موضوع: "راهي براي ورود به بهشت"

جنات عدن در كدام قسمت بهشت است؟

در آيات مختلفي از قرآن از جنات عدن سخن گفته شده است. به عنوان مثال در آيه 31 سوره نحل آمده است: «جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ لَهُمْ فيها ما يَشاؤُنَ كَذلِكَ يَجْزِي اللَّهُ الْمُتَّقينَ »[1]
«جنات» به معنى باغها و «عدن» مصدر و به معناى اقامت و استوار است. مثلا گفته مى‏ شود: «فلان عدن بالمكان» معنايش اين است كه فلانى در فلان جا ماندگار شد و “معدن” را به اين جهت معدن مى ‏گويند كه جواهر و فلزات در آن قطعه از زمين مستقر گشته است. و بنا بر اين، معناى «جَنَّاتِ عَدْنٍ»، بهشت هاى ماندنى و از بين نرفتنى خواهد بود.[2] بنابراين مفهوم” عدن” با خلود شباهت دارد، اما با توجه به آيات مختلف و جايگاه استفاده از اين تعبير، چنين استفاده مى ‏شود كه جنات عدن محل خاصى از بهشت پروردگار است كه بر ساير باغ هاى بهشت امتياز دارد.[3]
در احاديث اسلامى اين امتياز به اشكال مختلف بيان شده است در حديثى از پيامبر اكرم (صلی الله علیه و اله) چنين مى‏ خوانيم كه فرمود: «عدن دار الله التي لم ترها عين، و لم تخطر على قلب بشر، لا يسكنها غير ثلاثة: النبيون، و الصديقون، و الشهداء، يقول الله عز و جل:طوبى لمن دخلك» عدن آن خانه پروردگار است كه هيچ چشمى آن را نديده، و به فكر كسى خطور نكرده و تنها سه گروه در آن ساكن مى‏ شوند: پيامبران، صديقان (آنها كه پيامبران را تصديق كردند و از آنها حمايت كردند) و شهيدان. خداوند مي فرمايد خوشا به حال آنكه وارد آن شود.[4]
هم چنين در روايت ديگري از پيامبر اكرم(صلی الله علیه و اله) چنين آمده است: «من سره ان يحيا حياتى و يموت مماتى و يسكن جنتى التي واعدنى اللَّه ربى، جنات عدن …فليوال على بن ابى طالب عليه السلام و ذريته عليهم السلام من بعده» كسى كه دوست دارد حياتش همچون من، و مرگش نيز همانند من بوده باشد، و در بهشتى كه خداوند به من وعده داده در جنات عدن ساكن شود، بايد على بن ابى طالب (علیه السلام) و فرزندان بعد از او را دوست دارد.
از اين احاديث روشن مى‏ شود كه جنات عدن باغهايى است از بهشت كه پيامبر (صلی الله علیه و اله) و جمعى از خاصان پيروان او در آنها مستقر خواهند شد و هركسي شايستگي حضور در آن را نخواهد داشت.[5]


پي نوشت:
[1] . باغهايى از بهشت جاويدان است كه همگى وارد آن مى‏ شوند، نهرها از زير درختانش مى‏ گذرد، هر چه بخواهند در آنجا هست خداوند پرهيزگاران را چنين پاداش مى‏ دهد!
[2] . ترجمه تفسير الميزان، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ مدرسين حوزه علميه قم،1374، ج‏9، ص: 456
[3] . تفسير نمونه، دار الكتب الإسلامية، تهران، 1374، ج‏8، ص: 38
[4] . تفسير نور الثقلين،عروسي حويزي، انتشارات اسماعيليان، قم، 1415، ج‏2، ص: 497؛  البرهان في تفسير القرآن، سيد هاشم بحراني، بنياد بعثت، تهران، 1416، ج‏2، ص: 816
[5] . تفسير نمونه، ج‏8، ص: 39-38

شب آخر شعبان و شب اول رمضان

اَللّهُمَّ اِنَّ هذَا الشَّهْرَ الْمُبارَکَ الَّذى اُنْزِلَ فیهِ الْقُرآنُ وَ جُعِلَ هُدىً لِلنّاسِ وَ بَیِّناتٍ مِنَ الْهُدى وَالْفُرْقانِ قَدْ حَضَرَ فَسَلِّمْنا فیهِ وَ سَلِّمْهُ لَنا وَ تَسَلَّمْهُ مِنّا فى یُسْرٍ مِنْکَ وَ عافِیَةٍ یا مَنْ اَخَذَ الْقَلیلَ وَ شَکَرَ الْکَثیرَ اِقْبَلْ مِنِّى الْیَسیرَ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ اَنْ تَجْعَلَ لى اِلى کُلِّ خَیْرٍ سَبیلاً وَ مِنْ کُلِّ ما لا تُحِبُّ مانِعاً یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ یا مَنْ عَفا عَنّى وَ عَمّا خَلَوْتُ بِهِ مِنَ السَّیِّئاتِ یا مَنْ لَمْ یُؤاخِذْنى بِارْتِکابِ الْمَعاصى عَفْوَکَ عَفْوَکَ عَفْوَکَ یاکَریمُ اِلهى وَ عَظْتَنى فَلَمْ اَتَّعِظْ وَ زَجَرْتَنى عَنْ مَحارِمِکَ فلَمْ اَنْزَجِرْ فَما عُذْرى فَاعْفُ عَنّى یا کَریمُ عَفْوَکَ عَفْوَکَ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ الرّاحَةَ عِنْدَ الْمَوْتِ وَالْعَفْوَ عِنْدَ الْحِسابِ عَظُمَ الذَّنْبُ مِنْ عَبدِکَ فَلْیَحْسُنِ التَّجاوُزُ مِنْ عِنْدِکَ یااَهْلَ التَّقْوى وَ یا اَهْلَ الْمَغْفِرَةِ عَفْوَکَ عَفْوَکَ اَللّهُمَّ اِنّى عَبْدُکَ بْنُ عَبْدِکَ بْنُ اَمَتِکَ ضَعیْفٌ فَقیرٌ اِلى رَحْمَتِکَ وَ اَنْتَ مُنْزِلُ الْغِنى والْبَرَکَةِ عَلَى الْعِبادِ قاهِرٌ مُقْتَدِرٌ اَحْصَیْتَ اَعمالَهُمْ وَ قَسَمْتَ اَرْزاقَهُمْ وَ جَعَلْتَهُمْ مُخْتَلِفَةً اَلْسِنَتُهُمْ وَ اَلْوانُهُمْ خَلْقاً مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ وَ لا یَعْلَمُ الْعِبادُ عِلْمَکَ وَ لا یَقْدِرُ الْعِبادُ قَدْرَکَ وَکُلُّنا فَقیرٌ اِلى رَحْمَتِکَ فَلا تَصْرِفْ عَنّى وَجْهَکَ وَاجْعَلْنى مِنْ صالِحى خَلْقِکَ فِى الْعَمَلِ وَالاْمَلِ وَالْقَضاَّءِ وَالْقَدَرِ اَللّهُمَّ اَبْقِنى خَیْرَ الْبَقاَّءِ وَ اَفْنِنى خَیْرَ الْفَناَّءِ عَلى مُوالاةِ اَوْلِیاَّئِکَ وَ مُعاداةِ اَعْداَّئِکَ وَ الرَّغْبَةِ اِلَیْکَ وَ الرَّهْبَةِ مِنْکَ وَالْخُشُوعِ وَالْوَفاءِ وَالتَّسْلیمِ لَکَ وَالتَّصْدیقِ بِکِتابِکَ وَاتِّباعِ سُنَّةِ رَسُولِکَ اَللّهُمَّ ما کانَ فى قَلْبى مِنْ شَکٍّ اَوْ رَیْبَةٍ اَوْ جُحُودٍ اَوْ قُنُوطٍ اَوْ فَرَحٍ اَوْ بَذَخٍ اَوْ بَطَرٍ اَوْ خُیَلاَّءَ اَوْ رِیاَّءٍ اَوْ سُمْعَةٍ اَوْ شِقاقٍ اَوْ نِفاقٍ اَوْ کُفْرٍ اَوْ فُسُوقٍ اَوْ عِصْیانٍ اَوْ عَظَمَةٍ اَوْ شَىءٍ لا تُحِبُّ فَاَسْئَلُکَ یا رَبِّ اَنْ تُبَدِّلَنى مَکانَهُ ایماناً بِوَعْدِکَ وَ وَفآءً بِعَهْدِکَ وَ رِضاً بِقَضاَّئِکَ وَ زُهْداً فِى الدُّنْیا وَ رَغْبَةً فیما عِنْدَکَ وَ اَثَرَةً وَ طُمَاْنینَةً وَ تَوْبَةً نَصُوحاً اَسْئَلُکَ ذلِکَ یا رَبَّ الْعالَمینَ اِلهى اَنْتَ مِنْ حِلْمِکَ تُعْصى وَ مِنْ کَرَمِکَ وَ جُودِکَ تُطاعُ فَکَانَّکَ لَمْ تُعْصَ وَ اَنَا وَ مَنْ لَمْ یَعْصِکَ سُکّانُ اَرْضِکَ فَکُنْ عَلَیْنا بِالْفَضْلِ جَواداً وَ بِالْخَیْرِ عَوّاداً یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ وَ صَلَّى اللّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِهِ صَلوةً داَّئِمَةً لا تُحْصى وَ لا تُعَدُّ وَ لا یَقْدِرُقَدْرَها غَیْرُکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ.

ازحضرت امام رضا (علیه السلام) منقولست که هر که سه روز از آخر ماه شعبان روزه بدارد و به ماه مبارک رمضان وصل کند حق تعالى ثواب روزه دو ماه متوالى براى او بنویسید و ابَوُالصّلت هَروى روایت کرده است که در جمعه آخر ماه شعبان به خدمت حضرت امام رضا (علیه السلام) رفتم ؛ حضرت فرمود که اى ابوالصَّلْت اکثَر ماه شعبان رفت و این جمعه آخر آن است پس تدارک و تلافى کن در آن چه از این ماه مانده است تقصیرهایى را که در ایّام گذشته این ماه کرده اى و بر تو باد که رُو آورى بر آنچه نافع است براى تو و دعا و استغفار بسیار کن و تلاوت قرآن مجید بسیار کن و توبه کن به سوى خدا از گناهان خود تا آنکه چون ماه مبارک درآید خالص گردانیده باشى خود را براى خدا و مگذار در گردن خود امانت و حق کسى را مگر آنکه ادا کنى و مگذار در دل خود کینه کسى را مگر آنکه بیرون کنى و مگذار گناهى را که مى کرده اى مگر آنکه ترک کنى و از خدا بترس و توکّل کن بر خدا در پنهان و آشکار امور خود و هر که بر خدا توکّل کند خدا بس است او را و بسیار بخوان در بقیّه این ماه این دعا را :

اَللّهُمَّ اِنْ لَمْ تَکُنْ غَفَرْتَ لَنا فیما مَضى مِنْ شَعْبانَ فَاغْفِرْ لَنا فیما بَقِىَ مِنْهُ

بدرستى که حقّ تعالى در این ماه آزاد مى گرداند بندهاى بسیار از آتش جهنّم براى حرمت ماه مبارک رمضان و شیخ از حارث بن مُغَیْرَه نَضْرى روایت کرده که حضرت صادق (علیه السلام) مى خواند در شب آخر شعبان و شب اوّل ماه رمضان باعث رهاییاز آتش جهنم می شوید

منبع:

مفاتیح الجنان

پاداش بی نظیر روزه گرفتن ۳ روز آخر ماه شعبان

وَ قَالَ الصَّادِقُ(ع) مَنْ صَامَ ثَلَاثَةَ أَیَّامٍ مِنْ آخِرِ شَعْبَانَ وَ وَصَلَهَا بِشَهْرِ رَمَضَانَ کَتَبَ اللَّهُ لَهُ صَوْمَ شَهْرَیْنِ مُتَتَابِعَیْنِ.

امام صادق (علیه السلام) فرمود: هرکس سه روز آخر ماه شعبان را روزه بگیرد و آن را به ماه رمضان متصل کند، خداوند پاداش روزه دو ماه متوالی را برای او می‌نویسد.

منبع:

من لایحضره الفقیه، ج. ۲، ص23

. اهمیت ماه رمضان


یکی از مباحث مهمّی که مناسب است مبلغین معارف دینی در ماه مبارک رمضان بدان بپردازند، بیان اهمیّت این ماه است.

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در روز آخر ماه شعبان سخنرانی فرموده و با بیان اهمیّت ماه مبارک رمضان، مردم را برای ورود به این ماه آماده

می­سازند. ایشان می­فرمایند:

«اَیُّهَا النّاسُ اِنَّهُ قَدْ اَقْبَلَ اِلَیْکُمْ شَهْرُ اللهِ بِالْبَرَکَةِ وَالرَّحْمَةِ وَالْمَغْفِرَةِ شَهْرٌ هُوَ عِنْدَ اللهِ اَفْضَلُ الشُّهُورِ وَ اَیَّامُهُ اَفْضَلُ الْاَیَّامِ وَ لَیالیهِ اَفْضَلُ اللَّیالی وَ ساعاتُهُ اَفْضَلُ السّاعاتِ. هُوَ شَهْرٌ دُعیتُمْ فیهِ اِلَی ضِیَافَةِ اللهِ وَ جُعِلْتُمْ فیهِ مِنْ اَهْلِ کَرامَةِ اللهِ، اَنْفاسُکُمْ فیهِ تَسْبیحٌ وَ نَوْمُکُمْ فیهِ عِبادَةٌ وَ عَمَلُکُمْ فیهِ مَقْبُولٌ؛[1] ای مردم! همانا ماهِ خدا به سویتان آمد، با برکت و رحمت و بخشش. ماهی که نزد خدا با فضیلت­ترین ماهها است، روزهایش برترین روزها و شبهایش بهترین شبها و ساعاتش با فضیلت­ترین ساعات است. این ماهی است که در آن به میهمانی خداوند خوانده شده­اید و اهل کرامت الهی قرار داده شدید. نفسهایتان در آن تسبیح [خداوند] به حساب می­آید و خواب شما در آن عبادت است و اعمال شما در آن پذیرفته می­شود.»

پیامبر صلی الله علیه و آله در فرازی دیگر فرمودند:

«… اَیُّهَا النّاسُ اِنَّ اَبْوابَ الْجَنانِ فی هذَا الشَّهْرِ مُفَتَّحَةٌ فَاسْئَلُوا رَبَّکُمْ اَنْ لایُغَلِّقَها عَنْکُمْ وَ اَبْوابَ النّیرانِ مُغَلَّقَةٌ فَاسْئَلُوا رَبَّکُمْ اَنْ لایُفَتِّحَها عَلیْکُمْ وَالشَّیاطینَ مَغْلُولَةٌ فَاسْئَلُوا رَبَّکُمْ اَنْ لایُسَلِّطَها عَلیْکُمْ؛[2]

ای مردم! همانا درهای بهشت در این ماه باز شده است؛ پس از خدایتان بخواهید که بر شما نبندد و درهای جهنّم بسته شده است؛ پس از خدایتان بخواهید بر شما باز نکند و شیطانها در بندند؛ پس از خدایتان بخواهید که آنها را بر شما مسلط نسازد.»

منبع:

بحارالانوار، ج93، ص356.

امروز حال من بهتر از روزي است كه متمكن بودم.

خدا دنيا را برای كار و نجات ما خلق كرده است. دنيا محل حجاب است، حضرت آدم كسي نبود كه از اينكه باغ و بستاني از او گرفته شده باشد، گريه كند. يک پيامبر برای از دست دادن مال و منال گريه نمي‌كند. مرحوم آيت‌الله شيخ محمدحسين غروي كه استاد آيت‌الله العظمی بهجت بود، ابتدائا متمكن بود، تا حدي كه تسبيح قيمتي ايشان كه پاره شد و زمين ريخته شان، ايشان اجازه نمي‌داد خم شود و بردارد. اما بعدها آيت‌الله غروي مبتلا به فقر مالي شديد مي‌شود؛ تا جايي كه اين محقق كم‌نظير از مغازه پياز مي‌خرد و پياز زمين مي‌ريزد، مجبور مي‌شود برای برداشتن پيازها خم شود؛ اما خودشان مي‌گفتند: امروز حال من بهتر از روزي است كه متمكن بودم.

وقتي روی آوردن و روی برگرداندن دنيا برای يک عالم مهم نيست، مسلما برای يک پيامبر مهم نيست. گريه آدم به خاطر اين است كه در بهشت محجوب نبود و از خدا فاصله نداشت، هبوط به عالم، هبوط به عالم حجاب بود و بايد با عمل و ذكر و عبادت حالت حضور را اكتساب كرد.

مقام فناء و توحيد، مجاهده تمام‌عيار مي‌خواهد.تا، كسي اهل جهاد نباشد، به مقام فناء نمي‌رسد.

منبع:

حجت‌الاسلام والمسلمين صديقي، فروردين 90

گواراترین زندگى ....

امام علی (ع)

إنَّ أهنَأ النّاسِ عَیشا مَن کانَ بِما قَسَمَ اللّه ُ لَهُ راضِیا.

 گواراترین زندگى را کسى دارد که به آنچه خداوند براى او قسمت کرده است، خشنود باشد.

 

منبع : غرر الحکم ح3397

چگونه صاحب محبت خاص خداوند شویم؟


اگر ما صابر، باتقوا، متوکل، توبه کننده و پرهیزکار باشیم یعنی همان صفاتی که خداوند در قرآن به عنوان ویژگی های بندگان دوست داشتنی اش به کار برده است رعایت کنیم خداوند نیز ما را دوست خواهد داشت و ما با رعایت این اعمال می توانیم نسبت به محبت خداوند منتظر و متوقع باشیم.
  سعید شمس کارشناس علوم قرآنی گفت: اگر به قرآن مراجعه کنیم می بینیم که خداوند در زمینه محبت روی عده ای خاص حساسیت داشته و بر آن تاکید می کند.

وی در همین راستا افزود: محبت خداوند با محبت ما انسان ها بسیار تفاوت دارد. محبت در بین ما جنبه عاطفی دارد و شامل ارتباطات میان خانواده، بستگان و دوستان می شود.

این کارشناس علوم قرآنی ادامه داد: خداوند در قرآن کریم در سوره های مختلف و در موارد متعدد از محبت خود با بندگانش سخن می گوید و با عبارات “والله یحب الصابرین"، “ان الله یحب المتقین"، “ان الله یحب المتوکلین"، “ان الله یحب التوابین"، “ان الله یحب المطتهرین” نشان می دهد با این واژه ها و مفاهیم خاص محبت بین خداوند و انسان ها ایجاد می شود و خداوند بندگانش را دوست خواهد داشت. شمس ادامه داد: اگر ما صابر، باتقوا، متوکل، توبه کننده و پرهیزگار باشیم یعنی همان صفاتی که خداوند در قرآن به عنوان ویژگی های بندگان دوست داشتنی اش به کار برده است رعایت کنیم خداوند نیز ما را دوست خواهد داشت و ما با رعایت این اعمال می توانیم نسبت به محبت خداوند منتظر و متوقع باشیم.

وی تصریح کرد: نقطه مقابل عمل کردن به ویژگی های ذکر شده کسانی هستند که از صابرین، باتقوایان، توبه کنندگان، متوکلین و پرهیزگاران نیستند بنابراین خداوند آنها را دوست ندارد و نباید انتظار محبت خاص خداوند را داشته باشند.

شمس خاطرنشان کرد: کسب رضایت خداوند و راه تقرب به او با رعایت ویژگی های بیان شده در قرآن محقق می شود.

 

چگونه محبوب ترین بنده خداوند باشیم؟


 امام جعفر صادق(ع) فرمودند: «قال الله عزّوجلّ» یعنی حدیث، حدیث قدسی است و پروردگار عالم فرموده، «الخلق عیالی و احبهم الی الطفهم بهم و أسعاهم فی حوائجهم»، حضرت حقّ فرمودند: مردم، عیال و خانواده من هستند (حتّی نفرمودند: مؤمن، بلکه فرمودند: الخلق، یعنی هر کس می‌خواهد باشد)، محبوب‌ترین آن‌ها نزد من کسانی هستند که با مردم، مهربان‌تر باشند و در راه برآورده شدن نیازهای آن‌ها، کوشاتر باشد.

شاید یک معنی دیگر هم داشته باشد و آن اینکه اتّفاقاً نگوید: «لا یکلف الله نفسا الا وسعها»، یعنی من این‌در وسعم می‌رسد و دیگر نیازی به تلاش بیشتر نیست. بلکه بداند که معنای «لا یکلف الله نفسا الا وسعها» یعنی آن‌قدر جلو بروی و بروی و بروی، تا جایی که دیگر نمی‌توانی. در عبادت، در ترک گناه، در خدمت به خلق و … جلو برو.

دلیل هم این است: اوّلاً بدانیم آن کسی که قربة الی الله - که بیان کردیم یکی از خوف‌های ممدوح همین ترس دور شدن از قرب الی الله است - برای مردم کار کند، خدا او را می‌‌بیند «و الله بصیر بالعباد»، و معلوم است خدا جبّار و جبران‌کننده است، وقتی می‌‌بیند که او، به یاد بندگانش و عیال الله است، بیشتر به او مرحمت می‌کند. این یک نکته‌‌ بسیار مهم است.

منبع:

« درس اخلاق آیت‌الله روح‌الله قرهی-،اصول کافی جلد 2،»

 

در روز قيامت، مرگ را مي ميرانند!!!

كساني كه دعوت پيامبران را ستمكارانه رد كردند، ثمره ظلم خويش را مي بينند و بدون هيچ تخفيفي همواره در عذاب باقي خواهند بود: «لَا يُفَتَّرُ عَنْهُمْ وَهُمْ فِيهِ مُبْلِسُونَ»[1]؛ (هرگز عذاب آنان تخفيف نمي‌يابد، و در آنجا از همه چيز مأيوسند.).

تعبيراتي چون «ثُمَّ لَا يَمُوتُ فِيهَا وَلَا يَحْيَىٰ»[2] نيز اشاره به ابديت انسان دارد و در روايات نيز آمده است كه روز قيامت، مرگ را مي ميرانند و مرگِ مرگ، چيزي جز ابديت، بي مرگي و بقاي هميشگي انسان و مانند آن نيست و اين ابديت نيز هم بهشتيان را در بر مي گيرد و هم دوزخيان را.

امام باقر(ع) در حديثي مفصل، مي فرمايند: 

پس از وارد شدن بهشتيان به بهشت و دوزخيان به جهنم، مرگ را در هيئت يك قوچ بزرگ به ميان بهشت و جهنم مي آورند و اهل اين دو خانه ابدي را فرا مي خوانند و به آنان مي گويند: آيا اين موجود را مي شناسيد؟ اين همان مرگي است كه در دنيا همواره از او مي هراسيديد. در اين حال، ساكنان بهشت عرضه مي دارند: خداوندا! او را بر ما وارد مفرما. اما اهل جهنم از خدا مي خواهند كه مرگ را بر آنان، داخل نمايد. در اين هنگام مرگ را بسان گوسفندي سر مي برند و ندا مي رسد: يقين بدانيد كه از اين پس مرگي در كار نيست. با اعلام بقاي بي انتهاي بهشتي و جهنمي، هر دو گروه را حالتي پديد مي آيد كه اگر مرگي مي بود، همگان مي مردند؛ اما آن گروه از فرط فرح و شادي و اين گروه از شدت فزع و اندوه.[3]

 منبع: 

[1] زخرف/75

[2] اعلي/13

[3] بحار، ج8، ص345، ح2

صورت و سيرت انسان در قرآن، ص 257

با گفتن این ذکر به آسانی از پل صراط عبور کنید

هر مومنی ممکن است در خلوت خود به مسائلی ازجهان آخرت فکر  کند؛ د ل‌نگرانی‌های گوناگون در این رابطه از جمله ظلمت قبر و دشواری عبور از پل صراط که البته برای هر دو مورد در دین مقدس اسلام راه حلی وجود دارد.

“پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم” در این خصوص فرمودند: هرکس بر من بسیار صلوات بفرستد، برای او نوری ایجاد می شود که عالم قبر و برزخش را نورانی می کند،همچنین در روز قیامت با کمک آن نور ازپل صراط عبور خواهد کرد و بهشت نیز برایش نورانی می شود.

آنهایی که می خواهند هم خودشان و امواتشان در عالم قبر، برزخ، قیامت و بهشت نوری به همراه داشته باشند، بسیار صلوات بفرستند.

دعاهای توصیه شده برای اموات در پنجشنبه آخر سال

تنها چند روز دیگر از سال جاری باقی مانده است، و جز تعدادی عکس و خاطره چیز دیگری نمی ماند … خاطراتی که گاه با مرورشان شاد می شویم و گاه اندوهگین. خاطرات عزیزانی که با چمدان هایی بسته این دنیا را برای همیشه ترک کردند و ما را در غم از دست دادنشان تنها گذاشتند.

یکی از رسم های دیرینه بزرگداشت پنجشنبه آخر سال است که آرامگاه های کشور پر می شوند از حضور کسانی که عزیزانشان در زیر خروارها خاکآرمیده اند و تنها می توان با ذکر فاتحه ای از آن ها یاد کرد … دل های گرفته ای که برای بودن در کنار گل های پر پر شده ای که اکنون در کنارمان حضور ندارند، پر می کشد …

علاوه بر آنکه ثواب صدقات چه نقدی و چه غیر نقدی به روح عزیز از دست رفته مان خواهد رسید، لبخند شادی و امید زندگی در فردی دیگر را با خود به همراه خواهد داشت. آن هم در روزهای نزدیک سال جدید که هر کسی دوست دارد بهترین لباس ها را پوشیده و بساط شام شب عید را برای خانواده اش فراهم کند.

 مادر و پدرهایی که برای بوسیدن دست و پایشان، برای نگاه های نافذ و سرشار از عشق و علاقه شان، برای محبت های بی منتشان، دل تنگشان شده ایم. عزیزانی که نفس هایشان، قوت قلبی بودند برای دل های شکسته و خسته مان . برای لحظاتی که با کوله باری از غم و غصه و ناراحتی به نزدشان می رفتیم و با جادوی نگاه و دعا و حرف های سرشار از محبتشان، با لبخندی سرشار از رضایت و شادابی، ما را راهی زندگی می کردند، دلمان تنگ شده است.

پنج شنبه با دستانی پر به مزارشان برویم

همان طور که گفته شد زیارت اهل قبور در پنجشنبه آخر سال از سنت های نیکویی است که سالیان سال در سراسر ایران جاری بوده است. روزی که بازماندگان بر سر مزار عزیزان از دست رفته شان می روند و با نثار فاتحه ای به یاد آن عزیزان، خاطراتشان را مرور می کنند.

چه خوب است که برای این دیدار هدیه ای تهیه کنیم و دست خالی نرویم. هدیه ای مفید برای کسانی که دستشان از این دنیا کوتاه است و منتظر هستند تا برایشان تحفه ای فرستاده شود.

یکی از صحابه از حضرت رسول (صلی الله و علیه وآله) نقل کرده است که می فرمایند: «برای مردگان خود هدیه بفرستید»، گفتم: هدیه مردگان چیست؟ فرمود: «صدقه و دعا. ارواح مؤمنان هر جمعه به آسمان دنیا مقابل خانه‌ های خود می‌ آیند و فریاد می‌کنند… ای خانواده من، پدر ، فرزندان و خویشان من، بر ما مهربانی کنید. آن چه در دست ما بود، عذاب و حساب آن ها بر ما است و نفعش برای غیر ما. ای خویشان ما، به درهمی یا قرص نانی یا جامه‌ای ما را کمک کنید تا خداوند شما را از جامه‌های بهشت بپوشاند». 

علاوه بر آنکه ثواب این صدقات چه نقدی و چه غیر نقدی به روح عزیز از دست رفته مان خواهد رسید، لبخند شادی و امید زندگی در فردی دیگر را با خود به همراه خواهد داشت. آن هم در روزهای نزدیک سال جدید که هر کسی دوست دارد بهترین لباس ها را پوشیده و بساط شام شب عید را برای خانواده اش فراهم کند.

از این سوره ها غافل نباشید

امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمودند: سوره «تبارک» بالای سر قبر میت خوانده شود تا موجب رفع عذاب قبر از او گردد. 

در روایتی از حضرت صادق (علیه السلام) نقل شده: «هر کس نزد قبر مؤمنی، هفت مرتبه سوره إنّا أنزلنا را بخواند، خداوند فرشته‌ ای می‌ فرستد که پیش قبر میت، خدا را عبادت کند. خداوند ثواب عبادت فرشته را برای میت و کسی که إنّا أنزلنا را خوانده می ‌نویسد، تا زمانی که خداوند وی را به واسطه این عمل وارد بهشت کند. بعد از سوره حمد، هفت مرتبه إنّ أنزلنا و هر یک از قل أعوذ بربّ الفلق، قل أعوذ بربّ الناس، قل هو الله أحد، و آیه الکرسی را سه مرتبه بخواند.» 

 

پاداش استغفار برای اموات و زندگان

امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمودند: سوره «تبارک» بالای سر قبر میت خوانده شود تا موجب رفع عذاب قبر از او گردد.

«عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عُلْوَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلّی الله علیه و آله:‌ مَا مِنْ مُؤْمِنٍ أَوْ مُؤْمِنَةٍ مَضَى مِنْ أَوَّلِ الدَّهْرِ أَوْ هُوَ آتٍ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ إِلَّا وَ هُمْ شُفَعَاءُ لِمَنْ یَقُولُ فِی دُعَائِهِ: «اللَّهُمَ‌ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ». وَ إِنَّ الْعَبْدَ لَیُؤْمَرُ بِهِ إِلَى النَّارِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فَیُسْحَبُ فَیَقُولُ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنَاتُ: یَا رَبَّنَا، هَذَا الَّذِی کَانَ یَدْعُو لَنَا ، فَشَفِّعْنَا فِیهِ ، فَیُشَفِّعُهُمُ اللَّهُ فِیهِ ، فَیَنْجُو: حضرت صادق علیه السّلام از پدران گرامی خویش علیهم السّلام نقل می­ کند که رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) فرمود: هیچ مرد و زن مؤمن از اول روزگار تا روز قیامت نمی باشد جر آنکه شفیع آن کسى می ­باشد که در میان دعایش چنین بگوید: «اللَّهُمَ‌ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ» روز قیامت دستور داده می­ شود که بنده ­ای را به آتش ببرند، و لذا او را به سوى دوزخ می ­کشند. در این هنگام، همه­ ی مردها و زن­ های مؤمن می­ گویند: پروردگارا، این فرد برای ما دعا می­ کرد ، شفاعت ما را در مورد او بپذیر. پس خداوند شفاعت آن­ها را می ­پذیرد، و آن فرد نجات می ­یابد.» 

 

کلام آخر

این سنت حسنه را پاس بداریم و به یاد اموات و در گذشتگانمان باشیم تا آیندگان نیز به یاد ما باشند.

پی نوشت:

1- محدث قمی، مفاتیح الجنان ، بخش زیارت قبور مؤمنین.

2- اقبال اعمال، ص ۶۵۱، نقل شده از سیری در جهان پس از مرگ، همان، ص ۳۰۰.

3- کامل الزیارات، ابنس قولویه القمی، ص 222.

4- امالی صدوق ، ص456.

5 ویژگی که تنها بندگان خاص خداوند دارند

 «و بندگان خداى رحمان کسانى‌ اند که روىزمین به نرمى گام برمى ‌دارند و چون نادانان ایشان را طرف خطاب قرار دهند به ملایمت پاسخ مى‌‌دهند».  [فرقان/63]

شرح نکته‌ها و پیام‌های آیه:

اولین نکته زیبا که از این آیه شریف استفاده می‌شود این است که خدای متعال در ابتدای آیه سخن را در قالبی مدح آمیز و با منتسب کردن گروهی خاص از بندگان به خود  آغاز می‌نماید به این معنا که این چنین افرادی بندگان خدای رحمان هستند.

سپس خدای متعال به معرفی دو ویژگی منحصر به فرد این دسته از افراد می‌پردازد:

ویژگی اول: با تکبر در روی زمین راه نمی‌روند

بندگان خوب خدا کسانی هستند؛ که خود را از رذیله اخلاقی همچون تکبر و خود بزرگ بینی دور نگه می‌دارند، و با تواضع و فروتنی در روی زمین راه می‌روند. این مطلب گواه بر این است که برخورد این دسته از افراد با دیگران از روی تواضع و فروتنی و بدور از هرگونه گردن کشی و تکبر است.

در اهمیت و ارزش تواضع وفروتنی

در اهمیت و ارزش تواضع آیات و روایات ارزشمندی در منابع اسلامی وجود دارد. از جمله اینکه در منابع روایی از رسول اکرم(صلی الله علیه واله وسلم) نقل شده است: «برترینِ مردم در بندگى [خدا ]کسى است که در عین بزرگى فروتنى کند.»

فروتنی و تواضع عامل بزرگی

برخلاف تصور کسانی که خیال میکنند با خود بزرگ بینی و تکبر می توانند در قلب دیگران و اجتماعی جای بازکند و صاحب منزلت نزد دیگران شوند؛ در فرهنگ روایات تواضع عامل رفعت و منزلت نزد دیگران و خدای متعال معرفی شده است؛ کما اینکه در روایتی از رسول اکرم (صلی الله علیه واله و سلم) نقل شده است:«فروتنى جز بر رفعت و بلندى آدمى نمى افزاید. پس فروتنى کنید تا خداوند شما را رفعت بخشد.»

ویژگی دوم: با نیکی با دیگران برخورد می‌کنند

ویژگی دیگری که باعث خاص شدن بندگان خوب خدا شده این است که هرگاه با افراد نادان برخورد می‌کنند با نیکی و بزرگواری با آنها برخورد نموده و رفتار همانند آنها ازخود بروز نمی‌دهند:«[فرقان/63] و چون نادانان ایشان را طرف خطاب قرار دهند به ملایمت پاسخ مى‌دهند.»

درس بسیار زیبایی که اگر در زندگی نهادینه شود بسیاری از مشاجرات و درگیریها از زندگی رخت خواهد بست چرا که اگر افراد در عرصه تعاملات اجتماعی هرگاه با گفتار و رفتار جاهلانه‌ای برخورد کرد رفتار همانند آن را از خود بروز ندهد زندگی فردی و اجتماعی افراد رنگ اخلاقی و الهی را به خود خواهد گرفت.

ویژگی سوم: وقت خاص برای ارتباط با خدا دارند

در ادمه آیات سوره مبارک فرقان خدای متعال ویژگی بندگان خوب خود را با این صفت که این دسته افراد اوقات خاصی را برای ملاقات و صحبت با خدای متعال را معین کرده اند ادامه می دهد.«[فرقان /64]و آنانند که در حال سجده یا ایستاده، شب را به روز مى‌ آورند.»

 

ویژگی چهارم: اهل انفاق‌اند ولی اسراف نمی‌کنند

چهارمین ویژگی که خداوند متعال برای بهترین بندگان خود معرفی می‌فرماید این است که این دسته از افراد به تهیدستان توجه و عنایت خاص دارند ولی در این کار خیر خود زیاده‌روی و اسراف را روا نمی دارند از این رو با یک رویکرد متعادل بخشش میکنند؛ از این رو خداوند متعال در وصف این دسته از افراد می‌فرماید: « [فرقان/67] و کسانى‌ اند که چون انفاق کنند، نه ولخرجى مى‌کنند و نه تنگ مى‌ گیرند، و میان این دو [روش‌] حد وسط را برمى‌گزینند».

 

ویژگی پنجم: مطیع محض خدای متعال هستند

از جمله زیباترین ویژگی این دسته از افراد این است که غیر از خدا را همتای او قرار نمی‌دهند و از جمیع فرامین و دستورات الهیاطاعت می‌ورزند از اینرو خود را آلوده‌ی تباهی و معاصی نمی‌کنند لذا خدای متعال در این خصوص می‌فرماید:« [فرقان/68] و کسانى ‌اند که با خدا معبودى دیگر نمى‌خوانند و کسى را که خدا [خونش را] حرام کرده است جز به حق نمى‌ کُشند، و زنا نمى ‌کنند، و هر کس اینها را انجام دهد سزایش را دریافت خواهد کرد»

فضيلت تلاوت قرآن

يكى از وصاياى رسول اكرم، صلى الله عليه و آله، وصيت به تلاوت قرآن است. و فضل تلاوت و حفظ و حمل و تمسك و تعلم و مداومت و مزاولت و تدبر در معانى و اسرار آن بيش از آن است كه به فهم قاصر ما درست آيد. و آنچه از اهل بيت عصمت، عليهم السلام، در خصوص آن وارد شده است در اين اوراق نگنجد، و ما به بعض آن قناعت كنيم.

حضرت امام جعفر صادق علیه السلام فرمود: قرآن عهد خداوند است به سوى بندگان، همانا سزاوار است كه هر مرد مسلمانى در هر روز به آن عهد نظر كند و از آن پنجاه آيه قرائت كند.

