مختار، درگیری های متعددی رخ داد.  سرانجام کوفه به دست مختار افتاد و عبدالله بن مطیع حاکم زبیری مخفیانه از شهر خارج شد. وی با مردم شهر به عنوان امیر آنها بیعت کرد. اما اشراف کوفه که از مختار هراس داشتند دست به قیام زدند، که قیامشان سرکوب شد.

پس از این جریان مختار ماموریت اصلی خود یعنی کشتن قاتلین امام حسین علیه السلام را آغاز کرد. وی اعلام کرد که هر کس درب خانه خویش را به روی خود ببندد، امنیت خواهد داشت، مگر کسی که در ریختن خون فرزندان پیامبر مشارکت داشته باشد، بسیاری از اشراف که در ماجرای کربلا دست داشتند به سمت بصره فرار کردند.

اما یاران مختار بسیاری از آنان را دستگیر کرده و نزد مختار می آوردند.  او نیز دستور می داد که آنان را به قتل برسانند. حتی دست و پای بعضی را که جرمشان سنگینتر بوده قطع کرده و به قتل می رساندند.  تعداد تخمینی کسانی که به جرم شرکت در حادثه کربلا کشته شدند، حدود سه هزار نفر ذکر شده است.  از جمله این افراد شمر بن ذی الجوشن، حرمله و عمر بن سعد را می توان نام برد.

از امام باقر علیه السلام روایت شده که فرمود : او را دشنام ندهید، او قاتلین کشته های ما را کشته، انتقام ما را گرفته، یتیمان ما را شوهر داده و در وقت عسرت به ما کمک مالی کرده است

 

بعد از این وقایع، مختار سپاهی را به سمت مدینه فرستاد تا مدینه را از تسلط عبدالله بن زبیر، خارج ساخته و به این ترتیب زمینه را برای حاکمیت شیعی بر حجاز آماده کند. اما این سپاه از سپاه عبدالله بن زبیر، شکست خورد.

مختار حتی نامه ای هم به محمد بن حنفیه نوشت که در آن هدفش را تصرف بلاد برای حاکمیت او ذکر کرده و از او خواست تا سپاهی را به سوی مدینه گسیل کند. اما محمد بن حنفیه با تمجید از او و نیتش، آنرا نپذیرفت.

 

مهم ترین اقدام مختار

مهم ترین اقدام مختار را می توان مقابله با سپاه شام دانست. این جنگ در سال 67 هجری میان سپاه اعزامی مختار به فرماندهی ابراهیم بن مالک اشتر و سپاه شام به فرماندهی عبیدالله بن زیاد، حصین بن نمیر سکونی، شرحبیل بن ذی الکلاع بود که سپاه شام شکست خورده و متفرق گردید.

حمله سپاه زبیریان به فرماندهی مصعب بن زبیر را باید پایان کار مختار به حساب آورد. آنها می خواستند مختار را سرکوب کرده و کوفه را زیر سلطه خود درآورند. در این رابطه افرادی چون محمد بن اشعث بن قیس که از قاتلین امام حسین علیه السلام بود، در شمار افرادی بود که به عنوان یکی از فرماندهان نیروهای زبیری به کوفه حمله برد. جریان درگیری به نفع زبیریها خاتمه یافت و مختار با گروهی از یارانش به شهادت رسیدند.(سال 67 هجری)

گرچه ممکن است انگیزه های مختار کاملاً حق نبوده باشد، اما او کسی است که با انتقام گرفتن از قاتلین اهل بیت علیهم السلام ، دل امامان شیعه را شاد کرد.

از امام باقر علیه السلام روایت شده که فرمود :

او را دشنام ندهید، او قاتلین کشته های ما را کشته، انتقام ما را گرفته، یتیمان ما را شوهر داده و در وقت عسرت به ما کمک مالی کرده است.


منبع:تبیان

اشتراک گذاری این مطلب!

وعده خدا حتمي است...

