حجت الاسلام و المسلمین قرائتی

فکر نکنیم يک عيدي به فاميل داديم ديگر حق فاميل را ادا کرديم. آمديم با عمه و خاله سلام و عليک کرديم، رو بوسي کرديم و آجيل خورديم، صله رحم است. يک حديثي ديدم که صله رحم يعني مشکل فاميل را حل کن. نه اينکه برو تخمه کدو بخور و او را ببوس و برگرد. صله رحم در روايت اينطور معنا شده است. صله رحم يعني مشکلشان هم حل کن. فرضاً فاميل الف، صد نفر هستند. پنج نفرشان پولدار هستند. پنج نفر هم فقير هستند و نود نفر هم بخور و نمير دارند. ايام عيد که جمع مي‌شويم اين پنج نفر پولدار در يک اتاق بنشينند، بگويند: ما وضعمان خوب است. جهازيه فلان دختر را درست کنيم. بياييد براي فلان جوان مشکلي را حل کنيم.

منبع:

برنامه سمت خدا ، مورخ ۹۶/۰۱/۰۵

اشتراک گذاری این مطلب!

احوال غیبت

ابو الجارود از امام باقر عليه السّلام روايت كرده كه از آن حضرت شنيده است كه مى فرمايد:

پيوسته در انتظار به سر خواهيد برد تا جايى كه همچون رمه بزهای وحشتزده شويد كه قصّاب در بند آن نيست كه دست خود را بر كدام يك از آنها بگذارد، كه نه جايگاه بلندى داشته باشيد تا بدان پناه جوئيد و نه تكيه گاهى كه به پشت گرمى آن به امورتان پردازيد.

امام علیه السّلام ملجاء، پناه، مأمن و تکیه گاه شیعیان اند که در عصر غیبت شیعه بی سرپناه است.

هم نوا با مادر امام زمان حضرت زهرا سلام الله علیها دست به دعا بر داشته و بگوئیم :
اللهم عجل لمهدی الفرج

 

منبع:
الغيبة( للنعماني)، ص: 193

بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏52، ص: 110

اشتراک گذاری این مطلب!

حکایت مردی كه باغهای بهشت را به دنيا فروخت!

مرد مسلمانی بود كه شاخه يكی از درختان خرمای او به حياط خانه مرد فقير و عيال مندی رفته بود، صاحب درخت گاهی بدون اجازه وارد حياط خانه می شد و برای چيدن خرماها بالای درخت می رفت، گاهی تعدادی خرما به حياط مرد فقير می افتاد و كودكانش خرماها را بر می داشتند، مرد از درخت پايين می آمد و خرماها را از دست آنها می گرفت و اگر خرما را در دهان يكی از بچه ها می ديد انگشتش را در داخل دهان می كرد و خرما را بيرون می آورد.
مرد فقير خدمت پيامبر رسيد و از صاحب درخت شكايت كرد. پيامبر (صلی الله عليه و آله) فرمود: برو تا به شكايتت رسيدگی كنم.
سپس پيامبر صاحب درخت را ديد و به او فرمود: اين درختی كه شاخه هايش به خانه فلان كس آمده است به من می دهی تا در مقابل آن، درخت خرمايی در بهشت از آن تو باشد؟ مرد گفت: نمی دهم! من خيلی درختان خرما دارم و خرمای هيچ كدام به خوبی اين درخت نيست. حضرت فرمود: اگر بدهی من در مقابلش باغی در بهشت به تو می دهم. مرد گفت: نمی دهم!
ابو دحداح يكی از صحابه پيامبر بود، سخن رسول خدا را شنيد. و عرض كرد: يا رسول الله اگر من اين درخت را از او بخرم و به شما واگذار كنم آيا شما آنچه را كه به آن مرد می دادی به من مرحمت می كنی؟ فرمود: آری.
ابو دحداح رفت با صاحب درخت صحبت كرد مرد گفت: محمد (صلی الله عليه و آله) می خواست مقابل اين درخت درختهايی در بهشت به من بدهد من نپذيرفتم چون خرمای اين درخت بسيار لذيذ است. ابو دحداح گفت: آيا حاضری بفروشی يا نه؟ گفت نه، مگر اينكه چهل درخت به من بدهی. ابو دحداح گفت: چه بهای سنگينی برای درخت كج شده مطالبه می كنی. ابو دحداح پس از سكوت كوتاه گفت خيلی خوب چهل درخت به تو می دهم. مرد طمع كار گفت: اگر راست می گويی چند نفر بعنوان شاهد بياور! ابو دحداح عده ای را برای انجام معامله شاهد گرفت آنگاه به محضر پيامبر آمد و عرض كرد: يا رسول الله درخت خرما را خريدم ملك من شده است، تقديم خدمت مباركتان می كنم، تقاضا دارم آن را از من بپذير و باغ بهشتی كه به آن مرد می دادی قبول نكرد اينك به من عنايت فرما.
پيامبر فرمود: ای ابو دحداح! نه يك باغ بلكه تعدادی از باغهای بهشت در اختيار شماست. پيامبر به سراغ مرد فقير رفت و به او گفت اين درخت از آن تو و فرزندان تو است.به اين ترتيب مرد كوتاه نظر برای زندگی چند روزه دنيا، باغ بهشتی را از دست داد و ابو دحداح مالك آن باغ و باغهای ديگر شد.

