موضوع: "آسماني"

ره آورد خودسازی


 كسی كه نهان خود را اصلاح كند، خدا آشكار او را نیكو گرداند، و كسی كه برای دین خود كار كند، خدا دنیای او را كفایت فرماید، و كسی كه میان خود و خدا را نیكو گرداند، خدا میان او و مردم را اصلاح خواهد كرد.

منبع: نهج البلاغه،حكمت 423

اشتراک گذاری این مطلب!

درسی که اربعین به ما می دهد ...


به همان اندازه که مجاهدت حسین‌بن‌علی(علیه‌السّلام) و یارانش به عنوان صاحبان پرچم، با موانع برخورد داشت و سخت بود، به همان اندازه نیز مجاهدت زینب (علیهاالسّلام) و مجاهدت امام سجّاد(علیه‌السّلام) و بقیه‌ی بزرگواران، دشوار بود. البته صحنه‌ی آن‌ها، صحنه‌ی نظامی نبود؛ بلکه تبلیغی و فرهنگی بود. ما به این نکته‌ها باید توجه کنیم. درسی که اربعین به ما میدهد، این است که باید یاد حقیقت و خاطره‌ی شهادت را در مقابل طوفان تبلیغات دشمن زنده نگهداشت. شما ببینید از اول انقلاب تا امروز، تبلیغات علیه انقلاب و امام و اسلام و این ملت، چه قدر پرحجم بوده است. چه تبلیغات و طوفانی که علیه جنگ به راه نیفتاد جنگی که دفاع و حراست از اسلام و میهن و حیثیت و شرف مردم بود. ببینید دشمنان علیه شهدای عزیزی که جانشان - یعنی بزرگترین سرمایه‌شان - را برداشتند و رفتند در راه خدا نثار نمودند، چه کردند و مستقیم و غیرمستقیم، با رادیوها و روزنامه‌ها و مجله‌ها و کتاب‌هایی که منتشر میکردند، در ذهن آدم‌های ساده‌لوح در همه جای دنیا، چه تلقینی توانستند بکنند. اگر در مقابل این تبلیغات، تبلیغات حق نبود و نباشد و اگر آگاهی ملت ایران و گویندگان و نویسندگان و هنرمندان، در خدمت حقیقتی که در این کشور وجود دارد، قرار نگیرد، دشمن در میدان تبلیغات غالب خواهد شد. میدان تبلیغات، میدان بسیار عظیم و خطرناکی است.

منبع:

بیعت گروهی از اقشار مختلف مردم ۶۸/۰۶/۲۹

اشتراک گذاری این مطلب!

مثل زائر خانه‌ی خدا


در روز اربعین هم، بعد از آن روزهای تلخ و آن شهادت عجیب، اولین زائران اباعبداللَّه‌الحسین علیه‌السّلام بر سر قبر امامِ معصومِ شهید جمع شدند. از جمله کسانی که آن روز آمدند، یکی «جابربن‌عبداللَّه انصاری» است و یکی «عطیةبن سعد عوفی» که او هم از اصحاب امیرالمؤمنین علیه‌السّلام است. جابربن‌عبداللَّه از صحابه‌ی پیامبر و از اصحاب جنگ بدر است؛ آن روز هم علیالظّاهر مرد مسنّی بوده است؛ شاید حداقل شصت، هفتاد سال از سنین او - بلکه بیشتر - میگذشته است. اگر در جنگ بدر بوده، پس لابد قاعدتاً در آن وقت باید بیش از هفتاد سال سن داشته باشد؛ لیکن «عطیه» از اصحاب امیرالمؤمنین علیه‌السّلام است. او آن وقت جوان‌تر بوده؛ چون تا زمان امام باقر هم «عطیةبن سعد عوفی» علیالظّاهر زندگی کرده است. «عطیه» میگوید: وقتی به آن‌جا رسیدیم، خواستیم به طرف قبر برویم، اما این پیرمرد گفت اول دم شطّ فرات برویم و غسل کنیم. در شطّ فرات غسل کرد، سپس قطیفه‌ای به کمر پیچید و قطیفه‌ای هم بر دوش انداخت؛ مثل کسی که میخواهد خانه‌ی خدا را طواف و زیارت کند، به طرف قبر امام حسین علیه‌السّلام رفت. ظاهراً او نابینا هم بوده است. میگوید با هم رفتیم، تا نزدیک قبر امام حسین علیه‌السّلام رسیدیم. وقتی که قبر را لمس کرد و شناخت، احساساتش به جوش آمد. این پیرمرد که لابد حسین‌بن‌علی علیه‌السّلام را بارها در آغوش پیامبر دیده بود، با صدای بلند سه مرتبه صدا زد: یا حسین، یا حسین، یا حسین!

منبع:

خطبه‌های نماز جمعه‌ی تهران ۷۸/۰۳/۱۴

اشتراک گذاری این مطلب!

خصوصیت اربعین...

اهمیت اربعین از کجاست؟ صرف اینکه چهل روز از شهادت شهید می گذرد، چه خصوصیتی دارد؟ اربعین خصوصیتش به خاطر این است که در اربعین حسینی یاد شهادت حسین زنده شد و این چیز بسیار مهمی است. شما فرض کنید اگر این شهادت عظیم در تاریخ اتفاق می افتاد یعنی حسین بن علی و بقیه شهیدان در کربلا شهید می شدند، اما بنی امیه موفق می شدند همانطور که خود حسین را و یاران عزیزش را از صفحه روزگار برافکندند و جسم پاکشان را در زیر خاک پنهان کردند، یاد آنها را هم از خاطره نسل بشر در آن روز و روزهای بعد محو کنند. ببینید در این صورت آیا این شهادت فایده ای برای عالم اسلام داشت؟ یا اگر هم برای آن روز یک اثری می گذاشت، آیا این خاطره در تاریخ هم، برای نسل های بعد هم، برای گرفتاری ها و سیاهی ها و تاریکی ها و یزیدی های دوران آینده تاریخ هم اثری روشنگر و افشا کننده داشت؟ اگر حسین شهید می شد، اما مردم آن روز و مردم نسل های بعد نمی فهمیدند که حسین شهید شده، آیا این خاطره چه اثری و چه نقشی می توانست در رشد و سازندگی و هدایت و برانگیزانندگی ملت ها و اجتماعات و تاریخ بگذارد؟

می بینید که هیچ اثری نداشت، بله حسین که شهید می شد، خود او به اعلی علیین رضوان خدا می رسید، شهیدانی که کسی نفهمید و در غربت، در سکوت، در خاموشی شهید شدند، به اجر خودشان در آخرت رسیدند، روح آنها فتوح و گشایش را در درگاه رحمت الهی به دست آورد، اما آیا چقدر درس شدند، چقدر اسوه شدند، درس، آن شهیدی می شود که شهادت او و مظلومیت او را نسل های معاصر و آینده او بدانند و بشنوند، درس و اسوه آن شهیدی می شود که خون او بجوشد و در تاریخ سرازیر بشود، مظلومیت یک ملت آن وقتی می تواند زخم پیکر ستم کشیده شلاق خورده ملت ها را شفا بدهد و مرهم بگذارد که این مظلومیت فریاد بشود، این مظلومیت به گوش انسان های دیگر برسد، برای همین است که امروز ابرقدرت ها صدا توی صدا انداختند که صدای ما بلند نشود، برای همین است که حاضرند پول های گزاف خرج کنند تا دنیا نفهمد که جنگ تحمیلی چرا به وجود آمد، با چه انگیزه ای، با دست که، با تحریک که. آن روز هم دستگاه های استکباری، حاضر بودند هر چه دارند خرج کنند به قیمت این که نام و یاد حسین و خون حسین و شهادت عاشورا مثل درس در مردم آن زمان و ملتهای بعد باقی نماند و شناخته نشود. البته در اوائل کار درست نمی فهمیدند که چقدر مطلب با عظمت است. هر چه بیشتر گذشت، بیشتر فهمیدند.

در اواسط دوران بنی عباس حتی قبر حسین بن علی علیه السلام را ویران کردند، آب انداختند، خواستند از او هیچ اثری باقی نماند. نقش یاد و خاطره شهیدان و شهادت این است، شهادت بدون خاطره، بدون یاد، بدون جوشش خون شهید، اثر خودش را نمی بخشد و اربعین آن روزی است که برافراشته شدن پرچم پیام شهادت کربلا در آن روز آغاز شد و روز بازماندگان شهداست. حالا چه در اربعین اول، خانواده امام حسین علیه السلام به کربلا آمده باشند و چه نیامده باشند.

اما اربعین اول آن روزی است که برای اولین بار زائران شناخته شده حسین بن علی به کربلا آمدند؛ جابربن عبدالله انصاری است و عطیه از اصحاب پیغمبر، از یاران امیر المومنین آمدند آن جا و جابربن عبدالله حتی نابینا بود - آن طور که در نوشته ها و اخبار هست - و دستش را عطیه گرفت و برد روی قبر حسین بن علی گذاشت و او قبر را لمس کرد و گریه کرد و با حسین بن علی علیه السلام حرف زد و با آمدن خود و با سخن گفتن خود خاطره حسین بن علی را زنده کرد و سنت زیارت قبر شهداء را پایه گذاری کرد. یک چنین روزمهمی است روز اربعین.

منبع:

http://www.hawzah.net/fa/article/view/93320

اشتراک گذاری این مطلب!

رقیه که بود

 رقیه که بود

اصل وجود دختری چهار ساله برای امام حسین (علیه السلام) در منابع شیعی آمده است، اما در بعضی منابع در این باره اختلاف وجود دارد.
در کتاب کامل بهایی نوشته علاءالدین طبری (قرن ششم هجری) قصه دختری چهار ساله که در ماجرای اسارت در خرابه شام در کنار سر بریده پدر به شهادت رسیده، آمده است، اما در مورد نام او که آیا رقیه بوده یا فاطمه صغری و … اختلاف است.
همچنین سید بن طاووس در کتاب «لهوف» خود می‌نویسد: «شب عاشورا که حضرت سیدالشهداء (علیه ‏السلام) اشعاری در بی‌وفایی دنیا می‏خواند، حضرت زینب (س) سخنان ایشان را شنید و گریست. امام (علیه‏ السلام) او را به صبر دعوت کرد و فرمود: «خواهرم ام کلثوم و تو ای زینب! تو ای رقیه و فاطمه و رباب! سخنم را در نظر دارید [و به یاد داشته باشید] هنگامی که من کشته شدم، برای من گریبان چاک نزنید و صورت نخراشید و سخنی ناروا مگویید و خویشتن‌دار باشید.»

 

اشتراک گذاری این مطلب!

راهي براي جلب محبت دوست!

بحث ما درباره ارزش محبت خدا و راه‌هاي رسيدن به آن بود. يکي از راه‌ها استفاده از الگوي محبت‌هاي طبيعي و عادي‌ است. بايد ببينيم وقتي انسان مي‌خواهد با کسي رابطه دوستي برقرار کند، چه کار مي‌کند؟ بهترين لذتي که محب از محبوبش مي‌برد، اين است که محبوب نيز او را دوست بدارد. بنابراين بايد کاري کند که محبوب هم با او رابطه محبت داشته باشد و براي اين كار بايد طبق خوشايند محبوب رفتار کند. اگر انسان بخواهد با کسي رابطه دوستي برقرار کند، اما کارهايي از او سر بزند که طرف آن را نمي‌پسندد، هيچ‌گاه ارتباطي قوي بين آن‌ها برقرار نمي‌شود. هنگامي رابطه عاطفي بين دو نفر پيدا مي‌شود که در جهتي همديگر را بپسندند. البته اين ميل حالات افراطي نيز دارد، مثل اين‌که انسان بخواهد محبوب او را بيشتر از ديگران دوست بدارد و يا اين‌که هيچ کس ديگر جز او را دوست نداشته باشد. اين همان آفتي است که برادران يوسف در محبت‌هاي انساني به آن مبتلا شدند؛ هر کدام‌ مي‌خواست  پدر او را بيشتر دوست بدارد، ولي ديدند که پدر يوسف را بيشتر دوست مي‌دارد. اين بود که تصميم گرفتند او را بکشند و بالاخره در چاه انداختند. با اين‌که حق اين بود که آن‌ها نيز بيشترين علاقه را به يوسف که داراي اين همه فضائل و کمالات بود، داشته باشند، اما خودخواهي، خودپرستي و انحصارطلبي باعث شد که نه تنها برادرشان را دوست نداشته باشند، بلکه براي نابودي او اقدام کنند.

نتيجه اين‌که راه طبيعي براي ارتباط عاطفي با ديگران، اين است که انسان کاري کند که آن‌ها خوششان بيايد. همه انسان‌ها به طور فطري اين مسأله را مي‌فهمند و مي‌کوشند که چيزهايي ناخوشايند محبوب را از خود ظاهر نکنند تا مانع برقراري آن ارتباط عاطفي نشوند. اگر ما بخواهيم با خدا رابطه محبت داشته باشيم، بايد همين کار را بکنيم. اگر کاري کنيم که خدا خوشش بيايد، حتما خدا نيز ما را دوست خواهد داشت و به دنبال آن اين رابطه به‌صورت زيگزاگ تقويت مي‌شود. در روايات نکته‌هاي بسيار لطيفي در اين باره آمده است که براي تيمن و تبرک برخي از آن‌ها را قرائت مي‌کنيم.

منبع:

درسهای اخلاقی از اقای مصباح یزدی

اشتراک گذاری این مطلب!

شکر بنده از خدا و شکر خدا از بنده؟؟؟

إِنْ أَعْطَيْتَ لَمْ تَشُبْ عَطَاءَكَ بِمَنٍّ، وَ إِنْ مَنَعْتَ لَمْ يَكُنْ مَنْعُكَ تَعَدِّياً؛ تَشْكُرُ مَنْ شَكَرَكَ، وَ أَنْتَ أَلْهَمْتَهُ شُكْرَكَ؛

حق تعالي بي‌نياز از منت

امام سجاد عليه‌السلام دعاي وداع را با اين جمله شروع فرمود: يَا مَنْ لَا يَرْغَبُ فِي الْجَزَاءِ؛ «اي خدايي که رغبتي به پاداش نداري.» به زبان خودماني‌تر يعني اي خدايي که انتظار پاداش نداري. امام عليه‌السلام در ادامه وصف احسان‌ها و نعمت‌هاي الهي مي‌فرمايد: بخشش تو به گونه‌اي است که بر کسي منت نمي‌گذارد. اگر نعمتي به کسي مرحمت مي‌کني اين نعمت بي‌منت است و اگر نعمتي را از کسي دريغ بداري به معناي تضييع حق او و تعدي به او نيست. توضيحاتي که در شب‌هاي گذشته عرض کرديم مي‌تواند اين تعابير را روشن کند. خدا چون به هيچ وجه به هيچ چيز در هيچ حالي نياز ندارد، وقتي بخششي هم به کسي مي‌کند نيازي ندارد به اين که او را تحقير کند. درحقيقت اقتضاي فياضيت ذاتي خداوند است که افاضه مي‌کند و در واقع فيض، به قصد ثاني مطلوب است يعني از آن جهت که لازمه کمال ذات است مطلوب است. خدا بالذات خودش را دوست دارد و آثار وجودي خودش را از آن جهت که آثار او هستند دوست مي‌دارد. به تعبير ديگر مطلوبيت و محبوبيت مخلوقات، مطلوبيت بالتبع و بالقصد الثاني است. يعني ديگران را دوست دارد چون لازمه ذات خودش هستند.

به هر حال منت گذاشتن انگيزه نفساني مي‌خواهد و آن وقتي است که انسان احساس کمبود کند و به خيال خود براي ترميم اين کمبود خود وقتي احساني به کسي مي‌کند مي‌گويد: منم که در حق تو احسان کردم و اگر من اين کار را نکرده بودم تو چنين و چنان مي‌شدي. گفتن اين سخنان براي پوشاندن حقارت ذاتي است. اگر موجودي هيچ  نقصي در وجودش نباشد و کمبودي نداشته باشد، حقارت براي او معنايي ندارد و هيچ انگيزه‌اي براي منت گذاشتن ندارد، بلکه مي‌بخشد چون دوست دارد فيض از او ناشي شود و به خلايق برسد. اين مطلب روشن است و بر اساس مباني استدلالي هم خدا نيازي به منت گذاشتن ندارد.

برخي گمان کرده‌اند که کلمه «مَنَّ» که در بعضي آيات ذکر شده به‌معني منت گذاشتن است. در صورتي که «منّ» در اين آيات به معناي نعمت سنگين دادن است. «منّ عليه» يعني نعمت سنگيني به کسي دادن. لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُؤمِنِينَ1 يعني: انعم الله علي المومنين بنعمة عظيمة. به هر حال، خدا منت بر سر کسي نمي‌گذارد.

منبع:

آل‌عمران، 164.

اشتراک گذاری این مطلب!

آیا نیت پاک انسان را کمک میکند؟


داستان را حتماً بخوانید……

مردي صبح زود از خواب بيدار شد تا نمازش را در مسجد بخواند. لباس پوشيد و راهي مسجید شد.

در راه مسجد، مرد به زمين خورد و لباسهايش کثيف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.

مرد لباسهايش را عوض کرد و دوباره راهي خانه خدا شد. در راه مسجد و در همان نقطه مجدداً به زمين خورد!

او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. يک بار ديگر لباسهايش را تبدیل کرد و راهي مسجید شد.

در راه مسجید، با مردي که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسيد. مرد پاسخ داد: (( من ديدم شما در راه مسجد دو بار به زمين افتاديد.))، به خاطر همین چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم. مرد اول از او بطور فراوان تشکر مي کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه مي دهند. همين که به مسجد رسيدند، مرد اول از مرد چراغ

بدست در خواست مي کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند. مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداري مي کند.

مرد اول درخواستش را دوبار ديگر تکرار مي کند و مجدداً همان جواب را مي شنود. مرد اول سوال مي کند که چرا او

نمي خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.

مرد دوم پاسخ داد: ((من شيطان هستم.)) مرد اول با شنيدن اين جواب تکان خورد. شيطان در ادامه توضيح مي دهد:

((من شما را در راه مسجد ديدم و اين من بودم که باعث زمين خوردن شما شدم.)) وقتي شما به خانه رفتيد، خودتان را تميز کرديد و به راهمان به مسجد برگشتيد، خدا همه گناهان شما را بخشيد. من براي بار دوم باعث زمين خوردن شما شدم و حتي آن هم شما را تشويق به ماندن در خانه نکرد، بلکه دوباره به راه مسجد برگشتيد. به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشيد. من ترسيدم که اگر يک بار ديگر باعث زمين خوردن شما بشوم، آنوقت خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشيد. بنا براين، من سالم رسيدن شما را به مسجید مطمئن ساختم.

نتيجه داستان:
کار خيري را که قصد داريد انجام دهيد به تعويق نياندازيد. زيرا هرگز نمي دانيد چقدر اجر و پاداش ممکن است داشته باشد.

منبع:

داستان آموزنده

اشتراک گذاری این مطلب!

آیاما براى اوقات خواب خود افسوس میخوريم؟؟؟؟؟؟

ما براى اوقات خواب خود افسوس میخوريم كه چرا براى نماز شب بيدار نمى ‏شويم، در صورتى كه اوقات بيدارى را به غفلت میگذرانيم!

زيرا اگر در بيدارى به توجّه و بندگى مشغول بوديم، توفيق بيدارى شب را نيز براى تهجّد و خواندن نافله‏­ى شب و تلاوت قرآن پيدا مى‏یكرديم.

بهجت عارفان در كلام آيت الله مصباح

بنده خیال می­کنم چیزی­که در زندگی ایشان کاملاً بیّن بود و هر کس اندکی با ایشان معاشرت پیدا می­کرد یا از فرمایشات ایشان استفاده می­کرد متوجّه می­شد این بود که ایشان تمام سخنان و رفتارشان روی یک محور متمرکز بود و آن این­که تقرّب به خدای متعال یا کمال حقیقی برای انسان جز در سایه اطاعت خدا و عمل به دستورات شریعت حاصل نمی­شود. تکیه­کلام ایشان انجام واجبات و ترک محرمات بود. هرکه از ایشان می­پرسید چه باید بکنیم چه دستور اخلاقی شما توصیه می­کنید محورش همین بود.

انجام واجبات ترک محرّمات

 تکیه­کلام ایشان در تمام مدّتی که ما خدمت ایشان می­رسیدیم و گاهی صحبت از مسائل اخلاقی و معنوی می­شد، مسلّمات شریعت بود، این مطلب را بارها تأکید می­کردند که اگر ما آنچه از شریعت می­دانیم عمل کنیم خدا آنچه لازم باشد به ما خواهد فهماند، لزومی ندارد که بگردیم دنبال یک چیزهایی که خیلی مجهول هست، می­فرمودند:

هرچه در شریعت بیشتر روی آن تأکید شده و آیات قرآن و روایات، بیشتر به آن تأکید کرده دلیل آن است که آن راه، راه تقرّب به خدا و مهم­تر و مؤثّرتر است.

خوشه اي از خرمن دستورالعمل هاي بهجت عارفان

بسمه تعالی

هیچ ذکری، بالاتر از «ذکر عملی» نیست؛

هیچ ذکر عملی، بالاتر از « ترک معصیت در اعتقادیات و عملیات نیست.»

و ظاهر این است که ترک معصیت به قول مطلق، بدون«مراقبه دائمیّه»، صورت نمی­گیرد.

من کلام علی(علیه السلام):

«إعلم أنّ کلّ­شیءٍ من عملک تبع لصلاتک:

بدان که هر چیزی از عمل تو تابع نماز توست »؛

علیکم بالمحافظة علی الصّلوات الخمس فی اوائل أوقاتها و بالإقبال بالکلّ إلیه تعالی فیها، لاتفوتکم السعادة إن شاء الله تعالی:

بر شما باد به محافظت بر نمازهای پنج­گانه در اوّلین وقت­های آن­ها و بر شما باد به روی نمودن و توجّه با تمام وجود بسوی خدای تعالی(در این صورت) سعادت را از دست نخواهید داد إن شاء الله تعالی                                                             

آقایانی که طالب مواعظ هستند، از ایشان سؤال می­شود: آیا به مواعظی که تا حال  شنیده اید، عمل کرده­اید، یا نه؟

آیا می دانید که: «هر که عمل کرد به معلومات خودش، خداوند مجهولات او را معلوم می فرماید».
آیا اگر عمل به معلومات- اختیاراً - ننماید، شایسته است توقّع زیادتی معلومات؟

آیا باید دعوت به حق، از طریق لسان باشد؟ آیا نفرموده:«با اعمال خودتان، دعوت به حق بنماید؟»

آیا طریق تعلیم را باید یاد بدهیم، یا آن­که یاد بگیریم؟

آیا جواب این سؤال­ها از قرآن کریم: (والّذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا)، و از کلام معصوم:«من عمل بما علم، ورثه الله علم ما لم یعلم» و «من عمل بما علم، کفی ما لم یعلم»،[جواب روشن نمی­شود؟]

خداوند توفیق مرحمت فرماید که آنچه را می­دانیم، زیر پا نگذاریم و در آنچه نمی­دانیم، توقّف و احتیاط نمائیم تا معلوم شود.

نباشیم از آن­ها که گفته­اند:

پی مصلحت مجلس آراستند             نشستند و گفتند و برخاستند!

منبع:

معاونت تهذیب حوزه­های علمیّه

اشتراک گذاری این مطلب!

فواید طبى حرکات نماز چیست؟

نتایج نماز و نیایش را با علم نیز مى توان دریافت ، زیرا نماز و نیایش نه تنها به روى حالات عاطفى بلکه روى کیفیات بدنى نیز اثر مى کند و گاهى در چند لحظه یا چند روز بیمارى جسمى را بهبود مى بخشد. این کشفیات هر چقدر هم که غیر قابل درک باشند، بایستى به واقعیتشان معترف شد. دفتر مشاهدات طبى لورد بیش از 200 مورد درمان فورى و غیر قابل تردید سل ریوى و عفونت کلیه و سرطان و امراض بدنى دیگر را ضبط کرده است

اما حرکات نماز، چنانکه امروزه ثابت گردیده ، تکرار قیام و قعود در نماز بهترین وسیله اى است که سرعت گردش خون را افزایش داده و از این رو نماز را یکى از عوامل موثر در به کار انداختن جهاز هاضمه دانسته اند که راه اشتها و میل به غذا را نیز هموار مى سازد. و جالب این است که اوقات نماز و مواقع هضم غذا کاملا مناسب و هماهنگ بوده و چنانکه ملاحظه مى نماییم ، در این امر حکمت عجیبى به کار برده شده است …

به این ترتیب که وقت نماز صبح پیش از شروع به غذاى صبحانه بوده ، و ظهر قبل از آنکه انسان به نهار بپردازد و عصر یا همان وقت که هضم غذا آغاز شده … و به هنگام غروب یا موقعى که انسان بین دو وعده نهار و شام قرار دارد. و به همین ترتیب موقع عشا که هضم غذا تازه شروع گردیده است … طب جدید این موضوع را ثابت کرده و مدلل ساخته که نماز بهترین وسیله اى است که از بالا رفتن فشار خون جلوگیرى کرده و در حفظ تعادل آن اثر بسزایى خواهد داشت . آرى طبق نظریه پزشکان چنانچه در اداى نماز مراقبت و محافظت به عمل آمده و حرکات موزون آن به آرامى و طمانینه که از شرایط صحت آن است ، توام باشد، ثابت و مسلم گردیده که از بسیارى بیماریهاى ناشى از فشار خون جلوگیرى خواهد کرد… و این خود اثرى آنى و فورى بر قلب گذاشته و از ضربان تند و سریع آن مانع خواهد شد.

بر اساس تحقیقات معلوم شده است افرادى که بطور مرتب به عبادتگاه مى روند، در برابر بسیارى از بیماریها نظیر: فشار خون، بیماریهایى قلبى، سل و سرطانهاى ناحیه گردن مصونیت دارند.

علم طب در دنیاى کنونى از بسیارى از رموز و اسرار بیمارى ها به طرز معجزه آسایى پرده برداشته است. با این وصف هنوز هم هزاران بیمارى و مرض باقى است که بزرگترین اطباء هوشمند و نوابغ پزشکى کمترین بارقه امیدى به کشف و معالجه آنها به دست نیاورده اند. اما بررسى و دقت در مطالعات این اطباء و نوابغ این نکته را روشن مى سازد که اغلب آنها این نظریه را تایید نموده و اعتقاد پیدا کرده اند که در میان معجزات فراوانى که براى نماز شمرده اند، یکى اعاده صحت و تندرستى روحى و شفاى کلیه بیماریهایى است که مداوا شده و کلیه روشهاى پزشکى در برابر آنها عاجز مانده است.

