آیا فقط دل باید پاک باشد؟

بعضی از مردم  قائلند که اگر در آدمی دلش پاک باشد کافیست؛ یعنی اگر انسان اعمال مربوط به دین و شریعت را انجام نداد ولی از رذائل اخلاقی دوری کرد، این برای او کافی است. ما در اینجا به این شبهه پاسخ می‌دهیم.
  در پاسخ به نکاتی باید توجه کنید: 
 
1- این ادعا سخنی زیبا اما بی محتوا برای فرار از مسئولیت پذیری و عمل به تکالیف و وظایف الهی و انسانی است. 

2- اگر دل انسان واقعا پاک باشد باید به دنبال خواست و فرمان پاک ترین دلدار یعنی حضرت حق تعالی باشد و دل پاک تسلیم خدای پاک و مطیع دستور و حکم او است.

3- دلی که یله و رها و تابع هوا و هوس و میل خود باشد و بند بندگی خدا را رها کند و تکلیف و وظیفه ای حس نکند نمی تواند پاک و مطهر باشد. 

4- معصومین –علیهم السلام- که ما را به عمل صالح و انجام تکالیف الهی سفارش و توصیه کرده اند به اعتراف دوست و دشمن پاکترین دل را داشته اند؛ ولی در عین حال خود پیش از همه و بیش از همه به این دستورات عمل کرده و صالح ترین عمل را داشته اند. 

5- ادعای داشتن دل پاک مانند هر ادعای دیگر نیازمند علامت و نشانه است و بهترین نشانه دل پاک انجام عمل صالح و پاک است؛زیرا از کوزه همان برون تراود که در او است. مگر می شود کسی دلش پاک باشد, ولی اعمالش ناپاک یا بالعکس. معمولا اعمال ظاهری انسان با باطن او هماهنگ است و ظاهر هر کسی نشانه باطن او است, مگر اینکه عمدا بخواهد ظاهر سازی کند. 

6- منظور از دل پاک نیت خدایی است. دلش پاک است یعنی نیت اش رضایت خدا است. دراین صورت باید عمل اش هم مورد رضایت خدا باشد. به عبارت دیگر نمی شود کسی با عمل ناصحیح نیت صحیح کند. عملی صحیح و مقبول و موثر است که هم ظاهرش صحیح و مورد رضایت الهی باشد هم نیت اش خوب و برای رضایت خدا باشد. به تعبیر طلبه ها هم حسن فعلی داشته باشد هم حسن فاعلی و در صورتی که یا نیت اش خوب نباشد یا خود عمل خوب نباشد , این عمل خوب و صالح و مورد رضایت خدا تلقی نمی شود و در شخصیت انسان هم بازتاب و تاثیر مثبت ندارد.
 منبع:

http://www.afkarnews.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%85%D8%B0%D9%87%D8%A8%DB%8C-14/619513-%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%81%D9%82%D8%B7-%D8%AF%D9%84-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D9%BE%D8%A7%DA%A9-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF?rssRedirect=c2hhaHJla2hhYmFyLmNvbQ%3D%3D

اشتراک گذاری این مطلب!

منتظر حقیقی در کلام رهبر انقلاب کیست؟

انتظار، یکی از پربرکت‌ترین حالات انسان است، آن هم در انتظار دنیایی روشن از نور عدل و داد. اگر انتظـار و امیـد نباشـد، مبـارزه معنی نـدارد و اگر اطمینان بـه آینده هم نباشـد، انتظـار معنی نـدارد. انتظار واقعـی، با اطمینان و اعتماد ملازم اسـت

«انتظار فرج امام زمان(عج)» شامل مجموعه بیانات و تحلیل‌های مقام معظم رهبری درباره مسأله مهدویت در 116 صفحه است که می‌تواند پاسخگوی بسیاری از مسائل  و شبهات مرتبط با انقلاب اسلامی، نظریه انتظار و عقاید شیعه نسبت به امام زمان(عج) باشد. 

«ساختن زندگی امروز در جهت حکومت امام زمان(عج)، مبارزه با استکبار تلاشی برای حاکمیت اسلام، انتظار فرج یعنی حرکت در جهت قسط و عدل، عقیده درست به امام زمان(عج) عامل تسلیم نشدن مردم، ایجاد ناامنی، شیوه استعمار برای مبارزه با عقیده انتظار، ارتباط خاص بسیجیان با امام زمان(عج)، رسیدن به تمدن نوین اسلامی، مقدمه ظهور حضرت بقیةالله(عج)، درس‌های نیمه‌شعبان برای منتظران، از غدیر تا ظهور، درس‌های اعتقاد به مهدویت و انتظار موعود، نگاه صحیح به مهدویت و تأثیر آن در عرصه اجتماع، نقش علما در زمینه‌سازی ظهور از جمله سرفصل‌های این کتاب به شمار می‌رود.

رابطه‌ى معنوى بین آحاد مردم و امام زمان(عج)

ارتباط قلبی یکایک مـردم مؤمـن با مقـام ولایـت عظمی و ولـی‌الله اعظم، یکی از برکاتی است که از مشخص بودن مهدی موعود(عجل‌الله‌تعالی فرجه‌الشریف) در عقیده مـردم ما ناشـی می‌شـود. ما عـلاوه بـر اعتقاد به اصـل وجـود مهـدی و این کـه کسـی خواهـد آمـد و دنیـا را از عـدل و داد پر خواهد کرد، شخص مهدی را به می‌شناسیم و نام و کنیه و پدر و مادر و تاریخ ولادت و کیفیات غیبت و اصحاب نزدیک و حتی بعضی از کیفیات هنگام ظهور او را نیز می‌دانیم. اگرچه آن شخصیت درخشان و خورشید تابان را در بیرون و محیط زندگی خود نمی‌بینیم و او را تطبیق نمی‌کنیم، اما معرفت به حال او داریم.

