موضوع: "با شهدا"

آخرین وصیت‌های امیرالمؤمنین(ع) به فرزندانش

سید رضی در خطبه 47 نهج‌البلاغه از آخرین وصیت‌های امیرالمؤمنین(ع) به حسنین(ع) بعد از ضربت خوردن از ابن ملجم(لعنةالله علیه) آورده است که در ادامه می‌خوانید.

شما را به تقواى الهى سفارش مى‏‌کنم، و اینکه دنیا را مجویید گرچه دنیا شما را بجوید، و بر آنچه از دنیا از دستتان رفته متأسّف نباشید. حق بگویید و براى ثواب الهى بکوشید. دشمن ستمگر و یار ستمدیده باشید. شما و همه فرزندان و خاندانم و هر که این وصیتم به او مى‏‌رسد را به تقواى الهى و و نظم در زندگى، و اصلاح بین مردم سفارش مى‏‌کنم، چرا که از جد شما (صلّى اللّه علیه و آله) شنیدم مى‏‌فرمود: «اصلاح ذات البین از عموم نماز و روزه بهتر است».

أُوصِیکُمَا بِتَقْوَى اللَّهِ وَ أَلَّا تَبْغِیَا الدُّنْیَا وَ إِنْ بَغَتْکُمَا وَ لَا تَأْسَفَا عَلَى شَیْ‏ءٍ مِنْهَا زُوِیَ عَنْکُمَا وَ قُولَا بِالْحَقِّ وَ اعْمَلَا لِلْأَجْرِ وَ کُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْناً أُوصِیکُمَا وَ جَمِیعَ وَلَدِی وَ أَهْلِی وَ مَنْ بَلَغَهُ کِتَابِی بِتَقْوَى اللَّهِ وَ نَظْمِ أَمْرِکُمْ وَ صَلَاحِ ذَاتِ بَیْنِکُمْ فَإِنِّی سَمِعْتُ جَدَّکُمَا ص یَقُولُ صَلَاحُ ذَاتِ الْبَیْنِ أَفْضَلُ مِنْ عَامَّةِ الصَّلَاةِ وَ الصِّیَامِ.

خدا را خدا را در باره یتیمان، آنان را گاهى سیر و گاهى گرسنه مگذارید، مباد که در کنار شما تباه شوند.

اللَّهَ اللَّهَ فِی الْأَیْتَامِ فَلَا تُغِبُّوا أَفْوَاهَهُمْ وَ لَا یَضِیعُوا بِحَضْرَتِکُم‏

خدا را خدا را در رابطه با همسایگان، که مورد سفارش پیامبر شمایند، پیوسته به آنان سفارش داشت تا جایى که گمان بردیم میراث برشان خواهد ساخت.

وَ اللَّهَ اللَّهَ فِی جِیرَانِکُمْ فَإِنَّهُمْ وَصِیَّةُ نَبِیِّکُمْ مَا زَالَ یُوصِی بِهِمْ حَتَّى ظَنَنَّا أَنَّهُ سَیُوَرِّثُهُمْ‏

خدا را خدا را در باره قرآن، نیاید که دیگران در عمل به آن از شما پیشى جویند. خدا را خدا را در باره نماز، که نماز عمود دین شماست. خدا را خدا را در باره خانه پروردگارتان، تا وقتى هستید آنجا را خالى مگذارید، که اگر خالى گذاشته شود از کیفر حق مهلت نیابید.

وَ اللَّهَ اللَّهَ فِی الْقُرْآنِ لَا یَسْبِقُکُمْ بِالْعَمَلِ بِهِ غَیْرُکُمْ وَ اللَّهَ اللَّهَ فِی الصَّلَاةِ فَإِنَّهَا عَمُودُ دِینِکُمْ وَ اللَّهَ اللَّهَ فِی بَیْتِ رَبِّکُمْ لَا تُخَلُّوهُ مَا بَقِیتُمْ فَإِنَّهُ إِنْ تُرِکَ لَمْ تُنَاظَرُوا.

خدا را خدا را در باره جهاد با اموال و جان و زبانتان در راه خدا. بر شما باد به پیوند با هم و بخشش مال به یکدیگر، و بپرهیزید از دورى و قطع رابطه با هم. امر به معروف و نهى از منکر را وا نگذارید، که بد کارانتان‏ بر شما مسلّط شوند، آن گاه دعا کنید و به اجابت نرسد.

وَ اللَّهَ اللَّهَ فِی الْجِهَادِ بِأَمْوَالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ وَ أَلْسِنَتِکُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ‏ وَ عَلَیْکُمْ بِالتَّوَاصُلِ وَ التَّبَاذُلِ وَ إِیَّاکُمْ وَ التَّدَابُرَ وَ التَّقَاطُعَ لَا تَتْرُکُوا الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ فَیُوَلَّى عَلَیْکُمْ [أَشْرَارُکُمْ‏] شِرَارُکُمْ ثُمَّ تَدْعُونَ فَلَا یُسْتَجَابُ لَکُمْ.

سپس فرمود: اى فرزندان عبد المطلب، نیابم شما را که به بهانه کشته شدن من در خون مسلمانان فرو افتید و گویید: امیرالمؤمنین کشته شد، امیرالمؤمنین کشته شد. معلومتان باد که فقط قاتلم باید قصاص شود. ملاحظه کنید هرگاه من از این ضربت او از دنیا رفتم تنها او را یک ضربت بزنید، و گوش و بینى و اعضاى او را قطع نکنید که من از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیدم مى‏‌فرمود: «از مثله کردن دورى کنید هر چند در باره سگ گاز گیرنده باشد»

‏‏ ثُمَّ قَالَ‏ یَا بَنِی عَبْدِ الْمُطَّلِبِ لَا أُلْفِیَنَّکُمْ تَخُوضُونَ دِمَاءَ الْمُسْلِمِینَ خَوْضاً تَقُولُونَ قُتِلَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ [قُتِلَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ‏] أَلَا لَا تَقْتُلُنَّ بِی إِلَّا قَاتِلِی‏ انْظُرُوا إِذَا أَنَا مِتُّ مِنْ ضَرْبَتِهِ هَذِهِ فَاضْرِبُوهُ ضَرْبَةً بِضَرْبَةٍ وَ لَا تُمَثِّلُوا بِالرَّجُلِ فَإِنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص یَقُولُ إِیَّاکُمْ وَ الْمُثْلَةَ وَ لَوْ بِالْکَلْبِ الْعَقُور

منبع:

https://www.tasnimnews.com/fa/news/1396/03/26/1437915/%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%88%D8%B5%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A4%D9%85%D9%86%DB%8C%D9%86-%D8%B9-%D8%A8%D9%87-%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4?ref=shahrekhabar

اشتراک گذاری این مطلب!

آیه‌ای که امیرالمؤمنین(ع) هنگام ضربت شمشیر تلاوت کرد

زمانی که امیرالمؤمنین(ع) در مسجد کوفه از ابن ملجم ملعون ضربت خورد، روایت‌های مختلفی درباره جملات حضرت از سوی راویان نقل شده است که بخش‌هایی از آنان در کتب حدیثی شیعه مکتوب شده است؛ از جمله روایت‌هایی که در این زمینه وجود دارد، روایت طولانی علامه مجلسی در بحارالانوار است که اینگونه شروع می‌کند: «رَأَیْنَا فِی بَعْضِ الْكُتُبِ الْقَدِیمَةِ رِوَایَةً فِی كَیْفِیَّةِ شَهَادَتِهِ ع‏؛ در یکی از کتب قدیمی روایتی را در کیفیت شهادت امیرالمؤمنین(ع) دیدم.» این روایت را شیخ عباس قمی در جلد یکم منتهی‌الآمال و میرزا حبیب الله‏ هاشمی نوری نیز آورده‌اند و علامه حسن زاده آملی این کتاب را ترجمه کرده است.

قَالَ قَتَلَنِی ابْنُ مُلْجَمٍ قَتَلَنِی اللَّعِینُ ابْنُ الْیَهُودِیَّةِ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ ِ وَ أَحَاطَ النَّاسُ بِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع وَ هُوَ فِی مِحْرَابِهِ یَشُدُّ الضَّرْبَةَ وَ یَأْخُذُ التُّرَابَ‏ وَ یَضَعُهُ‏ عَلَیْهَا ثُمَّ تَلَا قَوْلَهُ تَعَالَى‏ مِنْها خَلَقْناكُمْ وَ فِیها نُعِیدُكُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُكُمْ تارَةً أُخْرى ؛ ثُمَّ قَالَ ع جَاءَ أَمْرُ اللَّهِ وَ صَدَقَ رَسُولُ اللَّه‏

در این روایت بعد از اینکه ضربت خوردن امیرالمؤمنین(ع) را بیان می‌کند، ادامه می‌دهد: حضرت گفت به خدا سوگند مرا ابن ملجم ملعونِ یهودی‌زاده به قتل رساند؛ مردم امیرالمؤمنین(ع) را دور کردند در حالی که حضرت در محرابش به شدت ضربه خورده بود و خاک را بر می‌داشت و بر موضع ضربت قرار می‌داد؛ سپس آیه55 سوره طه را تلاوت فرمود: «مِنْها خَلَقْناكُمْ وَ فِیها نُعِیدُكُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُكُمْ تارَةً أُخْرى؛ از این [زمین‏] شما را آفریده‌‏ایم، در آن شما را باز مى‏‌گردانیم و بار دیگر شما را از آن بیرون مى‌‏آوریم.» سپس فرمود امر خداوند فرا رسید و رسول خدا(س) راست گفت.

منبع:

https://www.tasnimnews.com/fa/news/1396/03/26/1438005/%D8%A2%DB%8C%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A4%D9%85%D9%86%DB%8C%D9%86-%D8%B9-%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%85-%D8%B6%D8%B1%D8%A8%D8%AA-%D8%B4%D9%85%D8%B4%DB%8C%D8%B1-%D8%AA%D9%84%D8%A7%D9%88%D8%AA-%DA%A9%D8%B1%D8%AF?ref=shahrekhabar

اشتراک گذاری این مطلب!

اخلاق نیکو را از حضرت علی (ع) بیاموزیم

حضرت علی (ع) که بسیار بلندمرتبه بودند از ویژگی‌های بسیار مهمی همچون ایثار برخوردار بودند که این ویژگی در زمینه جان و مال ایشان نمود بسیاری داشته است.

وی ادامه داد: البته ایثار برای اهل بیت (ع) یک امر عادی به‌شمار می‌رود و با مطالعه قرآن کریم و همچنین روایت‌های بسیاری که در این زمینه وجود دارد متوجه می‌شویم بسیاری از معصومان (ع) همواره در احل ایثار در زمینه‌های مختلف بوده‌اند.

این کارشناس مذهبی تصریح کرد: خداوند متعال در آیه‌ای فرموده‌اند: «آیا رتبه و امتیاز آب دادن به حجاج و تعمیر مسجدالحرام را همچون کسی قرار دادید که به خداوند و روز قیامت ایمان آورده و در راه خداوند جهاد کرده است؟ نزد خداوند یکسان نیستند» از این آیه به‌خوبی جهاد و شجاعتی که امام اول (ع) در مسیر حق از خود به نمایش گذاشتند پی می‌بریم و می‌توان گفت که شجاعت ایشان مثال‌زدنی است.

وی اظهار کرد: امام علی (ع) حتی در روند جهادهایی که در آن‌ها حضور داشتند مانند جنگ جمل، صمّین و نهروان، هرگز در شروع جنگ پیشقدم نشدند بلکه ابتدا به نصیحت و خیرخواهی دشمنان پرداختند. ایشان همچنین تلاش می‌کردند در فرصت‌هایی که پیش از آغاز جنگ باقی مانده، بسیاری از آموزه‌ها را به افراد آموزش دهند.

مولایی خاطرنشان کرد: اخلاق نیکو یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های اخلاقی حضرت علی (ع) به‌شمار می‌رود و شایسته است ما نیز به‌عنوان پیروان آن حضرت تلاش کنیم. خصوصیات ایشان را در وجودمان پرورش دهیم و هرچه بیشتر به سوی ترویج مفاهیم اخلاقی حرکت کنیم.

منبع:

http://www.shahrekhabar.com/cultural/149760846089312

اشتراک گذاری این مطلب!

تیغ جهل و تعصب فرق قرآن ناطق را می‌شکافد

 

اذان صبح پیش‌رو با تمام اذان‌های عالم متفاوت خواهد بود. ابوتراب برای آخرین بار اذان خواهد گفت و به امامت نماز زمینیان خواهد ایستاد و پس از سجده به دست شقی‌ترین اشقیا ضربت خواهد خورد.

تیغ جهل و تعصب فرق قرآن ناطق را می‌شکافد و محاسن نقره‌فام علی علیه‌السلام گلگون می‌شود.

اما امیرالمومنین این اتفاق را به فال نیک گرفته، خدا را شاهد می‌گیرد که به بزرگ‌ترین هدف یک مومن دست پیدا کرده است؛ علی علیه‌السلام رستگار شده است.

امشب علی با خداوندگارش راز و نیاز می‌کند و در نزدیک‌ترین فاصله خود با رسول خدا (ص) و ام ابیها (س) قرار دارد.

در آن سو دیو غفلت و جهل شمشیر زهرآگین خود را صیقل می‌دهد تا به خیال خام خود بدترین دشمن خدا (نعوذ بالله) را نابود کند.

علی علیه‌السلام را می‌توان اولین شهید و قربانی افراطی‌گری و تعصب کور دانست. کسانی که خود از دین خدا خارج شده بودند، قرآن ناطق، شارع دین مصطفی (ص)، اسدالله الغالب، امیرالمومنین علی ابن ابی‌طالب را خارج از دین قلمداد می‌کردند.

امشب در شب قدر، دوستداران علی( علیه‌السلام )یاد او را تا سحر زنده نگاه می‌دارند و در دعاهایشان از خداوند نابودی همان متعصبانی را طلب می‌کنند که به شکافتن فرق مراد شیعیان افتخار می‌کنند.

داعش، وهابیت و سلفی‌گری همگی میراث همان تفکری هستند که عبدالرحمان ابن ملجم مرادی را به قتل مولای متقیان واداشت.

اسلام از همان سال‌های ابتدایی حیات خود در حال هزینه دادن به خاطر افراطیون بوده و هست.

امام اول شیعیان اولین شهید راه مبارزه با افراطی‌گری است و امروز پیروانش با بازماندگان قاتلین او در حال پیکار هسستند.

و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون

منبع:

http://www.shahrekhabar.com/cultural/149738796086358

اشتراک گذاری این مطلب!

بندگی خدا حسابش از زرق و برق دنیا جداست

قرآن می‌فرماید: اگر فکر می‌کنید راهی که در پیش گرفته‌اید درست است، باید از مرگ نترسید: «قُلْ یا أَیُّهَا الَّذینَ هادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِیاءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ»؛ آدمی که راهش حق است، نگران نیست.

حجت‌الاسلام «محسن قرائتی» استاد تفسیر قرآن کریم بیش از 30 سال است به تدریس معارف قرآن و اهل‌بیت(ع) می‌پردازد و سال‌ها است که پنج‌شنبه‌ها در برنامه درس‌هایی از قرآن میهمان خانه‌های ایرانیان است.

با توجه به تأکید مقام معظم رهبری مبنی بر توجه به انس عمومی با قرآن و توجه به مفاهیم الهی، در سال جدید گزیده‌ای از تفسیر قرآن حجت‌الاسلام قرائتی در سال‌های گذشته را در اختیار علاقه‌مندان  قرار می‌دهد.

در ادامه بخشی از تفسیر قرآن حجت‌الاسلام قرائتی در برنامه درس‌هایی از قرآن با موضوع «پیروزی حق» که در 8 خردادماه سال 1376 ایراد شده است، تقدیم می‌شود.

- آفرینش آسمان‌ها و زمین بر اساس حق است: «أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً وَ أَنَّکُمْ إِلَیْنا لا تُرْجَعُونَ» مومنون/115 خیال می‌کنید آفرینش شما عبث و بیهوده است؟! هستی بازی نیست، شما هم بازی نیستید. کار جدی است. «أَ لَمْ‌تر أَنَّ اللَّهَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَ یَأْتِ بِخَلْقٍ جَدیدٍ» ابراهیم/19، «ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما إِلاَّ بِالْحَقِّ» احقاف/3. یک ذره عبث بودن و بیهوده کاری در آفرینش نیست. 

- حق در همه ادیان ارزش دارد: حق فقط برای اسلام نیست. قرآن از برخی یهودی‌ها تعریف می‌کند، می‌فرماید: «وَ مِنْ قَوْمِ مُوسى‏ أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ» اعراف/159، «وَ مِمَّنْ خَلَقْنا أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ» اعراف/181. برخی یهودی‌ها خوب هستند برای اینکه حق را می‌پذیرند. یعنی اگر یک نفر غیر مسلمان هم حرف حق زد از او حمایت کنید. 

- حق بر باطل پیروز است: ماجرای عاشورا نیز مؤید این مطلب است. 43 تا رادیو از باطل(صدام) حمایت می‌کردند و به امام(حق) جسارت می‌کردند. قرآن می‌فرماید: «وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقینَ» قصص/83، «وَ الْعاقِبَةُ لِلتَّقْوى‏» طه/132 بالاخره 72 نفر کربلا پیروز شدند یا 30000 نفر یزید؟ ممکن است باطل جلوه‌ای داشته باشد ولی حق پیروز است. قرآن می‌فرماید: باطل مثل کف است، سر و صدا می‌کند. ولی زود کنار می‌رود. آن «آب» حق است که می‌ماند.

- در قرآن دو تا «نِعْمَ الْعَبْدُ» داریم. یعنی بنده بسیار خوب. یکی برای پیغمبری که خیلی وضعش خوب است(حضرت سلیمان(علیه السلام)) و می‌فرماید: «نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ» ص/30. یکی هم حضرت ایوب که وضعش خیلی بد بوده است. به ایشان هم می‌فرماید: «نِعْمَ الْعَبْدُ» هردو هم در سوره(ص) و پشت سر هم آمده‌اند. می‌دانید یعنی چه؟ می‌خواهد بگوید، بندگی خدا حسابش از زرق و برق دنیا جداست. 

- نبوت بخاطر حق است: «یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناکَ خَلیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ» ص/26 پیغمبر و خلیفه خدا هستی، اما حق. . . اصلا حکومت اگر به خاطر حق نباشد ارزش ندارد. امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمودند: حکومت در نزد من از عطسه و آب بینی بزغاله، کمتر است، مگر اینکه بتوانم حق را زنده کنم. پس ارزش حکومت به حق است. 

- مصادیق حق، انبیاء حق هستند: «لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُ رَبِّنا بِالْحَقِّ» اعراف/43، «قَدْ جاءَکُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ مِنْ رَبِّکُمْ» نساء/170، «إِنَّا أَرْسَلْناکَ بِالْحَقِّ» بقره/119، «نَزَّلَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ» بقره/176. امام حق است.

- در قرآن 268 قصه وجود دارد. داستان‌های دیگر معمولا ساختگی هستند. اما داستان‌های قرآن همه حق هستند: «إِنَّ هذا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ» آل عمران/62، «نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدىً» کهف/13. و لذا مرحوم مطهری فرمودند: «داستان راستان». میزان حق است: «وَ الْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ» اعراف/8. میزان در قیامت حق است. قیامت حق است: «الْمُلْکُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ» فرقان/26. 

-  قرآن می‌فرماید: اگر فکر می‌کنید راهی که در پیش گرفته‌اید درست است، باید از مرگ نترسید: «قُلْ یا أَیُّهَا الَّذینَ هادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِیاءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ» جمعه/6. آدمی که راهش حق است، نگران نیست. 

منبع:

http://www.afkarnews.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%85%D8%B0%D9%87%D8%A8%DB%8C-14/619355-%D8%A8%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%A8%D8%B4-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D8%B1%D9%82-%D8%A8%D8%B1%D9%82-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D8%AC%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA?rssRedirect=c2hhaHJla2hhYmFyLmNvbQ%3D%3D

 

اشتراک گذاری این مطلب!

آیا فقط دل باید پاک باشد؟

بعضی از مردم  قائلند که اگر در آدمی دلش پاک باشد کافیست؛ یعنی اگر انسان اعمال مربوط به دین و شریعت را انجام نداد ولی از رذائل اخلاقی دوری کرد، این برای او کافی است. ما در اینجا به این شبهه پاسخ می‌دهیم.
  در پاسخ به نکاتی باید توجه کنید: 
 
1- این ادعا سخنی زیبا اما بی محتوا برای فرار از مسئولیت پذیری و عمل به تکالیف و وظایف الهی و انسانی است. 

2- اگر دل انسان واقعا پاک باشد باید به دنبال خواست و فرمان پاک ترین دلدار یعنی حضرت حق تعالی باشد و دل پاک تسلیم خدای پاک و مطیع دستور و حکم او است.

3- دلی که یله و رها و تابع هوا و هوس و میل خود باشد و بند بندگی خدا را رها کند و تکلیف و وظیفه ای حس نکند نمی تواند پاک و مطهر باشد. 

4- معصومین –علیهم السلام- که ما را به عمل صالح و انجام تکالیف الهی سفارش و توصیه کرده اند به اعتراف دوست و دشمن پاکترین دل را داشته اند؛ ولی در عین حال خود پیش از همه و بیش از همه به این دستورات عمل کرده و صالح ترین عمل را داشته اند. 

5- ادعای داشتن دل پاک مانند هر ادعای دیگر نیازمند علامت و نشانه است و بهترین نشانه دل پاک انجام عمل صالح و پاک است؛زیرا از کوزه همان برون تراود که در او است. مگر می شود کسی دلش پاک باشد, ولی اعمالش ناپاک یا بالعکس. معمولا اعمال ظاهری انسان با باطن او هماهنگ است و ظاهر هر کسی نشانه باطن او است, مگر اینکه عمدا بخواهد ظاهر سازی کند. 

6- منظور از دل پاک نیت خدایی است. دلش پاک است یعنی نیت اش رضایت خدا است. دراین صورت باید عمل اش هم مورد رضایت خدا باشد. به عبارت دیگر نمی شود کسی با عمل ناصحیح نیت صحیح کند. عملی صحیح و مقبول و موثر است که هم ظاهرش صحیح و مورد رضایت الهی باشد هم نیت اش خوب و برای رضایت خدا باشد. به تعبیر طلبه ها هم حسن فعلی داشته باشد هم حسن فاعلی و در صورتی که یا نیت اش خوب نباشد یا خود عمل خوب نباشد , این عمل خوب و صالح و مورد رضایت خدا تلقی نمی شود و در شخصیت انسان هم بازتاب و تاثیر مثبت ندارد.
 منبع:

http://www.afkarnews.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%85%D8%B0%D9%87%D8%A8%DB%8C-14/619513-%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%81%D9%82%D8%B7-%D8%AF%D9%84-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D9%BE%D8%A7%DA%A9-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF?rssRedirect=c2hhaHJla2hhYmFyLmNvbQ%3D%3D

اشتراک گذاری این مطلب!

منتظر حقیقی در کلام رهبر انقلاب کیست؟

انتظار، یکی از پربرکت‌ترین حالات انسان است، آن هم در انتظار دنیایی روشن از نور عدل و داد. اگر انتظـار و امیـد نباشـد، مبـارزه معنی نـدارد و اگر اطمینان بـه آینده هم نباشـد، انتظـار معنی نـدارد. انتظار واقعـی، با اطمینان و اعتماد ملازم اسـت

«انتظار فرج امام زمان(عج)» شامل مجموعه بیانات و تحلیل‌های مقام معظم رهبری درباره مسأله مهدویت در 116 صفحه است که می‌تواند پاسخگوی بسیاری از مسائل  و شبهات مرتبط با انقلاب اسلامی، نظریه انتظار و عقاید شیعه نسبت به امام زمان(عج) باشد. 

«ساختن زندگی امروز در جهت حکومت امام زمان(عج)، مبارزه با استکبار تلاشی برای حاکمیت اسلام، انتظار فرج یعنی حرکت در جهت قسط و عدل، عقیده درست به امام زمان(عج) عامل تسلیم نشدن مردم، ایجاد ناامنی، شیوه استعمار برای مبارزه با عقیده انتظار، ارتباط خاص بسیجیان با امام زمان(عج)، رسیدن به تمدن نوین اسلامی، مقدمه ظهور حضرت بقیةالله(عج)، درس‌های نیمه‌شعبان برای منتظران، از غدیر تا ظهور، درس‌های اعتقاد به مهدویت و انتظار موعود، نگاه صحیح به مهدویت و تأثیر آن در عرصه اجتماع، نقش علما در زمینه‌سازی ظهور از جمله سرفصل‌های این کتاب به شمار می‌رود.

رابطه‌ى معنوى بین آحاد مردم و امام زمان(عج)

ارتباط قلبی یکایک مـردم مؤمـن با مقـام ولایـت عظمی و ولـی‌الله اعظم، یکی از برکاتی است که از مشخص بودن مهدی موعود(عجل‌الله‌تعالی فرجه‌الشریف) در عقیده مـردم ما ناشـی می‌شـود. ما عـلاوه بـر اعتقاد به اصـل وجـود مهـدی و این کـه کسـی خواهـد آمـد و دنیـا را از عـدل و داد پر خواهد کرد، شخص مهدی را به می‌شناسیم و نام و کنیه و پدر و مادر و تاریخ ولادت و کیفیات غیبت و اصحاب نزدیک و حتی بعضی از کیفیات هنگام ظهور او را نیز می‌دانیم. اگرچه آن شخصیت درخشان و خورشید تابان را در بیرون و محیط زندگی خود نمی‌بینیم و او را تطبیق نمی‌کنیم، اما معرفت به حال او داریم.

رابطه بین شیعیانی که این اعتقاد را دارند، با مقام ولایت و مهدی موعود، یک رابطه دائمی است و چقدر خوب و بلکه لازم است که یکایک ما، قلباً هم این رابطه را با توجه و توسل و حرف زدن با آن حضرت حفظ کنیم. طبق همین زیاراتی که وارد شده و بعضاً مأثور است و به احتمال زیاد به خود معصوم(ع) مستند است، این رابطۀ قلبی و معنوی بین آحاد مردم و امام زمان(عج) یک امر مستحسن، بلکه لازم و دارای آثاری است؛ زیرا امید و انتظار را به طور دائم در دل انسان زنده نگه می‌دارد.

ملازمت انتظار واقعی، با اطمینان و اعتماد به آینده

انتظار، یکی از پربرکت‌ترین حالات انسان است، آن هم در انتظار دنیایی روشن از نور عدل و داد. «یملا‌الله به الارض قسطا و عدلا» خدای متعال به دست او، سرزمین بشری و همۀ روی زمین را از عدالت و دادگستری پر خواهند کرد. انتظـار چنیـن روزی را بایـد داشـت، نباید اجـازه داد کـه تصرف شـیطان‌ها و ظلـم و عـدوان طواغیت عالم، شـعلۀ امیـد را در دل خامـوش کند، بایـد انتظار کشـید. انتظار، چیـزی عجیب و دارای ابعـاد گوناگونی است. یکـی از ابعـاد انتظار، اعتمـاد و امیـدواری بـه آینـده و مأیوس نبـودن اسـت. همیـن روح انتظار اسـت که به انسـان تعلیم می‌دهد تـا در راه خیـر و صلاح مبـارزه کنـد. اگر انتظـار و امیـد نباشـد، مبـارزه معنی نـدارد و اگر اطمینان بـه آینده هم نباشـد، انتظـار معنی نـدارد. انتظار واقعـی، با اطمینان و اعتماد ملازم اسـت. کسـی کـه به آمدنـش اعتمـاد و اطمینـان داریـد، انتظـارش را می‌کشـید و انتظار کسـی که به آمدنش اعتماد و اطمینان ندارید، انتظار حقیقی نیسـت. اعتمـاد، لازمۀ انتظار اسـت و ایـن هر دو، ملازم با امید اسـت و امـروز این امیـد، امـری لازم برای همۀ ملت‌هـا و مـردم دنیا است.

امید شرط مبارزه و حرکت به سمت صلاح

دنیا در طول تاریـخ طولانی بشـر، ادوار سـیاه و تاریکی به خود دیده اسـت؛ امـا بدون شـک یکی از تاریک‌ترین ادوار زندگی بشـر و تلخ‌تریـن روزگارهای عمومـی مردم عالـم، همین روزگار کنونی اسـت کـه در آن هیچ تردیـدی نباید کرد و ایـن به خاطر تسـلط روزافـزون قدرت‌های شـیطانی و بزرگ عالـم بر زندگی انسان‌هاسـت. اگر شـما بـه وضع دنیـا نـگاه کنیـد، قضیـه روشـن می‌شـود. در دنیـا، قدرت‌ها عالـم را بیـن خودشـان تقسـیم کرده بودنـد و روز به روز تسـلط و تصـرف قدرت‌هـای بزرگ نسـبت بـه مناطـق گوناگون عالم، سـخت‌تر و سـنگین‌تر شـده . امـروز دخالت قـدرت شـیطانی و طاغوتی آمریـکا در زندگـی ملت‌ها از همیشـه بیشـتر اسـت. در همۀ شئون عمـده و اساسـی ملت‌ها دخالت می‌کنند و این دخالت، منحصر به مسائل اقتصادی ملت‌ها نیست، بلکه در فرهنـگ و سیاسـت و ادارۀ امـور و تعییـن مدیران امـور کشـورها نیز دخالـت می‌کنند. اگـر کسـانی در جوامع گوناگـون اوضـاع را نفهمنـد و نداننـد، راحـت زندگـی می‌کننـد؛ امـا صاحبان فکـر و افـراد هوشـمند و روشـنفکر و کسانی که می فهمند قدرت های طاغوتی با زندگی و سرنوشت آنان چه می کنند، حقیقتاً دنیا برای آنان تیره و تار است و زندانی بیش نیست، «ضاقت علیهم الارض بما رحبت» حقیقتا انسان‌های هوشمند در بسیاری از مناطق دنیا، اینگونه زندگی می‌کنند. اگر در دل‌ها امید به روزگار روشن باشد، مبارزه ممکن است و اگر امید بمیرد، مبارزه و حرکت به سمت صلاح هم خواهد مرد.

 منبع:

http://www.afkarnews.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%85%D8%B0%D9%87%D8%A8%DB%8C-14/619607-%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%B1-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA?rssRedirect=c2hhaHJla2hhYmFyLmNvbQ%3D%3D

اشتراک گذاری این مطلب!

اگر از جان برایت عزیزترم ...

ای فرزند احمد! آیا راه ملاقات و دیداری به سوی تو هست؟ پس کی آن زمان فرا می رسد که ما از فیض وجود تو بهره مند گردیم؟ پس چه زمانی ما به نهر شاداب تو وارد شده و سیراب می شویم؟! دیرزمانی است که ما تشنه ی وجود تو هستیم، پس کی آن زمان می رسد که از آب گوارای تو بهره مند شویم؟

مولای من! آقای من! کی آن زمان فرا می رسد که تو ما را ببینی و ما تو را ببینیم که پرچم پیروزی را بلند کرده ای تا چشمانمان به نور جمال تو روشن شده و با راهنمایی هایت، هدایت شویم؟ کی آن روز فرا می رسد که تو ما را از حقایق چیزهایی که برایمان دشوار و سخت است، آگاه نموده و گره مشکلاتمان را باز کرده و به وجود تو، جهالت و نادانیمان، رفع شده و کمالاتمان، کامل شود.

گفتم: دلم گرفته و ابرهای اندوهش سیل آسا می بارد. آیا نمی خواهی با آمدنت پایان خوشی بر دلتنگیم باشی، آقای من!

گفتی بگو: اللهم عجل لولیک الفرج

گفتم: اگر امید آمدنت نبود، اگر روز خوش ظهور در ذهنم تجلی گر نبود، هیچ گاه روزگار انتظار را برنمی تابیدم. آیا نمی خواهی به خاطر تنها دلخوشی دل غمدیده ام بیایی؟

گفتی بگو: اللهم عجل لولیک الفرج

گفتم: روز آمدنت نبودم، روز رفتنت هم نبودم، اما حالا با التماس از تومی خواهم که روز ظهورت باشم؟

گفتی بگو: اللهم عجل لولیک الفرج

گفتم: تو که گفتی با غم شیعیانت دلتنگ می شوی، اما من سوختم و از تو خبری نشد؟

گفتی: بگو: اللهم عجل لولیک الفرج

گفتم: چه روزها و چه شبها این دعا را زمزمه کرده ام اما تو نیامدی.

گفتی: صدای تپش های قلبت را بشنو، اگر از جان برایت عزیزترم با هر صدای تپش قلبت باید زمزمه کنی

اللهم عجل لولیک الفرج

و من به عقب بازگشتم و دیدم که چه سالها قلبم تپیده و برای آمدنت دعای فرج نخوانده ام، ای عزیزتر از جانم...

 منبع:

تبیان

اشتراک گذاری این مطلب!

راه انسانیّت!

 ائمه طاهرین علیهم السلام بسیاری از مسائل را با لسان ادعیّه بیان فرموده اند، لسان ادعیّه با لسانهای عادی که آن بزرگواران داشتند و احکام را بیان می فرمودند خیلی فرق دارد… آن که سبکبار می کند انسان را و از این ظلمتکده می کشد او را بیرون و نفس را از آن گرفتاری ها و سرگشتگی هائی که دارد خارج می کند این ادعیّه ای است که از ائمه ما وارد شده اند… این ادعیّه مهیّا می کنند این نفوس را برای این که این علائقی که انسان دارد و بیچاره کرده انسان را این علائق، این گرفتاری هائی که انسان در این عالم طبیعت دارد و انسان را سرگشته کرده است، متحیّر کرده است، نجاتش بدهند و آن راهی که راه انسان است ببرند، راه های دیگر راه انسان نیست، صراط مستقیم راه انسانیّت است.

منبع:

[امام خمینی ،صحیفه نور، ج 12، صص 240 – 241]

 

اشتراک گذاری این مطلب!

از خدا خواهیم توفیق ادب

 ادب و حیا درهای بسته را باز می‌کند و بی ادبی درهای باز را می‌بندد. با ادب بروی راه هست، بی ادب بروی راه بسته است باید آنقدر ادب ورزید تا محبت طلوع کند. وقتی محبت طلوع کرد ادب کنار می رود “تَسْقُطُ الْآدَابُ ُ بَیْنَ الْأَحْبَابِ” یعنی با هم یگانه می‌شوند. اینجاست که عبد کار خدا می‌کند و خدا کار عبد را. ادب و حیا درهای بسته را باز می کند و بی ادبی درهای باز را می بندد، بی حیایی بود که سبب شد . در آن کوچه باریک جلوی دختر پیامبر (ص) را بگیرند، به نحوی که حضرت نه راه پیش رفتن داشتند و نه راه بازگشت، و آن جسارت را مرتکب شدند . شخص با ادب به زمین ها و آسمان ها و به خوبان خدا راه پیدا می کند. ائمه (علیهم السلام) آرزو دارند ما با ادب باشیم و آزار نرسانیم تا پهلوی ما بنشینند. اگر ما یک خورده باحیا باشیم، ائمه خدا را در ما می بینند. می بینی وقتی بچه ات نماز می خواند چقدر کیف می کنی؟ ائمه که پدر حقیقی ما هستند چطور؟ آداب شرع، همه ادب است.

                                                     از خدا خواهیم توفیق ادب / بی ادب محروم ماند از لطف رب

منبع:

[ حاج اسماعیل دولابی ، مصباح الهدی، تالیف مهدی طیب]

اشتراک گذاری این مطلب!

تأثیر مناجات خالصانه!

 به دلیل مبارزه با رژیم پهلوی سر از زندان قصر تهران درآورد. با شکنجه نتوانستند چیزی از زبانش بکشند. با یک کمونیست هم سلولش کردند. او هم فهمیده بود عبدالله حساس است. تا آب می آوردند یا غذا ، اول می خورد که عبدالله نتواند بخورد. نماز خواندن و قرآن خواندن عبدالله را مسخره می کرد.
 شب جمعه بود. دلش بدجوری گرفته بود. شروع کرد به دعای کمیل خواندن. تا رسید به این جمله (…فَلَئِنْ صَیَّرْتَنی لِلْعُقُوباتِ مَعَ اَعْدآئِکَ وَ جَمَعْتَ بَیْنی وَ بَیْنَ اَهْلِ بَلاَّئِکَ وَ فَرَّقْتَ بَیْنی وَ بَیْنَ اَحِبّاَّئِکَ وَ اَوْلیاَّئِکَ …) خدایا اگر در قیامت بین من و دوستانت جدایی اندازی و بین من و دشمنانت جمع کنی، چه خواهد شد. نتوانست خودش را نگه دارد. افتاد به سجده. خیلی گریه کرد. سرش را که بلند کرد، دید هم سلولیش سرش را گذاشته کف سلول و زار می زند.

منبع:

[ برداشت از کتاب یادگاران 5 ( کتاب شهید عبدالله میثمی) انتشارات روایت فتح ، چاپ چهارم ، 1389 ،ص20 ]

 

 

اشتراک گذاری این مطلب!

تا کریم هست، به عبدالکریم نیازی نیست!

 

 یکی از اساتید (حوزه) نقل می کرد که : در زمان مرجعیّت آیت الله شیخ عبدالکریم حائری(ره) مؤسس حوزه علمیه قم، آیت الله حجت (ره) نیز مرجع تقلید بودند. مقلدان آیت الله حائری زیاد بودند و مبالغ زیادی به دفتر ایشان می رسید، اما آیت الله حجّت از نظر مالی در تنگنا بودند و برای پرداخت مخارج طلبه هایشان دچار مشکل می شدند؛ از این رو، آیت الله حائری فردی را نزد آیت الله حجّت می فرستد و به ایشان پیغام می دهد به ایشان عرض کنید : «در مورد مشکلات مالی نگران نباشید؛ عبدالکریم در خدمت شماست.» آقای حجّت چون این کلام را می شنود، لبخندی زده و می فرمایند: « به آقا سلام مرا برسانید و بگویید: تا کریم هست، به عبدالکریم نیازی نیست.»

منبع:

(محمد لک علی آبادی، شرح حال و کرامات اؤلیاء الهی، اتشارات هنارس ، چاپ سوم ، 1393 ، ص 136

اشتراک گذاری این مطلب!

امانت داری!

 

 آخوند ملا علی معصومی همدانی که از شاگردان آیت الله حائری بود‌ند نقل می کنند: مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائرى فرمودند : در کربلا در مسجد‌ى برای عد‌ه ای از طلبه ها مد‌ت سه ماه د‌رس می‏گفتم، و از همان ابتدا پاره‏د‌وزى نیز به درس مى‏آمد، من به او گفتم : آقا این درس به درد شما نمی خورد شما به کار خود‌تان مشغول شوید. اما او همچنان به درس می آمد. چند روز غایب شد. روزی که آمد من پرسیدم : چند روز غایب بود‌ید ؟ کجا بود‌ید؟ گفت آقا آن ایامی که من نیامد‌م باید جویای احوال من می شد‌ید، گفتم حق باشماست. گفت : باید جریمه بشوی من ناهار به منزل تان می آیم به شرط آن که هرچه د‌ر خانه است می خوریم و به زحمت نیفتید. گفتم فرد‌ا تشریف بیاورید. ولی فراموش کرد‌م. به اهل منزل بگویم فرد‌ا میهمان د‌اریم. روز بعد مشغول د‌رس شد‌م تا چشمم به پاره دوز افتاد تازه از د‌عوت ناهار یاد‌م آمد. درس که تمام شد آد‌رس خانه را به آن آقا داد‌م و خود‌م زود‌تر به منزل رفتم دید‌م فقط در منزل نان و ماست موجود است و پول هم ند‌اشتم . عدهای از زوّار می خواستند به سامرا بروند یکی از آنها مقد‌اری پول به عنوان امانت پیش من گذاشته بود؛ من از پول امانتی مقداری کباب و تخم مرغ تهیه کرد‌م وقتی سفره باز شد د‌ید‌م پاره دوز فقط نان و ماست می خورد . گفتم میل بفرمایید کباب مطمئن است. گفت مگر شرط نکرد‌م هر غذایی را میل می کنید برای من هم همان را بیاورید و خود را به تکلّف نیاند‌ازید . گفتم : نه تکلیفی نیست. گفت : شما از پول امانتی کباب تهیه کردید شما مطمئن هستید تا صاحبان امانت بیایند و امانت را صحیح و سالم تحویل بگیرند زند‌ه هستید؟! قدری نان و ماست خورد و رفت و د‌یگر او را ند‌‌یدم. آخوند می گوید به حاج شیخ عرض کرد‌م: آقا چون بنا بود شما زعامت حوزه را بر عهد‌ه بگیرید آن پاره دوز فرستاد‌ه حضرت ولی عصر عجل الله بود‌ه و خواسته به شما بفهماند در امانت داری بسیار مواظب باشید.