 

 

 


وعده خدا حتمي است…

امام مهدي (عج )نويد بخش نجات ورهايي است وآمدنش،تحقق آرزوي ديرينه انسان در پهنه زمان وگستره زمين است.

اشتراک گذاری این مطلب!

بيايم انتظار را درست معني كنيم...


انتظار صرف نظر از معناي لغوي آن-چشم داشتن،چشم به راه بودن .

باوري است بارور به عمل كه در زندگي انسان منتظر در غالب كرداري خاص تجسم مي يابد.

انتظار اعتقادي است در گرو عمل وبه حالت كسي گفته مي شود كه از وضع موجود ناراحت است وبراي ايجاد وضع بهتر تلاش مي كند.


منبع:شميم ياس/ش42/ص31

اشتراک گذاری این مطلب!

دو گنج پنهان

ذي القعده شد وبهار ايران آمد*

در مشهد وقم دو گنج پنهان آمد*

در روز يكم كريمه آل رسول*

در يازدهم شاه خراسان آمد*

ميلاد گل هاي موسوي،حضرت فاطمه معصومه وشاه طوس امام رضا(ع) بر شيفتگان حضرت گرامي باد.

اشتراک گذاری این مطلب!

صفات متقين

امام باقر(ع) دربعضی از احادیثش صفات عالی متقین را بیان می کند و در اینجا بعضی از انچه از او نقل شده است را بیان می کند :الف امام باقر(ع) گفت ))اهل تقوا کم خرج ترین مردم دنیا هستند و بیشترین  کمک کننده اند وقتی تو فراموش کردی ، انها متذکرمی  شوند وقتی متذکرشدی ، نیازت را انها به تو کمک  می کنند انها معتقد به حق خدا هستند و عهده دار امر خدا یند…))  

این صفات بی نظیر قوت و نمونه اعلای انسانیت است که انها را به راه رشد هدایت میکند.

ب-امام باقر(ع)گفت: ((مومن وقتی خوشحال است،خوشحالی او را در گناه و باطل وارد نمی کند و وقتی خشمناک است،این خشم او را از گفتن حق باز نمی دارد و مومن وقتی قدرت دارد،این قدرت او را به تجاوز به آنچه که حق نیست نمی کشاند…)).

مومن باید یک شخصیت و رفتار قوی داشته باشد. به علاوه باید در همه شئون و حالات حق را دنبال کند.

ج-امام باقر(ع)گفت))بی نیازی و عزت وقتی به جائی رسیدند که توکل خدا درآن جای دارد در قلب مومن دور می زنند،از این رو در آنجا ساکن می شوند…)).

بی نیازی وعزت در دل مومن دور می زنند اگر در داخل قلب ت

وکل را پیدا کردند.

همانجا سکونت میکنند وبنده مطیع خدا می گردد و وقتی آنها ان را پیدا نکردند کوچ میکنند.

د-فرق بین ایمان واسلام :امام باقر(ع)درباره ی فرق بین اسلام و ایمان صحبت کرده است وگفته است))ایمان آن چیزی است که در قلب است.اسلام ازدواج را مجاز می کند و توارث را محقق می کند و آن  از خون ریختن جلوگیری می کند و ایمان با اسلام شریک است و اسلام با ایمان شریک نیست…)).منبع:زندگي نامه امام محمد باقر(ع)،ص77

 

اشتراک گذاری این مطلب!

قطراتي از نور

1-نزدیک ترین اوقات زن به خدا ی خود هنگامی است که در کنج خانه خود باشد.

