توجه امام به نقش مادر و زن در خانواده


امام بارها به من می گفتند: «این که می گویند بهشت زیر پای مادران است؛ یعنی باید این قدر جلوی پای مادر صورت به خاک بمالی، تا خدا تو را به بهشت ببرد.»
امام نقش مادر را در خانه خیلی تعیین کننده می دانستند و به تربیت بچه ها خیلی اهمیت می دادند. گاهی که ما شوخی می کردیم و می گفتیم پس زن باید همیشه در خانه بماند، می گفتند: «شما خانه را دست کم نگیرید! تربیت بچه ها کم نیست. اگر کسی بتواند یک نفر را تربیت کند، خدمت بزرگی به جامعه کرده است.» ایشان معتقد بودند: «تربیت فرزند، از مرد برنمی آید و این کار، به طور دقیق به زن بستگی دارد؛ چون عاطفه ی زن بیش تر است و قوام خانواده هم باید براساس محبت و عاطفه باشد.[3]
حضرت امام درباره ی شغل بانوان نیز هیچ گونه ممانعتی نکرده و پیوسته می فرمودند: «فعالیت کنید؛ ولی حدود شرعی، از جمله رضایت همسر، را رعایت کنید .[4]
یکی از فرزندان امام می گوید: «اگر ما دو ـ سه نفری با هم نزد امام می رفتیم و صحبت می کردیم، ایشان می ‎فرمودند: «چرا این جا نشسته ‎اید و مادرتان در حیاط تنهاست؟ بروید پهلوی مادرتان صحبت کنید.» همیشه خیلی به خانم احترام می گذاشتند و خیلی به ایشان اظهار محبت و علاقه می ‎کردند و مقید بودند این اظهار محبت و علاقه را جلوی ما فرزندان علنی کنند[5] » فرزند دیگر امام می ‎گوید: «یک روز من ایستاده بودم و دخترهایم نشسته بودند. امام با ناراحتی گفتند: «بلند شوید! مادر شما جلوی شما ایستاده؛ چرا شما نشسته ‎اید؟ بلند شوید از جای تان .[6]

منبع:

[3] ستوده، ج 1، ص 172
[4] ستوده، ج 1، ص 173
[5] پابه پای آفتاب، ج 1، ص 67
[6] ستوده، ج 1، ص 91

اشتراک گذاری این مطلب!

توجه امام به نقش مادر و زن در خانواده


امام بارها به من می گفتند: «این که می گویند بهشت زیر پای مادران است؛ یعنی باید این قدر جلوی پای مادر صورت به خاک بمالی، تا خدا تو را به بهشت ببرد.»
امام نقش مادر را در خانه خیلی تعیین کننده می دانستند و به تربیت بچه ها خیلی اهمیت می دادند. گاهی که ما شوخی می کردیم و می گفتیم پس زن باید همیشه در خانه بماند، می گفتند: «شما خانه را دست کم نگیرید! تربیت بچه ها کم نیست. اگر کسی بتواند یک نفر را تربیت کند، خدمت بزرگی به جامعه کرده است.» ایشان معتقد بودند: «تربیت فرزند، از مرد برنمی آید و این کار، به طور دقیق به زن بستگی دارد؛ چون عاطفه ی زن بیش تر است و قوام خانواده هم باید براساس محبت و عاطفه باشد.[3]
حضرت امام درباره ی شغل بانوان نیز هیچ گونه ممانعتی نکرده و پیوسته می فرمودند: «فعالیت کنید؛ ولی حدود شرعی، از جمله رضایت همسر، را رعایت کنید .[4]
یکی از فرزندان امام می گوید: «اگر ما دو ـ سه نفری با هم نزد امام می رفتیم و صحبت می کردیم، ایشان می ‎فرمودند: «چرا این جا نشسته ‎اید و مادرتان در حیاط تنهاست؟ بروید پهلوی مادرتان صحبت کنید.» همیشه خیلی به خانم احترام می گذاشتند و خیلی به ایشان اظهار محبت و علاقه می ‎کردند و مقید بودند این اظهار محبت و علاقه را جلوی ما فرزندان علنی کنند[5] » فرزند دیگر امام می ‎گوید: «یک روز من ایستاده بودم و دخترهایم نشسته بودند. امام با ناراحتی گفتند: «بلند شوید! مادر شما جلوی شما ایستاده؛ چرا شما نشسته ‎اید؟ بلند شوید از جای تان .[6]

منبع:

[3] ستوده، ج 1، ص 172
[4] ستوده، ج 1، ص 173
[5] پابه پای آفتاب، ج 1، ص 67
[6] ستوده، ج 1، ص 91

اشتراک گذاری این مطلب!