منبع:

[یاد فنا به روایت آیت الله سید رضا فاضلیان ، چاپ دوم ،1392 ، ص 239 تا 241]

 

اشتراک گذاری این مطلب!

اهل نجات از عقبات قیامت !

قال المفضّل بن عمر: قلت لأبي عبد اللَّه الصّادق: بِمَ يُعْرَفُ النّاجِي؟ قَالَ مَنْ كَانَ فِعْلُهُ لِقَوْلِهِ مُوَافِقاً فَأَثْبَتَ لَهُ الشّهَادَةَ وَ مَنْ لَمْ يَكُنْ فِعْلُهُ لِقَوْلِهِ مُوَافِقاً فَإِنّمَا ذَلِكَ مُسْتَوْدَعٌ.

 (مفضّل بن عمر جعفى می گويد: از امام جعفر صاد‌ق (علیه السلام) پرسيدم! اهل نجات به چه علامت شناخته شود؟) بعضی از عقبات (قیامت) به راحتی نجات پیدا می کنند. چه کسی از این عقبات نجات پید‌ا می کند؟ حضرت فرمود: هر کس که گفتارش باکردارش یکسان باشد پس، می توان شهاد‌ت د‌اد که او اهل نجات است و هر کس که عملش با سخنش یکسان نسیت پس، همانا این است و جز این نیست که ایمان او عاریه ای است.

منبع:

[ شرح حدیث از امام خامنه ای در مقدمه درس خارج ، برداشت از سایت Khamenei.ir ]

اشتراک گذاری این مطلب!

چه کنم که اصلاً در زندگی شکست نخورم؟

گاهی انسان در پی راه حلی می گردد که هنگام شکست و زمین گیر شدن بتواند دوباره برخیزد و به راه خود ادامه دهد و شکست خود را جبران نماید. اما شاید از آن مهمتر این سوال است که چه کنم که اصلاً در زندگی شکست نخورم؟ 
 
پاسخ را با یک مثال ساده بیان خواهم کرد. تصور کن در اتوبوس ایستاده ای. با هر ترمزی که راننده محترم می گیرد همه کسانی که مثل تو ایستاده اند به جلو پرتاب می شوند. در این شرایط اگر کسی دستش را به دستگیره ای نگرفته باشد حتما به زمین خواهند خورد. حتی گاهی با وجود اینکه دستگیره را گرفته اند ممکن است به خاطر شدت حرکت اتوبوس دستگیره از دستشان رها شود و زمین بخورند. 

زندگی هم مثل همین اتوبوس در حال حرکت است. پستی و بلندی مسیر ممکن است انسان را زمین بزند در این شرایط انسان باید به دستگیره محکمی چنگ بزند تا خودش را حفظ کند.  

آن دستگیره چیست؟ 

تنها دستگیره ای که میتوان به آن اعتماد کرد خداست. انسان باید به خدا ایمان و اعتماد داشته باشد و تنها راهی را برود که او فرمان داده است. این راه, راه امن است.

لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى لاَ انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ (بقره 256) 

در قبول دین، اکراهى نیست. (زیرا) راه درست از راه انحرافى، روشن شده است. بنا بر این، کسى که به طاغوت [بت و شیطان، و هر موجود طغیانگر] کافر شود و به خدا ایمان آورد، به دستگیره محکمى چنگ زده است، که گسستن براى آن نیست. و خداوند، شنوا و داناست. 
بله. پروردگار انسان که خیر و صلاح او را می خواهد هر گز کسانی را که به او تمسک کنند گمراه نمیکند. 

وَ مَنْ یُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى وَ إِلَى اللَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ (22لقمان) 

کسى که روى خود را تسلیم خدا کند در حالى که نیکوکار باشد، به دستگیره محکمى چنگ زده (و به تکیه گاه مطمئنى تکیه کرده است)؛ و عاقبت همه کارها به سوى خداست. 
 

منبع:
 http://www.afkarnews.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%85%D8%B0%D9%87%D8%A8%DB%8C-14/612380-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%B1%DB%8C%D9%85?rssRedirect=c2hhaHJla2hhYmFyLmNvbQ%3D%3D

اشتراک گذاری این مطلب!

سجاده های عاشقی

  هوا هنوز گرگ و ميش بود. پس از سپري كردن يك شب سخت عملياتي، آتش شديد دشمن حكايت از يك پاتك سنگين داشت. رزمنده عارف و دلاور حسن توكلي كنار من آمده تيربارش را به من داد گفت:‌با اين سر عراقي‌ها را گرم كن تا من نماز بخوانم. شروع به تير اندازي كردم و با گوشه‌ي چشم مراقب احوال و خضوع و خشوع او بودم. بر روي خاكريز تيمم كرد و در حالت نشسته به نماز عشق پرداخت. كمي تيراندازي كردم و باز متوجه توكلي شدم. ركعت دوم بود دستهايش را بالا آورده بود قنوت مي‌خواند .از شدت گريه شانه‌هايش را كه به خود مي‌لرزيد بخوبي مي‌ديدم. تيراندازي را قطع كردم ببينم چه دعايي مي‌خواند شنيدم كه مي‌گفت: اللهم ارزقني شهاده في سبيلك، به حال خوش او افسوس خوردم و به تیراندازی با دشمن ادامه دادم. باز نگاهي به توكلي كردم جلوي لباسش خوني بود و او در حال خواندن تشهد و سلام بود. به کمکش شتافتم در حاليكه مي‌گفت:‌السالم عليكم و رحمه الله… و بركاته به حالت سجده بر زمين افتاد.پيكر آغشته به خون اين شهيد عاشق را كناري خواباندم در حاليكه از اين دعاي سريع الاجابه متحير بودم.

منبع:

[ برگرفته از خاطرات شهید حسن توکلی ، مؤسسه جهانی سبطین (ع) ]

 

اشتراک گذاری این مطلب!

هیچ وقت به لخت شدن در اسارت فکر نکرده بودم

 




دکتر گفت: ناصر استخباراتی یه سؤالی ازت می‌پرسم، راستشو بگو؛ اگه می‌دونستی میای جنگ، روزی اسیر می‌شی و تو اردوگاه اسرای جنگی مجبور می‌شی لخت بشی، می‌اومدی جبهه؟ گفتم…

مقاومت که کردیم با کابل و باتوم به جانمان افتادند. مقاومت بی‌فایده بود. تعداد کمی لخت شدند. وقتی دکتر مؤید گفت: تنها راه علاجتون لخت شدن و نشستن زیر نور خورشید است، باور کردیم. دکتر مؤید آدم راست‌گو و باصداقتی بود. مؤید گفت: شما فکر می‌کنید من دوست دارم شما لخت بشید، من اصلاً دلم نمی‌خواد شما را عریان ببینم، انسان شخصیت و کرامت داره. بعد با شوخی و جدی گفت: تو این یه قلم دکتر جمال راست می‌گه، حرفشو باور کنین! بچه‌ها از من خواستند به اتاق سرنگهبان بروم و از دکتر جمال بخواهم مدتی را که مجبوریم در حیاط کمپ لخت باشیم، آنها از اتاقشان بیرون نیایند. رفتم. دکتر مؤید هم تشویقم کرد. وارد اتاق سرنگهبان شدم. دکتر جمال و دیگر نگهبان‌های کمپ مشغول میوه خوردن بودند. با احترام به دکتر جمال گفتم: دکتر! من از طرف بچه‌ها یه خواهشی داشتم! هیچ راهی نداره ما لخت نشیم؟ دکتر گفت: مگه عیبی داره لخت بشید؟! از لحنش معلوم بود حرف‌هایم برایش اهمیتی ندارد. با تکبر و غرور با اسرا برخورد می‌کرد. حرفم را ادامه دادم؛ دکتر! عیب که داره، بالاخره ما هم شخصیت داریم، این طوری شخصیتمون له میشه!

دکتر گفت: ناصر استخباراتی یه سؤالی ازت می‌پرسم، راستشو بگو؛ اگه می‌دونستی میای جنگ، روزی اسیر می‌شی و تو اردوگاه اسرای جنگی مجبور می‌شی لخت بشی، می‌اومدی جبهه؟ گفتم: دکتر! ما این جا اسیر شما هستیم، شما هم تو ایران اسیر دارید، جنگ که تموم شده، به نظرم تو ایران خواهش و خواسته‌ی یه اسیر عراقی اهمیت داره! گفت: حاشیه نرو، دلم می‌خواد جواب سؤالم رو بدی. با خودم گفتم این دکتر جمال آدم بد قول و دمدمی مزاجی است. روی حرفش نمی‌شد زیاد حساب کرد. برای این که لخت نشوم، حاضر بودم در جواب سؤالش بگویم دکتر! من اگه می‌دونستم تو اسارت مجبور می‌شم لخت شم صد سال جبهه نمی‌آمدم. حتی اگر به او می‌گفتم آقای دکتر! من غلط کردم اومدم جبهه، اما اجازه بدید لخت نشم؛ دکتر جمال فقط می‌گفت: گال دارید، باید لخت بشید و جلوی خورشید بنشینید!
سعی کردم از این سؤالش طفره بروم. جوابش را ندادم. دکتر جمال خواست به بازداشتگاه برگردم. به عنوان آخرین خواسته به او گفتم:
دکتر! اگه ناراحت نمی‌شی، یه خواهش دیگه‌ای داشتم! حالا که می‌فرمایید باید حتماً لخت بشیم، باشه، چون زوره لخت می‌شیم، ولی خواهش می‌کنم به نگهبان‌های کمپ بگید تو این پنج ساعتی که ما مجبوریم لخت باشیم، نیان تو حیاط کمپ. از حرفم خنده‌اش گرفت و گفت: نگهبان‌های این کمپ باید تو هر شرایطی مواظب اسرا باشند تا فرار نکنن!


ناراحت بودم. هیچ وقت به لخت شدن در اسارت فکر نکرده بودم. حاضر بودم کابل بخورم، اما با لخت شدن این طوری تحقیر نشوم. عذاب آور بود که لخت مادر زاد در برابر ایرانی و عراقی قرار بگیریم. با این که می‌دانستم بیهوده آب در هاون می‌کوبم، به دکتر جمال گفتم: دکتر! شما مطمئن باشید، اگر در این زندان باز بشه، نگهبانی هم نداشته باشه، هیچ آدم لختی حاضر نمیشه فرار کنه! از قیافه دکتر مؤید پیدا بود از این صحبتم خوشش آمده. جمال در حالی که انگور می‌خورد، گفت: من دارم میرم بغداد، ولی این انتقام خداست که دشمنان عراقی باید لخت و ذلیل و خار بشن! گفتم: دکتر آدم پیش خدا خار و ذلیل نشه!

با ناراحتی و بدون خداحافظی به بازداشتگاه برگشتم. بچه‌ها فکر می‌کردند دکتر جمال و نگهبان‌ها قبول کرده‌اند یا لخت نشویم یا اگر شدیم آنها در جمع اسرای گالی حاضر نشوند. صحبت‌هایی را که بین من و دکتر جمال رد و بدل شده بود، برای بچه‌ها گفتم. زور بود و هیچ راهی جز اجرای دستور نبود. وقتی همگی لخت مادر زاد در حیاط کمپ زیر گرما نشستیم، احساس کردم صحرای محشر است. آن صحنه نزدیک‌ترین صحنه به قیامت بود. توی دنیا هیچ چیز به اندازه‌ی این صحنه قیامت را جلوی چشمانم مجسم نکرد. همه از یکدیگر خجالت می‌کشیدیم، تنها چیزی که باعث شده بود، کمتر خجالت بکشیم، این بود که همه لخت بودیم! حسن بهشتی پور به بچه‌ها گفت: این هم یک نوع امتحانه، مهم اینه که تو این امتحان ناشکری خدا رو نکنیم، شاید با این لخت شدن خدا بخواد تابلویی از محشر رو نشونمون بده تا همیشه به یاد قیامت باشیم؛ روزی که همه بندگان خدا به امر خدا لخت و عریان محشور میشن! بهشتی پور به کسانی که به خاطر عریان شدن ناشکری می‌کردند و به مسؤلین ایران بد و بیراه می‌گفتند، گفت: اگه این لخت شدن و این تحقیر شدن یه ذره باورها و اعتقادمون رو به خدا و روز قیامت بیش تر کنه، باید به فال نیک بگیریمش.

 ادامه دارد…

منبع:

کتاب «پایی که جاماند» خاطرات روزانه جانباز آزاده، سید ناصر حسینی پور

اشتراک گذاری این مطلب!

حیف بود صیاد بمیرد!!!

 



خاطرات رهبر انقلاب از شهید سپهبد علی صیاد شیرازی



او را از اوایل پیروزی انقلاب می‌شناختم
من تقریباً از اوّلین روزهای پیروزی انقلاب این شهید را شناختم. از اصفهان پیش ما میآمد، گزارش میداد و کمک میخواست؛ از آن وقت ما با ایشان آشنا شدیم. او سپس به کردستان رفت و بعد هم در دوران جنگ تحمیلی فعّالیت کرد؛ بعد از جنگ هم که معلوم است. این‌که شما میبینید یک ملت، بزرگش، کوچکش، زن و مردش، جوانش، پیرش، امروزیش، دیروزیش، برای ابراز احترام به پیکر این شهید، یک اجتماع عظیم را به وجود میآورند - که جزو تشییعهای کم نظیر در دوران انقلاب بود - به‌خاطر همین اخلاص و همین صفاست. خدای متعال دلها را متوجّه میکند. ما این را لازم داریم و الحمدلله امروز هم افرادِ این‌گونه داریم.

بیانات در دیدار فرماندهان ارتش - ۱۳۷۸/۱/۲۵

شیر همه‌ی بیشه‌ها
کشتن کسی مثل «صیّاد شیرازی» خیلی هنر و توانایی و پیچیدگی تشکیلاتی نمیخواهد. آدمی از خانه‌اش بیرون میآید، سوار اتومبیلش میشود و بدون محافظ راه میافتد و میرود. در این میان اگر دو نفر آدم، نامردانه و مخفیانه و با فریبگری تصمیم بگیرند او را به قتل برسانند، کار ساده‌ای است، والّا اگر میخواستند مردانه جلو بیایند، صیّاد شیرازی یک نفری جواب امثال آنها را میداد.
کسی مثل امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاةوالسّلام را هم یک نفر آدم با یک همدست میتواند بکشد؛ چون او شیر همه‌ی بیشه‌های مردانگی و شجاعت بود. بنابراین کشتن کسی مثل صیّاد شیرازی، نه دلیل قوّت سازمانی و نه دلیل طرفدار داشتن کسی است. این کار جز خباثت و شقاوت و دوری روزافزون آنها از مردم و ارزش‌ها، چیز دیگری را نشان نمیدهد.
وقتی مردم به این حادثه، این طور جواب میدهند، خیلی چیزهای بزرگ به دست ملت میآید. خون شهید حقیقتاً چیز مبارک و عجیبی است. شما ببینید در تشییع شهید صیّاد شیرازی چه اجتماعی تشکیل شد! همه متأثّر بودند و گریه میکردند. هیچ کس به خاطر رودربایستی و برای نشان دادن خود نیامده بود؛ همه با یک انگیزه‌ی قلبی آمده بودند.

بیانات در دیدار فرماندهان ارتش - ۱۳۷۸/۱/۲۵
 
معجزه اخلاص
بنده وقتی به تلویزیون نگاه میکردم، سیل عظیم و خروشان جمعیت را میدیدم. من چند جا این حالت را دیده‌ام که یکی از آنها این‌جا بود. دیدم یک عامل معنوی اثر میگذارد و آن، اخلاص است.
برادران عزیز! اخلاص چیز عجیبی است؛ یعنی کار را برای خدا کردن و همان چیزی که مضمون عامیانه‌اش در شعری آمده است: «تو نیکی میکن و در دجله انداز». انسان برای خدا کارِ خوب و درست و صحیح بکند و در پی این نباشد که حتماً به نام او ثبت شود و امضای او زیر آن بیاید؛ این بلافاصله اثر میدهد. خدای متعال بعد از شهادت این مرد، در همین قدم اوّل، به او اجر داد.
البته خودِ شهادت بزرگترین اجری بود که خدا به او داد؛ چون این طور کشته شدن، برای انسان خیلی افتخار است. بالاخره صیاد شیرازی، یک مرد پنجاه و چند ساله، ده سال دیگر، بیست سال دیگر، سی سال دیگر - که با یک چشم به هم زدن میگذرد - از دنیا میرفت و از همین دروازه عبور میکرد؛ منتها با یک ناخوشی، با یک بیماری، با یک تصادف، یا با یک سکته‌ی قلبی؛ از این حوادثی که دائم اتفاق میافتد.

بیانات در دیدار فرماندهان ارتش - ۱۳۷۸/۱/۲۵

حیف بود صیاد بمیرد
دو هفته پیش شهید کاظمی پیش من آمد و گفت از شما دو درخواست دارم: یکی این‌که دعا کنید من روسفید بشوم، دوم این‌که دعا کنید من شهید بشوم. گفتم شماها واقعاً حیف است بمیرید؛ شماها که این روزگارهای مهم را گذراندید، نباید بمیرید؛ شماها همه‌تان باید شهید شوید؛ ولیکن حالا زود است و هنوز کشور و نظام به شما احتیاج دارد. بعد گفتم آن روزی که خبر شهادت صیاد را به من دادند، من گفتم صیاد، شایسته‌ی شهادت بود؛ حقش بود؛ حیف بود صیاد بمیرد. وقتی این جمله را گفتم، چشم‌های شهید کاظمی پُرِ اشک شد، گفت: ان‌شاءاللَّه خبر من را هم به‌تان بدهند!
فاصله‌‌ی بین مرگ و زندگی، فاصله‌ی بسیار کوتاهی است؛ یک لحظه است. ما سرگرم زندگی هستیم و غافلیم از حرکتی که همه به سمت لقاءاللَّه دارند. همه خدا را ملاقات میکنند؛ هر کسی یک طور؛ بعضیها واقعاً روسفید خدا را ملاقات میکنند، که احمد کاظمی و این برادران حتماً از این قبیل بودند؛ اینها زحمت کشیده بودند.

بیانات در مراسم تشییع پیکرهای فرماندهان سپاه  ۱۳۸۴/۱۰/۲۱

مرگ تاجرانه
بنده از قدیم میگفتم شهادت مرگ تاجرانه و مرگ زرنگهاست. آدم همین روغن ریخته را نذر امامزاده میکند. انسان جانِ رفتنىِ از دست دادنىِ نماندنی را به گونه‌ای به خدای متعال میسپرد؛ در صورتی که این متعلّق به اوست و او بالاخره انسان را میبرد. بنابراین اوّلین اجری که خدا به شهید داده، خودِ شهادت است؛ یعنی روغن ریخته‌ی او را قبول کرد و هدیه‌ای را پذیرفت و در نتیجه شهید در عالم وجود و تا قیامت، انسان با ارزش و ماندگاری شد.

بیانات در دیدار فرماندهان ارتش - ۱۳۷۸/۱/۲۵

منبع:

 بیانات رهبر انقلاب در دیدار فرماندهان ارتش

اشتراک گذاری این مطلب!

سید حسین ونهج البلاغه

آقای آهنگران تعریف می‌کند: اتاق کوچکی از ساختمان نهضت سواد آموزی اهواز در اختیار سید حسین علم الهدی بود. او و چند نفر از دوستانش، از جمله من، به آنجا

رفت و آمد داشتیم‌. یکی از شب‌ها، من و سید حسین در این اتاق مشغول مطالعه بودیم. نیمه‌های شب بود که سید حسین نهج‌البلاغه می‌خواند. وقتی من نگاه کردم

دیدم چهره‌اش برافروخته شده و دارد اشک می‌ریزد. من زیرچشمی به نهج‌البلاغه نگاه کردم و صفحه را به ذهن سپردم. پس از مدتی که سید حسین نهج‌البلاغه را

بست و برای استراحت بیرون رفت، من نهج‌البلاغه را باز کردم و آن صفحه را نگاه کردم. دیدم همان خطبه‌ای است که حضرت در فراق یاران با وفایش گریه می‌کند و

می‌فرماید: این عمار این ذو الشهادتین..

منبع:


. لحظه‌های آشنا، ص۴۹.

اشتراک گذاری این مطلب!

خودش به سراغ انسان نمی آید!!

از حكمتهاى امام صادق «عليهالسلام» به ابن جندب:

و قيل له «عليه السلام»: قوميعملون بالمعاصى ويقولون: نرجوا فلا يزالون كذلك حتى يأتيهم الموت.فقال

«عليه السلام»: هؤلاء قوميترجحّون في الأمانيكذبوا ليس يرجون انّ مَن رجا شيئاً طلبه، ومَن خاف مِن

شى‏ءهرب منه.(تحف العقول ،صفحه 362)

حضرت صادق (عليه السلام) در مورد افرادى كه مرتكب گناه مي شوند، لكن مي گويند: «ما اميدوار به رحمت پروردگار هستيم»، فرمود: اينان، غرق در پندارها و توهّمات خود مي ‏باشند و درادعاى خود كاذب بوده، در حقيقت اميد ندارند، زيرا اگر كسى واقعاً به چيزى، اميدوار باشد. دنبال آن مي رود و اگر از چيزى، بترسد، از آن مي گريزد.

آمرزش گناهان، از مظاهر رحمت رحيميه الهى است، و اين رحمت اين گونه نيست كه خودش به سراغ انسان بيايد،بلكه بايد آن را طلب نمود. همان گونه كه پيامبر و ائمه‏ ى معصومين «عليهم السلام» و اولياء الهى، به خاطر ترس از گناهان، آن همه راز و نياز و مناجات با پروردگار نموده و آن قدر اشک مي ريختند.

پروردگارا ! ما را از پيروان راستين آنان قرار ده.

منبع:

( احاديث منتخب رهبر معظم انقلاب «دام ظله» درشروع درس خارج)

اشتراک گذاری این مطلب!

خوشا به سعادت پسرمان که عاقبت به خیر شد



«قضا و قدر تمام بلایا را از او دور کرد و از همه‌شان جان سالم به در برد تا در 17 سالگی در کمال صحت و سلامت به سعادت ابدی دست یافت.»

جثه کوچک اما قلب بزرگی داشت. دلش برای رفتن می‌تپید، اما به خاطر ظرافت اندامش حاضر نشدند اعزامش کنند. میله بارفیکسی خرید و به خانه آمد تا با ورزش بتواند به آن تناسب جسمانی و بعد هم به هدفش دست پیدا کند.

مادر رضایت نمی‌داد، اما برای «داوود» رضایت قلبی والدینش در اولویت بود. یک روز که مادر رضایت‌نامه‌اش را امضا و به رضایت قلبی‌اش اقرار کرد، تمام طول اتاق نشیمن را پشتک زد و به پایش افتاد. مادر، خود راهی‌اش کرد تا به اتفاق پسر همسایه و همرزم آینده‌اش «حمید شهرابی» ترتیب کارهای اعزامشان را بدهند. «معصومه تجویدی» و «سید حسن برقعی» بیشتر درباره فرزند ارشدشان برایمان می‌گویند.

تب و لرز شدید و ضعف و بی‌حالی عجیبی داشت. علتش هم مشخص نبود؛ اما دکتر بعد از معاینه گفت ممکن است تا صبح بیشتر دوام نیاورد. مادر باید آن شب را تا صبح بیدار می‌ماند، داروها را با یخ خنک نگه می‌داشت و رأس ساعت به داوود می‌خوراند. ولی نه یخ و نه یخچال داشتند. پدر با دوچرخه‌اش رفت، یک قالب یخ بلوری خرید و آورد. او هم داروها را داخل یخ ریخته و تا صبح به نوزاد داده و پاشویه‌اش کرد. مادر می‌گوید: «تابستان سال 1345 بود. من آن شب پلک روی هم نگذاشتم. فقط نزدیک اذان صبح از همسرم خواستم از داوود مراقبت کند تا من چند دقیقه‌ای استراحت کنم. داوود صبح همان روز به لطف خدا سلامتی‌اش را به دست آورد و خیال ما را راحت کرد.»

ولی همین یک بار نبود. چند بار دیگر هم خطر از بیخ گوشش گذشت. در سه سالگی سرخک سختی گرفت. مادربزرگش مرتب از قم برایش خروس خانگی می‌فرستاد و مادر آن را می‌پخت و عصاره گوشتش را به او می‌داد. یک بار هم در نوجوانی موتور پدر را برداشت و حوالی مسجد جعفری با کامیونی برخورد کرد، ولی به طرز معجزه آسایی از زیر آن رد شد و بی آن که یک قطره خون از دماغش بیاید به خانه بازگشت. پدر که پس از مدتی این ماجرا را از زبان صاحب تعمیرگاه موتور ساز نزدیک خانه شنید، می‌گوید: «اگر این اتفاق می‌افتاد، هیچ وقت نمی‌توانستم آن مصیبت را تحمل کنم، اما قضا و قدر تمام این بلایا را از او دور کرد و از همه‌شان جان سالم به در برد تا در 17 سالگی در کمال صحت و سلامت به سعادت ابدی دست یافت.»

تلاش برای رسیدن به تناسب جسمانی

سنش برای رفتن به جبهه قانونی بود، اما سخت می‌شد رضایت مادر را جلب کرد. با این همه، پیگیر کارهایش شد تا هر آنچه نیاز است فراهم کند و بار سفر را ببندد. یک بار که برای همین منظور به پایگاه بسیج مسجد ائمه اطهار (علیه اسلام) مراجعه کرد، گفتند: «جثه‌اش برای مبارزه کردن و جنگیدن مناسب نیست.» او هم یک میله بارفیکس خرید و به چارچوب در نصب کرد تا با ورزش کردن قد و قامتش برازنده یک بسیجی رزمنده بشود. مادر شهید می‌گوید: «یک روز همین طور که مشغول ورزش کردن بود، برای چندمین بار موضوع رفتن به جبهه را مطرح کرد. خیلی دلش می‌خواست با رضایت قلبی من و پدرش برود، و گرنه خیلی‌ها بی‌خبر از خانواده رفته بودند. من هم بعد از مدت‌ها رضایت دادم. از خوشحالی در پوست نمی‌گنجید و به اتفاق دوست صمیمی‌اش که در محله شیوا در همسایگی ما زندگی می‌کردند از پایگاه مسجد به پادگان امام حسین(علیه اسلام) اعزام شدند. مدتی بعد نیز از پایگاه مالک اشتر به کردستان رفتند.»

شجاع، اما آرام

هوای مادر را داشت و برای پدر احترام زیادی قائل بود. دائم به برادر کوچک‌ترش سعید سفارش می‌کرد به مادر کمک کند و نگذارد از چیزی دلگیر شود. کافی بود عصبی شود تا میگرن‌های همیشگی به سراغش بیاید و داوود همواره از این موضوع رنج می‌برد. بیش از همه به خواهرش «منیر» و پسر نوزادش «محسن» عشق می‌ورزید. جزو جدانشدنی نامه‌هایش در این سه ماه، احوالپرسی از این دو و پیگیری کارهایی بود که محسن در نبود او یاد گرفته بود. «سید حسن برقعی» درباره دیگر خصایل اخلاقی پسرش می‌گوید: «با همه آرامشی که در رفتارش احساس می‌شد، اما شجاعتی مثال زدنی داشت و در برابر ناملایمات زندگی ایستادگی می‌کرد. پس از شهادت او، فرمانده برایمان از دلاوری‌هایش گفت و اینکه چطور به عنوان یک جانفشان داوطلب با دشمن بعثی رو به رو می‌شد و از وطن و دین دفاع می‌کرد.»

خبر شهادت

جمعه، اول اسفند بود. دلشوره عجیبی داشت، بی‌تاب و نا آرام بود؛ اما نمی‌خواست این بی‌قراری به همسر و فرزندانش تسری پیدا کند. به همسرش گفت: «بهتر است امروز بیرون برویم. به مهمانی رفتند، اما خبرها زود می‌رسید. برای نماز ظهر آماده می‌شد که آقای «کافی» یکی از همسایه‌هایشان آمد در خانه و چند دقیقه‌ای با پدر داوود صحبت کرد و رفت. پدر که داخل آمد، گفت داوود زخمی شده، باید به بیمارستان برویم؛ اما مادر می‌دانست که ماجرا فراتر از این حرف هاست. نمازش را خواند، سماور را روشن کرد و به خواهرش گفت زیر غذا را خاموش کن برویم. رفتند، اما سر از پزشکی قانونی در آوردند. اول نگهبان‌ها راهش نمی‌دادند؛ اما وقتی چهره آرامش را دیدند و او قول داد که به خودش مسلط باشد و شیون نکند خیالشان آسوده شد. کشوهای سردخانه را بیرون کشیدند، صورت و گردن زخمی داوود نمایان شد. ماهیچه‌های دستش هم جراحت سختی برداشته بود. دلش ریش شد، اما باید روی حرفش می‌ایستاد. سعی کرد کنترلش را از دست ندهد. مثل یک تماشاچی فرزندش را دید، صورتش را بوسید و فقط یک جمله به زبان آورد: «این خواسته خودش بود، من هم که رضایت داده بودم، خوشا به سعادتش که خوب عاقبتی داشت…»

بیوگرافی:

نام و نام خانوادگی: داود برقعی

متولد: فروردین 1345

تحصیلات: گواهی پایان دوره راهنمایی

اعزامی از: پایگاه مالک اشترآذرماه 1362

مدت حضور در مناطق عملیاتی: حدود 3 ماه

محل شهادت:کردستان به دست گروهک کومله

تاریخ شهادت: 1362.12.1

تاریخ رجعت پیکر: 1362.12.2

روز خاکسپاری: 1362.12.5

مدفن:قطعه 28 بهشت زهرا(س)
منبع: دفاع پرس

اشتراک گذاری این مطلب!

شهدا سفر کربلا را به من هدیه دادند!

مسافران زیادی از استان‌های مختلف کشورمان راهی سرزمین‌هایی می‌شوند، که سرزمین‌های‌ نور خوانده می‌شوند. بسیاری از زائران این سرزمین‌ها اعتقاد دارند که نامش با حال و هوایشان سنخیت دارد. آنها می‌گویند حس عجیبی را با حضور در این سرزمین‌ها تجربه می‌کنند. احساسی که اگر روایت آن سرزمین‌ها را ندانند در حد یک حس عجیب آرامش‌بخش برایشان باقی می‌ماند.

 
خیلی‌ها ادعا می‌کنند پس از شنیدن نخستین روایت و درک اوج فداکاری‌ها و حماسه‌های خلق شده در این سرزمین‌ها مسیر زندگی‌شان تغییر کرد، نگاه‌شان و حتی دنیای‌شان طور دیگری شد.

 
«اکرم میرزاوند» دانشجوی دانشگاه قم، زائری که 5 سال متوالی به عشق شهدا و مقاومت‌های آنها با دستان خالی در هشت سال جنگ تحمیلی راهی سرزمین‌های نور می‌شود، در گفت‌وگو با خبرنگار اعزامی دفاع پرس به راهیان نور می‌گوید: وقتی در مناطق عملیاتی دوران دفاع مقدس حضور پیدا می‌کنم روحیه می‌گیرم. در یادمان طلائیه بیشتر متحول و منقلب می‌شوم. خیلی مکان‌های زیارتی رفته‌ام؛ ولی هیچ جایی مثل اینجا برای من روحیه بخش نبود. حس و حالی که در این مناطق به من دست می‌دهد عجیب و طولانی مدت است، مثل سفرهای تفریحی به سایر مناطق کشور نیست.


وی با بیان اینکه در این مناطق می‌شود حضور شهدا را حس کرد، می‌افزاید: تا جاییکه بتوانم راه شهدا را ادامه خواهم داد؛ اما فکر می‌کنم برخی از ما اندکی نسبت به شهدا بی‌مهر هستیم. با وجود اینکه با آمدن به مناطقی که روزی رزمندگان کشورمان در این مناطق با جان و دل برای حفظ وجب به وجب خاک آن با دشمن متجاوز مبارزه کرده‌اند، روحیه می‌گیریم؛ اما تمام و کمال راه آنها را ادامه نمی‌دهیم.


این زائر یادمان شهدا که پنج سال پیش به تشویق دوستانش قدم در این مسیر نورانی گذاشته است، تاکید می‌کند: اگر اتفاقی نیفتد این مسیر را ادامه خواهد داد و هرساله با حضور در این مناطق با شهدا تجدید بیعت کرده و راه آنها را در حد توان خود ادامه خواهم داد.


میرزاوند می‌گوید: تا جاییکه می‌توانم دوستانم را با توصیفاتی که از فضای معنوی یادمان‌ها می‌کنم به سفر به این مناطق تشویق می‌کنم. به دوستانم تاکید می‌کنم که اگر برای اولین بار در مناطق عملیاتی دوران دفاع مقدس حضور پیدا کنید، یک حسی در شما ایجاد می‌شود که سال آینده نیز خود به خود مشتاق حضور در این مناطق می‌شوید.


در پایان وقتی از زائر کربلای ایران سوال می‌کنیم بهترین هدیه‌ای که در سرزمین‌های نورانی از شهدا گرفته‌اید چه چیزی است، درحالی‌که اشک از چشمانش سرازیر می‌شود، با بغض می‌گوید: «سال گذشته شهدا سفر کربلا را به من هدیه دادند.» از بین 200 نفری که در قالب کاروان به این مناطق سفر کرده بودیم، یک سفر کربلا قرعه کشی کردند که قرعه به اسم من افتاد و من با این هدیه از کربلای ایران به کربلای حسین(ع) مشرف شدم. این بهترین هدیه عمرم است و خواهد بود.
منبع: دفاع پرس

اشتراک گذاری این مطلب!

جشن تولدی که به شهادت ختم شد

شهید «سعید خواجه صالحانی» اولین شهید مدافع حرم سال 96 است، که پیکر مطهرش دو روز مانده به بیست و هشتمین سالروز تولدش به کشور بازگشت.

اولین شهید مدافع حرم سال 1396 در دومین هفته از بهار درست چند روز مانده به بیست و هشتمین سالگرد تولدش به جمع خانواده بازگشت، با لباس سفیدی بر تن و خفته در تابوتی که روی دوش دوستان و بستگانش تشییع شد و در گلزار شهدای «ده امام» به خاک سپرده شد.

چند روز مانده به عید با مادرش تماس گرفت و خبر از پایان ماموریتش در سوریه داد. پشت تلفن، از صدها کیلومتر فاصله، مادر را به آمدنش دلگرم کرد و قول داد در اواسط تعطیلات نوروز خودش را به جمع خانواده برساند اما سرنوشت پایان غرورآفرینی را در دفتر زندگی سعید به نام شهادت مهر کرد.

دلشوره های مادر بعد از آخرین تماس تلفنی زمانی بیشتر شد که دیگر از تماس های سعید خبری نشد. خودش را دلخوش به آخرین مکالمه اش با او و صحبت هایی که بینشان رد و بدل شده بود کرد. توی ذهنش مقدمات خواستگاری و عروسی فرزندش را چید و دل داد به آخرین قول سعید برای آمدنش و حرفی که هنگام رفتن به مادر گفته بود «اینبار که از جبهه برگردم می خواهم زن بگیرم»، با اینحال دلشوره های مادر از دلش پاک نشد.

تمام سال هایی که سعید در سپاه پاسداران خدمت کرد مادر دلش را به ائمه سپرده بود به خصوص در این یک سالی که به سوریه رفت مادر دلواپسی هایش را به دل بی تاب حضرت رقیه(س) و حضرت زینب(س) گره زد تا آرامش قلبش شود. مادر شهید گفت: «سعید شهادت را دوست داشت، عشقش به حرم حضرت زینب(س) زیاد بود، امسال که به کربلا رفتم از من خواست در حرم های مطهر برایش دعا کنم تا شهادت نصیبش شوم، می گفتم سعید جان این چه حرفیست؟! تو جوانی، می خواهم تو را داماد کنم چرا این حرف ها را می زنی، من دعا نکردم ولی سعید به آنچه دوست داشت رسید»

مادر شهید خواجه صالحانی در توصیف فرزندش ادامه داد: «خوب، مهربان و بخشنده بود، سرش می رفت نمازش و روزه اش نمی رفت، اگر یک لقمه نان داشت آن را با همه تقسیم می کرد» به علاوه اینها باید ورزشکار بودن را هم به خصوصیاتش اضافه کرد چرا که سعید کشتی گیر بود.»

22 بهمن ماه برای آخرین بار سعید کوله بارش را برای رفتن به سوریه بست. مادر توضیح داد: «هیچ وقت فکر نمی کردم شهید شود، هربار که تماس می گرفت، می گفت جایم خوب است نگران نباشید، منتظرش بودم که برگردد، گفتم ششم عید برگرد تا باهم به شمال برویم اما دلشوره ها کار دستم داد و دوستانش خبر شهادت سعید را آوردند».

خبر شهادت تنها چند روز مانده به بیست و هشتمین سالگرد تولد سعید به گوش خانواده رسید، مادر در این باره گفت: «قرار بود وقتی سعید برگشت در خانه مادر بزرگش در شمال برای او جشن تولد بگیریم تا غافلگیرش کنیم، اما نمی دانستیم او ما را غافلگیر می کند.»

منبع:

دفاع پرس

 

اشتراک گذاری این مطلب!

این وسایل در کارند تا ما دچار غفلت نشویم

شرح آیه از حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای (مدظلّه العالی)

قال الله الحکیم : قُلْ ما يَعْبَؤُا بِکُمْ رَبِّي لَوْ لا دُعاؤُکُمْ ً؛        بگو: « اگر دعای شما نباشد ، پروردگارم هیچ اعتنایی به شما نمی کند»

 در بینش اسلامی ، بشر به تذّکر و توجّه دائمی احتیاج دارد؛ چون بنا بر این بینش ، بشر یک مسافر و تلاشگر است که اگر از این حرکت و تلاشی که برعهده اوست غافل بماند و درنگ بکند، از رسیدن به منزل مقصود باز خواهد ماند و اگر دائماً تلاش بکند و خوب تلاش بکند، در پایان وقت که پایان عمر اوست، به مقصود دست خواهد یافت و آن مقصود عبارت است از کمال و تعالی روحی که اثرش را در زندگی بعد از مرگ (نشان) خواهد داد. … برای این ‌که انسان این تلاش را به طور دائم انجام بدهد و تکالیفی را که برعهده اوست - که شکل‌دهنده همان تلاش است - انجام بدهد، تذکّر لازم است؛ (فذکّر انّما انت مذکّر) . و قرآن یک وسیله ذکر است که در خود کتاب الهی بارها از این خصوصیت و مأموریت قرآن یاد شده است. یکی از وسائل یاد ، همین نماز است که در پنج وقت، نماز ما را به یاد می اندازد؛ یکی موعظه است که موعظهِ موعظه‌گران ما را به یاد می اندازد؛ یکی دعاست که توجه به دعا ما را به یاد می اندازد؛ یکی تلاوت کلام‌اللَّه است که خواندن آیات الهی ما را از غفلت خارج می کند و از این قبیل وسایل. پس همه این وسایل در کارند تا ما دچار غفلت نشوید

منبع:

http://serajnet.org/post/detail/Fa/2-85-2-1-92-0/%D9%86%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D9%85%D9%88%D8%B9%D8%B8%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87-85.aspx

اشتراک گذاری این مطلب!

