موضوعات: "مناسبتها" یا "وداع با ماه مبارك رمضان" یا "پيامبر(ص) آينه ي رفتار"

ديدگاه تفسيري علامه در باب عدالت...

 

ديدگاه هاي تفسيري علامه در باب عدالت


علامه كبير مرحوم سيد محمد حسين طباطبايي در تفسير عظيم الميزان به طور تفصيلي درباره عدالت از ديدگاه قرآن صحبت نموده است و از آنجا كه اين تفسير مورد قبول بسياري از فرق اسلامي است و تفسير قرآن با خود قرآن است به آن استناد مي جوييم.
ايشان مي فرمايند:
«كساني كه در احكام و معارف اسلام بحث مي كنند در خلال بحثهاي خود بسيار به لفظ عدالت برمي خورند و چه بسا درباره عدالت به تعريفات مختلف و تفسيرهاي گوناگوني كه ناشي از اختلاف مذاقي هاي اهل بحث و مسلك هاي ايشان است برمي خورند لكن مذاقي كه در تعريف عدالت اختيار مي كنيم بايد مذاقي باشد كه با كار كه تفسير قرآن است سازگار باشد مذاقي باشد كه بتوان آن را در تجزيه و تحليل معناي عدالت و كيفيت اعتبارش با فطرتي كه مبناي همه احكام اسلامي است وفق دهد و اين خود مذاق مخصوصي است »

منبع:

 علامه سيد محمد حسين طباطبايي/ الميزان في تفسير القرآن /ج دوازدهم/ سيد محمد باقر موسوي همداني ج 3/  ص 25.

 

 

اشتراک گذاری این مطلب!

ای آشنای به ظاهر چشمان گناهکار من غریب...

ای آشنای به ظاهر چشمان گناهکار  من غریب،میشود دعوتم کنی به آستانت

ای آشنای غریب،

ای غریب الغربا، ای شمس الشموس و ای مولای من!

چرا با وجود گذر زمان وعدم معرفت این بنده گناهکار هنوزم کوچه های نیشابور،  بوی کلام عطرآگین تو را دارد. هر روز که خورشید آستان  خراسان که دیر می آیم وبی معرفت، سینه ریز زرینش را از شوق می درد و انبوه دانه های طلایی اش از فراز آسمان بر حَرَمت می پاشد، کبوتر دل، بهانه کنان به سوی حرم تو پر می کشد و به سوی دانه های مِهری می رود که برایش می پاشی.دلم برای حرمت هوایی شده و پر میزند

منبع:

دلنوشته

 

 

 

اشتراک گذاری این مطلب!

سلام دوستی خاموش و گوياي بشر

 

سلام دوستی خاموش و گوياي بشر
 ای دوست عزیزم با کمال احترام اینگونه می خوانمت… چگونه دهان را بسته اي و مدام، ذهن جهان را با کلمات آسمان، هوايي مي کني.
روشت چیست خاموش نشسته اي و گويا، مي نگري و ديگران را به انديشيدن دعوت مي کني.
 گویا ساکتي، اما در برگ برگ بي صدايي اوراقت، دنيايي از موسيقي حرکت، موج مي زند.

  انگار يک جا آرام گرفته اي و بال رفتنت، همه جهان را سير مي کند.
 درست وبدون اضطراب از روي آب ها و خشکي ها مي گذري و به هر زبان سخن مي گويي و ساکن هر کوچه تاريخ مي شوي. برایم جالبه تو خيلي چيزها مي داني، دوست خاموش و گوياي بشر؛ کتاب.

منبع:

دلنوشته

 

اشتراک گذاری این مطلب!

سعادت با کتاب خوانی

مطالعه کردن، یعنی بهتر و بیش‌تر دانستن و بهتر دانستن، یعنی بهتر سخن گفتن، بهتر اندیشیدن و بهتر عمل کردن و چه کسی یافت می‌شود که از این خصوصیات بی‌نیاز باشد. مطالعه تنها راه رسیدن به علم است و جز آن راهی وجود ندارد. اگر مطالعه نباشد،علمی هم در کار نخواهد بود.خداوند متعال میفرمایند:

“هل یستوی الّذین یعلمون والّذین لا یعلمون“: بگو آیا کسانی که می‌دانند با کسانی که نمی‌دانند، مساوی‌اند؟("9زمر)

این حکم شامل کسانی نیز می‌شود که به بهانه‌ی عبادت، مطالعه و راه علم آموزی را کنار نهاده‌اند، تا به گمان خود از راه کسب ثواب به سعادت برسند،

اما پیامبر(صلی الله علیه و آله) می‌فرماید: «برتری عالم بر عابد مانند برتری من بر کم ترین شماست.»

اشتراک گذاری این مطلب!

پیام آیت‎الله نوری همدانی به زلزله زدگان غرب کشور

اجازه استفاده یک‌سوم از سهم امام(علیه السلام) برای زلزله‌زدگان

آیت‌الله نوری همدانی در پیامی با ابراز تاسف از حادثه زلزله در برخی استان‌های کشور، خواستار آن شد که مسئولان هرچه سریع‌تر با در اختیار گرفتن تمام امکانات مادی و معنوی، به کمک حادثه‌دیدگان بشتابند.

متن پیام آیت‎الله نوری همدانی به شرح ذیل است:

«بسم الله الرحمن الرحیم

خبر زمین‌لرزه در منطقه غرب کشور که باعث جان باختن و مصدوم شدن عده‌ای از هموطنان ما شد موجب تاسف و تاثر گردید.

لازم است مسئولان محترم هرچه سریع‌تر با در اختیار گرفتن همه امکانات مادی و معنوی به کمک حادثه دیدگان بشتابند.

اینجانب از درگاه خداوند متعال برای درگذشتگان این حادثه طلب مغفرت و رحمت و برای آسیب‌دیدگان سلامتی مسئلت می‌نمایم.»

همچنین کانال رسمی آیت‌الله نوری همدانی از اجازه این مرجع تقلید برای استفاده از یک سوم از سهم امام(علیه السلام) برای زلزله‌زدگان خبر داد.

اشتراک گذاری این مطلب!

انا لله و انا الیه راجعون...

 


حادثه زلزله اخیر روح و روان مردم کشور و استان کرمانشاه را جریحه دار نمود

اخبار ویژه

حضور چشمگیر مردم در پایگاه های انتقال خون
ابراز همدردی سید حسن خمینی در پی حادثه زلزله در غرب کشور: خدا به همه…
خسارات زلزله در روستاهای سرپل ذهاب
رهبر معظم انقلاب: مسئولان در همین اولین ساعات با همه همت و توان به…
فائزه هاشمی: قضاوت درباره عملکرد روحانی زود است/ تصور ما از اختیارات…
امام دوبار شهیدرجایی را خواست و پیگیر کار آزادسازی گروگان ها بودند
تجدید میثاق کتاب‌داران و کارکنان کتابخانه‌های عمومی کشور با…
عزاداری اربعین در بین الحرمین
مراسم زیارت اربعین در کربلای معلی

انا لله و انا الیه راجعون

حادثه زلزله اخیر روح و روان مردم کشور و استان کرمانشاه را جریحه دار نمود
به گزارش ایرنا، متن پیام تسلیت مشترک آیت الله علماء نماینده ولی فقیه در استان و امام جمعه کرمانشاه و هوشنگ بازوند استاندار کرمانشاه به این شرح است:


جان باختن جانکاه تنی چند از هموطنان عزیز و به ویژه هم استانی های ارجمندمان در حادثه زلزله اخیر، روح و روان مردم عزیز کشور و علی الخصوص کرمانشاهیان عزیز را که صاحب عزای این مصیبت اند، جریحه دار نموده و به درد آورده است.
اینجانبان ضمن عرض تسلیت به بازماندگان این حادثه تاسف بار، در فاصله اندکی از اربعین حسینی، برای آن عزیزان سفرکرده علو درجات و غفران الهی و همنشینی با حضرت سیدالشهداء علیه السلام را از خداوند سبحان مسئلت نموده و به احترام ارواح پاک ایشان، از روز دوشنبه‌22 آبان ماه 96 به مدت سه روز در استان عزای عمومی اعلام میکنم.
بی تردید مردم قهرمان استان کرمانشاه که تجربه ارزشمند دوران دفاع مقدس را در کارنامه خود دارند، دوشادوش یکدیگر و با همدلی و همبستگی، این روزهای دشوار را پشت سر خواهند گذاشت.
مدیران استان نیز نهایت توان و تلاش خود را برای خدمت‌رسانی به عموم هم استانی های عزیز و حادثه دیده به کار خواهند گرفت.
مصطفی علماء
نماینده ولی‌فقیه در استان و امام جمعه کرمانشاه
بازوند
استاندار کرمانشاه
شب گذشته زمین لرزه ای به بزرگی 7.3 ریشتر در منطقه ازگله شهرستان ثلاث باباجانی به وقوع پیوست که بخش های وسیهی از استان کرمانشاه آن را احساس کردند.
منبع:

خبرنگار/مسعود اسماعیلی انتشاردهنده/علی مولوی

اشتراک گذاری این مطلب!

زینب کبری سوگند یاد کرد نام ما تا ابد زنده است.


آیت الله جوادی آملی با اشاره به نزدیکی ایام اربعین شهادت سید و سالار شهیدان امام حسین(ع) با اشاره به فرازهایی از زیارت عالیه بیان داشت:گرچه وجود مبارک نوح گفت: خدایا! من سالیان متمادی شبها و روزها مردم را دعوت کردم و رنج شبانه روز کشیدم تا این قوم را هدایت کنم، ولی اینها نپذیرفتند لکن در زیارت اربعین حسین بن علی(ع) عرض می کنیم «بَذَلَ مُهجَتَهُ فِیکَ لِیسْتَنْقِذَ عِبادَکَ مِنَ الجَهالَهِ وَ حِیرَهِ الضَّلالَه» تنها سخنان شب و روز نیست؛ بلکه سخن از بذل جان و مال است، آن  خون خود را در راه زنده کردن جامعه نثار کرد.وی در ادامه اظهار داشت: اگر ذات اقدس الهی برنامه رسمی انبیا را دو امر اساسی یعنی یکی تعلیم کتاب و حکمت و دیگری تزکیه قرار داد، وجود مبارک سالار شهیدان همین برنامه را با بذل خود احیا کرده است.

آیت الله جوادی آملی با بیان جایگاه قوه جزم و عزم در وجود انسان و وظیفه هر یک از این دو قوه بیان داشت:نفس ما بیش از دو نیروی اصیل در وجود خود ندارد؛ ما یک نیرویی داریم که او اندیشه و فکر و تفکر و استدلال و قیاس و مانند آن را به عهده دارد و یک نیرویی داریم که عزم و اراده و نیت و اخلاص را تأمین می کند.
جزم بدون عزم، عالم بی عمل می سازد، عزم بدون جزم، مقدس بی درک می سازد، اما در خصوص حسین بن علی(ع) فرمود وی کاری کرد که با یک دست جزم علمی مردم را تأمین کرد با دست دیگر عزم عملی مردم را بیمه کرد «بَذَلَ مُهجَتَهُ فِیکَ لِیسْتَنْقِذَ عِبادَکَ مِنَ الجَهالَهِ» که بشوند عالم «وَ حِیرَهِ الضَّلالَه» که بشوند عاقل، و عقل همان است که «عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اکْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ»  

وی تاکید کرد: اربعین سهم تعیین کننده ای در جامعه کردن جامعه دارد؛ جامعه نه یعنی مردم همه جمعند، جامعه یعنی جمع بین جزم و عزم؛ یعنی جمع بین علم و عمل یعنی جمع بین علم و عقل، جمع این عناصر تشکیل جامعه حقیقی را می دهد. فردی که جمع بین علم و عمل کرده است جهانی است بنشسته در گوشه ای.

وی با اشاره به کلامی از عقیله بنی هاشم زینب کبری(س) بیان داشت: این مراسم باشکوه اربعین از سوگند زینب کبری(س) نشئت می گیرد؛ او عالمه غیر معلمه است، زینب کبری (س)سوگند یاد کرد قسم به خدا نمی توانید نام ما را فراموش کنید، وحی ما را از بین ببرید، نام ما تا ابد زنده است.

منبع:

درس اخلاق هفتگی آیت الله جوادی آملی در نمازخانه بنیاد بین المللی علوم وحیانی

 

اشتراک گذاری این مطلب!

زیارت اربعین و حادثهٴ کربلا ،ستون ولایت است


 چگونگی متدین شدن انسان با زیارت اربعین

امام حسن عسگری (علیه السلام) فرمودند: «علامات المؤمن خمس: صلاة الخمسین و زیارة الأربعین و التختّم فی الیمین و تعفیر الجبین و الجهر ببسم الله الرّحمن الرّحیم»؛ «نشانه های مؤمن و شیعه، پنج چیز است: اقامهٴ نمازِ پنجاه و یک رکعت، زیارت اربعین حسینی، انگشتر در دست راست کردن، سجده بر خاک و بلند گفتن بسم الله الرحمن الرحیم»

مراد از نماز پنجاه و یک رکعت، همان هفده رکعت نماز واجب روزانه به اضافهٴ نمازهای نافله است که جبران کنندهٴ نقص و ضعف نمازهای واجب است؛ به ویژه اقامهٴ نماز شب در سحر که بسیار مفید است. نماز پنجاه و یک رکعت به شکل مذکور از مختصات شیعیان و ارمغان معراج رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است. شاید سرّ ستودن نماز به وصف معراج مؤمن این باشد که دستورش از معراج آمده است و نیز انسان را به معراج می برد.

موارد دیگری نیز که در روایت یاد شده، همگی از مختصات شیعیان است؛ زیرا فقط شیعه است که سجدهٴ بر خاک دارد و نیز غیرشیعه است که یا بسم الله الرحمن الرحیم را نمی گویند یا آهسته تلفظ می کنند. همچنین شیعه است که انگشتر به دست راست کردن و نیز زیارت اربعین حسینی را مستحب می داند.

مراد از زیارت اربعین، زیارت چهل مؤمن نیست؛ زیرا این مسأله اختصاص به شیعه ندارد و نیز «الف و لام» در کلمهٴ «الاربعین»، نشان می دهد که مقصود امام عسکری (علیه السلام) اربعین معروف و معهود نزد مردم است. اهمیت زیارت اربعین، تنها به این نیست که از نشانه های ایمان است، بلکه طبق این روایت در ردیف نمازهای واجب و مستحب قرار گرفته است. برپایهٴ این روایت، همان گونه که نماز ستون دین و شریعت است، زیارت اربعین و حادثهٴ کربلا نیز ستون ولایت است.

به دیگر سخن، براساس فرمودهٴ رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): عصارهٴ رسالت نبوی (صلی الله علیه و آله و سلم) قرآن و عترت است؛ «إنی تارک فیکم الثقلین… کتاب الله و… عترتی أهل بیتی». عصارهٴ کتاب الهی که دین خداست، ستونی دارد که نماز است و عصارهٴ عترت نیز ستونش زیارت اربعین است که این دو ستون در روایت امام عسکری (علیه السلام) در کنار هم ذکر شده است؛ امّا مهمّ آن است که دریابیم نماز و زیارت اربعین انسان را چگونه متدین می کنند.

دربارهٴ نماز، ذات اقدس الهی، معارف فراوانی را ذکر کرده است. مثلا ً فرموده: انسان، فطرتاً موحّد است، ولی طبیعت او به هنگام حوادث تلخ، جزع دارد و در حوادث شیرین از خیر جلوگیری می کند، مگر انسان های نمازگزار که آنان می توانند این خوی سرکش طبیعت را تعدیل کنند و از هلوع، جزوع و منوع بودن به درآیند و مشمول رحمت های خاص الهی باشند؛ ﴿إنّ الإنسان خلق هلوعاً ٭ إذا مسّه الشرّ جزوعاً ٭ و إذا مسّه الخیر منوعاً ٭ إلّا المصلّین﴾

زیارت اربعین نیز انسان را از جزوع، هلوع و منوع بودن باز می دارد و گفته شد که هدف اساسی سالار شهیدان نیز تعلیم و تزکیهٴ مردم بوده است و در این راه، هم از طریق بیان و بنان اقدام کرد و هم از راه بذل خون جگر که جمع میان این راه ها از ویژگی های ممتاز آن حضرت (علیه السلام) است.

منبع:

گفتاری از آیت‌الله جوادی‌آملی(حفظه الله)

اشتراک گذاری این مطلب!

معنی ایمان ...

مردی به محضر علی ـ علیه السلام ـ آمد و درخواست کرد تا «ایمان» را برایش تشریح و بیان کند.
امام فرمود: «فردا نزد من بیا تا در حضور جمعیت، تو را به آن آگاه کنم که اگر تو گفتارم را فراموش کردی، دیگری برای تو حفظ و نگهداری کند.
فانَّ الکلامَ کالشّاردَه ینفقُها هذا و یخطئُها هذا:
«زیرا سخن، همچون شتر فراری است که بعضی آن را پیدا می کنند و بعضی آن را نمی یابند»
فردای آن روز شد. امام در میان جمعیت آمد و در باره ایمان چنین فرمود:
ایمان بر چهار پایه قرار دارد: 1. صبر 2. یقین 3. عدالت 4. جهاد
صبر، چهار شعبه دارد: 1. اشتیاق 2. ترس 3. زهد 4. انتظار
یقین نیز دارای چهار شعبه است: 1. بینش درهوشیاری 2. رسیدن به دقائق حکمت 3. پند گرفتن از حکمتها 4. توجّه به روش پیشینیان.
عدالت، نیز چهار شعبه دارد: 1. دقت در فهم 2. غور در علم و دانش 3. قضاوت صحیح 4. حلم استوار و ثابت.
جهاد، نیز چهار شعبه دارد: 1. امر به معروف 2. نهی ازمنکر 3. صدق و راستی در جبهه جنگ 4. کینه و دشمنی با فاسقان…
به این ترتیب، امام با کمال عنایت و توجه به سؤال افراد، و روشن گری و آگاهی بخشی، همت می کرد، و بطور جدی، به مسائل جامعه، و رشد و ترقی اخلاقی و عقیدتی انسانها، اهمیت می داد.

  منبع:نهج البلاغه

اشتراک گذاری این مطلب!

مثل زائر خانه‌ی خدا


در روز اربعین هم، بعد از آن روزهای تلخ و آن شهادت عجیب، اولین زائران اباعبداللَّه‌الحسین علیه‌السّلام بر سر قبر امامِ معصومِ شهید جمع شدند. از جمله کسانی که آن روز آمدند، یکی «جابربن‌عبداللَّه انصاری» است و یکی «عطیةبن سعد عوفی» که او هم از اصحاب امیرالمؤمنین علیه‌السّلام است. جابربن‌عبداللَّه از صحابه‌ی پیامبر و از اصحاب جنگ بدر است؛ آن روز هم علیالظّاهر مرد مسنّی بوده است؛ شاید حداقل شصت، هفتاد سال از سنین او - بلکه بیشتر - میگذشته است. اگر در جنگ بدر بوده، پس لابد قاعدتاً در آن وقت باید بیش از هفتاد سال سن داشته باشد؛ لیکن «عطیه» از اصحاب امیرالمؤمنین علیه‌السّلام است. او آن وقت جوان‌تر بوده؛ چون تا زمان امام باقر هم «عطیةبن سعد عوفی» علیالظّاهر زندگی کرده است. «عطیه» میگوید: وقتی به آن‌جا رسیدیم، خواستیم به طرف قبر برویم، اما این پیرمرد گفت اول دم شطّ فرات برویم و غسل کنیم. در شطّ فرات غسل کرد، سپس قطیفه‌ای به کمر پیچید و قطیفه‌ای هم بر دوش انداخت؛ مثل کسی که میخواهد خانه‌ی خدا را طواف و زیارت کند، به طرف قبر امام حسین علیه‌السّلام رفت. ظاهراً او نابینا هم بوده است. میگوید با هم رفتیم، تا نزدیک قبر امام حسین علیه‌السّلام رسیدیم. وقتی که قبر را لمس کرد و شناخت، احساساتش به جوش آمد. این پیرمرد که لابد حسین‌بن‌علی علیه‌السّلام را بارها در آغوش پیامبر دیده بود، با صدای بلند سه مرتبه صدا زد: یا حسین، یا حسین، یا حسین!

منبع:

خطبه‌های نماز جمعه‌ی تهران ۷۸/۰۳/۱۴

اشتراک گذاری این مطلب!

درسى كه اربعين به ما میدهد

درسى كه اربعين به ما می‏دهد، اين است كه بايد ياد حقيقت و خاطره‏ى شهادت را در مقابل طوفان تبليغات دشمن زنده نگهداشت. شما ببينيد از اول انقلاب تا امروز، تبليغات عليه انقلاب و امام و اسلام و اين ملت، چه قدر پرحجم بوده است. چه تبليغات و طوفانى كه عليه جنگ به راه نيفتاد جنگى كه دفاع و حراست از اسلام و ميهن و حيثيت و شرف مردم بود. ببينيد دشمنان عليه شهداى عزيزى كه جانشان - يعنى بزرگترين سرمايه‏شان - را برداشتند و رفتند در راه خدا نثار نمودند، چه كردند و مستقيم و غيرمستقيم، با راديوها و روزنامه‏ها و مجله‏ها و كتابهايى كه منتشر مى‏كردند، در ذهن آدمهاى ساده‏لوح در همه جاى دنيا، چه تلقينى توانستند بكنند.

حتّى افراد معدودى از آدمهاى ساده‏دل و جاهل و نيز انسانهاى موجّه و غير موجّهى در كشور خودمان هم، در آن فضاى ملتهب جنگ، گاهى حرفهايى مى‏زدند كه ناشى از ندانستن و عدم احاطه به حقايق بود. همين چيزها بود كه امام عزيز را برمى‏آشفت و وادار مى‏كرد كه با آن فرياد ملكوتى ، حقايق را با صراحت بيان كند.

اگر در مقابل اين تبليغات، تبليغات حق نبود و نباشد و اگر آگاهى ملت ايران و گويندگان و نويسندگان و هنرمندان، در خدمت حقيقتى كه در اين كشور وجود دارد، قرار نگيرد، دشمن در ميدان تبليغات غالب خواهد شد. ميدان تبليغات، ميدان بسيار عظيم و خطرناكى است. البته، اكثريت قاطع ملت و آحاد مردم ما، به بركت آگاهىِ ناشى از انقلاب، در مقابل تبليغات دشمن بيمه هستند و مصونيت پيدا كرده‏اند. از بس دشمن دروغ گفت و چيزهايى را كه در مقابل چشم مردم بود، به عكس و واژگون نشان داد و منعكس كرد، اطمينان مردم ما نسبت به گفته‏ها و بافته‏ها و ياوه‏گوييهاى تبليغات جهانى ، بكلى سلب شده است.

دستگاه ظالم جبار يزيدى با تبليغات خود، حسين‏بن‏على(ع) را محكوم مى‏ساخت و وانمود مى‏كرد كه حسين‏ بن‏ على(ع) كسى بود كه بر ضد دستگاه عدل و حكومت اسلامى و براى دنيا قيام كرده است!! بعضى هم، اين تبليغات دروغ را باور مى‏كردند. بعد هم كه حسين‏بن‏على(عليه‏السّلام)، با آن وضع عجيب و با آن شكل فجيع، به وسيله‏ى دژخيمان در صحراى كربلا به شهادت رسيد، آن را يك غلبه و فتح وانمود مى‏كردند! اما تبليغات صحيح دستگاه امامت، تمام اين بافته‏ها را عوض كرد. حق، اين گونه است.

منبع:

از بيانات حضرت آيت الله العظمي خامنه اي (مدظله العالى)29/ 06/ 68

اشتراک گذاری این مطلب!

خصوصیت اربعین...

اهمیت اربعین از کجاست؟ صرف اینکه چهل روز از شهادت شهید می گذرد، چه خصوصیتی دارد؟ اربعین خصوصیتش به خاطر این است که در اربعین حسینی یاد شهادت حسین زنده شد و این چیز بسیار مهمی است. شما فرض کنید اگر این شهادت عظیم در تاریخ اتفاق می افتاد یعنی حسین بن علی و بقیه شهیدان در کربلا شهید می شدند، اما بنی امیه موفق می شدند همانطور که خود حسین را و یاران عزیزش را از صفحه روزگار برافکندند و جسم پاکشان را در زیر خاک پنهان کردند، یاد آنها را هم از خاطره نسل بشر در آن روز و روزهای بعد محو کنند. ببینید در این صورت آیا این شهادت فایده ای برای عالم اسلام داشت؟ یا اگر هم برای آن روز یک اثری می گذاشت، آیا این خاطره در تاریخ هم، برای نسل های بعد هم، برای گرفتاری ها و سیاهی ها و تاریکی ها و یزیدی های دوران آینده تاریخ هم اثری روشنگر و افشا کننده داشت؟ اگر حسین شهید می شد، اما مردم آن روز و مردم نسل های بعد نمی فهمیدند که حسین شهید شده، آیا این خاطره چه اثری و چه نقشی می توانست در رشد و سازندگی و هدایت و برانگیزانندگی ملت ها و اجتماعات و تاریخ بگذارد؟

می بینید که هیچ اثری نداشت، بله حسین که شهید می شد، خود او به اعلی علیین رضوان خدا می رسید، شهیدانی که کسی نفهمید و در غربت، در سکوت، در خاموشی شهید شدند، به اجر خودشان در آخرت رسیدند، روح آنها فتوح و گشایش را در درگاه رحمت الهی به دست آورد، اما آیا چقدر درس شدند، چقدر اسوه شدند، درس، آن شهیدی می شود که شهادت او و مظلومیت او را نسل های معاصر و آینده او بدانند و بشنوند، درس و اسوه آن شهیدی می شود که خون او بجوشد و در تاریخ سرازیر بشود، مظلومیت یک ملت آن وقتی می تواند زخم پیکر ستم کشیده شلاق خورده ملت ها را شفا بدهد و مرهم بگذارد که این مظلومیت فریاد بشود، این مظلومیت به گوش انسان های دیگر برسد، برای همین است که امروز ابرقدرت ها صدا توی صدا انداختند که صدای ما بلند نشود، برای همین است که حاضرند پول های گزاف خرج کنند تا دنیا نفهمد که جنگ تحمیلی چرا به وجود آمد، با چه انگیزه ای، با دست که، با تحریک که. آن روز هم دستگاه های استکباری، حاضر بودند هر چه دارند خرج کنند به قیمت این که نام و یاد حسین و خون حسین و شهادت عاشورا مثل درس در مردم آن زمان و ملتهای بعد باقی نماند و شناخته نشود. البته در اوائل کار درست نمی فهمیدند که چقدر مطلب با عظمت است. هر چه بیشتر گذشت، بیشتر فهمیدند.

در اواسط دوران بنی عباس حتی قبر حسین بن علی علیه السلام را ویران کردند، آب انداختند، خواستند از او هیچ اثری باقی نماند. نقش یاد و خاطره شهیدان و شهادت این است، شهادت بدون خاطره، بدون یاد، بدون جوشش خون شهید، اثر خودش را نمی بخشد و اربعین آن روزی است که برافراشته شدن پرچم پیام شهادت کربلا در آن روز آغاز شد و روز بازماندگان شهداست. حالا چه در اربعین اول، خانواده امام حسین علیه السلام به کربلا آمده باشند و چه نیامده باشند.

اما اربعین اول آن روزی است که برای اولین بار زائران شناخته شده حسین بن علی به کربلا آمدند؛ جابربن عبدالله انصاری است و عطیه از اصحاب پیغمبر، از یاران امیر المومنین آمدند آن جا و جابربن عبدالله حتی نابینا بود - آن طور که در نوشته ها و اخبار هست - و دستش را عطیه گرفت و برد روی قبر حسین بن علی گذاشت و او قبر را لمس کرد و گریه کرد و با حسین بن علی علیه السلام حرف زد و با آمدن خود و با سخن گفتن خود خاطره حسین بن علی را زنده کرد و سنت زیارت قبر شهداء را پایه گذاری کرد. یک چنین روزمهمی است روز اربعین.

منبع:

http://www.hawzah.net/fa/article/view/93320

اشتراک گذاری این مطلب!

زیر تازیانه در خرابه‏ های شام


که دیده است که جوجه کبوتری توفان‏ زده را تیر و کمان حواله کنند؟

آه، رقیه ! بال‏های سوخته را طاقت سنگ نیست. لب‏های تشنه ‏ات را خاک پاشیدند و چشمان به اشک نشسته ‏ات را آشنای تازیانه ‏ها کردند.

خدایا! حجم این همه تاریکی را کدام خورشید، روشن می‏تواند کرد؟

فریاد جگرخراشت را در خشت خشت خرابه‏ های شام مویه می‏کنم و وسعت رنجت را با کوه‏ها در میان می‏گذارم. غبار اندوهت را هیچ بارانی نمی‏توانده شست.

منبع:

http://www.beytoote.com/religious/solace/hazrat3-roqieh.html

 

اشتراک گذاری این مطلب!

این بار، پدر در سوگ رقیه نشست

چقدر بی‌تابی دخترم! این همه دلشکستگی چرا؟ مگر دست‌های کوچکت در امتداد نیایش عمه، تنها از خدا آمدن بابا را طلب نکرد؟ اینک آمده‌ام در ضیافت شبانه‌ات و در آرامش خرابه‌ات. کوچک دلشکسته‌ام! پیش‌تر نیز با تو بودم و می‌دیدمت. شعله بر دامان و سوخته‌تر از خیمه آه می‌کشیدی و در آمیزه خار و تاول، آبله و اشک، صحرای گردان را به امید سر پناهی می‌سپردی.
مهربان دلشکسته‌ام! صبور صمیمی! مسافر غریب و کوچک من!
مگر نگفتی که بابا که آمد، آرام می‌گیرم. این همه ناآرامی چرا؟ مگر نگفتی بابا که آمد سر بر دامانش می‌گذارم و می‌خوابم؟ نه …، نه دخترکم نخواب! می‌دانم اگر بخوابی، دیگر عمه نمی‌خوابد.
می‌دانم خواب تو، خواب همه را آشفته می‌کند.
نه … نخواب دخترم!
دخترم! بگذار لب‌های چوب خورده‌ام امشب میهمان بوسه‌ای باشد از پیشانی سنگ خورده‌ات؛ از گیسوی پریشان چنگ خورده‌ات؛ از شانه‌های معصوم تازیانه دیده‌ات؛ از صورت رنگ پریده سیلی خورده‌ات. بگذار امشب، مثل شب آرامش تنور بر زانوان زهرا آسوده بخوابم.
نه دخترم! نخواب! بگذار بابا بخوابد.
و چنین شد که رقیه (س)، هنگامی که سر پدر در آغوشش بود، جان سپرد.

 منبع:

http://www.asemooni.com/biography/religious/ruqayyah

اشتراک گذاری این مطلب!

رقیه که بود

 رقیه که بود

اصل وجود دختری چهار ساله برای امام حسین (علیه السلام) در منابع شیعی آمده است، اما در بعضی منابع در این باره اختلاف وجود دارد.
در کتاب کامل بهایی نوشته علاءالدین طبری (قرن ششم هجری) قصه دختری چهار ساله که در ماجرای اسارت در خرابه شام در کنار سر بریده پدر به شهادت رسیده، آمده است، اما در مورد نام او که آیا رقیه بوده یا فاطمه صغری و … اختلاف است.
همچنین سید بن طاووس در کتاب «لهوف» خود می‌نویسد: «شب عاشورا که حضرت سیدالشهداء (علیه ‏السلام) اشعاری در بی‌وفایی دنیا می‏خواند، حضرت زینب (س) سخنان ایشان را شنید و گریست. امام (علیه‏ السلام) او را به صبر دعوت کرد و فرمود: «خواهرم ام کلثوم و تو ای زینب! تو ای رقیه و فاطمه و رباب! سخنم را در نظر دارید [و به یاد داشته باشید] هنگامی که من کشته شدم، برای من گریبان چاک نزنید و صورت نخراشید و سخنی ناروا مگویید و خویشتن‌دار باشید.»

 

اشتراک گذاری این مطلب!

حضرت رقيه سلام الله عليها در كلامشهید مطهری

در پي القاي شبهات بي اساس از سوي برخي افراد ناآگاه درباره وجود مقدس حضرت رقيه بنت الحسين عليهماالسلام، مراجع عظام تقليد و علماي بزرگ عصر ما تاكيد كردند تشكيك در اصل وجود مقدس حضرت رقيه عليهاالسلام، نه تنها ظلم به آن مظلومه و پدر بزرگوار ايشان، بلكه ظلم به اهل بيت عليهم السلام است. از اين رو بر آن شديم تا در اين نوشتار نظرات بزرگان و مراجع عظام تقليد را درباره اين وجود نوراني از نظر بگذرانيم.

استاد شهيد مرتضي مطهري (ره)
در فصل پنجم از بخش دوم كتاب حماسه حسيني، در مبحث تحريفات لفظي، چنين آمده است:

« داستان طفلي از ابي عبدالله كه در شام از دنيا رفت و بهانه پدر مي گرفت و سر پدر را آوردند و آنجا وفات كرد (رجوع شود به نفس المهموم). »


 

در اينجا نكته اي حائز اهميت است و آن اينكه اين بخش از كتاب حماسي حسيني مربوط به يادداشت هاي استاد شهيد مي باشد كه در واقع فيش هاي تحقيقاتي ايشان بوده كه قصد داشته اند بعدها راجع به آنها تحقيق نمايند تا به نتيجه نهايي و قطعي برسند. چنانكه در ميان اهل پژوهش و تحقيق مرسوم است. ولي متأسفانه ناشر محترم آثار ايشان - همانطوركه در مقدمه كتاب نيز تذكر داده است - اين يادداشت هاي خام را كه هنوز در آنها تحقيق صورت نگرفته است، در كنار سخنراني هاي استاد كه ديدگاه هاي نهايي ايشان بوده، به چاپ رسانده است و اين دستاويزي براي برخي اشخاص كم اطلاع و بعضاً معاند قرار گرفته است. بنابراين از اين يادداشت هاي استاد فرزانه نمي توان ادعا كرد كه ايشان وجود چنين دختري از سالار شهيدان را نفي نموده اند.

شكي نيست كه دختر كوچكي از امام حسين عليه السلام در شام از دنيا رفت و در آنجا دفن شد و حرم فعلي منسوب به همان دختر است، اما اين كه نام آن دختر «رقيه» بوده يا نام ديگري داشته در بين دانشمندان اسلامي اختلاف نظر وجود دارد، هر چند معروف اين است كه نامش رقيه است

منبع:

مجموعه آثار، ج 17، ص 586.

اشتراک گذاری این مطلب!

شيخ فضل الله نورى...

ولادت

شيخ فضل الله نوري روز دوم ذي الحجه سال 1259 (هـ. ق) در روستاي «له شک» در منطقه کجور مازندران چشم به جهان گشود. وی فرزند ملا عباس کجوری از روحانيان صالح و معتمد آن روزگار بود.

تحصیلات

فضل‌الله پس از پشت سر گذاشتن دوران كودكی به تحصیل علوم اسلامی روی آورد. تحصیلات ابتدایی را در «بَلَده» (مركز منطقه نور) آغاز كرد.پس از آن به تهران مهاجرت كرد و تحصیلات خویش را تا پایان دوره سطح در آن جا ادامه داد.

اساتید

وی برای تكمیل دانش خویش به نجف هجرت كرد و نزد استادان بزرگ حوزه نجف میرزا حبیب الله رشتی و شیخ راضی به تحصیل پرداخت و بعد از مدتی در درس میرزای شیرازی بزرگ شركت كرد. با هجرت میرزای شیرازی به سامرا وی نیز حوزه نجف را رها كرد و راهی سامرا شد. حضور مستمر در درس میرزای بزرگ و هشت سال حضور در درس شیخ راضی و میرزا حبیب الله رشتی به همراه پشتكار و مداومت در درس و تحصیل، از شیخ فضل الله مجتهدی برجسته و فقیهی نامدار ساخت.

مقام علمی

مقام علمی شیخ فضل‌الله مورد توافق دوست و دشمن بود. او علاوه بر علوم اسلامی از دانش‌های دیگر هم اطلاع داشت و به مسائل جامعه و مقتضیات زمان آگاه بود. یكی از كسانی كه شیخ را ملاقات كرده است، می‌نویسد: «مراتب علمی شیخ را هیچ كس از دوست و دشمن منكر نبود ولكن گمان می‌كردند كه فقط معلومات او منحصر به همان فقه و اصول است. نگارنده در چند جلسه فهمیدم قطع نظر از جنبه فقاهت از بقیه علوم هم اطلاع كافی دارند».

ناظم الاسلام می‌نویسد: «نگارنده روزی كه مشارالیه (شیخ فضل‌الله) در خانه آقای طباطبایی بود، در مجلس در ضمن مذاكره گفت ملای سیصد سال قبل به كار امروز نمی‌خورد. شیخ در جواب گفت: خیلی دور رفتی بلكه ملای سی سال قبل به درد امروز نمی‌خورد. ملای امروز باید عالِم به مقتضیات وقت باشد، باید مناسبات دول را نیز بداند».

ادوارد براون، محقق و تاریخ نویس نامدار می‌نویسد: «شیخ فضل‌الله از لحاظ علم و آراستگی به كمال معروف و فقیه جامع و كامل… مجتهد سرشناس و عالمی متبحر… و از لحاظ اجتهاد برتر از دیگران بود…». مهدی‌قلی هدایت چنین گفته است: «مقام علمی‌‌اش بالاتر از (دو سید) مسندنشین (طباطبایی و بهبهانی) است. طلاب و بیشتر اهل منبر دور او را دارند».

ابوالحسن علوی می‌گوید: «شیخ فضل‌الله از شاگردهای نمره اول حاجی میرزا حسن شیرازیِ معروف بود. در پایتخت مرجع امورات شرعی بود.» فریدون آدمیت نوشته است: «متفكر مشروطیت مشروعه شیخ فضل الله نوری بود. از علمای طراز اول كه پایه‌اش را در اجتهاد اسلامی برتر از طباطبایی و بهبهانی شناخته‌اند»

احمد كسروی می‌نویسد: «حاجی شیخ فضل‌الله نوری… از مجتهدان بنام و باشكوه تهران شمرده می‌شد.» و بالاخره یپرم خان ارمنی ـ كه خود عاقبت مجری حكم اعدام شیخ شد ـ در یادداشت‌های خصوصی خود نوشته است: «شیخ فضل‌الله نوری… روحانی عالیقدری بود و گفته او برای توده خلق، وحی مُنزل محسوب می‌شد».

محمدحسن خان اعتمادالسلطنه شرح حال او را در ۱۳۰۶ ق چنین می نویسد:«‌افضل و اکمل تلامذة سرکار حجه الاسلام حاج میرزا محمدحسن شیرازی مد ظله العالی اوست و در فقه و اصول و حدیث و رجال و انواع فضایل دیگر، امتیازی بین دارد.و اهالی دارالخلافه را به این بزرگوار اعتقادی است راسخ. مجلس درس و افادت و افاضتش نیز امورز بسی عامر،‌ و به وجود کافه مستعدین مدارس طهران دائر می باشد».

شاگردان

از چنین حوزه تعلیم و تدریسی شخصیت های بزرگواری برخاسته‌اند، از آن جمله‌اند: حاج شیخ عبدالكریم حائری مؤسس حوزه علمیه قم، حاج آقا حسین قمی، آقا سید محمود مرعشی (پدر آیت الله العظمی سید شهاب الدین مرعشی، سید اسماعیل مرعشی، ملا علی مدرس، میرزا ابوالقاسم قمی، شیخ حسن تهرانی، علامه محمد قزوینی و…

 

آثار

شیخ فضل الله علاوه بر فعالیت‌های اجتمای و سیاسی و تدریس و تبلیغ دارای آثار علمی ارزنده‌ی است كه برخی را تألیف كرده و بر بعضی كتاب‌ها شرح و توضیح نوشته است، قسمتی از این آثار عبارتند از:

رساله منظوم فقهی «الدرر التنظیم» به عربی.

بیاض (كتاب دعا).

رساله فقهی فی قاعده ضمان الید.

رساله فی المشتق.

صحیفه قائمیه (صحیفه مهدویه).

ضمایمی بر كتاب تحفه الزائر از مرحوم مجلسی (در پایان كتاب).

اقبال سید بن طاووس با توضیحات شیخ.

رساله تحریم استطراق حاجیان از راه جبل به مكه معظمه.

روزنامه شیخ (لوایح آقا شیخ فضل‌الله).

تحریم مشروطیت.

حاشیه بر كتاب شواهد الرُّبوبیه ملاصدرا.

حاشیه بر كتاب فرائد الاصول شیخ انصاری.

 

ادامه »

واکنش شیعیان به تحریم زیارت امام حسین(ع) به روایت تاریخ

شیعیان در مواجهه با سخت‌گیری دولت متوکل عباسی نسبت به زیارت مرقد مطهر امام حسین(علیه السلام)، شوق زاید‌الوصفی از خود نشان داده‌اند . به گواه تاریخ متوکل با صدور احکامی از جمله بریده شدن دست زائران حرم حسینی(علیه السلام) درصدد تحریم این زیارت برآمد اما ناکام ماند….

تاریخ اسلام مستندات قابل اعتنایی از همدلی‌ها و همراهی‌های جهان تشیع نسبت به ائمه‌ اطهار(علیه السلام) و به ویژه تلاش شیعیان در حفظ و تقویت فرهنگ عاشورایی را ارائه کرده است.

برخورد و رفتار خشن برخی از حاکمان وقت با شیعیان و محبان اهل بیت رسول گرامی اسلام(ص) نیز قابل تامل است.

به گواه تاریخ، در زمان امام کاظم (علیه السلام) یعنی همزمان با دوران متوکل عباسی، پیروان مذاهب دیگر مانند شیعیان مورد تعقیب و آزار قرار گرفتند. متوکل در میان عباسیان به کینه توزی با خاندان پیغمبر مشهور بود، وی مؤمنان علی (علیه السلام) و خاندان ایشان را سخت دشمن می پنداشت و هر کس را که دوست آن امام بود بی‎رحمانه می‎کشت و مال او را می‎گرفت.

دشمنی عباسیان با آل علی(علیه السلام)
بنا بر روایت متون تاریخی، نقل شده است که متوکل، مأمون، معتصم و واثق افرادی را که دوستدار علی (علیه السلام) (هر چند به شکل ظاهری) بودند،‌دشمن خود می‎نامیدند و از این رو ندیمان و همنشینان خود را از کسانی که به بغص اهل‎بیت(علیه السلام) شناخته شده بودند برمی‎گزیدند.

رفتار ظالمانه متوکل عباسی  نسبت به فرزندان حضرت امام علی (علیه السلام)، از جمله سیدالشهدا(علیه السلام) به نحوی بود که عده‎ای این اقدامات را با اقدامات یزید و معاویه مشابه می‌دانند.

تحریم زیارت اباعبدالله(علیه السلام) توسط عباسیان
علی‌رغم شدت فشارهای دولت متوکل نسبت به محبان و شیعیان اهل بیت عصمت و طهارت(علیه السلام) ایشان هیچ گاه دست از محبت خود برنداشتند و تا پای جان پای اعتقادات خود ایستادند تا جایی که متوکل مجبور شد زیارت امام حسین(علیه السلام) را با صدور احکامی از جمله بریده شدن دست راست در مرتبه اول و دست چپ در مرتبه دوم تحریم کند، اما این ترفند متوکل نیز کارساز نبود و شیعیان دسته دسته به زیارت اباعبدالله(علیه السلام) می‎رفتند.

مسعودی، مورخ بزرگ، در کتاب مروج الذهب می‎نویسد: خانمی به قصد زیارت قبر امام حسین (علیه السلام) به مأمور ثبت نام مراجعه کرد. به وی تذکر دادند آیا می‎دانی که شرط رفتن به زیارت قطع دست است؟ آن زن پاسخ داد: از شرایط آگاهم! متصدی ثبت نام، اسم این خانم را می نویسد. آن گاه به وی می‎گوید دستش را برای قطع کردن بیرون بیاورد. آن زن دست چپ خود را بیرون می آورد. مأمور می‎گوید: خانم، بخشنامه می‎گوید باید دست راست داوطلب زیارت قطع شود. آن زن دست راست خود را از زیر حجاب بیرون آورده و می‎گوید: این دست را که سال گذشته قطع کرده‎اید.

صدور حکم قتل برای زائران امام حسین(علیه السلام)
متوکل عباسى، پاسگاهى در نزدیکى کربلا زد و به افراد خود فرمان اکید داده بود که هر کس را دیدید قصد زیارت حسین را دارد، بکشید. (بحارالانوار، ج 45، ص 404). در یکى از این نوبتها، «دیزج یهودى‏» را مأمور تغییر و تبدیل ‏و تخریب قبر مطهر کرد. او نیز با غلامانش سراغ قبر رفت و حتى قبر را شکافت و به‏ حصیرى که پیکر امام در آن بود برخورد کرد که از آن بوى مشک مى‎‏آمد. دوباره خاک ‏روى آن ریختند و آب بستند و آن زمین را مى‏‎خواستند با گاو شخم بزنند که گاوها پیشروى نمى‎‏کردند. (بحارالانوار، ج 45، ص 394).

متوکل دستور داد قبر امام حسین علیه‎السلام را ویران و خانه‎هاى اطراف قبر شریف را خراب آنگاه در آن محل زراعت کنند و زائران را از زیارت بازداشت و به زندان انداخت و مورد شکنجه قرار داد. در این بین امام کاظم(علیه السلام) در مراجعات مختلفی که شیعیان به ایشان داشتند، تأکید می‎کردند هیچ گاه زیارت جدم حسین(علیه السلام) را ترک نکنید.

اشتراک گذاری این مطلب!

یاد امام حسین(ع) پس از نوشیدن آب، ثواب دارد؟

بی‌تردید عظیم‌ترین مصیبتی که در طول تاریخ بشریت نسبت به اهل‌بیت (علیه السلام) رخ داده، مربوط به ماجرای شهادت مولایمان امام حسین(علیه السلام) است. این حرف ما نیست، بلکه خداوند خودش در زیارت عاشورا ـ که حدیث قدسی است ـ آن را مصیبتی خواند که عظیم‌تر از آن نبوده و نیست.

