چگونه صاحب محبت خاص خداوند شویم؟


اگر ما صابر، باتقوا، متوکل، توبه کننده و پرهیزکار باشیم یعنی همان صفاتی که خداوند در قرآن به عنوان ویژگی های بندگان دوست داشتنی اش به کار برده است رعایت کنیم خداوند نیز ما را دوست خواهد داشت و ما با رعایت این اعمال می توانیم نسبت به محبت خداوند منتظر و متوقع باشیم.
  سعید شمس کارشناس علوم قرآنی گفت: اگر به قرآن مراجعه کنیم می بینیم که خداوند در زمینه محبت روی عده ای خاص حساسیت داشته و بر آن تاکید می کند.

وی در همین راستا افزود: محبت خداوند با محبت ما انسان ها بسیار تفاوت دارد. محبت در بین ما جنبه عاطفی دارد و شامل ارتباطات میان خانواده، بستگان و دوستان می شود.

این کارشناس علوم قرآنی ادامه داد: خداوند در قرآن کریم در سوره های مختلف و در موارد متعدد از محبت خود با بندگانش سخن می گوید و با عبارات “والله یحب الصابرین"، “ان الله یحب المتقین"، “ان الله یحب المتوکلین"، “ان الله یحب التوابین"، “ان الله یحب المطتهرین” نشان می دهد با این واژه ها و مفاهیم خاص محبت بین خداوند و انسان ها ایجاد می شود و خداوند بندگانش را دوست خواهد داشت. شمس ادامه داد: اگر ما صابر، باتقوا، متوکل، توبه کننده و پرهیزگار باشیم یعنی همان صفاتی که خداوند در قرآن به عنوان ویژگی های بندگان دوست داشتنی اش به کار برده است رعایت کنیم خداوند نیز ما را دوست خواهد داشت و ما با رعایت این اعمال می توانیم نسبت به محبت خداوند منتظر و متوقع باشیم.

وی تصریح کرد: نقطه مقابل عمل کردن به ویژگی های ذکر شده کسانی هستند که از صابرین، باتقوایان، توبه کنندگان، متوکلین و پرهیزگاران نیستند بنابراین خداوند آنها را دوست ندارد و نباید انتظار محبت خاص خداوند را داشته باشند.

شمس خاطرنشان کرد: کسب رضایت خداوند و راه تقرب به او با رعایت ویژگی های بیان شده در قرآن محقق می شود.

 

اشتراک گذاری این مطلب!

چگونه محبوب ترین بنده خداوند باشیم؟


 امام جعفر صادق(ع) فرمودند: «قال الله عزّوجلّ» یعنی حدیث، حدیث قدسی است و پروردگار عالم فرموده، «الخلق عیالی و احبهم الی الطفهم بهم و أسعاهم فی حوائجهم»، حضرت حقّ فرمودند: مردم، عیال و خانواده من هستند (حتّی نفرمودند: مؤمن، بلکه فرمودند: الخلق، یعنی هر کس می‌خواهد باشد)، محبوب‌ترین آن‌ها نزد من کسانی هستند که با مردم، مهربان‌تر باشند و در راه برآورده شدن نیازهای آن‌ها، کوشاتر باشد.

شاید یک معنی دیگر هم داشته باشد و آن اینکه اتّفاقاً نگوید: «لا یکلف الله نفسا الا وسعها»، یعنی من این‌در وسعم می‌رسد و دیگر نیازی به تلاش بیشتر نیست. بلکه بداند که معنای «لا یکلف الله نفسا الا وسعها» یعنی آن‌قدر جلو بروی و بروی و بروی، تا جایی که دیگر نمی‌توانی. در عبادت، در ترک گناه، در خدمت به خلق و … جلو برو.

دلیل هم این است: اوّلاً بدانیم آن کسی که قربة الی الله - که بیان کردیم یکی از خوف‌های ممدوح همین ترس دور شدن از قرب الی الله است - برای مردم کار کند، خدا او را می‌‌بیند «و الله بصیر بالعباد»، و معلوم است خدا جبّار و جبران‌کننده است، وقتی می‌‌بیند که او، به یاد بندگانش و عیال الله است، بیشتر به او مرحمت می‌کند. این یک نکته‌‌ بسیار مهم است.

منبع:

« درس اخلاق آیت‌الله روح‌الله قرهی-،اصول کافی جلد 2،»

 

اشتراک گذاری این مطلب!

