موضوع: "گناه"

چگونه گاهي يك گناه، مي تواند سرنوشت كسي را دگرگون كند؟

همانطور كه گاهي يك ويروس وارد بدن مي شود و تمام بدن را فلج مي كند، گاهي يك جرقه زده مي شود و منطقه اي به آتش كشيده مي شود. گاهي يك حسادت سبب توطئه قتل يوسف مي شود. گاهي لقمه حرام يا طمع رسيدن به حكومت، انسان را تا كشتن امام حسين عليه السلام پيش مي برد. معمولاً هر گناهي، زمينه ساز گناه بزرگ تري است. قرآن در اين زمينه مي فرمايد: ( بَلي مَن كَسب سيئه و أحاطت به خَطيئتٌه فاولئك أصحابٌ النار هم فيها خالدون ) ” 1 “. كسي كه به سراغ خلافي رود و آثار شوم آن خلاف او را احاطه كند، براي هميشه در دوزخ خواهد بود.
 اگر پرده حيا پاره شود، گناه براي انسان راحت تر مي شود. به همين دليل در دعاي كميل مي خوانيم : « اللهم اغفِر لي الذنوب التي تَهتك العِصَم » يعني خداوندا ! آن گناهاني كه پرده عصمت و پاكي را هتك و پاره مي كند، بر من ببخش.

منابع:
1- سوره بقره ، آيه81

(كتاب پرسش هاي مهم پاسخهاي كوتاه.حجة الاسلام قرائتي.سوال80)

آثار شوم گناهان در زندگی از نگاه امام رضا (علیه اسلام)

به گزارش مجله شبانه باشگاه خبرنگاران، مطابق آیات قرآن کریم تأثیر گناهان در زندگی انسان، از امور مسلم است و بیشترین آثار وضعی زیان‌بار گناهان، دامنگیر افرادی می‌شود که با اختیار و آگاهی مرتکب آن شوند؛ اما کسانی که بدون اطلاع از گناه بودن عملی مرتکب آن شده‌اند با اندک تلاشی می‌توان آثار منفی آن گناهان را زدود، امری که در روایات اهل بیت (ع) راه‌های جبران آن ذکر شده است.

هشدار امام رضا علیه السلام!

یکی از آثار انجام گناه آن است که دیگر دعاها مستجاب نمی شود و خداوند انسانهای بد را بر آنها مسلط می کند. از این رو بر همه واجب است که با امر به معروف و نهی از منکر زمینه های اعمال گناه آلود را در جامعه کاهش دهند. امام رضا علیه السلام در همین موضوع می فرماید: لَتَأمُرَنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لَتَنْهَنَّ عَنِ الْمُنْکَرِ، اَوْ لَـیَسْتَـعْمِلَنَّ عَلَـیْکُمْ شِـرارُکُمْ فَیَدْعُو خِیارُکُمْ فَلا یُسْتَجابُ لَهُمْ؛ حتـما امر به معروف و نهى از منکر کنید و گرنه اشرارتان بر شما مسلّط و حاکم مى‏ شوند، آنـگاه خوبانتـان هم دعـا مى‏ کنند، امّا دعـایشان مستجـاب نمى ‏شـود.(1)

امام رضا(ع) در جایی دیگر گناهان را باعث قحطی و خشکسالی معرفی نموده ، می فرماید: إذا کذب الولاه حبس المطر و إذا جار السلطان هانت الدوله و إذا حبست الزکاه ماتت المواشی؛ هرگاه حاکمان دروغ بگویند باران بند می آید و هرگاه سلطان ستم کند دولت سست و بی اعتبار می شود و هرگاه زکات داده نشود چهارپایان بمیرند.

امام رضا(ع) همچنین در بیانی دیگر گناهان را مایه نزول عذاب و بلا دانسته می فرماید:کلما أحدث العباد من الذنوب ما لم یکونوا یعملون أحدث الله لهم من البلاء ما لم یکونوا یعرفون؛ هرگاه بندگان مرتکب گناهانی شوند که قبلاً انجام نمی دادند، خداوند بلاهایی را برایشان پدید آورد که سابقه نداشته است.

آثار گناه برای نسلهای بعد

یکی از آثار گناه آن است که آدمی مورد خشم خدا قرار می گیرد و موجبات رنجش خداوند را فراهم می کند و ممکن است آثار این نافرمانی تا نسلها در او باقی بماند. امام رضا علیه‌السلام در این باره می فرماید: خداوند به یکی از پیامبرانش وحی کرد، رضایتم را در اطاعتم قرار دادم و اگر از کسی راضی شدم، نعمتم را بر او افزون کنم و پایانی برای نعمت من متصور نیست و از طرفی اگر کسی مورد خشم من قرار گیرد، او را لعنت می‌کنم و آثار لعنت من تا هفت نسل او را شامل خواهد شد.(2)

علامه مجلسی (ره) بعد از نقل این روایت می‌گوید: اشکال شده است گناه فرزندان چیست که تا نسل هفتم پدر، لعنت پروردگار شامل آنان شود؟ جواب می‌تواند این باشد که این تنها در صورتی است که فرزندان، راضی به افعال پدران باشند، همان‌گونه که در روایات آمده است که امام مهدی ـ علیه‌السلام ـ فرزندان قاتلان امام حسین علیه‌السلام را به جهت رضایت آنان به جنایات گذشتگان، می‌کشد. وی در ادامه می‌گوید: ممکن است مراد از تأثیر در نسل‌های آینده، آثار دنیایی مثل فقر و گرفتاری‌ها و ابتلائات دنیایی باشد؛ چنان‌که بیشتر فرزندان ستمکاران در دنیا با خواری و ذلت زندگی می‌کنند. این یکی از مجازات‌هایی است که خداوند برای ستمکاران در این دنیا مقرر کرده و علتش آن است که با توجه فطری بودن دوستی فرزندان، احتمال برگشت اثر وضعی ستم به آنان، عاملی بازدارنده از ستم شود و دیگرانی که قصد ستم را دارند نیز، با دیدن چنین اثری در فرزندان ستمکاران پیشین، از تصمیم خویش بازگردند. آیه نهم سوره نساء نیز به همین ظرافت اشاره دارد.

گناهان کوچک مسیر گناهان بزرگ

اشتباه بزرگی است اگر خیال کنیم که گناهان کوچک خطر جدی برای ما ندارند و به چشم نمی آید. در روایتی آمده است: رسول خدا(ص) در زمین خشک و بی گیاه به اصحابش فرمود: مقداری هیزم بیاورید. عرض کردند: ای رسول خدا! ما در این سرزمین خشک و بی گیاه هستیم که در آن هیزمی یافت نمی شود. حضرت فرمود: هرکس هرچه یافت بیاورد. آنها هیزم ها را جمع کردند و در برابر حضرت انباشتند. پس رسول خدا(ص) فرمودند: گناهان نیز این گونه جمع می شوند. آن گاه فرمودند: از گناهان کوچک بپرهیزید! بدانید که بازخواست کننده گناهان می نویسد؛ هر کاری را که پیش از این کرده اند و هر اثر و نشانی که به جا گذاشته اند و هر چیزی که در کتاب مبین شمارش کرده ایم».(3)

امام رضا(ع) می فرمایند: گناهان کوچک مسیر گناهان بزرگ هستند و کسی که از خداوند در کم، ترس نداشته باشد در زیاد نیز از او نمی ترسد».(4)

آثار گناهان را کم کنیم!

امام رضا(ع) راههایی را برای از بین بردن آثار گناهان برشمرده اند که یکی از آنها ذکر صلوات است. امام رضا(ع) در این باره می فرماید: من لم یقدر علی ما یکفربه ذنوبه فلیکثر من الصلوات علی محمد و آله فإنها تهدم الذنوب هدماً؛ هرکس نمی تواند کاری کند که به سبب آن گناهانش آمرزیده شود برمحمد و آل او بسیار صلوات فرستد، زیرا که آن، گناهان را ریشه کن می کند.

و در روایتی دیگر از زیارت به عنوان پاک کننده آثار گناه یاد گردیده است. علی بن موسی الرضا(علیه‌السلام) درباره فضیلت زیارت قبرشان چنین فرمودند: به زودی از سر ظلم و ستم با سم کشته خواهم شد. هر کس مرا زیارت کند و حال آن که حق مرا می‏شناسد، گناهان گذشته و آینده‏اش را خدا می‏آمرزد.

در روایات از بیماریها هم به عنوان از بین برنده گناهان یاد شده است زیرا با یک بیماری معمولی، خداوند می¬خواهد گناهش در این دنیا پاک شود و به آتش قهر الهی دچار نشود. امام رضا(ع) می فرمایند: «بیماری برای مؤمن، تطهیر و رحمت است و برای کافر، عذاب و لعنت، بیماری همواره با مؤمن هست تا آنکه گناهش بکلی پاک شود.(5)

پانوشتها:

1. بحار الأنوار، ج 36 ، ص 296
2. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج 2، ص 275، دار الکتب الاسلامیة، تهران، 1365 ش
3. همان، ج2، ص288
4. بحارالانوار،ج68،ص174
5. ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، چاپ چهارم، ص443.

راهکارهای قرآنی برای استجابت سریع دعاهایتان

با مطالعه قرآن کریم، شاهد وعده‌هایی از جانب خداوند هستیم که بر اساس نگرش دینی و توحیدی همه‌ی این وعده‌ها حق بوده و خداوند خلف وعده نمی‌کند.

یکی از این وعده ها، وعده‌ی استجابت دعا است؛ خداوند در قرآن می‌فرماید: «وَ قَالَ رَبُّکمُ ادْعُونى أَستَجِب ..» 

با نگاه ابتدایی و کلی به این آیه این استنباط پیش می‌آید که خداوند وعده داده که هر دعایی را با هر شرایطی مستجاب می‌کند. این در حالی است که برای فهم آیات قرآن کریم به ما سفارش شده که فهم آیه را به تنهایی و به طور کلی مدنظر نداشته و آن را در کنار آیات دیگر و همچنین روایات بفهمیم.

یادمان نرود که حفظ آبرو، اسرار و شخصیت آنان جزء حق الناس است. انسان مومن به قدری با ارزش است که نمی‌توان روی آن قیمت گذاشت و آسیب به او آسیب به ایمان او است. بر همین اساس تمام کار‌هایی که به نوعی آبروی انسان را می‌برد و او را خراب و بی اعتبار می‌کند حرام و از گناهان کبیره و از مصادیق حق الناس شمرده شده و به دست آوردن رضایت طرف مقابل واجب است گرچه جبران بعضی موارد، امکان ندارد.

با بررسی بیشتر در آیات قرآن کریم به این آیه نیز رسیده ایم؛ «وَ یَسْتَجیبُ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ یَزیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ الْکافِرُونَ لَهُمْ عَذابٌ شَدید: خدا اجابت می‌کند دعای کسانی را که اهل ایمان و عمل صالح هستند.» 

پس تا این جا ۲ شرط اساسی برای استجابت از خود قرآن کریم کشف کردیم؛ ایمان و انجام عمل صالح.

آیه‌ای دیگر از قرآن کریم، شرایط دیگری را برای استجابت برای ما روشنگری می‌کنند؛ أَمَّن یجُِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاه ُ. وَ یَکْشِفُ السُّوءَ: [آیا آن شریکان انتخابى شما بهترند]یا آنکه وقتى درمانده‌ اى او را بخواند اجابت مى‌ کند و آسیب و گرفتاریش را دفع مى‌ نماید؟  

قید «اضطرار» براى این است که در حال اضطرار، دعاى دعاکننده از حقیقت برخوردار است و دیگر گزاف و بیهوده نیست؛ زیرا تا آدمی درمانده و مضطر نشود، دعایش آن واقعیت و حقیقتی که در حال اضطرار دارد را ندارد و این خیلى روشن است.