رابطه بین شیعیانی که این اعتقاد را دارند، با مقام ولایت و مهدی موعود، یک رابطه دائمی است و چقدر خوب و بلکه لازم است که یکایک ما، قلباً هم این رابطه را با توجه و توسل و حرف زدن با آن حضرت حفظ کنیم. طبق همین زیاراتی که وارد شده و بعضاً مأثور است و به احتمال زیاد به خود معصوم(ع) مستند است، این رابطۀ قلبی و معنوی بین آحاد مردم و امام زمان(عج) یک امر مستحسن، بلکه لازم و دارای آثاری است؛ زیرا امید و انتظار را به طور دائم در دل انسان زنده نگه می‌دارد.

ملازمت انتظار واقعی، با اطمینان و اعتماد به آینده

انتظار، یکی از پربرکت‌ترین حالات انسان است، آن هم در انتظار دنیایی روشن از نور عدل و داد. «یملا‌الله به الارض قسطا و عدلا» خدای متعال به دست او، سرزمین بشری و همۀ روی زمین را از عدالت و دادگستری پر خواهند کرد. انتظـار چنیـن روزی را بایـد داشـت، نباید اجـازه داد کـه تصرف شـیطان‌ها و ظلـم و عـدوان طواغیت عالم، شـعلۀ امیـد را در دل خامـوش کند، بایـد انتظار کشـید. انتظار، چیـزی عجیب و دارای ابعـاد گوناگونی است. یکـی از ابعـاد انتظار، اعتمـاد و امیـدواری بـه آینـده و مأیوس نبـودن اسـت. همیـن روح انتظار اسـت که به انسـان تعلیم می‌دهد تـا در راه خیـر و صلاح مبـارزه کنـد. اگر انتظـار و امیـد نباشـد، مبـارزه معنی نـدارد و اگر اطمینان بـه آینده هم نباشـد، انتظـار معنی نـدارد. انتظار واقعـی، با اطمینان و اعتماد ملازم اسـت. کسـی کـه به آمدنـش اعتمـاد و اطمینـان داریـد، انتظـارش را می‌کشـید و انتظار کسـی که به آمدنش اعتماد و اطمینان ندارید، انتظار حقیقی نیسـت. اعتمـاد، لازمۀ انتظار اسـت و ایـن هر دو، ملازم با امید اسـت و امـروز این امیـد، امـری لازم برای همۀ ملت‌هـا و مـردم دنیا است.

امید شرط مبارزه و حرکت به سمت صلاح

دنیا در طول تاریـخ طولانی بشـر، ادوار سـیاه و تاریکی به خود دیده اسـت؛ امـا بدون شـک یکی از تاریک‌ترین ادوار زندگی بشـر و تلخ‌تریـن روزگارهای عمومـی مردم عالـم، همین روزگار کنونی اسـت کـه در آن هیچ تردیـدی نباید کرد و ایـن به خاطر تسـلط روزافـزون قدرت‌های شـیطانی و بزرگ عالـم بر زندگی انسان‌هاسـت. اگر شـما بـه وضع دنیـا نـگاه کنیـد، قضیـه روشـن می‌شـود. در دنیـا، قدرت‌ها عالـم را بیـن خودشـان تقسـیم کرده بودنـد و روز به روز تسـلط و تصـرف قدرت‌هـای بزرگ نسـبت بـه مناطـق گوناگون عالم، سـخت‌تر و سـنگین‌تر شـده . امـروز دخالت قـدرت شـیطانی و طاغوتی آمریـکا در زندگـی ملت‌ها از همیشـه بیشـتر اسـت. در همۀ شئون عمـده و اساسـی ملت‌ها دخالت می‌کنند و این دخالت، منحصر به مسائل اقتصادی ملت‌ها نیست، بلکه در فرهنـگ و سیاسـت و ادارۀ امـور و تعییـن مدیران امـور کشـورها نیز دخالـت می‌کنند. اگـر کسـانی در جوامع گوناگـون اوضـاع را نفهمنـد و نداننـد، راحـت زندگـی می‌کننـد؛ امـا صاحبان فکـر و افـراد هوشـمند و روشـنفکر و کسانی که می فهمند قدرت های طاغوتی با زندگی و سرنوشت آنان چه می کنند، حقیقتاً دنیا برای آنان تیره و تار است و زندانی بیش نیست، «ضاقت علیهم الارض بما رحبت» حقیقتا انسان‌های هوشمند در بسیاری از مناطق دنیا، اینگونه زندگی می‌کنند. اگر در دل‌ها امید به روزگار روشن باشد، مبارزه ممکن است و اگر امید بمیرد، مبارزه و حرکت به سمت صلاح هم خواهد مرد.

 منبع:

http://www.afkarnews.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%85%D8%B0%D9%87%D8%A8%DB%8C-14/619607-%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%B1-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA?rssRedirect=c2hhaHJla2hhYmFyLmNvbQ%3D%3D

اشتراک گذاری این مطلب!