فرمود حضرت سجاد، عليه السلام، كه آيات قرآن خزانه هايى است، پس هر وقت گشوده شد خزينه اى، سزاوار است كه نظر كنى در آن.

منبع:
چهل حدیث ، امام خمینی (ره)

رمز و راز رسیدن به درجات بالای الهی

اگر به مجموع خصوصیاتی که قرآن ، مؤمنان را به آن توصیف کرده است نگاهی بی‌اندازیم، می‌توان تصویر دقیق و پر از نشاط زندگى مؤمن را در ذهن خود مجسم کنیم، مؤمنى که صادقانه به پروردگارش ایمان آورده است و تنها او را عبادت می‌کند و در زندگى شخصى، خانوادگى، اجتماعى و شغلى خود به ارزش‌هاى والاى انسانى و اخلاق پسندیده پایبند و در اخلاص و امانتدارى و دقت در کارها نمونه است.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نخستین‌ گروه مسلمانان را بر اساس همین خصوصیات تربیت، و در نتیجه شخصیت آنان را کاملا دگرگون کرد و از آنان، اشخاص مؤمنى ساخت که توانستند با نیروى شخصیت، شرف اخلاقى، علو همت، خصایل پسندیده و ارزش‌هاى والایى که از قرآن و سنت فرا گرفته بودند، چهره تاریخ را تغییر دهند.

تصویرى که قرآن راجع به مؤمنان، در ذهنمان ترسیم می‌کند در واقع الگویى از یک انسان کامل است که باید براى تحقق یافتن آن تلاش کنیم. و نیز باید تربیت کودکان بر اساس همین خصوصیات باشد تا به خصوصیاتى اصلى و ریشه‌دار تبدیل شود و تشکیل یک جامعه سالم اسلامى تنها از این طریق امکان‌پذیر است.

به همین منظور گذری بر آیات دوم تا چهارم سوره مبارکه «انفال» داشتیم که تفسیر آن را از «تفسیر نور» حجت‌الاسلام محسن قرائتی برای علاقه‌مندان می‌آوریم:

آیه 2 و 3 سوره مبارکه انفال

«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ ءَایَتُهُ زَادَتْهُمْ إِیمَناً وَعَلَى‌ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ‌»؛ مؤمنان، تنها کسانى هستند که هرگاه نام خدا برده شود، دل‌هایشان (از عظمت او) لرزان شود و هرگاه آیات خدا بر آنان تلاوت شود، ایمانشان را مى‌‌افزاید و تنها بر پروردگارشان توکّل مى‌‌کنند.

«الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَوةَ وَمِمَّا رَزَقْنَهُمْ یُنفِقُونَ‌»؛ آنان که نماز را برپا مى‌‌دارند و از آنچه به ایشان روزى داده‌‌ایم، (به محرومان) انفاق مى‌‌کنند.

نکته‌ها

خداوند در آیه 2 مى‌فرماید: «اذا ذُکِر اللّه وَجلَت قلوبهم»، یاد خداوند دل‌هاى مؤمنان را مضطرب مى‌‌کند، ولى در جاى دیگر مى‌‌فرماید: «ألا بذکر اللّه تَطمئنّ القلوب»، با یاد خداوند دل‌ها آرام مى‌‌گیرد. این دو آیه با هم منافاتى ندارد، زیرا در یک جا ترس از عظمت خداوند است و در جاى دیگر اطمینان به خداوند است.

چنانکه در آیه‌‌اى دیگر مى‌‌خوانیم: «اللّه نَزّل احسن الحدیث کتاباً متشابهاً تَقشَعِرّ منه جلود الّذین یَخشون ربّهم ثمّ تلین جلودهم و قلوبهم الى ذکر اللّه»؛ کسانى که از خداوند خشیت دارند با خواندن و شنیدن قرآن پوست بدنشان مى‌‌لرزد و پس از مدّتى آرام شده و دل‌هایشان نرم مى‌‌شود.

آرى، یاد قهر و عقاب الهى دل مؤمن را مى‌‌لرزاند و با یاد لطف و مهر الهى، دلش آرام مى‌‌گیرد، همچون کودکى که از والدین خود هم مى‌‌ترسد، هم به آنان دلگرم است.

«وَجل»، به حالت اضطراب و خوف و ترس انسان گفته مى‌شود که گاهى به خاطر درک مسئولیت‌‌ها و احتمال عدم انجام وظایف است و گاهى به خاطر درک عظمت مقام و هیبت الهى است. لذا در قرآن مى‌‌خوانیم: «انّما یَخشَى اللّه من عباده العلماء»؛ تنها بندگان عالم و آگاه، از خداوند خشیت دارند

پیام‌ها

1- آنکه با شنیدن نداى اذان و آیات الهى بى‌‌تفاوت باشد، باید در کمال ایمان خود شک کند. «انّما المؤمنون اذا ذُکر اللّه وَجِلَت»

2- ذکر نام خدا از سوى هرکس باشد، در مؤمن اثر مى‌‌گذارد. «اذا ذُکر اللّه وَجِلَت»

3- ایمان، با عشق و خشیت درونى همراه است. «المؤمنون… وَجِلت قلوبهم»

4- ایمان، مراتب و درجاتى دارد و قابل کاهش وافزایش است. «زادتهم ایماناً»

5 - ترسى که ریشه در جهل داشته باشد بد است، ولى ترسى که از معرفت سرچشمه بگیرد پسندیده است. «المؤمنون … وجلت»

6- هر آیه‌ قرآن، حجّت و دلیل و نورى است که مى‌‌تواند بر ایمان بیفزاید. «اذا تلیت… زادتهم ایماناً»

7- مؤمن، میان بیم و امید است. «المؤمنون، وجلت قلوبهم، یتوکّلون»

8 - کسى که تنها خداوند را رب خود مى‌‌داند، تنها به او توکّل مى‌‌کند. «على ربّهم یتوکّلون»

9- نشانه‌ ایمان آن است که ابتدا دل مؤمن با یاد خدا خشیت پیدا مى‌‌کند، «وَجِلَت قلوبُهم»، سپس با تلاوت و یادآورى آیات الهى، بر ایمانش افزوده مى‌‌شود، «زادتهم ایماناً» و توکّل بر خدا نموده، «یتوکّلون» نماز را به پا مى‌‌دارد، «یقیمون» و به دیگران نیز کمک مى‌‌نماید. «ینفقون»

10- رفتار انسان، برخواسته از انگیزه‌‌ها، دیدگاه‌‌ها و اعتقادات اوست. «انّما المؤمنون… یقیمون… ینفقون»

11- اسلام، انفاق بخشى از مال و دارایى را لازم دانسته است، نه تمام آن را. «ممّا رزقناهم ینفقون» (یکى از معانى «مِن»، تبعیض است)

12- نماز و انفاق مؤمن مقطعى نیست، بلکه مستمرّ و دائمى است. «یقیمون… ینفقون»

13- انفاق، باید از مال حلال و روزى الهى باشد. «ممّا رزقناهم ینفقون»

14- مؤمن، دارایى خود را بخشش الهى مى‌‌داند، نه محصول دسترنج خویش و این عقیده، گذشت و انفاق را بر او آسان مى‌‌کند. «ممّا رزقناهم ینفقون»

آیه 4 سوره مبارکه انفال

«أُوْلَئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقّاً لَّهُمْ دَرَجَتٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَمَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ‌»؛ آنان همان مؤمنان حقیقى هستند، براى آنان نزد پروردگارشان درجات و آمرزش و روزىِ سخاوتمندانه و نیکو است.

«رزق کریم»، به معناى رزق و روزى دائمى، بى‌منّت، وسیع و خالص است.

پیام‌ها

1- ایمان آنگاه کامل است که همراه با خوف الهى، توکّل، نماز و انفاق باشد. آرى، ایمان با شعار نیست، با عمل است. به دنبال آیات قبل: «اولئک هم المؤمنون حقّاً»

2- رمز دریافت درجات الهى، نماز و انفاق است. «یقیمون… ینفقون، لهم درجات» (یک عمر، براى گرفتن درجه دنیوى مى‌‌کوشیم، ولى از درجات الهى غافلیم!)

3- درجاتى که خداوند عطا مى‌‌کند، براى بشر دنیوى ناشناخته و بسیار مهم است. (کلمه «درجات»، نکره آمده است)

4- چون ایمان مردم قابل کم و زیاد شدن است، درجات الهى هم افزایش یا کاهش مى‌‌یابد. «زادتهم ایماناً… لهم درجات»

5 - درجات الهى، مخصوص بهشت نیست، در همین دنیا و در برزخ هم وجود دارد. («عند ربّهم» مطلق آمده است)

6- حتّى مؤمنان حقیقى نیز در معرض لغزش بوده و نیازمند مغفرت الهى است. «المؤمنون حقّاً لهم … مغفرة»

7- تنها ایمان حقیقى، زمینه رسیدن انسان به جایگاه ویژه و دریافت مغفرت و نعمت‌‌هاى ویژه‌ خداوند است. «المؤمنون… عند ربّهم و مغفرة و رزق کریم»

مکانی در این دنیا؛ بهتر و بافضیلت تر از بهشت

خداوند متعال قطعه هایی از زمین را برای ذکر و یاد خود  انتخاب نموده و از روی لطف و مهربانی به بندگان فراخوان دعوت داده و با راهنمایی و سخنان معصومین (علیهم السلام) آنان را به رفتن به این خانه ها تشویق نموده است. این خانه ها با این انتخاب الهی قداست پیدا می کند. مساجد خانه های خداوند در زمینند را به این خانه و ذات پاک او بندگانی را که دوست دارد به این خانه ها هدایت می نماید.

فضیلت مسجد

«فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَیُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ[نور/ ۳۶] (این چراغ پر فروغ نور خدا) در خانه‌ هائی قرار دارد که خداوند اذن فرموده دیوارهای آن را بالا برند (تا از دستبرد شیاطین و هوسبازان در امان باشد) خانه‌ هائی که نام خدا در آن برده شود و صبح و شام در آن تسبیح گویند.»

«ویژگیها و مشخصات این نور الهى، نور هدایت و ایمان را در لابلاى تشبیه به یک چراغ پرفروغ مشاهده کردیم، اکنون باید دید این چراغ پرنور در کجاست؟ و محل آن چگونه است؟. آیـه مـى فرماید: این چراغ پرفروغ «در خانه هایى قرار دارد که خداوند اذن فرموده دیوارهاى آن را بـالا بـرند و مرتفع سازند» تا از دستبرد دشمنان و شیاطین و هوس بازان در امان باشد. «فى بیوت اذن اللّه ان ترفع [نور/ ۳۶] و (خانه هایى که) ذکر نام خدا در آن برده مى شود. ویذکر فیها اسمه و آیات قرآن و حقایق وحى را در آن بخوانند.»

امـا ایـن که منظور از این«بیوت» (خانه ها) چیست؟ پاسخ آن از ویژگیهایى که در ذیل آیه براى آن ذکـر شـده اسـت روشـن مـى شـود، آنـجـا کـه مى گوید: «یسبح له فیها بالغدو والا صال و هر صبح وشام در آنها تسبیح او مى گویند.»

«رِجَالٌ لَّا تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَیْعٌ عَن ذِکْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِیتَاء الزَّکَاةِ یَخَافُونَ یَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ[نور/ ۳۷] مـردانـى کـه نه تجارت و  خرید و فروش آنها را از یاد خدا و برپاداشتن نماز و اداى زکات باز نمى دارد، آنـهـا از روزى مى ترسند که دلها و دیده ها در آن دگرگون و زیر و رو مى شود. » ایـن ویـژگـیها نشان مى دهد که این بیوت همان مراکزى است که : به فرمان پروردگار استحکام یـافـتـه و مـرکز یاد خداست و حقایق اسلام و احکام خدا از آن نشرمى یابد، و در این معنى وسیع و گسترده ، مساجد، خانه هاى انبیا و اولی، مخصوصا خانه پیامبر(صلی الله علیه و آله) و خانه على(علیه السلام) جمع است.»

نشستن در مسجد محبوبتر از نشستن در بهشت

حضرت امیرمؤ منان على(علیه السّلام) در حدیث زیبایی مى فرماید: «نشستن در مسجد براى من از نشستن در بهشت محبوب تر و بهتر است ، زیرا با نشستن در بهشت به خواسته خودم نائل شده ام ولى با نشستن در مسجد به خواست خداوند نائل مى شوم.»(رضایت خداوند در نشستن در مسجد و نشستن در بهشت مورد رضای نفس من است.) خداوند دوست دارد که بندگان به خانه او آمده و او را یاد کنند.

مساجد پناهگاه مردم

و در روایتى از امام صادق (علیه السّلام) است که، هر موقع براى حضرت امیرمؤمنان (علیه السّلام) کار مهمى پیش مى آمد به نماز خواندن پناه مى برد، سپس این آیه را تلاوت کردند: «واستعینو بالصبر و الصلاه»و نیز فرمودند: هر یک از شما که با اندوهى از اندوههاى دنیا مواجه شد وضو بگیرید و به مسجد برود و دو رکعت نماز بخوانید و ربع اندوه و شدائد خود را از خدا بخواهید آیا نشنیده اید که خداوند فرمود: «واستعینو بالصبر والصلاة»

والدین و معلمین عزیز باید فرزندان و دانش آموزان را به مسجد هدایت نموده و در این مسیر مقدس با آنها همراهی کنند؛ چرا که رفت و آمد فرزندان به مساجد و محافل قرآنی آنها را از خطرات و دامهایی که دشمنان و شیاطین برای آنان مهیا کرده اند، بیمه می نماید.

آثار و برکات بیداری بین الطلوعین

بین الطلوعین فاصله زمانی از طلوع فجر و اذان صبح تا طلوع آفتاب است که حدود یک ساعت و نیم طول می‌کشد. در روایات از این زمان به ساعتی از ساعات بهشت یاد شده و آثار و برکاتی برای آن بیان شده که انسان به این نتیجه می‌رسد که اگر می‌خواهد خوشبختی و سعادت دنیا و آخرت را داشته باشد و از بدبختی‌ها رهایی یابد می‌بایست در این ساعات بهشتی بیدار بماند؛ چرا که فرشتگان در حال تقسیم روزی هستند و اگر خواب بمانی از همه چیز باز ماندی.

زیان های مالی: اگر کسی در این ساعات بخوابدنمی‌تواند از خود دفع شر کند و خسارتی که به اصل سرمایه او می‌رسد را برطرف کند. ( خصال، جلد 2، صفحه 622 و بحارالانوار، جلد 83، صفحه 249، حدیث 11)

همچنین در آیه 39 سوره ق می‌فرماید: فَاصْبِرْ عَلَى مَا يَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ الْغُرُوبِ؛ و بر آنچه مى‏گويند صبر كن، و پيش از برآمدن آفتاب و پيش از غروب، به ستايش پروردگارت تسبيح گوى.

عوامل بهشتی شدن

تبسم بر چهره مؤمن

حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیه:
اَلْبُشْرى فى وَجْهِ الْمُؤْمِنِ یُوجِبُ لِصاحِبهِ الْجَنَّةَ، وَ بُشْرى فى وَجْهِ الْمُعانِدِ یَقى صاحِبَهُ عَذابَ النّارِ.

تبسّم و شادمانى در برابر مؤمن موجب دخول در بهشت خواهد گشت، و نتیجه تبسّم در مقابل دشمنان و مخالفان سبب ایمنى از عذاب خواهد بود.

مستدرك الوسائل : ج ۱۲، ص ۲۶۲


احسان و نیكی به حیوانات


ابوهریره از رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) روایت میكند كه فرمودند:
أن رجلاً رأی كلباً یأكل الثری من العطش فأخذ الرجل خفه فجعل یغرف له به حتی أرواه فشكرالله له فأدخله الجنة.

مردی سگی را دید كه از تشنگی خاك میخورد، كفش خود را گرفت و [از چاه] برایش آب كشید تا این كه سیراب شد، خداوند او را سپاس گفته به بهشت وارد نمود.

رشته های چادر مادر

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می‌فرماید:
در قیامت، فاطمه از صراط عبور کرده، وارد بهشت می‌شود و رشته‌های چادر او بر روی صراط باقی می‌ماند که یک سوی آن به دست زهرا و سوی دیگرش در عرصه قیامت است.

در این هنگام منادی پروردگار به خلائق که از اولین تا آخرین آنان بر صراط گرد آمده‌اند؛ ندا‌ می دهد:
【یَا أَیُّهَا الْمُحِبُّونَ لِفَاطِمَةَ تَعَلَّقُوا بِأَهْدَابِ مِرْطِ فَاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ】

ای دوست‌داران فاطمه! به رشته‌های چادر او در آویزید.
با این فرمان، جمع کثیری از آفریدگان که در شمار محبِّین حضرت زهرا سلام الله علیها هستند؛
با تمسّک به رشته‌های چادر آن حضرت، داخل بهشت می‌شوند.

منبع:

تفسير الإمام العسكري، المنسوب الى الإمام العسكري صفحه ۴۳۴

لذتی ابدی که قابل توصیف نیست

رسیدن به بهشت و سعادت ابدی، و آرامش نهایی و متنعم شدن در نعمت‌های زیبای بهشتی آرزوی هر انسان مؤمن به سرای ابدی است. نعمت‌های ارزشمندی که شاید در مخیله‌ی هیچ انسانی قابل تصور نباشد. نعمت‌های زیبا و ارزشمندی که شاید در معرفی آنها به بندگان نوعی مشابهت با نعمت‌های بهشتی لحاظ شده ولی چه بسا این مشابهت صرفاً تنها قرابت اسمی باشد، واز لحاظ کیفی و توصیفی قابل قیاس با نعمت‌های دنیایی نباشد.

یکی از شبهاتی که در شبکه‌های اجتماعی مطرح شده این است که چرا خداوند متعال برای ترغیب انسان به اعمال صالح نوید نعمت ولذتهای را به انسان می‌دهد که در دنیا بهره‌مندی ازآنها جرم و گناه به حساب می‌آید؟و یا اینکه چه لذتی برای آخرت و نعمتهایش وجود دارد در حالی که در دنیا نیز ازآن نعمتها فراوان دیده می‌شود همچون شکس و شراب و …؟

نکته اول: اولین نکته‌ای که در این خصوص باید مورد توجه و عنایت فراوان قرار گیرد این است که خداوند متعال دنیا را دار امتحان قرارداده است؛ از این رو اگر درآخرت سخنی از محدودیت‌ها نمی‌شود به خاطر این است که درآنجا سخنی از امتحان و تکلیف الهی نیست. یقیناً محدودیت‌ها وممنوعیتهای جنسی از قبیل شکس،‌ شکم بارگی،‌ تمتعات جنسی برای دست پیدا کردن به قله‌های سعادت و کمال وهمچنین تربیت اخلاقی نفوس است که در دنیا برای انسان معین ومشخص شده است.

از امام علی(علیه السلام) درکتاب شریف نهج البلاغه نقل شده است:« حضرت امیر فرمود: « وَ إِنَّ الْیَوْمَ عَمَلٌ وَ لَا حِسَابَ وَ غَداً حِسَابٌ وَ لَا عَمَل‌؛امروز روز عمل است و حسابی در کار نیست، و فردا روز حساب است و امکان عمل نیست»

نکته دوم: نباید تصور کرد نعمت‌های بهشتی به عینه همانند نعمت‌های دنیایی ست؛ تا اینکه گفته شود ما در این دنیا از لذت این چنینی سیر شده وتمایلی به آن نعمتها نداریم؛ چرا نعمت های بهشتی قابل تصور با نعمتها و امکانات دنیایی نیستند. ساکن شدن در بهشت‌ فردوس ومکانهایی که به هیچ وجه زندگی دنیایی نمونه آن را به خود ندید ازجمله‌ی این نعمت‌هاست.  خداوند متعال در توصیف نعمتهای بهشتی می‌فرماید:

«فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ جَزاءً بِما کانُوا یَعْمَلُونَ [سجده/17]هیچ کس نمى‌داند چه چیز از آنچه روشنى‌ بخش دیدگان است به [پاداش‌] آنچه انجام مى‌‌دادند براى آنان پنهان شده است.»

نکته سوم: نباید تصور کرد تمام نعمت های بهشی نعمتهای مادی و جنسی است که در اوهام بعضی از افراد وجود دارد، چرا که در بهشت نعمتهای معنوی فراوانی وجود دارد که لذت ازآنها قابل قیاس با نعمت‌های مادی و جنسی نیست نعمت همنشینی با اولیایی الهی و نعمت رسیدن به مقام قرب و رضای پروردگار عالم.«رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ؛[مائده/119] خدا از آنان خشنود است و آنان [نیز] از او خشنودند. این است رستگارى بزرگ.»

نکته چهارم: دست یابی به نعمت های و امکان دنیایی علاوه برای این که برای همه افراد میسر نمی‌شود تحصیل آن با زحمت بسیار همراه است، در حالی که لذت آنها نیز بسیار کوتاه مدت و ناچیز و غیر قابل قیاس با لذت اخروی است:« لا یَمَسُّهُمْ فیها نَصَبٌ وَ ما هُمْ مِنْها بِمُخْرَجینَ؛[حجر/48] نه رنجى در آنجا به آنان مى‌رسد و نه از آنجا بیرون رانده مى‌شوند» .« وَ فیها ما تَشْتَهیهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْیُنُ وَ أَنْتُمْ فیها خالِدُونَ [زخرف/71] و در آنجا آنچه دلها آن را بخواهند و دیدگان را خوش آید [هست‌] و شما در آن جاودانید.»

توصیه امام صادق(علیه السلام) به خواندن این دعا

امام صادق علیه السلام می فرمایند:

این دعا از دعاهای گنجینه است و قرائتِ آن را در هر روز صبح و شب ترک نکن.(سه مرتبه صبح و سه مرتبه ابتدای شب)

 

اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی فِی دِرْعِکَ الْحَصِینَةِ الَّتِی تَجْعَلُ فِیهَا مَنْ تُرِیدُ.

خدایا مرا در زره محکم و امنِ خود قرار ده همان زرهی که هر کس را بخواهی در آن قرار میدهی.

 

اصول_کافی، کتاب الدعاء

این شاهکار است


عارفے را گفتند :
فلانی قادر است پرواز کند

گفت :اینکه مهم نیست
مگس هم میپرد

گفتند :فلانے را چه میگویے؟
روی آب راه میرود !گفت :اهمیتیے ندارد
تکه ای چوب نیز همین کار را میکند.

گفتند :پس از نظر تو شاهکار چیست ؟

گفت :اینکه در میان مردم زندگے کنے ولے هیچگاه
به کسے زخم زبان نزنے ،
دروغ نگویے ،کلک نزنے و سو استفاده نکنے
و کسے را از خود نرنجانے
“این شاهکار است”

 

فرشته ها فقط در سه جا همراه ما نیستند!

رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود:

خداوند شما را از عريان شدن نهى كرده است.

پس شرم كنيد از فرشتگانى كه همراه شما هستند؛ همان گراميانى كه نويسنده اعمال ‏اند.

آن ها از شما جدا نمی شوند، مگر در سه جا:
زمان قضای حاجت؛ زمان زناشویی و زمان غُسل کردن.

رسول اكرم صلى الله عليه و آله :
حيا و ايمان قرين يك ديگرند اگر يكى از ميان برخاست ديگرى هم برود..

بحار الأنوار، ج 56، ص 200.
ئهج الفصاحه ص193، ح 205

 

نماز_شب

⚜️ سید هاشم حداد (ره):


🍀 بیداری بین الطلوعین ، نور است و فیض بسیار بزرگی می باشد.

🌻 واگر سالک قبل از اذان صبح بیدار باشد و نماز شب نیز بخواند، نور علیٰ نور است.

🍀 اگر به علتی اقبال نداشت لااقل سعی کند در سحر بیدار باشد

🌻چرا که نفْس بیداری شب موجب تنویر (نورانی شدن) قلب و دل سالک می شود.


📚 نور مجرد ج۱، ص۲۹۳

 

 

چگونه بفهمیم نمازمان پذیرفته شده است یا نه؟

امام صادق علیه السلام می فرمایند :

منْ اَحَبَّ اَنْ یَعْلَمَ اَقُبِلَتْ صَلاتُهُ اَمْ لَمْ تُقْبَلْ، فَلْیَنْظُرْ هَلْ مَنَعَتْهُ صَلاتُهُ عَنِ الْفَحْشاءِ وَالْمُنْکَرِ؟ فَبِقَدْرِ ما مَنَعَتْهُ قُبِلَتْ مِنْهُ.

کسـى که دوست دارد بداند نمازش پذیرفته شده است یا نه باید ببیند آیا نمازش او را از زشتیها و ناپاکى ها دور کرده است. پس به اندازه اى که او را از گناه دور کرده باشد همانقدر از نمازش پذیرفته شده است.

 

بحار الانوار ج ۸۲ ص ۱۹۲

عمل اندکی که باارزش تر از اعمال بسیار است

امام علی علیه ‌السلام می فرمایند:

قلیلٌ تَدومُ عَلَیهِ، أرجى مِن کَثیرٍ مَملولٍ مِنهُ؛

عمل اندک که بر آن مداومت ورزى، از عمل بسیار که از آن خسته شوى امیدوار کننده ‌تر است.

نهج البلاغة : حکمت ۲۷۸

راز استغفار پیامبر اکرم(صلی الله و علیه آله)

توبه و استغفار اولیاى الهى و معصومان نیز مرتبه ‌اى بالاتر دارد. آنان چون مستغرق در ذات جمیل الهى اند و توجه به مقام ربوبى - که کمال مطلق است - دارند، وقتى به خود و اعمال خویش مى ‌نگرند؛ با تمام عظمت و بزرگى آن اعمال، آنها را در برابر عظمت بى نهایت الهى بسیار کوچک و مایه سرافکندگى و شرمندگى مى ‌بینند. مانند آنکه مهم‌ترین دارایى‌ اش مقدارى آب گل‌ آلود بود و آن را براى سلطان هدیه برد و چون فر و شکوه شاهى را بدید از آنچه آورده بود سخت شرمسار و سرافکنده گردید.

آرى امام على(علیه السلام) همان عبادتى را که افضل از عبادت ثقلین است در برابر جمال و جلال الهى، برگ سبز درویش مى ‌بیند و سر به زیر مى‌ افکند و این خود یکى از عالى ‌ترین مراتب عبودیت مطلقه و فناى فى الله است. از طرف دیگر امام راحل در کتاب «آداب الصلاه» در شرح حدیث نبوى «لیغان على قلبى و انى لاستغفرالله کل یوم سبعین مره» فرموده ‌اند: روبه ‌رو شدن با برخى مانند ابوجهل‌ ها و ابوسفیان ‌ها موجب کدورت مى ‌شدند و بر قلب پیامبر(صلی الله و علیه آله) زنگار مى‌ زدند.

از این رو حضرتش براى زدودن این زنگار استغفار مى ‌فرستد. از این رو مى‌ توان گفت استغفار براى اولیاى الهى بیشتر جنبه دفع دارد و براى ما جنبه رفع دارد؛ یعنى ما استغفار مى‌ کنیم تا لغزش‌ هایى که مرتکب شده ‌ایم بخشیده شود و آن‌ها استغفار مى‌ کنند تا نلغزند و اصلاً گناه سراغ آن‌ها نیاید علاوه بر اینکه نفس استغفار، براى ایشان عبادت است. آن بزرگان با عبادت و اطاعت درجات عصمت خویش را شدت مى ‌بخشند لذا استغفار و توبه در بالا رفتن درجات عصمت آنها دخالت دارد.

ترازوي سنجش ساير اعمال

نماز مقبول، شرايطى دارد؛ از جمله شرايط ولايي، اقتصادي، اجتماعي، خانوادگي و… كه همگي بيانگر آن است كه اين عمل عبادي به عنوان ستون دين با تمام زندگى انسان و اعمال عبادي ديگر او مرتبط است؛ يعنى، شاخصى است كه مى‏ توان مطلوب بودن و الهى بودن يك زندگى را با آن سنجيد.


به عنوان نمونه يكي از شرايط قبولي نماز كسب درآمد از راه حلال و پرداخت زكات مي باشد و اينكه انسان از راه خيانت در معامله درآمدي را كسب نكرده باشد؛ حال اگر كسي كه براي قبولي نمازش - به عنوان ستون دين - اين شرايط را رعايت نكرده به گونه اي كه از سوي خداوند مورد قبول واقع نشده بطور مسلم براي ديگر اعمال عباديش مانند حج نيز اين شرايط را رعايت ننموده و معلوم مي شود كه ديگر اعمال نيز قابليت پذيرش را نخواهد داشت.
از همين جا درمى‏ يابيم كه نماز معيارى است كه قبولى اعمال ديگر را نيز مى ‏توان با آن سنجيد. پس اگر نماز قبول باشد، كارهاى خوب ديگر نيز قبول است و اگر مردود باشد، چنان بر مى ‏آيد كه اشكال ريشه‏ اى در اعمال وجود دارد و نمي تواند مورد قبول خداوند قرار گيرد.


  روايت امام باقر(علیه السلام) - در مورد اول چيزي كه در قيامت مورد سوال قرار مي گيرد نماز است - بيانگر آن است كه نماز از جايگاهي ويژه برخوردار است و در روز قيامت اول به نماز نگاه مي شود اگر پذيرفته شود يعني با شرايط آن از جمله اعتقاد به ولايت و ديگر چيزهايي كه در آن شرط است انجام شده باشد ما بقي اعمال نيز به مانند آن است و نياز به دقت در آن نيست چون آن اعمال هم به مانند نماز عمل عبادي است و اگر نماز كه راس اعمال عبادي است مشكل اساسي داشته باشد قطعا ديگر اعمال نيز دچار مشكل است و به عنوان يك عمل عبادي به حساب نمي آيد.
مثلا اگر كسي از روي عناد ولايت و محبت علي عليه السلام و اهل بيت ان حضرت را منکر شود بنا به آنچه در روايات آمده نمازش مورد قبول نخواهد بود چون يك حقيقت مسلم اسلام را انكار كرده و شرط قبولي نماز را ندارد چنين شخصي ساير اعمال او نيز همانند نماز مورد قبول نيست چون نزد خداوند خير محسوب نمي شود و در حقيقت عمل او شر محض است كما اينكه در روايات اهل بيت عليهم السلام اعمال نيك ناصب و دشمن اهل بيت عليهم السلام با اعمال قبيح او هيچ فرقي گذاشته نشده است. حضرت صادق عليه السّلام مي فرمايد:« إِنَّ النَّاصِبَ لَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ لَا يُبَالِي صَامَ أَمْ صَلَّى زَنَى أَمْ سَرَقَ إِنَّهُ فِي النَّارِ إِنَّهُ فِي النَّار»[2]؛« دشمن و ناصب اهل بيت فرقى ندارد روزه بدارد يا نماز بخواند، زنا كند يا دزدى نمايد او در آتش است او در آتش است.»

 پي نوشت :
[1] (الكافي، ج 3، ص 268، باب من حافظ على صلاته أو ضيعها ….)

[2] - بحارالأنوار،ج 27، ص 235

كتاب پرسش ها و پاسخ هاي نماز، سيد حسن موسوي (مركز تخصصي نماز)

بهترین و پرسود ترین تجارت دنیا

در زندگی اجتماعی یکی از کارهای که انسان نیازمند آن می باشد کار و تلاش و به دست آوردن ثروت و دارائی می باشد، تا این که به واسطه این ثروت و دارائی بتواند بسیاری از مشکلات  خود را حل کند در واقع کار و تلاش یکی از تأکیدات مهم در آداب و سنن اسلامی می باشد. امام صادق‌(علیه السلام) فرموده اند: «کسی که برای تأمین معاش خانواده اش تلاش می کند، همانند مجاهد در راه خداست».

چه کاری از همه بهتر و پر سود تر است

انتخاب کار همیشه یکی از دغدغه ذهنی بعضی از افراد بوده است.در واقع همه به دنبال این هستند که در انتخاب کار به بهترین و بیشترین سود دست پیدا کنند.البته این دغدغه به تنهایی نه قابل ستایش است و نه قابل نکوهش ولی دغدغه ارزش دارد که برای رسیدن به رضایت الهی باشد.برای نمونه اگر این کار و تلاش و صرف زمان و نیرو،در جهت رسیدن به رضایت الهی باشد، قابل تقدیر می باشد و الا چیزی که برای رضایت الهی نباشد مورد تحسین عقل و دین نیست.« رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ [مائده/119] هم خداوند از آنها خشنود است، و هم آنها از خدا خشنودند این، رستگارى بزرگ است!»

معرفی بهترین تجارت و کارها از طرف خداوند متعال

وقتی که با کلام الهی همراه و مانوس می شویم با کمال تعجب متوجه می شویم که خداوند متعال هم انسان را دعوت به تجارت و کار کرده است،البته قدری متفاوت تر از آنچه که ما در ذهن خود داریم،هر گاه اسم تجارت به میان می آید انسان بلا فاصله ذهنش رو به سوی بازار صرافها و بقالها می رود غافل از این که در دنیای که زندگی می کنیم بازار سرمایه گزاری جود دارد که هر کسی در آن سرمایه گذاری کند بیشتری سود را عائید خود کرده است و لی بسیار از افراد از این بازار غافل شده اند« یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلى‌ تِجارَةٍ[صف /10] اى کسانى که ایمان آورده‌اید! آیا شما را به تجارتى راهنمایى کنم»«تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجاهِدُونَ فی‌ سَبیلِ اللَّهِ بِأَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ *یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ یُدْخِلْکُمْ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ وَ مَساکِنَ طَیِّبَةً فی‌ جَنَّاتِ عَدْنٍ ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ »[صف/12-11]

بهترین تجارت ها از لسان قرآن کریم

ایمان به خدا (تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ)

همه ما در زندگی دنیا وقتی تجارتی و معامله ای انجام میدهیم،نوعاً از نوع  معامله دنیایی می باشد،که ثمن و مثمن هم رنگ و ارزش دنیابی دارد.ولی گاهی یک تجارت از رنگ و بوی دنیایی فراتر می رود و سود و حاصل آن چیزی فراتر از آنچه ما در ذهن تصور می کنیم می باشد.کلام الله مجید اولین و بهتریم و پر سود ترین تجارت را ایمان به خداوند متعال معرفی میکند،واقعاً چه تجارت و سودی از این بالاتر که انسان در این دنیای خاکی و مادی به یک خدای بلند مرتبه و بزرگ ایمان و اعتقاد داشته باشدو از ثمرات این باور و اعتقاد آسمانی خود را بهره مند سازد.

ایمان به رسول خدا (وَ رَسُولِهِ)

بعد از ایمان به خداوند متعال که بالاترن معامله و تجارت در این دنیای پول و ثروت و تجارت و رقابت می باشد،می بایست علاوه بر ایمان به خدا به رسول و فرستاده این خداوند متعال و بلند مرتبه هم ایمان داشت ایمانی که انسان را  به این باور رهنمود که این فرستاده جز خیر و سعادت برای انسان نیاورده و تمام دستوراتی او الهی و به سود انسان می باشد.«لَقَدْ جَاءکُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُم بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُوفٌ رَّحِیمٌ[التوبة /128]هر آینه پیامبری از خود شما بر شما مبعوث شد ، هر آنچه شما را رنج می دهد بر او گران می آید سخت به شما دلبسته است و با مؤمنان رئوف و مهربان است»

جهاددر راه خدا (وَ تُجاهِدُونَ فی‌ سَبیلِ اللَّهِ بِأَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ)

سومین و مهمترین عنصر این بازار سرمایه گذاری بعد از ایمان به خدا و رسول خداوند بلند مرتبه اثبات این ادعای قلبی در وادی عمل و امتحان  می باشد یعنی اگر کسی با این باور قلبی دست پیدا کرد که در دنیای که زندگی می کند بهترین تجارت و معامله تجارت با خداوند متعال و ایمان و باور راسخ و قوی به او و پیامبران پاک سرشت او می باشد در وادی عمل باید با بردن همل خد به به این میدان  تجارت جهانی بهترین سود را عائد خود کند و آن هم جهاد در راه این باور قلبی می باشد جهاد در این راه یعنی این که با قلب و تمام جوارح و دارایی خود در راه این آرمان خود ایستادگی و مقاومت کند تا به سود نهای و ثمره  سعادت بخش دست پیدا کند «فَاستَقِم کَما أُمِرتَ وَمَن تابَ مَعَکَ وَلا تَطغَوا ۚ إِنَّهُ بِما تَعمَلونَ بَصیرٌ[هود/112]پس همان‌گونه که فرمان یافته‌ای، استقامت کن؛ و همچنین کسانی که با تو بسوی خدا آمده‌اند (باید استقامت کنند)! و طغیان نکنید، که خداوند آنچه را انجام می‌دهید می‌بیند!»