قید دیگرى که براى دعا آورده این است که فرموده: «إِذَا دَعَاهُ؛ وقتى او (خدا) را بخواند»، و در جایی دیگر فرموده: «دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ» و این براى آن است که بفهماند خداوند متعال وقتى دعا را مستجاب مى‌ کند که دعا کننده به راستى او را بخواند؛ نه اینکه در دعا رو به خدا کند و دل به اسباب ظاهرى داشته باشد و این وقتى صورت مى‌ گیرد که امید دعا کننده از همه اسباب ظاهرى قطع شده باشد؛ یعنى بداند که دیگر هیچ کس و هیچ چیز نمى ‌تواند گره از کارش بگشاید. آن وقت است که حقیقتا متوجه خدا مى‌ شود و در کمال صداقت تنها او را مى ‌خواند.  

آن وقت است که در دل و با زبان می‌گوید: «مَا بِنَا مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ؛ هر نعمتی که داریم از خداست».  

حق الناس، شرط مهم در استجابت دعا

همان طور که گفته شد در قرآن و روایات شرایطی برای استجابت دعا وجود دارد که موارد قرآنی را مختصراً عرض کردیم. عامل مهم دیگری که در استجابت دعا نقش بسیار بسیار مهمی را در لسان روایات بیان شده پرداخت حق‌الناس است؛ چرا که می‌توان گفت: خیلی از مشکلاتی که برای ما پیش می‌آید و برای رفع مشکل آن دعا می‌کنیم به خاطر این است در کار دیگران گره ایجاد کرده‌ایم، چرا که خدا می‌گوید انسان تو که پشت دیوار را نمی‌بینی بنده دیگرم دست بلند کرده و می‌گوید خدایا این را گرفتار کن؛ لذا اولین شرط استجابت دعا رفع حق الناس است.

قید «اضطرار» براى این است که در حال اضطرار، دعاى دعاکننده از حقیقت برخوردار است و دیگر گزاف و بیهوده نیست؛ زیرا تا آدمی درمانده و مضطر نشود، دعایش آن واقعیت و حقیقتی که در حال اضطرار دارد را ندارد و این خیلى روشن است.

حق الناس را موضوع جدی در زندگی بدانیم و به آن بی توجه نباشم. دامنه حق الناس بسیار وسیع است از مسائل مال و اقتصادی و لقمه‌های حرام و حق خوری‌های مادی می‌تواند باشد تا آبروی آدم ها؛ و چنین است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در سخنی پیرامون حق الناس می‌فرمایند: «کلّ المسلم علی المسلم حرامٌ دمُهُ و ماله و عِرضُهُ»  بر هر مسلمانی خون، مال و آبروی مسلمان دیگر حرام است.

یادمان نرود که حفظ آبرو، اسرار و شخصیت آنان جزء حق الناس است. انسان مومن به قدری با ارزش است که نمی‌توان روی آن قیمت گذاشت و آسیب به او آسیب به ایمان او است. بر همین اساس تمام کار‌هایی که به نوعی آبروی انسان را می‌برد و او را خراب و بی اعتبار می‌کند حرام و از گناهان کبیره و از مصادیق حق الناس شمرده شده و به دست آوردن رضایت طرف مقابل واجب است گرچه جبران بعضی موارد، امکان ندارد.

پی نوشت:

۱- غافر / ۶۰،

۲- شوری / ۲۶،

۳- نمل / ۶۲،

۴- بقره / ۱۶۸،

۵- ر. ک: المیزان/ ج. ۱۵/ ص. ۳۸۱،

۶- قرب‌ الإسناد / ص. ۱۷۵،

۷- کشف الریبه / ص. ۶

چگونه صاحب محبت خاص خداوند شویم؟


اگر ما صابر، باتقوا، متوکل، توبه کننده و پرهیزکار باشیم یعنی همان صفاتی که خداوند در قرآن به عنوان ویژگی های بندگان دوست داشتنی اش به کار برده است رعایت کنیم خداوند نیز ما را دوست خواهد داشت و ما با رعایت این اعمال می توانیم نسبت به محبت خداوند منتظر و متوقع باشیم.
  سعید شمس کارشناس علوم قرآنی گفت: اگر به قرآن مراجعه کنیم می بینیم که خداوند در زمینه محبت روی عده ای خاص حساسیت داشته و بر آن تاکید می کند.

وی در همین راستا افزود: محبت خداوند با محبت ما انسان ها بسیار تفاوت دارد. محبت در بین ما جنبه عاطفی دارد و شامل ارتباطات میان خانواده، بستگان و دوستان می شود.

این کارشناس علوم قرآنی ادامه داد: خداوند در قرآن کریم در سوره های مختلف و در موارد متعدد از محبت خود با بندگانش سخن می گوید و با عبارات “والله یحب الصابرین"، “ان الله یحب المتقین"، “ان الله یحب المتوکلین"، “ان الله یحب التوابین"، “ان الله یحب المطتهرین” نشان می دهد با این واژه ها و مفاهیم خاص محبت بین خداوند و انسان ها ایجاد می شود و خداوند بندگانش را دوست خواهد داشت. شمس ادامه داد: اگر ما صابر، باتقوا، متوکل، توبه کننده و پرهیزگار باشیم یعنی همان صفاتی که خداوند در قرآن به عنوان ویژگی های بندگان دوست داشتنی اش به کار برده است رعایت کنیم خداوند نیز ما را دوست خواهد داشت و ما با رعایت این اعمال می توانیم نسبت به محبت خداوند منتظر و متوقع باشیم.

وی تصریح کرد: نقطه مقابل عمل کردن به ویژگی های ذکر شده کسانی هستند که از صابرین، باتقوایان، توبه کنندگان، متوکلین و پرهیزگاران نیستند بنابراین خداوند آنها را دوست ندارد و نباید انتظار محبت خاص خداوند را داشته باشند.

شمس خاطرنشان کرد: کسب رضایت خداوند و راه تقرب به او با رعایت ویژگی های بیان شده در قرآن محقق می شود.

 

چگونه محبوب ترین بنده خداوند باشیم؟


 امام جعفر صادق(ع) فرمودند: «قال الله عزّوجلّ» یعنی حدیث، حدیث قدسی است و پروردگار عالم فرموده، «الخلق عیالی و احبهم الی الطفهم بهم و أسعاهم فی حوائجهم»، حضرت حقّ فرمودند: مردم، عیال و خانواده من هستند (حتّی نفرمودند: مؤمن، بلکه فرمودند: الخلق، یعنی هر کس می‌خواهد باشد)، محبوب‌ترین آن‌ها نزد من کسانی هستند که با مردم، مهربان‌تر باشند و در راه برآورده شدن نیازهای آن‌ها، کوشاتر باشد.

شاید یک معنی دیگر هم داشته باشد و آن اینکه اتّفاقاً نگوید: «لا یکلف الله نفسا الا وسعها»، یعنی من این‌در وسعم می‌رسد و دیگر نیازی به تلاش بیشتر نیست. بلکه بداند که معنای «لا یکلف الله نفسا الا وسعها» یعنی آن‌قدر جلو بروی و بروی و بروی، تا جایی که دیگر نمی‌توانی. در عبادت، در ترک گناه، در خدمت به خلق و … جلو برو.

دلیل هم این است: اوّلاً بدانیم آن کسی که قربة الی الله - که بیان کردیم یکی از خوف‌های ممدوح همین ترس دور شدن از قرب الی الله است - برای مردم کار کند، خدا او را می‌‌بیند «و الله بصیر بالعباد»، و معلوم است خدا جبّار و جبران‌کننده است، وقتی می‌‌بیند که او، به یاد بندگانش و عیال الله است، بیشتر به او مرحمت می‌کند. این یک نکته‌‌ بسیار مهم است.

منبع:

« درس اخلاق آیت‌الله روح‌الله قرهی-،اصول کافی جلد 2،»

 

آداب لحظه سال تحويل

سوال:

آيا برای لحظه سال تحويل آدابی هست؟

آيا دعا در اين لحظه مستجاب است؟

پاسخ:

نوروز به عنوان عید در روایات تعیین نشده است ولی روز بزرگ و مهمی شمرده شده و بسیار با اهمیت می باشد.

هر چند آدابی برای لحظه تحویل سال بیان نشده ولی برای روز اول نوروز اعمالی توصیه شده است :

امام صادق علیه السلام فرمود: هنگامی که نووز شد، غسل کن و لباس پاکیزه بپوش و خودت را خوشبو ساز و آن روز را روزه بدار. پس هنگامی که نماز ظهر و عصر و نافله های آن را به جای آوردی، نمازی چهار رکعتی بگزار که در رکعت اوّل آن، سوره حمد و ده مرتبه سوره قدر را می خوانی.

در رکعت دوم آن، سوره حمد و ده مرتبه سوره کافرون را می خوانی. در رکعت سوم آن، سوره حمد و ده مرتبه سوره توحید را می خوانی و در رکعت چهارم، سوره حمد را با سوره های فلق و ناس. پس از نماز هم سجده شکر می گزاری و دعا می کنی. [بدین ترتیب، ] گناهان پنجاه ساله‏ات بخشوده می شود.1

مفضّل، از امام صادق(علیه السلام) نقل می کند که: خداوند بر حزقیلْ وحی فرستاد که: «این روز، روزی گرامی و بلند مرتبه نزد من است. با خود عهد کرده ام هر مؤمنی در این روز از من حاجتی بخواهد آن را برآورده سازم و آن روز، نوروز است».2

منبع:

1- مصباح المتهجّد، ص‏۵۹۱؛ وسائل الشیعة، ج‏۱۲، ص‏۴۲۸ و ج‏۵، ص‏۲۸۸ و ج‏۷، ص‏۳۴۶٫.

2- مستدرک الوسائل، ج‏۱،ص‏۴۷۱؛ (چاپ سنگی) ج‏۶، ص‏۳۵۴ (چاپ آل البیت).

 

راهی شیرین برای بخشش همه گناهان

ابتدا روایاتی که در این زمینه وارد شده است را نقل می کنیم:

الصَّدُوقُ فِی الْهِدَایَةِ، قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: أَیُّمَا امْرَأَةٍ مُسْلِمَةٍ مَاتَتْ فِی نِفَاسِهَا لَمْ یُنْشَرْ لَهَا دِیوَانٌ یَوْمَ الْقِیَامَة؛

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: هر کدام از زنان مسلمان در هنگام زایمان بمیرد، خداوند نامه عملش را در روز قیامت نخواهند گشود.

همچنین درباره قصّه حضرت آدم و حوّاء علیهما السلام آمده است … خداوند فرمود: اى حوّاء! هر زنى که به هنگام زایمانش بمیرد او را با شهیدان محشور مى‌‌کنم. اى حوّاء! هر زنى که درد زایمان او را بگیرد پاداش شهید برایش مى‌‌نویسم و اگر سالم بماند و زایمانکند گناهانش را برایش مى‌‌آمرزم گرچه به اندازه کف دریا و ریگ بیابان و برگ درختان باشد و اگر بمیرد شهید مى‌‌گردد و فرشته‌‌ها به هنگام قبض روحش نزد وى حاضر مى‌‌شوند و او را به بهشت بشارت مى‌‌دهند و در آخرت او را نزد شوهرش مى‌‌برند و هفتاد برابر برتر از حورالعین است. حوّاء گفت: آنچه داده‌‌اى مرا کافى است …» (مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج ۱۵، ص ۲۱۴)

با این حال توجه بفرمایید که روایت اشاره می کند که «زن مسلمان»، و برای ما معلوم است که زن مسلمان، زنی است که نماز می خواند روزه می گیرد و اعمال عبادی را انجام می دهد و حقوق دیگران را هم رعایت می کند، حال اگر با وجود ممکن الخطا بودن انسان گناهی مرتکب شد، خداوند با این خانم که درد وضع حمل را تحمل می کند، این گونه رفتار می کند که نامه ی عمل او را در روز قیامت نمی گشاید؛ و الّا اگر گناه انجام دهد و حق مردم را رعایت نکند، مسلماً مورد مواخذه قرار می گیرد و نکته ی مهم دیگر این که این عمل نگشودن پرونده در قیامت انجام می گیرد، نه در عالم برزخ.