در ماجرای امام حسین(علیه السلام) خداوند استثنائات زیادی قائل شده، به عنوان مثال، زیارت ایشان برابر است با صدها حج و عمرۀ مقبول و …

در همین راستا به حدیثی از امام صادق(علیه السلام) درباره ثواب یاد کردن امام حسین (علیه السلام) هنگام نوشیدن آب اشاره می‌کنیم:

مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ عَمَّنْ ذَکَرَهُ عَنِ الْخَشَّابِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَسَّانِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ کَثِیرٍ عَنْ دَاوُدَ الرَّقِّیِّ قَالَ:

* کُنْتُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) إِذَا اسْتَسْقَى‏ الْمَاءَ فَلَمَّا شَرِبَهُ رَأَیْتُهُ قَدِ اسْتَعْبَرَ وَ اغْرَوْرَقَتْ عَیْنَاهُ بِدُمُوعِهِ ثُمَّ قَالَ لِی یَا دَاوُدُ- لَعَنَ اللَّهُ قَاتِلَ الْحُسَیْنِ (علیه السلام) وَ مَا مِنْ عَبْدٍ شَرِبَ الْمَاءَ فَذَکَرَ الْحُسَیْنَ (علیه السلام) وَ أَهْلَ بَیْتِهِ وَ لَعَنَ قَاتِلَهُ إِلَّا کَتَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ مِائَةَ أَلْفِ حَسَنَةٍ وَ حَطَّ عَنْهُ مِائَةَ أَلْفِ سَیِّئَةٍ وَ رَفَعَ لَهُ مِائَةَ أَلْفِ دَرَجَةٍ وَ کَأَنَّمَا أَعْتَقَ مِائَةَ أَلْفِ نَسَمَةٍ وَ حَشَرَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ یَوْمَ الْقِیَامَةِ ثَلِجَ الْفُؤَادِ؛ 

* در محضر امام صادق(علیه السلام) بودم، حضرت آب طلبیدند و زمانى که آب را نوشیدند دیدم در حضرت حالت گریه پیدا شد و دو چشم آن حضرت غرق اشک شد، سپس به من فرمودند: اى داوود خدا قاتل حسین(علیه السلام) را لعنت کند، بنده‌‏اى نیست که آب نوشیده و حسین(علیه السلام) را یاد کرده و کشنده‌‏اش را لعنت کند، مگر آنکه خداوند منّان صد هزار حسنه براى او منظور مى‏‌کند و صد هزار گناه از او محو کرده و صد هزار درجه مقامش را بالا برده و گویا صد هزار بنده آزاد کرده و روز قیامت حق تعالى او را با قلبى آرام و مطمئن محشورش مى‏‌کند.

منبع: 

کامل الزیارات، ص106

اشتراک گذاری این مطلب!

پای درس امام سجاد(ع)


1- قالَ الاْمامُ السجاد - عليه السلام - : ثَلاثٌ مَنْ كُنَّ فيهِ مِنَ الْمُؤمِنينَ كانَ في كَنَفِ اللّهِ، وَأظَلَّهُ اللّهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ في ظِلِّ عَرْشِهِ، وَآمَنَهُ مِنْ فَزَعِ الْيَوْمِ الاْكْبَرِ:

مَنْ أَعْطي النّاسَ مِنْ نَفْسِهِ ما هُوَ سائِلهُم لِنَفْسِهِ، ورَجُلٌ لَمْ يَقْدِمْ يَداً وَرِجْلاً حَتّي يَعْلَمَ أَنَّهُ في طاعَةِ اللّهِ قَدِمَها أَوْ في مَعْصِيَتِهِ، وَرَجُلٌ لَمْ يَعِبْ أخاهُ بِعَيْب حَتّي يَتْرُكَ ذلكَ الْعِيْبَ مِنْ نَفْسِهِ.

«بحارالأنوار، ج 75، ص 141، ح 3»

امام سجاد - عليه اسلام - فرمود: سه حالت و خصلت در هر يك از مؤمنين باشد در پناه خداوند خواهد بود و روز قيامت در سايه رحمت عرش الهي مي باشد و از سختي ها و شدايد صحراي محشر در امان است: اوّل آن كه در كارگشائي و كمك به نيازمندان و درخواست كنندگان دريغ ننمايد. دوّم آن كه قبل از هر نوع حركتي بينديشد كه كاري را كه مي خواهد انجام دهد يا هر سخني را كه مي خواهد بگويد آيا رضايت و خوشنودي خداوند در آن است يا مورد غضب و سخط او مي باشد. سوّم قبل از عيب جوئي و بازگوئي عيب ديگران، سعي كند عيب هاي خود را برطرف نمايد.

2- قالَ الاْمامُ السجاد - عليه السلام - : ثَلاثٌ مُنْجِياتٌ لِلْمُؤْمِن: كَفُّ لِسانِهِ عَنِ النّاسِ وَ اغْتِيابِهِمْ، وَ إشْغالُهُ نَفْسَهُ بِما يَنْفَعُهُ لاِخِرَتِهِ وَ دُنْياهُ، وَ طُولُ الْبُكاءِ عَلي خَطيئَتِهِ.

«بحارالأنوار، ج 75، ص 140، ح 3»

امام سجاد - عليه اسلام - فرمود: سه چيز موجب نجات انسان خواهد بود: بازداشت زبان از بدگوئي و غيبت مردم، خود را مشغول به كارهائي كردن كه براي آخرت و دنيايش مفيد باشد. و هميشه بر خطاها و اشتباهات خود گريان و ناراحت باشد.

3- قالَ الاْمامُ السجاد - عليه السلام - : أرْبَعٌ مَنْ كُنَّ فيهِ كَمُلَ إسْلامُهُ، وَ مَحَصَتْ ذُنُوبُهُ، وَ لَقِيَ رَبَّهُ وَ هُوَ عَنْهُ راض: وِقاءٌ لِلّهِ بِما يَجْعَلُ عَلي نَفْسِهِ لِلنّاس، وَ صِدْقُ لِسانِه مَعَ النّاسِ، وَ الاْسْتحْياء مِنْ كُلِّ قَبِيح عِنْدَ اللّهِ وَ عِنْدَ النّاسِ، وَ حُسْنُ خُلْقِهِ مَعَ أهْلِهِ.

«مشكاة الأنوار، ص 172»

امام سجاد - عليه اسلام - فرمود: هركس داراي چهار خصلت باشد، ايمانش كامل، گناهانش بخشوده خواهد بود، و در حالتي خداوند را ملاقات مي كند كه از او راضي و خوشنود است: 1 ـ خصلت خودنگهداري و تقواي الهي به طوري كه بتواند بدون توقّع و چشم داشتي، نسبت به مردم خدمت نمايد. 2 ـ راست گوئي و صداقت نسبت به مردم در تمام موارد زندگي. 3 ـ حيا و پاكدامني نسبت به تمام زشتي هاي شرعي و عرفي.

4- قالَ الاْمامُ السجاد - عليه السلام - : يَا ابْنَ آدَم، إنَّكَ لا تَزالُ بَخَيْر ما دامَ لَكَ واعِظٌ مِنْ نَفْسِكَ، وَما كانَتِ الْمُحاسَبَةُ مِنْ هَمِّكَ، وَما كانَ الْخَوْفُ لَكَ شِعاراً.

«مشكاة الأنوار، ص 246»

امام سجاد - عليه اسلام - فرمود: اي فرزند آدم، تا آن زماني كه در درون خود واعظ و نصيحت كننده اي دلسوز داشته باشي، و در تمام امور بررسي و محاسبه كارهايت را اهميّت دهي، و در تمام حالات ـ از عذاب الهي ـ ترس و خوف داشته باشي; در خير و سعادت خواهي بود.

5- قالَ الاْمامُ السجاد - عليه السلام - : وَ أمّا حَقُّ بَطْنِكَ فَأنْ لا تَجْعَلْهُ وِعاءً لِقَليل مِنَ الْحَرامِ وَ لا لِكَثير، وَ أنْ تَقْتَصِدَ لَهُ فِي الْحَلالِ.

«تحف العقول، ص 186»

امام سجاد - عليه اسلام - فرمود: حقّي كه شكم بر تو دارد اين است كه آن را ظرف چيزهاي حرام ـ چه كم و چه زياد ـ قرار ندهي و بلكه در چيزهاي حلال هم صرفه جوئي كني و به مقدار نياز استفاده نمائي.

 

اشتراک گذاری این مطلب!

برای روحانیون و طلاب حرام است!!!!

 
استفاده از ماشین‌های گران قیمت برای روحانیون و طلاب حرام است

حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای در ابتدای درس خارج فقه روز یکشنبه (١٧ بهمن ۹۵)، پس از بیان حدیثی اخلاقی، با اشاره به «حرام بودن استفاده از ماشین‌های گرانقیمت برای روحانیون و طلاب» فرمودند نامه‌ای دریافت کرده‌اند که در آن نوشته شده بعضی از افراد حاضر در درس، با ماشین‌های گران‌قیمت دویست میلیونی تردد می‌کنند.

ایشان دراینباره افزودند: حرمت اسراف برای همه است؛ هر کسی در هر حدّی چه غنی، چه متوسّط یا فقیر ممکن است اسراف کند و اسراف، عمل حرام است. این ماشین‌های گران‌قیمت حرام است.

رهبر انقلاب با اشاره به وجود برخی جهات امنیتی و حفاظتی برای استفاده از ماشین گران‌قیمت فرمودند: توجه کنید! عمل، ورع، اجتهاد، زهد، بی‌رغبتی، نرفتن به دنبال زخارف مادّی و زیبائی‌های ظاهریِ زندگی، وظیفه‌ی اصلیِ ماست

منبع:

رهبر انقلاب در ابتدای درس خارج فقه یکشنبه ١٧بهمن ۹۵

اشتراک گذاری این مطلب!

خطبه حضرت زینب (س) در شام

کاروان اسیران کربلا، پس از واقعه عاشورا به کوفه برده شدند و در دروازه شهر کوفه، حضرت زینب (سلام الله علیها) اولین خطبه خود را در رسوایی دشمنان خواند و پس از آن، در مجلسی که یزید برای نشان دادن قدرت خود، و اعلام پیروزی فراهم کرده بود، حضرت زینب (سلام الله علیها)  بار دیگر خطبه‌ای خواندند که باعث رسوایی دشمنان اهل بیت (علیهم السلام) شد.

در مجلسی که یزید فراهم کرده بود پس از آنکه اسیران در مقابل یزید حاظر شدند، سرهای شهیدان کربلا را وارد کردند که حضرت زینب (سلام الله علیها) با صدای محزون و اندوهگینی گفت: «یا حُسَیْناهُ! یا حَبیبَ رَسُولِ اللهِ! یَابْنَ مَکَّهَ وَ مِنى، یَابْنَ فاطِمَهَ الزَّهْراءِ سَیِّدَهَ النِّساءِ، یَابْنَ بِنْتِ الْمُصْطَفى»؛ «اى حسین اى محبوب رسول خدا، اى پسر مکه و منا، اى پسر فاطمه زهرا، بانوى همه زنان جهان، اى پسر دختر (محمد) مصطفى.» راوی ماجرا نقل می‌کند که با این ندای زینب (سلام الله علیها) حاظران گریستند.

پس از آن، یزید با چوب خیزران به لب و دندان امام حسین (علیه السلام) مى‌زد. ابو برزه اسلمى که از یاران پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بود، خطاب به یزید اینگونه گفت: «اى یزید! آیا با خیزران به دندان حسین فرزند فاطمه مى‌زنى؟!، من دیدم که پیامبر (صلی الله علیه وآله) بر لب و دندان حسین (علیه السلام) و برادرش حسن (علیه السلام)، فرزندان فاطمه (سلام الله علیها) بوسه می‌زد و اینگونه خطاب می‌کرد: «اَنْتُما سَیِّدا شَبابِ اهْلِ الْجَنَّهِ، فَقَتَلَ اللهُ قاتِلَکُما وَلَعَنَهُ، وَاَعَدَّلَهُ جَهَنَّمَ َوساءَتْ مَصیرا»؛ شما دو نفر، سرور جوانان اهل بهشتید، خداوند قاتل شما را بکشد و مورد لعن قرار دهد و براى او جهنم را فراهم ساخته و  چه بد جایگاهى است.» سخنان ابوبرزه اسلمی، یزید را خشمگین کرد و دستور داد که او را از مجلس خارج کنند تا باعث رسوایی بیشتر نشود.

یزید که سرمست از باده غرور بود و گمان مى‌کرد در کربلا پیروز شده، این اشعار را که نشانه‌ای از عدم ایمان او بود خواند:

لَیْتَ اَشْیاخی بِبَدْر شَهِدُوا *** جَزِعَ الْخَزْرَجُ مِنْ وَقْعِ الاَْسَلْ
فَاَهَلُّوا وَ اسْتَهَلُّوا فَرَحاً *** ثُمَّ قالُوا یایَزیدُ لاتَشَلْ
لَسْتُ مِنْ خِنْدَفَ اِنْ لَمْ اَنْتَقِمْ *** مِنْ بَنی اَحْمَدَ، ما کـانَ فَعَلْ

کاش بزرگان من که در جنگ بدر، کشته شده بودند، امروز مى‌دیدند که قبیله خزرج چگونه از ضربات نیزه به زارى آمده است. در آن حال، از شادى فریاد مى‌زدند و مى‌گفتند: اى یزید! دستت درد نکند!؛ من از فرزندان خندف نیستم اگر از فرزندان احمد انتقام نگیرم.

پس از خواندن این اشعار توسط یزید، حضرت زینب (سلام الله علیها) برخاست و خطبه را شروع کرد:

فَقَامَتْ زَیْنَبُ بِنْتُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ (ع) فَقَالَتْ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ وَ آلِهِ أَجْمَعِینَ صَدَقَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ کَذَلِکَ یَقُولُ «ثُمَّ کانَ عاقِبَةَ الَّذِینَ أَساؤُا السُّواى‏ أَنْ کَذَّبُوا بِآیاتِ اللَّهِ وَ کانُوا بِها یَسْتَهْزِؤُنَ» (سوره روم، آیه ۱۰)

أَظَنَنْتَ یَا یَزِیدُ حَیْثُ أَخَذْتَ عَلَیْنَا أَقْطَارَ الْأَرْضِ وَ آفَاقَ السَّمَاءِ فَأَصْبَحْنَا نُسَاقُ کَمَا تُسَاقُ الْأُسَرَاءُ أَنَّ بِنَا هَوَاناً عَلَیْهِ وَ بِکَ عَلَیْهِ کَرَامَةً وَ أَنَّ ذَلِکَ‏ لِعِظَمِ خَطَرِکَ عِنْدَهُ فَشَمَخْتَ بِأَنْفِکَ وَ نَظَرْتَ فِی عِطْفِکَ جَذْلَانَ مَسْرُوراً حَیْثُ رَأَیْتَ الدُّنْیَا لَکَ مُسْتَوْثِقَةً وَ الْأُمُورَ مُتَّسِقَةً وَ حِینَ صَفَا لَکَ مُلْکُنَا وَ سُلْطَانُنَا فَمَهْلًا مَهْلًا أَ نَسِیتَ قَوْلَ اللَّهِ تَعَالَى «وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّما نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ»أَ مِنَ الْعَدْلِ یَا ابْنَ الطُّلَقَاءِ تَخْدِیرُکَ حَرَائِرَکَ وَ إِمَاءَکَ وَ سَوْقُکَ بَنَاتِ رَسُولِ اللَّهِ ص سَبَایَا قَدْ هَتَکْتَ. سُتُورَهُنَّ وَ أَبْدَیْتَ وُجُوهَهُنَّ تَحْدُو بِهِنَّ الْأَعْدَاءُ مِنْ بَلَدٍ إِلَى بَلَدٍ وَ یَسْتَشْرِفُهُنَّ أَهْلُ الْمَنَاهِلِ وَ الْمَنَاقِلِ وَ یَتَصَفَّحُ وُجُوهَهُنَّ الْقَرِیبُ وَ الْبَعِیدُ وَ الدَّنِیُّ وَ الشَّرِیفُ لَیْسَ مَعَهُنَّ مِنْ رِجَالِهِنَّ وَلِیٌّ وَ لَا مِنْ حُمَاتِهِنَّ حَمِیٌّ وَ کَیْفَ یُرْتَجَى مُرَاقَبَةُ مَنْ لَفَظَ فُوهُ أَکْبَادَ الْأَزْکِیَاءِ وَ نَبَتَ لَحْمُهُ مِنْ‏ دِمَاءِ الشُّهَدَاءِ وَ کَیْفَ یَسْتَبْطِئُ فِی بُغْضِنَا أَهْلَ الْبَیْتِ مَنْ نَظَرَ إِلَیْنَا بِالشَّنَفِ وَ الشَّنَئَانِ وَ الْإِحَنِ وَ الْأَضْغَانِ ثُمَّ تَقُولُ غَیْرَ مُتَأَثِّمٍ وَ لَا مُسْتَعْظِمٍ.

«لَأَهَلُّوا وَ اسْتَهَلُّوا فَرَحاً؛ ثُمَّ قَالُوا یَا یَزِیدُ لَا تُشَلَ‏» مُنْتَحِیاً عَلَى ثَنَایَا أَبِی عَبْدِ اللَّهِ سَیِّدِ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ تَنْکُتُهَا بِمِخْصَرَتِکَ وَ کَیْفَ لَا تَقُولُ ذَلِکَ وَ قَدْ نَکَأْتَ الْقَرْحَةَ وَ اسْتَأْصَلْتَ الشَّافَةَ بِإِرَاقَتِکَ دِمَاءَ ذُرِّیَّةِ مُحَمَّدٍ ص وَ نُجُومِ الْأَرْضِ مِنْ آلِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ وَ تَهْتِفُ بِأَشْیَاخِکَ زَعَمْتَ أَنَّکَ تُنَادِیهِمْ فَلَتَرِدَنَّ وَشِیکاً مَوْرِدَهُمْ وَ لَتَوَدَّنَّ أَنَّکَ شَلَلْتَ وَ بَکِمْتَ وَ لَمْ تَکُنْ قُلْتَ مَا قُلْتَ وَ فَعَلْتَ مَا فَعَلْتَ اللَّهُمَّ خُذْ لَنَا بِحَقِّنَا وَ انْتَقِمْ مِنْ ظَالِمِنَا وَ أَحْلِلْ غَضَبَکَ بِمَنْ سَفَکَ دِمَاءَنَا وَ قَتَلَ حُمَاتَنَا فَوَ اللَّهِ مَا فَرَیْتَ إِلَّا جِلْدَکَ وَ لَا حَزَزْتَ إِلَّا لَحْمَکَ وَ لَتَرِدَنَّ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص بِمَا تَحَمَّلْتَ مِنْ سَفْکِ دِمَاءِ ذُرِّیَّتِهِ وَ انْتَهَکْتَ مِنْ حُرْمَتِهِ فِی عِتْرَتِهِ وَ لُحْمَتِهِ حَیْثُ یَجْمَعُ اللَّهُ شَمْلَهُمْ وَ یَلُمُّ شَعَثَهُمْ وَ یَأْخُذُ بِحَقِّهِمْ «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ»

وَ حَسْبُکَ بِاللَّهِ حَاکِماً وَ بِمُحَمَّدٍ ص خَصِیماً وَ بِجَبْرَئِیلَ ظَهِیراً وَ سَیَعْلَمُ مَنْ سَوَّلَ لَکَ وَ مَکَّنَکَ مِنْ رِقَابِ الْمُسْلِمِینَ بِئْسَ لِلظَّالِمِینَ بَدَلًا وَ أَیُّکُمْ شَرٌّ مَکاناً وَ أَضْعَفُ جُنْداً وَ لَئِنْ جَرَّتْ عَلَیَّ الدَّوَاهِی مُخَاطَبَتَکَ إِنِّی لَأَسْتَصْغِرُ قَدْرَکَ وَ أَسْتَعْظِمُ تَقْرِیعَکَ وَ أَسْتَکْثِرُ تَوْبِیخَکَ لَکِنَّ الْعُیُونَ عبْرَى وَ الصُّدُورَ حَرَّى أَلَا فَالْعَجَبُ کُلُّ الْعَجَبِ لِقَتْلِ حِزْبِ اللَّهِ النُّجَبَاءِ بِحِزْبِ الشَّیْطَانِ الطُّلَقَاءِ فَهَذِهِ الْأَیْدِی تَنْطِفُ مِنْ دِمَائِنَا وَ الْأَفْوَاهُ تَتَحَلَّبُ مِنْ لُحُومِنَا وَ تِلْکَ الْجُثَثُ الطَّوَاهِرُ الزَّوَاکِی تَنْتَابُهَا الْعَوَاسِلُ وَ تُعَفِّرُهَا أُمَّهَاتُ الْفَرَاعِلِ وَ لَئِنِ اتَّخَذْتَنَا مَغْنَماً لَتَجِدَنَّا وَشِیکاً مَغْرَماً حِینَ لَا تَجِدُ إِلَّا مَا قَدَّمَتْ یَدَاکَ وَ ما رَبُّکَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِیدِ فَإِلَى اللَّهِ الْمُشْتَکَى وَ عَلَیْهِ الْمُعَوَّلُ.

فَکِدْ کَیْدَکَ وَ اسْعَ سَعْیَکَ وَ نَاصِبْ جُهْدَکَ فَوَ اللَّهِ لَا تَمْحُو ذِکْرَنَا وَ لَا تُمِیتُ وَحْیَنَا وَ لَا تُدْرِکُ أَمَدَنَا وَ لَا تَرْحَضُ عَنْکَ عَارَهَا وَ هَلْ رَأْیُکَ إِلَّا فَنَدٌ وَ أَیَّامُکَ إِلَّا عَدَدٌ وَ جَمْعُکَ إِلَّا بَدَدٌ یَوْمَ یُنَادِی الْمُنَادِی أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِینَ فَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ الَّذِی خَتَمَ لِأَوَّلِنَا بِالسَّعَادَةِ وَ الْمَغْفِرَةِ وَ لِآخِرِنَا بِالشَّهَادَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ نَسْأَلُ اللَّهَ أَنْ یُکْمِلَ لَهُمُ الثَّوَابَ وَ یُوجِبَ لَهُمُ الْمَزِیدَ وَ یُحْسِنَ عَلَیْنَا الْخِلَافَةَ إِنَّهُ رَحِیمٌ وَدُودٌ وَ حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ.

ترجمه خطبه حضرت زینب (سلام الله علیها) در مجلس یزید به این شرح است:

«زینب دختر علی بن ابی طالب ـ علیه السّلام ـ برخاست و گفت: «سپاس خدای را که پروردگار جهانیان است و درود خدا بر پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و همة خاندان او باد. راست گفت خدای سبحانه که فرمود: «سزای کسانی که مرتکب کار زشت شدند زشتی است، آنان که آیات خدا را تکذیب کردند و به آن ها استهزاء نمودند.» ای یزید آیا گمان می بری این که اطراف زمین و ‌آفاق آسمان را بر ما تنگ گرفتی و راه چاره را بر ما بستی که ما را به مانند کنیزان به اسیری برند، ما نزد خدا خوار و تو سربلند گشته و دارای مقام و منزلت شده ای، پس خود را بزرگ پنداشته به خود بالیدی، شادمان و مسرور گشتی که دیدی دنیا چند روزی به کام تو شده و کارها بر وفق مراد تو می چرخد، و حکومتی که حق ما بود در اختیار تو قرار گرفته است، آرام باش، آهسته تر. آیا فراموش کرده ای قول خداوند متعال را «گمان نکنند آنان که کافر گشته اند این که ما آنها را مهلت می دهیم به نفع و خیر آنان است، بلکه ایشان را مهلت می دهیم تا گناه بیشتر کنند و آنان را عذابی باشد دردناک»

آیا این از عدالت است ای فرزند بردگان آزاد شده (رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ ) که تو، زنان و کنیزگان خود را پشت پرده نگه داری ولی دختران رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ اسیر باشند؟ پرده حشمت و حرمت ایشان را هتک کنی و صورتهایشان را بگشایی، دشمنان آنان را شهر به شهر ببرند، بومی و غریب چشم بدانها دوزند، و نزدیک و دور و وضیع و شریف چهرة آنان را بنگرند در حالی که از مردان و پرستاران ایشان کسی با ایشان نبوده و چگونه امید می رود که مراقبت و نگهبانی ما کند کسی که جگر آزادگان را جویده و از دهان بیرون افکنده است، و گوشتش به خون شهیدان نمو کرده است. (کنایه از این که از فرزند هند جگر خوار چه توقع می توان داشت) چگونه به دشمنی با ما نشتابد آن کسی که کینه ما را از بدر و احد در دل دارد و همیشه با دیدة بغض و عداوت در ما می نگرد. آن گاه بدون آن که خود را گناهکار بدانی و مرتکب امری عظیم بشماری این شعر می خوانی: «فاهلوا و استهلوا فرحاً ثم قالوا یا یزید لا تشل»

و با چوبی که در دست داری بر دندانهای ابو عبدالله ـ علیه السّلام ـ سید جوانان اهل بهشت می زنی. چرا این شعر نخوانی حال آن که دل های ما را مجروح و زخمناک نمودی و اصل و ریشة ما را با ریختن خون ذریة رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ و ستارگان روی زمین از آل عبدالمطلب بریدی، آن گاه پدران و نیاکان خود را ندا می دهی و گمان داری که ندای تو را می شنوند. زود باشد که به آنان ملحق شوی و آرزو کنی کاش شل و گنگ بودی نمی گفتی آنچه را که گفتی و نمی کردی آنچه را کردی.

بارالها بگیر حق ما را و انتقام بکش از هر که به ما ستم کرد و فرو فرست غضب خود را بر هر که خون ما ریخت و حامیان ما را کشت. ای یزید! به خدا سوگند نشکافتی مگر پوست خود را، و نبریدی مگر گوشت خود را و زود باشد که بر رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ وارد شوی در حالتی که بر دوش داشته باشی مسئولیت ریختن خون ذریة او را، و شکستن حرمت عترت و پاره تن او را، در هنگامی که خداوند جمع می کند پراکندگی ایشان را، و می گیرد حق ایشان را «و گمان مبر آنان را که در راه خدا کشته شدند مردگانند، بلکه ایشان زنده اند و نزد پروردگار خود روزی می خورند.» و کافی است تو را خداوند از جهت داوری و کافی است محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ تو را برای مخاصمت و جبرئیل برای یاری او و معاونت.

و بزودی آن کس که کار حکومت تو را فراهم ساخت و تو را بر گردن مسلمانان سوار نمود، بداند که پاداش ستمکاران بد است و در یابد که مقام کدام یک از شما بدتر و یاور او ضعیف تر است. و اگر مصایب روزگار مرا بر آن داشت که با تو مخاطبه و تکلم کنم ولی بدان قدر تو را کم می کنم و سرزنش تو را عظیم و توبیخ تو را بسیار می شمارم، این جزع و بی تابی که می بینی نه از ترس قدرت و هیبت توست، لکن چشمها گریان و سینه ها سوزان است.

چه سخت و دشوار است که نجیبانی که لشکر خداوندند به دست طلقاء (آزاد شدگان) که حزب شیطانند، کشته گردند و خون ما از دستهایشان بریزد، و دهان ایشان از گوشت ما بدوشد و آن جسد های پاک و پاکیزه را گرگهای بیابان سرکشی کنند، و کفتارها در خاک بغلطانند (کنایه از غربت و بی کسی آنها). ای یزید! اگر امروز ما را غنیمت خود دانستی زود باشد که این غنیمت موجب غرامت(ضرر) تو گردد در هنگامی که نیابی مگر آنچه را که از پیش فرستاده ای، و نیست خداوند بر بندگان ستم کننده، به خدا شکایت می کنیم و بر او اعتماد می نماییم. 

ای یزید! هر کید و مکر که داری بکن، هر کوشش که خواهی بنمای، هر جهد که داری به کار گیر، به خدا سوگند هرگز نتوانی نام و یاد ما را محو کنی، وحی ما را نتوانی از بین ببری، به نهایت ما نتوانی رسید، هرگز ننگ این ستم را از خود نتوانی زدود، رای توست و روزهای قدرت تو اندک و جمعیت تو رو به پراکندگی است،‌در روزی که منادی حق ندا کند که لعنت خدا بر ستمکاران باد.

سپاس خدای را که اول ما را به سعادت و مغفرت ثبت کرد و آخر ما را به شهادت و رحمت فائز گرداند، از خدا می خواهیم که ثواب آنها را کامل کند و بر ثوابشان بیفزاید، و برای ما نیکو خلف و جانشین باشد، که اوست خداوند رحیم و پروردگار ودود، و ما را کافی در هر امری و نیکو وکیل است.»

 

منابع:

بحارالانوار، مجلسی

مقتل الحسین، ابومخنف، ترجمه سید علی محمد موسوی جزایری

اشتراک گذاری این مطلب!

کمترین ثواب زیارت امام حسین(ع) چیست؟

امام کاظم(علیه السلام) در حدیثی به کمترین ثواب زیارت امام حسین(علیه السلام) اشاره می‌کنند.
 «اگر مردم ارزش و پاداش زیارت حسین(علیه السلام) را بدانند، از اشتیاق قالب تهی کرده و از حسرت فراوان جانشان متلاشی خواهد شد»، این سخن امام باقر(علیه السلام) نشان می‌دهد که ارزش این زیارت به چه اندازه است و ترک آن چه حسرتی در پی دارد. علاوه بر این، ثواب و پاداش بسیار زیاد و عجیبی در دنیا و آخرت برای زوّار امام حسین(علیه السلام) بیان شده است.

در همین راستا به حدیثی از امام کاظم(علیه السلام) دربارۀ ثواب زیارت امام حسین(علیه السلام) اشاره می‌شود:

* قَالَ أَبُوالْحَسَنِ مُوسَى(علیه السلام):

أَدْنَى مَا یُثَابُ بِهِ زَائِرُ أَبِی‌عَبْدِاللَّهِ(علیه السلام) بِشَطِّ الْفُرَاتِ إِذَا عَرَفَ حَقَّهُ وَ حُرْمَتَهُ وَ وَلَایَتَهُ أَنْ یُغْفَرَ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأَخَّرَ؛

 کمترین آنچه از ثواب که به زائر اباعبدالله علیه‌السلام کنار نهر فرات داده می‌شود، آنگاه که حق و حرمت و ولایت او را بشناسد، این است که آنچه از گناهان پیش فرستاده و بعداً می‌فرستد، گناهان گذشته و آینده او آمرزیده می‌شود.
* اربعین پیشِ‌روست، خود را آماده کنیم.

منبع:

 الکافی/ ج4/ص582

اشتراک گذاری این مطلب!

اصلی‌ترین پیام عاشورا چه بود؟

پس از ظهور اسلام، جایگاه گمشده زنان و دختران، در جامعه جانی دوباره گرفت و سه بانو حضرت خدیجه (س)، حضرت زهرا (س) و حضرت زینب (س) با پیروی از ولی، مسیری را رفتند که زنان ما امروز آن را ادامه می‌دهند.

پس از آن واقعه جانسوز کربلا و شهادت سرداران و یاران حسینی، رویداد عاشورا تنها یک حادثه و یا رخداد در تاریخ باقی نماند؛ بلکه تابلویی از آزادگی، دیانت، کرامت و عزت انسانی را تا ابد‌الدهر برای جهانیان باقی گذاشت.

پس از تجلی اسلام در جهان، جایگاه گمشده زنان و دختران در جامعه، جانی دوباره گرفت و ما بزرگترین زنان عالم همانند حضرت زهرا (س) در کنار مولا امیر المومنین (ع)، حضرت خدیجه (س) در کنار پیامبر اکرم (ص) و زینب کبری (س) را در واقعه کربلا همراه برادر داشتیم. اما به غیر از حضرت زینب (س) شیر زنانی بودند که چون زینب (س)، کاری حیدری کردند و پس از شهادت همسران و فرزندان خود، کرامت و عزت یک بانوی مسلمان را با احیای دین، عفاف و حیا منزل به منزل تا عروج ملکوتیشان به نمایش گذاشتند و نام خود را مانند شهدای کربلا در تاریخ حک کردند. به همین سبب است که شهید مطهری در کتاب حماسه حسینی بیان می‌کند: «تاریخ کربلا، یک حادثه و تاریخ مؤنث است؛ یعنی یک حادثه مذکر - مؤنث است. حادثه‌ای که مرد در آن نقش دارد، زن نقش دارد، ولی مرد در مدار خودش و زن در مدار خودش.»

نقش زنان در حادثه عاشورا تنها وظیفه همسرداری و یاری، ولی خود نبود، بلکه با صبوری، استقامت، حفظ حجاب و کرامت یک بانوی مسلمان در بزم درباریان یزید و شام، نشان از عزت نفسی دارد که زنان کاروان حسینی، با بینشی ژرف، به حمایت از امام حسین (ع) پرداختند. ایشان چه قبل از شروع قیام و چه بعد از آن، حامیانی استوار و فداکار برای مولایشان بودند و این را با ترغیب مردانشان به مبارزه، با خطابه‌های شورانگیز و … به اثبات رسانیدند.

اصلی‌ترین وظیفه حضرت زینب (س)، بعد از ظهر عاشورا، متجلی می‌شود. اگر نبود آن عالمه در کربلا، نه تنها انقلاب امام حسین (ع) دستخوش تحریف می‌شد، بلکه اسلام نیز در معرض خطری جدی قرار می‌گرفت. اما تبلیغ پیام شهادت، سرپرستی قافله اسراء، پرستاری از امام سجاد (ع)، حفظ و حراست زنان و کودکان، و … مسؤولیت‌های سنگینی بود که آن حضرت (س) پس از قیام عهده دار بود

منبع:

شهید مرتضی مطهری، حماسه حسینی، ج. ۱، ص. ۲۸۹

اشتراک گذاری این مطلب!

زیارت اختصاصی شیعه است...!

سعید شمش کارشناس علوم قرآنی، درباره محتوای زیارت عاشورا و تعابیری که در مورد این زیارت آمده است گفت: زیارت عاشورا محتوای بسیار عجیبی دارد و با سلام بر ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) شروع می شود، از شخصیت ایشان می گوید و این که چگونه انسانی است، چه کارها کرد و چه وقایعی برایش در زندگی رقم خورد. این زیارت بر کسانی که اتفاقات مختلف را برای امام(علیه السلام) رقم زده اند لعن می کند و آن را به ما تلقین و توصیه می کند، در ادامه بر اصحابی که کنار ایشان به شهادت رسیده اند نیز سلام می فرستد. این محتوای کلی زیارت عاشورا است و حتی عده ای می گویند “السلام علیک یا ابا عبدالله"، سلام خدا بر امام حسین(علیه السلام) است و این حدیث قدسی است که از خدا بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) نازل و به دنبال آن از پیامبر به ائمه و در ادامه به ما می رسد، لذا تعبیر حدیث قدسی را برای زیارت عاشورا به کار برده اند.

این کارشناس  علوم قرآنی درباره میزان قرائت زیارت عاشورا، شکل اجرا و ثواب آن اظهار کرد: کسانی که زیارت عاشورا خوانده اند، به این دعا وابسته اند و به دفعات بالا این زیارت را قرائت می کنند. در واقع زیارت های زیادی برای امام حسین(علیه السلام) توصیه شده و دارای ثواب است که یکی از آن ها زیارت عاشورا است. آداب ویژه این زیارت به این شکل است که  فرد روی پا و در زیر آفتاب که سقف نداشته باشد بایستد و رو به قبله این زیارت را بخواند و وقتی که به لعن های این زیارت رسید صد مرتبه  آن را بگوید، برخی نیز این تعداد نمی گویند، در مقابل عده ای نیز می گویند می توانید به جای جمله لعن یک بار بگویید 99 بار دیگر لعن می کنم و این کفایت می کند. به دنبال سلامی که بر اباعبدالله(علیه السلام) در ابتدای زیارت فرستاده می شود نیز می توان همین عبارت را بیان کرد. این شکل قرائت زیارت عاشورا معمولا انجام می شود و توصیه شده است.

وی در ادامه افزود: این زیارت را می توان هر روز خواند و محرم ماه امام حسین است بنابراین در ایام ویژه این امام بزرگوار خوب است که زیارت عاشورا در کل ماه خوانده شود به خصوص که نسبت به زمان های دیگر ارجحیت دارد، روایات زیادی نیز در این زمینه وارد شده و ثواب بسیار دارد هر چند که در طول سال نیز باید این زیارت خوانده شود.

شمس درباره قرائت فارسی زیارت عاشورا نیز بیان کرد: این زیارت مانند قرآن کریم نیست که حتما عربی آن خوانده شود، اگر کسی معنی آن را بخواند ایرادی ندارد. موضوع قرآن کریم متفاوت است و اگر در آن کسی به جای متن ترجمه آن را بخواند معلوم نیست که ثواب قرائت عربی آن را داشته باشد به خصوص که در مورد قرائتِ متن آن وحی نیز نازل شده است اما در بحث زیارت عاشورا مهم محتواست و این که خود فرد بداند که چه می خواند و چه می گوید. ذکر ترجمه عبارات هم بیان شود برای فرد ثواب به همراه دارد.

 

وی درباره میزان اهمیت این دعا خاطرنشان کرد: زیارت عاشورا، زیارت اختصاصی شیعه است.

اشتراک گذاری این مطلب!

بسم رب الحسین(ع)

بسم رب الحسین(ع)

 

حسین جان…!!!

 

همه دارند به پابوسی تو می آیند!

 

طبق معمول من بی سرو پا جا ماندم….!!!!!

http://talaeyeh1388.blogfa.com/

اشتراک گذاری این مطلب!

دلت خنك مى ‏شودوچشمت روشن ميگردد...


ابوجعفر محمد بن يعقوب بن اسحاق كليني رازي (از بزرگترين علما و انديشمندان اماميه كه در عصر غيبت صغري مي‌زيست)[1] در كتاب معروفش به نام «الكافى» به نقل از شخصي به نام «حكم بن عتيبه» مي‌نويسد: ما با عده زيادى در خدمت حضرت باقر بوديم اطاق پر از جمعيت بود. پير مردى كه تكيه بر چوبدستى خود داشت آمد و بر در خانه ايستاده گفت السلام عليك يا ابن رسول الله و رحمة الله و بركاته، بعد سكوت كرد.
امام فرمود: عليك السلام و رحمة الله و بركاته.
بعد پيرمرد رو كرد به ساير جمعيت كه در خانه بودند و گفت سلام عليكم و سكوت نمود.
همه جواب سلامش را دادند. در اين موقع روى به جانب حضرت‏ باقر نموده گفت: يا ابن رسول الله مرا نزديك خود بنشان فدايت شوم به خدا سوگند من شما را دوست ميدارم و كسى كه شما را دوست بدارد نيز دوست دارم. اين علاقه بواسطه طمع در مال دنيا نيست و از دشمنى شما بيزارم اين بيزارى نيز بواسطه اختلافى نيست و پدر كشتگى با هم نداريم حلال شما را حلال و حرام شما را حرام ميدانم و منتظر فرج شما خانواده هستم آيا اميد نجات براى من هست؟
حضرت باقر فرمود: بيا بيا جلو
آن پيرمرد جلو آمد و حضرت او را پهلوى خود نشاند آنگاه فرمود: پيرمرد، مردى خدمت پدرم على بن الحسين رسيد و همين سؤال تو را كرد. پدرم به او فرمود: اگر بميرى، خدمت پيامبر و على و حسن و حسين و على بن الحسين ميرسى. در اين هنگام، دلت خنك مى ‏شود، چشمت روشن ميگردد، با شادى و خوشى با فرشته ‏هاى اعمال مواجه ميشوى، وقتى جانت به اينجا برسد (با دست اشاره به حلقوم خود نموده) در صورتى كه زنده بمانى خداوند در همين زندگى نيز چشم تو را روشن مي كند و با ما خواهى بود در بهشت برين.
پيرمرد گفت: چه فرموديد؟!
دو مرتبه حضرت باقر سخنان خود را تكرار كرد
پير مرد از خوشحالى و تعجب گفت الله اكبر. آقا اگر بميرم خدمت پيامبر و على و حسن و حسين و على بن الحسين مي رسم و چشمم روشن و دلم خنك مى‏ شود و فرشته ‏هاى اعمال با شادى و خوشى روبروى من مى ‏آيند آن وقت كه جانم به گلو برسد در صورتى كه زنده باشم خدا زندگى خوشى برايم فراهم مي كند و با شما در بهشت برين خواهم بود؟!
اين سخنان را چنان با التهاب و عشق مي گفت و اشك از ديدگان فرو مي ريخت صدايش به گريه بلند شد چنان بلند بلند گريه مي كرد كه قطرات اشكش روى زمين مي افتاد. امام عليه السلام اشك از ديدگان او پاك مي كرد. پيرمرد سربلند نموده ‏عرض كرد آقا دست مباركت را به من بده. دست امام را گرفته بوسيد و به روى صورت و چشمان خود گذاشت بعد جامه از روى شكم خود بالا زده دست امام را روى شكم و سينه خود نهاد بعد از جاى حركت كرده گفت السلام عليكم و از خانه خارج شد.
امام عليه السلام همان طورى كه پيرمرد مي رفت باو نگاه مي كرد بعد رو به جمعيت نموده فرمود هر كه مايل است يك نفر بهشتى را ببيند به اين پيرمرد نگاه كند.
حكم بن عتيبه راوى حديث مي گويد من خانه مصيبت زده ‏اى را نديده بودم كه مثل اين مجلس گريه كنند (چنان تحت تاثير نيت پاك پيرمرد و لطف امام قرار گرفته بودند كه همه با صداى بلند گريه مي كردند.)[2]
منبع:
[1] . معروف به «‌كليني رازي‌» (متوفاي ۳۲۸ق) از محدثان بزرگ شيعه مؤلف كتاب كافي كه معتبرترين مجموعه روايي شيعه و از كتب اربعه به حساب مي‌آيد. او پس از شهادت امام عسكري (ع) و در زمان امام زمان (عج) به دنيا آمده و با برخي محدثان كه بدون واسطه از امام عسكري (ع) يا امام هادي (ع) حديث شنيده‌اند، ملاقات كرده است.
[2]. مجلسي، زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر عليهما السلام‏ ترجمه بحار الانوار،‌ ترجمه موسي خسروي(تهران،‌اسلاميه، چ2، بي‌تا)، ص259.

 
 
 

 

اشتراک گذاری این مطلب!

اما پیش خدا، چرا.

روز عرفه فرصتی برای اعتراف به گناه نزد پروردگار است
روز عرفه را قدر بدانید. در روایتی دیدم که «عرفه و عرفات را بدین خاطر چنین اسمی داده‌اند که در این روز و آن مکان، موقعیّتی برای اعتراف به گناه در نزد پروردگار پیش می‌آید.» اسلام، اعتراف به گناه را در پیش بندگان، مجاز نمیداند. کسی نباید

گناهی را که انجام داده است بر زبان آورد و پیش کسی به آن اعتراف کند.

اما پیش خدا، چرا. بین خودتان و خدا، بین خودمان و خدا، خلوت کنیم و به

قصورهایمان، به تقصیرهایمان، به خطاهایمان و به گناهانمان که مایه روسیاهی ما،

مایه بسته شدن پروبال ما و مانع پرواز ماست، اعتراف نماییم و از آنها توبه کنیم. اگر

فردی بخواهد اصلاح شود، باید گناه و عیب خود را بپذیرد و در پیش خود و خدا، به آن

عیب و گناه اعتراف کند. کسانی که برای خودشان هیچ عیب و خطایی قائل نیستند،

هرگز اصلاح نخواهند شد. یک ملت هم، اگر بخواهد به راه راست برود، باید بفهمد که

کجاها اشتباه کرده است و خطاهای او چیست و به گناه خود اعتراف کند. امروز هم

اگر آحاد امّت عظیم اسلامی قبول کنند که در مقابل اسلام کوتاهی کرده‌اند؛ اگر

مسلمانان عالم تصدیق و اعتراف کنند که در دنباله‌رَوی از قدرتهای اسلامی، راه را

اشتباه پیموده‌اند و در پذیرش فرهنگ مفسدِ اغوا کننده غرب، به‌خطا رفته‌اند،

راهشان باز خواهد شد و خواهند توانست خودشان را اصلاح کنند.

منبع:سخنرانی مقام معظم رهبری

۱۳۷۳/۰۲/۲۸

 

اشتراک گذاری این مطلب!

سوره ی فجر در دهه ی اول ماه ذی الحجه


  در حدیثی از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نقل شده است:

هر کس سوره فجر را در دهه اول ماه ذی الحجه قرائت نماید گناهانش بخشیده می شود و اگر در غیر این ایام خوانده شود مایه نورانیت او در قیامت می گردد.

منبع:

(مجمع البیان، ج10، ص341)

اشتراک گذاری این مطلب!

درس امام جواد(ع) به ما چه بود؟

 

در عصر ما رهبر معظم انقلاب اسلامی پیوسته در مناسبات مختلف با نوع نگاه و بصیرت نافذشان بارها و بارها به مناسبات مختلف به بیان مسائل و عبرت‌هایی از ماجراهای اهل‌بیت (ع) پرداختند، امروزه پس از گذشت سال‌ها از آن طرح بحث‌ها، وقتی کمی دقیق می‎شویم، قیمت و بصیرت چنین افرادی برایمان بیش از پیش نمایان می‌شود و لزوم به‌کارگیری آنها در جامعه را به‌وضوح حس می‎کنیم.

«امام جواد مانند دیگر ائمۀ معصومین برای ما اسوه و مقتدا و نمونه است. زندگی کوتاه این بندۀ شایستۀ خدا، به جهاد با کفر و طغیان گذشت. در نوجوانی به رهبری امت اسلام منصوب شد و در سال‌هایی کوتاه، جهادی فشرده، با دشمن خدا کرد به‌طوری که در سن 25سالگی یعنی هنوز در جوانی، وجودش برای دشمنان خدا غیر قابل تحمل شد و او را با زهر شهید کردند. همان‌طوری که ائمۀ دیگر ما با جهاد خودشان هر کدام برگی بر تاریخ پر افتخار اسلام افزودند، این امام بزرگوار هم گوشۀ مهمی از جهاد همه‌جانبۀ اسلام را در عمل خود پیاده کرد و درس بزرگی را به ما آموخت.

آن درس بزرگ این است که در هنگامی که در مقابل قدرت‌های منافق و ریاکار قرار می‌گیریم، باید همت کنیم که هوشیاری مردم را برای مقابلۀ با این قدرت‌ها برانگیزیم. اگر دشمن، صریح و آشکار دشمنی بکند و اگر ادعا و ریاکاری نداشته باشد، کار او آسان‌تر است. اما وقتی دشمنی مانند مأمون عباسی چهره‌ای از قداست و طرفداری از اسلام برای خود می‌آراید، شناختن او برای مردم مشکل است. در دوران ما و در همۀ دوران‌های تاریخ، قدرتمندان همیشه سعی کرده‌اند وقتی از مقابلۀ رویاروی با مردم عاجز شدند دست به حیلۀ ریاکاری و نفاق بزنند». (بیانات در خطبۀ نماز جمعه 59/7/18)

او نمودار و نشانه‌ى مقاومت است. انسان بزرگى که تمام دوران کوتاه زندگی‌ش با قدرت مزدور و ریاکار خلیفۀ عباسى ــ مأمون ــ مقابله و معارضه کرد و هرگز قدمى عقب‌نشینى نکرد و تمام شرایط دشوار را تحمل ‌کرد و با همۀ شیوه‌هاى مبارزۀ ممکن، مبارزه کرد.

منبع:

سایت تسنیم

 

 

اشتراک گذاری این مطلب!