 «بحارالانوار،ج43،ص92»             

2-در وصف اینکه بهترین چیز برای زنان چیست؟فرموده اند:اینکه زنان،مردان را نبینند ومردان هم زنان رانبینند. «بهجه ج1،ص267»

3-هر که عبادت خالصش را به سوی خداوند بالا فرستد،خداوند متعال برترین بهره وسودش را به سوی او پایین می فرستئ.«بهجه ج1،ص273»

4-بدترین امت من کسانی هستند که: ازانواع نعمت ها تغذیه می کنند وخوراکیهای رنگا رنگ می خورند،ولبا س های گوناگون می پوشند وهر چه بخواهند می گویند.«بهجه ج1،ص266»

5-رسول خدا به من گقت(حضرت فاطمه):ای فاطمه هر که تو صلوات فرستد،خداوند او را بیامرزد،وبه من در جای بهشت باشم ملحق شود.«بهجه ج1،ص278»

6-گشاده رویی در چهره مومن برای صاحبش،بهشت را سبب می شود.«بهجه ج1،ص300»

7-رسول خدا به من فرمود:شوهر تو در دانش دانای مردم ونخستین ترین مرد مسلمان،ودر برباری برترین مردم بود.«بهجه ج1،ص302»

8-پس خداوند ایمان را موجب پاکی شما از شرک،ونماز را موجب تبزیه وناپاکی شما از« آلودگی »تکبر قرار داد.«طبرسی،الاحتجاج،99»

9-روزه داری که زبان وگوش وچشم .دیگر اعضا وجوارحش را نگه نمی دارد از روزه گرفتن چه می خواهد؟«میرزای نوری ج1،ص565»

10-حضرت فاطمه فرمودند:که پدرم حضرت محمد«ص»فرموده اند:این جبرئیل است که به من خبر می دهد:شیعه کسی است که تمامی سعادت را دارا باشد وسعیر راستین کسی است که علی را در حیات وپس از فوت من دوست داشته باشد.«کافی،275»

11-حضرت فاطمه می فرماید:روزی رسول خدا بر من گذشت در حالی که در خواب صبحگاهی بودم مرا با پایش تکان داد وفرمود:دخترم،برخیزو شاهد رزق وروزی پروردگارت باش واز غافلان مباش زیرا که خداوند روزیهای مردم را مابین طلوع فجر تا طلوع آفتاب تقسیم می کند.«مسند فاطمه زهراء،ص219»

12-حضرت زهرا در آن سخنرانی معروفش فرمودند:

1-خدای متعال ایمان را برای تطهیرشما از شرک قرار داد.

2-ونماز را برای پاک شدن شما از تکبر.

3-روزه را برای تثبیت اخلاص.

4-وزکات را برای پاک کردن جان وافزونی رزقتان

5-حج را برای قوت بخشیدن دین.

13-همانا که فقط بندگان آگاه از خدا می ترسند.«احتجاج طبرسی،ص99»

14-رسول خدا به من فرمود:وای به حال زنی که شوهرش را خشمگین سازد وخوشا به حال زنی که شوهرش از او خشنود باشد.  «بحارالانوار ج8،ص310 »

اشتراک گذاری این مطلب!

حديث مطهر

 

دعا مكمل و متمم عمل است نه جانشين عمل.

 

شهيد مطهري

 

آدمي اگر بخواهد از قيد تكاليف و حقوق،خود را آزاد بداند بايد قبلا از انسانيت استعفا بدهد.


شهيد مطهري

آخرين حد علم يك عالم اين است كه اقرار ميكند به ناداني خويش.

 

شهيد مطهري

 

اشتراک گذاری این مطلب!

حال و هوای زائر بیت الله الحرام

پرودگارا …

خسته و ناامید بودم و غرق تاریکی ، هیچ صدایی به گوشم نمی رسید .

روزها می گذشت و دلم تاریک تر و لبخند به زندگی شیرین مرا دلگرم می کرد .

هرگاه قلم در دست می گیرم خود را عاجر می بینم و هزار جمله نامفهوم در ذهنم عشق ، تنهایی ، زیبایی، نور ، تاریکی

دلم مواج و خسته ، و نگاهم بی مقدار و نامفهوم به یک نقطعه .

گاهی لبخند ، گاهی اشک ، گاهی حسرت ، گاهی نفرت .