یک جراح مصرى اخیرا با یک سرى تحقیقات گسترده اعلام داشت :

نماز بهترین درمان براى بیماران مبتلا به جابجایى غضروفهاى ستون فقرات است .

دکتر الزیات استاد دانشگاه نوادا در آمریکا پس از مطالعه بر روى چهل بیمار گفت :

حرکت هاى ناشى از پنج بار نماز در روز مى تواند عمل جراحى ناشى از بیمارى مذکور را در مدت یک هفته بهبود بخشد.

این پزشک مصرى به بیماران جراحى شده خود توصیه کرده است که بلافاصله پس از عمل جراحى حرکت کرده و به مدت یک هفته روزى پنج بار حرکات نماز را به جاى آورند و این حرکات را در هر صورت تا پایان عمر ادامه دهند.

همچنین یک دانشمند آمریکایى در کتابى که به تازگى بنام بیماریهاى فقرات منتشر ساخته ، گفته هاى این پزشک مصرى را تایید کرده و به بیماران خود نیز سفارش کرده است که روزانه پنج نوبت حرکاتى شبیه نماز مسلمانان انجام دهند.

فایده طبى رکوع و سجود

چنانچه اشاره شد بزرگترین متخصصان و پزشکان عالى مقام بین المللى بر این باورند که حرکات نماز خم و راست شدن ملایم در سجود و رکوع مى تواند یکى از راه هاى مهم درمان بیمارى دیسکوپاتى یا بیمارى دیسک ناحیه کمر باشد.

رکوع و قیام در نماز در تقویت عضلات پشت و معده اثر بسزایى داشته و آنچه از مواد چربى و پیه که در جدار معده باقى مانده بطور کلى بر طرف مى سازد… و مهمترین فایده سجود نیز این است که هم عضلات ران و ساق پا را تقویت مى نماید و هم در وصول خون به اعضاء و نواحى بدن کمک کرده و نیروى جدار معده را نیز افزایش مى دهد و فعالیت و حرکات امعاء نیز تقویت مى گردد و یکى دیگر از فواید سجود البته اگر سجده بطور صحیح انجام گیرد این است که از بزرگ شدن شکم و ورم معده که بر اثر فشرده شدن عضلات آن بوده و خود بیمارى بزرگى محسوب مى شود، جلوگیرى خواهد کرد.

منبع:

1- راه و رسم زندگى ، الکسیس کارل ، ص 173 و نیایش ، ص 12.

2- نقل از اسلام و علم جدید، عبد الرزاق نوفل ، ترجمه حسین وجدانى و روزنامه همشهرى ، ش 811‍

 

اشتراک گذاری این مطلب!

اصلی‌ترین پیام عاشورا چه بود؟

پس از ظهور اسلام، جایگاه گمشده زنان و دختران، در جامعه جانی دوباره گرفت و سه بانو حضرت خدیجه (س)، حضرت زهرا (س) و حضرت زینب (س) با پیروی از ولی، مسیری را رفتند که زنان ما امروز آن را ادامه می‌دهند.

پس از آن واقعه جانسوز کربلا و شهادت سرداران و یاران حسینی، رویداد عاشورا تنها یک حادثه و یا رخداد در تاریخ باقی نماند؛ بلکه تابلویی از آزادگی، دیانت، کرامت و عزت انسانی را تا ابد‌الدهر برای جهانیان باقی گذاشت.

پس از تجلی اسلام در جهان، جایگاه گمشده زنان و دختران در جامعه، جانی دوباره گرفت و ما بزرگترین زنان عالم همانند حضرت زهرا (س) در کنار مولا امیر المومنین (ع)، حضرت خدیجه (س) در کنار پیامبر اکرم (ص) و زینب کبری (س) را در واقعه کربلا همراه برادر داشتیم. اما به غیر از حضرت زینب (س) شیر زنانی بودند که چون زینب (س)، کاری حیدری کردند و پس از شهادت همسران و فرزندان خود، کرامت و عزت یک بانوی مسلمان را با احیای دین، عفاف و حیا منزل به منزل تا عروج ملکوتیشان به نمایش گذاشتند و نام خود را مانند شهدای کربلا در تاریخ حک کردند. به همین سبب است که شهید مطهری در کتاب حماسه حسینی بیان می‌کند: «تاریخ کربلا، یک حادثه و تاریخ مؤنث است؛ یعنی یک حادثه مذکر - مؤنث است. حادثه‌ای که مرد در آن نقش دارد، زن نقش دارد، ولی مرد در مدار خودش و زن در مدار خودش.»

نقش زنان در حادثه عاشورا تنها وظیفه همسرداری و یاری، ولی خود نبود، بلکه با صبوری، استقامت، حفظ حجاب و کرامت یک بانوی مسلمان در بزم درباریان یزید و شام، نشان از عزت نفسی دارد که زنان کاروان حسینی، با بینشی ژرف، به حمایت از امام حسین (ع) پرداختند. ایشان چه قبل از شروع قیام و چه بعد از آن، حامیانی استوار و فداکار برای مولایشان بودند و این را با ترغیب مردانشان به مبارزه، با خطابه‌های شورانگیز و … به اثبات رسانیدند.

اصلی‌ترین وظیفه حضرت زینب (س)، بعد از ظهر عاشورا، متجلی می‌شود. اگر نبود آن عالمه در کربلا، نه تنها انقلاب امام حسین (ع) دستخوش تحریف می‌شد، بلکه اسلام نیز در معرض خطری جدی قرار می‌گرفت. اما تبلیغ پیام شهادت، سرپرستی قافله اسراء، پرستاری از امام سجاد (ع)، حفظ و حراست زنان و کودکان، و … مسؤولیت‌های سنگینی بود که آن حضرت (س) پس از قیام عهده دار بود

منبع:

شهید مرتضی مطهری، حماسه حسینی، ج. ۱، ص. ۲۸۹

اشتراک گذاری این مطلب!

سخت‌ترین ساعات برای هر انسان

امام زین العابدین (ع) در حدیثی سخت‌ترین ساعات برای هر انسان معرفی کرد.

متن حدیث به شرح زیر است:

قال علىّ بن الحسین بن علىّ بن أبى طالب علیهم السلام: أشدّ ساعات ابن آدم ثلاث ساعات: الساعة الّتی یعاین فی‌ها ملک الموت و الساعة الّتی یقوم فی‌ها من قبره، و الساعة الّتی یقف فی‌ها بین یدى اللّه تبارک و تعالى فامّا الى الجنّة و إمّا على النار.

امام سجاد (ع) فرمود:سخت‌ترین ساعت برای هر انسانی سه ساعت است: زمانی که فرشته مرگ را می‌بیند و زمانی که از قبرش برانگیخته می‌شود و زمانی که در برابر خدای متعال می‌ایستد که یا به بهشت می‌رود یا جهنم.

 منبع:خصال شیخ صدوق، ص. ۱۱۹

اشتراک گذاری این مطلب!

بسم رب الحسین(ع)

بسم رب الحسین(ع)

 

حسین جان…!!!

 

همه دارند به پابوسی تو می آیند!

 

طبق معمول من بی سرو پا جا ماندم….!!!!!

http://talaeyeh1388.blogfa.com/

اشتراک گذاری این مطلب!

تاخير در نماز اول وقت چه آثار و پيامدهاي سوئي براي ما دارد؟


تأخير نماز از اول وقت آن،بدون عذر، موجب محروم ماندن انسان از فيوضات و پاداش‏ هاى آن و عدم استفاده از بركات و آثار نماز اول وقت و تضييع و سبك شمردن نماز است.
بعضي از آثار سوء تاخير عمدي از نماز اول وقت بدين شرح مي باشد.

يك - دوري از رحمت الهي
امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) در خصوص كسي كه نماز اول وقت خود را به تاخير مي اندازد فرموده اند:« مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ أَخَّرَ الْعِشَاءَ إِلَى أَنْ تَشْتَبِكَ النُّجُومُ مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ أَخَّرَ الْغَدَاةَ إِلَى أَنْ تَنْفَضَّ النُّجُومُ وَ دَخَلَ الدَّار»؛« از رحمت خدا دور است، از رحمت خدا دور است كسى كه تأخير در نماز عشاء نمايد تا آن كه ستارگان ظاهر شود و از رحمت خدا دور است، از رحمت خدا دور است كسي كه نماز صبح را چندان تاخير بيندازد تا ستاره ها ناپديد شوند.»

دو – موجب خشم خداوند
رسول خدا - صلي الله عليه وآله – به حضرت علي عليه السلام وصيت نمودند:« يا علي ! وَ تُقِيمَ الصَّلَاةَ بِوُضُوءٍ سَابِغٍ فِي مَوَاقِيتِهَا وَ لَا تُؤَخِّرَهَا فَإِنَّ فِي تَأْخِيرِهَا مِنْ‏ غَيْرِ عِلَّةٍ غَضَبَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل‏»[1]؛« يا علي، با وضوي كامل در اول وقت، نماز اقامه كن، و نماز را از اول وقتش به تاخير نينداز، چون تاخير نماز بدون علت و عذر خداوند قهار را به خشم خواهد آورد.»

سه - نماز او را نفرين مي كند
امام باقر ( عليه السلام ) فرموده است:« هرگاه نماز در اول وقت بالا برود، سفيد و درخشان به سوي صاحبش باز مي گردد و به او خطاب مي كند: از من مواظبت نمودي خدا تو را حفظ كند، و هرگاه در غير وقت خود و بدون شرايط بالا برود، سياه و تاريك به سوي صاحبش باز مي گردد و به او مي گويد مرا تباه ساختي، خدا تو را نابود كند.»[2]

چهار – دوري از شفاعت پيامبر
پيامبر خدا ( صلي الله عليه و آله ) فرموده اند:« لَا يَنَالُ شَفَاعَتِي غَداً مَنْ أَخَّرَ الصَّلَاةَ الْمَفْرُوضَةَ بَعْدَ وَقْتِهَا»[3]؛« شفاعت من در قيامت شامل كسي كه نمازهاي واجبش را در وقت آن نخواند نمي شود.»

پنج - فقيران بهشت
شخصي به نام ابو سلام عبدي مي گويد: خدمت امام صادق ( عليه السلام ) رسيدم و عرض كردم: چه مي فرماييد درباره كسي كه نماز عصرش را عمدا تاخير اندازد؟ حضرت فرمودند: روز قيامت بي كس و تنها ( و فقير ) و بدون ثروت محشور مي گردد. عرض كردم: اگر چه از بهشتيان باشد؟ فرمود: اگر چه از اهل بهشت باشد. پرسيدم: منزل و جايگاهش در بهشت در كجاست؟ فرمود: يكه و تنها، بي زن و فرزند و مال و منال در بهشت سرگردان است و اهل بهشت به او چيزي مي دهند.[4]

شش - عدم قبولي نماز
از ديگر پيامدهاي منفي تاخير در نماز اول وقت عدم قبولي نماز است كه امام صادق عليه السلام در اين باره فرموده اند:« مَنْ صَلَّى فِي غَيْرِ وَقْتٍ فَلَا صَلَاةَ لَهُ»[5]؛« كسي كه نماز در غير وقت بخواند، مثل اين كه نماز نخوانده است.(به اين معنا كه چنين نمازي نمي تواند وي را به آثار و بركات و پاداش هاي عظيم نماز نائل گرداند هر چند با خواندن اين نماز از او رفع تكليف شده و عذاب نمي شود. )

هفت – عدم استجابت دعا
در روايتى كه از امام زين العابدين- عليه السّلام- در تشريح آثار گناهان تاخير در نماز را به عنوان يكي از عوامل عدم استجابت دعا بر شمرده و فرموده اند:«و الذّنوب الّتى تردّ الدّعاء: سوء النّيّة، و خبث السّريرة، و النّفاق مع الاخوان، و ترك التّصديق بالاجابة، و تأخير الصّلوات المفروضة حتّى تذهب اوقاته»[6]؛««و گناهانى كه موجب برگشتن دعا مى‏ شوند عبارتند از: نيّت بد داشتن، در باطن، پليد بودن، با برادران دين، دورويى و نفاق نمودن، برادران دينى را با ترك اجابت، تصديق نكردن. و نمازهاى واجب را به تأخير انداختن تا وقتشان بگذرد.»

پي نوشت :
[1] - بحار الأنوار، ج‏2، ص 154
[2] - وسائل‏ الشيعة ج4، ص 108
[3] - أمالي الصدوق، ص 399
[4] - ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص231
[5] - الكافي، ج 3، ص 285
[6] - بحار الأنوار، ج‏70، ص 375
كتاب پرسش ها و پاسخ هاي نماز، سيد حسن موسوي (مركز تخصصي نماز)

اشتراک گذاری این مطلب!

جان تو من نریختم باد ریخت..

امام جعفرصادق(ع) می فرماید:علم تمامی مردم را در چهار چیز یافتم؛ نخست آنکه پروردگار خود را بشناسی.دوم بشناسی که چگونه تو را آفریده است.سوم بدانی خداوند از تو چه می خواهد و چهارم آنچه که موجب می گردد تو از دین خارج گردی را بشناسی. 
آیت الله مجتهدی تهرانی (ره)در شرح این حدیث می گوید:روزی ملا نصرالدین به باغی رفت میوه های مختلف را چید و در کیسه گذاشت.میوه های درشت را پایین گذاشت و به نظم و ترتیب بالا آمد تا به میوه های ریز رسید.ناگهان صاحب باغ آمد و به ملا گفت:چه می کنی؟ این میوه ها را برای چه درون کیسه ریختی؟ ملا گفت جان تو من نریختم باد ریخت.
مرحوم مجتهدی در ادامه این داستان می گوید:صاحب باغ به ملا گفت:پس چه کسی این طور منظم آنها را داخل کیسه قرار داده است؟ ملا گفت:اتفاقا خود من هم در این فکر بودم.در آنجا صاحب باغ با ملا برخورد جدی کرد.
مرحوم مجتهدی در ادامه می گوید:غرض از بیان این داستان اینکه بر فرض این جهان خودش به وجود آمده است، این نظم و ترتیب را چه کسی ایجاد کرده؟ انسان عاقل با قدر تفکر متوجه می شود که این جهان خالقی دارد.
آیت الله مجتهدی در انتها می گوید:ما باید در کارها باور کنیم که خدا وجود دارد و اگر به این باور برسیم کارهایمان درست می شود.
 
منبع:کتاب احسن الحدیث، ص33
 

اشتراک گذاری این مطلب!

آخرین وصیت‌های امیرالمؤمنین(ع) به فرزندانش

سید رضی در خطبه 47 نهج‌البلاغه از آخرین وصیت‌های امیرالمؤمنین(ع) به حسنین(ع) بعد از ضربت خوردن از ابن ملجم(لعنةالله علیه) آورده است که در ادامه می‌خوانید.

شما را به تقواى الهى سفارش مى‏‌کنم، و اینکه دنیا را مجویید گرچه دنیا شما را بجوید، و بر آنچه از دنیا از دستتان رفته متأسّف نباشید. حق بگویید و براى ثواب الهى بکوشید. دشمن ستمگر و یار ستمدیده باشید. شما و همه فرزندان و خاندانم و هر که این وصیتم به او مى‏‌رسد را به تقواى الهى و و نظم در زندگى، و اصلاح بین مردم سفارش مى‏‌کنم، چرا که از جد شما (صلّى اللّه علیه و آله) شنیدم مى‏‌فرمود: «اصلاح ذات البین از عموم نماز و روزه بهتر است».

أُوصِیکُمَا بِتَقْوَى اللَّهِ وَ أَلَّا تَبْغِیَا الدُّنْیَا وَ إِنْ بَغَتْکُمَا وَ لَا تَأْسَفَا عَلَى شَیْ‏ءٍ مِنْهَا زُوِیَ عَنْکُمَا وَ قُولَا بِالْحَقِّ وَ اعْمَلَا لِلْأَجْرِ وَ کُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْناً أُوصِیکُمَا وَ جَمِیعَ وَلَدِی وَ أَهْلِی وَ مَنْ بَلَغَهُ کِتَابِی بِتَقْوَى اللَّهِ وَ نَظْمِ أَمْرِکُمْ وَ صَلَاحِ ذَاتِ بَیْنِکُمْ فَإِنِّی سَمِعْتُ جَدَّکُمَا ص یَقُولُ صَلَاحُ ذَاتِ الْبَیْنِ أَفْضَلُ مِنْ عَامَّةِ الصَّلَاةِ وَ الصِّیَامِ.

خدا را خدا را در باره یتیمان، آنان را گاهى سیر و گاهى گرسنه مگذارید، مباد که در کنار شما تباه شوند.

اللَّهَ اللَّهَ فِی الْأَیْتَامِ فَلَا تُغِبُّوا أَفْوَاهَهُمْ وَ لَا یَضِیعُوا بِحَضْرَتِکُم‏

خدا را خدا را در رابطه با همسایگان، که مورد سفارش پیامبر شمایند، پیوسته به آنان سفارش داشت تا جایى که گمان بردیم میراث برشان خواهد ساخت.

وَ اللَّهَ اللَّهَ فِی جِیرَانِکُمْ فَإِنَّهُمْ وَصِیَّةُ نَبِیِّکُمْ مَا زَالَ یُوصِی بِهِمْ حَتَّى ظَنَنَّا أَنَّهُ سَیُوَرِّثُهُمْ‏

خدا را خدا را در باره قرآن، نیاید که دیگران در عمل به آن از شما پیشى جویند. خدا را خدا را در باره نماز، که نماز عمود دین شماست. خدا را خدا را در باره خانه پروردگارتان، تا وقتى هستید آنجا را خالى مگذارید، که اگر خالى گذاشته شود از کیفر حق مهلت نیابید.

وَ اللَّهَ اللَّهَ فِی الْقُرْآنِ لَا یَسْبِقُکُمْ بِالْعَمَلِ بِهِ غَیْرُکُمْ وَ اللَّهَ اللَّهَ فِی الصَّلَاةِ فَإِنَّهَا عَمُودُ دِینِکُمْ وَ اللَّهَ اللَّهَ فِی بَیْتِ رَبِّکُمْ لَا تُخَلُّوهُ مَا بَقِیتُمْ فَإِنَّهُ إِنْ تُرِکَ لَمْ تُنَاظَرُوا.

خدا را خدا را در باره جهاد با اموال و جان و زبانتان در راه خدا. بر شما باد به پیوند با هم و بخشش مال به یکدیگر، و بپرهیزید از دورى و قطع رابطه با هم. امر به معروف و نهى از منکر را وا نگذارید، که بد کارانتان‏ بر شما مسلّط شوند، آن گاه دعا کنید و به اجابت نرسد.

وَ اللَّهَ اللَّهَ فِی الْجِهَادِ بِأَمْوَالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ وَ أَلْسِنَتِکُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ‏ وَ عَلَیْکُمْ بِالتَّوَاصُلِ وَ التَّبَاذُلِ وَ إِیَّاکُمْ وَ التَّدَابُرَ وَ التَّقَاطُعَ لَا تَتْرُکُوا الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ فَیُوَلَّى عَلَیْکُمْ [أَشْرَارُکُمْ‏] شِرَارُکُمْ ثُمَّ تَدْعُونَ فَلَا یُسْتَجَابُ لَکُمْ.

سپس فرمود: اى فرزندان عبد المطلب، نیابم شما را که به بهانه کشته شدن من در خون مسلمانان فرو افتید و گویید: امیرالمؤمنین کشته شد، امیرالمؤمنین کشته شد. معلومتان باد که فقط قاتلم باید قصاص شود. ملاحظه کنید هرگاه من از این ضربت او از دنیا رفتم تنها او را یک ضربت بزنید، و گوش و بینى و اعضاى او را قطع نکنید که من از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیدم مى‏‌فرمود: «از مثله کردن دورى کنید هر چند در باره سگ گاز گیرنده باشد»

‏‏ ثُمَّ قَالَ‏ یَا بَنِی عَبْدِ الْمُطَّلِبِ لَا أُلْفِیَنَّکُمْ تَخُوضُونَ دِمَاءَ الْمُسْلِمِینَ خَوْضاً تَقُولُونَ قُتِلَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ [قُتِلَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ‏] أَلَا لَا تَقْتُلُنَّ بِی إِلَّا قَاتِلِی‏ انْظُرُوا إِذَا أَنَا مِتُّ مِنْ ضَرْبَتِهِ هَذِهِ فَاضْرِبُوهُ ضَرْبَةً بِضَرْبَةٍ وَ لَا تُمَثِّلُوا بِالرَّجُلِ فَإِنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص یَقُولُ إِیَّاکُمْ وَ الْمُثْلَةَ وَ لَوْ بِالْکَلْبِ الْعَقُور

منبع:

https://www.tasnimnews.com/fa/news/1396/03/26/1437915/%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%88%D8%B5%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A4%D9%85%D9%86%DB%8C%D9%86-%D8%B9-%D8%A8%D9%87-%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4?ref=shahrekhabar

اشتراک گذاری این مطلب!

آیه‌ای که امیرالمؤمنین(ع) هنگام ضربت شمشیر تلاوت کرد

زمانی که امیرالمؤمنین(ع) در مسجد کوفه از ابن ملجم ملعون ضربت خورد، روایت‌های مختلفی درباره جملات حضرت از سوی راویان نقل شده است که بخش‌هایی از آنان در کتب حدیثی شیعه مکتوب شده است؛ از جمله روایت‌هایی که در این زمینه وجود دارد، روایت طولانی علامه مجلسی در بحارالانوار است که اینگونه شروع می‌کند: «رَأَیْنَا فِی بَعْضِ الْكُتُبِ الْقَدِیمَةِ رِوَایَةً فِی كَیْفِیَّةِ شَهَادَتِهِ ع‏؛ در یکی از کتب قدیمی روایتی را در کیفیت شهادت امیرالمؤمنین(ع) دیدم.» این روایت را شیخ عباس قمی در جلد یکم منتهی‌الآمال و میرزا حبیب الله‏ هاشمی نوری نیز آورده‌اند و علامه حسن زاده آملی این کتاب را ترجمه کرده است.

قَالَ قَتَلَنِی ابْنُ مُلْجَمٍ قَتَلَنِی اللَّعِینُ ابْنُ الْیَهُودِیَّةِ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ ِ وَ أَحَاطَ النَّاسُ بِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع وَ هُوَ فِی مِحْرَابِهِ یَشُدُّ الضَّرْبَةَ وَ یَأْخُذُ التُّرَابَ‏ وَ یَضَعُهُ‏ عَلَیْهَا ثُمَّ تَلَا قَوْلَهُ تَعَالَى‏ مِنْها خَلَقْناكُمْ وَ فِیها نُعِیدُكُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُكُمْ تارَةً أُخْرى ؛ ثُمَّ قَالَ ع جَاءَ أَمْرُ اللَّهِ وَ صَدَقَ رَسُولُ اللَّه‏

در این روایت بعد از اینکه ضربت خوردن امیرالمؤمنین(ع) را بیان می‌کند، ادامه می‌دهد: حضرت گفت به خدا سوگند مرا ابن ملجم ملعونِ یهودی‌زاده به قتل رساند؛ مردم امیرالمؤمنین(ع) را دور کردند در حالی که حضرت در محرابش به شدت ضربه خورده بود و خاک را بر می‌داشت و بر موضع ضربت قرار می‌داد؛ سپس آیه55 سوره طه را تلاوت فرمود: «مِنْها خَلَقْناكُمْ وَ فِیها نُعِیدُكُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُكُمْ تارَةً أُخْرى؛ از این [زمین‏] شما را آفریده‌‏ایم، در آن شما را باز مى‏‌گردانیم و بار دیگر شما را از آن بیرون مى‌‏آوریم.» سپس فرمود امر خداوند فرا رسید و رسول خدا(س) راست گفت.

منبع:

https://www.tasnimnews.com/fa/news/1396/03/26/1438005/%D8%A2%DB%8C%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A4%D9%85%D9%86%DB%8C%D9%86-%D8%B9-%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%85-%D8%B6%D8%B1%D8%A8%D8%AA-%D8%B4%D9%85%D8%B4%DB%8C%D8%B1-%D8%AA%D9%84%D8%A7%D9%88%D8%AA-%DA%A9%D8%B1%D8%AF?ref=shahrekhabar

اشتراک گذاری این مطلب!

جوی بسیاربالابرنده براى احیاء و زنده داشتن شب...

 استاد مطهری میگوید:تمام ماه رمضان افضل است از تمام ماههاى دیگر.

هر امامى از اول ماه رمضان صد برابر و هزار برابر بیشتر از آن کسانى که از ماه رمضان بهره مى‌برند، بهره مى‌برد؛ یعنى از اول ماه رمضان آن دوره سلوک خودش را شروع مى‌کند تا مى‌رسد به یک شب که شب قدر است.

در شب قدر، دیگر درها به روى او باز مى‌شود: تَنَزَّلُ الْمَلائِکَهُ وَ الرّوحُ فیها.

حال، شب قدر کدام شب است؟ شب قدر شبى است که میان زمین و آسمان، میان مُلک و ملکوت یک ارتباطى برقرار مى‌شود، به تعبیر قرآن: «درهاى آسمانها به روى زمین باز مى‌شود» و اصلا طبیعت و ماوراء طبیعت در آن وقت یکى مى‌شود، از راه وجود امام و در وجود امام که هم وجود مادى و مُلکى دارد و هم وجود ملکوتى و ماورائى.

حال اگر شبْ شب قدر باشد، شبى باشد که امام در چنین هیجانى و در چنین حالت قربى است و جوّ روحى عالم به گونه‌اى است که درهاى زمین و آسمان به روى یکدیگر باز شده، در آن شب افرادى مثل ما هم اگر ولو ذره‌اى هماهنگى نشان بدهیم، فیضى که مى‌توانیم ببریم برابر است با هزار سال شب دیگر که بخواهیم عبادت کنیم؛ یعنى آن جوّ روحى که در آن شب به وجود مى‌آید آنقدر بالابرنده است و براى احیاء و زنده داشتن شب مناسب است که برترى دارد بر هزار ماهى که شبهاى ساده‌اى داشته باشد و این وضع در آن شبها وجود نداشته باشد.

سَلامٌ هِىَ حَتّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ. شبى است که از سر شب تا صبح، سلام است و سلامت. این شب، سلام است به معناى اینکه درود است؛ فرشتگان درود مى‌فرستند، با درود مى‌آیند. 