ثمرات این تجارت پر سود

در دنیا بعضی از افراد اگر مقدار بیشتری از مال و مکنت دنیایی را به دست بی آورند خیال می کنند که به نتیجه مطلب رسیده اند،و برنده بازار تجارت دنیا شده اند،ولی وقتی تأمل و دقت می کنیم می بینیم حاصل این دسترنج و تلاش طاقت فرسا روزی عائد دیگران می شود و این شخص حتی ذره ای از آن را نمی تواند با خود به جهان دیگر یعنی دنیای جاودانی به همراه ببرد،ولی در تجارتی که خداوند متعال معرفی کردند سه ثمره پرارزش به دنبال دارد،که همه ی ثروتمندان و تاجران روزی آرزوی مقدار کمی از آنرا می کنند.

اولین  ثمره این تجارت بزرگ (یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ)

غفران الهی اولین ومهم ترین ثمره ی این تجارت می باشد پاک شدن از  گناهان اولین و زیبا ترین ثمره ی این تجارت پر سود می باشد، شاید روزی نباشد که انسان مرتکب گناهی نشده باشد و همین گناهان موجب هلاکت انسان را فراهم کرده اند،گناهانی که موجب نزول عذاب الهی در دنیا و آخرت می شود،در این تجارت پر سود محو وپاک می شوند.امام على علیه‌السلام:«اِذا ظَهَرَتِ الجِنایاتُ ارتَفَعَتِ البَرَکاتُ؛[2]هرگاه گناهان آشکار شوند، برکت‌ها از میان مى‌رود.

دومین ثمره این تجارت الهی (تُنْجیکُمْ مِنْ عَذابٍ أَلیمٍ)

رهایی از آتش جهنم جهنمی که این انسان از آن غافل شده ولی حقیقتی غیر قابل انکار که بسیار از انسانها با اعمال غیر الهی خود موجبات ورود در آن را برای خود فراهم میکند در این تجارت الهی انسان به این ثمره و سود با ارزش دست پیدا می کند که از عذاب جهنم و قهر الهی در امان باشد.رسول اکرم صلى الله علیه و آله:«أَدنى اَهلِ النّارِ عَذابا یَنتَعِلُ بِنَعلَینِ مِن نارٍ یَغلى دِماغُهُ مِن حَرارَةِ نَعلَیهِ؛[3]کم عذاب‌ترین اهل جهنم دو کفش از آتش به پا دارد که از حرارت آنها مغزش به جوش مى‌آید.»

سومین ثمره با ارزش این تجارت الهی  (وَ یُدْخِلْکُمْ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ وَ مَساکِنَ طَیِّبَةً)

بالاترین سود و نتیجه برای انسان روزی حاصل می شود که این تجارت و معامله ای که انسان در دنیا انجام داده است او را به سعادت و فیض حضور در بهشت بکشاند، بهشتی که جایگاه رضوان الهی و محل آرامش اولیای الهی و همنشینی با مقربان در گاه ایزدی می باشد.رسول اکرم صلى الله علیه و آله:«فِى الجَنَّةِ ما لا عَینٌ رَأَت وَلا اُذُنٌ سَمِعَت وَلاخَطَرَ عَلى قَلبِ بَشَرٍ؛در بهشت چیزهایى هست که نه چشمى دیده و نه گوشى شنیده و نه به خاطر کسى گذشته.»

خلاصه مطلب

در دنیا بهترین و پرسود ترین معامله و تجارت معامله ی با خداوند متعال می باشد، خدای متعال در کتاب الهی خود راه و روش بهترین تجارت را به انسان یاد می دهد، در این روش خدای منان می فرماید، بهترین کارها برای بهره مندی در دنیا و آخرت ایمان به خداوند متعال و رسول مکرم اسلام حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم ) و همچنین جهاد در راه خدا آنهم جهان با جان و مال می باشد.

كار سخت، در بُن بست متقي!!!

« و من يتق الله يجعل له من امره يسرا » هر كسي كه تقواي الهي را پيشه كند خدا براي او در كارش سهولت و آساني قرار مي ‏دهد. اين جمله و جمله « و من يتق الله يجعل له مخرجا » نزديك به يكديگر است. باز انسان، با بينش ناقص خودش خيال مي‏ كند تقوا براي انسان سختي ايجاد مي ‏كند و كار او را مشكل مي ‏كند.

قرآن مي‏ فرمايد: عكس قضيه درست است، تقوي كار را آسان مي ‏كند. شما تقواي الهي پيشه كنيد، بعد ببينيد چگونه كارهاي‏ سخت براي شما آسان مي ‏شود. همين‏طور كه براي متقي بن ‏بست وجود ندارد، براي‏ متقي كار سخت و مشكل وجود ندارد .

منبع:

آشنايي با قرآن.ج 8 ص 34 شهيد مطهري

چه کسانی لایق رحمت خاص الهی هستند؟

خداوند دو گونه رحمت دارد ؛ یکی رحمت عام خدا که شامل دوست و دشمن، مومن و کافر، نیکوکار و بدکار می باشد، رحمت دیگر رحمت خاص اوست که از آن به رحمت (رحیمیه) یاد می شود.

این نوع رحمت ویژه بندگان صالح و فرمان بردار اوست، زیرا آنها به حکم ایمان و عمل صالح، شایستگی این را یافته اند که از رحمت و بخشش و احساس خاصی که آلودگان و تبهکاران از آن بهره ای ندارند ، برخوردار شوند.

در قرآن کریم فراوان می توان داستان و حکایت افرادی که مورد لطف و رحمت خداوند قرار گرفته اند یافت، از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره داشت:

حضرت یعقوب علیه السلام

یکی از این موارد، رحمت خاص خداوند به حضرت یعقوب علیه السلام است و این رحمت خداوند، در نتیجه صبر و استقامت آن حضرت در مواجهه با بلایا و ناامید نشدن از رحمت خداوندی و حسن ظن به ذات مبارکش بوده است.

الف) امید به رحمت خداوند

حضرت یعقوب بعد از ، از دست دادن فرزند دیگرشان بنیامین نه تنها امیدش را از خداوند متعال سلب نکرد بلکه فرمود: فرمود: “امید است خداوند همه ایشان را به من برگرداند"(یوسف/ 83) و همانگونه نیز شد و با این جمله اظهار امیدوارى کرد به اینکه هم یوسف برگردد و هم برادر مادریش و هم برادر بزرگش، و از سیاق برمى‌آید که این اظهار امیدواریش مبنى بر آن صبر جمیلى است که او در برابر تسویلات نفسانى فرزندان از خود نشان داد و این است ثمره امید به خداوند.

مردى از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم درخواست کرد که چیزى به من بیاموز تا با انجام دادن آن خدا در آسمان و مردم در زمین مرا دوست داشته باشند، حضرت به او فرمود: (فقط) به آنچه در نزد خداست، چشم امید داشته باش تا خداوند تو را دوست بدارد، و به آنچه که در نزد مردم است بى‌میل و رغبت باش، تا مردم نیز تو را دوست داشته باشند. (پاداش نیکی ها و کیفر گناهان / 461  ) 

و فرمود: با اینکه خدا رحمتش از همه چیزها وسیع‌تر است، خدا تعجّب مى‌کند که چرا بندگان ناامیدند. (إرشاد القلوب / ترجمه سلگى /  ج‌1 /  279) 

ب) حسن ظن به خداوند

یکی دیگر از ویژگی‌های حضرت یعقوب که منجر به رحمت خداوندی گردید حسن ظن آن حضرت به خداوند متعال بود :  عَسَى اللّهُ أَن یَأْتِیَنِی بِهِمْ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ ” صرف اظهار امید است نسبت به بازگشت فرزندان، به اضافه اشاره به اینکه به نظر او یوسف هنوز زنده است. چرا که من مى‌دانم” او از درون دل همه آگاه است و از همه حوادثى که گذشته و مى‌گذرد با خبر به علاوه او حکیم است و هیچ کارى را بدون حساب نمى‌کند". (إِنَّهُ هُوَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ).

روایت در باب حسن ظن به خداوند فراوان است از آن جمله امام رضا علیه السّلام فرمود: به خدا خوش گمان باشید. زیرا خداى عزوجل می فرماید: من نزد گمان بنده مۆمن خویشم، اگر گمان او خوبست، رفتار من خوب و اگر بد است، رفتار من هم بد باشد. (أصول الکافی / ترجمه مصطفوى / ج‌3 / 116)

حضرت داود علیه السّلام گفت: بار خدایا کسى که تو را شناخت و به تو حسن ظن پیدا نکرد، هرگز به خدا ایمان نیاورده است. (مشکاة الأنوار / ترجمه عطاردى/ 32)

حضرت لوط

ما او را در رحمت خاص خویش داخل کردیم” (وَأَدْخَلْنَاهُ فِی رَحْمَتِنَا)” چرا که او از بندگان صالح بود” (إِنَّهُ مِنَ الصَّالِحِینَ). (انبیاء/75)

لوط از پیامبران بزرگى است که هم عصر با ابراهیم بود، و همراه او از سرزمین بابل به فلسطین مهاجرت کرد، و بعداً از ابراهیم جدا شد و به شهر” سدوم” آمده ف چرا که مردم آن منطقه غرق فساد و گناه، مخصوصا انحرافات و آلودگی هاى جنسى بودند.

او بسیار براى هدایت این قوم منحرف تلاش و کوشش کرد، و در این راه خون‌ دل خورد، اما کمتر در آن کوردلان اثر گذارد.

سرانجام چنان که مى‌دانیم قهر و عذاب شدید الهى آنها را فرا گرفت، و آبادی هایشان به کلى زیر و رو شد، و جز خانواده لوط (به استثناى همسرش) همگى نابود شدند.

رحمتی که شامل حال حضرت لوط گردید ؛ یکی نجات او و خانواده اش از آن شهر و دیار ” ما او را از شهر و دیارى که کارهاى پلید و زشت انجام مى‌دادند رهایى بخشیدیم” (وَنَجَّیْنَاهُ مِنَ الْقَرْیَةِ الَّتِی کَانَت تَّعْمَلُ الْخَبَائِثَ )(انبیاء/74) رحمت دیگر : می فرماید به لوط داوری و دانش عطا کردیم… .

در آیه 75 می فرماید او را وارد رحمت خویش کردیم، نمی فرماید او رحمت است، رحمت شد. در اینجا می فرماید او را وارد رحمت خویش گرداندیم : این رحمت ویژه الهى بی حساب به کسى داده نمى‌شود، این شایستگى و صلاحیت لوط بود که او را مستحق چنین رحمتى ساخت و در اینجا مراد از” رحمت"، مقام ولایت و یا نبوت است.

حضرات اسماعیل، ادریس، ذالکفل

دیگر از پیامبران الهى ” اسماعیل” و ” ادریس” و ” ذا الکفل” است که خداوند آنها از صابران و شکیبایان دانسته و می فرماید (وَ إِسْماعِیلَ وَ إِدْرِیسَ وَ ذَا الْکِفْلِ کُلٌّ مِنَ الصَّابِرِینَ).

هر یک از آنها در طول عمر خود در برابر دشمنان و یا مشکلات طاقت ‌فرساى زندگى ، صبر و مقاومت به خرج دادند و هر یک الگویى بودند از استقامت و پایمردى.

سپس بزرگترین موهبت الهى را در برابر این صبر و استقامت براى آنان چنین بیان مى‌کند :” ما آنها را در رحمت خود داخل کردیم، چرا که آنها از صالحان بودند” (وَأَدْخَلْنَاهُمْ فِی رَحْمَتِنَا إِنَّهُم مِّنَ الصَّالِحِینَ). (انبیاء/86)

جالب اینکه نمى‌گوید ما رحمت خود را به آنها بخشیدیم، بلکه مى‌گوید:

آنان را در رحمت خود داخل کردیم.

سخن آخر

مواردی که از رحمت خداوندی درباره بزرگان یاد شد و موارد دیگر مانند حضرت ایوب، حضرت نوح و … همگی بیانگر یک اصل اساسی است و در آیه ” عَسَى رَبُّکُمْ أَن یَرْحَمَکُمْ ” (الاسراء/8) به این اصل اشاره شده است که ربوبیت خداى تعالى، اقتضاى آن را دارد و آن اصل این است که: بر بندگان خود- در صورتى که به مقتضاى خلقت خود مشى کنند- رحم کند و به سوى فطرتشان ارشاد نماید و این رحمت عام خداوندی است مگر اینکه از خط مرزى خلقت خود منحرف گشته و از راه فطرت بیرون شوند.

پیامبران نیز بعد از پشت سر گذاردن ابتلائات و انجام رسالاتشان بود که شایستگی رحمت خاص خداوند را یافتند.

ماجرای بزرگ مردی که چشم برزخی داشت

مصطفی لعل شاطری معروف به آیت الله حاج شیخ محمد تقی بهجت رحمه الله ، از جمله علمای فقیه و عارف نامداری بودند که پس از سپری کردن تحصیلات مقدماتی در فومن، درحالی که هنوز به سن تکلیف شرعی نرسیده بودند برای کسب علم راهی حوزه علمیه عراق شدند و در شهرهای کربلا و نجف اقامت کردند و پس از بازگشت به ایران برای تکمیل تحصیلات خود و قصد زیارت به شهر قم عزیمت کردند و در همانجا هم باقی ماندند.

ایشان پس از تحصیل، تدریس و تربیت شاگردان نمونه در شهر قم، در روز یکشنبه 27 اردیبهشت 1388 در جوار مرقد شریف و پاک حضرت معصومه (سلام الله علیها) آرام گرفتند.

آیت الله بهجت رحمه الله ، از جمله علمای تراز اولی بود که ویژگی های شخصیتی و رفتاری او زبانزد استادان، شاگردان و حتی دوستان و مردم کشور شده بود. مهربانی، صراحت لهجه و ابعاد عرفانی و دینی در بین شاخصه های دینی این عالم عالیقدر چنان گیرا بود، که در بین اطرافیان کرامتی منحصر به فرد پیدا کرده بود. یکی از ویژگی های درخشان و حائز اهمیت این عالم فقیه چشم برزخی و یا عبادت فراوان ایشان بود. که به همین منظور حجت الاسلام سید مهدی حائری زاده، استاد دانشگاه و کارشناس مسائل مذهبی درخصوص مَنش و سیره رفتاری آیت الله بهجت فومنی رحمه الله ، گفت: آیت الله بهجت رحمه الله، یک صفت و ویژگی بارزی که داشتند، عبد بودند و روی سنگ مزارشان نوشته شده «العبد، محمد تقی بهجت». کسی که عبد خدا می شود، سه کار را در زندگی مشغول العین خود قرار می دهد. جذب نور، حفظ نور و نشر نور. این سه بخش از ویژگی های برتر آیت الله بهجت بوده که این جذب نور را از دو کانال قرآن و عترت کسب کرد، حفظ نمود و از طریق تربیت شاگردان این نور را نشر داد.

شناسنامه آیت الله بهجت رحمه الله متن قرآن و عترت بود
 وی در ادامه با اشاره به سیره رفتاری و زندگینامه آیت الله بهجت رحمه الله ، بیان کرد: به واقع ایشان در معادلات زندگی خانوادگی فقط خدا را می دیدند و روایت داریم «بنده من تو مطیع من باش و هرآنچه که من می گویم تو انجام بده و نتیجه این می شود که هرآنچه که تو بنده من هستی از من درخواست کنی من برای تو انجام می دهم.»، آیت الله بهجت رحمه الله به این مقام رسیده بودند که هرآنچه خدا امر کرده، سمعنا و طاعتا. مناجات، سحرخیزی، توجه به خدا و این نماز باصفایی که می خواندند زبانزد خاص و عام بود که امیرالمومنین (علیه السلام) می فرمایند: «تمام اعمال تابع نماز است.» و آیت الله بهجت رحمه الله تمام اعمالشان تابع نمازشان بود.

حجت الاسلام والمسلمین حائری زاده، افزود: اگر کسی بنده خدا شد، چشم برزخی باز شدن و مکاشفه داشتن ، نقل و نبات و پاداشی است که از سمت پروردگار جنبه تشویقی دارد. واِلا، هدف غایی نیست و هرآن کس که تقرب به پروردگار را دارد، این فضائل هم به آن می رسد.

این استاد دانشگاه تاکید کرد: کتب زیادی درباره چشم برزخی آیت الله بهجت از سمت ایشان و پسرشان مکاتبه شده است، ولی ماحصل ویژگی های رفتاری این عالم ربانی این است که اگر کسی می خواهد آیت الله بهجت را بشناسد، شناسنامه ایشان متن قرآن و عترت است. به همین دلیل اگر کسی می خواهد سیره و نوع زندگی ائمه اطهار را ببیند، می تواند با نگاه کردن به زندگی آیت الله بهجت آن را دریافت کند.

وی با بیان خاطره ای از دیدار با آیت الله بهجت و اقتدای نماز جماعت به ایشان، گفت: گاهی توفیق داشتیم، به قم که مشرف می شدیم، نزد ایشان شب های جمعه و یا صبح جمعه نماز می خواندیم، واقعا تا یک هفته و شاید هم بیشتر تاثیرنماز ایشان ما را از هر نوع عمل گناهی باز میداشت و بی رغبت می کرد.

حجت الاسلام والمسلمین حائری زاده، با اشاره به ساده زیستی زندگی آیت الله بهجت، درخصوص زندگی شخصی این فقیه شیعی بیان کرد: زندگی شخصی و خانوادگی آیت الله بهجت، با توجه به وجوهات فراوانی که نزد ایشان بود، زندگی‌ای ساده، بی تکلف و بدون ذخایر دنیا بود، درواقع در راه خدا هم خوب زندگی کردند و مرگ خوبی داشتند.

وی ادامه داد: یکی از دوستان من خاطره ای را نقل کردند، که بیش از بیست سال پیش از آقای بهجت برای خواندن خطبه عقد پسرش وقت گرفته بودیم، اما متاسفانه چون در بین راه ماشین خراب شده بود،با تاخیر خدمت حاج آقا رسیدیم. زمانی که منزل ایشان رسیدیم، همسر آقا درب را باز کرد و گفت:«آقا مشغول نماز بودند، اگر به اذکار و دعا نپرداخته باشند، من با آیت الله بهجت صحبت می کنم و می گویم که در بین راه مانده بودید.» آقا اذکار را شروع نکرده بودند و خطبه عقد خوانده شد. دوست من نقل می کرد: فکر می کردم همسر آیت الله بهجت یک خانم شیک باشد، اما دیدیم که یک زن کاملا معمولی و با زندگی ساده هستند. اما کلام من اینجا اهمیت پیدا میکند که وقتی آیت الله بهجت بعد از نماز به خانه می آمدند، حدود دو ساعت مشغول اذکار می شدند و قبل از نماز صبح مشغول راز و نیاز با خداوند بودند. که امیدوارم نفس ایشان به ما هم برسد.

حجت الاسلام والمسلمین حائری در پایان با اشاره به دعا و اذکاری که به نقل از آیت الله بهجت در شبکه های مجازی دیده شده است، گفت: اخیرا در فضا های مجازی بعضی از اذکار را منتصب به آیت الله بهجت نقل می کنند، مطمئن هستم که اگر خود ایشان در قدی حیات بودند، راضی به این امور نمی شدند.بعضی از اذکاری که در کتابها نقل و به چاپ رسیده است، یک نسخه فردی است، که آیت الله بهجت براساس استعداد طرف مقابل خود، نسخه ای را تجویز می کنند. ما نسخه شخص دیگری را که برپایه احوالات فرد دیگری است نمی توانیم برای عموم تجویز کنیم. این نسخه ها غالبا نسخه های خصوصی است و حق نداریم این نسخه ها را عمومی کنیم.

چه کسانی کمتر به یاد مرگ هستند؟

خاصیت به یاد مرگ بودن این است که اگر شخص در رفاه و سرور است و غرور او را فراگرفته، با یاد مرگ، عالم دنیا بر او تنگ مى شود و دیگر نمى تواند بر دارایى محدود خود ببالد و یا مغرور شود و اگر شخصى است که در تنگناى زندگى قرار گرفته و رنج مى برد، باز وقتى به یاد مرگ بیفتد، دنیا بر او وسیع و راحت مى شود و از سختى هاى چند روزه دنیا رنج نمى برد.

لذا على (علیه السلام) مى فرمایند: «کسى که زیاد به یاد مرگ باشد، از دنیا به اندکش راضى مى شود». حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) مى فرمایند: مرگ را بسیار یاد کنید، زیرا مرگ گناهان را پاک مى کند و میل و رغبت به دنیا را مى کاهد.

آری مرگ، دریچه عالم بقا است، چنان که در حدیثى از على (علیه السلام) آمده که: «هر خانه اى درى دارد و در خانه آخرت، مرگ است». توجه به مرگ اثر عمیقى در شکستن شهوات، و پایان دادن به آرزوهاى دور و دراز، و زدودن زنگار غفلت از آینه دل دارد، لذا در حدیثى از امام صادق (علیه السلام) مى خوانیم: «یاد مرگ شهوت هاى سرکش را در درون آدمى مى میراند، ریشه هاى غفلت را از دل بر مى کند، قلب را به وعده هاى الهى نیرو مى بخشد، به طبع آدمى نرمى و لطافت مى دهد، نشانه هاى هواپرستى را در هم مى شکند، آتش حرص را خاموش مى کند؛ و دنیا را در نظر انسان کوچک مى کند، و این است معنى سخنى که پیامبر (صلى الله علیه وآله) فرموده: یک ساعت فکر کردن از یک سال عبادت بهتر است».

پی نوشت:

۱- میزان الحکمه ج. ۱ ص. ۱۹۱،

۲- میزان الحکمه، رى شهرى، حدیث شماره ۱۹۱۶۳،

۳- همان، حدیث شماره ۱۹۱۵۳،

۴- تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ج. ۲۵، ص. ۳۱۵. میزان الحکمه، حدیث شماره ۱۹۱۴۸

با ایجاد این موانع شیطان را از خودمان دور کنیم

تازگیها در این فکرم که چرا منی که می دونم شیطان با من دوست نیست ولی به حرفش گوش میدهم و به دنبالش در حرکتم.جایی خوندم قلب ما مثل یک قلعه میمونه که شیطان برای داخل شدنش باید خیلی تلاش بکنه و برای حفظ این قلعه باید راههای عبور و مرورشو محافظت کنیم بهترین راه این بود که برم سراغ معمار این قلعه تا از خودش راه ها رو یاد بگیرم.

اول از همه فهمیدم شیطان از راه تزیین و شیرین‌نمایی گناه اعمال زشت، دست بکار می‌شود، اما در قدم دوم از راه فریب دادن شخص وارد عمل می‌شود. شیطان پس از رانده شدن از رحمت خدا از بارگاه خداوند درخواست نمود که او را تا هنگام پایان یافتن و منقرض شدن نسل آدم، زنده نگه دارد تا انتقام خود را بگیرد.

امام سجاد(علیه السلام) در فرازی از دعا و مناجات خویش، از تزئین و تسویل شیطان به خدا پناه برده، عرضه می‌دارد: «اللهم انا نعوذ بک من … ان یطمع نفسه فی اضلالنا عن طاعتک و امتهاننا بمعصیتک او ان یحسن عندنا ما حسّن لنا او ان یثقل علینا ما کرّه الینا؛» «خداوندا، به تو پناه می‌بریم از اینکه (شیطان) در گمراهی ما برای بازداشتن از طاعتت و زبون نمودن ما به نافرمانیت خود را به طمع اندازد و یا اینکه نزد ما آنچه را که او برایمان نیکو جلوه داده، نیکو باشد، و یا آنچه (از عبادات) را که او برای ما ناگوار و ناخوشایند نشان دهد، بر ما سنگین و ناگوار باشد.»

(ابلیس گفت: بدان سبب که مرا گمراه ساختی، من نیز به طور حتم بر سر راه مستقیم تو در کمین آنان می‌نشینم (و با هر وسیله ممکن در گمراهی ایشان می‌کوشم)سپس از پیش رو و از پشت سر و ازطرف راست و چپ به سراغ ایشان می‌روم و گمراه می‌سازم و از راه حق منحرفشان می‌نمایم تا بدانجا که) بیشتر آنان را (مؤمن به خود) و سپاس‌گزار نخواهی یافت.)

بعد از همه این حرفها بهتره موانعی را که از ورود شیطان به دژ محکم وجودمان جلوگیری می کند را بشناسیم. با توجه به این که خالق بهتر از مخلوق به کم و کیف او آگاه است پس باید این موانع را در کلام خالق بیابیم که برخی از این موانع عبارتند از:

1. ایمان به آخرت، مانع اطاعت از شیطان است که در آیات 112 و 113 سوره انعام از آن یاد شده تا مخلوقات الهی از این سلاح باز دارنده استفاده و از دامهای دشمن قسم خورده خود رها شوند

«…شَیـطینَ الاِنسِ والجِنِّ یوحى بَعضُهُم اِلی بَعض… * ولِتَصغى اِلَیهِ اَفـِدَةُ الَّذینَ لا یُؤمِنونَ بِالأخِرَه …» (مردم همواره گفتارى باطل ولى به ظاهر آراسته و دلپسند به یکدیگر القاء مىکنند ، و اگر پروردگارت مىخواست چنین نمىکردند ، پس آنان و آنچه را به دروغ به هم مىبافند واگذار .* و [ما به عنوان آزمایش بندگان از القاى گفتار باطل توسط شیاطین انس و جن به یکدیگر مانع نشدیم] تا دلهاى کسانى که به آخرت ایمان ندارند به آن القائات متمایل شود ، و آنرا بپسندد و [براى رسیدن به منتهاى شقاوت که کیفر لجاجت و عناد آنان است] هر عمل زشتى را که بخواهند انجام دهند ، نهایتاً انجام دهند .)

2. رحمت خاصّ الهى و فضل الهى به همراه توفیق الهى و رهبرى الهى مانع پیروى از شیطان می شود چرا که خداوند در خلقت انسان هدفی شگرف قرار داده و به واسطه عنایت ویژه ای که به مخلوق خود دارد، اجازه نمی دهد به راحتی تحت فرمان شیطان این دشمن قسم خورده قرار بگیرد. البته این عنایت اگرچه به طور عام شامل همه بندگان می گردد، ولی کسانی از آن بهره بیشتری می برند که خود همه جانبه مطیع فرامین الهی بوده اند و یا از توبه کاران باشند. آیه 83 سوره نساء یکی دلایل موجود در کلام الله است که این مطلب را تصدیق میکند. «…ولَولا فَضلُ اللّهِ عَلَیکُم ورَحمَتُهٌ لاَتَّبَعتُمُ الشَّیطـنَ… .»

(و هنگامى که خبرى از ایمنى و ترس [چون پیروزى و شکست] به آنان [که مردمى سست ایماناند] رسد ، [بدون بررسى در درستى و نادرستىاش] آن را منتشر مىکنند ، و [در صورتى که] اگر آن خبر را به پیامبر و اولیاى امورشان [که به سبب بینش و بصیرتْ داراى قدرت تشخیص و اهل تحقیقاند] ارجاع مىدادند ، درستى و نادرستىاش را در مىیافتند ؛ [چنانچه به مصلحت جامعه بود ، انتشارش را اجازه مىدادند و اگر نبود ، از انتشارش منع مىکردند] و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود ، یقیناً همه شما جز اندکى ، از شیطان پیروى مىکردید .)

3. توجّه به دشمنى دیرین و آشکار شیطان، بازدارنده پیروى از اوست این مطلب، آشکارا به ما هشدار می دهد که شیطان از هر راهی منتظر فرصتی برای ضربه زدن به ماست و ما نباید او را به حال خود رها کنیم. خداوند به کرات پیرامون این خطر هولناک در آیان مختلف هشدارداده و ترفندها نقشه های او را برای ما روشن ساخته تا هرگز در تله های او به دام نیافتیم آیات سوره یس از نمونه های این هشدارهاست:

«…لاّ تَعبُدوا الشَّیطـنَ اِنَّهُ لَکُم عَدُوٌّ مُبین.» (یس 60) (اى فرزندان آدم ! آیا به شما سفارش نکردم که شیطان را مپرستید که او بىتردید دشمن آشکارى براى شماست ؟(

4. توجّه به معاد و بازگشت همه چیز به سوى خدا، مانع متابعت از شیطان می شود . این از مهمترین راههای دفع این خطر است، چرا که تفکر در مورد معاد خود به خود ما را از ارتکاب گناه دور نگاه می دارد و ذهن غافل ما را متوجه میکند. این تلنگر بسیار مهم، تا جایی می تواند موفق باشد که ما از تفکر به گناه نیز دور سازد و همه جانبه ما از مهلکه، گرفتاری و پیروی از شیطان نجات دهد. در دومین سوره قرآن کریم آیه 210 خداوند می فرماید:«…ولا تَتَّبِعوا خُطُوتِ الشَّیطـنِ… * هَل یَنظُرونَ اِلاّ اَن … واِلَى اللّهِ تُرجَعُ الاُمور.» ( آیا [اهل لغزش و پیروان شیطان] جز این را انتظار دارند که [عذاب] خدا و فرشتگان [مأمور عذاب] در سایبانهایى از ابر به سوى آنان آیندو کار نابودى آنان تمام شود ؟ و همه کارها به سوى خدا بازگردانده مىشود .)

در نهایت باید بدانیم در صورتی که شیطان بتواند یاد خدا و اعتقاد به او را، که اساس سعادت است، از صفحه دل و زندگی فرد به کلی پاک کند، چنین شخصی کاملاً بی‌پناه و طعمه دام او شده است؛ به هر سمت که بخواهد، او را می‌کشاند و هر کاری که بخواهد، بر عهده او می‌گذارد و به وسیله او عملی می‌کند. در حقیقت، فردی که به خدایش کفر ورزیده، از سپاه و سربازان شیطان می‌شود که شیطان، او را فرمان می‌دهد و سرپرستی می‌کند و او نیز به آسانی، اطاعت می‌کند. این مطلب در قرآن به روشنی بیان شده است .

مراقب باشید ؛ این کارها اعمال نیکتان را هم نابود می کند

« یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ لا تُبْطِلُوا أَعْمالَکُمْ [محمد : 33  ] اى مؤمنان! از خداوند فرمانبردارى کنید و از پیامبر فرمان برید و کردارهایتان را تباه نگردانید»

بدون شک هر انسانی بر اساس فطریات درونی خود، دوست دارد که خود را به خداوند متعال نزدیک کند. و این حس در همه ی انسانها، در هر دین ومذهبی وجود دارد. و آن دسته ایی از مردم هم که  با انجام معاصی واعمال ناشایست از خدای خود دور شده اند، به خاطر این بوده که اینگونه اشخاص در  اثر  غفلت جهل و نادانی وارد این عرصه شده اند.

 فراموش نکنیم که در درجه ی اول، آنچه که  برای پروردگار عالم مهم وحائز اهمیت است، خلوص ونیتی است که در اعمال و رفتار  ما وجود دارد، لذا برای خشنود کردن خدای سبحان و رسیدن به قرب حضرتش، جنس عمل و مقدار عمل خیلی مهم نیست، بلکه هر اندازه که اعمال نیک ما رنگ وصبغه ی الهی داشته باشند، مسلما به همان اندازه هم ما را به سمت خداوند متعال بالا خواهند برد.

چه بسا در طول عمر خود، برای تقرب جستن به درگاه حق، اعمال نیک وخداپسندانه ایی انجام داده باشیم، ولی در اثر بی تقوایی و حسادت به دیگران و غفلت و جهل دینی،  آن اعمال را ضایع وتباه کرده باشیم. که در این صورت نه تنها به قرب الهی نرسیده ایم،  بلکه بین خود وخدای خود،  فاصله  هم ایجاد کرده ایم.

خداوند سبحان در جریان فرزندان حضرت آدم(علیه السلام)، می فرماید: « وَ اتْلُ عَلَیهِْمْ نَبَأَ ابْنىَ‌ْ ءَادَمَ بِالْحَقّ‌ِ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمَا وَ لَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الاَْخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّکَ  قَالَ إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِین‌ [مائده/27] و براى آنان داستان دو پسر آدم (هابیل و قابیل) را به درستى بخوان! در آن هنگام که هر کدام کارى براى تقرب به پروردگار انجام دادند اما از یکى از آن دو پذیرفته شد و از دیگرى پذیرفته نشد»

آنچه که از آیه ی فوق روشن است ، این است که این  دو برادر برای تقرب به خداوند متعال، قربانی آورده بودند، ولی قابیل در اثر اینکه به برادر خود، حسادت نشان داد، لذا نه تنها به خداوند متعال نزدیک نشد، بلکه کارش به جایی رسید که تصمیم برکشتن برادر خود گرفت. پس درسی که این آیه ی شریفه به ما می آموزد، اینست که عملی هم چون حسادت، علاوه بر اینکه موجب دور شدن از خدا و نابود شدن اعمال می شود، باعث می شود که حتی انسان دست خود را به خون برادرش رنگین کند.

بنابراین نه تنها در عباداتمان، بلکه  باید در مورد تمام اعمالی که سعادت ما را رقم می زنند، مواظبت کنیم که اگراز باب مثال  به عنوان  عمل خیروقصد ثواب ، دست به جیب شدیم و سرپرستی یک خانواده ی  ضعیف  را به عهده گرفتیم، لازم نباشد که دیگران را از این کار  مطلع کنیم، و در هر کجا این قضیه را بازگو کنیم. زیرا با این کار در واقع داریم  وجهه ی  اجتماعی آن خانواده   را خراب می کنیم . واین همان آزار دادن ومنت گذاشتنی است که قرآن کریم می فرماید: اینگونه کارها موجب حبط و بی اثر شدن اعمال می شود.

 

«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى‌…[بقره/263] اى کسانى که ایمان آورده‌اید! بخششهاى خود را با منت و آزار باطل نسازید»

اعمالی که موجب باطل شدن اعمال می شود.

1: حسد وخود برتر بینی.

 از جمله صفات خطر ناکی هستند که انسان را به پرتگاه های ظلات می کشانند، همانگونه که در جریان فرزندان آدم علیه السلام، منجر به برادر کشی شد.

امام صادق علیه السلام می فرمایند: « إِنَ‌ الْحَسَدَ یَأْکُلُ‌ الْإِیمَانَ کَمَا تَأْکُلُ النَّارُ الْحَطَبَ.[1] حسد نیکی ها را نابود می کند، همانگونه که آتش هیزم را می سوزاند»

2: ترک عمدی نماز.

رسول خدا فرمودند: « مَنْ‌ تَرَکَ‌ صَلَاتَهُ‌ حَتَّى تَفُوتَهُ مِنْ غَیْرِ عُذْرٍ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُه…‌[2] هر که نمازش را ترک کند، تا اینکه بدون عذر از او فوت گردد، عملش تباه  مى شود…»

3 : ریا که خود نوعی شرک است.

مضمون روایتی از امام باقر علیه السلام این است که: « نگهدارى عمل از خود عمل ، مشکل تر است . راوى گفت : نگهدارى عمل یعنى چه ؟ امام فرمود: یعنى انسان عملى براى خداى یکتا، دور از چشم مردم انجام مى دهد و در نامه عمل اوهمین طور ثبت مى شود، بعد آن عمل را بازگو کند، که آن عمل از صورت یک عمل سرّى محو مى شود و به عنوان یک عمل علنى در نامه عمل او ثبت مى گردد، بار دیگر آن عمل را بازگو مى کند، در این وقت ، آن عمل از دیوان حسنات (وى ) محو مى شود و به عنوان یک عمل ریایى در دیوان سیّئات او ثبت مى گردد» .

و هم چنین در روایات ما اموری هم چون  غیبت کردن  و منت گذاردن و اذیّت نمودن و طمع و عیب جویی و… از  اعمالی شمرده  است که باعث از بین رفتن اعمال انسانها می شود.

همانگونه که اهلبیت عصمت علیهم السلام از این اعمال به خدای سبحان پناه می برده اند، ما هم باید در اینگونه موارد به خدا پناه ببریم و از در برابر این گونه اعمال  توبه و استغفار و طلب بخشش کنیم .

امام سجاد علیه السلام می فرمایند:« اللهم …َ لَا تُفْسِدْ عِبَادَتِی‌ بِالْعُجْبِ‌، وَ أَجْرِ لِلنَّاسِ عَلَى یَدِیَ الْخَیْرَ وَ لَا تَمْحَقْهُ بِالْمَنِّ…[4] خداوندا! عبادتم را به سبب عجب و خودپسندى ، فاسد مگردان و خیر و نیکى براى مردم را به دست من روان ساز و آن را با منت گذاردن تباه مساز»

توشه ای که داشتنش به همه مؤمنان توصیه می شود

یکی از واژه هایی که در کتب دینی، خصوصا قرآن کریم و نهج البلاغه، خیلی بر آن تکیه شده است، واژه ی «تقوا» است. که پیامدهای دنیایی واخروی بسیاری را به همراه دارد.

اگر از معنای این واژ ه بخواهیم سوال بپرسیم، که «تقوا» به چه معناست؟جوابی که غالبا از افراد می شنویم این است که تقوا به معنای پرهیزکاری و دوری از گناه ویا  ترس از خدا وغیره است.

