من تولي خصومة ظالم

 حجت‌الاسلام و المسلمین دکتر رفیعی

پيغمبر فرمودند، «من تولي خصومة ظالم» اگر کسي در ظلم يک ظالمي مشارکت کند، متولي شود و در ظلم کمک او کند، «او اعان عليها» يا بر ظلم ياري‌اش کند. «ثم نزل به ملک الموت قال له ابشر بلعنة الله و نار جهنم و بِئْسَ الْمَصِيرُ» آدمي که ظالم را ياري مي‌کند، ظالم را کمک مي‌کند، ظالم را مدد مي‌کند در موقع جان دادن ملک الموت به او مي‌گويد: دو چيز را به تو مي‌گويم. 1- لعنت خدا بر تو، در قرآن هم داريم که لعنت خدا بر قوم الظالمين! 2- نار جهنم براي توست. هميشه در جهنم هستي «و بئس المَصير» اين روايت نوراني که در ابتدای آخرین خطبه آن حضرت آمده است.

📚 برنامه #سمت_خدا ، مورخ ۹۶/۱۱/۰۵

اشتراک گذاری این مطلب!

فاطمه (سلام الله علیها)، مستجاب الدعوة

عياشي روايت كرده است (پس از بيرون بردن علي «عليه السلام» از خانه) فاطمه «عليها السلام»، بيرون آمد و به ابوبكر رو كرد و فرمود: “آيا مي‌خواهيد شوهرم را از دستم بگيريد و مرا بيوه كنيد، سوگند به خدا اگر دست از او برنداريد، موي سرم را پريشان مي‌كنم و گريبان چاك مي‌نمايم و كنار قبر پدرم مي‌روم و به درگاه خدا ناله مي‌كنم.”

آنگاه فاطمه «عليها السلام» دست حسن و حسين عليهما السلام را گرفت و از خانه بيرون آمد تا كنار قبر پيامبر «صلي الله عليه وآله» برود. حضرت علي «عليه السلام» از جريان آگاه شد و به سلمان فرمود: “برو و فاطمه «عليها السلام» دختر محمد «صلي الله عليه وآله» را درياب؛ (گويي) دو طرف مدينه را مي‌نگرم كه به لرزه درآمده و در زمين فرو مي‌روند، سوگند به خدا اگر فاطمه «عليها السلام» موي خود را پريشان كند و گريبان چاك نمايد و كنار قبر پيامبر «صلي الله عليه وآله» برود و به پيشگاه خدا ناله نمايد، ديگر مهلتي براي مردم مدينه باقي نمي ماند و زمين همه آنها را در كام خود فرو مي‌برد.”

 سلمان با شتاب نزد فاطمه «عليها السلام» آمد و عرض كرد: “اي دختر محمد! خداوند پدرت را مايه رحمت جهانيان قرار داده است، به خانه بازگرد و نفرين مكن.” فاطمه «عليها السلام» فرمود: “اي سلمان! آنها مي‌خواهند علي «عليه السلام» را به قتل برسانند، صبرم تمام شده، بگذار كنار قبر پدرم بروم و مويم را پريشان كنم گريبان چاك نمايم، و به پروردگار بنالم.” سلمان عرض كرد: “من ترس آن دارم، مدينه به لرزه درآيد و زمين دهان باز كند و مردم را در خود فرو ببرد! علي «عليه السلام» مرا نزد شما فرستاده است و فرموده كه به خانه باز گردي و از نفرين نمودن منصرف شوي.”

 در اين هنگام حضرت زهرا «عليها السلام» فرمود: إِذاً أرْجِعُ وَ أَصْبِرُ وَ أَسْمَعُ لَهُ وَ أُطِيعُ [در اين صورت (چون شوهرم فرموده) به خانه باز مي‌گردم و صبر مي‌كنم و سخن آن حضرت را مي‌پذيرم و از او اطاعت مي‌كنم.]


📚 #فرهنگ_فاطمیه ، الفبای شخصیتی حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

اشتراک گذاری این مطلب!