این الرجبیون....

أین الرجبیّون …

نزدیک است،  که باران بگیرد…!!!

صدای قدمهایش را می‌شنوی؟؟؟

 آسمان،، ابرهای مغفرت خداوند را آرام آرام ،، به سوی زمین،، سوق می دهد….

و این یعنی… رجب نزدیک شده است….

و دوباره خداوند است که ، مثل همیشه،، سر قرارمان ،، حاضر می شود…

همان قرار همیشگی…

من العفو می گویم… و او اجابت می کند…..

الهى ؛؛؛

یاریم کن… تا العفو های من،، ازحقیقت جانم ، برآیند !!!

یاریم کن… تا العفو های من،، با خضوع بندگی همراه باشند !!!

یاریم کن… تا هنگام العفو گفتن هایم،، “راست بگویم”….

یاریم کن… این بار راست بگویم

منبع:

http://www.zamzar.ir/28289/%D9%85%D8%AA%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%85%D8%A7%D9%87-%D8%B1%D8%AC%D8%A8.html/

اشتراک گذاری این مطلب!

سفارشات ایت الله طباطبایی (ره )در ماه رجب

آیت الله العظمی قاضی طباطبایی: مرحوم آیت الله العظمی قاضی طباطبایی به شاگردان خود در ماههای رجب، شعبان و رمضان این توصیه ها را می کردند.

اول: بر شما باد به اینکه نمازهای فریضۀ خود را با نوافل آن که مجموعاً پنجاه و یک رکعت۵ است، در بهترین اوقاتشان انجام دهید؛ و اگر نتوانستید چهل و چهار رکعت۶ آنرا بجا بیاورید. چنانچه باز هم شواغل دنیا شما را بازداشت، حتماً نافلۀ ظهر را که به او «صلوة أوّابین» می گویند، انجام بدهید. و نماز ظهر را هم در وقت فضیلت انجام دهید که در قرآن بدان تأکید شده و مراد از صلوة وُسطی» همان نماز ظهر است.

دوم: امّا در مورد نافلۀ شب بخصوص باید بدانید که: انجام دادن آن در نظر مؤمنین و سالکان حضرت معبود از واجبات است و هیچ چاره ای جز أتیان آن نیست! و تعجّب است از کسانی که قصد رسیدن به مرتبه‌ای از مراتب کمال را داشته ولی به قیام شب و انجام نوافل آن بی‌توجّه هستند! و ما هیچگاه ندیده و نشنیده‌ایم که احدی به یک مرحله و مرتبه ای از کمال راه یافته باشد مگر بواسطۀ برپاداری نماز شب.

سوم: بر شما باد به قرائت قرآن کریم در نافله‌های شب که انسان را حرکت داده، سیر او را سریع می‌نماید و برای او بسیار مفید است. تغنّی به قرآن، انسان را بخدا نزدیک می‌کند! بخلاف غنای محرم که آدمی را به لهو می‌کشاند. پس تا می توانید در شبها قرائت قرآن کنید، چرا که قرائت قرآن شراب مؤمنین است.

چهارم: بر شما باد اینکه: به انجام دادن اوراد و أذکاری که هر یک از شما بعنوان دستور در دست دارید، ملتزم و متعهد باشید! و بر شما باد به مداومت سجدۀ یونسیّه و گفتن ذکر یونسیّه: «لا إلهَ إلا أنتَ سُبحانکَ إنی کُنْتُ مِن الظالمین۷» در سجده از پانصد تا هزار مرتبه.

پنجم: بر شما باد به زیارت مشهد اعظم، که مراد همان حرم مطهر امیرالمؤمنین و قبر نورانی آن بزرگوار است، و نیز سایر مشاهد مشرفۀ اهل البیت (ع) و مساجد معظمه مانند: مسجد الحرام، مسجد النبی، مسجد کوفه، مسجد سهله و بطور کلی هر مسجدی از مساجد! زیرا مؤمن در مسجد، همانند ماهی است در آب دریا!

ششم: و هیچگاه پس از نمازهای واجب خود، تسبیحات حضرت صدیقه صلَوات الله علیها را ترک ننمائید، زیرا این تسبیحات، یکی از انواع «ذکر کبیر» شمرده شده است.

هفتم: یکی از وظائف مهم و لازم برای سالک إلی الله، دعا برای فرج حضرت حجّت صلوات الله علیه در قنوت «وَتْر» است. بلکه باید در هر روز و در همۀ اوقات و همۀ دعاها، برای فرج آن بزرگوار دعا نمود.

هشتم: یکی دیگر از وظائف لازم و مهم، قرائت زیارت جامعه، معروف به «جامعۀ کبیره» در روز جمعه است.

نهم: لازم است که قرائت قرآن حتماً کمتر از یک جزء نباشد.

دهم: تا می توانید بسیار به دیدار و زیارت برادران نیکوکار خود بشتابید، چرا که براستی آنها برادرانی هستند واقعی که در تمام مسیر، همراه انسانند و با رفاقت خویش، آدمی را از کریوه های نفس و تنگناها و عقبات آن عبور می دهند. یازدهم: به زیارت اهل قبور ملتزم باشید ولی نه بصورت مداوم و همه روزه (مثلاً در هفته، یک روز انجام بگیرد) و نباید زیارت قبور در شب واقع گردد.

منبع:

http://mfpa.ir/article/%D9%85%D8%A7%D9%87-%D8%B1%D8%AC%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%B9%D9%84%D9%85%D8%A7%D8%8C-%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AC%D8%B9-%D8%AA%D9%82%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AF%DB%8C%D9%86

اشتراک گذاری این مطلب!

چشم انتظار بهار طاعت ...

 


ماه رجب حاوی ارزشهایی معنوی و فواید ملکوتی است که متاسفانه به تدریج سنت حسنه توجه به قداست ایام سال در نزد مردم کم می شود و رو به تحلیل می رود، در گذشته در زندگی مردم و بخصوص اهل ایمان و تقوا این آداب روحانی جاری و ساری بود و کودکان و فرزندان با انس نسبت به چنین مواقعی تربیت می شدند و طراوت و عطر اذکار و عبادات و مراسم معنوی ماه رجب با رگ و پوست خانواده ها عجین می گشت، اصولا این که دارد ماه رجب فرا می رسد مشخص بود، گویی به استقبال آن می رفتند و برای چنین موسمی لحظه شماری می کردند، برای رؤیت ماه در شب اول می کوشیدند و اهل محل با شادمانی ضمن احوالپرسی عادی تاکید می کردند ماه رجب آمد، اعمالش را بجا آورید . در واقع ماه رجب و شعبان مقدمات و پیش درآمدهای ماه مبارک رمضان هستند . استاد شهید آیة الله مرتضی مطهری ذیل تفسیر سوره ملک می گوید: «ما که بچه بودیم در منزل خود ما - من از هفت و هشت سالگی کاملا یادم است - اصلا این که ماه رجب دارد می آید مشخص بود، می گفتند یک هفته به ماه رجب مانده . . . سه روز مانده، امشب احتمالا اول ماه رجب است برویم برای استهلال در مسجد که جمع می شدند همه صحبت ها از آمدن ماه رجب بود . . . من از بچگی این را می دیدم، مرحوم ابوی ما و مرحوم والده ما غیر از اول و آخر ماه رجب و غیر از ایام البیض، نج شنبه ها و جمعه ها روزه بودند و بلکه مرحوم ابوی ما در بعضی از سال ها دو ماه رجب و شعبان را پیوسته روزه می گرفتند و به ماه مبارک رمضان متصل می کردند . . . اصلا این ماه، ماه استغفار و توبه وعبادت است . . .» 

پوینده طریق بندگی و سالک راه ملکوت و رهسپار وادی معرفت و چشم انتظار بهار طاعت و مشتاق دعا و مناجات و مسئلت که شیر روز و زاهدی در دل ظلمت است و با اقلیم توحید آشنایی دارد و از جام محبت و دلدادگی جرعه هایی جانبخش نوشیده و طالب قرب، کرامت، تعالی و فضیلت می باشد گاه رسیدن پربرکت سال همچون رجب، شعبان و رمضان همچون انسان هایی تشنه و مشتاق در انتظار گمشده آشنای خود در این مواقع بسر می برد تا از آب گوارا و نوشین حیات و معنویت سیراب شده و روح و روان خود را جانی نوین و طیب و طاهر ببخشد و با نظافت خانه دل و آراستن درون، خود را برای میهمانی خدا و درک لیلة القدر ماه مبارک مهیا کند . آنان که در وادی مراقبه و شهود در محضر خدای متعال گام برمی دارند چه خوب قدر چنین ایامی را می دانند و بسیار سخت تر و هوشیارتر و جدی تر از دنیاطلبان که به دنبال آن هستند تا مبادا سودی فانی و متاعی ارزانی از این نشئه از دستشان بیرون رود، مراقبند تا نکند نفعی باقی و تجارتی راقی برای آخرت، از کفشان ربوده گردد که زیان و نقصان را در این می بینند از این روست که حضرت امام خمینی در چنین مناسبت هایی عنایت افزونتری به خلوت و انس با خدای بی همتا و دوری از اغیار و کثرت این دیار نشان می دادند .

بر کسی که می خواهد به تصفیه درون بپردازد لازم است که برای دستیابی به خرسندی خداوند تمامی توش و توان خود را به کار گیرد و برای خالص نمودن اعمال و احوال خویش و مصون نگه داشتن آنها از هر گزندی، در ایام ماه رجب مبادرت ورزد که اگر بنده ای به اندک عملی به این شیوه و با این خصوصیات توفیق یابد او را کفایت می کند زیرا پاداشی که پروردگار برای عمل ناب و عاری از آلودگی خودخواهی و شرک و نفاق، در نظر گرفته از حساب و شماره بیرون است .

منبع:

http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/89/3431/16202

اشتراک گذاری این مطلب!

سرمایه های درونی

نقش زن در زندگی:
زن به دلیل نقش خاصی که در دستگاه خلقت بر عهده دارد، به سرمایه های درونی بس گرانبهایی مجهّز است که جامعة بشری در رشد خود نیازمند این ارزش ها است. یکی از این سرمایه های درونی عاطفه است که در طول تاریخ و در تمامی اجتماعات نمودهای بسیار شکوهمندی داشته است این میل درونی اگر چه همة انسان ها کم و بیش وجو دارد اما بهرة زن از این عطیه الهی بیشتر است. این میل مقدس از یک سو زنان را برای همه نوع فداکاری، جهت زندگی و همسرش آماده می کند و همچون شمع فروزانی محفل خانواده را روشن می سازد؛ از سویی دیگر، زحمات طاقت فرسای پرورش نسلی را بر عهده دارد. به بیان دیگر: جامعة‌ سالم نیازمند داشتن خانواده های سالم است و سعادت و سلامت هر جامعه در خانواده ها پی ریزی می شود و شمع فروزان محفل خانواده زن است. آنان هستند که با آکنده ساختن کانون خانواده از انس و صفا و الفت می توانند فضای فکری، فرهنگی، دینی و گفتگو های سیاسی و اجتماعی را نورانی کنند و عملاً درس مهر و صفا و از خود گذشتگی را از طریق فرزندان و همسران خویش به آیندگان بیاموزند.
چنانکه در تنظیم صحیح اقتصاد خانواده می تواند تأثیر به سزایی داشته باشد و با تدبیر و برنامه ریزی عاقلانه مرد را در تأمین هزینه و مخارج زندگی یاری رساند و به این وسیله الگوی مناسبی برای فرزندان خود باشد.
 نقش زن در جامعه:
اگر زن از ایفای نقش اجتماعی محروم شود، از رشد اجتماعی او کاسته می شود و جامعه ای که زنان آن از رشد فکری واجتماعی محروم باشند. مسلّماً جامعة رشد یافته ای نخواهد بود، زیرا جامعه از آحاد انسان هایی تشکیل می شود که با تربیت ها و فرهنگ های متفاوتی از خانواده ها شکل می گیرند و وارد اجتماع می گردند.
اینان در تعامل با هم، آداب و سنت ها و نظام ها و قانون های خاصی را به وجود می آورند. که دراثر پیوند با یکدیگر، ماهیت اجتماعی پیدا می کنند.
بنابراین سعادت و سلامت هر جامعه در خانواده ها پی ریزی می شود و انتقال ارزش های دینی، ملّی و فرهنگی و اجتماعی در درجة اوّل به عهدة خانواده ها به خصوص مادر است. پس می توان نتیجه گرفت که جامعة سالم نیازمند مادران سالم است و جامعة فرهنگی، دینی و ارزشی، جامعه ای است که مادران آن از بینش و تفکر سالم فرهنگی، دینی و ارزشی برخوردار باشند.

منبع:

http://vista.ir/article/337717/%D9%88%D8%B8%DB%8C%D9%81%D9%87-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C-%D8%B2%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%88-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87

اشتراک گذاری این مطلب!

همسر شهید برونسی: هیچ‌وقت گریه نکردم



من می‌دانستم که وظیفه آقای برونسی چیز دیگری است. او را نمی‌شد در خانه نگه داشت. دلش برای جبهه و حفظ ناموس وطن می‌تپید. آقای برونسی بعد از انقلاب چنان لیاقتی از خودش نشان داد که نامش به محافل خبری استکبار جهانی هم کشیده شد.
گروه جهاد و مقاومت مشرق - آنچه می خوانید گفتگویی کوتاه با سرکار خانم معصومه سبک‌خیز، همسر شهید برونسی است.

خانم سبک‌خیز در آستانه بیست‌وسوم اسفندماه و سالگرد شهادت شهید برونسی هستیم. کمی از این سال‌ها برایمان بگویید.

بزرگ‌کردن هشت فرزند سخت نبود؟

خداوند خودش وعده داده است که این دنیا گذراست. سعی کردم در این سال‌ها به ائمه(س) توسل کنم و هر جوری بود، ایام را با آرامش در کنار بچه‌ها گذراندم.

بچه‌ها در زمان شهادت شهید برونسی، خیلی کوچک بودند. هیچ‌وقت از شما پدرشان را نخواستند؟

باورتان می‌شود همین الان که قصد دارم برایتان آن‌روزها را تعریف کنم، صدای ضربه‌هایی را که ابوالفضل به زمین می‌کوبید، در گوشم می‌شنوم؟ آن‌وقت‌ها او دوسالش بود. سفره را که پهن می‌کردیم، غذایش را برمی‌داشت و جلوی عکس پدر می‌گذاشت و می‌گفت: «بابا بخور، بابا چرا نمی‌خوری؟» وقتی می‌دید عکس هیچ واکنشی نشان نمی‌دهد، چنان پا به زمین می‌کوبید و پشت‌سر من گریه می‌کرد که دیگر نمی‌دانستم چه کنم. حال فکر کنید این مسئله حال‌وروز همیشگی ما بود؛ اما هیچ‌وقت در این سال‌ها مقابل بچه‌ها اشکی نریختم، همیشه سکوت کردم و در تنهایی‌هایم به ائمه(س) توسل کرده‌ام.

با توجه به اینکه شهید برونسی مفقودالاثر بودند، در زمان بازگشت اسرا منتظرشان نبودید؟

آقای برونسی هنگام رفتن به من گفت: «آن‌قدر می‌جنگم تا شهید شوم؛ پس منتظرم نباش.» اما چون مفقودالاثر بود، باز هم ته دلم امید داشتم تا برگردد. در زمان بازگشت اسرا، بچه‌ها مدام از من سوال می‌کردند: «آیا پدر ما برمی‌گردد؟» و تنها جواب من این بود: «ان‌شاءا… با ظهور امام‌زمان(عج) حتما خواهد آمد»؛ اما آن‌ها کوچک بودند و این‌چیزها را متوجه نمی‌شدند. یادم هست بچه‌های بزرگ‌تر، خواهر و برادر کوچک‌ترشان را روی شانه‌ها می‌گذاشتند، در خانه می‌چرخیدند و هر چه در تلویزیون پخش می‌شد، انجام می‌دادند و می‌گفتند. «آزاده ما در راه است. آزاده ما هم می‌آید.»

وجود هشت فرزند باعث نشد از رفتن همسرتان به جبهه جلوگیری کنید؟

من می‌دانستم که وظیفه آقای برونسی چیز دیگری است. او را نمی‌شد در خانه نگه داشت. دلش برای جبهه و حفظ ناموس وطن می‌تپید. آقای برونسی بعد از انقلاب چنان لیاقتی از خودش نشان داد که نامش به محافل خبری استکبار جهانی هم کشیده شد؛ حتی صدام برای سر او جایزه تعیین کرده بود. به‌خاطر رشادت‌هایش مسئولیت‌های مختلفی را برعهده او گذاشتند که آخرین آن فرماندهی تیپ۱۸ جوادالائمه‌(ع) بود. با همین عنوان هم در عملیات بدر به شهادت رسید. آخرین مرتبه‌ای که برای خداحافظی با ما آمده بود، کارهایش خبر از رفتن بی‌بازگشتش می‌داد. آخرین روز به زیارت امام‌رضا(ع) مشرف شدیم؛ یکی‌یکی بچه‌ها را تا نزدیکی ضریح برد. سپس به خانه اقوام رفت و خداحافظی کرد. وقتی به خانه برگشتیم، رو به من پرسید: «اگر این‌بار بروم و دیگر برنگردم، تو چه خواهی کرد؟» آن زمان فکر این هشت بچه و ازدست‌دادنش خیلی سخت بود. برای همین گفتم: «روز سوم شما خودکشی خواهم کرد.» ایشان ناراحت شد و جواب داد: «نکند بروم و شیطان تو را سست کند. من شما را به امام‌رضا(ع) سپردم و از ایشان خواستم هرازگاهی سری هم به خانواده‌ام بزنند» و این آخرین مرتبه‌ای بود که او را دیدم. برعکس گذشته صبح قبل از رفتنش بچه‌ها را بیدار نکرد، از زیر قرآن هم رد نشد، بلکه کناری ایستاد، رفت و بعد از مدتی خبر شهادتش را شنیدم و ۲۷سال بعد پیکرش تفحص شد. ما با خدا معامله کردیم، اگر گرفتاری هم هست، به خدا می‌گوییم. آقای برونسی به ما درس بلندنظری داد تا بایستیم و زندگی کنیم.

منبع:

http://www.mashreghnews.ir/news/700865/%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%B1-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%B3%DB%8C-%D9%87%DB%8C%DA%86-%D9%88%D9%82%D8%AA-%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D9%86%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%85#ref=shahrekhabar

اشتراک گذاری این مطلب!

مقام شهید از منظر احادیث

 1- امام صادق (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و اله) نقل فرمودند: «سه طایفه شفاعت می‌کنند و شفاعتشان پذیرفته می‌شود: پیغمبران، علماء و شهدا.» (جامع الحادیث الشیعه، ج 3، ص 16)
2- رسول‌ خدا (صلی الله علیه و اله) می‌فرمایند: «کسی که از خانه خود به قصد نگهبانی مرزها و یا برای جنگ و جهاد در راه خدا بیرون آید، در هر قدمی که بر می‌‌دارد، هفتصد هزار حسنه داده می‌شود و هفتصدهزار گناه از وی بخشیده می‌شود، او در ضمان و بر عهده خدا خواهد بود به هر نحوی که بمیرد، چه با اجلش بمیرد و یا اینکه شهید شود و چنانچه برگردد، بخشوده شده و پاک گشته و دعایش در پیشگاه خدا مستجاب خواهد بود.
3- رسول‌ خدا (صلی الله علیه و اله) فرمود: مافوق هر نیکی، نیکی بیشتر و هنری وجود دارد، آنجا که مردی که در راه خدا کشته می‌شود، بالاتر از آن نیک نیست.
4- اما رضا (علیه السلام) از علی (علیه السلام) نقل می‌کند که جوانی در هنگام سخنرانی امام علی (علیه السلام) از امام سوال کرد که فضیلت جنگجویان خدا را برای من تشریح کن. امام علی (علیه السلام) از رسول خدا حدیث مفصلی را نقل می‌کند از لحظه‌ای که جهاد‌گر به میدان جنگ می‌رود تا لحظه‌ شهادت که در اینجا قسمتی از آن را ذکر می‌کنیم: «هنگامی که جهت نبرد پا به میدان می‌نهد و نیزه ها و تیرها رد و بدل می‌شود و جنگ تن به تن شروع می‌گردد، فرشتگان با پر و بال اطراف آنان را می‌گیرند و از خدا می‌خواهند که او در میدان ثابت قدم باشد. در این هنگام منادی فریاد منادی فریاد می‌زند: «بهشت زیر سایه شمشیرهاست.» در این هنگام ضربات دشمن بر پیکره شهید ساده‌تر و گواراتر از نوشیدن آب خنک در روز گرم تابستان است. هنگامی که شهید هنوز به زمین نرسیده، حوریان بهشتی به استقبال او می‌شتابند و نعمات بزرگ معنوی و مادی که خدا جهت وی فراهم ساخته است، برای وی شرح می‌دهند و هنگامی که به روی زمین قرار می‌گیرد، زمین می‌گوید: «آفربن بر روح پاکیزه‌ای که از بدن پاکیزه عروج می‌کند. بشارت باد بر تو. چیزی که نه چشمی آن را دیده است و نه گوشی آن را شنیده است و نه از قلبی خطور کرده است، مخصوص توست و انتطار تو را می‌کشد.»
خداوند متعال چنین می‌فرماید: «من سرپرست بازماندگان توام. هر کسی بازماندگان تو را خشنود کند، مرا خشنود کرده است و هر کسی آنها را به خشم آورد، مرا به خشم آورده است.»(از مرحوم طبری در مجمع البیان)
5- رسول خدا (صلی الله علیه و اله ) فرموده است: «خداوند چنین فرموده است، من جانشین شهید در خانواده وی هستم. هر کسی رضایت خانواده شهید را جلب کند، رضایت مرا جلب کرده است و هر کسی آنها را به خشم آورد، مرا به خشم آورده است.»(وسائل الشیعه، باب 25، حدیث 3)
6- رسول خدا (صلی الله علیه و اله) فرمود:
«شفع الشهید نبی سبعین من اهله.»
«شهید هفتاد نفر از بستگان خود را شفاعت می‌کند.»(کتر العمال، ج 4، ص 1-4)
در این حدیث و احادیث دیگری که در مورد شهادت و مقام شهید آمده است، همه درجه بلند و مقام عظیم شهید را نشان می‌دهد که بهترین نیکی است و شهید را به‌عنوان شاهد جامعه معرفی می‌کند که رضایت خداوند را شهید با کارش جلب می‌کند، حتی تا جایی که سرپرست خانواده شهید را خداوند خود به‌عهده می‌گیرد. بلندترین مقام در آخرت شفاعت است که این مقام از آن پیغمبران، بزرگان و امامان است که در این کار نیز شهدا با آنان برابری می‌کنند، یعنی می‌توانند شفاعت هفتاد نفر را بکنند.

اشتراک گذاری این مطلب!

‍ ام البنین علیها السلام، میهمان بهشت

 

گویا آسمان مدینه رنگ و بوی عزا گرفته. ام البنین علیها السلام در بستر غنوده و خاطرات تلخ و شیرین گذشته را به یاد می آورد. خاطراتی که یادآور گذشته پرفراز و نشیب اوست.
اولین خاطره ای که در ذهنش نقش می بندد، زمانی است که عقیل او را برای برادرش امیرالمؤمنین علی علیه السلام خواستگاری کرد و گفت:
علی علیه السلام همسری می خواهد که از او فرزندی جنگجو و تک سوار پدید آید، پسری که قهرمان عرب لقب گیرد. و آن زن کسی نبود جز فاطمه کلابیه; آری فاطمه!
فاطمه ای که می خواست جای خالی فاطمه سفرکرده را برای علی علیه السلام و کودکان داغدارش پرکند. و گیسوان زینب علیها السلام را به جای مادر مهربانش زهراعلیها السلام شانه بزند و دست نوازش بر سر و روی حسنین علیهما السلام بکشد و ام کلثوم را مادرانه در آغوش گیرد.
از این پس او بانوی خانه ای می شد که انوار لاهوتیش تا فراسوی ملکوت کشیده شده بود و گذرگاه فرشتگان و ملائک مقرب درگاه حق بود و قدسیان عالم بالا، فوج فوج برای تبرک جستن از این وجودهای نازنین هبوط می کردند.
آری فاطمه قدم به خانه ای می گذاشت که داغ فراق فاطمه علیها السلام زخمی عمیق و جان سوز در دل یتیمانش پدید آورده بود و زینب علیها السلام در دوران کودکی خانه دار کوچک این سرای بهشتی شده بود.
و علی علیه السلام چه عاشقانه او را فاطمه خطاب می کرد، ولی وقتی نام فاطمه علیها السلام از زبان علی علیه السلام در خانه طنین انداز می شد، اشک غم در چشمان زینب حلقه می زد و رنگ از رخسار حسین علیه السلام می پرید و قلب او با دیدن این صحنه های جانسوز شرحه شرحه می شد. او از علی علیه السلام خواست تا او را با این نام نخواند. زیرا نام فاطمه علیها السلام داغ یتیمان فاطمه علیها السلام را زنده می کرد. و آن گاه که عباس علیه السلام، عبدالله علیه السلام و عثمان علیه السلام و جعفرعلیه السلام، زمین خاکی و عرش الهی را غرق در شادی و سرور کردند او را ام البنین علیها السلام خواندند و چه نیکو نامی:
مادر پسران!
پسرانی که بارها و بارها آنان را فدائی حسین علیه السلام خوانده بود. حسین علیه السلام که با هر لبخندی، او را جانی دوباره می بخشید و روح بی تابش را آرامش می داد.
او به یاد آورد زمان تولد عباس علیه السلام را; آن هنگام که علی علیه السلام دستان او را غرق بوسه کرد و بی قرار گریست و در پاسخ علت بی قراری و اشک فرمود: “این دست ها روز عاشورا در راه فرزندم حسین علیه السلام جدا خواهد شد.”
و بارها از زبان زینب علیها السلام شنیده بود که چگونه عباس علیه السلام وفا و ادب را شرمنده خویش کرد و با دستان فتاده اش حماسه ازلی آفرید.
نیز زمانی را به یاد آورد که کاروان زخمی اسراء به مدینه بازگشتند. او کنار قبر رسول خداصلی الله علیه وآله، زینب علیها السلام را در آغوش فشرد و پیش از همه از مولایش حسین علیه السلام پرسید; زانوان زینب علیها السلام سست شده، قلبش فرو ریخت و گریه امانش را برید و فریاد برآورد:
«حسین علیه السلام را با لب تشنه سر بریدند»
و زمانی را به یاد آورد که سپر خون آلود عباس علیه السلام را از میان چادرش بیرون آورد و مقابل دیدگان اشکبار ام البنین نهاد; در این لحظه آن چنان قلبش به درد آمد که بی هوش در خاک غلطید.
پس از آن، دیگر بقیع رنگ تلخ سکوت را بر خود ندید. ندبه های ام البنین علیها السلام دوست و دشمن را به فغان وا می داشت و زمین و آسمان را به لرزه می انداخت.
حال، پس از تمامی شدائد و سختی های روزگار، لحظه وصال نزدیک است.
عباس علیه السلام با بال های گشوده در میان دروازه بهشت ایستاده و ورود مادرش را انتظار می کشد زهراعلیها السلام و علی علیه السلام با تبسمی شیرین بر لب، چشم بر آسمان دوخته اند. حسین علیه السلام با عبایی سپید بر دوش، در میان خیل ملائک برای دیدارش لحظه شماری می کنند.
ام البنین علیها السلام با قلبی آرام چشم از این دنیای فانی فرو می بندد و به سوی آسمان معبودش پرمی گشاید و یقین دارد که بهشت و تمامی ساکنان افلاکیش حضور سبز او را می طلبند.
منبع: دیدار آشنا، شهریور 1380، شماره 15.

اشتراک گذاری این مطلب!

فضای مجازی در قران ...

سخنان حجه الاسلام والمسلمین قرایتی

اهداف دشمنان در فضای مجازی
باید توجه داشت که در حال حاضر دشمنان و استکبار، با اهداف مختلفی از این فضا بهره‌برداری می‌کنند:
عده‌ای با مقاصد شیطانی به دنبال ارائه و ترویج باورها و رفتارهای انحرافی هستند. قرآن می‌فرماید: «وَإِنَّ الشَّیَاطِینَ لَیُوحُونَ إِلَى أَوْلِیَائِهِمْ» (انعام/121) شیطان به ذهن افراد می‌اندازد که چنین کاری بکنند و وسوسه‌ها از شیطان است.

و عده‌ای به دنبال سلب آرامش و آسایش از مردم هستند و هدف اصلی‌شان ایجاد آشوب در جامعه است. اینان با پخش برخی فیلم‌ها و تصاویر واقعی و ساختگی در صدد از بین بردن فضای وحدت و همدلی و اعتماد و صداقت بین مردم و مسئولین هستند تا از آب گل‌آلودی که خود ایجاد می‌کنند، ماهی تفرقه و ضربه زدن به دین و نظام را بگیرند.
قرآن کریم می‌فرماید: «فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلًا جَسَدًا لَّهُ خُوَارٌ فَقَالُوا هَـذَا إِلَـهُكُمْ وَإِلَـهُ مُوسَى» (طه/88) سامری برای آنان مجسّمه گوساله‌ای که صدایی همچون صدای گوساله (واقعی) داشت پدید آورد؛ پس (به یکدیگر) گفتند: «این خدای شما و خدای موسی است.» آری! افرادی همچون سامری با بهره‌گیری از ابزار هنر و زرق و برق و سر و صدا می‌خواهند کاری کنند که مردم غافل شده و از موسی دور شوند.

بایدها ونبایدها در فضای مجازی
بر این اساس باید برای ارائه‌ و تولید محتوا در این فضای پیچیده مسایلی را در نظر گرفت. باید بدانیم این فضا و استفاده‌کنندگان از آن چه حقوقی دارند و چه ملاحظاتی را باید مورد توجه قرار داد. براساس آیات قرآن:


* اولین حق مردم (در فضای مجازی)آن است که مطالب و اخبار به شکل صحیح و مستند در اختیار آنان قرار گیرد، نه براساس حدس و گمان، توهین و تهمت، یا شایعه و برداشت شخصی. گاهی وقت‌ها می‌گویند: آقا در همه‌ سایت‌ها آمده است. ممکن است همه‌ سایت‌ها اشتباه کرده باشند.
قرآن می‌فرماید: «إِن جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا» (حجرات/6) اگر یک فاسق خبری آورد، تحقیق کنید. پخش اخبار بدون تحقیق در درست و غلط بودن آن، مسئولیت‌آفرین است. هدهد به حضرت سلیمان(ع) گفت: «أَحَطتُ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ وَجِئْتُكَ مِن سَبَإٍ بِنَبَإٍ یَقِینٍ» (نمل/22) «من بر چیزی آگاهی یافتم که تو بر آن آگاهی نیافتی؛ من از سرزمین «سبا» یک خبر قطعی و یقینی برای تو آورده‌ام.»


* مسأله‌ دوم اینکه هر محتوایی باید به اهلش گفته شود. چون همه‌ مردم ظرفیت هر محتوایی را ندارند. موسی(ع) پیامبر اولوالعزم بود، اما در ماجرای همراهی با خضر نشان داد که ظرفیت و تحمل دیدن و شنیدن همه چیز را ندارد. قرآن می‌گوید همه‌ مردم ظرفیت یکسان ندارند: «لَا تَسْأَلُوا عَنْ أَشْیَاءَ إِن تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ» (مائده/101)‌ بر این اساس خبر و مطلبی را نقل نکنیم که امنیت فکری و روانی جامعه به هم بخورد.


* نکته دیگر اینکه مسایل و مطالب، به روز و به موقع باشد. تقریباً چهل سال پیش در کتابی، ماجرای جالبی را خواندم. شخصی برف‌های خانه‌اش را در منزل همسایه ریخته بود. همسایه شکایتش را به دادگاه برده و در تابستان حکم صادر شده بود که برف‌های ریخته شده را برگرداند. زمانی که همه‌ برف‌ها آب شده بود. نوشدارو بعد از مرگ سهراب!
قرآن در ماجرای فرار موسی از مصر می‌فرماید: «وَجَاءَ رَجُلٌ مِّنْ أَقْصَى الْمَدِینَةِ یَسْعَى» (قصص/20) وقتی دربار فرعون تصمیم گرفت موسی را بگیرند و او را بکشند. شخصی با سرعت به شهر آمد و این خبر را به موسی داد. اگر او به موقع نمی‌آمد، کار موسی تمام شده بود.


* مسئله بعد اینکه باید فعالیت‌ها و حرکات دشمنان را رصد کنیم. ببینیم در دیگر سایت‌ها و فضاها چه می‌گذرد و چه گفته می‌شود؟ از دشمنان دین و کشور غافل نباشیم. البته این کار خواص است. کسانی که مسئول هستند، مثل نیروی انتظامی، وزارت اطلاعات، سازمان تبلیغات، حوزه‌ها، دانشگاه‌ها و…
در قرآن می‌خوانیم که وقتی مادر موسی، نوزادش را در صندوقی گذارد و آن را به نیل انداخت، آن را رها نکرد، بلکه به دخترش گفت: «وَ قَالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّیهِ فَبَصُرَتْ بِهِ عَن جُنُبٍ وَهُمْ لَا یَشْعُرُونَ» (قصص/11) بدون آنکه کسی متوجه شود، این صندوق را دنبال کن. ما نیز باید همه چیز را رصد کنیم. خیلی وقت‌ها از مسایل مهم، زمانی خبردار می‌شویم که کار از کار گذشته است.
خبرها باید توسط افراد بصیر تحلیل و کارشناسی شود. در این باره قرآن می‌فرماید: «وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى(ص) أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنبِطُونَهُ مِنْهُمْ» (نساء/83) اگر اخبار جامعه به پیامبر و پیشوایان -که قدرت تشخیص کافی دارند- بازگردانده شود، مردم از ریشه‌های مسائل آگاه خواهند شد.


*‌ فضای مجازی باید سالم باشد و حب و بغض شخصی در آن نباشد. قرآن می‌فرماید: «شُهَدَاءَ لِلَّـهِ وَلَوْ عَلَى أَنفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَیْنِ وَالْأَقْرَبِینَ» (نساء/135) برای خدا شهادت دهید، اگرچه (این گواهی) به زیان خود شما، یا پدر و مادر و نزدیکان شما بوده باشد! این بدین معناست که در درج اخبار و مطالب قبل از رعایت مصالح شخصی، خدا را در نظر بگیریم.


* باید مواظب بود به افراد بی‌گناه آسیبی نرسد و با آبروی اشخاص بازی نشود. شنیده‌ام که در سایت‌ها تصاویر و فیلم‌هایی از افراد معروف و غیرمعروف بدون در نظر گرفتن حریم خصوصی و شخصی افراد دست به دست می‌شود. قرآن می‌فرماید: «أَن تُصِیبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ» (حجرات/6) مبادا به گروهی از روی نادانی آسیب برسانید!


* باید مراقب باشیم مطلبی که منتشر می‌کنیم، بازتاب منفی نداشته باشد و مورد سوء استفاده و بهره‌برداری غلط قرار نگیرد. قرآن می‌فرماید:‌ «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَقُولُوا رَاعِنَا وَقُولُوا انظُرْنَا وَاسْمَعُوا» (بقره/104)‌ای افراد باایمان! (هنگامی که از پیغمبر تقاضای مهلت برای درک آیات قرآن می‌کنید،) نگوئید: «راعنا»؛ بلکه بگوئید: «انظرنا». (زیرا کلمه اول، هم به معنی «ما را مهلت بده!» است و هم به معنای «ما را تحمیق کن!»؛ و دستاویزی برای دشمنان است.)


* امام صادق(ع) فرمود: اگر یک چیزی از من شنیدید، با قرآن تطبیق کنید، اگر طبق قرآن بود، از ماست. اگر یک چیزی از ما نقل شد که ضد قرآن بود، قبول نکنید. حدیث را باید تحقیق کرد. احادیث دروغ بسیار است. وقتی آیه نازل شد که بعضی از مردم جانشان را در راه خدا فدا می‌کنند: «وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّـهِ» (بقره/207) معاویه گفت هر کس بگوید این حدیث در شان ابن ملجم است، من به او جایزه می‌دهم. از معاویه پول گرفتند و آیه‌ای که در شأن حضرت علی(ع) نازل شده است، گفتند: درباره‌ ابن ملجم است.

منبع:

https://www.tasnimnews.com/fa/news/1394/10/01/950442/%D8%AA%D9%88%D8%B5%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%87%D9%85-%D8%AD%D8%AC%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%A6%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%81%D8%B6%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D8%B2%DB%8C

اشتراک گذاری این مطلب!

صبر من با از دست دادن فاطمه(س) كم شده

 

 

و من خطبة له (ع) رُوِيَ عَنْهُ اءَنَّهُ قالَهُ عِنْدَ دَفْنِ سَيِّدَةِ النِّساءِ فَاطِمَةَع كَالْمُناجِي بِهِ رَسُولَ اللَّهِ ص عِنْدَ قَبْرِهِ: السَّلامُ عَلَيْكَ يا رَسُولَ اللَّهِ عَنِّي وَ عَنِ ابْنَتِكَ النَّازِلَةِ فِي جِوارِكَ، وَالسَّرِيعَةِ اللَّحاقِ بِكَ، قَلَّ يا رَسُولَ اللَّهِ عَنْ صَفِيَّتِكَ صَبْرِي، وَرَقَّ عَنْها تَجَلُّدِي، إِلا اءَنَّ لِي فِي التَّاءَسِّي بِعَظِيمِ فُرْقَتِكَ، وَ فادِحِ مُصِيبَتِكَ مَوْضِعَ تَعَزِّ، فَلَقَدْ وَسَّدْتُكَ فِي مَلْحُودَةِ قَبْرِكَ، وَفاضَتْ بَيْنَ نَحْرِي وَ صَدْرِي نَفْسُكَ.
إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَيْهِ راجِعُونَ، فَلَقَدِ اسْتُرْجِعَتِ الْوَدِيعَةُ، وَ اءُخِذَتِ الرَّهِينَةُ. اءَمَّا حُزْنِي فَسَرْمَدٌ، وَ اءَمَّا لَيْلِي فَمُسَهَّدٌ إِلَى اءَنْ يَخْتارَ اللَّهُ لِي دارَكَ الَّتِي اءَنْتَ بِها مُقِيمٌ، وَ سَتُنَبِّئُكَ ابْنَتُكَ بِتَضافُرِ اءُمَّتِكَ عَلَى هَضْمِها، فَاءَحْفِها السُّؤ الَ، وَاسْتَخْبِرْها الْحالَ؛ هذا وَ لَمْ يَطُلِ الْعَهْدُ، وَ لَمْ يَخْلُ مِنْكَ الذِّكْرُ.
وَالسَّلامُ عَلَيْكُمَا سَلامَ مُوَدِّعٍ لا قالٍ وَ لا سَئِمٍ، فَإ نْ اءَنْصَرِفْ فَلا عَنْ مَلالَةٍ، وَ إِنْ اءُقِمْ فَلا عَنْ سُوءِ ظَنِّ بِما وَعَدَ اللَّهُ الصَّابِرِينَ.



 امام علی علیه‌السلام هنگام دفن حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله علیها چنین با پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله درد دل کردند: سلام بر تو اى رسول خدا(ص)، سلامى از طرف من و دخترت كه هم اكنون در جوارت فرود آمده و شتابان به شما رسيده است.
اى پيامبر خدا، صبر و بردبارى من با از دست دادن فاطمه(ع) كم شده، و توان خويشتندارى ندارم اما براى من كه سختى جدايى تو را ديده، و سنگينى مصيبت تو را كشيدم، شكيبايى ممكن است، اين من بودم كه با دست خود تو را در ميان قبر نهادم، و هنگام رحلت جان گرامى تو ميان سينه و گردنم پرواز كرد.
همه ما از خداييم و به خدا باز مى گرديم. پس امانتى كه به من سپرده بودى برگردانده شد، و به صاحبش رسيد.
از اين پس اندوه من جاودانه، و شبهايم، شب زنده دارى است، تا آن روز كه خدا خانه زندگى تو را براى من برگزيند.