10توصیه‏ اخلاقی امام علی (ع) به مالک ‏اشتر


  توصیه‌های اخلاقی امام علی (ع) که خطاب به مالک ‏اشتر و دیگر زمامداران اسلامی گفتند.

1. توصیه به تقوای الهی و تقدیم اطاعت خداوند بر همه چیز و پیروی از فرایض و سنت‏هایی که خداوند به آن امر فرموده است.

2. زمامدار اسلامی باید نسبت به مردم محبت و لطف بورزد و مثل درندگان خونخوار نباشد که خوردن اموال مردم را غنیمت شمارد.

3. برخوردار ساختن مردم از عفو و اغماض در مواردی که امکان دارد؛ زیرا که مردم در معرض خطا و اشتباه قرار می‏گیرند و حاکم باید عفو و گذشت داشته باشد.

4. حاکم اسلامی باید از درون مردم، کینه و عقده را باز کند و نسبت به مردم حسن ظن داشته باشد؛ چرا که حسن ظن به مردم مشقت طولانی را برطرف می‏سازد.

5. زمامدار اسلامی نباید عیب‏جو باشد؛ بلکه باید افراد عیب‏جو را نیز از خود دور کند. حضرت می‏فرماید: «دورترین و مبغوض ‏ترین رعیت در نزد حاکم، باید عیب جوترین آنها از مردم باشد؛ زیرا که اگر مردم عیوبی دارند، حاکم باید عیوب آنها را بپوشاند».

6. زمامدار نباید سخن چین را تصدیق کند؛ هر چند که خود را در مقام خیرخواهی جلوه دهد. در این دنیا انسان نماهایی هستند که به علل مختلف از امتیازاتی که خدا بر بعضی از انسان‏ها به برکت کوشش و تلاششان عنایت فرموده است، ناراحتند و از این‏رو تلاش می‏کنند تا آنها را به زمین بزنند. زمامدار بایستی از این گونه افراد دوری کند.

7. زمامدار اسلامی در عمل به عهدی که خدا از او گرفته است، موفق نمی‏شود، مگر با یاری خواستن از خدا و آماده کردن نفس برای احترام به حق.

8. زمامدار هرگز نباید از عفوی که نسبت به کسی روا داشته است، پشیمان، و از کیفری که به کسی داده است، شادمان گردد.

9. زمامدار باید تعدادی از بهترین اوقات شبانه‏روزی خود را برای ارتباط با خدا اختصاص دهد و برای رسیدن به مقام والای اخلاص، واجبات و دیگر تکالیف الهی را بدون کمترین نقص انجام دهد.

10. زمامدار نسبت به وعده‏هایی که می‏دهد، بایستی وفادار باشد و تخلف نکند.

منبع:

نامه 53 نهج البلاغه
 

اشتراک گذاری این مطلب!

در روزهاي که باقي مانده است، خودتان را آماده کنيد.