سوره ای که معجزه می کند

یک سوره در قرآن هست که خواندنش در زندگی معجزه می کند. این کدام سوره است؟

قرآن سر تا سر دارای اعجاز در زندگی مادی و معنوی می باشد که اگر ما با معرفت تلاوت کنیم حتما اثرات آن را خواهیم دید لذا در اثرات سوره های قرآن اثرات عجبیبی ذکر شده که هر کدام یک معجزه ای می باشند اما در سوره های قرآن آنچه که خیلی اثرات معجزه آسایی از آن ذکر شده است سوره مبارکه حمد می باشد که در کمتر سوره ای یافت می شود.
«سوره حمد» نسخه‎ای است برای درمان همه آلام جسمی و روحی و چون انسان «العیاذ بالله» بیمار شد، راحت‎ترین درمان و کم ‎هزینه‎ ترین درمان، خواندن سوره حمد است.

حضرت «صادق آل‎ عبا»(علیه السلام) فرمود: «چنانچه بر مرده‎ای 70 بار سوره حمد خواندید و زنده شد تعجب نکنید.» (اصول کافی)

از سلمة بن محمد نقل است که گفت: از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: کسی که سوره حمد، او را شفا نبخشد، چیزی او را شفا نمی بخشد. (خواص القرآن، ص48)

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: سوره حمد بر هیچ دردی خوانده نشد مگر اینکه دردش آرام می گیرد (قرآن درمانی روحی و جسمی ،ص 62) و…

هرکس، هنگامی که وارد خانه خود می شود، سوره های حمد و توحید را قرائت نماید خداوند فقر را از خانه او دور کرده و برکت زندگی او را به حدّی زیاد می کند که به همسایگانش نیز می رسد
اللهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفرج 

اشتراک گذاری این مطلب!

مذاکره کردن با دشمنان یعنی این. . .


براى امير المومنين عليه السلام نامه‏ اى از معاويه رسيد


حضرت مهر نامه را شكست و قرائت كرد : ” از طرف امير المومنين و خليفة‏ المسلمين ، معاويه بن ابى سفيان براى على :‏

اى‏ على !
در جنگ جمل هر چه خواستى با ام المومنين‏ : عايشه و اصحاب رسول خدا : طلحه و زبير كردى‏ اكنون مهياى جنگ باش “

حضرت جواب نامه را اينگونه نوشت : از طرف عبدالله،
تو به رياست‏ مى نازى و من به بندگى خداوند من آماده جنگ‏ هستم به همان نشان كه ” انا قاتل جدك و عمك و خالك : من همان قاتل پدربزرگ و عمو و دايى تو هستم “

سپس نامه را مهر و امضاء فرمود و از شاگردانش كه در محضرش بودند ، پرسيد : كيست كه‏ اين نامه را به شام ببرد ؟
كسى جواب نداد
دوباره حضرت سوالش را تكرار فرمود و اين بار طرماح از ميان جمعيت برخاست و عرض كرد : على‏ جان ! من حاضرم‏ حضرت ضمن اينكه او را از متن‏ تند نامه آگاه كرد ، فرمود :

طرماح !
به شام كه‏ رفتى مواظب آبروى على باش‏ طرماح گفت : سمعاً و طاعة‏ً آنگاه نامه را گرفت و بسوى شام حركت كرد

معاويه در باغ قصرش بود كه عمرو عاص خبر رسيدن‏ يكى از شاگردان على را به او رساند

معاويه‏ فورا دستور داد كه بساطى رنگين پهن كنند تا شكوه آن طرماح را تحت تاثير قرار بدهد و او را به لكنت بيندازد دستور انجام شد

طرماح وقتى‏ وارد شد و آن فرشهاى رنگين و بساط مفصل را ديد ، بى اعتناء با همان كفشهاى خاك آلوده اش قدمها را بر فرشها گذاشت ، خود را به معاويه رساند و همانطور كه او بر مسندش لميده بود ، طرماح نيز لم داد و پاهايش را دراز كرد