و این شب سلامت است به این معنى که براى کسى که بخواهد استفاده کند، این شب از آفتها و وسوسه‌ها و کیدهاى شیطانى به شدت دور است.

منبع:

http://www.tabnak.ir/fa/news/515670/%D8%B4%D8%A8-%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D9%85%D8%B7%D9%87%D8%B1%DB%8C

اشتراک گذاری این مطلب!

حیف اگر در شب قدر,قدر خود نشناسی

زراره از امام صادق ع نقل می کند که از پیامبر در سرزمین مِنا درباره شب قدر سؤال کردند آن حضرت داخل مسجد شب و در برابر جمعیت طیّ خطابه ای, بعد از ستایش خداوند, فرمودند «من نیز به جزئیات آن اگاه نیستم, ولی بدانید که هرکس ماه رمضان را دریابد و تندرست باشد و روزها را روزه بگیرد و شب ها را به دعا بایستد و مواظب نمازش باشد و به سوی نمازجمعه بشتابد و در این حال عید فطر را درک کند, شب قدر را درک خواهد کرد و به پاداش پروردگار نائل می شود»

درک شب قدر

زراره از امام صادق(ع) نقل می‏کند که از پیامبر در سرزمین مِنا درباره شب قدر سؤال کردند. آن حضرت داخل مسجد شب و در برابر جمعیت طیّ خطابه‏ای، بعد از ستایش خداوند، فرمودند: «من نیز به جزئیات آن اگاه نیستم، ولی بدانید که هرکس ماه رمضان را دریابد و تندرست باشد و روزها را روزه بگیرد و شب‏ها را به دعا بایستد و مواظب نمازش باشد و به سوی نمازجمعه بشتابد و در این حال عید فطر را درک کند، شب قدر را درک خواهد کرد و به پاداش پروردگار نائل می‏شود»

قلب ماه رمضان

شب‏های قدر فرصتی است برای بازگشتن به سوی حضرت حق و توبه کردن از گناهان و پیمودن راه درست. شب قدر، فرصتی است برای پاک کردن ظاهر و باطن از هر آلودگی. شب قدر شب زاری و سبک شدن روح از بار گناهان ورهایی از دوزخ است. فرصتی دوباره برای اظهار شرمساری و پشیمانی از گذشته‏ها است. مبادا این فرصت را از دست دهیم و در این شب روحانی، از امور معنوی غافل شویم. مبادا شب قدر بگذرد و ما همچنان غرق در ناپاکی‏ها باقی بمانیم و خود را از عمق منجلاب به معراج پاکی و وارستگی نرسانیم. مبادا شبِ نماز و تلاوت بگذرد و ما از برکات این لحظه‏های شکوهمند و شیرین بی‏بهره بمانیم.

حیف اگر…

صفحه دفترِ گسترده آفاق جهان را،

گاهی

پیش چشمت بگشای

پنجه در پنجه ابلیس فکن

تا کی و چند، اسارت در «خویش»؟

می‏توانی که گریبان برهانی از «نفس»

می‏توان ز «خود» آزاد شوی.

تو، فروغ سحری

موج بی آرامی

جویباری جاری

خنده صبحی و مهتاب شبی

تو فروزنده‏تر از خورشیدی

حیف اگر وصله ناجور و کج جامه «هستی» باشی!

درد و افسوس اگر مشتری زشتی و پستی باشی.

حیف اگر در «شب قدر»

«قدر» خود نشناسی؛...

منبع:

http://www.aftabir.com/articles/view/religion/religion/c7c1221906086_ghadr_p1.php/%D8%AD%DB%8C%D9%81-%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%A8-%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C

اشتراک گذاری این مطلب!

حضرت مهدي ، صاحب شب قدر


بنا بر روايات و ظاهر آيات سوره قدر، شب قدر منحصر به زمان رسول خداصل الله علیه و اله و سلم  نيست و فرشتگان در شب قدر مقدرات يك سال را نزد «ولي مطلق زمان » مي آورند و بر او عرضه مي كنند. اين واقعيت از روز نخستين خلقت بوده است و تا قيامت هم ادامه دارد.
از سويي نيز بنابر روايات زمين از نخستين روز خلقت تا آخر فناي دنيا بي حجت نخواهد بود چنان كه امام علي فرمودند: «شب قدر در هر سالي هست ، در اين شب امور همه سال (و تقديرها و سرنوشت ها) فروفرستاده مي شود، پس از درگذشت پيامبرل الله علیه واه و سلم  نيز اين شب صاحباني دارد.»
حجت خدا در زمين در زمان حاضر وجود مقدس و مبارك حضرت مهدي است و اوست كه حجت خدا و وصي اوصيا و خليفه رسول خدا و معصوم از هر گناه و پليدي است و لذا صاحب شب قدر است.

منبع:

http://www.maarefquran.org/index.php/page,viewArticle/LinkID,554

اشتراک گذاری این مطلب!

فضايل شب قدر


بي ترديد شب قدر از شبهاي باعظمت و بااهميت سال است و دليل فضيلت اين شب بر ساير شبها به اعتبار اموري است كه در اين شب محقق مي شود.
شب آمرزش گناهان : پيامبر خداص در تفسير سوره «قدر» فرمودند: «هر كس شب قدر را احيا بدارد و مومن باشد و به روز جزا اعتقاد داشته باشد، تمامي گناهانش آمرزيده مي شود.»
قلب رمضان : امام صادق فرمودند: «از كتاب خدا استفاده مي شود كه شماره ماههاي سال نزد خداوند، دوازده ماه است و سرآمد ماه ها ماه رمضان است و قلب ماه رمضان ليله القدر است.»
بهتر از هزار ماه: در فرهنگ غني اسلام ، همه چيز را با معيارهاي الهي مي سنجند و بر همين اساس قرآن در مورد شب مي فرمايد: «ليله القدر خير من الف شر» در دعاي 44صحيفه سجاديه نيز مي خوانيم: «(عبادت و بندگي در) شبي از شبهاي آن را بر (عبادت در) شبهاي هزارماه قرار داد (چون خيرات و بركات و سودهاي ديني و دنيوي در آن است ) و آن را شب قدر ناميد.»
نزول قرآن در اين شب: طبق روايات موجود، مجموع قرآن در شب قدر نازل شده است. اين نزول دفعي و يكباره قرآن است اما نزول تدريجي و تفصيلي قرآن طي بيست و سه سال دوران نبوت پيامبر گرامي به صورت الفاظ نازل شده است.
از ديگر فضايل اين شب نامگذاري يكي از سوره هاي قرآن به نام «قدر» است و اين خود گوياي فضيلت و اهميت اين شب است. اين شب ، شب مباركي است زيرا خدا مي فرمايد: و قرآن كه بهترين خيرات و بركات است در اين شب مبارك نازل شده است. (دخان /3)
نزول ملائكه و روح در شب قدر نشانه شرافت آن بر هزار ماه است. چنان كه امام باقر نيز فرمودند: «عمل صالح در شب قدر از قبيل نماز و زكات و انواع كارهاي خوب بهتر است از عمل در هزار ماهي كه در آن شب قدر نباشد.» شب قدر سراسر خير و سلامت است و از هر امر ناپسندي به دور است و اين خود نيز نشان شرافت آن بر هزار ماه است

منبع:

http://www.maarefquran.org/index.php/page,viewArticle/LinkID,554

اشتراک گذاری این مطلب!

پرورش حضرت علی (ع) به دست خدیجه (س)


حضرت خدیجه (س) زنی پاکدامن بودند عفاف و حجاب نمونه‌ای داشتند که این صفت باید مورد توجه زنان جامعه ما باشد.
 حجت الاسلام ناصر رفیعی در دهمین روز از ماه مبارک رمضان با توجه به اینکه امروز سالروز وفات حضرت خدیجه (س) است اظهار کرد: پیامبر اسلام (ص) فوق العاده حضرت خدیجه (س) را دوست داشت و محبت و مهروزی به ایشان داشتند و برایش ارزش زیادی قائل می شدند.

این استاد حوزه علمیه افزود: پدر حضرت خدیجه (س) از شخصیت های مطرح عرب بودند که بر خلاف رسم آن زمان که دختران را زنده به گور می کردند وی حضرت خدیجه(س) را با افتخار بزرگ کرد وحضرت خدیجه (س) از ابتدا شخصیتی پاک و ظاهری محجبه و انسانی خداپرست بوده وصحبت انسانهای مقرض که می خواهند دیگر زنان پیامبر(ٌص) را بالا ببرند وشخصیت  حضرت خدیجه (س) را پایین بیاورند و او را بت پرست و جاهل معرفی کنند که این گونه نبوده است.

رفیعی تصریح کرد: پیامبر(ص) در آن 40 روزی که در غار حرا بودند به حضرت خدیجه(س) پیغام دادند که دوری و جدایی من از تو به اذن خداوند است و من هیچ گونه گله و شکایتی از تو ندارم و با تو قهر نیستم و پیامبر همواره ابراز رضایت و علاقه خود را به ایشان نشان می دادند و در حدیثی که از پیامبر (ص) نقل شده است که ای مردم در روز قیامت نزدیک ترین شما به من کسی است که خوش اخلاق باشد و با همسرش مهربان باشد و خوش رفتاری کند.

 

رفیعی عنوان کرد: حضرت خدیجه (س) خصوصیات و صفات اخلاقی خوب بسیاری داشتند که می توان به زهد ایشان اشاره کرد که ایشان ثروت خود را در اختیار پیابر(ص) و برای گسترش اسلام قرار دادند ویژگی دوم حضرت خدیجه (س) صفت رضایت ایشان است و به اوضاعی که داشتند خوشبین بودند و راضی به رضای خدا بودند و صفت سوم حضرت خدیجه (س) عفاف و حجاب ایشان است که واقعا نمونه بودند که الان این صفت باید مورد توجه زنان جامعه ما باشد و الگویشان قرار بگیرد.

عضو هیئت علمی جامعه الصطفی العالمیه تصریح کرد: صفت و خصوصیت چهارم حضرت خدیجه (س) همت عالی ایشان است و عزمی که ایشان داشتند نمونه بود و صفت پنجم حضرت خدیجه (س) مربی حضرت علی (ع) بودند و ایشان بودند که حضرت امیرالمومنین (ع) را پرورش دادند.

این استاد حوزه علمیه عنوان کرد: ولایت و امامت حضرت علی (ع) پیش از واقعه غدیر اتفاق افتاد و پیامبر اکرم(ص) بعد از خروج از غار حرا فرمودند که به اذن خدا حضرت علی (ع) امیر و وزیر و جانشین من است و اولین کسی که این سخن پیامبر را پذیرفت حضرت خدیجه (س) بودند.

منبع:

سخنرانی استاد رفیعی در مدرسه علمیه گلپایگانی قم سالروز شهادت حضرت خدیجه(س)

اشتراک گذاری این مطلب!

روح خدا و مرگ باور کردنی نیست..

 

 

آنشب مصلی شور و حال دیگری داشت

در سوگ گل بلبل مقال دیگری داشت

آنشب هزاران شمع با پروانه می سوخت

ساقی به خواب و باده در پیمانه می سوخت

آنشب شفق در باغ دلها لاله می کاشت

در دشت آزادی نهال ناله می کاشت

آنشب فلق را داد غم پیمانه ی خون

کانون روح آباد شد ویرانه ی خون

آنشب شب شام غریبان سحر بود

مرغ سحر را سر نهان در زیر پر بود

آنشب جماران در فراق یار می سوخت

در سینه دلها از غم دلدار می سوخت

آنشب زمین آتشفشان درد و غم بود

از بار ماتم قامت خرداد خم بود

آنشب قضا لوح قدر را آب می داد

گهواره ی فت آسمان را تاب می داد

آنشب غروب آفتاب زندگی بود

پایان عمر مظهر آزادگی بود

آنشب هزاران دیده چون ابر بهاران

می ریخت اشک از ماتم پیر جماران

آنشب چراغ عمر ما خاموش می گشت

تابوت شادی بر فراز دوش می گشت

آنشب زمان از نای جای فریاد می زد

فریاد از بی رحمی صیّاد می زد

آنشب مصلّا بود و تابوت بلورین

برگرد آن تابوت خلقی زار و غمگین

آنشب مصلّا کربلای دیگری بود

در نای ما شور و نوای دیگری بود

آن یک چون گل از غم گریبان چاک می کرد

با ناله خود رخنه در افلاک می کرد

آن یک به خود می گفت این گل چیدنی نیست

روح خدا و مرگ باور کردنی نیست

منبع:

باب الحرم

اشتراک گذاری این مطلب!

خوش به حال کبوتران حرم امن الهی...

اثر كمك به نيازمندان

 حضرت سجاد(ع) در سفرى به مكه به كبوتران حرم چشم دوخت و فرمود: اى مردم علت بودن اين كبوتران

را در حرم ميدانيد چيست؟ گفتند: پسر رسول خدا علت چيست؟ حضرت فرمود ابتدائى كه اينجا به وجود آمد

مردى خانهاى داشت كه در آن درخت خرمائى بود، كبوترى در سوراخ يكى از شاخه

هاى آن نخل پناه گرفت و

مشغول زندگى شد، وقتى از آن كبوتر جوجه به عمل آمد، آن مرد بالاى درخت رفت و جوجه كبوتر را گرفت و

آن را ذبح كرد! زمان طولانى گذشت و براى كبوتر نسلى نبود تا به خداوند از عمل ظالمانه آن مرد شكايت

كرد، به او گفته شد اگر اين بار پس از جوجه دار شدنت اين مرد بالاى درخت آمد و نسبت به جوجه

هات دست

اندازى كرد، از درخت ميافتد و ميميرد. چون جوجه كبوتر بزرگ شد، مرد بالاى درخت رفت، كبوتر ماده به نظاره

نشست كه چه وضعى براى آن مرد پيش ميآيد، چون شاخه را گرفت، گدائى درب خانه آمد و اظهار حاجت

كرد، مرد از درخت پائين آمد و چيزى به گدا داد و دوباره به بالاى درخت رفت و جوجه را گرفت و ذبح كرد و

حادثه

اى هم متوجه او نشد. كبوتر كه دوباره جوجهاش را از دست داده به پروردگار ناليد كه اين چه مسئله

اى

است؟ به كبوتر گفته شد: اين مرد حادثه مرگش را با صدقه تلافى كرد لذا مرگ از او برطرف شد، ولى تلافى

حادثه تو به اين است كه خداوند در آينده نسلت را زياد خواهد كرد، و تو و نسلت را در جايگاهى قرار خواهد

داد كه تا قيامت كسى از آدميان حق برانگيختن شما را نخواهد داشت، و اين كبوتران حليف حرم شدند و تا

قيامت در امن و امانند.

منبع:

پایگاه عرفان

اشتراک گذاری این مطلب!

یک گرم یک گرم هم که کم می‌شود، ما حسابش را داریم.



  1. “قرآن می‌فرماید: تشکیلات ما هم حساب و کتاب دارد. هر ذره‌ای که از بدن شما کم می‌شود، می‌دانیم چند گرم کم شد. «قَدْ عَلِمْنا ما تَنْقُصُ الْأَرْضُ مِنْهُمْ» (ق/ ۴)هفتاد کیلو، هشتاد کیلو کمتر یا بیشتر مرده را زیر خاک می‌کنند. یک گرم یک گرم هم که کم می‌شود، ما حسابش را داریم.

    دریافت نعمت‌ها بر اساس تقدیر الهی

    نعمت‌هایی که به شما دادیم همه حساب و کتاب دارد. «عِنْدَنا خَزائِنُهُ» (حجر/ ۲۱) اینکه تو داری خزینه‌اش نزد ماست. «وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ» آنچه به شما می‌دهیم اندازه گیری شده است. مثل قندی که به خانه می‌آورند و بعد حبه حبه می‌شود. امروز سهم ما این است؛ لذا در رزق هم نباید زور زد. تلاش آری، حرص هرگز! ما باید تلاش کنیم، اما نباید حرص بزنیم، چون با حرص و حسادت ما رزق ما کم و زیاد نمی‌شود.

    حتی مرگ که آخرین نفس ما چه ساعتی است، حساب و کتاب دارد. «قَدَّرْنا بَیْنَکُمُ الْمَوْت‏» (واقعه/ ۶۰) «قَدَّرْنا» یعنی دقیقه‌های عمر شما حساب شده است. منتهی ما حساب این حساب و کتاب‌ها را نداریم و غافل هستیم. قرآن گله می‌کند و می‌گوید: بعضی‌ها به فکر حساب و کتاب نیستند. می‌گویند: امروز خوش باشیم و کاری به فردا ندارند. این جنایت‌ها و ظلم‌ها که می‌شود بخاطر این است که ما خانه را بی‌حساب و کتاب می‌دانیم. شما اگر وارد یک خانه شدی، بدانی در این خانه دوربین است. حساب و کتاب است. آرام زندگی می‌کنی. اما اگر بدانی این خانه دوربینی ندارد، صاحبی ندارد، حسابی ندارد. می‌گویی: هرچه نچاپم از جیبم رفته است. چرا نچاپم؟ مگر خل هستم؟ خوش باش. افراد مجرم وقتی مجرم می‌شوند که بگویند: خانه صاحب و حسابی ندارد. این مسأله حساب و کتاب مسأله مهمی است.

منبع:حجت الاسلام و المسلمین قرائتی  درباره” نظام هستی بر اساس حساب و کتاب” 26 اردیبهشت 96 .

اشتراک گذاری این مطلب!

زودتر از موعد....

خداوند به زمینیان وعده ضیافتی باشکوه در شب اول ماه رمضان
را داده بود؛

اما هلال لاغر ماه، خود را پشت چادر پولک دار شب پنهان می کرد و مردمان، بر پنجه پایشان قد می کشیدند و در آسمان چشم می چرخاندند و ماه را نمی دیدند.

گروهی، از انتظار خسته شدند و میهمانی را فراموش کردند و به خانه هایشان بازگشتند.

گروهی دیگر، چشم به راه ماه ماندند تا روز میهمانی معلوم شود.

اما گروه سوم تصمیم گرفتند زودتر از موعد میهمانی به پیشواز آن بروند…

آن شب ماه را در آسمان دلشان دیدند.

منبع:

سایت گفتگوی دینی

اشتراک گذاری این مطلب!

بندگی خدا حسابش از زرق و برق دنیا جداست

قرآن می‌فرماید: اگر فکر می‌کنید راهی که در پیش گرفته‌اید درست است، باید از مرگ نترسید: «قُلْ یا أَیُّهَا الَّذینَ هادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِیاءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ»؛ آدمی که راهش حق است، نگران نیست.

حجت‌الاسلام «محسن قرائتی» استاد تفسیر قرآن کریم بیش از 30 سال است به تدریس معارف قرآن و اهل‌بیت(ع) می‌پردازد و سال‌ها است که پنج‌شنبه‌ها در برنامه درس‌هایی از قرآن میهمان خانه‌های ایرانیان است.

با توجه به تأکید مقام معظم رهبری مبنی بر توجه به انس عمومی با قرآن و توجه به مفاهیم الهی، در سال جدید گزیده‌ای از تفسیر قرآن حجت‌الاسلام قرائتی در سال‌های گذشته را در اختیار علاقه‌مندان  قرار می‌دهد.

در ادامه بخشی از تفسیر قرآن حجت‌الاسلام قرائتی در برنامه درس‌هایی از قرآن با موضوع «پیروزی حق» که در 8 خردادماه سال 1376 ایراد شده است، تقدیم می‌شود.

- آفرینش آسمان‌ها و زمین بر اساس حق است: «أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً وَ أَنَّکُمْ إِلَیْنا لا تُرْجَعُونَ» مومنون/115 خیال می‌کنید آفرینش شما عبث و بیهوده است؟! هستی بازی نیست، شما هم بازی نیستید. کار جدی است. «أَ لَمْ‌تر أَنَّ اللَّهَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَ یَأْتِ بِخَلْقٍ جَدیدٍ» ابراهیم/19، «ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما إِلاَّ بِالْحَقِّ» احقاف/3. یک ذره عبث بودن و بیهوده کاری در آفرینش نیست. 

- حق در همه ادیان ارزش دارد: حق فقط برای اسلام نیست. قرآن از برخی یهودی‌ها تعریف می‌کند، می‌فرماید: «وَ مِنْ قَوْمِ مُوسى‏ أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ» اعراف/159، «وَ مِمَّنْ خَلَقْنا أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ» اعراف/181. برخی یهودی‌ها خوب هستند برای اینکه حق را می‌پذیرند. یعنی اگر یک نفر غیر مسلمان هم حرف حق زد از او حمایت کنید. 

- حق بر باطل پیروز است: ماجرای عاشورا نیز مؤید این مطلب است. 43 تا رادیو از باطل(صدام) حمایت می‌کردند و به امام(حق) جسارت می‌کردند. قرآن می‌فرماید: «وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقینَ» قصص/83، «وَ الْعاقِبَةُ لِلتَّقْوى‏» طه/132 بالاخره 72 نفر کربلا پیروز شدند یا 30000 نفر یزید؟ ممکن است باطل جلوه‌ای داشته باشد ولی حق پیروز است. قرآن می‌فرماید: باطل مثل کف است، سر و صدا می‌کند. ولی زود کنار می‌رود. آن «آب» حق است که می‌ماند.

- در قرآن دو تا «نِعْمَ الْعَبْدُ» داریم. یعنی بنده بسیار خوب. یکی برای پیغمبری که خیلی وضعش خوب است(حضرت سلیمان(علیه السلام)) و می‌فرماید: «نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ» ص/30. یکی هم حضرت ایوب که وضعش خیلی بد بوده است. به ایشان هم می‌فرماید: «نِعْمَ الْعَبْدُ» هردو هم در سوره(ص) و پشت سر هم آمده‌اند. می‌دانید یعنی چه؟ می‌خواهد بگوید، بندگی خدا حسابش از زرق و برق دنیا جداست. 

- نبوت بخاطر حق است: «یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناکَ خَلیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ» ص/26 پیغمبر و خلیفه خدا هستی، اما حق. . . اصلا حکومت اگر به خاطر حق نباشد ارزش ندارد. امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمودند: حکومت در نزد من از عطسه و آب بینی بزغاله، کمتر است، مگر اینکه بتوانم حق را زنده کنم. پس ارزش حکومت به حق است. 

- مصادیق حق، انبیاء حق هستند: «لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُ رَبِّنا بِالْحَقِّ» اعراف/43، «قَدْ جاءَکُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ مِنْ رَبِّکُمْ» نساء/170، «إِنَّا أَرْسَلْناکَ بِالْحَقِّ» بقره/119، «نَزَّلَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ» بقره/176. امام حق است.

- در قرآن 268 قصه وجود دارد. داستان‌های دیگر معمولا ساختگی هستند. اما داستان‌های قرآن همه حق هستند: «إِنَّ هذا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ» آل عمران/62، «نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدىً» کهف/13. و لذا مرحوم مطهری فرمودند: «داستان راستان». میزان حق است: «وَ الْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ» اعراف/8. میزان در قیامت حق است. قیامت حق است: «الْمُلْکُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ» فرقان/26. 

-  قرآن می‌فرماید: اگر فکر می‌کنید راهی که در پیش گرفته‌اید درست است، باید از مرگ نترسید: «قُلْ یا أَیُّهَا الَّذینَ هادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِیاءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ» جمعه/6. آدمی که راهش حق است، نگران نیست. 

منبع:

http://www.afkarnews.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%85%D8%B0%D9%87%D8%A8%DB%8C-14/619355-%D8%A8%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%A8%D8%B4-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D8%B1%D9%82-%D8%A8%D8%B1%D9%82-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D8%AC%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA?rssRedirect=c2hhaHJla2hhYmFyLmNvbQ%3D%3D

 

اشتراک گذاری این مطلب!

آیا گناه والدین بر فرزندان اثر می گذارد؟

دنیا دارای نظامی است متناسب با هدف خلقت که همان ابتلا و امتحان و به فتنه انداختن و رشد دادن است.

خداوند بشر را خلق کرده تا در کوره های امتحان و فتنه رشد یابد و توانایی های تکوینی اش را فعلیت بخشد و خوب از بد متمایز شود:

الَّذی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً (1)

آن کس که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید که کدام یک از شما بهتر عمل می‏کنید.

أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ(2)

آیا مردم گمان کردند همین که بگویند: «ایمان آوردیم»، به حال خود رها می‏شوند و آزمایش نخواهند شد؟!

اعمال انسان هم در این نظام به طور طبیعی تاثیر های مثبت و منفی دارد و این لازمه خلقت است. سیل ویران می کند، آتش می سوزاند، باران حیات می بخشد و …رفتار پدر و مادر هم به طور طبیعی و مطابق نظام علت و معلول در فرزندان بخصوص در دوران حمل و جنینی و شیرخوارگی و کودکی تاثیر گذار است. پدری که مشروب می خورد و در حال مستی با مادر گناهکار همبستر می شود و در این همبستری نطفه فرزندی بسته می شود و فرزندانش را با لقمه حرام بزرگ می کند، به طور طبیعی زمینه های میل به گناه و فساد در این فرزند زیادتر شده و زمینه های اصلاح و نیک بودن در او کمتر می شود و بر عکس پدر و مادری که از لقمه حلال ارتزاق کرده و با یاد خدا و طهارت آمیزش می کنند و …، طبیعی است که زمینه فساد و گناه در این فرزند کمتر بوده و زمینه های عبادت و بندگی در او بیشتر می باشد گر چه در هیچ کدام این زمینه ها به حدی نیست که آنان را به خوب بودن یا نبودن و بد بودن یا نبودن مجبور کند و هر کدام در نهایت اختیار و توانایی دارد بر خلاف این زمینه ها عمل کند و این زمینه ها را تضعیف کرده و زمینه های مقابل را در خود به وجود آورد ولی به طور طبیعی فرزند پدر و مادر فاسد به فساد میل بیشتری دارد و فرزند پدر و مادر صالح به صلاح.

اینها اقتضاهای طبیعی نظام خلقت و دنیا و دار امتحان و فتنه و عمل است و از بین بردن آنها یعنی به هم زدن این نظام و در هم ریختن آن. پس این تاثیر گذاری ها و تاثیر پذیری ها طبیعی و لازمه خلقت است و چاره ای از آن نیست و همه مطابق حکمت خدا و به اذن او بوده و خداوند بر همه آگاه است. 

در نظام کیفر و پاداش هم خداوند عادل است و با هر کس مطابق سرمایه، توانایی ها و زمینه های مثبت و منفی ای که دارد، عمل می کند. کسی که سرمایه زیادتر دارد، مسئولیتش هم زیادتر است و کسی که سرمایه کمتر دارد، انتظار کمتری هم از او می رود.