با مروری بر کتاب شریف نهج البلاغه، به این مطلب خواهیم رسید که تقوا، یک نیرو ی روحانی است که با تمرین وممارست برای شخص با تقوا حاصل می شود. به گونه ایی که انسان با این نیرو دیگر به سمت معصیت نخواهد رفت.

نیرویی که این قدرت را دارد که انسان را به سمت ارزشهای متعالی کشانده؛و او را از پستیها والودگیها برهاند. بنابراین شاید بتوان گفت: پرهیزکاری و حفظ نفس و…، مقدمه ایی برای تقوا واین نیروی روحانی است.

(عِبَادَ اللَّهِ إِنَّ تَقْوَى اللَّهِ حَمَتْ‌ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ مَحَارِمَهُ وَ أَلْزَمَتْ قُلُوبَهُمْ مَخَافَتَهُ حَتَّى أَسْهَرَتْ لَیَالِیَهُمْ وَ أَظْمَأَتْ هَوَاجِرَهُم‌ فَأَخَذُوا الرَّاحَةَ بِالنَّصَبِ وَ الرِّیَّ بِالظَّمَإِ …)

بندگان خدا، تقواى الهى؛ اولیاء خدا را از دچار شدن به حرامها باز داشت، و دلهایشان را ملازم ترس از خدا کرد، تا جایى که آنان را به شب زنده‌ دارى واداشت، و در گرماى روز موفق به روزه نمود، پس راحتى فردا را با سختى امروز، و سیراب شدن فردا را با تشنگى امروز بدست آوردند.(نهج البلاغة للصبحی صالح/ص169)

چگونه می توانیم  این حالت روحانی را در خودمان ایجاد کنیم؟

ما در طول روز خیلی کارها را انجام می دهیم، باید برای ما مهم باشد که تمام این کارها و رفتارهایی که از ما سر می زند، هر کدام به حسب خودش می تواند دارای تقوا باشد.

اگر شخصی بخواهد به این نیروی روحانی دست پیدا کند، باید در تمام ابعاد زندگییش، در حال تمرین باشد تا این حالت روحانی را حاصل، و سپس حفظ کند.زیرا تقوا صفتی نیست که تک بعدی یا دو بعدی یا…باشد؛بلکه برای حاصل شدن این صفت، لازم است که در همه ی ابعاد زندگی مراقب  اعمال ورفتار خودباشیم.

شایدافراد ی هستند که خود را مذهبی ومتدین بدانند و در نمازشان، رکوع و سجده ی طولانی داشته باشند، اما غافل از اینکه در بسیاری از ابعاد دیگرزندگی، لغزش داشته وحدود الهی را مراعات نکنند. شاید بر اساس تنگ نظری و توجیهات خودشان، درامانت خیانت کنند، تو خانواده بد اخلاق و تند خو باشند، در محل کار، رعایت حال همکارش  نکنند و یا خیلی راحت به دیگران بهتان ببندند.

ممکن است یک خانمی اهل مسجد و حجاب باشد، ولی برخوردش با یک شخص تازه مسجدی و کم حجاب، به گونه ایی باشد که باعث شود آن جوان برای همیشه از مسجد منزوی شود. که همه ی این رفتارها که از ما سر می زند،عین بی تقوایست. وباعث از بین رفتن دیگر اعمالمان می شود.

رسول خدا فرمودند: ( من لم یکن له ورع یصدّه عن معصیة اللَّه إذا خلا لم یعبا اللَّه بشی‌ء من عمله).هر کس نداشته باشد تقوائى که در خلوت او را از معصیت  باز دارد، خدا هم باعمال او اعتنا نخواهد کرد.( نهج الفصاحة /ص725).

بنابراین اگر کسی بخواهد خود را متصف به صفت تقوا کند و به مقام متقین برسد،  لازم است که  تمام اعمالش را مراقبت و مواظبت کند.وشاید معنی آیه شریفه  که می فرماید: (یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِه‌…) نیز همین باشد.(آل عمران/102)

لذا در روایت است که امام صادق علیه السلام می فرمایند: حق تقوا این است که پیوسته اطاعت فرمان خدا کنى، و هیچگاه معصیت ننمایى، همواره به یاد او باشى، و او را فراموش نکنى، و در برابر نعمتهاى او شکرگزار باشى و کفران نعمت او ننمایى‌.(تفسیر نمونه ذیل آیه شریفه؛ به نقل از معانی الاخبار)

می خواهید خانواده تان را در بهشت گرد هم جمع کنید؟

بر اساس آیات قرآن کریم ، اگر اعضای خانواده ایی از عقاید پاک و کردار صالح بر خوردار باشند ، می توانند در قیامت کنار یکدیگر باشند . واین هم  از مواهب ونعمتهای الهی است . تا هیچ کمبودى حتى از نظر فراق افراد مورد علاقه خود نداشته باشند.

 (جَنَّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونهَا وَ مَن صَلَحَ مِنْ ءَابَائهِمْ وَ أَزْوَاجِهِمْ وَ ذُرِّیَّاتهِمْ  وَ الْمَلَئکَةُ یَدْخُلُونَ عَلَیهِم مِّن کلُ‌ِّ بَاب )

آنها وارد باغهاى جاویدان بهشتى مى‌ شوند ، و همچنین پدران و همسران و فرزندان صالح آنها و فرشتگان از هر درى بر آنان وارد مى‌ گردند .(رعد-23)

هم چنین آیه 21سوره مبارکه طور هم اشاره به همین مطلب دارد .(الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ اتَّبَعَتهْمْ ذُرِّیَّتهُم بِإِیمَانٍ أَلحْقْنَا بهِمْ ذُرِّیَّتهَمْ )کسانى که ایمان آوردند و فرزندانشان به پیروى از آنان ایمان اختیار کردند، فرزندانشان را (در بهشت) به آنان ملحق مى‌ کنیم.

 

ولادت حضرت زینب و روز پرستار

تبریک ولادت حضرت زینب (س) و روز پرستار

عمه ی سادات یا زینب…

آمدی و بیت وحی از مقدمت پر نور و زیباتر شده

پُر فضا بار ِ دگر از رشحه های سوره ی کوثر شده

شور و شادی کار پیغمبر شده

مرحبا،قنداقه ات چون مصحفی جلوه بر آغوش ِ خوش ِ مادر شده

ولادت حضرت زینب مبارک باد

3 توصیه اخلاقی دینی برای خانمها ...

امام صادق علیه السلام :…لَا غِنَى بِالزَّوْجَةِ فِیمَا بَیْنَهَا وَ بَیْنَ زَوْجِهَا الْمُوَافِقِ لَهَا عَنْ ثَلَاثِ‌ خِصَالٍ‌ وَ هُنَّ صِیَانَةُ نَفْسِهَا عَنْ کُلِّ دَنَسٍ حَتَّى یَطْمَئِنَّ قَلْبُهُ إِلَى الثِّقَةِ بِهَا فِی حَالِ الْمَحْبُوبِ وَ الْمَکْرُوهِ وَ حِیَاطَتُهُ‌ لِیَکُونَ ذَلِکَ عَاطِفاً عَلَیْهَا عِنْدَ زَلَّةٍ تَکُونُ مِنْهَا وَ إِظْهَارُ الْعِشْقِ لَهُ بِالْخِلَابَةِ وَ الْهَیْئَةِ الْحَسَنَةِ لَهَا فِی عَیْنِهِ 1‌

امام صادق علیه السلام فرمودند: زن نسبت به شوهر سازگار خود از سه چیز بی‌ ‌نیاز نیستکه عبارتند از:

برخی از بانوان برای مجالس بیرون از منزل و دعوتی ها خود را می آرایند ولی در درون منزل هماره در لباس آشپزی و غیر مرتب در رفت و شداند. این دسته از زنان غافل اند که آنان پیش از اینکه کلفت و خدمتگزار خانه باشند بانو و مونس و انیس مرداند و بایستی همه موجبات آرامش و شادمانی مرد از جمله، حسن هیأت و آراستگی را در خود فراهم سازند.

برای سازگاری زن و شوهر سه نکته مهم را باید زن رعایت کند:

1- صِیَانَةُ نَفْسِهَا عَنْ کُلِّ دَنَسٍ :

خود را از هر پلیدی حفظ کند ؛ یعنی عفت و پاکدامنی خود را در تمام مصادیقش رعایت کند.

در رابطه با موضوع عفت و پاکدامنی سخن بسیار است و مصادیق بسیار مختلفی دارد؛ از خودنمایی زن گرفته تا اجتناب از خلوت با جنس مخالف و حفظ حیا و کنترل نگاه و افکار.

در این صورت است که مرد اطمینان قلبی پیدا می‌کند و در هر شرایطی و در محیط کار و در فضای خارج خانه، آسودگی خاطر دارد و با آرامش خیال به وظایف اجتماعی و اقتصادی خود عمل می‌کند.

رعایت مصادیق پلیدی و حفظ عفت و پاکدامنی را از زبان آیات و روایات یادآور می شویم؛

خداوند متعال در قرآن کریم در رابطه با نهی از خودنمایی می‌فرماید: وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ ….. لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها  و زنان مؤمن را بگو ….. زینت و آرایش خود جز آنچه قهرا ظاهر مى ‌شود (بر بیگانه) آشکار نسازند. 2

و نیز پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله در رابطه با خلوت با جنس مخالف این گونه می فرمایند: پیامبر خدا می‌فرماید: ُ فَإِنَّ الرَّجُلَ وَ الْمَرْأَةَ إِذَا خُلِّیَا فِی بَیْتٍ کَانَ ثَالِثُهُمَا الشَّیْطَانَ. هرگاه مرد و زنی (نامحرم) در مکانی خلوت کنند سومین نفرشان شیطان است. 3

در رابطه با اهمیت موضوع حیا داریم که امام صادق (علیه السلام) می ‌فرمایند: لَا‌إِیمَانَ لِمَنْ لَا حَیَاءَ لَهُ.کسی که حیا ندارد ایمان ندارد. 4

2- وَ حِیَاطَتُهُ‌ لِیَکُونَ ذَلِکَ عَاطِفاً عَلَیْهَا عِنْدَ زَلَّةٍ :

و مواظبت زن بر امور خانه تا در وقت اشتباه زن، عطوفت مرد به او را پوشش دهد.

حیاطت از احاطه، نظارت و مواظبت معنی می دهد. و به قرینه قسیم بودن با جمله پیشین. بیانگر پیامی وسیع تر از عفاف و حریم شخصی است و چه بسا مقصود آن باشد: زن نقش وزیر را داشته باشد و بر همه امور خانه و دارایی و آبروی مرد نظارت کند و از به خطر افتادن آن مواظبت و حراست کند از ولخرجی و بی مبالاتی و اسراف در هزینه خانواده بپرهیزد و سعی و اهتمام خود را در ایجاد آرامش و رونق خانه، بکار گیرد دلسوزی زن نسبت به خانه و مرد، شوهر را نسبت به همسر، مهربان و عطوف و مطمئن می سازد و اگر هم مبادا در حوزه اختیارات او اشتباهی رخ دهد و خسارتی متوجه خانه گردد نه تنها مرد او را متهم نمی سازد که به جانبداری از او برمی خیزد و اشتباه او را می بخشد.

علی(علیه السلام) فشرده دست بودن زن را حسن و به سود مرد شمرده و فرموده است: «و اذا کانت بخیلة حفظت مالها و مال بعلها؛ و هر گاه بخیل باشد مال خود و شوهرش را حفظ می کند. 5

3- و إِظْهَارُ الْعِشْقِ لَهُ بِالْخِلَابَةِ وَ الْهَیْئَةِ الْحَسَنَةِ لَهَا فِی عَیْنِهِ:

زن به شوهرش اظهار علاقه و محبت کند و خود را در چشم شوهر زیبا نماید و با عشوه و دلربایی خود را به مردش عرضه کند.

خلابه، پیامی بیشتر از ابراز بدون تکلف و ریا دارد. و دلالت دارد، که ابراز محبت زن بایستی با دلدادگی و لطف و دل فریبی همراه باشد، تا دل همسرش را به چنگ آورد و قلب او را در تور عواطف و لطف و صفای خود پایبند سازد.

برخی از بانوان برای مجالس بیرون از منزل و دعوتی ها خود را می آرایند ولی در درون منزل هماره در لباس آشپزی و غیر مرتب در رفت و شداند. این دسته از زنان غافل اند که آنان پیش از اینکه کلفت و خدمتگزار خانه باشند بانو و مونس و انیس مرداند و بایستی همه موجبات آرامش و شادمانی مرد از جمله، حسن هیأت و آراستگی را در خود فراهم سازند.

پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله در رابطه با خلوت با جنس مخالف این گونه می فرمایند: پیامبر خدا می‌فرماید: ُ فَإِنَّ الرَّجُلَ وَ الْمَرْأَةَ إِذَا خُلِّیَا فِی بَیْتٍ کَانَ ثَالِثُهُمَا الشَّیْطَانَ. هرگاه مرد و زنی (نامحرم) در مکانی خلوت کنند سومین نفرشان شیطان است.

زینت و آراستگی لباس و چهره سبب می شود زیبایی طبیعی و جمال خدادادی بیشتر بدرخشد و زن را در دیده همسرش زیباتر جلوه دهد و کشش و علاقه مرد نسبت به خود را دو چندان سازد.

کلام آخر

اسلام مخالف زیبایی و جمال و خودآرایی نیست، آنچه باید مورد دقت و توجه قرار گیرد آن است که نهایت این جمال و زیبایی و فریفتگی را در مقابل چه کسی بروز دهد؛ در مقابل کسی که نقش همسری او را دارد.

منبع:

1- تحف العقول، النص، ص: ۳۲۳

2- نور ـ 31

3- محمد بن علی بن بابویه، من لا یحضره‌الفقیه، ج‌3، ص 252

4- الکافی، ج‌5، ص 30

5- نهج البلاغة، حکمت 234

نظارت دقيق امام زمان (عج)بر عواقب بسیار بد گناهان اجتماعی

نظارت دقيق امام زمان ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ـ بر اعمال و عواقب بسيار بدِ گناهان اجتماعى

آيا نبايد توجّه داشته باشيم كه ما رييسى داريم كه بر احوال ما ناظر است؟! واى بر حال ما اگر در كارهايمان او را ناظر نبينيم، و يا او را در همه جا ناظر ندانيم! گناهان شخصى كه در خلوت انجام مى گيرد و ربطى به امور اجتماعى ندارد، استحقاق جهنّم را دارد« إِلّا بِتَوبَةٍ مُناسِبَةٍ لِلْحالِ »؛ (مگر اين كه بعد از آن توبه اى مناسب حال، انجام گيرد.) عواقب گناهان اجتماعى كه موجب تغييرات در جامعه و اختلال نظام و انحلال آن، و يا تحريم حلال و ترك واجب و يا مصادره ى اموال، هتك حرمت و قتل نفوس زكيّه و ريختن خون مسلمانان و حكم به ناحقّ و…مى شود، چگونه خواهد بود؟

با وجود اعتقاد به داشتن رييسى ـ كه « عَيْنُ اللّه النّاظِرَة » است ـ آيا مى توانيم از نظر الهى فرار كنيم و يا خود را پنهان كنيم؟! و هر كارى را كه خواستيم انجام دهيم؟! چه پاسخى خواهيم داد؟ همه ادوات و ابزار را از خود او مى گيريم و به نفع دشمن به كار مى گيريم، و آلت دست كفّار و اجانب مى شويم و به آنها كمك مى كنيم! چه قدر سخت است اگر براى ما اين امر ملكه نشود كه در هر كارى كه مى خواهيم اقدام كنيم و انجام دهيم، ابتدا رضايت و عدم رضايت او را در نظر نگيريم و رضايت و خوشنودى او را جلب ننماييم! البته رضايت و سخط او در هر امرى معلوم است، و ظاهرا منتهى به واضحات مى شود، و در غير واضحات و موارد مشكوك بايد احتياط كنيم.

در همين اواخر اتّفاق افتاده كه شخصى در تقليد و تعيين مرجع شايسته شكّ و ترديد داشت، در خواب چهره ى شخص مورد نظر را به او معرفى كردند. به نجف رفت و پس از مدّتى جست و جو او را پيدا كرد.

هم چنين براى بعضى اتّفاق افتاده كه در بقا بر تقليد يا عدول به حىّ ترديد داشته اند، از قبر معصوم شنيده است كه « باقى باش! »البتّه هر كدام از اين نقل ها قابل تكذيب است، ولى از مجموع اين قضايا معلوم مى شود كه امام زمان ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ـ متوجّه و مراقب ما است، و نمى توان گفت از احوال ما مطّلع نيست و ما هر كار و يا هر چه را خواستيم، مى توانيم آزادانه انجام دهيم.

 منبع:

1. بحار الانوار، ج 26، ص 240؛ توحيد صدوق ـ رحمه اللّه ـ ص 167؛ معانى الاخبار، ص 16.

آرزوی وصال یا ناله جدایی!

از یکی از بزرگان اهل معنی پرسیدم: علت این که عصرهای جمعه دل انسان می‌گیرد و غمگین می‌شود چیست؟ فرمود:«چون در آن لحظه قلب مقدّس امام عصر (ارواحنافداه) به سبب عرضه‌ي اعمال انسان ها، ناراحت و گرفته است، آدم و عالم متأثر می‌شوند. او قلب و مدار وجود است.»

منبع:

مفاتیح الجنان،دعای ندبه

خشوع در مقابل خدا را امروز براى خودتان فراهم كنيد

 

اين آيه‌ى شريفه‌‌اى كه تلاوت كردند: انّما يخشى اللَّه من عباده العلماء،خشيت را يكى از خصوصيات علما قرار داده است.خب، علما خيلى خصوصيات ‌دارند، اما خشيت را انتخاب كرده است. بعد از ذكر آيات الهى در كوه و دشت و صحرا و باغ و راغ كه درآيات هست، مي‌‌فرمايد: «انّما يخشى اللَّه من عباده العلماء». خاصيت علم همين است كه انسان را مشمول اين نعمت بزرگ مي‌كند، خشيت الهى بر دل انسان سايه مى‌افكند؛ اين را بايد به دست بياوريم.

شما جوانها آسانتر از من مي‌توانيد اين كار راانجام بدهيد. به سن ما كه رسيديد، اگر كسى در دوران جوانى كارى كرده باشد، به دردش مي‌خورد؛ والّا كارش سخت است.خشيت را امروز در خودتان ايجاد كنيد؛ خشوع در مقابل خدا را امروز براى خودتان فراهم كنيد؛ باب تضرع الى‌اللَّه را امروز باز كنيد‌؛نوافل را كه مقرِب الى‌اللَّه هستند‌، از امروز شروع كنيد؛ اينها به دردتان ميخورد. اين عمر كه تمام خواهد شد؛ بعضى‌ها به پيرى مي‌رسند، بعضى نمي‌رسند. اين را هم شما بدانيد؛ فاصله‌ى بين بيست سالگى و سى سالگى تا هفتاد سالگى و بعد از هفتادسالگى كه ما هستيم، فاصله‌ى كمى است؛ مثل برق مي‌گذرد. انسان در بيست سى سالگى خيال مي‌كند كه حالا اوه، كِى تاهفتاد سالگى؟ نه، مثل برق مي‌گذرد؛ بعد هم رفتن است. اگر بناست در اين فاصله‌ى كوتاه، در اين فرصت اندك، حظى ببريم،كارى بكنيم، توشه‌اى فراهم كنيم، مايه‌‌اش را بايد در جوانى فراهم كنيد.

منبع:

حوزه های علمیه

چرا نباید برای دیدن بقیة‌الله(عج) اصرار کرد


*آیا دیدن امام زمان(عج) دارای شرایط خاصی است و نصیب هر کسی می‌شود؟ و آیا ندیدن آن حضرت مصلحتی دارد؟

دیدن امام زمان(عج) در عصر غیبت کبری امکان داشته و اگر کسی توفیق یابد، سعادت بزرگی نصیبش شده است، اما همه سعادت این نیست که انسان شبانه‌روز تلاش کند و خواهان دیدن امام باشد، البته دیدن حضرت سبب نمی‌شود که انسان گناه نکند؛ زیرا برخی انسان‌های معاصر دیگر امامان(ع) با وجد دیدن امام معصوم باز هم گناه می‌کردند و حتی گاهی با آنها مخالفت می‌کردند.

دیدن حضرت تأیید بر کردار درست انسان نیست؛ اگر چه نصیب هر کس نمی‌شود، ندیدن حضرت هم دلیل بر خرابی اعمال نیست، بسیاری از بزرگان، علما و مجتهدان، امام زمان(عج) را ندیدند، ولی چه بسا افرادی که مسلمان هم نبودند، ولی چون به مقام اضطرار رسیدند، حضرت از آنها دست‌گیری کرده و از این جهت امام را دیده باشند.

مهم این است که اگر ما او را نبینیم، او ما را می‌بیند و همین اعتقاد برای ترک گناه کافی است.

احمد ‌بن حسن بن ابی‌صالح خجندی، مدتی در جست‌وجوی امام زمان(عج) شهرها را می‌گشت و بسیار جدی بود و اصرار داشت که به حضور آن حضرت مشرف شود، عاقبت نامه‌ای از طریق حسین‌بن روح به این مضمون برای حضرت مهدی(عج) نوشت: «دل من، شیفته جمال تو گشته و همواره در فحص و طلب تو می‌کوشم، تمنا دارم جوابی مرحمت فرمایید که قلب من ساکن شود و دستوری در این باره فرمایید».

جواب آمد: «هر کس در خصوص من جست‌وجو و تجسس کند، مرا می‌طلبد و هر کس مرا بیابد، به دیگران بنماید و هر کس مرا به دیگران بنماید، مرا به کشتن دهد و هر کس مرا به کشتن دهد، مشرک شود».

بنابراین احتمال دارد که به صلاح ما نباشد آن حضرت را ملاقات کنیم، چه بسا دیدار حضرت مایه عجب، تکبر و خودپسندی ما شود که خود مایه هلاکت انسان است.

منبع:

سخنان ایت الله بهجت درباره امام زمان

*چرا افراد هنگام ملاقات امام را نمی‌شناسند؟

زیرا غیبت که به معنای ناشناس بودن حضرت است، اقتضا می‌کند که دیگران حضرت را نشناسند، پس نشناختن حضرت در چنین ملاقات‌هایی طبق قانون غیبت بوده و دلیل نمی‌خواهد؛ زیرا ایشان در حال غیبت‌اند و نباید غیبت و ناشناس بودن، به ظهور و شناسایی تبدیل شود.

در عین حال با اینکه در زمان غیبت به دلایلی که موجب غیبت شده، امام مهدی(عج) باید از دیده‌ها مخفی باشند، ممکن است کسانی که مشکل بزرگی دارند یا به مقامات معنوی عالی دست یافته‌اند، به محضر آن حضرت شرف‌یاب شوند.

البته این شرف‌یابی می‌تواند متفاوت باشد، برخی حضرت را می‌بینند ولی نمی‌شناسند؛ گروهی می‌بینند و می‌شناسند و حضرت هم با آنان سخن می‌گوید؛ برخی او را می‌بینند و می‌شناسند و اجازه می‌یابند که با ایشان سخن بگویند، این تفاوت‌ها به دلیل اختلاف درجات معنوی افراد است.

در هر حال دلیل اینکه افراد کمی هنگام ملاقات، آن حضرت را می‌شناسند، آن است که شایستگی دیدن همراه با شناخت، در افراد کمی وجود دارد.

منبع:

سخنان ایت الله بهجت درباره امام زمان

ترک گناه، مهم‌تر از توبه

آنچه بیان شد، نشان‌ از اهمیت و بلکه ضرورت توبه و استغفار دارد، ولی نباید فراموش شود که «أَفضَلُ مِنْ طَلَبِ التَّوبَةِ تَرْکُ الذَّنْبِ؛ ترک گناه بهتر از طلب توبه است». بنا بر فرمایش امام صادق(ع)هر گناهی نقطه‌ای سیاه در قلب انسان ایجاد می‌کند و چه‌بسا این تیرگی‌ها به حدی برسد که انسان در زمره اهل شقاوت قرار گیرد و حتی از لحاظ اعتقادی نیز دچار گمراهی شود و دیگر توبه و بازگشتی برایش میسر نشود. آیا کسی که همه رفتارهایش مطابق خواسته‌های نفسانی است، به‌راحتی حالی برای توبه حقیقی برایش میسر می‌شود؟!  قرآن کریم در این‌باره چنین هشدار داده است: « سپس سرانجام کسانی که مرتکب بدی‌ها شدند، بدتر بود؛ [زیرا] به آنجا رسید که آیات الهی را تکذیب کردند و آن را به سخره می‌گرفتند». (روم/ 10)
حضرت آیت‌الله بهجت که راهنمایی‌های وی گشاینده راه طالبان مسیر کمال بود، از تذکر این نکته نیز غافل نبود و می‌فرمود: «هرکدام از ما تا هدف و مقصد اعلی مسافتی داریم و این مسافت در افراد، متفاوت است …؛ لذا باید سعی کنیم این مسافت را زیاد و بار خود را سنگین‌تر نکنیم. گناهان موجب ازدیاد بار و بُعد مسافت ما تا مقصد است، وگرنه بسیار باید استغفار و تلاش نمود تا به جای اول و مسافت اولی برگردیم».

 

برکات استغفار

 

قرآن کریم از قول حضرت نوح(ع) چنین می‌فرماید: «به درگاه پروردگارتان استغفار کنید، او بسیار آمرزنده است. [استغفار کنید] تا باران را پی‌درپی بر شما فرو فرستد و شما را با اموال و فرزندان یاری نماید و برایتان باغ‌هایی قرار دهد و برایتان نهرهایی فراهم آورد». حضرت آیت‌الله بهجت با یاد‌آوری این مطلب، توصیه به کثرتِ استغفار داشت، تا آنجاکه به کسی که در پی رهایی از گرفتاری‌هایی در زمینه اشتغال و ازدواج بود،‌ چنین فرموده بود: «زیاد از روی اعتقاد کامل بگوئید: «أستغفرالله». هیچ چیز شما را منصرف نکند غیراز ضروریات و واجبات تا کلیه ابتلائات رفع شود، بلکه بعد از رفع آنها هم بگوئید، برای اینکه امثال آنها پیش نیاید و اگر دیدید رفع نشد، بدانید یا ادامه نداده‌اید یا آنکه با اعتقاد کامل نگفته‌اید».

منبع:

(روم/ 10)

 

گریه ی نجات بخش

خداوند مهربان و عادل است. از سوی دیگر، حسابگری دقیق است که نیک و بد افراد را پاداش و کیفر می وهد. پس اگر ترسی هست، از عملکرد ناپسند خودمان است، وگرنه خدا به کسی ظلم نمی کند و توبه کاران را هم می آمرزد.

توبه، در سایه آگاهی از بدی گناهان و امید به رحمت خدا پدید می آید.

آن که از خوف خدا چشمی اشکبار و دلی لرزان ولی امیدوار دارد، مورد عنایت الهی قرار می گیرد و خداوند گریه ی بندگانش و دعا و نیایش آنان را دوست دارد.

در دل شب خیز و ریز، قطره اشکی ز چشم 

که ذوست دارم، کند گریه گنهکار ما

خالق بخشنده من، بنده ی شرمنده تو

بیا بهشت دهم، مرو تو در نار ما

خداوند دوست دارد همه ی بندگانش، راه اطاعت و عبودیت بپویند و به بهشت ابدی نایل شوند، اما اگر گروهی فریب شیطان را می خورند و دنبال گناهان و مفاسد اخلاقی ظلم و انحراف می روند و در نتیجه، دوزخ را برای خویش می خرند.

آنچه بنده را از این فرجام تلخ نجات می دهد، توبه وانابت است.

اولیای الهی با آنکه معصوم بودند، بیش از دیگران به درگاه خدا می نالیدند و در دل شب ها می گریستند.

گریه ها و سجده های طولانی و رکوع سجود خاشعانه داشتند.

چشمی که در دنیا از خوف خدا بگرید، در آخرت گریان نخواهد شد.

گریه از خوف خدا، مایه ی نجات از آتش است.

مستدرک الوسایل/ ج 11/ ص 245

رأفت و گذشت در اوج قدرت


پیامبر اکرم (ص) در روز دهم ماه رمضان سال هشتم هجرت با ده هزار نفر از مدینه به سوی مکه حرکت کرد و با نقشه خردمندانه مکه را به محاصره در آورد و بدون خونریزی دشمن را وادار به تسلیم نمود. از عواملی که به تحقق این هدف کمک شایانی نمود، علاوه بر مسئله «استتار» و «اصل غافلگیری» این بود که عباس عموی پیامبر بعنوان خیرخواهی برای قریش به سوی مکه رفت و ابوسفیان را به اردوگاه اسلام آورد و سران قریش بدون ابوسفیان نمی توانستند تصمیم قاطعی بگیرند. هنگامی که او در برابر عظمت بی سابقه اسلام سر تسلیم فرود آورد و ابراز ایمان نمود پیامبر از وجود او برای ارعاب مشرکان حداکثر استفاده را برد، چرا که ابوسفیان بعد از مشاهده نیروی ده هزار نفری مسلمانان به مکه برگشت و با رنگ پریده و بدن لرزان گفت: واحدهایی از ارتش اسلام که هیچ کس را تاب مقاومت آنان نیست شهر را محاصره کرده اند و چند لحظه دیگر وارد شهر می گردند پیشوای آنان محمد به من قول داده که هر کس به مسجد و محیط کعبه پناه ببرد، و یا اسلحه به زمین گذارد، در خانه خود را به عنوان بی طرفی ببندد و یا وارد خانه من و یا خانه «حکیم حزّام» گردد، جان ومال او محترم و از خطر مصون است.

پیامبر به این نیز اکتفا نکرد، پس از ورود به مکه علاوه بر پناهگاههای سه گانه پرچمی به دست «عبدالله ختمی» داد و فرمود که فریاد کند: هر کس زیر پرچم او گرد آید در امان است.

سرانجام پیامبر اکرم وارد مسجد الحرام شد و دستور داد درب کعبه را باز کردند، و در حالی که دستهای خود را بر چهار چوبه های درب گذارده بود رو به مردم کرده چنین گفت: سپاس خدایی را که به وعده خود عمل نمود و بنده خود را کمک کرد و دشمنان را به تنهایی سرکوب ساخت

منبع:

سوره نحل، آیه 125.

شاید جواب سوال شماهم باشد!!!!

آيا مي توان با دختري كه نماز نمي خواند، ازدواج كرد و پس از ازدواج او را راهنمايي كرد؟

ازدواج يكي از مهم ترين حوادث زندگي است و نقش اساسي در خوشبختي و سعادت يا بدبختي و شقاوت انسان دارد و از آن جا كه مذهب واعتقادات جزيي از زندگي فردي واجتماعي انسان ها بوده و در زندگي مشترك نقش تعيين كننده داشته و حتّي گاهي اختلاف در اين زمينه باعث اختلافات خانوادگي خواهد شد لذا به نظر مي آيد در اين امر مهم با احتمالات پيش رفتن، و اميدواري بي جا به خود دادن نسبت به اين كه بعدا متديّن مي شود و نمازي مي خواند، كار معقول و منطقي نباشد.
فراموش نكنيم كه شخصي كه تصميم ازدواج با ديگري را دارد هدف از ازدواج او نمازخوان كردن و يا اصلاح اعتقادات طرف مقابلش نمي باشد بلكه مي خواهد با ازدواجش به آرامش،سكون و… دست پيدا كند. چرا كه طبق قائده همسر آدمي بايد قبل از ازدواج همان گونه كه حق است تربيت شده باشد، نه آن كه در منزل شوهر بخواهد تربيت شود؛ زيرا تجربه نشان داده آن هايي كه همسر مناسب و تربيت يافته انتخاب نموده اند در ادامه زندگي با مشكلاتي مواجه مي شوند چه رسد به آن كه شوهري بخواهد همسرش را در منزل خود(بر اساس شاخصه هاي مورد نظرش) تربيت نمايد؛ لذا بهتر است وضعيت فعلي طرف مقابل را در نظر گرفته و به اين دل خوش نكرد كه بعد از ازدواج نماز خوان خواهد شد.
در نتيجه كسي كه مقيد به احكام شرعي و پايبند به دين و مسائل ديني هست و دوست دارد در آينده با همسري متديّن زندگي كند بايد از همان ابتدا همسري انتخاب كند كه حد نصاب از ايمان و التزام عملي به احكام شرعي را داشته باشد و الّا در آينده نزديك نسبت به موضوعات مختلفي هم چون طهارت و نجاست[1]، تربيت فرزند، مخالفت خانواده شوهر و… مواجه خواهد شد.
در پايان اين نكته را نيز متذكّر مي شويم كه در اسلام هم كفو بودن دختر و پسر شرط ازدواج مي باشد و از نظر معارف اسلام و روايات مأثوره از اهل بيت و نيز سيره ي پيامبر اكرم(صلی الله علیه و اله) و ائمّه(علیهم السلام) تنها چيزي كه كفويت را احراز مي نمايد ايمان است. ايمان يعني اعتقاد باطني به خداوند و التزام عملي به مقتضاي ايمان، يعني به دين و آموزه هاي اسلام. لذا پيامبر خدا جوبير كه مردي سياه پوست و فقير بود را به«دلفار» دختر زيادبن لبيد تزويج نمود و فرمود:«الْمُؤْمِنُ كُفْوٌ لِلْمُؤْمِنَةِ وَ الْمُسْلِمُ كُفْوٌ لِلْمُسْلِمَة»[2]؛«مرد مؤمن همتاي زن مؤمن و مرد مسلمان همتاي زن مسلمان است.»
بنابراين در صورتي كه انسان با همسري ازدواج كند كه از نظر ايماني و يا التزام عملي به احكام و اخلاق اسلامي هم چون نماز مشكل دارد و از اين نظر كفويت ندارد، نمي تواند آينده و خوشبختي خود را تضمين شده بداند.

پي نوشت :
[1] - كسي كه نماز نمي خواند و تصميم ندارد لباس و بدن خود را براي نماز پاك نگه دارد، به طور طبيعي نسبت به رعايت نجاست و پاكي سهل انگار خواهد بود و اين مساله براي كسي كه مي خواهد نماز بخواند بسيار مشكل ساز مي شود .
[2] - بحار، ج22، ص 117
كتاب پرسش ها و پاسخ هاي نماز، سيد حسن موسوي (مركز تخصصي نماز)

تابلویی نصب کنید و رویش بنویسید «با وضو وارد شوید»!

خوشحالم که خون عمار و یارانش به ثمر نشست و موجب قطع شجره ی خبیثه ی داعش و تکفیری در سوریه و عراق شد. زیرا وعده ی خدا حق است «انا فتحنا لک فتحا مبینا» یادمان باشد که چه بسیارند فرزندان شهدا که بعدها نام حلب و بوکمال و نبل الزهرا و موصل و……را روی صفحه ی اول دفترهاشان خواهند نوشت و با آن جمله خواهند ساخت. بابا در حلب یا … شهید شد.
نمی دانم شاید کلمه ی بابا، شاید کلمه ی شهید را با رنگ سرخ بنویسند. و نام مدافع حرم برای همیشه در خاطره  شان حک شد.

آی مردم سوریه و عراق به خانه هاتان برگردید و بدانید دروازه های شهرتان به دست ابر مردی از تبار علی باز شد. او که در برابر بیرحمی ها ایستاد و پا پس
نکشید. به شهرتان برگردید و خانه هاتان را از نو بسازید. قدر این خاک را بدانید و یادتان باشد که تکه هایی از وجودمان در آنجا جا مانده است. برای بعضی پسر و برای بعضی پدر و برای بعضی همسر و برادر آب خورده است.
پس آرام گام بردارید چرا که اگر خوب بنگرید سرخی خون عزیزانمان را روی خاک شهرتان خواهید دید. قدر این خاک را بدانید که به پایش خونها ریخته شده و بهای بس سنگینی پرداخته شده است.


آی مردم سوریه و عراق به نظرم کنار دروازه‌ی شهرتان تابلویی نصب کنید و روی آن بنویسید با وضو وارد شوید زیرا که شهر اغشته به خون شهیدانی است که دیگر خانواده هاشان چشم به راه مدافع حرمشان نیستند. پس به شکرانه ی این آزادی سجده ی شکر به جای آورید. حالا که به شهرتان  برمیگردید دستخط عزیزانمان را که روی دیوارهای شهرتان سرود عشق نوشتند را پاک نکنید شاید روزی گذر ما به شهرتان بیفتد و یکبار دیگر دستخط عزیزانمان را زیارت کنیم.
والسلام

منبع:

دلنوشته مادر شهید مدافع حرم محمدحسین محمدخانی (حاج عمار)

قبل از فرج، آسایش و راحت‌طلبی و عافیت نیست!