به زودى دخترت تو را آگاه خواهد ساخت كه امت تو چگونه در ستمكارى بر او اجتماع كردند، از فاطمه(ع) بپرس، و احوال اندوهناك ما را از او خبر گير، كه هنوز روزگارى سپرى نشده، و ياد تو فراموش نگشته است.

سلام من به هر دوى شما، سلام وداع كننده اى كه از روى خشنودى يا خسته دلى سلامى نمى كند، اگر از خدمت تو باز مى گردم از روى خستگى نيست، و اگر در كنار قبرت مى نشينم از بدگمانى بدانچه خدا صابران را وعده داده نمى باشد.

 

منبع:

نهج البلاغه -محمد دشتی خطبه 202

اشتراک گذاری این مطلب!

صدق غیبت در فضای مجازی از نگاه رهبرانقلاب

صدق غیبت در مواردی چون وبلاگ یا ضبط صوت و تصویر

حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای در جلسه درس خارج فقه خود که درتاریخ ۷دی‌ماه سال ۸۹ در ذیل بحثِ موارد استثناء از حکم حرمت غیبت بود، در پاسخ به سؤالی پیرامون صدق غیبت در مواردی چون ذکر در نوشته، وبلاگ یا ضبط صوت و تصویر و انتقال آن، به نکات مهمی در تبیین احکام آن اشاره فرمودند، که نظر به اهمیت بحث، این بخش از بیانات معظم‌له را در اختیار علاقه‌مندان و فعالان فضای مجازی قرار می‌دهیم.

ایشان بیان کردند: اینى که اصلاً این کار [غیبت] جایز است یا جایز نیست ولو به قصد اصلاح باشد، این را نمی‌شود به طور مطلق یک چنین چیزى را پابند شد، که ما بگوئیم ما چون می‌خواهیم در امر جامعه اصلاح کنیم، پس زیدى را، عمروى را یا یک جریانى را به طور مطلق مورد تهاجم قرار بدهیم، غیبت کنیم، حالا آن کسانى که این کارها را می‌کنند، خیلى اوقات به غیبت هم اکتفاء نمی‌کنند. خب، ملاحظه می‌کنید دیگر.

گاهى چیزهائى را مى‌آورند که معلوم نیست حدِّ غیبت(۱) بر او صادق باشد. شاید مصداق تهمت است، مصداق افتراء است، مصداق قول به غیر علم است، مصداق سبّ و شتم است. نمی‌شود این را گفت که اگر طرف قصد اصلاح دارد، پس بنابراین این جایز است براى او، نه، موارد استثناء همان مواردى است که [در کتب فقهی] ذکر شده است.

باید این موارد صدق کند، احراز بشود. این خیلی مهم است. واقعاً یکى از چیزهائى که ما همه‌مان [باید توجه کنیم]، به مردم هم باید بگوئیم، یاد بدهیم که توجه بکنند این است که: به صرف توهم این که حالا این کار مصلحت دارد، دستشان را، یا قلمشان را، یا وبلاگشان را آزاد نکنند که هر چه به دهنشان آمد، آن را بگویند؛ اینجور نیست، چون وسائل مدرن امروز همه مشمول همین حکم است. یعنى خواندن وبلاگ هم مثل خواندن کاغذ است، کتاب است، نامه است، مثل شنیدن حرف است. استماع غیبت شامل همه‌ اینها می‌شود؛ یعنى ملاک استماع در اینها وجود دارد مسلّماً شنیدن به گوش خصوصیتى ندارد، خواندن در نامه هم عین همان است که ما در بحث استماع این را تأکید کردیم و عرض کردیم.

خب، دوربین هم همین جور است. فرض کنید که اگر چنانچه انسان یک خطایى را از کسى دید، این را رفت با دوربین ثبت کرد، بعد آمد یک جایى نشان داد؛ این هم همان است دیگر، چه فرقى میکند یعنى بایستى واقعاً به اینها توجه کرد. محیط را باید محیط اخلاقى کرد. ما اگر بخواهیم جامعه را اصلاح بکنیم، این اصلاح فقط به این نیست که انسان از افراد غیبت بکند. راه‌هاى دیگرى هم وجود دارد. حالا من غیبت را عرض میکنم. فضلاً(۲) از تهمت و افتراء و اینها.

بنده یک وقتى به یک مناسبتى در یک صحبت عمومى عرض کردم به مردم که قرآن کریم می‌فرماید: «لولا اذ سمعتموه ظن المؤمنون و المؤمنات بأنفسهم خیراً»؛(۳) یعنی وقتى افک(۴) را شنیدید چرا به همدیگر حسن‌ظن نداشتید؟ یعنى از اول رد کنید افک را. [اگر] آمدند به یک نفرى تهمت زدند، یک چیزى را گفتند – حالا یا با عنوان تهمت یا به عنوان غیبت – چرا قبول می‌کنید؟ ببینید این کلمه‌ لولاى تحذیریه در قرآن و در کلام عرب خیلى معناى وسیعى دارد، فقط معنایش «چرا» نیست، که ما بگوئیم چرا این کار را نکردى. چراى با تأکید است. یعنى آه، واى، چرا؛ معناى «لولا» این است؛ تحذیریه است.

حرف‌های آشکار یکدیگر را نقد کنید…

{چرا} «لولا اذ سمعتموه ظن المؤمنون و المؤمنات بأنفسهم [خیراً]»؛ یعنی چرا به هم ظن نیک ندارید، چرا به هم حسن‌ظن ندارید. تا فوراً کسى آمد، شما بگوئید بله، احتمال درستى‌اش هم اگر بود، آدم به صورت یقین آن را بداند و نقل بکند. این درست نیست، این ممنوع است. این چیزى که امروز مورد ابتلاست در جامعه‌‌ ما، از همان چیزهائى است که بایست از همین ادله‌ غیبت بفهمیم که درست نیست؛ این وضعى که وجود دارد درست نیست. البته انتقاد منطقى، گفتن حرف صحیح اینقدر حرفهاى آشکار وجود دارد که انسان اگر ذکر آنها را بکند، اصلاً هم غیبت نیست، و می‌تواند انسان نقد بکند. بله مسلّم است.

امروز یک جریان صحیح و حقّى در جامعه‌ ما وجود دارد، جریان‌هاى باطلى هم وجود دارد که به انواع و اقسام طرق می‌خواهند جامعه را خراب کنند، انقلاب را منحرف کنند؛ در این شکى نیست. آدم‌هایى هم در رأس این جریانات هستند. چه لزومى دارد که انسان به این آدمها تهمت بزند. چه لزومى دارد که غیبت اینها را بکند. حرف آشکار اینقدر دارند؛ همان حرف‌هاى آشکار را بیان بکنند، تبیین کنند، توضیح بدهند، مطلب روشن خواهد شد؛ هیچ نیازى به غیبت کردن نیست که آدم بگوید حالا ما براى اصلاح مثلاً غیبت می‌کنیم.

بنابراین به نظر من همین ادله‌اى که در باب غیبت خواندیم، این تمام المراد را به ما نشان می‌دهد؛ یعنى واقعاً همانى که باید بفهمیم از شرع مقدس همین را انسان می‌فهمد و تشخیص می‌دهد. باید بر طبق همین هم عمل کرد.

۱) معنی غیبت، تعریف غیبت

۲) تا چه رسد به

۳) سوره‌ی نور، آیه ۱۲

۴) تهمت، افترا، نسبت ناروا

منبع:

حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای در جلسه درس خارج فقه۷دی‌ماه سال ۸۹ 

اشتراک گذاری این مطلب!

«امر به معروف و نهی از منکر»

یکی از واجبات و فرایض بسیار مهم و بزرگ اسلامی که در قرآن و عترت بسیار بر آن تأکید شده است، فریضه «امر به معروف و نهی از منکر» است. افرادی که این فریضه‌ بزرگ الهی را ترک می‌کنند یا در برابر آن بی‌تفاوتند گناهکار محسوب می‌شوند و کیفری سخت و سنگین در انتظار آنهاست. امر به معروف و نهی از منکر به اتفاق فقهای اسلام واجب است و حتی اصل وجوب آن جزو ضروریات دین اسلام به شمار می‌آید.

حال ممکن است این سوال مطرح شود که به راستی علت وجوب این فریضه الهی چیست؟ بهترین راه برای دریافت این پاسخ رجوع به بیانات اهل‌بیت(ع) است. حضرت زهرا(س) درباره فلسفه وجوب امر به معروف می‏‌فرماید: «خداوند امر به معروف را به خاطر مصالح و منفعت عمومی و زندگی سراسر صلح و آرامش واجب کرد». در همین راستا، روایاتی وجود دارد که بیانگر اثرات امر به معروف و نهی از منکر در فرد و جامعه است: امام باقر(ع) فرمودند«إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ سَبِیلُ الْأَنْبِیَاءِ وَ مِنْهَاجُ الصُّلَحَاءِ فَرِیضَةٌ عَظِیمَةٌ بِهَا تُقَامُ الْفَرَائِضُ وَ تَأْمَنُ الْمَذَاهِبُ  وَ تَحِلُّ الْمَکَاسِبُ وَ تُرَدُّ الْمَظَالِمُ وَ تُعْمَرُ الْأَرْضُ وَ یُنْتَصَفُ مِنَ الْأَعْدَاءِ وَ یَسْتَقِیمُ الْأَمْرُ»،« امر به معروف و نهى از منکر راه و روش انبیا و شیوه صالحان و فریضه بزرگى است که دیگر فرایض به واسطه آن برپا مى‏‌شود، »راه‌ها امن و درآمدها حلال مى‏‌شود و حقوق پایمال شده به صاحبانش برمى‏‌گردد، زمین آباد و (بدون ظلم) حق از دشمنان گرفته مى‏‌شود و کارها نیز سامان مى‏‌پذیرد.این موضوع آنقدر مورد تأکید قرآن و عترت است که خداوند در چندین آیه از قرآن بر انجام فریضه امر به معروف و نهی از منکر تأکید می‌کنند. در سوره لقمان آیه 104 چنین آمده است: «یا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلاةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ»« پسرم! نماز را بر پا دار و امر به معروف و نهی از منکر کن. »همچنین در سوره آل‌عمران آیه 104 به این موضوع اشاره شده است: «وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَر»، «باید از میان شما، جمعی دعوت به نیکی و امر به معروف و نهی از منکر کنند.»

منبع:

https://www.tasnimnews.com/fa/news/1395/12/03/1334231/%D9%86%D8%B8%D8%B1-%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA-%D8%B2%D9%87%D8%B1%D8%A7-%D8%B3-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DA%86%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A8-%D8%A7%D9%85%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81-%D9%88-%D9%86%D9%87%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1?ref=shahrekhabar

اشتراک گذاری این مطلب!

یه ساعت بود با حضرت زهرا (س) حرف میزدم.

رابطه شهدا با حضرت زهرا( س)

**تا وارد اتاق شدم از خواب پرید
رو پیشونیش عرق نشسته بود
گفتم : چی شده داداش؟
گفت: یه ساعت بود با حضرت زهرا (س) حرف میزدم
ادامه داد: فقط از خدا میخوام که روز شهادت بی بی شهید شم .
روز شهادت حضرت زهرا (س) بود
قنوت نماز صبح بود که ترکش خورد به پهلوش …

 شهید علیرضا هاشم نژاد


**شهید که شد جنازش موند تو منطقه . حاج حسین خرازی منو فرستاد تا دنبالش بگردم . رفتم منطقه ، همه جا رو آب گرفته بود . هر چی گشتم اثری از علی نبود خبرش رو که به حاجی دادم ،باورش نشد. خودش اومد باز گشتیم ، فایده نداشت ، جنازش موند که موند …
علی دو سال قبل توی بقیع متوسل شده بود به بانوی مدینه . خواسته بود شهید که شد بی مزار بمونه شبیه بی بی . حاجتش رو گرفت ، همون طور که میخواست گمنام باقی موند و بدون مزار …

سردار شهید علی قوچانی
فرمانده تیپ یکم لشکر 14 امام حسین (ع)

 

**انگیزه‌ای که باعث آمدن من به جبهه شد احساس تکلیف شرعی و اسلامی من بود. اما اینکه چگونه این توفیق نصیب من شد باید بگویم که من لایق چنین سعادتی نبودم و خدا می‌داند که آنچه مرا به جبهه آورد در خواستی بود که در کنار مرقد مطهر حضرت رضا سلام الله علیه از ایشان نمودم و لطف و عنایت آن بزرگوار مرا به اینجا کشید و توسل جستن به ائمه اطهار علیهم السلام. توصیه‌ای است که من به تمام کسانی که خواهان رسیدن به این سعادت هستند و خود را آماده نمی‌بینند می‌نمایم.

اگر جسد من ناپدید شد افسوس مخورید که جسد هر کجا باشد روز قیامت برانگیخته خواهد شد و اگر تاسفی هست باید بر مظلومیت و ناپدید بودن تربت زهرا سلام الله علیهما خورده شود. توصیه می‌کنم شما را و هر آنکس که این وصیت نامه به او می‌رسد اینکه از خدا بترسند و در اعمال خود اخلاص را حفظ کنید و یاد خدا را فراموش نکنید و آگاه باشید که خداوند ناظر بر اعمال شماست و توصیه می‌کنم شما را به پیروی از امام و کوتاهی نکردن اجرای فرامین آن بزرگوار. سعی کنید که اعتقادات خود را در اصول و فروع قوی سازید تا در سختی ها نلغزید.

شهیداحمد امینی

منبع:

کتاب همسفر تا بهشت -
نویسنده : مسافر کربلا

 

اشتراک گذاری این مطلب!

پرستاران از صبر حضرت زینب(س) الگو بگیرند!

حجت الاسلام بهروز شمسی فر در گفتگو با خبرنگار خبرگزاری «حوزه» در خرم آباد با تبریک ولادت حضرت زینب(سلام الله علیها) و روز پرستار گفت: شخصیت آن حضرت در ابعاد مختلفی دارای جامعیت است و باید با الگوگیری از این ایشان، تلاش نماییم صبر و استقامت حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) سر لوحه امور زندگی همه قرار گیرد.

وی با بیان اینکه حضرت زینب(سلام الله علیها) در بحرانی ترین و سخت ترین شرایط علاوه بر حضور فعال خود و سخنرانی های آتشین خود در رسوایی یزیدیان، با حفظ کرامات شرعی و حجاب رسالت سیاسی و معنوی خود را انجام داد، تصریح کرد:آن بانوی بزرگوار با حرکت در مسیر ولایت و رهبری و غافل نشدن از وظیفه پرستاری خود در کاروان اسرا، الگویی بی بدلیل برای صبر و استقامت است.

مدیر مدرسه علمیه صادقیه خرم آباد خاطر نشان کرد: پرستاران باید با الگوگیری از صبر و استقامت حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) با اخلاص و فداکاری رسالت پرستاری خود را انجام دهند.

وی در پایان یادآور شد: پرستاران باید با نگاه عبادی به حرفه خود با سعه صدر با بیماران و همراهان آنها برخورد کنند تا موجبات دلگرمی و سلامت افراد جامعه را فراهم آورند.

منبع:

http://hawzahnews.com/detail/News/407473

اشتراک گذاری این مطلب!

10 نکته در خصوص سلامتی در قرآن


1.بخورید و بیاشامید ; اما به اندازه کافی و لازم ; زیرا پرخوری و زیاده روی، سلامت‏شما را به خطر می‏اندازد; (اعراف/31) .
2. همه دردها و ناراحتی‏های خود را می‏توانید با قرآن ریشه کن سازید; قرآن بخوانید و به آن عمل کنید و با روح قرآن مرتبط و همنوا گردید تا همه سیستم‏های روح و جسم شما در تعادل مطلوب خود قرار گیرند; (یونس/57 و اسراء/82) .
3 . در فرهنگ قرآنی، این خداوند است که بیماری‏ها را شفا می‏دهد و دیگران، وسیله و واسطه‏ اند ; (شعرا/80) .
4 . اصل اول در سلامتی و صحت غذاها به فرموده قرآن، آن است که حلال و پاکیزه باشند .
این گونه غذا، می‏تواند مقدمات سلامتی را در بدن انسان فراهم نماید; اما این که یک ماده خوراکی واحد با ترکیبات غذایی ثابت و مشخص، در اثر حلال یا حرام بودن، دارای آثار متفاوتی بر سلامت انسان گردد، بحث علمی بسیار عمیقی می‏طلبد; (نحل/114 و بقره 168) . حلال یعنی چیزی که ممنوعیت ‏شرعی ندارد و طیب یعنی چیزی که موافق طبع سالم انسانی باشد .
5 . بهترین نحوه تغذیه برای سلامت انسان که مورد سفارش قرآن کریم است، خوردن صبحا نه و شام است ; یعنی غذای روزانه در دو وعده اصلی در اول روز و آخر روز صرف گردد . این شیوه غذا خوردن بهشتیان است( سوره مریم، آیه 62) .
6 . به فرمان قرآن، مؤمنان شایسته‏ ترین افراد در استفاده از نعمت‏های الهی - مانند غذاهای پاکیزه - می‏باشند . خداوند می‏فرماید: چه کسی این غذاهای پاکیزه را بر شما حرام کرده است؟ این‏ها زیبایی‏های زندگی دنیاست که خداوند برای بهترین بندگانش خلق نموده است . پس از نعمت‏های خداوند استفاده کنید; (اعراف/32 و مائده/87 و 88) . به قول امام علی (ع)، خداوند همان قدر از حرام شمردن آن چه حلال نموده است، ناراحت می‏شود که حرام او را نادیده بگیرید و مانند یک امر حلال انجام دهید .
7 . جالب است ‏بدانید که خداوند مستقیما در قرآن به خوردن گوشت و ماهی و میوه اشاره می‏کند و آنها را از نعمت‏های زندگی بخش الهی برمی‏ شمارد و از ما می‏خواهد که از آنها بخوریم( سوره مائده آیه 1 و 96، سوره نحل، آیه 14 و سوره مؤمنون آیه19
8 . مسئله خوراک در قرآن، آن قدر مهم است که در یک آیه مستقیما فرمان داده شده است که انسان با دقت و تامل در غذایی که می‏خورد، بنگرد; (عبس/24) ; یعنی این که یک انسان قرآنی، باید در نحوه تغذیه خود، نهایت دقت را داشته باشد .
9 . خداوند در قرآن کریم خواب را یکی از عوامل سلامت و آرامش روح انسان برمی‏شمارد و آن را نعمتی قابل ستایش و آیه‏ای از آیات اعجازآمیز الهی معرفی می‏کند; (روم/23 و فرقان/47) .
10 . آیا می‏دانید در فرهنگ قرآنی، سخت‏ ترین و ناگوارترین بیماری‏ها چیست؟ قرآن مستقیما به این بیماری اشاره نموده، آن را نام می‏برد . این بیماری، مرض قلب یا بیماری دل نام دارد; چون وقتی روح و دل فردی به این بیماری گرفتار شد، از شنیدن و دیدن و درک حقایق عاجز می‏شود و این بدترین وضعی است که یک ا نسان پیدا می‏کند; (اعراف/179 و توبه/125) .

منبع:

http://www.askquran.ir/showthread.php?t=13412

اشتراک گذاری این مطلب!

10 نکته در خصوص سلامتی در قرآن


1.بخورید و بیاشامید ; اما به اندازه کافی و لازم ; زیرا پرخوری و زیاده روی، سلامت‏شما را به خطر می‏اندازد; (اعراف/31) .
2. همه دردها و ناراحتی‏های خود را می‏توانید با قرآن ریشه کن سازید; قرآن بخوانید و به آن عمل کنید و با روح قرآن مرتبط و همنوا گردید تا همه سیستم‏های روح و جسم شما در تعادل مطلوب خود قرار گیرند; (یونس/57 و اسراء/82) .
3 . در فرهنگ قرآنی، این خداوند است که بیماری‏ها را شفا می‏دهد و دیگران، وسیله و واسطه‏ اند ; (شعرا/80) .
4 . اصل اول در سلامتی و صحت غذاها به فرموده قرآن، آن است که حلال و پاکیزه باشند .
این گونه غذا، می‏تواند مقدمات سلامتی را در بدن انسان فراهم نماید; اما این که یک ماده خوراکی واحد با ترکیبات غذایی ثابت و مشخص، در اثر حلال یا حرام بودن، دارای آثار متفاوتی بر سلامت انسان گردد، بحث علمی بسیار عمیقی می‏طلبد; (نحل/114 و بقره 168) . حلال یعنی چیزی که ممنوعیت ‏شرعی ندارد و طیب یعنی چیزی که موافق طبع سالم انسانی باشد .
5 . بهترین نحوه تغذیه برای سلامت انسان که مورد سفارش قرآن کریم است، خوردن صبحا نه و شام است ; یعنی غذای روزانه در دو وعده اصلی در اول روز و آخر روز صرف گردد . این شیوه غذا خوردن بهشتیان است( سوره مریم، آیه 62) .
6 . به فرمان قرآن، مؤمنان شایسته‏ ترین افراد در استفاده از نعمت‏های الهی - مانند غذاهای پاکیزه - می‏باشند . خداوند می‏فرماید: چه کسی این غذاهای پاکیزه را بر شما حرام کرده است؟ این‏ها زیبایی‏های زندگی دنیاست که خداوند برای بهترین بندگانش خلق نموده است . پس از نعمت‏های خداوند استفاده کنید; (اعراف/32 و مائده/87 و 88) . به قول امام علی (ع)، خداوند همان قدر از حرام شمردن آن چه حلال نموده است، ناراحت می‏شود که حرام او را نادیده بگیرید و مانند یک امر حلال انجام دهید .
7 . جالب است ‏بدانید که خداوند مستقیما در قرآن به خوردن گوشت و ماهی و میوه اشاره می‏کند و آنها را از نعمت‏های زندگی بخش الهی برمی‏ شمارد و از ما می‏خواهد که از آنها بخوریم( سوره مائده آیه 1 و 96، سوره نحل، آیه 14 و سوره مؤمنون آیه19
8 . مسئله خوراک در قرآن، آن قدر مهم است که در یک آیه مستقیما فرمان داده شده است که انسان با دقت و تامل در غذایی که می‏خورد، بنگرد; (عبس/24) ; یعنی این که یک انسان قرآنی، باید در نحوه تغذیه خود، نهایت دقت را داشته باشد .
9 . خداوند در قرآن کریم خواب را یکی از عوامل سلامت و آرامش روح انسان برمی‏شمارد و آن را نعمتی قابل ستایش و آیه‏ای از آیات اعجازآمیز الهی معرفی می‏کند; (روم/23 و فرقان/47) .
10 . آیا می‏دانید در فرهنگ قرآنی، سخت‏ ترین و ناگوارترین بیماری‏ها چیست؟ قرآن مستقیما به این بیماری اشاره نموده، آن را نام می‏برد . این بیماری، مرض قلب یا بیماری دل نام دارد; چون وقتی روح و دل فردی به این بیماری گرفتار شد، از شنیدن و دیدن و درک حقایق عاجز می‏شود و این بدترین وضعی است که یک ا نسان پیدا می‏کند; (اعراف/179 و توبه/125) .

منبع:

http://www.askquran.ir/showthread.php?t=13412

اشتراک گذاری این مطلب!

پاداش کسی که مسلمانی را از خطر آتش‎سوزی نجات دهد، چیست؟


پیامبر اکرم(ص) می فرمایند: «مَن رَدَّ عَن قَومٍ مِنَ المُسلِمینَ عادِیَةَ ماءٍ أونارٍ وَجَبَت لَهُ الجَنَّةُ»؛کسی که عده‏‎ای از مسلمانان را از خطر سیل یا آتش‎سوزی نجات دهد، بهشت بر او واجب می‎شود.

 در فرهنگ قرآن و عترت یکی از رفتارهای ارزشی که برای آن فضیلت و ثواب بسیاری ـ حتی بهشت ـ درنظر گرفته شده است، خدمت و کمک به دیگران است. همچنین یکی از مهم‌ترین

درخواستهای ائمه اطهار (علیهم‌السلام) از خداوند متعال نیز توفیق خدمتگزاری به مردم بوده است و آنان این خواستۀ ارزشمند خویش را در قالب دعاها و سخنان گهربار ابراز می‌کردند.

پس این رفتار آن بزرگواران نشان می‌دهد که «خدمت و رفع نیاز مسلمانان» نزد خداوند جایگاهی والا دارد.

 

منبع:

(الکافی، ج 5، ص 55، بحارالانوار، ج 71 ، ص 239)

اشتراک گذاری این مطلب!

دو محبوبی که از گرگ درنده خطرناکترند .


رسول خدا (صلی الله علیه وآله) در حدیثی ضرر حبّ مال و مقام را برای انسان تبیین فرمودند.

مَا ذِئْبَانِ ضَارِيَانِ أُرْسِلَا فِي زَرِيبَةِ غَنَمٍ بِأَكْثَرَ فَسَاداً فِيهَا مِنْ حُبِّ الْمَالِ وَ الْجَاهِ فِي دِينِ الرَّجُلِ الْمُسْلِم‏.

پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود:

زيان دو گرگ درّنده كه در يك رمه گوسفند رها شوند، بيشتر از زيان حبّ مال و مقام براى دينِ انسانِ مسلمان نيست.

مجموعة ورام، ج‏1، ص: 155.

اشتراک گذاری این مطلب!

بیشتر از شهید شدن شهدا دل انسان را می سوزاند.


من و شما نباید آلوده بشویم

انحراف یک دختر جوان بیشتر از شهید شدن شهدا دل انسان را می سوزاند.

فسادهای اجتماعی، دل جبهه دیده ها را پاره پاره کرده است.

این وضعیت باید به نحوی حل شود. مسئولین بنشینند و تصمیم هایی اتخاذ کنند.

گفتند: « ضرورت ندارد دخترها چادر سر کنند، مانتو هم حجاب است!» حالا هم کم کم تمام موهای سر دختران ظاهر شده است.

قتلگاهی برای دختران درست شده است. روز به روز انحرافات بیشتر می شود. این ها کی قرار است حل شود؟ با دست خودمان داریم دخترها را زنده به گور می کنیم، این گور، گور فساد است و بدتر از زنده به گور کردن نوزادان دختر در زمان جاهلیت است. تا کی، کار امروز باید به فردا موکول شود؟

بهترین سرمایه ی عمر یک پدر و مادر، دختر و پسر اوست، این سرمایه دارد از بین می رود.

بسیجیان، سپاهی ها و خانواده های شهدا! من و شما نباید آلوده بشویم.

حفظ حریم دین خدا وظیفه ی ماست.

این مهم ترین خدمتی است که ما می توانیم در حق این کشور و نظام انجام دهیم. در مسیر دین خدا باشید و پاک زندگی کنید! حق نداریم بگوییم دیگران گمراه شده اند، پس ما هم گمراه بشویم. مدافع انقلاب باشید و در میدان های مختلف حاضر باشید.

منبع : رصد دلتنگی ها / ج 1 / ص 39 - استاد صمدی آملی

اشتراک گذاری این مطلب!

می شود او را بدهیدش به من .؟

 


انباردارمان گفت : « یک بسیجی اینجا هست که عوض ده تا نیرو کار می کنه ، هیچی هم نمی خواهد ؛ می شود او را بدهیدش به من .

گفتم کو ؟ کجاست ؟

گفت : « همان جوانی که دارد گونی ها را دوتا دوتا می برد توی انبار ، همان را می گویم.»

گونی های جلوی صورتش بود و نمی شد دیدش.

رفتم نزدیکتر ، نیم رخش را دیدم ، آقا مهدی بود.

او هم مرا دید . با چشم و ابرو اشاره کرد چیزی نگویم . بگذارم کارش را بکند. دل توی دلم نبود

گونی ها که تمام شد . چای آوردند .

گفت : « برویم دیگر»       (خاطره شهید مهدی باکری)

تواضع و فروتني عباس باور نكردني بود.

هميشه عادت داشت، وقتي من وارد اتاق مي شدم، بلند مي‏شد و به قامت مي‏ ايستاد.

يك روز وقتي وارد شدم روي زانوانش ايستاد. ترسيدم، گفتم: عباس چيزي شده،

پاهايت چطورند؟ خنديد و گفت: «نه شما بد عادت شده ‏ايد؟ من هميشه جلوي تو بلند

مي‏شوم. امروز خسته ‏ام. به زانو ايستادم». مي‏دانستم اگر سالم بود بلند مي‏شد و مي‏ايس

تاد. اصرار كردم كه بگويد چه ناراحتي دارد. بعد از اصرار زياد من گفت: چند روزي بود كه

پاهايم را از پوتين در نياورده بودم. انگشتان پاهايم پوسيده است. نمي‏توانم روي پاهايم

بايستم. عباس با همان حال، صبح روز بعد به منطقه جنگي رفت.      (خاطره شهید عباس کریمی ،به روایت همسر شهید)

منبع:

سایت :خاطرات موضوعی شهداء.

 

اشتراک گذاری این مطلب!

آيت‌الله جوادي : ترس مي‌ترسيد به سراغ او بيايد

 سخنان ایت الله جوادی آملی به مناسبت  بزرگداشت شهيد نواب صفوي و شهداي فدائيان اسلام

آيت‌الله جوادي  اظهار داشت: شهيد نواب صفوي از شهداي بزرگي است كه بنيان‌گذار اين راه است و مي‌توان از زحمات او يادآوري كرد.

وي با بيان اين‌كه ويژگي نواب صفوي و يارانش كه موردعنايت ذات اقدس هست به دو مورد تقسيم مي‌شود، افزود: نخست جريان شهادت اين شهيد والامقام و يارانش و پاسخ مثبت به دعوت ذات اقدس كه اين مايه زنده شدن آن‌ها است كه در آيه قرآن مي‌فرمايد كسي كه دعوت انبيا را لبيك گويد اين‌ها زنده هستند.

استاد درس خارج حوزه با اشاره به عظمت شهادت و مقام شهيد تصريح كرد: زندگي دنيايي انسان با موت به برزخ منتقل مي‌شود ولي كساني كه خود دانسته درراه خدا جان خود را تقديم مي‌كنند، به مقام شهادت مي‌رسد نمي‌ميرند، زنده وارد برزخ مي‌شود و مي‌تواند باخدا صحبت كند چون در اين راه تلاش كردند، انتظار دارند راهشان ادامه پيدا كند از خداوند مي‌پرسد كساني كه راه را ادامه داده‌اند در كدام مسير هستند.

در اين پيام آمده است زماني در صور دميده مي‌شود همه مي‌ميرند تا وارد صحنه قيامت شوند؛ اما با توجه به برخي از روايات شهدا هم مانند رسولان اين فاصله را زنده مي‌گذراند چون شهيد حياتي پيداكرده كه مرگ ندارد.

مفسر قرآن كريم شجاعت را يكي ديگر از ويژگي‌هاي شهيد نواب صفوي و شهداي فدائيان اسلام بيان كرد و اظهار داشت: برخي خصوصياتي كه انسان دارد اكتسابي نيست بلكه موهبت خداوند است و شجاعت ممتاز نواب صفوي كسبي نبوده و اين شجاعت موهبتي از جانب خداوند بود كه به شهيد نواب صفوي عنايت شد.

وي به زمان محاكمه شهيد نواب صفوي و شهداي فدائيان اسلام اشاره كرد و افزود: كسي كه در محاكمه نواب صفوي حاضر بود اعجاز را ديدند چون با توجه به اين‌كه شهيد وضعيت و نتيجه محاكمه را مي‌دانست حتي ذره‌اي به خود ترس راه نمي‌داد و مي‌توان گفت ترس مي‌ترسيد به سراغ او بيايد و اين موهبتي بود كه خداوند به نواب صفوي داده‌شده بود.

آيت‌الله جوادي آملي با اشاره به ويژگي قرآني انقلاب ايران خاطرنشان كرد: خداوند مي‌فرمايد پيروزي مسلمانان صورت مي‌گيرد درصورتي‌كه نه مردم‌باور دارند و نه دشمنان آن‌ها باور مي‌كنند انقلاب ايران نمونه اين آيه است و شهيد نواب صفوي از اولين كساني بود كه پيروزي مسلمانان را متوجه شد و اين‌يك ويژگي مهم او بود.

منبع:

http://www.fadaeian.com/main/8279-%D8%A2%D9%8A%D8%AA%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%8A-%D8%A2%D9%85%D9%84%D9%8A-%D8%B4%D8%AC%D8%A7%D8%B9%D8%AA-%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D8%B5%D9%81%D9%88%D9%8A-%D8%B9%D9%86%D8%A7%D9%8A%D8%AA-%D9%88%D9%8A%DA%98%D9%87-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA.html

 

اشتراک گذاری این مطلب!

دو ارزش در مصطفی احمدی روشن از نگاه رهبری


مقام معظم رهبری در 29 دی ماه 1390 به دیدار خانواده شهید احمدی روشن رفتند. ایشان در ابتدا خواستار تعالی این شهید شددند و در ادامه، خطاب به خانواده شهید احمدی روشن فرمودند:

«دو ارزش در جوان شما به خوبی تبلور پیدا کرد که هر کدام به تنهایی مایه‌ افتخار است. یکی جنبه‌ علم و تحقیق و تسلط بر کار مهمی که زیر دستش بود… بعد دوم اهمیتش بیشتر است که همان بُعد معنوی و الهی است. بُعد دوم همان چیزی است که او را آماده می‌کند برای شهید شدن. حالا البته شهیدشدن برای ما که اهل دنیا هستیم، برای شما که پدر و مادر و همسر هستید و محبت دارید نسبت به او، تلخ است چون در عرصه‌ ظاهر زندگی فقدان است؛ از دست دادن است؛ این پوسته‌ شهادت است… اینها در راه خدا و پیشرفت اسلام شهید شدند… سالهای اول و دهه‌ 60، هنر جوان‌های ما مجاهدت بود، ایمان بود. خوب دنیا قبول کرد، گفت: بله ایمانشان خوب است، ولی پیشرفت علم و تمدن و زندگی امکان ندارد. این جوانها این ادعا را باطل کردند. چه این شهید چه سه شهید قبلی، جوانهایی که عرصه‌های علمی را تصرف کردند و در آنجا حرف نو به میدان آوردند و هویت پیشرونده و استعداد برتر خودشان را و قابلیت‌ها و استعداد‌های خودشان را نشان دادند، اینها آبرو درست کردند برای نظام جمهوری اسلامی.»

اشتراک گذاری این مطلب!

ضمانت امام حسن(ع)برای استجابت دعاها

امام حسن (ع) میفرمایند:

  أَنَا الضَّامِنُ لِمَنْ لَمْ يَهْجُسْ فِي قَلْبِهِ إِلَّا الرِّضَا أَنْ يَدْعُوَ اللَّهَ فَيُسْتَجَابَ لَهُ.

كسى كه در دلش هوايى جز خشنودى خدا خطور نكند، من ضمانت مى ‏كنم كه خداوند دعايش را مستجاب كند.


منبع :كافى(ط-الاسلامیه) ج2، ص62، ح 11

اشتراک گذاری این مطلب!

حدیث پیامبر اکرم (ص) درباره امام زمان (عج)...

رسول اكرم صلى‏ الله ‏عليه ‏و ‏آله :

مَهْدىُّ اُمَّتِى الَّذى يَمْلاُ الاَرْضَ قِسْطا وَ عَدْلاً كَما مُلِئَتْ جَوْرا وَ ظُلْما؛

مهدى امت من كسى است كه هنگام پر شدن زمين از بيداد و ظلم، آن را پر از قسط و عدل خواهد كرد.

منبع:

كتاب سليم بن قيس هلالی ج 2 ، ص 910 {شبیه این حدیث در بحار الانوار (ط-بیروت)ج27 ،ص119 }

اشتراک گذاری این مطلب!

چرا حضرت زینب(س)در مجلس یزید سخنرانی کردند؟

 

اگر صحبت کردن و سخنرانی زن در جمع نامحرم جایز نیست خصوصا ائمه،چرا حضرت زینب (سلام الله علیها)در مجلس یزید سخنرانی کرد؟ پاسخ: در این باره سخنان امام خمینی(ره) راهنما و راه گشاست. ایشان درباره حضرت زینب کبرا(سلام الله علیها) فرمود:«… حکومت یزید را محکوم کرد. به یزید فرمود: تو آدم نیستی، تو انسان نیستی، زن یک همچو مقامی باید داشته باشد. زنهای عصر ما بحمداله شبیه به همانها هستند. در مقابل جبار با مشت گره کرده ایستادند در حالیکه بچه ها در آغوششان بودند، به نهضت کمک کردند». (1)و در مناسبت های دیگر فرمودند:

«زنان در انتخابات فعالیت و سرنوشت و همچنین پوشش خود با رعایت موازین آزاد هستند». (2) «در نظام اسلامی، زن به عنوان یک انسان می تواند مشارکت فعال با مردان در بنای جامعه اسلامی داشته باشد ولی نه به صورت یک شیء. نه او حق دارد خود را به چنین حدی تنزل دهد و نه مردان حق دارند که به او چنین بیندیشند.

(3) «من باید تشکر کنم از خانم ها که در این نهضت قدم راسخی داشتند و کمک بزرگی به ملت کردند» (4) «شما خواهران در این نهضت سهم بسزائی داشتید و در همه جا کمک کردید و نسبت به مردها پیشرو و پیشوا بودید»

(5) با توجه به خطبه حضرت زهرا، در مسجد بعد از رحلت پیامبر(صلی الله علیه و اله) و خطابه حضرت زینت(سلام الله علیها) به خوبی ثابت می شود که آنچه حرام است سخنان تحریک کننده و مبتذل از سوی زنان و یا تک خوانی زنان حرام است اما سخنرانی زنان و رسیدن صدای ایشان به نامحرم در حالت عادی اشکال ندارد.(6)

 

 پی نوشت ها:

1. در جستجوی راه از کلام امام، دفتر سوم، زن، ص 82 به نقل از روزنامه اطلاعات، 29/2/58. 2.همان، ص 15. 3. همان،ص16. 4.همان، ص 54. 5.همان، ص 54. 6. فاضل، جامع المسائل، ج‏1 س‏2182 ؛ صافی، جامع الاحکام، ج‏2، س‏1681؛ خامنه‏ای، اجوبةالاستفتاءات، س 1145؛ نوری، استفتاءات، ج‏2، س‏545؛ امام، استفتاءات، ج‏3، (احکام نظر)، 57 و 65؛ تبریزی، استفتاءات، س 1058 ؛ دفتر: وحید، بهجت، سیستانی. مکارم، استفتاءات، ج‏2، س‏764 و ج‏1، س‏785 .

اشتراک گذاری این مطلب!

بصیرت از نگاه رهبرمعظم انقلاب...

