یک راه میانبر برای رسیدن به خدا

برای اینکه انسان به درک و حضور حضرت حق برسد راه هایی وجود دارد؛ انجام واجبات، ترک محرمات، ریاضات، اذکار، شب زنده داری، پا روی نفس گذاشتن و … راه های عبور از این وادی است. ولی خدای متعال یک راه میانبری را قرار داده و آن راه بلاء است. ابتلائات و بلاهایی که برای مؤمن پیش می آید نردبان سلوک او هستند انسان با ابتلائات سالک می شود. بیماری ها، سختی ها، رنج ها، غصه ها، از دست دادن عزیزان، جدا شدن از عزیزان بلاهایی هستند که نردبان سلوک ما هستند. البته بعضی گفته اند که شاید هیچ یک از راه ها مثل بلا انسان را در راه خدا قرار نمی دهد چون وقتی انسان ریاضت می کشد خیلی وقت ها بجای اینکه ریاضات انسان را به خدا نزدیک کند در او عجب و غرور ایجاد می کند؛ انسان ریاضت می کشد معجب به ریاضات خود می شود. چهل سال نماز شب می خواند بعد تکیه به نماز شب خود می کند می گوید ما نماز شب خوان هستیم؛ جهاد می کند می گوید من اهل جهاد هستم؛ انفاق می کند می گوید من اهل انفاق هستم؛ عجب آفت عبادات است. در دعای مکارم الاخلاق امام سجاد فرمودند: «عَبِّدْنِی لَکَ وَ لَا تُفْسِدْ عِبَادَتِی بِالْعُجْبِ»(الصحیفة السجادیة، ص92) من را بنده خود کن و با عجب عبادت من را فاسد نکن؛ عبادت من در من عجب ایجاد نکند. عجب یعنی انسان در عبادت خود را می بیند و اصل می داند؛ عبادتی که قرار است او را از خود عبور دهد و خدا را ببیند؛ اگر در عبادت خودش و نفسش را ببیند و به خود تکیه کند، این عبادت او را زمین گیر می کند.

بنابراین عجب و خودپسندی یکی از آفات عبادت است. ولی در بلای الهی اینگونه نیست انسانی که مبتلا می شود ابتلائات در او عجب ایجاد نمی کند؛ انسانی که ده بیست سال بیمار باشد معجب به نفس نمی شود بگوید من بیست سال است بیمار هستم؛ بیماری و فقر در انسان انکسار می آورد؛ انسانی که در ابتلائات قرار می گیرد و از جانب خداوند متعال امتحان می شود، بلاها در او حالت اخباط ، انکسار و شکستگی ایجاد می کند. حتی وقتی انسان به سن پیری می رسد اینگونه است؛ یکی از نعمت هایی که خدای متعال در پیری قرار داده این است که چرا انسان در این دنیا می ماند پیر می شود و همه توانایی هایش از او گرفته می شود؛ دلیل آن این است که انسان در این انکسار خدا را پیدا کند؛ اگر آن هنگام که جوانی رشید بود غفلت کرد و خدا را پیدا نکرد حال که حالت شکستگی پیدا می شود در عجزش خدا را پیدا کند. این خاصیت بلاء است که انسان را به خدا نزدیک می کند.

منبع:

پایگاه اطلاع رسانی حجت الاسلام سید محمد مهدی میرباقری

  • نظر از: رحیمی
    1397/04/12 @ 10:51:09 ب.ظ

    رحیمی [عضو] 

    وقتی مسافر هستی دوست داری خیلی سریع و راحت به مقصد برسی اگر عازم شهر یا کشوری دیگر باشیدهواپیما و ماشین و کشتی و … وسایلی هستند که شما را به مقصدتان می‌رسانند.
    اما برای رسیدن به خدا نزدیکترین و بهترین را حسین است
    مرحوم شيخ جعفر شوشترى رحمه الله فرمود:
    در حسين عليه السلام براى وسيله تقرّب به خدا بودن، ويژگى اى ديدم كه او ، به سبب آن ويژگى است كه اين گونه توصيف شده است : درى از درهاى بهشت ، كشتى نجات و چراغ هدايت !پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمّه عليهم السلام همگى درهاى بهشت اند ؛ امّا درِ حسين عليه السلام گشوده تر است . همگى كشتى نجات اند ؛ امّا كشتى حسين عليه السلام در ميان امواج توفان هاى شديد، پُرشتاب تر، و پهلو گرفتنش در ساحل هاى نجات، آسان تر است . همگى ، چراغ هدايت اند ؛ امّا پرتو گرفتن از نور حسين عليه السلام ، بيشتر و وسيع تر است . همگى ، پناهگاه هاى مستحكم اند؛ امّا راه رسيدن به پناهگاه حسين عليه السلام ، هموارتر و آسان تر است».[الخصائص الحسينية : ص ۱۴