 


شما جوانان عزیز که در آغاز زندگی و تلاش خود هستید، باید سعی کنید تا زمینه را برای آن چنان دورانی آماده کنید، دورانی که در آن، ظلم و ستم به هیچ شکلی وجود ندارد، دورانی که در آن، اندیشه و عقول بشر، از همیشه فعالتر و خلاقتر و آفریننده تر است، دورانی که ملتها با یکدیگر نمی جنگند، دستهای جنگ افروز عالم همانهایی که جنگهای منطقه ای و جهانی را در گذشته به راه انداختند و می اندازند دیگر نمی توانند جنگی به راه بیندازند، در مقیاس عالم، صلح و امنیت کامل هست، باید برای آن دوران تلاش کرد. قبل از دوران مهدی موعود، آسایش و راحت طلبی و عافیت نیست. در روایات، «والله لتمحصن» و «والله لتغربلن» است، به شدت امتحان می شوید، فشار داده می شوید. امتحان در کجا و چه زمانی است؟ آن وقتی که میدان مجاهدتی هست. قبل از ظهور مهدی موعود، در میدانهای مجاهدت، انسانهای پاک امتحان می شوند. در کوره های آزمایش وارد می شوند و سربلند بیرون می آیند و جهان به دوران آرمانی و هدفی مهدی موعود (ارواحنا فداه) روزبه روز نزدیکتر می شود، این، آن امید بزرگ است، لذا روز نیمه شعبان، روز عید بزرگ است.
منبع:

سخنان رهبر درباره میلاد امام زمان

امیدى در دل بنى‌آدم

امام زمان علیه سلام‌الله، رمز عدالت و مظهر قسط الهى در روى زمین است. به همین جهت است که همه‌ى بشریت، به شکلى انتظار ظهور آن حضرت را مى‌کشند. …موضوع امام زمان عج الله تعالى فرجه الشریف، با این دید، نه مخصوص شیعه و نه حتى مخصوص مسلمین است. بلکه انتظارى در دل همه‌ى قشرهاى بشر و ملتهاى عالم است. امیدى است در دل بنى‌آدم؛ که تاریخ بشریت به سمت صلاح حرکت مى‌کند. این امید، به بازوان قوت مى‌بخشد، به دلها نور مى‌دهد و معلوم مى‌کند که هر حرکت عدالتخواهانه‌اى، در جهت قانون و گردش طبیعى این عالم و تاریخ بشر است.

منبع:

سخنان رهبر کبیر انقلاب 18/11/1371

مصداق وعده‌ی الهی

ما همین‌قدر مى‌دانیم که وجود مقدس امام زمان، مصداق وعده‌ى الهى است. همین‌قدر مى‌دانیم که این بازمانده‌ى خاندان وحى و رسالت، علم سرافراز خدا در زمین است. «السلام علیک ایها العلم المنصوب و العلم المصبوب و الغوث و الرحمة الواسعة وعدا غیر مکذوب».
…حجت خدا در بین مردم زنده است؛ موجود است؛ با مردم زندگى میکند؛ مردم را مى‌بیند؛ با آنهاست؛ دردهاى آنها، آلام آنها را حس میکند. انسانها هم، آنهائى که سعادتمند باشند، ظرفیت داشته باشند، در مواقعى به طور ناشناس او را زیارت میکنند. او وجود دارد؛ یک انسان واقعى، مشخص، با نام معین، با پدر و مادر مشخص و در میان مردم است و با آنها زندگى میکند. این، خصوصیت عقیده‌ى ما شیعیان است.

منبع:

سخنرانى رهبردر سالروز میلاد امام عصر(عج) 11/12/1369

ره آورد خودسازی


 كسی كه نهان خود را اصلاح كند، خدا آشكار او را نیكو گرداند، و كسی كه برای دین خود كار كند، خدا دنیای او را كفایت فرماید، و كسی كه میان خود و خدا را نیكو گرداند، خدا میان او و مردم را اصلاح خواهد كرد.

منبع: نهج البلاغه،حكمت 423

معنی ایمان ...

مردی به محضر علی ـ علیه السلام ـ آمد و درخواست کرد تا «ایمان» را برایش تشریح و بیان کند.
امام فرمود: «فردا نزد من بیا تا در حضور جمعیت، تو را به آن آگاه کنم که اگر تو گفتارم را فراموش کردی، دیگری برای تو حفظ و نگهداری کند.
فانَّ الکلامَ کالشّاردَه ینفقُها هذا و یخطئُها هذا:
«زیرا سخن، همچون شتر فراری است که بعضی آن را پیدا می کنند و بعضی آن را نمی یابند»
فردای آن روز شد. امام در میان جمعیت آمد و در باره ایمان چنین فرمود:
ایمان بر چهار پایه قرار دارد: 1. صبر 2. یقین 3. عدالت 4. جهاد
صبر، چهار شعبه دارد: 1. اشتیاق 2. ترس 3. زهد 4. انتظار
یقین نیز دارای چهار شعبه است: 1. بینش درهوشیاری 2. رسیدن به دقائق حکمت 3. پند گرفتن از حکمتها 4. توجّه به روش پیشینیان.
عدالت، نیز چهار شعبه دارد: 1. دقت در فهم 2. غور در علم و دانش 3. قضاوت صحیح 4. حلم استوار و ثابت.
جهاد، نیز چهار شعبه دارد: 1. امر به معروف 2. نهی ازمنکر 3. صدق و راستی در جبهه جنگ 4. کینه و دشمنی با فاسقان…
به این ترتیب، امام با کمال عنایت و توجه به سؤال افراد، و روشن گری و آگاهی بخشی، همت می کرد، و بطور جدی، به مسائل جامعه، و رشد و ترقی اخلاقی و عقیدتی انسانها، اهمیت می داد.

  منبع:نهج البلاغه

درسی که اربعین به ما می دهد ...


به همان اندازه که مجاهدت حسین‌بن‌علی(علیه‌السّلام) و یارانش به عنوان صاحبان پرچم، با موانع برخورد داشت و سخت بود، به همان اندازه نیز مجاهدت زینب (علیهاالسّلام) و مجاهدت امام سجّاد(علیه‌السّلام) و بقیه‌ی بزرگواران، دشوار بود. البته صحنه‌ی آن‌ها، صحنه‌ی نظامی نبود؛ بلکه تبلیغی و فرهنگی بود. ما به این نکته‌ها باید توجه کنیم. درسی که اربعین به ما میدهد، این است که باید یاد حقیقت و خاطره‌ی شهادت را در مقابل طوفان تبلیغات دشمن زنده نگهداشت. شما ببینید از اول انقلاب تا امروز، تبلیغات علیه انقلاب و امام و اسلام و این ملت، چه قدر پرحجم بوده است. چه تبلیغات و طوفانی که علیه جنگ به راه نیفتاد جنگی که دفاع و حراست از اسلام و میهن و حیثیت و شرف مردم بود. ببینید دشمنان علیه شهدای عزیزی که جانشان - یعنی بزرگترین سرمایه‌شان - را برداشتند و رفتند در راه خدا نثار نمودند، چه کردند و مستقیم و غیرمستقیم، با رادیوها و روزنامه‌ها و مجله‌ها و کتاب‌هایی که منتشر میکردند، در ذهن آدم‌های ساده‌لوح در همه جای دنیا، چه تلقینی توانستند بکنند. اگر در مقابل این تبلیغات، تبلیغات حق نبود و نباشد و اگر آگاهی ملت ایران و گویندگان و نویسندگان و هنرمندان، در خدمت حقیقتی که در این کشور وجود دارد، قرار نگیرد، دشمن در میدان تبلیغات غالب خواهد شد. میدان تبلیغات، میدان بسیار عظیم و خطرناکی است.

منبع:

بیعت گروهی از اقشار مختلف مردم ۶۸/۰۶/۲۹

مثل زائر خانه‌ی خدا


در روز اربعین هم، بعد از آن روزهای تلخ و آن شهادت عجیب، اولین زائران اباعبداللَّه‌الحسین علیه‌السّلام بر سر قبر امامِ معصومِ شهید جمع شدند. از جمله کسانی که آن روز آمدند، یکی «جابربن‌عبداللَّه انصاری» است و یکی «عطیةبن سعد عوفی» که او هم از اصحاب امیرالمؤمنین علیه‌السّلام است. جابربن‌عبداللَّه از صحابه‌ی پیامبر و از اصحاب جنگ بدر است؛ آن روز هم علیالظّاهر مرد مسنّی بوده است؛ شاید حداقل شصت، هفتاد سال از سنین او - بلکه بیشتر - میگذشته است. اگر در جنگ بدر بوده، پس لابد قاعدتاً در آن وقت باید بیش از هفتاد سال سن داشته باشد؛ لیکن «عطیه» از اصحاب امیرالمؤمنین علیه‌السّلام است. او آن وقت جوان‌تر بوده؛ چون تا زمان امام باقر هم «عطیةبن سعد عوفی» علیالظّاهر زندگی کرده است. «عطیه» میگوید: وقتی به آن‌جا رسیدیم، خواستیم به طرف قبر برویم، اما این پیرمرد گفت اول دم شطّ فرات برویم و غسل کنیم. در شطّ فرات غسل کرد، سپس قطیفه‌ای به کمر پیچید و قطیفه‌ای هم بر دوش انداخت؛ مثل کسی که میخواهد خانه‌ی خدا را طواف و زیارت کند، به طرف قبر امام حسین علیه‌السّلام رفت. ظاهراً او نابینا هم بوده است. میگوید با هم رفتیم، تا نزدیک قبر امام حسین علیه‌السّلام رسیدیم. وقتی که قبر را لمس کرد و شناخت، احساساتش به جوش آمد. این پیرمرد که لابد حسین‌بن‌علی علیه‌السّلام را بارها در آغوش پیامبر دیده بود، با صدای بلند سه مرتبه صدا زد: یا حسین، یا حسین، یا حسین!

منبع:

خطبه‌های نماز جمعه‌ی تهران ۷۸/۰۳/۱۴

درسى كه اربعين به ما میدهد

درسى كه اربعين به ما می‏دهد، اين است كه بايد ياد حقيقت و خاطره‏ى شهادت را در مقابل طوفان تبليغات دشمن زنده نگهداشت. شما ببينيد از اول انقلاب تا امروز، تبليغات عليه انقلاب و امام و اسلام و اين ملت، چه قدر پرحجم بوده است. چه تبليغات و طوفانى كه عليه جنگ به راه نيفتاد جنگى كه دفاع و حراست از اسلام و ميهن و حيثيت و شرف مردم بود. ببينيد دشمنان عليه شهداى عزيزى كه جانشان - يعنى بزرگترين سرمايه‏شان - را برداشتند و رفتند در راه خدا نثار نمودند، چه كردند و مستقيم و غيرمستقيم، با راديوها و روزنامه‏ها و مجله‏ها و كتابهايى كه منتشر مى‏كردند، در ذهن آدمهاى ساده‏لوح در همه جاى دنيا، چه تلقينى توانستند بكنند.

حتّى افراد معدودى از آدمهاى ساده‏دل و جاهل و نيز انسانهاى موجّه و غير موجّهى در كشور خودمان هم، در آن فضاى ملتهب جنگ، گاهى حرفهايى مى‏زدند كه ناشى از ندانستن و عدم احاطه به حقايق بود. همين چيزها بود كه امام عزيز را برمى‏آشفت و وادار مى‏كرد كه با آن فرياد ملكوتى ، حقايق را با صراحت بيان كند.

اگر در مقابل اين تبليغات، تبليغات حق نبود و نباشد و اگر آگاهى ملت ايران و گويندگان و نويسندگان و هنرمندان، در خدمت حقيقتى كه در اين كشور وجود دارد، قرار نگيرد، دشمن در ميدان تبليغات غالب خواهد شد. ميدان تبليغات، ميدان بسيار عظيم و خطرناكى است. البته، اكثريت قاطع ملت و آحاد مردم ما، به بركت آگاهىِ ناشى از انقلاب، در مقابل تبليغات دشمن بيمه هستند و مصونيت پيدا كرده‏اند. از بس دشمن دروغ گفت و چيزهايى را كه در مقابل چشم مردم بود، به عكس و واژگون نشان داد و منعكس كرد، اطمينان مردم ما نسبت به گفته‏ها و بافته‏ها و ياوه‏گوييهاى تبليغات جهانى ، بكلى سلب شده است.

دستگاه ظالم جبار يزيدى با تبليغات خود، حسين‏بن‏على(ع) را محكوم مى‏ساخت و وانمود مى‏كرد كه حسين‏ بن‏ على(ع) كسى بود كه بر ضد دستگاه عدل و حكومت اسلامى و براى دنيا قيام كرده است!! بعضى هم، اين تبليغات دروغ را باور مى‏كردند. بعد هم كه حسين‏بن‏على(عليه‏السّلام)، با آن وضع عجيب و با آن شكل فجيع، به وسيله‏ى دژخيمان در صحراى كربلا به شهادت رسيد، آن را يك غلبه و فتح وانمود مى‏كردند! اما تبليغات صحيح دستگاه امامت، تمام اين بافته‏ها را عوض كرد. حق، اين گونه است.

منبع:

از بيانات حضرت آيت الله العظمي خامنه اي (مدظله العالى)29/ 06/ 68

خصوصیت اربعین...

اهمیت اربعین از کجاست؟ صرف اینکه چهل روز از شهادت شهید می گذرد، چه خصوصیتی دارد؟ اربعین خصوصیتش به خاطر این است که در اربعین حسینی یاد شهادت حسین زنده شد و این چیز بسیار مهمی است. شما فرض کنید اگر این شهادت عظیم در تاریخ اتفاق می افتاد یعنی حسین بن علی و بقیه شهیدان در کربلا شهید می شدند، اما بنی امیه موفق می شدند همانطور که خود حسین را و یاران عزیزش را از صفحه روزگار برافکندند و جسم پاکشان را در زیر خاک پنهان کردند، یاد آنها را هم از خاطره نسل بشر در آن روز و روزهای بعد محو کنند. ببینید در این صورت آیا این شهادت فایده ای برای عالم اسلام داشت؟ یا اگر هم برای آن روز یک اثری می گذاشت، آیا این خاطره در تاریخ هم، برای نسل های بعد هم، برای گرفتاری ها و سیاهی ها و تاریکی ها و یزیدی های دوران آینده تاریخ هم اثری روشنگر و افشا کننده داشت؟ اگر حسین شهید می شد، اما مردم آن روز و مردم نسل های بعد نمی فهمیدند که حسین شهید شده، آیا این خاطره چه اثری و چه نقشی می توانست در رشد و سازندگی و هدایت و برانگیزانندگی ملت ها و اجتماعات و تاریخ بگذارد؟

می بینید که هیچ اثری نداشت، بله حسین که شهید می شد، خود او به اعلی علیین رضوان خدا می رسید، شهیدانی که کسی نفهمید و در غربت، در سکوت، در خاموشی شهید شدند، به اجر خودشان در آخرت رسیدند، روح آنها فتوح و گشایش را در درگاه رحمت الهی به دست آورد، اما آیا چقدر درس شدند، چقدر اسوه شدند، درس، آن شهیدی می شود که شهادت او و مظلومیت او را نسل های معاصر و آینده او بدانند و بشنوند، درس و اسوه آن شهیدی می شود که خون او بجوشد و در تاریخ سرازیر بشود، مظلومیت یک ملت آن وقتی می تواند زخم پیکر ستم کشیده شلاق خورده ملت ها را شفا بدهد و مرهم بگذارد که این مظلومیت فریاد بشود، این مظلومیت به گوش انسان های دیگر برسد، برای همین است که امروز ابرقدرت ها صدا توی صدا انداختند که صدای ما بلند نشود، برای همین است که حاضرند پول های گزاف خرج کنند تا دنیا نفهمد که جنگ تحمیلی چرا به وجود آمد، با چه انگیزه ای، با دست که، با تحریک که. آن روز هم دستگاه های استکباری، حاضر بودند هر چه دارند خرج کنند به قیمت این که نام و یاد حسین و خون حسین و شهادت عاشورا مثل درس در مردم آن زمان و ملتهای بعد باقی نماند و شناخته نشود. البته در اوائل کار درست نمی فهمیدند که چقدر مطلب با عظمت است. هر چه بیشتر گذشت، بیشتر فهمیدند.

در اواسط دوران بنی عباس حتی قبر حسین بن علی علیه السلام را ویران کردند، آب انداختند، خواستند از او هیچ اثری باقی نماند. نقش یاد و خاطره شهیدان و شهادت این است، شهادت بدون خاطره، بدون یاد، بدون جوشش خون شهید، اثر خودش را نمی بخشد و اربعین آن روزی است که برافراشته شدن پرچم پیام شهادت کربلا در آن روز آغاز شد و روز بازماندگان شهداست. حالا چه در اربعین اول، خانواده امام حسین علیه السلام به کربلا آمده باشند و چه نیامده باشند.

اما اربعین اول آن روزی است که برای اولین بار زائران شناخته شده حسین بن علی به کربلا آمدند؛ جابربن عبدالله انصاری است و عطیه از اصحاب پیغمبر، از یاران امیر المومنین آمدند آن جا و جابربن عبدالله حتی نابینا بود - آن طور که در نوشته ها و اخبار هست - و دستش را عطیه گرفت و برد روی قبر حسین بن علی گذاشت و او قبر را لمس کرد و گریه کرد و با حسین بن علی علیه السلام حرف زد و با آمدن خود و با سخن گفتن خود خاطره حسین بن علی را زنده کرد و سنت زیارت قبر شهداء را پایه گذاری کرد. یک چنین روزمهمی است روز اربعین.

منبع:

http://www.hawzah.net/fa/article/view/93320

راهي براي جلب محبت دوست!

بحث ما درباره ارزش محبت خدا و راه‌هاي رسيدن به آن بود. يکي از راه‌ها استفاده از الگوي محبت‌هاي طبيعي و عادي‌ است. بايد ببينيم وقتي انسان مي‌خواهد با کسي رابطه دوستي برقرار کند، چه کار مي‌کند؟ بهترين لذتي که محب از محبوبش مي‌برد، اين است که محبوب نيز او را دوست بدارد. بنابراين بايد کاري کند که محبوب هم با او رابطه محبت داشته باشد و براي اين كار بايد طبق خوشايند محبوب رفتار کند. اگر انسان بخواهد با کسي رابطه دوستي برقرار کند، اما کارهايي از او سر بزند که طرف آن را نمي‌پسندد، هيچ‌گاه ارتباطي قوي بين آن‌ها برقرار نمي‌شود. هنگامي رابطه عاطفي بين دو نفر پيدا مي‌شود که در جهتي همديگر را بپسندند. البته اين ميل حالات افراطي نيز دارد، مثل اين‌که انسان بخواهد محبوب او را بيشتر از ديگران دوست بدارد و يا اين‌که هيچ کس ديگر جز او را دوست نداشته باشد. اين همان آفتي است که برادران يوسف در محبت‌هاي انساني به آن مبتلا شدند؛ هر کدام‌ مي‌خواست  پدر او را بيشتر دوست بدارد، ولي ديدند که پدر يوسف را بيشتر دوست مي‌دارد. اين بود که تصميم گرفتند او را بکشند و بالاخره در چاه انداختند. با اين‌که حق اين بود که آن‌ها نيز بيشترين علاقه را به يوسف که داراي اين همه فضائل و کمالات بود، داشته باشند، اما خودخواهي، خودپرستي و انحصارطلبي باعث شد که نه تنها برادرشان را دوست نداشته باشند، بلکه براي نابودي او اقدام کنند.

نتيجه اين‌که راه طبيعي براي ارتباط عاطفي با ديگران، اين است که انسان کاري کند که آن‌ها خوششان بيايد. همه انسان‌ها به طور فطري اين مسأله را مي‌فهمند و مي‌کوشند که چيزهايي ناخوشايند محبوب را از خود ظاهر نکنند تا مانع برقراري آن ارتباط عاطفي نشوند. اگر ما بخواهيم با خدا رابطه محبت داشته باشيم، بايد همين کار را بکنيم. اگر کاري کنيم که خدا خوشش بيايد، حتما خدا نيز ما را دوست خواهد داشت و به دنبال آن اين رابطه به‌صورت زيگزاگ تقويت مي‌شود. در روايات نکته‌هاي بسيار لطيفي در اين باره آمده است که براي تيمن و تبرک برخي از آن‌ها را قرائت مي‌کنيم.

منبع:

درسهای اخلاقی از اقای مصباح یزدی

شکر بنده از خدا و شکر خدا از بنده؟؟؟

إِنْ أَعْطَيْتَ لَمْ تَشُبْ عَطَاءَكَ بِمَنٍّ، وَ إِنْ مَنَعْتَ لَمْ يَكُنْ مَنْعُكَ تَعَدِّياً؛ تَشْكُرُ مَنْ شَكَرَكَ، وَ أَنْتَ أَلْهَمْتَهُ شُكْرَكَ؛

حق تعالي بي‌نياز از منت

امام سجاد عليه‌السلام دعاي وداع را با اين جمله شروع فرمود: يَا مَنْ لَا يَرْغَبُ فِي الْجَزَاءِ؛ «اي خدايي که رغبتي به پاداش نداري.» به زبان خودماني‌تر يعني اي خدايي که انتظار پاداش نداري. امام عليه‌السلام در ادامه وصف احسان‌ها و نعمت‌هاي الهي مي‌فرمايد: بخشش تو به گونه‌اي است که بر کسي منت نمي‌گذارد. اگر نعمتي به کسي مرحمت مي‌کني اين نعمت بي‌منت است و اگر نعمتي را از کسي دريغ بداري به معناي تضييع حق او و تعدي به او نيست. توضيحاتي که در شب‌هاي گذشته عرض کرديم مي‌تواند اين تعابير را روشن کند. خدا چون به هيچ وجه به هيچ چيز در هيچ حالي نياز ندارد، وقتي بخششي هم به کسي مي‌کند نيازي ندارد به اين که او را تحقير کند. درحقيقت اقتضاي فياضيت ذاتي خداوند است که افاضه مي‌کند و در واقع فيض، به قصد ثاني مطلوب است يعني از آن جهت که لازمه کمال ذات است مطلوب است. خدا بالذات خودش را دوست دارد و آثار وجودي خودش را از آن جهت که آثار او هستند دوست مي‌دارد. به تعبير ديگر مطلوبيت و محبوبيت مخلوقات، مطلوبيت بالتبع و بالقصد الثاني است. يعني ديگران را دوست دارد چون لازمه ذات خودش هستند.

به هر حال منت گذاشتن انگيزه نفساني مي‌خواهد و آن وقتي است که انسان احساس کمبود کند و به خيال خود براي ترميم اين کمبود خود وقتي احساني به کسي مي‌کند مي‌گويد: منم که در حق تو احسان کردم و اگر من اين کار را نکرده بودم تو چنين و چنان مي‌شدي. گفتن اين سخنان براي پوشاندن حقارت ذاتي است. اگر موجودي هيچ  نقصي در وجودش نباشد و کمبودي نداشته باشد، حقارت براي او معنايي ندارد و هيچ انگيزه‌اي براي منت گذاشتن ندارد، بلکه مي‌بخشد چون دوست دارد فيض از او ناشي شود و به خلايق برسد. اين مطلب روشن است و بر اساس مباني استدلالي هم خدا نيازي به منت گذاشتن ندارد.

برخي گمان کرده‌اند که کلمه «مَنَّ» که در بعضي آيات ذکر شده به‌معني منت گذاشتن است. در صورتي که «منّ» در اين آيات به معناي نعمت سنگين دادن است. «منّ عليه» يعني نعمت سنگيني به کسي دادن. لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُؤمِنِينَ1 يعني: انعم الله علي المومنين بنعمة عظيمة. به هر حال، خدا منت بر سر کسي نمي‌گذارد.

منبع:

آل‌عمران، 164.

به قدر تعليم، يا شايد بيش از تعليم، به تربيت بينديشيد.

به قدر تعليم، يا شايد بيش از تعليم، به تربيت بينديشيد. بجز در يك جا در قرآن، كه «يعلّمهم» جلوتر از «يزكّيهم» است، همه جا «يزكّيهم» - تزكيه - بر تعليم مقدم است؛ «يزكّيهم و يعلّمهم الكتاب و الحكمة». اين شايد نشان دهنده‌ى اين است كه تزكيه جايگاه برترى دارد. مخاطبان خودتان را تزكيه كنيد، تربيت كنيد. اين تربيت هم همين طور كه عرض كرديم، «من نصب نفسه للنّاس اماما فليبدأ بتعليم نفسه قبل تعليم غيره»، سخت است.  اين كار سخت را هم بايد انجام داد.

«يبلّغون رسالات اللَّه»خب، اگر بناست من و شما تبليغ رسالات الهى را بكنيم، منتظر شياطين انسى و جنى باشيم. به ما حمله مي­كنند؛ آماده بشويم. از لحاظ روحى، در درون خود حصار مستحكمى به وجود بياوريم - كه اين حصار، حصار ايمان و توكل است - تا مغلوب نشويم و از درون شكست نخوريم. فرار و هزيمت بيرونى، ناشى از فرار و هزيمت درونى است. شكست درون انسان است كه شكست بيرونى را نصيب انسان مي­كند، بر انسان تحميل مي­كند. اگر شما در دلت شكست نخورى، هيچ كس نمي­تواند شكستت بدهد. حصارى كه بايد در دل شما به وجود بيايد، حصار ايمان به خدا و توكل على‌اللَّه است؛ «و على اللَّه فليتوكّل المؤمنون»، «و على اللَّه فليتوكّل المتوكّلون»،«و من يتوكّل على اللَّه فهو حسبه»،«ا ليس اللَّه بكاف عبده»؛ اينها درس­هاى ماست. قرآن را با تأمل بخوانيم؛ اينها را به عنوان درس ياد بگيريم، اينها دستورالعمل زندگى است. اين، يك جور آمادگى است.

منبع:

فضائل اخلاقی از مقام معظم رهبری

 

آیا نیت پاک انسان را کمک میکند؟


داستان را حتماً بخوانید……

مردي صبح زود از خواب بيدار شد تا نمازش را در مسجد بخواند. لباس پوشيد و راهي مسجید شد.

در راه مسجد، مرد به زمين خورد و لباسهايش کثيف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.

مرد لباسهايش را عوض کرد و دوباره راهي خانه خدا شد. در راه مسجد و در همان نقطه مجدداً به زمين خورد!

او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. يک بار ديگر لباسهايش را تبدیل کرد و راهي مسجید شد.

در راه مسجید، با مردي که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسيد. مرد پاسخ داد: (( من ديدم شما در راه مسجد دو بار به زمين افتاديد.))، به خاطر همین چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم. مرد اول از او بطور فراوان تشکر مي کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه مي دهند. همين که به مسجد رسيدند، مرد اول از مرد چراغ

بدست در خواست مي کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند. مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداري مي کند.

مرد اول درخواستش را دوبار ديگر تکرار مي کند و مجدداً همان جواب را مي شنود. مرد اول سوال مي کند که چرا او

نمي خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.

مرد دوم پاسخ داد: ((من شيطان هستم.)) مرد اول با شنيدن اين جواب تکان خورد. شيطان در ادامه توضيح مي دهد:

((من شما را در راه مسجد ديدم و اين من بودم که باعث زمين خوردن شما شدم.)) وقتي شما به خانه رفتيد، خودتان را تميز کرديد و به راهمان به مسجد برگشتيد، خدا همه گناهان شما را بخشيد. من براي بار دوم باعث زمين خوردن شما شدم و حتي آن هم شما را تشويق به ماندن در خانه نکرد، بلکه دوباره به راه مسجد برگشتيد. به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشيد. من ترسيدم که اگر يک بار ديگر باعث زمين خوردن شما بشوم، آنوقت خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشيد. بنا براين، من سالم رسيدن شما را به مسجید مطمئن ساختم.

نتيجه داستان:
کار خيري را که قصد داريد انجام دهيد به تعويق نياندازيد. زيرا هرگز نمي دانيد چقدر اجر و پاداش ممکن است داشته باشد.

منبع:

داستان آموزنده

آیاما براى اوقات خواب خود افسوس میخوريم؟؟؟؟؟؟

ما براى اوقات خواب خود افسوس میخوريم كه چرا براى نماز شب بيدار نمى ‏شويم، در صورتى كه اوقات بيدارى را به غفلت میگذرانيم!

زيرا اگر در بيدارى به توجّه و بندگى مشغول بوديم، توفيق بيدارى شب را نيز براى تهجّد و خواندن نافله‏­ى شب و تلاوت قرآن پيدا مى‏یكرديم.

بهجت عارفان در كلام آيت الله مصباح

بنده خیال می­کنم چیزی­که در زندگی ایشان کاملاً بیّن بود و هر کس اندکی با ایشان معاشرت پیدا می­کرد یا از فرمایشات ایشان استفاده می­کرد متوجّه می­شد این بود که ایشان تمام سخنان و رفتارشان روی یک محور متمرکز بود و آن این­که تقرّب به خدای متعال یا کمال حقیقی برای انسان جز در سایه اطاعت خدا و عمل به دستورات شریعت حاصل نمی­شود. تکیه­کلام ایشان انجام واجبات و ترک محرمات بود. هرکه از ایشان می­پرسید چه باید بکنیم چه دستور اخلاقی شما توصیه می­کنید محورش همین بود.

انجام واجبات ترک محرّمات

 تکیه­کلام ایشان در تمام مدّتی که ما خدمت ایشان می­رسیدیم و گاهی صحبت از مسائل اخلاقی و معنوی می­شد، مسلّمات شریعت بود، این مطلب را بارها تأکید می­کردند که اگر ما آنچه از شریعت می­دانیم عمل کنیم خدا آنچه لازم باشد به ما خواهد فهماند، لزومی ندارد که بگردیم دنبال یک چیزهایی که خیلی مجهول هست، می­فرمودند:

هرچه در شریعت بیشتر روی آن تأکید شده و آیات قرآن و روایات، بیشتر به آن تأکید کرده دلیل آن است که آن راه، راه تقرّب به خدا و مهم­تر و مؤثّرتر است.

خوشه اي از خرمن دستورالعمل هاي بهجت عارفان

بسمه تعالی

هیچ ذکری، بالاتر از «ذکر عملی» نیست؛

هیچ ذکر عملی، بالاتر از « ترک معصیت در اعتقادیات و عملیات نیست.»

و ظاهر این است که ترک معصیت به قول مطلق، بدون«مراقبه دائمیّه»، صورت نمی­گیرد.

من کلام علی(علیه السلام):

«إعلم أنّ کلّ­شیءٍ من عملک تبع لصلاتک:

بدان که هر چیزی از عمل تو تابع نماز توست »؛

علیکم بالمحافظة علی الصّلوات الخمس فی اوائل أوقاتها و بالإقبال بالکلّ إلیه تعالی فیها، لاتفوتکم السعادة إن شاء الله تعالی:

بر شما باد به محافظت بر نمازهای پنج­گانه در اوّلین وقت­های آن­ها و بر شما باد به روی نمودن و توجّه با تمام وجود بسوی خدای تعالی(در این صورت) سعادت را از دست نخواهید داد إن شاء الله تعالی                                                             

آقایانی که طالب مواعظ هستند، از ایشان سؤال می­شود: آیا به مواعظی که تا حال  شنیده اید، عمل کرده­اید، یا نه؟

آیا می دانید که: «هر که عمل کرد به معلومات خودش، خداوند مجهولات او را معلوم می فرماید».
آیا اگر عمل به معلومات- اختیاراً - ننماید، شایسته است توقّع زیادتی معلومات؟

آیا باید دعوت به حق، از طریق لسان باشد؟ آیا نفرموده:«با اعمال خودتان، دعوت به حق بنماید؟»

آیا طریق تعلیم را باید یاد بدهیم، یا آن­که یاد بگیریم؟

آیا جواب این سؤال­ها از قرآن کریم: (والّذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا)، و از کلام معصوم:«من عمل بما علم، ورثه الله علم ما لم یعلم» و «من عمل بما علم، کفی ما لم یعلم»،[جواب روشن نمی­شود؟]

خداوند توفیق مرحمت فرماید که آنچه را می­دانیم، زیر پا نگذاریم و در آنچه نمی­دانیم، توقّف و احتیاط نمائیم تا معلوم شود.

نباشیم از آن­ها که گفته­اند:

پی مصلحت مجلس آراستند             نشستند و گفتند و برخاستند!

منبع:

معاونت تهذیب حوزه­های علمیّه

فواید طبى حرکات نماز چیست؟

نتایج نماز و نیایش را با علم نیز مى توان دریافت ، زیرا نماز و نیایش نه تنها به روى حالات عاطفى بلکه روى کیفیات بدنى نیز اثر مى کند و گاهى در چند لحظه یا چند روز بیمارى جسمى را بهبود مى بخشد. این کشفیات هر چقدر هم که غیر قابل درک باشند، بایستى به واقعیتشان معترف شد. دفتر مشاهدات طبى لورد بیش از 200 مورد درمان فورى و غیر قابل تردید سل ریوى و عفونت کلیه و سرطان و امراض بدنى دیگر را ضبط کرده است

اما حرکات نماز، چنانکه امروزه ثابت گردیده ، تکرار قیام و قعود در نماز بهترین وسیله اى است که سرعت گردش خون را افزایش داده و از این رو نماز را یکى از عوامل موثر در به کار انداختن جهاز هاضمه دانسته اند که راه اشتها و میل به غذا را نیز هموار مى سازد. و جالب این است که اوقات نماز و مواقع هضم غذا کاملا مناسب و هماهنگ بوده و چنانکه ملاحظه مى نماییم ، در این امر حکمت عجیبى به کار برده شده است …

به این ترتیب که وقت نماز صبح پیش از شروع به غذاى صبحانه بوده ، و ظهر قبل از آنکه انسان به نهار بپردازد و عصر یا همان وقت که هضم غذا آغاز شده … و به هنگام غروب یا موقعى که انسان بین دو وعده نهار و شام قرار دارد. و به همین ترتیب موقع عشا که هضم غذا تازه شروع گردیده است … طب جدید این موضوع را ثابت کرده و مدلل ساخته که نماز بهترین وسیله اى است که از بالا رفتن فشار خون جلوگیرى کرده و در حفظ تعادل آن اثر بسزایى خواهد داشت . آرى طبق نظریه پزشکان چنانچه در اداى نماز مراقبت و محافظت به عمل آمده و حرکات موزون آن به آرامى و طمانینه که از شرایط صحت آن است ، توام باشد، ثابت و مسلم گردیده که از بسیارى بیماریهاى ناشى از فشار خون جلوگیرى خواهد کرد… و این خود اثرى آنى و فورى بر قلب گذاشته و از ضربان تند و سریع آن مانع خواهد شد.

بر اساس تحقیقات معلوم شده است افرادى که بطور مرتب به عبادتگاه مى روند، در برابر بسیارى از بیماریها نظیر: فشار خون، بیماریهایى قلبى، سل و سرطانهاى ناحیه گردن مصونیت دارند.

علم طب در دنیاى کنونى از بسیارى از رموز و اسرار بیمارى ها به طرز معجزه آسایى پرده برداشته است. با این وصف هنوز هم هزاران بیمارى و مرض باقى است که بزرگترین اطباء هوشمند و نوابغ پزشکى کمترین بارقه امیدى به کشف و معالجه آنها به دست نیاورده اند. اما بررسى و دقت در مطالعات این اطباء و نوابغ این نکته را روشن مى سازد که اغلب آنها این نظریه را تایید نموده و اعتقاد پیدا کرده اند که در میان معجزات فراوانى که براى نماز شمرده اند، یکى اعاده صحت و تندرستى روحى و شفاى کلیه بیماریهایى است که مداوا شده و کلیه روشهاى پزشکى در برابر آنها عاجز مانده است.

یک جراح مصرى اخیرا با یک سرى تحقیقات گسترده اعلام داشت :

نماز بهترین درمان براى بیماران مبتلا به جابجایى غضروفهاى ستون فقرات است .

دکتر الزیات استاد دانشگاه نوادا در آمریکا پس از مطالعه بر روى چهل بیمار گفت :

حرکت هاى ناشى از پنج بار نماز در روز مى تواند عمل جراحى ناشى از بیمارى مذکور را در مدت یک هفته بهبود بخشد.

این پزشک مصرى به بیماران جراحى شده خود توصیه کرده است که بلافاصله پس از عمل جراحى حرکت کرده و به مدت یک هفته روزى پنج بار حرکات نماز را به جاى آورند و این حرکات را در هر صورت تا پایان عمر ادامه دهند.

همچنین یک دانشمند آمریکایى در کتابى که به تازگى بنام بیماریهاى فقرات منتشر ساخته ، گفته هاى این پزشک مصرى را تایید کرده و به بیماران خود نیز سفارش کرده است که روزانه پنج نوبت حرکاتى شبیه نماز مسلمانان انجام دهند.

فایده طبى رکوع و سجود

چنانچه اشاره شد بزرگترین متخصصان و پزشکان عالى مقام بین المللى بر این باورند که حرکات نماز خم و راست شدن ملایم در سجود و رکوع مى تواند یکى از راه هاى مهم درمان بیمارى دیسکوپاتى یا بیمارى دیسک ناحیه کمر باشد.

