يك شاخه گل ريحان

انس  گويد : در نزد حضرت حسين (ع) بودم ، كنيزي به نزد و آمد و شاخه گل ريحان را به عنوان تحيت به آن حضرت  داد ، امام (ع)فرمود : تو در راه خدا آزادي ،گفتم : اين كنيزيك شاخه گل به شما هديه مي دهد كه چندان ارزشي ندارد و شما در عوض او را آزاد مي كنيد ؟؟ فرمود : خدا اين چنين ما را ادب مي آموزد و مي فرمايد : «زماني كه تحيت و درود گفته شد شما هم درود و تحيت بگوييد بهتر از آن چه به شما تحيت داده شد يا مانند آن را باز گردانيد.»  

اشتراک گذاری این مطلب!

از درس عاشورا تا امتحان ظهور

كاش به سان عاشورا كه ضجه مي زنيم بر مظلوميت امام شهيد مان ،

بگرييم هر روز بر غريبي و مظلومي امام زنده خويش .

اشتراک گذاری این مطلب!

ياران شيدايي حسين بن علي عليه السلام

                                 


             عبد الله بن يقطر

تو در هواي حسين باليده اي ،بهار عمرت را حسين شكفته است و 57 سال هم نفس آفتاب بوده اي و اكنون همسفر حسيني تا آفتاب گرما بخش وجودش را پاس بداري .مكه آبستن حادثه است.جان حسين ،تهديد مي شود و حسين توكشته شدن در كنار كعبه و ريختن خون و شكستن حرمت خانه را خوش نمي دارد.پس در هشتم ذي الحجه ،به شتاب آهنگ سفر مي كند.


اندك اندك به كوفه نزديك مي شويد كه نا گها ن سايه هايي سياه شما را در بر مي گيرند.سواراني كه لحظه به لحظه نزديك تر مي شوند،در محاصره قرار گرفته اي.راه فرار بر تو بسته مي شو پس به سرعت نامه را پاره مي كني تا نامحرمان نشان محبوب را نخوانند.


دستگير ميشوي . در دار الاماره عبيد ا… تهديد مي كند كه نامها و نشان هاي نامه را باز گويي و تو نمي گويي.پيشنهاد ديگري مي  دهد كه برمنبر ، خاندان علي را ناسزا بگويي تا بعد درباره تو تصميم بگيرد . تو با فراست نيرنگ ابن زياد را از چشم هايش مي خواني .

مي پذيري و او خوشحال از نيرنگ خويش ،فرمان مي دهد كه همه در مسجد جمع شوند . تو رت با دستان آزاد و بدون زنجير به مسجد مي آورند . خوب تصميم گرفته اي عبيد الله ! عبيد ا… با غرور و تكبر نشسته است . بي هيچ هراسي بر منبر مي نشيني و جمعيت رت نگاه مي كني.


«بسم الله الرحمن الرحيم . مردم من سفير حسينم ، پسر پيامبر ، فرزند علي و زهرا ، وي هم اكنون در راه است . بر خيزيد و به استقبالش بشتابيد . عبيد الله و يزيد دوزخ متحركند . فرزندان دست آموز شيطانند ۀ به اين شقاوت و شرارت تن ندهيد . من سفير پسر پيامبرم ».


گرزي سنگين از كناره منبر بر سرت مي نشيند . چشمانت سياهي مي رود و فرو مي افتي . عبيد الله فرمان مي دهد تو را بر فراز دار الاماره ببرد . تو را از بام به پايين پرتاب مي كنند .
تنت بر خاك مي افد اما روح بلند و آسمانيت در آغوش آفتاب جاي مي گيرد و اندكي بعد سرت در دست عبد الملك بن عمير لخمي است .


در زيارت رجبيه امام  زمان سلامت مي دهد: السلام علي عبد الله بن يقطر بن رضيع الحسين عليه السلام

 

اشتراک گذاری این مطلب!

ديگر به چه رو كربلا مي آيي؟؟؟؟

اي آب فرات از كجا مي آيي……؟

نا صاف ولي چه با صفا مي آيي……..!

خود را نرساندي به لب خشك حسين

ديگر به چه رو كربلا مي آيي….؟؟؟؟

اشتراک گذاری این مطلب!

دامان حسين اگر نگيرم چه كنم؟

 


دل را اگر از حسين گيرم چه كنم؟


بي عشق حسين اگر بميرم چه كنم؟


فردا كه كسي را به كسي كاري نيست،


دامان حسين اگر نگيرم چه كنم؟

 

                  

                                        منبع/نسيم وحي

اشتراک گذاری این مطلب!