بسم الله الرّحمن الرّحيم
به آقايان محترم و عزيز، علماي اعلام، فضلا، مبلّغان و طلّاب جوان و انقلابي خوشامد عرض مي کنم. اميدوارم که ان شاءالله اين اجتماعِ ما به عنوان خدمتگزاران بخش تبليغ دين، مورد نظر حضرت بقيةالله الاعظم ارواحنافداه قرار گيرد و با ادعيّه زاکيّه آن بزرگوار و به برکت ورود در اعتاب ماه مبارک رمضان، دلها و جانهاي ما مشمول پرتو هدايتگر و روشنگر و منوّرکننده الطاف الهي واقع شود.
براي من توفيق بزرگي است که در آستانه ماه مبارک رمضان، با جمع عزيزاني مانند شما ملاقاتي کنم. خصوصيت اين جمع همين است که عمرشان، جوانيشان، نيروهايشان، به جاي صرف در منافع و مصالح شخصي و جمع کردن و گردآوردن مطاع دنيوي براي خود، صرف اهداف والاي دين و تبليغ دين و تحکيم مباني ايمان ديني در دلها مي شود. اين شرف بزرگي براي ملت ايران است که روحانيت اسلام در اين کشور، حاوي مجموعه اي است که حقّاً و انصافاً در مجموعه همه جمعها و سازمانهاي روحاني در بين اديان و مذاهب عالم، بي نظير است.
ماه رمضان، ماه مبارکي است. برکات رمضان، از خودِ آحاد و افراد مسلماني که مي خواهند در ضيافت الهي در اين ماه وارد شوند، شروع مي شود؛ از دلها شروع مي شود. اوّلين حقيقتي که تحت تأثير برکات اين ماه قرار مي گيرد، دل و جان مؤمنين و روزه داران و وارد شوندگان به عتبه مقدّس و مبارک اين ماه است. از طرفي روزه اين ماه، از طرفي تلاوت قرآن در اين ماه و از طرفي اُنس با ادعيه اي که در اين ماه وارد شده است، انسان را در معرض يک تزکيه و تهذيب و تصفيه باطني قرار مي دهد و ما همه به اين تصفيه احتياج داريم.
علاوه بر اين که هر فرد مسلماني احتياج دارد به اين که در اين ماه ذخيره تقوا و پرهيزکاري و تهذيب و تزکيه را براي خود فراهم کند، ما منسلکين در سلک روحانيت، بيشتر از ديگران به اين معنا احتياج داريم. به قول آن عارف معروف  که مي گويد: «آب که از برکات الهي است، همه پليديها و ناپاکيها را از بين مي برد؛ هر جسمي که با آب تماس مي گيرد، پاک مي شود؛ ولي خود آب تحت تأثير تماس با ناپاکها و ناپاکيها، به تصفيه احتياج پيدا مي کند و خداي متعال در يک گردش طبيعي، آب را به بخار تبديل مي کند؛ به آسمان مي برد، از بالا مجدّداً به صورت قطرات باران به زمين برمي گرداند، پليديها را از آن جدا مي کند، آن را تصفيه مي کند و باز به صورت ماء طهور در اختيار افراد انسان و ساير موجودات قرار مي دهد.»
 «اين جان شما، معارف شما، نصايح شما، بلکه خود قلب و روح شما، همان ماء طهوري است که ناپاکيها را از انسانها مي زدايد؛ اما خود اين ماء طهور بتدريج به تصفيه و تزکيه احتياج پيدا مي کند و تزکيه و تصفيه آن، جز با يک عروج معنوي، جز با يک گردش معنوي به سمت علويّات - که آن هم با ذکر و دعا حاصل خواهد شد - ممکن نمي شود.» با ذکر، با توجّه، با توسّل، با مناجات، با نافله، با تضرّع در مقابل خداوند، با تفکر در آيات آفاقي و انفسي، اين ماء طهور باز همان طهارت خود را به دست مي آورد؛ آماده مي شود تا باز هم با پليديها مواجه گردد و آنها را از جسم و جان بشر و عالم بزدايد. بنابراين، ماه رمضان فرصت اين عروج معنوي است.
هميشه فرصت هست. ماه شعبان و ماه رجب نيز همين طور است. ايام ديگر سال هم براي انسانهايي که اهل ذکر و توجّهند، همين طور است؛ «انّما تنذر من اتّبع الذّکر» . پيروي از ذکر - يعني به يادآوردن و توجّه کردن - مايه نجات جان بشر است. در همه ايام سال، در همه شبها، در نيمه شبها، با تلاوت قرآن، با تدبّر در قرآن، با خواندن اين دعاهاي پُرمغز و عميق و اين لحن عاشقانه اي که در اين دعاها هست - بخصوص ادعيّه صحيفه مبارکه سجّاديه - مي شود اين تسويه باطن را به وجود آورد؛ ولي ماه رمضان يک فرصت استثنايي است. ليالي و ايام اين ماه، هر ساعت و هر دقيقه اش براي انسان - بخصوص براي جوانان - يک فرصت است.
شما فضلاي جوان که بحمدالله جواني خودتان را به توفيق الهي در خدمت دين و شريعت و تبليغ قرار داده ايد، خيلي بايد بهره ببريد و از قبل از ورود در ماه رمضان، در همين روزهاي معدودي که باقي مانده است، خودتان را آماده کنيد. شما از امثال اين بنده حقير آماده تر هستيد. هم از لحاظ روحي آماده تريد، هم گرفتاريهاي کمتري داريد و هم از نورانيّت بيشتري برخورداريد. اين را قدر بدانيد، مغتنم بشماريد و خودتان را باز هم هرچه بيشتر براي برداشتن بارهاي سنگينتر و انجام بخشيدن به کارهاي بزرگتر آماده کنيد. هنوز اين جامعه و اين کشور و اين دنياي بزرگ و اين تاريخ، به تلاش شما - آن هم تلاش مقدّس و پاکيزه - خيلي احتياج دارد. بايستي از اين فرصتها حدّاکثر استفاده را بکنيد.
در زندگي شما عزيزان، يک عامل ديگر هم براي مبارک بودن اين ماه وجود دارد و آن تبليغ است، که اجتماع امروز ما هم به مناسبت تبليغ است. تبليغ به اين شکلي که در ميان ما معمول است، امر خيلي بديعي است. حقيقتاً هيچکدام از روشهاي تبليغي، هنري، وسايل ارتباط جمعي و رسانه ها، جاي اين تبليغ را نمي گيرد. نمي خواهم عرض کنم که اين تبليغ مغني از آنهاست؛ ليکن آنها هم مغني از اين تبليغ و از اين سبک و اين روش نيست.
