موضوع: "تازه ها"

حکایت مردی كه باغهای بهشت را به دنيا فروخت!

مرد مسلمانی بود كه شاخه يكی از درختان خرمای او به حياط خانه مرد فقير و عيال مندی رفته بود، صاحب درخت گاهی بدون اجازه وارد حياط خانه می شد و برای چيدن خرماها بالای درخت می رفت، گاهی تعدادی خرما به حياط مرد فقير می افتاد و كودكانش خرماها را بر می داشتند، مرد از درخت پايين می آمد و خرماها را از دست آنها می گرفت و اگر خرما را در دهان يكی از بچه ها می ديد انگشتش را در داخل دهان می كرد و خرما را بيرون می آورد.
مرد فقير خدمت پيامبر رسيد و از صاحب درخت شكايت كرد. پيامبر (صلی الله عليه و آله) فرمود: برو تا به شكايتت رسيدگی كنم.
سپس پيامبر صاحب درخت را ديد و به او فرمود: اين درختی كه شاخه هايش به خانه فلان كس آمده است به من می دهی تا در مقابل آن، درخت خرمايی در بهشت از آن تو باشد؟ مرد گفت: نمی دهم! من خيلی درختان خرما دارم و خرمای هيچ كدام به خوبی اين درخت نيست. حضرت فرمود: اگر بدهی من در مقابلش باغی در بهشت به تو می دهم. مرد گفت: نمی دهم!
ابو دحداح يكی از صحابه پيامبر بود، سخن رسول خدا را شنيد. و عرض كرد: يا رسول الله اگر من اين درخت را از او بخرم و به شما واگذار كنم آيا شما آنچه را كه به آن مرد می دادی به من مرحمت می كنی؟ فرمود: آری.
ابو دحداح رفت با صاحب درخت صحبت كرد مرد گفت: محمد (صلی الله عليه و آله) می خواست مقابل اين درخت درختهايی در بهشت به من بدهد من نپذيرفتم چون خرمای اين درخت بسيار لذيذ است. ابو دحداح گفت: آيا حاضری بفروشی يا نه؟ گفت نه، مگر اينكه چهل درخت به من بدهی. ابو دحداح گفت: چه بهای سنگينی برای درخت كج شده مطالبه می كنی. ابو دحداح پس از سكوت كوتاه گفت خيلی خوب چهل درخت به تو می دهم. مرد طمع كار گفت: اگر راست می گويی چند نفر بعنوان شاهد بياور! ابو دحداح عده ای را برای انجام معامله شاهد گرفت آنگاه به محضر پيامبر آمد و عرض كرد: يا رسول الله درخت خرما را خريدم ملك من شده است، تقديم خدمت مباركتان می كنم، تقاضا دارم آن را از من بپذير و باغ بهشتی كه به آن مرد می دادی قبول نكرد اينك به من عنايت فرما.
پيامبر فرمود: ای ابو دحداح! نه يك باغ بلكه تعدادی از باغهای بهشت در اختيار شماست. پيامبر به سراغ مرد فقير رفت و به او گفت اين درخت از آن تو و فرزندان تو است.به اين ترتيب مرد كوتاه نظر برای زندگی چند روزه دنيا، باغ بهشتی را از دست داد و ابو دحداح مالك آن باغ و باغهای ديگر شد.

منبع:

بحار ج 22، ص 60 99 و ج 96، ص 117 و ج 103، ص127

داستان شبانه

مردى از بنى اسرائيل ، يكى از بستگان خود را كشت و جسد او را بر سر راه مردى از بهترين فرزندان قبيله بنى اسرائيل گذاشت . سپس به خونخواهى او برآمد. كسى از آنها متهم شد كه قاتل اوست . در نتيجه غوغاى برخاست . براى حل اين مشكل محضر موسى آمدند تا حق را آشكار سازد.
حضرت موسى دستور داد گاوى بياورند تا كشف حقيقت كنند. بنى اسرائيل گمان بردند موسى آنان را استهزاء (مسخره) مى كند، از روى تعجب گفتند:
- آيا ما را استهزاء مى كنيد؟
موسى گفت :
- استهزاء خوى نادانان است و من به خدا پناه مى برم از جاهلان باشم .
وقتى فهميدند مساله جدى است گفتند:
- از پروردگارت بخواه براى من روشن كند، چگونه گاوى بايد باشد.
حضرت فرمود:
اگر بنى اسرائيل در مرحله اول از فرمان موسى پيروى مى كردند، هرگونه گاوى مى آوردند در اطاعت ايشان كافى بود. ولى چون بهانه جوئى كردند، توضيح خواستند، خدا نيز كار را برايشان دشوار ساخت . و براى آن گاو نشانه هاى قرار داد كه پيدا كردنش كار آسان نبود. لذا وقتى كه پرسيدند، اين گاو چگونه بايد باشد، خداوند فرمود:
آن گاو نه پير از كار افتاده است و نه بكر و جوان ، بلكه ميان اين دو.
آن گاو نه پير و از كار افتاده باشد و نه بكر و جوان ، بلكه ميان اين دو!
باز پرسيدند:
- چه رنگى باشد؟!
حضرت موسى فرمود:
- زرد رنگ ، طورى كه هر بيننده را شاد و مسرور سازد.
گفتند:
- اى موسى ! مشخصات گاو هنوز مبهم است واضح تر بفرما!
موسى گفت :
- گاوى كه به شخم زدن آرام و نرم نشده و براى زراعت ، آبكشى نكرده باشد، بدون عيب بوده و غير از رنگ اصلى اش رنگ ديگرى در آن نباشد.
با زحمت فراوان جستجو كردند در آخر مشخصات با مشخصات گاوى انطباق يافت كه نزد جوانى از بنى اسرائيل بود. وقتى كه براى خريد پيش ‍ او رفتند، گفت :
- نمى فروشم ، مگر اينكه پوست گاوم را پر از طلا نماييد!
گفتار جوان را به حضرت اطلاع دادند، فرمود:
- چاره اى نيست بايد بخريد! آنان نيز به همان قيمت خريدند و آن را كشتند.
دم گاو را بر مرد مقتول زدند و او زنده شد، گفت :
- يا نبى الله ! پسر عمويم مرا كشته است ، نه آن كسى كه ادعا مى كنند.
اين گونه راز قتل بر همه آشكار شد. يكى از پيروان و اصحاب موسى گفت :
- يا نبى الله ! اين گاو قصه شيرينى دارد.
حضرت فرمود:
- آن قصه چيست ؟
مرد گفت :
- جوان صاحب اين گاو، نسبت به پدر و مادر خويش خيلى مهربان بود. روزى او جنسى خريد. براى گرفتن پول ، پيش پدر آمد، او را در خواب يافت .
چون نخواست پدر را از خواب شيرين بيدار كند، از معامله صرف نظر كرد، هنگامى كه پدر بيدار شد، جريان را به او عرض كرد.
پدر گفت :
- كار نيكويى كردى ، به خاطر آن ، اين گاو را به تو بخشيدم .
حضرت موسى عليه السلام گفت :
- ببينيد! اين فوايد نيكى به پدر و مادر است .

منبع:

بحارالانور

حكایت دیو و سلیمان

سلیمان فرزند داود، انگشتری داشت که اسم اعظم الهی بر نگین آن نقش شده بود و سلیمان به دولت آن نام، دیو و پری را تسخیر کرده و به خدمت خود در آورده بود، چنانچه برای او قصر و ایوان و جام ها و پیکره ها می ساختند. این دیوان، همان لشکریان نفسند که اگر آزاد باشند، آدمی را به خدمت خود گیرند و هلاک کنند و اگر دربند و فرمان سلیمان روح آیند، خادم دولتسرای عشق شوند.
روزی سلیمان انگشتری خود را به کنیزی سپرد و به گرمابه رفت. دیوی از این واقعه باخبر شد. در حال خود را به صورت سلیمان در آورد و انگشتری را از کنیزک طلب کرد. کنیز انگشتری به وی داد و او خود را به تخت سلیمان رساند و بر جای او نشست و دعوی سلیمانی کرد و خلق از او پذیرفتند ( از آنکه از سلیمانی جز صورتی و خاتمی نمی دیدند.) و چون سلیمان از گرمابه بیرون آمد و از ماجرا خبر یافت، گفت سلیمان حقیقی منم و آنکه بر جای من نشسته، دیوی بیش نیست. اما خلق او را انکار کردند و سلیمان که به ملک اعتنایی نداشت و در عین سلطنت خود را ” مسکین و فقیر ” می دانست، به صحرا و کنار دریا رفت و ماهیگیری پیشه کرد.