از طرف دیگر پدر و مادر و دیگرانی که در ما تاثیر مثبتی گذاشته و با عمل به وظایف انسانی و دستورهای پروردگار باعث ایجاد زمینه های مثبت در ما شده اند، برای این تاثیر مثبت گذاری مستحق پاداش می شوند و ما هم باید قدردان آنان باشیم چون در حقیقت بدانان بدهکاریم و بر ما حق نعمت و منت دارند و کسانی که با ظلم، تجاوز از حدود خدا و ارتکاب گناه در ما زمینه های منفی ایجاد کرده اند، نسبت به ما ستمگرند و متناسب با تأثیرگذاری منفی ای که در ما نهاده اند، از بار گناهان ما به دوش آنها است. زیرا آنان سبب غیر مستقیم گناه ما می باشند گر چه ما هم گناه تصمیم و انتخاب بد خود را باید بدهیم.

در اینجا گناه ما تا حدودی به انتخاب و اختیار خود ما مربوط است که به پای خودمان نوشته می شود و تا حدودی به زمینه های منفی ای که آنان ایجاد کرده اند منسوب است که به پای آنها نوشته می شود و ما هم بابت این زمینه های منفی که در ما ایجاد کرده اند، از آنان طلبکار می شویم که خدای عادل در محکمه قسط و عدلش به همه اینها عالم است و رسیدگی می کند و حق هر ذی حقی را تمام و کمال به او می پردازد.

خداوند می فرماید:

ٍ وَ لا تَکْسِبُ کُلُّ نَفْسٍ إِلاَّ عَلَیْها وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْری(3)

هیچ کس، عمل (بدی) جز به زیان خودش، انجام نمی‏دهد و هیچ گنهکاری گناه دیگری را متحمّل نمی‏شود.

پس تأثیر منفی گناهان پدر و مادر زمینه ای برای امتحان ما ایجاد می کند و گناهش به عهده ما نیست، بلکه گناهش فقط به عهده خودشان است و ما هم در آن صحنه امتحان و اختبار متناسب با تصمیم و اراده خود پاداش یا کیفر می شویم.

وجود این تاثیرها طبیعت و لازمه این جهان است تا افراد در شرایط مختلف امتحان شوند و استعدادهایشان ظهور کند. اما گناه و کیفر اینها فقط به انجام دهندگانشان بر می گردد و کسی بار گناه دیگری را به دوش نمی کشد.

طبیعی است که فرزندی که دارای زمینه های منفی و گرایش به گناه است که این زمینه ها و گرایش ها نتیجه گناهان والدین اوست، به اندازه تاثیر گذاری این زمینه ها، از والدین طلبکار است و به همین اندازه از بارگناهانش به دوش والدین اوست که این زمینه ها را در او ایجاد کرده اند و این گناه تا این اندازه نتیجه کار آنها بوده است و این فرد اگر بر عکس این زمینه ها و گرایش ها عمل کند، عمل او پاداش بسیار عظیم تری از عمل کسی که دارای زمینه های مثبت است، دارد زیرا او برای خوب بودن تلاش و جهاد عظیمی کرده که فرد دارای زمینه های مثبت به این تلاش و جهاد عظیم نیاز نداشته و با تلاش کمتری این عمل را انجام داده است.

خداوند عادل در نظام کیفر و پاداش به تمام این عوامل و زمینه ها علم و آگاهی داشته و همه را مد نظر دارد و هر کدام را به اندازه واقعی اش حساب می کند.

منبع:

1. ملک(67) آیه 2. 

2. عنکبوت(29) آیه2.

3. انعام(6) آیه 164.

اشتراک گذاری این مطلب!

آیا فقط دل باید پاک باشد؟

بعضی از مردم  قائلند که اگر در آدمی دلش پاک باشد کافیست؛ یعنی اگر انسان اعمال مربوط به دین و شریعت را انجام نداد ولی از رذائل اخلاقی دوری کرد، این برای او کافی است. ما در اینجا به این شبهه پاسخ می‌دهیم.
  در پاسخ به نکاتی باید توجه کنید: 
 
1- این ادعا سخنی زیبا اما بی محتوا برای فرار از مسئولیت پذیری و عمل به تکالیف و وظایف الهی و انسانی است. 

2- اگر دل انسان واقعا پاک باشد باید به دنبال خواست و فرمان پاک ترین دلدار یعنی حضرت حق تعالی باشد و دل پاک تسلیم خدای پاک و مطیع دستور و حکم او است.

3- دلی که یله و رها و تابع هوا و هوس و میل خود باشد و بند بندگی خدا را رها کند و تکلیف و وظیفه ای حس نکند نمی تواند پاک و مطهر باشد. 

4- معصومین –علیهم السلام- که ما را به عمل صالح و انجام تکالیف الهی سفارش و توصیه کرده اند به اعتراف دوست و دشمن پاکترین دل را داشته اند؛ ولی در عین حال خود پیش از همه و بیش از همه به این دستورات عمل کرده و صالح ترین عمل را داشته اند. 

5- ادعای داشتن دل پاک مانند هر ادعای دیگر نیازمند علامت و نشانه است و بهترین نشانه دل پاک انجام عمل صالح و پاک است؛زیرا از کوزه همان برون تراود که در او است. مگر می شود کسی دلش پاک باشد, ولی اعمالش ناپاک یا بالعکس. معمولا اعمال ظاهری انسان با باطن او هماهنگ است و ظاهر هر کسی نشانه باطن او است, مگر اینکه عمدا بخواهد ظاهر سازی کند. 

6- منظور از دل پاک نیت خدایی است. دلش پاک است یعنی نیت اش رضایت خدا است. دراین صورت باید عمل اش هم مورد رضایت خدا باشد. به عبارت دیگر نمی شود کسی با عمل ناصحیح نیت صحیح کند. عملی صحیح و مقبول و موثر است که هم ظاهرش صحیح و مورد رضایت الهی باشد هم نیت اش خوب و برای رضایت خدا باشد. به تعبیر طلبه ها هم حسن فعلی داشته باشد هم حسن فاعلی و در صورتی که یا نیت اش خوب نباشد یا خود عمل خوب نباشد , این عمل خوب و صالح و مورد رضایت خدا تلقی نمی شود و در شخصیت انسان هم بازتاب و تاثیر مثبت ندارد.
 منبع:

http://www.afkarnews.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%85%D8%B0%D9%87%D8%A8%DB%8C-14/619513-%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%81%D9%82%D8%B7-%D8%AF%D9%84-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D9%BE%D8%A7%DA%A9-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF?rssRedirect=c2hhaHJla2hhYmFyLmNvbQ%3D%3D

اشتراک گذاری این مطلب!

10توصیه‏ اخلاقی امام علی (ع) به مالک ‏اشتر


  توصیه‌های اخلاقی امام علی (ع) که خطاب به مالک ‏اشتر و دیگر زمامداران اسلامی گفتند.

1. توصیه به تقوای الهی و تقدیم اطاعت خداوند بر همه چیز و پیروی از فرایض و سنت‏هایی که خداوند به آن امر فرموده است.

2. زمامدار اسلامی باید نسبت به مردم محبت و لطف بورزد و مثل درندگان خونخوار نباشد که خوردن اموال مردم را غنیمت شمارد.

3. برخوردار ساختن مردم از عفو و اغماض در مواردی که امکان دارد؛ زیرا که مردم در معرض خطا و اشتباه قرار می‏گیرند و حاکم باید عفو و گذشت داشته باشد.

4. حاکم اسلامی باید از درون مردم، کینه و عقده را باز کند و نسبت به مردم حسن ظن داشته باشد؛ چرا که حسن ظن به مردم مشقت طولانی را برطرف می‏سازد.

5. زمامدار اسلامی نباید عیب‏جو باشد؛ بلکه باید افراد عیب‏جو را نیز از خود دور کند. حضرت می‏فرماید: «دورترین و مبغوض ‏ترین رعیت در نزد حاکم، باید عیب جوترین آنها از مردم باشد؛ زیرا که اگر مردم عیوبی دارند، حاکم باید عیوب آنها را بپوشاند».

6. زمامدار نباید سخن چین را تصدیق کند؛ هر چند که خود را در مقام خیرخواهی جلوه دهد. در این دنیا انسان نماهایی هستند که به علل مختلف از امتیازاتی که خدا بر بعضی از انسان‏ها به برکت کوشش و تلاششان عنایت فرموده است، ناراحتند و از این‏رو تلاش می‏کنند تا آنها را به زمین بزنند. زمامدار بایستی از این گونه افراد دوری کند.

7. زمامدار اسلامی در عمل به عهدی که خدا از او گرفته است، موفق نمی‏شود، مگر با یاری خواستن از خدا و آماده کردن نفس برای احترام به حق.

8. زمامدار هرگز نباید از عفوی که نسبت به کسی روا داشته است، پشیمان، و از کیفری که به کسی داده است، شادمان گردد.

9. زمامدار باید تعدادی از بهترین اوقات شبانه‏روزی خود را برای ارتباط با خدا اختصاص دهد و برای رسیدن به مقام والای اخلاص، واجبات و دیگر تکالیف الهی را بدون کمترین نقص انجام دهد.

10. زمامدار نسبت به وعده‏هایی که می‏دهد، بایستی وفادار باشد و تخلف نکند.

منبع:

نامه 53 نهج البلاغه
 

اشتراک گذاری این مطلب!

اگر حال دعا نداشتید....

یكی از دستورالعمل‌های مهم تربیتی شیخ رجبعلی، برنامه‌ریزی منظم برای خلوت با خداوند متعال و دعا و مناجات است كه با جمله گدایی در خانه خدا از آن تعبیر می‌كرد، و تأكید وتوصیه می‌فرمود كه:

شبی یك ساعت دعا بخوانید، اگر حال دعا نداشتید باز هم خلوت با خدا را ترك نكنید.

و می‌فرمود:

در بیداری سحر و ثلث آخر شب آثار عجیبی است. هر چیزی را كه از خدا بخواهی از گدایی سحرها می‌توان حاصل نمود، از گدایی سحرها كوتاهی نكنید كه هرچه هست در آن است. عاشق خواب ندارد و جز وصال محبوب چیزی نمی‌خواهد. وقت ملاقات و رسیدن به وصال هنگام سحر است.

 

منبع:

کیمیای محبت.

اشتراک گذاری این مطلب!

خصلتی که ابلیس را از «درگاه خدا» بیرون کرد

از جمله خصلت‎هایی که ممکن است گریبانگیر افراد شود و زمینه را برای خطاهای بعدی فراهم کند، صفتی است که درست در مقابل تواضع و فروتنی قرار دارد که همان تکبر است. این خصلت به قدری ناپسند است که خداوند در آیات قرآن آن را به بدترین افراد نسبت داده که در رأس آنها ابلیس است.

امام کاظم(علیه السلام) در مذمت خصلت تکبر فرمودند: «زراعت در زمین هموار مى‎روید، نه بر سنگ سخت و چنین است که حکمت در دل‎هاى متواضع جاى مى‎گیرد نه در دلهاى متکبر. خداوند متعال، تواضع را وسیله عقل و تکبر را وسیله جهل قرار داده است.» (تحف العقول، ص396)
از سوی دیگر همان طور که اشاره شد خداوند تکبر را به بدترین و دشمن‎ترین موجود بشریت یعنی ابلیس نسبت داده است تا جایی که به واسطه همین خصلت او را از درگاه خود اخراج کرد.

خداوند متعال در سوره صاد آیه74 در بیان علت عدم سجده ابلیس بر آدم(علیه السلام) می‎فرماید:  «إِلَّا إِبْلِیسَ اسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ؛ مگر ابلیس [که] تکبر کرد و از کافران شد.» در ادامه می‎فرماید: «قَالَ یَا إِبْلِیسُ مَا مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِیَدَیَّ أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْعَالِینَ؛ فرمود اى ابلیس چه چیز تو را مانع شد که براى چیزى که به دستان قدرت خویش خلق کردم سجده آورى آیا تکبر کردی یا از [جمله] برترى‏جویانى.» و در آیات بعد می‎فرماید: «قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّکَ رَجِیمٌ؛ فرمود پس از آن [مقام] بیرون شو که تو رانده‏‎اى.»

بر اساس این آیات، خداوند مهم‎ترین علت‎های عدم سجده ابلیس بر آدم(علیه السلام) را تکبر معرفی کرده است که زمینه کفر او را فراهم می‎کند.

اشتراک گذاری این مطلب!

حکایتی جالب از احترام یک عالم مشهور به همسرش

مومن واقعی باید نسبت به همسر خود با عطوفت برخورد کند وخواسته های او را در حد توان تا جایی که از خط قرمز اسلام نگذشته برآورده سازد، زیرا زنان روحیه ای لطیف دارند که ممکن است با اندکی بی مهری خدشه دار گردد و زندگی مشترک را به خطر بیندازد.

آیه:

خداوند متعال در قرآن می‌فرماید: وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ ) نساء/19 (و با آنان (زنان) به نیکویی رفتار کنید

آینه:

حکایت؛ خانه آیت الله میرزا جواد آقای تهرانی بسیار جالب و دیدنی بود، وسائل و لوازم منزل به طور  منظم چیده شده بود، مثلا رنگ پرده ها خیلی ساده بود ولی متناسب با رنگ منزل بود. بقیه وسائل موجود در خانه نیز چنین بود، علت اینها را از مرحوم آقا پرسیدند که مثلا چرا اینقدر مرتب و منظم است؟ 

ایشان فرمودند: موقعی که من ازدواج کردم همسرم از خانواده آبرومند و نسبتا متمکنی بود و من گفتم  که طلبه هستم و چیز زیادی ندارم و آنها بدین صورت قبول نمودند ولی بعدها می دیدم هر وقت اقوام و خویشان همسرم به منزل ما می آمدند، خانه سرو سامان خوبی نداشت و بعضا باعث خجالت و شرمندگی همسرم می شد، لذا بخاطر احترام به همسرم و رضایت او منزل را به این صورت درآوردم که مشاهده می کنید و این موجب رضایت و خشنودی او شد.

زینت منزل فقط به خاطر رضایت او بوده نه برای تمایل خودم به تجملات و زرق و برق دنیوی.(با اقتباس و ویراست از کتاب آینه اخلاق)

اشتراک گذاری این مطلب!

پوشش در بهشت

به نقل از پایگاه اطلاع رسانی حجت الاسلام والمسلمین انصاریان، خداوند در قرآن کریم می فرماید: «ای فرزندان آدم! لباسی برای شما فرستادیم که اندام شما را می پوشاند و مایه زینت شما است؛ اما لباس پرهیزگاری بهتر است! اینها [همه] از آیات خدا است، تا متذکّر [نعمت های او] شوند!»[1]

پوشش در بهشت

1.خداوند کسانی را که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده اند، در باغ هایی از بهشت وارد می کند که از زیر درختانش نهرها جاری است؛ آنان با دست بندهایی از طلا و مروارید زینت می شوند؛ و در آن جا لباس هایشان از حریر است».[2]

2.«در آن باغ های بهشتی، زنانی هستند که جز به همسران خود عشق نمی ورزند؛ و هیچ انس و جنّ پیش از اینها با آنان تماس نگرفته است…حوریانی که در خیمه های بهشتی مستورند».[3] از این آیات استفاده می شود که در بهشت مسئله حجاب و پوشش مطرح است، ولی حد آن از این آیات معلوم نمی شود.

روایاتی نیز وجود دارد که ناظر به محفوظ ماندن زنان از نگاه دیگران در بهشت است: حلبی می گوید از امام صادق(علیه السلام) پرسیدم که تفسیر عبارت قرآنی «خَیْراتٌ حِسان»[4] چیست؟ فرمود مقصود زنان خوب مؤمنه و عارفه است.

وی می گوید گفتم: تفسیر آیه «حُورٌ مَقْصُوراتٌ فِی الْخِیام» چیست؟ فرمود: مقصود حوریه هایی است که پیوسته پرده نشین به سر برده اند، در میان خیمه هایی از درّ و یاقوت و مرجان.[5]اما در ارتباط با این که در بهشت قلب منحرفی وجود ندارد؛ چرا چنین حجابی در آن جا نیز برقرار است؟! شاید بتوان گفت که در دنیا نیز حجاب، تنها برای جلوگیری از چشم ناپاک نیستو در آخرت هم شاید این حجاب، دلایل دیگری داشته باشد! امروزه حجاب حداقلی در تمام دنیا به عنوان زینت به شمار می آید و شاید حجاب بهشتیان از باب زینت باشد.

گفتنی است، تصوری که ما نسبت به بهشت داریم این است که مردان و زنان در آن جا مانند دنیا، در مجامع عمومی و خیابان ها سرگردانند و دائماً در معرض دید دیگران به سر می برند. اما واقعیت این است که نمی توان چنین تصوری را صحیح دانست، بلکه هر یک از مؤمنان با همسران بهشتی در خانه ها و باغ های بهشتی به حمد و تسبیح خداوند مشغول اند.

پی نوشت ها

[1] اعراف، 26.

[2] حج، 23.

[3] الرحمن، 56 و 72.

[4] الرحمن، 70

[5] کلینی، کافی، ج 8، ص 156.

اشتراک گذاری این مطلب!

محبت شدید پیامبر صلی الله علیه و آله

رسول خدا صلی الله علیه و آله نسبت به حسین علیه السلام محبت شدیدی داشت و در مناسبت های مختلف و حوادث زیادی با رفتار و گفتار گرانمایه اش این محبّت را ابراز می داشت.

ابو هریره می گوید: با دو چشمان خود دیدم و با دو گوش خود شنیدم که رسول خدا صلی الله علیه و آله ، دو دست حسین علیه السلام را در دست نهاده بود و پاهای حسین علیه السلام بر قدم های پیامبر صلی الله علیه و آله قرار داشت، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «تَرَقَّ عَیْنَ بَقّة» بالا بیا کوچولو!

حسین علیه السلام بالا آمد تا قدم هایش را بر سینه ی پیامبر صلی الله علیه و آله نهاد، سپس پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: دهانت را باز کن، وقتی حسین علیه السلام دهانش را باز کرد، حضرت رسول صلی الله علیه و آله دهان حسین علیه السلام را بوسید و فرمود: «اَللّهُمَّ اَحِبَّهُ فَإِنّی اُحِبُّهُ» خدایا! حسین علیه السلام را دوست بدار، من او را دوست دارم.

دوست دارد، باید این دو را دوست بدارد

امّتی از امّت ها است.

گریه امام حسین علیه السلام

روزی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از در خانه ی فاطمه علیهاالسلام می گذشت، صدای گریه ی حسین علیه السلام را شنید، وارد خانه شد، به دخترش فاطمه علیهاالسلام فرمود: مگر نمی دانی گریه حسین علیه السلام باعث رنجش من است و طاب شنیدن گریه اش را ندارم

نیز او را دوست بدار

ابراهیم فدای حسین علیه السلام

رسول گرامی اسلام تا آنجا به امام حسین علیه السلام علاقه دارد که فرزندش ابراهیم را فدای او می کند.

ابن عبّاس می گوید: در محضر پیامبر صلی الله علیه و آله بودم، فرزندش ابراهیم را بر زانوی چپ و حسین علیه السلام را بر زانوی راست نهاده بود. گاهی ابراهیم را و گاهی حسین علیه السلام را می بوسید. در این هنگام جبرئیل نازل شد و از جانب خداوند متعال برای پیامبر وحی آورد.

بعد از آن پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: جبرئیل از جانب خداوند این پیام را آورد که: ای پیامبر! پروردگارت به تو سلام می رساند و می فرماید: من این دو فرزند را برای تو باقی نمی گذارم، یکی را باید فدای دیگری کنی.

پیامبر نگاهی به ابراهیم کرد و گریست. سپس نگاهی به حسین علیه السلام کرد و گفت: ای جبرئیل! ابراهیم را فدای حسین علیه السلام کردم.

ابن عباس می گوید: پس از سه روز ابراهیم از دنیا رفت.

هر وقت پیامبر صلی الله علیه و آله حسین علیه السلام را می دید، او را می بوسید و در بر می کشید و لب هایش را می مکید و می گفت: جانم به قربان کسی که فرزندم ابراهیم را فدای او نمودم. پدر و مادرم به قربانت ای ابا عبدالله الحسین.

نور چشم پیامبر صلی الله علیه و آله

روزی حسین علیه السلام در آغوش پیامبر صلی الله علیه و آله بود. آن حضرت وی را می خنداند و نوازش می کرد.

عایشه یکی از همسران پیامبر به آن حضرت می گوید: ای رسول خدا! چه بسیار این کودک را دوست می داری! و دیدارش باعث شادمانی زیاد شما است! پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: چرا او را دوست نداشته باشم و با دیدارش شاد نگردم، با این که «او میوه ی دل و نور چشم من است»، ولی امّتم او را خواهند کشت.

کسی که بعد از شهادتش مرقد او را زیارت کند، خداوند ثواب یک حجّ از حجّ های مرا برای زیارت کننده ی وی می نویسد.

عایشه گفت: به راستی ثواب یک حجّ از حج های شما؟

پیامبر صلی الله علیه و آله : بلکه ثواب دو حجّ.

عایشه: به راستی ثواب دو حجّ؟!

پیامبر صلی الله علیه و آله : بلکه ثواب سه حجّ.

این سؤال و جواب همچنان ادامه یافت تا این که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: خداوند ثواب نود حجّ من با ثواب عمره های آن را به زیارت کننده ی مرقد حسین علیه السلام خواهد داد

پاره تن پیامبر صلی الله علیه و آله

به پیامبر صلی الله علیه و آله خبر دادند که امّ ایمن شب و روز گریه می کند، وی را به حضور آوردند، پیغمبر صلی الله علیه و آله پرسید: چرا گریه می کنی؟

گفت: خوابی دیدم که بسی دردناک است.

فرمود: خوابت را بگو.

گفت: بر من سخت و ناگوار است که خواب را بر زبان آورم.

فرمود: خوابت آن جور نیست که تو پنداری.

گفت: خواب دیدم که پاره ای از پیکرت جدا شد و در خانه من افتاد.

فرمود: آسوده باش، فاطمه پسری به نام حسین به دنیا می آورد که تو او را پرورش می دهی و نگهداریش می نمایی و او پاره ی تن من است که در خانه ی تو خواهد بود.

روز هفتمِ ولادت، أمّ ایمن حسین علیه السلام را به بغل گرفت و نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد. پیامبر با خوشحالی زیاد فرمود:

«مَرْحَبا بِالْحامِلٍ وَالَْمحْمُولِ، هذا تَأْویلُ رُؤیاکِ»؛ آفرین بر تو و کودکی که در بغل داری، این است تعبیر خوابی که دیده بودی (ای اُمّ ایمن).

 

اشتراک گذاری این مطلب!

راز محبّت


یکی از موضوعات قابل بحث در مورد امام حسین علیه السلام مسأله ی علاقه ی شدید پیامبر گرامی اسلام نسبت به اوست. در این نوشتار ضمن اشاره ای کوتاه به جریان تولد امام حسین علیه السلام مواردی از ابراز محبت شدید پیامبر اکرم نسبت به امام حسین علیه السلام را بیان کرده و در پایان به ذکر دلایل این علاقه ی شدید خواهیم پرداخت.

تولد

ابا عبدالله الحسین علیه السلام بنا بر مشهورترین اقوال در سوم شعبان سال چهارم هجری در مدینه متولد گردید.

شد. آن روز را روزه بگیر و این دعا را بخوان:
«اللّهمّ اِنّی اسئلک بحقّ المولود فی هذا الیوم…»

همین دلیل است که بعضی این گونه سروده اند:

زبس شوق شهادت بر سرش بود ره نُه ماهه را شش ماهه پیمود

وی با این که شش ماهه به دنیا آمد، از نظر قوای جسمی و روحی در کمال زیبایی و نهایت اعتدال بود.

سوگ ولادت

علی بن الحسین علیه السلام ، از اسماء بنت عُمَیس چنین نقل می کند:

«من در ولادت حسن و حسین علیهماالسلام ، قابله جده ات ـ فاطمه علیهاالسلام ـ بودم … وقتی حسین علیه السلام به دنیا آمد، رسول خدا صلی الله علیه و آله به سراغ من آمد و فرمود: ای اسماء! فرزندم را بیاور.

من حسین را در پارچه ی سفیدی پیچیدم و او را به دست رسول خدا صلی الله علیه و آله دادم. پیامبر گرامی اسلام در گوش راست او اذان و در گوش چپ او اقامه گفت و در دامنش نهاد و گریست.

عرض کردم. پدر و مادرم به قربانت! چرا گریه می کنی؟!

فرمود: بر این پسرم.

عرض کردم: او که هم اکنون به دنیا آمده است.

فرمود: ای اسماء! این پسرم را گروه ستمگران می کشند. خداوند شفاعتم را به ایشان نرساند.

آنگاه فرمود: ای اسماء! این مطلب را به فاطمه مگو، چون او تازه فرزند به دنیا آورده است… .

آیا با همه ی کوشش ها، این راز (دردناک) از زهرای مرضیّه مکتوم ماند؟!

نه به خدا سوگند! چگونه پوشیده بماند در حالی که هر روز گروه فرشتگان شرفیاب می شدند و خبر شهادت حسین عزیز را می آوردند و ماتم او را ساعت به ساعت تازه می کردند.

این ساعت یاد آوریش مساز.

خنده اشک آلود

شاعر ارجمند معاصر آقای چایچیان (حسان)، شب تولد امام حسین علیه السلام و شادی توأم با غم پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله را در اشعاری زیبا ترسیم نموده که بعضی از آن ها چنین است:

این چه رازی است خدایا که محمّد امشب لب پر خنده ولی دیده ی گریان دارد

دانی از چیست که احمد شب میلاد حسین غم و شادی با هم از دیدن جانان دارد

بیند آینده ی او را چو در آیینه ی غیب زین جهت سوز نهان اشرف انسان دارد

شاد از این است که آخر ثمر عشق رسید آمد آن فرد که بر جامعه رجحان دارد

آمد آن لاله ی خونین رخ صحرای بلا که به دل داغ زهفتاد و دو قربان دارد

منبع:

ـ جلاء العیون، علامه ی مجلسی، ص 278؛ اصول کافی؛ ترجمه ی حاج سیدجواد مصطفوی، ج 2، ص 364، اقوال دیگر را مشروحا آورده است.
2 ـ همان و بحار الانوار، علامه ی مجلسی، ج 43، ص 260 از مصباح شیخ طوسی؛.
3 ـ ابصار العین فی انصار الحسین علیه و علیهم السلام، محمد سماوی، ص 3.
4 ـ بحارالانوار، علامه ی مجلسی، ج 43، ص 258.
5 ـ راه ما راه و روش پیامبر ماست، علامه ی امینی، ترجمه ی محمدباقر شریف موسوی همدانی، ص 64 ـ 65، در معالی السّبطین، شیخ محمد مهدی حائری مازندرانی، ج 1، ص 72 ـ 73
نظیر این روایت از صفیه دختر عبدالمطلب، نقل شده است.
6 ـ معالی السّبطین، حائری مازندرانی، ج 1، ص 74.
7 ـ بحار الانوار، ج 44، ص 231 ـ 233، حدیث 16 و 17 و 18.
8 ـ حسین پیشوای انسان ها، جمع آوری: اکبرزاده، ص 86 ـ 87.