اين که انساني روبه رو با مؤمنين در اجتماعات هرروزه يا هرشبه پياپي بنشيند و براي آنها با روشهايي که بايد مورد توجّه قرار گيرد به بيان معارف الهي را بپردازد، نصيحت کند، اخلاق فاضله را براي آنها بشکافد، صراط مستقيم را در مقابلشان قرار دهد و آن را برايشان تبيين کند و ميان گوينده و مخاطب، نفسها و نگاهها و دلها بر هم گره بخورد، اين چيز بسيار بااهميتي است. جامعه روحانيت و حوزه هاي مبارکه علميّه نبايد اين را به هيچ قيمت از دست بدهند. البته همين طور هم هست؛ هم طلّاب و فضلا و عاملان تبليغ در اين راه قدر اين تبليغ را مي دانند، هم بزرگان تا سطح عالي مراجع معظّم به اين سبک تبليغ اهميت مي دهند و بايد هم اهميت بدهند؛ چون بسيار حائز اهميت واقعي است.
اين تبليغ داراي سه رکن اصلي است که من مختصراً عرض مي کنم: يک رکن، منشأ اين تبليغ است؛ يک رکن، هدف اين تبليغ است؛ يک رکن، ابزار و وسايل و شيوه هاي اين تبليغ است.
 منشأ اين تبليغ چيست و چه بايد باشد؟ منشأ اين تبليغ بايد فکر، انديشه، خردمندي، اخلاص و معنويّت باشد؛ يعني تبليغ بايد از يک منبع نوراني سرچشمه بگيرد. اگر اين تبليغ از روي هواي نفس شد، براساس انگيزه هاي ناسالم شد، از روي بي اعتنايي به اصل کار شد و آن منشأ را نداشت، تأثير آن هم تأثير آن سرچشمه فيّاضي نخواهد بود که از يک منشأ عزيز و پُربار حقيقي سرچشمه مي گيرد و مي ريزد؛ منقطع و ناسالم و آلوده خواهد شد. منشأ بايد هم فکر و انديشه و مطالعه و تأمّل و تدبّر باشد و هم اخلاص و نصح و علاقه به مخاطب که براي او تبليغ مي کنيم.
در تبليغاتي که در دنيا براي بعضي از فرق - که من نمي خواهم اسم بياورم - مي شود و مي گويند مبلّغان فلان فرقه در آفريقا يا در فلان جا رفتند، اين حرفها را زدند، اين کارها را کردند، با اين هدف است که آنها مي خواهند نشان دهند که تبليغشان ناشي از همين منشأ مبارک است - يعني از عشق و نصح نسبت به مخاطبان - ليکن حقيقت قضيه غير از اين است. معلوم شد که گروههاي تبشيري از صدوپنجاه سال پيش، دويست سال پيش، به عنوان مقدّمه استعمار، چه کارهايي را در کشورهاي ديگر - چه در کشورهاي آسيايي و چه بيشتر از آن در کشورهاي آفريقايي - انجام دادند. در خود اروپا هم وضع بدتر از اين حرفهاست، که قابل ذکر نيست؛ ليکن در شما اين ممکن واقع است و گذشته تبليغي ما نيز همين را نشان مي دهد که تبليغ ناشي از انديشه و فکر و مطالعه و تدبّر و رسيدگي است.
شما به آثار تبليغي برخي از بزرگان نگاه کنيد! اغلب کتابهاي مرحوم آيةالله شهيد مطهّري رضوان الله تعالي عليه سخنرانيهاي اوست؛ يعني تبليغات اوست که با همين روش و سبکي که شما امروز انجام مي دهيد، ابلاغ شده است، تبليغ شده است، رسانده شده است و ببينيد چقدر پرمايه و پرمغز است. از اين قبيل، الي ماشاءالله چه در دوران قبل از انقلاب و چه بعد از آن وجود دارد. همچنين منشأ بايد همان اخلاص و صفا و عشق و علاقه به مخاطبان را داشته باشد؛ «عزيز عليه ما عنتّم حريص عليکم بالمؤمنين رؤوف رحيم» . اين، خصوصيتِ آن مبلّغِ اوّل و داعي اوّل است که شما دنبالش حرکت مي کنيد. بايد با مردم اين گونه بود. با اين منشأ بايد با مردم حرف زد. وقتي که مبلّغ با اين احساس و با آن مايه فکري سخنش وارد ميدان مي شود، مثل مغناطيس دلها را جذب مي کند، مثل قطرات آب زلال در سخت ترين سنگها هم اثر مي گذارد و در زمين مناسب باروري مي دهد؛ «والبلد الطّيّب يخرج نباته بإذن ربّه». 
آنچه که شما از اين زلال معنوي به سرزمين دلهاي مردم و ذهنهاي مردم سرازير کنيد، فوراً پرورش مي يابد و رشد مي کند، که نمونه هاي آن را در زندگيهاي خودمان مشاهده کرديم و يک نمونه اش همين انقلاب است. اين انقلابِ عظيم، مهمترين رکن و عاملش همين تبليغات بود؛ حال تحليلگران مادّي هرطور مي خواهند تبليغ کنند، بکنند. آنچه که ما ديديم و حس کرديم، اين است و هر هدف بزرگي هم با اين تأمين خواهد شد.
هدف بايد «صراط الله» باشد؛ «صراط الله العزيز الحميد» ، «انّک علي صراط مستقيم» ، «ادع الي سبيل ربّک» . هدف تمام پيامبران، کشاندن مردم به صراط مستقيم است و صراط مستقيم هم يعني عبوديت؛ «و ان اعبدوني هذا صراط مستقيم» . بايد مردم را به عبوديّت الهي که همان صراط مستقيم است، سوق دهيد. البته اين عبوديّت، در زمينه اخلاق، در زمينه عمل فردي و در زمينه عمل اجتماعي کاربرد دارد، که وقتي بحث عمل اجتماعي پيش آمد، آن وقت بحثهاي سياسي، تحليلهاي سياسي - تبيين سياسي - هم در حوزه کار شما قرار مي گيرد.
اشتباه کساني که در گذشته مسائل سياسي را از تبليغ کنار مي گذاشتند، در اين بود که عبوديّت را به منطقه فردي منحصر مي کردند. آنها اين جا را غلط مي فهميدند و غلط عمل مي کردند. بله؛ هدف، کشاندن مردم به عبوديّت است؛ منتها عبوديّت منطقه وسيعي در زندگي انسان دارد و آن منطقه به عمل شخصي منحصر نيست. وقتي که عمل جامعه، عمل يک مجموعه عظيم انساني و مردم يک کشور، عمل اقتصادي، عمل سياسي و موضعگيريهاي سياسي مشمول بحث عبوديّت شد، آن وقت دعوت شما هم مي تواند شامل اين مسائل باشد و بايد هم باشد؛ چاره اي نداريد.