غیبت ممنوع

چرا قرآن، غیبتِ دیگران را به خوردن گوشت برادر مرده تشبیه كرده است⁉️

منبرمتنی

زیرا:

1⃣مرده، روح ندارد تا از خود دفاع كند 
و شخصى هم كه مورد غیبت قرار مى گیرد، حضور ندارد تا از خود دفاع كند

2⃣ غیبت، ریختن آبرو است
و آبرو كه رفت، قابل جبران نیست

همان گونه كه گوشت مرده، اگر كنده
شود، قابل جبران نیست

اگر مالى گم شود، قابل جبران است امّا آبرو كه رفت، دیگر جبرانش سخت است

و تفاوتى هم نمى كند كه به قصد جدّى باشد یا از روى شوخى و مزاح
زیرا در هر دو صورت، آبروى طرف مى ریزد

 غیبت كننده اگر توبه كند آخرین كسى است كه وارد بهشت مى شود

و اگر توبه نكند نخستین كسى است كه وارد آتش مى گردد


روز قیامت فردى را مى آورند و او را در پیشگاه خدا نگه مى دارند و كارنامه اش را به او مى دهند اما حسنات خود را در آن نمى بیند

عرض مى كند: الهى! این كارنامه من نیست❗️

‼️زیرا من در آن طاعات خود را نمى بینم!
به او گفته مى شود: پروردگار تو نه خطا مى كند و نه فراموش

عمل تو به سبب غیبت كردن از مردم بر باد رفت

سپس مرد دیگرى را مى آورند و كارنامه اش را به او مى دهند
در آن طاعت بسیارى را مشاهده مى كند
عرض مى كند: الهى….این كارنامه من نیست❗️

❗️زیرا من این طاعات را بجا نیاورده ام!

ـــ گفته مى شود:
فلانى از تو غیبت كرد و من حسنات او را به تو دادم

منبع:

تفسیر نور
 جامع الأخبار

 

نابود شدن اعمال بر اثر غیبت

پيامبر صلى الله عليه و آله :

يُؤتى بِاَحَدٍ يَومَ القيامَةِ يوقَفُ بَينَ يَدَىِ اللّه‏ِ وَ يُدفَعُ إِلَيهِ كِتابُهُ فَلايَرى حَسَناتِهِ فَيَقولُ: اِلهى لَيسَ هذا كِتابى فَاِنّى لا اَرى فيها طاعَتى! فَيُقالُ لَهُ: اِنَّ رَبَّكَ لا يَضِلُّ وَ لايَنسى ذَهَبَ عَمَلُكَ بِاغتيابِ النّاسِ ثُمَّ يُؤتى بِآخَرَ وَ يُدفَعُ اِلَيهِ كِتابُهُ فَيَرى فيهِ طاعاتٍ كَثيرَةً فَيَقولُ: اِلهى ما هذا كِتابى فَاِنّى ما عَمِلتُ هذِهِ الطّاعاتِ فَيُقالُ: لاَنَّ فُلانا اغتابَكَ فَدُفِعَت حَسَناتُهُ اِلَيكَ؛

روز قيامت فردى را مى‏ آورند و او را در پيشگاه خداوند نگه مى‏ دارند و كارنامه‏اش را به او مى‏ دهند، اما حسنات خود را در آن نمى ‏بيند. عرض مى‏كند: الهى! اين كارنامه من نيست! زيرا من در آن طاعات خود را نمى‏ بينم! به او گفته مى ‏شود: پروردگار تو نه خطا مى‏كند و نه فراموش. عمل تو به سبب غيبت كردن از مردم بر باد رفت. سپس مرد ديگرى را مى‏ آورند و كارنامه ‏اش را به او مى ‏دهند. در آن طاعت بسيارى را مشاهده مى‏ كند. عرض مى‏ كند: الهى! اين كارنامه من نيست! زيرا من اين طاعات را بجا نياورده‏ام! گفته مى‏ شود: فلانى از تو غيبت كرد، حسنات او به تو داده شد.

منبع:

جامع الاخبار(شعیری) ص 147

حدیث دلها

امام صادق عليه‏ السلام :

گناهی كه نعمت‏ها را تغيير مى ‏دهد، تجاوز به حقوق ديگران است.
گناهى كه پشيمانى مى‏ آورد، قتل است.
گناهى كه گرفتارى ايجاد مى ‏كند، ظلم است.
گناهى كه آبرو مى‏ بَرد، شرابخوارى است.
گناهى كه جلوى روزى را مى‏ گيرد، زناست.
گناهى كه مرگ را شتاب مى ‏بخشد، قطع رابطه با خويشان است.
گناهى كه مانع استجابت دعا مى‏ شود و زندگى را تيره و تار مى ‏كند، آزار و نافرمانی پدر و مادر است.

منبع:

علل الشرايع ج 2، ص 584

هرکی از گناه کردن خسته شده این روایت رو بخونه

امام حسین (علیه السلام) پنج راه‌کار زیبا برای کسانیکه میخواهند گناه نکنند ولی نمی‌توانند، ارائه میدهد، که اگر فقط دو بند آخر روایت خوب درک شود دیگر هیچگاه به سمت گناه نخواهیم رفت:

مردی آمد خدمت امام حسين (علیه السلام) و گفت: مردی گناهكارم و نمی توانم از گناه خوداری كنم مرا موعظه كن.

امام (علیه السلام) در پاسخ فرمود: پنج كار انجام بده بعد هر چه خواستی گناه كن.

روزی خدا را نخور هر چه می خواهی گناه كن؛

از حكومت و سرپرستی خدا خارج شو، هر چه دلت می‌خواهد انجام ده؛

جايی را انتخاب كن كه خدا تو را نبيند بعد هر چه می خواهی گناه مرتكب شو؛

زمانی كه عزرائيل آمد روح ترا از بدنت بگيرد او را از خودت دور كن هر چه خواستی انجام بده؛

 وقتی كه مالك جهنم خواست تو را وارد آتش كند وارد نشو بعد هرگناهی كه می خواهی انجام ده.

موسوعة كلمات الامام الحسين عليه السلام، ح 559

رنج شیطان

‏‎
 #گلستان_اندیشه 💐

شیطان به حضرت یحیی گفت: می‌خواهم تو را نصیحت کنم! حضرت یحیی فرمود: من میل ندارم ولی می‌خواهم بدانم طبقات مردم نزد شما چگونه‌اند. شیطان گفت:‌ مردم از نظر ما به سه دسته تقسیم می‌شوند:
1⃣عده‌ای مانند شما معصومند، از آنها مٵیوسیم و می‌دانیم که نیرنگ ما در آنها اثر نمی‌کند.
2⃣دسته‌ای هم بر عکس در پیش ما شبیه توپی هستند که به هر طرف می‌خواهیم می‌گردانیم.
3⃣دسته‌ای هم هستند که از دست آنها رنج می‌بریم ؛ زیرا فریب می‌خورند ؛ ولی سپس از کرده خود پشیمان می‌شوند و استغفار می‌کنند و تمام زحمات ما را به هدر می‌دهند دفعه دیگر که نزدیکاست که موفق شویم؛ اما آنها دوباره به یاد خدا می‌افتند و از چنگال ما فرار می‌کنند. ما از چنین افرادی پیوسته رنج می‌بریم.

حکم هدیه گرفتن از نامحرم

هدیه هایی که دختران و پسران به یکدیگر می دهند چه حکمی دارد؟

مقام معظم رهبری
پرسش:

هدیه دادن و هدیه گرفتن از نامحرم چه حکمی دارد ؟

پاسخ: 

اگر مستلزم مفسده و یا خوف ارتکاب گناه در آن باشد، جایز نیست.

حضرت آیت الله مکارم شیرازی
سوال: حکم استفاده از هدیه دوست دختر و دوست پسر بعد از قطع رابطه کردن چیست ؟

دوستی با نامحرم اگر محرک و از روی شهوت نباشد حکمش چیست ؟

اصل هدیه دادن و هدیه گرفتن از نامحرم چه حکمی دارد ؟

پاسخ:  1و3- اگر آن هدایا مقدمه ارتباط حرامی باشد، دریافت و استفاده از انها اشکال دارد و باید برگرداند؛ اگر برگرداندن مفسده داشته باشد آن را صدقه دهد.

2- برقراری ارتباط دوستی با نامحرم جایز نیست و باید به صورت جدی از این کار پرهیز نمود. اینها حدود و مرزهای الهی است «تلک حدود الله» که عبور از آنها ممنوع است و آنها که از حریم آن بگذرند و تجاوز کنند، گناهکار و مجرم شناخته می شوند. تجربه های مکرّر در مکرّر نشان داده که رابطه های دختران و پسران دام‌ های شیطان است، و منجر به خلاف شرع می ‌شود.

این 3 گروه هرگز به بهشت نمی‌روند

ابو هارون مکفوف مى ‌گوید: امام صادق (علیه السلام) به من فرمود:

اى ابو هارون! همانا خداوند به خودش سوگند خورده که هیچ خائنى همسایه او نباشد. گفتم: خائن کیست؟ فرمود: کسى که درهمى را از مؤمن دریغ بدارد و یا چیزى از امر دنیا را از او باز دارد. گفتم: از خشم خدا به خدا پناه مى‌ برم، پس فرمود: همانا خداوند بر خودش سوگند خورده که سه دسته را در بهشت خود ساکن نکند: کسى که سخن خدا را رد کند یا سخن پیشواى هدایت را رد کند و یا حق شخص مؤمن را منع کند.

مى‌ گوید: گفتم آیا از اضافه مال خود به او بدهد؟ فرمود: از جان و روانش به او بدهد و اگر مسلمانى نسبت به او از جان خود دریغ کند، از او نیست و شریک شیطان است.

شیخ صدوق ره مى ‌گوید: دادن جان و روان عبارت است از: استفاده از مقام وموقعیت به هنگامى که مؤمن به کمک او نیازمند باشد و آن این است که در برآوردن نیازهاى او کوشش کند.

راز استغفار پیامبر اکرم(صلی الله و علیه آله)

توبه و استغفار اولیاى الهى و معصومان نیز مرتبه ‌اى بالاتر دارد. آنان چون مستغرق در ذات جمیل الهى اند و توجه به مقام ربوبى - که کمال مطلق است - دارند، وقتى به خود و اعمال خویش مى ‌نگرند؛ با تمام عظمت و بزرگى آن اعمال، آنها را در برابر عظمت بى نهایت الهى بسیار کوچک و مایه سرافکندگى و شرمندگى مى ‌بینند. مانند آنکه مهم‌ترین دارایى‌ اش مقدارى آب گل‌ آلود بود و آن را براى سلطان هدیه برد و چون فر و شکوه شاهى را بدید از آنچه آورده بود سخت شرمسار و سرافکنده گردید.

آرى امام على(علیه السلام) همان عبادتى را که افضل از عبادت ثقلین است در برابر جمال و جلال الهى، برگ سبز درویش مى ‌بیند و سر به زیر مى‌ افکند و این خود یکى از عالى ‌ترین مراتب عبودیت مطلقه و فناى فى الله است. از طرف دیگر امام راحل در کتاب «آداب الصلاه» در شرح حدیث نبوى «لیغان على قلبى و انى لاستغفرالله کل یوم سبعین مره» فرموده ‌اند: روبه ‌رو شدن با برخى مانند ابوجهل‌ ها و ابوسفیان ‌ها موجب کدورت مى ‌شدند و بر قلب پیامبر(صلی الله و علیه آله) زنگار مى‌ زدند.