رکوع و قیام در نماز در تقویت عضلات پشت و معده اثر بسزایى داشته و آنچه از مواد چربى و پیه که در جدار معده باقى مانده بطور کلى بر طرف مى سازد… و مهمترین فایده سجود نیز این است که هم عضلات ران و ساق پا را تقویت مى نماید و هم در وصول خون به اعضاء و نواحى بدن کمک کرده و نیروى جدار معده را نیز افزایش مى دهد و فعالیت و حرکات امعاء نیز تقویت مى گردد و یکى دیگر از فواید سجود البته اگر سجده بطور صحیح انجام گیرد این است که از بزرگ شدن شکم و ورم معده که بر اثر فشرده شدن عضلات آن بوده و خود بیمارى بزرگى محسوب مى شود، جلوگیرى خواهد کرد.

منبع:

1- راه و رسم زندگى ، الکسیس کارل ، ص 173 و نیایش ، ص 12.

2- نقل از اسلام و علم جدید، عبد الرزاق نوفل ، ترجمه حسین وجدانى و روزنامه همشهرى ، ش 811‍

 

عوامل قضا شدن نماز صبح و راهكارهاي حل مشكل

قبل از هر چيز در خصوص اهميت نماز صبح بايد بگوييم كه رسول خدا صلّي الله عليه و آله فرمودند:« فَمَنْ صَلَّى الْمَغْرِبَ وَ الْعِشَاءَ الْآخِرَةَ وَ صَلَاةَ الْغَدَاةِ فِي الْمَسْجِدِ فِي جَمَاعَةٍ فَكَأَنَّمَا أَحْيَا اللَّيْلَ كُلَّه‏»؛ هر كسي كه نماز مغرب و عشا و نماز صبحش را در مسجد به صورت جماعت بخواند مانند آن است كه تمام شب را به شب زنده داري و عبادت گذرانده است»

خواندن نماز صبح آن هم در اول وقت، شايد از نمازهاي ديگر مشكل تر باشد؛ چرا كه دل كندن از رختخواب گرم و لذت خواب در ابتداي راه سخت است ولي نمازگزار مي تواند با كمي تمرين و ممارست از منافع سحر و صبح بهره مند گردد و از فيض نماز اول وقت نماز صبح بي نصيب نماند. امام صادق عليه السّلام مي فرمايد: «فَإِذَا صَلَّى الْعَبْدُ صَلَاةَ الصُّبْحِ مَعَ طُلُوعِ الْفَجْرِ أُثْبِتَتْ لَهُ مَرَّتَيْنِ تُثْبِتُهَا مَلَائِكَةُ اللَّيْلِ وَ مَلَائِكَةُ النَّهَار»«پس هرگاه نمازگزار نماز صبح را با طلوع فجر به جاي آورد دو مرتبه براي او نوشته مي شود، هم فرشته صبح و هم فرشته شب مي نويسند (نماز صبح را فرشته روز و فرشته شب هر دو مشاهده مي كنند)».

بايد توجّه داشت سلب توفيق از نماز صبح معلول علّت هاي مختلفي مي باشد كه با بررسي اعمال و رفتار خود در طول شبانه روز، مي توان علّت اصلي آن را يافته و در رفع آن كوشش نمود.

برخي از عوامل سلب توفيق از نماز صبح شامل موارد ذيل مي باشد:

عدم برنامه ريزي؛
از مهم ترين عوامل مادي كه مانع از توفيق درك نماز صبح مي گردد فقدان برنامه ريزي و نظم در زندگي مي باشد مانند فقدان برنامه اي منظم براي خواب و يا ايجاد مشغله هاي پراكنده و فراتر از توانايي هاي خود كه نتيجه اي جز ايجاد خستگي مفرط ندارد. كسالت و تنبلي نيز اگر افزوده شود امر را تشديد مي كند.

پرخوري؛
علّتي ديگر براي خواب طولاني و سنگين پرخوري در شب مي باشد. حضرت عيسي (علي نبيّنا و آله و عليه السّلام) خطاب به بني اسرائيل فرمود:«اي بني اسرائيل ! خوردن خود را زياد نكنيد، زيرا هر كس بر خوردن خود بيفزايد، بر خوابيدن خود هم مي افزايد و هر كس كه بر خواب خود بيفزايد، از عبادت كم مي گذارد (و در نتيجه) در زمره غافلان نوشته مي شود»

غرق شدن در مسائل مادي و دنيوي؛
حضرت عيسي (علي نبيّنا و آله عليه السّلام) نقش دنيا زدگي را در بي حوصلگي افراد نسبت به عبادات اين چنين ترسيم مي نمايد كه: هم چنان كه بيمار بر غذاى لذيذ نگاه مي كند و به دليل شدت درد لذّت آن را نمى‏ چشد، هم چنان فرد دنيادار نيز همراه با عشق به مال نه لذّتى از عبادت مى ‏برد و نه شيرينى و حلاوتش را مى‏ چشد

خوردن غذاهاي نامناسب در شب؛
خوردن غذاهاي نامناسب در شب نيز موجب ترك نماز صبح خواهد شد، برخي از غذاها به گونه اي مي باشند كه اعصاب و بدن را سست مي نمايند. لذا اگر شب ها از ماست، دوغ، كشك و مانند آن استفاده شود خواب بر انسان چيره شود؛ و يا خوردن غذاهاي چرب و سنگين موجب سنگيني خواب مي گردد و اين امور باعث مي شود انسان براي بيدار شدن از خواب دچار مشكل گردد.

كم معرفتي؛
يكي از مهم ترين عوامل معنوي كه موجب مي شود تا انسان نسبت به نماز صبح به سختي از خواب بيدار گردد، عدم معرفت و شناخت نسبت به خداوند متعال و الطاف وي مي باشد.
فرض كنيد اگر با يكي از مسئولين كه حل مشكل شما در دست اوست قراري گذاشته ايد. و يقين داريد كه وي در همان ساعت مقرر منتظر شما است. آيا واقعا شب به راحتي مي خوابيد و دير بر سر قرار حاضر شده و يا با كسلی مواجه مي شويد؟
اگر انسان واقعا نسبت به الطاف الهي كم ترين معرفتي داشته باشيم و بداند كه كسي كه قرار است به هنگام نماز با وي صحبت كند هماني است كه ما را از نيستي به دنيا آورده و تمامي نعمت هاي خود را نيز بر ما ارزاني داشته تا به نهايت كمال و درجات بالاي بهشتي دست پيدا كند. او هماني است كه اختيار كمي و زيادي روزي ما را دارد؛ هماني است كه مرگ و زندگي ما در يد قدرت اوست و… با اين حال آيا نسبت به نماز با بي حالي برخورد خواهيم كرد و يا آن كه سر از پا نشناخته و با تمام وجود به اقامه نماز عاشقانه خواهيم پرداخت.

گناه؛
اعمال و رفتاري كه انسان در طي روز انجام مي دهد نقش بسيار مهمي در توفيق انسان نسبت به عبادات دارد يعني هر چه در طي روز كارهاي شايسته از انسان سر بزند توفيقات انسان نيز براي اعمال خوب ديگر بيش تر فراهم مي شود و هر چه به گناه آلوده شود توفيق اعمال خوب از وي سلب مي گردد؛ لذا بايد نسبت به اين مساله بسيار حساس بود تا به واسطه گناه درك لذت سحرخيزي را از دست نداد.
بعضي از گناهان كه معمولا دامنگير جوانان مي باشد

منبع:

أمالي الصدوق،ص329

 ثواب الأعمال و عقاب الأعمال‏، نويسنده شيخ صدوق‏، ناشر دار الرضى‏، قم‏، 1406 ق‏، اول‏، ص 36

چرا برای زندگی ابدی‌مان فکری نمی‌کنیم؟

حجت‌الاسلام علوی تهرانی کارشناس مسائل مذهبی در حسینیه موج‌الحسین(ع) طی سخنانی با اشاره به روایتی از پیامبر(ص) که می‌فرماید: روحِ دین اسلام، اخلاق است. تصریح کرد: روح در هر موجودی باشد به آن موجود حیات و زندگی می‌دهد. اگر کسی تعبد داشته باشد ولی اخلاقی نداشته باشد یک عملکرد بدون روح دارد.

وی با بیان اینکه  عالم حشر یک روز است ولی پنجاه هزار سال طول می‌کشد اظهار کرد: قیامت از کل عالم دنیا طولانی‌تر است اما ما هیچ آمادگی برای آن نداریم درحالی که برای 70 سال زندگی دنیا کلی برنامه‌ریزی می‌کنیم. در قیامت 50 ایستگاه وجود دارد که رد شدن از هر ایستگاه هزارسال طول می‌کشد، یکی از این ایستگاه‌ها نامش «میزان الاعمال» است. در میزان الاعمال عمل انسان را می‌سنجند و در دستگاه محاسبه می‌پرسند که چقدر عمل آوردی؟ مثلا 70 سال نماز و روزه… در میزان محک م‌یزنند که چقدر از این اعمال را برای ما آوردی؟ هر عمل به هر میزانی که برای خدا انجام شده باشد حساب می‌شود و آن را می‌خرند.

حجت‌الاسلام علوی تهرانی خاطر نشان کرد: حضرت داوود (ع) به خدا عرض می‌کند که خدایا « میزان» را به من نشان بده. ایشان در عالم مکاشفه میزان را دید که چیزی شبیه ترازوهای دنیایی که دو کفه دارد و هر کفه شرق و غرب عالم را پر کرده است، بعد از اینکه حضرت داوود (ع) این شهود را پیدا کردند، بیهوش شدند و بعد که به هوش آمدند در مناجاتشان با خدا فرمودند که خدایا چه کسی می‌تواند این ترازو را پر کند؟

وی افزود: پیامبر اسلام (ص) می‌فرمایند: اولین چیزی که در روز قیامت در کفه میزان بندگان قرار می‌گیرد «حسن خلق» است. اگر حسن خلق وجود داشت بعد از آن نماز و روزه و حج و … را هم حساب می‌کنند.در ادامه حضرت می‌فرماید: در روز قیامت چیزی برتر از اخلاق در میزان قرار نمی‌گیرد.

این خطیب و کارشناس مذهبی با بیان اینکه از نماز و روزه به تنهایی نمی‌توان به تعالی رسید، بلکه باید این نماز و روزه در بستر اخلاق باشد، تصریح کرد: پیامبر اسلام (ص) می‌فرماید: نزدیک‌ترین شما به من در روز قیامت و محبوب‌ترین شما نزد من خوش‌اخلاق‌ترین شما است. 

وی با تاکید بر اینکه اگر می‌خواهید ایمانتان بالا برود، باید اخلاق خوب داشته باشید اظهار کرد: شخصی از امام صادق (ع) سوال کرد که تعریف حسن خلق چیست؟ حضرت پاسخ دادند که حد اخلاق خوب این چند مورد است: مدارا کردن با مردم، درست صحبت کردن با مردم(دشنام ندادن)،  با خوشرویی با دیگران ملاقات کردن، با مردم خوب حرف زدن.

منبع:

حجت‌الاسلام علوی تهرانی

اصلی‌ترین پیام عاشورا چه بود؟

پس از ظهور اسلام، جایگاه گمشده زنان و دختران، در جامعه جانی دوباره گرفت و سه بانو حضرت خدیجه (س)، حضرت زهرا (س) و حضرت زینب (س) با پیروی از ولی، مسیری را رفتند که زنان ما امروز آن را ادامه می‌دهند.

پس از آن واقعه جانسوز کربلا و شهادت سرداران و یاران حسینی، رویداد عاشورا تنها یک حادثه و یا رخداد در تاریخ باقی نماند؛ بلکه تابلویی از آزادگی، دیانت، کرامت و عزت انسانی را تا ابد‌الدهر برای جهانیان باقی گذاشت.

پس از تجلی اسلام در جهان، جایگاه گمشده زنان و دختران در جامعه، جانی دوباره گرفت و ما بزرگترین زنان عالم همانند حضرت زهرا (س) در کنار مولا امیر المومنین (ع)، حضرت خدیجه (س) در کنار پیامبر اکرم (ص) و زینب کبری (س) را در واقعه کربلا همراه برادر داشتیم. اما به غیر از حضرت زینب (س) شیر زنانی بودند که چون زینب (س)، کاری حیدری کردند و پس از شهادت همسران و فرزندان خود، کرامت و عزت یک بانوی مسلمان را با احیای دین، عفاف و حیا منزل به منزل تا عروج ملکوتیشان به نمایش گذاشتند و نام خود را مانند شهدای کربلا در تاریخ حک کردند. به همین سبب است که شهید مطهری در کتاب حماسه حسینی بیان می‌کند: «تاریخ کربلا، یک حادثه و تاریخ مؤنث است؛ یعنی یک حادثه مذکر - مؤنث است. حادثه‌ای که مرد در آن نقش دارد، زن نقش دارد، ولی مرد در مدار خودش و زن در مدار خودش.»

نقش زنان در حادثه عاشورا تنها وظیفه همسرداری و یاری، ولی خود نبود، بلکه با صبوری، استقامت، حفظ حجاب و کرامت یک بانوی مسلمان در بزم درباریان یزید و شام، نشان از عزت نفسی دارد که زنان کاروان حسینی، با بینشی ژرف، به حمایت از امام حسین (ع) پرداختند. ایشان چه قبل از شروع قیام و چه بعد از آن، حامیانی استوار و فداکار برای مولایشان بودند و این را با ترغیب مردانشان به مبارزه، با خطابه‌های شورانگیز و … به اثبات رسانیدند.

اصلی‌ترین وظیفه حضرت زینب (س)، بعد از ظهر عاشورا، متجلی می‌شود. اگر نبود آن عالمه در کربلا، نه تنها انقلاب امام حسین (ع) دستخوش تحریف می‌شد، بلکه اسلام نیز در معرض خطری جدی قرار می‌گرفت. اما تبلیغ پیام شهادت، سرپرستی قافله اسراء، پرستاری از امام سجاد (ع)، حفظ و حراست زنان و کودکان، و … مسؤولیت‌های سنگینی بود که آن حضرت (س) پس از قیام عهده دار بود

منبع:

شهید مرتضی مطهری، حماسه حسینی، ج. ۱، ص. ۲۸۹

سخت‌ترین ساعات برای هر انسان

امام زین العابدین (ع) در حدیثی سخت‌ترین ساعات برای هر انسان معرفی کرد.

متن حدیث به شرح زیر است:

قال علىّ بن الحسین بن علىّ بن أبى طالب علیهم السلام: أشدّ ساعات ابن آدم ثلاث ساعات: الساعة الّتی یعاین فی‌ها ملک الموت و الساعة الّتی یقوم فی‌ها من قبره، و الساعة الّتی یقف فی‌ها بین یدى اللّه تبارک و تعالى فامّا الى الجنّة و إمّا على النار.

امام سجاد (ع) فرمود:سخت‌ترین ساعت برای هر انسانی سه ساعت است: زمانی که فرشته مرگ را می‌بیند و زمانی که از قبرش برانگیخته می‌شود و زمانی که در برابر خدای متعال می‌ایستد که یا به بهشت می‌رود یا جهنم.

 منبع:خصال شیخ صدوق، ص. ۱۱۹

حكايتي عجيب از آيت الله بهجت و اشك بر امام حسين ؟؟؟؟

حكايت عجيبي در مورد اشك بر امام حسين (ع) از ايشان نقل شده است كه خواندن آن در پنجمين سالروز ارتحال ايشان خالي از لطف نيست.

حجت الاسلام والمسلمين قدس از شاگردان آيت الله بهجت نقل مي‌كند، روزي آقاي بهجت در رابطه با بزرگواري و اغماض ائمه اطهار صلوات الله عليهم فرمودند» :در نزديكي نجف اشرف، در محل تلاقي دو رودخانه فرات و دجله آباديي است به نام «مصيب»، كه مردي شيعه براي زيارت مولاي متقيان امير المؤمنين عليه السلام از آنجا عبور مي‌كرد و مردي كه در سر راه مرد شيعه خانه داشت همواره هنگام رفت و آمد او چون مي‌دانست وي به زيارت حضرت علي عليه السلام مي‌رود او را مسخره مي‌كرد. حتي يك بار به ساحت مقدس آقا جسارت كرد، و مرد شيعه خيلي ناراحت شد. چون خدمت آقا مشرف شد خيلي بي تابي كرد و ناله زد كه: تو مي‌داني اين مخالف چه مي‌كند. آن شب آقا را در خواب ديد و شكايت كرد آقا فرمود: او بر ما حقي دارد كه هر چه بكند در دنيا نمي‌توانيم او را كيفر دهيم. شيعه مي‌گويد عرض كردم: آري، لابد به خاطر آن جسارتهايي كه او مي‌كند بر شما حق پيدا كرده است؟ ! حضرت فرمودند: بله او روزي در محل تلاقي آب فرات و دجله نشسته بود و به فرات نگاه مي‌كرد، ناگهان جريان كربلا و منع آب از حضرت سيد الشهدا عليه السلام به خاطرش افتاد و پيش خود گفت: عمر بن سعد كار خوبي نكرد كه اينها را تشنه كشت، خوب بود به آنها آب مي‌داد بعد همه را مي‌كشت، و ناراحت شد و يك قطره اشك از چشم او ريخت، از اين جهت بر ما حقي پيدا كرد كه نمي‌توانيم او را جزا بدهيم.

آن مرد شيعه مي‌گويد: از خواب بيدار شدم، به محل برگشتم، سر راه آن سني با من برخورد كرد و با تمسخر گفت: آقا را ديدي و از طرف ما پيام رساندي؟ ! مرد شيعه گفت: آري پيام رساندم و پيامي دارم. او خنديد و گفت: بگو چيست؟ مرد شيعه جريان را تا آخر تعريف كرد. وقتي رسيد به فرمايش امام عليه السلام كه وي به آب نگاهي كرد و به ياد كربلا افتاد و…، مرد سني تا شنيد سر به زير افكند و كمي به فكر فرو رفت و گفت: خدايا، در آن زمان هيچ كس در آنجا نبود و من اين را به كسي نگفته بودم، آقا از كجا فهميد. بلافاصله گفت: أشهد أن لا إله إلا الله، و أن محمداً رسول الله، و أن علياً أميرالمؤمنين وليّ الله و وصيّ رسول الله و شيعه شد.«

منبع (ایت الله بحجت /حج

سوره ی فجر در دهه ی اول ماه ذی الحجه


  در حدیثی از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نقل شده است:

هر کس سوره فجر را در دهه اول ماه ذی الحجه قرائت نماید گناهانش بخشیده می شود و اگر در غیر این ایام خوانده شود مایه نورانیت او در قیامت می گردد.

منبع:

(مجمع البیان، ج10، ص341)

آخرین وصیت‌های امیرالمؤمنین(ع) به فرزندانش

سید رضی در خطبه 47 نهج‌البلاغه از آخرین وصیت‌های امیرالمؤمنین(ع) به حسنین(ع) بعد از ضربت خوردن از ابن ملجم(لعنةالله علیه) آورده است که در ادامه می‌خوانید.

شما را به تقواى الهى سفارش مى‏‌کنم، و اینکه دنیا را مجویید گرچه دنیا شما را بجوید، و بر آنچه از دنیا از دستتان رفته متأسّف نباشید. حق بگویید و براى ثواب الهى بکوشید. دشمن ستمگر و یار ستمدیده باشید. شما و همه فرزندان و خاندانم و هر که این وصیتم به او مى‏‌رسد را به تقواى الهى و و نظم در زندگى، و اصلاح بین مردم سفارش مى‏‌کنم، چرا که از جد شما (صلّى اللّه علیه و آله) شنیدم مى‏‌فرمود: «اصلاح ذات البین از عموم نماز و روزه بهتر است».

أُوصِیکُمَا بِتَقْوَى اللَّهِ وَ أَلَّا تَبْغِیَا الدُّنْیَا وَ إِنْ بَغَتْکُمَا وَ لَا تَأْسَفَا عَلَى شَیْ‏ءٍ مِنْهَا زُوِیَ عَنْکُمَا وَ قُولَا بِالْحَقِّ وَ اعْمَلَا لِلْأَجْرِ وَ کُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْناً أُوصِیکُمَا وَ جَمِیعَ وَلَدِی وَ أَهْلِی وَ مَنْ بَلَغَهُ کِتَابِی بِتَقْوَى اللَّهِ وَ نَظْمِ أَمْرِکُمْ وَ صَلَاحِ ذَاتِ بَیْنِکُمْ فَإِنِّی سَمِعْتُ جَدَّکُمَا ص یَقُولُ صَلَاحُ ذَاتِ الْبَیْنِ أَفْضَلُ مِنْ عَامَّةِ الصَّلَاةِ وَ الصِّیَامِ.

خدا را خدا را در باره یتیمان، آنان را گاهى سیر و گاهى گرسنه مگذارید، مباد که در کنار شما تباه شوند.

اللَّهَ اللَّهَ فِی الْأَیْتَامِ فَلَا تُغِبُّوا أَفْوَاهَهُمْ وَ لَا یَضِیعُوا بِحَضْرَتِکُم‏

خدا را خدا را در رابطه با همسایگان، که مورد سفارش پیامبر شمایند، پیوسته به آنان سفارش داشت تا جایى که گمان بردیم میراث برشان خواهد ساخت.

وَ اللَّهَ اللَّهَ فِی جِیرَانِکُمْ فَإِنَّهُمْ وَصِیَّةُ نَبِیِّکُمْ مَا زَالَ یُوصِی بِهِمْ حَتَّى ظَنَنَّا أَنَّهُ سَیُوَرِّثُهُمْ‏

خدا را خدا را در باره قرآن، نیاید که دیگران در عمل به آن از شما پیشى جویند. خدا را خدا را در باره نماز، که نماز عمود دین شماست. خدا را خدا را در باره خانه پروردگارتان، تا وقتى هستید آنجا را خالى مگذارید، که اگر خالى گذاشته شود از کیفر حق مهلت نیابید.

وَ اللَّهَ اللَّهَ فِی الْقُرْآنِ لَا یَسْبِقُکُمْ بِالْعَمَلِ بِهِ غَیْرُکُمْ وَ اللَّهَ اللَّهَ فِی الصَّلَاةِ فَإِنَّهَا عَمُودُ دِینِکُمْ وَ اللَّهَ اللَّهَ فِی بَیْتِ رَبِّکُمْ لَا تُخَلُّوهُ مَا بَقِیتُمْ فَإِنَّهُ إِنْ تُرِکَ لَمْ تُنَاظَرُوا.

خدا را خدا را در باره جهاد با اموال و جان و زبانتان در راه خدا. بر شما باد به پیوند با هم و بخشش مال به یکدیگر، و بپرهیزید از دورى و قطع رابطه با هم. امر به معروف و نهى از منکر را وا نگذارید، که بد کارانتان‏ بر شما مسلّط شوند، آن گاه دعا کنید و به اجابت نرسد.

وَ اللَّهَ اللَّهَ فِی الْجِهَادِ بِأَمْوَالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ وَ أَلْسِنَتِکُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ‏ وَ عَلَیْکُمْ بِالتَّوَاصُلِ وَ التَّبَاذُلِ وَ إِیَّاکُمْ وَ التَّدَابُرَ وَ التَّقَاطُعَ لَا تَتْرُکُوا الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ فَیُوَلَّى عَلَیْکُمْ [أَشْرَارُکُمْ‏] شِرَارُکُمْ ثُمَّ تَدْعُونَ فَلَا یُسْتَجَابُ لَکُمْ.

سپس فرمود: اى فرزندان عبد المطلب، نیابم شما را که به بهانه کشته شدن من در خون مسلمانان فرو افتید و گویید: امیرالمؤمنین کشته شد، امیرالمؤمنین کشته شد. معلومتان باد که فقط قاتلم باید قصاص شود. ملاحظه کنید هرگاه من از این ضربت او از دنیا رفتم تنها او را یک ضربت بزنید، و گوش و بینى و اعضاى او را قطع نکنید که من از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیدم مى‏‌فرمود: «از مثله کردن دورى کنید هر چند در باره سگ گاز گیرنده باشد»

‏‏ ثُمَّ قَالَ‏ یَا بَنِی عَبْدِ الْمُطَّلِبِ لَا أُلْفِیَنَّکُمْ تَخُوضُونَ دِمَاءَ الْمُسْلِمِینَ خَوْضاً تَقُولُونَ قُتِلَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ [قُتِلَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ‏] أَلَا لَا تَقْتُلُنَّ بِی إِلَّا قَاتِلِی‏ انْظُرُوا إِذَا أَنَا مِتُّ مِنْ ضَرْبَتِهِ هَذِهِ فَاضْرِبُوهُ ضَرْبَةً بِضَرْبَةٍ وَ لَا تُمَثِّلُوا بِالرَّجُلِ فَإِنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص یَقُولُ إِیَّاکُمْ وَ الْمُثْلَةَ وَ لَوْ بِالْکَلْبِ الْعَقُور

منبع:

https://www.tasnimnews.com/fa/news/1396/03/26/1437915/%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%88%D8%B5%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A4%D9%85%D9%86%DB%8C%D9%86-%D8%B9-%D8%A8%D9%87-%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4?ref=shahrekhabar

آیه‌ای که امیرالمؤمنین(ع) هنگام ضربت شمشیر تلاوت کرد

زمانی که امیرالمؤمنین(ع) در مسجد کوفه از ابن ملجم ملعون ضربت خورد، روایت‌های مختلفی درباره جملات حضرت از سوی راویان نقل شده است که بخش‌هایی از آنان در کتب حدیثی شیعه مکتوب شده است؛ از جمله روایت‌هایی که در این زمینه وجود دارد، روایت طولانی علامه مجلسی در بحارالانوار است که اینگونه شروع می‌کند: «رَأَیْنَا فِی بَعْضِ الْكُتُبِ الْقَدِیمَةِ رِوَایَةً فِی كَیْفِیَّةِ شَهَادَتِهِ ع‏؛ در یکی از کتب قدیمی روایتی را در کیفیت شهادت امیرالمؤمنین(ع) دیدم.» این روایت را شیخ عباس قمی در جلد یکم منتهی‌الآمال و میرزا حبیب الله‏ هاشمی نوری نیز آورده‌اند و علامه حسن زاده آملی این کتاب را ترجمه کرده است.

قَالَ قَتَلَنِی ابْنُ مُلْجَمٍ قَتَلَنِی اللَّعِینُ ابْنُ الْیَهُودِیَّةِ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ ِ وَ أَحَاطَ النَّاسُ بِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع وَ هُوَ فِی مِحْرَابِهِ یَشُدُّ الضَّرْبَةَ وَ یَأْخُذُ التُّرَابَ‏ وَ یَضَعُهُ‏ عَلَیْهَا ثُمَّ تَلَا قَوْلَهُ تَعَالَى‏ مِنْها خَلَقْناكُمْ وَ فِیها نُعِیدُكُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُكُمْ تارَةً أُخْرى ؛ ثُمَّ قَالَ ع جَاءَ أَمْرُ اللَّهِ وَ صَدَقَ رَسُولُ اللَّه‏

در این روایت بعد از اینکه ضربت خوردن امیرالمؤمنین(ع) را بیان می‌کند، ادامه می‌دهد: حضرت گفت به خدا سوگند مرا ابن ملجم ملعونِ یهودی‌زاده به قتل رساند؛ مردم امیرالمؤمنین(ع) را دور کردند در حالی که حضرت در محرابش به شدت ضربه خورده بود و خاک را بر می‌داشت و بر موضع ضربت قرار می‌داد؛ سپس آیه55 سوره طه را تلاوت فرمود: «مِنْها خَلَقْناكُمْ وَ فِیها نُعِیدُكُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُكُمْ تارَةً أُخْرى؛ از این [زمین‏] شما را آفریده‌‏ایم، در آن شما را باز مى‏‌گردانیم و بار دیگر شما را از آن بیرون مى‌‏آوریم.» سپس فرمود امر خداوند فرا رسید و رسول خدا(س) راست گفت.

منبع:

https://www.tasnimnews.com/fa/news/1396/03/26/1438005/%D8%A2%DB%8C%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A4%D9%85%D9%86%DB%8C%D9%86-%D8%B9-%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%85-%D8%B6%D8%B1%D8%A8%D8%AA-%D8%B4%D9%85%D8%B4%DB%8C%D8%B1-%D8%AA%D9%84%D8%A7%D9%88%D8%AA-%DA%A9%D8%B1%D8%AF?ref=shahrekhabar

اخلاق نیکو را از حضرت علی (ع) بیاموزیم

حضرت علی (ع) که بسیار بلندمرتبه بودند از ویژگی‌های بسیار مهمی همچون ایثار برخوردار بودند که این ویژگی در زمینه جان و مال ایشان نمود بسیاری داشته است.

وی ادامه داد: البته ایثار برای اهل بیت (ع) یک امر عادی به‌شمار می‌رود و با مطالعه قرآن کریم و همچنین روایت‌های بسیاری که در این زمینه وجود دارد متوجه می‌شویم بسیاری از معصومان (ع) همواره در احل ایثار در زمینه‌های مختلف بوده‌اند.

این کارشناس مذهبی تصریح کرد: خداوند متعال در آیه‌ای فرموده‌اند: «آیا رتبه و امتیاز آب دادن به حجاج و تعمیر مسجدالحرام را همچون کسی قرار دادید که به خداوند و روز قیامت ایمان آورده و در راه خداوند جهاد کرده است؟ نزد خداوند یکسان نیستند» از این آیه به‌خوبی جهاد و شجاعتی که امام اول (ع) در مسیر حق از خود به نمایش گذاشتند پی می‌بریم و می‌توان گفت که شجاعت ایشان مثال‌زدنی است.

وی اظهار کرد: امام علی (ع) حتی در روند جهادهایی که در آن‌ها حضور داشتند مانند جنگ جمل، صمّین و نهروان، هرگز در شروع جنگ پیشقدم نشدند بلکه ابتدا به نصیحت و خیرخواهی دشمنان پرداختند. ایشان همچنین تلاش می‌کردند در فرصت‌هایی که پیش از آغاز جنگ باقی مانده، بسیاری از آموزه‌ها را به افراد آموزش دهند.

مولایی خاطرنشان کرد: اخلاق نیکو یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های اخلاقی حضرت علی (ع) به‌شمار می‌رود و شایسته است ما نیز به‌عنوان پیروان آن حضرت تلاش کنیم. خصوصیات ایشان را در وجودمان پرورش دهیم و هرچه بیشتر به سوی ترویج مفاهیم اخلاقی حرکت کنیم.

منبع:

http://www.shahrekhabar.com/cultural/149760846089312

حیف اگر در شب قدر,قدر خود نشناسی

زراره از امام صادق ع نقل می کند که از پیامبر در سرزمین مِنا درباره شب قدر سؤال کردند آن حضرت داخل مسجد شب و در برابر جمعیت طیّ خطابه ای, بعد از ستایش خداوند, فرمودند «من نیز به جزئیات آن اگاه نیستم, ولی بدانید که هرکس ماه رمضان را دریابد و تندرست باشد و روزها را روزه بگیرد و شب ها را به دعا بایستد و مواظب نمازش باشد و به سوی نمازجمعه بشتابد و در این حال عید فطر را درک کند, شب قدر را درک خواهد کرد و به پاداش پروردگار نائل می شود»

درک شب قدر

زراره از امام صادق(ع) نقل می‏کند که از پیامبر در سرزمین مِنا درباره شب قدر سؤال کردند. آن حضرت داخل مسجد شب و در برابر جمعیت طیّ خطابه‏ای، بعد از ستایش خداوند، فرمودند: «من نیز به جزئیات آن اگاه نیستم، ولی بدانید که هرکس ماه رمضان را دریابد و تندرست باشد و روزها را روزه بگیرد و شب‏ها را به دعا بایستد و مواظب نمازش باشد و به سوی نمازجمعه بشتابد و در این حال عید فطر را درک کند، شب قدر را درک خواهد کرد و به پاداش پروردگار نائل می‏شود»

قلب ماه رمضان

شب‏های قدر فرصتی است برای بازگشتن به سوی حضرت حق و توبه کردن از گناهان و پیمودن راه درست. شب قدر، فرصتی است برای پاک کردن ظاهر و باطن از هر آلودگی. شب قدر شب زاری و سبک شدن روح از بار گناهان ورهایی از دوزخ است. فرصتی دوباره برای اظهار شرمساری و پشیمانی از گذشته‏ها است. مبادا این فرصت را از دست دهیم و در این شب روحانی، از امور معنوی غافل شویم. مبادا شب قدر بگذرد و ما همچنان غرق در ناپاکی‏ها باقی بمانیم و خود را از عمق منجلاب به معراج پاکی و وارستگی نرسانیم. مبادا شبِ نماز و تلاوت بگذرد و ما از برکات این لحظه‏های شکوهمند و شیرین بی‏بهره بمانیم.

حیف اگر…

صفحه دفترِ گسترده آفاق جهان را،

گاهی

پیش چشمت بگشای

پنجه در پنجه ابلیس فکن

تا کی و چند، اسارت در «خویش»؟

می‏توانی که گریبان برهانی از «نفس»

می‏توان ز «خود» آزاد شوی.

تو، فروغ سحری

موج بی آرامی

جویباری جاری

خنده صبحی و مهتاب شبی

تو فروزنده‏تر از خورشیدی

حیف اگر وصله ناجور و کج جامه «هستی» باشی!

درد و افسوس اگر مشتری زشتی و پستی باشی.

حیف اگر در «شب قدر»

«قدر» خود نشناسی؛...

منبع:

http://www.aftabir.com/articles/view/religion/religion/c7c1221906086_ghadr_p1.php/%D8%AD%DB%8C%D9%81-%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%A8-%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C

حضرت مهدي ، صاحب شب قدر


بنا بر روايات و ظاهر آيات سوره قدر، شب قدر منحصر به زمان رسول خداصل الله علیه و اله و سلم  نيست و فرشتگان در شب قدر مقدرات يك سال را نزد «ولي مطلق زمان » مي آورند و بر او عرضه مي كنند. اين واقعيت از روز نخستين خلقت بوده است و تا قيامت هم ادامه دارد.
از سويي نيز بنابر روايات زمين از نخستين روز خلقت تا آخر فناي دنيا بي حجت نخواهد بود چنان كه امام علي فرمودند: «شب قدر در هر سالي هست ، در اين شب امور همه سال (و تقديرها و سرنوشت ها) فروفرستاده مي شود، پس از درگذشت پيامبرل الله علیه واه و سلم  نيز اين شب صاحباني دارد.»
حجت خدا در زمين در زمان حاضر وجود مقدس و مبارك حضرت مهدي است و اوست كه حجت خدا و وصي اوصيا و خليفه رسول خدا و معصوم از هر گناه و پليدي است و لذا صاحب شب قدر است.

منبع:

http://www.maarefquran.org/index.php/page,viewArticle/LinkID,554

فضايل شب قدر


بي ترديد شب قدر از شبهاي باعظمت و بااهميت سال است و دليل فضيلت اين شب بر ساير شبها به اعتبار اموري است كه در اين شب محقق مي شود.
شب آمرزش گناهان : پيامبر خداص در تفسير سوره «قدر» فرمودند: «هر كس شب قدر را احيا بدارد و مومن باشد و به روز جزا اعتقاد داشته باشد، تمامي گناهانش آمرزيده مي شود.»
قلب رمضان : امام صادق فرمودند: «از كتاب خدا استفاده مي شود كه شماره ماههاي سال نزد خداوند، دوازده ماه است و سرآمد ماه ها ماه رمضان است و قلب ماه رمضان ليله القدر است.»
بهتر از هزار ماه: در فرهنگ غني اسلام ، همه چيز را با معيارهاي الهي مي سنجند و بر همين اساس قرآن در مورد شب مي فرمايد: «ليله القدر خير من الف شر» در دعاي 44صحيفه سجاديه نيز مي خوانيم: «(عبادت و بندگي در) شبي از شبهاي آن را بر (عبادت در) شبهاي هزارماه قرار داد (چون خيرات و بركات و سودهاي ديني و دنيوي در آن است ) و آن را شب قدر ناميد.»
نزول قرآن در اين شب: طبق روايات موجود، مجموع قرآن در شب قدر نازل شده است. اين نزول دفعي و يكباره قرآن است اما نزول تدريجي و تفصيلي قرآن طي بيست و سه سال دوران نبوت پيامبر گرامي به صورت الفاظ نازل شده است.
از ديگر فضايل اين شب نامگذاري يكي از سوره هاي قرآن به نام «قدر» است و اين خود گوياي فضيلت و اهميت اين شب است. اين شب ، شب مباركي است زيرا خدا مي فرمايد: و قرآن كه بهترين خيرات و بركات است در اين شب مبارك نازل شده است. (دخان /3)
نزول ملائكه و روح در شب قدر نشانه شرافت آن بر هزار ماه است. چنان كه امام باقر نيز فرمودند: «عمل صالح در شب قدر از قبيل نماز و زكات و انواع كارهاي خوب بهتر است از عمل در هزار ماهي كه در آن شب قدر نباشد.» شب قدر سراسر خير و سلامت است و از هر امر ناپسندي به دور است و اين خود نيز نشان شرافت آن بر هزار ماه است

منبع:

http://www.maarefquran.org/index.php/page,viewArticle/LinkID,554

شب های قدر

باز هم شب های قدر فرا رسید . شب هایی عزیزی که  بس بزرگ و فوق العاده مهم هستند

اعمال شب های قدر در کتاب مفاتیح الجنان اورده شده است و من دیگر در وبلاگ قرار ندادم

اما در باب اعمالی که خیلی مهم هستند بنده توصیه می کنم دعای جوشن کبیر را با دقت

بخوانیم و بعد از هر فرازی که ده اسم خداوند در آن هست معناهای ان اسماء را بخونیم و

به معنای اسماء الهی آن فراز از دعا توجه کنیم و فقط به خواندن دعای جوشن کبیر بسنده

نکنیم و به معنای آن هم توجه کنیم . دیگر اینکه زیارت عاشورا رو حتما بخونیم و با صد لعن

و صد سلام کامل بخونیم و بعد از آن هم نماز دو رکعتی زیارت عاشورا رو بخونیم و دعای علقمه

رو هم که بعد از زیارت عاشورا در کتاب مفاتیح الجنان آمده بخونیم که به طور اکمل زیارت

عاشورا انجام داده باشیم و این زیارت عاشورا خیلی مهم هست که در تمامی شب هایی که

در طی سال احیاء توصیه شده مثلا در نیمه شعبان و غیره هم امده که زیارت عاشورا خونده بشه

چرا که پیمانی با اهل بیت و رسول خدا هست که ما شیعه آن ها هستیم و به یاد امام حسین

علیه السلام هستیم و مزین کنیم این شب های مبارک رو به یاد امامون اقا ابا عبد الله حسین .