می روم بالا ، بالاتر

می روم بالای کوه و دستهایم را بلند می کنم تا آسمان را در آغوش گیرم ، اما تهی است .

دستهایم خالیست

آرزوهایم محال

زندگی زیباست

در قاب یک خیال

دست ها به آسمان می رسد و فریاد لبیک تمام اندهم را به باد ناامیدی می سپارد

صدای لبیک را در سجده های بلند آسمانیت دیدم

و نور امید را در سجاده عشقت شنیدم

پروردگارا

قلبم آشیانه ایست برای تو

به خودم می بالم که در آن چیزی دارم

که تو در عرش کبریائی خویش نداری

چون من چون توئی دارم و تو چون خود نداری .

اشتراک گذاری این مطلب!

توصيه هاي پزشكي عارفان

 

1. لزوم مراجعه به پزشك:

امام صادق (ع)مي فرمايند :«خداوند درد را مي دهد وشفاي آن را هم مي دهد وبيماري را خلق نمي كند مگر اينكه براي آن دوايي قرار داده است .پس دوا بخوريد ونام خدا را ببريد.»

2. رعايت تنوع و اعتدال در غذا :

امام رضا(ع)مي فرمايند: «پرهيز آن نيست كه ماكولات را بر خويش تحريم كنيد پرهيز در حقيقت معني خود در خوردن ونوشيدن اعتدال را رعايت كردن است.بخوريد ولي كم بخوريد.»

اعتدال در غذا براي سلامتي مزاج مفيد است .اگر انسان هميشه به نان خئردن عادت داشته باشد بهتر است گاهي برنج بخورد هاگر هميشه برنج بخورد بهتر است گاهي نلن ويا آش بخورد و تنوع در غذا داشته باشد .

3. رابطه ميان غذا واخلاق خوب وبد:

پيامبر (ص)مي فرمايند :((بر شما لازم است كه زيت (روغن زيتون )استفاده كنيد زيرا صفرا را از بين مي برد واخلاق انسان را نيكومي سازد.))

                                                                

اشتراک گذاری این مطلب!

انتخابات

مردم باشركتشان در انتخابات ثابت مي كنند كه از اسلام رويگردان نيستند.

                                                                                                 امام خميني (ره)

هر مكلف همان طور كه بايد نماز بخواندهمان طور بايد سرنوشت خود را تعيين كند.

                                                                                               امام خميني (ره) 

اعضايي را انتخاب كنيد كه در درجه اول با ايمان،كاردان،لايق،وامانت دار باشد.

                                                                                        مقام معظم رهبري(مدظله العالي)

اگر در مجلس ،نما يندگان مومن با اخلاص وتوانمند حضور داشته باشندمجلس خيلي از گره ها را مي تواند باز كند.

                                                                                   مقام معظم رهبري(مدظله العالي)  

 

 

اشتراک گذاری این مطلب!

پندهاي آسماني

پندهايي براي آسماني شدن

يابن الحسن تبريك ، تبريكي از اعماق وجودم به مناسبت خجسته ميلاد پدر ارجمندتان امام حسن عسكري ، امامي كه از پي درس كلاسشان جرعه جرعه معرفت مي توان كسب كرد . كلاس درسي كه عبادت در انجا معنا مي شود ، امامت و ولايت در آن جا حضور مي يابد  اما در اين ميان جمعي از شيعيانش كه قصد كسب معرفت از جويبار علم و دانش آن حضرت داشتند از اختلاف پيروانش شكوه كردند كه مولا جوابشان را اينگونه بيان كرد :

مردم درباره امامت من چند دسته هستند :

1- كساني كه براي راه نجات و رستگاري و بصيرت و بينش دارند و هيچ شك و ترديدي در مورد ولايت ندارند .

2- دسته اي كه حق و حقيقت را از اهلش نگرفته اند اينان همانند دريانورداني هستند كه با امواج دريا نگران و مضطرب مي شوند .