بايد درس اخلاق بگوييد، درس اخلاق سياسي هم بگوييد، درس اخلاق و معنويّت هم بگوييد، تحليل سياسي هم بدهيد، دشمن دروني را هم - که نفس امّاره يا شيطان رجيم است - معرفي کنيد، دشمن اجتماعي را هم - که شيطان بزرگ يا شيطانهاي گوناگونند - معرفي کنيد، ايادي و اذناب شيطان را هم معرفي کنيد. وقتي معناي عبوديّت الهي اين شد که انسان از «انداد الله» اجتناب کند و تبرّي جويد، بايد از همه اَشکال آن تبرّي جويد. «انداد الله»، يک وقت نفس پليد انساني است که درون اوست؛ «نفسک التي بين جنبيک» . يک وقت شيطان است که در دعاي صحيفه سجّاديه مي گوييد که «او را در وجود من مستقر کردي و به چيزي که مرا از آن متمکن نکردي، تمکن بخشيدي.» يک وقت هم شيطانهاي قدرتمند عرصه سياسي اند که براي اغوا و راهزني و تسلّط و ضربه زدن و به جهنّم کشاندن ملتها و شعوب بشري منتظر نشسته اند. «انداد الله» اينهايند. دعوت به عبوديّت، نفي اينها را مي طلبد؛ چاره اي نداريد.
ما توصيه نمي کنيم که منبرها و سخنرانيها را به جنبه هاي فردي و شخصي منحصر کنيد؛ نه. ممکن است يک سخنراني، يک منبر، يک سلسله منبر، منحصر به اين معاني باشد - مانعي ندارد - اما در کنار آن بايستي صحنه زندگي اجتماعي - سياسي انسان هم ميدان عبوديت الهي باشد. آن جا هم بايستي طواغيت ازاله و زدوده شوند و افشا گردند.
عامل سوم، عبارت از روش است. روشها خيلي مهمّ است. در همين آيه مبارکه «ادع الي سبيل ربّک بالحکمة» ، روش را بيان فرموده است. سخن حکمت آميز، يعني سخن محکم، سخن غيرمشتبه، سخن غيرموهون و غير ضعيف. حکمت، همه اينها را دارد. سخن حکيم است، يعني هم حکمت آميز است، هم مستحکم است، هم در مقابل متشابه است؛ «بالحکمة والموعظة الحسنة و جادلهم بالّتي هي احسن» . گفتگو، مذاکره، با ذهنها مواجه شدن، مخاطب قراردادن دلها و ذهنها، با لسان مبين و با روش برادرانه حرف زدن، بسيار بسيار مهمّ است.
عزيزان من! از جمله چيزهايي که در تبليغ بسيار مهمّ است، اين است که شما پاسخ استفهامهاي مخاطبان خود را بدهيد. اگر جواني جلوِ ما نشسته است و ده، بيست سؤال در ذهن اوست، ما هم يک سخنراني يکساعته براي او مي کنيم، در حالي که هيچيک از سؤالات او جواب داده نشده است، آيا به نظر شما اين سخنراني موفّق است؟ البته که نه. ما بايد سؤالهاي ذهن او را که احياناً بر زبان نمي آورد، يا نمي تواند به زبان بياورد، يا خودش متوجّه نيست که اين سؤالها را بايد به زبان آورد، يا موقعيت مقتضي نيست، پاسخ دهيم. چطور مي شود پاسخ داد؟ وقتي که استفهامهاي او کشف شود و ما بدانيم در ذهن او چيست.
اين قدر که من به فضلاي جوان و به علما توصيه مي کنم که با نسل جوان تماس بگيريد، براي اين است. با نسل جوان تماس بگيريد، سؤالهاي اينها را بخواهيد، استفهامهاي اينها را بشناسيد، ببينيد وقتي پاي صحبت روحاني مي نشينند، چه مي طلبند؛ نه اين که چه توقّع دارند شما بگوييد، بلکه چه توقّع دارند براي آنها تبيين شود. اين شناختن نيازها، خيلي مهمّ است.
 از اين بالاتر، نيازهاي جماعت مردم است. گاهي يک نياز تبليغي در جامعه وجود دارد، آحاد هم به آن توجّه ندارند؛ ولي شما مي دانيد که اين نياز هست. مثلاً شما تبليغات دشمن را گوش کرديد، ديديد که دشمن متمرکز و متوجّه به چيست؛ مي فهميد که بايد اين را مورد توجّه قرار دهيد و ازاله پليدي و دفن تبليغات کذب دشمن را بکنيد؛ در حالي که ممکن است خود آن مخاطبان به آن توجّه نداشته باشند. اين مي شود رفع نياز.
عزيزان من! يکي از خدمتهايي که دشمنان ما به ما مي کنند، همين است که به ما نشان مي دهند در تبليغ روي چه نقاطي بايد متمرکز شويم. امروز اگر شما نگاه کنيد، مي بينيد که همه دستگاههاي تبليغي دشمن دست به دست هم داده اند و تبليغات خود را بر روي چند نقطه متمرکز کرده اند. در رأس آنها هم تبليغات صهيونيستهاست. صهيونيستها که عرض مي کنيم، فقط مراد ما دولت صهيونيست غاصب نيست؛ او بخشي از مجموعه صهيونيستهاست؛ مجموعه صهيونيستهايي که سرمايه داران بزرگ کشورهايي از جمله امريکا را تشکيل مي دهند و بر سياست آن کشور مسلّطند. امروز متأسّفانه کشور امريکا، دولت امريکا، کنگره امريکا، در زمينه هاي گوناگون - مالي، تبليغاتي، فرهنگي و غيره - اسير طلسم صهيونيستند. تبليغات رسانه اي دنيا هم غالباً در اختيار اينهاست. اين خبرگزاريهاي معروفي که شما مي بينيد، عمده شان در اختيار همين مجموعه اند. بعضيها هم که متعلّق به آنها نيستند، با آنها هم جهتند. اگر شما تبليغات اينها را نگاه کنيد، مي بينيد که در مورد کشور عزيز و ملت بزرگ و قهرمان و درعين حال مظلوم ما، بر روي چند نقطه متمرکزند: اوّل، اختلاف و دوئيت و تفرقه است؛ همان داستان قديمي «تفرقه بينداز، حکومت کن»؛ همان درد و بلاي عمده اي که از قديم در جان ملتها مي افتاده است. درصدند تفرقه ايجاد کنند، يا اگر هرچه تلاش کردند ديدند نمي توانند تفرقه ايجاد کنند، شايعه تفرقه بيندازند.