دیگه اینکه به یاد حضرت علی علیه السلام هم باشیم و برای ضربت خوردن و شهادت این امام

بزرگ و عزیز عزاداری کنیم و از ارادت خودمون به امام علی علیه السلام چیزی کم نزاریم

اما یک نفر دیگه هم هست که خیلی مهم هست به ایشون توجه داشته باشیم و اون هم امام

زمان علیه السلام هست و چند دقیقه ای در دل شب قدر  خلوتی با امام زمان داشته باشیم

و چند کلمه ای با ایشون صحبت کنیم و پیمانی دوباره با امام زمان ببندیم که در این سال جدید

باز هم یار و یاور ایشون باشیم و همواره منتظر ظهور ایشون هستیم و اماده برای شهادت و

جانبازی در راه ایشون .

دیگه اینکه وقتی قران ها روی سر گذاشتیم برای خودمون و برای دیگران هم دعا کنیم و دعاهایی

هم برای اموات و در گذشتگانمون بخونیم و خلاصه خساست به خرج ندیم و از زندگان و مردگان

همه رو دعا کنیم . در دعاهایی که می کنیم از ریزترین تا بزرگترین حاجاتمون رو بخواهیم و حال که

در رحمت الهی که باز هست هر چی دل تنگمون می خواد بگیم .

خوب ان شاء الله که شب قدر خوبی داشته باشید و من هم رو دعا کنید و در این شب مبارک

به تمام ارزوهاتون برسید و موفق و شاد باشید

منبع:

http://douavazekr.persianblog.ir/1391/4/

قران روح جوان رادر برابر گناه بیمه می‌کند.

انس با قرآن به برنامه هایی همچون «شبی با قرآن» محدود نشود.

رئیس ستاد اقامه نماز كشور خاطرنشان كرد: فعالان قرآنی نباید انس با قرآن را تنها به برنامه ها و عناوینی همچون «شبی با قرآن» محدود كنند، بلكه هر فعال قرآنی خود باید پرچمدار قرآن باشد و برای ایجاد نهضت قرآنی نیز از اطرافیان خود شروع كند.

وی ادامه داد: باید بعد از تلاوت قرآن به فهم آن پرداخت، البته عمق مفاهیم قرآن را تنها اهل بیت(ع) درمی یابند و با توجه به اینكه جایگاه ما در آخرت به میزان آشنایی و فهم ما از قرآن بستگی دارد، اهمیت این امر دو چندان می شود.

مفسر قرآن مجید همچنین بر ضرورت آشنایی و انس هر چه بیشتر جوانان با قرآن كریم تأكید كرد و ادامه داد: جوانان به هر میزان كه قرآن را قرائت، حفظ و مطالعه كنند، به‌ همان مقدار از گناه دور و به خدا نزدیك می‌شوند و روح جوان در برابر گناه بیمه می‌شود.

حجت الاسلام والمسلمین قرائتی اظهار كرد: قرآئت قرآن باید به صورت آرام و آهسته و با طمأنینه باشد و انسان باید به گونه‌ای تصور كند كه در حال سخن گفتن با خداوند است و خدای متعال نیز با او در حال گفتگو است.

رئیس ستاد اقامه نماز كشور با اشاره به عدم آشنایی بسیاری از فعالان فرهنگی با نحوه صحیح اسرار و تعالیم قرآن و دستورات پیامبر(ص) و ائمه اطهار(ع)، اظهار داشت: باید مراقب بود تا كارهای اشتباه به عنوان فعالیت های فرهنگی ترویج نشود.

حجت الاسلام والمسلمین قرائتی تصریح كرد: استفاده صحیح از امكانات و تكنولوژی، شناخت روش‌های دعوت، پاسخگویی به شبهات با نظرات كارشناس مذهبی، استفاده مفید از زمان، مخاطب شناسی و جذب و بهره گیری از تجربیات دیگران از دیگر مواردی است كه فعالان فرهنگی باید به آن توجه داشته باشند.

تاكید بر اقامه نماز.

وی در رابطه با قرائت نماز نیز بیان داشت: طلاب باید علاوه بر تجوید صحیح قرآن، در امر نماز نیز تلاش فراوان داشته باشند.

رئیس ستاد اقامه نمازكشور بیان داشت: ذكر بركات نماز یكی از راه‌های جذب افراد به نماز است؛ البته در این بین كسی كه مردم را به سمت نماز فرا می خواند باید خود را اصلاح كند تا حرفش پذیرش بیشتری داشته باشد.

وی با بیان این كه نماز عامل سنجش اعمال است، ابراز داشت: اگر نماز كسی قبول نشود، هیچ كدام از اعمالش نیز قبول نمی شود، به همین دلیل است كه این واجب از با همه واجبات دیگر تفاوت دارد.

این مفسر قرآن ادامه داد: اقامه و بر پاداشتن تنها به نماز محدود و خلاصه نمی شود، بلكه قرآن نیز به مانند نماز باید همواره در جامعه اقامه و برپا داشته شود.

تعطیلات حوزه كم شود.

وی در ادامه با انتقاد از تعطیلات مداوم در كشور، این مسئله را برای طلاب مدارس علمیه مضر دانست و بیان داشت: امروز هزاران سؤال در جامعه مطرح است كه باید از طریق قرآن پاسخگو باشيد، لذا حوزه های علمیه باید بين موضوعات مختلف جامعه و قرآن كریم ارتباط ایجاد كرده وتلاش داشته باشند كه از این فرصت ها به بهترین نحو استفاده نمایید.

دعوت جوانان به نماز به زور نباشد.

حجت الاسلام والمسلمین قرائتی تصریح كرد: كار باید برای نسل نو باشد، نباید برای اقامه نماز كاری كنیم كه جوان از ترس تنها در برخی اوقات در نماز جماعت شركت كند و در منزل نماز نخواند.

وی ادامه داد: تفسیرها باید روان و عامه پسند باشد و نباید در منبرها از خواب و شعر و مطالب دیگر گفت، باید قرآن را از مهجوریت خارج نمائیم، یكی از راه های آن بیان آیه های مخاطب دار می باشد.

منبع:

بخشی از سخنان حاج اقا قرائتی ، در جمع طلاب، اساتید ، مدیران مدارس علمیه قزوین،رمضان 96

بندگی خدا حسابش از زرق و برق دنیا جداست

قرآن می‌فرماید: اگر فکر می‌کنید راهی که در پیش گرفته‌اید درست است، باید از مرگ نترسید: «قُلْ یا أَیُّهَا الَّذینَ هادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِیاءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ»؛ آدمی که راهش حق است، نگران نیست.

حجت‌الاسلام «محسن قرائتی» استاد تفسیر قرآن کریم بیش از 30 سال است به تدریس معارف قرآن و اهل‌بیت(ع) می‌پردازد و سال‌ها است که پنج‌شنبه‌ها در برنامه درس‌هایی از قرآن میهمان خانه‌های ایرانیان است.

با توجه به تأکید مقام معظم رهبری مبنی بر توجه به انس عمومی با قرآن و توجه به مفاهیم الهی، در سال جدید گزیده‌ای از تفسیر قرآن حجت‌الاسلام قرائتی در سال‌های گذشته را در اختیار علاقه‌مندان  قرار می‌دهد.

در ادامه بخشی از تفسیر قرآن حجت‌الاسلام قرائتی در برنامه درس‌هایی از قرآن با موضوع «پیروزی حق» که در 8 خردادماه سال 1376 ایراد شده است، تقدیم می‌شود.

- آفرینش آسمان‌ها و زمین بر اساس حق است: «أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً وَ أَنَّکُمْ إِلَیْنا لا تُرْجَعُونَ» مومنون/115 خیال می‌کنید آفرینش شما عبث و بیهوده است؟! هستی بازی نیست، شما هم بازی نیستید. کار جدی است. «أَ لَمْ‌تر أَنَّ اللَّهَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَ یَأْتِ بِخَلْقٍ جَدیدٍ» ابراهیم/19، «ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما إِلاَّ بِالْحَقِّ» احقاف/3. یک ذره عبث بودن و بیهوده کاری در آفرینش نیست. 

- حق در همه ادیان ارزش دارد: حق فقط برای اسلام نیست. قرآن از برخی یهودی‌ها تعریف می‌کند، می‌فرماید: «وَ مِنْ قَوْمِ مُوسى‏ أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ» اعراف/159، «وَ مِمَّنْ خَلَقْنا أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ» اعراف/181. برخی یهودی‌ها خوب هستند برای اینکه حق را می‌پذیرند. یعنی اگر یک نفر غیر مسلمان هم حرف حق زد از او حمایت کنید. 

- حق بر باطل پیروز است: ماجرای عاشورا نیز مؤید این مطلب است. 43 تا رادیو از باطل(صدام) حمایت می‌کردند و به امام(حق) جسارت می‌کردند. قرآن می‌فرماید: «وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقینَ» قصص/83، «وَ الْعاقِبَةُ لِلتَّقْوى‏» طه/132 بالاخره 72 نفر کربلا پیروز شدند یا 30000 نفر یزید؟ ممکن است باطل جلوه‌ای داشته باشد ولی حق پیروز است. قرآن می‌فرماید: باطل مثل کف است، سر و صدا می‌کند. ولی زود کنار می‌رود. آن «آب» حق است که می‌ماند.

- در قرآن دو تا «نِعْمَ الْعَبْدُ» داریم. یعنی بنده بسیار خوب. یکی برای پیغمبری که خیلی وضعش خوب است(حضرت سلیمان(علیه السلام)) و می‌فرماید: «نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ» ص/30. یکی هم حضرت ایوب که وضعش خیلی بد بوده است. به ایشان هم می‌فرماید: «نِعْمَ الْعَبْدُ» هردو هم در سوره(ص) و پشت سر هم آمده‌اند. می‌دانید یعنی چه؟ می‌خواهد بگوید، بندگی خدا حسابش از زرق و برق دنیا جداست. 

- نبوت بخاطر حق است: «یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناکَ خَلیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ» ص/26 پیغمبر و خلیفه خدا هستی، اما حق. . . اصلا حکومت اگر به خاطر حق نباشد ارزش ندارد. امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمودند: حکومت در نزد من از عطسه و آب بینی بزغاله، کمتر است، مگر اینکه بتوانم حق را زنده کنم. پس ارزش حکومت به حق است. 

- مصادیق حق، انبیاء حق هستند: «لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُ رَبِّنا بِالْحَقِّ» اعراف/43، «قَدْ جاءَکُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ مِنْ رَبِّکُمْ» نساء/170، «إِنَّا أَرْسَلْناکَ بِالْحَقِّ» بقره/119، «نَزَّلَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ» بقره/176. امام حق است.

- در قرآن 268 قصه وجود دارد. داستان‌های دیگر معمولا ساختگی هستند. اما داستان‌های قرآن همه حق هستند: «إِنَّ هذا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ» آل عمران/62، «نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدىً» کهف/13. و لذا مرحوم مطهری فرمودند: «داستان راستان». میزان حق است: «وَ الْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ» اعراف/8. میزان در قیامت حق است. قیامت حق است: «الْمُلْکُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ» فرقان/26. 

-  قرآن می‌فرماید: اگر فکر می‌کنید راهی که در پیش گرفته‌اید درست است، باید از مرگ نترسید: «قُلْ یا أَیُّهَا الَّذینَ هادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِیاءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ» جمعه/6. آدمی که راهش حق است، نگران نیست. 

منبع:

http://www.afkarnews.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%85%D8%B0%D9%87%D8%A8%DB%8C-14/619355-%D8%A8%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%A8%D8%B4-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D8%B1%D9%82-%D8%A8%D8%B1%D9%82-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D8%AC%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA?rssRedirect=c2hhaHJla2hhYmFyLmNvbQ%3D%3D

 

برای نورانیت قلب و روح چه اعمالی مفید است؟

قلب‌ها همانند بدن‌ها ملول و کسل می‌شوند، پس با کسب تازه‌های دانش و حکمت و دست یافتن به حقایق و معارف نو ملالت و کسالت آن را از بین ببرید

برای نورانیت قلب و روح چه اعمالی مفید است؟

پاسخ:

براساس روایات رسیده از معصومان علیهم‌السلام امور زیر جهت زدودن زنگارهای درونی و نورانیت قلب و روح مفید است:
1 - قرائت قرآن:
پیامبر می‌فرماید: “دل‌ انسان مانند آهن زنگار می‌گیرد. صیقلی کردن و زنگارزدایی آن به وسیلة قرآن است"[1].
2 - کسب حکمت و اطلاعات نو از معارف دینی:
علی علیه‌السلام فرمود: “قلب‌ها همانند بدن‌ها ملول و کسل می‌شوند، پس با کسب تازه‌های دانش و حکمت و دست یافتن به حقایق و معارف نو ملالت و کسالت آن را از بین ببرید"[2].
3 - تقویت و تحکیم ایمان و خالص کردن آن:
علی علیه‌السلام می‌فرماید: “با ایمان نقطه‌ای نورانی در قلب ظاهر می‌شود. هر اندازه ایمان افزون گردد، آن نقطه نورانی، روشن‌تر و زیادتر می‌گردد."[3].
در کلام دیگری می‌فرماید: “زینت و آرایة ‌قلب‌ها،‌خالص کردن ایمان است"[4].
4 - پیوسته در ذکر خدا بودن:
علی علیه‌السلام می‌فرماید: “استدیموا الذکر فانه ینیر القلب؛ مداومت به ذکر خدا داشته باشید که دل را نورانی می‌کند"[5].
5 - به کارگیری اندیشه و تفکر، سبب بینایی قلب می‌گردد.
امام حسن مجتبی علیه‌السلام می‌فرماید: “بر شما باد به فکر کردن و اندیشه نمودن که باعث حیات قلب اهل بصیرت و کلید درهای حکمت است"[6].
6 - تقوا:
علی علیه‌السلام می‌فرماید: ” تقوا داروی بیماری‌های دل، روشنایی بخش قلب‌ها، درمان دردهای بدن، پاک کننده پلیدی‌های روح، روشنایی بخش تاریکی چشم و امنیت دهنده در نا آرامی‌ها است"[7].
7. حزن و گریه از خوف الهی و فرجام گناهان، قلب را نورانی می‌کند:
امام باقر علیه‌السلام می‌فرماید: “استجلب نور القلب بدوام الحزن"[8].
8. دیدار و همنشینی با علما نیکوکاران و اهل تقوا، سبب آبادی و نورانیت قلب می‌گردد[9].
امور دیگری همانند نماز اول وقت، نماز شب و سحرخیزی نیز در نورانیت قلب مؤثر است.

پی نوشت:
[1] . آثار الصادقین،  ، ج18، ص 129.
[2] . نهج البلاغه، انتشارات دار الهجره قم ، قصار 197 .
[3] . همان ، ص 518 .
[4] .آثار الصادقین،  ، 1368 ه ش ، ج18، ص 122.
[5]. عبدالواحد بن محمد تمیمى آمدى، غرر الحکم و درر الکلم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى قم، 1366 هجرى شمسی، ص 189 .
[6] . علامه مجلسى، بحار الأنوار، مؤسسة الوفاء بیروت - لبنان، 1404 هجرى قمری، ج75، ص 119 .
[7] . امام على بن ابى طالب علیه السلام، نهج البلاغه، انتشارات دار الهجره قم ، ص 313 .
[8] . علامه مجلسى، بحار الأنوار، مؤسسة الوفاء بیروت - لبنان، 1404 هجرى قمری، ج75، ص 162 .
[9] . عبدالواحد بن محمد تمیمى آمدى، غرر الحکم و درر الکلم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى قم، 1366 هجرى شمسی، ص 430 .

 

آیا فقط دل باید پاک باشد؟

بعضی از مردم  قائلند که اگر در آدمی دلش پاک باشد کافیست؛ یعنی اگر انسان اعمال مربوط به دین و شریعت را انجام نداد ولی از رذائل اخلاقی دوری کرد، این برای او کافی است. ما در اینجا به این شبهه پاسخ می‌دهیم.
  در پاسخ به نکاتی باید توجه کنید: 
 
1- این ادعا سخنی زیبا اما بی محتوا برای فرار از مسئولیت پذیری و عمل به تکالیف و وظایف الهی و انسانی است. 

2- اگر دل انسان واقعا پاک باشد باید به دنبال خواست و فرمان پاک ترین دلدار یعنی حضرت حق تعالی باشد و دل پاک تسلیم خدای پاک و مطیع دستور و حکم او است.

3- دلی که یله و رها و تابع هوا و هوس و میل خود باشد و بند بندگی خدا را رها کند و تکلیف و وظیفه ای حس نکند نمی تواند پاک و مطهر باشد. 

4- معصومین –علیهم السلام- که ما را به عمل صالح و انجام تکالیف الهی سفارش و توصیه کرده اند به اعتراف دوست و دشمن پاکترین دل را داشته اند؛ ولی در عین حال خود پیش از همه و بیش از همه به این دستورات عمل کرده و صالح ترین عمل را داشته اند. 

5- ادعای داشتن دل پاک مانند هر ادعای دیگر نیازمند علامت و نشانه است و بهترین نشانه دل پاک انجام عمل صالح و پاک است؛زیرا از کوزه همان برون تراود که در او است. مگر می شود کسی دلش پاک باشد, ولی اعمالش ناپاک یا بالعکس. معمولا اعمال ظاهری انسان با باطن او هماهنگ است و ظاهر هر کسی نشانه باطن او است, مگر اینکه عمدا بخواهد ظاهر سازی کند. 

6- منظور از دل پاک نیت خدایی است. دلش پاک است یعنی نیت اش رضایت خدا است. دراین صورت باید عمل اش هم مورد رضایت خدا باشد. به عبارت دیگر نمی شود کسی با عمل ناصحیح نیت صحیح کند. عملی صحیح و مقبول و موثر است که هم ظاهرش صحیح و مورد رضایت الهی باشد هم نیت اش خوب و برای رضایت خدا باشد. به تعبیر طلبه ها هم حسن فعلی داشته باشد هم حسن فاعلی و در صورتی که یا نیت اش خوب نباشد یا خود عمل خوب نباشد , این عمل خوب و صالح و مورد رضایت خدا تلقی نمی شود و در شخصیت انسان هم بازتاب و تاثیر مثبت ندارد.
 منبع:

http://www.afkarnews.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%85%D8%B0%D9%87%D8%A8%DB%8C-14/619513-%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%81%D9%82%D8%B7-%D8%AF%D9%84-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D9%BE%D8%A7%DA%A9-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF?rssRedirect=c2hhaHJla2hhYmFyLmNvbQ%3D%3D

منتظر حقیقی در کلام رهبر انقلاب کیست؟

انتظار، یکی از پربرکت‌ترین حالات انسان است، آن هم در انتظار دنیایی روشن از نور عدل و داد. اگر انتظـار و امیـد نباشـد، مبـارزه معنی نـدارد و اگر اطمینان بـه آینده هم نباشـد، انتظـار معنی نـدارد. انتظار واقعـی، با اطمینان و اعتماد ملازم اسـت

«انتظار فرج امام زمان(عج)» شامل مجموعه بیانات و تحلیل‌های مقام معظم رهبری درباره مسأله مهدویت در 116 صفحه است که می‌تواند پاسخگوی بسیاری از مسائل  و شبهات مرتبط با انقلاب اسلامی، نظریه انتظار و عقاید شیعه نسبت به امام زمان(عج) باشد. 

«ساختن زندگی امروز در جهت حکومت امام زمان(عج)، مبارزه با استکبار تلاشی برای حاکمیت اسلام، انتظار فرج یعنی حرکت در جهت قسط و عدل، عقیده درست به امام زمان(عج) عامل تسلیم نشدن مردم، ایجاد ناامنی، شیوه استعمار برای مبارزه با عقیده انتظار، ارتباط خاص بسیجیان با امام زمان(عج)، رسیدن به تمدن نوین اسلامی، مقدمه ظهور حضرت بقیةالله(عج)، درس‌های نیمه‌شعبان برای منتظران، از غدیر تا ظهور، درس‌های اعتقاد به مهدویت و انتظار موعود، نگاه صحیح به مهدویت و تأثیر آن در عرصه اجتماع، نقش علما در زمینه‌سازی ظهور از جمله سرفصل‌های این کتاب به شمار می‌رود.

رابطه‌ى معنوى بین آحاد مردم و امام زمان(عج)

ارتباط قلبی یکایک مـردم مؤمـن با مقـام ولایـت عظمی و ولـی‌الله اعظم، یکی از برکاتی است که از مشخص بودن مهدی موعود(عجل‌الله‌تعالی فرجه‌الشریف) در عقیده مـردم ما ناشـی می‌شـود. ما عـلاوه بـر اعتقاد به اصـل وجـود مهـدی و این کـه کسـی خواهـد آمـد و دنیـا را از عـدل و داد پر خواهد کرد، شخص مهدی را به می‌شناسیم و نام و کنیه و پدر و مادر و تاریخ ولادت و کیفیات غیبت و اصحاب نزدیک و حتی بعضی از کیفیات هنگام ظهور او را نیز می‌دانیم. اگرچه آن شخصیت درخشان و خورشید تابان را در بیرون و محیط زندگی خود نمی‌بینیم و او را تطبیق نمی‌کنیم، اما معرفت به حال او داریم.

رابطه بین شیعیانی که این اعتقاد را دارند، با مقام ولایت و مهدی موعود، یک رابطه دائمی است و چقدر خوب و بلکه لازم است که یکایک ما، قلباً هم این رابطه را با توجه و توسل و حرف زدن با آن حضرت حفظ کنیم. طبق همین زیاراتی که وارد شده و بعضاً مأثور است و به احتمال زیاد به خود معصوم(ع) مستند است، این رابطۀ قلبی و معنوی بین آحاد مردم و امام زمان(عج) یک امر مستحسن، بلکه لازم و دارای آثاری است؛ زیرا امید و انتظار را به طور دائم در دل انسان زنده نگه می‌دارد.

ملازمت انتظار واقعی، با اطمینان و اعتماد به آینده

انتظار، یکی از پربرکت‌ترین حالات انسان است، آن هم در انتظار دنیایی روشن از نور عدل و داد. «یملا‌الله به الارض قسطا و عدلا» خدای متعال به دست او، سرزمین بشری و همۀ روی زمین را از عدالت و دادگستری پر خواهند کرد. انتظـار چنیـن روزی را بایـد داشـت، نباید اجـازه داد کـه تصرف شـیطان‌ها و ظلـم و عـدوان طواغیت عالم، شـعلۀ امیـد را در دل خامـوش کند، بایـد انتظار کشـید. انتظار، چیـزی عجیب و دارای ابعـاد گوناگونی است. یکـی از ابعـاد انتظار، اعتمـاد و امیـدواری بـه آینـده و مأیوس نبـودن اسـت. همیـن روح انتظار اسـت که به انسـان تعلیم می‌دهد تـا در راه خیـر و صلاح مبـارزه کنـد. اگر انتظـار و امیـد نباشـد، مبـارزه معنی نـدارد و اگر اطمینان بـه آینده هم نباشـد، انتظـار معنی نـدارد. انتظار واقعـی، با اطمینان و اعتماد ملازم اسـت. کسـی کـه به آمدنـش اعتمـاد و اطمینـان داریـد، انتظـارش را می‌کشـید و انتظار کسـی که به آمدنش اعتماد و اطمینان ندارید، انتظار حقیقی نیسـت. اعتمـاد، لازمۀ انتظار اسـت و ایـن هر دو، ملازم با امید اسـت و امـروز این امیـد، امـری لازم برای همۀ ملت‌هـا و مـردم دنیا است.

امید شرط مبارزه و حرکت به سمت صلاح

دنیا در طول تاریـخ طولانی بشـر، ادوار سـیاه و تاریکی به خود دیده اسـت؛ امـا بدون شـک یکی از تاریک‌ترین ادوار زندگی بشـر و تلخ‌تریـن روزگارهای عمومـی مردم عالـم، همین روزگار کنونی اسـت کـه در آن هیچ تردیـدی نباید کرد و ایـن به خاطر تسـلط روزافـزون قدرت‌های شـیطانی و بزرگ عالـم بر زندگی انسان‌هاسـت. اگر شـما بـه وضع دنیـا نـگاه کنیـد، قضیـه روشـن می‌شـود. در دنیـا، قدرت‌ها عالـم را بیـن خودشـان تقسـیم کرده بودنـد و روز به روز تسـلط و تصـرف قدرت‌هـای بزرگ نسـبت بـه مناطـق گوناگون عالم، سـخت‌تر و سـنگین‌تر شـده . امـروز دخالت قـدرت شـیطانی و طاغوتی آمریـکا در زندگـی ملت‌ها از همیشـه بیشـتر اسـت. در همۀ شئون عمـده و اساسـی ملت‌ها دخالت می‌کنند و این دخالت، منحصر به مسائل اقتصادی ملت‌ها نیست، بلکه در فرهنـگ و سیاسـت و ادارۀ امـور و تعییـن مدیران امـور کشـورها نیز دخالـت می‌کنند. اگـر کسـانی در جوامع گوناگـون اوضـاع را نفهمنـد و نداننـد، راحـت زندگـی می‌کننـد؛ امـا صاحبان فکـر و افـراد هوشـمند و روشـنفکر و کسانی که می فهمند قدرت های طاغوتی با زندگی و سرنوشت آنان چه می کنند، حقیقتاً دنیا برای آنان تیره و تار است و زندانی بیش نیست، «ضاقت علیهم الارض بما رحبت» حقیقتا انسان‌های هوشمند در بسیاری از مناطق دنیا، اینگونه زندگی می‌کنند. اگر در دل‌ها امید به روزگار روشن باشد، مبارزه ممکن است و اگر امید بمیرد، مبارزه و حرکت به سمت صلاح هم خواهد مرد.

 منبع:

http://www.afkarnews.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%85%D8%B0%D9%87%D8%A8%DB%8C-14/619607-%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%B1-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA?rssRedirect=c2hhaHJla2hhYmFyLmNvbQ%3D%3D

10توصیه‏ اخلاقی امام علی (ع) به مالک ‏اشتر


  توصیه‌های اخلاقی امام علی (ع) که خطاب به مالک ‏اشتر و دیگر زمامداران اسلامی گفتند.

1. توصیه به تقوای الهی و تقدیم اطاعت خداوند بر همه چیز و پیروی از فرایض و سنت‏هایی که خداوند به آن امر فرموده است.

2. زمامدار اسلامی باید نسبت به مردم محبت و لطف بورزد و مثل درندگان خونخوار نباشد که خوردن اموال مردم را غنیمت شمارد.

3. برخوردار ساختن مردم از عفو و اغماض در مواردی که امکان دارد؛ زیرا که مردم در معرض خطا و اشتباه قرار می‏گیرند و حاکم باید عفو و گذشت داشته باشد.

4. حاکم اسلامی باید از درون مردم، کینه و عقده را باز کند و نسبت به مردم حسن ظن داشته باشد؛ چرا که حسن ظن به مردم مشقت طولانی را برطرف می‏سازد.

5. زمامدار اسلامی نباید عیب‏جو باشد؛ بلکه باید افراد عیب‏جو را نیز از خود دور کند. حضرت می‏فرماید: «دورترین و مبغوض ‏ترین رعیت در نزد حاکم، باید عیب جوترین آنها از مردم باشد؛ زیرا که اگر مردم عیوبی دارند، حاکم باید عیوب آنها را بپوشاند».

6. زمامدار نباید سخن چین را تصدیق کند؛ هر چند که خود را در مقام خیرخواهی جلوه دهد. در این دنیا انسان نماهایی هستند که به علل مختلف از امتیازاتی که خدا بر بعضی از انسان‏ها به برکت کوشش و تلاششان عنایت فرموده است، ناراحتند و از این‏رو تلاش می‏کنند تا آنها را به زمین بزنند. زمامدار بایستی از این گونه افراد دوری کند.

7. زمامدار اسلامی در عمل به عهدی که خدا از او گرفته است، موفق نمی‏شود، مگر با یاری خواستن از خدا و آماده کردن نفس برای احترام به حق.

8. زمامدار هرگز نباید از عفوی که نسبت به کسی روا داشته است، پشیمان، و از کیفری که به کسی داده است، شادمان گردد.

9. زمامدار باید تعدادی از بهترین اوقات شبانه‏روزی خود را برای ارتباط با خدا اختصاص دهد و برای رسیدن به مقام والای اخلاص، واجبات و دیگر تکالیف الهی را بدون کمترین نقص انجام دهد.

10. زمامدار نسبت به وعده‏هایی که می‏دهد، بایستی وفادار باشد و تخلف نکند.

منبع:

نامه 53 نهج البلاغه
 

روزی یک قبای نویی پوشیده بودم

تا می‌توانید از گناهان پرهیز کنید. گناه را بشناسید، ثواب را بشناسید، مورد رضایت خدا را بفهمید که از چه کاری راضی است و مورد غضب خدا را هم بفهمید که از چه کارهایی ناراضی است. گناهان را ترک کنید که آبروی انسان در دنیا و آخرت است و از خدا بخواهید که این توفیق را به شما عنایت کند که گناه نکنید. روزی یک قبای نویی پوشیده بودم. استاد من نگاه کرد گفت فلانی یک دعایی برای تو بکنم ان‌شاءالله در این لباس از تو گناه صادر نشود. یک مطلبی است. در یک خانه‌ای‌ وارد می‌شوی خدایا در این خانه از من گناه صادر نشود. خدا فرزندی به شما داده است. خدایا من درباره‌ی این فرزند من گناه نکنم. این نعمت است که به من دادی به وسیله‌ی آن من گناه نکنم. از گناه تا می‌توانید پرهیز کنید. سعادت دنیا، سعادت آخرت در تقوا و پرهیز از گناه است. من می‌خواستم این نکته را به دوستان عرض کنم که انسان‌ها، روح انسان‌ها مختلف است. نه فقط انسان‌ها، همه‌ی موجودات با هم اختلاف دارند. حتّی سیب یک میوه‌ای است که خیلی با هم اختلاف دارند. بعضی سیب‌ها خیلی خوب است، خوش‌رنگ است، معطّر است بعضی سیب‌ها بد هستند. میوه‌جات چقدر اختلاف دارند و همچنین حیوانات یک گوسفند با گوسفند دیگر خیلی اختلاف دارد. شتری با شتر دیگر اختلاف دارد. فرشته با فرشته خیلی اختلاف دارد.

در روایت دارد عربی را می‌خوانم و ترجمه نمی‌کنم. «إِنَّ فِي الْمَلَائِكَةِ مَنْ بَاقَةُ بَقْلٍ خَيْرٌ مِنْهُ»[1] فرشته‌ها مراتب دارند؛ یکی با پیامبر گرامی همراه به آسمان‌ها می‌رود، اسم او معلّم الأنبیاء است. انسان‌ها هم اختلاف دارند، نه جسم آن‌ها با هم مختلف است، پیدا است جسم انسان‌ها با هم خیلی اختلاف دارد. امّا آنچه که خیلی اختلاف دارد روح انسان‌ها است. بعضی از انسان‌ها روح کوچکی دارند. بدن قوی، هیکل قوی امّا روح خیلی کوچک است. به اندک چیزی آزرده می‌شود. اندک ناراحتی او را به جزع و فزع درمی‌آورد. تاب اندک مرضی را ندارد، قدرت اندکی فقر را ندارد، خیلی کوچک است، عصبانی می‌شود، کنترل خود را از دست می‌دهد، حتّی گاهی برای خدا اوقات او تلخ می‌شود. این‌طور نباشید. إن‌شاءالله این نوع افراد در محیط دیدن ما نیست. بعضی از انسان‌ها خیلی بزرگ هستند و بزرگوار هستند، کوه هستند. المؤمن گاهی این‌طور است که مثل دریا خیلی بزرگ هستند. قلب آن‌ها خیلی وسیع است و چه نیکو می‌فرماید علیّ بن ابی‌طالب: «يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِيَةٌ»[2] کمیل، این دل‌ها را که می‌بینی در سینه‌ها وجود دارد همه مثل ظرف هستند. بعضی از ظرف‌ها استکان است، بعضی از ظرف‌ها استخر است. «إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِيَةٌ فَخَيْرُهَا أَوْعَاهَا» هرچه عظیم و بزرگ باشد هیچ مصیبتی او را از جا تکان نمی‌دهد، هیچ ناراحتی او را تکان نمی‌دهد. عظیم و بزرگ است.

[1]- بحار الأنوار، ج 57، ص 313.
[2]- نهج البلاغة، ص 495.

منبع:

درس اخلاق ایت الله مشکینی 1380

تنها راه گریز از شهوات نفسانی ...


 تقوا و پاک دامنی درجوانی..

اهمیت و جایگاه تقوا برای جوانان آن وقت معلوم می شود که تمایلات و احساسات دوره جوانی مد نظر قرار گیرد. برای جوانی که در معرض طغیان غرایز و احساسات تند و شکوفایی خواهش های نفسانی و غریزه جنسی و تخیلات موهوم به سر می برد، تقوا به منزله قلعه و حصار مستحکمی است که او را از تاخت و تاز دشمنان مصون می دارد و مانند سپری است که از اصابت تیرهای زهراگین شیاطین باز می دارد.

امام علی(علیه السلام) می فرمایند: «اعلموا عبادالله ان التقوی دار حصن عزیز»۱؛ بدانید ای بندگان خد، تقوا دژی مستحکم و غیرقابل نفوذ است.

استاد مطهری(ره) در این خصوص می گوید: نباید تصور کرد که تقوا از مختصات دین داری است، از قبیل نماز و روزه، بلکه تقوا لازمه انسانیّت است. انسان اگر بخواهد از طرز زندگی حیوانی و جنگلی خارج شود ناچار است که تقوا داشته باشد.۲

جوان همواره بین دو راهی قرار دارد و به سوی دو نقطه متضاد کشیده می شود. از یک طرف، ندای وجدان اخلاقی و الهام الهی او را به سوی خوبی ها سوق می دهد و از طرف دیگر غرایز درونی و نفس اماره و وسوسه های شیطانی او را به ارضای خواهش های نفسانی فرمان می دهد. در این جنگ و گریز تنها جوانی می تواند از این صحنه کشمکش و نزاع بین عقل و شهوت، خیر و فساد و پاکی و آلودگی به سلامت خارج شود که خود را به سلاح ایمان و تقوا مجهز کرده و از ابتدای جوانی به خودسازی و جهاد با نفس بپردازد.

حضرت یوسف(علیه السلام) در سایه همین تقوا بود که توانست با اراده ای قوی از آزمون سخت الهی سربلند بیرون آید و به اوج عزت نایل شود.

منبع:
۱-نهج البلاغه، خطبه ۱۵۶.

۲- ده گفتار،استاد مطهری ص۱۴.

محبت شدید پیامبر صلی الله علیه و آله

رسول خدا صلی الله علیه و آله نسبت به حسین علیه السلام محبت شدیدی داشت و در مناسبت های مختلف و حوادث زیادی با رفتار و گفتار گرانمایه اش این محبّت را ابراز می داشت.