شیران شجاع .....

 

  

لحظه های اسارت، لحظه های اثبات حقانیت جمهوری اسلامی و دفاع از استقلال و آزادی سرزمینی بود که با سال ها مبارزه و با خون هزاران لاله عاشق به ثمر نشست.

 فریاد خاموش غیورمردانی که با دژخیمان فرومایه به رویارویی پرداختند و از سرزمین اسلامی مان دفاع کردند. آنان پس از نبردی جانانه و دلاورمردانه، بر مصیبت های اسارت صبر کردند و با تحمل ضربات کینه و خشم دشمن، مایه ماندگاری و پایداری جمهوری اسلامی شدند. صبر و استقامت اسیران ایرانی، گواه شکوه و صلابت انقلاب نوپایی بود که برای والایی کلمه الله، در برابر دنیای دشمن ایستاد. شکنجه و درد و غم اسارت، بر ایمان راسخ آنها به انقلاب و ارزش ها افزود و اسارت گاه ها را به دانشگاه های تربیت انسان های مجاهد و آزاده تبدیل کرد. سال های اسارت، سال های وفاداری به ولایت و نماد سرسپردگی و عشق به خمینی بود. پای مردی اسرا در اسارت، بار دیگر نشانه پیروزی ایمان بر فکر و خون و اسارت بر شمشیر و قدرت بود.

مقام معظم رهبری درباره عظمت یازدهمین روز محرم و اهمیت مناسبت تقویمی روز اسرا و مفقودان می فرماید:

یقینا یکی از مناسبت های مهم جمهوری اسلامی که بسیار هم دارای تناسب است، همین روز اسرا و مفقودین است که با خاطره تاریخی آن مناسبت دارد. همه می دانید که در روز یازدهم محرم، یکی از عظیم ترین فاجعه های تاریخ اسلام به وقوع پیوست. اسارتی اتفاق افتاد که نظیر آن را دیگر ملت و تاریخ اسلام ندید و به آن عظمت هم نخواهد دید. کسانی اسیر شدند که از خاندان وحی و نبوت و عزیزترین و شریف ترین انسان های تاریخ اسلام بودند. زنانی در هیئت اسارت در کوچه و بازارها گردانده شدند که شأن و شرف آنها در جامعه اسلامی آن روز نظیر نداشت. کسانی این عزیزان را به اسارت گرفتند که از اسلام بویی نبرده بودند و با اسلام رابطه ای نداشتند و خبیث ترین و پلیدترین انسان های زمان خود بودند. در روز یازدهم محرم، خاندان پیامبر و علی علیهماالسلام اسیر شدند و این خاطره، به عنوان یکی از تلخ ترین خاطره ها، برای ما تا امروز مانده است و خواهد ماند.

مقام معظم رهبری در تجلیل مقام اسیران جنگ تحمیلی می فرماید:

اسرای ما از آن کسانی هستند که نامشان در تاریخ انقلاب و ایران جاودانه خواهد ماند… . اینکه اسلام می فرماید: «وَ لِلّهِ الْعِزَّهُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُوءْمِنینَ» یک وجه از عزت مؤمنین همین است. مؤمن در سخت ترین شرایط هم احساس می کند عزیز است و احساس ذلت نمی کند و خودش را نسبت به دشمن، خوار احساس نمی کند؛ چون اقتدار معنوی و درونی خودش را حفظ کرده است و از دست نداده است. عزیزان ما که در بند هستند، این اتکای به نفس و عزت نفس و قدرت درونی و داخلی را حفظ کردند و توانستند در همه شرایط، آن عزت و استحکام درونی و شخصیت و هویت مسلمانی خودشان را حفظ کنند و دشمن از اینکه بتواند آنها را ذلیل کند و درهم شکند و خردشان کند، ناتوان و عاجز شده است. … رزمندگان عزیز فقط در میدان جنگ نبود که مثل شیر شجاعت نشان می دادند، بلکه در اسارت گاه هم همان شیران شجاع و قوی باقی ماندند.

منبع:

سخنان رهبر معظم انقلاب درباره روز اسرا و مفقودین

اشتراک گذاری این مطلب!

مغفرت شامل حال والدين ماو ذرّيه ما

 

فضيلت نماز روز يکشنبه : در روز يكشنبه اين ماه نمازى با فضيلت بسيار از رسول خدا صلّى الله عليه و آله روايت شده كه مجملش آن است كه هر كه آن را بجا آورد، توبه‏ اش مقبول و گناهش آمرزيده شود و با ايمان بميرد و دينش گرفته نشود و قبرش گشاده و نورانى گردد و والدينش از او راضى گردند و مغفرت شامل حال والدين او و ذرّيه ي او گردد و توسعه ي رزق پيدا كند و ملك الموت با او در وقت مردن مدارا كند و به آسانى جان او بيرون شود . *

نماز روز يکشنبه : كيفيّت آن چنان است كه در روز يكشنبه غسل كند و وضو بگيرد و چهار ركعت نماز گزارد در هر ركعت حمد يك مرتبه و قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ سه مرتبه و معوذتين يك مرتبه، ( پس از اتمام نماز ) هفتاد مرتبه استغفار كند و پس از اتمام استغفار، بگويد‏ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ‏ سپس بگويد : يَا عَزِيزُ يَا غَفَّارُ اغْفِرْ لِي ذُنُوبِي وَ ذُنُوبَ جَمِيعِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ فَإِنَّهُ لَا يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا أَنْتَ‏ . ظاهر آن است كه اين استغفار مذكور و دعاى بعد را بعد از نماز بايد بجا آورد . 

منبع:

مفاتيح الجنان . در اعمال ماه ذي القعده ) .

اشتراک گذاری این مطلب!

قبور بی‌نشان.....

 

آیت‌الله نوری همدانی با بیان اینکه ۸ شوال روز عزای عالم اسلام است تصریح کرد: هیچ گروه یا قبیله‌ای نمی‌تواند با جاهلیتِ خود، نور ایمان و صراط حق را از بین ببرد.

آیت‌الله نوری همدانی به مناسبت سالروز تخریب قبور ائمه بقیع (ع) توسط رژیم آل‌سعود، با صدور پیامی اظهار کرد:

«ماه شوال سالروز تخریب قبور مطهر چهار امام مظلوم در قبرستان بقیع توسط رژیم بی‌منطق و قبیله‌ای آل سعود، موجب تأثر قلوب مؤمنان شد و این روز به عنوان  روز عزا در عالم اسلام محسوب می‌شود.

اما دشمنان اسلامِ ناب بدانند که این قبور بی‌نشان خود نشانه‌ای عظیم از حقانیت است و چراغ هدایت برای معرفت جویان حقیقت خواهد بود و هیچ گروه یا قبیله‌ای نمی‌تواند با جاهلیت خود نور ایمان و صراط حق را از بین ببرد.»

منبع:

سخنرانی ایت الله نوری همدانی

اشتراک گذاری این مطلب!

کافی است فلسطین باشی؛ هرچند زخمی....

کافی است زنده بمانی
آرام سرفه کن! مبادا آدم برفی‌ها، صدایت را بشنوند!
تو باید زنده بمانی؛ زندگی‌ات هر قدر هم که به مرگ نزدیک باشد، باید زنده بمانی! زندگی‌ات هرقدر هم که سخت باشد، به مرگِ آنها نزدیک است. اصلاً تو کافی است زنده باشی، تا آنها بمیرند؛ کافی است نامت بر تارک نقشه جهان بدرخشد تا در کنارش، هیچ نام بیگانه‌ای نباشد!
کافی است فلسطین باشی؛ هرچند زخمی، تا اسرائیل نباشد. هیچ ستاره شش‌زاویه‌ای نمی‌تواند با وجود نورافشانی خورشید، پیدا باشد.
مبادا آرزوهایت را بادهای زهرآلودی که از سمت غرب می‌وزند، آلوده کنند؛ تا با خیال راحت، زیتون‌هایت را از ریشه بکنند، کودکانت را پیش از فریاد بکشند، مردانت را پیش از انفجار به گلوله ببندند و زنانت را در سپیده‌دم بدزدند. (مابا شماییم ازهمه بالاتر خدا باشماست)

منبع:

 به قلم :محمدعلی کعبی

اشتراک گذاری این مطلب!

اعتقاد دارم دست خدا است که دارد کار می کند.

روز قدس نماد صف بندی حق در مقابل باطل

چقدر سعی کرده اند در طول این سال ها که روز قدس را که نماد صف بندی حق در مقابل باطل است، تضعیف کنند. روز قدس نشان دهنده ی صف بندی حق و باطل، صف بندی عدل در مقابل ظلم است. روز قدس فقط روز فلسطین نیست؛ روز امت اسلامی است. روز فریاد رسای مسلمانان علیه سرطان کشنده  صهیونیزم است که به وسیله ی دست متجاوز اشغال گران، مداخله کنندگان، قدرت های استکباری به جان امت اسلامی افتاده است. روز قدس چیز کوچکی نیست. روز قدس یک روز جهانی است. یک پیام جهانی هم دارد. نشان دهنده ی این است که امت اسلامی اولاً زیر بار ظلم نمیرود، ولو این ظلم از پشتیبانی بزرگترین و قدرت مندترین دولتهای عالم برخوردار باشد. چقدر سعی کردند روز قدس را تضعیف کنند و امسال بیش از همیشه تلاش کردند؛ اما روزقدس در ایران اسلامی، در تهرانِ با عظمت به همه ی دنیا نشان داد که عقربه ی انقلاب و ملت ایران به کدام سمت و کدام جهت است؛ نشان داد که اراده  ملت ایران چیست؛ نشان داد که ترفندها و حقه ها و پول خرج کردن ها و خباث تهای سیاسی آنها بر روحیه  ملت ایران اثری ندارد.(1388)

 دست خدا مردم را در گرمای روز قدس با دهان روزه به خیابان می آورد.

بنده به این حرکت عمومی اعتماد دارم؛ معتقدم “یَدُ اللهِ مَعَ الجَماعَة” اعتقاد دارم دست خدا است که دارد کار می کند. بیست ودوّم بهمن را نگاه کنید، در آن سرما، در آن مشکلات؛ روز قدس را نگاه کنید، در آن گرما با آن دهان روزه؛ چه کسی مردم را می آورد در این خیابان ها؟ چه گیرشان می آید از آمدن در این خیابان ها؟ این دست خدا است؛ خدا را می بینیم، اعتماد می کنیم به این حرکت مردمی، به این احساس مردمی، به این صدق و بصیرت مردمی اعتماد می کنیم.(1394)

منبع:

سخنان رهبر انقلاب29/6/88//20/1/94

اشتراک گذاری این مطلب!

پذیرش ولایت ولیّ خدا، دشوارترین کار..

حجت‌الاسلام پناهیان در این مراسم با اشاره به حدیثی از امام باقر علیه‌السلام گفت: امام محمدباقر(ع) فرمود: اسلام بنا شد بر 5 پایه است: نماز، روزه، حج، زکات و ولایت، ولایت اصلی است. نماز اصلی نیست؛ چرا ولایت اصلی است؟ چون کار سخت در بندگی خدا سخت‌تر است، عبادت خدا از احترام به ولیّ آسان‌تر است. اصل ساختار وجود ما برای پذیرش آن ولایت است نه برای انجام آن ولایت. ما فکر می‌کنیم کار خوب این است که بی نمازها را نمازخوان کنیم.

وی افزود: ابلیس گفت: من به آدم سجده نمی‌کنم اما می‌توانم به جایش دو هزار تا نماز بخوانم. خدا فرمود: «إِنَّمَا أُرِیدُ أَنْ أُعْبَدَ مِنْ حَیْثُ أُرِیدُ لَا مِنْ حَیْثُ تُرِیدُ» من دوست دارم آنطور که من می‌خواهم اطاعتم کنی نه آن طور که خودت می‌خواهی، این اصلاً اطاعت نیست و تو را به جهنم می اندازم.

حجت‌الاسلام پناهیان با تأکید بر اینکه  پذیرش ولایت ولیّ خدا دشوارترین کار است، افزود: خدا ما را آفریده و یک کار سخت و محوری داده است و بقیه‌اش حاشیه است. نماز، کار آسانی است که گفته بخوان تا کار سخت برایت آسان شود. از اول تا آخر خلقت کار سخت، پذیرش ولایت ولی الله است. نور پنج تن در حضرت آدم علیه‌السلام متجلی شد و بعد خدا فرمود: به تواضع نسبت به این نور به آدم سجده کنید و ابلیس که سجده نکرد در واقع مقابل اهل‌بیت علهیم‌السلام سجده نکرد. چرا گناه ابلیس بخشیده نشد و گناه حضرت آدم بخشیده شد؟ چون حضرت آدم علیه‌السلام هنگام توبه به پنج تن اهل‌بیت علیهم السلام تواضع و توسل کرد و گناهش بخشیده شد.

کمال یعنی پذیرفتن ترجیح ولیّ خدا
وی با بیان انیکه مسأله اصلی ولایت است و نه نماز، اظهار کرد: خداوند انسان را برای پیدا کردن کمال آفریده و تغییری در خودش ایجاد کند، کمال یعنی ترجیح ولیّ خدا را بپذیرد. چرا موقع استغفار در اصل باید از ائمه هدی علیهم‌السلام عذرخواهی کنیم؟ چرا روز قیامت با وجودی که خدا این همه فرشته دارد کار ما را به علی بن ابی طالب علیه السلام می‌سپارد؟ حقیقت مرکزی بندگی خدا ذکر خدا به طور مستقیم نیست، بلکه ذکر برای انسان مثل نفس کشیدن است و یک امر طبیعی است.

پناهیان افزود: دعوای بنده با خدا به عنوان اصلی‌ترین مشکل بشر نداریم و اگر دعوایی هم باشد به خاطر این است که تو این حرف خدا را نپذیرفته باشی که فرموده به ولیّ من تواضع کن. بندگی خدا اصلش در اطاعت از فرمان خداست که فرموده به ولیّ من تواضع کن که در قصه ابلیس و هابیل و قابیل هم هست. از سوی دیگر میزان تقرب به خدا با میزان تقرب به ولیّ خدا معلوم می شود. محاسبه کنید خودتان را قبل از اینکه حسابتان را برسند، یعنی چه؟ یعنی ببین تواضعت به ولیّ خدا چقدر است.

وی در ضرورت فرمان بردن از اولیای الهی گفت: حقیقت مرکزیِ احساس بندگی خدا یعنی احساس تواضع به ولیّ خدا، احساس آمادگی برای فرمان بردن از ولیّ خدا. جایی که خدا مستقیم دستور می‌دهد باید از ولیّ خدا بگیری وگرنه قبول نیست. معنای صلوات در سجده سهو این است که اشتباه هم کردی باید از ولیّ خدا عذرخواهی کنی.

پناهیان افزود: شب قدر پرونده ما دست امام زمان علیه‌السلام است، شب قدر زیارت امام حسین علیه‌السلام لازم است، مگر شب قدر رابطه ما با خدا نیست؟ پس چرا ما را همه جوره درب خانه ولیّ خدا می فرستند؟ امیرالمومنین علیه السلام فرمود: من نماز و روزه بندگان هستم.

وی خبیث‌ترین نوع حسادت را نسبت به ولیّ خدا دانست و خاطرنشان کرد: حسادت نسبت به ولیّ خدا خبیث‌ترین نوع حسادت است لذا اگر اخلاقت درست باشد و احترام به ولیّ خدا نگذاری یعنی اخلاق نداری! نه اینکه این احترام مثل مجوز وبیمه نامه‌ات باشد. آدمیزاد گاهی مثل ابلیس می‌ماند وقتی کار خراب را می‌کند حاضر است ده برابر کارهای بدتر را هم انجام دهد.

منبع:

سخنرانی استاد پناهیان در شب 21ماه رمضان 96

اشتراک گذاری این مطلب!

آخرین وصیت‌های امیرالمؤمنین(ع) به فرزندانش

سید رضی در خطبه 47 نهج‌البلاغه از آخرین وصیت‌های امیرالمؤمنین(ع) به حسنین(ع) بعد از ضربت خوردن از ابن ملجم(لعنةالله علیه) آورده است که در ادامه می‌خوانید.

شما را به تقواى الهى سفارش مى‏‌کنم، و اینکه دنیا را مجویید گرچه دنیا شما را بجوید، و بر آنچه از دنیا از دستتان رفته متأسّف نباشید. حق بگویید و براى ثواب الهى بکوشید. دشمن ستمگر و یار ستمدیده باشید. شما و همه فرزندان و خاندانم و هر که این وصیتم به او مى‏‌رسد را به تقواى الهى و و نظم در زندگى، و اصلاح بین مردم سفارش مى‏‌کنم، چرا که از جد شما (صلّى اللّه علیه و آله) شنیدم مى‏‌فرمود: «اصلاح ذات البین از عموم نماز و روزه بهتر است».

أُوصِیکُمَا بِتَقْوَى اللَّهِ وَ أَلَّا تَبْغِیَا الدُّنْیَا وَ إِنْ بَغَتْکُمَا وَ لَا تَأْسَفَا عَلَى شَیْ‏ءٍ مِنْهَا زُوِیَ عَنْکُمَا وَ قُولَا بِالْحَقِّ وَ اعْمَلَا لِلْأَجْرِ وَ کُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْناً أُوصِیکُمَا وَ جَمِیعَ وَلَدِی وَ أَهْلِی وَ مَنْ بَلَغَهُ کِتَابِی بِتَقْوَى اللَّهِ وَ نَظْمِ أَمْرِکُمْ وَ صَلَاحِ ذَاتِ بَیْنِکُمْ فَإِنِّی سَمِعْتُ جَدَّکُمَا ص یَقُولُ صَلَاحُ ذَاتِ الْبَیْنِ أَفْضَلُ مِنْ عَامَّةِ الصَّلَاةِ وَ الصِّیَامِ.

خدا را خدا را در باره یتیمان، آنان را گاهى سیر و گاهى گرسنه مگذارید، مباد که در کنار شما تباه شوند.

اللَّهَ اللَّهَ فِی الْأَیْتَامِ فَلَا تُغِبُّوا أَفْوَاهَهُمْ وَ لَا یَضِیعُوا بِحَضْرَتِکُم‏

خدا را خدا را در رابطه با همسایگان، که مورد سفارش پیامبر شمایند، پیوسته به آنان سفارش داشت تا جایى که گمان بردیم میراث برشان خواهد ساخت.

وَ اللَّهَ اللَّهَ فِی جِیرَانِکُمْ فَإِنَّهُمْ وَصِیَّةُ نَبِیِّکُمْ مَا زَالَ یُوصِی بِهِمْ حَتَّى ظَنَنَّا أَنَّهُ سَیُوَرِّثُهُمْ‏

خدا را خدا را در باره قرآن، نیاید که دیگران در عمل به آن از شما پیشى جویند. خدا را خدا را در باره نماز، که نماز عمود دین شماست. خدا را خدا را در باره خانه پروردگارتان، تا وقتى هستید آنجا را خالى مگذارید، که اگر خالى گذاشته شود از کیفر حق مهلت نیابید.

وَ اللَّهَ اللَّهَ فِی الْقُرْآنِ لَا یَسْبِقُکُمْ بِالْعَمَلِ بِهِ غَیْرُکُمْ وَ اللَّهَ اللَّهَ فِی الصَّلَاةِ فَإِنَّهَا عَمُودُ دِینِکُمْ وَ اللَّهَ اللَّهَ فِی بَیْتِ رَبِّکُمْ لَا تُخَلُّوهُ مَا بَقِیتُمْ فَإِنَّهُ إِنْ تُرِکَ لَمْ تُنَاظَرُوا.

خدا را خدا را در باره جهاد با اموال و جان و زبانتان در راه خدا. بر شما باد به پیوند با هم و بخشش مال به یکدیگر، و بپرهیزید از دورى و قطع رابطه با هم. امر به معروف و نهى از منکر را وا نگذارید، که بد کارانتان‏ بر شما مسلّط شوند، آن گاه دعا کنید و به اجابت نرسد.

وَ اللَّهَ اللَّهَ فِی الْجِهَادِ بِأَمْوَالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ وَ أَلْسِنَتِکُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ‏ وَ عَلَیْکُمْ بِالتَّوَاصُلِ وَ التَّبَاذُلِ وَ إِیَّاکُمْ وَ التَّدَابُرَ وَ التَّقَاطُعَ لَا تَتْرُکُوا الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ فَیُوَلَّى عَلَیْکُمْ [أَشْرَارُکُمْ‏] شِرَارُکُمْ ثُمَّ تَدْعُونَ فَلَا یُسْتَجَابُ لَکُمْ.

سپس فرمود: اى فرزندان عبد المطلب، نیابم شما را که به بهانه کشته شدن من در خون مسلمانان فرو افتید و گویید: امیرالمؤمنین کشته شد، امیرالمؤمنین کشته شد. معلومتان باد که فقط قاتلم باید قصاص شود. ملاحظه کنید هرگاه من از این ضربت او از دنیا رفتم تنها او را یک ضربت بزنید، و گوش و بینى و اعضاى او را قطع نکنید که من از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیدم مى‏‌فرمود: «از مثله کردن دورى کنید هر چند در باره سگ گاز گیرنده باشد»

‏‏ ثُمَّ قَالَ‏ یَا بَنِی عَبْدِ الْمُطَّلِبِ لَا أُلْفِیَنَّکُمْ تَخُوضُونَ دِمَاءَ الْمُسْلِمِینَ خَوْضاً تَقُولُونَ قُتِلَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ [قُتِلَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ‏] أَلَا لَا تَقْتُلُنَّ بِی إِلَّا قَاتِلِی‏ انْظُرُوا إِذَا أَنَا مِتُّ مِنْ ضَرْبَتِهِ هَذِهِ فَاضْرِبُوهُ ضَرْبَةً بِضَرْبَةٍ وَ لَا تُمَثِّلُوا بِالرَّجُلِ فَإِنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص یَقُولُ إِیَّاکُمْ وَ الْمُثْلَةَ وَ لَوْ بِالْکَلْبِ الْعَقُور

منبع:

https://www.tasnimnews.com/fa/news/1396/03/26/1437915/%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%88%D8%B5%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A4%D9%85%D9%86%DB%8C%D9%86-%D8%B9-%D8%A8%D9%87-%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4?ref=shahrekhabar

اشتراک گذاری این مطلب!

آیه‌ای که امیرالمؤمنین(ع) هنگام ضربت شمشیر تلاوت کرد

زمانی که امیرالمؤمنین(ع) در مسجد کوفه از ابن ملجم ملعون ضربت خورد، روایت‌های مختلفی درباره جملات حضرت از سوی راویان نقل شده است که بخش‌هایی از آنان در کتب حدیثی شیعه مکتوب شده است؛ از جمله روایت‌هایی که در این زمینه وجود دارد، روایت طولانی علامه مجلسی در بحارالانوار است که اینگونه شروع می‌کند: «رَأَیْنَا فِی بَعْضِ الْكُتُبِ الْقَدِیمَةِ رِوَایَةً فِی كَیْفِیَّةِ شَهَادَتِهِ ع‏؛ در یکی از کتب قدیمی روایتی را در کیفیت شهادت امیرالمؤمنین(ع) دیدم.» این روایت را شیخ عباس قمی در جلد یکم منتهی‌الآمال و میرزا حبیب الله‏ هاشمی نوری نیز آورده‌اند و علامه حسن زاده آملی این کتاب را ترجمه کرده است.

قَالَ قَتَلَنِی ابْنُ مُلْجَمٍ قَتَلَنِی اللَّعِینُ ابْنُ الْیَهُودِیَّةِ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ ِ وَ أَحَاطَ النَّاسُ بِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع وَ هُوَ فِی مِحْرَابِهِ یَشُدُّ الضَّرْبَةَ وَ یَأْخُذُ التُّرَابَ‏ وَ یَضَعُهُ‏ عَلَیْهَا ثُمَّ تَلَا قَوْلَهُ تَعَالَى‏ مِنْها خَلَقْناكُمْ وَ فِیها نُعِیدُكُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُكُمْ تارَةً أُخْرى ؛ ثُمَّ قَالَ ع جَاءَ أَمْرُ اللَّهِ وَ صَدَقَ رَسُولُ اللَّه‏

در این روایت بعد از اینکه ضربت خوردن امیرالمؤمنین(ع) را بیان می‌کند، ادامه می‌دهد: حضرت گفت به خدا سوگند مرا ابن ملجم ملعونِ یهودی‌زاده به قتل رساند؛ مردم امیرالمؤمنین(ع) را دور کردند در حالی که حضرت در محرابش به شدت ضربه خورده بود و خاک را بر می‌داشت و بر موضع ضربت قرار می‌داد؛ سپس آیه55 سوره طه را تلاوت فرمود: «مِنْها خَلَقْناكُمْ وَ فِیها نُعِیدُكُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُكُمْ تارَةً أُخْرى؛ از این [زمین‏] شما را آفریده‌‏ایم، در آن شما را باز مى‏‌گردانیم و بار دیگر شما را از آن بیرون مى‌‏آوریم.» سپس فرمود امر خداوند فرا رسید و رسول خدا(س) راست گفت.

منبع:

https://www.tasnimnews.com/fa/news/1396/03/26/1438005/%D8%A2%DB%8C%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A4%D9%85%D9%86%DB%8C%D9%86-%D8%B9-%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%85-%D8%B6%D8%B1%D8%A8%D8%AA-%D8%B4%D9%85%D8%B4%DB%8C%D8%B1-%D8%AA%D9%84%D8%A7%D9%88%D8%AA-%DA%A9%D8%B1%D8%AF?ref=shahrekhabar

اشتراک گذاری این مطلب!

اخلاق نیکو را از حضرت علی (ع) بیاموزیم

حضرت علی (ع) که بسیار بلندمرتبه بودند از ویژگی‌های بسیار مهمی همچون ایثار برخوردار بودند که این ویژگی در زمینه جان و مال ایشان نمود بسیاری داشته است.

وی ادامه داد: البته ایثار برای اهل بیت (ع) یک امر عادی به‌شمار می‌رود و با مطالعه قرآن کریم و همچنین روایت‌های بسیاری که در این زمینه وجود دارد متوجه می‌شویم بسیاری از معصومان (ع) همواره در احل ایثار در زمینه‌های مختلف بوده‌اند.

این کارشناس مذهبی تصریح کرد: خداوند متعال در آیه‌ای فرموده‌اند: «آیا رتبه و امتیاز آب دادن به حجاج و تعمیر مسجدالحرام را همچون کسی قرار دادید که به خداوند و روز قیامت ایمان آورده و در راه خداوند جهاد کرده است؟ نزد خداوند یکسان نیستند» از این آیه به‌خوبی جهاد و شجاعتی که امام اول (ع) در مسیر حق از خود به نمایش گذاشتند پی می‌بریم و می‌توان گفت که شجاعت ایشان مثال‌زدنی است.

وی اظهار کرد: امام علی (ع) حتی در روند جهادهایی که در آن‌ها حضور داشتند مانند جنگ جمل، صمّین و نهروان، هرگز در شروع جنگ پیشقدم نشدند بلکه ابتدا به نصیحت و خیرخواهی دشمنان پرداختند. ایشان همچنین تلاش می‌کردند در فرصت‌هایی که پیش از آغاز جنگ باقی مانده، بسیاری از آموزه‌ها را به افراد آموزش دهند.

مولایی خاطرنشان کرد: اخلاق نیکو یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های اخلاقی حضرت علی (ع) به‌شمار می‌رود و شایسته است ما نیز به‌عنوان پیروان آن حضرت تلاش کنیم. خصوصیات ایشان را در وجودمان پرورش دهیم و هرچه بیشتر به سوی ترویج مفاهیم اخلاقی حرکت کنیم.

منبع:

http://www.shahrekhabar.com/cultural/149760846089312

اشتراک گذاری این مطلب!

درس بزرگ این روز از نگاه رهبر انقلاب

امروز بیست و یکم ماه رمضان است. این روز قدر هم دارای فضیلتی مانند شب قدر است، هم روز شهادت امیرمؤمنان (ع) است.
درس بزرگ این روز برای ما تقواست، مراقب خود باشیم، در کار و رفتار خود، در سخن و معاشرت خود، حتّی در آنچه که در ذهن ما می‌گذرد دقّت کنیم، مواظب آنها باشیم و سعی کنیم که از راه خدا و راه حق منحرف نشویم. این، تقواست.
* به راستی تقوا، سپری الهی در برابر ناجوری‌ها و شیطنت‌هاست، بیاییم همت بیشتری کنیم و در این چند صباحی که در این دنیا به سر می‌بریم، با تقوای الهی لحظه به لحظه خودمان را برای سربازی مولایمان مهدی (عج) آماده‌تر کنیم.

منبع:

سخنرانی رهبر اتقلاب در 21 رمضان 75

اشتراک گذاری این مطلب!

جوی بسیاربالابرنده براى احیاء و زنده داشتن شب...

 استاد مطهری میگوید:تمام ماه رمضان افضل است از تمام ماههاى دیگر.

هر امامى از اول ماه رمضان صد برابر و هزار برابر بیشتر از آن کسانى که از ماه رمضان بهره مى‌برند، بهره مى‌برد؛ یعنى از اول ماه رمضان آن دوره سلوک خودش را شروع مى‌کند تا مى‌رسد به یک شب که شب قدر است.

در شب قدر، دیگر درها به روى او باز مى‌شود: تَنَزَّلُ الْمَلائِکَهُ وَ الرّوحُ فیها.

حال، شب قدر کدام شب است؟ شب قدر شبى است که میان زمین و آسمان، میان مُلک و ملکوت یک ارتباطى برقرار مى‌شود، به تعبیر قرآن: «درهاى آسمانها به روى زمین باز مى‌شود» و اصلا طبیعت و ماوراء طبیعت در آن وقت یکى مى‌شود، از راه وجود امام و در وجود امام که هم وجود مادى و مُلکى دارد و هم وجود ملکوتى و ماورائى.

حال اگر شبْ شب قدر باشد، شبى باشد که امام در چنین هیجانى و در چنین حالت قربى است و جوّ روحى عالم به گونه‌اى است که درهاى زمین و آسمان به روى یکدیگر باز شده، در آن شب افرادى مثل ما هم اگر ولو ذره‌اى هماهنگى نشان بدهیم، فیضى که مى‌توانیم ببریم برابر است با هزار سال شب دیگر که بخواهیم عبادت کنیم؛ یعنى آن جوّ روحى که در آن شب به وجود مى‌آید آنقدر بالابرنده است و براى احیاء و زنده داشتن شب مناسب است که برترى دارد بر هزار ماهى که شبهاى ساده‌اى داشته باشد و این وضع در آن شبها وجود نداشته باشد.

سَلامٌ هِىَ حَتّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ. شبى است که از سر شب تا صبح، سلام است و سلامت. این شب، سلام است به معناى اینکه درود است؛ فرشتگان درود مى‌فرستند، با درود مى‌آیند. 

و این شب سلامت است به این معنى که براى کسى که بخواهد استفاده کند، این شب از آفتها و وسوسه‌ها و کیدهاى شیطانى به شدت دور است.

منبع:

http://www.tabnak.ir/fa/news/515670/%D8%B4%D8%A8-%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D9%85%D8%B7%D9%87%D8%B1%DB%8C

اشتراک گذاری این مطلب!

دو صفتی که امام علی‌(ع) از نوجوانی تا شهادت با خود همراه داشت

امام خامنه‌ای می‌فرمایند:امیرالمومنین(ع) از اوایل نوجوانی تا هنگام مرگ، دو صفت «بصیرت» و «صبر» - بیداری و پایداری – را با خود همراه داشت. او یک لحظه دچار غفلت و کج‌فهمی و انحراف فکری و بد تشخیص دادن واقعیت‌ها نشد.

*صبر و بصیرت

امیرالمومنین(ع) در دوره‌های مختلف زندگی خود، چه در دوران نوجوانی؛ یعنی در اوایل بعثت پیامبر، چه در عنفوان جوانی؛ یعنی آن هنگامی که که هجرت به مدینه اتفاق افتاد – که در آن وقت علی(ع) جوانی بیست و چند ساله بوده است – چه در دوران بعد از رحلت پیامبر و آن محنتها و آن امتحانهای دشوار و چه در دوران آخر عمر؛ یعنی پنج سالی که در اواخر عمر امیرالمومنین(ع) حکومت و خلافت را پذیرفت و مسئولیت پیدا کرد، در تمام این تقرببا 50 سال، خصوصیات بارزی را با خود حمل می‌کرده است. همه – به خصوص جوانان – از این نقطه می‌توانند درس بگیرند.

شخصیتهای عظیم تاریخ، غالبا از جوانی، بلکه از دوران نوجوانی، برخی از خصوصیات را با خود همراه داشته‌اند و یا در خود به وجود آورده‌اند. برجستگی انسانهای برجسته و بزر گ، معمولا به یک تلاش بلندمدت متکی است و این را ما در زندگی امیرالمومنین(ع) می‌بینیم. من در جمع‌بندی این زندگی پرفراز و نشیب، این نکته را مشاهده می‌کنم و به شما عرض می‌کنم که امیرالمومنین(ع) از اوایل نوجوانی تا هنگام مرگ، دو صفت «بصیرت» و «صبر» - بیداری و پایداری – را با خود همراه داشت. او یک لحظه دچار غفلت و کج‌فهمی و انحراف فکری و بد تشخیص دادن واقعیت‌ها نشد

از همان وقتی که از غار حرا و کوه نور، پرچم اسلام به دست پیامبر برافراشته شد و کلمه‌ی «لااله‌ الاالله» بر زبان آن بزرگوار جاری شد و حرکت نبوت و رسالت آغاز گردید، این واقعیت درخشان را علی‌بن ابی‌طالب(ع)  تشخیص داد؛ پای این تشخیص هم ایستاد و با مشکلات آن هم ساخت؛ اگر تلاش لازم داشت، آن تلاش راهم انجام داد؛ اگر مبارزه لازم داشت، آن مبارزه را کرد؛ اگر جانفشانی می‌خواست جان خود را در طبق اخلاص گذاشت و به میدان برد و اگر کار سیاسی و فعالیت حکومتداری و کشورداری می‌خواست، آن را انجام داد. بصیرت و بیداری او، یک لحظه از او جدا نشد. دوم، صبر و پایداری که در این راه استوار و صراط مستقیم، استقامت ورزید. این استقامت ورزیدن، خسته نشدن، مغلوب خواسته‌ها و هواهای نفس انسانی – که انسان را به تنبلی و رها کردن کار فرا می‌خواند – نشدن، نکته‌ی مهمی است. آری؛ عصمت امیرالمومنین(ع) قابل تقلید نیست. شخصیت امیرالمومنین(ع) قابل مقایسه با هیچ کس نیست. هر کدام از انسانهای بزرگی که ما در محیط و یا در تاریخ خودمان هم مشاهده کرده‌ایم، اگر بخواهند با امیرالمومنین(ع) مقایسه شوند، مثل مقایسه‌ی ذره با آفتاب است – قابل مقایسه نیستند – اما این دو خصوصیت در امیرالمومنین(ع) قابل تقلید و قابل پیروی است. کسی نمی‌تواند بگوید که اگر امیرالمومنین(ع) صبر و بصیرت – یعنی بیداری و پایداری – داشت به خاطر این بود که امیرالمومنین بود. همه در این خصوصیت باید سعی کنند که خودشان را به امیرالمومنین(ع) نزدیک کنند؛ هر چه همت و استعدادشان باشد.(سخنرانی در روز 21 ماه رمضان 1366/2/30)

*یقین و استقامت

« وجعلنامنهم ائمة یهدون بأمرنا لما صبروا وکانوا بایاتنا یوقنون ».

ویژگی مهم امامان بحق و هادیان امت در راه خدا، آگاهی و یقین و سپس صبر  واستقامت در این راه است. اگر ما زندگی سیاسی امیرالمومنین را جمع‌بندی کنیم، به همین یقین آگاهانه و صبر می‌رسیم.

… زندگی امیرالمومنین را در دوران بیست و سه ساله‌ی پیغمبر نگاه کنید. این همه حادثه چه در مکه و چه در مدینه آن همه مصیبت، آن همه تکلیف سنگین و دشوار، آن همه خطر و مهلکه، ببینید امیرالمومنین در این بیست و سه سال این راه دشوار و پرفراز و نشیب را، این راه سنگلاخ را با چه ابزاری طی کرد؛ ابزار یقین، ابزار مقاومت. فقط یک جمله از خود امیرالمومنین(ع) نقل می‌کنم که خود او از هر راوی و شاهدی صادق‌تر است، می‌فرماید: « ولقد کنّا مع رسول‌اللّه ( صلّى‌اللّه علیه وآله وسلّم ) نقتل آباءنا وأبناءنا واخواننا وأعمامنا »؛ در کنار پیغمبر، در میدانهای کارزار با پدران و برادران و فرزندان و عموهای خود روبرو می‌شدیم و بدون هیچگونه تردیدی با آنها پیکار می‌کردیم: «مایزیدنا ذلک الا ایمانا و تسلیما و مضیا علی اللقم و صبرا علی مضض الالم»؛ این صحنه‌ی دشوار که انسان با خویشاوند خود در راه خدا سینه به سینه بشود، این صحنه‌ی صبرطلب و مقاومت طلب، نه فقط دل ما را نمی‌لرزانید، نه فقط ما را در ادامه‌ی این راه مردد نمی‌کرد، بلکه ایمان ما را و تصدیق ما را و تسلیم ما در مقابل خدا را افزایش می‌داد. «ولقد کان الرجل منا والاخر من عدونا یتصاولان تصاول الفحلین یتخالسان انفسهما ایهما یسقی صاحبه کأس المنون فمرة ‌لنا من عدونا و مرة لعدونا منا»؛ در میدانهای جنگ وقتی با حریفان خود، با دشمنان خود روبرو می‌شدیم، هیچ فکری جز این نداشتیم که وظیفه‌ی خودمان را انجام بدهیم و دشمن خدا را به وادی نیستی و هلاکت بکشانیم.

این خلاصه‌ی زندگی امیرالمؤمنین در آن دوران بیست‌وسه ساله است. فرزندان علی، همسر علی، همین امام حسن مجتبی که امروز به یاد او هم حرف خواهیم زد در همه‌ی دوران زندگی پدر و مرد خانواده هیچ ماهی نگذشت که او در لباس جنگ نبینند، او را در معرض خطر مشاهده نکنند. اما امیرالمومنین بر این همه صبر کرد، مقاومت کرد، راه خودش را پیمود تا این که درخت اسلام سرسبز شد و ساقه‌ی این درخت محکم شد و مصونیت پیدا کرد. بعد از دوران پیغمبر در آن دوره‌ی بیست و پنج ساله‌ای که بر امیرالمومنین گذشت، باز هم امیرالمومنین مظهر همان یقین آگاهانه و صبر و مقاومت است. در هر موقعیتی، هر چیزی را که وظیفه‌ی خود تشخیص داد و به آن یقین کرد، هیچ عاملی نتوانست او را از آن راه برگرداند. در آغاز دوران بیست و پنج ساله بعضیها آمدند نزد امیرالمومنین او را تشویق می‌کردند که قیام کند. امیرالمومنین وظیفه‌ی خودش را خوب تشخیص داده بود: «أَیُّها النَّاسُ، شُقُّوا أَمْوَاجَ الفِتَنِ بِسُفُنِ النَّجَاةِ، وَعَرِّجُوا عَنْ طَریقِ الـمُنَافَرَةِ، وَضَعُوا تِیجَانَ الـمُفَاخَرَةِ. »، کنار بگذارید این خودپرستیها را، جدا بشوید از این قدرت طلبیها، «هذا ماء آجن ولقمة ‌یغض بها آکلها و مجتنی الثمرة الغیر وقت ایناعها کالزارع بغیر ارضه»(44) کنار بروید، این دامی نیست که علی در آن بیفتد؛ علی می‌داند با اوضاع جهان اسلام چه باید بکند. می‌فهمد انقلاب و اسلام از او چه می‌خواهد و آن را با کمال قدرت و استقامت انجام می‌دهد؛ دست رد به سینه‌ی آنها زد. اول بیعت هم نکرد اما بعد از آنکه دید اسلام از او این را می‌خواهد «فامسکت یدی حتی اریت راجعة الناس قد رجعت ترید محق دین محمد(ص)»دید فرصت‌طلبها سوء استفاده کنند، علی را در مقابل خلفا علم کنند تا اسلام علمش بخوابد، این بود که 25 سال در کنار خلفا ایستاد، مبارزه‌ی با کفر کرد، با مرتدین مبارزه کرد، با جهل مبارزه کرد، مانند یک مسلمان آگاه و مقاومت این دوران را که برای او دوران دشواری هم بود گذرانید.

آن جایی که مردم به سراغ او آمدند و احساس کرد که تکلیف او است که حالا دیگر پا به میدان بگذارد، وارد شد. بیعت مردم را قبول کرد، زمامداری را به عهده گرفت حالا علی بن ابی‌طالب که یک عمر برای حکومت اسلامی شمشیر زده و سینه سپر کرده است، خود او در راس این حکومت قرار گرفته است، احساس وظیفه‌ی جدیدی می‌کند. باز هم آدمهای مختلف آمدند؛ امروز فلانی را عزل نکن. امروز در مقابل فلانیها «نه» نگو. اما امیرالمومنین آگاهانه می‌دانست که چه می‌کند. در دوران چهار سال و نه یا ده ماهه‌ی حکومت کوتاه خود، باز با همان یقین آگاهانه، با همان صبر و مقاومت حرکت کرد.

در جنگ صفین می‌فرمود: «الا ولایحمل هذاالعلم الااهل البصر و الصبر».این پرچم را کسی بلند نمی‌کند. مگر آن که دارای بصیرت باشد و دارای صبر و مقاومت باشد. یعنی یقین و صبر؛ با همین دو ابزار، با همین دو بال در این دوران هم در آسمان وظیفه و در اوج این آسمان پرواز کرد. هیچ کدام از امواجی که بر علی(ع) فشار می‌آورد، نتوانست او را از راه خود که آن را تشخیص داده بود جدا بکند. یک طرف قدرت‌طلبها به او فشار می‌آورند، یک طرف مسلمانان افراطی نادان و متحجر به او فشار می‌آورند. به قول فرهنگ رائج امروز موج راست و موج چپ؛ در مقابل هیچ کدام از اینها باز امیرالمومنین تسلیم نشد.

آن روزی که خوارج این تازه مسلمانهای نو به دوران رسیده می‌خواستند به امیرالمومنینی که عمر پربرکت خودش را در راه حکومت الله گذرانده بود درس «لاحکم‌ الا‌الله» بدهند! در مقابل این شعار هم تسلیم نشد. مبارزه کرد، مقاومت کرد، آن راهی را که به خیر مسلمانان و موجب بقای اسلام بود، قدرتمندانه، قاطعانه، شجاعانه، بدون تاثیرپذیری از جوسازیها حرکت کرد، تا به بزرگترین پاداش الهی یعنی شهادت رسید و این بار سنگین را سربلند برزمین گذاشت؛‌ این خلاصه‌ی زندگی امیرالمومنین است.خطبه‌های نماز جمعه‌تهران 1364/3/17)

 

منبع:

 سخنرانی رهبر انقلاب در خطبه های نماز جمعه 

اشتراک گذاری این مطلب!

خدارسولش را یاعلی خطاب کرد...

عبدالله بن عمر می گوید: از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) سوال شد که پروردگارت در شب معراج با چه لغتی با تو صحبت کرد و تو را مورد خطاب قرار داد؟

پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله) پاسخ داد: خاطَبنی بِلُغَه عَلّی بِن اَبی طالِب

پروردگارمرا با لغت علی بن ابی طالب خطاب کرد

آنگاه خداوند به من الهام کرد که به خداوند گفتم: ای پروردگار من، تو مرا خطاب می کنی یا علی؟ خداوند فرمود: ای احمد،

تو را از نور خود آفریدم و علی را از نور تو آفریدم. من بر

نهانخانه قلبت توجه کردم، محبوب تر از علی بن ابی طالب در قلبت نیافتم به همین

جهت تو را با زبان علی مورد خطاب قرار دادم تا قلبت اطمینان و آرامش یابد.

منبع:

بحارالانوار، ج 38، ص 312، حدیث 14

اشتراک گذاری این مطلب!

چرا امام حسن مجتبي(ع) را كريم اهل بيت(ع) مي نامند؟ مگر همه امامان، كريم نيستند؟


1- درباره فضايل امام حسن‏ عليه السلام روايات زيادى از اهل سنت و علماى شيعه نقل شده است. (1)
در ميان خصايص برجسته آن حضرت، صفت «كرم» و «كريم بودن» جايگاه خاص خود را دارد؛ به صورتى كه او به كريم اهل بيت ‏عليهم السلام لقب يافته است. (2)
گفتنى است اين همه بخشش و جود او، براى ثناگويى و مديحه‏ سرايى يا لذت بردن از جاه و مقام نبود؛ بلكه تنها براى رضاى خدا و طلب ثواب و پاداش الهى بود؛ از اين رو هيچ گاه به نيازمندى جواب «نه» نداد.
امام‏ (عليه السلام) در پاسخ كسى كه از او پرسيد: چرا هيچ نيازمندى را بدون پاسخ نمى ‏گذارى؛ فرمود: اراده خدا بر اين قرار گرفته كه نعمت‏هاى خويش را به من ارزانى دارد و من نيز عادت كرده‏ ام كه نعمت‏هاى الهى را به مردم ببخشم. پس مى‏ ترسم كه اگر عادت خويش را قطع و ترك كنم، خداوند نيز مرا از عادت خود منع فرمايد و از فيض نعمت‏هاى الهى محروم شوم. (3).

2- امام حسن عليه السلام، داراي قلبي پاك و رئوف نسبت به دردمندان و تيره بختان جامعه داشتند و با خرابه‌نشينان دردمند و اقشار مستضعف و كم‌ درآمد همراه و همنشين مي‌ شدند و دردِ دلِ آن‌ها را با جان و دل مي‌ شنيدند و به آن ترتيب اثر مي‌ دادند، و در اين حركت انسان‌ دوستانه جز خداوند را مدّنظر نداشتند نيز هيچ‌گاه هر ضعيف، ناتوان و درمانده، نااميد از درب خانة آن حضرت برنمي‌ گشت، حتّي خود ايشان به سراغ فقرا مي‌ رفتند و آن‌ ها را به منزل دعوت مي‌ كردند و به آن‌ ها غذا و لباس مي‌ دادند. (4)

3- بايد توجه داشت كه همه ائمه نور واحد هستند و همه داراي تمام فضايل و كرامات هستند. هر چند كه شرايط زمان و مكان در بروز و برجسته‌ تر شدن برخي از اوصاف آن‌ ها دخيل بوده است.
لذا با توجه به شرايط  و وضعيت موجود، كه كرامت‌ ها و بخشش‌ هاي كم‌ نظير و گاهي بي‌ نظير از آن امام بزرگوار ديده مي شد لقب « كريم » برازنده آن حضرت شد و مشهور گرديد.