عواملِ بصیرت ساز از دیدگاه رهبری اما پرسش مهم دیگر اینکه چگونه می‌توان به بصیرت دست یافت؟ در پاسخ به این پرسش باید در دو سطح، موضوعِ بصیرت را مورد توجه قرار داد و کسب کرد. در سطح اصولی باید رسیدن به «نگاه توحیدی» و تلاشِ منطبق با این نگاه را در دستور کار قرار دهیم: «یک سطح، سطح اصولی و لایه‌ی زیرین بصیرت است. انسان در انتخاب جهان‌بینی و فهم اساسی مفاهیم توحیدی، با نگاه توحیدی به جهان طبیعت، یک بصیرتی پیدا میکند. فرق بین نگاه توحیدی و نگاه مادی در این است: با نگاه توحیدی، این جهان یک مجموعه‌ی نظام‌مند است، یک مجموعه‌ی قانون‌مدار است… این، پایه‌ی اساسی معرفت است؛ پایه‌ی اساسی بصیرت است. این بصیرت خیلی چیز لازمی است؛ این را باید ما در خودمان تأمین کنیم.» 1389/8/4 [15] علاوه بر این: «در حوادث گوناگون هم ممکن است بصیرت و بی‌بصیرتی عارض انسان شود. انسان باید بصیرت پیدا کند.» 1389/8/4 [16] که برای رسیدن به آن باید: «انسان در حوادثی که پیرامون او میگذرد و در حوادثی که پیش روی اوست و به او ارتباط پیدا میکند، تدبّر کند؛ سعی کند از حوادث به شکل عامیانه و سطحی عبور نکند؛ به تعبیر امیرالمؤمنین، اعتبار کند: «رحم الله امرء تفکّر فاعتبر»؛ فکر کند و بر اساس این فکر، اعتبار کند. یعنی با تدبّر، مسائل را بسنجد «و اعتبر فأبصر» با این سنجش، بصیرت پیدا کند. حوادث را درست نگاه کردن، درست سنجیدن، در آنها تدبّر کردن، در انسان بصیرت ایجاد میکند؛ یعنی بینائی ایجاد میکند و انسان چشمش به حقیقت باز میشود.» 1389/8/4 [17] «اخلاص» یکی دیگر از عوامل بصیرت‌ساز در انسان است: «هرچه مخلصانه‌تر عمل کنید، خدای متعال بصیرت شما را بیشتر میکند. «اَللهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخرِجُهُم مِنَ الظُّلُماتِ اِلَی النُّور»؛ خدا ولیّ شماست. هرچه به خدا نزدیکتر شوید، بصیرت شما بیشتر خواهد شد و حقایق را بیشتر می‌بینید. نور که بود، انسان میتواند واقعیّات و حقایق را مشاهده کند. وقتی نور نباشد، انسان واقعیّات را هم نمیتواند ببیند.» 1389/9/4 [18] علاوه بر اینها برای دست‌یابی به بصیرت باید به حوادث و قضایا «نگاه کلان» داشت: «باید نگاه کلان و جامع داشته باشیم؛ این نگاه کلان، به ما معرفت و بصیرتى را عطا میکند که اوّلاً موقعیت خودمان را، جایگاه خودمان را، ایستگاه خودمان را در وضع کنونى بازیابى کنیم و بفهمیم در چه وضعى قرار داریم؛ بعد هم به ما تعلیم میدهد که براى آینده چه باید بکنیم.» 1393/6/13 [19] البته در این مسیر می‌توان از «مطالعه‌ی آثار خوب» و «گفتگو با انسان‌های مورد اعتماد» نیز بهره برد: «بی‌بصیرتی را بخصوص شما جوانها با خواندن آثار خوب، با تأمل، با گفتگو با انسانهای مورد اعتماد و پخته، نه گفتگوی تقلیدی که هر چه گفت، شما قبول کنید. نه، این را من نمیخواهم از بین ببرید.» 1388/5/5 [20] این‌گونه بصیرت‌تان را حفظ کنید … نکته‌ی پایانی اینکه «بصیرت» مانند هر گوهر گران‌بهای دیگری احتیاج به حفظ و صیانت دارد. فقط با «حفظ ایمان و تقوا و دلِ نورانی» می‌توان بصیرت را «حفظ» کرد: «آنچه که بصیرت و بینش انسان را در قضایای مختلف و در حوادث گوناگون و زیر غبار تبلیغات جنجال‌آمیز دشمنان، تضمین و حفظ می‌کند، دل مؤمن و پاک و نورانی است… دلی که از ایمان برخوردار است و منشأ تقوا در اندیشه و عمل است، با تبلیغات دشمنان گمراه نمی‌شود.» 1382/6/29 [21] 15. بیانات در دیدار دانشجویان و جوانان استان قم ‌1389/8/4 16. همان 17. همان 18. بیانات در جمع 110 هزار بسیجی در روز عید غدیر 1389/9/4 19. بیانات در دیدار با اعضاى مجلس خبرگان رهبرى 1393/6/13 20. بیانات در دیدار اعضای دفتر رهبری و سپاه حفاظت ولی امر 1388/5/5 21. بیانات در دیدار بسیجیان و سپاهیان لشکر 25 کربلا 1382/6/29

اشتراک گذاری این مطلب!

در آخرت هیچ نصیب و بهره‏اى نخواهند داشت...

​علامه حلى در کشف الیقین و علامه نورى در کلمه طیبه حکایتى که در بغداد اتفاق افتاده نقل مى‏کنند شخصى بنام عبدالله بن مبارک یک سال (در میان مى‏رفت) به زیارت بیت الله حج مى‏کرد و طواف مى‏کرد و مدت پنج سال در این امر مشغول بود. در زمان حکومت مأمون یک وقت بیرون رفت در بعضى از سالها که نوبت حج او بود پانصد مثقال طلا با خود براشت و متوجه بازار شد که تدارک سفر حج بنماید. پس در خرابه‏اى که بر سر راه او بود علویه‏اى را دید که مرغ مرده را برداشته و پرهاى او را مى‏کند و آن را پاک مى‏کند عبدالله بن مبارک به نزد او آمد و گفت: براى چه این مرغ مرده را پر مى‏کنى مگر قرآن نخوانده‏اى که خداوند تبارک و تعالى مى‏فرماید: اانما حرم علیکم المیته و الدم و لحم الخنزیر گفت: مگر نمى‏دانى خوردن میته حرام است؟ زن علویه گفت: از حال من سوال مکن و مرا به حال خود بگذار و از پى کار خود برو. عبد الله گفت: از سخن او چیزى بخاطر من رسید جویاى حال شدم تا اینکه گفت: اى عبدالله بدان که من زنى سیده و علویه هستم فرزندان یتیم دارم شوهرم از دنیا رفته این روز چهارم است که چیزى خوردنى به دست من و بچه‏هایم نیامده است و چون کار به اضطرار رسید این مرغ میته بر ما حلال است و من به غیر از این مرغ مرده چیزى به دست من نیامده اکنون مى‏خواهم آن را پاک کنم براى بچه‏هایم ببرم. عبد الله گفت: چون این حکایت را شنیدم از این علویه با خود گفتم واى بر تو اى عبد الله کدام عمل بهتر از رعایت این علویه و سادات خواهد بود پس آن علویه را گفتم دامنت را باز کن پانصد مثقال طلا که داشتم همه را در دامن علویه ریختم و آن سال مکه نرفتم و به منزل خود مراجعت کردم چون حجاج مراجعت کردند من به استقبال ایشان رفتم به هر کس از حجاج مى‏رسیدم مى‏گفتم خداوند حج ترا قبول فرماید دیدم او نیز به من همین دعا را مى‏نماید. و مى‏گوید: اى عبد الله آیا خاطر دارى که فلان محل با ما چنین و چنان گفتى و مردم بسیار به من همین را مى‏گفتند من تعجب کردم که امسال به حج نرفتم. شب در عالم رویا دیدم رسول خدا صلى‏الله علیه و آله را که فرمود اى عبدالله عجب مدار بدرستى که چون تو به فریاد علویه و فرزندانش رسیدى من از خداوند متعال درخواست کردم که ملکى به صورت تو بفرستد براى تو حج بنماید حالا مى‏خواهى حج بکن و مى‏خواهى حج مکن بعد از این‏. عمل خوب دو ثمره دارد دنیوى و اخروى ملاحظه فرمودید تاریخ را که ذکر کردیم کسى که آخرت را مقدم بدارد او به دنیا هم مى‏رسد ولى اگر بطرف دنیا رفتیم به هیچ کدام نمى‏رسیم آیه قرآن هم اشاره به این مطلب دارد. من کان یرید حرث الاخره نزد له فى حرثه و من کان یرید حرث الدنیا نوته منها و ماله فى الاخره من نصیب ترجمه آیه شریفه: آنها که فقط براى دنیا کشت کنند تلاش براى بهره‏گیرى از این متاع زود گذر فانى باشد تنها کمى از آنچه را مى‏طلبند به آنها مى‏دهیم اما در آخرت هیچ نصیب و بهره‏اى نخواهند داشت.

اشتراک گذاری این مطلب!

افسوس مخورید!

امام رضا علیه‌السلام: عیسى بن مریم ـ که درودهاى خداوند بر او باد ـ به حواریان گفت: اى بنى اسرائیل! براى از دست دادن چیزى از دنیا افسوس مخورید، چنان که دنیاپرستان هر گاه به دنیایشان مى‌رسند، براى از دست دادن چیزى از دینشان افسوس نمى‌خورند.

اشتراک گذاری این مطلب!

صدقه چیست؟؟؟

​انواع صدقه پیامبر اکرم(ص) : بر هر مسلمانى است که هر روز صدقه بدهد . عرض شد : چه کسى توان این کار را دارد ؟ حضرت فرمود : برداشتن چیزهاى آسیب رسان از سر راه ، صدقه ‏است؛ نشان دادن راه به دیگرى، صدقه است ، عیادت از بیمار ، صدقه است ، امر به معروف ، صدقه است ، نهى از منکر ، صدقه است و جواب سلام را دادن ، صدقه است . بحار الأنوار : 75 / 50 / 4

اشتراک گذاری این مطلب!

عالمی که همه ثروتش را در خشک سالی صرف نیازمندان کرد...

حکیم الهی آقا محمدرضا قمشه ای به سال 1241ق در قمشه دیده به جهان گشود. پدرش شیخ ابوالقاسم اصفهانی فاضلی شرافتمند بود که زمینه ساز ترقی و کمال فرزند نابغه اش شد. تحصیلات مقدماتی اش را نزد اساتید قمشه و اصفهان فرا گرفت و در سطوح عالی علوم عقلی محضر آقا سید رضی الدین لاریجانی و میرزا حسن نوری را مغتنم شمرد و خود چنان بر حکمت مشاء، اشراق و متعالیه تسلط یافت که سلسله بزرگان فلسفه و عرفان به ایشان منتسب می گردند.

قلم ترجمان بزرگی را می نگارد که از کوچکی مورد ملاطفت علمای زمان خود بوده است. سید حسن مدرس شاگرد آخوند ملاعلی نوری به پدر آقا محمدرضا گفته بود: قدر این پسر را بشناس و بر او لازم است که جز تحصیل علم به امر دیگری نپردازد. او هم در فتح قله علم چنان همتی بخرج داد که به قول امام خمینی به درجه استاد الاساتید نائل آمد و اکابری همچون میرزا هاشم اشکوری، میرزا محمدحسن کرمانشاهی، میرزا ابوالفضل تهرانی، آخوند ملا محمد کاشانی و جهانگیر خان قشقایی افتخار شاگردی او را داشتند.

حکیم قمشه تا 55 سالگی زمستان ها را در اصفهان و تابستان ها را در قمشه به تدریس و تربیت نفوس مستعده گذراند و در حدود سال 1294 در یک هجرت علمی دردارالخلافه تهران ساکن شد. یکی از شاگردانش به نام محمود حسینی ساوجی از تاثیر ورود ایشان به تهران چنین حکایت می کند:

خداوند رحمت کند آقا محمدرضا اصفهانی قمشه ای را که در عصر ناصرالدین شاه، فتح باب تدریس عرفانیات و تصوف از او شد. شرح فصوص الحکم و کتاب تمهید را قبل از ورودشان به دارالخلافه کسی نمی دانست چه رنگ است.

شهید مطهری از اقامت ده ساله ایشان در تهران چنین یاد می کند: عارف قمشه ای حدود ده سال پایان عمر خود را در حجره مدرسه صدر مسکن گزید. آن ایام وی در تهران حوزه تدریس گرم و پررونقی داشته و شاگردان پرشور و فاضلی را تربیت کرده است.

حکیم قمشه ای در اوج شهرت میرزا ابوالحسن جلوه به تهران آمد و بازار میرزای جلوه را شکست به طوری که معروف شد جلوه از جلوه افتاد.

روحیات اخلاقی

شعار ایشان ساده زیستی بود. هرگز لباس روستایی را از تن دور نکرد. به گفته جهانگیرخان هیچ جنبه علمایی نداشت. هر که او را درمحفلی می دید، گمان دانش و مقامی که او را بود، نمی کرد. هیچ دعوی فضل نمی کرد و با خلوت و تنهایی بیشتر مانوس بود. به فقهای عصرش بسیاراحترام می گذاشت و مسائل خود را از آنان می پرسید و به آنها اعتماد داشت. به گفته سید جلال الدین آشتیانی ، حکیم قمشه ای و استاد عارفش سید رضی هرگز خود را در معرض مرید بازی قرار نمی دادند. آن مرحوم صاحب کرامات بوده و طی الارض را به ایشان نسبت داده اند.

بخشش بزرگ

منقول است که حکیم قمشه ای تمامی ثروتی را که از پدرش به ارث برده بود را در خشک سالی سال 1288 ق صرف نیازمندان و گرسنگان کرد و خود تا پایان عمر درویشانه زیست. در یک صحنه ای از این خشکسالی او و همسرش از مقابل مسجد کاسه گران می گذشتند که گرسنگی شدید چند کودک او را از خود بی خود می کند و بلافاصله با تهیه غذا آنها را از مرگ نجات داد.

در وهله دیگری نیز ایشان تمامی جواهرات اهدایی از ناصر الدین شاه را به فقرا بخشید.

شاعر منطق

این مرد الهی طبع شعر هم داشت و در سروده هایش به «صهباء» تخلص می کرد. او صاحب دیوانی بود که متاسفانه دست حوادث آن را به مرحله چاپ نرسانده است. با این حال مقداری از سروده های ایشان به طور پراکنده در برخی منابع دیده می شود. این اشعار را آقای صدوقی سهی در کتاب"تاریخ الحکماء و عرفای متاخر” جمع آوری کرده است. چند بیت از اشعار ایشان

امروز گه به ما نظر تیز می کنی گاهی نظر به خنجر خون ریز می کنی

گر بشکنی به چهره وگر افکنی به دوش پس فتنه ز روی دلاویز می کنی

بگذار جوی شیر به شیرین و کوه کن تو جوی خون ز دیده پرویز می کنی

ساغر ز خون ماست به اندازه نوش کن این جام باده نیست که لبریز می کند

غروب آفتاب

مرحوم قمشه ای در ایام اقامت در تهران در حجره ای که بر بام آب انبار مدرسه صدر ساخته بودند، سکونت داشت. طبق قول صحیح ایشان در ماه صفر 1306 قمری در حالی که حدود 65 سال از عمر شریفش می گذشت در همان حجره به لقاء الله پیوست.

استاد مطهری ارتحال غریبانه این مرد بزرگ را چنین به تصویر می کشد:

“آقا محمدرضا در سال 1306 قمری در کنج مدرسه در تنهایی و خلوت و سکوتی عارفانه از دنیا رفت، قضا را آن روز مصادف بود با فوت مفتی بزرگ شهر مرحوم حاج ملا علی کنی و در شهر غوغایی برپا بود. دوستان و ارادتمندانش ساعت ها پر از فوت او از درگذشتش آگاه شدند.آن گروه معدود او را به خاک سپردند. در مورد محل دفن وی اختلاف نظر است. نویسنده طرائق الحقایق می نویسد: که مدفن وی در ابن بابویه نزدیک مزار حاج آخوند محلاتی است

منبع: گلشن ابرار، ج 10، ص 289

اشتراک گذاری این مطلب!

در بهشت از چه کسی باید پیروی کنیم؟!

پيامبر صلي الله عليه و آله در حدیثی راهبران اهل بهشت را معرفی نمودند.

 

در بهشت از چه کسی باید پیروی کنیم؟.

قال رسول الله صلي الله عليه و آله : المُجاهِدونَ في سَبيلِ اللّه ِ قُوّادُ أهلِ الجَنَّةِ ؛

پيامبر صلي الله عليه و آله فرمودند : رزمندگان در راه خدا ، راهبران اهل بهشت اند .

 

منبع :

بحار الأنوار ، ج 8 ، ص 199

برگرفته از سایت http://www.jamnews.ir/detail/News/744375?sk=1

 

اشتراک گذاری این مطلب!

نصیحت خدا...!

امیر المومنین فرمودند:خدای متعال بهموسی فرموده:

ای موسی! چهار سفارش به تو دارم آنها را حفظ کن،

اول اینکه تا یقین نداری که گناهانت آمرزیده شده به عیوب دیگران مپرداز،

دوم: تا یقین نداری که گنج های من به پایان رسیده غم روزیت را مخور

سوم: تا یقین نداری فرمانروایی من سر آمده به کسی غیر از من امید مبند،

و چهارم: تا یقین نداری شیطان مرده است از مکر او ایمن مباش….!

منبع:

سخنان قدسی ج2/موسسه الامام الهادی/ص87

اشتراک گذاری این مطلب!

​جامعه ولایى چه کسانی هستند؟

با توجه به تقسیم بندى مردم به اولیاء الله و اولیاء الشیطان مى توان نتیجه گرفت كه نه تنها جامعه اسلامى, بلكه تمام جوامع بشرى ناگزیر جوامع ولایى هستند، چه اینكه به تعبیر قرآن و نهج البلاغه (كفار اولیاء یكدیگرند)، (پیروان شیطان اولیاء همدیگرند) و دراین سو مومنان نیز (اولیاء یكدیگرند). آنچه جبهه اولیاء شیطان را به همدیگر متصل مى كند، همسویى آنان در مسیر اوامر شیطان است، و آنچه جامعه ولایى ایمانى را مى سازد، همسویى مومنان در حركت بر محور دین خداست؛ پذیرفتن ولایت خداوند، كه در پذیرش ولایت پیامبر و ولایت ولیّ امر تحقق مى یابد.

منبع:

http://www.jamnews.ir/detail/News/738767?sk=1

اشتراک گذاری این مطلب!

رهبر انقلاب: مبارزه مرد میخواهد نه انسان بیکار...


فضای مجازی میدان مبارزه است و مبارزه بوده و هست و خواهد بود ،فقط شکل و نوع آن تفاوت کرده است .
مبارزه مرد میخواهد نه انسان بیکار.
همانطور که در دوران جنگ مسلحانه و به تعبیری “جنگ سخت” مردانی حضور یافتند که :
خانواده داشتند،
درس و دانشگاه داشتند،
کار و زندگی داشتند.
بیکار نبودند ،ولی بزرگترین کارشان شد دفاع از اسلام و انقلاب و از همه چیز خود گذشتند و ایثار نمودند.

اکنون نیز در میدان “جنگ نرم” باید حضور یافت. ما که لیاقت بیش از این را نداریم و از هیچ چیزمان نگذشتیم جز اوقات فراغت خود برای دفاع به حد توان و وسع خود.
لا یکلف الله نفسا الا وسعها
به فرموده رهبر انقلاب؛
فضای مجازی به اندازه انقلاب اسلامی اهمیت دارد و عرصه فرهنگی عرصه جهاد است.
اگر از فضای مجازی غافل شویم اگر نیروهای مؤمن و انقلابی این میدان را خالی کنند مطمئنا ضربه خواهیم خورد.
هر کس به اندازه وسع و توان و هنر خود باید در این میدان حضور یابد .
۱- گاهی انسان حرف حق را می تواند با استدلال قوی و با زبان شیوا و هنرمندانه بیان کند که این حرف به گوش و چشم هزاران و شاید میلیونها مخاطب برسد .
۲- گاهی شاید ما حرفی برای گفتن نداشته باشیم اما می توانیم انعکاس کارهای خوب و هنری دیگران در فضای مجازی بشویم .
۳- گاهی با یک کلام ،یک جمله می توانیم باعث تقویت روحیه جناح مؤمن انقلابی فعال در فضای مجازی بشویم.
به اعتقاد من ، امروزه ذکر مستحبی بعد از نماز ما ، کار فرهنگی و جهادی در فضای مجازی است.
به فرموده رهبر فرزانه انقلاب :
رایانه و فضای مجازی که الان در اختیار شماست اگر بتوانید اینها را یاد بگیرید ، می توانید یک حرف درست خودتان را به هزاران مستمعی که شما آنها را نمی شناسید ، برسانید . این فرصت فوق العاده ای است مبادا این فرصت ضایع شود . اگر ضایع شد ، خدای متعال از من و شما در روز قیامت سوال خواهد کرد . ۹۱/۷/۲۰
البته ورود در فضای مجازی احتیاج به؛ ایمان، علم، ذوق و سلیقه و هنر
دارد و بزرگترین آفت این کار گرفتار شدن به ؛ غرور، سیاست زدگی، حسادت، سطحی نگری، روز مرگی می باشد.
دشمن دارد با این ابزار ایمان و غیرت و اعتقادات جوانان ما را نشانه می گیرد و در سایه بی عرضگی و بی لیاقتی بعضی از مسئولان فرهنگی و رسانه ای کشور ، تا حدودی در این جنگ موفق بوده است .
باید جواب کار فرهنگی باطل آنان را با کار فرهنگی حق داد.

منبع:

http://roshangari.ir/video/43739

اشتراک گذاری این مطلب!

هدیه ای که علامه طباطبایی سه بار رد کرد!

 

اگر از نگاه بالا و حقیقی به دنیا نظاره کنیم و به مسافر بودن در این دنیا که هیچ فردی چه مسلمان و چه کافر به بقا در آن امید ندارد، اعتقاد راسخ پیدا کنیم، قطعاً از تشریفات و تجملات دنیایی که دست و پای انسان را برای رسیدن به آخرت می‌بندد، فراری خواهیم بود

خداوند متعال در قرآن می‌فرماید:

وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ حدید/20

«و زندگانى اين جهان جز كالاى فريبندگى نيست»

حکایت؛ یکی از بزرگان حوزه نقل می‌کرد: شخصی از تجّار خیّر در رابطه با تهیه مسکن برای علامه طباطبایی(ره) مبلغ دویست هزار تومان توسط من برای ایشان فرستاد. آن پول را بردم، حضرت علامه فرمود: آدم خوبی است، خدا جزای خیرش دهد ولی فعلاً مبلغی ارث پدری به من رسیده و از سهم امام مصرف نمی‌کنم، پول را برگرداندم ولی تاجر گفت: بگو هدیه است نه سهم امام، برگشتم دوباره فرمودند: فعلاً نیازی ندارم. بار سوم صاحب پول گفت: بگو این مبلغ خدمت شما باشد به هر که می‌خواهید بدهید و به هر جا صلاح می‌دانید صرف کنید. برای بار سوم خدمت علامه رفتم و سخن صاحب پول را خدمتشان عرض کردم،  فرمودند: من نمی‌توانم این کار را انجام دهم، خودت می‌دانی و پول را برگرداندند.

با توجه به این که حضرت علامه سال‌ها منزل نداشتند و مستأجر بودند، آن پول را نپذیرفتند! یکی از فرزندان ایشان می‌گفت: مناعت طبع عجیبی داشتند، از خدا می‌خواستیم چیزی از ما قبول کنند، گاهی بسته اسکناس را خدمت ایشان می‌گذاشتم، با اصرار حتی پنج ریال هم برنمی‌داشتند.

جهانا سراسر فسوسی و باد                           به تو نیست مرد خردمند شاد

منبع:

با اقتباس و ویراست از کتاب آن مرد آسمانی فردوسی

http://www.jamnews.ir/detail/News/738413?sk=1

اشتراک گذاری این مطلب!

بهترین ذکر از نگاه حضرت محمد(ص)

 


وارث: در روایت است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به اصحابشان فرمودند: آیا می‌خواهید شما را به بهترین و پاکیزه‌ترین کارهایتان نزد پروردگارتان، و رفعت دهنده‌ترین اعمال در درجات معنویات، و آنچه برای شما بهتر از درهم و دینار است، و آنچه بهتر از روبرو شدن با دشمنان و مقابله با آن‌هاست، راهنمایی کنم؟ همگی گفتند: آری‌ای رسول خدا صلی الله علیه و آله، ایشان فرمودند: آن ذکر کثیر خداوند متعال است. (سفینة البحار ج 3/ص 200)

ذکر تسبیحات اربعه

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: پنج چیز است که چقدر در میزان سنگین اند؛ گفتن سبحان الله و الحمد الله و لا اله الاّ الله و اللّه اکبر و فرزند شایسته ای است که از مسلمانی بمیرد و او در مرگ آن فرزند دامن صبر از دست ندهد و به حساب خداوند منظور بدارد. (خصال،شیخ صدوق،ص 295,)
امام صادق علیه‌السلام فرمودند: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است: ذکر «سبحان الله و الحمد الله و لا اله الاّ الله و الله اکبر» را زیاد بگویید. چون در قیامت این اذکار با گروهی از فرشتگان و محافظ از پیش رو و پشت سر خواهند آمد. و این اذکار باقیات الصالحات می‌باشند.( ثواب الاعمال ،شیخ صدوق،ص 9)

منبع:http://vareth.ir/fa/news/22024/%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B0%DA%A9%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B5

 

اشتراک گذاری این مطلب!

طرز برخورد با اسلام در سه دوره پس از رحلت پیامبر(ص)

 

رحلت رسول خاتم صلی الله علیه و آله موضوعی مهم در تاریخ اسلام است. دلایل متعددی را می توان برای این موضوع نام برد. اما مهم ترین دلیلی که برای این مسئله می توان گفت، موضوع جانشینی ایشان است.

رفتارهای متناقض پس از رحلت رسول اکرم موضوعی بسیار مهم و سرنوشت ساز برای تاریخ اسلام بود. خودرأیی و عدم توجه به دستورات قرآن و سنت و همچنین باب کردن مسائل مختلف که هیچ انطباقی با اسلام نداشت، مسیر اساسی دین را منحرف ساخت و باعث شد که مسائلی در جهان اسلام به عنوان سنت تلقی گردند که حقیقی و واقعی نبودند. پس از رحلت رسول اکرم رفتارهای متناقض و دوگانه نما در اسلام رواج یافت.

بسیاری از سردمداران به علت مصاحبت و همنشینی با رسول خاتم که خود را صحابی می خواندند با معیار و ملاک شخصی و بدون اساس عمل می کردند و این عمل بدون ساختار و ملاک آثار متعددی را از خود برجای گذاشته بود که حتی تا همین عصر حاضر شاهد آن هستیم. اعمالی که ممکن بود هیچ گاه به وقوع نپیوندد. قبیله گرایی یا بهتر بگوییم خویشاوند گرایی شروعی دوباره و جانی تازه گرفت. عباس و ابوسفیان نه به خاطر شناخت مقام و منزلت امیرالمومنین بلکه برای قدرت دست یاری رساندند و در مقابل گروه های دیگر نیز به خاطر منتی که بر اسلام می گذاشتند هر کدام خواستار قدرت و ثروت بودند.(1)

طرز برخورد با اسلام در سه دوره پس از رحلت پیامبر

الف: یکی برخورد مصلحت جویانه دست کم از سر ناآگاهی و تأویل گرایانه که در دوره ی پیش از خلیفه سوم مطرح بود. یعنی خط میانی قریش که ملاحظات مختلفی داشت و از نظر دین شناسی هم نگرش مصلحت جویانه و بدعت گرایانه را دنبال می کرد. دقیقا همین مصلحت اندیشی بود که خط ولایت را به خط خلافت تبدیل کرد.
ب: برخورد سودجویانه با دین و ارائه ی تعبیری اشرافی از آن. همان جیزی که در سوره ی عبس و تولی قرآن از آن نهی کرده؛ یا در آیه ی کنز با آن مقابله نموده و یار در قصص انبیاء آن را مذمت کرده است. از اواخر دوره ی خلیفه سوم، تعبیر اشرافی از دین برای امویان و حتی بسیاری از اصحاب به نظر طبیعی و قابل توجیه درآمد. ادعای این که بیت المال ملک خلیفه است (چون مال، مال الله است و خلیفه هم، خلیفه الله!)(2)
ج: برخورد با احترام و با توجه بسیار امام علی علیه السلام با کتاب و سنت که می توان از آن با عنوان خط اهل بیت علیهم السلام یاد کرد؛ خطی که اسلام را از دریچه ی خود اسلام و منابع اصلی آن یعنی کتاب و سنت می نگرد. آن هم بدور از مصلحت اندیشی ها و بدعت گرایی ها. چنان که وفاداری امام علی علیه السلام به قرآن و سنت نبوی، به خوبی در نهج البلاغه منعکس است. روبرو شدن ایشان با بدعت ها و تصورات مصلحت اندیشانه ی کسانی که معتقد بودند اسلام ناقص است و آنان باید تکمیلش کنند، نشانگر همین نگرش در امام است. وفاداری شخصی به سیره ی نبوی، زندگی ساده، حفظ و حراست از قرآن و حدیث همه نشان از وجود این نگرش در امام علی علیه السلام و اهل بیت علیهم السلام دارد. برای توجیه این برخوردهای متفاوت - و همچنین به عنوان محصول این قبیل برخوردها با دین - میتوان به مسأله ی ایجاد شبهات در دین اشاره کرد. حتی کم مانده بود که قران را هم ضایع کنند وجود شبهه در شناخت دین و این که کدام نگرش درست است، زمینه اختلاف و فتنه را در جامعه فراهم می کند که کرد.

پس از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله گروهی تلاش کردند تا با نسبت های خویشاوندی که با رسول خاتم داشتند و بدون توجه به آینده ی پیش رو، بر اساس سلیقه شخصی خویش اسلام را پیش ببرند.

سنت گرایی

سنت یافتن یک سری از تعلیمات خلفا پیش از حکومت امیرالمونین موضوعی اساسی در تاریخ اسلام است. مشکل اساسی حکومت امیرالمونین هم همین سنت های نابجا و غلطی بود که پس از پیامبر در میان مردم به ودیعه نهاده شد!!. «سنّت» به معناى شیوه و سیره است؛ مى گویند «سَنَّ الماء؛ آب را پیاپى و آسان ریخت»، «سَنَّ السَّبیل؛ در راه حركت كرد» و «سَنَّ رسولُ اللّه صلى اللّه علیه وآله كذا؛ یعنى رسول خدا صلى اللّه علیه وآله این امر را تشریع و آن را آیین قرار داد». (3)اهل شرع معتقدند كه سنّت نبوى شامل سخن، فعل و تقریر رسول خدا صلى اللّه علیه وآله مى شود و به همین جهت در ادلّه شرع مى گویند: كتاب و سنّت یعنى قرآن و حدیث. پیامبر از خویش سنت های نیکویی برجای گذاشت و آن چیزی بود که بر اساس مراد خداوند یکتا رقم می خورد اما با وجود آنکه  رسول اکرم از وقوع اختلافات فراوان در دوران پس از خود، خبر داده و آن گاه با استفاده از كلمه «فعلیكم» به تمامى افرادى كه آن دوران را درك مى كنند، دستور داده از سنّت ایشان و سنّت خلفاى پس از ایشان پیروى كنند. بنابراین، در همه متون آمده است: «هر كدام از شما كه پس از من زنده بمانید اختلافات فراوانى را خواهید دید، پس به سنّت من و سنّت خلفا… تمسّك جویید». آنان که خلیفه 12 گانه امام را می شناختند، افرادی مانند ابوذر و عمار و مقداد و غیره بر سنت رسول خدا استوار ایستادند و اما آنان که در پی قدرت طلبی و سهم خواهی خویش بودند بدون آنکه اهتمامی به دستور رسول خدا داشته باشند به تحریف خلفای پس از پیامبر پرداختند.(4)
نتیجه آن شد که تعلیمات پیامبر که از آن به عنوان سنت حقیقی یاد می شود به مرور زمان به ورطه فراموشی سپرده شود و مردم آن چنان که شایسته است مقام خلافت حقیقی را نشناسند و بعد از آن ماجرای مهم تاریخی هر یک از خلفای دوازده گانه پیامبر یکی پس از دیگری رقم بخورد.

پی نوشت ها:
1. حلیة الأولیاء: 2 / 17
2. عارضة الأحوذى: 10 / 145
3. النهایة: 2 / 368
4. تاریخ طبری، ج 2، ص164منبع:http://www.shahrekhabar.com/cultural/148019316049777

اشتراک گذاری این مطلب!

حدیث امام علی(ع)درباره اندیشیدن

 

 امام على عليه  السلام :

ـ در حكمت هاى منسوب به ايشان ـ

جوانان را به مباحثه و جدال [علمى] ، و ميان سالان را به انديشيدن ، و پيران را به سكوت ، فرمان دهيد .

عنه عليه  السلام   ـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ

مُرُوا الأَحداثَ بِالمِراءِ وَالجِدالِ ، وَالكُهولَ بِالفِكرِ ، وَالشُّيوخَ بِالصَّمتِ .

شرح نهج البلاغة : ج 20 ص 285 ح 260 .

اشتراک گذاری این مطلب!

​اربعین نشان می‌دهد هر توطئه‌ای علیه مسلمانان در نطفه خفه خواهد شد...

نماینده مردم گرمی در مجلس با بیان این‌که «باید قدر اتحاد و راهی را که انتخاب کرده‌ایم بدانیم»، گفت: هر توطئه‌ای که علیه مسلمانان بوده در نطفه خفه خواهد شد.

میرحمایت میرزاده ، با بیان این‌که «انجام مراسم اربعین حسینی برای دنیا هزاران پیام داشته و اتحاد مسلمانان را نشان می‌دهد»،‌ افزود: به خاطر این وحدت و عشقی که به اسلام وجود دارد احساس می‌شود که مشابه چنین برنامه‌هایی در دنیا نبوده و نمی‌تواند باشد. مدیریتی که در آن وجود دارد بدون کوچکترین تنش و اختلافی شرایط را به گونه‌ای فراهم کرده که در حال حاضر میلیون‌ها نفر در کربلا حضور دارند.

وی تصریح کرد: مکتب، اعتقادات و صلح و دوستی که بین برادران سنی و شیعه و ایرانی و عراقی وجود دارد می‌خواهد به دنیا این پیام را برساند که هر توطئه‌ای علیه اسلام و مسلمانان باشد و بخواهد میان آنها تفرقه ایجاد کند در نطفه خفه خواهد شد.

وی اظهار کرد: همه این‌ها نشان می‌دهد که ما باید قدر اتحاد و مذهبمان و قدر راهی را که انتخاب کرده‌ایم بدانیم. خوشبختانه انقلاب اسلامی در این راه قدم‌های اساسی برداشته و خواهد داشت و علیرغم توطئه‌های سخت و شکننده‌ای که تدارک دیده می‌شود همه می‌دانند که به خاطر اعتقادات می‌توان در مقابل این توطئه‌ها ایستاد.

این نماینده مجلس خاطرنشان کرد: بنابراین داعش و حامیان آنها باید کاسه و کوزه‌هایشان را جمع کنند و بدانند با توطئه‌ها و ترورهایی که انجام می‌دهند نمی‌توانند به خواسته خود برسند.

وی اظهار کرد: در واقع پیام این حضور این است که پرونده تمام داعشی‌ها و طرفداران آنها بسته خواهد شد و باید در مقابل دین و مکتبی که حسین (علیه السلام) پایه‌گذاری کرده تسلیم شوند.

منبع:

http://www.shahrekhabar.com/cultural/14796322800054

اشتراک گذاری این مطلب!

به روایت "شهید انقلابی مرضیه دباغ"...

مرضیه حدیدچی(دباغ) متولد 1318، از جمله زنان مبارز انقلاب اسلامی است که فعالیت ها و حرکت های سیاسی خود را از سال 46 آغاز کرد؛ وی در طول مبارزات خود، توسط ساواک دستگیر شد و به همراه دخترش در زندان های مخوف رژیم پهلوی شکنجه های سختی را تحمل کرد.

این مبارز انقلاب اسلامی پس از آزادی از زندان به خارج از ایران رفته و در پاریس نیز به عنوان محافظ، حضرت امام خمینی(ره) را همراهی می کند. مسئولیت هایی چون فرماندهی سپاه همدان، 3 دوره نمایندگی مجلس شورای اسلامی و قائم مقامی جمعیت زنان جمهوری اسلامی ایران علاوه بر مبارزات ایثارگرانه و شجاعانه در برگ های ذرین دفتر زندگی این بانوی مجاهد به چشم می خورد. در سی و سومین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران، بخشی از خاطرات این بانوی مبارز انقلابی را که به نقل از خودش در کتاب خاطراتش نقل شده مرور می کنیم.

سال 1352 حدود 2 ماه از شکسته شدن محاصره خانه می گذشت، اما من هیچ گاه از اندیشه لو رفتن و دستگیری فارغ نمی شدم. همسرم در این ایام چون در بازار مشکلاتی برایش پیش آمده بود به توصیه دیگر دوستانش در شرکت ملی ساختمان به عنوان حسابدار مشغول به کار شد و بیشتر ایام دور از خانه و در شهرستان به سر می برد. او شبی پس از سه ماه دوری برای دیدن خانواده اش آمده بود، من نیز تازه از سفر همدان برگشته بودم. چند روزی بود که به خاطر تولد بچه یکی از اقوام که خود در زندان بود به آنجا رفته بودم.

شبی که افراد خانواده دور هم جمع شده از احوال هم سخن می گفتیم ناگهان در خانه به صدا درآمد. دختر بزرگم رفت و در را باز کرد و آمد و گفت «مامان! پرویزخان آمده!» دریافتم که برای دستگیری ام آمده اند. شوهرم را به پشت بام فرستادم و گفتم «با تو کاری ندارند، به دنبال من آمده اند، شما بالای سر بچه ها بمانید!» پرویز و سایر مأموران از من خواستند که بدون سر و صدا همراه شان بروم. بچه ها دورم جمع شده بودند و گریه و زاری راه انداختند و داد می زدند «مامان ما را کجا می برید! مامان ما را نبرید!..».

ساواکی ها می خواستند به هر نحوی که شده آنها را ساکت کنند، می گفتند «با مادرتان کاری نداریم، پاسخ چند سؤال را که داد برمی گردانیمش، شما تا شامتان را بخورید، او برمی گردد!» به محض خروج از خانه در کوچه به فرزند یکی از اقوام داماد بزرگم برخوردم و گفتم «برو به فلانی (که از مرتبطین گروه بود) بگو که مرا بردند. مراقب خانه ما باشد»، مأموری متوجه این گفت وگوی کوتاه شد جلو آمد و سرزنشم کرد که «چرا حرف زدی؟» گفتم «او سلام کرد و من جوابش را دادم حرفی با او نزدم» ماشین شان را نشان داد و گفت «زیادی حرف نزن، برو سوار شو!»

مأموری جلوتر از من در صندلی عقب ماشین نشسته بود، دیدم اگر سوار ماشین شوم آن دیگری هم طرف دیگرم خواهد نشست و من میان آن دو قرار می گیرم. گفتم «من بین دو نامحرم نمی نشینم، به جلو می روم شما سه نفر عقب صندلی بنشینید» با اسلحه تهدیدم کردند «برو بالا! مسخره بازی در نیاور… دو تا نامحرم!» گفتم «بکشیدم ولی من بین دو نفر مرد نامحرم نمی نشینم» هر چه می گذشت زمان به نفع شان نبود، بالاخره همان طور که من می خواستم شد.

به نزدیکی های توپخانه (میدان امام خمینی) که رسیدیم، عینک دودی کاملاً ماتی به من دادند، گفتم «من عینکی نیستم» گفتند «عجب دیوانه ای است این…!» خلاصه عینک را به چشمم زدم و حرف های بی ربطی می زدم، تا خودم را بی خبر نشان دهم و گفتم «آقا هر چه زودتر سؤال های مرا بپرسید، باید زود برگردم، بچه هایم هنوز شام نخورده اند، صبح زود باید برای رفتن به مدرسه بلندشان کنم».

به کمیته مشترک رسیدیم، در کمیته فهمیدم ساواک اطلاعات زیادی از من در دست دارد، این که من با این تعداد بچه و مشکلات زیاد زندگی و با وجود زن بودنم دارای ارتباطات و فعالیت های سیاسی گسترده بودم، حساسیت شان را بیشتر برمی انگیخت.