دلی که غیب نمایست و جام جم دارد
ز خاتمی که دمی گم شود، چه غم دارد؟

اما دیو چون به تلبیس و حیل بر تخت نشست و مردم انگشتری با وی دیدند و ملک بر او مقرر شد، روزی از بیم آنکه مبادا انگشتری بار دیگر به دست سلیمان افتد، آن را در دریا افکند تا به کلی از میان برود و خود به اعتبار پیشین بر مردم حکومت کند. چون مدتی بدینسان بگذشت، مردم آن لطف و صفای سلیمانی را در رفتار دیو ندیدند و در دل گفتند :

که زنهار از این مکر و دستان و ریو
به جای سلیمان نشستن چو دیو

و بتدریج ماهیت ظلمانی دیو بر خلق آشکار شد و جمله دل از او بگردانیدند و در کمین فرصت بودند تا او را از تخت به زیر آورند و سلیمان حقیقی را به جای او نشانند که به گفته ی حافظ :

اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش باش
که به تلبیس و حیل، دیو سلیمان نشود

بجز شکر دهنی، مایه هاست خوبی را
به خاتمی نتوان زد دم از سلیمانی
و به زبان مولانا :

خلق گفتند این سلیمان بی صفاست
از سلیمان تا سلیمان فرق هاست

و در این احوال، سلیمان همچنان بر لب بحر ماهی می گرفت. روزی ماهی ای را بشکافت و از قضا، خاتم گمشده را در شکم ماهی یافت و بر دست کرد. سلیمان به شهر نیامد، اما مردم از این ماجرا با خبر شدند و دانستند که سلیمان حقیقی با خاتم سلیمانی، بیرون شهر است. پس بر دیو بشوریدند و همه از شهر بیرون آمدند تا سلیمان را به تخت باز گردانند …

منبع:

داستانهای مثنوی معنوی

خشوع در مقابل خدا را امروز براى خودتان فراهم كنيد

 

اين آيه‌ى شريفه‌‌اى كه تلاوت كردند: انّما يخشى اللَّه من عباده العلماء،خشيت را يكى از خصوصيات علما قرار داده است.خب، علما خيلى خصوصيات ‌دارند، اما خشيت را انتخاب كرده است. بعد از ذكر آيات الهى در كوه و دشت و صحرا و باغ و راغ كه درآيات هست، مي‌‌فرمايد: «انّما يخشى اللَّه من عباده العلماء». خاصيت علم همين است كه انسان را مشمول اين نعمت بزرگ مي‌كند، خشيت الهى بر دل انسان سايه مى‌افكند؛ اين را بايد به دست بياوريم.

شما جوانها آسانتر از من مي‌توانيد اين كار راانجام بدهيد. به سن ما كه رسيديد، اگر كسى در دوران جوانى كارى كرده باشد، به دردش مي‌خورد؛ والّا كارش سخت است.خشيت را امروز در خودتان ايجاد كنيد؛ خشوع در مقابل خدا را امروز براى خودتان فراهم كنيد؛ باب تضرع الى‌اللَّه را امروز باز كنيد‌؛نوافل را كه مقرِب الى‌اللَّه هستند‌، از امروز شروع كنيد؛ اينها به دردتان ميخورد. اين عمر كه تمام خواهد شد؛ بعضى‌ها به پيرى مي‌رسند، بعضى نمي‌رسند. اين را هم شما بدانيد؛ فاصله‌ى بين بيست سالگى و سى سالگى تا هفتاد سالگى و بعد از هفتادسالگى كه ما هستيم، فاصله‌ى كمى است؛ مثل برق مي‌گذرد. انسان در بيست سى سالگى خيال مي‌كند كه حالا اوه، كِى تاهفتاد سالگى؟ نه، مثل برق مي‌گذرد؛ بعد هم رفتن است. اگر بناست در اين فاصله‌ى كوتاه، در اين فرصت اندك، حظى ببريم،كارى بكنيم، توشه‌اى فراهم كنيم، مايه‌‌اش را بايد در جوانى فراهم كنيد.