پي نوشت ها:

(1) نگا: ترجمة الامام الحسن‏ عليه السلام از ابن عساگر در تاريخ دمشق و ترجمة الامام الحسن از ابن سعد در طبقات الكبرى

(2) نگا : اعلام الهداية، ج 4، ص 37

(3)  نگا : اعلام الهداية، ج 4، ص 37

(4) زماني، احمد، حقايق پنهان، نشر دفتر تبليغات اسلامي، قم، چاپ اوّل، سال 1375، ص 268

اشتراک گذاری این مطلب!

حضرت مهدي ، صاحب شب قدر


بنا بر روايات و ظاهر آيات سوره قدر، شب قدر منحصر به زمان رسول خداصل الله علیه و اله و سلم  نيست و فرشتگان در شب قدر مقدرات يك سال را نزد «ولي مطلق زمان » مي آورند و بر او عرضه مي كنند. اين واقعيت از روز نخستين خلقت بوده است و تا قيامت هم ادامه دارد.
از سويي نيز بنابر روايات زمين از نخستين روز خلقت تا آخر فناي دنيا بي حجت نخواهد بود چنان كه امام علي فرمودند: «شب قدر در هر سالي هست ، در اين شب امور همه سال (و تقديرها و سرنوشت ها) فروفرستاده مي شود، پس از درگذشت پيامبرل الله علیه واه و سلم  نيز اين شب صاحباني دارد.»
حجت خدا در زمين در زمان حاضر وجود مقدس و مبارك حضرت مهدي است و اوست كه حجت خدا و وصي اوصيا و خليفه رسول خدا و معصوم از هر گناه و پليدي است و لذا صاحب شب قدر است.

منبع:

http://www.maarefquran.org/index.php/page,viewArticle/LinkID,554

اشتراک گذاری این مطلب!

فضايل شب قدر


بي ترديد شب قدر از شبهاي باعظمت و بااهميت سال است و دليل فضيلت اين شب بر ساير شبها به اعتبار اموري است كه در اين شب محقق مي شود.
شب آمرزش گناهان : پيامبر خداص در تفسير سوره «قدر» فرمودند: «هر كس شب قدر را احيا بدارد و مومن باشد و به روز جزا اعتقاد داشته باشد، تمامي گناهانش آمرزيده مي شود.»
قلب رمضان : امام صادق فرمودند: «از كتاب خدا استفاده مي شود كه شماره ماههاي سال نزد خداوند، دوازده ماه است و سرآمد ماه ها ماه رمضان است و قلب ماه رمضان ليله القدر است.»
بهتر از هزار ماه: در فرهنگ غني اسلام ، همه چيز را با معيارهاي الهي مي سنجند و بر همين اساس قرآن در مورد شب مي فرمايد: «ليله القدر خير من الف شر» در دعاي 44صحيفه سجاديه نيز مي خوانيم: «(عبادت و بندگي در) شبي از شبهاي آن را بر (عبادت در) شبهاي هزارماه قرار داد (چون خيرات و بركات و سودهاي ديني و دنيوي در آن است ) و آن را شب قدر ناميد.»
نزول قرآن در اين شب: طبق روايات موجود، مجموع قرآن در شب قدر نازل شده است. اين نزول دفعي و يكباره قرآن است اما نزول تدريجي و تفصيلي قرآن طي بيست و سه سال دوران نبوت پيامبر گرامي به صورت الفاظ نازل شده است.
از ديگر فضايل اين شب نامگذاري يكي از سوره هاي قرآن به نام «قدر» است و اين خود گوياي فضيلت و اهميت اين شب است. اين شب ، شب مباركي است زيرا خدا مي فرمايد: و قرآن كه بهترين خيرات و بركات است در اين شب مبارك نازل شده است. (دخان /3)
نزول ملائكه و روح در شب قدر نشانه شرافت آن بر هزار ماه است. چنان كه امام باقر نيز فرمودند: «عمل صالح در شب قدر از قبيل نماز و زكات و انواع كارهاي خوب بهتر است از عمل در هزار ماهي كه در آن شب قدر نباشد.» شب قدر سراسر خير و سلامت است و از هر امر ناپسندي به دور است و اين خود نيز نشان شرافت آن بر هزار ماه است

منبع:

http://www.maarefquran.org/index.php/page,viewArticle/LinkID,554

اشتراک گذاری این مطلب!

سفارش امامان بر احیای شب قدر حتی در بیماری

امام صادق(ع) به ابوبصیر مى فرماید:

«وصل فى کل واحده منهما مئه رکعه»؛ در هر یک از دو شب بیست و یکم و بیست و سوم صد رکعت نماز بخوان «واحیهما ان استطعت الى النور)»؛ تا مى توانى آن دو شب را تا سپیده صبح شب زنده دارى کن «واغتسل فیهما»؛ در آن دو شب غسل کن.

ابوبصیر عرض کرد اگر نتوانستم ایستاده نماز بخوانم؟ فرمودند: نشسته بخوان.

-اگر باز هم نتوانستم؟ خوابیده بخوان.

- اگر باز هم نتوانستم؟ ایرادى ندارد که سر شب کمى بخوابى و باقى مانده شب را، به هر نحوى که مى توانى به عبادت بپردازى، چون در ماه رمضان، درهاى آسمان گشوده است، شیطان ها در زنجیرند و اعمال مومنان پذیرفته مى شود.

از حدیث فوق، مى توان تاثیر فراوان کارهاى انسان را بر سرنوشت او ارزیابى کرد. مى بینیم ابوبصیر که یک راوى زبردست و کار کشته در فن روایت است، با پیش بردن مرحله به مرحله سوال ها در صدد آن است که ژرفاى شب قدر و اهمیت عمل در آن شب را به دست آورد؛

امام(ع) هم، چنان بر اهمیت عبادت در شب قدر پافشارى مى فرمایند که رضایت نمى دهند بنده حتى اگر بیمار باشد، از نتیجه اعمال صالح خویش محروم گردد. نکته در خور توجهى که تاثیر انسان را مشخص مى کند، جمله پایانى امام(ع) است که آن را به عنوان ریشه و علت تاکید و تشویق بر عمل صالح بیان فرموده اند؛ آنجا که فرمودند: «و تقبل اعمال المومنین»؛ اعمال مومنان در شب قدر پذیرفته مى شود.

منبع:

http://douavazekr.persianblog.ir/1391/4/

اشتراک گذاری این مطلب!

به مناسبت قیام 15 خرداددر ایران و جهان

بررسی همه جانبه رخدادهای انقلاب اسلامی ایران نشان می دهد که انقلاب سال 1357 و پیروزی مردم بر رژیم شاه به راستی مدیون قیام 15 خرداد بوده است. در خلال اصلاحات شاه و اوج گیری مخالفت روحانیان با آن، شرق و غرب اختلاف ها را کنار گذاشتند و هر دو با این نهضت مذهبی به مخالفت پرداختند. این امر و تبلیغات غربی ها سبب شد جهانیان از شناخت چهره واقعی اسلام محروم بمانند.
از یک سو، سرکوب قیام و حکومت نظامی سبب سرخوردگی نیروهای انقلابی در نخستین سال های پس از سال 1342 شد و از سوی دیگر، رهبران قیام، تبعید یا زندانی شدند و فعالیت های سیاسی و اجتماعی محدود گردید. تندروها نیز در حکومت شاه قدرت گرفتند. در نتیجه، زمینه برای شدت عمل در زندان ها فراهم آمد. در مقابل، جنبش مسلحانه نیز رشد کرد که این امر را می توان از پی آمدهای قیام 15 خرداد دانست.
با قاطعیت می توان گفت اگر 15 خرداد رخ نمی داد، آگاهی و تفکر انقلابی در مردم آن گونه رشد نمی کرد؛ روحانیت، به ویژه امام خمینی(ره) پیش گام مبارزه با رژیم قرار نمی گرفت و همراه با تشکیل سازمان ها و گردهم آیی های اسلامی، چهره واقعی شاه و دست نشاندگان او برای مردم آشکار نمی شد.

اکنون برخی نتیجه های به دست آمده از این قیام بزرگ را برمی شماریم:

1. افزایش رشد سیاسی روحانیت و حوزه علمیه و ورود روحانیان به صحنه های سیاست کشور؛
2. الگو قرار گرفتن مذهب برای مبارزه نیروهای مبارز؛
3. رشد آگاهی سیاسی توده های مردم ؛
4. افشای ماهیت ریاکارانه رژیم شاه برای توده های مردم؛
5. بی اعتباری شرق و غرب در میان مردم و پایه گذاری اصل نه شرقی، نه غربی به دلیل موضع گیری های منفی امریکا و شوروی در مقابل قیام مردم.
6ـ تثبیت مرجعیت و رهبری امام خمینی(ره) با تأیید مراجع و علما و پشتیبانی مردم.
7ـ روشن شدن ماهیت گروه های سیاسی وابسته و لیبرال و محو شدن جاذبه گروه های سیاسی و غیر مذهبی.
8ـ احساس ضرورت داشتن تشکل برای ادامه مبارزه.
9ـ نتیجه گیری برخی مبارزان برای توسل به مبارزه قهرآمیز با رژیم شاه، با این استدلال که به صورت مسالمت آمیز نمی توان به اهداف خویش رسید و باید شیوه مبارزه را تغییر داد.

منبع:

http://www.beytoote.com/art/decorum/occasion2-uprising.html

اشتراک گذاری این مطلب!

فرمایشات امام خمینی(ره) در مورد پانزده خرداد

پانزده خرداد یک نقطه عطفی است در تاریخ کشور ما که از همان وقت، شروع به فعالیت سیاسی شد و روحانیون از همان وقت خودشان را مجهز کردند.

پانزده خرداد یک مصیبتی بود برای ملت ما، لکن مبدأ جنبش بود.

پانزده خرداد در عین حالی که مصیبت بود لکن مبارک بود برای ملت که منتهی شد به یک امر بزرگی و آن استقلال کشور و ازادی برای همه مملکت.

پانزده خرداد برای اسلام بود و به اسم اسلام بود و به مبدائیت اسلام و راهنمایی روحانیت.

در حقیقت دستاورد نهضت پانزده خرداد 42 پیروزی بیست و دوم بهمن 57 بود.

قیام پانزده خرداد اسطوره قدرت ستمشاهی را در هم شکست و افسانه ها و افسون ها را باطل کرد.

اولین و مهمترین فصل خونین مبارزه در عاشورای پانزده خرداد رقم خورد.

با فرا رسیدن پانزده خرداد خاطره غم انگیز و حماسه آفرین این روز تاریخی تجدید می شود… من روز پانزده خرداد را برای همیشه عزای عمومی اعلام می کنم.

ملت بزرگ ایران، سالروز پانزده خرداد را که یوم اللّه است زنده نگه می دارد.

پانزده خرداد مبدأ نهضت اسلامی ایران است.

منبع:

مجله/ گلبرگ/ اردیبهشت 1379، شماره 2

اشتراک گذاری این مطلب!

وقتی آیت‌الله قاضی از پیروزی نهضت امام خمینی خبر داد

آیت‌الله حاج شیخ عباس قوچانی خاطره‌ای از دیدار امام خمینی(ره) و آیت‌الله قاضی نقل کرده که در این دیدار آیت‌الله قاضی از پیروزی نهضت امام خبر می‌دهد.
به گزارش خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا آیت‌الله حاج شیخ عباس قوچانی، از شاگردان آیت‌الله حاج سیدعلی قاضی خاطره‌ای عجیب از دیدار امام خمینی(ره) و آیت‌الله قاضی نقل می‌کند که بر اساس آن، آقای قاضی خبر پیروزی انقلاب اسلامی را به امام(ره) اطلاع می‌دهد.

«یک روز دو نفر از شاگردهایی که هر روز به محضر مرحوم قاضی مشرف می‌شدند خبر دادند که آقای حاج آقا روح‌الله خمینی (امام در آن زمان به این لقب معروف بودند) به نجف آمده اند (این سفر قبل از تبعید امام بوده است) و می‌خواهند با شما ملاقات کنند.
ما که سمت شاگردی امام را داشتیم خوشحال شدیم که در این ملاقات استاد ما (حضرت امام) در حوزه قم معرفی می‌شود. چون اگر شخصی مثل مرحوم قاضی ایشان را می‌پسندید برای ما خیلی مهم بود.

روزی معین شد و امام تشریف آوردند ما هم در کتابخانه آقای قاضی نشسته بودیم؛ وقتی امام به آقای قاضی وارد شدند به ایشان سلام کردند. روش مرحوم آقای قاضی این بود که هر کس به ایشان وارد می‌شد جلوی او هر کس که بود بلند می شد و به بعضی هم جای مخصوصی را تعارف می‌کرد که بنشینند ولی وقتی امام وارد شدند آقای قاضی جلوی امام بلند نشدند و هیچ هم به ایشان تعارف نکردند که جایی بنشینند، امام هم در کمال ادب دو زانو دم در اتاق ایشان نشست.

طلاب و شاگردان امام که در آن جلسه حاضر بودند ناراحت شدند که چرا مرحوم آقای قاضی در برابر این مرد بزرگ و فاضل و وارسته حوزه قم بلند نشدند. آن دو نفری که معرف امام به آقای قاضی بودند هم وارد شدند و در جای همیشگی خودشان نشستند. بیش از یک ساعت مجلس به سکوت تام گذشت و هیچ کس هم هیچ صحبتی نکرد. امام هم در تمام این مدت سرشان پایین بود و به دستشان نگاه می‌کردند.

مرحوم قاضی هم همینطور ساکت بودند و سرشان را پایین انداخته بودند. بعد از این مدت ناگهان مرحوم قاضی رو کردند به من و فرمودند آقای حاج شیخ عباس (قوچانی) آن کتاب را بیاور. من به تمام کتاب‌های ایشان آشنا بودم، چون بعضی از این کتاب‌ها را شاید صد مرتبه یا بیشتر خدمت آقای قاضی آورده بودم و مباحثی را که لازم بود بررسی کرده بودم. تا ایشان گفتند آن کتاب را بیاور، من دستم بی‌اختیار به طرف کتابی رفت که تا آن وقت آن کتاب را در آن کتابخانه ندیده بودم؛ حتی از آقای قاضی نپرسیدم کدام کتاب. مثلاً کتاب دست راست، دست چپ، قفسه بالا. همان طور بی‌اراده دستم به آن کتاب برخورد آن را آوردم و آقای قاضی فرمودند آن را باز کن. گفتم آقا چه صفحه‌ای را باز کنم؟ فرمودند هر کجایش که باشد. من هم همین طوری کتاب را باز کردم، دیدم که آن کتاب به زبان فارسی است و لذا بیشتر تعجب کردم.

چون طی چند سالی که من در خدمت آقای قاضی بودم این کتاب را حتی یک مرتبه هم ندیده بودم، حتی جلد آن را هم ندیده بودم. کتاب را که باز کردم، دیدم اول صفحه نوشته شده حکایت. گفتم آقا نوشته شده حکایت. فرمود، باشد بخوان. مضمون آن حکایت آن بود که یک مملکتی بود که در آن مملکت سلطانی حکومت می‌کرد. این سلطان به جهت فسق و فجور و معصیتی که از ناحیه خود و خاندانش در آن مملکت رخ داد به تباهی دینی کشیده شد و فساد در آنجا رایج شد، عالم بزرگوار و مردی روحانی و الهی علیه آن سلطان قیام کرد.
این مرد روحانی هر چه آن سلطان را نصیحت کرد به نتیجه‌ای نرسید، لذا مجبور شد علیه سلطان اقدام شدیدتری بکند. پس از این شدت عمل، سلطان آن عالم دینی را دستگیر و پس از زندان او را به یکی از ممالک مجاور تبعید کرد. بعد از مدتی که آن عالم در مملکتی که در مجاور مملکت خودش بود در حال تبعید به سر می برد آن سلطان مجدداً او را به مملکت دیگری که اعتاب مقدسه (قبور ائمه اطهار) در آن بودند تبعید کرد.

این عالم مدتی در آن شهری که اعتاب مقدسه بود زندگی کرد تا اینکه اراده خداوند بر این قرار گرفت که این عالم به مملکت خود وارد شد و آن سلطان فرار کرد و در خارج از مملکت خود از دنیا رفت و زمان آن مملکت به دست آن عالم جلیل‌القدر افتاد و به تدریج به مدینه فاضله‌ای تبدیل شد …» مطلب که به اینجا رسید حکایت هم تمام شد. عرض کردم آقا حکایت تمام شد، حکایت دیگر هم هست فرمود: کفایت می‌کند، کتاب را ببند و بگذار سر جای خودش.

همه ما که هنوز از حرکت آقای قاضی ناراحت بودیم که چرا جلوی امام بلند نشدند، بیشتر متعجب شدیم و پیش خود گفتیم که چرا به جای اینکه ایشان یک مطلب عرفانی، فلسفی و علمی را مطرح کنند که آقای حاج آقا روح الله آن را برای حوزه قم به سوغات ببرند فرمودند حکایتی خوانده شود؟ نکته مهمی که در برخورد آقای قاضی با امام خیلی مهم بود، این است که آن دو نفری که امام را همراهی می‌کردند وقتی از جلسه بیرون آمدند، چون این برخورد آقای قاضی با امام برای آنها خیلی سنگین بود، به امام عرض کردند: آقای قاضی را چگونه یافتید؟ امام بی آنکه کوچک‌ترین اظهار گله‌ای حتی با اشاره دست یا چشم بکنند، سه بار فرمودند: من ایشان را فردی بسیار بزرگ یافتم. بیشتر از آن مقداری که من فکر می‌کردم این عبارت امام نشان می‌داد که کم‌ترین اثری از هوای نفس در امام نبود.

چون هر کس در مقام و موقعیت علمی ایشان در حوزه قم بود و با او این برخورد و کم‌توجهی می‌شد اقلاً یک سر و دستی تکان می‌داد که با این حرکت می‌خواهد بگوید برای من این مهم نیست، ولی آن حرکات آقای قاضی (که قطعاً حساب‌شده و شاید برای امتحان و اطلاع از قدرت روحی امام بود) کوچک‌ترین اثری در ایشان ایجاد نکرد که نفس امام را به حرکت وا دارد و این خیلی قدرت می‌خواهد که ایشان نه تنها با آقای قاضی مقابله به مثل نکردند بلکه به او تعظیم هم نمودند و ما در تمام ابعاد و حالات امام (اعم از حالات چشم و سکنات ایشان) به حقیقت دریافتیم که این مطلب را که در مورد آقای قاضی می‌فرمایند از روی صدق و صداقت است.

این قضیه مربوط به قبل از جریان پانزده خرداد است که امام به ایران بازگشتند و به قم آمدند. هر کس از فضلا و طلاب از امام در مورد آقای قاضی می‌پرسیدند، ایشان بسیار از او تجلیل می‌کرد و می‌فرمود کسانی که در نجف هستند باید از وجود ایشان خیلی استفاده بکنند.

بعدها مرحوم آقای قوچانی در جریان مقدمات انقلاب هر حادثه‌ای که پیش می‌آمد، می‌فرمود این قضیه هم در آن حکایت بود بعد مکرر می‌گفتند که آقای حاج آقا روح‌الله قطعاً به ایران باز می‌گردند و زمام امور ایران به دست ایشان خواهد افتاد. لاجرم بقیه چیزها هم تحقق پیدا خواهد کرد و هیچ شکی در این نیست. لذا پس از پیروزی انقلاب که امام به قم آمدند مرحوم قوچانی از اولین کسانی بود که به ایران آمد و با امام بیعت کرد.»

اشتراک گذاری این مطلب!

پرورش حضرت علی (ع) به دست خدیجه (س)


حضرت خدیجه (س) زنی پاکدامن بودند عفاف و حجاب نمونه‌ای داشتند که این صفت باید مورد توجه زنان جامعه ما باشد.
 حجت الاسلام ناصر رفیعی در دهمین روز از ماه مبارک رمضان با توجه به اینکه امروز سالروز وفات حضرت خدیجه (س) است اظهار کرد: پیامبر اسلام (ص) فوق العاده حضرت خدیجه (س) را دوست داشت و محبت و مهروزی به ایشان داشتند و برایش ارزش زیادی قائل می شدند.

این استاد حوزه علمیه افزود: پدر حضرت خدیجه (س) از شخصیت های مطرح عرب بودند که بر خلاف رسم آن زمان که دختران را زنده به گور می کردند وی حضرت خدیجه(س) را با افتخار بزرگ کرد وحضرت خدیجه (س) از ابتدا شخصیتی پاک و ظاهری محجبه و انسانی خداپرست بوده وصحبت انسانهای مقرض که می خواهند دیگر زنان پیامبر(ٌص) را بالا ببرند وشخصیت  حضرت خدیجه (س) را پایین بیاورند و او را بت پرست و جاهل معرفی کنند که این گونه نبوده است.

رفیعی تصریح کرد: پیامبر(ص) در آن 40 روزی که در غار حرا بودند به حضرت خدیجه(س) پیغام دادند که دوری و جدایی من از تو به اذن خداوند است و من هیچ گونه گله و شکایتی از تو ندارم و با تو قهر نیستم و پیامبر همواره ابراز رضایت و علاقه خود را به ایشان نشان می دادند و در حدیثی که از پیامبر (ص) نقل شده است که ای مردم در روز قیامت نزدیک ترین شما به من کسی است که خوش اخلاق باشد و با همسرش مهربان باشد و خوش رفتاری کند.

 

رفیعی عنوان کرد: حضرت خدیجه (س) خصوصیات و صفات اخلاقی خوب بسیاری داشتند که می توان به زهد ایشان اشاره کرد که ایشان ثروت خود را در اختیار پیابر(ص) و برای گسترش اسلام قرار دادند ویژگی دوم حضرت خدیجه (س) صفت رضایت ایشان است و به اوضاعی که داشتند خوشبین بودند و راضی به رضای خدا بودند و صفت سوم حضرت خدیجه (س) عفاف و حجاب ایشان است که واقعا نمونه بودند که الان این صفت باید مورد توجه زنان جامعه ما باشد و الگویشان قرار بگیرد.

عضو هیئت علمی جامعه الصطفی العالمیه تصریح کرد: صفت و خصوصیت چهارم حضرت خدیجه (س) همت عالی ایشان است و عزمی که ایشان داشتند نمونه بود و صفت پنجم حضرت خدیجه (س) مربی حضرت علی (ع) بودند و ایشان بودند که حضرت امیرالمومنین (ع) را پرورش دادند.

این استاد حوزه علمیه عنوان کرد: ولایت و امامت حضرت علی (ع) پیش از واقعه غدیر اتفاق افتاد و پیامبر اکرم(ص) بعد از خروج از غار حرا فرمودند که به اذن خدا حضرت علی (ع) امیر و وزیر و جانشین من است و اولین کسی که این سخن پیامبر را پذیرفت حضرت خدیجه (س) بودند.

منبع:

سخنرانی استاد رفیعی در مدرسه علمیه گلپایگانی قم سالروز شهادت حضرت خدیجه(س)

اشتراک گذاری این مطلب!

روح خدا و مرگ باور کردنی نیست..

 

 

آنشب مصلی شور و حال دیگری داشت

در سوگ گل بلبل مقال دیگری داشت

آنشب هزاران شمع با پروانه می سوخت

ساقی به خواب و باده در پیمانه می سوخت

آنشب شفق در باغ دلها لاله می کاشت

در دشت آزادی نهال ناله می کاشت

آنشب فلق را داد غم پیمانه ی خون

کانون روح آباد شد ویرانه ی خون

آنشب شب شام غریبان سحر بود

مرغ سحر را سر نهان در زیر پر بود

آنشب جماران در فراق یار می سوخت

در سینه دلها از غم دلدار می سوخت

آنشب زمین آتشفشان درد و غم بود

از بار ماتم قامت خرداد خم بود

آنشب قضا لوح قدر را آب می داد

گهواره ی فت آسمان را تاب می داد

آنشب غروب آفتاب زندگی بود

پایان عمر مظهر آزادگی بود

آنشب هزاران دیده چون ابر بهاران

می ریخت اشک از ماتم پیر جماران

آنشب چراغ عمر ما خاموش می گشت

تابوت شادی بر فراز دوش می گشت

آنشب زمان از نای جای فریاد می زد

فریاد از بی رحمی صیّاد می زد

آنشب مصلّا بود و تابوت بلورین

برگرد آن تابوت خلقی زار و غمگین

آنشب مصلّا کربلای دیگری بود

در نای ما شور و نوای دیگری بود

آن یک چون گل از غم گریبان چاک می کرد

با ناله خود رخنه در افلاک می کرد

آن یک به خود می گفت این گل چیدنی نیست

روح خدا و مرگ باور کردنی نیست

منبع:

باب الحرم

اشتراک گذاری این مطلب!

قران روح جوان رادر برابر گناه بیمه می‌کند.

انس با قرآن به برنامه هایی همچون «شبی با قرآن» محدود نشود.

رئیس ستاد اقامه نماز كشور خاطرنشان كرد: فعالان قرآنی نباید انس با قرآن را تنها به برنامه ها و عناوینی همچون «شبی با قرآن» محدود كنند، بلكه هر فعال قرآنی خود باید پرچمدار قرآن باشد و برای ایجاد نهضت قرآنی نیز از اطرافیان خود شروع كند.

وی ادامه داد: باید بعد از تلاوت قرآن به فهم آن پرداخت، البته عمق مفاهیم قرآن را تنها اهل بیت(ع) درمی یابند و با توجه به اینكه جایگاه ما در آخرت به میزان آشنایی و فهم ما از قرآن بستگی دارد، اهمیت این امر دو چندان می شود.

مفسر قرآن مجید همچنین بر ضرورت آشنایی و انس هر چه بیشتر جوانان با قرآن كریم تأكید كرد و ادامه داد: جوانان به هر میزان كه قرآن را قرائت، حفظ و مطالعه كنند، به‌ همان مقدار از گناه دور و به خدا نزدیك می‌شوند و روح جوان در برابر گناه بیمه می‌شود.

حجت الاسلام والمسلمین قرائتی اظهار كرد: قرآئت قرآن باید به صورت آرام و آهسته و با طمأنینه باشد و انسان باید به گونه‌ای تصور كند كه در حال سخن گفتن با خداوند است و خدای متعال نیز با او در حال گفتگو است.

رئیس ستاد اقامه نماز كشور با اشاره به عدم آشنایی بسیاری از فعالان فرهنگی با نحوه صحیح اسرار و تعالیم قرآن و دستورات پیامبر(ص) و ائمه اطهار(ع)، اظهار داشت: باید مراقب بود تا كارهای اشتباه به عنوان فعالیت های فرهنگی ترویج نشود.

حجت الاسلام والمسلمین قرائتی تصریح كرد: استفاده صحیح از امكانات و تكنولوژی، شناخت روش‌های دعوت، پاسخگویی به شبهات با نظرات كارشناس مذهبی، استفاده مفید از زمان، مخاطب شناسی و جذب و بهره گیری از تجربیات دیگران از دیگر مواردی است كه فعالان فرهنگی باید به آن توجه داشته باشند.

تاكید بر اقامه نماز.

وی در رابطه با قرائت نماز نیز بیان داشت: طلاب باید علاوه بر تجوید صحیح قرآن، در امر نماز نیز تلاش فراوان داشته باشند.

رئیس ستاد اقامه نمازكشور بیان داشت: ذكر بركات نماز یكی از راه‌های جذب افراد به نماز است؛ البته در این بین كسی كه مردم را به سمت نماز فرا می خواند باید خود را اصلاح كند تا حرفش پذیرش بیشتری داشته باشد.

وی با بیان این كه نماز عامل سنجش اعمال است، ابراز داشت: اگر نماز كسی قبول نشود، هیچ كدام از اعمالش نیز قبول نمی شود، به همین دلیل است كه این واجب از با همه واجبات دیگر تفاوت دارد.

این مفسر قرآن ادامه داد: اقامه و بر پاداشتن تنها به نماز محدود و خلاصه نمی شود، بلكه قرآن نیز به مانند نماز باید همواره در جامعه اقامه و برپا داشته شود.

تعطیلات حوزه كم شود.

وی در ادامه با انتقاد از تعطیلات مداوم در كشور، این مسئله را برای طلاب مدارس علمیه مضر دانست و بیان داشت: امروز هزاران سؤال در جامعه مطرح است كه باید از طریق قرآن پاسخگو باشيد، لذا حوزه های علمیه باید بين موضوعات مختلف جامعه و قرآن كریم ارتباط ایجاد كرده وتلاش داشته باشند كه از این فرصت ها به بهترین نحو استفاده نمایید.

دعوت جوانان به نماز به زور نباشد.

حجت الاسلام والمسلمین قرائتی تصریح كرد: كار باید برای نسل نو باشد، نباید برای اقامه نماز كاری كنیم كه جوان از ترس تنها در برخی اوقات در نماز جماعت شركت كند و در منزل نماز نخواند.

وی ادامه داد: تفسیرها باید روان و عامه پسند باشد و نباید در منبرها از خواب و شعر و مطالب دیگر گفت، باید قرآن را از مهجوریت خارج نمائیم، یكی از راه های آن بیان آیه های مخاطب دار می باشد.

منبع:

بخشی از سخنان حاج اقا قرائتی ، در جمع طلاب، اساتید ، مدیران مدارس علمیه قزوین،رمضان 96

اشتراک گذاری این مطلب!

رمضان میدان مسابقه بندگان...


رمضان؛ میدان مسابقه
امام مجتبی علیه السلام در روزهای پایانی ماه مبارك رمضان از كنار جماعتی كه مشغول خنده و شوخی بودند عبور كردند. حضرت با ناراحتی به آنها فرمود: « خدا ماه رمضان را میدان مسابقه بندگان قرار داده است. دسته ای گوی سبقت می ربایند و پیروز می شوند و تعدادی هم از دیگران عقب می مانند و سرافكنده می شوند. عجیب است در روزی كه پیشی گیرندگان پیروز شده اند و عقب ماندگان زیانكار گردیده اند، جمعی به شوخی و خنده مشغولند. به خدا سوگند اگر پرده در افتد، امروز نیكوكار، مشغول پاداش خود و عقب افتاده، گرفتار بدیهای خود است و برای احدی فرصتی جهت شوخی و لهو و لعب باقی نمی ماند.»

منبع:

 شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه،، ج2، ص174.

اشتراک گذاری این مطلب!

تشخیص کاندیدای اصلح از دیدگاه آیه الله بهجت(ره)

ایت الله بهجت معتقد بودند، برخی از راه های تشخیص کاندیدای اصلح، در هنگام تردید، این است که ببینید:

کدام یک از کاندیداها در عقیده و عمل با حضرت امیر المومنین(علیه السلام) و حضرت مهدی(عج) نزدیک بوده و یا نزدیک‌ترند. انتظار در کدامیک از این افراد بارزتر بوده و آمادگی کدام یک از آنها بیشتر است.

نکته بعد این که، کدام یک از نامزدهای انتخاباتی، در امور دین تغییری نداده و یا نمی‌دهد. کدام یک از افراد ملکه تقوی و راستگویی داشته و یا قوی تر هستند؛  در صفات، کدام نامزد به کفر و نفاق شبیه و کدام از نفاق دورتر است.

بنابراین حضرت آیت الله بهجت(ره) معتقد بودند، برای تشخیص کاندیدای اصلح و رأی به ایشان، باید بررسی و تفحص کرد، کدام به خدای متعال، پیامبر(صلی الله علیه و آله) ، اهل بیت(علیهم السلام) و امام عصر(عج)، نزدیک تر است. باید این گونه اشخاص را انتخاب کنید.

 
منبع:حوزه

اشتراک گذاری این مطلب!

عرصه‌‌هاي انتخابات و نگراني‌ها و هشدارهاي امام خميني


امام خميني بارها اعلام كردكه من از دشمن خارجي بيم و نگراني ندارم، كه خصم بيروني چهره‌اي نمايان دارد و همان‌گونه كه قرآن اشاره مي‌كند كفر خود را آشكار مي‌كنند(1) و هرگز از مسلمانان راضي نمي‌شوند مگر از آنها پيروي شود(2) و دوست دارند كه مسلمين نيز همچون آنها به گمراهي و ضلالت افتند(3)
ولي دشمنان داخلي كه در حال گذران لحظات روزمره در عرصه‌هاي حيات اجتماعي و سياسي مي‌باشند از آنجا كه راه خدعه را باز و گشوده مي‌يابند(4) و شعار ايمان در گفتار و نفي ايمان در كردار دارند(5) و خود را در عين آنكه مفسدون هستند، مصلحون مي‌نامند(6)، به سهولت و به طور مرموز و خزنده پيش مي‌آ‌يند و نفوذ مي‌كنند و جاي پا محكم مي‌سازند و به نام دين ضربه بر پيكر دين وارد مي‌كنند و چشم ظاهربين قادر نيست حركت پيچيده آنها را بنگرد و راه را بر دشمن هايشان كه رنگ و صبغه دوستي يافته است مسدود كند.
امام خميني هم علماي حاضر در حوزه‌ها، هم فقهاي شوراي نگهبان،‌هم مسئولان سطوح بالاي نظام، و هم مردم جامعه به ويژه جوانان را هشدار مي‌داد و از تاثير پذيري‌هاي مختلف از القائات دشمنان دوست‌نما و دايه‌هاي دلسوزتر از مادر نهي مي‌كرد.

منبع:

2- سوره بقره، آيه 120
3- سوره آل عمران،‌آيه 119
4- سوره بقره، آيه 9
5- سوره بقره، آيه 13
6- سوره بقره، آيات 11 و12

 

اشتراک گذاری این مطلب!

برای نورانیت قلب و روح چه اعمالی مفید است؟

قلب‌ها همانند بدن‌ها ملول و کسل می‌شوند، پس با کسب تازه‌های دانش و حکمت و دست یافتن به حقایق و معارف نو ملالت و کسالت آن را از بین ببرید

برای نورانیت قلب و روح چه اعمالی مفید است؟

پاسخ:

براساس روایات رسیده از معصومان علیهم‌السلام امور زیر جهت زدودن زنگارهای درونی و نورانیت قلب و روح مفید است:
1 - قرائت قرآن:
پیامبر می‌فرماید: “دل‌ انسان مانند آهن زنگار می‌گیرد. صیقلی کردن و زنگارزدایی آن به وسیلة قرآن است"[1].
2 - کسب حکمت و اطلاعات نو از معارف دینی:
علی علیه‌السلام فرمود: “قلب‌ها همانند بدن‌ها ملول و کسل می‌شوند، پس با کسب تازه‌های دانش و حکمت و دست یافتن به حقایق و معارف نو ملالت و کسالت آن را از بین ببرید"[2].
3 - تقویت و تحکیم ایمان و خالص کردن آن:
علی علیه‌السلام می‌فرماید: “با ایمان نقطه‌ای نورانی در قلب ظاهر می‌شود. هر اندازه ایمان افزون گردد، آن نقطه نورانی، روشن‌تر و زیادتر می‌گردد."[3].
در کلام دیگری می‌فرماید: “زینت و آرایة ‌قلب‌ها،‌خالص کردن ایمان است"[4].
4 - پیوسته در ذکر خدا بودن:
علی علیه‌السلام می‌فرماید: “استدیموا الذکر فانه ینیر القلب؛ مداومت به ذکر خدا داشته باشید که دل را نورانی می‌کند"[5].
5 - به کارگیری اندیشه و تفکر، سبب بینایی قلب می‌گردد.
امام حسن مجتبی علیه‌السلام می‌فرماید: “بر شما باد به فکر کردن و اندیشه نمودن که باعث حیات قلب اهل بصیرت و کلید درهای حکمت است"[6].
6 - تقوا:
علی علیه‌السلام می‌فرماید: ” تقوا داروی بیماری‌های دل، روشنایی بخش قلب‌ها، درمان دردهای بدن، پاک کننده پلیدی‌های روح، روشنایی بخش تاریکی چشم و امنیت دهنده در نا آرامی‌ها است"[7].
7. حزن و گریه از خوف الهی و فرجام گناهان، قلب را نورانی می‌کند:
امام باقر علیه‌السلام می‌فرماید: “استجلب نور القلب بدوام الحزن"[8].
8. دیدار و همنشینی با علما نیکوکاران و اهل تقوا، سبب آبادی و نورانیت قلب می‌گردد[9].
امور دیگری همانند نماز اول وقت، نماز شب و سحرخیزی نیز در نورانیت قلب مؤثر است.

پی نوشت:
[1] . آثار الصادقین،  ، ج18، ص 129.
[2] . نهج البلاغه، انتشارات دار الهجره قم ، قصار 197 .
[3] . همان ، ص 518 .
[4] .آثار الصادقین،  ، 1368 ه ش ، ج18، ص 122.
[5]. عبدالواحد بن محمد تمیمى آمدى، غرر الحکم و درر الکلم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى قم، 1366 هجرى شمسی، ص 189 .
[6] . علامه مجلسى، بحار الأنوار، مؤسسة الوفاء بیروت - لبنان، 1404 هجرى قمری، ج75، ص 119 .
[7] . امام على بن ابى طالب علیه السلام، نهج البلاغه، انتشارات دار الهجره قم ، ص 313 .
[8] . علامه مجلسى، بحار الأنوار، مؤسسة الوفاء بیروت - لبنان، 1404 هجرى قمری، ج75، ص 162 .
[9] . عبدالواحد بن محمد تمیمى آمدى، غرر الحکم و درر الکلم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى قم، 1366 هجرى شمسی، ص 430 .

 

اشتراک گذاری این مطلب!

آیا فقط دل باید پاک باشد؟

بعضی از مردم  قائلند که اگر در آدمی دلش پاک باشد کافیست؛ یعنی اگر انسان اعمال مربوط به دین و شریعت را انجام نداد ولی از رذائل اخلاقی دوری کرد، این برای او کافی است. ما در اینجا به این شبهه پاسخ می‌دهیم.
  در پاسخ به نکاتی باید توجه کنید: 
 
1- این ادعا سخنی زیبا اما بی محتوا برای فرار از مسئولیت پذیری و عمل به تکالیف و وظایف الهی و انسانی است. 

2- اگر دل انسان واقعا پاک باشد باید به دنبال خواست و فرمان پاک ترین دلدار یعنی حضرت حق تعالی باشد و دل پاک تسلیم خدای پاک و مطیع دستور و حکم او است.

3- دلی که یله و رها و تابع هوا و هوس و میل خود باشد و بند بندگی خدا را رها کند و تکلیف و وظیفه ای حس نکند نمی تواند پاک و مطهر باشد. 

4- معصومین –علیهم السلام- که ما را به عمل صالح و انجام تکالیف الهی سفارش و توصیه کرده اند به اعتراف دوست و دشمن پاکترین دل را داشته اند؛ ولی در عین حال خود پیش از همه و بیش از همه به این دستورات عمل کرده و صالح ترین عمل را داشته اند. 

5- ادعای داشتن دل پاک مانند هر ادعای دیگر نیازمند علامت و نشانه است و بهترین نشانه دل پاک انجام عمل صالح و پاک است؛زیرا از کوزه همان برون تراود که در او است. مگر می شود کسی دلش پاک باشد, ولی اعمالش ناپاک یا بالعکس. معمولا اعمال ظاهری انسان با باطن او هماهنگ است و ظاهر هر کسی نشانه باطن او است, مگر اینکه عمدا بخواهد ظاهر سازی کند. 

6- منظور از دل پاک نیت خدایی است. دلش پاک است یعنی نیت اش رضایت خدا است. دراین صورت باید عمل اش هم مورد رضایت خدا باشد. به عبارت دیگر نمی شود کسی با عمل ناصحیح نیت صحیح کند. عملی صحیح و مقبول و موثر است که هم ظاهرش صحیح و مورد رضایت الهی باشد هم نیت اش خوب و برای رضایت خدا باشد. به تعبیر طلبه ها هم حسن فعلی داشته باشد هم حسن فاعلی و در صورتی که یا نیت اش خوب نباشد یا خود عمل خوب نباشد , این عمل خوب و صالح و مورد رضایت خدا تلقی نمی شود و در شخصیت انسان هم بازتاب و تاثیر مثبت ندارد.
 منبع:

http://www.afkarnews.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%85%D8%B0%D9%87%D8%A8%DB%8C-14/619513-%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%81%D9%82%D8%B7-%D8%AF%D9%84-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D9%BE%D8%A7%DA%A9-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF?rssRedirect=c2hhaHJla2hhYmFyLmNvbQ%3D%3D

اشتراک گذاری این مطلب!

منتظر حقیقی در کلام رهبر انقلاب کیست؟

انتظار، یکی از پربرکت‌ترین حالات انسان است، آن هم در انتظار دنیایی روشن از نور عدل و داد. اگر انتظـار و امیـد نباشـد، مبـارزه معنی نـدارد و اگر اطمینان بـه آینده هم نباشـد، انتظـار معنی نـدارد. انتظار واقعـی، با اطمینان و اعتماد ملازم اسـت

«انتظار فرج امام زمان(عج)» شامل مجموعه بیانات و تحلیل‌های مقام معظم رهبری درباره مسأله مهدویت در 116 صفحه است که می‌تواند پاسخگوی بسیاری از مسائل  و شبهات مرتبط با انقلاب اسلامی، نظریه انتظار و عقاید شیعه نسبت به امام زمان(عج) باشد. 

«ساختن زندگی امروز در جهت حکومت امام زمان(عج)، مبارزه با استکبار تلاشی برای حاکمیت اسلام، انتظار فرج یعنی حرکت در جهت قسط و عدل، عقیده درست به امام زمان(عج) عامل تسلیم نشدن مردم، ایجاد ناامنی، شیوه استعمار برای مبارزه با عقیده انتظار، ارتباط خاص بسیجیان با امام زمان(عج)، رسیدن به تمدن نوین اسلامی، مقدمه ظهور حضرت بقیةالله(عج)، درس‌های نیمه‌شعبان برای منتظران، از غدیر تا ظهور، درس‌های اعتقاد به مهدویت و انتظار موعود، نگاه صحیح به مهدویت و تأثیر آن در عرصه اجتماع، نقش علما در زمینه‌سازی ظهور از جمله سرفصل‌های این کتاب به شمار می‌رود.

رابطه‌ى معنوى بین آحاد مردم و امام زمان(عج)

ارتباط قلبی یکایک مـردم مؤمـن با مقـام ولایـت عظمی و ولـی‌الله اعظم، یکی از برکاتی است که از مشخص بودن مهدی موعود(عجل‌الله‌تعالی فرجه‌الشریف) در عقیده مـردم ما ناشـی می‌شـود. ما عـلاوه بـر اعتقاد به اصـل وجـود مهـدی و این کـه کسـی خواهـد آمـد و دنیـا را از عـدل و داد پر خواهد کرد، شخص مهدی را به می‌شناسیم و نام و کنیه و پدر و مادر و تاریخ ولادت و کیفیات غیبت و اصحاب نزدیک و حتی بعضی از کیفیات هنگام ظهور او را نیز می‌دانیم. اگرچه آن شخصیت درخشان و خورشید تابان را در بیرون و محیط زندگی خود نمی‌بینیم و او را تطبیق نمی‌کنیم، اما معرفت به حال او داریم.

رابطه بین شیعیانی که این اعتقاد را دارند، با مقام ولایت و مهدی موعود، یک رابطه دائمی است و چقدر خوب و بلکه لازم است که یکایک ما، قلباً هم این رابطه را با توجه و توسل و حرف زدن با آن حضرت حفظ کنیم. طبق همین زیاراتی که وارد شده و بعضاً مأثور است و به احتمال زیاد به خود معصوم(ع) مستند است، این رابطۀ قلبی و معنوی بین آحاد مردم و امام زمان(عج) یک امر مستحسن، بلکه لازم و دارای آثاری است؛ زیرا امید و انتظار را به طور دائم در دل انسان زنده نگه می‌دارد.

ملازمت انتظار واقعی، با اطمینان و اعتماد به آینده

انتظار، یکی از پربرکت‌ترین حالات انسان است، آن هم در انتظار دنیایی روشن از نور عدل و داد. «یملا‌الله به الارض قسطا و عدلا» خدای متعال به دست او، سرزمین بشری و همۀ روی زمین را از عدالت و دادگستری پر خواهند کرد. انتظـار چنیـن روزی را بایـد داشـت، نباید اجـازه داد کـه تصرف شـیطان‌ها و ظلـم و عـدوان طواغیت عالم، شـعلۀ امیـد را در دل خامـوش کند، بایـد انتظار کشـید. انتظار، چیـزی عجیب و دارای ابعـاد گوناگونی است. یکـی از ابعـاد انتظار، اعتمـاد و امیـدواری بـه آینـده و مأیوس نبـودن اسـت. همیـن روح انتظار اسـت که به انسـان تعلیم می‌دهد تـا در راه خیـر و صلاح مبـارزه کنـد. اگر انتظـار و امیـد نباشـد، مبـارزه معنی نـدارد و اگر اطمینان بـه آینده هم نباشـد، انتظـار معنی نـدارد. انتظار واقعـی، با اطمینان و اعتماد ملازم اسـت. کسـی کـه به آمدنـش اعتمـاد و اطمینـان داریـد، انتظـارش را می‌کشـید و انتظار کسـی که به آمدنش اعتماد و اطمینان ندارید، انتظار حقیقی نیسـت. اعتمـاد، لازمۀ انتظار اسـت و ایـن هر دو، ملازم با امید اسـت و امـروز این امیـد، امـری لازم برای همۀ ملت‌هـا و مـردم دنیا است.

امید شرط مبارزه و حرکت به سمت صلاح

دنیا در طول تاریـخ طولانی بشـر، ادوار سـیاه و تاریکی به خود دیده اسـت؛ امـا بدون شـک یکی از تاریک‌ترین ادوار زندگی بشـر و تلخ‌تریـن روزگارهای عمومـی مردم عالـم، همین روزگار کنونی اسـت کـه در آن هیچ تردیـدی نباید کرد و ایـن به خاطر تسـلط روزافـزون قدرت‌های شـیطانی و بزرگ عالـم بر زندگی انسان‌هاسـت. اگر شـما بـه وضع دنیـا نـگاه کنیـد، قضیـه روشـن می‌شـود. در دنیـا، قدرت‌ها عالـم را بیـن خودشـان تقسـیم کرده بودنـد و روز به روز تسـلط و تصـرف قدرت‌هـای بزرگ نسـبت بـه مناطـق گوناگون عالم، سـخت‌تر و سـنگین‌تر شـده . امـروز دخالت قـدرت شـیطانی و طاغوتی آمریـکا در زندگـی ملت‌ها از همیشـه بیشـتر اسـت. در همۀ شئون عمـده و اساسـی ملت‌ها دخالت می‌کنند و این دخالت، منحصر به مسائل اقتصادی ملت‌ها نیست، بلکه در فرهنـگ و سیاسـت و ادارۀ امـور و تعییـن مدیران امـور کشـورها نیز دخالـت می‌کنند. اگـر کسـانی در جوامع گوناگـون اوضـاع را نفهمنـد و نداننـد، راحـت زندگـی می‌کننـد؛ امـا صاحبان فکـر و افـراد هوشـمند و روشـنفکر و کسانی که می فهمند قدرت های طاغوتی با زندگی و سرنوشت آنان چه می کنند، حقیقتاً دنیا برای آنان تیره و تار است و زندانی بیش نیست، «ضاقت علیهم الارض بما رحبت» حقیقتا انسان‌های هوشمند در بسیاری از مناطق دنیا، اینگونه زندگی می‌کنند. اگر در دل‌ها امید به روزگار روشن باشد، مبارزه ممکن است و اگر امید بمیرد، مبارزه و حرکت به سمت صلاح هم خواهد مرد.