سرمایه های درونی

نقش زن در زندگی:
زن به دلیل نقش خاصی که در دستگاه خلقت بر عهده دارد، به سرمایه های درونی بس گرانبهایی مجهّز است که جامعة بشری در رشد خود نیازمند این ارزش ها است. یکی از این سرمایه های درونی عاطفه است که در طول تاریخ و در تمامی اجتماعات نمودهای بسیار شکوهمندی داشته است این میل درونی اگر چه همة انسان ها کم و بیش وجو دارد اما بهرة زن از این عطیه الهی بیشتر است. این میل مقدس از یک سو زنان را برای همه نوع فداکاری، جهت زندگی و همسرش آماده می کند و همچون شمع فروزانی محفل خانواده را روشن می سازد؛ از سویی دیگر، زحمات طاقت فرسای پرورش نسلی را بر عهده دارد. به بیان دیگر: جامعة‌ سالم نیازمند داشتن خانواده های سالم است و سعادت و سلامت هر جامعه در خانواده ها پی ریزی می شود و شمع فروزان محفل خانواده زن است. آنان هستند که با آکنده ساختن کانون خانواده از انس و صفا و الفت می توانند فضای فکری، فرهنگی، دینی و گفتگو های سیاسی و اجتماعی را نورانی کنند و عملاً درس مهر و صفا و از خود گذشتگی را از طریق فرزندان و همسران خویش به آیندگان بیاموزند.
چنانکه در تنظیم صحیح اقتصاد خانواده می تواند تأثیر به سزایی داشته باشد و با تدبیر و برنامه ریزی عاقلانه مرد را در تأمین هزینه و مخارج زندگی یاری رساند و به این وسیله الگوی مناسبی برای فرزندان خود باشد.
 نقش زن در جامعه:
اگر زن از ایفای نقش اجتماعی محروم شود، از رشد اجتماعی او کاسته می شود و جامعه ای که زنان آن از رشد فکری واجتماعی محروم باشند. مسلّماً جامعة رشد یافته ای نخواهد بود، زیرا جامعه از آحاد انسان هایی تشکیل می شود که با تربیت ها و فرهنگ های متفاوتی از خانواده ها شکل می گیرند و وارد اجتماع می گردند.
اینان در تعامل با هم، آداب و سنت ها و نظام ها و قانون های خاصی را به وجود می آورند. که دراثر پیوند با یکدیگر، ماهیت اجتماعی پیدا می کنند.
بنابراین سعادت و سلامت هر جامعه در خانواده ها پی ریزی می شود و انتقال ارزش های دینی، ملّی و فرهنگی و اجتماعی در درجة اوّل به عهدة خانواده ها به خصوص مادر است. پس می توان نتیجه گرفت که جامعة سالم نیازمند مادران سالم است و جامعة فرهنگی، دینی و ارزشی، جامعه ای است که مادران آن از بینش و تفکر سالم فرهنگی، دینی و ارزشی برخوردار باشند.

منبع:

http://vista.ir/article/337717/%D9%88%D8%B8%DB%8C%D9%81%D9%87-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C-%D8%B2%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%88-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87

اشتراک گذاری این مطلب!

رفقای خوب ،«رسول» را به سرمنزل مقصود رساندند

 

«بعد از شهادت فرزندم رسول خدمت مقام معظم رهبری رسیدیم. به ایشان عرض کردم از قافله شهدا عقب ماندم. پیر شده‌ام اما هنوز می‌توانم مفید باشم ولی مسئولان اجازه نمی‌دهند بروم. آقا فرمودند شما برای آزادی قدس آماده باشید.»
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، «رمضان‌علی خلیلی» پدر شهید «محمدحسن(رسول) خلیلی» است. شهید خلیلی از اولین شهدای مدافع حرم منطقه یک تهران است که در سال ۹۲ در سوریه به دست نیروهای داعش به شهادت رسید.
همچنین رمضان‌علی خلیلی روای کاروان دانشجویان دانشگاه امیرکبیر تهران نیز هست که برای دهمین سال با کاروان‌های دانشجویی کشور به مناطق عملیاتی جنوب کشور آمده است.

وی درباره تاثیر داشتن دوست خوب بر پیدا کردن راه درست، اظهار داشت: من برای سه ماه ماموریت در زمان جنگ تحمیلی به خرمشهر آمدم که باعث شد 76 ماه ماندگار شوم. فرزندم رسول را در همین شهر بزرگ کردم. او دوران کودکی‌اش را در سال‌های دفاع مقدس و در کنار اروند گذراند. بعدها در منطقه‌های عملیاتی می‌آمد و مدت‌ها می‌ماند. حضور من در جنگ و کنار رزمنده‌ها به خاطر داشتن دوست خوب بود‌.