3- دسته اي كه شيطان بر آنها غلبه پيدا كرده و كارشان رد كردن حق طلبان است و مخالفان اگر چه در وجودش را در پشت حصارهاي پولادين زمستان محصور مي خواستند و بالهاي بلندش را زمين گير و زخمي ، اما بي خبر بودند از اين كه :

با سنگ ها بگو كه چه انديشه مي كنند                          حتي بدون بال ، كبوتر كبوتر است

اما حتي از پشت همان حصارها نكته نكته درس ايمان برايمان مي گفت كه نورخورشيد را با بفي نمي توان خاموش كرد .

و حال اي عزيز من و تو بدون حصار و ديوار ، با نشستن د سر كلاس حسن بن علي العسكري كه انفاس و كلامش قدسي است و دلهاي مردگان را به زيستن بشارت مي دهد براي آسماني شدنمان .

اشتراک گذاری این مطلب!

ميلاد پيامبر و هفته وحدت

 

 

 

 

 

 وحدت شيعه و سني از ديد گاه امام

 

 

 

مطرح نبودن قضيه شيعه و سني

 

 

ما با مسلمين اهل تسنن يكي هستيم، واحد هستيم كه مسلمان و برادر هستيم. اگر كسي كلامي بگويد كه باعث تفرقه بين ما مسلمانها بشود، بدانيد كه يا جاهل هستند يا از كساني هستند كه مي خواهند بين مسلمانان اختلاف بيندازند. قضيه شيعه و سني اصلا در كار نيست،ما همه با هم برادريم

وحدت از ديد گاه امام خميني، معاونت پ‍وهشي 1376مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، ص210پيام امام به ملت ايران صحيفه نور ج 5 ص 77 

 

 

 

 

 

 

 

سيماي پيامبر اسلام در قرآن

 

* وجود پيامبر منتي بود بر بشريت (من الله علي المؤمنين ) سوره آل عمران /آيه 164

رحمتي بود براي هستي(رحمه للعالمين ) سوره انبياء/آيه 107  

الگوي ابدي بود براي نسل بشر (في رسول الله اسوه حسنه ) سوره احزاب /آيه 21

گواه و شاهدي بود بر همه انبياء (جئنا بك علي  هؤلاء شهيدا ) سوره نساء/آيه 41

 

* خداوند دو وصف رأفت و رحمت را كه از اوصاف الهي است، براي پيامبرش نيز آورده است(رئوف رحيم ) سوره توبه /آيه 128

اگر به مكه سوگند مي خورد به خاطر حضور پيامبر در آنجاست (لا اقسم بهذا البلد و انت حل بهذا البلد )سوره بلد /آيات1و2

اگر ما براي يك لحظه بر او صلوات مي فرستيم ،آفريدگار هستي و فرشتگان معصوم دائمابر پيامبر صلوات مي فرستند (ان الله و ملائكته يصلون علي النبي ) سوره احزاب /آيه 56

*داراي خلق عظيم (انك لعلي خلق عظيم ) سوره قلم /آيه 4

 

سيره پيامبر اكرم (ص)با نگاهي به قرآن كريم محسن قرائتي دفتر نظارت و با زرسي انتخابات استان قم 1385 ص 15

اشتراک گذاری این مطلب!

22بهمن

 

 ايام الله دهه فجر و هفته ي وحدت گرامي باد

 

 

 و صيت هاي سرنوشت ساز

فرازي از وصيت نامه ي سياسي الهي امام خميني( رحمة الله)

 

 -ماامروز مفتخريم كه ميخواهيم مقاصد قرآن وسنت را پياده كنيم واقشار مختلف ملت ما در اين راه بزرگ سرنوشت ساز ،سر از پا نشناخته ،جان ومال وعزيزان خود را نثار راه خدا مي كنند .

 -از بالاترين ووالاترين حوزه هايي كه لازم است به طور همگاني مورد تعليم وتعلم قرار گيرد علوم معنوي اسلامي از قبيل علم اخلاق وتهذيب نفس وسير وسلوك الي الله .