 منبع:

http://www.afkarnews.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%85%D8%B0%D9%87%D8%A8%DB%8C-14/619607-%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%B1-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA?rssRedirect=c2hhaHJla2hhYmFyLmNvbQ%3D%3D

اشتراک گذاری این مطلب!

10توصیه‏ اخلاقی امام علی (ع) به مالک ‏اشتر


  توصیه‌های اخلاقی امام علی (ع) که خطاب به مالک ‏اشتر و دیگر زمامداران اسلامی گفتند.

1. توصیه به تقوای الهی و تقدیم اطاعت خداوند بر همه چیز و پیروی از فرایض و سنت‏هایی که خداوند به آن امر فرموده است.

2. زمامدار اسلامی باید نسبت به مردم محبت و لطف بورزد و مثل درندگان خونخوار نباشد که خوردن اموال مردم را غنیمت شمارد.

3. برخوردار ساختن مردم از عفو و اغماض در مواردی که امکان دارد؛ زیرا که مردم در معرض خطا و اشتباه قرار می‏گیرند و حاکم باید عفو و گذشت داشته باشد.

4. حاکم اسلامی باید از درون مردم، کینه و عقده را باز کند و نسبت به مردم حسن ظن داشته باشد؛ چرا که حسن ظن به مردم مشقت طولانی را برطرف می‏سازد.

5. زمامدار اسلامی نباید عیب‏جو باشد؛ بلکه باید افراد عیب‏جو را نیز از خود دور کند. حضرت می‏فرماید: «دورترین و مبغوض ‏ترین رعیت در نزد حاکم، باید عیب جوترین آنها از مردم باشد؛ زیرا که اگر مردم عیوبی دارند، حاکم باید عیوب آنها را بپوشاند».

6. زمامدار نباید سخن چین را تصدیق کند؛ هر چند که خود را در مقام خیرخواهی جلوه دهد. در این دنیا انسان نماهایی هستند که به علل مختلف از امتیازاتی که خدا بر بعضی از انسان‏ها به برکت کوشش و تلاششان عنایت فرموده است، ناراحتند و از این‏رو تلاش می‏کنند تا آنها را به زمین بزنند. زمامدار بایستی از این گونه افراد دوری کند.

7. زمامدار اسلامی در عمل به عهدی که خدا از او گرفته است، موفق نمی‏شود، مگر با یاری خواستن از خدا و آماده کردن نفس برای احترام به حق.

8. زمامدار هرگز نباید از عفوی که نسبت به کسی روا داشته است، پشیمان، و از کیفری که به کسی داده است، شادمان گردد.

9. زمامدار باید تعدادی از بهترین اوقات شبانه‏روزی خود را برای ارتباط با خدا اختصاص دهد و برای رسیدن به مقام والای اخلاص، واجبات و دیگر تکالیف الهی را بدون کمترین نقص انجام دهد.

10. زمامدار نسبت به وعده‏هایی که می‏دهد، بایستی وفادار باشد و تخلف نکند.

منبع:

نامه 53 نهج البلاغه
 

اشتراک گذاری این مطلب!

غرب زده ها را از خواب بیدار کنید..

وظیفه جوانان مسلمان
راهزنی فرهنگی و انحراف فکری انسان ها، جنایتی بزرگ و جبران ناپذیر است. این عمل ناجوانمردانه، با هجوم اندیشه های شوم و هجوم سپاه نامرئی دشمن، به صورت ویروس های فکری و شبهه های ویرانگر عقیدتی پدید می آید؛ شبیخونی که تنها راه رهایی از آن، فراگیری دانش های دینی و قوی ساختن بنیان های اعتقادی است. حضرت امام رحمه الله در این باره فرموده است: «توجه نسل جوان به شناسایی و شناساندن چهره واقعی اسلام، موجب تقدیر است. ما امروز قبل از هر چیز وظیفه داریم تبلیغات اجانب و عمال استعمار را خنثی کنیم. شما نسل جوان موظف هستید غرب زده ها را از خواب بیدار کنید و فجایع حکومت های ضد انسانی آن ها و عمال آن ها را برملا نمایید». ایشان در جای دیگری می فرماید: «در شناسایی اسلام بیشتر جدیت کنید. تعالیم مقدسه قرآن را بیاموزید و به کار بندید. با کمال اخلاص در نشر و تبلیغ و معرفی اسلام به ملل دیگر و پیشبرد آرمان های بزرگ اسلام بکوشید».

جوانان و خطر اندیشه های وارداتی

هدف دشمنان اسلام و استقلال ما آن است که افق نگاه جوانان را به سوی خواسته های شیطانی خویش تنظیم کنند و با عناوین فریبنده، جوانان را منحرف سازند. حضرت امام خمینی رحمه الله با اشاره به این نکته مهم فرموده است: «عوامل و ایادی استعمار که می دانند با آشنایی ملت ها، به خصوص نسل جوان تحصیلکرده به اصول مقدسه اسلامی، سقوط و نابودی استعمارگران وقطع دست آنان از منافع ملت ها و کشورهای استعمار شده قطعی خواهد بود، به کارشکنی پرداخته و می کوشند که با سمپاشی و آلوده ساختن اذهان و افکار جوانان، از جلوه گر شدن چهره تابناک اسلام جلوگیری نمایند و با عناوین فریبنده و مکتب های رنگارنگ، جوانان ما را منحرف سازند».

منبع:
مجله گلبرگ مرداد 1384، شماره 65

اشتراک گذاری این مطلب!

بالاتر از مقام محبت به امام زمان (عج)....

در کلمه ای قدسی نقل است که خداوند تعالی فرمود :

« محبوب ترین بندگان نزد من ، کسانی هستند که حق مرا برپا داشته اند ، و برترین و گرامی ترین این افراد ، محمد است که سید و آقای خلائق است و بعد از او علی مرتضی برادر محمد مصطفی است و پس از علی دیگر امامان راستین ، که حق را به پا می دارند . در رتبه بعد از ایشان کسانی قرار دارند که آنان ( یعنی پیامبر و جانشینان او ) را برای دستیابی به حقشان یاری می کنند و در درجه بعد کسانی هستند که آنان ( یعنی پیامبر و اهل بیتش ) را دوست دارن و از دشمنان بیزارند ، اگر چه اهل بیت را یاری و نصرت نکرده باشند . »
از این گفتار خدای بلند مرتبه در می یابیم که بالاترین درجه ای که یک شیعه می تواند بدان دست یابد « رتبه یاری اهل بیت علیم السلام » است و رتبه « محبت اهل بیت و بغض دشمنان ایشان » رتبه ای پایین تر از مرتبه « نصرت و یاری گری » است .
عموم شیعیان در دل خود محبت امام زمانشان را دارند و از دشمنان ایشان بیزارند ، لیکن عموم آن ها توفیق یاری آن حضرت را ندارند . خیلی از ما اصلا نمی دانیم که بالاتر از مقام محبت مرتبه دیگری هم به نام « مقام نصرت » یعنی « مقام یاری امام عصر » وجود دارد . چه بسا اگر بدانیم که علاوه بر محبت ورزیدن به امام عصر باید به یاری او نیز اقدام کنیم ، به این کار توفیق یابیم .پس یکی از رسالت های افراد آگاه این است که شیعیان و دوستداران امام عصر را به یاری و هواداری از ایشان دعوت نمایند و به آنها گوشزد کنند که : « مقام یاوران امام بالاتر از مقام دوستداران امام است و ثواب و ارزش آنها نزد خدا بالاتر و محبت خدا نسبت به آنها بیشتر است . پس سزاست که ما به محبت قلبی به حضرتش اکتفا نکنیم ، بلکه در عمل به جمع یاوران حضرتش بپیوندیم .

پنج راه یاری امام زمان (عج)

دعوت از دیگران جهت بهره مند شدن از برکات امام زمان عليه السلام
هرشیعه که نعمت وجود امام عصر را درک کرده و حلاوت عنایات او را چشیده باشد ، می تواند وجود این نعمت را به دیگران خبر دهد و از آنها دعوت کند که با توسل به امام زمان عليه السلام از عنایات او بهره مند گردند . ارجاع دیگران به امام زمان عليه السلام برای رفع نیازهای مادی و معنویشان کاری بسیار ساده است . این کار زمینه قدرشناسی امت از امام عليه السلام را فراهم می آورد و در غربت زدایی از این مولای کریم بسیار مؤثر است ، از این رو به نوبه خور نوعی یاری امام عصر به شمار می آید .
تجلیل از امام زمان عليه السلام در جامعه
هر شیعه ای می تواند در تجلیل و بزگداشت از امام زمان خود در جامه بکوشد . این کار ( یعنی گرامیداشت امام عصر در جامعه ) ، از غربت آن مولا می کاهد و توجه همگانی را به ایشان بیشتر می کند .

اشتراک گذاری این مطلب!

صفحات: 1· 2

دونوع سختی داریم !!


بسم الله الرحمن الرحیم
استاد عزیز سلام: خدا شما را حفظ کند و بر توفیقاتتان بیفزاید.

جناب استاد از یک طرف در بعضی روایات و دستورات دین آمده است که مومن باید دوستدار سختی ها و بلا ها باشد چنانچه جنابعالی در کتاب «فرزندم اینچنین باید بود» می فرمایید: «روحیه ای در خود ایجاد کن که به سختی ها عادت کند، کسانی که از سختی ها می گریزند آبروی مردانگی را می برند… روحیه انسان باید روحیه سختی پذیری باشد… سختی در راه خدا به خودی خود انسان ساز است…» مخصوصا می فرمائید باید به استقبال از سختی ها رفت و مواردی دیگر. از طرفی در موارد دیگر به ما دستور داده اند از خدا بخواهیم سختی ها به ما نرسد مثلا در دعای عالیه المضامین که در عالی ترین شرایط یعنی بعد از زیارت و توسل معصوم علیه السلام وارد شده می فرماید: «و تصوننی فی هذه الدنیا من العاهات و الآفات و الامراض الشدیده و الاسقام المزمنه و جمیع انواع البلاء والحوادث» چنانچه مشاهده می شود در این فراز از بلاها، آفات، بیماریهای شدید، بیماریهای مزمن و خفیف و به طور کلی از جمیع بلاها و حوادث مصونیت می خواهد و باز می فرماید: «و تغلق ابواب المحن عنی» درهای رنج و سختی را بر من ببند.
«و لا تسلبنی ما مننت به علی و لا تسترد شیئا مما احسنت به الی و لا تنزع منی النعم التی انعمت بها علی…» و موارد دیگر. حال جناب استاد چگونه این دو تحلیل می شود؟ یک جا گفته می شود به استقبال سختی ها باید رفت، یک جا می گوید ابواب محن را بر من ببند و آنچه در بالا آمد. در ضمن این درخواست دوری از بلاها و سختی را مطلق آورده و از طرفی این دعا آن قدر معارف بلند و بالا دارد همچون درخواست محبت تام و اطاعت ائمه علیهم السلام، مواسات با اخوان دینی، اشک پیوسته قرب آور، عقل کامل و لب راجح، توبه نصوح و… که نمی توان گفت برای عوام مسلمین آمده است.
جزاکم الله خیرا التماس دعای فراوان

باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که مرحوم شهید مطهری در کتاب «عدل الهی» می‌ فرمایند دو نوع سختی داریم؛ یکی سختی‌های تکامل ساز و دیگری سختی‌های تکامل سوز. آن سختی‌هایی که در اثر گناهان و سهل‌انگاری‌های ما پیش می‌آید، سختی‌های تکامل سوزند و از خداوند می‌خواهیم که آن‌ها را از ما دور کند ولی سختی‌های تکامل ساز، بلاهایی هستند که به انسان وسعت و مقاومت می‌دهند و به ما دستور داده‌اند از این سختی‌ها فرار نکنیم. موفق باشید.

منبع:جلسات پرسش وپاسخ استاد طاهرزاده

http://lobolmizan.ir/quest/cat/94

اشتراک گذاری این مطلب!

درس زندگی....

اسماعیل بشاش، از شاگردان شهید رجایی در مدرسه کمال می گوید:«یک بار دانش آموزی از مدرسه کمال برای بعضی از دانش آموزان مدرسه دخترانه همان اطراف برخلاف نزاکت، مزاحمتی ایجاد کرد و خبر آن در مدرسه انتشار یافت. صبح روز بعد، وقتی شهید رجائی از بی ادبی آن دانش آموز اطلاع یافت، از عمل نادرست وی سخت عصبانی شد و برای تنبیه وی و هشدار به سایر دانش آموزان، درحالی که با نگاه نافذ و گیرایش دانش آموز گناه کار را در نفوذ خویش داشت و با صدای نیمه شنیده ملامتش می کرد، گوشش را گرفت و از کلاس اخراج کرد. این عمل آقای رجائی با آن سابقه ذهنی ای که بچه ها از نیک نامی و عملکرد وی داشتند و معلوم بود که اولین بار چنین برخوردی اتفاق افتاده است، همه دانش آموزان را شگفت زده کرد. همان روز، بعد از نماز ظهر و عصر، دوباره همان دانش آموز خطاکار را احضار کرد و با وقاری خاص و چهره ای به غم نشسته، درحالی که سعی می کرد صدایش را همه بشنوند، دردمندانه در حضور همه بچه های کلاس از وی عذرخواهی کرد. آن دانش آموز که از بزرگواری آقای رجائی خیلی خجالت کشیده بود، سخت به گریه افتاد. کلاس با این رفتار بزرگوارانه آقای رجائی یکپارچه سکوت شد. همه بچه ها تحت تأثیر خودشکنی و نفس کشی وی، پندی دیگر گرفتند و درس زندگی و بزرگ مردی آموختند.»

منبع:

خواندنی هایی از زندگی یک رئیس جمهور.

اشتراک گذاری این مطلب!

حفظ شخصیت یک ملت....

اگر روح اجتماعي وجود داشته باشد وجامعه زنده و جاندار باشد بدون شک در آن جامعه همدردي و همکاري وجود دارد .
(حکمتها و اندرزها /ص 229)

شناخت صحيح شرط اول رشد است ؛ بايد ببينيم آيا از وجود امکاناتي که خداوند تبارک و تعالي در اختيار ما قرار داده و سرمايه هايي که در طول تاريخ پيدا کرده ايم آگاهي داريم .
( امدادهاي غيبي در زندگي بشر/ ص 135)

جهان بيني توحيدي کشش و جاذبه دارد، به انسان نشاط و دلگرمي مي بخشد هدفهايي متعالي و مقدس عرضه مي دارد و افرادي فداکار مي سازد .
( مجموعه آثار، ج2/ص 84)

زنان در طول تاريخ تنها مولد و زاينده مردان و پرورش دهنده جسم آنها نبوده اند بلکه الهام بخش و نيرو دهنده و مکمل مردانگي آنها نيز بوده اند .
(آينده انقلاب اسلامي ايران / ص 225)

قرآن در پيوند انسان با خدا زيباترين بيانها را آورده است خداي قرآن برخلاف خداي فلاسفه يک موجود خشک و بي روح و بيگانه با بشر نيست ؛ خداي قرآن از رگ انسان به انسان نزديکتر است .
( وحي و نبوت /ص 93)

براي يک ملت هيچ موهبتي بالاتر از شخصيت نيست اگر همه مواهب و ابزارهاي زندگي را از ملتي بگيرند و شخصيتش محفوظ باشد غمي نيست .
(يادداشتهاي استاد مطهري ، ج9 /ص 51)

اگر خداوند به وسيله بعضي از افراد بشر جلو بعضي ديگر را نگيرد خرابي وفساد همه جا را مي گيرد ارتشي که وظيفه اش جلوگيري از تجاوز است ، وجودش لازم و ضروري است.
(جهاد /ص 16 )

اشتراک گذاری این مطلب!

مقام حضرت عباس علیه السلام در فرمایش ائمه هدی علیهم السلام

یکی از شواهدی که خصال و مقام حضرت ابوالفضل علیه السلام را به اثبات می رساند، فرمودة معصومین علیه السلام، آن وجودهای مقدسی که به ضمائر و اسرار بندگان واقف هستند، در بارة ایشان است.

بنا به فرمودة حضرت علی علیه السلام، حضرت عباس علیه السلام در پیشگاه خداوند مقام بسیار ارجمندی دارد. خداوند به جای دو دستش که در عاشورا فدا کرد، دو بال به او می دهد و او همچون جعفر طیار در فضای بهشت همراه فرشتگان پرواز می کند.[1]

چون حضرت علی علیه السلام در بستر شهادت قرار گرفت، عباس علیه السلام را فراخواند و او را به سینة خود چسباند و فرمود: «ولدی و سنقر عینی بک فی یوم القیامه؛[2] به زودی در روز قیامت و سرای جاوید دیدگانم به وجود تو روشن می شود.

حضرت امام حسین علیه السلام بارها و در مناسبت های گوناگون در شأن عباس علیه السلام گوهرافشانی فرموده است، از جمله در عصر عاشورا خطاب به عباس علیه السلام فرمود: یا عباس ارکب بنفسی یا اخی. جیتی تلقاهم فتقول لهم مالکم: ای عباس، برادرم، جانم فدایت باد. بر مرکب خود سوار شو و برو ببین آنان (دشمنان) را چه شده و چرا چنین می کنند؟[3]

در این عبارت، امام حسین علیه السلام با تعبیری عالی عواطف خود را نسبت به عباس علیه السلام ابراز می دارد و در واقع مقامش را می ستاید.

پی نوشت ها

[1] العباس، سید عبدالرزاق مقدم، ص ۷۵.

[2] معالی السبطین، ج ۱، ص ۴۵۴.

[3] موسوعه کلمات الامام الحسین علیه السلام، معهد تحقیقات باقرالعلوم علیه السلام، قم، دارالمعروف، ۱۴۱۵ هـ ق، ص ۳۹۱.

اشتراک گذاری این مطلب!

او را بزرگ بدان و مجلسش را محترم بشمار!

«و امّا حقّ پرورشدهندهى تو با دانايى، اين است كه او را بزرگ بدانى و مجلسش را محترم بشمارى و خوب به او گوش سپارى و توجّه نمايى و او را براى آموزش خودت از آن چه تو را از دانش او بىنيازى نيست يارىرسانى، به اين ترتيب كه درك و فهمت با او و آماده براى او باشد و با ترك لذّتها و كاستن از واسته هاى خويش، دل و ديدهات را پاك و روشن به او بسپارى.و ديگر اين كه بدانى تو پيامرسان او هستى تا آن چه را كه به تو مىآموزد به نادانانى كه به تو مىرسند بياموزى، پس لازم است كه آن را به خوبى به آنان برسانى و در گزارش پيام او خيانت نكنى و هر گاه پيامرسانى او را به عهده گرفتى براى آن به پا خيزى و نيرويى نيست مگرآن كه به يارى خدا باشد.»

امام سجّاد(ع) دست كم پنج حق براى استاد و معلّم میشمارد به اين ترتيب كه میفرمايد :

1. احترام او را نگهدارى و حضورش را محترم شمارى؛

2. با تمام توجّه به او گوش سپارى و در محضرش حواس خود را به چيز ديگرى مشغول ندارى. جاى تأكيد است كه خوب شنفتن و به درستى شنيدن ـ به اصطلاح امام سجّاد(ع): حُسنُ الاستماع ـ خود هنرى است كه ارزشش كمتر از خوب سخن گفتن نيست. متأسفانه ما آن قدر كه به هنر سخن گفتن مىپردازيم خود را براى درست شنيدن آماده نمىسازيم. بسيار اند كند آنان كه به هنر زيبا شنيدن و صحيح گوش سپردن آراستهاند و خود را براى اين مهمّ ساخته و پرداختهاند.

3. براى درك درست و فهم صحيح درس و بحث با استاد و آموزگار خود همدل و همگام باشى و در اين راه هرگز از همكارى و همراهى با استاد دريغ نورزى.

4. آنچه را كه از اساتيد خويش آموختهاى به شاگردان خودت بياموزى و پيام و كلام آموزگارانت را به نسلهاى بعدى برسانى.

5. در اين پيام رسانى، دقيق و امين باشى و در اين مهمّ، همهى سعى و توان خود را به كارگيرى تا هرگز در گزارش پيامهاى اساتيدت خيانت نكرده باشى.

منبع:

رساله حقوق امام سجاد(ع)

اشتراک گذاری این مطلب!

محبت شدید پیامبر صلی الله علیه و آله

رسول خدا صلی الله علیه و آله نسبت به حسین علیه السلام محبت شدیدی داشت و در مناسبت های مختلف و حوادث زیادی با رفتار و گفتار گرانمایه اش این محبّت را ابراز می داشت.

ابو هریره می گوید: با دو چشمان خود دیدم و با دو گوش خود شنیدم که رسول خدا صلی الله علیه و آله ، دو دست حسین علیه السلام را در دست نهاده بود و پاهای حسین علیه السلام بر قدم های پیامبر صلی الله علیه و آله قرار داشت، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «تَرَقَّ عَیْنَ بَقّة» بالا بیا کوچولو!

حسین علیه السلام بالا آمد تا قدم هایش را بر سینه ی پیامبر صلی الله علیه و آله نهاد، سپس پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: دهانت را باز کن، وقتی حسین علیه السلام دهانش را باز کرد، حضرت رسول صلی الله علیه و آله دهان حسین علیه السلام را بوسید و فرمود: «اَللّهُمَّ اَحِبَّهُ فَإِنّی اُحِبُّهُ» خدایا! حسین علیه السلام را دوست بدار، من او را دوست دارم.

دوست دارد، باید این دو را دوست بدارد

امّتی از امّت ها است.

گریه امام حسین علیه السلام

روزی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از در خانه ی فاطمه علیهاالسلام می گذشت، صدای گریه ی حسین علیه السلام را شنید، وارد خانه شد، به دخترش فاطمه علیهاالسلام فرمود: مگر نمی دانی گریه حسین علیه السلام باعث رنجش من است و طاب شنیدن گریه اش را ندارم

نیز او را دوست بدار

ابراهیم فدای حسین علیه السلام

رسول گرامی اسلام تا آنجا به امام حسین علیه السلام علاقه دارد که فرزندش ابراهیم را فدای او می کند.

ابن عبّاس می گوید: در محضر پیامبر صلی الله علیه و آله بودم، فرزندش ابراهیم را بر زانوی چپ و حسین علیه السلام را بر زانوی راست نهاده بود. گاهی ابراهیم را و گاهی حسین علیه السلام را می بوسید. در این هنگام جبرئیل نازل شد و از جانب خداوند متعال برای پیامبر وحی آورد.

بعد از آن پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: جبرئیل از جانب خداوند این پیام را آورد که: ای پیامبر! پروردگارت به تو سلام می رساند و می فرماید: من این دو فرزند را برای تو باقی نمی گذارم، یکی را باید فدای دیگری کنی.

پیامبر نگاهی به ابراهیم کرد و گریست. سپس نگاهی به حسین علیه السلام کرد و گفت: ای جبرئیل! ابراهیم را فدای حسین علیه السلام کردم.

ابن عباس می گوید: پس از سه روز ابراهیم از دنیا رفت.

هر وقت پیامبر صلی الله علیه و آله حسین علیه السلام را می دید، او را می بوسید و در بر می کشید و لب هایش را می مکید و می گفت: جانم به قربان کسی که فرزندم ابراهیم را فدای او نمودم. پدر و مادرم به قربانت ای ابا عبدالله الحسین.

نور چشم پیامبر صلی الله علیه و آله

روزی حسین علیه السلام در آغوش پیامبر صلی الله علیه و آله بود. آن حضرت وی را می خنداند و نوازش می کرد.

عایشه یکی از همسران پیامبر به آن حضرت می گوید: ای رسول خدا! چه بسیار این کودک را دوست می داری! و دیدارش باعث شادمانی زیاد شما است! پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: چرا او را دوست نداشته باشم و با دیدارش شاد نگردم، با این که «او میوه ی دل و نور چشم من است»، ولی امّتم او را خواهند کشت.

کسی که بعد از شهادتش مرقد او را زیارت کند، خداوند ثواب یک حجّ از حجّ های مرا برای زیارت کننده ی وی می نویسد.

عایشه گفت: به راستی ثواب یک حجّ از حج های شما؟

پیامبر صلی الله علیه و آله : بلکه ثواب دو حجّ.

عایشه: به راستی ثواب دو حجّ؟!

پیامبر صلی الله علیه و آله : بلکه ثواب سه حجّ.

این سؤال و جواب همچنان ادامه یافت تا این که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: خداوند ثواب نود حجّ من با ثواب عمره های آن را به زیارت کننده ی مرقد حسین علیه السلام خواهد داد

پاره تن پیامبر صلی الله علیه و آله

به پیامبر صلی الله علیه و آله خبر دادند که امّ ایمن شب و روز گریه می کند، وی را به حضور آوردند، پیغمبر صلی الله علیه و آله پرسید: چرا گریه می کنی؟

گفت: خوابی دیدم که بسی دردناک است.

فرمود: خوابت را بگو.

گفت: بر من سخت و ناگوار است که خواب را بر زبان آورم.

فرمود: خوابت آن جور نیست که تو پنداری.

گفت: خواب دیدم که پاره ای از پیکرت جدا شد و در خانه من افتاد.

فرمود: آسوده باش، فاطمه پسری به نام حسین به دنیا می آورد که تو او را پرورش می دهی و نگهداریش می نمایی و او پاره ی تن من است که در خانه ی تو خواهد بود.

روز هفتمِ ولادت، أمّ ایمن حسین علیه السلام را به بغل گرفت و نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد. پیامبر با خوشحالی زیاد فرمود:

«مَرْحَبا بِالْحامِلٍ وَالَْمحْمُولِ، هذا تَأْویلُ رُؤیاکِ»؛ آفرین بر تو و کودکی که در بغل داری، این است تعبیر خوابی که دیده بودی (ای اُمّ ایمن).

 

اشتراک گذاری این مطلب!

راز محبّت


یکی از موضوعات قابل بحث در مورد امام حسین علیه السلام مسأله ی علاقه ی شدید پیامبر گرامی اسلام نسبت به اوست. در این نوشتار ضمن اشاره ای کوتاه به جریان تولد امام حسین علیه السلام مواردی از ابراز محبت شدید پیامبر اکرم نسبت به امام حسین علیه السلام را بیان کرده و در پایان به ذکر دلایل این علاقه ی شدید خواهیم پرداخت.

تولد

ابا عبدالله الحسین علیه السلام بنا بر مشهورترین اقوال در سوم شعبان سال چهارم هجری در مدینه متولد گردید.

شد. آن روز را روزه بگیر و این دعا را بخوان:
«اللّهمّ اِنّی اسئلک بحقّ المولود فی هذا الیوم…»

همین دلیل است که بعضی این گونه سروده اند:

زبس شوق شهادت بر سرش بود ره نُه ماهه را شش ماهه پیمود

وی با این که شش ماهه به دنیا آمد، از نظر قوای جسمی و روحی در کمال زیبایی و نهایت اعتدال بود.

سوگ ولادت

علی بن الحسین علیه السلام ، از اسماء بنت عُمَیس چنین نقل می کند:

«من در ولادت حسن و حسین علیهماالسلام ، قابله جده ات ـ فاطمه علیهاالسلام ـ بودم … وقتی حسین علیه السلام به دنیا آمد، رسول خدا صلی الله علیه و آله به سراغ من آمد و فرمود: ای اسماء! فرزندم را بیاور.

من حسین را در پارچه ی سفیدی پیچیدم و او را به دست رسول خدا صلی الله علیه و آله دادم. پیامبر گرامی اسلام در گوش راست او اذان و در گوش چپ او اقامه گفت و در دامنش نهاد و گریست.

عرض کردم. پدر و مادرم به قربانت! چرا گریه می کنی؟!

فرمود: بر این پسرم.

عرض کردم: او که هم اکنون به دنیا آمده است.

فرمود: ای اسماء! این پسرم را گروه ستمگران می کشند. خداوند شفاعتم را به ایشان نرساند.

آنگاه فرمود: ای اسماء! این مطلب را به فاطمه مگو، چون او تازه فرزند به دنیا آورده است… .

آیا با همه ی کوشش ها، این راز (دردناک) از زهرای مرضیّه مکتوم ماند؟!

نه به خدا سوگند! چگونه پوشیده بماند در حالی که هر روز گروه فرشتگان شرفیاب می شدند و خبر شهادت حسین عزیز را می آوردند و ماتم او را ساعت به ساعت تازه می کردند.

این ساعت یاد آوریش مساز.

خنده اشک آلود

شاعر ارجمند معاصر آقای چایچیان (حسان)، شب تولد امام حسین علیه السلام و شادی توأم با غم پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله را در اشعاری زیبا ترسیم نموده که بعضی از آن ها چنین است:

این چه رازی است خدایا که محمّد امشب لب پر خنده ولی دیده ی گریان دارد

دانی از چیست که احمد شب میلاد حسین غم و شادی با هم از دیدن جانان دارد

بیند آینده ی او را چو در آیینه ی غیب زین جهت سوز نهان اشرف انسان دارد

شاد از این است که آخر ثمر عشق رسید آمد آن فرد که بر جامعه رجحان دارد

آمد آن لاله ی خونین رخ صحرای بلا که به دل داغ زهفتاد و دو قربان دارد

منبع:

ـ جلاء العیون، علامه ی مجلسی، ص 278؛ اصول کافی؛ ترجمه ی حاج سیدجواد مصطفوی، ج 2، ص 364، اقوال دیگر را مشروحا آورده است.
2 ـ همان و بحار الانوار، علامه ی مجلسی، ج 43، ص 260 از مصباح شیخ طوسی؛.
3 ـ ابصار العین فی انصار الحسین علیه و علیهم السلام، محمد سماوی، ص 3.
4 ـ بحارالانوار، علامه ی مجلسی، ج 43، ص 258.
5 ـ راه ما راه و روش پیامبر ماست، علامه ی امینی، ترجمه ی محمدباقر شریف موسوی همدانی، ص 64 ـ 65، در معالی السّبطین، شیخ محمد مهدی حائری مازندرانی، ج 1، ص 72 ـ 73
نظیر این روایت از صفیه دختر عبدالمطلب، نقل شده است.
6 ـ معالی السّبطین، حائری مازندرانی، ج 1، ص 74.
7 ـ بحار الانوار، ج 44، ص 231 ـ 233، حدیث 16 و 17 و 18.
8 ـ حسین پیشوای انسان ها، جمع آوری: اکبرزاده، ص 86 ـ 87.

 

اشتراک گذاری این مطلب!

صلوات هر روز شعبان

در هر پنجشنبه، اين ماه دو ركعت نماز بجا آورد در هر ركعت پس از سوره «حمد» صد مرتبه سور «قل هو اللّه احد» خوانده و بعد از سلام نماز صد مرتبه صلوات بفرستد، تا حق تعالى هر حاجتی كه در دين و دنيا دارد روا كند و نيز روزه هر پنجشنبه اين ماه فضيلت بسيار دارد.

در هر روز شعبان در وقت زوال [وقت ظهر شرعى] و در شب نيمه آن اين صلوات را كه از حضرت زين العابدين عليه السّلام روايت شده بخواند:

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ شَجَرَةِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعِ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفِ الْمَلائِكَةِ وَ مَعْدِنِ الْعِلْمِ وَ أَهْلِ بَيْتِ الْوَحْيِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الْفُلْكِ الْجَارِيَةِ فِي اللُّجَجِ الْغَامِرَةِ يَأْمَنُ مَنْ رَكِبَهَا وَ يَغْرَقُ مَنْ تَرَكَهَا الْمُتَقَدِّمُ لَهُمْ مَارِقٌ وَ الْمُتَأَخِّرُ عَنْهُمْ زَاهِقٌ وَ اللازِمُ لَهُمْ لاحِقٌ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الْكَهْفِ الْحَصِينِ وَ غِيَاثِ الْمُضْطَرِّ الْمُسْتَكِينِ وَ مَلْجَإِ الْهَارِبِينَ وَ عِصْمَةِ الْمُعْتَصِمِينَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ صَلاةً كَثِيرَةً تَكُونُ لَهُمْ رِضًى وَ لِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ أَدَاءً وَ قَضَاءً بِحَوْلٍ مِنْكَ وَ قُوَّةٍ يَا رَبَّ الْعَالَمِينَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الطَّيِّبِينَ الْأَبْرَارِ الْأَخْيَارِ الَّذِينَ أَوْجَبْتَ حُقُوقَهُمْ وَ فَرَضْتَ طَاعَتَهُمْ وَ وِلايَتَهُمْ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اعْمُرْ قَلْبِي بِطَاعَتِكَ وَ لا تُخْزِنِي بِمَعْصِيَتِكَ وَ ارْزُقْنِي مُوَاسَاةَ مَنْ قَتَّرْتَ عَلَيْهِ مِنْ رِزْقِكَ،

خدايا! بر محمّد و مخاندان محمد درود فرست، درخت نبوت، و جايگاه رسالت، و محل آمد و شد فرشتگان، و معدن دانش، و خانواده وحى، خدايا! بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست، كشتى روان در اقيانوس هاى عميق، هركه به آن توسّل جويد ايمنى يابد، و هركه آن را رها كند غرق شود، پيش افتاده از آنها از دين خارج است و عقب مانده از آنان نابود اس، و همراه آنان ملحق به حق است.

خدايا! بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست، پناهگاه محكم، و فريادرس بيچارگان درمانده، و پناه گريختگان، و دستاويز استوار براى چنگ اندازان، خدايا! بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست، درودى كه براى آنان موجب خشنودى، و براى ما مايه اداكردن و بجا آوردن حق محمّد و خاندان محمّد باشد، به حول و نيرويت اى پروردگار جهانيان.

خدايا! بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست آن پاكان و نيكان و خوبان، كه حقوقشان را بر همه واجب كردى، و پيروى و و لايتشان را بر همگان فرض نمودى.

خدايا! بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست، و دلم را با طاعتت آباد كن، و به نافرمانى از خود رسوايم مساز، و هميارى با آن كه رزقت را بر او تنگ گرفتى،

بِمَا وَسَّعْتَ عَلَيَّ مِنْ فَضْلِكَ وَ نَشَرْتَ عَلَيَّ مِنْ عَدْلِكَ وَ أَحْيَيْتَنِي تَحْتَ ظِلِّكَ وَ هَذَا شَهْرُ نَبِيِّكَ سَيِّدِ رُسُلِكَ شَعْبَانُ الَّذِي حَفَفْتَهُ مِنْكَ بِالرَّحْمَةِ وَ الرِّضْوَانِ الَّذِي كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ [سَلَّمَ ] يَدْأَبُ فِي صِيَامِهِ وَ قِيَامِهِ فِي لَيَالِيهِ وَ أَيَّامِهِ بُخُوعا لَكَ فِي إِكْرَامِهِ وَ إِعْظَامِهِ إِلَى مَحَلِّ حِمَامِهِ اللَّهُمَّ فَأَعِنَّا عَلَى الاسْتِنَانِ بِسُنَّتِهِ فِيهِ وَ نَيْلِ الشَّفَاعَةِ لَدَيْهِ اللَّهُمَّ وَ اجْعَلْهُ لِي شَفِيعا مُشَفَّعا وَ طَرِيقا إِلَيْكَ مَهْيَعا وَ اجْعَلْنِي لَهُ مُتَّبِعا حَتَّى أَلْقَاكَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَنِّي رَاضِيا وَ عَنْ ذُنُوبِي غَاضِيا قَدْ أَوْجَبْتَ لِي مِنْكَ الرَّحْمَةَ وَ الرِّضْوَانَ وَ أَنْزَلْتَنِي دَارَ الْقَرَارِ وَ مَحَلَّ الْأَخْيَارِ

به مدد آنچه از فضلت بر من وسعت دادى، و از عدلت بر من گستردى، و مرا در سايه رحمتت زنده داشتى روزى من فرما، اين است ماه پيامبرت، آن سرور فرستادگان، شعبانى كه آن را به رحمت و رضوانت پوشاندى، ماهى كه رسول خدا (درود خدا بر او و خاندانش باد) در روزه دارى و بپادارى عبادت در شب ها و روزهايش، تا هنگام مرگ، با تمام توان كوشش مى كرد، تنها براى فروتنى در برابرت و گرامى داشت ماه شعبان، خدايا! ما را در اين ماه به پيروى از روشش، و رسيدن به شفاعتش يارى فرما، خدايا! او را برا من شفيعى با شفاعت پذيرفته، و راهى روشن به سويت قرار ده، و ما را پيرو او گردان، تا آنگاه كه تو را در قيامت ديدار كنم، درحالیكه از من خشنو باشى، و از گناهانم چشم پوشى، و رحمت و رضوانت را بر من واجب نموده و مرا در بهشت و جايگاه خوبان درآورده باشى.

منبع:

http://www.shahrekhabar.com/cultural/149344200011674

اشتراک گذاری این مطلب!

نشانه های ایمان از منظر امام علی (ع)

نشانهٔ ایمان آن است که راست گفتن را ـ در آنجا که به زیان تو است ـ ، بر دروغ گفتن ـ که به سود تو است ـ

عَلَامَةُ الْإِیمَانِ أَنْ تُؤْثِرَ الصِّدْقَ حَیْثُ یَضُرُّکَ عَلَى الْکَذِبِ حَیْثُ یَنْفَعُکَ وَ أَنْ لَا یَکُونَ فِی حَدِیثِکَ فَضْلٌ عَنْ عِلْمِکَ وَ أَنْ تَتَّقِیَ اللَّهَ فِی حَدِیثِ غَیْرِک‏
نشانهٔ ایمان آن است که راست گفتن را ـ در آنجا که به زیان تو است ـ ، بر دروغ گفتن ـ که به سود تو است ـ ، ترجیح‏ دهی. و آنچه‏ می‌گویى زیاده بر دانسته‌ات نباشد. و در سخن گفتن دربارهٔ دیگران از خدا پروا داشته باشى.

منبع:
بحار الانوار ج 2 ص 122

اشتراک گذاری این مطلب!

چگونه به خداي ناديده ايمان بياوريم ؟


ما بسياري از حقايق را از غير راه حواس ظاهري درك مي‏ كنيم و با اين كه قابل درك حسي نيستند، اعتقاد يقيني به وجود آنها داريم؛ مثلاً از حالت ترس و محبت، يا اراده و تصميم خودآگاه هستيم و نسبت به وجود آن اعتقاد يقيني داريم؛ در صورتي كه اين پديده‏ هاي رواني، همانند خود روح، قابل درك حسي نيستند. بنابراين، عدم ادراك چيزي به وسيله اندام‏هاي حسي، نه تنها دليلي بر عدم وجود آن نيست، بلكه حتي نبايد موجب استبعاد هم شود.(1)
يا مثلا هرچه به زمين نگاه كنيم و خاك ها و سنگ هاي آن را به آزمايشگاه ببريم ، چيزي به نام جاذبه نمي بينيم ولي از افتادن سيب از درختي پي مي بريم كه جاذبه وجود دارد . پس لازم نيست هر چيزي را با چشم ببينيم تا به وجود آن ايمان بياوريم . جاذبه را با حواس پنجگانه حس نمي كنيم ، اما از آثار آن پي به وجود آن مي بريم .چنانكه شناخت ما نسبت به دانش ، بينش ، هنر ، و مهارت مردم ، از راه گفتار و رفتار و آثار آنان است .(2)
علاوه بر اينكه اگر بگوييم خدا ديده مي‌ شود، در اينصورت بايد بگوييم كه خداوند، جسم و ماده است و جسم بودن و مادي بودن، با نيازمند بودن و مركب بودن ملازم است؛ چرا كه نيازمند به اجزاء و مكان و… مي‌ باشد و خدايي كه محدود و نيازمند باشد، ديگر نمي‌ توان آن را خدا ناميد.
قرآن كريم مي‌ فرمايد: «لَّا تُدْرِ‌كُهُ الْأَبْصَارُ‌ وَهُوَ يُدْرِ‌كُ الْأَبْصَارَ‌ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ‌؛ (3) ديده‌ها نمي‌ تواند او را درك كنند ولي او ديده‌ها را درك مي‌ كند و او لطيف و آگاه است».

منبع:
1. آموزش عقايد، مصباح‏ يزدي، ج 1، درس سيزدهم ، ص 128
2. پرسش هاي مهم پاسخهاي كوتاه، قرائتي، سوال71
3. سوره انعام، آيه140

اشتراک گذاری این مطلب!

امام حسين عليه السلام در زمان پيامبر خدا صلي الله عليه و آله


امام حسين عليه السلام سا‎ل‎هاي نخستين عمر خويش را، زير نظر مقام نبوت و رسالت و در دامان مقام عصمت و طهارت سپري كرد‎. در اين دوران، حسين عليه السلام افزون بر بهره‎ مندي از مهر و عطوفت پدر و مادر، از عنايت ويژة جدش رسول‌ خدا صلي الله عليه و آله نيز برخوردار بود‎. اين توجه خاص پيامبر نسبت به نور ديدة خويش، از همان آغازين روز‎هاي ولادت، به صورت ‎هاي مختلف، نمايان بود‎. اذان و اقامه گفتن در گوش راست و چپ، نام‌گذاري حضرت به «حسين»، عقيقه كردن، خواندن تعويذ،[1] قرار دادن زبان يا انگشت خود در دهان او و مكيدن آن، و خبر دادن از اين موضوع كه خداوند مقام اما‎مت را تنها در نسل حسين عليه السلام قرار داد‎ه است[2] و… حاكي از آن بود كه پيامبر به نوه‎اش، عشق و علاقه‎اي خاص داشته است.
يكي از حوادث مهم تاريخ زندگاني حسين‌بن‌علي عليه السلام در سا‎ل‎ هاي پاياني عمر پيامبر، شركت حضرت در «مباهلة» جدش با گروهي از مسيحيان نجران است كه وقتي اُسقف آنان ديد پيامبر با خاند‎انش، يعني علي عليه السلام ، حضرت زهرا سلام الله عليها، حسن عليه السلام و حسين عليه السلام براي مباهله آمده‎اند، از مباهله خودداري كرد‎.[3] از عايشه نقل شده[4] كه رسول ‌خدا صلي الله عليه و آله در روز مباهله، علي عليه السلام ، زهرا سلام الله عليها و حسنين عليهم السلام را زير عباي مشكي‌رنگ خط‌دار خويش جمع كرده، اين آيه را تلاوت فرمود: إنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكمُ الرِّجْسَ أهْلَ ‌البَيْتِ وَيُطَهِّرَكمْ تَطْهِيراً؛[5]‎ «همانا خداوند مي‎خواهد از شما خاندان [پيامبر] پليدي را ببرد و به شما پاكي كامل ارزاني دارد».
حضور امام حسين عليه السلام همراه برادر در اين حادثة تاريخي و قرار گرفتن آن دو در زمرة «اصحاب كساء»، نشان ديگري بر بزرگي، اعتبار و حقانيت آنان بود. درواقع رسول‌ خدا صلي الله عليه و آله خواست در اين برهه از مصاف حق و باطل، اوصياي خويش را كه هميشه مدار و محور حق و حقيقت هستند، به مسلمانان و مسيحيان بشناساند‎.

منبع:
[1]. ابن‌سعد، «ترجمة الحسين ومقتله»، تراثنا، ش10، ص139؛ سيدمرتضي حسيني فيروزآبادي، فضائل ‌الخمسة مِنَ الصِّحاح السِّتة، تحقيق المجمع العالمي لأهل البيت، ج3، ص203 به بعد‎.
[2]. ابن‌شهرآشوب، مناقب آل ‌ابي ‌طالب، تحقيق يوسف البقاعي، ج4، ص57‎.
[3]. ابن‌سعد، «ترجمة الحسين ومقتله»، فصلنامة تراثنا، ش10، ص139ـ140؛ يعقوبي، تاريخ اليعقوبي، ج2، ص82ـ83؛ شيخ مفيد، الإرشاد، تحقيق مؤسسة آل‌البيت، ج1، ص166ـ168‎.
[4]. مسلم‌بن‌حَجّاج القُشَيْري، صحيح مسلم، تحقيق احمد عمر هاشم و موسي شاهين لاشين، ج5، ص37؛ قندوزي حنفي، ينابيع ‌المودّة، ج1، ص319 و ج2، ص41، 226‎.
[5]. احزاب (33)، 33‎.

اشتراک گذاری این مطلب!

زندگی او با قرآن عجین شده بود..

دنیا برای بسیاری از مردم جای زینت، تفاخر، تکاثر، لهو و لعب است؛ اما گروهی از مردان خدا هرگز فریب لذت های زودگذر را نمی خورند و بر اساس گفته قرآن کریم «تجارت، آنها را از ذکر خدا غافل نمی کند». آنان در دنیا زندگی می کنند؛ اما هرگز وابسته به دنیا نیستند. آری فقط به خدا دل بسته اند و آنچه که در مسیر کمال است.

مونس آنان کتاب خدا و آیات الهی است؛ آن گونه که اگر تمام مردم کره زمین بمیرند، اما این کتاب همراهشان باشد، هرگز احساس تنهایی و وحشت نمی کنند.

امام حسین علیه السلام از جمله انسان های بی نظیر جهان هستی است که زندگی او با قرآن عجین شده بود. او از کودکی با قرآن همراه بود؛ عاشق و دلداده قرآن بود. چون لب به سخن می گشود، کلامش آیات قرآن بود و از قرآن دفاع می کرد؛ اگر نامه ای می نگاشت، دفاع از قرآن بود و سکوتش برای اندیشیدن در آیات آن.

 عشق به قرآن در دوران کودکی

امام حسین علیه السلام از کودکی به قرآن عشق فراوانی داشت؛ زیرا آیات فراوانی از قرآن در خانه شان بر رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم نازل گشت و بدون تردید، امام حسین علیه السلام متأثّر از فضای قرآن حاکم بر خانواده بود.

 اخلاق کریمانه در پرتو قرآن

عصام بن المصطلق گوید: وارد مدینه شدم؛ وقتی حسین بن علی علیه السلام را دیدم، هیبت و عظمت او حسد و کینه درونی ام را نسبت به پدرش علی علیه السلام شعله ور ساخت. بدین جهت، او را مورد خطاب قرار داده، گفتم: تو پسر ابوتراب هستی؟ گفت: آری. پس شروع کردم به دشنام دادن او و پدرش.