منبع:

حوزه های علمیه

کتاب را حافظه بشریت...

 

کتاب را حافظه بشریت خوانده اند مجموعه دانش و معارف تاریخ مدّون چند هزار ساله را در کتاب می توان یافت. هیچ کدام از وسایل ارتباطی، ژرفای لازم را در اندیشه و تفکر و حوزه قدرت خلاقیت انسان آن گونه که خواندن و نوشتن پدید می آورد، ایجاد نمی کند. از این رو ترویج کتاب و کتاب خوانی، وظیفه و رسالت اصلی دست اندرکاران فرهنگ و دانش جامعه ما می باشد.

در شرایطی که روابط پیچیده اجتماعی و مشکلات روزمرّه، توان مطالعه را حتی برای علاقه مندان به کتاب کاهش داده است، و وجود رسانه های سمعی و بصری خودی و غیرخودی، به دلیل سهولت برقراری ارتباط، اوقات فراغت آنان را پر می کند و به موازات آن، مشکل گرانی کاغذ و وسایل چاپ، نیازهای مالی دست اندرکاران به ویژه نویسندگان، مترجمان و مؤلفان را تأمین نمی کند، نمی توان برای گسترش عناوین و افزایش تیراژها و کشاندن انسان ها به دنیای کتاب، به شعار و موعظه بسنده کرد.

آثار هلاکت بار و چندجانبه رسانه های ماهواره ای و ابعاد خطرناک و مرموز آن، به اندازه کافی، روشن و چشم گیر است. اثرات سوء تلویزیون و تماشای آن، حتی در بزرگسالان، و نیز دگرگونی هایی که تماشای این جعبه جادو در کاهش قوای فکر جوانان و حتی خردسالان قبل از دوران دبستان برجای می گذارد، جای تردید، باقی نمی گذارد که رهبران جامعه باید همه توان و امکانات موجود خود را بسیج کنند و یک جریان و نهضت عمومی کتاب خوانی را تدارک ببینند.

به نظر نگارنده، این مسأله آن اندازه از اهمیت برخوردار است که حتی باید با اختصاص درآمد حاصله از فروش یک روز نفت در سال برای تهیه وسایل لازم چاپ و نشر، مقدمات توزیع ارزان و حتی در پاره ای از سطوح رایگان کتاب را تدارک دید. پرداختن سوبسید برای کتاب، بدون تردید، از تهیه پنیر و روغن ارزان کم اهمیت تر نیست.

اگر به ضرورت گسترش نشر کتاب و فراگیر شدن کتاب خوانی برای حفظ فرهنگ انسانی و تقویت قدرت دفاعی انسان در برابر یورش پیام آوران ویرانگر، اعتقاد داریم، باید از همه راه های ارشادی و تشویقی، بهره جوییم، و حتی با برگزاری مسابقه های منطقه ای و سراسری، شوق و ذوق را در افراد جامعه، به ویژه جوانان برانگیزیم.

منبع:

مجله طوبی آبان 1386، شماره 23

چرا از یکشنبه؟؟


چرا در مفاتيح الجنان شروع دعاهاي ايام هفته با دعاي روز يكشنبه است؟

بنابر روايات، خدا خلقت را از روز يك شنبه شروع كرده، خلقت شش روز طول كشيده و در

آخر روز جمعه به آخر رسيده، روز شنبه خلقت قطع و تمام شده( سبت كه نام روز شنبه

است، به معناي تمام شدن خلقت بوده، معمولا چون بعد از تمام شدن كار به استراحت

پرداخته مي شود، به معناي استراحت هم استعمال مي گردد).