 

اشتراک گذاری این مطلب!

صلوات هر روز شعبان

در هر پنجشنبه، اين ماه دو ركعت نماز بجا آورد در هر ركعت پس از سوره «حمد» صد مرتبه سور «قل هو اللّه احد» خوانده و بعد از سلام نماز صد مرتبه صلوات بفرستد، تا حق تعالى هر حاجتی كه در دين و دنيا دارد روا كند و نيز روزه هر پنجشنبه اين ماه فضيلت بسيار دارد.

در هر روز شعبان در وقت زوال [وقت ظهر شرعى] و در شب نيمه آن اين صلوات را كه از حضرت زين العابدين عليه السّلام روايت شده بخواند:

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ شَجَرَةِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعِ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفِ الْمَلائِكَةِ وَ مَعْدِنِ الْعِلْمِ وَ أَهْلِ بَيْتِ الْوَحْيِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الْفُلْكِ الْجَارِيَةِ فِي اللُّجَجِ الْغَامِرَةِ يَأْمَنُ مَنْ رَكِبَهَا وَ يَغْرَقُ مَنْ تَرَكَهَا الْمُتَقَدِّمُ لَهُمْ مَارِقٌ وَ الْمُتَأَخِّرُ عَنْهُمْ زَاهِقٌ وَ اللازِمُ لَهُمْ لاحِقٌ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الْكَهْفِ الْحَصِينِ وَ غِيَاثِ الْمُضْطَرِّ الْمُسْتَكِينِ وَ مَلْجَإِ الْهَارِبِينَ وَ عِصْمَةِ الْمُعْتَصِمِينَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ صَلاةً كَثِيرَةً تَكُونُ لَهُمْ رِضًى وَ لِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ أَدَاءً وَ قَضَاءً بِحَوْلٍ مِنْكَ وَ قُوَّةٍ يَا رَبَّ الْعَالَمِينَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الطَّيِّبِينَ الْأَبْرَارِ الْأَخْيَارِ الَّذِينَ أَوْجَبْتَ حُقُوقَهُمْ وَ فَرَضْتَ طَاعَتَهُمْ وَ وِلايَتَهُمْ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اعْمُرْ قَلْبِي بِطَاعَتِكَ وَ لا تُخْزِنِي بِمَعْصِيَتِكَ وَ ارْزُقْنِي مُوَاسَاةَ مَنْ قَتَّرْتَ عَلَيْهِ مِنْ رِزْقِكَ،

خدايا! بر محمّد و مخاندان محمد درود فرست، درخت نبوت، و جايگاه رسالت، و محل آمد و شد فرشتگان، و معدن دانش، و خانواده وحى، خدايا! بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست، كشتى روان در اقيانوس هاى عميق، هركه به آن توسّل جويد ايمنى يابد، و هركه آن را رها كند غرق شود، پيش افتاده از آنها از دين خارج است و عقب مانده از آنان نابود اس، و همراه آنان ملحق به حق است.

خدايا! بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست، پناهگاه محكم، و فريادرس بيچارگان درمانده، و پناه گريختگان، و دستاويز استوار براى چنگ اندازان، خدايا! بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست، درودى كه براى آنان موجب خشنودى، و براى ما مايه اداكردن و بجا آوردن حق محمّد و خاندان محمّد باشد، به حول و نيرويت اى پروردگار جهانيان.

خدايا! بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست آن پاكان و نيكان و خوبان، كه حقوقشان را بر همه واجب كردى، و پيروى و و لايتشان را بر همگان فرض نمودى.

خدايا! بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست، و دلم را با طاعتت آباد كن، و به نافرمانى از خود رسوايم مساز، و هميارى با آن كه رزقت را بر او تنگ گرفتى،

بِمَا وَسَّعْتَ عَلَيَّ مِنْ فَضْلِكَ وَ نَشَرْتَ عَلَيَّ مِنْ عَدْلِكَ وَ أَحْيَيْتَنِي تَحْتَ ظِلِّكَ وَ هَذَا شَهْرُ نَبِيِّكَ سَيِّدِ رُسُلِكَ شَعْبَانُ الَّذِي حَفَفْتَهُ مِنْكَ بِالرَّحْمَةِ وَ الرِّضْوَانِ الَّذِي كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ [سَلَّمَ ] يَدْأَبُ فِي صِيَامِهِ وَ قِيَامِهِ فِي لَيَالِيهِ وَ أَيَّامِهِ بُخُوعا لَكَ فِي إِكْرَامِهِ وَ إِعْظَامِهِ إِلَى مَحَلِّ حِمَامِهِ اللَّهُمَّ فَأَعِنَّا عَلَى الاسْتِنَانِ بِسُنَّتِهِ فِيهِ وَ نَيْلِ الشَّفَاعَةِ لَدَيْهِ اللَّهُمَّ وَ اجْعَلْهُ لِي شَفِيعا مُشَفَّعا وَ طَرِيقا إِلَيْكَ مَهْيَعا وَ اجْعَلْنِي لَهُ مُتَّبِعا حَتَّى أَلْقَاكَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَنِّي رَاضِيا وَ عَنْ ذُنُوبِي غَاضِيا قَدْ أَوْجَبْتَ لِي مِنْكَ الرَّحْمَةَ وَ الرِّضْوَانَ وَ أَنْزَلْتَنِي دَارَ الْقَرَارِ وَ مَحَلَّ الْأَخْيَارِ

به مدد آنچه از فضلت بر من وسعت دادى، و از عدلت بر من گستردى، و مرا در سايه رحمتت زنده داشتى روزى من فرما، اين است ماه پيامبرت، آن سرور فرستادگان، شعبانى كه آن را به رحمت و رضوانت پوشاندى، ماهى كه رسول خدا (درود خدا بر او و خاندانش باد) در روزه دارى و بپادارى عبادت در شب ها و روزهايش، تا هنگام مرگ، با تمام توان كوشش مى كرد، تنها براى فروتنى در برابرت و گرامى داشت ماه شعبان، خدايا! ما را در اين ماه به پيروى از روشش، و رسيدن به شفاعتش يارى فرما، خدايا! او را برا من شفيعى با شفاعت پذيرفته، و راهى روشن به سويت قرار ده، و ما را پيرو او گردان، تا آنگاه كه تو را در قيامت ديدار كنم، درحالیكه از من خشنو باشى، و از گناهانم چشم پوشى، و رحمت و رضوانت را بر من واجب نموده و مرا در بهشت و جايگاه خوبان درآورده باشى.

منبع:

http://www.shahrekhabar.com/cultural/149344200011674

اشتراک گذاری این مطلب!

نشانه های ایمان از منظر امام علی (ع)

نشانهٔ ایمان آن است که راست گفتن را ـ در آنجا که به زیان تو است ـ ، بر دروغ گفتن ـ که به سود تو است ـ

عَلَامَةُ الْإِیمَانِ أَنْ تُؤْثِرَ الصِّدْقَ حَیْثُ یَضُرُّکَ عَلَى الْکَذِبِ حَیْثُ یَنْفَعُکَ وَ أَنْ لَا یَکُونَ فِی حَدِیثِکَ فَضْلٌ عَنْ عِلْمِکَ وَ أَنْ تَتَّقِیَ اللَّهَ فِی حَدِیثِ غَیْرِک‏
نشانهٔ ایمان آن است که راست گفتن را ـ در آنجا که به زیان تو است ـ ، بر دروغ گفتن ـ که به سود تو است ـ ، ترجیح‏ دهی. و آنچه‏ می‌گویى زیاده بر دانسته‌ات نباشد. و در سخن گفتن دربارهٔ دیگران از خدا پروا داشته باشى.

منبع:
بحار الانوار ج 2 ص 122

اشتراک گذاری این مطلب!

چگونه به خداي ناديده ايمان بياوريم ؟


ما بسياري از حقايق را از غير راه حواس ظاهري درك مي‏ كنيم و با اين كه قابل درك حسي نيستند، اعتقاد يقيني به وجود آنها داريم؛ مثلاً از حالت ترس و محبت، يا اراده و تصميم خودآگاه هستيم و نسبت به وجود آن اعتقاد يقيني داريم؛ در صورتي كه اين پديده‏ هاي رواني، همانند خود روح، قابل درك حسي نيستند. بنابراين، عدم ادراك چيزي به وسيله اندام‏هاي حسي، نه تنها دليلي بر عدم وجود آن نيست، بلكه حتي نبايد موجب استبعاد هم شود.(1)
يا مثلا هرچه به زمين نگاه كنيم و خاك ها و سنگ هاي آن را به آزمايشگاه ببريم ، چيزي به نام جاذبه نمي بينيم ولي از افتادن سيب از درختي پي مي بريم كه جاذبه وجود دارد . پس لازم نيست هر چيزي را با چشم ببينيم تا به وجود آن ايمان بياوريم . جاذبه را با حواس پنجگانه حس نمي كنيم ، اما از آثار آن پي به وجود آن مي بريم .چنانكه شناخت ما نسبت به دانش ، بينش ، هنر ، و مهارت مردم ، از راه گفتار و رفتار و آثار آنان است .(2)
علاوه بر اينكه اگر بگوييم خدا ديده مي‌ شود، در اينصورت بايد بگوييم كه خداوند، جسم و ماده است و جسم بودن و مادي بودن، با نيازمند بودن و مركب بودن ملازم است؛ چرا كه نيازمند به اجزاء و مكان و… مي‌ باشد و خدايي كه محدود و نيازمند باشد، ديگر نمي‌ توان آن را خدا ناميد.
قرآن كريم مي‌ فرمايد: «لَّا تُدْرِ‌كُهُ الْأَبْصَارُ‌ وَهُوَ يُدْرِ‌كُ الْأَبْصَارَ‌ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ‌؛ (3) ديده‌ها نمي‌ تواند او را درك كنند ولي او ديده‌ها را درك مي‌ كند و او لطيف و آگاه است».

منبع:
1. آموزش عقايد، مصباح‏ يزدي، ج 1، درس سيزدهم ، ص 128
2. پرسش هاي مهم پاسخهاي كوتاه، قرائتي، سوال71
3. سوره انعام، آيه140

اشتراک گذاری این مطلب!

امام حسين عليه السلام در زمان پيامبر خدا صلي الله عليه و آله


امام حسين عليه السلام سا‎ل‎هاي نخستين عمر خويش را، زير نظر مقام نبوت و رسالت و در دامان مقام عصمت و طهارت سپري كرد‎. در اين دوران، حسين عليه السلام افزون بر بهره‎ مندي از مهر و عطوفت پدر و مادر، از عنايت ويژة جدش رسول‌ خدا صلي الله عليه و آله نيز برخوردار بود‎. اين توجه خاص پيامبر نسبت به نور ديدة خويش، از همان آغازين روز‎هاي ولادت، به صورت ‎هاي مختلف، نمايان بود‎. اذان و اقامه گفتن در گوش راست و چپ، نام‌گذاري حضرت به «حسين»، عقيقه كردن، خواندن تعويذ،[1] قرار دادن زبان يا انگشت خود در دهان او و مكيدن آن، و خبر دادن از اين موضوع كه خداوند مقام اما‎مت را تنها در نسل حسين عليه السلام قرار داد‎ه است[2] و… حاكي از آن بود كه پيامبر به نوه‎اش، عشق و علاقه‎اي خاص داشته است.
يكي از حوادث مهم تاريخ زندگاني حسين‌بن‌علي عليه السلام در سا‎ل‎ هاي پاياني عمر پيامبر، شركت حضرت در «مباهلة» جدش با گروهي از مسيحيان نجران است كه وقتي اُسقف آنان ديد پيامبر با خاند‎انش، يعني علي عليه السلام ، حضرت زهرا سلام الله عليها، حسن عليه السلام و حسين عليه السلام براي مباهله آمده‎اند، از مباهله خودداري كرد‎.[3] از عايشه نقل شده[4] كه رسول ‌خدا صلي الله عليه و آله در روز مباهله، علي عليه السلام ، زهرا سلام الله عليها و حسنين عليهم السلام را زير عباي مشكي‌رنگ خط‌دار خويش جمع كرده، اين آيه را تلاوت فرمود: إنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكمُ الرِّجْسَ أهْلَ ‌البَيْتِ وَيُطَهِّرَكمْ تَطْهِيراً؛[5]‎ «همانا خداوند مي‎خواهد از شما خاندان [پيامبر] پليدي را ببرد و به شما پاكي كامل ارزاني دارد».
حضور امام حسين عليه السلام همراه برادر در اين حادثة تاريخي و قرار گرفتن آن دو در زمرة «اصحاب كساء»، نشان ديگري بر بزرگي، اعتبار و حقانيت آنان بود. درواقع رسول‌ خدا صلي الله عليه و آله خواست در اين برهه از مصاف حق و باطل، اوصياي خويش را كه هميشه مدار و محور حق و حقيقت هستند، به مسلمانان و مسيحيان بشناساند‎.

منبع:
[1]. ابن‌سعد، «ترجمة الحسين ومقتله»، تراثنا، ش10، ص139؛ سيدمرتضي حسيني فيروزآبادي، فضائل ‌الخمسة مِنَ الصِّحاح السِّتة، تحقيق المجمع العالمي لأهل البيت، ج3، ص203 به بعد‎.
[2]. ابن‌شهرآشوب، مناقب آل ‌ابي ‌طالب، تحقيق يوسف البقاعي، ج4، ص57‎.
[3]. ابن‌سعد، «ترجمة الحسين ومقتله»، فصلنامة تراثنا، ش10، ص139ـ140؛ يعقوبي، تاريخ اليعقوبي، ج2، ص82ـ83؛ شيخ مفيد، الإرشاد، تحقيق مؤسسة آل‌البيت، ج1، ص166ـ168‎.
[4]. مسلم‌بن‌حَجّاج القُشَيْري، صحيح مسلم، تحقيق احمد عمر هاشم و موسي شاهين لاشين، ج5، ص37؛ قندوزي حنفي، ينابيع ‌المودّة، ج1، ص319 و ج2، ص41، 226‎.
[5]. احزاب (33)، 33‎.

اشتراک گذاری این مطلب!

آمدن و رفتن!

فِی الکافِی عَن الباقِر علیه‌السلام: یُنادِی مُنادیٍ فِی کُلِّ یَوم اِبنَ آدَم لِدْ لِلْموت وَ اجمَع لِلفَناء وَ ابنِ لِلخَراب.

 حضرت امام محمد باقر علیه‌السلام فرمودند: هر روز منادیی ندا می‌دهد که ای فرزند آدم! متولد شو برای مردن. یک حقیقت آشکاری که اغلب عقول مردم و اذهان مردم از آن غافل است؛ [این که] هر ولادتی برای فنا و نابودی است در نهایت. وَ اجمَع لِلفَناء گرد بیاور و جمع کن، پول را، مال را، اشیاء را، کتاب را، وسایل مطلوب زندگی را از جهات مادی، قدرت و چه و چه، همه‌ی این ها را زحمت بکش جمع بیاور، لِلفَناء، برای این که از بین برود. همه‌اش از بین خواهد رفت. هر آنچه که ما جمع می‌کنیم نابود خواهد شد. یک چند صباحی او مهمان ما است یا ما مهمان او هستیم، گاهی هم او هست ما می‌رویم، او هم خواهد رفت بعد از ما. وَ ابنِ لِلخَراب بساز برای ویران شدن و خراب شدن این توجه دادن ما است به طبیعت این عالم، عالم فناء و عالم ماده، که همه چیز در این دنیا برای آمدن و رفتن است؛ هیچ چیزی بقاء ندارد. این را انسان توجه کند و درک کند. به یاد عاقبت کار در هنگام آغاز کار باشد. این عبرتی است برای ما. دلبستگی‌ها را کم می‌کند؛ هم دلبستگی به اشیاء را، به چیزهایی که متعلق به ما است و هم دلبستگی به نفس را.

منبع:

[ شرح حدیث از امام خامنه ای در مقدمه درس خارج ، برداشت از سایت Khamenei.ir ]

 

اشتراک گذاری این مطلب!

راه انسانیّت!

 ائمه طاهرین علیهم السلام بسیاری از مسائل را با لسان ادعیّه بیان فرموده اند، لسان ادعیّه با لسانهای عادی که آن بزرگواران داشتند و احکام را بیان می فرمودند خیلی فرق دارد… آن که سبکبار می کند انسان را و از این ظلمتکده می کشد او را بیرون و نفس را از آن گرفتاری ها و سرگشتگی هائی که دارد خارج می کند این ادعیّه ای است که از ائمه ما وارد شده اند… این ادعیّه مهیّا می کنند این نفوس را برای این که این علائقی که انسان دارد و بیچاره کرده انسان را این علائق، این گرفتاری هائی که انسان در این عالم طبیعت دارد و انسان را سرگشته کرده است، متحیّر کرده است، نجاتش بدهند و آن راهی که راه انسان است ببرند، راه های دیگر راه انسان نیست، صراط مستقیم راه انسانیّت است.

منبع:

[امام خمینی ،صحیفه نور، ج 12، صص 240 – 241]

 

اشتراک گذاری این مطلب!

مشکل از من است!

… (سیّد می گفت : ) کسی که در راه اهل بیت هست که مشکلی ندارد، امّا کسی که در این راه نیست، اگر بیاید توی مجلس اهل بیت و گوشه‌ای بنشیند و شما به او بها ندهید، می‌رود و دیگر هم بر نمی‌گردد؛ امّا وقتی او را تحویل بگیرید، او را جذب این راه کرده‌اید… یک بار یکی از بچّه‌های هیأت آمد و به سیّد گفت: «تو مراسم‌ها و روضه‌ی اهل بیت (علیهم السلام)، اصلاً گریه‌ام نمی‌گیرد!» سیّد گفت: «این‌جا هم که من خواندم، گریه‌ات نگرفت؟!» گفت: «نه!». سیّد گفت: «مشکل از من است! من چشمم آلوده است، من دهنم آلوده است، که تو گریه‌ات نمی‌گیرد!» این شخص با تعجبّ می‌گفت: «عجب حرفی! من به هر کس گفتم، گفت تو مشکلی داری، برو مشکلت را حل کن گریه‌ات می‌گیرد! اما این سیّد می‌گوید مشکل از من است!»بعدها می‌دیدم که او جزو اوّلین گریه کنندگان مصائب ائمّه‌ی اطهار (علیهم السلام) بود.

[ رسم خوبان1، اخلاق ، شیوه علمدار (شهید سید مجتبی علمدار ) ، صص 75 - 79 ]

 

 

اشتراک گذاری این مطلب!

ما مسافریم!

دندان طمع را باید کند . در دنیا آنچه نیست که نیست ، آنچه را هم هست نیست فرض کن ، دندان طمع دنیا را یک جا بکن . در مسافرت اگر دندان طمع را بکنی سفر خوش می گذرد. در دنیا ما مسافریم… انسانی که طول امل و آرزوی دراز و زیاد دارد هرچه را خداوند به او داده و می دهد اصلا نمی بیند، چون حواسش جای دیگر است و به نداده هاست. طمع باعث می شود که هر چه را به فرد می دهند ، نبیند و به خاطر چیزهایی که می خواهد و چون برای او ضرر دارد به او نمی دهند ، دائم اخمش درهم باشد .

منبع:

[ حاج اسماعیل دولابی ، مصباح الهدی ،صص42 و 43]

اشتراک گذاری این مطلب!

از خدا خواهیم توفیق ادب

 ادب و حیا درهای بسته را باز می‌کند و بی ادبی درهای باز را می‌بندد. با ادب بروی راه هست، بی ادب بروی راه بسته است باید آنقدر ادب ورزید تا محبت طلوع کند. وقتی محبت طلوع کرد ادب کنار می رود “تَسْقُطُ الْآدَابُ ُ بَیْنَ الْأَحْبَابِ” یعنی با هم یگانه می‌شوند. اینجاست که عبد کار خدا می‌کند و خدا کار عبد را. ادب و حیا درهای بسته را باز می کند و بی ادبی درهای باز را می بندد، بی حیایی بود که سبب شد . در آن کوچه باریک جلوی دختر پیامبر (ص) را بگیرند، به نحوی که حضرت نه راه پیش رفتن داشتند و نه راه بازگشت، و آن جسارت را مرتکب شدند . شخص با ادب به زمین ها و آسمان ها و به خوبان خدا راه پیدا می کند. ائمه (علیهم السلام) آرزو دارند ما با ادب باشیم و آزار نرسانیم تا پهلوی ما بنشینند. اگر ما یک خورده باحیا باشیم، ائمه خدا را در ما می بینند. می بینی وقتی بچه ات نماز می خواند چقدر کیف می کنی؟ ائمه که پدر حقیقی ما هستند چطور؟ آداب شرع، همه ادب است.

                                                     از خدا خواهیم توفیق ادب / بی ادب محروم ماند از لطف رب

منبع:

[ حاج اسماعیل دولابی ، مصباح الهدی، تالیف مهدی طیب]

اشتراک گذاری این مطلب!

تأثیر مناجات خالصانه!

 به دلیل مبارزه با رژیم پهلوی سر از زندان قصر تهران درآورد. با شکنجه نتوانستند چیزی از زبانش بکشند. با یک کمونیست هم سلولش کردند. او هم فهمیده بود عبدالله حساس است. تا آب می آوردند یا غذا ، اول می خورد که عبدالله نتواند بخورد. نماز خواندن و قرآن خواندن عبدالله را مسخره می کرد.
 شب جمعه بود. دلش بدجوری گرفته بود. شروع کرد به دعای کمیل خواندن. تا رسید به این جمله (…فَلَئِنْ صَیَّرْتَنی لِلْعُقُوباتِ مَعَ اَعْدآئِکَ وَ جَمَعْتَ بَیْنی وَ بَیْنَ اَهْلِ بَلاَّئِکَ وَ فَرَّقْتَ بَیْنی وَ بَیْنَ اَحِبّاَّئِکَ وَ اَوْلیاَّئِکَ …) خدایا اگر در قیامت بین من و دوستانت جدایی اندازی و بین من و دشمنانت جمع کنی، چه خواهد شد. نتوانست خودش را نگه دارد. افتاد به سجده. خیلی گریه کرد. سرش را که بلند کرد، دید هم سلولیش سرش را گذاشته کف سلول و زار می زند.

منبع:

[ برداشت از کتاب یادگاران 5 ( کتاب شهید عبدالله میثمی) انتشارات روایت فتح ، چاپ چهارم ، 1389 ،ص20 ]

 

 

اشتراک گذاری این مطلب!

تا کریم هست، به عبدالکریم نیازی نیست!

 

 یکی از اساتید (حوزه) نقل می کرد که : در زمان مرجعیّت آیت الله شیخ عبدالکریم حائری(ره) مؤسس حوزه علمیه قم، آیت الله حجت (ره) نیز مرجع تقلید بودند. مقلدان آیت الله حائری زیاد بودند و مبالغ زیادی به دفتر ایشان می رسید، اما آیت الله حجّت از نظر مالی در تنگنا بودند و برای پرداخت مخارج طلبه هایشان دچار مشکل می شدند؛ از این رو، آیت الله حائری فردی را نزد آیت الله حجّت می فرستد و به ایشان پیغام می دهد به ایشان عرض کنید : «در مورد مشکلات مالی نگران نباشید؛ عبدالکریم در خدمت شماست.» آقای حجّت چون این کلام را می شنود، لبخندی زده و می فرمایند: « به آقا سلام مرا برسانید و بگویید: تا کریم هست، به عبدالکریم نیازی نیست.»

منبع:

(محمد لک علی آبادی، شرح حال و کرامات اؤلیاء الهی، اتشارات هنارس ، چاپ سوم ، 1393 ، ص 136

اشتراک گذاری این مطلب!

چه شده که آیات الهی در ما اثر ندارد؟!


ای عزیز! اگر به هر یک از ما یک طفل ده ساله (ای) اطلاع د هد که خانه ات آتش گرفت یا پسرت در آب افتاد و الان غرق می شود، آیا اگر اشتغال به هر کار مهمی داشته باشیم، دست از آن برداشته، در تعقیب این اخبار هولناک سراسیمه می دویم یا آن که با اطمینانِ نفس نشسته اعتنا نمی کنیم؟ اکنون چه شده است، تمام آیات و اخبار و برهان و عیان به قدر خبر یک بچه ده ساله در ما تاثیر نکرده، اگر تاثیر کرده بود، راحتی را از ما سلب نموده بود. آیا این کوری باطن … را باید به چه نحو معالجه کرد؟ آیا این مرض قلبی محتاج به علاج و طبیب (نیست)؟

منبع:

(امام خمینی -ره ، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص 286)

اشتراک گذاری این مطلب!

سجاده های عاشقی

  هوا هنوز گرگ و ميش بود. پس از سپري كردن يك شب سخت عملياتي، آتش شديد دشمن حكايت از يك پاتك سنگين داشت. رزمنده عارف و دلاور حسن توكلي كنار من آمده تيربارش را به من داد گفت:‌با اين سر عراقي‌ها را گرم كن تا من نماز بخوانم. شروع به تير اندازي كردم و با گوشه‌ي چشم مراقب احوال و خضوع و خشوع او بودم. بر روي خاكريز تيمم كرد و در حالت نشسته به نماز عشق پرداخت. كمي تيراندازي كردم و باز متوجه توكلي شدم. ركعت دوم بود دستهايش را بالا آورده بود قنوت مي‌خواند .از شدت گريه شانه‌هايش را كه به خود مي‌لرزيد بخوبي مي‌ديدم. تيراندازي را قطع كردم ببينم چه دعايي مي‌خواند شنيدم كه مي‌گفت: اللهم ارزقني شهاده في سبيلك، به حال خوش او افسوس خوردم و به تیراندازی با دشمن ادامه دادم. باز نگاهي به توكلي كردم جلوي لباسش خوني بود و او در حال خواندن تشهد و سلام بود. به کمکش شتافتم در حاليكه مي‌گفت:‌السالم عليكم و رحمه الله… و بركاته به حالت سجده بر زمين افتاد.پيكر آغشته به خون اين شهيد عاشق را كناري خواباندم در حاليكه از اين دعاي سريع الاجابه متحير بودم.