    نوشتم اول خط بسمه‌ تعالی سر
    بلند مرتبه پیکر بلندبالا سر

    فقط به تربت اعلات سجده خواهم کرد
    که بنده‌ی تو نخواهد گذاشت هرجا سر

    قسم به معنی “لا یمکن الفرار از عشق”
    که پر شده است جهان از حسین سرتاسر

    نگاه کن به زمین! ما رایت الا تن
    به آسمان بنگر! ما رایت الا سر

    سری که گفت من از اشتیاق لبریزم

    به سرسرای خداوند می‌روم با سر

    هرآنچه رنگ تعلق، مباد بر بدنم

    مباد جامه مبادا کفن مبادا سر

    همان سری که یحب الجمال محوش بود

    جمیل بود جمیلا بدن جمیلا سر

    سری که با خودش آورد بهترین‌ها را

    که یک به یک همه بودند سروران را سر

    زهیر گفت حسینا! بخواه از ما جان

    حبیب گفت حبیبا! بگیر از ما سر

    سپس به معرکه عابس “اجننی” گویان

    درید پیرهن از شوق و زد به صحرا سر

    بنازم ام وهب را به پارهء تن گفت:

    برو به معرکه با سر ولی میا با سر

    خوشا بحال غلامش، به آرزوش رسید

    گذاشت لحظهء آخر به پای مولا سر

    در این قصیده ولی آنکه حسن مطلع شد

    همان سری است که برده برای لیلا سر

    سری که احمد و محمود بود سر تا پا

    همان سری که خداوند بود پا تا سر

    پسر به کوری چشمان فتنه کاری کرد

    پر از علی شود آغوش دشت، سرتاسر

    امام غرق به خون بود و زیر لب می گفت:

    به پیشگاه تو آورده ام خدایا سر

    میان خاک کلام خدا مقطعه شد

    میان خاک الف لام میم طا ها سر

    حروف اطهر قرآن و نعل تازهء اسب

    چه خوب شد که نبوده است بر بدن ها سر

    تنش به معرکه سرگرم فضل و بخشش بود

    به هرکه هرچه دلش خواست داد ، حتی سر

    نبرد تن به تن آفتاب و پیکر او

    ادامه داشت ادامه سه روز …اما سر -

    جدا شده است و سر از نیزه‌ها درآورده است

    جدا شده است و نیافتاده است از پا سر

    صدای آیهء کهف الرقیم می‌آید

    بخوان! بخوان و مرا زنده کن مسیحا سر

    بسوزد آن همه مسجد ، بمیرد آن اسلام

    که آفتاب درآورد از کلیسا سر

    چقدر زخم که با یک نسیم وا می شد

    نسیم آمد و بر نیزه شد شکوفا سر

    عقیله غصه و درد و گلایه را به که گفت

    به چوب، چوبهء محمل نه با زبان با سر

    دلم هوای حرم کرده است می‌دانی

    دلم هوای دو رکعت نماز بالا سر.

  • نظر از: رحیمی
    1397/04/11 @ 11:14:44 ب.ظ

    رحیمی [عضو] 

    نروم از سر کویت چه برانی چه بخوانی
    به خداییت قسم برتر از آنی که برانی

    به تو مأنوسم و یکدم زتو مأیوس نگردم
    چه به عرشم بکشانی چه به خاکم بنشانی

    بنوازی بگدازی تو حکیمی تو بصیری
    بکشی زنده کنی مصلحت از توست تو دانی

    من بیچاره به غفلت ز تو هر سو بگریزم
    تو کرامت کنی و باز به سویت بکشانی

    که مرا می دهد از لطف پناهی؟ تو پناهی
    که تواند گره از من بگشاید؟ تو توانی

    چه عذابم کنی از خشم و چه از مهر ببخشی
    این محال است که از مملکت خود تو برانی

    هرچه خواهی به سرم آر ولی روی مگردان
    هرچه دادی بستان لیک خودت را نستانی

    وای از سختی جان کندن و از لحظة مرگم
    تو مگر پیشتر از مرگ، علی را برسانی

    “میثم” از کوی تو جایی نرود گفتم و گویم
    نروم از سر کویت چه برانی چه بخوانی

نظر دهید

آدرس پست الکترونیک شما در این سایت آشکار نخواهد شد.

URL شما نمایش داده خواهد شد.
بدعالی
This is a captcha-picture. It is used to prevent mass-access by robots.