از این رو حضرتش براى زدودن این زنگار استغفار مى ‌فرستد. از این رو مى‌ توان گفت استغفار براى اولیاى الهى بیشتر جنبه دفع دارد و براى ما جنبه رفع دارد؛ یعنى ما استغفار مى‌ کنیم تا لغزش‌ هایى که مرتکب شده ‌ایم بخشیده شود و آن‌ها استغفار مى‌ کنند تا نلغزند و اصلاً گناه سراغ آن‌ها نیاید علاوه بر اینکه نفس استغفار، براى ایشان عبادت است. آن بزرگان با عبادت و اطاعت درجات عصمت خویش را شدت مى ‌بخشند لذا استغفار و توبه در بالا رفتن درجات عصمت آنها دخالت دارد.

چه کسانی کمتر به یاد مرگ هستند؟

خاصیت به یاد مرگ بودن این است که اگر شخص در رفاه و سرور است و غرور او را فراگرفته، با یاد مرگ، عالم دنیا بر او تنگ مى شود و دیگر نمى تواند بر دارایى محدود خود ببالد و یا مغرور شود و اگر شخصى است که در تنگناى زندگى قرار گرفته و رنج مى برد، باز وقتى به یاد مرگ بیفتد، دنیا بر او وسیع و راحت مى شود و از سختى هاى چند روزه دنیا رنج نمى برد.

لذا على (علیه السلام) مى فرمایند: «کسى که زیاد به یاد مرگ باشد، از دنیا به اندکش راضى مى شود». حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) مى فرمایند: مرگ را بسیار یاد کنید، زیرا مرگ گناهان را پاک مى کند و میل و رغبت به دنیا را مى کاهد.

آری مرگ، دریچه عالم بقا است، چنان که در حدیثى از على (علیه السلام) آمده که: «هر خانه اى درى دارد و در خانه آخرت، مرگ است». توجه به مرگ اثر عمیقى در شکستن شهوات، و پایان دادن به آرزوهاى دور و دراز، و زدودن زنگار غفلت از آینه دل دارد، لذا در حدیثى از امام صادق (علیه السلام) مى خوانیم: «یاد مرگ شهوت هاى سرکش را در درون آدمى مى میراند، ریشه هاى غفلت را از دل بر مى کند، قلب را به وعده هاى الهى نیرو مى بخشد، به طبع آدمى نرمى و لطافت مى دهد، نشانه هاى هواپرستى را در هم مى شکند، آتش حرص را خاموش مى کند؛ و دنیا را در نظر انسان کوچک مى کند، و این است معنى سخنى که پیامبر (صلى الله علیه وآله) فرموده: یک ساعت فکر کردن از یک سال عبادت بهتر است».

پی نوشت:

۱- میزان الحکمه ج. ۱ ص. ۱۹۱،

۲- میزان الحکمه، رى شهرى، حدیث شماره ۱۹۱۶۳،

۳- همان، حدیث شماره ۱۹۱۵۳،

۴- تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ج. ۲۵، ص. ۳۱۵. میزان الحکمه، حدیث شماره ۱۹۱۴۸

4 اثر بی نظیر طلب استغفار در زندگی

آیت الله مجتهدی تهرانی(ره) گفتند:

کسی که زیاد استغفار کند 4خاصیت دارد:

 1) رهایی از غم و غصه

2) احساس امنیت

 3) نجات از تنگناهای زندگی

 4) زیاد شدن روزی

توصیه پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای رهایی از غم

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) می فرمایند :

 هر کس غم و اندوهش بسیار شود ، استغفار کند.

 میزان الحکمه/ ج 8 /ص 463

پاداشی که خدا برای کار نکرده به انسان می دهد

یکی از موضوعاتی که در میان نسل جدید به یک مد تبدیل شده است، مصرف الکل می باشد. با وجود ضررهای خانمان سوز فراوان مشروبات الکلی که کاملاً هم ثابت شده است، شبکه های بیگانه و فیلم هایی که از این طریق به خورد افکار و زندگی های مردم داده می شوند اصرار عجیبی برای ترویج مصرف این گونه نوشیدنی ها دارد.

در این فرصت می خواهیم به این موضوع با نگاهی دینی بنگریم و سابقه این نوشیدنی را از نگاه دین بازبینی ای داشته باشیم.

بی منفعتِ پر ضرر
اگرچه برخی پژوهشگران از منافع شراب سخن می گویند، اما بر طبق نظر عمده آنها مضرات آن بیشتر است به همین دلیل خداوند از آن نهی فرموده است. (که این نهی با توجه به مصلحت ها و شرایط جوی جامعه آن زمان در 4 مرحله انجام شده است که قبلا در مقالاتی در این باره به آن پرداخته ایم.)

اسلام با توصیه های اعجازگونه خود در زمانی که حتی شراب را با نفع و فایده (طبق آنچه در بالا ذکر شد) می دیدند پیروان خویش را از آن نهی کرد و فرمود: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَقْرَبُواْ الصَّلاَةَ وَأَنتُمْ سُکَارَى حَتَّىَ تَعْلَمُواْ مَا تَقُولُونَ …؛ ای اهل ایمان در حال مستی به نماز نزدیک نشوید تا بدانید چه می گویید.»

در آیه ای دیگر، شراب را پلید و از عمل شیطان دانسته و می فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَیْسِرُ وَالأَنصَابُ وَالأَزْلاَمُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّیْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ؛ ای اهل ایمان، شراب و قمار و بت پرستی و تیرهای گروبندی، پلید و از عمل شیطان اند پس، از آن ها دوری کنید تا رستگار شوید.»

و نیز در روایتی نوشنده و نوشاننده، خریدار و فروشنده و خلاصه تمامی کسانی که در بساط این منکر شریک اند را لعنت می نماید.»

عروس باشید اما عروس شیطان نه!
“در روایتی حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) در این باره می فرمایند: مَنْ بَاتَ سَکْرَانَ بَاتَ عَرُوساً لِلشَّیَاطِین: کسی که شب را به پایان برد، در حالی که مست شراب باشد ، صبح را به صبح رسانیده در حالی که عروس شیطان بوده است.

پس با این وجود  باید بنوسیم: «هر کس شراب خوار است عروس شیطان است!!»

وقتی شراب؛ ام الجنایات می شود

از نظر دین کسی که شراب خورده از خدا دور می شود و در گناه کردن بی باک می شود و از نظر علم پزشکی هم شراب ضررهای بسیاری برای بدن انسان دارد.

مفضل می گوید: به امام صادق (علیه السلام) گفتم : چرا شراب حرام شده است؟ امام صادق (علیه السلام) فرمود: خداوند شراب را بواسطه اثرات و تباهی آن حرام کرده است؛ زیرا شراب موجب لغزش می شود، نور انسانیت انسان را می برد، جوانمردی را در انسان ویران می کند، انسان را به مرتکب شدن گناهان و خونریزی و زنا وادار می کند و هنگامی که انسان مست شد در امان نیست که نا آگاهانه به محارم خود تجاوز کند و جز بدبختی چیزی گیر صاحبش نمی آید.

وقتی خدا از تو تشکر می کند
در روایتی طولانی از پیامبر اکرم صلوات الله علیهم اجمعین در باب مذمّت شراب و شرابخواری نکاتی بیان شده است. نکته ای که به عنوان حسن ختام بحث بیان می شود قسمتی از این روایت است که حضرت می فرمایند: … مَنْ تَرَکَهَا صِیَانَةً لِنَفْسِهِ یَشْکُرُهُ اللَّهُ عَلَى ذَلِکَ…

نگاهی که از این روایت می توان داشت این است که؛ یک وقت آدم شراب نمی‌ خورد به خاطر این که خدا فرموده نخور و نهی شده، یک موقع فرد اصلا کاری به خدا ندارد که چه دستوری داده و چه چیز را حرام کرده یا نکرده؛ می‌گوید چون برای بدن من ضرر دارد آن را انجام نمی دهم یا چون از فلانی می ترسم سمت انجام این عمل نمی روم.

در میان عبادات و اعمال ما کم عملی را داریم که حتی برای غیر خدا کسی آن را ترک بکند ولی در قبال آن به او ثواب و اجر بدهند و او را بهشت ببرند ولی ترک شراب حتی لغیر الله؛ یا به خاطر رودربایستی که از کسی دارد، یا خجالت می کشد، یا می ترسد، یا برای سلامتی خودش است و یا به هر نیت دیگری اگر آن را ترک کند برای این هم به او پاداش و ثواب می‌دهند که هیچ خود خدا از او تشکر می کند.

ترک شراب آن قدر مهم است کسی به خاطر غیر خدا هم ترک بکند خدای متعال از شراب ناب بهشتی و نوشیدنی‌ های خالص بهشتی که مهر شده به او مرحمت می‌کند ، یعنی به بهشت می رود؛ فَقَالَ عَلِیٌّ لِغَیْرِ اللَّهِ قَالَ نَعَمْ وَ اللَّهِ- مَنْ تَرَکَهَا صِیَانَةً لِنَفْسِهِ یَشْکُرُهُ اللَّهُ عَلَى ذَلِکَ.

توبه نصوح، چگونه توبه اي است؟

نصوح از ماده ” نصح ” است . نصح‏ يعني خيرخواهي خالصانه . ناصح را كه ناصح مي‏ گويند به اعتبار اين است كه‏ خيرخواه خالصانه و مخلصانه است . توبه نصوح يعني توبه خالصانه و مخلصانه‏ ، توبه ‏اي كه تا آن عمق روح انسان توبه كند . پيغمبر فرمود مقصود از توبه نصوح توبه غيرقابل بازگشت است ، توبه ‏اي كه‏ دوباره انسان را به گناه برنگرداند . تشبيه خوبي فرمود : توبه غيرقابل‏ بازگشت ، مثل شيري كه از بستان يك حيوان بيرون مي‏ آيد .آياشيري كه ازبستان حيوان درآمد دوباره بازگشت به بستان مي ‏كند ؟ از گناه آنچنان بيرون‏ بياييد كه شير از بستان بيرون مي‏ آيد ، يعني ديگر قابل برگشتن نباشد . اين را مي‏ گويند توبه نصوح . اميرالمومنين توبه نصوح را در نهج ‏البلاغه به اين صورت بيان كرده ،فرموده است شش پايه دارد : پشيماني شديد از گذشته ، تصميم اكيد نسبت‏ به آينده ، حقوق خدا و حقوق مردم در گذشته را ادا كردن ، هر چه حقي از خدا فوت شده ، نمازي ، روزه‏اي ، حجي فوت شده است ، حقوق الهي را انجام‏ دادن ، حقوق مردم را ادا كردن ، اگر ديوني از مردم هست ، هر نوع ديني ، غيبتي از كسي كرده ‏اي ، اينها را به هر شكلي كه برايت ممكن است صاف‏ بكني ، ديني كه بايد بدهي بدهي ، اگر نمي‏تواني بدهي لااقل رضايت مردم را به دست بياوري ، غيبت اشخاص را كرده ‏اي ، رضايتشان را به دست بياوري ، اگر مرده و رفته‏ اند ، به جاي آن براي آنها طلب مغفرت كني.

پي نوشت:

آشنايي با قرآن.شهيدمطهري.ج8،ص106و10

3 توصیه اخلاقی دینی برای خانمها ...