امام حسین علیه السلام نگاهی مهرجویانه به من افکند و فرمود: اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم «خذالعفو و أمر بالعرف و أعرض عن الجاهلین و اِمّا ینزغنک من الشیطان نزغ فاستعذ باللّه انه سمیع علیم. انّ الذین اتقوا اذا مسّهم طائف من الشیطان تذکّروا فاذا هم مُبصرون و اخوانهم یمدّونهم فی الغیّ ثم لا یقصرون» اعراف/ 202 ـ 199. 

با آنها مدارا کن و عذرشان را بپذیر و به نیکی ها دعوت نما و از جاهلان روی بگردان (و با آنان ستیزه مکن) و هرگاه وسوسه ای از شیطان به تو رسد، به خدا پناه بر، که او شنونده و داناست. پرهیزگاران هنگامی که گرفتار وسوسه های شیطانی شوند، به یاد (خدا و پاداش و کیفر او) می افتند و (در پرتو یاد او، راه حق را می بینند و) در این هنگام بینا می گردند. و (ناپرهیزگاران را) برادرانشان (از شیاطین) پیوسته در گمراهی پیش می برند و باز نمی ایستند.

سپس به من فرمود: صدایت را کوتاه کن و آرام تر سخن گوی؛ خداوند من و تو را ببخشاید. اگر از ما چیزی طلب می کردی، به تو کمک می کردیم و اگر عطا و بخششی می خواستی، به تو می دادیم و اگر راهنمایی می خواستی راهنمایی ات می نمودیم.

عصام گوید: از تندروی هایی که کرده بودم، سخت پشیمان شدم.

امام فرمود: «لا تثریب علیکم الیوم یغفر اللّه لکم و هو أرحم الراحمین»یوسف/ 92. «امروز ملامت و توبیخی بر شما نیست؛ خداوند شما را می بخشد و او مهربان ترین مهربانان است». سپس فرمود: تو از شامیان هستی؟ عرض کردم: آری. فرمود: «شنشنة أعرفها من أخزم»خدا ما و تو را زنده بدارد. نیازهایت را از ما بخواه که مرا در بهترین گمانت خواهی یافت.

عصام گوید: آن چنان شرمنده شدم که زمین با آن همه وسعتی که داشت، بر من تنگ آمده، آرزو داشتم تا مرا به کام خود فرو برد. از آن پس، هیچ کس در نزد من محبوب تر از او و پدرش نبود.

منبع:
مجله فرهنگ كوثر پاییز 1380، شماره 51

اشتراک گذاری این مطلب!

ذخیره روز قیامت....

عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عليه السلام : قَالَ صِيَامُ شَعْبَانَ ذُخْرٌ لِلْعَبْدِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ مَا مِنْ عَبْدٍ يُكْثِرُ الصَّوْمَ فِي شَعْبَانَ إِلَّا أَصْلَحَ اللَّهُ لَهُ أَمْرَ مَعِيشَتِهِ وَ كَفَاهُ شَرَّ عَدُوِّهِ وَ إِنَّ أَدْنَى مَا يَكُونُ لِمَنْ يَصُومُ يَوْماً مِنْ شَعْبَانَ أَنْ تَجِبَ لَهُ الْجَنَّةُ

امام صادق (علیه السلام) فرمودند : روزه شعبان ذخيره روز قيامت بنده است و هر بنده اى که در ماه شعبان زياده روز بگيرد خداوند امر معيشت او را سامان بخشد و شرّ دشمن را از او دفع کند .

وسائل الشيعه ج : 10ص 505

اشتراک گذاری این مطلب!

صلوات ویژه ایام ماه مبارک شعبان

در تشریح اعمال ماه شعبان که به عنوان ماه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) شناخته شده، به صلوات ویژه این ماه با فضیلت می‌رسیم که ائمه اطهار نیز تاکید زیادی به توجه به آن داشته اند.

در روایات چنین آمده که مستحب است که مسلمانان در ظهر هر روز ماه شعبان و شب روز پانزدهم این ماه صلوات خاصه ماه شعبان را که از امام سجاد (علیه السلام) روایت شده را به شرح ذیل بخوانند:


اَللّهُمََّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ و َآلِ مُحَمَّدٍ شَجَرَهِ النُّبُوَّهِ وَ مَوْضِعِ الرِّسالَهِ وَ مُخْتَلَفِ الْمَلاَّئِکَهِ وَ مَعْدِنِ الْعِلْمِ وَ اَهْلِ بَیْتِ الْوَحْیِ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ و َآلِ مُحَمَّدٍ الْفُلْکِ الْجارِیَهِ فِی اللُّجَجِ الْغامِرَهِ یَامَنُ مَنْ رَکِبَ‌ها وَ یَغْرَقُ مَنْ تَرَکَهَا الْمُتَقَدِّمُ لَهُمْ مارِقٌ وَالْمُتَاَخِّرُ عَنْهُمْ زاهِقٌ وَاللاّزِمُ لَهُمْ لاحِقٌ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الْکَهْفِ الْحَصینِ وَ غِیاثِ الْمُضْطَرِّ الْمُسْتَکینِ وَ مَلْجَاءِ الْهارِبینَ وَ عِصْمَهِ الْمُعْتَصِمینَ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ صَلوهً کَثیرَهً تَکُونُ لَهُمْ رِضاً وَ لِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ اَداَّءً وَ قَضاَّءً بِحَوْلٍ مِنْکَ وَ قُوَّهٍ یا رَبَّ الْعالَمینَ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الطَّیِّبینَ الاْبْرارِ الاْخْیارِ الَّذینَ اَوْجَبْتَ حُقُوقَهُمْ وَ فَرَضْتَ طاعَتَهُمْ وَ وِلایَتَهُمْ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَاعْمُرْ قَلْبی بِطاعَتِکَ وَلا تُخْزِنی بِمَعْصِیَتِکَ وَارْزُقْنی مُواساهَ مَنْ قَتَّرْتَ عَلَیْهِ مِنْ رِزْقِکَ بِما وَسَّعْتَ عَلَیَّ مِنْ فَضْلِکَ وَ نَشَرْتَ عَلَیَّ مِنْ عَدْلِکَ وَ اَحْیَیْتَنی تَحْتَ ظِلِّکَ وَ هذا شَهْرُ نَبِیِّکَ سَیِّدِ رُسُلِکَ شَعْبانُ الَّذی حَفَفْتَهُ مِنْکَ بِالرَّحْمَهِ وَالرِّضْوانِ الَّذی کانَ رَسُولُ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِه وَ سَلَّمَ یَدْاَبُ فی صِیامِهِ وَ قِیامِهِ فی لَیالیهِ وَ اَیّامِهِ بُخُوعاً لَکَ فی اِکْرامِهِ وَاِعْظامِهِ اِلی مَحَلِّ حِمامِهِ. اَللّهُمَّ فَاَعِنّا عَلَی الاِْسْتِنانِ بِسُنَّتِهِ فیهِ وَ نَیْلِ الشَّفاعَهِ لَدَیْهِ اَللّهُمَّ وَاجْعَلْهُ لی شَفیعاً مُشَفَّعاً وَ طَریقاً اِلَیْکَ مَهیَعاً وَاجْعَلْنی لَهُ مُتَّبِعاً حَتّی اَلْقاکَ یَوْمَ الْقِیمَهِ عَنّی راضِیاً وَ عَنْ ذُنُوبی غاضِیاً قَدْ اَوْجَبْتَ لی مِنْکَ الرَّحْمَهَ وَالرِّضْوانَ وَ اَنْزَلْتَنی دارَ الْقَرارِ وَ مَحَلَّ الاْخْیارِ.

همچنین مستحب است که در هر روز ماه شعبان ذکر «اَسْتَغْفِرُاللهَ وَ اَسْئَلُهُ التَّوْبَهَ» گفته شود و همچنین در این ماه صلوات بسیار فرستاده شود.

شایان ذکر است یکی دیگر از اعمال روزهای ماه شعبان این است که هر روز ۷۰ مرتبه ذکر «اَسْتَغْفِرُاللهَ الَّذی لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحیمُ الْحَیُّ الْقَیّوُمُ وَ اَتُوبُ اِلَیْهِ» گفته شود؛ و در بعضی روایات «الْحَیُّ الْقَیُّومُ» پیش از «الرَّحْمنُ الرَّحیمُ» است.

گفتنی است؛ مستحب است که در کل ماه شعبان هزار بار ذکر «لا اِلهَ اِلا اللهُ وَلا نَعْبُدُ اِلاّ اِیّاهُ مُخْلِصینَ لَهُ الدّینَ وَ لَوُ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ» که ثواب بسیار دارد؛ گفته شود.

اشتراک گذاری این مطلب!

ماهی که شرافت آن در عقل‌ها و فکرها نمی‌گنجد+ فیلم


امام خمینی(ره) ضمن بیاناتی درباره شرافت سه ماه رجب، شعبان و رمضان سخن گفتند.
به گزارش خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا به مناسبت ایام ماه شعبان و ماه منتسب به رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و اله) بخش‌هایی از سخنان امام خمینی(ره) درباره این ماه پر خیر و برکت را در ادامه ببینید.

امام خمینی(ره) ضمن بیاناتی درباره فضیلت سه ماه رجب، شعبان و رمضان فرمود:

«این سه ماه رجب و شعبان و ماه مبارک رمضان، برکات بسیار نصیب انسان شده است، انسان‌هایی که می‌توانند استفاده کنند از این برکات، البته مبدأ همه مبعث است … در ماه رجب، مبعث بزرگ و ولادت مولا علی بن ابی طالب- سلام اللَّه علیه- و بعض ائمه دیگر، و در ماه شعبان ولادت حضرت سید الشهدا- سلام اللَّه علیه- و ولادت حضرت صاحب- ارواحنا له الفداء- و در ماه مبارک، نزول قرآن بر قلب مبارک پیغمبر اکرم بوده است… و شرافت این سه ماه در زبان‌ها و در بیان‌ها و در عقل‌ها و در فکرها نمی گنجد» (صحیفه امام، ج 13، ص: 33)

فیلم

اشتراک گذاری این مطلب!

فضایل روز اول ماه شعبان از دیدگاه پیامبر اسلا‌م(ص)

با فرا رسیدن ماه شعبان - که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) آن را اینگونه تعریف کرده است «شعبان ماه شریفی است و آن ماه من است، حاملان عرش آن را بزرگ می‌شمارند و حق آن را می‌شناسند، آن ماهی است که در آن همچون ماه رمضان، روزی بندگان زیاد می‌شود»- اعمالی برای مسلمانان تعریف می‌شود که از آن جمله می‌توان به روزه سه روز اول این ماه اشاره کرد.

در خصوص روزه روز اول ماه شعبان از امام صادق (علیه السلام) چنین روایت شده است که «هر که روز اول شعبان را روزه بگیرد، بى تردید بهشت بر او واجب می‌شود.»

همچنین سید بن طاووس از حضرت رسول صلى اللّه علیه و آله ثواب بسیارى را براى کسى که سه روز اوّل ماه شعبان را روزه بگیرد و در شب هاى آن، دو رکعت نماز بجاى آورد، با این ترتیب که در هر رکعت سوره «حمد» یک بار، و سوره «قل هو اللّه احد» یازده بار خوانده شود روایت کرده است.

شایان ذکر است در تفسیر امام حسن عسگرى (علیه السلام) نیز روایتى در فضیلت ماه شعبان و روز اول آن ذکر شده که فواید بسیاری در آن شمرده شده و ثقة الاسلام نورى آن روایت را ترجمه کرده و در پایان کتاب «کلمه طیّبه» آورده است. در این خبر چنین آمده است که «حضرت امیر‌المؤمنین علیه السّلام در روز اول شعبان به جماعتى برخورد که در مسجد نشسته بودند و درباره قدر و امثال آن گفت‌وگو می‌کردند تا آنکه لجاجت و جدالشان و فریاد و صدایشان سخت بلند شد. حضرت ایستاد و بر آن‌ها سلام کرد، پاسخ سلام را دادند و به احترام حضرت از جاى برخاستند و درخواست کردند کنار آنان بنشیند. ایشان توجّهى به دعوت آنان نکردند و در همان حالت ایستاده فرمودند: اى گروهى که سخن می‌گویید در مسئله‌ای که سودى نمی‌رساند، آیا ندانستید که خداى تعالى را بندگانى است که آنان را از هراس ساکت نموده بى آنکه لال باشند، یا از سخن گفتن عاجز باشند. اینان هرگاه عظمت خدا را به خاطر مى‌آورند، زبانهایشان شکسته و دلهایشان از جا کنده می‌شود و عقلشان از سر میرود و دچار بهت و حیرت می‌گردند، این همه به خاطر بلنداى عزت و شوکت و بزرگداشت خداست! هرگاه از این حالت به خود آیند با کردارهاى پاکیزه به سوى خدا رو می‌کنند و وجود خود را در شمار ستمکاران و خطاکاران به حساب می‌آورند. درحالیکه از تقصیر و کوتاهى پاکند، اینان براى خدا به کردار اندک راضى نمی‌شوند و عمل زیاد را براى او بسیار نمی‌شمارند، پیوسته به کار شایسته و عمل نیک مشغولند. اینان چنانند که هرگاه به ایشان بنگرى، ترسان و هراسان و در بیم و اضطراب به عبادت ایستاده اند. اى گروه تازه کاران شما کجا و ایشان کجا، آیا ندانستید که داناترین مردم به «قدر» ساکت‌ترین ایشانند در سخن از آن، و نادان‌ترین مردم به «قدر» سخنگوترین آنانند نسبت به آن. اى تازه کار‌ها امروز غرّه شعبان کریم است، پروردگار آن را شعبان نامیده به خاطر انشعاب یافتن و پراکنده شدن خیرات در آن، همانا پروردگار شما در شعبان درهاى حسنات را باز کرده، و قصر‌ها و خیراتش را به شما جلوه داد. به قیمتى ارزان و کارهایى آسان.

پس در مقام خرید برآیید، ابلیس دور از رحمت خدا شاخه هاى شرور و بلاهاى خود را براى شما آراسته و شما پیوسته در گمراهى و سرکشى می‌کوشید و به شاخه هاى ابلیس تمسّک مى‌جویید و از شاخه هاى خیرات که درهایش برای شما باز شده روى می‌گردانید و این غرّه ماه شعبان است و شاخه هاى خیراتش عبارت است از:

نماز، روزه، زکات، امر به معروف، نهى از منکر، نیکى به پدر و مادر و خویشان و همسایگان، ایجاد صلح و صفا بین مردم و صدقه دادن به فقرا و مساکین.

در چیزى که مسئولیّتش از شما برداشته شده به خود زحمت و مشقّت می ‌دهید و آن مسأله قضا و قدر است. خود را در سختى مى اندازید در چیزی که از ژرف‌اندیشى و تحقیق در آن نهى شده‌اید و آن کشف اسرار الهى است که هرکه از آن‌ها تفتیش کند، از تباه‌شدگان است. بدانید که اگر شما بر آنچه پروردگار برای مطیعان از بندگانش در امروز آماده نموده آگاه شوید، هرآینه خود را از آنچه بدان پرداختید بازخواهید داشت، و در آنچه به آن فرمان دادند وارد خواهید شد.

گفتند: یا امیر المؤمنین آنچه را خدا در این روز براى مطیعان خود مهیّا نموده چیست؟

حضرت داستان آن لشگرى را که رسول خدا صلى اللّه علیه و آله براى جهاد با کافران فرستاده بود و سپاه دشمن به هنگام شب بر آن‌ها شبیخون زدند را نقل کرد و فرمود: شبى تاریک و فرورفته در سیاهى بود. مسلمانان در خواب و کسى از آنان جز زید بن حارث و عبد اللّه بن رواحه و قتاده بن نعمان و قیس بن عاصم منقرى بیدار نبود، هریک از آنان در جانبى از لشگر مشغول نماز و خواندن دعا بود، دشمنان با شبیخون خویش در آن شب تاریخ، مسلمانان را آماج تیرهاى خود ساختند و مسلمانان به خاطر سیاهى شب از دیدن دشمنان عاجز بودند و راهى براى حفظ خویش نداشتند. به این خاطر نزدیک بود هلاک شوند، ناگهان از دهان این چند نفر انوارى درخشید که اردوگاه را روشن ساخت و باعث قوّت دل و دلیرى مسلمانان شد. پس شمشیر کشیده و همه دشمنان را کشته و زخمى و اسیر نمودند. پس از بازگشت از جهاد داستان خود را براى رسول خدا صلى اللّه علیه و آله نقل کردند. حضرت فرمود: این انوار به خاطر اعمال برادران شما در آغاز ماه شعبان است، پس حضرت یک یک آن اعمال را نقل کردند تا آنکه فرمودند:

چون روز اوّل شعبان می‌رسد، ابلیس سپاه خویش را در اطراف زمین و کرانه‌هاى آن پراکنده می‌کند و به ایشان مى گوید: امروز در کشاندن بعضى از بندگان خدا به سوى خود بکوشید، و خدا (عزّ و جلّ) فرشتگان را در اطراف و آفاق زمین پراکنده می‌کند و به آنان مى‌فرماید: بندگانم را به راستى و درستی نگاه دارید و آنان را ارشاد کنید، همه بندگانم سعادتمند مى‌شوند جز آن که از قبول حق امتناع ورزد و به راه سرکشى رود که او در شمار حزب ابلیس و سپاهیان او محسوب می‌شود. چون روز اوّل ماه شعبان شود، خدا (عزّ و جلّ) به باز شدن درهاى بهشت امر می‌کند، پس باز می‌‌شوند، و به درخت طوبى [درختى است در بهشت] فرمان می‌دهد تا شاخه هاى خود را به دنیا نزدیک کند. آنگاه منادى پروردگار (عزّ و جلّ) ندا سر می‌دهد: اى بندگان خدا این شاخه هاى درخت طوبى است، پس به آن درآویزید که شما را به سوى بهشت برافروزد. و این شاخه هاى درخت زقّوم است [درختى است از درختان دوزخ که در سوره مبارکه واقعه از آن یاد شده است] از آن دورى کنید تا شما را به جانب دوزخ نبرد.

رسول خدا صلى اللّه علیه و آله فرمودند:

سوگند به آن که مرا به راستى مبعوث به رسالت نمود، هر که در این روز درى از خیر و نیکى را فراگیرد به تحقیق به شاخه اى از شاخه‌هاى درخت طوبى در آویخته که او را به سوى بهشت می‌کشاند و هرکه در امروز دری از شرّ و بدى را فراگیرد به یقین به شاخه اى از شاخه هاى زقّوم درآویخته که او را کشاننده به سوى آتش است.

سپس رسول خدا صلى اللّه علیه و آله اعمالى که هریک باعث درآویخته شدن به شاخه اى از شاخه هاى طوبى است، به این صورت بیان فرمودند:

امروز هرکس براى خدا نماز مستحبى بجا آورد و هرکه در این روز روزه بدارد و هرکه میان زنى با همسرش یا پدرى با فرزندش یا خویشاوندان یا زن و شوهر بیگانه اى صلح دهد و کسى که تخفیف دهد پریشانى را از طلبى که از او دارد یا از طلبش از عهده مدیون بکاهد و کسی که در حساب خود نظر کند و قرض کهنه اى را بر عهده خود ببیند که طلبکارش از به دست آوردنش مأیوس شده پس آن را به صاحبش برگرداند و کسى که یتیمى را سرپرستى نماید و کسى که سفیهى را از ضربه زدن به آبرو و عرض مؤمنى بازدارد و کسى که قرآن یا بخشى از آن را بخواند و کسى که خدا را یاد کند و نعمت هایش را بر شمارد و اقدام به شکر نماید و کسی که از بیمارى عیادت کند و کسى که به پدر و مادر یا یکى از آن‌ها نیکى ورزد و آن که پیش از رسیدن روز اوّل شعبان پدر و مادر خویش را به خشم آورده بود و در این روز خشنودشان ساخت و هرکه جنازه اى را تشییع کند و هرکه در این روز مصیبت زده‌اى را تسلّى بخشد و هرکس در این روز چیزى از ابواب خیر را بجا آورد، از آویختگان به درخت طوبى است.

سپس رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله) فرمودند: سوگند به آن که مرا به راستى به رسالت برانگیخت، هرکس در این روز درى از شرّ و گناه را فراگیرد، به تحقیق به شاخه اى از شاخه هاى درخت زقّوم درآویخته، و آن شاخه کشاننده اوست به سوى آتش. آنگاه اعمالى که هریک باعث درآویخته شدن به شاخه اى از شاخه هاى زقّوم است را به این صورت بیان فرمودند:

سوگند به آن که مرا به راستى به پیامبرى فرستاد، هرکس در این روز نسبت به نماز واجب خود کوتاهى کند و آن را تباه نماید و هرکس فقیرى درمانده نزد او آید که بدى حالش را مى داند و بدون اینکه ضررى متوجه وى گردد، قدرت بر تغییر حال او را دارد و کس دیگرى هم نیست که به جاى او مشکل فقیر را حل کند. پس فقیر را به حال خود واگذارد و دست او را نگیرد تا از بین رفته و هلاک گردد و کسی که خطاکارى از او عذرخواهى کند، پس عذر او را نپذیرد؛ علاوه بر این بیش از اندازه اى که بدى کرده او را عقوبت نماید و کسی که جدایى اندازد میان شوهرى با همسرش یا پدری با فرزندش یا برادرى با برادرش یا خویشى با خویشش یا میان دو همسایه یا میان دو رفیق یا دو خواهر و کسى که بر انسان تنگدستى سخت بگیرد، درحالى که تنگدستى او را می‌داند، پس بر خشم و بلاى او بیفزاید و کسی که مدیون باشد و آن را بر صاحبش انکار کند و بر او ستم ورزد تا دین او را باطل نماید. آن که بر یتیمى جفا کند و به او آزار رساند و مال او را تباه کن و کسی که به آبرو و عرض برادر مؤمنى هجوم برد و مردم را هم بر آن وا دارد و کسی که آوازه خوانى کند، به صورتی که مردم را در آن آوازه خوانى بر انجام گناه تحریک کند؛ و کسی که کارهاى زشت و قبیح خود را در جنگ‌ها و انواع ستم خود را بر بندگان خدا بر شمارد و به آن اعمال افتخار نماید و کسی که همسایه اش بیمار شده و به جهت سبک شمردن از او عیادت نکرده آویخته به شاخه اى از شاخه هاى زقّوم است.

سوگند به آن که مرا به راستى به پیامبرى برگزید که در آویختگان به شاخه هاى درخت طوبى با آن شاخه‌ها به سوى بهشت بلند می‌شوند.آنگاه رسول خدا صلى اللّه علیه و آله اندکى نظر خود را به جانب آسمان بلند کرد و می‌خندید و مسرور بود، سپس نظر مبارک را به سوى زمین به زیر انداخت، پس پیشانى مبارک را درهم کشید و روى مبارک عبوس گشت، آنگاه رو به اصحاب خود کرد و فرمود:

سوگند به آن که محمّد را به راستى به پیامبرى برگزید به تحقیق دیدم درخت طوبى را که بلند می‌شد، و بلند مى‌کرد آنان را که به او درآویخته بودند به سوى بهشت، و دیدم از ایشان را که درآویخته بودند به یک شاخه از آن، و بعضى به دو شاخه، یا به چند شاخه، برحسب پاى بندیشان بر طاعات؛ و هرآینه زید بن حارثه را می‌بینم که در آویخته به بیشتر شاخه هاى آن و آن شاخه‌ها بلند می‌کنند او را به اعلا علیّین [بالاترین مرتبه]بهشت، از این جهت خندیدم و خوشحال شدم.

آنگاه به سوى زمین نگاه کردم و سوگند به آن که مرا به راستى به پیامبرى برانگیخت درخت زقّوم را دیدم که به پایین میرفت شاخه هاى آن و درآویختگان به خود را به سوى دوزخ پایین مى برد؛ و دیدم گروهى از ایشان را درآویخته به شاخه اى، و گروهى به دو شاخه یا چند شاخه بر حسب پافشاریشان بر گناهان؛ و هرآینه بعضى از منافقان را می‌بینم، که به بیشتر شاخه هاى آن درآویخته اند، و آن شاخه‌ها او را به اسفل درکات [پایین‌ترین مهلکه ها]فرو مى برند. از این جهت روى درهم کشیدم و پیشانى ام گرفت.»

خاطرنشان می‌شود همچنین در اعمال شب اول ماه شعبان چنین آمده که دوازده رکعت نماز و در هر رکعت یک مرتبه سوره حمد و یازده مرتبه سوره توحید خوانده شود.

منبع:

http://www.shahrekhabar.com/cultural/149335830077224

اشتراک گذاری این مطلب!

آمدن و رفتن!

فِی الکافِی عَن الباقِر علیه‌السلام: یُنادِی مُنادیٍ فِی کُلِّ یَوم اِبنَ آدَم لِدْ لِلْموت وَ اجمَع لِلفَناء وَ ابنِ لِلخَراب.

 حضرت امام محمد باقر علیه‌السلام فرمودند: هر روز منادیی ندا می‌دهد که ای فرزند آدم! متولد شو برای مردن. یک حقیقت آشکاری که اغلب عقول مردم و اذهان مردم از آن غافل است؛ [این که] هر ولادتی برای فنا و نابودی است در نهایت. وَ اجمَع لِلفَناء گرد بیاور و جمع کن، پول را، مال را، اشیاء را، کتاب را، وسایل مطلوب زندگی را از جهات مادی، قدرت و چه و چه، همه‌ی این ها را زحمت بکش جمع بیاور، لِلفَناء، برای این که از بین برود. همه‌اش از بین خواهد رفت. هر آنچه که ما جمع می‌کنیم نابود خواهد شد. یک چند صباحی او مهمان ما است یا ما مهمان او هستیم، گاهی هم او هست ما می‌رویم، او هم خواهد رفت بعد از ما. وَ ابنِ لِلخَراب بساز برای ویران شدن و خراب شدن این توجه دادن ما است به طبیعت این عالم، عالم فناء و عالم ماده، که همه چیز در این دنیا برای آمدن و رفتن است؛ هیچ چیزی بقاء ندارد. این را انسان توجه کند و درک کند. به یاد عاقبت کار در هنگام آغاز کار باشد. این عبرتی است برای ما. دلبستگی‌ها را کم می‌کند؛ هم دلبستگی به اشیاء را، به چیزهایی که متعلق به ما است و هم دلبستگی به نفس را.

منبع:

[ شرح حدیث از امام خامنه ای در مقدمه درس خارج ، برداشت از سایت Khamenei.ir ]

 

اشتراک گذاری این مطلب!

ما مسافریم!

دندان طمع را باید کند . در دنیا آنچه نیست که نیست ، آنچه را هم هست نیست فرض کن ، دندان طمع دنیا را یک جا بکن . در مسافرت اگر دندان طمع را بکنی سفر خوش می گذرد. در دنیا ما مسافریم… انسانی که طول امل و آرزوی دراز و زیاد دارد هرچه را خداوند به او داده و می دهد اصلا نمی بیند، چون حواسش جای دیگر است و به نداده هاست. طمع باعث می شود که هر چه را به فرد می دهند ، نبیند و به خاطر چیزهایی که می خواهد و چون برای او ضرر دارد به او نمی دهند ، دائم اخمش درهم باشد .

منبع:

[ حاج اسماعیل دولابی ، مصباح الهدی ،صص42 و 43]

اشتراک گذاری این مطلب!

تا کریم هست، به عبدالکریم نیازی نیست!

 

 یکی از اساتید (حوزه) نقل می کرد که : در زمان مرجعیّت آیت الله شیخ عبدالکریم حائری(ره) مؤسس حوزه علمیه قم، آیت الله حجت (ره) نیز مرجع تقلید بودند. مقلدان آیت الله حائری زیاد بودند و مبالغ زیادی به دفتر ایشان می رسید، اما آیت الله حجّت از نظر مالی در تنگنا بودند و برای پرداخت مخارج طلبه هایشان دچار مشکل می شدند؛ از این رو، آیت الله حائری فردی را نزد آیت الله حجّت می فرستد و به ایشان پیغام می دهد به ایشان عرض کنید : «در مورد مشکلات مالی نگران نباشید؛ عبدالکریم در خدمت شماست.» آقای حجّت چون این کلام را می شنود، لبخندی زده و می فرمایند: « به آقا سلام مرا برسانید و بگویید: تا کریم هست، به عبدالکریم نیازی نیست.»

منبع:

(محمد لک علی آبادی، شرح حال و کرامات اؤلیاء الهی، اتشارات هنارس ، چاپ سوم ، 1393 ، ص 136

اشتراک گذاری این مطلب!

مقام اول را کسب کردم تا با رهبر انقلاب دیدار کنم

محمد بهرامی قاری روشندل قرآن کریم ونفر اول مسابقات قرائت روشندلان در مسابقات بین‌المللی قرآن گفت: من تنها یک هدف از حضور در مسابقات بین‌المللی قرآن کریم داشتم و آن هم دیدار با رهبر معظم انقلاب بود.
 به گزارش خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا، محمد بهرامی قاری روشندل قرآن کریم شب گذشته مقام نخست مسابقات بین‌المللی قرآن روشندلان در رشته قرائت را از آن خود کرد.

وی درخصوص تلاوت در این مسابقات گفت: قرعه سختی در مسابقات بین‌المللی داشتم و باید آیاتی را می‌خواندم که به نفس بلد نیاز داشت اما به لطف خدا و مدد اهل بیت(علیهم السلام) تلاوت خوبی در مسابقات ارائه کردم.

بهرامی هدفش از شرکت در این مسابقات را تنها دیدار با مقام معظم رهبری عنوان کرد و گفت: من تنها یک هدف از حضور در مسابقات بین‌المللی قرآن کریم داشتم و آن هم دیدار با رهبر معظم انقلاب بود همه تلاشم را هم در همین راه بکار بستم تا با کسب مقام اول مسابقات به این توفیق دست پیدا کنم و خدا شاهد است جز این هدفی نداشتم.

نفر اول مسابقات بین‌المللی قرآن روشندلان یادگیری استاندارد خواندن خط بریل را در تلاوت قرآن مؤثر دانست و گفت: متأسفانه من از ابتدا خواندن خط بریل را اشتباه یاد گرفته‌ام و با دو انگشت بریل می‌خوانم و این کار ممکن است سبب غلط اعرابی در تلاوت شود.

وی افزود: در این مسابقات به همین علت استرس داشتم و برای اینکه غلط اعرابی نزنم مکث‌هایی می‌کردم که این اتفاق خوبی نبود.

بهرامی با توصیه به خانواده‌هایی عضو روشندل دارند گفت: تلاش کنید از کودکی به فرزند روشندل خود خواندن درست خط بریل را آموزش دهید یعنی روشندل را کمک کنید از همان ابتدا یاد بگیرد که بریل را با هشت انگشت بخواند. این کار پایه یاد‌گیری همه علوم برای روشندل است و در این صورت در هر زمینه‌ای که بخواهد می‌تواند تحت آموزش قرار گیرد.

اشتراک گذاری این مطلب!

امام موسی کاظم(ع) از مبارزه تا مرز شهادت

یکی از ابعاد درس آموز زندگی امام موسی بن جعفر علیه السلام ، مبارزات آن حضرت با فساد و انحراف در جامعه ی اسلامی است. ما در این نوشتار تلاش خواهیم کرد شیوه مبارزه ی آن حضرت را با بعضی از مفاسد زمان خود، به اختصار بیان کنیم.

فساد مالی و حکومت فقر

در اخبار، گزارش های عجیبی از ثروت های بادآورده و تراکم ثروت در دست معدود افراد مرتبط با دربار می خوانیم. می گویند: «محمد بن ابراهیم(1) در حالی که سبدی از جواهر به همراه داشت، نزد فضل بن یحیی آمد و گفت: و دارایی من کمتر از نیازم است و یک میلیون درهم مقروضم و شرم دارم کسی از این مطلب آگاه شود، از تو می خواهم که از بازرگانی این مبلغ را قرض کنی و این سبد جواهر را به گرو به او بدهی، فضل سبد را گرفت و یک میلیون درهم به او داد. روز بعد هم به او گفت: من با خود فکر کردم که این مبلغ برای تو کافی نیست، لذا نزد هارون رفتم و یک میلیون درهم از او گرفتم. یک میلیون هم از پدرم گرفتم، به این ترتیب یک اشراف زاده در عرض چند ساعت به سه میلیون درهم دست می یابد.»(2)

1 ـ استفاده از کرامت

به نقل از اصول کافی: «روزی امام کاظم علیه السلام از مِنی عبور می کرد که بانویی را گریان دید که چند کودک نیز در کنارش گریه می کردند. امام نزد او رفت و علتش را پرسید، او گفت: من چند کودک یتیم دارم و یک گاو هم داشتم که زندگی مان با شیر آن تأمین می شد و اکنون آن گاو مرده است، امام کاظم علیه السلام فرمود: آیا می خواهی آن گاو را زنده کنم؟، آن بانو گفت: آری، ای بنده ی خدا!، امام به کناری رفت و دو رکعت نماز خواند. سپس دست به دعا برداشت و پس از دعا کنار جسد گاو آمد. فریاد کشید یا چوبی به آن زد (یا با پای خود به آن زد) بی درنگ گاو برخاست.

وقتی که آن بانو گاو را زنده دید، صیحه زد و فریاد کشید که سوگند به خدای کعبه این مرد عیسی بن مریم است. مردم اجتماع کرده و این رویداد عجیب را با دقت نظاره می کردند.»(3)

2 ـ نوشتن توصیه نامه به کارگزاران

علامه مجلسی نقل کرده است که: «مردی از اهل ری گفت: یکی از حساب رسان یحیی بن خالد استاندار ما شد، شایع بود که شیعه است. من از قبل مقداری خراج بدهکار بودم که اگر او خراج از من می گرفت، من فقیر و بی چیز می شدم. چاره آن دیدم که به حجّ رفته، مشکل خود را با امام موسی ابن جعفر علیه السلام در میان گذارم. لذا به حج رفتم و حضرت را زیارت کردم. ایشان نامه ای به این مضمون به والی نوشت:

بسم الله الرحمن الرحیم اعلم ان الله تحت عرشه ظلاّ لایسکنه الا من اسدی الی اخیه معروفا او نفّس عنه کُربة او ادخل علی قلبه سرورا و هذا اخوک والسلام؛ بدان که برای خدا در زیر عرشش سایه ی رحمتی است که جای نمی گیرد در آن، مگر کسی که نیکویی و احسان کند به برادر خود یا آسایش دهد او را از غمی یا داخل کند بر او سروری و این برادر توست، والسلام.،

وقتی از حج برگشتم، نزد والی رفتم و اجازه خواستم و گفتم: بگویید، مردی از جانب امام صابر برای شما پیامی آورده است.، والی وقتی خبر را شنید، پابرهنه آمد و در را باز کرد. مرا بوسید و در برگرفت. بارها بین دو چشمم را بوسید … من کاغذ را به او دادم. او آن نامه شریف را بوسید و چون بر محتوایش مطلع شد، هرچه از درهم و دینار و لباس داشت با من به طور تساوی قسمت کرد و آنچه را نتوانست بدهد، قیمتش را داد. هرچه به من می داد، می گفت: ای برادر! خوشحالت کردم؛ آنگاه دفتر دیوان را آورد و نام مرا از فهرست بدهکاران حذف کرد.»(4)
فساد فکری و اعتقادی

انحرافات فکری که در میان مردم رواج داشت، از ریزترین موضوعات شرعی تا انحراف در اصل ولایت و رهبری را شامل می شد. امام در مقابل هر یک شیوه ای خاص و مناسب را برای مبارزه برمی گزید.

آن حضرت علاوه بر بیان معارف دینی از شیوه ها و ابزارهای مؤثری در تبلیغ و هدایت انسان ها استفاده می کردند که ذیلاً مواردی مانند: حسن خلق، سعه ی صدر، کظم غیض، زمینه سازی برای قبول حق، دعوت عملی و بیدارسازی وجدان ها مورد بحث و بررسی قرار می گیرند. اکنون با نگاهی گذرا به این مباحث توشه ای از شیوه ی آن بزرگوار برای زندگی اخلاقی خویش برمی گیریم.

1 ـ حسن خلق:

«مردی از نواده های عمر بن خطاب، در مدینه با امام کاظم علیه السلام دشمنی می کرد و هر وقت به او می رسید، با کمال گستاخی به حضرت علی علیه السلام و خاندان رسالت علیهم السلام ناسزا می گفت و بد زبانی می کرد. روزی بعضی از یاران به آن حضرت عرض کردند:به ما اجازه بده تا این مرد تبهکار و بد زبان را بکشیم؛ امام کاظم علیه السلام فرمود:نه هرگز چنین اجازه ای نمی دهم مبادا دست به این کار بزنید، این فکر را از سرتان بیرون کنید، از آن ها پرسید: آن مرد اکنون کجاست؟، گفتند: در مزرعه ای در اطراف مدینه به کشاورزی اشتغال دارد.، امام کاظم علیه السلام سوار بر الاغ خود شد و به همان مزرعه رفت و در همان حال، وارد کشت و زرع آن مرد شد. وی فریاد برکشید، مزرعه ی ما را پامال نکن! حضرت همچنان سواره پیش رفت. تا به آن مرد رسید و خسته نباشید گفت و با روی شاد با او ملاقات کرد و احوالش را جویا شد و فرمود: چه مَبلغ خرج این کشت و زرع کرده ای؟، او گفت: صد دینار.،

امام کاظم علیه السلام فرمود: چقدر امید داری که از آن به دست آوری؟، او گفت: علم غیب ندارم.، حضرت فرمود: من می گویم چقدر امید داری نصیب تو شود.، گفت: امید دارم دویست دینار به من برسد.

امام کاظم علیه السلام کیسه ای در آورد که محتوی 300 دینار بود و فرمود: این را بگیر و کشت و زرع تو نیز به همین حال برای تو باشد و خدا آنچه را امید داری، به تو برساند.، آن مرد چنان تحت تأثیر قرار گرفت که عاجزانه عذرخواهی کرد. امام لبخند بر لب برگشت و مدّتی بعد که امام به مسجد آمد، آن مرد هم که در مسجد بود، با کمال خوشرویی به امام نگاه کرد و گفت: الله اعلم حیث یجعل رسالته؛ خدا آگاهتر است که رسالتش را در کجا قرار دهد دوستان حضرت وقتی چنین دیدند، شگفت زده علّت را پرسیدند: او گفت: همین است که اکنون گفتم، آن گاه برای امام دعا کرد و سؤالاتی از امام علیه السلام پرسید و پاسخش را شنید.

امام علیه السلام برخاست تا به خانه برود، در راه به دوستان که از این دگرگونی در شگفت بودند، فرمود: کدام یک بهتر بود، آنچه شما می خواستید یا من انجام دادم …،!»(5)

2 ـ زمینه سازی برای قبول حق.

برای رفع شبهات فکری و اعتقادی، حضرت ابتدا، در افراد مورد نظر آمادگی پذیرش را ایجاد می کرد، آن گاه به راه حق هدایت می نمود.

نمونه ای را با هم می خوانیم. «مردی در مدینه اهل عبادت و پایبند به دین بود. گاه به زمامدار وقت به عنوان نهی از منکر با درشتی سخن می گفت.

او که حسن بن عبدالله نام داشت با وجود صفات خوب، امام علی علیه السلام را خلیفه چهارم می دانست.

روزی حضرت در مسجد او را به سوی خود خواند و گفت: من شیوه ی عبادت و زهد و نهی از منکر و … تو را دوست دارم ولی تو معرفت و شناخت نداری. برو، شناخت کسب کن. او از معرفت پرسید. امام فرمود: برو و مسائل را به طور عمیق بفهم و احادیث را بیاموز.، پرسید از که؟ فرمود: از فقهای مدینه.، او رفت و احادیث را از فقهای مدینه آموخت و به حضور امام کاظم علیه السلام آمد و آن ها را خواند.

امام فرمود: تمام این ها بی اساس بود. معرفت بیاموز.

حسن بن عبدالله که بر مبنای عقیده ی خود احادیث را آموخته بود، پیوسته در انتظار بود، تشنگی لازم را به دست آورده بود تا احادیث را از خود حضرت بیاموزد. لذا روزی که حضرت را در راه مزرعه اش دید، گفت: من نزد خدا از شما گله دارم. خودت به من معرفت بیاموز و هدایت کن.،

امام وقتی این آمادگی را یافت، ماجرای حوادث بعد از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و حقانیت علی علیه السلام را توضیح داد. به این ترتیب او به حقانیت علی علیه السلام ایمان آورد. سپس پرسید: امام بعد از علی علیه السلام اکنون کیست؟

امام کاظم علیه السلام پرسید: اگر بگویم می پذیری؟، او گفت: آری،، امام فرمود:

اکنون آن امام، من هستم… .،»(6)

3 ـ دعوت عملی

اعمال حضرت خود بهترین دعوت برای مردم به شمار می رفت و آنان را از درون منقلب می کرد.

ابن شهرآشوب از کتاب انوار روایت می کند که: «ایامی که حضرت امام موسی کاظم علیه السلام در حبس هارون بود، آن لعین کنیزی را در نهایت زیبایی و باکره به زندان فرستاد. شاید که حضرت به او تمایل نشان دهد و قدر او در نظر مردم کم شود و برای تضییع شخصیت وی بهانه ای به دست آورد. وقتی کنیز را به زندان حضرت آوردند، فرمود: من به این ها احتیاجی ندارم. این ها در نظر شما ارزشمند است. در نزد من ارزش ندارد.، چون این خبر را برای آن لعین آوردند، خشمگین شد و گفت: بگویید که ما او را به رضای تو حبس نکرده ایم، جاریه را نزد او بگذارید.، وقتی جاریه را نزد آن جناب گذاشتند، آن لعین از مجلس خود برخاست. خادمی را فرستاد که خبر آن کنیز را بیاورد. خادم برگشت و گفت: جاریه در سجده است و می گوید: قدوس سبحانک.، هارون گفت: موسی بن جعفر او را جادو کرده است، وقتی جاریه را آوردند. اعضای او می لرزید و به سوی آسمان نظر می کرد.

هارون گفت: تو را چه شده؟؛ پاسخ داد: حالت غریبی مرا روی داد. وقتی نزد آن جناب رفتم، پیوسته مشغول نماز بود و متوجّه من نبود. از نماز که فارغ می شد، مشغول ذکر خدا می شد. به نزدیک او رفتم و گفتم: چرا درخواست خدمتی نمی کنید؟، فرمود: به تو احتیاجی ندارم؛ گفتم: مرا به سوی تو فرستاده اند که خدمت کنم.، گفت: این جماعت چکاره اند و به جانبی اشاره کرد. چون من نظر کردم باغ ها و بستان ها دیدم که انتهای آن ها به نظر نمی آمد… در آن ها حوریان و غلامانی دیدم که هرگز مثل آن ها در حسن و بها ندیده بودم… چون این حال را دیدم، به سجده افتادم، هارون گفت: ای خبیثه! شاید در سجده به خواب رفته ای و این ها را در خواب دیده ای، گفت: به خدا سوگند که این ها را پیش از سجود دیدم.، از آن پس پیوسته نماز می خواند. از او پرسیدند: چرا این قدر نماز می خوانی؟ گفت: عبد صالح را دیدم که پیوسته نماز می کرد، من پیروی از وی می کنم.»(7)

4 ـ بیدار ساختن وجدان ها

مؤثرترین شیوه ای که حضرت به کار می برد، بیدار کردن وجدان های خفته بود. به این ترتیب منحرفان، خود از کرده ی خود پشیمان می شدند.

علامه حلی در منهاج الکرامه می نویسد: «روزی آن حضرت از در خانه بُشر در بغداد می گذشت. صدای ساز، آواز غنا، نی و رقص از آن خانه شنید. حضرت کنیزکی را دید که از آن خانه بیرون آمد و در دستش خاکروبه بود. کنیز خاکروبه را بر در خانه ریخت.

حضرت از او پرسید: ای کنیزک! صاحب این خانه، آزاد است یا بنده!، گفت: آزاد است.، فرمود: راست گفتی! اگر بنده بود، از مولای خود می ترسید.،

کنیزک وقتی برگشت، آقایش سر سفره ی شراب بود. پرسید: چرا دیر آمدی؟، کنیزک حکایت را باز گفت. بشر به یک باره از جای برخاست و با پای برهنه بیرون دوید. به آن حضرت رسید و عذرخواست گریه و اظهار شرمندگی کرد و از کارش توبه کرد.»(8)
فساد سیاسی و غصب حکومت

امام کاظم علیه السلام برای مبارزه با فساد سیاسی حاکمان جور از راه های زیر فعالیّت خود را انجام داد:

1 ـ اظهار انگیزه اصلی

مادر همه ی فسادها غصب جابرانه ی حکومت صالحان است که در پی آن هر نوع آسیبی به جامعه خواهد رسید.

امام در این جبهه علاوه بر حمایت از نهضت هایی که روی می داد، (البته در مواقع مناسب) خود نیز در صدد بر پایی حکومتی الهی بود و این انگیزه را در احتجاجات خود با خلفای عباسی (مهدی و هارون) اظهار می کرد.

«روزی هارون به امام کاظم علیه السلام گفت: مرزهای فدک را معلوم کنید تا به شما باز گردانم.، امام علیه السلام از جواب دادن خودداری کرد. هارون اصرار ورزید. امام فرمود: من فدک را فقط با حدود واقعی اش می خواهم… . اگر بگویم، مسلما نخواهی داد.، هارون سوگند یاد کرد که برگرداند. آنگاه امام فرمود:

حدّ اول آن «عدن» دوم «سمرقند» سوم «آفریقا» و چهارم «سواحل خزر و ارمنستان» است. ـ این ها حدود حکومتی هارون بود ـ هارون که از شدت خشم به خود می پیچید، گفت: برای ما چیزی نماند!، امام فرمود: من که گفتم نمی دهی.،»(9)

2 ـ مبارزه با فریبکاری

بنی عباس به طور اعم و هارون به طور اخص در صدد یافتن شعارهایی بودند که براساس آن حکومت خود را مشروع نشان دهند. یکی از آن ها انتساب خود به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلب انتساب خاندان عترت علیهم السلام به رسول خدا صلی الله علیه و آله بود.

هارون از سویی خود را پسر عم پیامبر صلی الله علیه و آله معرفی می کرد و از سویی فرزند رسول خدا بودن امام کاظم علیه السلام را زیر سؤال می برد.

او یک بار هنگام بحث به حضرت اعتراض کرد که شما خود را فرزند رسول الله صلی الله علیه و آله می دانید، حال آن که شما فرزند دخترش هستید و فرزند دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله را نمی توان فرزند او حساب کرد.

حضرت این آیه را تلاوت کرد:

«و من ذریته داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون و کذلک نجزی المحسنین و زکریا و یحیی و عیسی…» و سپس فرمود: در این آیه حضرت عیسی علیه السلام در شمار فرزندان نوح پیامبر علیه السلام آمده است با این که برای او پدری نبود و فقط از ناحیه ی مادرش، مریم، به نوح علیه السلام نسبت داشت. ما نیز از طرف مادرمان فرزندان پیامبر صلی الله علیه و آله هستیم.،(11)

بر تو ای پدر!،

در این هنگام چهره ی هارون از خشم سرخ شده»(12) و امام کاظم علیه السلام بدین گونه او را خلع سلاح کرد.