اطرافيان معاويه‏ به طرماح اعتراض كردند كه ” پاهايت را جمع كن ” اما او گفت : تا آن مردك ( معاويه ) پاهايش را جمع نكند ، من هم پاهايم را جمع نخواهم كرد

عمرو عاص به معاويه در گوشى گفت : اين مردى‏ بيابانيست و كافيست كه تو سر كيسه ات را كمى شل‏ كنى تا او رام بشود و لحنش را هم عوض كند

معاويه ضمن اينكه دستور داد تا سى هزار درهم‏ پيش طرماح بگذارند ، از او پرسيد : از نزد كه‏ به خدمت كه آمده اى ؟

طرماح گفت : از طرف خليفه‏ برحق ، اسدالله ، عين الله ، اذن الله ، وجه‏ الله ، امير المومنين على بن ابيطالب نامه اى‏ دارم براى امير زنازاده فاسق فاجر ظالم خائن ، معاوية بن ابى سفيان‏

معاويه ناراحت از اينكه‏ سى هزار درهم نيز نتوانسته است كه اين شاگرد على عليه السلام را ساكت كند ، گفت : نامه را بده ببينم

، طرماح گفت : روى پاهايت مى ايستى ، دو دستت را دراز ميكنى تا من نامه على عليه‏ السلام را ببوسم و به تو بدهم‏

معاويه گفت : نامه‏ را به عمرو عاص بده‏

طرماح گفت : اميرى كه ظالم‏ است ، وزيرش هم خائن است و من نامه را به خائنى‏ چون او نميدهم‏

معاويه گفت : نامه را به يزيد بده‏

طرماح گفت : ما دل خوشى از شيطان نداريم‏ چه رسد به بچه اش‏

معاويه پرسيد : پس چه كنيم ؟

طرماح گفت : همانكه گفتم‏

بالاخره معاويه نامه‏ را گرفت و خواند بعد هم با ناراحتى تمام كاتبانش‏ را احضار كرد تا جواب نامه را اينگونه بنويسد ” على ! عده لشكريان من به عدد ستارگان آسمان‏ است‏ مهياى نبرد باش “

طرماح برخاست و گفت : من خودم جواب نامه ات را مى دهم‏:
على عليه‏ السلام خود به تنهايى خورشيديست كه ستارگان تو در برابرش نورى نخواهند داشت‏ سپس خواست برود كه

معاويه گفت ” طرماح ! سى هزار درهمت را بردار و سپس برو “

اما طرماح بى اعتناء به‏ حرف معاويه و بدون خداحافظى راه كوفه را در پيش‏ گرفت‏

معاويه رو به عمرو عاص كرد و گفت : حاضرم‏ تمام ثروتم را بدهم تا يكى از شما به اندازه‏ يكساعتى كه اين مرد از على طرفدارى كرد ، از من‏ طرفدارى كند

عمرو عاص گفت : بخدا اگر على به‏ شام بيايد ، من كه عمرو عاصم نمازم را پشت سر او ميخوانم اما غذايم را سر سفره تو ميخورم
‏ ( الأختصاص ص ١٣٨)

مذاکره کردن با دشمنان یعنی این. . .
ولایتمداری هم یعنی مثل طرماح
بودن
اللهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفرج 

اشتراک گذاری این مطلب!

مردمان این دنیا

حضرت علي علیه السلام مي فرمايد :

زندگي کردن با مردم اين دنيا همچون دويدن در گله اسب است..
تا مي تازي با تو مي تازند.
زمين که خوردي، آنهايي که جلوتر بودند.. هرگز براي تو به عقب باز نمي گردند.
و آنهايي که عقب بودند، به داغ روزهايي که مي تاختي تورا لگد مال خواهند کرد!
در عجبم از مردمي که بدنبال دنيايي هستند که روز به روز از آن دورتر مي شوند
وغافلند از آخرتي که روز به روز به آن نزديکتر مي شوند..
اللهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفرج 

اشتراک گذاری این مطلب!
 
شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)