شما ملاحظه کنيد، همين کنفرانس اسلامي بحمدالله و به عزّت الهي، موجب عزّت امت اسلامي و ملت عزيز ايران شد؛ «من کان يريد العزّة فلله العزة جميعاً» : هرکس عزت مي خواهد، سراغ خدا برود؛ خدا به او عزت خواهد داد. در اين کنفرانس، اين آيه شريفه خودش را نشان داد و دست قدرت الهي و عزت الهي، ملت ايران و دولت ايران و مسؤولان کشور و دست اندرکاران را در دنيا مثل خورشيدي روشني بخش و بامشکوة و منور جلوه داد. علي رغم ميل امريکا، به وسيله اين اجلاس باشکوهي که در اين جا تشکيل شد، همه سياستهاي امريکا در مورد ايران شکست خورد. ديدند که اين اجلاس، نشان دهنده وحدت، يکپارچگي، مديريّت قوي، همکاري صميمانه بين مسؤولان کشور و مسؤولان و مردم است و قدرت و توانايي انجام کارهاي بزرگ و پيچيده و مرکب را ديدند. حالا چه کار بايد بکنند؟ شروع به ساختن شايعات و ايجاد اختلاف کردند. از روز اوّل تشکيل کنفرانس تا به حال شايعه اختلاف را همين طور ترويج مي کنند. البته کسي هم گوشش بدهکار نيست، اعتنايي هم نمي کند؛ چون شواهد و قرائن و نصوص و همه چيز برخلاف شايعات آنهاست؛ اما آنها کار خودشان را مي کنند.
پيداست که به مسأله اختلاف خيلي اهميت مي دهند. شما بايد درست نقطه مقابل اين جريان حرکت کنيد. اوّلاً سعي کنيد اختلاف نباشد، ثانياً سعي کنيد شايعه اختلاف که دشمن آن را رشد و پرورش مي دهد، نباشد. کساني که شايعه اختلاف را در داخل تقويت مي کنند، مثل کساني هستند که خود اختلاف را دامن مي زنند. دستهاي حقير و ضعيف و پليدي سعي مي کنند ايجاد اختلاف کنند. اگر هم ديدند نمي شود اختلاف به وجود آورند، سعي مي کنند شايعه پراکني کنند که بله، اختلاف هست. مثل اين که دشمن سعي مي کند به جبهه حق شکست وارد کند. وقتي که ديد نمي تواند، شايعه مي اندازد که بله، شکست مي خورند؛ الان است که شکست بخورند؛ الان است که عقب نشيني کنند! کار دشمن همين است؛ شما بايد نقطه مقابل او حرکت کنيد. اين خدمتي است که دشمن به ما مي کند. دشمن به ما نشان مي دهد که روي اين نقطه حسّاس است و در واقع معلوم مي شود که ما بايستي روي اين نقطه متمرکز شويم. البته نسبت به رفتار دشمن، عکس العملي و انفعالي حرکت نمي کنيم؛ يک تجزيه و تحليل منطقي و خردمندانه است.
نقطه دوم، تيره وتار و مبهم جلوه دادن آينده است. سعي دشمن اين است که نشان دهد آينده مبهم و تيره وتار است و معلوم نيست که چه خواهد شد و به کجا مي رسند. وظيفه مبلّغ دين و مبلّغ معنويت و پيام آور حقيقت اين است که مردم را اميدوار کند و يأس را از آنها بزدايد. يأس، بزرگترين دشمن يک ملت است. بايد تلاش گردد که يأس از مردم زدوده شود. نگاه کنيد ببينيد در منطقه اي که مورد بحث شماست، مخاطبتان چه زباني نياز دارد. به هر تقدير بايد مانع شويد که يأس در دلها راه پيدا کند.
کاري که دشمن مي خواهد بکند، اين است که يأس را بر دلها حاکم کند و هر کس به گونه اي مأيوس باشد: دانشجو يک طور، دانش آموز يک طور، کارگر يک طور، روحاني يک طور، کاسب يک طور، اداري يک طور، مسؤول دولتي يک طور، مسؤول بلندپايه يک طور. هرکدام روشهايي دارند؛ ما از نزديک مي بينيم. روشهايي دارند که حتّي برخي از مسؤولان بلندپايه را هم در يک کشور مأيوس کنند. ما مسؤولاني را از کشورهاي ديگر مي بينيم که گاهي با ما صحبت مي کنند، دلشان پر از يأس است. واقعاً آدم مأيوس چه کار مي تواند بکند؟ ما سعي کرديم يأس را از دلهاي آنها بيرون بکشيم و به جايش اميد تزريق کنيم. بحمدالله ملت ما، ملت اميدوار و بانشاطي است. در مردم اميد را تزريق کنيد.
 يک مرکز ديگر که دشمن روي آن کار مي کند، ارزشها و پايه ها و اساس انقلاب است. دشمن مي خواهد ايمان مردم به آن عاملي که توانست اين حرکت عظيم و معجزآسا را تقريباً نوزده سال قبل به وجود آورد و آن را تا امروز نگه بدارد و جنگ را به نفع اسلام و مسلمين به پيروزي برساند، در دلها و ذهنها از بين ببرد. خيلي بايد مراقب باشيد. مي خواهند مردم را به پايه ها و به اصول انقلاب و به اين حرکت و نهضت عظيم و به پايه هاي جمهوري اسلامي بي اعتقاد و آنها را متزلزل کنند. دشمني آنها با اشخاص نيست. دشمني آنها با فلان عنوان مخصوص نيست. دشمني با اصل اين حرکت عظيم است؛ دشمني با انقلاب است. کسي که اين را نفهمد، چقدر غافل است!
نقطه مقابل اين حرکت، حرکت شما در تبليغ است. اگر آن منشأ تبليغي، آن هدف تبليغي و اين روشها و ابزارها و شيوه هاي تبليغي مورد نظر باشد، موفّقترين و ماندگارترين و عميقترين روشهاي تبليغي همين کاري است که شما به صورت سنّتي انجام مي دهيد. من به شما عرض کنم که به فضل الهي اين را ما به چشم خودمان مشاهده کرديم و ديديم که دست قدرت الهي، اين ملت را حمايت و پشتيباني مي کند. نه قدرت امريکا، نه قدرتهاي عظيم مالي و اقتصادي، نه قدرتهاي جاسوسي و امنيتي و نه قدرتهاي مخرّب نظامي، هيچکدام قادر نيستند اين ملت مؤمن و انقلابي و شاداب و جوان و پراميد را از راه عزّت و عظمت اسلام که پيش مي برد و پرچم اسلام را که بر دست گرفته است و به اهتزاز درمي آورد، برگردانند و او را در نيمه راه متوقّف کنند.
اميدواريم که خداوند متعال به شما توفيق دهد و لطف کند. راه شما را هموار کند، دل شما را روشن کند، همه شما و ما را مشمول ادعيّه زاکيّه حضرت بقيةالله ارواحنافداه قرار دهد. شبهاي قدر را هم قدر بدانيد. بنده هم از همه شما ملتمس دعا هستم.
والسّلام عليکم و رحمةالله و برکاته