امام صادق علیه السلام :…لَا غِنَى بِالزَّوْجَةِ فِیمَا بَیْنَهَا وَ بَیْنَ زَوْجِهَا الْمُوَافِقِ لَهَا عَنْ ثَلَاثِ‌ خِصَالٍ‌ وَ هُنَّ صِیَانَةُ نَفْسِهَا عَنْ کُلِّ دَنَسٍ حَتَّى یَطْمَئِنَّ قَلْبُهُ إِلَى الثِّقَةِ بِهَا فِی حَالِ الْمَحْبُوبِ وَ الْمَکْرُوهِ وَ حِیَاطَتُهُ‌ لِیَکُونَ ذَلِکَ عَاطِفاً عَلَیْهَا عِنْدَ زَلَّةٍ تَکُونُ مِنْهَا وَ إِظْهَارُ الْعِشْقِ لَهُ بِالْخِلَابَةِ وَ الْهَیْئَةِ الْحَسَنَةِ لَهَا فِی عَیْنِهِ 1‌

امام صادق علیه السلام فرمودند: زن نسبت به شوهر سازگار خود از سه چیز بی‌ ‌نیاز نیستکه عبارتند از:

برخی از بانوان برای مجالس بیرون از منزل و دعوتی ها خود را می آرایند ولی در درون منزل هماره در لباس آشپزی و غیر مرتب در رفت و شداند. این دسته از زنان غافل اند که آنان پیش از اینکه کلفت و خدمتگزار خانه باشند بانو و مونس و انیس مرداند و بایستی همه موجبات آرامش و شادمانی مرد از جمله، حسن هیأت و آراستگی را در خود فراهم سازند.

برای سازگاری زن و شوهر سه نکته مهم را باید زن رعایت کند:

1- صِیَانَةُ نَفْسِهَا عَنْ کُلِّ دَنَسٍ :

خود را از هر پلیدی حفظ کند ؛ یعنی عفت و پاکدامنی خود را در تمام مصادیقش رعایت کند.

در رابطه با موضوع عفت و پاکدامنی سخن بسیار است و مصادیق بسیار مختلفی دارد؛ از خودنمایی زن گرفته تا اجتناب از خلوت با جنس مخالف و حفظ حیا و کنترل نگاه و افکار.

در این صورت است که مرد اطمینان قلبی پیدا می‌کند و در هر شرایطی و در محیط کار و در فضای خارج خانه، آسودگی خاطر دارد و با آرامش خیال به وظایف اجتماعی و اقتصادی خود عمل می‌کند.

رعایت مصادیق پلیدی و حفظ عفت و پاکدامنی را از زبان آیات و روایات یادآور می شویم؛

خداوند متعال در قرآن کریم در رابطه با نهی از خودنمایی می‌فرماید: وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ ….. لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها  و زنان مؤمن را بگو ….. زینت و آرایش خود جز آنچه قهرا ظاهر مى ‌شود (بر بیگانه) آشکار نسازند. 2

و نیز پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله در رابطه با خلوت با جنس مخالف این گونه می فرمایند: پیامبر خدا می‌فرماید: ُ فَإِنَّ الرَّجُلَ وَ الْمَرْأَةَ إِذَا خُلِّیَا فِی بَیْتٍ کَانَ ثَالِثُهُمَا الشَّیْطَانَ. هرگاه مرد و زنی (نامحرم) در مکانی خلوت کنند سومین نفرشان شیطان است. 3

در رابطه با اهمیت موضوع حیا داریم که امام صادق (علیه السلام) می ‌فرمایند: لَا‌إِیمَانَ لِمَنْ لَا حَیَاءَ لَهُ.کسی که حیا ندارد ایمان ندارد. 4

2- وَ حِیَاطَتُهُ‌ لِیَکُونَ ذَلِکَ عَاطِفاً عَلَیْهَا عِنْدَ زَلَّةٍ :

و مواظبت زن بر امور خانه تا در وقت اشتباه زن، عطوفت مرد به او را پوشش دهد.

حیاطت از احاطه، نظارت و مواظبت معنی می دهد. و به قرینه قسیم بودن با جمله پیشین. بیانگر پیامی وسیع تر از عفاف و حریم شخصی است و چه بسا مقصود آن باشد: زن نقش وزیر را داشته باشد و بر همه امور خانه و دارایی و آبروی مرد نظارت کند و از به خطر افتادن آن مواظبت و حراست کند از ولخرجی و بی مبالاتی و اسراف در هزینه خانواده بپرهیزد و سعی و اهتمام خود را در ایجاد آرامش و رونق خانه، بکار گیرد دلسوزی زن نسبت به خانه و مرد، شوهر را نسبت به همسر، مهربان و عطوف و مطمئن می سازد و اگر هم مبادا در حوزه اختیارات او اشتباهی رخ دهد و خسارتی متوجه خانه گردد نه تنها مرد او را متهم نمی سازد که به جانبداری از او برمی خیزد و اشتباه او را می بخشد.

علی(علیه السلام) فشرده دست بودن زن را حسن و به سود مرد شمرده و فرموده است: «و اذا کانت بخیلة حفظت مالها و مال بعلها؛ و هر گاه بخیل باشد مال خود و شوهرش را حفظ می کند. 5

3- و إِظْهَارُ الْعِشْقِ لَهُ بِالْخِلَابَةِ وَ الْهَیْئَةِ الْحَسَنَةِ لَهَا فِی عَیْنِهِ:

زن به شوهرش اظهار علاقه و محبت کند و خود را در چشم شوهر زیبا نماید و با عشوه و دلربایی خود را به مردش عرضه کند.

خلابه، پیامی بیشتر از ابراز بدون تکلف و ریا دارد. و دلالت دارد، که ابراز محبت زن بایستی با دلدادگی و لطف و دل فریبی همراه باشد، تا دل همسرش را به چنگ آورد و قلب او را در تور عواطف و لطف و صفای خود پایبند سازد.

برخی از بانوان برای مجالس بیرون از منزل و دعوتی ها خود را می آرایند ولی در درون منزل هماره در لباس آشپزی و غیر مرتب در رفت و شداند. این دسته از زنان غافل اند که آنان پیش از اینکه کلفت و خدمتگزار خانه باشند بانو و مونس و انیس مرداند و بایستی همه موجبات آرامش و شادمانی مرد از جمله، حسن هیأت و آراستگی را در خود فراهم سازند.

پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله در رابطه با خلوت با جنس مخالف این گونه می فرمایند: پیامبر خدا می‌فرماید: ُ فَإِنَّ الرَّجُلَ وَ الْمَرْأَةَ إِذَا خُلِّیَا فِی بَیْتٍ کَانَ ثَالِثُهُمَا الشَّیْطَانَ. هرگاه مرد و زنی (نامحرم) در مکانی خلوت کنند سومین نفرشان شیطان است.

زینت و آراستگی لباس و چهره سبب می شود زیبایی طبیعی و جمال خدادادی بیشتر بدرخشد و زن را در دیده همسرش زیباتر جلوه دهد و کشش و علاقه مرد نسبت به خود را دو چندان سازد.

کلام آخر

اسلام مخالف زیبایی و جمال و خودآرایی نیست، آنچه باید مورد دقت و توجه قرار گیرد آن است که نهایت این جمال و زیبایی و فریفتگی را در مقابل چه کسی بروز دهد؛ در مقابل کسی که نقش همسری او را دارد.

منبع:

1- تحف العقول، النص، ص: ۳۲۳

2- نور ـ 31

3- محمد بن علی بن بابویه، من لا یحضره‌الفقیه، ج‌3، ص 252

4- الکافی، ج‌5، ص 30

5- نهج البلاغة، حکمت 234

شیطان هم او را نمى پذیرد....

 امام جعفر صادق (علیه السلام ) مى فرمایند:

«من روى على مؤمن روایه یرید بها شینه و هدم مروءته لیسقط من اعین الناس اخرجه الله من ولایته الى ولایه الشیطان ، فلا یقبله الشیطان».

اگر کسى سخنى را بر ضد مومنى نقل کند و قصدش از آن ، زشت کردن چهره او و از بین بردن وجهه اجتماعى اش باشد و بخواهد او را از چشم مردم بیندازد، خداوند او را از ولایت خود خارج مى کند و تحت سرپرستى شیطان قرار مى دهد؛ (ولى) شیطان هم او را نمى پذیرد.

منبع:

اصول کافى ، ص 358، ح 1.

خشوع در مقابل خدا را امروز براى خودتان فراهم كنيد

 

اين آيه‌ى شريفه‌‌اى كه تلاوت كردند: انّما يخشى اللَّه من عباده العلماء،خشيت را يكى از خصوصيات علما قرار داده است.خب، علما خيلى خصوصيات ‌دارند، اما خشيت را انتخاب كرده است. بعد از ذكر آيات الهى در كوه و دشت و صحرا و باغ و راغ كه درآيات هست، مي‌‌فرمايد: «انّما يخشى اللَّه من عباده العلماء». خاصيت علم همين است كه انسان را مشمول اين نعمت بزرگ مي‌كند، خشيت الهى بر دل انسان سايه مى‌افكند؛ اين را بايد به دست بياوريم.

شما جوانها آسانتر از من مي‌توانيد اين كار راانجام بدهيد. به سن ما كه رسيديد، اگر كسى در دوران جوانى كارى كرده باشد، به دردش مي‌خورد؛ والّا كارش سخت است.خشيت را امروز در خودتان ايجاد كنيد؛ خشوع در مقابل خدا را امروز براى خودتان فراهم كنيد؛ باب تضرع الى‌اللَّه را امروز باز كنيد‌؛نوافل را كه مقرِب الى‌اللَّه هستند‌، از امروز شروع كنيد؛ اينها به دردتان ميخورد. اين عمر كه تمام خواهد شد؛ بعضى‌ها به پيرى مي‌رسند، بعضى نمي‌رسند. اين را هم شما بدانيد؛ فاصله‌ى بين بيست سالگى و سى سالگى تا هفتاد سالگى و بعد از هفتادسالگى كه ما هستيم، فاصله‌ى كمى است؛ مثل برق مي‌گذرد. انسان در بيست سى سالگى خيال مي‌كند كه حالا اوه، كِى تاهفتاد سالگى؟ نه، مثل برق مي‌گذرد؛ بعد هم رفتن است. اگر بناست در اين فاصله‌ى كوتاه، در اين فرصت اندك، حظى ببريم،كارى بكنيم، توشه‌اى فراهم كنيم، مايه‌‌اش را بايد در جوانى فراهم كنيد.

منبع:

حوزه های علمیه

چگونه از جایگاه خود نزد خدا آگاه شویم؟

بسم الله الرحمن الرحیم

رُوِیَ عَنْ عَلیٍّ علیه السّلام قَالَ:

«مَنْ أَرَادَ مِنْکُمْ أَنْ یَعْلَمَ کَیْفَ مَنْزِلَتُهُ عِنْدَ اللَّهِ فَلْیَنْظُرْ کَیْفَ مَنْزِلَةُ اللَّهِ مِنْهُ عِنْدَ الذُّنُوبِ کَذَلِکَ مَنْزِلَتُهُ عِنْدَ اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى».

از امیرالمؤمنین علی(ع) منقول است که فرمودند: هر کس از شما که می خواهد جایگاه و منزلت خود را در نزد خداوند بداند،‌ پس باید ببیند که جایگاه و منزلت خداوند در آن هنگام که به گناهی می رسد چگونه است. جایگاه او نزد خداوند تبارک و تعالی، به همان مقدار است که جایگاه خداوند در نزد او است.

دو شرط اساسی استجابت دعا

داستان حضرت یوسف علیه السلام در قرآن کریم از جمله داستان هایی است که نکات ریز و ظریف بسیاری در آن نهفته است از جمله آیه 98 این سوره و این موضوع که چرا حضرت یعقوب علیه السلام در خواست پسرانش برای طلب مغفرت را به تأخیر انداختند؟

آیه 98 سوره یوسف قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ. یعقوب (علیه السلام) در این جمله فرمود: بزودى برایتان استغفار مى ‌کنم.