وی در ادامه گفت: اگر شهید رسول خلیلی به این مقام رسیده به خاطر داشتن رفقای خوبی است که او انتخاب کرده بود. مدافع حرم بودن به راحتی به دست نمی‌آید، اگر شهید خلیلی با این دوستان نبود معلوم نبود الان کجا قرار داشت. نه تنها کفن که سنگ قبر او نیز از کربلا آمده است. وقتی ضریح جدید حرم امام حسین علیه السلام را به کربلا بردند. سنگ داخل حرم نیز عوض شد و یکی از سنگ‌های سبز مرمر داخل حرم روی قبر شهید خلیلی قرار گرفت این سنگ را به شکل شش ضلع قبر سیدالشهدا علیه السلام طراحی کردیم و همزمان با سال تحویل 93 نصب کردیم.

وی توضیح داد: موقع دفن او همه این دوستان حاضر شدند. در آن زمان یکی از من سوال کرد که سال 92 چگونه سالی برای شما بود، گفتم بهترین سال چرا که من در این سال جوانم را به دست آوردم. اگر او زنده می‌ماند با این اوضاع نامناسب فرهنگی و تبلیغات دشمن علیه ایران ممکن بود پای او هم بلغزد آن وقت بود که من رسول خلیلی را از دست می‌دادم. اما خدا خواست که مدافع حرم حضرت زینب سلام الله علیها باشد و با شهادتش او را به دست بیاورم. شهادت او و همه رزمندگان اسلام در طول این سال‌ها تضمین بقای انقلاب در این دنیا است و خودشان شفیع دختران و پسرانی هستند که در این مسیر حرکت می‌کنند‌.
روای راهیان نور در ادامه گفت: علت حضور همه کسانی که به این مناطق می‌آیند چه زائر باشند و چه روای و خدام شهدا برای زنده نگه داشتن یاد شهدا است. در خطبه 12 نهج‌البلاغه آمده است که یکی از یاران امیرالمومنین علیه السلام به ایشان عرض می‌کند که برادرم دوست داشت در این جنگ همراه شما باشد. حضرت فرمودند اگر او دلش با ما باشد همراه ماست حتی کسانی که هنوز متولد نشده‌اند اگر دلشان با ما با شد همراه ما هستند و در ثواب جهاد شریک هستند. همین جذبه شهدا است که جوان امروز که جنگ را ندیده به اینجا کشانده است. حرکت این عزیزان به تبعیت از امر ولی فقیه یعنی زنده نگه داشتن یاد شهدا است که در این یادمان‌ها حضور پیدا می‌کنند. قسمت این بود که شهادت روزی من نباشد تا زنده بمانم و رسول خلیلی را برای شهادت آماده کنم تا برای نسل امروز تبدیل به الگو شود.

منبع:

http://www.mashreghnews.ir/news/701234/%D8%B1%D9%81%D9%82%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%B1%D8%B3%D9%88%D9%84-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%B2%D9%84-%D9%85%D9%82%D8%B5%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86%D8%AF

اشتراک گذاری این مطلب!

همسر شهید برونسی: هیچ‌وقت گریه نکردم



من می‌دانستم که وظیفه آقای برونسی چیز دیگری است. او را نمی‌شد در خانه نگه داشت. دلش برای جبهه و حفظ ناموس وطن می‌تپید. آقای برونسی بعد از انقلاب چنان لیاقتی از خودش نشان داد که نامش به محافل خبری استکبار جهانی هم کشیده شد.
گروه جهاد و مقاومت مشرق - آنچه می خوانید گفتگویی کوتاه با سرکار خانم معصومه سبک‌خیز، همسر شهید برونسی است.

خانم سبک‌خیز در آستانه بیست‌وسوم اسفندماه و سالگرد شهادت شهید برونسی هستیم. کمی از این سال‌ها برایمان بگویید.

بزرگ‌کردن هشت فرزند سخت نبود؟

خداوند خودش وعده داده است که این دنیا گذراست. سعی کردم در این سال‌ها به ائمه(س) توسل کنم و هر جوری بود، ایام را با آرامش در کنار بچه‌ها گذراندم.