-اسلام وحكومت اسلامي پديده اي اللهي است من اكنون به ملت هاي شريف ستم ديده وبه ملت عزيز ايران توصيه ميكنم از اين راه مستقيم الهي كه نه شرق ملحد ونه به غرب ستمگر كافر وابسته است ،بلكه به صراطي كه خداوند به انها نصب فرموده ،محكم واستوار ومتعهد وپايدارپايبند باشند .

-وصيت من به ملت شريف ان است كه در تمام انتخابات ،چه انتخابات رئيس جمهور وچه نمايندگان مجلس شوراي اسلامي وچه انتخابات خبرگان براي تعيين سرنوشت شوراي رهبري يا رهبر در صحنه باشند .

-به ملت هاي اسلامي توصيه ميكنم كه از حكومت جمهوري اسلامي واز ملت مجاهدايران الگو بگيريد وحكومت هاي جائر خود را در صورتي كه به در خواست ملت ها كه خواست ملت ايران است سر فرود نياورند با تمام قدرت به جاي خود بنشانيد كه مايه ي بدبختي مسلمانان ،حكومت هاي وابسته به شرق وغرب مي باشند .

 -از جوانان ودختران وپسران ميخواهم كه استقلال وازادي وارزش هاي انساني را ولو با تحمل زحمت ورنج،فداي تجملات وعشرت ها وبي بند وباري ها وحضور در مراكز فحشا كه از طرف غرب وعمال بي وطن به شما عرضه مي شود نكنيد كه انان چنانچه تجربه نشان داده جز تباهي شما واغفالتان از سرنوشت كشورتان وچاپيدن ذخاير وبه بند استعمار وننگ وابستگي كشيدنتان ومصرفي نمودن ملت وكشورتان به چيزي فكر نمي كنند.

 -روحانيت در پيشاپيش حركت هاي الهي ومردمي هميشه پرچمدار بوده ودر انقلاب اسلامي اولين كساني بوده اند كه بر تارك جبينشان خون شهادت نقش بسته است ودر جنگ تحميلي نيز رقم شهدا وجانبازان ومفقودين حوزه ها نسبت به قشر هاي ديگر جامعه بيشتر است.

-از نقشه هاي شيطاني قدرت هاي بزرگ استعمار واستعمار گر كه سال هاي طولاني در دست اجراست ودر كشور ايران از زمان رضا خان اوج گرفت ودر زمان محمد رضا با روش هاي مختلف دنباله گيري شد به انزوا كشيدن روحانيت است.

-من به همه ي نسل هاي مسلسل توصيه مي كنم كه براي نجات خود وكشور عزيز واسلام آدم ساز،دانشگاه ها را از انحراف وغرب وشرق زدگي حفظ وپاسداري كنيد وبا اين عمل انساني –اسلامي خود دست قدرت هاي بزرگ را از كشور قطع وآنان را نااميد نمائيد.چرا كه نقشه ان است كه جوانان رااز فرهنگ وادب وارزش هاي خود منحرف كنند ارزش هاي خودي منحرف كنند وبه سوي شرق يا غرب بكشانند.

 -ما اكنون در اين زمان كه دست ابر قدرت ها را از كشور خود كوتاه كرده ايم مورد تهاجم تبليغاتي تمام رسانه هاي گروهي وابسته به قدرت هاي بزرگ هستيم،چه دروغ ها وتهمت ها كه گويندگان ونويسندگان وابسته به ابر قدرت ها به اين جمهوري اسلامي نو پا نزده ونمي زنند.

 -من با جرات مدعي هستم كه ملت ايران وتوده هاي ميليوني آن عصر حاضر بهتر از ملت حجاز در عصر رسول الله (ص)وكوفه وعراق در عهد اميرالمومنين وحسين بن علي (ع)مي باشد.