شکنجه ها با سیلی و توهین و به تدریج با شلاق و باتوم و فحاشی جان فرسا شروع شد. چند بار دست و پایم را به صندلی بستند و مهار کردند و کلاهی آهنی یا مسی بر سرم گذاشته و بعد جریان الکتریسیته با ولتاژهای متفاوت به بدنم وارد می کردند که موجب رعشه و تکان های تند پیکرم می شد. شلاق و باتوم، کار متداول و هر روز بود که گاهی به شکل عادی و گاهی حرفه ای صورت می گرفت. در مواقع حرفه ای آنقدر شلاق بر کف پاهایم می زدند که از هوش می رفتم. بعد با پاشیدن آب هوشیارم کرده مجبور می کردند تا راه بروم که پاهایم ورم نکند. دردی که بر وجودم در اثر این کار مستولی می شد، طاقت فرسا و جانکاه بود.

یک بار وقتی در اثر درد ضربات شلاق بیهوش شدم و دوباره چشم باز کردم، خودم را در داخل اتاقی که در آن یک میز و صندلی بود، دیدم. پشتم به شدت درد می کرد و زخم هایم می سوخت. از وحشت و ترس خود را به دیوار چسباندم تا اگر دوباره برای شکنجه آمدند، پشتم از ضربات شلاق درامان بماند؛ از شدت خستگی چشم هایم را نمی توانستم باز کنم، صدای پایی شنیدم. چشم هایم را نیمه باز نگه داشتم، دیدم مأموری وارد شد خدا عذابش را زیاد کند چشم هایم را کاملاً بستم و به خدا توکل کردم.

مدتی ایستاد و رفت، طولی نکشید که دوباره بازگشت و باتومی در دست داشت؛ جلو آمد و مرا کتک زد؛ وحشی و نامتعادل به نظر می آمد، هر چه می پرسید اظهار بی اطلاعی می کردم. اثر باتوم برقی بر روی نقاط حساس بدن از جمله گوش، لب و دهان به قدری دردناک بود که کاملاً بی حس و بی نفس می شدم.

یک مرتبه…

اشتراک گذاری این مطلب!

صفحات: 1· 2

رذیله‌ای که تقریباً جز با زیارت اباعبدالله(ع) از بین نمی‌رود!!!

عُجب، رذیله‌ای است که تقریباً جز با زیارت اباعبدالله(ع) از بین نمی‌رود/ امام حسین(ع) عُجب را از انسان می‌گیرد

•نکته‌ي دیگری که در مورد زیارت کربلا به خصوص در روز اربعین، باید به آن توجه داشت، این است که در مسیر کربلا و در حرم امام حسین(ع) یک صفتِ رذیله‌ي بسیار مهم در انسان از بین می‌رود و آن عُجب است. عُجب، رذیله‌ای است که تقریباً جز با زیارت اباعبدالله(ع) از بین نمی‌رود. انسان هر کار خوبِ دیگری(غیر از زیارت اباعبدالله) که انجام می‌دهد، معمولاً باعثِ تقویت این رذیله در وجودش می‌شود(زیرا وقتی انسان کار خوبی انجام می‌دهد، معمولاً دچار عُجب می‌شود و لذا عُجب در وجودش تقویت می‌شود) اما این صفتِ رذیله در حرم امام حسین(ع) نابود می‌شود.

•هر کسی که دارایی یا توانایی‌ای داشته باشد، معمولاً به خاطر داشتن آن دارایی و توانایی دچار عُجب می‌شود، اما وقتی انسان به زیارت حرم اباعبدالله(ع) می‌رود، خودبه‌خود عُجبِ او از بین می‌رود، روضه‌ي امام حسین(ع) هم این خاصیت را دارد. امام حسین(ع) عُجب را از انسان می‌گیرد. تقریباً می‌توان گفت همه‌ي ما در روز قیامت چیزی غیر از روضه‌ي اباعبدالله(ع) و زیارت امام حسین(ع) و پیاده‌روی به سمت کربلا نخواهیم داشت. هر کس هر چقدر هم که برای رضای خدا کار کند، باز هم کارهایش (با عُجب و آفت‌های دیگر) آلوده خواهد شد و از بین خواهد رفت.

•اما وقتی انسان به حرم امام حسین(ع) می‌رود و به این مطلب توجه می‌کند که اباعبدالله(ع) در این مکان مقدس به زمین افتاده‌ است، خودبه‌خود خُرد و کوچک می‌شود، به خاک می‌افتد و دیگر چیزی برایش باقی نمی‌ماند که بخواهد به واسطه‌ي آن، عُجب پیدا کند. اصلاً انسان در مقابل اباعبدالله(ع)، از خودش شرمنده می‌شود. و البته بلافاصله بعد از این حالتِ افتادگی، یک شادیِ معنوی به انسان هدیه داده می‌شود. زیارت امام حسین(ع) این کار را با دل انسان انجام می‌دهد و وقتی انسان اربعین به کربلا می‌رود، این اثرِ زیبا خیلی بهتر در روح او نقش می‌بندد.

پیاده‌روی به سوی حرم امام حسین(ع) پیاده‌روی‌هایِ تمرین ظهور حضرت است.

فرصت استثناییِ پیاده‌روی اربعین به سوی کربلا را قبل از ظهور از دست ندهید/ پیاده‌روی اربعین یک فرصت عجیب و استثنایی است که نباید آن را از دست بدهیم

•حتماً تجربه‌ي استثناییِ پیاده‌روی اربعین به سوی کربلا را قبل از ظهور از دست ندهید و سعی کنید در این مراسم با عظمت حضور پیدا کنید. در دوران دفاع مقدس در جبهه‌ها معمولاً تمرین‌های نظامی و پیاده‌روی‌هایی انجام می‌شد تا آمادگیِ رزمی افزایش پیدا کند. در طول دوران دفاع مقدس، پیاده‌روی‌های زیادی به عنوان تمرین و برای کسب آمادگی برقرار می‌شد، و امروز می‌توان گفت که پیاده‌روی به سمت حرم امام حسین،(ع) پیاده‌روی‌هایِ تمرین ظهور حضرت است.

•این پیاده‌روی اربعین، تنها کسب آمادگی جسمی نیست، باید روحِ انسان در جریان این پیاده‌روی، تمرین کند. این پیاده‌روی یک فرصت عجیب و استثنایی است که نباید آن را از دست بدهیم. هر یک قدمی که انسان در این مسیر نورانی بر می‌دارد، پاک کننده‌ي آلودگی‌های روحِ انسان است. در روایت داریم، کسی که از زیارت حرم اباعبدالله(ع) باز می‌گردد، گناهان گذشته‌ي او بخشیده می‌شود و روح او پاک و مطهر می‌شود.

•امام صادق(ع) به یکی از اصحابشان می‌فرمایند: «کسی که به قصد زیارت امام حسین(ع) از منزلش خارج شود، خداوند بابت هر قدمی که برای زیارت اباعبدالله(ع) بر می‌دارد، یک حسنه برایش می‌نویسد و یک سیئه از او محو می‌کند. وقتی که به حرم می‌رسد، خداوند او را جزء صالحین برگزیده می‌نویسد. وقتی مناسک او تمام شد، خداوند نام او را جزء فائزین می‌نویسد. وقتی می‌خواهد بازگردد یک فرشته‌ي الهی در مقابل او قرار می‌گیرد و می‌گوید: رسول خدا(ص) به شما سلام می رساند، و پیغام می دهد که عمل را از سرگیر که گذشته‌ات بخشیده شده؛ مَنْ‏ خَرَجَ‏ مِنْ‏ مَنْزِلِهِ يُرِيدُ زِيَارَةَ قَبْرِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ ص إِنْ كَانَ مَاشِياً كَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِكُلِّ خُطْوَةٍ حَسَنَةً وَ مَحَى عَنْهُ سَيِّئَةً حَتَّى إِذَا صَارَ فِي الْحَائِرِ كَتَبَهُ اللَّهُ مِنَ الْمُصْلِحِينَ الْمُنْتَجَبِينَ [الْمُفْلِحينَ الْمُنْجِحِينَ‏] حَتَّى إِذَا قَضَى مَنَاسِكَهُ كَتَبَهُ اللَّهُ مِنَ الْفَائِزِينَ حَتَّى إِذَا أَرَادَ الِانْصِرَافَ أَتَاهُ مَلَكٌ فَقَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص يُقْرِؤُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ لَكَ اسْتَأْنِفِ الْعَمَلَ فَقَدْ غُفِرَ لَكَ مَا مَضَى»(کامل الزیارات/ص132) واقعاً همینطور است و این بخشیده شدن اعمال گذشته و پاک شدن پرونده‌ي انسان بعد از پیاده‌روی اربعین را، واقعاً انسان با تمام وجود احساس می‌کند.

منبع:به نقل از سایت رجا نیوز

اشتراک گذاری این مطلب!

خادمان این حرمین شریف کاملاً غافلگیر شده‌اند.

 

گزارش‌های خبرنگاران حاکی است، جمعیتی که در روزهای اخیر برای زیارت اربعین عازم کربلای اباعبدالله الحسین «ع» هستند و پیش از آن به سامرا رفته‌اند و می‌روند، در تاریخ حیات این شهر بی‌سابقه بوده و هست. به گونه‌ای که اهالی شهر و خادمان این حرمین شریف کاملاً غافلگیر شده‌اند.

این گزارش‌ها می‌افزاید: جمعیتی که در حال ورود و خروج به سامرا هستند، مانند جمعیتی هستند که در ورودی شهر کربلا مشاهده می‌شوند. به همین جهت، خودروها بسیار بسیار دورتر از محل گاراژهای معین، توقف کرده و مردم خیابان اصلی ورودی شهر را با پای پیاده تا حرمین شریف طی می‌کنند.

این در حالی است که در کمتر از ده روز پیش بر اثر یک اقدام تروریستی، حدود یک صد تن از زائران و خادمان حرم، شهید و مجروح شدند که تعداد زیادی از آنها از هموطنان ایرانی بودند.
همچنین در سالهای گذشته و حتی در ایام پرتردد اربعین حسینی نیز این میزان حضور جمعیت در این شهر سابقه نداشته است.اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وال محمد..

منبع:http://www.shahrekhabar.com/cultural/147911634013910

اشتراک گذاری این مطلب!

چگونه مرحوم مجلسی علامه شد؟

خداوند متعال در قرآن می‌فرماید:

ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ غافر/60

مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم

حکایت؛ مرحوم محمدتقی مجلسی ، پدر بزرگوار علامه محمدباقر مجلسی نقل می کند: شبی از شب‌ها، پس از فراغ از نماز شب و تهجد، حالتی برایم ایجاد شد که فهمیدم در این هنگام هر حاجت و درخواستی از خداوند نمایم اجابت خواهد نمود. فکر کردم چه درخواستی از امور دنیا و آخرت از درگاه خداوند متعال نمایم که ناگاه با صدای گریه محمدباقر در گهواره‌اش مواجه شدم و بی‌درنگ گفتم: پروردگارا! به‌حق محمد و آل محمد، این کودک را مروّج دینت و ناشر احکام پیامبر بزرگت قرار ده و او را به توفیقاتی بی‌پایان موفق گردان.

به برکت دعای نیمه‌شب پدر و تلاش و استمرار، علامه محمدباقر مجلسی، خدمات ارزشمندی را به جهان اسلام عرضه نمود. علاوه بر درس و تربیت شاگردان بزرگ و صدور فتوا و مسئولیت‌های مهم مرجعیت و مسافرت‌های مکرّر برای جمع آوری آثار اهل بیت(علیهم السلام) یکی از تألیفات او بحارالانوار است که حدود 110 جلد می‌باشد.1

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند 2

منبع:

با اقتباس و ویراست از کتاب نماز خوبان

http://www.jamnews.ir/detail/News/734909?sk=1

اشتراک گذاری این مطلب!

ولایت پذیری معیار حق و باطل است...

 

واقعه عاشورا به معنای واقعی کلمه حماسه‌ای عظیم بود که عبرت‌های بسیاری را تا همیشه تاریخ به دنبال دارد. نکته‌ای که بیش از هرچیز، اهل تفکر را در این حماسه عظیم به خود جلب می‌کند، رفتارها و موضعگیری‌های متفاوت و گاهی متناقض کسانی است که پیرامون این جریان می‌چرخند. عده‌ای از مردم به حمایت از کلام و راه امام حسین(علیه‌السلام) برخاستند و تا آخرین لحظه در حمایت از ایشان عمل کردند. دسته دیگر نیز موضع روشنی در مخالفت و جدال با حقانیت امام داشتند و باطل را کمک کردند. دسته دیگری نیز بودند که هیچ یک از دو طرف را یاری نکردند و بی‌تفاوت بودند، اما در این جریان رفتار افرادی قابل تأمل است که نسبت به حمایت و همراهی از امام و پیشوای خود تا زمانی تعهد بستند که منافع و جانشان به خطر نیفتد.

برخورد ضحاک بن عبدالله با امام
رسوای این جریان، شخصی به نام «ضحاک بن عبدالله مشرقی» است. وی به همراه مالک بن نضر ارحبی در مسیر حرکت امام حسین(علیه‌السلام) به کربلا با ایشان برخورد کرد و به حضور امام رسیدند. امام حسین(علیه‌السلام) پس از خوشامدگویی، سبب حضورشان را جویا شدند، آنان در پاسخ گفتند: «برای عرض سلام خدمت رسیدیم و از خدا عافیت و سلامت شما را خواستاریم.» این هردو که از کوفه می‌آمدند، شرایط شهر را برای امام حسین(علیه‌السلام) تشریح کردند و گفتند، مردم برای جنگ با شما جمع شده اند و نظر ایشان را جویا شدند. امام پاسخ دادند : «حسبی الله و نعم الوکیل، خدا مرا کفایت می‌کند و چه نیکو وکیلی است.»
آن دو پس از ذکر دعای خیر برای امام، بی توجه به شرایطی که پیشوایشان در آن قرار گرفته بود، از امام حسین(علیه‌السلام) خداحافظی می‌کنند که در این لحظه حضرت فرمودند: چرا مرا یاری نمی کنید؟ مالک بن نضر با بیان این جمله که: من مقروض هستم و عیال دارم، دعوت امام را رد کرد و رفت. ضحاک بن عبدالله نیز مشابه سخن ابن نضر را گفت و سپس حضور موقت و مشروط خود را در کنار امام پیشنهاد داد و گفت: تا آن جا از شما دفاع خواهم کرد که دفاع من به حال شما مفید باشد، در غیر این صورت در جدایی از شما آزاد خواهم بود. امام حسین(علیه‌السلام) نیز پذیرفتند. در روز عاشورا ضحاک بن عبدالله جنگ‌های بسیاری کرد و شجاعت‌های بسیاری از خود نشان داد، به طوری که امام حسین(علیه‌السلام) نیز چندین بار وی را تشویق و در حقش دعا کردند. همراهی ضحاک با ولی خود تا زمانی ادامه یافت که همگی یاران ایشان به شهادت رسیده و جز چند نفری از آنان باقی نمانده بودند. در این زمان ضحاک نزد امام حسین(علیه‌السلام) آمد و شرطی را که در همراهی با ایشان گذاشته بود، یادآور شد و از ایشان اجازه بازگشت خواست، امام هم آزادش گذاشت. او که قبلاً اسب خود را در یکی از خیمه ها پنهان کرده بود، پس از اذن امام، سوار بر اسب شد و فرار کرد و از فیض شهادت در رکاب امامش جا ماند.

ولایت پذیری مشروط
داستان همراهی ضحاک بن عبدالله مشرقی با امام زمان خود و ولایت‌پذیری مشروط وی شرح حال افراد بسیاری است که پذیرش حق و باطل برای آنان نه از باب ولایت‌پذیری، بلکه برای رفع تکلیف است. اکنون پرسشی که مطرح می‌شود، این است که وظیفه همراهی و حمایت از ولی و امام مسلمین تا کجاست؟ آیا جز این است که ولایت‌پذیری، راهنمای تشخیص حق و باطل است یا غیر از این است که جز با شناخت امام، راه هدایت را نمی‌توان شناخت و جز با معرفت او، به معرفت دینی نمی‌توان دست یافت؟ دقت در کلام و گفتار امام زمان خویش و آرمان ها و اهداف امام می‌تواند بصیرتی به دنبال داشته باشد که برای تشخیص حق و باطل و شناخت آن ضروری است. امامت و ولایت به عنوان یکی از اصول اساسی دین اسلام، ملاک و تشخیص میزان تسلیم در برابر امر خداست که با توجه به کلام وحی مورد سنجش نیز قرار می‌گیرد. خداوند در قرآن کریم می‌فرمایند: «ما کان الله لیذر المؤمنین علی ما انتم علیه حتی یمیز الخبیث من الطیب( آل عمران/ آیه 179) چنین نیست که خداوند مؤمنین را به همان صورتی که شما هستید، بگذارد و آنان را تصفیه نکند، مگر آنکه ناپاکان را از نیکوسیرتان جدا کند.» سنت ابتلا و آزمایش برای این است که مشخص شود، چه کسانی با ایمان قلبی و نه ایمانی که تنها با اقرار زبانی باشد، از حق پشتیبانی می‌کنند و می‌توانند راه سعادت را طی کنند. حق و حقیقت در کلام وحی معین شده است و راه دستیابی به آن که در اطاعت از حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) و جانشینان به حق ایشان است، تعیین شده است. در آیه 59 سوره نساء خداوند مسیر دست یافتن به حقیقت ناب را بیان می‌کنند. آن گاه که می‌فرماید: «ای کسانی که ایمان آورده اید! اطاعت کنید خدا را! و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولوالأمر را! و هرگاه در چیزی نزاع داشتید، آن را به خدا و پیامبر بازگردانید (و از آن‌ها داوری بطلبید) اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارید! این (کار) برای شما بهتر، و عاقبت و پایانش نیکوتر است.»

منبع:

http://www.shahrekhabar.com/cultural/147892986010940

 

اشتراک گذاری این مطلب!

کسی که می خواست اسرائیل را نابود کند....

خدا در زندگی سردار عالی‌قدر

من به عنوان فرزند ارشد ایشان، به چند مورد از ویژگی های شخصی پدرم اشاره می کنم: اول اینکه نماز اول وقت.

برای شهید حسن طهرانی مقدم نماز اول وقت از جایگاه ویژه‌‌ای برخوردار بود، به خصوص اینکه آن را به جماعت اقامه کند. شهید آموزه‌های دینی را هیچ وقت مستقیما به ما گوشزد نمی‌کرد. طوری که من هیچ وقت یادم نمی آید پدرم گفته باشد، زینب! نمازت را بخوان. وقتی خودشان عملا این کار را می‌کرد نا خودآگاه به ما هم یاد می داد که نماز باید اول وقت باشد.

این قدر این موضوع در وجود ما نهادینه شده بود که وقتی به مهمانی می‌رفتیم و می‌دیدم بعد از پخش صدای اذان هیچ کدام از اهالی خانه توجه نمی‌کنند برایم عجیب بود و می گفتم چطور می شود صدای اذان را شنید اما نماز نخواند؟! در خانه ما وقت نماز همه کارها تعطیل می‌شد.

ما برای بعضی مسائلی که پدرم در وجود ما گذاشته‌‌اند، زحمتی نکشیده‌ایم و به همین علت شاید ثواب زیادی هم برایمان ننویسند.

سومین بار در مراسم تشییع پدرم آقای خامنه‌ای را ملاقات کردم، ایشان آن روز چهره‌شان بر افروخته بود و فرمودند: من مصیبت زده شدم.
روایتی از آخرین نماز جمعه

ایشان بسیار به نماز جمعه اهمیت می داد و سعی می کرد ما را هم به رفتن تشویق کند، البته خالی از هر گونه اجبار و زور. همیشه نماز جمعه‌های ما پر از خاطرات شیرین از ایشان است. فکر می‌کنم اول ابتدایی بودم که بابا من و حسین برادرم را برد نماز، هوا خیلی گرم بود. جوب‌های آبی کنار‌مان بود که پدرم با ما در آن آب بازی می‌کرد تا وقت نماز به ما به خاطر گرما سخت نگذرد.

همیشه در برگشتن از نماز جمعه هر چه می‌خواستیم برایمان می‌خرید، طوری که ما همیشه منتظر بودیم جمعه شود و برویم نماز.

در سخت‌ترین شرایط هم پدرم نماز جمعه‌شان ترک نمی‌شد. حتی در جمعه قبل از انفجار هم برای تفریح رفته بودیم بیرون، شهید مقدم گفت: من بروم نماز جمعه، به شوخی گفتیم: بابا امروز را بی خیال شو، ما به کسی نمی‌گوییم. اما گفت: قول می‌دهم می‌روم و تا ساعت 3 برمی‌گردم. رفت و به موقع هم آمد.

اعتقادشان به نماز طوری بود که شنیدیم شهادتشان هم بعد از خواندن نماز جماعت ظهر بوده. مثل امام حسین مقتدایش که بعد از نماز به شهادت رسیدند.
شهیدمقدم

عیدی که بدون عیدی گذشت

پدرم همیشه هر عیدی که می شد به ما عیدی می‌داد. روز عید قربان هم به ایشان گفتیم عیدی ما را بده، اما هر چه اصرار کردیم بابا گفتند:

«عید غدیر عیدیتان را می‌دهم.»

این اولین دفعه‌ بود که همچین کاری کردند.

آخرین دفعه‌ای که ایشان را دیدم بعد از ظهر روز جمعه بود که رفته بودیم بیرون، ایشان ما را رساندند خانه و شهید نواب آمد دنبالشان و رفتند. موقعی که خواست برود خوب یادم هست که مفاتیح به دست رفت چون شهید مقدم عادت داشت همیشه دعای سمات را می‌خواند.

حتی وقتی پسرم طاها، را بعد از تولدش برای اولین جمعه خانه آنها آوردم پدرم گفت: طاها را بگذار امروز در کنار او با هم دعای سمات را بخوانیم. خیلی به این دعا اعتقاد داشت. واقعا با همه وجود می‌خواند، یکبار ندیدم بی‌میل و بی‌حوصله دعای سمات را بخواند. عاشقانه می خواند و به ما هم یاد می‌داد که بخوانیم.
اطیعو الله و اطیعو الرسول و الوالامر منکم…

اشتراک گذاری این مطلب!

ادامه »

پیاده‌روی اربعین بهترین فرصت برای معرفی حسین(ع) به عالم است.

 آیت‌الله محمدتقی بهجت

آیت‌الله محمدتقی بهجت فومنی درباره نقش پیاده‌روی روز اربعین می‌گوید: روایت دارد که امام زمان(عج) که ظهور فرمود، پنج ندا می‌کند به اهل عالم، اَلا یا اَهلَ العالَم اِنَّ جَدِی الحُسَین قَتَلُوهُ عَطشاناً، اَلا یا اَهلَ العالَم اِنَّ جَدِی الحُسَین سحقوه عدوانا،… امام زمان خودش را به واسطه امام حسین(ع) به همه عالم معرفی می‌کنند … بنابراین در آن زمان باید همه مردم عالم، حسین(ع) را شناخته باشند… اما الان هنوز همه مردم عالم، حسین(ع) را نمی‌شناسند و این تقصیر ماست، چون ما برای سیدالشهدا(ع) طوری فریاد نزدیم که همه عالم صدای ما را بشنود، پیاده‌روی اربعین بهترین فرصت برای معرفی حسین(ع) به عالم است.

با اینکه زیارت سید‌الشهدا(ع) در اکثر برهه‌های تاریخی به سختی انجام می‌شد و جان زائران در خطر بود، اما با این وجود عاشقانه خطرات را به جان می‌خریدند و به پابوسی امام حسین(ع) در روز اربعین نائل می‌شدند.

 

منبع: سایت جماران

اشتراک گذاری این مطلب!

امام حسن‏ از دیدگاه علمای اهل سنت


1 - ابن حجر هیتمی می‏نویسد: «کان الحسن (رضی الله عنه) سیّداً کریماً حلیماً زاهداً ذا سکینة ووقار وحشمة، جواداً ممدوحاً»؛ «حسن (رضی الله عنه) آقایی کریم، بردبار، زاهد، دارای سکینه و وقار و حشمت، اهل جود و مورد مدح و ستایش بود». [18] .

2 - ذهبی می‏نویسد: «الحسن بن علی بن ابی طالب بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف، الامام السید، ریحانة رسول اللَّه (‏صلی الله علیه وآله وسلم) وسبطه، وسیّد شباب اهل الجنّة، ابو محمّد القرشی الهاشمی المدنی الشهید. وقد کان هذا الامام سیّداً، وسیماً، جمیلاً، عاقلاً، رزیناً، جواداً، ممدحاً، خیّراً، دیّناً، ورعاً، محتشماً، کبیرالشأن»؛ «حسن بن علی بن ابی طالب بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف، امام سیّد، دسته گل رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) و سبط او، و بزرگ جوانان بهشت، ابومحمّد، قرشی، هاشمی، مدنی، شهید. این امام، بزرگواری بود تنومند، اهل خیر، بسیار دیندار، باورع، دارای حشمت و جاه، و شأنی بزرگ». [19] .

3 - ابن عبدالبرّ می‏گوید: «وکان ورعاً فاضلاً»؛ «او مردی باورع و فاضل بود». [20] .

4 - ابن صبّاغ مالکی می‏نویسد: «إنّه کان یجلس فی مسجد رسول اللَّه (‏صلی الله علیه وآله وسلم) ویجتمع الناس حوله فیتکلّم بما یشفی غلیل السّائلین ویقطع حجج المجادلین»؛ [21]  «او در مسجد رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) می‏نشست و مردم به دور او جمع می‏شدند، چنان سخن می‏گفت که عطش سؤال کننده را سیراب کرده، و حجت‏های مجادله‏کنندگان راقطع می‏نمود».

5 - شبلنجی می‏گوید: «حسن در مسجد رسول خدا (صلی الله علیه وآله) می‏نشست و مردم به دور او گرد می‏آمدند. مردی آمد و شخصی را مشاهده کرد که از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) حدیث می‏گوید و مردم به دور او جمعند. شخصی به سوی او آمد و گفت: مرا خبر بده از شاهد و مشهود… او فرمود: شاهد، رسول خدا (صلی الله علیه وآله) و مشهود، روز قیامت است. آیا گفتار خداوند - عزّوجلّ - را شنیده‏ای که می‏فرماید: «یا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنّا أَرْسَلْناکَ شاهِداً وَمُبَشِّراً وَنَذِیراً»؛ [22]  «ای پیامبر! ما تو را گواه فرستادیم و بشارت‏دهنده و انذارکننده.» و خداوند متعال فرمود: «ذلِکَ یَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ النّاسُ وَذلِکَ یَوْمٌ مَشْهُودٌ»؛ [23]  «همان روزی است که مردم در آن جمع می‏شوند، و روزی که همه آن را مشاهده می‏کنند.»

از مردم سؤال کرد که این مرد کیست؟ به او گفتند: او حسن بن علی بن ابی طالب است». [24] .

6 - دکتر محمّد عبده یمانی می‏نویسد: «… حسن و برادرش در دامان پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) تربیت شده و بزرگ شدند. لذا آن دو بر اخلاق خیر و اخلاق نبوت پایه گذاری شده تا آن‏که بر آن بالا آمدند. در وجود او اوصاف جدّش و نشانه‏های حیات معنوی رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) و اخلاق عظیم و علم واسع او است. او با حشمت و جاه و وقار بزرگ شد. مردم او را دوست داشتند. زبانش عفیف بود. هرگز فحشی از او شنیده نشد. فصیح، بلیغ، و زبانی روان داشت. بلاغت و فصاحت را از جدّش رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) و از پدر و مادرش به ارث برده بود…». [25] .

اشتراک گذاری این مطلب!

درس های از حضرت زینب

درس های از حضرت زینب

اشتراک گذاری این مطلب!

راه گرفتن امضا و تأیید از حضرت ولیّ عصر(عج)

9

این عالم ربانی و عارف بالله در بیانات،دستور العمل ها و توصیه های خود همواره بر توجه به وجود مقدس امام زمان(عج)، ترک نکردن دعای تعجیل فرج آنحضرت و مراقبت از اعمال و رفتار در محضر امام عصر تاکید داشتند.

 بخش هایی از  بیانات عارفانه ایشان در راستای عشق به امام زمان (عج)

سبب غیبت امام زمان (عج) خود ما هستیم.

امام زمان (عج) (عینُ النّاظره و اُذُنُه السّامِعَه ولِسانُهُ النّاطق و یَدُهُ الباسطَه: چشم بینا، گوش شنوا، زبان گویا و دست گشادۀ خداوند) است. [در محضر بهجت:۱/۲۲]

به افرادی که پیش از ظهور در دین و ایمان باقی می مانند و ثابت قدم هستند، عنایات و الطاف خاصی می شود. [در محضر بهجت:۱/۱۰۲]

ما در دریای زندگی در معرض غرق شدن هستیم؛ دستگیری ولیّ خدا لازم است تا سالم به مقصد برسیم. باید به ولیّ عصر (عج) استغاثه کنیم که مسیر را روشن سازد و ما را تا مقصد، همراه خود ببرد. [در محضر بهجت:۱/۳۱۱]

دعای تعجیل فَرج، دوای دردهای ما است

هر چند حضرت حجت (عج) از ما غایب و ما از فیض حضور آن حضرت محرومیم؛ ولی اعمال مطابق یا مخالف دفتر و راه و رسم آن حضرت را می دانیم؛ و این که آیا آن بزرگوار با اعمال و رفتار خود خشنود، و سلامی – هر چند ضعیف – خدمتش می فرستیم؛ و یا آن حضرت را با اعمال ناپسند، ناراضی و ناراحت می کنیم! [در محضر بهجت:۱/۳۶۴]

انتظار ظهور و فرج امام زمان (عج)، با اذیّت دوستان آن حضرت، سازگار نیست!

خداوند کام همۀ شیعیان را با فَرج حضرت غائب (عج) شیرین کند! شیرینی ها، تفکّهاتِ زائد بر ضرورت است؛ ولی شیرینی ظهور آن حضرت، از اَشدّ ضرورات است. [در محضر بهجت:۲/۱۸]

آیا نباید در فکر باشیم و با تضرّع و زاری برای ظهور فرج مسلمان ها و مصلح حقیقی: حضرت حجت (عج) دعا کنیم؟![در محضر بهجت:۲/۳۸]

مهمتر از دعا برای تعجیل فرج حضرت مهدی (عج)، دعا برای بقای ایمان و ثبات قدم در عقیده و عدم انکار حضرت تا ظهور او می باشد. [در محضر بهجت:۲/۱۰۱] افسوس که همه برای برآورده شدن حاجت شخصی خود به مسجد جمکران می روند، و نمی دانند که خود آن حضرت چه التماس دعایی از آنها دارد که برای تعجیل فَرَج او دعا کنند! [در محضر بهجت:۲/۱۱۸]

هر کس باید به فکر خود باشد و راهی برای ارتباط با حضرت حجت (عج) و فَرَج شخصی خود پیدا کند، خواه ظهور و فرج آن حضرت دور باشد، یا نزدیک! [در محضر بهجت:۲/۱۳۳]

امام (عج) در هر کجا باشد، آن جا خضراء است. قلب مؤن جزیرۀ خضراء است؛ هر جا باشد، حضرت در آن جا پا می گذارد. [در محضر بهجت:۲/۱۷۹]

قلبها از ایمان و نور معرفت خشکیده است. قلب آباد به ایمان و یاد خدا پیدا کنید،! [در محضر بهجت:۲/۱۷۹]

آری، تشنگان را جرعۀ وصال و شیفتگان جمال را آب حیات و معرفت می دهند. آیا ما تشنۀ معرفت و طالب دیدار هستیم و آن حضرت آب حیات نمی دهد، با آن که کارش دادرسی به همه است و به مضطرّین عالم رسیدگی می کند؟![در محضر بهجت:۲/۳۶۹]

تا رابطۀ ما با ولیّ امر: امام زمان (عج) قوی نشود، کار ما درست نخواهد شد. و قوّت رابطۀ ما با ولیّ امر (عج) هم در اصلاح نفس است.[فیضی از ورای سکوت:۶۵]

روایت دارد که در آخر الزّمان همه هلاک می شوند به جز کسی که برای فرج دعا می کند. گویا همین دعا برای فرج، یک امیدواری است و یک ارتباط روحی با صاحب دعا است. همین، مرتبه ای از فرج است.[گوهرهای حکیمانه:۱۱۵]

چه قدر بگوییم که حضرت صاحب (عج) در دل هر شیعه ای یک مسجد دارد![نکته های ناب: ۹۰]

خدا می داند در دفتر امام زمان (عج) جزو چه کسانی هستیم!

ما طلاب باید در این فکر باشیم که چگونه می توانیم یک امضا و تأییدی از مولایمان حضرت ولیّ عصر (علیه السلام) بگیریم؟! یعنی چگونه درس بخوانیم، و چگونه رفتار کنیم، که مولایمان ما را امضا و تأیید کند؟![بهجت عارفان:۲۰۲]

منبع:http://www.faraghlit.com/%D8%AA%D9%88%D8%B5%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%87%D9%85-%D8%A2%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%AC%D8%AA-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AF%D8%B9%D8%A7%DB%8C/

 

اشتراک گذاری این مطلب!

دفاع از حریم ولایت نعمتی است که خدا به ما ارزانی داشته..


بریر بن خضیر از جمله قراء و مفسرین و اراداتمندان کوفی مکتب اهل البیت(ع) بود که از مکه همراه امام حسین(ع) شد و در کربلا نقش بسیار پر رنگی در روشنگری داشت.بریر دفاع از حریم ولایت را نعمتی می دانست که خداوند به آنها عنایت کرده است. بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان م بُرَیرَ بن خُضَیر از قبیله هَمْدانِ یمن و ساکن کوفه بود.[1] در منابع تاریخی و مقاتل از او با عنوان های گوناگون، بریر بن خضیر،[2] بریر بن حضیر،[3] بدیر بن حفیر،[4] بریر بن حصین،[5] یاد کرده اند که نام مشهور او همان بریر بن خضیر است،[6] و دیگر اسامی تصحیف شده همان اسم هستند. منابع او را مردی زاهد، عابد و از بزرگان و قاریان مسجد جامع کوفه و مفسری پرهیزگار دانسته اند که در مسجد کوفه به تدریس و تعلیم قرآن اشتغال داشته است.[7] وی از یاران امیرالمؤمنین (ع) و از اصحاب و یاران مخلص امام حسین(ع) و مدافع حریم امامت و ولایت بود.[8] بریر در جریان عاشورا، شباهت بسیاری به عمار بن یاسر، صحابی بزرگوار امیرالمومنین (ع) دارد. در جنک صفین عمار نقش بسیار مهمی در روشنگری مردم داشت. به گونه ای که معاویه بعد از شهادت عمار و مالک بن اشتر اعتراف کرد که علی[ع] دو بازوی قدرتمند داشت که هر دو را قطع کردم. در جریان عاشورا نیز بریر چون عمار نقش بسیار بزرگی در روحیه بخشی به یاران امام(ع) و روشنگری سپاه اموی داشت. از اینرو این بصیرتی بود که خداوند در اعماق وجودی بریر قرار داده بود و او از این نعمت الهی در جهت پاسداری از حق و حقیقت با تمام وجود استفاده کرد. بریر با شنیدن خبر حرکت امام حسین (ع) از مدینه به مکّه ، از کوفه به سوی مکّه حرکت کرد و در مکه به جمع اصحاب و یاران آن حضرت پیوست و از آنجا تا کربلا همراه امام بود.[9] بنابر گزارش های موجود، زمانى كه حرّ بن یزید ریاحی راه را بر کاروان امام حسین (ع) بست،ادامه مطلب

اشتراک گذاری این مطلب!

ادامه »

تفاوت حکومت معاویه و یزید

مرضیه محمدزاده در نشستی که به همت انجمن زنان پژوهشگر تاریخ در اندیشگاه کتابخانه ملی برگزار شد از نقش زنان در واقعه عاشورا و وظیفه زن معاصر سخن گفت.

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

محمدزاده در ابتدای سخنان خود گفت: اولین نکته در بررسی نقش زنان در واقعه عاشورا پاسخ به این سوال است که چرا امام حسین (ع) زنان و فرزندان را نیز همراه خود بردند.

وی ادامه داد: امام حسین (ع) زمانی مدینه را را ترک کرد که یزید به حکومت رسیده بود و از والی مدینه خواسته بود تا از امام حسین (ع) بیعت بگیرد و در صورت امتناع آن حضرت، دستور قتل ایشان و همراهان وی را داده بود. پس می پذیریم که خطر جانی امام و خاندان وی را تهدید می کرد و همین موجب می شود امام به سمت مکه حرکت کند.

محمد زاده ادامه داد: اما امام مدتی بیش در مکه نماند و عازم کوفه شد چرا که در مکه امنیت جانی او و همراهانش در خطر بود و از سوی دیگر با توجه به دعوتی که از سوی مردم کوفه به امام رسیده بود، محیط کوفه برایش آماده تر بود. بنابراین امام عازم کوفه شد.

این پژوهشگر حوزه دینی افزود: تمامی این شرایط برای خاندان امام نیز وجود داشت. یعنی امنیت جانی آن ها تضمین شده نبود. محمدزاده اظهار داشت: در همراهی خاندان امام با وی نکته دیگر این بود که امام به قصد جنگ به کوفه نرفته بود. از طرفی امام می خواست نشان دهد که حرکتش یک حرکت اصلاح گرانه است و همراهی خاندان وی سبب می شد آن ها تمامی وقایع را ببینند و اگر اتفاقی افتاد ، آنها شاهد این حوادث باشند و آن را به گوش تاریخ برسانند.

معرفت شناسی زنان عاشورا
این نویسنده در ادامه با اشاره به نقش ویژه زنان در واقعه عاشورا، همراهی آنان را در چند قالب عنوان نمود: اولین مسأله از دیگاه او معرفت شناسی است.

اومعتقد است: تمامی کسانی که در این نهضت، امام را همراهی کردند از راهی که در آن قدم گذاشته بودند، شناخت داشتند. بزرگ َترین آن ها زینب (س) است که به عقیله بنی هاشم معروف است.
اما موضوعی که در این خصوص در رابطه با زن معاصر مطرح می شود این است که ما چطور می توانیم به آن ها اقتدا کنیم؟
او ادامه داد: زنان عصر ما باید کسب معرفت را جدی بگیرند و نباید لزوما دنباله رو باشند. باید خودشان صاحب نظر و اندیشه باشند. این سبب می شود پشتوانه فکری مردان باشند و چه بسا خودشان نهضت آفرین باشند. اگر این معرفت کسب شود یک زن که اینقدر توانمند است می تواند همه را به دنبال خودش بکشاند. این موضوع را ما در انقلاب خودمان هم شاهد بودیم.

مکتب شناسی
نویسنده کتاب «زنان پیامبر(ص) و زنان با پیامبر(ص)» دومین مساله را مکتب شناسی عنوان کرد و گفت: همه زنان عاشورایی افرادی بودند که نسبت به مکتب و دین ایمان کامل داشتند. به عنوان مثال، زنی در بصره می زیست به نام ماریه دختر منقذ عبدی که پدر و همسرش در جنگ جمل در رکاب حضرت علی (ع) به شهادت رسیدند. این زن خانه اش در بصره را به شکل یک دانشگاه در آورده بود و ریاست آنجا را برعهده داشت.

او در نهضت امام حسین (ع) هم خانه اش را محل تجمع افرادی کرد که آماده بودند از نهضت امام آگاهی پیدا کنند. آن هم در زمانی که در بصره عبیدالله بن زیاد حکومت می کرد. یعنی این خانه در آن شرایط حالت مخفیانه هم داشت. نامه امام به بزرگان بصره که توسط اولین سفیر امام سلیمان بن رزین به بصره آورده شد هم در خانه او خوانده می شود.

موقعیت شناسی و زمان شناسی زنان واقعه عاشورا
محمدزاده ادامه داد: سومین مطلب، زمان شناسی و موقعیت شناسی است. نمونه آن دلهم همسر زهیر َ بن قیر است. زهیر یکی از سلحشوران و مردان رزمنده است. اما هنوز در بافت های ذهنی زمان عثمان گیر کرده است. او فرمانده سپاه عثمان بود و وقتی از مکه به سمت کوفه حرکت می کند کاروان خودش را به گونه ای حرکت می دهد که با امام در یک منزل قرار نگیرند. اما سرانجام در منزلگاه خزیمیه با امام رو به رو می شود. امام موذن خود به نام حجاج بن مسروق را سراغ زهیر می فرستد تا او را به چادر امام بیاورد. زهیر امتناع می کند اما همسرش دلهم می گوید؛ زهیر،  پسر فاطمه تو را فرا می خواند و نمی روی؟ و زهیر را به سمت امام حسین (ع) راهی می کند. همین می شود که زهیر در کربلا یکی از فرماندهان سپاه امام حسین (ع) می شود.