3 ـ نفوذ در قدرت حاکمه

حضرت برای سامان دادن به فعالیّت های سیاسی و یافتن حامیانی از درون تشکیلات دولتی در صدد برآمد افرادی را در درون نظام حکومتی به کار گمارد.

از این افراد می توان به علی بن یقطین اشاره کرد که با حضور در دستگاه جور، اطلاعات داخلی را به امام علیه السلام می رساند. از حضرت پشتیبانی می کرد و مراقب شیعیان بود.

خورشید در حصار

هرچند امام علیه السلام در دوره ی خلفای قبل از هارون نیز گاه زندانی می شد ولی طولانی ترین و آخرین آن مربوط به دوره ی هارون الرشید بود.

وی به دلیل ترس از موقعیت معنوی امام علیه السلام و هراس از تزلزل قدرت خود همچنین برای محروم کردن نهضت های انقلابی از رهبری فکری دست به این کار زد.

البتّه نقش کارگزاران او، مانند یحیی بن خالد که همواره اطلاعات غلط را از امام علیه السلام و یارانش در اختیار هارون قرار می داد نباید نادیده گرفت. او همچنین در تحریک نزدیکان امام نقش داشت. در این مورد به قطعه ی تاریخی زیر توجه کنید:

«روزی هارون از یحیی و دیگران پرسید: آیا از آل ابی طالب کسی را می شناسید که او را بخواهم و از احوال موسی بن جعفر سؤال کنم. ایشان علی بن اسماعیل بن جعفر (به روایت دیگر محمد بن اسماعیل) را ـ که برادرزاده ی حضرت بود و امام به او همیشه لطف می کرد ـ نشان دادند.(13)

کجا می روی،گفت: اراده ی بغداد کرده ام.

امام علیه السلام پرسید: برای چه می روی؟، پاسخ داد: قرض بسیار دارم، امام فرمود: قرض و خرج تو با من، او قبول نکرد و در آخر از حضرت توصیه ای خواست. حضرت فرمود:وصیت می کنم که در خون من شریک نشوی و اولادم را یتیم نکنی، سه مرتبه او وصیت خواست و حضرت همین را گفت. پس سیصد دینار طلا و چهار هزار درهم به او داد.، وقتی رفت. به حاضران فرمود: به خدا قسم او در مورد من بدگویی خواهد کرد.، وقتی به بغداد رسید، یحیی بن خالد او را به خانه اش برد و توطئه ای چید.

وقتی به مجلس هارون وارد شد، سلام کرد و گفت: هرگز ندیده ام که دو خلیفه در عصری باشند. تو در این شهر و موسی بن جعفر در مدینه است و مردم از اطراف عالم خراج به او می دهند و او اموال و اسلحه فراوان جمع کرده است. هارون دستور داد دویست هزار درهم به او دادند. او هنگامی که به خانه اش رفت، دردی در حلقش به وجود آمد و همان شب مرد. پول ها را همان طور که آورده بودند، برگرداندند. از آن سال (179 ه . ق) هارون برای استحکام خلافت اولادش قصد کرد امام را دستگیر و زندانی کند».(14)

هارون فضل بن ربیع را فرستاد. ـ امام در کنار قبر رسول خدا مشغول نماز بود ـ حضرت را در اثنای نماز گرفتند و کشان کشان از مسجد بیرون آوردند. امام علیه السلام متوجّه قبر جدّش شد و گفت: یا رسول الله به تو شکایت می کنم از آنچه از امّت بدکار تو به اهل بیت بزرگوارت می رسد. هارون ناسزای فراوان به امام گفت. امام را قید و بند زدند و دو محمل آماده کردند یکی به سوی بغداد و دیگری را که امام هم در آن بود به سوی بصره فرستاد.

در روز هفتم ذی الحجه حضرت را به عیسی بن جعفر منصور (برادرزاده هارون) تحویل دادند. هارون بارها نامه نوشت که او را بکش ولی او جرأت نکرد و دوستانش هم مانع شدند. نامه ای به هارون نوشت که امام را تحویل گیرد یا آزاد کند. هارون حضرت را به فضل بن ربیع در بغداد تحویل داد. چون او نیز طبق خواست هارون حضرت را به قتل نرساند. او را به فضل بن یحیی برمکی داد. فضل اجازه نمی داد از جایی غذا بیاورند، خودش هر روز غذا تهیه می کرد. روز چهارم غذا را به زهر آلوده کرد.

امام سر به جانب آسمان بلند کرد و گفت: خدایا! تو می دانی که اگر پیش از این روز چنین طعامی می خوردم، هر آینه اعانت بر هلاک خود کرده بودم. امشب در خوردن این طعام مجبور و معذورم. چون غذا را خورد، اثر زهر در بدن شریفش ظاهر شد. روز بعد پزشکی را آوردند و حضرت به اصرار او موضوع زهر دادن را بیان فرمود. البته به روایتی دیگر سندی بن شاهک حضرت را در 25 رجب 183 ه. ق به شهادت رساند.(15) و چون نقل دوم مشهورتر است در بخش گزارش شهادت به این نقل خواهیم پرداخت.
طی الارض و خبر از شهادت

امام علیه السلام سه روز قبل از شهادتش از زندان با طی الارض خارج شد و به مدینه رفت و آن گاه که ودایع امامت را به فرزندش امام رضا علیه السلام سپرد، به زندان بازگشت. مسیّب (موکّل حضرت) می گوید.حضرت به من فرمود ای مسیب! من در این شب به مدینه ی جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله می روم تا عهد امامت را به پسرم علی بسپارم، همان طور که پدرم به من آن عهد را سپرد.، پرسیدم: مولای من! چطور دستور می دهید، جلوی چشم مأموران قفل در را باز کنم، فرمود: ای مسیب! یقین تو درباره ی خدا و ما ضعیف است… من شنیدم که حضرت دعا خواند و ناگهان از محل نماز خود پنهان شد. من همچنان سرپا ایستاده در این کار حیران بودم که دیدم حضرت به جای خود برگشته و زنجیرها را دوباره به پایش می بندد. من از مشاهده این احوال به سجده افتادم.،

حضرت فرمود: ای مسیب! سربردار. من در روز سوم از دنیا می روم.، من با شنیدن این خبر به گریه افتادم. حضرت فرمود: گریه نکن که علی، پسرم، امام و مولای بعد از من است بر تو.، حضرت روز سوم مرا خواست و فرمود: به سوی خدا رهسپارم. هر وقت از تو آب خواستم و آشامیدم و دیدی که بدنم ورم کرد، رنگ من زرد، سرخ و سبز شد، هارون ستمگر را از مرگ من با خبر کن.

من در نهایت غم و اندوه بودم تا این که حضرت آب خواست و همان حالات به وجود آمد.

حضرت فرمود:ای مسیب! این پلید، سندی بن شاهک، گمان می کند که او عهده دار غسل و دفن من است ولی چنین نیست. هرگز این نخواهد شد زیرا که انبیا و اصیا را جز نبی و وصی غسل نمی دهد.(16)
مدینه چه خبر؟

«مسافر» خدمتکار خانه ی امام کاظم علیه السلام می گوید: «وقتی امام کاظم علیه السلام را بردند، آن حضرت به فرزندش امام رضا علیه السلام فرمود: «همیشه تا وقتی که زنده ام، در خانه من بخواب تا خبر (وفات من) به تو برسد، ما هر شب، بستر حضرت رضا علیه السلام را در دالان خانه می انداختیم و آن حضرت بعد از شام می آمد و در آن جا می خوابید و صبح به خانه خود می رفت. این روش تا چهار سال ادامه یافت. در این هنگام شبی از شب ها بستر حضرت رضا علیه السلام را طبق معمول انداختند ولی آن حضرت دیر کرد و تا صبح نیامد. اهل خانه نگران و هراسان شدند و ما نیز از نیامدن آن حضرت سخت پریشان شدیم، فردای آن شب دیدیم آن حضرت آمد و به امّ احمد (کنیز برگزیده و محرم راز امام) رو کرد و فرمود: آنچه پدرم به تو سپرده، نزد من بیاور.، ام احمد فریاد کشید؛ سیلی به صورتش زد؛ گریبانش را چاک زد و گفت: به خدا مولایم وفات یافت.، حضرت جلو آمد و گفت: آرام باش؛ سخن خود را آشکار نکن؛ به کسی نگو تا به حاکم مدینه خبر رسد.،

حضرت به خانه خود رفت و شب بعد دیگر به خانه امام کاظم علیه السلام نیامد. پس از چند روز به وسیله ی نامه خبر شهادت امام علیه السلام رسید. ما حساب کردیم. معلوم شد همان شب که حضرت به منزل نیامده امام علیه السلام شهید شده است».(17) [و به این ترتیب معلوم می شود، حضرت هنگام شهادت پدر به بالین او رفته و به طور ناشناسی غسل، کفن، نماز و دفن پدر را انجام داده است.]
گزارش شهادت

در عیون المعجزات می خوانیم: «وقتی سندی بن شاهک خرمای زهرآلود برای آن حضرت فرستاد، خود نیز به زندان آمد. وقتی رسید که امام علیه السلام ده دانه خرما میل کرده بود. گفت: باز میل کنید، فرمود: در آنچه خوردم، مطلب تو به عمل آمد و به زیاده از آن نیازی نیست.» آنان که از انعکاس مظلومیت حضرت نزد مردم وحشت داشتند، چند روز قبل از شهادت بعضی از قضات را حاضر کردند و امام را نزد آن ها بردند و گفتند: «مردم می گویند: موسی بن جعفر در شدّت و سختی است. شما گواه باشید که چنین نیست.، حضرت بی درنگ پاسخ داد: ای مردم! گواه باشید که سه روز است که ایشان زهر به من داده اند و به ظاهر صحیح می نمایم ولی در اندرون من زهر جای کرده است.

در آخر این روز سرخی شدیدی بر من غلبه خواهد کرد و فردا بدنم به شدت زرد می شود. و سرانجام روز سوم رنگم به سفیدی مایل خواهد شد و به رحمت و خشنودی حق واصل خواهم شد، آری! چون روز سوم شد، روح مقدس امام علیه السلام به پیامبران و شهدا ملحق شد و به مصداق «و اما الذین ابیضت وجوههم ففی رحمة الله»؛(18) رو سفید به سوی بهشت پرکشید.»(19)

(مسیّب) می گوید:چنانچه از امام علیه السلام شنیده بودم، سندی بن شاهک گمان می کرد، امام را او غسل می دهد. والله! دست خبیث او به بدن مطهر امام نرسید، بلکه حضرت رضا علیه السلام بود که متکفل امور بود.، امام رضا علیه السلام وقتی از تکفین پدر فارغ شد، روی به مسیّب آورد و فرمود: ای مسیب! باید که در امامت من شک نکنی؛ دست از دامان متابعت من نکشی؛ به درستی که من پیشوای تو هستم. و حجت خدا بر تو بعد از پدرم هستم؛ آن گاه امام موسی علیه السلام را در مقبره ی قریش [در کاظمین فعلی] که اکنون مرقد مطهر آن حضرت است، دفن کردند.»(20)

بنال ای دل که زهرا نوحه گر شد شب زندانی او را سحر شد
بیا در حبس بغداد و نظر کن که موسی سوی جنّت رهسپر شد

ابن بابویه می گوید: «وقتی سندی بن شاهک جنازه ی امام مظلوم را برداشت تا به مقابر قریش ببرد، چند نفر را اجیر کرد که ندا دهند و با بی ادبی از پیکر پاک آن حضرت یاد کنند.

در این هنگام سلیمان بن جعفر، برادر هارون، ـ که قصری در کنار رودخانه داشت ـ متوجّه شد و از قصرش بیرون آمد و به غلامانش دستور داد افراد سندی بن شاهک را از آن محوطه دور کنند و خود عمامه از سر انداخت؛ گریبانش را چاک زد؛ پای برهنه دنبال جنازه ی امام روانه شد و دستور داد بگویند: هر کس می خواهد نظر کند به پاکیزه ی فرزند پاکیزه، به موسی بن جعفر علیهماالسلام نگاه کند، وقتی این خبر به هارون رسید، در ظاهر نامه ای به او نوشت و گفت: سندی بن شاهک بدون رضایت من آن کارها را کرده است. از تو خشنود شدم که مانعش شدی.»(21)

پی نوشت ها:

1 ـ ابراهیم معروف به امام، اولین خلیفه ی عباسی بود که مردم با او بیعت کردند ولی قبل از این که بر مسند حکومت تکیه زند، به دست امویان مسموم شد و به قتل رسید.

2 ـ مأخذ؟.

3 ـ اصول کافی، ج 1، ص 484 نمونه ی دیگر را در انوار البهیه، ص 197 و ص 198 بخوانید.

4 ـ منتهی الامال، ج 2، ص 194.

5 ـ اعلام الوری، ص 296، ج 2، ص 193.

6 ـ اصول کافی، ج 1، ص 352.

7 ـ مناقب ابن شهرآشوب، ج 4، ص 322.

8 ـ منتهی الامال، ج 2، ص 195.

9 ـ بحار الانوار، ج 48، ص 144.

10 ـ همان، ج 48، ص 131.

11 ـ عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 18؛ بحارالانوار، ج 48، ص 128.

12 ـ بحارالانوار، ج 48، ص 128.

13 ـ رجال کشی، ج 2، ص 540.

14 ـ کتاب الغیبة، طوسی، ص 27.

15 ـ امالی، شیخ صدوق، ص 127 و الغیبة، طوسی، ص 29.

16 ـ عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 95.

17 ـ اصول کافی، ج 1، ص 381.

18 ـ آل عمران / 107.

19 ـ عیون المعجزات، ص 97.

20 ـ عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 95.

21 ـ همان، ج 1، ص 93.

اشتراک گذاری این مطلب!

«نیتی که باعث بخشیدن گناهان می‌شود»

«نیتی که باعث بخشیدن گناهان می‌شود»

قائم مقام ستاد اعتکاف با اشاره به روایتی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و اله) مبنی بر اینکه « آنکه از روی اخلاص برای رضای خدا معتکف شود، همین نیت سبب بخشیده شدن گناهانش می‌شود»، تصریح کرد: خداوند متعال در اعتکاف زمینه سلوک معنوی انسان را مهیا کرده است.

حجت الاسلام والمسلمین محمدباقر تکیه‌ای در گفت‌وگو با ایسنا پیرامون فلسفه اعتکاف عنوان کرد: اعتکاف در لغت از عکوف و به معنای حبس و توقف در یک مکان است، به تعبیر مقام معظم رهبری عکف در اعتکاف اینست که انسان برای رضای خدا حداقل 3 روز در مسجد متوقف شود.


اعتکاف «ام العبادات» است


وی با بیان اینکه پیامبر اسلام(صلی الله علیه و اله) پایه‌گذار سنت اعتکاف در اسلام بوده‌‎اند، ادامه داد: اعتکاف سنت محمدی(صلی الله علیه و اله) است و رسول اکرم(صلی الله علیه و اله) مقید به این سنت بودند، حتی سالی که به دلیل جهاد نتوانستند اعتکاف بجا بیاورند در سال بعد جبران کردند، در سیره‌ی اهل بیت(علیها السلام) نیز تقید و علاقه به این سنت ناب وجود دارد و این نشان از اهمیت بالای اعتکاف دارد.

قائم مقام ستاد اعتکاف گفت: آیت الله جوادی آملی معتقدند، اعتکاف از آنجا که سایر عبادات نظیر مسجدنشینی(که خود مسجدنشینی واجبات و محرماتی دارد که مترتب بر مسجد است)، قرآن خواندن، نماز بجا آوردن، راز و نیاز و مناجات، شب زنده‌داری و … را در خود دارد، «ام العبادات» است.

حجت الاسلام تکیهای با بیان اینکه مقام معظم رهبری تاکید داشته‌اند که در طول این سه روز تمام توجه مومنین به ذات اقدس اله و خلوت با پروردگار باشد، افزود: لازم است که مسئولین اجرایی اعتکاف در کنار برنامه‌های فرهنگی به ایجاد این فرصت خلوت برای معتکفین اهتمام داشته باشند، چراکه الویت خلوت با خداوند متعال است.


خلوت در جمع؛ تفاوت اعتکاف با رهبانیت


وی در ادامه به تفاوت اعتکاف با عبادات دیگر نظیر رهبانیت در مسحیت اشاره کرد و گفت: در اسلام رهبانیت نداریم «لا رهبانیة فی الإسلام»؛ رهبانیت ازلت نشینی و کناره‌گیری از مردم و مبین نوعی از انزوا است در حالی که پایه دیم اسلام بر اجتماع، جامعه و امت اسلامی است، لذا گفته‌اند که اعتکاف در مسجد جامع یعنی مسجدی که محل تردد عموم مردم شهر است، برگزار شود و در عین حال که معتکف باید توقفش برای رضای خدا باشد اما در مسجدی برود که محل تردد است؛ یعنی خلوت در جمع.


اعتکاف عبادت ناب است


قائم مقام ستاد اعتکاف با بیان اینکه اعتکاف عبادت ناب است، اظهار داشت: دشمن تلاش دارد با گسترش و فعالیت فرقه‌ها و عرفان‌های کاذب آنها را سد و معارضی در برابر عرفان ناب اسلامی قرار دهد، اما اعتکاف عبادت ناب است، هیچ انحراف و کجی در آن راه ندارد و همه اعمال در آن مقدس و توحیدی است.

حجت الاسلام تکیه‌ای با اشاره به آیه‌ی 125 سوره بقره « وَ عَهِدْنا إِلی‏ إِبْراهیمَ وَ إِسْماعیلَ أَنْ طَهِّرا بَیْتِیَ لِلطَّائِفینَ وَ الْعاکِفینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ» عنوان کرد: اعتکاف عبادتی است که خداوند متعال با ابراهیم خلیل الله، امام الانبیاء و فرزندش اسماعیل ذبیح الله عهد می‌کند و عهد بالاتر از امر است که خانه کعبه را برای طواف کننده‌ها، اعتکاف کننده‌ها و نمازگزاران پاکیزه و مطهر و مهیا کنند و این امر نشان از جایگاه و اهمی و ارزش اعتکاف دارد.

وی با تاکید بر جایگاه بالای اعتکاف تصریح کرد: همه کسانی که دست اندرکار اعتکاف و خدمتگزار معتکفین هستند، آگاه باشند که به تبعیت از ابراهیم خلیل(علیه السلام) مساجد را آماده می‌کنند و همچنین وظیفه خود را خطیر بدانند و کوتاهی نکنند چراکه خادم اعتکاف باید خود را در قد و قواره ابراهیم نبی ببیند.

ریشه اعتکاف شیعه همراهی با امام است

قائم مقام ستاد اعتکاف در ادامه با بیان اینکه تفاوت اعتکاف شیعه و اهل سنت این است که اعتکاف شیعه اصل و ریشه‌اش « کن مع الامام» است، اظهار داشت: سردمدار اعتکاف ما شیعیان امام است؛ بر اساس اعتقاد و باور دقیق شیعه عالم امام زنده‌ای دارد که سررشته عالم را به دست گرفته است و اعتکاف ما دنباله روی از آن امام است.

حجت الاسلام تکیه‌ای با بیان اینکه گشایش همه امور با فرج است، افزود: سر رشته عبادات و بندگی و شرط مقبولیت عمل به دست امام و معصوم است، و لحظه‌های ناب اعتکاف همانا لحظات توسل به حضرت حجت است.

وی در خصوص اینکه در سه روز اعتکاف به چه اموری باید بیشتر توجه شود، گفت: مقام معظم رهبری تاکید دارند که در این زمان و خلوت ایام اعتکاف به راز و نیازهای امام سجاد(علیه السلام) امام العابدین با حضرت محبوب توجه ویژه‌ای شود، که دعاهای صحیفه سجادیه قله‌های بندگی و اوج راز و نیاز با خداوند متعال است.
قائم مقام ستاد اعتکاف نکته دیگر را توجه و انس با قرآن کریم دانست و اضافه کرد: در این ایام به قرائت و تامل در مضامین قرآن کریم که گفتگوی حضرت حق با بنده‌اش است، توجه شود، همچنین همانگونه که مقام معظم رهبری فرمودند در این سه روز ارتباط خوب و برخورد حسنه اسلامی نصب العین معتکفین باشد و تلاش کنند اخلاق محمدی(صلی الله علیه و اله) را در این مدت تمرین کنند و ان شاءالله در ادامه سال متخلق به اخلاق اسلامی باشند.

وی با تصریح بر اینکه اعتکاف از رویش‌های معنوی انقلاب اسلامی است، گفت: امروز بحمدلله در تمام شهرها به دلیل استقبال و درخواست مردم با کمبود فضای اعتکاف مواجه هستیم که این امر از طرفی مایه مباهات است و از طرف دیگر مسئولیت را بالا می‌برد.

حجت الاسلام تکیه‌ای با اشاره به اینکه ایام اعتکاف برابر با زمانی بالغ بر 69 ساعت می‌باشد گفت: معتکفین با برنامه ریزی وارد این فضا شوند و برای لحظه لحظه این ساعات برنامه داشته باشند که حداکثر بهره را ببرند، هر ساعت از عمر، اصل سرمایه ماست که دارد از دستمان می‌رود، اعتکاف زمان آن است که توجه به وقت و عمر در گذر داشته باشیم.

اعتکاف متبرک به نام و نور ولایت امیرالمومنین است

قائم مقام ستاد اعتکاف با بیان اینکه در رشد اخلاقی اولین گام توبه است، عنوان کرد: شب اول اعتکاف که شب مولود مولا علی(علیه السلام) است، فرصتی برای ورود به توبه است، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و اله) فرمودند « آنکه از روی اخلاص برای رضای خدا معتکف شود همین نیت سبب بخشیده شدن گناهانش می‌شود» یعنی خداوند متعال زمینه سلوک معنوی را مهیا کرده است.

وی با تاکید بر اینکه اعتکاف متبرک به نام و نور ولایت امیرالمومنین است، اظهار داشت: سرمایه عمر ما ولایت امیرالمومنین است، مرحله بعد از معرفت و تبعیت از امیرالمومنین عمل به واجبات و ترک محرمات می‌باشد.

حجت الاسلام تکیه ای در پایان اظهار داشت: روز آخر اعتکاف به نام حضرت زینب(سلام الله علیها) ام المصائب می‌باشد و معتکف با توسل به امام حسین(علیه السلام) که کشتی نجات است ان شاءالله نجات می‌یابد و جزء یاران امام حسین(علیه السلام ) نامشان نوشته می‌شود که این بالاترین فیض در اعتکاف و همه عمر خواهد بود.

 

اشتراک گذاری این مطلب!

راز ولادت علی علیه السلام در درون کعبه

مادر حضرت علی(ع) فاطمه، دختر اسد فرزند هاشم است که جزء نخستین زنانی شمرده می شود که به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ایمان آورد و پیش از بعثت از آیین ابراهیم پیروی می کرد. همین فاطمه زنی است که سخت مورد احترام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بوده است.

پدر این طفل، عمران معروف به ابوطالب، حامی بزرگوار رسول خدا صلی الله علیه و آله بود.

مدرک حادثه

به دنیا آمدن امیرمؤمنان، علی علیه السلام در درون خانه خدا فضیلتی است که محدّثان شیعه و دانشمندان علم انساب آن را در کتابهای خود نقل کرده اند و در میان دانشمندان اهل تسنن گروه زیادی به این حقیقت، تصریح و آن را یک فضیلت بی نظیر خوانده اند که به نمونه هایی اشاره می شود:

1. محمد مالکی می گوید: «وُلِدَ بِمکَّةَ الْمُشَرّفَةَ داخِلَ بَیْتِ الْحَرامِ فی یَوْمِ الْجُمعَةِ الثَّالِثَ عَشَرَ مِنْ شَهْرِاللّه ِ رَجَبِ سَنَةِ ثَلاثینَ مِنْ عامِ الْفیلِ… وَلَمْ یُولَدْ فِی الْبَیْتِ الْحَرامِ قَبْلَهُ اَحَدٌ سِواهُ، وَهِیَ فَضیلَةٌ خَصَّهُ اللّه تَعالی بِها اِجْلالاً لَهُ وَاِعْلاءً لَمَرْتَبَتِهِ وَاِظْهارا لِکَرامَتِهِ؛(1) علی در داخل خانه خدا در مکه، روز جمعه سیزدهم ماه خدا، رجب سال سی از عام الفیل به دنیا آمد… قبل از او کسی در داخل خانه خدا به دنیا نیامده بود و این ولادت فضیلتی است که خدای بلند مرتبه علی علیه السلام را به آن اختصاص داده است، برای تجلیل او و بالا بردن مرتبه او و آشکار نمودن کرامت و بزرگواری او».

2. حاکم نیشابوری می گوید: «ولادت علی در داخل کعبه به طور تواتر به ما رسیده است.»(2)

تاکنون کسی به این فضیلت دست نیافته است.»(3)


زمینه داریم که به یکی از آنها اشاره می شود: (4)

سعید بن جبیر از یزید بن قعنب نقل نموده که من با عباس بن عبدالمطلب و گروهی از فرزندان عبدالعزّی در مقابل خانه خدا نشسته بودیم که ناگهان فاطمه دختر اسد مادر امیرالمؤمنین که نه ماهه باردار بود و درد زایمان او را گرفته بود، ظاهر شد، «فَقالَتْ رَبِّ اِنّی مُؤمِنَةٌ بِکَ وَبِما جاءَ مِنْ عِنْدِکَ مِنْ رُسُلٍ وَکُتُبٍ، وَاِنّی مُصَدّقَةٌ بِکَلامِ جَدّی اِبْراهِیْمَ الخَلیلِ، وَاِنّهُ بَنی الْبَیْتَ العَتیقَ فَبِحَقِّ الّذی بَنی هذَا الْبَیْتَ وَبِحَقِّ الْمَوْلُودِ الَّذی فِی بَطْنی لمّا یَسَّرْتَ عَلَیَّ وِلادَتی؛(5) پس فاطمه گفت: پروردگارا! به تو و پیامبران و کتابهایی که از طرف تو نازل شده اند، ایمان دارم و سخن جدّم ابراهیم خلیل را تصدیق می کنم؛ او که این خانه عتیق را بنا کرد. پس به حق آن کسی که این خانه را ساخت، و به حق کودکی که در رحم دارم، ولادت این کودک را بر من آسان فرما!»

یزید بن قعنب می گوید: ما دیدیم که خانه خدا از پشت شکافته شد (محل مستجار) و فاطمه داخل خانه شد و ما دیگر او را ندیدیم، و دیوار دوباره به حال اوّل برگشت، به ذهن ما رسید که قفل در خانه خدا را باز کنیم، ولی باز نشد، «فَعَلِمْنا اَنَّ ذلِکَ اَمْرٌ مِنَ اَمْرِ اللّه ِ عَزّوجَلّ؛(6) پس دانستیم که این مسئله کاری است از طرف خدای عزیز و جلیل».

چند روز این مادر و کودک در درون خانه خدا می مانند. راستی در این چند روز مادر چه خورده و چه نوشیده؟ و دیگر نیازهای خویش را چگونه برآورده نموده است؟…

اگر کمترین دقت و تأمّلی در این مسائل انجام گیرد، بی گمان به فضیلت والای این نوزاد و مادر می توان پی برد که چگونه معجزات متعددی به احترام آن دو انجام می گیرد؛ شکافته شدن دیوار خانه خدا و به هم آمدن آن، ماندن چهار روز در درون خانه، پاک بودن نوزاد از آلودگی زایمان وگر نه در درون خانه خدا راه نمی یافت، استفاده از غذای بهشتی و…! خوب است در ادامه گزارش را از زبان فاطمه بنت اسد بشنویم:

وقتی از خانه بیرون آمد، گفت: «اِنّی فُضِّلْتُ عَلی مَنْ تَقَدَّمَنی مِنَ النِّساءِ لاَِنَّ آسِیَةَ بِنْتَ مُزاحِمٍ عَبَدَتِ اللّه َ عَزَّوَجَلَّ سِرّا فِی مَوْضِعٍ لایُحِبُّ اَنْ یَعْبُدَاللّه َ فِیهِ اِلاّ اضْطِرارا، وَاِنَّ مَرْیَمَ بِنْتَ عِمْران هَزَّتِ النَّخْلَةَ الْیابِسَةَ بِیَدِها حَتّی اَکَلَتْ مِنْها رُطَبا جَنیّا، وَاِنّی دَخَلْتُ بَیْتَ اللّه ِ الْحَرامَ فَاَکَلْتُ مِنْ ثِمارِ اَلجَنَّةِ وَاَوْراقِها[ارزاقها]؛(7) به راستی من بر زنهای پیش از خود برتری یافتم؛ زیرا آسیة دختر مزاحم (همسر فرعون) خدا را پنهانی در جایی عبادت کرد که دوست نمی داشت در آن مکان (یعنی کاخ فرعون) خدا را عبادت کند، مگر در حال ناچاری. و به راستی مریم دختر عمران درخت خشک خرما را با دستش تکان داد تا رطب تازه ای از آن بخورد، ولی من داخل خانه خدا شدم و از میوه های بهشتی و ورقها (یا روزیها)ی آن استفاده بردم.»

مراسم نامگذاری

مولود نورانی که در درون خانه خدا به دنیا آمده و چهار شبانه روز از او و مادرش با غذای بهشتی پذیرایی شده، برای نام گذاریش نیز خدای خانه باید تصمیم بگیرد، نه پدر و مادر و یا پدربزرگ و مادربزرگ. و چنین هم شد، خداوند منّت خویش را بر او کامل نمود و با جملاتی از عالم غیب به گوش فاطمه مادر نوزاد رساند که او را چه نام نهد.

فاطمه بنت اسد می گوید: «فَلمّا اَردْتُ اَنْ اَخْرُجَ هَتَفَ بی هاتِفٌ یا فاطِمَةُ سَمّیهِ عَلیّا فَهُوَ عَلِیٌ وَاللّه ُ الْعَلِیُّ الاَْعْلی یَقُوْلُ: اِنّی شقَقْتُ اِسْمَهُ مِنْ اِسْمی وَاَدّبْتُهُ باَدَبی وَوَقَفْتُهُ عَلی غامِضِ عِلْمی وَهُوَ الَّذی… یُؤذِّنُ فَوْقَ ظَهْرِ بَیْتی وَیُقَدِّسُنی وَیُمَجِّدُنی فَطُوبی لِمَنْ اَحَبَّهُ واَطاعَهُ وَوَیْلٌ لِمَنْ اَبْغَضَهُ وَعَصاهُ؛(8)پس هنگامی که خواستم [از کعبه] خارج شوم، هاتفی [از غیب] مرا ندا داد: ای فاطمه [او را] به نام علی نام گذاری کن! پس او علی است و خدای علیّ اَعْلی است که می گوید: به راستی، اسم او را از اسم خودم جدا ساختم و او را به ادب خود پرورش دادم و او را بر پیچیدگیهای علم خود آگاه ساختم و او کسی است که… بر بام خانه من اذان خواهد گفت و مرا تقدیس و تمجید خواهد نمود. پس خوش به حال کسی که او را دوست بدارد و اطاعتش کند و وای بر کسی که او را دشمن بدارد و نافرمانی کند.»

آن گاه فاطمه بنت اسد روی به خانه نهاد. شخصی به سرعت خود را به ابوطالب و خانواده او رساند و بشارت ولادت علی علیه السلام را داد. همه خانواده که در پیشاپیش آنها محمد مصطفی صلی الله علیه و آله قرار داشت، به استقبال فاطمه و نوزادش آمدند، محمد مصطفی صلی الله علیه و آله نوزاد را در بغل گرفت و زبان خویش را در دهان او قرار داد و اذان و اقامه در گوش او خواند. آن گاه ابوطالب شتران زیادی را به عنوان ولیمه این نوزاد قربانی نمود و تمام مردم را نیز دعوت نمود؛ به این صورت که اوّل هفت بار خانه خدا را طواف نمایند، آن گاه داخل خانه ابوطالب روند و بر علی علیه السلام سلام نمایند.(9)

راز ولادت

آنچه مهم و ضروری است که جامعه اسلامی، اعم از شیعه و سنی به آن توجه نمایند، راز و فلسفه این ولادت در درون خانه خداوند و کعبه است. مریم با آن عظمت که به تصریح قرآن معصومه است و فرزند او از پیامبران اولوالعزم بود، وقتی درد زایمان او فرا می رسد، به او دستور داده می شود که محراب و عبادتگاه را ترک گوید و به نقطه دوردستی پناه برد؛(10) چرا که اینجا عبادتگاه است، نه زایشگاه؛ ولی فاطمه بنت اسد را به درون مقدس ترین عبادتگاه، یعنی کعبه فرا می خوانند و با معجزه دیوار شکافته می شود و در برخی منابع آمده که به فاطمه بنت اسد الهام شد که وارد خانه کعبه گردد.(11)

تحلیل حادثه

روی علی است قبله این دل حق پرست ما کوی علی است منزل و جایگه نشست ما
بوی علی است باعث حال خراب و مست ما سوی علی است هر زمان به التماس دست ما

اگر به روایات امامت و ولایت ائمه اطهار علیهم السلام مخصوصا امیرمؤمنان علیه السلام دقّت شود، در می یابیم که اساسی ترین شرط توحید، ولایت امامان معصوم است؛ چنان که در حدیث سلسلة الذهب و دهها حدیث دیگر به آن تصریح شده است که کلمه توحید دژ نفوذناپذیر الهی است، به شرطی که ولایت و امامت امامان در کنار آن باشد.(12) این از نظر فکری و اعتقادی، و امّا از نظر رفتاری و عمل نیز اساسی ترین شرط قبولی اعمال، پذیرفتن امامت علی علیه السلام و فرزندان اوست.

امام باقر علیه السلام فرمود: «هر کس به خداوند عزّتمند تقرّب جوید با عبادتی که تلاش خود را در انجام آن به کار برد، ولی امامی نصب شده از جانب خداوند برای او نباشد، تلاشش پذیرفته نمی شود و گمراه و سرگردان خواهد بود، و خداوند نیز اعمال او را دشمن می دارد.»(13)
(14)

خداوند زاده نشده و دارای فرزند نیز نمی باشد، ولی یک امر را نمی توان انکار کرد و آن اینکه صدای گریه نوزاد از خانه خدا به گوش رسیده است.

ولادت علی علیه السلام در درون خانه خدا رمز و رازش این است که بدانیم قلب خانه خدا و توحید را ولایت و امامت علی تشکیل می دهد. در منابع روایی اِشاراتی به این مطلب شده است، از جمله:

1. در ذیل جملاتی که فاطمه بنت اسد در لحظه خروج از خانه خدا شنید، می خوانیم: «فَطُوبی لِمَنْ اَطاعَهُ وویلٌ لِمَنْ اَبغَضَه وَعَصاهُ؛(15) پس خوش به حال کسی که او را دوست بدارد و اطاعتش کند و وای بر کسی که او را دشمن بدارد و نافرمانی کند.» قبلاً اشاره شد جملات فوق راز ولادت علی علیه السلام را در درون کعبه این می داند که مردم مطیع و فرمانبر او گردند و از امامت و ولایت او سرپیچی نکنند.

2. در دعوت نامه ابوطالب از مردم برای ولیمه حضرت علی علیه السلام می خوانیم: «وَقالَ هَلُمُّوا وَطَوِّفُوا بالبَیْتِ سَبْعا وَادْخُلُوا وَسَلِّموا عَلی عَلیٍّ وَلَدِی؛(16) گفت: مردم! بیایید و هفت بار دور خانه طواف کنید، [آن گاه] داخل [خانه من] شوید و بر فرزندم علی سلام کنید.»

این سخن به این رمز که علی علیه السلام امام و رهبر آینده شماست، اشاره دارد.

3. امام باقر علیه السلام فرمود: «اِنَّما اُمِرَ النّاسُ اَنْ یَأْتُوا هذِهِ الاَحْجارَ فَیَتَطَوّفُوا بِها، ثَمَّ یَأْتُونَنا فَیُخْبِروُنا بِوِلایَتِهِمْ وَیَعْرِضُوا عَلَیْنا نُصْرَتَهُمْ؛(17) همانا به مردم دستور داده شده است که بیایند و این سنگها (کنایه از کعبه) را طواف کنند. سپس نزد ما (امامان) آیند و خبر ولایتشان را [نسبت به ما] اظهار نمایند، و یاری شان را نسبت به ما عرضه دارند».

نتیجه آنکه راز ولادت امیرمؤمنان علیه السلام در درون خانه کعبه این است که مردم در حال نماز رو به کعبه باشند و صورت دل را به سوی امامت امامان معصوم و در رأس آنها امیرمؤمنان داشته باشند و هرگز از یاد نبرند که علی در درون خانه توحید جا دارد.
من ار به قبله رو کنم به عشق روی او کنم اقامه صلات را به گفتگوی او کنم
گر از وطن سفر کنم سفر به سوی او کنم زحج و بیت بگذرم طواف کوی او کنم
کز احترام مولدش حرم شده است محترم در این ولا بگو نعم که هست اعظم نعم

* * *
الا که رحمت آیتی زرحمت علی بود همه کتاب انبیا حکایت علی بود
بهشت و هر چه اندر او عنایت علی بود اجلّ نعمت خدا ولایت علی بود.(18)

پی نوشت ها:

1. الفصول المهمة، ص12 ـ13؛ بحارالانوار، ج35، ص8.

2. مستدرک حاکم، ج3، ص483.

3. شرح قصیده عبدالباقی افندی، ص15.

4. مروج الذهب، ج2، ص349؛ شرح الشفاء، ج1، ص151؛ موسوعة التاریخ الاسلامی، ج1، ص306 ـ 310.

5. بحارالانوار، داراحیاء التراث العربی، ج35، ص8، حدیث 11؛ ر.ک: خصائص امیرالمؤمنین، للشریف الرضی، ص39؛ الغدیر، علاّمه امینی، ج6، ص22.

6. همان.

7. بحارالانوار، ج35، ص8.

8. بحارالانوار، ج35، ص9، ذیل حدیث 11.

9. بحار، ج35، ص18؛ اعلام الهدایه، ج2، ص50.

10. مریم/22 ـ 23.

11. سنة الهدایة، ص129.

12. ر.ک: توحید صدوق.

13. اصول کافی، ج1، ص183.

14. بحارالانوار، ج27، ص194؛ ر.ک: مناقب خوارزمی، ص28.

15. بحار، ج35، ص8، ذیل حدیث 11.

16. همان، ص18؛ ذیل حدیث 14.

17. عیون اخبارالرضا، ج2، ص262، حدیث 29 و 30.
18. فؤاد کرمانی.

اشتراک گذاری این مطلب!

این گونه خدا را عبادت کنیم!


امیر المومنین علي ( عليه السّلام ) در روایتی، چگونگی عبادت خالصانه و محض براي خد ا را بیان فرموده اند.
 
 
  متن حدیث را از کتاب غررالحكم  منتشر می کند .

 

 قال الامام علي  عليه السّلام   : العبادةُ الخالصةُ ان لا يَرجُوَ الرَّجُلُ الاّ ربَّه و لا يخافَ الاّ ذنبَهُ.

امام علي (عليه السّلام ) فرمودند: عبادت خالصانه و محض براي خدا آن است که انسان به هيچ كس جز پروردگارش اميد نداشته باشد و از هيچ چيز جز گناه خود نترسد.

«غررالحكم، ص 199 

 

اشتراک گذاری این مطلب!

توصیه های اخلاقی استاد اخلاق مشهور به جوانان


ماه رجب، ماهی است که انسان باید حجاب‌ها را از بین ببرد،زمان، زمان بسیار مساعدی برای آشتی کردن با خدا است، ماه رجب را ماه تخلیه، ماه شعبان را ماه تهلیله و ماه مبارک رمضان، ماه ضیافت می نامند.

 
به گزارش سرویس دینی جام نیـوز، آیت الله محمد علی ناصری،  پیش از ظهر امروز در  جلسه درس اخلاق  خود اظهار کرد:  ماه رجب ماه عجیبی است. مَلکی در آسمان است که حضرت حق به واسطه آن، بندگان خویش را در این ماه دعوت می‌کند که «انا جلیس من جالسنی».

استاد اخلاق حوزه تصریح کرد: زمان، زمان بسیار مساعدی  برای آشتی کردن با خدا است، ماه رجب را ماه تخلیه، ماه شعبان را ماه تهلیله و ماه مبارک رمضان، ماه ضیافت می نامند.

وی بیان کرد: در یازده ماه گذشته سال  همه اشتباهات، خطاها، گناهان، فراموشی‌ها و غفلت‌ها ما ثبت و ضبط   شده است و هر کدام از این خطاها و اشتباهات به یک حجابی در اطراف قلب ما تبدیل شده است.

آیت الله ناصری ادامه داد: حال چه کار باید کرد؟ این حجاب‌ها شوخی نیست، اگر حتی روزی یک گناه کرده باشیم یازده ماه را در ۳۰ روز ضرب کنیم چه عددی به دست می‌آید؟! هر گناهی که سراغ ما بیاید مسافت زیادی ما را از خداوند و اهل بیت دور می‌کند.

 استاد اخلاق حوزه افزود: ماه رجب، ماهی است که انسان باید حجاب‌ها را از بین ببرد، خداوند ظرف زمان را برای تخلیه گذاشته است، خداوند متعال می‌فرمایند هر خواسته ای دارید، به در خانه خودم بیایید و از من بخواهید که به تو عنایت می‌کنم(یا من ارجوه لکل خیر).

وی عنوان کرد: در این ماه قریب به پنج نوع عبارت برای استغفار از ائمه اطهار (علیه السلام) روایت شده که هر کدام یک اثر مخصوص خود دارد، البته در ماه‌های دیگر هم استغفار مورد تاکید است، البته همچنین نمازها و دعاهای این ماه هر کدام یک اثری دارد همانند میوه‌ها که هر یک برای خود اثری دارند.

آیت الله ناصری خاطرنشان کرد: اگر وقتی برای خواندن همه دعاها نمی‌کنید، روزی حداقل یک دعا از دعاهای وارده در ماه رجب را بخوانید، حیف است که این ماه بگذرد و ما از حجاب‌های باطنی خویش کم نکرده باشیم.

استاد اخلاق حوزه ابراز کرد: یکی از اهداف دعاهایی که از اهل بیت (علیه السلام) رسیده است،  تعلیم ما انسان‌ها است که اگر خواستیم دعا کنیم بدانیم چگونه دعا کنیم.

وی افزود: امام سجاد (علیه السلام) در صحیفه سجادیه می‌فرمایند، خداوندا قدرت و تاجی به من بده که کفایت کند مرا و به دیگران محتاج نباشم، تاج، بر دو معنا است، یک معنای آن چیزی است که سلاطین از جنس طلا و نقره بر سر می‌گذارند که علامت و نشانه عظمت و بزرگی، سلطنت، حکومت و شخصیت است.

استاد حوزه اذعان کرد: معنای دوم «تاج» در کلام حضرت سجاد (علیه السلام) آمده است که ایشان می‌فرماید، خدایا قدرتی به من بده که به کمال عبودیت و بندگی رسیده و تاج بندگی بر سرم بگذار، یعنی توفیقی به من بده که به نحوی تو. را عبادت کنم ، که یکی از بنده‌های خاص تو باشم، همان طور که برای سلاطین به علامت قدرت و حکومت تاج می‌گذارند به من هم در بندگی و در عبادت کردن تو در منتها درجه بندگی و عبودیت تاج بندگی بر سر گذارم.

آیت الله ناصری در پایان گفت: ما باید از خدا بخواهیم که بنده صالح او باشیم، بنده باشیم! نه آزاد، همچنین حضرت سجاد (علیه السلام) دوستان و پیروانشان را تعلیم داده و می‌فرمایند، کاری کنید که تاج عبودیت و بندگی به سر شما گذاشته شود و انتهای درجه قرب حق را پیدا کنید، از این رو دنیا مهم نیست چرا که ما چند صباحی بیشتر در این دنیا عمر نخواهیم کرد پس سعی کنیم طبق رضایت الهی در این عمر محدود خود عمل کنیم.

اشتراک گذاری این مطلب!

حیف بود صیاد بمیرد!!!

 



خاطرات رهبر انقلاب از شهید سپهبد علی صیاد شیرازی



او را از اوایل پیروزی انقلاب می‌شناختم
من تقریباً از اوّلین روزهای پیروزی انقلاب این شهید را شناختم. از اصفهان پیش ما میآمد، گزارش میداد و کمک میخواست؛ از آن وقت ما با ایشان آشنا شدیم. او سپس به کردستان رفت و بعد هم در دوران جنگ تحمیلی فعّالیت کرد؛ بعد از جنگ هم که معلوم است. این‌که شما میبینید یک ملت، بزرگش، کوچکش، زن و مردش، جوانش، پیرش، امروزیش، دیروزیش، برای ابراز احترام به پیکر این شهید، یک اجتماع عظیم را به وجود میآورند - که جزو تشییعهای کم نظیر در دوران انقلاب بود - به‌خاطر همین اخلاص و همین صفاست. خدای متعال دلها را متوجّه میکند. ما این را لازم داریم و الحمدلله امروز هم افرادِ این‌گونه داریم.

بیانات در دیدار فرماندهان ارتش - ۱۳۷۸/۱/۲۵

شیر همه‌ی بیشه‌ها
کشتن کسی مثل «صیّاد شیرازی» خیلی هنر و توانایی و پیچیدگی تشکیلاتی نمیخواهد. آدمی از خانه‌اش بیرون میآید، سوار اتومبیلش میشود و بدون محافظ راه میافتد و میرود. در این میان اگر دو نفر آدم، نامردانه و مخفیانه و با فریبگری تصمیم بگیرند او را به قتل برسانند، کار ساده‌ای است، والّا اگر میخواستند مردانه جلو بیایند، صیّاد شیرازی یک نفری جواب امثال آنها را میداد.
کسی مثل امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاةوالسّلام را هم یک نفر آدم با یک همدست میتواند بکشد؛ چون او شیر همه‌ی بیشه‌های مردانگی و شجاعت بود. بنابراین کشتن کسی مثل صیّاد شیرازی، نه دلیل قوّت سازمانی و نه دلیل طرفدار داشتن کسی است. این کار جز خباثت و شقاوت و دوری روزافزون آنها از مردم و ارزش‌ها، چیز دیگری را نشان نمیدهد.
وقتی مردم به این حادثه، این طور جواب میدهند، خیلی چیزهای بزرگ به دست ملت میآید. خون شهید حقیقتاً چیز مبارک و عجیبی است. شما ببینید در تشییع شهید صیّاد شیرازی چه اجتماعی تشکیل شد! همه متأثّر بودند و گریه میکردند. هیچ کس به خاطر رودربایستی و برای نشان دادن خود نیامده بود؛ همه با یک انگیزه‌ی قلبی آمده بودند.