ابو هریره می گوید: با دو چشمان خود دیدم و با دو گوش خود شنیدم که رسول خدا صلی الله علیه و آله ، دو دست حسین علیه السلام را در دست نهاده بود و پاهای حسین علیه السلام بر قدم های پیامبر صلی الله علیه و آله قرار داشت، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «تَرَقَّ عَیْنَ بَقّة» بالا بیا کوچولو!

حسین علیه السلام بالا آمد تا قدم هایش را بر سینه ی پیامبر صلی الله علیه و آله نهاد، سپس پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: دهانت را باز کن، وقتی حسین علیه السلام دهانش را باز کرد، حضرت رسول صلی الله علیه و آله دهان حسین علیه السلام را بوسید و فرمود: «اَللّهُمَّ اَحِبَّهُ فَإِنّی اُحِبُّهُ» خدایا! حسین علیه السلام را دوست بدار، من او را دوست دارم.

دوست دارد، باید این دو را دوست بدارد

امّتی از امّت ها است.

گریه امام حسین علیه السلام

روزی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از در خانه ی فاطمه علیهاالسلام می گذشت، صدای گریه ی حسین علیه السلام را شنید، وارد خانه شد، به دخترش فاطمه علیهاالسلام فرمود: مگر نمی دانی گریه حسین علیه السلام باعث رنجش من است و طاب شنیدن گریه اش را ندارم

نیز او را دوست بدار

ابراهیم فدای حسین علیه السلام

رسول گرامی اسلام تا آنجا به امام حسین علیه السلام علاقه دارد که فرزندش ابراهیم را فدای او می کند.

ابن عبّاس می گوید: در محضر پیامبر صلی الله علیه و آله بودم، فرزندش ابراهیم را بر زانوی چپ و حسین علیه السلام را بر زانوی راست نهاده بود. گاهی ابراهیم را و گاهی حسین علیه السلام را می بوسید. در این هنگام جبرئیل نازل شد و از جانب خداوند متعال برای پیامبر وحی آورد.

بعد از آن پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: جبرئیل از جانب خداوند این پیام را آورد که: ای پیامبر! پروردگارت به تو سلام می رساند و می فرماید: من این دو فرزند را برای تو باقی نمی گذارم، یکی را باید فدای دیگری کنی.

پیامبر نگاهی به ابراهیم کرد و گریست. سپس نگاهی به حسین علیه السلام کرد و گفت: ای جبرئیل! ابراهیم را فدای حسین علیه السلام کردم.

ابن عباس می گوید: پس از سه روز ابراهیم از دنیا رفت.

هر وقت پیامبر صلی الله علیه و آله حسین علیه السلام را می دید، او را می بوسید و در بر می کشید و لب هایش را می مکید و می گفت: جانم به قربان کسی که فرزندم ابراهیم را فدای او نمودم. پدر و مادرم به قربانت ای ابا عبدالله الحسین.

نور چشم پیامبر صلی الله علیه و آله

روزی حسین علیه السلام در آغوش پیامبر صلی الله علیه و آله بود. آن حضرت وی را می خنداند و نوازش می کرد.

عایشه یکی از همسران پیامبر به آن حضرت می گوید: ای رسول خدا! چه بسیار این کودک را دوست می داری! و دیدارش باعث شادمانی زیاد شما است! پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: چرا او را دوست نداشته باشم و با دیدارش شاد نگردم، با این که «او میوه ی دل و نور چشم من است»، ولی امّتم او را خواهند کشت.

کسی که بعد از شهادتش مرقد او را زیارت کند، خداوند ثواب یک حجّ از حجّ های مرا برای زیارت کننده ی وی می نویسد.

عایشه گفت: به راستی ثواب یک حجّ از حج های شما؟

پیامبر صلی الله علیه و آله : بلکه ثواب دو حجّ.

عایشه: به راستی ثواب دو حجّ؟!

پیامبر صلی الله علیه و آله : بلکه ثواب سه حجّ.

این سؤال و جواب همچنان ادامه یافت تا این که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: خداوند ثواب نود حجّ من با ثواب عمره های آن را به زیارت کننده ی مرقد حسین علیه السلام خواهد داد

پاره تن پیامبر صلی الله علیه و آله

به پیامبر صلی الله علیه و آله خبر دادند که امّ ایمن شب و روز گریه می کند، وی را به حضور آوردند، پیغمبر صلی الله علیه و آله پرسید: چرا گریه می کنی؟

گفت: خوابی دیدم که بسی دردناک است.

فرمود: خوابت را بگو.

گفت: بر من سخت و ناگوار است که خواب را بر زبان آورم.

فرمود: خوابت آن جور نیست که تو پنداری.

گفت: خواب دیدم که پاره ای از پیکرت جدا شد و در خانه من افتاد.

فرمود: آسوده باش، فاطمه پسری به نام حسین به دنیا می آورد که تو او را پرورش می دهی و نگهداریش می نمایی و او پاره ی تن من است که در خانه ی تو خواهد بود.

روز هفتمِ ولادت، أمّ ایمن حسین علیه السلام را به بغل گرفت و نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد. پیامبر با خوشحالی زیاد فرمود:

«مَرْحَبا بِالْحامِلٍ وَالَْمحْمُولِ، هذا تَأْویلُ رُؤیاکِ»؛ آفرین بر تو و کودکی که در بغل داری، این است تعبیر خوابی که دیده بودی (ای اُمّ ایمن).

 

راز محبّت


یکی از موضوعات قابل بحث در مورد امام حسین علیه السلام مسأله ی علاقه ی شدید پیامبر گرامی اسلام نسبت به اوست. در این نوشتار ضمن اشاره ای کوتاه به جریان تولد امام حسین علیه السلام مواردی از ابراز محبت شدید پیامبر اکرم نسبت به امام حسین علیه السلام را بیان کرده و در پایان به ذکر دلایل این علاقه ی شدید خواهیم پرداخت.

تولد

ابا عبدالله الحسین علیه السلام بنا بر مشهورترین اقوال در سوم شعبان سال چهارم هجری در مدینه متولد گردید.

شد. آن روز را روزه بگیر و این دعا را بخوان:
«اللّهمّ اِنّی اسئلک بحقّ المولود فی هذا الیوم…»

همین دلیل است که بعضی این گونه سروده اند:

زبس شوق شهادت بر سرش بود ره نُه ماهه را شش ماهه پیمود

وی با این که شش ماهه به دنیا آمد، از نظر قوای جسمی و روحی در کمال زیبایی و نهایت اعتدال بود.

سوگ ولادت

علی بن الحسین علیه السلام ، از اسماء بنت عُمَیس چنین نقل می کند:

«من در ولادت حسن و حسین علیهماالسلام ، قابله جده ات ـ فاطمه علیهاالسلام ـ بودم … وقتی حسین علیه السلام به دنیا آمد، رسول خدا صلی الله علیه و آله به سراغ من آمد و فرمود: ای اسماء! فرزندم را بیاور.

من حسین را در پارچه ی سفیدی پیچیدم و او را به دست رسول خدا صلی الله علیه و آله دادم. پیامبر گرامی اسلام در گوش راست او اذان و در گوش چپ او اقامه گفت و در دامنش نهاد و گریست.

عرض کردم. پدر و مادرم به قربانت! چرا گریه می کنی؟!

فرمود: بر این پسرم.

عرض کردم: او که هم اکنون به دنیا آمده است.

فرمود: ای اسماء! این پسرم را گروه ستمگران می کشند. خداوند شفاعتم را به ایشان نرساند.

آنگاه فرمود: ای اسماء! این مطلب را به فاطمه مگو، چون او تازه فرزند به دنیا آورده است… .

آیا با همه ی کوشش ها، این راز (دردناک) از زهرای مرضیّه مکتوم ماند؟!

نه به خدا سوگند! چگونه پوشیده بماند در حالی که هر روز گروه فرشتگان شرفیاب می شدند و خبر شهادت حسین عزیز را می آوردند و ماتم او را ساعت به ساعت تازه می کردند.

این ساعت یاد آوریش مساز.

خنده اشک آلود

شاعر ارجمند معاصر آقای چایچیان (حسان)، شب تولد امام حسین علیه السلام و شادی توأم با غم پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله را در اشعاری زیبا ترسیم نموده که بعضی از آن ها چنین است:

این چه رازی است خدایا که محمّد امشب لب پر خنده ولی دیده ی گریان دارد

دانی از چیست که احمد شب میلاد حسین غم و شادی با هم از دیدن جانان دارد

بیند آینده ی او را چو در آیینه ی غیب زین جهت سوز نهان اشرف انسان دارد

شاد از این است که آخر ثمر عشق رسید آمد آن فرد که بر جامعه رجحان دارد

آمد آن لاله ی خونین رخ صحرای بلا که به دل داغ زهفتاد و دو قربان دارد

منبع:

ـ جلاء العیون، علامه ی مجلسی، ص 278؛ اصول کافی؛ ترجمه ی حاج سیدجواد مصطفوی، ج 2، ص 364، اقوال دیگر را مشروحا آورده است.
2 ـ همان و بحار الانوار، علامه ی مجلسی، ج 43، ص 260 از مصباح شیخ طوسی؛.
3 ـ ابصار العین فی انصار الحسین علیه و علیهم السلام، محمد سماوی، ص 3.
4 ـ بحارالانوار، علامه ی مجلسی، ج 43، ص 258.
5 ـ راه ما راه و روش پیامبر ماست، علامه ی امینی، ترجمه ی محمدباقر شریف موسوی همدانی، ص 64 ـ 65، در معالی السّبطین، شیخ محمد مهدی حائری مازندرانی، ج 1، ص 72 ـ 73
نظیر این روایت از صفیه دختر عبدالمطلب، نقل شده است.
6 ـ معالی السّبطین، حائری مازندرانی، ج 1، ص 74.
7 ـ بحار الانوار، ج 44، ص 231 ـ 233، حدیث 16 و 17 و 18.
8 ـ حسین پیشوای انسان ها، جمع آوری: اکبرزاده، ص 86 ـ 87.

 

صلوات هر روز شعبان

در هر پنجشنبه، اين ماه دو ركعت نماز بجا آورد در هر ركعت پس از سوره «حمد» صد مرتبه سور «قل هو اللّه احد» خوانده و بعد از سلام نماز صد مرتبه صلوات بفرستد، تا حق تعالى هر حاجتی كه در دين و دنيا دارد روا كند و نيز روزه هر پنجشنبه اين ماه فضيلت بسيار دارد.

در هر روز شعبان در وقت زوال [وقت ظهر شرعى] و در شب نيمه آن اين صلوات را كه از حضرت زين العابدين عليه السّلام روايت شده بخواند:

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ شَجَرَةِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعِ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفِ الْمَلائِكَةِ وَ مَعْدِنِ الْعِلْمِ وَ أَهْلِ بَيْتِ الْوَحْيِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الْفُلْكِ الْجَارِيَةِ فِي اللُّجَجِ الْغَامِرَةِ يَأْمَنُ مَنْ رَكِبَهَا وَ يَغْرَقُ مَنْ تَرَكَهَا الْمُتَقَدِّمُ لَهُمْ مَارِقٌ وَ الْمُتَأَخِّرُ عَنْهُمْ زَاهِقٌ وَ اللازِمُ لَهُمْ لاحِقٌ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الْكَهْفِ الْحَصِينِ وَ غِيَاثِ الْمُضْطَرِّ الْمُسْتَكِينِ وَ مَلْجَإِ الْهَارِبِينَ وَ عِصْمَةِ الْمُعْتَصِمِينَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ صَلاةً كَثِيرَةً تَكُونُ لَهُمْ رِضًى وَ لِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ أَدَاءً وَ قَضَاءً بِحَوْلٍ مِنْكَ وَ قُوَّةٍ يَا رَبَّ الْعَالَمِينَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الطَّيِّبِينَ الْأَبْرَارِ الْأَخْيَارِ الَّذِينَ أَوْجَبْتَ حُقُوقَهُمْ وَ فَرَضْتَ طَاعَتَهُمْ وَ وِلايَتَهُمْ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اعْمُرْ قَلْبِي بِطَاعَتِكَ وَ لا تُخْزِنِي بِمَعْصِيَتِكَ وَ ارْزُقْنِي مُوَاسَاةَ مَنْ قَتَّرْتَ عَلَيْهِ مِنْ رِزْقِكَ،

خدايا! بر محمّد و مخاندان محمد درود فرست، درخت نبوت، و جايگاه رسالت، و محل آمد و شد فرشتگان، و معدن دانش، و خانواده وحى، خدايا! بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست، كشتى روان در اقيانوس هاى عميق، هركه به آن توسّل جويد ايمنى يابد، و هركه آن را رها كند غرق شود، پيش افتاده از آنها از دين خارج است و عقب مانده از آنان نابود اس، و همراه آنان ملحق به حق است.

خدايا! بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست، پناهگاه محكم، و فريادرس بيچارگان درمانده، و پناه گريختگان، و دستاويز استوار براى چنگ اندازان، خدايا! بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست، درودى كه براى آنان موجب خشنودى، و براى ما مايه اداكردن و بجا آوردن حق محمّد و خاندان محمّد باشد، به حول و نيرويت اى پروردگار جهانيان.

خدايا! بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست آن پاكان و نيكان و خوبان، كه حقوقشان را بر همه واجب كردى، و پيروى و و لايتشان را بر همگان فرض نمودى.

خدايا! بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست، و دلم را با طاعتت آباد كن، و به نافرمانى از خود رسوايم مساز، و هميارى با آن كه رزقت را بر او تنگ گرفتى،

بِمَا وَسَّعْتَ عَلَيَّ مِنْ فَضْلِكَ وَ نَشَرْتَ عَلَيَّ مِنْ عَدْلِكَ وَ أَحْيَيْتَنِي تَحْتَ ظِلِّكَ وَ هَذَا شَهْرُ نَبِيِّكَ سَيِّدِ رُسُلِكَ شَعْبَانُ الَّذِي حَفَفْتَهُ مِنْكَ بِالرَّحْمَةِ وَ الرِّضْوَانِ الَّذِي كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ [سَلَّمَ ] يَدْأَبُ فِي صِيَامِهِ وَ قِيَامِهِ فِي لَيَالِيهِ وَ أَيَّامِهِ بُخُوعا لَكَ فِي إِكْرَامِهِ وَ إِعْظَامِهِ إِلَى مَحَلِّ حِمَامِهِ اللَّهُمَّ فَأَعِنَّا عَلَى الاسْتِنَانِ بِسُنَّتِهِ فِيهِ وَ نَيْلِ الشَّفَاعَةِ لَدَيْهِ اللَّهُمَّ وَ اجْعَلْهُ لِي شَفِيعا مُشَفَّعا وَ طَرِيقا إِلَيْكَ مَهْيَعا وَ اجْعَلْنِي لَهُ مُتَّبِعا حَتَّى أَلْقَاكَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَنِّي رَاضِيا وَ عَنْ ذُنُوبِي غَاضِيا قَدْ أَوْجَبْتَ لِي مِنْكَ الرَّحْمَةَ وَ الرِّضْوَانَ وَ أَنْزَلْتَنِي دَارَ الْقَرَارِ وَ مَحَلَّ الْأَخْيَارِ

به مدد آنچه از فضلت بر من وسعت دادى، و از عدلت بر من گستردى، و مرا در سايه رحمتت زنده داشتى روزى من فرما، اين است ماه پيامبرت، آن سرور فرستادگان، شعبانى كه آن را به رحمت و رضوانت پوشاندى، ماهى كه رسول خدا (درود خدا بر او و خاندانش باد) در روزه دارى و بپادارى عبادت در شب ها و روزهايش، تا هنگام مرگ، با تمام توان كوشش مى كرد، تنها براى فروتنى در برابرت و گرامى داشت ماه شعبان، خدايا! ما را در اين ماه به پيروى از روشش، و رسيدن به شفاعتش يارى فرما، خدايا! او را برا من شفيعى با شفاعت پذيرفته، و راهى روشن به سويت قرار ده، و ما را پيرو او گردان، تا آنگاه كه تو را در قيامت ديدار كنم، درحالیكه از من خشنو باشى، و از گناهانم چشم پوشى، و رحمت و رضوانت را بر من واجب نموده و مرا در بهشت و جايگاه خوبان درآورده باشى.

منبع:

http://www.shahrekhabar.com/cultural/149344200011674

نشانه های ایمان از منظر امام علی (ع)

نشانهٔ ایمان آن است که راست گفتن را ـ در آنجا که به زیان تو است ـ ، بر دروغ گفتن ـ که به سود تو است ـ

عَلَامَةُ الْإِیمَانِ أَنْ تُؤْثِرَ الصِّدْقَ حَیْثُ یَضُرُّکَ عَلَى الْکَذِبِ حَیْثُ یَنْفَعُکَ وَ أَنْ لَا یَکُونَ فِی حَدِیثِکَ فَضْلٌ عَنْ عِلْمِکَ وَ أَنْ تَتَّقِیَ اللَّهَ فِی حَدِیثِ غَیْرِک‏
نشانهٔ ایمان آن است که راست گفتن را ـ در آنجا که به زیان تو است ـ ، بر دروغ گفتن ـ که به سود تو است ـ ، ترجیح‏ دهی. و آنچه‏ می‌گویى زیاده بر دانسته‌ات نباشد. و در سخن گفتن دربارهٔ دیگران از خدا پروا داشته باشى.

منبع:
بحار الانوار ج 2 ص 122

چگونه به خداي ناديده ايمان بياوريم ؟


ما بسياري از حقايق را از غير راه حواس ظاهري درك مي‏ كنيم و با اين كه قابل درك حسي نيستند، اعتقاد يقيني به وجود آنها داريم؛ مثلاً از حالت ترس و محبت، يا اراده و تصميم خودآگاه هستيم و نسبت به وجود آن اعتقاد يقيني داريم؛ در صورتي كه اين پديده‏ هاي رواني، همانند خود روح، قابل درك حسي نيستند. بنابراين، عدم ادراك چيزي به وسيله اندام‏هاي حسي، نه تنها دليلي بر عدم وجود آن نيست، بلكه حتي نبايد موجب استبعاد هم شود.(1)
يا مثلا هرچه به زمين نگاه كنيم و خاك ها و سنگ هاي آن را به آزمايشگاه ببريم ، چيزي به نام جاذبه نمي بينيم ولي از افتادن سيب از درختي پي مي بريم كه جاذبه وجود دارد . پس لازم نيست هر چيزي را با چشم ببينيم تا به وجود آن ايمان بياوريم . جاذبه را با حواس پنجگانه حس نمي كنيم ، اما از آثار آن پي به وجود آن مي بريم .چنانكه شناخت ما نسبت به دانش ، بينش ، هنر ، و مهارت مردم ، از راه گفتار و رفتار و آثار آنان است .(2)
علاوه بر اينكه اگر بگوييم خدا ديده مي‌ شود، در اينصورت بايد بگوييم كه خداوند، جسم و ماده است و جسم بودن و مادي بودن، با نيازمند بودن و مركب بودن ملازم است؛ چرا كه نيازمند به اجزاء و مكان و… مي‌ باشد و خدايي كه محدود و نيازمند باشد، ديگر نمي‌ توان آن را خدا ناميد.
قرآن كريم مي‌ فرمايد: «لَّا تُدْرِ‌كُهُ الْأَبْصَارُ‌ وَهُوَ يُدْرِ‌كُ الْأَبْصَارَ‌ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ‌؛ (3) ديده‌ها نمي‌ تواند او را درك كنند ولي او ديده‌ها را درك مي‌ كند و او لطيف و آگاه است».

منبع:
1. آموزش عقايد، مصباح‏ يزدي، ج 1، درس سيزدهم ، ص 128
2. پرسش هاي مهم پاسخهاي كوتاه، قرائتي، سوال71
3. سوره انعام، آيه140

امام حسين عليه السلام در زمان پيامبر خدا صلي الله عليه و آله


امام حسين عليه السلام سا‎ل‎هاي نخستين عمر خويش را، زير نظر مقام نبوت و رسالت و در دامان مقام عصمت و طهارت سپري كرد‎. در اين دوران، حسين عليه السلام افزون بر بهره‎ مندي از مهر و عطوفت پدر و مادر، از عنايت ويژة جدش رسول‌ خدا صلي الله عليه و آله نيز برخوردار بود‎. اين توجه خاص پيامبر نسبت به نور ديدة خويش، از همان آغازين روز‎هاي ولادت، به صورت ‎هاي مختلف، نمايان بود‎. اذان و اقامه گفتن در گوش راست و چپ، نام‌گذاري حضرت به «حسين»، عقيقه كردن، خواندن تعويذ،[1] قرار دادن زبان يا انگشت خود در دهان او و مكيدن آن، و خبر دادن از اين موضوع كه خداوند مقام اما‎مت را تنها در نسل حسين عليه السلام قرار داد‎ه است[2] و… حاكي از آن بود كه پيامبر به نوه‎اش، عشق و علاقه‎اي خاص داشته است.
يكي از حوادث مهم تاريخ زندگاني حسين‌بن‌علي عليه السلام در سا‎ل‎ هاي پاياني عمر پيامبر، شركت حضرت در «مباهلة» جدش با گروهي از مسيحيان نجران است كه وقتي اُسقف آنان ديد پيامبر با خاند‎انش، يعني علي عليه السلام ، حضرت زهرا سلام الله عليها، حسن عليه السلام و حسين عليه السلام براي مباهله آمده‎اند، از مباهله خودداري كرد‎.[3] از عايشه نقل شده[4] كه رسول ‌خدا صلي الله عليه و آله در روز مباهله، علي عليه السلام ، زهرا سلام الله عليها و حسنين عليهم السلام را زير عباي مشكي‌رنگ خط‌دار خويش جمع كرده، اين آيه را تلاوت فرمود: إنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكمُ الرِّجْسَ أهْلَ ‌البَيْتِ وَيُطَهِّرَكمْ تَطْهِيراً؛[5]‎ «همانا خداوند مي‎خواهد از شما خاندان [پيامبر] پليدي را ببرد و به شما پاكي كامل ارزاني دارد».
حضور امام حسين عليه السلام همراه برادر در اين حادثة تاريخي و قرار گرفتن آن دو در زمرة «اصحاب كساء»، نشان ديگري بر بزرگي، اعتبار و حقانيت آنان بود. درواقع رسول‌ خدا صلي الله عليه و آله خواست در اين برهه از مصاف حق و باطل، اوصياي خويش را كه هميشه مدار و محور حق و حقيقت هستند، به مسلمانان و مسيحيان بشناساند‎.

منبع:
[1]. ابن‌سعد، «ترجمة الحسين ومقتله»، تراثنا، ش10، ص139؛ سيدمرتضي حسيني فيروزآبادي، فضائل ‌الخمسة مِنَ الصِّحاح السِّتة، تحقيق المجمع العالمي لأهل البيت، ج3، ص203 به بعد‎.
[2]. ابن‌شهرآشوب، مناقب آل ‌ابي ‌طالب، تحقيق يوسف البقاعي، ج4، ص57‎.
[3]. ابن‌سعد، «ترجمة الحسين ومقتله»، فصلنامة تراثنا، ش10، ص139ـ140؛ يعقوبي، تاريخ اليعقوبي، ج2، ص82ـ83؛ شيخ مفيد، الإرشاد، تحقيق مؤسسة آل‌البيت، ج1، ص166ـ168‎.
[4]. مسلم‌بن‌حَجّاج القُشَيْري، صحيح مسلم، تحقيق احمد عمر هاشم و موسي شاهين لاشين، ج5، ص37؛ قندوزي حنفي، ينابيع ‌المودّة، ج1، ص319 و ج2، ص41، 226‎.
[5]. احزاب (33)، 33‎.

آمدن و رفتن!

فِی الکافِی عَن الباقِر علیه‌السلام: یُنادِی مُنادیٍ فِی کُلِّ یَوم اِبنَ آدَم لِدْ لِلْموت وَ اجمَع لِلفَناء وَ ابنِ لِلخَراب.

 حضرت امام محمد باقر علیه‌السلام فرمودند: هر روز منادیی ندا می‌دهد که ای فرزند آدم! متولد شو برای مردن. یک حقیقت آشکاری که اغلب عقول مردم و اذهان مردم از آن غافل است؛ [این که] هر ولادتی برای فنا و نابودی است در نهایت. وَ اجمَع لِلفَناء گرد بیاور و جمع کن، پول را، مال را، اشیاء را، کتاب را، وسایل مطلوب زندگی را از جهات مادی، قدرت و چه و چه، همه‌ی این ها را زحمت بکش جمع بیاور، لِلفَناء، برای این که از بین برود. همه‌اش از بین خواهد رفت. هر آنچه که ما جمع می‌کنیم نابود خواهد شد. یک چند صباحی او مهمان ما است یا ما مهمان او هستیم، گاهی هم او هست ما می‌رویم، او هم خواهد رفت بعد از ما. وَ ابنِ لِلخَراب بساز برای ویران شدن و خراب شدن این توجه دادن ما است به طبیعت این عالم، عالم فناء و عالم ماده، که همه چیز در این دنیا برای آمدن و رفتن است؛ هیچ چیزی بقاء ندارد. این را انسان توجه کند و درک کند. به یاد عاقبت کار در هنگام آغاز کار باشد. این عبرتی است برای ما. دلبستگی‌ها را کم می‌کند؛ هم دلبستگی به اشیاء را، به چیزهایی که متعلق به ما است و هم دلبستگی به نفس را.

منبع:

[ شرح حدیث از امام خامنه ای در مقدمه درس خارج ، برداشت از سایت Khamenei.ir ]

 

راه انسانیّت!

 ائمه طاهرین علیهم السلام بسیاری از مسائل را با لسان ادعیّه بیان فرموده اند، لسان ادعیّه با لسانهای عادی که آن بزرگواران داشتند و احکام را بیان می فرمودند خیلی فرق دارد… آن که سبکبار می کند انسان را و از این ظلمتکده می کشد او را بیرون و نفس را از آن گرفتاری ها و سرگشتگی هائی که دارد خارج می کند این ادعیّه ای است که از ائمه ما وارد شده اند… این ادعیّه مهیّا می کنند این نفوس را برای این که این علائقی که انسان دارد و بیچاره کرده انسان را این علائق، این گرفتاری هائی که انسان در این عالم طبیعت دارد و انسان را سرگشته کرده است، متحیّر کرده است، نجاتش بدهند و آن راهی که راه انسان است ببرند، راه های دیگر راه انسان نیست، صراط مستقیم راه انسانیّت است.

منبع:

[امام خمینی ،صحیفه نور، ج 12، صص 240 – 241]

 

مشکل از من است!

… (سیّد می گفت : ) کسی که در راه اهل بیت هست که مشکلی ندارد، امّا کسی که در این راه نیست، اگر بیاید توی مجلس اهل بیت و گوشه‌ای بنشیند و شما به او بها ندهید، می‌رود و دیگر هم بر نمی‌گردد؛ امّا وقتی او را تحویل بگیرید، او را جذب این راه کرده‌اید… یک بار یکی از بچّه‌های هیأت آمد و به سیّد گفت: «تو مراسم‌ها و روضه‌ی اهل بیت (علیهم السلام)، اصلاً گریه‌ام نمی‌گیرد!» سیّد گفت: «این‌جا هم که من خواندم، گریه‌ات نگرفت؟!» گفت: «نه!». سیّد گفت: «مشکل از من است! من چشمم آلوده است، من دهنم آلوده است، که تو گریه‌ات نمی‌گیرد!» این شخص با تعجبّ می‌گفت: «عجب حرفی! من به هر کس گفتم، گفت تو مشکلی داری، برو مشکلت را حل کن گریه‌ات می‌گیرد! اما این سیّد می‌گوید مشکل از من است!»بعدها می‌دیدم که او جزو اوّلین گریه کنندگان مصائب ائمّه‌ی اطهار (علیهم السلام) بود.

[ رسم خوبان1، اخلاق ، شیوه علمدار (شهید سید مجتبی علمدار ) ، صص 75 - 79 ]

 

 

ما مسافریم!

دندان طمع را باید کند . در دنیا آنچه نیست که نیست ، آنچه را هم هست نیست فرض کن ، دندان طمع دنیا را یک جا بکن . در مسافرت اگر دندان طمع را بکنی سفر خوش می گذرد. در دنیا ما مسافریم… انسانی که طول امل و آرزوی دراز و زیاد دارد هرچه را خداوند به او داده و می دهد اصلا نمی بیند، چون حواسش جای دیگر است و به نداده هاست. طمع باعث می شود که هر چه را به فرد می دهند ، نبیند و به خاطر چیزهایی که می خواهد و چون برای او ضرر دارد به او نمی دهند ، دائم اخمش درهم باشد .

منبع:

[ حاج اسماعیل دولابی ، مصباح الهدی ،صص42 و 43]

از خدا خواهیم توفیق ادب

 ادب و حیا درهای بسته را باز می‌کند و بی ادبی درهای باز را می‌بندد. با ادب بروی راه هست، بی ادب بروی راه بسته است باید آنقدر ادب ورزید تا محبت طلوع کند. وقتی محبت طلوع کرد ادب کنار می رود “تَسْقُطُ الْآدَابُ ُ بَیْنَ الْأَحْبَابِ” یعنی با هم یگانه می‌شوند. اینجاست که عبد کار خدا می‌کند و خدا کار عبد را. ادب و حیا درهای بسته را باز می کند و بی ادبی درهای باز را می بندد، بی حیایی بود که سبب شد . در آن کوچه باریک جلوی دختر پیامبر (ص) را بگیرند، به نحوی که حضرت نه راه پیش رفتن داشتند و نه راه بازگشت، و آن جسارت را مرتکب شدند . شخص با ادب به زمین ها و آسمان ها و به خوبان خدا راه پیدا می کند. ائمه (علیهم السلام) آرزو دارند ما با ادب باشیم و آزار نرسانیم تا پهلوی ما بنشینند. اگر ما یک خورده باحیا باشیم، ائمه خدا را در ما می بینند. می بینی وقتی بچه ات نماز می خواند چقدر کیف می کنی؟ ائمه که پدر حقیقی ما هستند چطور؟ آداب شرع، همه ادب است.

                                                     از خدا خواهیم توفیق ادب / بی ادب محروم ماند از لطف رب

منبع:

[ حاج اسماعیل دولابی ، مصباح الهدی، تالیف مهدی طیب]

تأثیر مناجات خالصانه!

 به دلیل مبارزه با رژیم پهلوی سر از زندان قصر تهران درآورد. با شکنجه نتوانستند چیزی از زبانش بکشند. با یک کمونیست هم سلولش کردند. او هم فهمیده بود عبدالله حساس است. تا آب می آوردند یا غذا ، اول می خورد که عبدالله نتواند بخورد. نماز خواندن و قرآن خواندن عبدالله را مسخره می کرد.
 شب جمعه بود. دلش بدجوری گرفته بود. شروع کرد به دعای کمیل خواندن. تا رسید به این جمله (…فَلَئِنْ صَیَّرْتَنی لِلْعُقُوباتِ مَعَ اَعْدآئِکَ وَ جَمَعْتَ بَیْنی وَ بَیْنَ اَهْلِ بَلاَّئِکَ وَ فَرَّقْتَ بَیْنی وَ بَیْنَ اَحِبّاَّئِکَ وَ اَوْلیاَّئِکَ …) خدایا اگر در قیامت بین من و دوستانت جدایی اندازی و بین من و دشمنانت جمع کنی، چه خواهد شد. نتوانست خودش را نگه دارد. افتاد به سجده. خیلی گریه کرد. سرش را که بلند کرد، دید هم سلولیش سرش را گذاشته کف سلول و زار می زند.

منبع:

[ برداشت از کتاب یادگاران 5 ( کتاب شهید عبدالله میثمی) انتشارات روایت فتح ، چاپ چهارم ، 1389 ،ص20 ]

 

 

تا کریم هست، به عبدالکریم نیازی نیست!

 

 یکی از اساتید (حوزه) نقل می کرد که : در زمان مرجعیّت آیت الله شیخ عبدالکریم حائری(ره) مؤسس حوزه علمیه قم، آیت الله حجت (ره) نیز مرجع تقلید بودند. مقلدان آیت الله حائری زیاد بودند و مبالغ زیادی به دفتر ایشان می رسید، اما آیت الله حجّت از نظر مالی در تنگنا بودند و برای پرداخت مخارج طلبه هایشان دچار مشکل می شدند؛ از این رو، آیت الله حائری فردی را نزد آیت الله حجّت می فرستد و به ایشان پیغام می دهد به ایشان عرض کنید : «در مورد مشکلات مالی نگران نباشید؛ عبدالکریم در خدمت شماست.» آقای حجّت چون این کلام را می شنود، لبخندی زده و می فرمایند: « به آقا سلام مرا برسانید و بگویید: تا کریم هست، به عبدالکریم نیازی نیست.»

منبع:

(محمد لک علی آبادی، شرح حال و کرامات اؤلیاء الهی، اتشارات هنارس ، چاپ سوم ، 1393 ، ص 136

امانت داری!

 

 آخوند ملا علی معصومی همدانی که از شاگردان آیت الله حائری بود‌ند نقل می کنند: مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائرى فرمودند : در کربلا در مسجد‌ى برای عد‌ه ای از طلبه ها مد‌ت سه ماه د‌رس می‏گفتم، و از همان ابتدا پاره‏د‌وزى نیز به درس مى‏آمد، من به او گفتم : آقا این درس به درد شما نمی خورد شما به کار خود‌تان مشغول شوید. اما او همچنان به درس می آمد. چند روز غایب شد. روزی که آمد من پرسیدم : چند روز غایب بود‌ید ؟ کجا بود‌ید؟ گفت آقا آن ایامی که من نیامد‌م باید جویای احوال من می شد‌ید، گفتم حق باشماست. گفت : باید جریمه بشوی من ناهار به منزل تان می آیم به شرط آن که هرچه د‌ر خانه است می خوریم و به زحمت نیفتید. گفتم فرد‌ا تشریف بیاورید. ولی فراموش کرد‌م. به اهل منزل بگویم فرد‌ا میهمان د‌اریم. روز بعد مشغول د‌رس شد‌م تا چشمم به پاره دوز افتاد تازه از د‌عوت ناهار یاد‌م آمد. درس که تمام شد آد‌رس خانه را به آن آقا داد‌م و خود‌م زود‌تر به منزل رفتم دید‌م فقط در منزل نان و ماست موجود است و پول هم ند‌اشتم . عدهای از زوّار می خواستند به سامرا بروند یکی از آنها مقد‌اری پول به عنوان امانت پیش من گذاشته بود؛ من از پول امانتی مقداری کباب و تخم مرغ تهیه کرد‌م وقتی سفره باز شد د‌ید‌م پاره دوز فقط نان و ماست می خورد . گفتم میل بفرمایید کباب مطمئن است. گفت مگر شرط نکرد‌م هر غذایی را میل می کنید برای من هم همان را بیاورید و خود را به تکلّف نیاند‌ازید . گفتم : نه تکلیفی نیست. گفت : شما از پول امانتی کباب تهیه کردید شما مطمئن هستید تا صاحبان امانت بیایند و امانت را صحیح و سالم تحویل بگیرند زند‌ه هستید؟! قدری نان و ماست خورد و رفت و د‌یگر او را ند‌‌یدم. آخوند می گوید به حاج شیخ عرض کرد‌م: آقا چون بنا بود شما زعامت حوزه را بر عهد‌ه بگیرید آن پاره دوز فرستاد‌ه حضرت ولی عصر عجل الله بود‌ه و خواسته به شما بفهماند در امانت داری بسیار مواظب باشید.

منبع:

[یاد فنا به روایت آیت الله سید رضا فاضلیان ، چاپ دوم ،1392 ، ص 239 تا 241]

 

اهل نجات از عقبات قیامت !

قال المفضّل بن عمر: قلت لأبي عبد اللَّه الصّادق: بِمَ يُعْرَفُ النّاجِي؟ قَالَ مَنْ كَانَ فِعْلُهُ لِقَوْلِهِ مُوَافِقاً فَأَثْبَتَ لَهُ الشّهَادَةَ وَ مَنْ لَمْ يَكُنْ فِعْلُهُ لِقَوْلِهِ مُوَافِقاً فَإِنّمَا ذَلِكَ مُسْتَوْدَعٌ.

 (مفضّل بن عمر جعفى می گويد: از امام جعفر صاد‌ق (علیه السلام) پرسيدم! اهل نجات به چه علامت شناخته شود؟) بعضی از عقبات (قیامت) به راحتی نجات پیدا می کنند. چه کسی از این عقبات نجات پید‌ا می کند؟ حضرت فرمود: هر کس که گفتارش باکردارش یکسان باشد پس، می توان شهاد‌ت د‌اد که او اهل نجات است و هر کس که عملش با سخنش یکسان نسیت پس، همانا این است و جز این نیست که ایمان او عاریه ای است.

منبع:

[ شرح حدیث از امام خامنه ای در مقدمه درس خارج ، برداشت از سایت Khamenei.ir ]

1 2
 
مسابقه وبلاگ نویسی حمایت از کالای ایرانی