لذا مرحوم شيخ عباس قمي هم دعاهاي روزها را از روز يك شنبه شروع كرده است.

منبع:

.تفسير الميزان،ج12،ص368

در جوانی خود را اصلاح کن!!!

پسرم! فرصت را از دست مده و در جوانى خود را اصلاح كن. پيران نيز بايد بدانند كه تا در اين عالم هستند مى‏توانند جبران تبهكارى‏ها و معصيت‏ها را بكنند و اگر از اين جا منتقل شدند كار

از دست آنان خارج است. دل بستن به شفاعت اولياء- عليهم السلام- و تجرّى در معاصى از خدعه ‏هاى بزرگ شيطانى است. شما به حالات آنان كه دل به شفاعتشان بسته و از

خدا بی‏خبر شده و به معاصى جرأت مى‏كنيد بنگريد، ناله‏ها و گريه‏ ها و دعاها و سوز و گدازهاى آنان را ببينيد و عبرت بگيريد. در حديث است كه حضرت صادق- عليه سلام اللّه- در اواخر عمر،

بستگان و فرزندان خود را احضار نمود و قريب به اين مضمون به آنان فرمود كه: «فردا با عمل بايد در محضر خداوند برويد و گمان نكنيد بستگى شما به من فايده دارد»

 

منبع:صحیفه امام خمینی (ره) ج 16 ص222

همه ما مکلفیم!!!

 امر به معروف و نهی از منکر از اموری است که بر همه کس واجب است. یک چیزی نیست که بر یکی واجب باشد بر دیگری[نه]. همۀ ما مکلّفیم همانطور که مکلّفیم که خودمان را

حفظ کنیم و خارج کنیم از ظلمت به نور، مکلّف هستیم که دیگران را هم همین طور دعوت کنیم. هر مقدار که می‏توانیم. شما نباید بگویید که خوب، من که خطیب نیستم، من که اهل منبر نیستم،

من که اهل محراب نیستم. شما اهل این هستید که در خانواده‏تان با آن پسرتان و با آن دخترتان و با آن عیالتان، با آن کسی که رفیق شما هست، می‏توانید که حرف را بزنید. همین مقدار شما

مکلّفید. اگر انسان دید معصیت خدا می‏شود، باید جلویش را بگیرد. نگذارد معصیت خدا بشود.

 

منبع:امام خمینی - ره 1358/10/02 قم در حضور کارکنان بخش خبر و جهاد سازندگی در صدا و سیما

مواد لازم برای تزئین کیک شکلاتی و ساده:

رومیزی های پلاستیکی یا  توری  کوچک با نقش مورد نظر

خاکه قند

به جای خاکه قند از پودر نارگیل یا پودر کاکائو برای کیک های ساده، می توانید استفاده نمایید.

* اگر دوست دارید تزیین کیک رنگی باشد، می توانید پودر نارگیل را با استفاده از رنگهای خوراکی، رنگ نمایید.

 

روش تزیین کیک تولد خانگی با خاکه قند:

 

ابتدا روی میزی پلاستیکی را  به دقت روی کیک قرار دهید، طوری که دقیقا مرکز کیک روی مرکز رومیزی کوچک شما قرار بگیرد.

تزئین کیک

 

سپس خاکه قند را به طور یکنواخت روی آن بپاشید.

تزیین کیک

 

بعد رومیزی را به آهستگی از روی کیک بردارید.

کیک زیبای شما آماده شده است.

تازه ها

در هر ساعتي بدن ما در چه حالي است؟

ساعت 11شب بدن ما در چه حالي است؟12شب يا3نيمه شب چطور؟براي سالم زيستن،بايد خواب راحت وآرامي داشته باشيم.پس به موارد زير دقت كنيد تا اهميت خوابيدن براي شما روشن گردد.

ساعت9تا11شب؛زماني است براي از بين بردن مواد سمي وغير ضروري كه اين عمليات توسط آنتي اكسيدان ها انجام مي شود.در اين ساعت بهتر است بدن در حال آرامش باشد.در غير اين صورت اثر منفي برروي سلامتي خود گذاشته ايد.