بیانات در دیدار فرماندهان ارتش - ۱۳۷۸/۱/۲۵
 
معجزه اخلاص
بنده وقتی به تلویزیون نگاه میکردم، سیل عظیم و خروشان جمعیت را میدیدم. من چند جا این حالت را دیده‌ام که یکی از آنها این‌جا بود. دیدم یک عامل معنوی اثر میگذارد و آن، اخلاص است.
برادران عزیز! اخلاص چیز عجیبی است؛ یعنی کار را برای خدا کردن و همان چیزی که مضمون عامیانه‌اش در شعری آمده است: «تو نیکی میکن و در دجله انداز». انسان برای خدا کارِ خوب و درست و صحیح بکند و در پی این نباشد که حتماً به نام او ثبت شود و امضای او زیر آن بیاید؛ این بلافاصله اثر میدهد. خدای متعال بعد از شهادت این مرد، در همین قدم اوّل، به او اجر داد.
البته خودِ شهادت بزرگترین اجری بود که خدا به او داد؛ چون این طور کشته شدن، برای انسان خیلی افتخار است. بالاخره صیاد شیرازی، یک مرد پنجاه و چند ساله، ده سال دیگر، بیست سال دیگر، سی سال دیگر - که با یک چشم به هم زدن میگذرد - از دنیا میرفت و از همین دروازه عبور میکرد؛ منتها با یک ناخوشی، با یک بیماری، با یک تصادف، یا با یک سکته‌ی قلبی؛ از این حوادثی که دائم اتفاق میافتد.

بیانات در دیدار فرماندهان ارتش - ۱۳۷۸/۱/۲۵

حیف بود صیاد بمیرد
دو هفته پیش شهید کاظمی پیش من آمد و گفت از شما دو درخواست دارم: یکی این‌که دعا کنید من روسفید بشوم، دوم این‌که دعا کنید من شهید بشوم. گفتم شماها واقعاً حیف است بمیرید؛ شماها که این روزگارهای مهم را گذراندید، نباید بمیرید؛ شماها همه‌تان باید شهید شوید؛ ولیکن حالا زود است و هنوز کشور و نظام به شما احتیاج دارد. بعد گفتم آن روزی که خبر شهادت صیاد را به من دادند، من گفتم صیاد، شایسته‌ی شهادت بود؛ حقش بود؛ حیف بود صیاد بمیرد. وقتی این جمله را گفتم، چشم‌های شهید کاظمی پُرِ اشک شد، گفت: ان‌شاءاللَّه خبر من را هم به‌تان بدهند!
فاصله‌‌ی بین مرگ و زندگی، فاصله‌ی بسیار کوتاهی است؛ یک لحظه است. ما سرگرم زندگی هستیم و غافلیم از حرکتی که همه به سمت لقاءاللَّه دارند. همه خدا را ملاقات میکنند؛ هر کسی یک طور؛ بعضیها واقعاً روسفید خدا را ملاقات میکنند، که احمد کاظمی و این برادران حتماً از این قبیل بودند؛ اینها زحمت کشیده بودند.

بیانات در مراسم تشییع پیکرهای فرماندهان سپاه  ۱۳۸۴/۱۰/۲۱

مرگ تاجرانه
بنده از قدیم میگفتم شهادت مرگ تاجرانه و مرگ زرنگهاست. آدم همین روغن ریخته را نذر امامزاده میکند. انسان جانِ رفتنىِ از دست دادنىِ نماندنی را به گونه‌ای به خدای متعال میسپرد؛ در صورتی که این متعلّق به اوست و او بالاخره انسان را میبرد. بنابراین اوّلین اجری که خدا به شهید داده، خودِ شهادت است؛ یعنی روغن ریخته‌ی او را قبول کرد و هدیه‌ای را پذیرفت و در نتیجه شهید در عالم وجود و تا قیامت، انسان با ارزش و ماندگاری شد.

بیانات در دیدار فرماندهان ارتش - ۱۳۷۸/۱/۲۵

منبع:

 بیانات رهبر انقلاب در دیدار فرماندهان ارتش

اشتراک گذاری این مطلب!

ویژگی علما از منظر امام جواد(علیه السلام)

 

ویژگیها ی علما دینی در نامه ای  که امام جواد علیه السلام به سعد الخیر می نویسد:
1- راهبری گمراهان
«… یَا أَخِی إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَ فِی کُلٍّ مِنَ الرُّسُلِ بَقَایَا مِنْ أَهْلِ الْعِلْمِ یَدْعُونَ مَنْ ضَلَّ إِلَى الْهُدَى/ اى برادر! خداى متعال در (امت) هر یک از پیامبران، تنى چند از عالمان قرار داد تا گمراهان را به راه آورند»

2- همراهی مردم در تحمل آزار مخالفان
«وَ یَصْبِرُونَ مَعَهُمْ عَلَى الْأَذَى/ و با مردم در تحمل آزار مخالفان همراه باشند»

3- پاسخگوی فریادگر الهی
«یُجِیبُونَ دَاعِیَ اللَّهِ/ و فریاد گر الهى را پاسخ گویند»

4- دعوت گر مردم به خدا
«وَ یَدْعُونَ إِلَى اللَّهِ/ و مردمان را به خدا بخوانند»

5- بلند جایگاه
«فَأَبْصِرْهُمْ رَحِمَکَ اللَّهُ فَإِنَّهُمْ فِی مَنْزِلَةٍ رَفِیعَةٍ وَ إِنْ أَصَابَتْهُمْ فِی الدُّنْیَا وَضِیعَةٌ/ پس (خدا تو را رحمت کند) خوب به ایشان بنگر (و آنان را بشناس) که جایگاهى بلند دارند، با اینکه کیفیت زندگى دنیایى آنان ناچیز است»
6- زنده کردن مردگان با کتاب خدا
«إِنَّهُمْ یُحْیُونَ بِکِتَابِ اللَّهِ الْمَوْتَى/ ایشان با کتاب خدا، مردگان را زنده مى‏ کنند»

7- بینا کردن کوران با روشنی خدا
«وَ یُبْصِرُونَ بِنُورِ اللَّهِ مِنَ الْعَمَى/ و با روشنى خدایى کوران را بینا مى ‏سازند»

8- زنده کردن کشته های ابلیس
«کَمْ مِنْ قَتِیلٍ لِإِبْلِیسَ قَدْ أَحْیَوْهُ/ چه بسیار کشته ‏هاى ابلیس که به دست ایشان زنده شده»

9- راه آوردن گمراهان
«وَ کَمْ مِنْ تَائِهٍ ضَالٍّ قَدْ هَدَوْهُ/ و چه بسیار گمراهان سرگردان که به وسیله ایشان راه یافته ‏اند»

10- جانبازی
«یَبْذُلُونَ دِمَاءَهُمْ دُونَ هَلَکَةِ الْعِبَادِ/ آنان خون خود را براى جلوگیرى از هلاک بندگان مى‏ دهند»

11- اثرگذاری بر بندگان
«وَ مَا أَحْسَنَ أَثَرَهُمْ عَلَى الْعِبَادِ وَ أَقْبَحَ آثَارَ الْعِبَادِ عَلَیْهِمْ/ اثر ایشان در بندگان چه نیکو است و آثار بندگان برایشان چه زشت» (کافی چاپ إسلامیه ج‏8 ص 56 رسالة منه ع إلیه أیضا).
در این روایت ویژگی های علماء و دانشمندان دینی به روشنی بیان شده است و جایگاه رفیع و مهم ایشان را در راهبری مردم و هدایت ایشان می رساند و مسؤولیت و وظیفه خطیر آنها را در هدایت و دعوت مردم گوشزد می کند.

منبع:

اصول کافی

اشتراک گذاری این مطلب!

اعتکاف ابرار...

 

اعتکاف در سیره رسول خدا صلی الله علیه و اله وسلم

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم هر از چند گاهی به دور از غوفای مکه و سر و صدای مردم و هیاهوی بت پرستان، خود را به غار حراء می رسانید و به پرستش معبود حقیقی مشغول می شد.
حضرت امیرمومنان علی علیه السلام در این باره می فرمایند:
«و لَقَد کان یُجاوِرُ فی کُلِّ سَنَةٍ بِحِراءَ فَأرَاهُ وَلا یَرَاهُ غَیری؛ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در هر سال مدتی را در غار حرا می گذراند. پس تنها من او را مشاهده می کردم و کسی جز من او را نمی دید.»
اعتکاف ابرار به نقل از نهج البلاغه خطبه 192
در شبی از شبها در حالی که محمد صلی الله علیه و آله وسلم معتکف کوی دوست بود، صدایی شنید. آری جبرئیل از آسمانها جواب همه پرسشهای پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را در دفتری از نور به زمین آورده بود؛ دفتری که نسخه شفا بخش همه در دهای بشری بود.
“ای انسان براستی موعظه ایی از سوی پرودگارتان برای شما آمده و آن شفای دردهای شما و هادی و رحمتی برای عالمیان است. (یونس:57)”
پس از بعثت و بعد از هجرت، پیامبر فرصتی دوباره می یابد تا به اعتکاف روی آورد و خلوتی با خدای خود داشته باشد. این بار اعتکاف را در مسجد النبی پی می گیرد.

رسول خدا افزون بر اهتمام عملى نسبت ‏به اعتکاف، با بیان فضایل و پاداش بزرگ آن، مؤمنان را به انجام این عمل تشویق مى‏نمودند رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرموده اند: “اعتکاف، در ده روز از روزهای رمضان، معادل دو حج و دو عمره است”
امام صادق علیه السلام می فرماید: «رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم در ده روز آخر ماه رمضان در مسجد معتکف می شدند و برای آن حضرت خیمه ای موئین بر پا می کردند و ایشان در این ده روز بستر خویش را بر می چیدند و به اعتکاف مشغول بودند.» اعتکاف ابرار به نقل از کافی، ج4 ص 175
در روایتی دیگر از امام صادق علیه السلام می خوانیم:"بدر در ماه رمضان واقع شد. پس پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم اعتکاف ننمود؛ از این رو، در سال بعد 20 روز اعتکاف نمودند، 10 روز برای همان سال و 10 روز برای قضای سال قبل.
همان به نقل از کافی، ج4 ص 175
اعتکاف در سیره امیرمؤمنان علی علیه السلام
اکر کسی نگاهی اجمالی به زندگانی و کیفیت عبادتهای آن امام همام داشته باشد به این نکته خواهد رسید که راز و نیاز حضرت با خداوند متعال، حقیقتی انکار ناپذیر است. صدای مناجات عاشقانه و ناله های شبانه امیرالمومنین در دل نخلستان ها در گوش تاریخ پیچیده است.
«ابودرداء که یکی از شیعیان حضرت امیر المومنین است نقل می کند: من آن حضرت را دیدم که از دوستانش کناره گرفت و به «شویحطات النجار» رفت و خود را در میان نخلهای پر شاخ و برگ مخفی کرد؛ به گونه ای که من او را گم کردم. بعد از مدتی او را دیدم و پیش خود گفتم که به خانه برگرد؛ ناگاه دیدم صدایی سوزناک و ناله ای جانسوز به گوش رسید که می گوید:
«خدایا! چه بسیار گناهان که در مقابلش نعمت عطا فرمودی و آن گناهان را ظاهر نکردی. خدایا اگر عمر من در نافرمانی تو سپری شده است و نامه اعمالم پر از گناه است ولی من امید به بخشش تو دارم و به غیر از رضایت تو امید دیگری ندارم.
صدای مناجات او چنان مرا مشغول کرد که متوجه چیز دیگری نشدم ناگاه علی بن ابیطالب علیه م السلام را دیدم خود را مخفی کردم آن حضرت را دیدم که پس از چند رکعت نماز در دل شب تاریک به جای آورد و به دعا و گریه و مناجات پرداخت و می فرمود:
خدایا به عفو و بخشش تو که می اندیشم گناهانم را کوچک می پندارم و در مؤاخذه تو که می نگرم بلا و گناهانم بزرگ جلوه می کند. ای وای بر من اگر در نامه اعمالم گناهی را ببینم که من آن را فراموش و تو آن را محاسبه کرده باشی! پس وای بر گرفتاری که خویشان وی را نجات ندهند و قوم و قبیله برای او نفعی نداشته باشد.
پس فرمود: «آه از آتشی که جگرها را می سوزاند و آتشی که پوست سر را می کند ، آه از سختی های شعله کشیدن آتش!»
ابودرداء می گوید: پس آن حضرت گریست و دیگر هیچ صدا و حرکتی از او ندیدم با خود گفتم که خواب بر او غالب شده و او را برای نماز صبح بیدار کنم. وقتی قدم پیش نهادم دیدم که همچون چوب خشکیده روی زمین افتاد هر چه او را تکان دادم حرکتی نکرد گفتم:
«انا لله و انا الیه راجعون». دیگر امیر المومنین از دنیا رفت. به سرعت به طرف منزل آن حضرت آمدم تا به خانواده اش خبر دهم . من ماجرا را به حضرت فاطمه سلام الله علیها گفتم آن حضرت فرمود:« ای ابادرداء! به خدا قسم این حالت بیهوشی است که در اثر خوف از خدا بر او عارض شده است.»
پس من به خدمت امیرالمومنین رفتم و مقداری آب به صورت مبارکش پاشیدم و او به هوش آمد.»
اعتکاف ابرار، به نقل از امالی شیخ صدوق، ص 137(با تلخیص)
اعتکاف سیره دیگر ائمه علیهما السلام
امام حسن و امام حسین علیهما السلام نیز به جد خویش پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم تاسی می کردند و در مسجد معتکف می شدند.
همان به نقل از وسایل الشیعه شیخ حر عاملی، ج11، ص586
امام زین العابدین علیه السلام نمونه کامل برای افرادی است که خواستار عبادت خالصانه اند. گاهی این عبادت و راز و نیاز با معبود در جایگاهی خاص و به دور از مردم صورت می گرفت. حضرت امام باقر علیه السلام کناره گیری پدر خویش از مردم بعد از شهادت جد بزرگوارش حضرت امام حسین علیه السلام چنین بیان می کند:
«علی بن حسین علیهما السلام بعد از شهادت پدر بزرگوارشان حضرت امام حسین علیه السلام، از منزل خویش کناره گرفت و چندین سال در چادری که از مو بود در صحرا اقامت گزید چون از مخالطت با مردم کراهت داشت…»
اعتکاف ابرار به نقل از بحار الانوار علامه مجلسی، ج97 ص 266
امام صادق علیه السلام مانند نبی اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در مسجد النبی معتکف می شدند.
«سفیان ثوری می گوید: محضر حضرت امام صادق علیه السلام شرفیاب شدم سؤال کردم : ای پسر رسول خدا چرا از مردم کناره گرفته ای؟ حضرت در جواب فرمود: «ای سفیان [مردم زمانه] فاسد شده و برادران تغییر کرده اند پس من تنهایی و خلوت را آرام بخش تر برای قلبم یافتم…» بحار الانوار، ج47، ص61
حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام نیز مشتاق راز و نیاز با خداوند متعال بود و از او درخواست می کرد که جایگاهی خلوت به او عطا شود:
«اللهم انک تعلم انی کنت اسالک أن تفرغنی لعبادتک اللهم و قد فعلت فلک الحمد» (ارشاد شیخ مفید، ج2، ص 240)

اشتراک گذاری این مطلب!

فرهنگ‌نامه اعتکاف منتشر شد...

کتاب فرهنگ‌نامه اعتکاف به مناسبت فرا رسیدن ایام‌البیض منتشر شد.

به گزارش خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا، در آستانه فرارسیدن ایام‌البیض که جمع بسیاری از هموطنان در مساجد جامع شهرها معتکف می‌شوند،کتاب فرهنگ‌نامه اعتکاف تألیف آیت‌الله محمدی ری‌شهری توسط انتشارات دارالحدیث منتشر شد.

در این کتاب،  تمام مباحث مربوط به اعتکاف از منظر قرآن و حدیث مورد بررسی قرار گرفته است. 

کتاب فرهنگ‌نامه اعتکاف مشتمل بر 6 فصل است و در این فصول مباحث ذیل گنجانده شده است:

فصل اول: فضیلت، واجبات و آداب اعتکاف
فصل دوم: برکات حضور معتکف در مسجد
فصل سوم: برکات روزه در ایام‌البیض
فصل چهارم: فضیلت ماه رجب  و روزه آن
فصل پنجم: فضیلت یاد خدا برای معتکف
فصل ششم: کارهای شایسته برای معتکف

کتاب فرهنگ‌نامه  اعتکاف در 350 صفحه و به قیمت 15000 تومان قابل استفاده برای معتکفان عزیز خواهد بود و از جمله کتاب‌هایی است که مطالعه آن در سه روز اعتکاف بسیار مناسب خواهد بود.

این کتاب را از انتشارات دارالحدیث و نیز از طریق پایگاه الکترونیکی این انتشارات به صورت غیر حضوری می‌توان خریداری کرد و از طریق پست، آن را مقابل درب منزل تحویل گرفت.

آدرس پایگاه اینترنتی انتشارات: www.darolhadith.ir

اشتراک گذاری این مطلب!

توصیه‌های پیامبر اسلام درباره سلامتی

توصیه‌های پیامبر اسلام درباره سلامتی
پیامبر اسلام و ائمه معصومین به بهداشت و سلامتی جسم توجه زیادی داشتند و مصرف مال را در این راه اسراف نمی دانستند، چنانکه عقیده داشتند آنچه در راه سلامتی بدن مصرف شود، اسراف نمی باشد. اسراف در چیزهایی است که باعث ضرر رساندن به بدن شود. در این مطلب تعدادی از توصیه های پیامبر اسلام درباره سلامتی بدن و روح را آورده ایم.

یکی از علل پیشرفت مسلمانان در پزشکی، توجه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله و سلم) به مسائل بهداشتی بوده است. اسلام، درباره اصول کلی پزشکی و بهداشت دستورهایی به پیروانش داده است که می‌توان از این دستورها به عنوان یکی از پایه‌های علم پزشکی اسلامی یاد کرد.

احادیثی زیادی از پیغمبر اسلام (صلی الله علیه و اله و سلم) درباره سلامت، بیماری، بهداشت و مسایل دیگر مربوط به پزشکی وجود دارد. مجموعه گفته‌های پیغمبر اسلام درباره طب را بعدها نویسندگان اسلامی تدوین کردند و بر آن شرح‌ها نوشتند و این مجموعه‌ها به نام طب‌النبی معروف گردید. ائمه علیهم السلام هم روایات پزشکی زیادی را از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل کرده اند.

پیامبر اسلام فرموده اند:
• آن که دردها را آفریده، درمان آنها را نیز آفریده است.
• هر دردی را درمانی است، پس چون دارو به درد برسد، به اذن خداوند بهبود یابد.
• خود را مداوا کنید، چراکه خداوند هیچ دردی  را فرو نفرستاده، مگر آنکه برای آن درمانی نازل کرده است.
• هر کاری را چاره ای است و چاره تندرستی در دنیا چهار چیز است : کم سخن گفتن، کم خوابیدن (خواب کافی)، کم راه رفتن و کم غذا خوردن.
• روزه بگیرید تا تندرست بمانید.
• سفر کنید تا تندرست بمانید.

• سه چیز است که بدن به واسطه آن شاداب می شود و رشد می کند: بوی خوش، جامه نرم و نوشیدن عسل.
• خوردن شام را ترک نکنید، هر چند به خوردن یک عدد خرمای خشک باشد، چرا که خوردن شام، مایه نیرومندی پیر و جوان است و ترک آن مایه پیری و در هم شکستگی.
• هر کس اندوه و دغدغه اش فراوان شود، بدنش بیمار می گردد.
• کوتاه کردن ناخن ها مانع بروز درد بزرگ می شود و روزی شخص را فراوان می کند.
• هر کس به حرام درمان بجوید، خداوند در آن شفایی قرار نمی دهد.
• تا هنگامی که بدنت درد را تحمل می کند، از دارو بپرهیز و آنگاه که درد را تحمل نکرد، از دارو استفاده کن.
• هر کس سلامتی بر بدنش چیرگی دارد، مداوا نکند.
• هر کس می تواند با بیماری خود سر کند، از درمان بپرهیزد، زیرا بسا دارویی که خود ، بیماری بر جا می نهد.

روش غذا خوردن پیامبر اسلام
حضرت هیچگاه تا حد سیر شدن غذا نمی خورد و پرخوری را سبب بیماری می دانست.
پیامبر هیچگاه در غذا نمی دمیدند (فوت نمی کردند) و صبر می کردند تا غذای داغ سرد شود و می فرمود: برکت در غذای سرد است.
البته منظور این است که پیامبر غذا را وقتی خیلی داغ بود نمی خوردند تا کمی ملایم و قابل خوردن شود، نه اینکه بعضی غذاها را که باید گرم خورده شود، آن را سرد کنند و بخورند.

10 نکته از بهداشت شخصی پیامبر اسلام
در اینجا به بخشی از بهداشت شخصی پیامبر اشاره می کنیم.

1- شستشوی بدن در اسلام از اهمیت زیادی برخوردار است و توجه به پاره ای مسائل که همراه نظافت و شستشوی بدن است مانند وضو و غسل و موارد آن که از سنت های موکد اسلام است می تواند بیانگراین اهمیت باشد. پیامبر اسلام حمام خصوصی داشت و کسی در حمام به او کمک می کرد. همچنین قبل از حمام رفتن چیزی میل می کرد و هنگام بیرون آمدن سر خود را با عمامه می بست و ایمنی از سردرد را از خواص آن بر می شمرد.


2- پیامبر اسلام موهای سرش را با سدر می شست و می فرمود کسی که سر خود را باسدر بشوید خداوند وسوسه شیطان را از او دور می کند و چنین کسی مرتکب معصیت نمی شود و هر کس معصیت نکند وارد بهشت می شود.


3- پیامبر اسلام می فرمود زدودن موهای زائد بدن مایه افزایش دید چشم و قوی شدن عضلات و مانع چروک و آلودگی بدن می شود.
4- رسول خدا فرمود: هر کس می خواهد از فقر در امان باشد و از درد چشم و پیسی و جنون ننالد، ناخن هایش را روز پنج شنبه هنگام عصر بگیرد و از انگشت کوچک دست چپ شروع نماید.


5- حضرت دهان، دست و صورت خود را می شست و آب را در دهان غرغره می کرد و هر وقت دست و صورت خود را می شست، با حوله ای مخصوص، صورتش را خشک می کرد و غیر از ایشان کسی به آن حوله دست نمی زد.
6- رسول خدا در شبانه روز سه بار مسواک می کرد : قبل از خواب، بعد از بیدار شدن از خواب و پیش از نماز صبح. آن حضرت با چوب اراک (درختی مخصوص) مسواک می کرد و جبرئیل او را به این کار سفارش کرده بود.

7- پیامبر(صلی الله علیه و اله و سلم) به خلال کردن دندان ها بعد از غذا (مثل نخ دندان امروزی) اهمیت زیادی می داد و می فرمود: خلال کردن دندان ها موجب بهداشت دهان و سبب جلب روزى است.
8- در مورد بوی خوش بدن نقل شده که هزینه عطر رسول اکرم بیش از خوراک او بود. آن حضرت خود را با مشک خوشبو می کرد چندان که مشک بر فرق سرش برق می زد. آن حضرت آن قدر خوشبو بود که هر جا عبور می کرد تا سه روز بوی خوشش از آنجا به مشام می رسید.


9- رسول گرامی اسلام موهایش را شانه می کرد و هنگام شانه زدن می فرمود: شانه زدن “وبا” را از بین می برد. آن حضرت به دیگران نیز سفارش می کرد که موهایشان را مرتب کنند (کوتاه نگه دارند و شانه کنند).
10- حضرت علی (علیه السلام) فرموده اند: رسول خدا هر وقت در آینه می نگریست می فرمود: سپاس خدای را که خلقت مرا کامل و صورت مرا زیبا گردانید  و در مقابل عیوب دیگران، مرا زینت بخشید.


امام صادق (علیه السلام) فرموده اند: پیامبر در آینه نگاه می کرد و موهای سرش را منظم می نمود و شانه می زد و گاهی در آب نگاه می کرد و موهایش را مرتب می کرد و این کار را برای بیرون رفتن از منزل انجام می داد.
حضرت می فرمود : خداوند دوست دارد که بنده اش چون به سوی برادرانش می رود، خود را برای آنها منظم کند و بیاراید و زیبا سازد.

منابع:

سیب سلامت (سایت کانون فرهنگی هنری والعادیات یزد)
هفته نامه سپید
سایت موسسه امام هادی
قدس آنلاین

اشتراک گذاری این مطلب!

این فرشته‌های روح ما کجا و چقدر حبس شده‌اند؟!

 امّ سلمه و دیگران گفته‌اند که در یکی دو ماه مانده به وفات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ، دیدیم که هیچ جا برنمی خاست و نمی‌نشست و عملی انجام نمی‌داد مگر اینکه می‌گفت: سُبْحانَ اللَّهِ وَ اسْتَغْفِرُ اللَّهَ رَبّی وَ اتوبُ الَیْه. امّ سلمه می‌گوید عرض کردم : یا رسول اللَّه ! چرا اینقدر اخیراً زیاد استغفار می‌کنید؟ فرمود: این‌طور به من امر شده است . بعد فهمیدیم که آخرین سوره‌ای که بر وجود مقدسش نازل شده سوره « نصر» است. این سوره که نازل شد پیغمبر اکرم(ص) احساس کرد که اعلام مردن است یعنی تو دیگر وقتت تمام شده است، باید بروی. سوره مبارکه این است: اذا جاءَ نَصْرُاللَّهِ وَ الْفَتْحُ. « ای پیغمبر! آنجا که یاری پروردگار آمد و تو را بر مخالفین پیروز کرد، آنجا که فتح شهر یعنی فتح مکه نصیب تو شد، پس از اینکه دیدی مردم فوج فوج به دین اسلام وارد می‌شوند فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ ، پروردگار خودت را تسبیح و تحمید کن و استغفار نما که او توبه پذیر است . چه رابطه‌ای است میان آن مقدمه و این مؤخره؟ چرا پس از پیروزی و فتح و پس از اینکه مردم فوج فوج داخل اسلام می‌شوند، تسبیح کن؟ یعنی مأموریتت پایان یافت، تمام شد ! » پیغمبر احساس کرد که یعنی دیگر تمام شد، بعد از این در فکر خود باش. این بود که دائماً استغفار می‌کرد. ولی ما بدبختها دلمان حکم همان دیوار قیراندود را دارد؛ مرتب گناه پشت سر گناه، معصیت پشت سر معصیت، و هیچ گونه عکس العملی در روح ما ایجاد نمی‌شود. من نمی‌دانم این فرشته‌های روح ما کجا و چقدر حبس شده‌اند؟! چه زنجیرهایی به دست و پای اینها بسته شده است که دل ما تکان نمی‌خورد، نمی‌لرزد؟!…

منبع:

[ مجموعه‌آثاراستاد شهید مطهری، ج23، ص: 546 ]

اشتراک گذاری این مطلب!

این وسایل در کارند تا ما دچار غفلت نشویم

شرح آیه از حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای (مدظلّه العالی)

قال الله الحکیم : قُلْ ما يَعْبَؤُا بِکُمْ رَبِّي لَوْ لا دُعاؤُکُمْ ً؛        بگو: « اگر دعای شما نباشد ، پروردگارم هیچ اعتنایی به شما نمی کند»

 در بینش اسلامی ، بشر به تذّکر و توجّه دائمی احتیاج دارد؛ چون بنا بر این بینش ، بشر یک مسافر و تلاشگر است که اگر از این حرکت و تلاشی که برعهده اوست غافل بماند و درنگ بکند، از رسیدن به منزل مقصود باز خواهد ماند و اگر دائماً تلاش بکند و خوب تلاش بکند، در پایان وقت که پایان عمر اوست، به مقصود دست خواهد یافت و آن مقصود عبارت است از کمال و تعالی روحی که اثرش را در زندگی بعد از مرگ (نشان) خواهد داد. … برای این ‌که انسان این تلاش را به طور دائم انجام بدهد و تکالیفی را که برعهده اوست - که شکل‌دهنده همان تلاش است - انجام بدهد، تذکّر لازم است؛ (فذکّر انّما انت مذکّر) . و قرآن یک وسیله ذکر است که در خود کتاب الهی بارها از این خصوصیت و مأموریت قرآن یاد شده است. یکی از وسائل یاد ، همین نماز است که در پنج وقت، نماز ما را به یاد می اندازد؛ یکی موعظه است که موعظهِ موعظه‌گران ما را به یاد می اندازد؛ یکی دعاست که توجه به دعا ما را به یاد می اندازد؛ یکی تلاوت کلام‌اللَّه است که خواندن آیات الهی ما را از غفلت خارج می کند و از این قبیل وسایل. پس همه این وسایل در کارند تا ما دچار غفلت نشوید

منبع:

http://serajnet.org/post/detail/Fa/2-85-2-1-92-0/%D9%86%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D9%85%D9%88%D8%B9%D8%B8%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87-85.aspx

اشتراک گذاری این مطلب!

ماه رجبــــــــ


این ماه همانند ماه شعبان و ماه رمضان از ماه های بسیار با شرافت و با فضیلت است که در روایات اسلامی بر آن تأکید و توصیه شده به طوری که ماه رجب شهر اللّه الأصب یعنی ماه (سرای خداوند) نامیده شده که رحمت خدا در آن بر بندگان سرازیر است پس شایسته است انسانهای با ایمان بسیار استغفار و توبه نمایند و به این ماه نیز «واصل»،(بی سر و صدا) گفته شده زیرا در آن از جنگ با مخالفان و مشرکان نهی شده است.

در حدیث است که حضرت نوح(ع) روز اول این ماه سوار بر کشتی شد و نجات یافت و فرمودند: کسانی که با او هستند روزه بدارند و هر که این روز را روزه بدارد آتش عذاب یک سال از او دور می شود و نیز طبق سخن حضرت صادق(ع) خواندن زیارت امام حسین(ع) در روز اول این ماه مستحب و تأکید شده است.

پیامبر(ص) فرمودند: رجب برای امّت من ماه استغفار است پس در این ماه به محضر پروردگار از گناهان خویش پوزش طلبید که خداوند بخشنده ای مهربان است. امام صادق(ع) فرمود: روزه بیست و هفتم رجب را از دست مده که آن روزی است که مقام نبوّت به محمّد(ص) داده شد و ثواب آن برای شما به اندازه ثواب شصت ماه است.

از ثوبان غلام پیامبر(ص) نقل شده که گفت: ما جمعی در خدمت پیامبر(ص) بجایی می رفتیم عبورمان به گورستانی افتاد، حضرت اندکی در میان قبرها بایستاد و سپس به راه افتاد. من عرض کردم توقف شما در قبرستان به چه خاطر بود؟ حضرت سخت گریه کرد و ما نیز محزون و گریه کردیم، سپس فرمود: ای ثوبان اینان در قبرهایشان معذّبند آنچنان که من ناله آنها را شنیدم و دلم به حالشان به رحم آمد و از خدا خواستم عذابشان را تخفیف دهد و خداوند اجابت فرمود و اگر اینها در ماه رجب روزه گرفته بودند، در قبرهایشان عذاب نمی شدند. عرض کردم: یا رسول اللّه روزه و عبادت در ماه رجب از عذاب قبر ایمنی می دهد؟ فرمود: آری سوگند به آنکه مرا به حق فرستاد هر مرد و زن مسلمانی که یک روز از رجب را روزه بدارد و یک شب آن را به عبادت برخیزد و جز رضای خدا نظری نداشته باشد عبادت هزار سال در نامه عملش ثبت گردد که روزهایش را روزه و شبهایش را به عبادت گذرانده باشد و...

از امام صادق(ع) آمده که هر کس در روز اول رجب امام حسین(ع) را زیارت کند حتما آمرزیده گردد. بزنطی گوید: از حضرت رضا(ع) پرسیدم: شما در چه ماهی امام حسین(ع) را زیارت می کنید؟ فرمود: در نیمه رجب و نیمه شعبان. از ابان بن تغلب معنی «العجب ثم العجب بین الجمادی و الرجب» را پرسیدند گفت: ملاقات زنده هاست «در زمان رجعت» با مردگان.

در حدیث آمده که پیامبر اسلام(ص) فرمودند: رجب ماه خداست کسی که یک روز از این ماه را روزه بگیرد موجب خشنودی خدا گردد و غضب الهی از او دور شود و دری از درهای جهنّم به روی او بسته شود و نیز فرمود: رجب نام جویی است در بهشت از عسل شیرین تر و از برف سفیدتر هر که در این ماه یک روز، روزه بگیرد از آن جوی به او آب دهند.

شیخ صدوق از سالم روایت کرده که می گفت: در اواخر ماه رجب حضور امام صادق(ع) رسیدم به من فرمود: آیا روزه ماه رجب را گرفته ای؟ گفتم: نه! حضرت فرمود: واللّه ای سالم آن قدر ثواب از تو فوت شده است که اندازه آن را به غیر خدا کسی نمی داند زیرا این ماهی است که خدای متعال بر ماههای دیگر فضیلت و برتری داده و حرمتش را بزرگ شمرده، روزه را در آن گرامی داشته سپس فرمود: ای سالم هر کس یک روز از آخر این ماه را روزه بدارد در امنیّت و آسایش خواهد بود از شدت سکرات مرگ و وحشت بعد از مرگ و نیز از عذاب قبر و هر کس دو روز آخر این ماه را روزه بدارد از صراط به آسانی می گذرد و از ترس و هراس قیامت و شدت آن نهراسد و از جهنم برائت جوید و سپس حضرت فرمود: هر کس نتواند روزه بگیرد چندبار سبحان اللّه بگوید

به هر حال اعمال و دعاهای زیادی در ماه رجب سفارش و توصیه شده که برای امور دنیایی و رهایی از مشکلات آخرتی انسان مفید است.


منبع:

http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/89/4972/43003

اشتراک گذاری این مطلب!

بدان که توان شکر او را نداری...!

توجه به مقام  مادر و عظمت رنجی که برای فرزند تحمل کرده، زمینه ساز آشنایی با جایگاه مادر است از این رو امام سجاد (علیه السلام) فرمود: حق مادرت این است که بدانی او تو را به گونه ای حمل کرد که هیچ کس، دیگری را چنین حمل نمی کند و به تو از ثمره قلب خود چیزی عطا کرد که هیچ کسی به دیگری نمی دهد و از تو با همه اعضای بدن خود محافظت کرد و باکی نداشت که خود گرسنه باشد و به تو غذا دهد، یا تشنه باشد و تو را سیراب کند، یا خودش عریان باشد و تو را بپوشاند، یا خود را در آفتاب باشد و تو را در سایه قرار دهد و برای تو از خوابش بگذرد و تو را از سرما و گرما حفظ کرد تا برای او باشی بدان که توان شکر او را نداری جز به یاری خدا و توفیق او

اشتراک گذاری این مطلب!

توجه امام به نقش مادر و زن در خانواده


امام بارها به من می گفتند: «این که می گویند بهشت زیر پای مادران است؛ یعنی باید این قدر جلوی پای مادر صورت به خاک بمالی، تا خدا تو را به بهشت ببرد.»
امام نقش مادر را در خانه خیلی تعیین کننده می دانستند و به تربیت بچه ها خیلی اهمیت می دادند. گاهی که ما شوخی می کردیم و می گفتیم پس زن باید همیشه در خانه بماند، می گفتند: «شما خانه را دست کم نگیرید! تربیت بچه ها کم نیست. اگر کسی بتواند یک نفر را تربیت کند، خدمت بزرگی به جامعه کرده است.» ایشان معتقد بودند: «تربیت فرزند، از مرد برنمی آید و این کار، به طور دقیق به زن بستگی دارد؛ چون عاطفه ی زن بیش تر است و قوام خانواده هم باید براساس محبت و عاطفه باشد.[3]
حضرت امام درباره ی شغل بانوان نیز هیچ گونه ممانعتی نکرده و پیوسته می فرمودند: «فعالیت کنید؛ ولی حدود شرعی، از جمله رضایت همسر، را رعایت کنید .[4]
یکی از فرزندان امام می گوید: «اگر ما دو ـ سه نفری با هم نزد امام می رفتیم و صحبت می کردیم، ایشان می ‎فرمودند: «چرا این جا نشسته ‎اید و مادرتان در حیاط تنهاست؟ بروید پهلوی مادرتان صحبت کنید.» همیشه خیلی به خانم احترام می گذاشتند و خیلی به ایشان اظهار محبت و علاقه می ‎کردند و مقید بودند این اظهار محبت و علاقه را جلوی ما فرزندان علنی کنند[5] » فرزند دیگر امام می ‎گوید: «یک روز من ایستاده بودم و دخترهایم نشسته بودند. امام با ناراحتی گفتند: «بلند شوید! مادر شما جلوی شما ایستاده؛ چرا شما نشسته ‎اید؟ بلند شوید از جای تان .[6]

منبع:

[3] ستوده، ج 1، ص 172
[4] ستوده، ج 1، ص 173
[5] پابه پای آفتاب، ج 1، ص 67
[6] ستوده، ج 1، ص 91

اشتراک گذاری این مطلب!

توجه امام به نقش مادر و زن در خانواده


امام بارها به من می گفتند: «این که می گویند بهشت زیر پای مادران است؛ یعنی باید این قدر جلوی پای مادر صورت به خاک بمالی، تا خدا تو را به بهشت ببرد.»
امام نقش مادر را در خانه خیلی تعیین کننده می دانستند و به تربیت بچه ها خیلی اهمیت می دادند. گاهی که ما شوخی می کردیم و می گفتیم پس زن باید همیشه در خانه بماند، می گفتند: «شما خانه را دست کم نگیرید! تربیت بچه ها کم نیست. اگر کسی بتواند یک نفر را تربیت کند، خدمت بزرگی به جامعه کرده است.» ایشان معتقد بودند: «تربیت فرزند، از مرد برنمی آید و این کار، به طور دقیق به زن بستگی دارد؛ چون عاطفه ی زن بیش تر است و قوام خانواده هم باید براساس محبت و عاطفه باشد.[3]
حضرت امام درباره ی شغل بانوان نیز هیچ گونه ممانعتی نکرده و پیوسته می فرمودند: «فعالیت کنید؛ ولی حدود شرعی، از جمله رضایت همسر، را رعایت کنید .[4]
یکی از فرزندان امام می گوید: «اگر ما دو ـ سه نفری با هم نزد امام می رفتیم و صحبت می کردیم، ایشان می ‎فرمودند: «چرا این جا نشسته ‎اید و مادرتان در حیاط تنهاست؟ بروید پهلوی مادرتان صحبت کنید.» همیشه خیلی به خانم احترام می گذاشتند و خیلی به ایشان اظهار محبت و علاقه می ‎کردند و مقید بودند این اظهار محبت و علاقه را جلوی ما فرزندان علنی کنند[5] » فرزند دیگر امام می ‎گوید: «یک روز من ایستاده بودم و دخترهایم نشسته بودند. امام با ناراحتی گفتند: «بلند شوید! مادر شما جلوی شما ایستاده؛ چرا شما نشسته ‎اید؟ بلند شوید از جای تان .[6]

منبع:

[3] ستوده، ج 1، ص 172
[4] ستوده، ج 1، ص 173
[5] پابه پای آفتاب، ج 1، ص 67
[6] ستوده، ج 1، ص 91

اشتراک گذاری این مطلب!

سرمایه های درونی

نقش زن در زندگی:
زن به دلیل نقش خاصی که در دستگاه خلقت بر عهده دارد، به سرمایه های درونی بس گرانبهایی مجهّز است که جامعة بشری در رشد خود نیازمند این ارزش ها است. یکی از این سرمایه های درونی عاطفه است که در طول تاریخ و در تمامی اجتماعات نمودهای بسیار شکوهمندی داشته است این میل درونی اگر چه همة انسان ها کم و بیش وجو دارد اما بهرة زن از این عطیه الهی بیشتر است. این میل مقدس از یک سو زنان را برای همه نوع فداکاری، جهت زندگی و همسرش آماده می کند و همچون شمع فروزانی محفل خانواده را روشن می سازد؛ از سویی دیگر، زحمات طاقت فرسای پرورش نسلی را بر عهده دارد. به بیان دیگر: جامعة‌ سالم نیازمند داشتن خانواده های سالم است و سعادت و سلامت هر جامعه در خانواده ها پی ریزی می شود و شمع فروزان محفل خانواده زن است. آنان هستند که با آکنده ساختن کانون خانواده از انس و صفا و الفت می توانند فضای فکری، فرهنگی، دینی و گفتگو های سیاسی و اجتماعی را نورانی کنند و عملاً درس مهر و صفا و از خود گذشتگی را از طریق فرزندان و همسران خویش به آیندگان بیاموزند.
چنانکه در تنظیم صحیح اقتصاد خانواده می تواند تأثیر به سزایی داشته باشد و با تدبیر و برنامه ریزی عاقلانه مرد را در تأمین هزینه و مخارج زندگی یاری رساند و به این وسیله الگوی مناسبی برای فرزندان خود باشد.
 نقش زن در جامعه:
اگر زن از ایفای نقش اجتماعی محروم شود، از رشد اجتماعی او کاسته می شود و جامعه ای که زنان آن از رشد فکری واجتماعی محروم باشند. مسلّماً جامعة رشد یافته ای نخواهد بود، زیرا جامعه از آحاد انسان هایی تشکیل می شود که با تربیت ها و فرهنگ های متفاوتی از خانواده ها شکل می گیرند و وارد اجتماع می گردند.
اینان در تعامل با هم، آداب و سنت ها و نظام ها و قانون های خاصی را به وجود می آورند. که دراثر پیوند با یکدیگر، ماهیت اجتماعی پیدا می کنند.
بنابراین سعادت و سلامت هر جامعه در خانواده ها پی ریزی می شود و انتقال ارزش های دینی، ملّی و فرهنگی و اجتماعی در درجة اوّل به عهدة خانواده ها به خصوص مادر است. پس می توان نتیجه گرفت که جامعة سالم نیازمند مادران سالم است و جامعة فرهنگی، دینی و ارزشی، جامعه ای است که مادران آن از بینش و تفکر سالم فرهنگی، دینی و ارزشی برخوردار باشند.

منبع:

http://vista.ir/article/337717/%D9%88%D8%B8%DB%8C%D9%81%D9%87-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C-%D8%B2%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%88-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87

اشتراک گذاری این مطلب!

مقام شهید از منظر احادیث

 1- امام صادق (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و اله) نقل فرمودند: «سه طایفه شفاعت می‌کنند و شفاعتشان پذیرفته می‌شود: پیغمبران، علماء و شهدا.» (جامع الحادیث الشیعه، ج 3، ص 16)
2- رسول‌ خدا (صلی الله علیه و اله) می‌فرمایند: «کسی که از خانه خود به قصد نگهبانی مرزها و یا برای جنگ و جهاد در راه خدا بیرون آید، در هر قدمی که بر می‌‌دارد، هفتصد هزار حسنه داده می‌شود و هفتصدهزار گناه از وی بخشیده می‌شود، او در ضمان و بر عهده خدا خواهد بود به هر نحوی که بمیرد، چه با اجلش بمیرد و یا اینکه شهید شود و چنانچه برگردد، بخشوده شده و پاک گشته و دعایش در پیشگاه خدا مستجاب خواهد بود.
3- رسول‌ خدا (صلی الله علیه و اله) فرمود: مافوق هر نیکی، نیکی بیشتر و هنری وجود دارد، آنجا که مردی که در راه خدا کشته می‌شود، بالاتر از آن نیک نیست.
4- اما رضا (علیه السلام) از علی (علیه السلام) نقل می‌کند که جوانی در هنگام سخنرانی امام علی (علیه السلام) از امام سوال کرد که فضیلت جنگجویان خدا را برای من تشریح کن. امام علی (علیه السلام) از رسول خدا حدیث مفصلی را نقل می‌کند از لحظه‌ای که جهاد‌گر به میدان جنگ می‌رود تا لحظه‌ شهادت که در اینجا قسمتی از آن را ذکر می‌کنیم: «هنگامی که جهت نبرد پا به میدان می‌نهد و نیزه ها و تیرها رد و بدل می‌شود و جنگ تن به تن شروع می‌گردد، فرشتگان با پر و بال اطراف آنان را می‌گیرند و از خدا می‌خواهند که او در میدان ثابت قدم باشد. در این هنگام منادی فریاد منادی فریاد می‌زند: «بهشت زیر سایه شمشیرهاست.» در این هنگام ضربات دشمن بر پیکره شهید ساده‌تر و گواراتر از نوشیدن آب خنک در روز گرم تابستان است. هنگامی که شهید هنوز به زمین نرسیده، حوریان بهشتی به استقبال او می‌شتابند و نعمات بزرگ معنوی و مادی که خدا جهت وی فراهم ساخته است، برای وی شرح می‌دهند و هنگامی که به روی زمین قرار می‌گیرد، زمین می‌گوید: «آفربن بر روح پاکیزه‌ای که از بدن پاکیزه عروج می‌کند. بشارت باد بر تو. چیزی که نه چشمی آن را دیده است و نه گوشی آن را شنیده است و نه از قلبی خطور کرده است، مخصوص توست و انتطار تو را می‌کشد.»
خداوند متعال چنین می‌فرماید: «من سرپرست بازماندگان توام. هر کسی بازماندگان تو را خشنود کند، مرا خشنود کرده است و هر کسی آنها را به خشم آورد، مرا به خشم آورده است.»(از مرحوم طبری در مجمع البیان)
5- رسول خدا (صلی الله علیه و اله ) فرموده است: «خداوند چنین فرموده است، من جانشین شهید در خانواده وی هستم. هر کسی رضایت خانواده شهید را جلب کند، رضایت مرا جلب کرده است و هر کسی آنها را به خشم آورد، مرا به خشم آورده است.»(وسائل الشیعه، باب 25، حدیث 3)
6- رسول خدا (صلی الله علیه و اله) فرمود:
«شفع الشهید نبی سبعین من اهله.»
«شهید هفتاد نفر از بستگان خود را شفاعت می‌کند.»(کتر العمال، ج 4، ص 1-4)
در این حدیث و احادیث دیگری که در مورد شهادت و مقام شهید آمده است، همه درجه بلند و مقام عظیم شهید را نشان می‌دهد که بهترین نیکی است و شهید را به‌عنوان شاهد جامعه معرفی می‌کند که رضایت خداوند را شهید با کارش جلب می‌کند، حتی تا جایی که سرپرست خانواده شهید را خداوند خود به‌عهده می‌گیرد. بلندترین مقام در آخرت شفاعت است که این مقام از آن پیغمبران، بزرگان و امامان است که در این کار نیز شهدا با آنان برابری می‌کنند، یعنی می‌توانند شفاعت هفتاد نفر را بکنند.

اشتراک گذاری این مطلب!
1 3
 
فراخوان چی شد طلبه شدم