فرزندان یعقوب افتادند، دست به دامن پدر زدند و گفتند پدرجان از خدا بخواه که گناهان و خطاهاى ما را ببخشد چرا که ما گناهکار و خطاکار بودیم. اما پدر درخواست آنان را به تأخیر انداختند، با رجوع به تفاسیر این آیه، به نکات قابل تأملی رسیدیم که توجه بدان خالی از لطف نیست.

علت به تأخیر انداختن دعا

در تفسیر نمونه علامه طباطبایی برای این امر دو دلیل را ذکر کرده و می فرمایند: علت اینکه استغفار براى فرزندان را تاخیر انداخت شاید این باشد که تا نعمت خدا با دیدار یوسف تکمیل گشته دلش به تمام معنا خوشحال گردد، و قهراً تمامى آثار شوم فراق از دلش زایل شود،آنگاه استغفار کند، ودربعضى اخبار هم آمده که تاخیر انداخت تا وقتى که در آن وقت دعا مستجاب مى‌ شود.(تفسیر المیزان/ج11/ص336)

دو شرط اساسی در دعا

این آیه دو شرط اساسی دعا را در بر دارد:

اوّلاً، در موضوع دعا زمینه موجود باشد، تا درخواست و طلب به مورد و به صلاح صورت بگیرد.

و ثانیاً، حال قلبى و معنوى دعا کننده مساعد و موافق دعا و توجّه باشد، نه محجوب و گرفته و آلوده.

و چون این دو شرط موجود شد: از لحاظ نتیجه جاى تردیدى نخواهد بود، زیرا هرگز إمساک و بخلى در طرف پروردگار متعال متصوّر نباشد، و او ذاتاً رحمان و رحیم است. (تفسیر روشن، ج‌12، ص: 102)

اوقات مناسب جهت راز و نیاز علامه طباطبایی در بحث روایی، روایات موجود در ذیل این آیه را بیان می دارند که در این روایت آنچه مورد توجه است ساعات و زمان مناسب برای دعا است.

در فقیه به سند خود از محمد بن مسلم از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که در ذیل گفتار یعقوب به فرزندانش، که فرمود: سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی فرموده: استغفار را تاخیر انداخت تا شب جمعه فرا رسد.

 در این معنى روایات دیگرى نیز هست. و در الدر المنثور است که ابن جریر و ابى الشیخ، از ابن عباس از رسول خدا (صلی الله علیه) روایت کرده‌اند که فرمود: اینکه برادرم یعقوب به فرزندان خود گفت:

” بزودى برایتان از پروردگارم طلب مغفرت مى ‌کنم” منظورش این بود که شب جمعه فرا رسد.

و در کافى به سند خود از فضل بن ابى قره از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرموده: بهترین وقتى که مى ‌توانید در آن وقت دعا کنید و از خدا حاجت بطلبید وقت سحر است، آنگاه این آیه را تلاوت فرمود که: یعقوب به فرزندان خود گفت:  سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی و منظورش این بود که در وقت سحر طلب مغفرت کند.

در این معنى روایات دیگرى نیز هست از جمله الدر المنثور از ابى الشیخ و ابن مردویه از ابن عباس از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت کرده که شخصى از آن جناب پرسید : چرا یعقوب استغفار را تاخیر انداخت؟ فرمود: تاخیر انداخت تا هنگام سحر فرا برسد، چون دعاى سحر مستجاب است. (ترجمه المیزان، ج‌11، ص: 346)

علاوه بر موارد ذکر شده، این آیه کوتاه قرآنی سیزده پیام را در دل خود جای داده است که در تفسیر نور اینگونه بیان شده است:

1) ظلم، مایه‌ ذلّت است. روزى که برادران، یوسف را به چاه انداختند، روز خنده آنان و ذلّت یوسف بود و امروز به عکس شد.

2) براى آمرزش گناهان، توسّل به اولیاى خداوند جایز است. «یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا»

3) دعاى پدر تأثیر ویژه‌اى دارد. «یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا»

4) براى توبه هیچ گاه دیر نیست. «اسْتَغْفِرْ لَنا»

5) اعتراف به گناه و خطا زمینه آمرزش است. «إِنَّا کُنَّا خاطِئِینَ»

6) براى دعا، ساعات خاصّى اولویّت دارد. «قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ»

7) دعاى پدر در حقّ فرزندان، اثر خاصّى دارد. «سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ»

8) پدر نباید کینه ‌توز باشد و لغزش فرزندان را در دل نگه دارد. «أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ»

9) به هنگام اقرار خلافکار، او را ملامت نکنید. هنگامى که گفتند: «إِنَّا کُنَّا خاطِئِینَ» ما خطاکار بودیم. پدر گفت: «سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ»

10) گناهکار را به مغفرت الهى امیدوار کنیم. «قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی»

11) در استجابت دعا و توسّل به اولیاى الهى صبور باشیم. «سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ»

12) حضرت یعقوب از حقّ خویش گذشت و براى حقّ الهى وعده دعا به فرزندان داد. «أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی»

13) لطف خداوند، شامل بزرگ‌ترین گناه و گناهکاران نیز مى ‌شود. «هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ» با اینکه دو نفر از پیامبران الهى مورد آزار و اذیّت چندین ساله قرار گرفته ‌اند، باز امید بخشایش از او مى ‌رود. (تفسیر نور، ج‌6، ص: 159)

انواع مجازات‌ ها در برابر انواع گناهان

آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی در تفسیر نمونه ذیل آیات 45 تا 47 سوره مبارکه «نحل» به گناهان افراد و مجازات‌های الهی اشاره کرده است که متن آن در ادامه می‌آید؛

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

«أَ فَأَمِنَ الَّذِینَ مَکَرُوا السَّیِّئاتِ أَنْ یَخْسِفَ اللّهُ بِهِمُ الأَرْضَ أَوْ یَأْتِیَهُمُ الْعَذابُ مِنْ حَیْثُ لایَشْعُرُونَ * أَوْ یَأْخُذَهُمْ فِی تَقَلُّبِهِمْ فَما هُمْ بِمُعْجِزِینَ * أَوْ یَأْخُذَهُمْ عَلى تَخَوُّف فَإِنَّ رَبَّکُمْ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ؛ آیا توطئه‌گران از این ایمن گشتند که ممکن است خدا آنها را در زمین فرو برد، و یا مجازات (الهى)، از آنجا که انتظارش را ندارند، به سراغشان آید؟! یا به هنگامى که (براى کسب مال و ثروت افزون تر) در رفت آمدند، دامانشان را بگیرد در حالى که قادر به فرار نیستند؟! یا به طور تدریجى، با هشدارهاى خوف انگیز آنان را گرفتار سازد؟! چرا که پروردگار شما، رئوف و رحیم است». (نحل/ 45 تا 47)

انواع مجازات‌ها در برابر انواع گناهان!

قرآن، در بسیارى از بحث‌ها، مطالب استدلالى را با مسائل عاطفى چنان به هم مى‌آمیزد، که برترین اثر را در نفوس شنوندگان داشته باشد، آیات فوق، نمونه‌اى از این روش است.

آیات گذشته یک بحث منطقى در زمینه نبوت و معاد با مشرکان داشت، ولى آیات مورد بحث به تهدید جباران و مستکبران و گنهکاران لجوج مى‌پردازد، و آنها را به انواع عذاب‌هاى الهى بیم مى‌دهد.

نخست مى‌گوید: «آیا این توطئه‌گرانى که براى خاموش کردن نور حق به انواع نقشه‌هاى شوم متوسل شدند از عذاب الهى ایمن گشتند، که ممکن است خداوند هر آن آنها را در زمین فرو ببرد»؟! (أَ فَأَمِنَ الَّذِینَ مَکَرُوا السَّیِّئاتِ أَنْ یَخْسِفَ اللّهُ بِهِمُ الأَرْضَ).

آیا بعید است: زمین لرزه وحشتناکى رخ دهد، پوسته زمین بشکافد و دهان باز کند، آنها و همه زندگانیشان را در خود فرو برد، همانگونه که در تاریخ اقوام، کراراً اتفاق افتاده است؟!

جمله «مَکَرُوا السَّیِّئاتِ» به معنى توطئه چینى و نقشه‌کشى براى مقاصد شوم و رسیدن به هدف‌هاى نادرست است، همانند توطئه‌هایى که مشرکان براى خاموش کردن نور قرآن، و نابود کردن پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) و اذیت و آزار مؤمنان مى‌چیدند.

«یَخْسِفُ» از ماده «خسف» (بر وزن وصف) به معنى پنهان گشتن و مخفى شدن است، لذا پنهان شدن نور ماه در زیر سایه زمین را «خسوف» مى‌نامند و چاه «مخسوف» به چاهى مى‌گویند، که آب در آن پنهان گردد، و نیز پنهان شدن انسان‌ها و خانه‌ها را در شکاف زمین (شکافى که بر اثر زلزله‌ها پدید مى‌آید) «خسف» مى‌نامند.

و اضافه مى‌کند: «یا این که هنگامى که آنها در حال غفلتند عذاب الهى از همانجا که انتظارش را ندارند به سراغشان بیاید» (أَوْ یَأْتِیَهُمُ الْعَذابُ مِنْ حَیْثُ لایَشْعُرُونَ).

«و یا به هنگامى که آنها براى کسب مال بیشتر و در آمد فزونتر در رفت و آمد هستند، عذاب دامانشان را بگیرد» (أَوْ یَأْخُذَهُمْ فِی تَقَلُّبِهِمْ).

«در حالى که قادر به فرار از چنگال عذاب نیستند» (فَما هُمْ بِمُعْجِزِینَ).

همانگونه که سابقاً هم گفته‌ایم «مُعْجِزِیْن» از ماده «اعجاز» به معنى ناتوان ساختن است، و در این موارد به معنى فرار کردن از چنگال عذاب و مقاومت در برابر آن مى‌باشد.

و یا این که: مجازات الهى یک مرتبه به سراغشان نیاید بلکه «به طور تدریجى و ضمن هشدارهاى پى در پى، آنها را گرفتار سازد»؟ (أَوْ یَأْخُذَهُمْ عَلى تَخَوُّف).

امروز همسایه آنها گرفتار سانحه‌اى مى‌شود، فردا یکى از بستگانشان گرفتار حادثه‌اى و روز دیگر بعضى از اموالشان نابود مى‌گردد، و خلاصه هشدارها یکى بعد از دیگرى به سراغ آنها مى‌آید اگر بیدار شدند، چه بهتر، و گرنه، مجازات نهایى آنها را فرو خواهد گرفت.

دلایل تدریجی بودن برخی عذاب‌ها

تدریجى بودن عذاب و مجازات در این گونه موارد، براى آن است که: هنوز احتمال هدایت در این گروه، وجود دارد، و رحمت خداوند اجازه نمى‌دهد که با اینها همچون سایرین رفتار شود «زیرا پروردگار شما رئوف و رحیم است» (فَإِنَّ رَبَّکُمْ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ).

جالب توجه این که: در آیات فوق، سخن از چهار نوع مجازات به میان آمده است: نخست خسف و فرو رفتن در زمین.

دوم مجازات غافلگیرانه، از آنجایى که انسان انتظار آن را ندارد.

سوم عذابى که به هنگام تلاش و کوشش در جمع مال به سراغ انسان مى‌آید.

و چهارم مجازات تدریجى.