منبع:

[ برگرفته از خاطرات شهید حسن توکلی ، مؤسسه جهانی سبطین (ع) ]

 

اشتراک گذاری این مطلب!

اصرار در توسل به ائمه (ع)


روزي كه در محضر مبارك يكي از بزرگان بوديم در مورد لزوم روضه امام حسين (علیه السلام) تمثيل زيبايي داشتند، ايشان فرمودند: «موبدان زرتشتي به آتش اعتقاد دارند و هرگز اجازه نمي دهند آتش عبادتگاه شان خاموش شود، چه خوب است ما نيز نسبت به آتش درون مان نسبت به امام حسين(علیه السلام) و ائمه(عليهم السلام) همچون آنان اصرار بورزيم.» چه خوب است هميشه به امام حسين(علیه السلام) توسل داشته باشيم و گرمای عشق و محبت ايشان را هميشه در قلب هاي مان زنده و برافروخته نگاه داريم (خیلی از بزرگان و مؤمنین سا بقاً، روضه های هفتگی و ماهانه خانگی داشتند،چه خوب است این فرهنگ در بین مؤمنین رواج یابد.)فرازی از فرمایشات آیت الله بهجت (ره)

منبع:

[توصیه اخلاقی حضرت آیت الله سعادت پرور (ره)، کتاب ناگفته های عارفان]

اشتراک گذاری این مطلب!

از خدا خواهیم توفیق ادب

 ادب و حیا درهای بسته را باز می‌کند و بی ادبی درهای باز را می‌بندد. با ادب بروی راه هست، بی ادب بروی راه بسته است باید آنقدر ادب ورزید تا محبت طلوع کند. وقتی محبت طلوع کرد ادب کنار می رود “تَسْقُطُ الْآدَابُ ُ بَیْنَ الْأَحْبَابِ” یعنی با هم یگانه می‌شوند. اینجاست که عبد کار خدا می‌کند و خدا کار عبد را. ادب و حیا درهای بسته را باز می کند و بی ادبی درهای باز را می بندد، بی حیایی بود که سبب شد . در آن کوچه باریک جلوی دختر پیامبر (ص) را بگیرند، به نحوی که حضرت نه راه پیش رفتن داشتند و نه راه بازگشت، و آن جسارت را مرتکب شدند . شخص با ادب به زمین ها و آسمان ها و به خوبان خدا راه پیدا می کند. ائمه (علیهم السلام) آرزو دارند ما با ادب باشیم و آزار نرسانیم تا پهلوی ما بنشینند. اگر ما یک خورده باحیا باشیم، ائمه خدا را در ما می بینند. می بینی وقتی بچه ات نماز می خواند چقدر کیف می کنی؟ ائمه که پدر حقیقی ما هستند چطور؟ آداب شرع، همه ادب است.

 از خدا خواهیم توفیق ادب   /   بی ادب محروم ماند از لطف رب

منبع:

[ حاج اسماعیل دولابی ، مصباح الهدی، تالیف مهدی طیب]

اشتراک گذاری این مطلب!

تأثیر مناجات خالصانه!

 به دلیل مبارزه با رژیم پهلوی سر از زندان قصر تهران درآورد. با شکنجه نتوانستند چیزی از زبانش بکشند. با یک کمونیست هم سلولش کردند. او هم فهمیده بود عبدالله حساس است. تا آب می آوردند یا غذا ، اول می خورد که عبدالله نتواند بخورد. نماز خواندن و قرآن خواندن عبدالله را مسخره می کرد.
 شب جمعه بود. دلش بدجوری گرفته بود. شروع کرد به دعای کمیل خواندن. تا رسید به این جمله (…فَلَئِنْ صَیَّرْتَنی لِلْعُقُوباتِ مَعَ اَعْدآئِکَ وَ جَمَعْتَ بَیْنی وَ بَیْنَ اَهْلِ بَلاَّئِکَ وَ فَرَّقْتَ بَیْنی وَ بَیْنَ اَحِبّاَّئِکَ وَ اَوْلیاَّئِکَ …) خدایا اگر در قیامت بین من و دوستانت جدایی اندازی و بین من و دشمنانت جمع کنی، چه خواهد شد. نتوانست خودش را نگه دارد. افتاد به سجده. خیلی گریه کرد. سرش را که بلند کرد، دید هم سلولیش سرش را گذاشته کف سلول و زار می زند.

منبع:

[ برداشت از کتاب یادگاران 5 ( کتاب شهید عبدالله میثمی) انتشارات روایت فتح ، چاپ چهارم ، 1389 ،ص20 ]

اشتراک گذاری این مطلب!

تحقیر همسر، آغاز فروپاشی خانواده است

 


 

بخش‎هایی از بیانات رهبر معظم انقلاب دربارۀ هشدارها و یادآوری‌هایی در امر ازدواج در کتاب «مطلع عشق»

حساسیت و غیرت یکدیگر را تحریک نکنید

من همیشه به مردهای جوان توصیه می‌کنم که در معاشرت با نامحرمان و حتی محارم کاری نکنید و حرف نزنید که زنانِ خود را وادار به حسادت کنید. به دختران جوان هم سفارش می‌کنم که در برخوردشان با مردهای بیگانه کاری نکنید و حرفی نزنید که حس حسادت و غیرت شوهرانشان را تحریک کنند. این حسادت‌ها بدبینی می‌آورد و پایه‌های محبت را سست می‌کند و از ریشه می‌‌سوزاند.(ا)

تحقیر همسر، آغاز فروپاشی خانواده

ظلم، تبعیض و اهانت، در هر حالی غلط است. اگر شما عالی‌ترین مرد دنیا باشید و زن شما مثلاً از لحاظ سواد و معلومات و… یک خانم کم‌سوادی باشد یا از یک خانواده پایینی باشد، شما حق کمترین ظلم و اهانت را به او ندارید، زن همان زن است تا ابد. حق کمترین اهانتی را به او نداردی. این البته فقط مخصوص ما نیست. این اروپایی‌های ادکلن‌زده و اتوکشیده، گاهی خیلی بدتر از جوامع ما به این موجودات ظلم می‌کنند. مرد حق ندارد ـ ولو بالاتر از زن باشد ـ به زنش جفا کند. زن هم همین‌طور، گاهی زن، یک خانم باسواد تحصیل کرده است که مثلاً حالا با یک مرد کارگری ازدواج کرده است. او هم حق ندارد مرد را تحقیر کند. مرد، باز هم برای او نقطه اتکایی است و باید به او تکیه کند. باید او را از لحاظ روحی چنان حفظ کند که بشود به او تکیه کرد. این، خانواده سالم است. اگر خانواده را اینطور تشکیل دادید، بدانید که یک رکن اساسی سعادت خودمان را تأمینکردید.(2)

ایده‌آل خواهی افراطی

دخترها و پسرها به دنبال ایده‌آل نباشند. در امر ازدواج، هیچ کس ایده‌آل نیست و انسان نمی‌تواند ایده‌آل خود را پیدا کند. باید بسازند و زندگی کنند. خداوند ان‌شاءالله زندگی را شیرین خواهد کرد و به آنها برکت خواهد داد و ان‌شاءالله مورد رضای الهی قرار خواهد گرفت.(219) آدم، اول که نگاه می‌کند، همه‌اش حُسن است. بعد که وارد می‌شود اخلاقیاتی هست، نقایص و کمبودهایی هست، ضعف‌هایی وجود دارد که به تدریج در یکدیگر کشف می‌کنند. اینها نباید موجب سردی شود. باید با این کمبودها ساخت، چون بالاخره مرد ایده‌آل بی‌عیب و زن ایده‌آل بی‌عیب در هیچ کجای عالم پیدا نمی‌شود.(3)

معاشرت‌های غیرشرعی

آن آقایی که با زنان نامحرم سر و کار دارد، دوجا برای او امکان اشباع غرایزش در سطوح مختلف وجود دارد، این دیگر به زن خودش آنجور پایبند نیست. مثل مردی که به هیچ زنی نگاه نمی‌کند نیست… اینکه می‌گویند زن باید خودش را در محیط‌های اجتماعی با نامحرم مخلوط نکند، برای این است که این زن، دلبستگی‌اش به مرد خودش است. وگرنه اگر زن کارش به جایی رسید که مرد خودش برایش عادی شد، مثل وضعیتی که الان در جوامع غربی می‌بیند که اصلاً این مرد برای زن اهمیتی ندارد، می‌گوید حالا شد، شد، نشد هم نشد. می‌گوید طلاق می‌گیریم، تمام می‌کنیم تو برو دنبال کارت، من هم می‌روم دنبال کارم. این بد است. بعضی از خانم‌ها امروز تلاش می‌کنند که وضع زنان را این‌جوری کنند. این به ضرر زن‌هاست و به نفع زن‌ها نیست؛ چون این، بنیان خانواده را متلاشی می‌کند.(4)

حریم‌داری و عفاف سپر خانواده

مسأله محرم و نامحرم و حجاب و نگاه کردن و نگاه نکردن و معاشرت‌های ناسلام و مضر، این چیزهایی که در اسلام این قدر تأکید شده و در بعضی از کشورها و جاهایی که از اسلام دورند، اینها رعایت نمی‌شود، اینها اگرچه یک محدودیتی برای زن و مردم به وجود می‌آورد، اما اینها را شارع مقدس برای حفظ خانواده، برای ماندگار شدن این بنای مهم تحکیم و تشریح کرده است که اگر در همین چیزها هر انسانی تدبیر و تأمل کند، حکمت‌های بسیار بزرگی را خواهد دید.(5)

اینکه شما می‌بینید در اسلام محرم و نامحرم و جدایی زن و مرد و اینها مطرح است، اینها مسائل ارتجاعی نیست. اینها جزو دقیق‌ترین مسائل انسانی و بشری و یکی از مهم‌ترین آن، این است که بنیان خانواده مستحکم می‌ماند. چون زن و شوهر به هم احساس وفاداری می‌کنند، در موضع حسادت قرار نمی‌گیرند، این خیلی مسأله مهمی است.(6)

این حجابی که اسلام درست کرده است، این نگاهی که اسلام منع کرده است، این معاشرتی که اسلام ممنوع قرار داده است، برای این است که شما دل‌ها و محبت‌هایتان روی یک نقطه متمرکز شود. هم شما خانم‌ها و هم شما آقایان.(7)

اینکه شما می‌بینید در اسلام، حجاب و روگیری و عدم معاشرت زن و مرد و این چیزها هست و یک عده آدم کوته‌بین و کوته‌نظر خیال می‌کنند، اینها یک حرف‌های قشری است، نه! اینها عمیق است. این، برای این است که خانواده‌ها و دل‌های زوجین، در جای خود بماند، این خانواده مستقر بماند. این برای اینهاست. محرم است، نامحرم است، نگاه نکن، معاشرت نکن، دست نده، نخند، جلوه‌گری نکن، جلوی دیگران آرایش نکن. این حرف‌هایی که اسلام می‌زند، دین می‌گوید، فقه به ما می‌گوید، این برای این است که اگر اینها را رعایت کردید، این خانواده کوچک شما، این کانون کوچکی که حالا به وجود آمده است، مستحکم خواهد ماند و از آن بلایا فارغ خواهد شد. زن و مرد احساس می‌کنند که سر و کارشان با یکدیگر است. با این خانواده است. زن احساس نمی‌کند که خانه برای او یک وسیله دست و پاگیر است. یک مرد احساس نمی‌کند که خانه و زن برای او یک وسیله مزاحم است.(8)

اینکه اسلام آن‌قدر گفته است که چشمتان را ببندید، به نامحرم نگاه نکنید. به زن یک جور گفته و به مرد یک جور دیگر گفته، برای این است که وقتی چشم به یک طرفی رفت، آن وقت بخشی از سهم آن کسی که همسرش شماست، آن طرف خواهد رفت. حالا چه شما مرد باشید و چه زن باشید فرقی نمی‌کند. یک قسمتی می‌رود آن‌جا. وقتی این‌جا کم گذاشتی، محبت ضعیف خواهد شد. محبت که ضعیف شد، بنای خانوادگی متزلزل می‌شود. آن وقت آنچه که برای تو لازم است از دستت می‌رود و آنی که برایت مضر است به خیال خودت به دست آورده‌ای.

منبع:

1- خطبه عقد 79/9/10

2- خطبه عقد 78/12/23

3- خطبه عقد 76/9/6

4- خطبه عقد 78/1/24

5- خطبه عقد 77/1/19

6- خطبه عقد 77/12/11

7- خطبه عقد 79/10/15

8- خطبه عقد 79/3/30

اشتراک گذاری این مطلب!

راه نجات از فتنه های آخرالزمان

: از رسول اکرم صلی الله علیه و آله ، درباره آخرالزمان و فتنه های آن نقل شده که فرموده اند :” تشخیص تکلیف ، در آن زمان مشکل است.” پس چه باید کرد؟ ج : اگر به دست آوردن تکلیف مشکل باشد، احتیاط کردن که مشکل نیست ! باید توقف کرد و احتیاط ، برای ما اتمام حجّت شده است. [به اینکه آنچه می دانیم و یقین داریم عمل کنیم و آنچه را که نمی دانیم و برایمان معلوم نیست احتیاط نماییم.] و در جای دیگر بیان داشتند : « پس در فتنه های آخرالزمان که مانند پاره های شب تاریک است، شایسته است احتیاط و توقف نمودن ، تا راه حق روشن شود؛ و همگان توان احتیاط را دارند و آن سلاح عمدة اهل ایمان است. و تنها کسی نجات می یابد که در ایمان خود استوار بوده، برای تعجیل فرج دعا کند و در اعتقاد به تمام عقاید حقّ ملتزم و استوار باشد.»

منبع:

، پاسخ های آیت ا… بهجت، ج1 ، ص 59 ]

اشتراک گذاری این مطلب!

ماه خدا

یکی از چیزهایی که در ماه رجب پسندیده است دعا است، که مرحوم مجلسی و حاج شیخ عباس قمی آنها را در موارد مختلف گزارش کرده اند. از جمله این دعاها که بسیار هم سفارش شده است سید بن طاووس از محمد بن ذکوان که این مرد آن قدر در حال سجده گریه کرد که نابینا شد می گوید: به حضرت امام صادق(ع) گفتم لطفاً برای ماه رجب مرا دعایی تعلیم دهید که از طرف خدای متعال به وسیله آن سود ببرم حضرت فرمود:در تعقیب نمازهای صبح و شام هر روز این ماه این دعا را بخوان: «یا من ارجوه لکلّ خیر و آمن سخطه عند کلّ شر یا من یعطی الکثیر بالقلیل یا من یعطی من سئله یا من یعطی من لم یسئله و من لم یعرفه تحنّنا منه و رحمة اعطنی بمسئلتی ایّاک جمیع خیر الدّنیا و جمیع خیر الآخرة و اصرف عنّی بمسئلتی ایّاک جمیع شرّ الدّنیا و شرّ الآخرة فأنّه غیر منقوصٍ ما اعطیت وزدنی من فضلک یا کریم، ای آنکه در هر چیزی به تو امید دارم و از خشمش در هر تسرّی و بدی ایمن هستم، ای آنکه در برابر اندک بسیار عطا کند، ای آنکه به هر کس که بخواهد عطاهای بسیار نماید، ای آنکه به کسی که از او چیزی نخواهد و کسیکه از راه مهرورزی و رحتمش او را نشناسد عطا می کند، خواهشی که از تو دارم همه خیر دنیا و همه خوبیهای آخرت را به من عطا کن، درخواست دیگرم از تو این است که بدی های دنیا و بدی آخرت را از من دور کنی زیرا کاسته نشود هر آنچه عطا کنی و برای من از فضل و بخشش خودت بیفزا ای با کرامت.»

محمد بن ذکوان می گوید، سپس حضرت محاسن خود را به دست چپ گرفت و با حالت تضرّع و خشوع در حالی که انگشت سبّابه دست راست را حرکت می داد ادامه دعا را می خواند: «یا ذاالجلال و الأکرام یا ذالنّعماء و الجود یا ذالمنّ و الطّول حرّم شیبتی علی النّار؛ای صاحب جلال و کرم، ای صاحب نعمت ها و بخشش ها، ای صاحب منّت وجودها، موی سفیدم را بر آتش دوزخ حرام کن.»

در حدیثی دیگر از پیامبر(ص) گزارش شده که فرمود: هر کس در ماه رجب این عبارت را صدبار بگوید: «استغفر اللّه الّذی لا اله الّا هو وحده لاشریک له واتوب الیه؛و با صدقه این ماه را به پایان ببرد، پاداش صد شهید را دارد و اگر در ماه رجب از دنیا برود خدا از او راضی می باشد.»

و نیز در حدیث دیگری آمده است که هر کسی دوست دارد که جایگاه خود را در بهشت ببیند و برای او نشان داده شود در ماه رجب یک روز روزه بگیرد و چهار رکعت نماز بخواند در رکعت اول صدبار قل هو اللّه احد، در رکعت دوم دویست بار قل هو اللّه احد بخواند. از اینگونه احادیث فراوان است که در فضیلت این ماه وارد شده است.

منبع:

http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/89/4972/43003

اشتراک گذاری این مطلب!

بی نماز حتما جهنمی می شود!!!

موسوی با ذکر این نکته که بی نمازان جهنمی خواهند بود، با اشاره به آیات قرآن کریم گفت: در قرآن کریم آمده: در قیامت یکی از سؤال هایی که بهشتیان از جهنمیان می پرسند در خصوص علت جهنمی شدن آنها می باشد که آنها جواب می دهند ما به خاطر این جهنمی شدیم که نماز نمی خواندیم. خداوند متعال این مکالمه را در آیات ۴۰ تا ۴۳ سوره مبارکه مدثر چنین بیان داشته است که: « فی‏ جَنَّاتٍ یَتَساءَلُونَ؛ عَنِ الْمُجْرِمینَ؛ ما سَلَکَکُمْ فی‏ سَقَرَ؛ قالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ» یعنی « آنها (مومنان) در باغ هاى بهشتند، و سؤال مى‏کنند… از مجرمان: چه چیز شما را به دوزخ وارد ساخت؟!» مى‏گویند: «ما از نمازگزاران نبودیم»

لذا عاقبت بی نماز گرفتار شدن به عذاب الهی است مگر اینکه توبه نموده و به جبران گذشته خود بپردازد

حقارت بی نماز در قیامت

وی در پایان فرد بی نماز را حقیر در آخرت خطاب کرد و گفت: افراد بی نماز با حقارت و ذلیلانه وارد جهنم می شوند همانگونه که خداوند متعال در آیه ۶۰ سوره غافر فرموده است:« إِنَّ الَّذینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتی‏ سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرینَ» یعنی « آنان که از عبادت کردن به خداوند تکبر می ورزند، هرچه زودتر ذلیلانه به جهنم فرو خواهند رفت.»

 

منبع: اسرار نماز/ج1

اشتراک گذاری این مطلب!

چرا در نماز شب اشک از دیدگانم جاری نمی شود؟؟؟

آیا تاکنون این سوال برایتان پیش آمده که چرا در نماز شب اشک از دیدگانم جاری نمی‌شود؟

گریه کردن هنگام نیایش، برترین ادب نزد پروردگار است، چرا که اوج هیجان و احساسات و عشق و علاقه در این هنگام بروز می‌کند و خبر از نرمی دل و خشوع قلب می‌دهد و آن هم دلیل پاک دلی و صفای باطن فرد گریه‌کننده است. در روایت است که امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمودند: اگر نتوانستید گریه کنید، خود را به حالت گریه‌کنندگان درآورید.»[۱]
به قول شاعر:
آب کم جو، تشنگی آور به دست
تا بجوشد آبت از بالا و پست
تا نگرید طفلک نازک گلو
کی روان گردد زپستان شیر او

راه‌کارهای گریه در نیایش و به خصوص نماز شب  
۱٫ در موقع نماز متوجه باشیم که خداوند ما را مشاهده می‌کند. چنانکه پیامبر اکرم فرمودند: «خداوند را جوری عبادت کن که تو او را می‌بینی؛ اگر تو او را نمی‌بینی او تو را مشاهده می‌کند.»[۲]

۲٫ جوری با خداوند راز و نیاز کنید مثل این‌که آخرین وداع شما با نمازاست. امام زین‌العابدین ـ علیه السلام ـ فرمودند: «وقتی نماز می‌خوانید مثل آن کسی باشید که می‌خواهد با نماز وداع کند.»[۳] زیرا ممکن است اجل نگذارد به نماز بعدی برسی، و خودِ معصومین ـ علیهم السّلام ـ همین حال را داشتند. وقتی امام زین‌العابدین ـ علیه السّلام ـ نماز می‌خواندند آتش سوزی در مکان مجاور آن حضرت اتفاق افتاد، برای خاموش کردن آن سر و صدا شد، حضرت متوجه نشدند، بعد از آن‌که نمازشان تمام شد به عرض ایشان رساندند که در اینجا آتش گرفته بود و ما داشتیم خاموش می‌کردیم و با این همه سر و صدا شما متوجه نبودید؟! فرمودند خیر، عرض کردند: چطور؟ فرمود من داشتم یک آتش دیگری را خاموش می‌کردم، من داشتم آتش آن عالم را خاموش می‌کردم.[۴] پس یکی از عواملی که می‌تواند در گریه کردن انسان در حین عبادت نقش داشته باشد، به یاد آتش روز قیامت بودن است.

۳٫ اعتراف به گناهان:
اعتراف به تقصیرات و گناهان باعث می‌شود انسان به خدا نزدیک‌تر شده، قلبش خاشع ‌شود. علاوه بر این یاد آوری گناهان، انسان را به حالت گریه کردن نزدیک‌تر می‌کند. مقصر دانستن خود در پیشگاه الهی،‌ این‌که از عهده تکالیف الهی بر نیامده‌ایم، آن طور که باید اطاعت و فرمانبرداری خدا نکرده‌ام، انسان را به گریه کردن وا می‌دارد. چنانکه امام زین‌العابدین ـ علیه السلام ـ در دعای ابوحمزه ثمالی با سوز و گداز چنین می‌گوید: «چه کسی بد حال‌تر از من است، اگر با این حالت به قبرم منتقل شوم، قبری که آنرا برای خوابیدن مهیا نکرده‌ام، آن را با عمل صالح فرش نکرده‌ام، چرا نگریم در حالی که نمی‌دانم مسیر به چه طرف است. می‌بینم نفس با من خدعه می‌کند روزگارم با مکاری و عقاب مرگ بر سرم پر و بال گشوده، چرا نگریم؛ می‌گریم برای خروج نفس و جانم، می‌گیرم برای تاریکی قبرم برای تنگی لحدم، می‌گریم برای سؤال نکیر و منکر از من، می‌گریم برای خارج شدن از قبرم، در حالی که برهنه و عریانم و ذلیل و حمل‌کننده بار اعمالم بر پشتم هستم…»[۵]

باید بدانیم که عبادات‌، توشه راه آخرت ما است، راهی بس دور و دراز و دشوار پیش رو داریم. آیا این عبادات کفاف آنهمه راه و برآوردن نیازهای ما را می‌کند. مگر ناله‌های علی ـ علیه السلام ـ بلند نیست که: آه از کمی توشه، دوری راه، ما، بیش از دنیا در عقبه‌های بعدی در قبر، برزخ، محشر و آخرت، به خدا و عنایات او سخت نیازمندیم. آیا این عبادت‌ها تأمین‌کننده آن همه نیازها می‌باشد؟ فکر کردن به این مسائل واقعاً انسان را وادار می‌کند که انسان در درگاه خدای منان زار زار گریه کند بلکه ضجه بزند. واقعاً ائمه ـ علیهم السّلام ـ بخصوص علی ـ علیه السلام ـ باور داشت که چنین نیازهایی وجود دارد که در موقع عبادت مانند مارگزیده به خود می‌پیچد و مانند مادر فرزنده مرده اشک می‌ریخت. به حدیث زیر توجّه کنید:  ابودرداء می‌گوید: در مسجد پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ درباره اعمال اهل بدر وبیعه رضوان گفتگو بود. من گفتم: عبادت و ورع علی بن ابیطالب از همه بیشتر است. وقتی این سخن به عده‌ای گران آمد، این خاطره را که خود شاهد آن بودم نقل کردم، شبی علی ـ علیه السلام ـ را دیدم که در نخلستان پنهان شد او را تعقیب کردم ولی از نظرم ناپدید گشت، فکر کردم به خانه رفت ولی صدای او را می‌شنیدم که می‌گفت: خدا… آه از آن گناهی که من فراموشش کرده‌ام ولی تو به حسابم نوشته‌ای،… آه از آن آتش سوزان… آنقدر گریست که بی‌هوش و بی‌حرکت شد فکر کردم از دنیا رفته است به خانه زهرا ـ سلام الله علیها ـ رفتم تا خبر دهم، حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ فرمود این حالت، از خوف خدا برای علی ـ علیه السلام ـ پیش می‌آید؛ سپس آبی آوردیم و علی ـ علیه السلام ـ به هوش آمد و من نیز می‌گریستم. وقتی به هوش آمد، گفت ای ابودردا! چگونه مرا می‌بینی، آنگاه که در قیامت،‌ مرا بسوی حساب، فرا خوانند و گناهکاران به عذاب خدا یقین کنند.[۶]
۴٫ برخی از عالمان وارسته برای ایجاد نشاط در نماز شب توصیه می‌کردند که قبل از شروع به نماز مقداری خوراکی صرف شود.
البتّه در پایان، تذکر این نکته لازم است که مسئله مُهم بپاداشتن مداوم و با شوق نماز شب است و حتی اگر اشک انسان در نماز جاری نشود دلیل بر عدم پذیرش نماز نیست بلکه می‌توان با استفاده از راه‌کارهای فوق در جهت تکمیل ارزش نماز شب تلاش نمود.

منابع:
۱٫ جوادی آملی . اسرار عبادت .
۲٫ فهری زنجانی . احمد . شمع سحر در فضیلت احکام و آداب نماز شب .
۳٫ ستاد اقامه نماز . نماز حقیقت درخشنده .
۴٫ امام خمینی (ره) . آداب نماز .
۵٫ قرائتی . محسن . یکصد و چهارده نکته درباره نماز .

اشتراک گذاری این مطلب!

مراقبه مهم تر از محاسبه!!!