بچه‌ها در زمان شهادت شهید برونسی، خیلی کوچک بودند. هیچ‌وقت از شما پدرشان را نخواستند؟

باورتان می‌شود همین الان که قصد دارم برایتان آن‌روزها را تعریف کنم، صدای ضربه‌هایی را که ابوالفضل به زمین می‌کوبید، در گوشم می‌شنوم؟ آن‌وقت‌ها او دوسالش بود. سفره را که پهن می‌کردیم، غذایش را برمی‌داشت و جلوی عکس پدر می‌گذاشت و می‌گفت: «بابا بخور، بابا چرا نمی‌خوری؟» وقتی می‌دید عکس هیچ واکنشی نشان نمی‌دهد، چنان پا به زمین می‌کوبید و پشت‌سر من گریه می‌کرد که دیگر نمی‌دانستم چه کنم. حال فکر کنید این مسئله حال‌وروز همیشگی ما بود؛ اما هیچ‌وقت در این سال‌ها مقابل بچه‌ها اشکی نریختم، همیشه سکوت کردم و در تنهایی‌هایم به ائمه(س) توسل کرده‌ام.

با توجه به اینکه شهید برونسی مفقودالاثر بودند، در زمان بازگشت اسرا منتظرشان نبودید؟

آقای برونسی هنگام رفتن به من گفت: «آن‌قدر می‌جنگم تا شهید شوم؛ پس منتظرم نباش.» اما چون مفقودالاثر بود، باز هم ته دلم امید داشتم تا برگردد. در زمان بازگشت اسرا، بچه‌ها مدام از من سوال می‌کردند: «آیا پدر ما برمی‌گردد؟» و تنها جواب من این بود: «ان‌شاءا… با ظهور امام‌زمان(عج) حتما خواهد آمد»؛ اما آن‌ها کوچک بودند و این‌چیزها را متوجه نمی‌شدند. یادم هست بچه‌های بزرگ‌تر، خواهر و برادر کوچک‌ترشان را روی شانه‌ها می‌گذاشتند، در خانه می‌چرخیدند و هر چه در تلویزیون پخش می‌شد، انجام می‌دادند و می‌گفتند. «آزاده ما در راه است. آزاده ما هم می‌آید.»

وجود هشت فرزند باعث نشد از رفتن همسرتان به جبهه جلوگیری کنید؟

من می‌دانستم که وظیفه آقای برونسی چیز دیگری است. او را نمی‌شد در خانه نگه داشت. دلش برای جبهه و حفظ ناموس وطن می‌تپید. آقای برونسی بعد از انقلاب چنان لیاقتی از خودش نشان داد که نامش به محافل خبری استکبار جهانی هم کشیده شد؛ حتی صدام برای سر او جایزه تعیین کرده بود. به‌خاطر رشادت‌هایش مسئولیت‌های مختلفی را برعهده او گذاشتند که آخرین آن فرماندهی تیپ۱۸ جوادالائمه‌(ع) بود. با همین عنوان هم در عملیات بدر به شهادت رسید. آخرین مرتبه‌ای که برای خداحافظی با ما آمده بود، کارهایش خبر از رفتن بی‌بازگشتش می‌داد. آخرین روز به زیارت امام‌رضا(ع) مشرف شدیم؛ یکی‌یکی بچه‌ها را تا نزدیکی ضریح برد. سپس به خانه اقوام رفت و خداحافظی کرد. وقتی به خانه برگشتیم، رو به من پرسید: «اگر این‌بار بروم و دیگر برنگردم، تو چه خواهی کرد؟» آن زمان فکر این هشت بچه و ازدست‌دادنش خیلی سخت بود. برای همین گفتم: «روز سوم شما خودکشی خواهم کرد.» ایشان ناراحت شد و جواب داد: «نکند بروم و شیطان تو را سست کند. من شما را به امام‌رضا(ع) سپردم و از ایشان خواستم هرازگاهی سری هم به خانواده‌ام بزنند» و این آخرین مرتبه‌ای بود که او را دیدم. برعکس گذشته صبح قبل از رفتنش بچه‌ها را بیدار نکرد، از زیر قرآن هم رد نشد، بلکه کناری ایستاد، رفت و بعد از مدتی خبر شهادتش را شنیدم و ۲۷سال بعد پیکرش تفحص شد. ما با خدا معامله کردیم، اگر گرفتاری هم هست، به خدا می‌گوییم. آقای برونسی به ما درس بلندنظری داد تا بایستیم و زندگی کنیم.

منبع:

http://www.mashreghnews.ir/news/700865/%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%B1-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%B3%DB%8C-%D9%87%DB%8C%DA%86-%D9%88%D9%82%D8%AA-%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D9%86%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%85#ref=shahrekhabar

اشتراک گذاری این مطلب!