منبع:
بيانات مقام معظم رهبرى در ديدار با علما و روحانيون در آستانه ماه مبارك رمضان 1376

اشتراک گذاری این مطلب!

اگر از جان برایت عزیزترم ...

ای فرزند احمد! آیا راه ملاقات و دیداری به سوی تو هست؟ پس کی آن زمان فرا می رسد که ما از فیض وجود تو بهره مند گردیم؟ پس چه زمانی ما به نهر شاداب تو وارد شده و سیراب می شویم؟! دیرزمانی است که ما تشنه ی وجود تو هستیم، پس کی آن زمان می رسد که از آب گوارای تو بهره مند شویم؟

مولای من! آقای من! کی آن زمان فرا می رسد که تو ما را ببینی و ما تو را ببینیم که پرچم پیروزی را بلند کرده ای تا چشمانمان به نور جمال تو روشن شده و با راهنمایی هایت، هدایت شویم؟ کی آن روز فرا می رسد که تو ما را از حقایق چیزهایی که برایمان دشوار و سخت است، آگاه نموده و گره مشکلاتمان را باز کرده و به وجود تو، جهالت و نادانیمان، رفع شده و کمالاتمان، کامل شود.

گفتم: دلم گرفته و ابرهای اندوهش سیل آسا می بارد. آیا نمی خواهی با آمدنت پایان خوشی بر دلتنگیم باشی، آقای من!

گفتی بگو: اللهم عجل لولیک الفرج

گفتم: اگر امید آمدنت نبود، اگر روز خوش ظهور در ذهنم تجلی گر نبود، هیچ گاه روزگار انتظار را برنمی تابیدم. آیا نمی خواهی به خاطر تنها دلخوشی دل غمدیده ام بیایی؟

گفتی بگو: اللهم عجل لولیک الفرج

گفتم: روز آمدنت نبودم، روز رفتنت هم نبودم، اما حالا با التماس از تومی خواهم که روز ظهورت باشم؟

گفتی بگو: اللهم عجل لولیک الفرج

گفتم: تو که گفتی با غم شیعیانت دلتنگ می شوی، اما من سوختم و از تو خبری نشد؟

گفتی: بگو: اللهم عجل لولیک الفرج

گفتم: چه روزها و چه شبها این دعا را زمزمه کرده ام اما تو نیامدی.

گفتی: صدای تپش های قلبت را بشنو، اگر از جان برایت عزیزترم با هر صدای تپش قلبت باید زمزمه کنی

اللهم عجل لولیک الفرج

و من به عقب بازگشتم و دیدم که چه سالها قلبم تپیده و برای آمدنت دعای فرج نخوانده ام، ای عزیزتر از جانم...

 منبع:

تبیان

اشتراک گذاری این مطلب!