س: در مورد محاسبه اعمال و نحوه اين محاسبه توضیح بفرماييد؟

ج: محاسبه معلوم است ديگر. آدم شب كه مي­ خواهد از كار كنار بكشد و بخوابد ببيند صبح تا حالا چه كار كرده است؟ يك حساب اجمالي از كارهایی كه با چشم و گوش و زبان و دست و پا انجام داده استبکند و ببيند در آن گناه بوده است يا نه؟ اگر گناه است استغفار كند و تصميم بگيرد که فردا ديگر انجام ندهد، اگر گناهي نيست سپاسگزاري كند و فردا ادامه بدهد.

امّا مراقبت مهم‌تر از محاسبه است. چون اگر مراقبت نباشد حرام از دست آدم در مي­ رود (انجام می‌دهد). ولی مراقبت نمي­‌گذارد. لذا امام صادق صلوات الله و سلامه عليه فرمودند: سه چيز سيدُ الأعمال است و يا مشكل‌ترين كارهاست[1]، يكي از آن­‌ها را فرمودند: همين مراقبت است. فرمودند: «ذِكْرُ اللَّهِ‏ عَلَى‏ كُلِ‏ حَالٍ»،‌در هر حالي، هر كجا هستي، بيابان، خيابان، در اتاق، بيرون، به ياد خدا باش. فرمودند: نه اينكه شما بگويي «سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ فَقَطْ» ، نه، منظورم اين نيست، اگر چه اين هم ياد خداست، امّا آن چيز كه من مي­‌خواهم بگويم آن مقدمه تربيتي دارد، اين نيست. فرمودند: آن اين است، هر وقتي خواستي با چشم نگاه كني، با زبان حرف بزني، با گوش بشنوي، با دست و پا كاري بكني، فوراً ببين حلال است يا حرام؟ اگر ديدي حلال است انجام بده امّا اگر حرام بود تركش كن، اين مراقبت است. اگر دو سه هفته اين­ جوري كار كني آدم مي­‌تواند مسلّط بر اعضاء شود و ديگر از او كار حرام سر نزد. و الّا اگر مراقبت در انجام عمل نباشد آدم طبق عادت معمول عمل می­‌كند از لاي دستش حرام در مي­‌رود آن­ وقت شب بايد با محاسبه آن را گير بياورد، مراقبه كار محاسبه را هم آسان مي­‌كند.

 

منبع:پرسش و پاسخ از سالک الی الله حضرت آیت الله خوشوقت اعلی الله مقامه/مدرسه علمیه حضرت صاحب الأمر عجل الله فرجه

اشتراک گذاری این مطلب!

مگر مرد هم نا محرم می شود؟؟؟

عده ای از جوانان (مرد) خدمت حضرت علامه حسن زاده آملی(حفظه الله) رسیدند و از حضرتش خواستند که آن ها را نصیحتی بفرمایند.

علامه فرمودند: سعی کنید با نامحرم رابطه نداشته باشید چه زن باشد چه مرد!!

گفتند: آقا مگر مرد هم نامحرم می شود؟

علامه فرمودند: هر کس با خدا ارتباط ندارد نامحرم است.

 

منبع: سلوک/ علامه حسن زاده املی

اشتراک گذاری این مطلب!

در جوانی خود را اصلاح کن!!!

پسرم! فرصت را از دست مده و در جوانى خود را اصلاح كن. پيران نيز بايد بدانند كه تا در اين عالم هستند مى‏توانند جبران تبهكارى‏ها و معصيت‏ها را بكنند و اگر از اين جا منتقل شدند كار

از دست آنان خارج است. دل بستن به شفاعت اولياء- عليهم السلام- و تجرّى در معاصى از خدعه ‏هاى بزرگ شيطانى است. شما به حالات آنان كه دل به شفاعتشان بسته و از

خدا بی‏خبر شده و به معاصى جرأت مى‏كنيد بنگريد، ناله‏ها و گريه‏ ها و دعاها و سوز و گدازهاى آنان را ببينيد و عبرت بگيريد. در حديث است كه حضرت صادق- عليه سلام اللّه- در اواخر عمر،

بستگان و فرزندان خود را احضار نمود و قريب به اين مضمون به آنان فرمود كه: «فردا با عمل بايد در محضر خداوند برويد و گمان نكنيد بستگى شما به من فايده دارد»

 

منبع:صحیفه امام خمینی (ره) ج 16 ص222

اشتراک گذاری این مطلب!

طرح شیطانی...

محال است از نفوس پلید شیطانی، خیری صادر شود. نفوس شیطانی، توفیق بر انجام خیر ندارند. نفس باید الهی و تابع رضای خدا باشد، تا بتوانند کار خیری انجام دهد. نفس تا جنبه

الهی پیدا نکند، اگر به شما ناهار هم بدهد گمان نکنید احسان است. اگر دقیق متوجه شوید، باطنش یک طرح شیطانی است. بنابراین، ملاک در عمل صالح این است که وجه ی عمل، حیثیّت

الهی (داشته) باشد، گرچه نسبت، نسبت الهی نباشد. اگر نسبت الهی شد، ولی وجه عمل شیطانی باشد، آن عمل از اعمال صالح نیست.

 

منبع: نردبان آسمان ، آیت الله بهاءالدینی (ره) ، چاپ دوازدهم ، انتشارات قدسیان ،1389 ، ص 72

اشتراک گذاری این مطلب!

‍ ام البنین علیها السلام، میهمان بهشت

 

گویا آسمان مدینه رنگ و بوی عزا گرفته. ام البنین علیها السلام در بستر غنوده و خاطرات تلخ و شیرین گذشته را به یاد می آورد. خاطراتی که یادآور گذشته پرفراز و نشیب اوست.
اولین خاطره ای که در ذهنش نقش می بندد، زمانی است که عقیل او را برای برادرش امیرالمؤمنین علی علیه السلام خواستگاری کرد و گفت:
علی علیه السلام همسری می خواهد که از او فرزندی جنگجو و تک سوار پدید آید، پسری که قهرمان عرب لقب گیرد. و آن زن کسی نبود جز فاطمه کلابیه; آری فاطمه!
فاطمه ای که می خواست جای خالی فاطمه سفرکرده را برای علی علیه السلام و کودکان داغدارش پرکند. و گیسوان زینب علیها السلام را به جای مادر مهربانش زهراعلیها السلام شانه بزند و دست نوازش بر سر و روی حسنین علیهما السلام بکشد و ام کلثوم را مادرانه در آغوش گیرد.
از این پس او بانوی خانه ای می شد که انوار لاهوتیش تا فراسوی ملکوت کشیده شده بود و گذرگاه فرشتگان و ملائک مقرب درگاه حق بود و قدسیان عالم بالا، فوج فوج برای تبرک جستن از این وجودهای نازنین هبوط می کردند.
آری فاطمه قدم به خانه ای می گذاشت که داغ فراق فاطمه علیها السلام زخمی عمیق و جان سوز در دل یتیمانش پدید آورده بود و زینب علیها السلام در دوران کودکی خانه دار کوچک این سرای بهشتی شده بود.
و علی علیه السلام چه عاشقانه او را فاطمه خطاب می کرد، ولی وقتی نام فاطمه علیها السلام از زبان علی علیه السلام در خانه طنین انداز می شد، اشک غم در چشمان زینب حلقه می زد و رنگ از رخسار حسین علیه السلام می پرید و قلب او با دیدن این صحنه های جانسوز شرحه شرحه می شد. او از علی علیه السلام خواست تا او را با این نام نخواند. زیرا نام فاطمه علیها السلام داغ یتیمان فاطمه علیها السلام را زنده می کرد. و آن گاه که عباس علیه السلام، عبدالله علیه السلام و عثمان علیه السلام و جعفرعلیه السلام، زمین خاکی و عرش الهی را غرق در شادی و سرور کردند او را ام البنین علیها السلام خواندند و چه نیکو نامی:
مادر پسران!
پسرانی که بارها و بارها آنان را فدائی حسین علیه السلام خوانده بود. حسین علیه السلام که با هر لبخندی، او را جانی دوباره می بخشید و روح بی تابش را آرامش می داد.
او به یاد آورد زمان تولد عباس علیه السلام را; آن هنگام که علی علیه السلام دستان او را غرق بوسه کرد و بی قرار گریست و در پاسخ علت بی قراری و اشک فرمود: “این دست ها روز عاشورا در راه فرزندم حسین علیه السلام جدا خواهد شد.”
و بارها از زبان زینب علیها السلام شنیده بود که چگونه عباس علیه السلام وفا و ادب را شرمنده خویش کرد و با دستان فتاده اش حماسه ازلی آفرید.
نیز زمانی را به یاد آورد که کاروان زخمی اسراء به مدینه بازگشتند. او کنار قبر رسول خداصلی الله علیه وآله، زینب علیها السلام را در آغوش فشرد و پیش از همه از مولایش حسین علیه السلام پرسید; زانوان زینب علیها السلام سست شده، قلبش فرو ریخت و گریه امانش را برید و فریاد برآورد:
«حسین علیه السلام را با لب تشنه سر بریدند»
و زمانی را به یاد آورد که سپر خون آلود عباس علیه السلام را از میان چادرش بیرون آورد و مقابل دیدگان اشکبار ام البنین نهاد; در این لحظه آن چنان قلبش به درد آمد که بی هوش در خاک غلطید.
پس از آن، دیگر بقیع رنگ تلخ سکوت را بر خود ندید. ندبه های ام البنین علیها السلام دوست و دشمن را به فغان وا می داشت و زمین و آسمان را به لرزه می انداخت.
حال، پس از تمامی شدائد و سختی های روزگار، لحظه وصال نزدیک است.
عباس علیه السلام با بال های گشوده در میان دروازه بهشت ایستاده و ورود مادرش را انتظار می کشد زهراعلیها السلام و علی علیه السلام با تبسمی شیرین بر لب، چشم بر آسمان دوخته اند. حسین علیه السلام با عبایی سپید بر دوش، در میان خیل ملائک برای دیدارش لحظه شماری می کنند.
ام البنین علیها السلام با قلبی آرام چشم از این دنیای فانی فرو می بندد و به سوی آسمان معبودش پرمی گشاید و یقین دارد که بهشت و تمامی ساکنان افلاکیش حضور سبز او را می طلبند.
منبع: دیدار آشنا، شهریور 1380، شماره 15.

اشتراک گذاری این مطلب!

چطور رابطه مان را با خداوند اصلاح کنیم؟

مولوی می گوید عاشقی به در خانه معشوقش رفت و در زد. معشوق پشت در آمد و پرسید کیستی؟ عاشق گفت منم!!!! معشوق گفت برو و او را رد کرد. عاشق در فکر فرورفت که مگر چه خطایی کرده ام که مرا رد کرد. پس از تأمل فهمید. لذا دوباره به در خانه معشوق رفت و همان سوال پرسیده شد. این بار در جواب کیستی؟ گفت توأم. معشوق در را باز کرد. پس زمانی انسان به سراپرده خداوند مقرب می گردد که غرور و خود رایی و خود بینی را کنار بگذارد و اگر کسی خدا را یافت همه چیز را یافته است و ارتباطش با خودش و مردم و طبیعت نیز صحیح می گردد. پس ارتباط با خدای متعال و به مقام تسلیم و بندگی رسیدن اوج حال خوش و صفا و خرمی و نشاط باطن و ظاهر است.

 
چطور رابطه مان را با خداوند اصلاح کنیم؟


در ارتباط با خود نیز خدای متعال دستوراتی را بیان کرده . حق چشم. حق پا. حق شکم. حق زبان و …که اینها امانت خدای متعال اند. سالم و پاکیزه و طاهر تحویل داده شده و بایستی سالم و پاکیزه به صاحبش بازگردانده شود و رعایت امانت گردد و تصرف نابجا در آنها صورت نگیرد.این امانت داری شایسته، حال انسان ذا زیبا و خوش می کند. در مرحله سوم ارتباط صحیح با مردم است که در دو محور اصلی خلاصه می شود؛ حسن خلق و حسن معاشرت با مردم و رعایت حقوق مردم. حسن خلق آنقدر بااهمیت است که رسول الله اعظم صلی الله علیه و اله وسلم می فرمایند نزدیکترین شما در قیامت به من خوش خلق ترین شماست. درباره ویژگی بعدی یعنی رعایت حقوق مردم باید گفته شود که اولا حق مردم را نخوریم و ثانیا حق مردم را ادا کنیم.

بحث رسیدگی به فقرا جامعه در قالب زکات،صدقات مستحبی و پرداخت خمس از مهمترین حقوقی است که در واقع با پرداخت آن مشکلات فقرا و نیازمندان جامعه برطرف می شود. آقا رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم می فرمایند من را در خانه فقرا بیابید، من در خانه فقرا منتظر شما هستم. قطعا بر اساس این روایت وقتی به خانه فقیر سر بزنیم پیامبر اکرم در آن لحظه به ما توجه و نگاه خاص می کند. شخصی خدمت پیامبر رسید و به ایشان گفتند سنگدل شده ام و حاجتی دارم که برآورده نمی شود. راه حلی به من یاد بدهید . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند یتیمی را پیدا کن بر سر او دست نوازش بکش – و نیازهای عاطفی او را برطرف کن – و از غذایی که به خانواده ات می دهی به او هم بده. قساوت قلبت برطرف می شودو حاجتت برآورده می گردد. پس خدمت به خلق ، خدمت به خودمان هست و از سویی حال خوش معنوی را قطعا به دنبال خواهد آورد. در روایت داریم وقتی مومن وارد قبر می گردد، فرد بسیار خوش سیمایی وارد قبرش می گردد و باعث خوش حالی او می گردد. مومن از او سوال می کند تو کی هستی؟ می گوید من سروری هستم که در دل مومنی وارد کردی، تا قیامت با تو هستم.و سخن آخر ارتباط با طبیعت یعنی حیوانات و درختان و دریا و هواست. استفاده صحیح از این سرمایه ها باعث می شود اینها برای نسل آینده هم بماند و برای ما دعا کنند. و از طرفی سلامت هوا و آب و طبیعت نیاز فعلی و حق همگانی است و توجه به همه اینها باعث نزول رحمت و برکت است چرا که “لان شکرتم لازیدنکم و لئن کفرتم ان عذابی لشدید.” مکرر در داستانها و روایات شنیده ایم که رحم به یک حیوان چقدر در زندگی اشخاص تأثیرگذار بوده. خب اگر ما انسانها در سلامت هوا و آب و طبیعت بکوشیم و جان انسانها را از این رهگذر نجات دهیم قطعا تأثیرش به مراتب بالاتر خواهد بود.

منبع:

http://www.jamnews.ir/detail/News/770834?sk=1

اشتراک گذاری این مطلب!

می شود او را بدهیدش به من .؟

 


انباردارمان گفت : « یک بسیجی اینجا هست که عوض ده تا نیرو کار می کنه ، هیچی هم نمی خواهد ؛ می شود او را بدهیدش به من .

گفتم کو ؟ کجاست ؟

گفت : « همان جوانی که دارد گونی ها را دوتا دوتا می برد توی انبار ، همان را می گویم.»

گونی های جلوی صورتش بود و نمی شد دیدش.

رفتم نزدیکتر ، نیم رخش را دیدم ، آقا مهدی بود.

او هم مرا دید . با چشم و ابرو اشاره کرد چیزی نگویم . بگذارم کارش را بکند. دل توی دلم نبود

گونی ها که تمام شد . چای آوردند .

گفت : « برویم دیگر»       (خاطره شهید مهدی باکری)

تواضع و فروتني عباس باور نكردني بود.

هميشه عادت داشت، وقتي من وارد اتاق مي شدم، بلند مي‏شد و به قامت مي‏ ايستاد.

يك روز وقتي وارد شدم روي زانوانش ايستاد. ترسيدم، گفتم: عباس چيزي شده،

پاهايت چطورند؟ خنديد و گفت: «نه شما بد عادت شده ‏ايد؟ من هميشه جلوي تو بلند

مي‏شوم. امروز خسته ‏ام. به زانو ايستادم». مي‏دانستم اگر سالم بود بلند مي‏شد و مي‏ايس

تاد. اصرار كردم كه بگويد چه ناراحتي دارد. بعد از اصرار زياد من گفت: چند روزي بود كه

پاهايم را از پوتين در نياورده بودم. انگشتان پاهايم پوسيده است. نمي‏توانم روي پاهايم

بايستم. عباس با همان حال، صبح روز بعد به منطقه جنگي رفت.      (خاطره شهید عباس کریمی ،به روایت همسر شهید)

منبع:

سایت :خاطرات موضوعی شهداء.

 

اشتراک گذاری این مطلب!

آيت‌الله جوادي : ترس مي‌ترسيد به سراغ او بيايد

 سخنان ایت الله جوادی آملی به مناسبت  بزرگداشت شهيد نواب صفوي و شهداي فدائيان اسلام

آيت‌الله جوادي  اظهار داشت: شهيد نواب صفوي از شهداي بزرگي است كه بنيان‌گذار اين راه است و مي‌توان از زحمات او يادآوري كرد.

وي با بيان اين‌كه ويژگي نواب صفوي و يارانش كه موردعنايت ذات اقدس هست به دو مورد تقسيم مي‌شود، افزود: نخست جريان شهادت اين شهيد والامقام و يارانش و پاسخ مثبت به دعوت ذات اقدس كه اين مايه زنده شدن آن‌ها است كه در آيه قرآن مي‌فرمايد كسي كه دعوت انبيا را لبيك گويد اين‌ها زنده هستند.

استاد درس خارج حوزه با اشاره به عظمت شهادت و مقام شهيد تصريح كرد: زندگي دنيايي انسان با موت به برزخ منتقل مي‌شود ولي كساني كه خود دانسته درراه خدا جان خود را تقديم مي‌كنند، به مقام شهادت مي‌رسد نمي‌ميرند، زنده وارد برزخ مي‌شود و مي‌تواند باخدا صحبت كند چون در اين راه تلاش كردند، انتظار دارند راهشان ادامه پيدا كند از خداوند مي‌پرسد كساني كه راه را ادامه داده‌اند در كدام مسير هستند.

در اين پيام آمده است زماني در صور دميده مي‌شود همه مي‌ميرند تا وارد صحنه قيامت شوند؛ اما با توجه به برخي از روايات شهدا هم مانند رسولان اين فاصله را زنده مي‌گذراند چون شهيد حياتي پيداكرده كه مرگ ندارد.

مفسر قرآن كريم شجاعت را يكي ديگر از ويژگي‌هاي شهيد نواب صفوي و شهداي فدائيان اسلام بيان كرد و اظهار داشت: برخي خصوصياتي كه انسان دارد اكتسابي نيست بلكه موهبت خداوند است و شجاعت ممتاز نواب صفوي كسبي نبوده و اين شجاعت موهبتي از جانب خداوند بود كه به شهيد نواب صفوي عنايت شد.

وي به زمان محاكمه شهيد نواب صفوي و شهداي فدائيان اسلام اشاره كرد و افزود: كسي كه در محاكمه نواب صفوي حاضر بود اعجاز را ديدند چون با توجه به اين‌كه شهيد وضعيت و نتيجه محاكمه را مي‌دانست حتي ذره‌اي به خود ترس راه نمي‌داد و مي‌توان گفت ترس مي‌ترسيد به سراغ او بيايد و اين موهبتي بود كه خداوند به نواب صفوي داده‌شده بود.

آيت‌الله جوادي آملي با اشاره به ويژگي قرآني انقلاب ايران خاطرنشان كرد: خداوند مي‌فرمايد پيروزي مسلمانان صورت مي‌گيرد درصورتي‌كه نه مردم‌باور دارند و نه دشمنان آن‌ها باور مي‌كنند انقلاب ايران نمونه اين آيه است و شهيد نواب صفوي از اولين كساني بود كه پيروزي مسلمانان را متوجه شد و اين‌يك ويژگي مهم او بود.

منبع:

http://www.fadaeian.com/main/8279-%D8%A2%D9%8A%D8%AA%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%8A-%D8%A2%D9%85%D9%84%D9%8A-%D8%B4%D8%AC%D8%A7%D8%B9%D8%AA-%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D8%B5%D9%81%D9%88%D9%8A-%D8%B9%D9%86%D8%A7%D9%8A%D8%AA-%D9%88%D9%8A%DA%98%D9%87-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA.html

 

اشتراک گذاری این مطلب!

همسفر عشق....!

 

مارا نمانده است دگر وقت گفت گو حسین /  تا درد خویش با تو بگوییم مو به مو حسین

از خار گر چه گرد حرم پاک کرده ای /  تا شام و کوفه راه درازی است پیش رو حسین

تنها گذاشتیم تنت را و می رویم /  اما سر تو همسفر ماست کو به کو حسین

بی تاب نیستیم…خداحافظت حسین /  بی آب نیستیم…. خداحافظت حسین

منبع: با تصرف

 مجموع غزلیات حق السکوت/محمد مهدی سیار/ص76

 

 

اشتراک گذاری این مطلب!

دلبسته یاران خراسانی خویشم...

سرخوش زسبوی غم پنهانی خویشم

چون زلف تو سرگرم پریشانی خویشم

***

در بزم وصال تو نگویم زکم و بیش

چون آینه خو کرده به ویرانی خویشم

***

لب باز نکردم به خروشی و فغانی

من محرم راز دل طوفانی خویشم

***

یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی

عمریست پشیمان زپشیمانی خویشم

***

از شوق شکرخند لبش جان نسپردم

شرمنده جانان زگران جانی خویشم

***

بشکسته تر از خویش ندیدم به همه عمر

افسرده دل از خویشم و زندانی خویشم

***

هر چند امین، بسته دنیا نیم اما

دلبسته یاران خراسانی خویشم

حضرت آیه الله خامنه ای

منبع:

http://www.aviny.com/occasion/ahlebeit/imamreza/Veladat/82/rahbar.aspx

اشتراک گذاری این مطلب!

​دختران دبیرستانی آمریکا حجاب به سر کردند +عکس


ده هها تن از دختران دانش آموز و معلمان دبیرستانی در دلوت، برای ابراز همبستگی با دختران مسلمان، حجاب پوشیدند.

صبح روز چهارشنبه بیش از 30 تن از دختران دانش آموز و معلمان دبیرستانی در شرق دلوت در ایالت مینه سوتای آمریکا، برای نشان دادن همبستگی با دختران مسلمان، حجاب به سر کردند.

فلسفه حجاب، ارزش زن فرای زیبایی است

شانزه هایی، یکی از دختران مسلمان این دبیرستان درباره فلسفه حجاب و پوشش اسلامی با همکلاسی‌هایش صحبت کرده و گفت: هیچ کس زنان مسلمان را مجبور به پوشیدن حجاب نکرده است، اما حجاب برای یک دختر مسلمان به منزله فرستادن پیامی به سایرین است که می‌گوید: ارزش یک زن فرای زیبایی و جنسیت است.

او در ادامه افزود: در رابطه با حجاب نگاه‌های بیرونی تنها مدنظر نیستند بلکه ما وقتی زیبایی‌هایمان را می‌پوشانیم، عملا روی ذهن و قلبمان تمرکز می‌کنیم.

رعنا امتیاز یکی از برگزار کنندگان این مراسم می‌گوید: این جنبشی برای عشق، صلح و همبستگی است. به علاوه ما احساس کردیم حمایت از زنان مسلمان در آمریکا به شدت کاهش یافته و اکنون عده زیادی از مسلمانان جامعه آمریکا از پوشیدن حجاب وحشت دارند.

امتیاز افزود: در اینجا روسری‌های رنگی برای دانش آموزان فراهم کرده‌ایم و به سئوالات آنان پاسخ می‌دهیم. دانش آموزان سئوالاتشان‌ را درباره اسلام می‌پرسند و ما امیدواریم با پاسخ دادن، چشم‌شان را به روی واقعیات جهان باز کنیم.

دانیله وستولم، معلم زبان این دبیرستان نیز که به همراه دیگر دانش آموزان حجاب پوشیده می‌گوید: این دختران می‌خواهند از هم‌کلاسی‌ مسلمان‌شان حمایت کرده و پوشیدن حجاب را در جامعه عادی سازی کنند.

منبع:

http://www.jamnews.ir/detail/News/736411?sk=1

اشتراک گذاری این مطلب!

​باید سوال را به قرآن عرضه کنیم و جواب بگیریم...

آیت‌الله عبدالله جوادی آملی، استاد برجسته درس خارج حوزه علمیه قم، با بیان این‌که علوم و نیازهای فراوانی وجود دارد که باید به قرآن عرضه شود، گفت: باید سؤال را بشناسیم، به قرآن عرضه کنیم و از آن جواب بگیریم.

 او در همایش اساتید تفسیر حوزه علمیه قم در دارالقرآن علامه طباطبایی، با بیان این‌که علامه طباطبایی از مسائلی که در عالم اتفاق می‌افتاد، در خدمت قرآن بهره برد، ادامه داد: علامه طباطبایی آنچه را که در مشروطه و جنگ جهانی اول و دوم اتفاق افتاد، در خدمت قرآن به کار گرفت و پاسخ‌های آن‌ها را جمع‌بندی کرد تا توانست المیزان را تکمیل کند.

این استاد برجسته درس خارج حوزه علمیه قم با بیان این‌که نمونه تفسیر المیزان در مجمع البیان و امثال آن دیده نمی‌شود، گفت: وظیفه اساتید تفسیر این است که انقلاب را رصد کنند تا بدانند انقلاب چه آورده، چه می‌خواهد و چگونه باید آن را نگه داشت.

او با بیان این‌که اساتید تفسیر باید همه نیازهای انقلاب را رصد و به قرآن عرضه کنند و سپس پاسخ بگیرند، گفت: قرآن جواب می‌دهد چون برای جواب دادن آمده است، هرچه انسان بخواهد در قرآن وجود دارد، این وظیفه همه است که نیازهای خود را به قرآن کریم عرضه کنیم.

این مفسر برجسته قرآن کریم اظهار کرد: اگر خواستند پرونده میلیاردی بدهند، عادل بودن و قائم به قسط بودن کافی نیست، بلکه قرآن می‌فرماید قوامین بالقسط باید باشند تا کمرش نشکند، اگر کسی می‌خواهد مانند امام (ره) انقلاب را حفظ کند، اگر عاقل باشد مدرس و استاد خوبی است، از او ساخته نیست، بلکه قائم به علم و عقل بودن نیاز است و وجود مبارک حضرت با همین نام جامعه را اصلاح می‌کنند.