در روز قيامت، مرگ را مي ميرانند!!!

كساني كه دعوت پيامبران را ستمكارانه رد كردند، ثمره ظلم خويش را مي بينند و بدون هيچ تخفيفي همواره در عذاب باقي خواهند بود: «لَا يُفَتَّرُ عَنْهُمْ وَهُمْ فِيهِ مُبْلِسُونَ»[1]؛ (هرگز عذاب آنان تخفيف نمي‌يابد، و در آنجا از همه چيز مأيوسند.).

تعبيراتي چون «ثُمَّ لَا يَمُوتُ فِيهَا وَلَا يَحْيَىٰ»[2] نيز اشاره به ابديت انسان دارد و در روايات نيز آمده است كه روز قيامت، مرگ را مي ميرانند و مرگِ مرگ، چيزي جز ابديت، بي مرگي و بقاي هميشگي انسان و مانند آن نيست و اين ابديت نيز هم بهشتيان را در بر مي گيرد و هم دوزخيان را.

امام باقر(ع) در حديثي مفصل، مي فرمايند: 

پس از وارد شدن بهشتيان به بهشت و دوزخيان به جهنم، مرگ را در هيئت يك قوچ بزرگ به ميان بهشت و جهنم مي آورند و اهل اين دو خانه ابدي را فرا مي خوانند و به آنان مي گويند: آيا اين موجود را مي شناسيد؟ اين همان مرگي است كه در دنيا همواره از او مي هراسيديد. در اين حال، ساكنان بهشت عرضه مي دارند: خداوندا! او را بر ما وارد مفرما. اما اهل جهنم از خدا مي خواهند كه مرگ را بر آنان، داخل نمايد. در اين هنگام مرگ را بسان گوسفندي سر مي برند و ندا مي رسد: يقين بدانيد كه از اين پس مرگي در كار نيست. با اعلام بقاي بي انتهاي بهشتي و جهنمي، هر دو گروه را حالتي پديد مي آيد كه اگر مرگي مي بود، همگان مي مردند؛ اما آن گروه از فرط فرح و شادي و اين گروه از شدت فزع و اندوه.[3]

 منبع: 

[1] زخرف/75

[2] اعلي/13

[3] بحار، ج8، ص345، ح2

صورت و سيرت انسان در قرآن، ص 257

اشتراک گذاری این مطلب!

مقایسه اذان با ناقوس

مقایسه اذان نماز با ناقوس کلیسا :

1. اذان، شعاری است که با نام خدا ، «الله» شروع می ‌شود و با «الله» پایان می ‌یابد
2. انجام آن برای هر فردي ممکن است
3. در همه ‌جا قابل اجراست
4. هیچ ابزار و وسایلی نمی ‌خواهد
5. بیان عقاید و افکار است
6. همراه با کلمات موزون، پرمحتوا، منطقی و برای همه قابل فهم است
این اذان را با ناقوس مقایسه کنید که صدای آن مثل ساعت ‌های بزرگ در میادین شهر است؛ نه آهنگی دارد و نه محتوایی. برخواسته از جماد و حرکت آهن پاره؛ بدون نیت و محتوا.

منبع:

شیوه های دعوت به نماز؛ استاد قرائتی؛ ص 113

اشتراک گذاری این مطلب!

به دست آوردنی است نه از دست دادنی

1⃣ خداوند برای دعوت به نماز می ‌فرماید:
اگر شما یاد ما باشید، ما هم به یاد شما هستیم: «فَاذْكُرُوني‏ أَذْكُرْكُم‏» بقره: 152
اگر اهل نماز باشید، من با شما هستم: «قالَ اللَّهُ إِنِّي مَعَكُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاة» مائده: 12

2⃣ هر فردی از شما کاری انجام دهد ـ مثلاً نماز بخواند ـ ، من آن را ضایع نمی ‌کنم: «أَنِّي لا أُضيعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْكُم‏» آل عمران: 195
اگر از من چیزی بخواهید، من پاسخ می ‌دهم: «ادْعُوني‏ أَسْتَجِبْ لَكُم‏» غافر: 60

3⃣ با توجه به این مطالب، نمازگزار احساس می کند دقایقی که در نماز است و یا به مسجد می ‌رود، از دست دادن زمان نیست، بلکه به دست آوردن آن است.

منبع:

شیوه های دعوت به نماز؛ استاد قرائتی؛ ص 152

اشتراک گذاری این مطلب!