زهیر آمادگی قلبی دارد اما این دلهم است که او را در این مسیر قرا می دهد. زهیر در کربلا سخنرانی ها و خطبه ها خطاب به مردم کوفه و سپاهیان عمر سعد دارد. او اعلام می کند مرا می شناسید و می دانید که هستم. من از حسین (ع) دعوت نکردم که به کوفه بیاید اما اکنون کنارش هستم اما شما پسر فاطمه را دعوت کردید و در مقابلش ایستادید؟

مدیریت بحران حضرت زینب (س)
محمدزاده افزود: مساله بعدی مدیریت است. هر مدیر یک نبوغی دارد. ارکان ها را برای رسیدن به هدف هماهنگ می کند، موانع را می شناسد و می داند چگونه می توان از این موانع عبور کرد. اما مدیریت در بحران، کار هر کسی نیست یک نبوغ خاص می خواهد. زینب (س) از عصر عاشورا و قبل از شهادت امام، مدیریت اهل بیت امام را بر عهده دارد. چرا که امام سجاد (ع) در بستر بیماری است.
اما مدیریت زینب (س) چه بود؟ او به همه بچه ها و زنان گفت هر چه زیورآلات دارید کنار بگذارید تا هنگام هجوم به شما آسیب نرسانند.

این پژوهشگر با نقد برخی موضوعات مطرح شده در مداحی ها اظهار داشت: اصلا اینگونه نبود که برخی در مداحی ها می گویند که گوش با گوشواره جدا شد. با اندکی مطالعه در تاریخ می بینیم که با درایت و کاردانی زینب در آن شرایط هیچ بچه ای آسیب ندید و گم نشد. زینب (س) حتی حفظ جان امام سجاد (ع) بیمار را به عهده داشت.

وی ادامه داد: در کوفه، در شام و در مجلس یزید وقتی آن مرد شامی آن جسارت را در حق فاطمه دختر امام حسین (ع) کرد، باز این زینب (س) است که با کلام خودش خطاب به یزید می گوید هیچ وقت نمی توانی چنین کاری بکنی مگر اینکه اعلام کنی از دین ما خارج شده ای. او یزید را برای اسارت زن مسلمان مواخذه می کند و در نهایت این کاروان را سالم به مدینه می رساند.

 

اشتراک گذاری این مطلب!

مرحوم دولابی: نیّت خوب، بهتر از عمل خوب است .


مرحوم میرزا اسماعیل دولابی می فرمود: می‌گوید اعمال خوب، خوب است. اما نیت خوب، بهتر از آن است. الاعمالُ بالنیاتِ هرچه نیت بالاتر باشد عمل قیمتی‌تر است.

 مرحوم میرزا اسماعیل دولابی می فرمود: در دستگاه خدا، هم حکمت هست و هم فلسفه، اما خدا محکوم حکمت و فلسفه نیست. مبادا برای حکمت نماز بخوانی، که بگویی چشم و گوشم باز می‌شود. عبادت را خالص برای خدا انجام بده. هرچه می‌توانی خودت را ساکت کن. هرچه که از معلومات محروم می‌شوی نترس. اگر توانستی خواستت را ساکت کن. خواست از همه چیز بالاترست. اصلاً بگو خدایا از زمینِ من چیزی نمی‌روید، خاطر جمع باش که زمینم دیگر بایر شد. هرچه خودت می‌کاری به من مربوط نیست. زمین من خلاص شد زیرا دیگر خواست نیست: نه قرب، نه عبادت، نه تقوی، نه کرامات و نه معجزات و نه باهرات. از نفس من چیزی روییدنی نیست. زمینم خراب شده است. زیرا هرچه داشت رویید.
یک وقت زمین را آفت می‌گیرد و دیگر از آن چیز نمی‌روید. یک وقت نه! زمین هستی‌اش را داده است. در دنیا هم همین را دارید. قدیم خریزه‌های کهریزک بود که بزرگ و سبز بود. تمام تهران را گرفته بود خربزه مشهد را هم کنار گذاشت. اما الان یک دانه‌اش هم نیست، زمینش دیگر نمی‌آورد. زارعین می‌گفتند زمین چند سال «یخ آب» نشده بود خراب شد. اما خداوند برای هر چیزی نقصی گذاشته است تا رو به خودش برود – از کارهای خوب، نیت‌های خوب، راههای خوب.
می‌گوید اعمال خوب، خوب است. اما نیت خوب، بهتر از آن است. الاعمالُ بالنیاتِ هرچه نیت بالاتر باشد عمل قیمتی‌تر است. از آن هم بالاتر؛ نیَّهُ المومِنِ خَیرٌ مِن عَمَلِه، او نیت می‌کند، ممکن است عمل را دیگری به جای آورد. حال این عمل مال کیست؟ مال صاحب نیّت. آیا نمی‌دانی که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف با ما در تمام اعمال خیر شریک است؟ زیرا این اعمال، نیت‌های اوست، با همه شریک است. هر کس دو رکعت نماز می‌خواند یا یک عباسی، کاسبی روحی و ایمانی می‌کند او در آن شریک است. یاشَریکَ القرآنِ یا شَریکَ الاعمالِ.
با همه شما شریک است و شریک خوبی هم هست. اگر آن شریک نباشد چیزی از شما پذیرفته نمی‌شود. قبولی کار شما به خاطر شرکت اوست. روح عالم است. شما تصور می‌کنید که زیبایی و شادابی روح شما مال خودت است؟ مال اوست! السلامُ علیکَ یا روحَ العالَمِ. امام زمان عجل الله تعالی فرجه‌الشریف شریک انبیاء است، شریک قرآن است.

کتاب طوبی محبت؛ جلد3 – ص 46
مجلس حاج محمد اسماعیل دولابی

 

اشتراک گذاری این مطلب!

بهشت زهرا قطعه 24 ...


مادرشهیدان محمدحسین وداوودفهمیده میگوید:

: اگر شهدا نبودند ما اکنون چنین مملکتی نداشتیم.

وی با بیان خاطراتی از فرزندانش گفت: یک بار که محمدحسین کوچک‌تر بود، برای کاری هرچه

صدایش زدم، پاسخی نداد! بعد از مدتی از آشپزخانه بیرون آمد. گفتم «کجا بودی؟ چرا جواب

ندادی؟» به شوخی گفت «سر قبرم بودم!» گفتم «یعنی چه؟ مگر می‌شود قبرت در آشپزخانه

باشد؟» گفت «نه مامان، قبر من در بهشت زهرا قطعه 24 است» گفتم «محمدحسین تو هنوز

بچه‌ای، زمان شهادتت نیست که قبرت را مشخص می‌کنی!» گفت «نه مادر، اینطور می‌شود».

منبع:http://www.mashreghnews.ir/fa/news/119510/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D8%A8%D8%B1-%D8%B4%D9%87%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D9%81%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%87

اشتراک گذاری این مطلب!

تو از « فهميده ها » فهميده بودي...

حياط مسجد، ازدحام جمعيت، نزديک غروب

کساني که داوطلب اعزام به جبهه بودند، توي يک صف طولاني ايستاده بودند تا پس از نام نويسي، برگه ي اعزام بگيرند. پاسداري که ثبت نام مي کرد، دست تنها بود و از صبح که مشغول کار شده بود، حتي فرصت يک استراحت کوتاه هم پيدا نکرده بود. داوطلباني که در صف ايستاده بودند، مرتب گوشزد مي کردند:

« برادر، لطفا عجله کن. خيلي وقت است که در صف ايستاده ايم.»

پسر نوجواني که لا به لاي جوان ها و مردان بزرگسال ايستاده بود، بيش از همه داد و قال مي کرد و عجله داشت که زودتر نوبتش بشود. مردي که پشت سرش ايستاده بود، نگاهي به قد و قواره ي او انداخت و گفت: «پسر جان، اين جا چه کار مي کني؟ برو خانه. پدر و مادرت نگرانت مي شوند.» اما او نه از جايش تکان خورد و نه حرفي زد. فقط با يک لبخند صميمانه، مرد را راضي کرد که فعلا دست از سرش بردارد.

صف داوطلبان جلوي ميز ثبت نام

داوطلبان، يکي يکي به پاسداري که برگه ي اعزام صادر مي کرد مي رسيدند و با احساس رضايت، برگه مي گرفتند و صف را ترک مي کردند. نوبت به پسر نوجوان رسيد. پاسدار، همان طور که پشت ميزش نشسته بود، بدون اين که توجهي به پسرک بکند، نفر بعدي را صدا کرد. ولي پسر با تندي گفت:

« چرا نوبت من را به او مي دهيد؟ مي خواهم ثبت نام کنم.»

پاسدار با مهرباني و به شوخي پاسخ داد:

اشتراک گذاری این مطلب!

ادامه »

تاثیرزنده نگه داشتن یاداباعبدلله درجامعه..


زنده نگه داشتن ياد و خاطره مردان بزرگ (همانند امام حسين(ع)) چه تاثيري در اجتماع دارد؟

امامان معصوم(عليهم السلام) در زنده نگهداشتن ياد و نام شهيدان كربلا، به عنوان كامل ترين

الگوهاى فداكارى و ايثار در راه نجات امّت، به خصوص سالار شهيدان اباعبدالله الحسين(عليه

السلام) در مناسبت هاى مختلف سعى و تلاش فراوانى نمودند و هيچ فرصتى را در زنده

نگهداشتن يادشان فروگذار نكردند.

بى ترديد، احياى نام و ياد اين مردان بزرگ، الهام بخش بوده و به زندگى انسان ها جهت مى

دهد و روح فداكارى و ايثار را زنده كرده و آدمى را در برابر مشكلات و حوادث سخت، مقاوم و

استوار مى سازد. ذكر اين صالحان و طرح فضايل اخلاقى و روح حماسى شان باعث مى شود

كه هر قوم و ملّتى ـ به خصوص مسلمين ـ از آنها الگو گرفته و به آنان تأسّى و اقتدا كنند.

منبع:

كتاب عاشورا ريشه ها، انگيزه ها، رويدادها، پيامدها، زير نظر آيت الله العظمي مكارم شيرازي، ص49.

اشتراک گذاری این مطلب!

حجاب ،مهم‌ترین درس حضرت زینب(سلام الله علیها) در اسارت...

 

 اسلام یک نسخه حیات بخش برای امت ها در طول تاریخ است، :امام حسین (ع) با فداکاری ها و از جان گذشتگی های خود در طول تاریخ به ما نشان دادند که حفظ این نسخه شفا بخش ارزش قربانی کردن جان خود و پاک ترین انسان‌های روی زمین را دارد.

 وقتی که ماجرای امام حسین (ع) و اصحاب ایشان را در کربلا مطالعه می‌کنیم می‌بینیم که حتی اصحاب ایشان برای یک لحظه حاضر نشدند که دفاع از راه حق را با لذت‌های دنیوی معاوضه کنند.

برای نمونه می‌توان به سرگذشت وهب جوان تازه مسلمان شده مسیحی اشاره کرد که چون در دامن یک مادر پاک تربیت شده و تربیت او عزتمندانه بود برای لحظه ای با اینکه تازه داماد بود در راه خود تردید نکرد و امام حسین (ع) یاری کرد و ما شاهد هستیم که زمانی که این راه را انتخاب کرد مادر و همسر تازه عروسش حتی برای یک لحظه هم مانع او نشدند.

 تاریخ با شرح سرگذشت اصحاب کربلا یاد می‌دهد که باید در دفاع از ارزش‌ها و آرمان خود ثابت قدم باشیم و نباید در این زمینه حتی یک لحظه تردید کرده و حوائج دنیوی را بر لذت‌های اخروی ترجیح دهیم.

سراسر واقعه عاشورا درس حجاب و عفاف برای امت اسلامی و بانوان مسلمان است، در مقاتل مختلف یاد شده که پس از عصر عاشورا و شهادت امام حسین (ع)، سپاهیان یزید اهل بیت ایشان را به اسارت برده و چادر از سر زنان کشیدند و با اهل بیت پیامبر(ص) مانند کنیزان روم و باختر رفتار کرده و آنها را بدون چادر و روبنده در میان مردان نامحرم به حرکت درآورند.

 نگاه سنگین مردان نامحرم به حرم رسول الله(ص) برای ایشان بسیار سنگین بود؛ زیرا تا قبل از این نگاه هیچ نامحرمی به اهل بیت رسول خدا(ص) نیافتاده بود و همین موضوع بیش از هر مطلبی برای ایشان سنگین بوده و غم مصایب ایشان را دو برابر می کرد.

 زمانی که حضرت زینب(س) این صحنه‌ها را می دیدند و نگاه سنگین مردان نامحرم ایشان را اذیت می‌کرد به مأموران سپاه یزید امر کردند که سر امام حسین (ع) و سایر شهدای کربلا را از عقب کاروان به جلوی کاروان بیاورند تا توجه مردم و مردان نامحرم از اهل بیت(ع) به طرف سرها جلب شود.

 وحضرت زینب(س) به خاطر انحراف افکار نامحرمان حاضر شدند که سر امام حسین(ع) را در جلوی کاروان حرکت بدهند.

 یکی از دردناک ترین صحنه‌ها پس واقعه عاشورا، جابجایی کاروان اسرای اهل بیت(ع) بدون پوشش چادر است و حضرت زینب(س) و تمامی زنان کاروان اسرا برای حفظ حجاب خود از هر چیزی حتی آستین ها لباس خود برای پوشاندن چهره خود استفاده می‌کردند که این موضوع نشان می‌دهد حفظ حجاب تا چه حدی برای زنان مسلمان لازم و ضروری است.

حجاب مهم‌ترین درس حضرت زینب(س) در اسارت برای ما زنان مسلمان است و ما زنان مسلمان با حفظ حجاب کامل در اجتماع و در نزد مردان نامحرم می‌توانیم امام حسین (ع)را یاری کینم.

منبع:http://www.rasanews.ir/detail/News/453790/19

اشتراک گذاری این مطلب!

هر حرفی که دشمن را شاد کند فرصتی برای ضربه زدن به نظام ایجاد می‌کند.

 آیت‌الله سید محمد علی علوی گرگانی در دیدار با سردار جلالی، رئیس پدافند غیرعامل با وی با اشاره به آیات الهی عنوان کرد:  انسان باید همواره آماده دفاع در مقابل حمله دشمن باشد.

این استاد حوزه و دانشگاه افزود: آمادگی مسلمانان در برابر دشمن، موجب عقب راندن دشمن می‌شود، اگر دشمن متوجه ضعف در ما شود، بر ما غلبه می‌کند.

وی خاطرنشان کرد: ما افتخار می‌کنیم که در نظام جمهوری اسلامی از قوه دفاعی خوبی برخوردار هستیم و این قدرت دفاعی کم نظیر است.

آیت‌الله علوی گرگانی اظهار کرد: اگر توصیه‌های رهبری درباره حفظ قدرت دفاعی و به ویژه دفاع اقتصادی را مورد توجه قرار دهیم، می‌توانیم بر دشمن پیروز شویم.

وی بیان کرد: دفاع در زمینه اقتصادی اهمیت زیادی دارد و کوتاهی در این‌باره عذاب و عقوبت به همراه دارد و باید آمادگی دفاعی اقتصادی داشت.

این استاد حوزه یادآور شد: مسئولان باید مراقب حرف‌های خود باشند، امروز دشمنان در اطراف ما حلقه زده‌اند و هر حرفی که دشمن را شاد کند فرصتی برای ضربه زدن به نظام ایجاد می‌کند.

وی گفت: دشمنان هیچ‌گاه پیشرفت و رشد ما را نمی خواهند و دوست ندارند در زمینه فناوری و تکنولوژی به پیشرفت برسیم.

آیت الله علوی گرگانی عنوان کرد: ما افتخار می‌کنیم که از ولایت فقیه پشتیبانی می‌کنیم، ما برای مقابله با دشمنان و تعالی این نظام دعا می‌کنیم.

http://www.isna.ir/news/95080100236l

منبع:به نقل از خبرگزاری دانشجویان ایران 

اشتراک گذاری این مطلب!

امام سجاد (ع)چگونه خون شهدای دشت نینوا را به جریان انداخت؟


واقعه عاشورای سال 61 هجری قمری در سرزمین نینوا به شهادت مظلومانه اباعبدالله الحسین(علیه‌السلام) و فرزندان و برادران و یارانی انجامید که برای زنده کردن کلام وحی و سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله) در مقابل فاسدی اموی چون یزید به پاخاسته بودند؛ کسانی که پذیرش سخن حق در گوش‌هایشان سنگینی می‌کرد و سود و منفعتشان را در همراهی با باطل می‌دیدند. اما قساوت در حق اهل بیت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) با ریختن خون ایشان به پایان نرسید و بی‌حرمتی و اسارت بزرگان خاندان حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) را بر آن افزودند تا خود را رسوای تاریخ عالم کنند. حماسه عاشورا به خودی خود برای هر شنونده‌ای، تلنگری بود تا آنان را وادار به تفکر و تأمل کند.
در بسیاری از سرزمین هایی که صدای اذان در آن پخش می‌شد و بر یکتایی خداوند و حقانیت رسالت پیامبر خاتم(صلی الله علیه و آله) شهادت می‌داد؛ کلام وحی به گونه ای وارونه عمل می‌گردید و جای حق و باطل عوض شده بود و مردمان زمان، شناخت عمیق و صحیحی از اسلام نداشتند و تنها به عملکرد خلفای اموی خو گرفته و عادت کرده بودند. خون امام حسین(علیه‌السلام) و یارانش که برای بیداری مردم نسبت به ظلم ظالمان به دین و مردم ریخته شد- به رغم تلاش قاتلان آنان- از زبان فرزند و خواهر بزرگـوار ایشان رسوای عالمشان کرد.

جایگاه امام سجاد(علیه‌السلام) در دشت نینوا
اهمیت جایگاه امام سجاد(علیه‌السلام) به اندازه شهدای دشت نینواست. اینکه گفته می‌شود، ایشان بیمار مصلحتی روز عاشورا بودند، حکایت از وظیفه خطیری است که علی بن الحسین(علیه‌السلام) بر عهده داشته است. این جمله را بسیار شنیده‌اید که «کربلا در کربلا می‌ماند اگر زینب نبود». حضرت زینب(سلام الله علیها) نیز در کنار امام سجاد(علیه‌السلام) در مقابل سیاست‌های مکر و نیرنگ یزید بدرستی عمل کرده و امام حسین(علیه‌السلام) و نسب ایشان و هدف از قیامشان را بخصوص به شامیان- که اسلامشان اسلامی بود که امویان به آنان عرضه کرده بودند- شناساندند.
امام سجاد(علیه‌السلام) دوباره و از نو اصول و اندیشه‌های اسلام نبوی و علوی را بنیان نهادند و امامت و فعالیت سیاسی خود را با خطبه‌ای که در مسجد شام و در حضور یزید وشامیان بسیاری که برای تمسخر و توهین به اسرای عاشورا جمع شده بودند، ایراد کردند، به صورتی کوبنده و رسوا کننده آغاز کردند.
شیوه‌ای که امام سجاد(علیه‌السلام) در ابلاغ رسالت برگزیدند، قدرت علمی و اقناع کلام ایشان است و در این مسیر نیز بر تبلیغ پیام عاشورا و شهدای کربلا تکیه کردند. زمانی که اسرای کربلا وارد مجلس یزید شدند، به دستور وی، یکی از خطیبان به مذمت امام علی(علیه‌السلام) و فرزندان ایشان پرداخت و از معاویه و یزید تمجید کرد.

فرزند مکه و منا هستم…
امام سجاد(علیه‌السلام) وقتی این سخنان را شنید، نهیب تندی بر ایشان زد و وی را خسر الدنیا و الاخرت دانست. سپس بر منبر رفت و در آغاز به شیوه ای فصیح خود و خاندانش را معرفی کرد:
ای مردم! خداوند به ما شش خصلت عطا فرموده و ما را به هفت ویژگی بر دیگران فضیلت بخشیده است، به ما ارزانی داشت علم، بردباری، سخاوت، فصاحت، شجاعت و محبت در قلوب مؤمنین را، و ما را بر دیگران برتری داد به اینکه پیامبر             (صلی الله علیه و آله) بزرگ اسلام، صدیق، جعفر طیار، شیر خدا و شیر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) دو فرزند بزرگوار رسول اکرم را از ما قرار داد.
… ای مردم! من فرزند مکه و منا هستم، من فرزند زمزم و صفا هستم، من فرزند کسی هستم که حجر الاسود را با ردای خود حمل و در جای خود نصب فرمود، من فرزند بهترین طواف و سعی کنندگانم، مـن فـرزند بهتـرین حج کـنندگـان و تلبیه گویان هستم، من فرزند آنم که بر براق سوار شد، من فرزند پیامبری هستم که در یک شب از مسجد الحرام به مسجد الاقصی سیر کرد، من فرزند آنم که جبرئیل او را به سدرة المنتهی برد و به مقام قرب ربوبی و نزدیک‌ترین جایگاه مقام باری تعالی رسید، من فرزند آنم که با ملایکه آسمان نماز گزارد، من فرزند آن پیامبرم که پروردگار بزرگ به او وحی کرد، من فرزند محمد مصطفی و علی مرتضایم، من فرزند کسی هستم که بینی گردنکشان را به خاک مالید تا به کلمه توحید اقرار کردند. من پسر آن کسی هستم که برابر پیامبر با دو شمشیر و با دو نیزه می‌رزمید، و دو بار هجرت و دو بار بیعت کرد، و در بدر و حنین با کافران جنگید، و به اندازه چشم بر هم زدنی به خدا کفر نورزید، من فرزند صالح مؤمنان و وارث انبیا و از بین برنده مشرکان و امیر مسلمانان و فروغ جهادگران و زینت عبادت کنندگان و افتخار گریه کنندگانم، من فرزند بردبارترین بردباران و افضل نمازگزاران از اهل بیت پیامبر هستم، من پسر آنم که جبرئیل او را تأیید و میکائیل او را یاری کرد، من فرزند آنم که از حرم مسلمانان حمایت فرمود و با مارقین و ناکثین و قاسطین جنگید و با دشمنانش مبارزه کرد، من فرزند بهترین قریشم، من پسر نخستین کسی هستم از مؤمنین که دعوت خدا و پیامبر را پذیرفت، من پسر اول سبقت گیرنده ای در ایمان و شکننده کمر متجاوزان و از میان برنده مشرکانم، من فرزند آنم که به مثابه تیری از تیرهای خدا برای منافقان و زبان حکمت عباد خداوند و یاری کننده دین خدا و ولی امر او، و بوستان حکمت خدا و حامل علم الهی بود».

سید عرب و وارث دو مشعر
سپس به توصیف ویژگی‌های امام علی(علیه‌السلام) پرداخت و کمالات اخلاقی بسیاری چون جوانمردی، سخاوتمندی، شکیبایی و پارسایی را بر شمرد و افزود: «… او سید عرب است و شیر میدان نبرد و وارث دو مشعر، و پدر دو فرزند: حسن و حسین.
آری! او، همان او جدم علی بن ابی طالب است». آن گاه گفت: «من فرزند فاطمه زهرا(س) بانوی بانوان جهانم». یزید سخن امام را قطع کرد و دستور داد، مؤذن اذان بگوید. امام سجاد(علیه‌السلام) بی وقفه سخن خود را ادامه داده و با ذکر واژه‌های اذان، شهادت به رسالت رسول خدا را مبنای دیگر سخن قرار داده و خطاب به یزید فرمودند:
«ای یزید! این پیغمبر، جد من است و یا جد تو؟ اگر گویی جد من است، همه می‌دانند که دروغ می‌گویی، و اگر جد من است، پس چرا پدر مرا از روی ستم کشتی و مال او را تاراج کردی و اهل بیت او را به اسارت گرفتی؟! …به خدا سوگند اگر در جهان کسی باشد که جدش رسول خداست، آن منم، پس چرا این مرد، پدرم را کشت و ما را مانند رومیان اسیر کرد؟ ای یزید! این جنایت را مرتکب شدی و باز می‌گویی: محمد رسول خداست؟! و رو به قبله می‌ایستی؟! وای بر تو! در روز قیامت جد و پدر من در آن روز دشمن تو هستند».
قدرت سخنوری امام در بیان حق
قدرت سخنوری امام در بیان حق و حقیقت سبب ایجاد جوی منفی علیه یزید در شام شد. امام سجاد(علیه‌السلام) برای معرفی اسلام راستین و مقابله با انحرافات، موضعی اتخاذ کرد تا به شیوه ای مکتبی به مقابله با قدرت طلبی حاکمان برخیزد و با تقویت پایه‌های اعتقادی و فقهی جامعه شیعه؛ نیروهایی مکتبی و صاحب دانش تربیت کند؛ زیرا پس از قیام امام حسین(علیه‌السلام) زمینه مناسب برای قیام دوباره فراهم نبود، از این رو امام زبان دعا را به خدمت گرفت و از این طریق مفاهیم سیاسی، اجتماعی، اخلاقی و تربیتی بسیاری را منتقل کرد. از آنجا که مردم زمانه از جور حاکمان اموی می‌ترسیدند و خودشان نیز به شیوه حکمرانی آنان در تبعیض و ظلم به ضعیفان و بی عدالتی‌های اقتصادی و سیاسی و اجتماعی حاکمان اموی عادت کرده و به آن خو گرفته بودند، امام زین العابدین(علیه‌السلام) نیز خودشان تحت نظر بودند و با این شرایط اصلاح امور را بسیار سخت و دشوار می‌دیدند، اما ناامید نشدند و به هر طریق که می‌توانستند، به نشر فرهنگ اسلامی و معارف قرآنی پرداختند. از مهم‌ترین اقدام‌های تربیتی ایشان «صحیفه سجادیه» است که مشتمل بر 54 دعاست که مکارم الاخلاق و دعای عرفه آن مشهور است. صحیفه سجادیه در ضمن دعا، معارف اسلام، سیاست اسلام، اخلاق اسلام، اجتماعیات اسلام، حقانیت شیعه، حقانیت اهل بیت(علیهم‌السلام)، انتقاد از ظلم و ظالم، سفارش به حق و حقیقت، و سرانجام یک دوره معارف اسلامی را آموزش می دهد. و از آن به اخت القرآن، انجیل اهل بیت و زبور آل محمد نیز یاد می‌شود. آموزش‌های امام سجاد(علیه‌السلام) در این زمینه ضمن روشنگری‌های بسیاری که در میان مردم ایجاد کرد، مفاهیم اخلاقی و معرفتی بسیاری را نیز زنده نمود. «رساله حقوق» نیز از جمله مهم‌ترین رساله‌های امام سجاد(علیه‌السلام) است که مشتمل بر حقوقی است که انسان نسبت به خدای خویش، نفس خویش و سایر همنوعانش دارد و درس تربیتی بزرگی برای مؤمنین و مسلمین است.


منبع:http://www.shahrekhabar.com/cultural/147711564056788

 

اشتراک گذاری این مطلب!

آیت الله بهجت: معاویه برای نماز جنگ نکرد

 

مرحوم حضرت آیت الله العظمی بهجت می فرمود: وقتی معاویه وارد کوفه شد، به منبر رفت و خطاب به مردم گفت؛ به خدا سوگند، من برای این با شما نجنگیدم که نماز بخوانید و روزه بگیرید و حج به جا آورید و زکات بدهید.

به گزارش خبرگزاری تسنیم، مرحوم حضرت آیت الله العظمی بهجت می فرمود: وقتی معاویه وارد کوفه شد، به منبر رفت و خطاب به مردم گفت:
و الله انی ما قاتلتکم لتصلوا، و لا لتصوموا، و لا لتحجوا، و لا لتزکوا، انکم لتفعلون ذلک، و انما قاتلتکم لاتامر علیکم.
به خدا سوگند، من برای این با شما نجنگیدم که نماز بخوانید و روزه بگیرید و حج به جا آورید و زکات بدهید؛ زیرا قطعاً شما خود این کارها را انجام می‌دهید، بلکه من تنها برای این با شما جنگیدم که بر شما حکومت کنم!
یعنی جنگ او برای این بود که یطاع و لا یعصی؛ (مطاع باشد و کسی از او نافرمانی نکند)؛ وگرنه معاویه نیازی به جنگ کردن نداشت.
خدا لعنت کند کسانی را که مسلمانان را تسلیم بهایم و درندگان نمودند! و کار به آنجا منجر شد که مسلمانان حتی در بلاد خود هم باید از بلاد کفر دستور بگیرند.

کتاب در محضر حضرت آیت ا…. العظمی بهجت –محمد حسین رخشاد- ص 133

 

 

اشتراک گذاری این مطلب!

آثار خشم خدا بدون عذاب ...

 

پيامبر صلي الله عليه و آله: اِذا غَضِبَ اللّه ُ تَعالى عَلى اُمَّةٍ ثُمَّ لَمْ يُنزِل بِهَا العَذابَ غَلَت اَسْعارُها وقَصُرَتْ أعْمارُها و لَم يَربَح تُجّارُها و لَم تَزكُ ثِمارُها و لَم تَغْزُر اَنـْهارُها و حُبِسَعَنها اَمطارُها و سُلِّطَ عَلَيْها اَشرارُها؛

هرگاه خداوند متعال بر مردمى خشم بگيرد و بر ايشان عذاب نفرستد، اجناس آنهاگران و عمرشان كوتاه مى شود، بازرگانان آنها سود نمى برند، ميوه هايشان سالمنمى ماند، رودخانه هاى آنها پر آب نمى گردد، باران از آنها دريغ مى شود و بَدان آنانبر ايشان مسلّط مى گردند.

منبع:بحار جلد 77

 

اشتراک گذاری این مطلب!

در عرصه فداکاری برای دین خدا هیچ مرزی وجود ندارد،..

 

 به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری، نخستین شب مراسم عزاداری سیدوسالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه‌السلام و یاران باوفای ایشان،با حضور رهبر معظم انقلاب اسلامی در حسینیه امام خمینی(ره) برگزار شد.

در این مراسم که هزاران نفر از اقشار مختلف مردم و جمعی از مسئولان نظام حضور داشتند، حجت‌الاسلام والمسلمین سیداحمد خاتمی با تبیین عناصر قیام تاریخ‌ساز کربلا، فداکاری و ایثار را مهمترین عنصر خواند و گفت: «در مکتب عاشورا، مهمترین معروف تشکیل نظام و حکومت دینی است و حضرت سیدالشهدا (علیه‌السلام) از همه هستی خود برای عزت دین گذشت.»

وی با بیان اینکه امام حسین (علیه‌السلام) به ما یاد داد که در عرصه فداکاری برای دین خدا هیچ مرزی وجود ندارد، افزود: «امروز که با عنایت حضرت سیدالشهدا (علیه‌السلام) و فرهنگ عاشورا پرچم حاکمیت دین در کشورمان بلند است، باید همه تلاش کنیم تا این پرچم در اهتزاز بماند.»

منبع:به نقل از سایت جام نیوز

 

اشتراک گذاری این مطلب!

گریه جبرئیل بر مصایب زینب ( سلام الله علیها )...!

پیوند: http://ommollmasaeb.blogfa.com/

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

روایت شده است که پس از ولادت حضرت زینب (س )، حسین (ع ) که در آن هنگام کودک سه چهار ساله بود، به محضر رسول خدا (ص ) آمد و عرض کرد: ((خداوند به من خواهرى عطا کرده است )). پیامبر(ص ) با شنیدن این سخن ، منقلب و اندوهگین شد و اشک از دیده فرو ریخت . حسین (ع ) پرسید: ((براى چه اندوهگین و گریان شدى ؟)). پیامبر(ص ) فرمود: ((اى نور چشمم ، راز آن به زودى برایت آشکار شود.))
تا اینکه روزى جبرئیل نزد رسول خدا (ص ) آمد، در حالى که گریه مى کرد، رسول خدا (ص ) از علت گریه او پرسید، جبرئیل عرض ‍ کرد: ((این دختر (زینب ) از آغاز زندگى تا پایان عمر همواره با بلا و رنج و اندوه دست به گریبان خواهد بود؛ گاهى به درد مصیبت فراق تو مبتلا شود، زمانى دستخوش ماتم مادرش و سپس ماتم مصیبت جانسوز برادرش امام حسن (ع ) گردد و از این مصایب دردناک تر و افزون تر اینکه به مصایب جانسوز کربلا گرفتار شود، به طورى که قامتش خمیده شود و موى سرش سفید گردد.))
پیامبر (ص ) گریان شد و صورت پر اشکش را بر صورت زینب (س ) نهاد و گریه سختى کرد، زهرا (س ) از علت آن پرسید. پیامبر (ص ) بخشى از بلاها و مصایبى را که بر زینب (س ) وارد مى شود، براى زهرا(س ) بیان کرد.
حضرت زهرا (س ) پرسید: ((اى پدر! پاداش کسى که بر مصایب دخترم زینب (س ) گریه کند کیست ؟ پیامبر اکرم (ص ) فرمود: ((پاداش او همچون پاداش کسى است که براى مصایب حسن و حسین (ع ) گریه مى کند…

اشتراک گذاری این مطلب!

پروش در دامن خانواده ای موفق...

 

، حجت‌الاسلام مسعود صفی یاری  در روزگاری که طلاق زن و شوهر به دلایل واهی و پیش پا افتاده که اغلب از بی توجهی طرفین به یکدیگر و عدم درک متقابل، بیشتر شده است توجه به الگوی های موفق مانند سبک زندگی امام علی (ع) و حضرت زهرا(س) می‌تواند در تحکیم روابط زوجین نقش قابل توجهی را ایفا کند. وی همسرداری را امری دوسویه خواند و افزود: اطلاعت کردن از شوهر، احترام به شوهر، خانه داری و خدمت به شوهر، قناعت کردن، ارضای عاطفی همسر و کمک ویاری همسر مواردی است که همسرداری در خانه علی(ع) بر این مبانی استوار بود. چه زیبا و پسندیده که افراد در جامعه اسلامی مبانی رفتاری خود با همسر را بر مبانی زندگی امام علی (ع) و حضرت فاطمه زهرا(س) استوار کنند. صفی یاری ادامه داد: یکی از مهم‌ترین وظایف زوج های جوان تربیت کودکانی مؤمن و متعهد است بی‌شک این امر محقق نخواهد شد مگر با پروش در دامن خانواده ای موفق و آرام و باید به این امر توجه جدی شود. مدیر کل تبلیغات اسلامی استان زنجان با اشاره به بیانات مقام معظم رهبری در خصوص سبک زندگی اسلامی بیان کرد: مقام معظم رهبری سال‌هاست که اهمیت توجه به سبک زندگی اسلامی را بیان می‌کند این امر توجه بیشتر مسئولین به روشن گری در حوزه ازدواج اسلامی را می‌طلبد.

منبع :سایت خبر گزاری مهر

اشتراک گذاری این مطلب!

وقتی انسان در مسیر ولایت حرکت می‌کند، دچار اشتباه نمی‌گردد.

 

«آیت‌الله محمد صادق حائری شیرازی» در همایش رسالت اساتید و نخبگان دانشگاهی در ترویج فرهنگ دفاع مقدس در تالار شهید بهشتی دانشگاه قم، گفت: ملت ایران در همه صحنه‌ها در مسیر ولایت فقیه حرکت کرده و این رمز مهمی در پیروزی آنها به شمار می‌رود؛ وقتی انسان در مسیر ولایت به حرکت می‌پردازد، دچار اشتباه و خطا نمی‌گردد و راه را از بیراهه تشخیص می‌دهد.

وی تصریح کرد: امامت و ولایت چه از نوع مبارزه و دفاع از دین به شیوه امام حسین(ع) باشد و چه از نوع ولایت امام حسن(ع) در صلح باشد، تفاوتی ندارد و تکلیف بر شیعیان در پیروی مشخص است.

آیت‌الله حائری شیرازی خاطرنشان کرد: امروز مسئولان نظام و مجلس و دولت باید به ملت ایران در همه ابعاد روحیه مبارزه با استکبار بدهند و ملت نیز به این باور برسد که نمی‌توان بر وعده‌های غرب تکیه کرد.

وی بیان کرد: دین مبین اسلام الگوی مهم اخلاقی و اعتقادی و دینی و اقتصادی و سیاسی و نظامی در عرصه‌های مختلف زندگی دارد و ما نباید با این ظرفیت ارزشمند، الگوی اروپایی داشته باشیم و اگر بشر به این دین تمسک جوید، از رحمت الهی مایوس نمی‌شود و می‌تواند راه را به خوبی تشخیص دهد.

این استاد حوزه و دانشگاه گفت: ما در زمان حساسی به سر می‌بریم و همه باید از رهبر معظم انقلاب حمایت کنند و همدلی را احیاء نمایند و در صحنه‌ها به جای عداوت، به رقابت بپردازیم تا مشکلات این کشور حل شود؛ ملت ایران باید بداند که این فرهنگ غرب است که همه ما را به جان هم انداخته، وگر نه ملت ایران که با هم اختلاف و عداوتی ندارند.

وی با تاکید بر همدلی میان مسلمین افزود: ما برای آزاد کردن سرزمین‌های اسلامی از دست مستکبران قیام کردیم و دست به انقلاب زدیم تا زیر سلطه ستم و استکبار نباشیم ملت هوشمند ما باید دشمن را به خوبی ارزیابی کنند نه دشمن را آن قدر بزرگ ببینیم که دچار خود کم بینی شویم و نه آن قدر دشمن را کوچک بدانیم که دچار ماجرا جویی شویم و توطئه های دشمن را از یاد ببریم.

آیت‌الله حائری شیرازی بیان کرد:این توطئه دشمن است که می خواهد بین ما عداوت و اختلاف باشد توطئه های دشمن را که بشناسیم می توانیم بر آن پیروز گردیم.

وی همچنین درباره اهمیت موضوع کاربردی کردن علم از نگاه قرآن و عترت نیز عنوان کرد: حوزه‌های علمیه جایگاه مهمی در این عرصه دارند، در علوم انسانی سراسر بحث از احکام انسان است و این احکام باید کاربردی شود؛ در این‌باره امام راحل(ره) بارها بر کار کردن بر روی مباحث علوم انسانی تاکید کردند و می‌فرمودند که این علوم را استخراج کنیم و در اختیار دین قرار دهیم.

این استاد حوزه اظهار کرد: روحانیون و حوزویان نباید از کاربردی‌سازی علوم انسانی فاصله بگیرند و این رسالت مهمی است که بر عهده نخبگان حوزه و دانشگاه قرار دارد؛ ما در عصری به سر می‌بریم که وظیفه داریم توحید را از راه کاربردی کردن وارد زندگی کنیم و آن را در جهان توسعه بخشیم و در همه دانشگاه‌های اروپایی و آمریکایی معرفی سازیم.

وی گفت: دین بایستی در علوم انسانی کاربردی شود و وارد دانشگاه و جامعه و وزارت حانه ها گردد و دین بایستی که به صورت یک قانون دربیاید.

آیت‌الله حائری شیرازی بیان کرد: خداوند انسان را از ظلمت به نور برد و به او روشنایی علم بخشید، اگر حرکت انسان نیز بر روی کشتی ولایت باشد، دیگر گزندی به مسلمین نخواهد رسید.

وی خاطرنشان کرد: کسانی که بر کشتی طاغوت بنشینند، دیگر انتظار نجات نباید داشته باشند؛ زیرا تنها کشتی ولایت و قرب الهی انسان را نجات می‌دهد.

منبع :خبرگزاری ایسنا

اشتراک گذاری این مطلب!

راه منتظرشدن انس با گلزار شهداست ...