مسلّماً که هر یک از این چهار نوع مجازات، تناسب با نوعى از گناه دارد، هر چند همه آنها در مورد: الَّذِیْنَ مَکَرُوا السَّیِّئاتِ: «آنها که توطئه‌هاى شوم مى‌چینند» وارد شده است، زیرا مى‌دانیم همه کار خدا بر طبق حکمت و تناسب استحقاق‌ها است.

مفسران تا آنجا که ما دیده‌ایم در این زمینه سخنى ندارند، ولى چنین به نظر مى‌رسد: مجازات، نخست مخصوص آن گروه از توطئه‌گرانى است که در صف جباران و مستکبران خطرناکند همچون قارونها که خداوند چنان آنها را از اوج قدرت پائین مى‌کشد و بدرون خاک و اعماق زمین فرو مى‌فرستد که مایه عبرت همگان گردد.

نوع دوم ویژه توطئه گرانى است که در عیش و نوش و هوس‌هاى سرکش خود غرقند، ناگهان عذاب الهى دامانشان را از آنجا که انتظار ندارند مى‌گیرد.

نوع سوم مخصوص دنیاپرستان زراندوزى است که شب و روز در «تقلب» و تلاشند که از هر طریق و با هر جنایتى که ممکن است بر حجم ثروت خود بیفزایند که خداوند آنها را در همان حال که سرگرم جمع ثروتند گرفتار عذاب مى‌کند.

و اما مجازات نوع چهارم از آن کسانى است که: طغیان و توطئه و گناهشان به آن حدّ و پایه نرسیده است که راه بازگشتى براى آنان وجود نداشته باشد.

در اینجا خداوند از طریق «تَخَوُّف» (هشدار و تهدید) آنها را کیفر مى‌دهد یعنى نخست با حوادث دردناکى که در اطراف آنها به وقوع مى‌پیوندد به آنها بیدار باش مى‌دهد، اگر بیدار شدند و وضع خود را اصلاح کردند چه بهتر و گرنه آنان را در کام عذاب فرو مىۀ‌برد.

بنابراین ذکر رأفت و رحمت خداوند، به عنوان یک علت مربوط به گروه چهارم است که هنوز تمام پیوندهاى خود را از خدا نبریده‌اند و همه پل‌ها را پشت سر خود ویران نساخته‌اند.

خودش، خودش را مسخره می‌کرد.



 امیرالمومنین علی(ع) فرمودند: «مومن صبح نمی‌کند مگر با حال ترس و شب نمی‌کند مگر با حال ترس، هر چند که نیکوکار است؛ زیرا همواره بین دو امر است: بین زمانی که گذشته و او نمی‌داند خدا درباره آن زمان با او چه می‌کند و اجلی که نزدیک است و او نمی‌داند که چه گرفتاری‌هایی (بعد از مرگ) در انتظار اوست».

آیت‌الله مجتهدی تهرانی در شرح این حدیث این چنین می‌گوید: حتی اگر نماز شب می‌خوانی، آدم خوبی هم هستی، نماز جماعت می‌خوانی، خمس می‌دهی، مکه هم رفتی، همه کارهایت میزان است، مع ذلک باز هم باید بترسی؛ چرا؟ برای اینکه ما بین دو راهی گیر کردیم.

وی افزود: عمرگذشته‎‌مان که نمیدانیم خدا با ما چه می‌کند. خطاهایی که کردیم، دروغ ها، غیبت ها، نگاه به نامحرم ها، نمیدانیم نسبت به اعمال گذشته خدا با ما چه می‌کند؛ این یک غصه است. یکی دیگر هم مرگی که نزدیک است و من نمیدانم از حالا به بعد چه کارهایی می‌کنم که سبب هلاکت من است. آیا عاقبت به خیر می‌شوم یا نه؟ چون که خیلی ها آدم خوبی بودند، اما آخر عمر بد شدند.شخصی را می‌شناختم که الان از دنیا رفته، نماز شب خوان بود، اما بعد از مدتی دیدم ریش هایش را تراشیده و وقتی به من رسید گفت: «هه هه هه،من هم قدیما نماز شب می‌خواندم»؛ خودش، خودش را مسخره می‌کرد.

آیت الله مجتهدی بیان نمود: به مرحوم مفسر گفتند: «شما چقدر از خوف صحبت می‌کنید، عالم خوب است مردم را بین خوف و رجا بیاورد، پس هم از خوف بگویید و هم از رجا»؛ ایشان گفت: «حرف شما درست است، اما این حرف مال قدیم بود که مردم خوفشان زیاد بود، مردم زمان ما خوفی ندارند، چون خوفشان کم است ما باید از خوف صحبت کنیم». کاش رجایمان هم رجا باشد، نوعا رجای ما هم رجای حمق است. رجای حمق مثل این است که کشاورزی تخمی نکاشته، کود شیمیایی نریخته، زراعت را آبیاری نکرده، بعد زیر کرسی نشسته باشد و بگوید که امیدوارم امسال صد خروار گندم بردارم.

منبع: احسن الحدیث

سپاسگزاری از والدین ....

قال الصادق(ع):

یجب للوالدین علی الولد ثلاثه اشیاء: شکرهما علی کل حال و طاعتهما فیما یأمرانه و ینهیانه عنه فی غیر معصیه اللَّه و نصیحتهما فی السرّ….

امام صادق علیه‌السلام در کلام ارزشمند درباره حقوق والدین، سه چیزی که بر فرزند در حق پدر و مادر واجب است را بیان فرموده‌اند.

 امام جعفر صادق علیه السلام در مورد سپاسگزاری از والدین فرمودند: سه چیز بر فرزند، در حق پدر و مادر واجب است:

۱-شکر پدر و مادر به هر شکل ممکن

۲- اطاعت از پدر و مادر در هر چیزی که امر و نهی می‌کنند به جز در گناه و معصیت خدا

۳- خیرخواهی برای ایشان در پیدا و نهان

منبع:

«تحف العقول، صفحه 322»

ترک گناه باعث قرب الهی می شود

حجت الاسلام والسلمین ابراهیم بهاری درباره ترک گناه و تاثیرات آن بر زندگی گفت: گناه باعث تیرگی قلب می شود و اولین ضرر آن این است که نور می رود. انسان مسائل زیادی را در زندگی به جهت دارا بودن نور قلبی پشت سر می گذراند.

وی افزود: ایمان که از ان زندگی انسان با گناه از بین می رود تاریکی در زندگی و شخصیت او حتی به واسطه یک اتفاق ایجاد می شود. به عنوان نمونه برخی افراد آن چنان گرفتار گناه می‌شوند که فراموش می کنند خدایی وجود دارد حتی در مواقع خطر برخی به حدی می رسند که مراجعه به خداوند هم از یادشان می رود.

این کارشناس علوم قرآنی در ادامه تصریح کرد:  یک عده هم از این مرحله رد می شوند و به کفر می رسند. وقتی نور خدا از وجوشان می رود، پشت به خدا می کنند و  با پول و مسائل مالی به دنبال باز شدن گره های زندگی خود می گردند. خداوند می فرماید اگر شما با من مراوده و رفاقت می کردید من تمام عالم را در دستان شما قرار دادم و می توانستید همه گره ها را باز کنید. 

این کارشناس علوم قرآنی درباره مسیر زندگی به جهت گناه اظهار کرد: امتحان مثل مدرسه است که اگر خدا امتحان گرفت پشت سر آن قبولی است و به دنبال این قبولی به درجات بالاتر دست می یابد. ابراهیم خلیل الله امتحان شد، پروردگار عالم به او مقام داد، به ساختن کعبه دعوت کرد.

حجت الاسلام و المسلمین بهاری به تاثیر گناه در نسل اشاره کرد و توضیح داد: ابراهیم به خدا فرمود: “مقام امامت را به همه  اولاد من می دهی؟” خداوند فرمود: “نه. تنها به کسانی که در عظمت و دوری از گناه در مسیر من قرار گیرند و در مسیر تو باشند اعطا می کنم.” به  اسماعیل ذبیح الله خدا عظمتی می دهد و فرزندش اسماعیل صاحب نسلی می شود که پیامبر اسلام(صل الله علیه و آله) و 14 معصوم در ان وجود دارد که شجره ای طیبه را شکل می دهند.

وی ادامه داد: پسر دیگرش اسحاق است که یعقوب فرزند اوست. رفتار فرزندان او مسئله ساز می شود و یوسف به جهت ترک اولی بعد از 40 سال پدرش را ملاقات می کند دیرتر از اسب پیاده می شود و به نوعی بی احترامی اتفاق می افتد. جبرئیل نیز از سوی خدا بر یوسف وارد می شود و می فرماید: یوسف به دلیل رفتارت با پدرت پروردگار عالم نسل نبوت را از تو گرفت. نسل نبوت بهفرزندان اسماعیل منتقل شد.

این کارشناس علوم قرآنی خاطرنشان کرد: هر چه انسان از گناه و خطا دوری کند و به سمت خداوند نزدیک شود مقام قرب او بالاتر می رود. رسول خدا می فرماید: اگر اولاد آدم مراقبت از قلب خود کنند و قلبشان جایگاه شیطان نشود هر چه را که من می بینند و هر آن چه که من می شنوم آن ها نیز می شنوند فقط پیامبر نیستند. یعنی تا این درجه به مقام رشد و ترقی انسان می رسد پس معلوم می شود که جایگاه بسیار رفیعی است و خوش به حال انسانی که به این درجه برسد و خود را تارک گناه قرار دهد. 

هیچ گناهی را کوچک مشمار....

هیزم هخای بزرگ را با هیزم های کوچک و ریز روشن می کنند.

گناهان بزرگ هم با گناهان کوچک شروع می شوند…

به همخین خاطر است که قرآن کریم روی گناهان ریز و کوچک حساسیت بیشتری نشان داده است می گوید:

“اگر به سراغ شر و شرارت بروید هرچند کم و ناچیز باشد، نتیجه آن را خواهید دید.

فرمود:

[وَ مَن یَعمَل مِثقالَ ذَرَّهٍ شَرّا یَرَه]

 

حضرت علی(علیه السلام) می فرمایند:

سخت ترین گناه آن است که گناهکار آن را کوچک شمارد

نهج البلاغه \حکمت 348

تاجر اگر از سرمایه اش خرج کند بالاخره ورشکست میشود

همسر شهید جمران:

وسط شب که مصطفی برای نماز شب بیدار می شد،

طاقت نمی آوردم و می گفتم: “بسه دیگه! استراحت کن خسته شدی”

او می گفت:” تاجر اگر از سرمایه اش خرج کند بالاخره ورشکست می شود باید سود در بیاورد که زندگیش بگذرد، ما اگر قرار باشد نماز شب نخوانیم، ورشکست می شویم.

اما من که خیلی شب ها با گریه مصطفی بیدار می شدم کوتاه نمی آمدم و می گفتم:

اگر  این ها که اینقدر از شما می ترسند بفهمند اینطور گریه می کنید….

مگر شما چه معصیتی دارید چه گناهی دارید؟؟!!

خدا همه چیز به شما داده، همین که شب بلند می شوید خود یک توفیق است.

آنوقت مصطفی گریه اش هق هق می شد و میگفت:”آیا به خاطر این توفیق که خدا داده او را شکر نکنم!”

بلایی که گناه بر سر روزی انسان می آورد ...

 

بلایی که گناه بر سر روزی انسان می آورد
حدیثی از پیامبر اسلام (ص) در متن این خبر آمده است.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرماید:

انسان بخاطر گناه از روزی محتوم محروم ماند و تقدیر جز به دعا بر نگردد و عمر جز به نیکوکاری دراز نشود.

منبع:

نهج الفصاحه /624

 

گریه ی نجات بخش

خداوند مهربان و عادل است. از سوی دیگر، حسابگری دقیق است که نیک و بد افراد را پاداش و کیفر می وهد. پس اگر ترسی هست، از عملکرد ناپسند خودمان است، وگرنه خدا به کسی ظلم نمی کند و توبه کاران را هم می آمرزد.