-جنگ منافعش بيشتر از ضررهايش بود ان انسجامي كه كه در اثر جنگ بين همه قشرها پيدا وآن معناي روحاني ومعنوي كه در خور سربازان عزيز از ارتش وژاندار مري وسپاه پاسداران به نمايش گذاشته شد وان روح تعاون كه در همه ملت از زن ومرد در سرتاسر كشور تحقق پيدا كرد به دنيا فهماند كه اين مسئله اي كه در ايران است با همه مسائل جداست.

اشتراک گذاری این مطلب!

دهه فجر

حيات طيبه

نشسته ام نگاه مي كنم به گذشته نه چندان دور سرزمينم آنروزهاي بودن مرداني افلاكي در ميان زمينيان كه زندگي سبز و عرج سر خشان حسرت بودن با آنها را بر دل هايمان گذاشت مگر ؟آنان ها كه بودند چگونه زيستند كه يك شبه ره صد ساله پيمودند برايم از بودن سبزشان بگو از عشق و معرفت و ايمان از شهامت و شجاعت و رشادت و از عروج هاي سرخ سپيداربرايم بگو

دهه فجر از نگاه  امام(ره)و رهبري(دام بركاته )

 امام مي فرمايند” …در چنين روز فرخنده اي، حق بر باطن و جنودرحماني  بر اولياءشيطان و حزب الله بر طاغوت و طاغوتيان غلبه نمود و حكومت عدل اسلانمي مستقر گرديد، و دست انتقام حق از آستين ملت رزمنده ايران بيرون آمد و نصرت اعجاز آميز اسلام بر كفر تحقق يافت".

صحيفه نور ج 11ص 265

رهبري مي فرمايند : “بست و دوم بهمن ماه در حكم عيد قربان است زيرا در ان روز وبه آن مناسبت بود كه ملت ما اسماعيليهاي خودش را قرباني كرد”

ترنم نور محمد دارايي تهران انديشه كامياب 1384 

اشتراک گذاری این مطلب!

ناله از فراق و جدایی

 

 

ثم قد فارقنا عند تمام وقته و انقطاع مدته و وفاء عهده و نحن مودعوه » . این ماه بعد از آنکه پایانش فرا رسید ، از ما مفارقت و هجرت کرد و ما را تنها گذاشت . و ما هم اکنون با ماه خدا وداع می کنیم . «وداع من عز فراقه علینا» . چه وداعی ؟ وداع تشریفاتی ؟ نه ؛ وداع با دوست عزیزی که مفارقتش برای ما توانفرسات ؛ آن کس که اهل معنا بود خیرش در این ماه بیشتر شد و آن کس که گرفتار گناه بود از گناهش کاسته شد ما کسی را وداع می کنیم که رفتنش برای ما بسیار گران و سخت است و ما را غمگین می کند ، ماهی که شب و روزش رحمت بود.

امام سجاد(ع) فرمود : رمضان از اینکه منصرف شد و از ما فاصله گرفت ما را به وحشت انداخت ما دوست مهربان و پربرکتی را از دست می دهیم لذا به وحشت می افتیم از این رو بود که آخر ماه مبارک رمضان که می شد ، اولیای خدا احساس قربت می کردند ما باید حقی که او بر عهده ی ما دارد رعایت کرد و حرمتی که در پیش ما دارد ارج نهیم باید به تعهدی که بین ما و اوست وفا کنیم آنگاه چون این دوست عزیز از ما جدا می شود چنین می گوئیم که سلام بر تو ای بزرگترین ماه که به خدا انتساب داده گفته اند پس از عید فطر شش روز از اوایل شوال را به دعنوان بدرقه روزه بگیرید زیرا اگر کسی دوست عزیزی را بخواهد بدرقه کند چند قدم به همراه او می رود


منبع حکمت عبادات آیت الله جواد آملی ، ص 169

 

 

اشتراک گذاری این مطلب!
 
فراخوان چی شد طلبه شدم