 

، حجت الاسلام محمدصادق کفیل، معاون فرهنگ، آموزش و پژوهش بنیاد حضرت مهدی موعود(عج)در رابطه با شباهت ها و ویژگی های مشترک رزمندگان هشت سال دفاع مقدس با منتظران و یاران حضرت امام مهدی علیه السلام اظهار کرد: انتظار، یک نوع عمل است چرا که بزرگان و ائمه(ع) ما برای آن تعبیر «أفضل الاعمال» را به کار برده اند، پس انتظار کار و تلاش است.

وی افزود: پرکارترین افراد عالم هستی مجاهدان هستند به همین دلیل گفته اند که منتظر یعنی مجاهد در راه خدا. آدم هایی که در عالم دغدغه دین و دغدغه خدا را دارند، مجاهد هستند.

معاون فرهنگی آموزشی بنیاد حضرت مهدی موعود(عج) تاکید کرد: بنابراین، انتظار یک تلاش هدفمند و خداگونه است. همانگونه که تلاش مجاهد خداگونه است.

وی تصریح کرد: تفاوت بچه های جبهه و جنگ

اشتراک گذاری این مطلب!

صفحات: 1· 2

برنامه خودسازی را از شهدا یاد بگیریم...

خداوندا! اعتراف می کنم به اینکه قرآن را نشناختم وبه آن عمل نکردم. حداقل روزی ده آیه قرآن را باید بخوانم. اگر روزی کوتاهی کردم و به هر دلیل، نتوانستم این ده ایه را بخوانم روز بعد باید حتما یک جزء کامل بخوانم. تاریخ اجرا: 4مرداد1369

خدایا اعتراف میکنم از اینکه مرگ را فراموش کرده ام و تعهد کردم مواظب اعمالم باشم ولی نشد. حداقل هرشب قبل از خواب باید دو رکعت نماز تقرب بخوانم. اگر به هر دلیلی نتوانستم، روز بعد باید{مقداری} صدقه و هشت رکعت نماز قضا بجا بیاورم. تاریخ اجرا: 26مرداد1369

خدایا اعتراف می کنم به اینکه خدا می بیند را در همه کارهایم دخالت ندادم و برای عزیز کردن خود کار کردم. حداقل در هر هفته باید دو صبح زیارت عاشورا و صبح های جمعه سوره الرحمن را بخوانم. اگر، به هر دلیلی، نتوانستم زیارت عاشورا را بخوانم، باید هفته بعد4 صبح زیارت عاشورا و یک جزء قران بخوانم و اگر صبح جمعه ای نتوانستم سوره الرحمن را بخوانم، باید قضا ی آن را در اولین فرصت به اضافه دو حزب قرآن بخوانم.تاریخ اجرا: 16مهر1369

منبع:

کتاب موعظه خوبان،نویسنده:سید علیرضا ادیانی و حسین ترابی،ص100

اشتراک گذاری این مطلب!

اسرار پیروزی دفاع مقدس از نظر رهبر معظم انقلاب...

چه شد كه اين پيروزى به دست آمد؟

برادران و خواهران عزيز در سراسر كشور! چه شد كه شما پيروز شديد؟ آيا جز ايمان شما، توكل شما به خدا، تصميم شما براى ايستادگى در مقابل دشمنان خدا، وحدت كلمه‌ى شما - كه به هيچ وسيله‌يى نتوانستند آن را در هم بشكنند - فداكارى قهرمانانه‌ى جوانان شما؛ جوانانى كه در عين جوانى، از لذتهاى دنيا گذشتند و تسليم وسوسه‌ها نشدند؛ و پدر و مادرى كه از جوانانشان گذشتند و تسليم وسوسه‌ى محبت و عشق به اولادشان نشدند؛ و بى‌اعتنايى به زخارف دنيا و نگريستن به هدف عالى - يعنى سربلندى اسلام و مسلمين - پيروزى ملت ايران عامل ديگرى داشت؟ اگر ايران در آن روزى كه دشمن از همه طرف به آن حمله كرد، به شرق يا به غرب، به امريكا، به اروپا، به شوروى رو مى‌آورد، باز هم پيروز شده بود؟ نمى‌گذاشتند پيروز بشود. جنگ تمام مى‌شد، اما جنگ بدون پيروزى و بدون افتخار؛ سلطه‌ى خودشان را بر اين ملت از سر مى‌گرفتند.

برادران و خواهران عزيز! تقريباً سيزده سال از پيروزى انقلاب و ريشه‌كن شدن سلطه‌ى امريكا از اين كشور مى‌گذرد؛ اما امريكا و استكبار جهانى همچنان در فكر اين هستند كه سلطه‌ى خودشان را به هر شكلى كه بتوانند، به اين ملت برگردانند. بدانيد كه دشمنان خدا از اسلام و ايمان و وحدت كلمه‌ى شما مردم راضى نيستند؛ از اين‌كه شما پشت سر مسؤولان كشور، پشت سر قرآن و اسلام، پشت سر نشانه‌ها و پرچمهاى دين حركت كنيد، ناراضى هستند. دشمن، اين‌طور زندگى را نمى‌پسندد. شما فرهنگ استكبارى را در دنيا به هم زده‌ايد. امروز كار بر استكبار مشكل شده است.

اين «نظم نوين جهانى» كه استكبار بيان مى‌كند، سخنى است كه نيتهاى بسيار خائنانه و خباثت‌آميزى پشت سر آن است. نظم نوين جهانى يعنى چه؟ يعنى نظام دو قطبى عالم تمام شد، درگيريهاى شرق و غرب تمام شد؛ بله، تمام شد؛ اما آيا نتيجه‌ى تمام شدن درگيرى شرق و غرب بايد قدرت مطلقه و روزافزون امريكا بر ملتهاى ضعيف باشد؟! يعنى ديگر اسلامخواهان و آزاديخواهان در هيچ نقطه‌ى دنيا حق نداشته باشند نفس بكشند؟! يعنى مسأله‌ى فلسطين بايد به قيمت فروختن فلسطين و فروختن فلسطينيان تمام بشود؟! معناى نظم نوين جهانى اين است؟! امريكا اين را مى‌خواهد. ملت اسلام به خاطر بيدارى‌يى كه بر اثر انقلاب و ايستادگى شما در جنگ به دست آورده است، تسليم اين خواست امريكا و استكبار نخواهد شد.

البته جنگ خسارتهاى زيادى داشت؛ دشمن هم اين را مى‌دانست؛ امروز هم مى‌داند. خسارت جنگ فقط در آن لحظه‌يى نيست كه گلوله‌ى توپ يا بمب يا موشك به جايى اصابت مى‌كند. اين اصابت، ويرانى به بار مى‌آورد. اين خسارت تا هنگامى هست كه اين ويرانى را بشود جبران كرد.

ما هشت سال جنگ داشتيم. سالهاى متمادى بايد همه‌ى شما ملت پشت سر دولت حركت كنيد و دولتمردان با همه‌ى توان و كوشش و با همه‌ى خلوص نيت كار كنند و ثروت ملى اين كشور صرف بازسازى بشود، تا بتوانيم جبران اين خسارتها و ويرانيها را بكنيم. ويرانى جنگ، به اين آسانى برطرف نمى‌شود.

آيا مى‌دانيد كه جنگ دوم جهانى براى اروپا و ژاپن و بقيه‌ى كشورها به چه قيمتى تمام شد؟ آيا مى‌دانيد كه چند سال طول كشيد تا توانستند خودشان را از زير اين بار خلاص كنند؟ در حالى كه ثروت امريكا و جاهاى ديگر هم پشت سر و در اختيارشان بود.

ما مى‌خواهيم روى پاى خودمان بايستيم. ما مى‌خواهيم كشور را خودمان آباد كنيم. ما مى‌خواهيم همت و اراده و پول خودمان اين كشور را آباد كند. مسؤولان دلسوز كشور مشغول تلاشند. آنها با تدبير و اراده‌ى صحيح و با كمك ملت خواهند توانست ان‌شاءاللَّه اين ويرانيها را جبران كنند؛ البته مقدارى طول مى‌كشد. جنگ سختى داشت، دوران بازسازى هم سختى دارد؛ اين هم جزو سختى دوران جنگ است. امروز مبارزه‌ى شما، در راه بازسازى و سازندگى و تلاش براى حفظ وحدت است.

منبع:

برگرفته از بيانات مقام معظم رهبري در نماز جمعه 5/7/1370

اشتراک گذاری این مطلب!

بصیرت بخشی امام علی (عليه السلام) از نگاه رهبر انقلاب...

 

زندگی امیرالمؤمنین سر تا پا درس است. آن چیزی که در میان رفتارهای امیرالمؤمنین - که شامل همه‌ی خصلتهای نیک یک انسان و یک زمامدار است - انسان مشاهده میکند و برترینِ این خصوصیات برای امروز ماست، مسئله‌ی بصیرت‌بخشی و بصیرت‌دهی به کسانی است که نیاز به بصیرت دارند؛ یعنی روشن کردن فضا. در همه‌ی ادوار، این شجاعت بیپایان، این فداکاری عظیم، در خدمت آگاه کردن مردم، عمق دادن به اندیشه‌ی مردم و ایمان مردم به کار رفته است. در جنگ صفین وقتی طرف مقابل که احساس میکرد دارد شکست میخورد، برای اینکه جنگ را متوقف کند، قرآنها را سر نیزه کرد، یک عده‌ای آمدند دور امیرالمؤمنین را گرفتند و فشار آوردند که باید تسلیم شوی و جنگ را تمام کنی؛ اینها قرآن را مطرح کردند. کار مزورانه‌ای بود، کار عجیبی بود. حضرت فرمود: شما اشتباه میکنید؛ شما اینها را نمیشناسید. این کسانی که امروز قرآن را به عنوان حَکم مطرح میکنند، به قرآن اعتقاد ندارند. من اینها را میشناسم. «انّی عرفتهم اطفالا و رجالا»؛ من دوره‌ی کودکی اینها را دیدم، دوره‌ی بزرگی اینها را هم دیدم. «فکانوا شرّ اطفال و شرّ رجال»؛ بدترین‌ها بودند. اینها به قرآن اعتقادی ندارند. وقتی در تنگنا گیر میکنند، قرآن را مطرح میکنند. البته آنها گوش نکردند، اصرار ورزیدند و دنیای اسلام خسارتش را خورد.

 امیرالمؤمنین اهل بصیرت دادن است. امروز ما به این بصیرت احتیاج داریم. امروز دشمنان دنیای اسلام، دشمنان وحدت اسلام، با ابزارهای دین وارد میشوند، با ابزارهای اخلاق وارد میشوند؛ باید هشیار بود. آنجائی که میخواهند افکار عمومی مردم غیرمسلمان را فریب بدهند، نام حقوق بشر را می‌آورند، نام دموکراسی را می‌آورند؛ آنجائی که میخواهند افکار عمومی دنیای اسلام را فریب بدهند، نام قرآن را می‌آورند، نام اسلام را می‌آورند؛ در حالی که نه به اسلام و قرآن اعتقادی دارند، نه به حقوق بشر اعتقادی دارند. این را امت اسلامی باید بداند. ملت ایران در طول این سی وچندسال اینها را آزموده است؛ امروز هم باید بدانیم، همه‌ی ما باید بدانیم.

 امیرالمؤمنین در آن لحظه‌ی فریب و فتنه، به دوستان خود نهیب میزند: «امضوا علی حقّکم و صدقکم»؛ این راه حقی که در پیش گرفتید، این حرکت صادقانه‌ای که دارید انجام میدهید، این را از دست ندهید و رها نکنید؛ با حرفهای فتنه‌گران و فتنه‌انگیزان، در دل شما تزلزل به وجود نیاید؛ «امضوا علی حقّکم و صدقکم»؛ راهتان راه درستی است. خاصیت دوران فتنه - همان طور که بارها عرض کرده‌ایم - غبارآلودگی است، مه‌آلودگی است. نخبگان گاهی دچار خطا و اشتباه میشوند. اینجا شاخص لازم است. شاخص، همان حق و صدق و بیّنه‌ای است که در اختیار مردم قرار دارد. امیرالمؤمنین مردم را به آن ارجاع میداد. امروز ما هم محتاج همان هستیم.

منبع:سخنان رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار مردم بوشهروسال 86

اشتراک گذاری این مطلب!

کعبه بی احترام شد روزی....!


در سکوتی که عطر خلوت داشت، ناگهان ازدحام شد روزی
جای باران گرفت طوفان و، عمر گُلها تمام شد روزی
حرمت از شاخه ها جدا افتاد، در، ابابیل با خدا افتاد
یاد اصحاب فیل افتادم، کعبه بی احترام شد روزی
جهل دستش به دست شیطان داد، كم كم آمد به مکر میدان داد
گفت شیطان مواظبت هستم، سنگها در نیام شد روزی
عاشقان یک نفس کم آوردند، یک نفس در قفس کم آوردند
بال پرواز بال آزادی، زخمی تیر و دام شد روزی
لاتها سینه را خراشیدند از دوباره هبل تراشیدند
با به خون خفتن مسلمانان، لات دنیا به کام شد روزی
ذبح کردند جای اسماعیل، عشق را در منای اسماعیل
در منا شد قیامتی بر پا، عید قربان حرام شد روزی
بوسه، نارس به روی لبها ماند، جای می در سبوی لبها ماند
جای ذکر سلام، هر عاشق قسمتش والسلام شد روزی

 

ای حاجی فدا شده در “مکه و منا”
حج تو شد شبیه حسین “حجه الوداع”

منبع:

به نقل از سایت مشرق

اشتراک گذاری این مطلب!

بزرگ‏ترين و مخفي ترين گناه چيست؟


قرآن، تنها گناهى را كه درباره‏ ى آن مي فرمايد: خداوند و تمام لعنت كنندگان هميشه بر انجام دهنده‏ ى آن لعنت ميكنند، كتمان و پوشاندن حق است. «أولئك يلعنهم اللّه و يلعنهم اللاعنون»(بقره، 159.)
زيرا گاهى در كتمان يك حق، نسل‏هايى منحرف ميشوند و يا در انحراف خود باقى ميمانند، قرآن ميفرمايد: دانشمندان يهود و مسيحى، پيامبر اسلام را همچون فرزندان خود مي شناختند و نه تنها نام او را بلكه نشانه‏ هاى امّت پيامبرصلى الله عليه وآله را هم ميدانستند؛ ولى از بازگو كردن حق خوددارى كرده و آن را كتمان ميكردند و مردم را در جهل خود رها مي ساختند.
مشابه اين كتمان خطرناك، بدعت و دين تراشى برخى دانشمندان است كه از پيش خود مطالبى را مي نوشتند و ميگفتند اين نوشته‏ ها از طرف خداوند است. در آيه 79 سوره بقره، براى اين گروه نيز سه بار كلمه «ويل» بكار رفته است.

منبع:

(كتاب پرسش ها وپاسخ هاي قرآني.حجة الاسلام قرائتي)

اشتراک گذاری این مطلب!

مرحوم دولابی: چرا لیلی ظرف مجنون را شکست؟


مرحوم میرزا اسماعیل دولابی می فرمود: مجنون آمد از لیلی آش بگیرد، لیلی ظرفش را شکست. یعنی زکات را که تو نباید بخوری. من برای تو تزکیه کردم. مجنون اینها را نمی‌دانست اما به لیلی حُسن‌ظنّ داشت و او را دوست داشت. حمل بر صحّت کرد.
 مرحوم میرزا اسماعیل دولابی می فرمود: فعل خدا را حمل بر صحّت کن. بگو شاید با من کاری دارد که اینطور رفتار می‌کند. چطور مجنون فعل لیلی را حمل بر صحبت کرد. لیلی برای مجنون آش نذر کرده بود. چون دید مجنون متحیّر و سرگردان شده، به او می‌گویند دیوانه. هوش ندارد، حواسش جمع نیست. او هم مجنون را می‌خواهد امّا چیزی که هست مجنون شلوغ می‌کند رسوایی به بار می‌آورد. لیلی آش نذر کرد که حال مجنون جا بیاید. لیلی خودش آش نذر کرد. در این معنا غور کنید. خود لیلی برای مجنون آش بار کرده است تا مجنون حالش جا بیاید. مجنون هم گرسنه بود شنید که لیلی آش نذری می‌دهد، آمد که آش بگیرد. یکی از خرابکاری‌هایش هم همین بود. لیلی صدقه می‌دهد برای مجنون، این ناشی هم آمده خودش از آن صدقه بخورد. برای کسی که صدقه می‌دهند خوب نیست خودش از آن بخورد. گوسفندی که قربانی می‌کنند و یا پدر و مادر برای فرزندشان عقیقه می‌کنند می‌گویند پدر و مادر خودشان نخورند. چرا؟ چون بچه مال خودشان است.

گوشت آن را بدهند مومنین بخورند ثواب دارد. می‌گویند اگر صدقه می‌دهید خودتان از آن استفاده نکنید. وقتی می‌گویند صدقه بر ما حرام است، معنایش همین است. صدقه به کلّی بر ائمه(ع) حرام است. صدقه‌ تزکیه و صدقه ال به آنها حرام است. امّا خمس، طیّب است، پاک است و موجب ازدیاد مال است. گُلِ مال است، می‌رسد. به همین خاطر است که گفته‌اند زکات و تزکیه مال و فطریه به سادات نمی‌رسد. اگر کسی خودش سیّد نیست، به سیّد ندهد، چون به آنها نمی‌شود زکات داد. زکات تزکیه است، مال را پا کمی‌کند بدن را پا کمی‌کند. فطریه که می‌دهد بدن را پاک می‌کند. عام نمی‌تواند فطریه‌اش را به سادات بدهد برای اینکه آنها باید چیز پاک بخورند و پاک باشند. عام به عام زکات بدهد. سیّد هم به سیّد.


مجنون آمد از لیلی آش بگیرد، لیلی ظرفش را شکست. یعنی زکات را که تو نباید بخوری. من برای تو تزکیه کردم. مجنون اینها را نمی‌دانست اما به لیلی حُسن‌ظنّ داشت و او را دوست داشت. حمل بر صحّت کرد. وقتی به طعنه به مجنون گفتند تو که برای لیلی طبل می‌زنی ببین که آش به تو نداد. ظرفت را هم شکست . آنها درد مجنون را نمی‌دانستند چیست لذا اینطور حرف می‌زدند. مجنون هم حمل بر صحّت کرد و گفت:
اگر یاد دیگرانش بود میلی / چرا ظرف مرا بکشست لیلی


این حمل بر صحّت است. امیدوارم شما هم به خدا، به ائمه(ع) و به برادر دینی خود حسن‌ظن داشته باشید. اگر یک وقتی چیزی دیدید بگویید من نمی‌دانم شاید نیّت خیری داشته است. ضرر نمی‌کنی. البته خداوند بالاتر از این حرف‌هاست اما چاره‌ای نداریم. برای اینکه بیشتر به خدا نزدیک شویم این کار را می‌کنیم. اگر کم یا زیاد می‌کند، یکی را دختر می‌دهد، یکی را پسر می‌دهد، یکی را اصلاً نمی‌دهد جنگ و دعوا راه نیندازیم. بدانیم که چه کار می‌کند. حمل بر صحّت کنید بگذارید راه باز شود. راه که باز شد آن وقت کیف کنید و بروید جلو. پیامبر خدا(ص) فرمود حَسِّنُوا ظُنُونَکُم بِالله. (وسائل الشیعه جلد دوم صفحه 488) حسن‌ظن خود را به خدا زیاد کنید.

کتاب طوبای محبّت جلد دوم– ص 148
مجالس حاج محمّد اسماعیل دولابی

اشتراک گذاری این مطلب!

دو اقرار بزرگ و مهم ابن سینا برای طالبان علم

 

دو اقرار بزرگ و مهم ابن سینا برای طالبان علم در هر رشته علمی و در هر جای دنیا که باشند پندآموز خواهد بود. نخستین اقرار این اندیشمند اسلامی مربوط به حل مسائل مشکل علمی است. خود ابن سینا می‌گفت، وقتی در مسأله‌ای علمی کارم گره می‌خورد و درمانده می‌شدم، به مسجد و محراب و عبادت پناه می‌بردم، وضو می‌گرفتم و در برابر خدای متعال سر به سجده می‌گذاشتم و از آن عالم مطلق و حلال هر مشکلی مدد می‌گرفتم و از درگاه خدای متعال حل آن مسأله را مسألت می‌کردم. البته این عمل ابن سینا هم باز طبق آیه قرآن است که خداوند می‌فرماید: «ادعونی استجب لکم» بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را. این را می‌توان نخستین اقرار مهم ابن سینا دانست که در آن ابن سینایی که در نزد ما اینقدر عالم و حکیم و بزرگ است، خود را در برابر خدای متعال خوار و ذلیل و حقیر می‌داند و از وی حل مسائلش را می‌خواهد.

دومین اقرار مهم ابن سینا این است که وقتی او در پاره‌ای از مسائل فلسفی و عقلی راه به جایی نمی‌برد و می‌دید که آنچه وی به عقل خود استنتاج کرده با نص قرآن تفاوت دارد، می‌گفت، این مسأله چون در شرع آمده من وی را می‌پذیرم و برای من قابل قبول است که این را می‌توان دومین اقرار مهم جناب حکیم ابن سینا دانست، که این اقرار برای من و امثال من و از من بالا‌تر کلاس اخلاق عملی است. ما که هنوز به جایی نرسیدیم و هنوز در اول راهیم تا با مسأله‌ای روبه‌رو و ناتوان از تحلیل آن می‌شویم و نمی‌دانیم که چرا شرع آن را جایز یا حرام می‌داند! دم از روشن‌فکری می‌زنیم و ادعای علم و فضل را برای خود یدک می‌کشیم و آن را خلاف عقل می‌دانیم، که در حقیقت خلاف عقل خود می‌دانیم.

این دو اقرار ابن سینا بر ناتوانی علم و دانش بشری را می‌توان چراغ راهی دانست برای آن روشنفکرانی که عقاید خود و دیگران را مورد سخت‌ترین آماج انتقاد غیرمنصفانه قرار می‌دهند. 
بیایید همه همان گونه که از علم این حکیم و اندیشمند بزرگ ایرانی که در جهان اسلام ظهور و بروز پیدا کرد، بهره می‌بریم، از عمل و اخلاق پسندیده وی نیز بهره بریم.

منبع:سایت تابناک 

اشتراک گذاری این مطلب!

آیت الله بهجت: توفیق به کثرت اشتغال نیست !!!

مرحوم حضرت آیت الله العظمی بهجت می فرمود: شهید اول و ثانی (رحمة الله علیه) با آن همه کتاب های خوب و مفید و متین، زیاد عمر نکردند، ولی عمرشان با برکت بود. بنابراین، معلوم می شود توفیق به کثرت اشتغال به تحصیل و… ربطی ندارد.
به گزارش خبرگزاری تسنیم، مرحوم حضرت آیت الله العظمی بهجت می فرمود: علمای سابق با آن همه توفیقات که داشتند، معلوم نیست عمرشان از ما بیشتر بوده است. شیخ انصاری (رحمة الله علیه) سنش از ما کمتر بوده است، شهید اول و ثانی (رحمة الله علیه) با آن همه کتاب های خوب و مفید و متین، زیاد عمر نکردند، ولی عمرشان با برکت بود. بنابراین، معلوم می شود توفیق به کثرت اشتغال به تحصیل و… ربطی ندارد.

 

کتاب در محضر حضرت آیت ا…. العظمی بهجت – ص 107

اشتراک گذاری این مطلب!

این را خدا قرار داده است!!

 

مرحوم میرزا اسماعیل دولابی می فرمود: علی(ع) فرمود؛ تمام دوستان ما فقیه‌اند، آن هم فقیه آل محمد(ص). یعنی از بس که نیت‌ها پاک است و با خدای خود صافند و صادقند، همه اهل فقاهت‌اند، مشکل گشایند، دست‌هایشان و شخصیّت‌هایشان مشکل‌ها را حل می‌کند.
به گزارش خبرگزاری تسنیم، مرحوم میرزا اسماعیل دولابی می فرمود:  امیدوارم ذائقه‌هایتان هنوز زنده باشد. هم‌اکنون هم دارید می‌خورید باز هم راه دارید. از بس که رنگ آنها قوی است و ایمان قوی است و ناممکن را ممکن می‌کند، تمیز می‌کند، پاک می‌کند و از تصرّف دشمن خارج می‌کند. مثل علماء که مال مردم را پاک می‌کنند. می‌گویند خمس ندادیم زکات ندادیم، می گیرند، این دست و آن دست می‌کنند و حلال می‌کنند.

امیدوارم دستهای همه‌ی شما شیعیان امیرالمومنین(ع) پاک کننده باشد. چون شیعیان حضرت امیر همه فقیه‌اند، علی(ع) فرمود: تمام دوستان ما فقیه‌اند، آن هم فقیه آل محمد(ص). یعنی از بس که نیت‌ها پاک است و با خدای خود صافند و صادقند، همه اهل فقاهت‌اند، مشکل گشایند، دست‌هایشان و شخصیّت‌هایشان مشکل‌ها را حل می‌کند. هر جا که محبّتشان را پیاده می‌‌کنند آنجا را صاف می‌کنند.

این را خدا قرار داده است، بحث علمی نیست. مال شما نیست که کارکرده باشید، خدا اینطور قرار داده است که شیعیان مثل اهل بیت(ع) فقیه باشند. علی(ع) می گوید دوستان ما فقیه هستند. همه را می‌فرماید، نه فقط آنهایی که درس خوانده‌اند، بلکه بقیه هم فقیه‌اند. فقیه یعنی مشکل‌گشا، یعنی آسان‌گیر، یعنی کسی که کارها را راحت می‌کند. مشکلات و سنگ‌ها را از جاده‌ها جمع می‌کنند و جاده‌ها را صاف می‌کنند.

کتاب طوبای محبّت جلد دوم ــ ص106
مجالس حاج محمّداسماعیل دولابی

اشتراک گذاری این مطلب!

یا علی ابن موسی الرضا(ع) آیا شما برای من دعا می‌نمایید؟

 

چگونه با امام زمان (عج) ارتباط برقرارکنیم؟

در حدیث گرانبهایی که در مورد رابطه قلبی بین امام معصوم و شیعه، مضامین زیبایی در آن نقل گردیده است، راوی سؤال می‌کند: «آیا شما برای من دعا می‌نمایید؟

امام رضا -علیه السلام- می‌فرماید: آیا تو غیر از این را گمان می‌کنی؟

راوی جواب می‌گوید: خیر و سپس حضرت می‌فرماید:

اگر خواستی که دریابی که مقام محبت من با تو و اهتمام داشتن من در امر تو چقدر است، پس به قلب خود نظر کن و ببین که در قلبت و در کارهایت چقدر به من محبت داری و به فکر من هستی؟»[1]

گاهی می‌شود محّب و عاشق، از یک دوستی عادی گام فراتر می‌گذارد به گونه‌ای که محبوب و معشوق را بیش از خود دوست دارد و او را با همه دنیا عوض نمی‌کند و حاضر است جان را فدایش کند و اوامرش را بی چون و چرا، اجرا کند در این صورت مقام محبت و مودت به آخرین درجه خود می‌رسد که شاید قابل وصف نباشد، وقتی چنین حالت و رابطه‌ای بین عاشق و معشوق پدید آمد، هیچ چیز نمی‌تواند مانع اتصال گردد و هیچ سدی نمی‌تواند در برابر عاشق بایستد.

از آن طرف هم وقتی محبوب این حالت محب را مشاهده می‌کند در لطف و مهر ورزیدن نسبت به محب کوتاهی نمی‌کند او را در سرای خویش میهمان می‌نماید و پذیرایی و میهمان‌نوازی از او را به حد اعلی می‌رساند از او می‌خواهد که در کنارش برای همیشه بماند تا این حالت محبت و دوستی از بین نرود.

اگر این حالت علاقه با نهایت درجه‌اش در قلب و روح انسان پدید آمد که امام و آقا و مولای خود را بیش از خویش بخواهد و حاضر باشد که جان در راه او دهد و موانع دنیایی نتواند در مقابلش بایستد، البتّه از طرف آن حضرت عنایاتی که نمی‌توان مثل و مانند آن عنایات و محبت‌ها را در دنیا یافت، به او خواهد شد.

اگر دل از علائق کنده باشی به منزل بار خود افکنده باشی

البتّه وسائل و راه‌های دیگری هم وجود دارد که می‌تواند موجب قرب و نزدیک شدن به آن حضرت گردد که به مهم‌ترین آنها اشاره می‌گردد:

1. معرفت و شناخت در حد امکان، از آن چهارده نور تابناک خصوصاً حضرت بقیه الله -عجل الله تعالی فرجه الشریف- .
2. به یاد آن حضرت بودن در همه اوقات.
3. انتشار دادن نام و یاد آن حضرت در بین مردم.
4. عظیم شمردن نام آن وجود مقدس.
5. گریه و ناله در دوری از آن امام و حزن و اندوه در غربت او.
6. دعا برای تعجیل فرج در هر صبح و شام - در اوقات اذان - که در توقیع شریف فرمودند: «و اکثروا الدعاء بتعجیل الفرج فان ذلک فرجکم» «برای تعجیل ظهور زیاد دعا نمایید که همانا آن(دعا کردن) موجب گشایش در امور و رهایی شما است.»[2]
7. هدیه نمودن ثواب عبادات به آن حضرت .
8. قرائت قرآن و عمل به آن و هدیه ختم قرآن به آن وجود مقدس و مبارک.
9. توجه به خواندن زیارت عاشورا و زیارت جامعه کبیره و نماز شب که همانا استمرار بر آن‌ها،آثاری بس شگفت‌انگیز دارد.
10. زیارت نمودن آن حضرت به ادعیه‌ای که در خصوص آن بزرگوار وارد گردیده است.
11. انفاق مال در راه و صدقه دادن برای سلامتی و تعجیل در ظهور آن حضرت.
12. عزاداری و گریه در مصیبت جد بزرگوارش امام حسین ـ علیه السّلام ـ و عمه‌اش زینب-علیها السلام-.
13. دوست داشتن خوبان و شیعیان مخلص و محبان واقعی آن حضرت و احترام گذاشتن به آن‌ها.
14. یاری رساندن به شیعیان آن حضرت و رفع مشکلات دوستان آن بزرگوار.

ازخداوند متعال میخواهیم توفیق درک انس و محبت مولایمان امام زمان -عجل الله تعالی فرجه الشریف- و نیز زیارت آن حضرت را به ما آن عنایت فرماید و ما را از سربازان و یاوران مخلص آن حضرت مقرر گرداند.

«آمین یا رب العالمین»

اشتراک گذاری این مطلب!

یا علی ابن موسی الرضا(ع) آیا شما برای من دعا می‌نمایید؟

 

 

چگونه با امام زمان (عج) ارتباط برقرارکنیم؟

در حدیث گرانبهایی که در مورد رابطه قلبی بین امام معصوم و شیعه، مضامین زیبایی در آن نقل گردیده است، راوی سؤال می‌کند: «آیا شما برای من دعا می‌نمایید؟

امام رضا -علیه السلام- می‌فرماید: آیا تو غیر از این را گمان می‌کنی؟

راوی جواب می‌گوید: خیر و سپس حضرت می‌فرماید:

اگر خواستی که دریابی که مقام محبت من با تو و اهتمام داشتن من در امر تو چقدر است، پس به قلب خود نظر کن و ببین که در قلبت و در کارهایت چقدر به من محبت داری و به فکر من هستی؟»

گاهی می‌شود محّب و عاشق، از یک دوستی عادی گام فراتر می‌گذارد به گونه‌ای که محبوب و معشوق را بیش از خود دوست دارد و او را با همه دنیا عوض نمی‌کند و حاضر است جان را فدایش کند و اوامرش را بی چون و چرا، اجرا کند در این صورت مقام محبت و مودت به آخرین درجه خود می‌رسد که شاید قابل وصف نباشد، وقتی چنین حالت و رابطه‌ای بین عاشق و معشوق پدید آمد، هیچ چیز نمی‌تواند مانع اتصال گردد و هیچ سدی نمی‌تواند در برابر عاشق بایستد.

از آن طرف هم وقتی محبوب این حالت محب را مشاهده می‌کند در لطف و مهر ورزیدن نسبت به محب کوتاهی نمی‌کند او را در سرای خویش میهمان می‌نماید و پذیرایی و میهمان‌نوازی از او را به حد اعلی می‌رساند از او می‌خواهد که در کنارش برای همیشه بماند تا این حالت محبت و دوستی از بین نرود.

اگر این حالت علاقه با نهایت درجه‌اش در قلب و روح انسان پدید آمد که امام و آقا و مولای خود را بیش از خویش بخواهد و حاضر باشد که جان در راه او دهد و موانع دنیایی نتواند در مقابلش بایستد، البتّه از طرف آن حضرت عنایاتی که نمی‌توان مثل و مانند آن عنایات و محبت‌ها را در دنیا یافت، به او خواهد شد.

اگر دل از علائق کنده باشی به منزل بار خود افکنده باشی

البتّه وسائل و راه‌های دیگری هم وجود دارد که می‌تواند موجب قرب و نزدیک شدن به آن حضرت گردد که به مهم‌ترین آنها اشاره می‌گردد:

1. معرفت و شناخت در حد امکان، از آن چهارده نور تابناک خصوصاً حضرت بقیه الله -عجل الله تعالی فرجه الشریف- .
2. به یاد آن حضرت بودن در همه اوقات.
3. انتشار دادن نام و یاد آن حضرت در بین مردم.
4. عظیم شمردن نام آن وجود مقدس.
5. گریه و ناله در دوری از آن امام و حزن و اندوه در غربت او.
6. دعا برای تعجیل فرج در هر صبح و شام - در اوقات اذان - که در توقیع شریف فرمودند: «و اکثروا الدعاء بتعجیل الفرج فان ذلک فرجکم» «برای تعجیل ظهور زیاد دعا نمایید که همانا آن(دعا کردن) موجب گشایش در امور و رهایی شما است.»[2]
7. هدیه نمودن ثواب عبادات به آن حضرت .
8. قرائت قرآن و عمل به آن و هدیه ختم قرآن به آن وجود مقدس و مبارک.
9. توجه به خواندن زیارت عاشورا و زیارت جامعه کبیره و نماز شب که همانا استمرار بر آن‌ها،آثاری بس شگفت‌انگیز دارد.
10. زیارت نمودن آن حضرت به ادعیه‌ای که در خصوص آن بزرگوار وارد گردیده است.
11. انفاق مال در راه و صدقه دادن برای سلامتی و تعجیل در ظهور آن حضرت.
12. عزاداری و گریه در مصیبت جد بزرگوارش امام حسین ـ علیه السّلام ـ و عمه‌اش زینب-علیها السلام-.
13. دوست داشتن خوبان و شیعیان مخلص و محبان واقعی آن حضرت و احترام گذاشتن به آن‌ها.
14. یاری رساندن به شیعیان آن حضرت و رفع مشکلات دوستان آن بزرگوار.

ازخداوند متعال میخواهیم توفیق درک انس و محبت مولایمان امام زمان -عجل الله تعالی فرجه الشریف- و نیز زیارت آن حضرت را به ما آن عنایت فرماید و ما را از سربازان و یاوران مخلص آن حضرت مقرر گرداند.

«آمین یا رب العالمین»

منبع:سایت صاحب الزمان 

اشتراک گذاری این مطلب!

یا علی ابن موسی الرضا(ع) آیا شما برای من دعا می‌نمایید؟

 

چگونه با امام زمان (عج) ارتباط برقرارکنیم؟

در حدیث گرانبهایی که در مورد رابطه قلبی بین امام معصوم و شیعه، مضامین زیبایی در آن نقل گردیده است، راوی سؤال می‌کند: «آیا شما برای من دعا می‌نمایید؟

امام رضا -علیه السلام- می‌فرماید: آیا تو غیر از این را گمان می‌کنی؟

راوی جواب می‌گوید: خیر و سپس حضرت می‌فرماید:

اگر خواستی که دریابی که مقام محبت من با تو و اهتمام داشتن من در امر تو چقدر است، پس به قلب خود نظر کن و ببین که در قلبت و در کارهایت چقدر به من محبت داری و به فکر من هستی؟»[1]

گاهی می‌شود محّب و عاشق، از یک دوستی عادی گام فراتر می‌گذارد به گونه‌ای که محبوب و معشوق را بیش از خود دوست دارد و او را با همه دنیا عوض نمی‌کند و حاضر است جان را فدایش کند و اوامرش را بی چون و چرا، اجرا کند در این صورت مقام محبت و مودت به آخرین درجه خود می‌رسد که شاید قابل وصف نباشد، وقتی چنین حالت و رابطه‌ای بین عاشق و معشوق پدید آمد، هیچ چیز نمی‌تواند مانع اتصال گردد و هیچ سدی نمی‌تواند در برابر عاشق بایستد.

از آن طرف هم وقتی محبوب این حالت محب را مشاهده می‌کند در لطف و مهر ورزیدن نسبت به محب کوتاهی نمی‌کند او را در سرای خویش میهمان می‌نماید و پذیرایی و میهمان‌نوازی از او را به حد اعلی می‌رساند از او می‌خواهد که در کنارش برای همیشه بماند تا این حالت محبت و دوستی از بین نرود.

اگر این حالت علاقه با نهایت درجه‌اش در قلب و روح انسان پدید آمد که امام و آقا و مولای خود را بیش از خویش بخواهد و حاضر باشد که جان در راه او دهد و موانع دنیایی نتواند در مقابلش بایستد، البتّه از طرف آن حضرت عنایاتی که نمی‌توان مثل و مانند آن عنایات و محبت‌ها را در دنیا یافت، به او خواهد شد.

اگر دل از علائق کنده باشی به منزل بار خود افکنده باشی

البتّه وسائل و راه‌های دیگری هم وجود دارد که می‌تواند موجب قرب و نزدیک شدن به آن حضرت گردد که به مهم‌ترین آنها اشاره می‌گردد:

1. معرفت و شناخت در حد امکان، از آن چهارده نور تابناک خصوصاً حضرت بقیه الله -عجل الله تعالی فرجه الشریف- .
2. به یاد آن حضرت بودن در همه اوقات.
3. انتشار دادن نام و یاد آن حضرت در بین مردم.
4. عظیم شمردن نام آن وجود مقدس.
5. گریه و ناله در دوری از آن امام و حزن و اندوه در غربت او.
6. دعا برای تعجیل فرج در هر صبح و شام - در اوقات اذان - که در توقیع شریف فرمودند: «و اکثروا الدعاء بتعجیل الفرج فان ذلک فرجکم» «برای تعجیل ظهور زیاد دعا نمایید که همانا آن(دعا کردن) موجب گشایش در امور و رهایی شما است.»[2]
7. هدیه نمودن ثواب عبادات به آن حضرت .
8. قرائت قرآن و عمل به آن و هدیه ختم قرآن به آن وجود مقدس و مبارک.
9. توجه به خواندن زیارت عاشورا و زیارت جامعه کبیره و نماز شب که همانا استمرار بر آن‌ها،آثاری بس شگفت‌انگیز دارد.
10. زیارت نمودن آن حضرت به ادعیه‌ای که در خصوص آن بزرگوار وارد گردیده است.
11. انفاق مال در راه و صدقه دادن برای سلامتی و تعجیل در ظهور آن حضرت.
12. عزاداری و گریه در مصیبت جد بزرگوارش امام حسین ـ علیه السّلام ـ و عمه‌اش زینب-علیها السلام-.
13. دوست داشتن خوبان و شیعیان مخلص و محبان واقعی آن حضرت و احترام گذاشتن به آن‌ها.
14. یاری رساندن به شیعیان آن حضرت و رفع مشکلات دوستان آن بزرگوار.

ازخداوند متعال میخواهیم توفیق درک انس و محبت مولایمان امام زمان -عجل الله تعالی فرجه الشریف- و نیز زیارت آن حضرت را به ما آن عنایت فرماید و ما را از سربازان و یاوران مخلص آن حضرت مقرر گرداند.

«آمین یا رب العالمین»

اشتراک گذاری این مطلب!

1 3 4 5