ساعت11تا1شب؛عمليات از بين بردن مواد سمي در كبد ادامه دارد وشما بايد در خواب عميق باشيد.

ساعت1تا3 شب؛عمليات سم زدايي در كيسه صفرا،در طي يك خواب عميق به طور مناسب انجام مي شود.

ساعت3تا 5 صبح؛عمليات از بين بردن مواد سمي در ريه اتفاق مي افتد.بعضي مواقع ديده شده كه افراد در اين زمان،سرفه شديد يا عطسه مي كنند.

ساعت5تا7صبح؛اين عمليات در روده بزرگ صورت مي گيرد،بنابراين مي توانيدآنرا دفع كنيد.

ساعت7 تا 9 صبح؛جذب مواد غذايي صورت مي گيرد،پس بهتراست صبحانه بخوريد.بنابراين افرادي كه بيمار مي باشند،بهتر است صبحانه را در ساعت6و30دقيقه ميل كنند.كساني كه مي خواهند تناسب اندام داشته باشند،بهترين ساعت صرف صبحانه براي آنها ساعت7و30دقيقه مي باشدو كساني كه اصلا صبحانه نمي خورند،بهتر است عادت خود را تغيير دهند ودر ساعت 9تا10صبح صبحانه بخورند.دير خوابيدن ودير بيدار شدن از خواب،باعث مي شود مواد سمي از بدن دفع نشود.از نصفه هاي شب تا ساعت4صبح،مغزاستخوان عمليات خون سازي را انجام مي دهد.

منبع:نامه جامعه ص75

چرايي شفاعت

پرسش : با وجود اين كه در اسلام ، اصل ، عمل انسان است و در آخرت بر اساس عمل هر كس به او پاداش يا جزا داده شود ، شفاعت در آخرت چه معنايي پيدا مي كند ؟ با اين كه عمل انسان ، مدار سعادت و شقاوت اوست .

علامه جعفري : اين مطلب  ، صد در صد درست است . اصل با عمل انسان است . اما خداي بزرگ در درون ما يك قدرت  بازسازي قرار داده است كه :

« من عمل منكم سوء بجهاله ثم تاب من بعد و اصلح فانه غفور رحيم » سوره انعام ،آيه54 كسي كه از شما به ناداني عملي را انجام داد ، پس توبه كرد .

مضمون آيه شريفه اين است كه اگر كسي اشتباه و بدي مرتكب شد و سپس توبه كرد وجبران نمود ، خدا او را مي بخشد . اگر كاخ شخصيت  آدمي ويران شود و حتي يك آجر آن بماند ،واگر بخواهد ، مي تواند با يك اتصال به خدا و با يك آجر ؛ دوباره آن كاخ شخصيت را بسازد . اين است عظمت و بزرگي انسان .

اگر حتي يك آجر از آن كاخ ويران شده شخصيت به وسيله گناه -العياذ بالله- باقي بماند ، باز اگر توبه دقيق بكند جبران مي شود . در اين جا عمل چه شد ؟ عمل و شخصيت بازسازي شد . قبل از شفاعت، توبه است .قبل از شفاعت ، توبه است . قبل از شفاعت توبه حقيقي انسان هاست . به شرط اين كه حق الناس نباشد ، اما در گناه صغيره و … شفاعت نصيب انسان مي شود . در يك روايت هم ذكر شده است كه ائمه فرمودند :

اگر شما خودتان را به ما برسانيد ، از شفاعت برخوردار خواهيد شد . اگر بين ما و شما ، خداي ناخواسته ، فاصله به قدري شد كه ما نگاه كرديم  و ديديم فاصله بين ما شما زياد است مثلا شخصي قاتل است ، ما در مقابل اين صاحب خون چه كار مي توانيم انجام بدهيم ؟

در محضر حكيم علامه جعفري ، ص203

 

تغییر شکل جمله


روزی مرد کوری روی پله های ساختمانی نشسته بود وکلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود. روی تابلو خوانده می شد :« من کور هستم لطفا کمک کنید .»
روز نامه نگار خلاقی از کنار او می گذشت . نگاهی به او انداخت . فقط چند سکه در داخل کلاه بود . او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی اورا برداشت ، آن رابرگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجارا ترک کرد.عصرآن روز، روز نامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. مرد کور از صدای قدم های او، خبرنگاررا شناخت . از او پرسید که برروی تابلو چه نوشته است؟
روز نامه نگار جواب داد:چیز خاص و مهمی نبود ، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد.
مرد کور هیچوقت ندا نست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی خوانده می شد :« امروز بهار است،ولی من نمی توانم آن را ببینم.»    
 