منبع:

بحار ج 22، ص 60 99 و ج 96، ص 117 و ج 103، ص127

اشتراک گذاری این مطلب!

شکر نعمت باعث افزایش نعمت میشود

شکر نعمت باعث افزایش نعمت میشود

رهبرانقلاب: خودِ شکر، یک نعمت است.
1️⃣ اولاً، وقتی شکر کردید، این شکر موجب ذکر میشود؛ متوجه خدا میشوید؛ خود شکر انسان را ذاکر میکند.
2️⃣ ثانیاً، شکر به ما صبر میدهد. شکر نعمت یکی از خواصش، دادن صبر و پایداری است. در دعا میخوانیم: «اللهم انی اسئلک صبرالشاکرین لک».

وقتی شما شکر میکنید، نعمت را میشناسید و موقعیت را درک میکنید؛ امکانی را که خدا در اختیار شما گذاشته است، به یاد می‌آورید و امیدوار میشوید. این #امید، پایداری شما را زیاد میکند. لذا لازمه‌ی شکر، صبر است.

یکی از دستاوردهای شکر، قدرت پایداری و ایستادگی در میدانهای دشوار است. یکی از خواص شکر، #مغرور نشدن است.

بعد هم خدای متعال وعده کرده است افزایش نعمت را؛ «لازیدنّکم». وعده‌ی الهی صدق است و ساز و کار روشنی هم دارد.

۸۵/۳/۲۹

اشتراک گذاری این مطلب!

داستان شبانه

مردى از بنى اسرائيل ، يكى از بستگان خود را كشت و جسد او را بر سر راه مردى از بهترين فرزندان قبيله بنى اسرائيل گذاشت . سپس به خونخواهى او برآمد. كسى از آنها متهم شد كه قاتل اوست . در نتيجه غوغاى برخاست . براى حل اين مشكل محضر موسى آمدند تا حق را آشكار سازد.
حضرت موسى دستور داد گاوى بياورند تا كشف حقيقت كنند. بنى اسرائيل گمان بردند موسى آنان را استهزاء (مسخره) مى كند، از روى تعجب گفتند:
- آيا ما را استهزاء مى كنيد؟
موسى گفت :
- استهزاء خوى نادانان است و من به خدا پناه مى برم از جاهلان باشم .
وقتى فهميدند مساله جدى است گفتند:
- از پروردگارت بخواه براى من روشن كند، چگونه گاوى بايد باشد.
حضرت فرمود:
اگر بنى اسرائيل در مرحله اول از فرمان موسى پيروى مى كردند، هرگونه گاوى مى آوردند در اطاعت ايشان كافى بود. ولى چون بهانه جوئى كردند، توضيح خواستند، خدا نيز كار را برايشان دشوار ساخت . و براى آن گاو نشانه هاى قرار داد كه پيدا كردنش كار آسان نبود. لذا وقتى كه پرسيدند، اين گاو چگونه بايد باشد، خداوند فرمود:
آن گاو نه پير از كار افتاده است و نه بكر و جوان ، بلكه ميان اين دو.
آن گاو نه پير و از كار افتاده باشد و نه بكر و جوان ، بلكه ميان اين دو!
باز پرسيدند:
- چه رنگى باشد؟!
حضرت موسى فرمود:
- زرد رنگ ، طورى كه هر بيننده را شاد و مسرور سازد.
گفتند:
- اى موسى ! مشخصات گاو هنوز مبهم است واضح تر بفرما!
موسى گفت :
- گاوى كه به شخم زدن آرام و نرم نشده و براى زراعت ، آبكشى نكرده باشد، بدون عيب بوده و غير از رنگ اصلى اش رنگ ديگرى در آن نباشد.
با زحمت فراوان جستجو كردند در آخر مشخصات با مشخصات گاوى انطباق يافت كه نزد جوانى از بنى اسرائيل بود. وقتى كه براى خريد پيش ‍ او رفتند، گفت :
- نمى فروشم ، مگر اينكه پوست گاوم را پر از طلا نماييد!
گفتار جوان را به حضرت اطلاع دادند، فرمود:
- چاره اى نيست بايد بخريد! آنان نيز به همان قيمت خريدند و آن را كشتند.
دم گاو را بر مرد مقتول زدند و او زنده شد، گفت :
- يا نبى الله ! پسر عمويم مرا كشته است ، نه آن كسى كه ادعا مى كنند.
اين گونه راز قتل بر همه آشكار شد. يكى از پيروان و اصحاب موسى گفت :
- يا نبى الله ! اين گاو قصه شيرينى دارد.
حضرت فرمود:
- آن قصه چيست ؟
مرد گفت :
- جوان صاحب اين گاو، نسبت به پدر و مادر خويش خيلى مهربان بود. روزى او جنسى خريد. براى گرفتن پول ، پيش پدر آمد، او را در خواب يافت .
چون نخواست پدر را از خواب شيرين بيدار كند، از معامله صرف نظر كرد، هنگامى كه پدر بيدار شد، جريان را به او عرض كرد.
پدر گفت :
- كار نيكويى كردى ، به خاطر آن ، اين گاو را به تو بخشيدم .
حضرت موسى عليه السلام گفت :
- ببينيد! اين فوايد نيكى به پدر و مادر است .

منبع:

بحارالانور

اشتراک گذاری این مطلب!