وی بیان کرد: ذائقه مردم، اثرپذیر است که در همه وجود دارد، خداوند به اندازه‌ای زیبا آفرید که بیش از آن وجود ندارد، خداوند می‌فرماید انسان را به‌عنوان ظرف خالی قرار ندادم و قلب، روح و جان انسان محققانه خلق شده است.

این استاد برجسته درس خارج حوزه علمیه قم ادامه داد: ما موظفیم اجازه ندهیم که مردم به خواب بروند، قصه نگویید و منبرها را پربار کنید و بدون مطالعه نباید سخن گفت، اگر جامعه را با خواب اداره کنید می‌خوابد و دیگری برای او خواب می‌بیند.

آیت‌الله جوادی آملی با بیان این‌که انقلاب اسلامی عالی‌ترین نعمتی است که ذات اقدس اله از صدر اسلام تا کنون نصیب امت اسلامی کرده است، گفت: در همه موارد حبل الهی تار و پودی دارد که قرآن و عترت هستند، همه باید به همین حبل متین متمسک شویم.

منبع:

http://www.shahrekhabar.com/cultural/147876192003219

اشتراک گذاری این مطلب!

حجاب تحت تاثیر تهاجم تبلیغاتی غرب نباشد!!!

بیانات مقام معظم رهبری درمورد حجاب

چادر یک حجاب ایرانی و اسلامی است

زن در این‌جا حجاب خودش را حفظ می کند. مردم ما چادر را انتخاب کرده‌اند. البته ما هیچ وقت نگفتیم که «حتماً چادر باشد، و غیرچادر نباشد.» گفتیم که «چادر بهتر از حجابهای دیگر است.» ولی زنان ما میخواهند حجاب خودشان را حفظ کنند. چادر را هم دوست دارند. چادر، لباس ملی ماست. چادر، پیش از آن‌که یک حجاب اسلامی باشد، یک حجاب ایرانی است. مال مردم ما و لباس ملی ماست.

۱۳۷۳/۰۷/۲۰ بیانات در دیدار جمعی از پرستاران

آثار ماندگار حجاب و بدحجابی

وضع حجاب را، وضع عفاف را، وضع تقیدات و پایبندی را خانمها باید مراقبت کنند؛ این وظیفه است. خودنمائی و جلوه‌فروشی، یک لحظه است و آثار سوء آن برای کشور، برای جامعه، برای اخلاق، حتّی برای سیاست، آثار مخرب و ماندگار است؛ در حالی که ملاحظه‌ی عفاف، ملاحظه‌ی حدود شرعی در رفتار و حرکات بانوان، اگر چنانچه سختی‌ای داشته باشد، سختیِ کوتاهی است، اما آثارش، آثار عمیق و ماندگاری است. خود خانمها خیلی باید مراقبت کنند مسئله‌ی حجاب را، مسئله‌ی عفاف را؛ وظیفه‌ی آنهاست، افتخار آنهاست، شخصیت آنهاست.

حجاب مایه‌ی تشخص و آزادی زن است؛ برخلاف تبلیغات ابلهانه و ظاهربینانه‌ی مادیگرایان، مایه‌ی اسارت زن نیست. زن با برداشتن حجابهای خود، با عریان کردن آن چیزی که خدای متعال و طبیعت پنهان بودن آن را از او خواسته، خودش را کوچک می کند، خودش را سبک می کند، خودش را کم‌ارزش می کند. حجاب وقار است، متانت است، ارزشگذاری زن است، سنگین شدن کفه‌ی آبرو و احترام اوست؛ این را باید خیلی قدر دانست و از اسلام باید به خاطر مسئله‌ی حجاب تشکر کرد؛ این جزو نعمتهای الهی است.

۱۳۹۱/۰۲/۲۳ بیانات در دیدار جمعی از مداحان سراسر کشور

غرب باید پاسخگو باشد نه طلبکار

ما زن را به عفّت، به عصمت، به حجاب، به عدم اختلاط و آمیزش بیحد و مرز میان زن و مرد، به حفظ کرامت انسانی، به آرایش نکردن در مقابل مرد بیگانه – برای آن‌که چشم او لذّت نبرد – دعوت میکنیم. این بد است؟ این کرامت زن مسلمان است. این کرامت زن است. آنهایی که زن را تشویق میکنند که خود را به گونه‌ای آرایش دهد که مردان کوچه و بازار به او نگاه کنند و غرایز شهوانی خودشان را ارضا کنند، باید از خودشان دفاع کنند که چرا زن را تا این حد پایین میآورند و تذلیل میکنند!؟

۱۳۷۱/۰۹/۲۵ بیانات در دیدار جمعی از زنان

حجاب، یک مسأله‌ی ارزشی است

باید مسائل ارزشی اسلام در جامعه‌ی ما احیاء بشود. مثلاً مسأله‌ی حجاب، یک مسأله‌ی ارزشی است. مسأله‌ی حجاب، مسأله‌یی است که اگرچه مقدمه‌یی است برای چیزهای بالاتر، اما خود یک مسأله‌ی ارزشی است. ما که روی حجاب این‌قدر مقیدیم، به خاطر این است که حفظ حجاب به زن کمک میکند تا بتواند به آن رتبه‌ی معنوی عالی خود برسد و دچار آن لغزشگاههای بسیار لغزنده‌یی که سر راهش قرار داده‌اند، نشود.

بحث از حجاب تحت تاثیر تهاجم تبلیغاتی غرب نباشد

به نظر ما، بحثهایی که درباب پوشش زن می شود، بحثهای خوبی است که انجام می گیرد؛ منتها باید توجه کنید که هیچ بحثی در این زمینه‌های مربوط به پوشش زن، از هجوم تبلیغاتی غرب متأثر نباشد؛ اگر متأثر از آن شد، خراب خواهد شد. مثلاً بیاییم با خودمان فکر کنیم که حجاب داشته باشیم، اما چادر نباشد؛ این فکر غلطی است. نه این‌که من بخواهم بگویم چادر، نوع منحصر است؛ نه، من می گویم چادر بهترین نوع حجاب است؛ یک نشانه‌ی ملی ماست؛ هیچ اشکالی هم ندارد؛ هیچ منافاتی با هیچ نوع تحرکی هم در زن ندارد. اگر واقعاً بنای تحرک و کار اجتماعی و کار سیاسی و کار فکری باشد، لباس رسمی زن میتواند چادر باشد و – همان‌طور که عرض کردم – چادر بهترین نوع حجاب است.البته می توان محجبه بود و چادر هم نداشت؛ منتها همین‌جا هم بایستی آن مرز را پیدا کرد. بعضیها از چادر فرار میکنند، به خاطر این‌که هجوم تبلیغاتی غرب دامنگیرشان نشود؛ منتها از چادر که فرار میکنند، به آن حجاب واقعی بدون چادر هم رو نمیآورند؛ چون آن را هم غرب مورد تهاجم قرار میدهد!

۱۳۷۰/۱۰/۰۴ بیانات در دیدار اعضای شورای فرهنگی، اجتماعی زنان

اشتراک گذاری این مطلب!

تمتع از جوانی!!!

 

 

تمتع از جوانی یعنی…

جوانی را در اطاعت خدا گذراندن!

 پیغمبر اکرم از جوانی از صحابه‌ی خودشان خوششان آمد و برای او دعائی کردند و فرمودند: «اللّهمّ امتعه بشبابه»؛ یعنی پروردگارا ! او را از جوانیِ خود متمتع کن، بهره‌مند کن. معلوم میشود همه‌ی جوانان از جوانیِ خود بهره‌مند نمیشوند که پیغمبر برای این جوان چنین دعائی را کرد. تمتع از جوانی، بهره‌مندی از جوانی به چه معناست؟ خطاست اگر خیال کنیم بهره‌مندی از جوانی به معنای لذت بردن از شهوات مادی جوانی است، سرگرمی‌های جوانی است، استفاده‌ی از لهویات در دوره‌ی جوانی است؛ این نیست بهره بردن از جوانی. در یک بیان دیگری پیغمبر اکرم فرمودند: «ما من شابّ یدع لذّة الدّنیا و لهوها و اهرم شبابه فی طاعة الله الّا اعطاه الله اجر اثنین و سبعین صدّیقا»؛ یعنی جوانی که دامن خودش را پاک نگه میدارد، از شهوات مادی دوری میگزیند، در پیش خدای متعال اجر هفتاد و دو صدیق را دارد. «در جوانی پاک بودن شیوه‌ی پیغمبری است». مثالی هم که خدای متعال به عنوان الگو در مقابل جوانان گذاشته است، یوسف پیغمبر است. تمتع از جوانی به این نیست؛ تمتع از جوانی این است که انسان - همچنان که در این حدیث هست - «اهرم شبابه فی طاعة الله»؛ جوانی را در اطاعت خدا بگذراند. اطاعت خدا هم فقط نماز خواندن نیست. البته نماز خواندن خیلی با فضیلت و مهم است و سازنده است، اما فقط این نیست. در عرصه‌ی وسیع زندگی، مصداقهای زیادی برای اطاعت خدا هست؛ که یکی از مهمترین آنها ترک گناه است، آلوده نکردن دامن است. درس هم که شما میخوانید، اطاعت خداست؛ ابتکار هم که میورزید، اطاعت خداست؛ همین کارهائی که این جوانهای عزیز اینجا گفتند - در زمینه‌ی مسائل شیمی، انرژی، علوم انسانی، پزشکی و غیره - تلاش در این راه‌ها، همه اطاعت خداست.۱۳۹۰/۰۷/۲۴

منبع:

بیانات مقام معظم رهبری(دام عزه)در دیدار دانشجویان کرمانشاه

 

اشتراک گذاری این مطلب!

« حس غریب.... »

گفت و گوی دو جنین در رحم مادر…!

 
 

                              

  اولی : تو به زندگی بعد از زایمان اعتقادداری ؟


دومی : آره، حتما. یه جایی هست که می تونیم راه بریم و با دهن چیزی بخوریم.


اولی : امکان نداره . ما با جفت تغذیه می شیم . طنابشم اونقدر کوتاهه که به بیرون نمی رسه .

اصلا اگه بیرون از اینجا دنیایی هست، چرا کسی تا حالا از اونجا نیومده، نشونه بهمون بده.


دومی : تازه اونجا مادرمونم می تونیم ببینیم.


اولی : مگه تو به مامان اعتقاد داری ؟ اگه هست پس چرا نمی بینیمش.


دومی : به نظرم مامان همه جا هست؛ دور تا دورمونه.


اولی : من مامانمو نمی بینم پس وجود نداره.


دومی: اگه ساکت باشی صداشو می شنوی واگر خوب دقت کنی حضورشو حس می کنی …


این مکالمه چقدر آشناس ….!

                        تا حالا وجود خدا رو اینطوری و به همین سادگی حس نکرده بودم…            

اشتراک گذاری این مطلب!

" پس از یک عمر...! "

 

 

 

عجیب است که پس از گذشت یک دقیقه به پزشکی اعتماد میکنیم.

بعد از گذشت چند ساعت به کلاه برداری!!!!

بعد از چند روز به دوستی!

بعد از چند ماه به همکاری!

بعد از چند سال به همسایه ای!

اما بعد از یک عمر! به خدا اعتماد نمیکنیم…!

اشتراک گذاری این مطلب!

"کرامات و معجزات حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها از زبان خادمین حرم"

 

 

شفای پسربچه فلج


آقای رضا حدادی یکی از خدمتگزاران حرم مطهر می‌گوید: روزی پسر بچه فلجی را به حرم آوردند که چشمش کاملاً مچاله شده بود. یک ساعت در حرم خوابید. وقت ظهر بود. در بین نماز صدای فریاد بلندی شنیده شد. بعد از نماز معلوم شد صدای همان بچه است که شفا یافته و در میان صفوف نمازگزاران به دنبال پدر و مادرش می‌گردد.


شفای همسر بیمار


آقای کریمخانی نقل می‌کرد: در سال 1359 شمسی، همسرم به ناراحتی اعصاب و عفونت‌های شدید داخلی مبتلا شد.

چند ماه مشغول مداوا بودیم. هر چقدر به دکتر مراجعه کردیم، نتیجه‌ای نگرفتیم. در روز سی ام شهریور آن سال، حال ایشان به حدی وخیم شد که در بیمارستان نکویی قم بستری شد.

در همان حال، من خودم را با عجله به حرم مطهر حضرت معصومه (سلام الله علیها) رساندم و عرض کردم: بی بی جان! من دارای چند فرزند خردسال هستم. تو را به پدرت موسی بن جعفر (علیه السلام) از خدا بخواه که عیال بنده شفا بگیرد و به سر زندگی بر گردد. مدتی بعد حال ایشان بهتر شد و در نهایت به کلی کسالتش رفع گردید.


شفای فرزندی که موهایش می‌ریخت


یکی از خادمین کفشدار به نام آقای سید علی اصغر علوی از اهالی آذر شهر ساکن قم نقل می‌کرد: فرزند هشت ساله‌ای دارم که مدتها قبل، موهای سر و ابروهایش می‌ریخت و رنگ سر و صورتش زرد می‌شد. هر کس او را می‌دید، این حالت را به عیب و بیماری خاصی نسبت می‌داد. بارها به دکتر مراجعه کردم، ولی بهبودی حاصل نمی‌شد.

آمپول‌های تجویزی از سوی دکترها، علاوه بر هزینه مالی، کمیاب بود و به ناچار، از بازار آزاد تهیه می‌کردم. تزریق آمپول‌ها فقط باید توسط پزشک متخصص انجام می‌شد و هزینه هر تزریق، هفتصد تومان بود که برای من که یک کارگر هستم، مخارج مالی سنگینی را در پی داشت.

روزی یکی از نسخه‌های دارو را به یکی از همکاران خادم به نام آقای طالبی دادم و از او خواستم که داروها را برای بچه‌ام تهیه کند. مدتی گذشت. ماه مبارک رمضان فرا رسید و از طرف حرم مطهر، خادمین و خانواده‌های آنان را برای افطاری به حرم دعوت کردند. در روز دعوت، بچه‌ام را هم با خود بردم.

آقای طالبی وقتی که بچه را دید گفت: داروها را برای ایشان می‌خواستید؟ گفتم: بله. گفت: تو که در حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها) کار می‌کنی، برو شفای او را از حضرت بگیر.

در آن لحظه دلم به حدی شکست که بغض گلویم را گرفت و احساس خفگی کردم، وضو گرفتم و دو رکعت نماز در حرم مطهر خواندم و با بی بی صحبت کردم و گفتم: یا از خدا بخواه او را شفا بدهد، یا مرگش را بخواه؛ چون از این ساعت به بعد دیگر او را نزد دکتر نخواهم برد.

آن روز سپری شد و تا امروز که فرزندم سیزده سال دارد، به پزشک مراجعه نکرده‌ام. در حال حاضر کاملاً موهای سر و ابرو و مژه‌هایش طبیعی است و شفای کامل گرفته است.


شفای پای سیاه شده


یکی از خادمین حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها) به نام آقای میرزا اسد الله به سبب ابتلا به مرضی، انگشتان پایش سیاه شده بود.

جراحان اتفاق نظر داشتند که باید پای او قطع شود تا مرض به اعضای بالاتر سرایت نکند. شب قبل از عمل ، میرزا اسدالله را می‌شنوند که فریاد می‌زند: در حرم را باز کنید ! حضرت مرا شفا داد.

در را باز کردند و دیدند میرزا خوشحال و خندان است و می‌گوید: در عالم خواب دیدم خانمی مجلله به نزد من آمد و گفت: چه می‌شود تو را؟ عرض کردم: این پا مرا عاجز کرده. از خدا شفای درد یا مرگم را می‌خواهم.

آن خانم مجلله گوشه مقنعه‌اش را چند بار روی پای من کشید و فرمود: شفا دادیم تو را.

عرض کردم: شما کیستید؟ فرمودند: مرا نمی‌شناسی و حال آنکه خادمی ما را می‌کنی؟! من فاطمه دختر موسی بن جعفرم.



به یمن ورودت، ذره ذره نور می‏شویم و قطره قطره حضور، و دل را به سرای کرامتت دخیل می‏بندیم یا حضرت معصومه (سلام الله علیها)


منبع:(پرتال جامع کریمه)

اشتراک گذاری این مطلب!

امید

و من هنوز و تا همیشه به همین یک آیه دلخوشم :
“بندگانم را آگاه کن که من بخشنده ی مهربانم !

اشتراک گذاری این مطلب!

ورود امام زمان (عج) اکیدا ممنوع!!!

یک هفته بود کارتهای عروسی روی میز بودند
هنوز تصمیم نگرفته بود چه کسانی را دعوت کند
لیست مهمانها و کارهای عروسی ذهنش را پر کرده بود…
برای عروس مهم بود كه چه كسانی حتما در عروسی اش باشند
از اينكه فلانی سفر بود و به عروسی نمي رسيد خیلی خیلی دلخور بود
کاش می آمد …
خيلی از كارت ها مخصوص بودند. مثلا فلان دوست و فلان رئيس …
خودش کارتها را می برد با همسرش! سفارش هم ميكرد كه حتما بيايند
اگر نیایید دلخور میشوم
دلش مي خواست عروسی اش بهترين باشد. همه باشند و خوش بگذرانند
تدارک هم ديده بود
آهنگ و ارکست هم حتما بايد باشند، خوش نمی گذرد بدون آنها!!!؟
بهترین تالار شهر را آذین بسته ام
چند تا از دوستانم که خوب میرقصند حتما باید باشند تا مجلس گرم شود
آخر شوخی نبود که شب عروسی بود
همان شبی که هزار شب نمیشود
همان شبی که همه به هم محرمند

همان شبی که وقتی عروس بله میگوید به تمام مردان شهر محرم میشود

ایی که در فضای سبز داخل شهر میگیرند فهمیدم
همان شبی که فراموش میشود عالم محضر خداست
آهان یادم آمد. این تالار محضر خدا نیست تا می توانید معصیت کنید
همان شبی که داماد هم آرایش میکند. همه و همه آمدند حتی 7پشت غریبه
اما ………………… کاش امام زمانمان “عج” بود
حق پدری دارد بر ما…
مگر می شود او نباشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مگر میشود شب عروسی دختر، پدر نیاید
(آخه امامان پدر معنوی ما هستن)
عروس برایش كارت دعوت نفرستاده بودواصلامنتظرش که هیچ حتی به فکرش هم نبود، اما آقا آمده بود.
به تالار كه رسيد سر در تالار نوشته بودند:
(ورود امام زمان"عج” اكيدا ممنوع!)
دورترها ايستاد و گفت:دخترم عروسيت مبارک!
ولی اي كاش كاری ميكردی تا من هم می توانستم بيایم…
دخترم من آمدم اما ….
اشتراک گذاری این مطلب!

تحول اخلاقي در جوان آسان تر است...

دلهاي جوانان،نوراني است وفطرتهاي آنان،سالم ودست نخورده است آلودگي آنا ن به زخارف وآلودگي هاي دنيا:به بند هاي گراني كه پولدوستي ومالدوستي وجاه طلبي وقدرت طلبي واين چيزها بر پاي انسان مي زند،خيلي كمتر است،لذا تحول اخلاقي در جوانان آسانتر است.البته ميانسالها،بلكه كمسالها هم نبايد از امكان تحول اخلاقي در خودشان مايوس باشند.

                                  (سخناني گرانبها از مقام معظم رهبري(مدظله))

اشتراک گذاری این مطلب!

يك قدم مانده به صبح

امام خميني (ره)


بر در مكيده ام پرسه زنان خواهي ديد
پير دل باخته با بخت جوان خواهي ديد


نو بهار آيد و گلزار شكوفا گردد
بي گمان كوتهي عمر خزان خواهي ديد


مرغ افسرده كه در كنج قفس محبوس است
بر فراز فلك از شوق پران خواهي ديد


دلبر پردگي از پرده برون خواهد شد
پرتو نور رخش در دو جهان خواهي ديد

اشتراک گذاری این مطلب!

جعبه عبادت

دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم . با خود گفتم : بگذار یک بار هم  او فریب بخورد .

به خانه آمدم و در کوچک جعبه عبادت را باز کردم  .توی آن اما جز غرور چیزی نبود . جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت  .

فریب خورده بودم ، فریب .

دستم را روی قلبم گذاشتم  ، نبود !

فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جا گذاشته ام . تمام راه را دویدم . تمام راه لعنتش کردم . تمام راه خدا خدا کردم  . می خواستم یقه نامردش را بگیرم . عبادت دروغی اش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم .

به میدان رسیدم ، شیطان اما نبود .

آن وقت نشستم و های های گریه کردم . اشکهایم که تمام شد ، بلند شدم تا بی دلی ام را با خود ببرم که صدایی شنیدم ، صدای قلبم را و همانجا بی اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم .

به شکرانه ی قلبی که پیدا شده بود .

منصوره دیلم / طلبه پایه دوم /همراه بانوان /ص 61

اشتراک گذاری این مطلب!

سمت خدا

درویشی به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده شد . بعد از مدتی شیطان در می آید و رو به فرشتگان می کند و می گوید  : جاسوس  می فرستید به جهنم .

از روزی که این آدم به جهنم آمده مدام در جهنم گفتگو و بحث است و جهنمیان را هدایت می کند و ….

حال سخن درویشی که به جهنم رفته بود این چنین است :

با چنان عشقی زندگی کن که حتی بنا به تصادف اگر به جهنم افتادی خود شیطان تو را به بهشت بازگرداند .                                             

  معاون  فرهنگی /خانم شریعتی

 

اشتراک گذاری این مطلب!

بدون شرح

خدایا  مرا ببخش …. اگر صدایت نمی زنم ، فراموشت نکرده ام .

خدایا  مرا ببخش …. اگر چیزی از تو نمی خواهم ، همه چیز را از تو گرفته ام .

خدایا  مرا ببخش …. اگر طنابم را گسسته ام ، پوسیده بود محکم ترش را می خواهم .

خدایا  مرا ببخش …. اگر آتش عشقت را با اشکهایم  بیرون می رانم ، دارم شعله ور می شوم .

خدایا  مرا ببخش …. اگر خودپرستم ، در وجودم تو را یافته ام .

خدایا  مرا ببخش …. اگر به دنیا دل بسته ام ، در شوره زارش رد تو را می جویم .

خدایا  مرا ببخش …. اگر در عشقت کفر می گویم ، قلبم گنجایش این همه رحمت را ندارد .

خدایا  مرا ببخش …. اگر چشمانم را بسته ام ، می خواهم امشب خواب تو را ببینم .

زهرا جوادیفر / طلبه پایه چهارم

اشتراک گذاری این مطلب!

ماجراهای من و خدا

 

گفتم سئوالاتی دارم که می خواهم با دلیل محکم و جواب صحیح دیگران را روشن کنم و از نورانیت کلامت بهره ببرم .

گفت : یا ایها الناس قد جاء کم برهان من ربکم و انزلنا الیکم نورا مبینا / نساء 174

ای مردم ! دلیل روشن از طرف پروردگارتان برای شما آمد ؛ و نور آشکاری به سوی شما نازل کردیم .

گفتم : حضرت آدم(ع) برای تو به درگاه الهی چگونه به پیامبر و آل او متوسل شد .

گفت : فتلقی آدم من ربه کلمات فتاب علیه / بقره 37 .

سپس آدم از پروردگارش کلماتی دریافت داشت  او با آنها توبه کرد و خداوند توبه او را پذیرفت .

گفتم : پس حضرت محمد و خاندان پاکش وسیله خوبی برای ارتباط با خدا است .

گفت : یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله وابتغوا الیه الوسیله / مائده 35 .

ای کسانی که ایمان آورده اید از (مخالفت فرمان ) خدا بپرهیزید ! و وسیله ای برای تقرب به او بجویید .

گفتم : آیا می توانیم روزی را که خدا نعمت بزرگی به ما داده مثل روز تولد پیامبر و آل طاهرش را جشن بگیریم .

گفت : ربنا انزل علینا مائده من السماء تکون لنا عیدا لاولنا و آخرنا / مائده 114 .

پرودگارا ! از آسمان مائده ای بر ما بفرست ! تا برای اول و آخر ما عیدی باشد .

گفتم : ممکن است یک نمونه قرآنی در مورد تبرک و استشفاء به من ارائه کن  .

گفت : اذهبوا بقمیصی هذا فالقوه علی  وجه ابی یات بصیرا / یوسف 93 .

این پیراهن مرا ببرید و بر صورت  پدرم بیندازید ، بینا می شود !

گفتم : سوالات من ادامه دارد ولی وقت تمام است .

گفت : ولا تقولن لشی ء انی فاعل ذلک غدا / کهف 23 .

و هرگز در مورد کاری نگو : من فردا آن را انجام می دهم بلکه حتما بگویید ان شاء الله .

اشتراک گذاری این مطلب!

پندهاي آسماني

پندهايي براي آسماني شدن

يابن الحسن تبريك ، تبريكي از اعماق وجودم به مناسبت خجسته ميلاد پدر ارجمندتان امام حسن عسكري ، امامي كه از پي درس كلاسشان جرعه جرعه معرفت مي توان كسب كرد . كلاس درسي كه عبادت در انجا معنا مي شود ، امامت و ولايت در آن جا حضور مي يابد  اما در اين ميان جمعي از شيعيانش كه قصد كسب معرفت از جويبار علم و دانش آن حضرت داشتند از اختلاف پيروانش شكوه كردند كه مولا جوابشان را اينگونه بيان كرد :

مردم درباره امامت من چند دسته هستند :

1- كساني كه براي راه نجات و رستگاري و بصيرت و بينش دارند و هيچ شك و ترديدي در مورد ولايت ندارند .

2- دسته اي كه حق و حقيقت را از اهلش نگرفته اند اينان همانند دريانورداني هستند كه با امواج دريا نگران و مضطرب مي شوند .

3- دسته اي كه شيطان بر آنها غلبه پيدا كرده و كارشان رد كردن حق طلبان است و مخالفان اگر چه در وجودش را در پشت حصارهاي پولادين زمستان محصور مي خواستند و بالهاي بلندش را زمين گير و زخمي ، اما بي خبر بودند از اين كه :

با سنگ ها بگو كه چه انديشه مي كنند                          حتي بدون بال ، كبوتر كبوتر است

اما حتي از پشت همان حصارها نكته نكته درس ايمان برايمان مي گفت كه نورخورشيد را با بفي نمي توان خاموش كرد .

و حال اي عزيز من و تو بدون حصار و ديوار ، با نشستن د سر كلاس حسن بن علي العسكري كه انفاس و كلامش قدسي است و دلهاي مردگان را به زيستن بشارت مي دهد براي آسماني شدنمان .

اشتراک گذاری این مطلب!
 
فراخوان چی شد طلبه شدم