شرح حكايت

وقتي كارتان را نمي توانيد پيش ببريد استراتژي خود را تغيير بدهيد . خواهيد ديد بهترين ها ممكن خواهد شد . باور داشته باشيد هر تغيير بهترين چيز براي زندگي است . حتي براي كوچك ترين اعمالتان از دل ، فكر ، هوش و روحتان مايه بگذاريد .

 

 

مغازه ام سوخت ! ايمانم كه نسوخته است !

    

روزي بازرگان موفقي از مسافرت بازگشت

و متوجه شد خانه ومغازه اش در غياب او آتش گرفته و سرمايه

و كالا هاي گرانبهاياو همه سوخته و خاكستر شده اند و

خسارت هنگفتي به اووارد آمده است .

فكر مي كنيد آن بازرگان چه كرد ؟

-خدا را مقصر شمرد و ملامت كرد ؟ و يا اشك ريخت ؟

-پاي بر زمين كوفت و بر بخت بد لعنت فرستاد ؟

-به زمين و زمان فحش داد ؟

-زانوي غم بغل گرفت و …؟

نه هيچكدام !!

او با لبخندي بر لبان و نوري بر ديدگان ، سر بسوي آسمان بلند كرد

و گفت :خداوندا ! مهربانا ! مي خواهي كه اكنون چه كنم ؟

مرد تاجر پس ازنابوديكسب و كار پر رونقش و خاكستر شدن

حاصل تمام عمرش ، تابلويي بر ويرانه هاي خانه و مغازه اش

آويخت كه روي آن نوشته بود :

مغازه ام سوخت !

ايمانم كه نسوخته است !

فردا دوباره شروع خواهم كرد !       

                                 طلبه پايه پنجم /خانم محبوبه روديني

20 راه براي مديريت استرس و اضطراب

انر‍‍‍‍‍‍‍‍ژي منفي تان را تخليه كنيد.

 

اگر عصباني هستيد و به اصطلاح زود جوش مي آوريد انجام فعاليت فيزيكي براي شما يك راه حل مناسب است.

هر وقت احساس كرديدداريد عصباني مي شويد بيرون برويد و بدويد و يا در خانه يك كار جسمي انجام دهيد.

مثلا كف آشپزخانه را تمييز كنيد اين طوري هم يك كار مفيد انجام داده ايد و هم احساس بهتري به شما دست مي دهد.

 

                                               ادامه دارد….

تكنيكي كارآمد براي ارتقاي اعتمادبه نفس



•    بيش از اندازه مسائل رادر ذهن خود پر اهميت جلوه ندهيدپيش از اينكه اتفاقي بيفتد نگران خوب يا بدشدن آن نباشيد.

خانه داری باعث تندرستی زنان می شود

مطالعات پژوهشگران نشان می دهد که خانه داری موجب تندرستی و شادابی زنان می شود . در دهه 1950 زنان از وضع جسمانی مطلوبتری در مقایسه  با زنان امروزی برخوردار بودند و علت آن خانه داری بیشتر زنان بود . کارهایی از قبیل اتو کردن ، شستشوی ظروف و لباس ها و خرید کردن چندین ساعت از وقت زنان قدیمی را می گرفت و موجب فعالیت جسمانی زیاد آنان می شد . زنان امروز که در ادارات کار می کنند کالری کمتری می سوزانند و حتی ورزش های گوناگون جایگزین فعالیت های زنان قدیمی نشده است . فناوری جدید باعث شده است زنان امروزی اضافه وزن پیدا کنند .

نشریه تندرستی / ص 34

 
دانلود نرم افزارهای قبله نما