توبه، در سایه آگاهی از بدی گناهان و امید به رحمت خدا پدید می آید.

آن که از خوف خدا چشمی اشکبار و دلی لرزان ولی امیدوار دارد، مورد عنایت الهی قرار می گیرد و خداوند گریه ی بندگانش و دعا و نیایش آنان را دوست دارد.

در دل شب خیز و ریز، قطره اشکی ز چشم 

که ذوست دارم، کند گریه گنهکار ما

خالق بخشنده من، بنده ی شرمنده تو

بیا بهشت دهم، مرو تو در نار ما

خداوند دوست دارد همه ی بندگانش، راه اطاعت و عبودیت بپویند و به بهشت ابدی نایل شوند، اما اگر گروهی فریب شیطان را می خورند و دنبال گناهان و مفاسد اخلاقی ظلم و انحراف می روند و در نتیجه، دوزخ را برای خویش می خرند.

آنچه بنده را از این فرجام تلخ نجات می دهد، توبه وانابت است.

اولیای الهی با آنکه معصوم بودند، بیش از دیگران به درگاه خدا می نالیدند و در دل شب ها می گریستند.

گریه ها و سجده های طولانی و رکوع سجود خاشعانه داشتند.

چشمی که در دنیا از خوف خدا بگرید، در آخرت گریان نخواهد شد.

گریه از خوف خدا، مایه ی نجات از آتش است.

مستدرک الوسایل/ ج 11/ ص 245

وسیله‌ی ماندن ندارد، اگر....

دل‌های بیمار

شاید تجربه کرده باشید، اگر سگی گرسنه رو به شما آورد و همراهتان نان یا گوشت باشد، آیا به گفتن چخ رد می‌شود؟! چوب هم بلند کنی فایده ندارد او گرسنه است و چشمش به غذا است. چوبش هم بزنند فایده ندارد و دست بردار نیست. اما اگر هیچ همراه نداشته باشی، با آن شامه‌ی قوی که دارد چون می‌فهمد چیزی نداری تا گفتی چخ فوراً می‌رود.

دل ما نیز مورد نظر شیطان است، نگاهی به دل می‌کند، اگر آذوقه‌ی او مانند حب مال و زر و زیور و شهرت و مقام و حسادت و بخل و … در آن باشد می‌بیند به‌به! چه جای خوبی برای او است، همانجا متمرکز می‌شود. اگر صدهزار بار هم «اعوذُ بالله مِن الشّیطانِ الرَّجیم» بگوییم به این چخ‌ها رد نمی‌شود، چون این دشمن خیلی سرسخت است.  بلی اگر طعمه‌اش را دور کردی، آنگاه می‌بیند وسیله‌ی ماندن ندارد و با یک استعاذه فرار می‌کند.

 منبع:

 آیت‌الله دستغیب، استعاذه

به شمارا می گویندغایب، این اشتباه است ...

آقای من ،مولای من

به شمارا می گویندغایب، این اشتباه است چراکه شما ظاهر نیستی نه این که حاضر نباشی.

می خواهم بنویسم قصه تکراری این دل تنگ را،به عنوان دل نوشته، دوباره نامه، دوباره حرفای دلم روی کاغذ، دوباره…

پس این گونه می نویسم …

آقاجون! دلم خیلی گرفته احساس می کنم کمکم کن اونی بشم که تو می خوای؛ یه بنده محبوب.

می دونم که بین مایی.

  وبادلی پر از امید نامه عمل ما رو هر هفته می خونی و به حال بعضی ها می خندی و به حال بعضی هامون هم اشک های قشنگت از گوشه چشمت جاری می شود.

پس مولای من من را ببخش به خاطر همه کاستی هایم این را به حساب دیگر منتظرانت نذار آخه من جدای از اون هایم ،چرا که من بسی گناهکارم اما امیدم به شماست  میدانم فراموشم نمی کنیداما من…

منبع:

دلنوشته

 

بعضا ما مردم اینگونه افکاری داریم...

 

چقدر خوبه ما انسانیم به خاطر اینکه خیلی چیز ها رو فراموش می کنیماما

بعضا ما مردم اینگونه افکاری داریم

لب مردم تعریف و تمجیدها را ظرف چند دقیقه فراموش می‌کنند اما یک اهانت را سال‌ها به‌خاطر می‌سپارند.

آن‌ها مانند آشغال‌جمع‌کن‌ هایی هستند که هنوز توهینی را که مثلا بیست ‌سال پیش به آن‌ها شده با خود حمل می‌کنند و بوی ناخوشایند این زباله‌ها همواره آنان را می‌آزارد.

برای شادبودن باید بر «افکار شاد» تمرکز کنید

باید ذهن خود را از زباله‌هایِ تنفر، خشم، نگرانی و ترس رها کنی

منبع:

دلنوشته

زمزمه ای شیرین با بی نشانی تو ...

 



بارها که بر قبور آسمانی شهدا قدم می گذارم ، زمزمه ای شیرین با بی نشانی تو از زبان من جاری می شود.

نمی دانم که در نجوای صادقانه خود با خاک چه زمزمه کردی که این چنین آغوش محبتش را برایت گشود و اکنون

با گذشت سالها میل بر پس دادن تو ندارد !

نمی دانم که دل پاک و آسمانی ات چگونه به عرش اعلی پیوند خورد که چنین تجلی نور حق تعالی حتی جسم تو را از نشانه ها به دور ساخت .

نمی دانم چه بر جان چشاندی که چنین مست شراب الهی گشتی که حتی برای پیکر پاکت مأوایی بهتر از گمنامی و بی نشانی نیافتی .

نمی دانم که در دامان نیایش شب هایت چه ذکری سر دادی که حتی عشق عالم  امکان ،عاشقت گشت و تو را با تمام وجود از آن خود ساخت .

شاید با دردِ ماندن سوخته بودی که چنین پاداشی نصیب رفتنت شد ،تصورم این است تو آنقدر با درد ماندن ساخته بودی که تمام افلاکیان برای پرواز عروج آسمانیت شرافت خود را نزد پروردگار عالمیان به ضمانت نهادند و این را خودم از زبان مأوایت که خاک کربلای ایران بود شنیدم.

دو کوهه با من سخن گفت :از غربت شهدا ء ، از اشک شوقشان ،از طاعت مستانه شان ،از ناله های سوزناکشان .

گفت و شنیدم ،گفت و باریدم

منبع:

دلنوشته

ما رييسى داريم كه ......

يا نبايد توجّه داشته باشيم كه ما رييسى داريم كه بر احوال ما ناظر است؟! واى بر حال ما اگر در كارهايمان او را ناظر نبينيم، و يا او را در همه جا ناظر ندانيم! گناهان شخصى كه در خلوت انجام مى گيرد و ربطى به امور اجتماعى ندارد، استحقاق جهنّم را دارد« إِلّا بِتَوبَةٍ مُناسِبَةٍ لِلْحالِ »؛ (مگر اين كه بعد از آن توبه اى مناسب حال، انجام گيرد.) عواقب گناهان اجتماعى كه موجب تغييرات در جامعه و اختلال نظام و انحلال آن، و يا تحريم حلال و ترك واجب و يا مصادره ى اموال، هتك حرمت و قتل نفوس زكيّه و ريختن خون مسلمانان و حكم به ناحقّ و…مى شود، چگونه خواهد بود؟با وجود اعتقاد به داشتن رييسى ـ كه « عَيْنُ اللّه النّاظِرَة » است ـ آيا مى توانيم از نظر الهى فرار كنيم و يا خود را پنهان كنيم؟! و هر كارى را كه خواستيم انجام دهيم؟! چه پاسخى خواهيم داد؟ همه ادوات و ابزار را از خود او مى گيريم و به نفع دشمن به كار مى گيريم، و آلت دست كفّار و اجانب مى شويم و به آنها كمك مى كنيم! چه قدر سخت است اگر براى ما اين امر ملكه نشود كه در هر كارى كه مى خواهيم اقدام كنيم و انجام دهيم، ابتدا رضايت و عدم رضايت او را در نظر نگيريم و رضايت و خوشنودى او را جلب ننماييم! البته رضايت و سخط او در هر امرى معلوم است، و ظاهرا منتهى به واضحات مى شود، و در غير واضحات و موارد مشكوك بايد احتياط كنيم.

منبع:

سخنان آیت الله بهجت(ره) در سایت اخلاقی حوزه

کاخ رحمت با دروازه‌اي به نام توبه!!!!

أَنْتَ الَّذِي فَتَحْتَ لِعِبَادِكَ بَاباً إِلَى عَفْوِكَ، وَ سَمَّيْتَهُ التَّوْبَةَ، وَ جَعَلْتَ عَلَى ذَلِكَ الْبَابِ دَلِيلًا مِنْ وَحْيِكَ لِئَلَّا يَضِلُّوا عَنْهُ، فَقُلْتَ تَبَارَكَ‌اسْمُكَ: «تُوبُوا إِلَى‏ اللَّهِ‏ تَوْبَةً نَصُوحاً عَسى‏ رَبُّكُمْ أَنْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ يُدْخِلَكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ، يَوْمَ لا يُخْزِي اللَّهُ النَّبِيَّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ، نُورُهُمْ يَسْعى‏ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ بِأَيْمانِهِمْ، يَقُولُونَ رَبَّنا أَتْمِمْ لَنا نُورَنا وَ اغْفِرْ لَنا إِنَّكَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ»؛ فَمَا عُذْرُ مَنْ أَغْفَلَ دُخُولَ ذَلِكَ الْمَنْزِلِ بَعْدَ فَتْحِ الْبَابِ وَ إِقَامَةِ الدَّلِيلِ؛

حضرت در اين فقره از دعا به خداوند عرض مي‌کند: تو خدايي هستي که براي بندگانت دري را به سوي عفو خود باز کردي – گويا حضرتْ منزل‌گاه عفو را به خانه‌اي يا به کاخي تشبيه مي‌فرمايد که خداي متعال دري براي او قرار داده که آن در را به روي مردم باز کرده است – و آن را توبه نام نهادي. [اما آدرس اين منزل‌گاه کجاست؟] و وحي‌اي نازل کردي و بندگان را به وسيله اين وحي به سوي آن در راهنمايي کردي تا از آن گمراه نگردند. [آدرس خانه عفو اين آيه شريفه است] که فرمودي: به سوي خداي متعال صادقانه و خالصانه بازگشت و توبه نصوح کنيد؛ باشد که خداي متعال بدي‌هاي شما را بپوشاند و شما را وارد بهشت‌هايي کند که در پايين‌دست آن‌ها و زير درخت‌هاي آن‌ها نهرها جاري است. در آن روزي که خداي متعال پيغمبر و دوستانش را خوار نمي‌کند، بلکه آن‌ها را عزيز مي‌دارد؛ روزي که اولياي خدا در حال حرکت به سوي آن بهشت موعود هستند و نور آن‌ها پيشاپيش آن‌ها و به طرف راست آ‌ن‌ها مي‌تابد [با اين‌که آن‌ها چنين نوري دارند در عين حال] از خدا مي‌خواهند که نور‌شان را کامل کند و آن‌ها را مشمول غفران و آمرزش خود قرار دهد – رَبَّنَا أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا وَاغْفِرْ لَنَا إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ1. حضرت در پايان اين فراز مي‌فرمايد: وقتي خداوند چنين بابي را گشوده و آدرس آن را هم مشخص نموده پس ديگر عذر کسي که وارد اين خانه نشود چيست؟!

پيداست اين فرازها ذکر اوصاف الهي است براي اين‌که بنده مستعد درک رحمت الهي شود و براي توبه و درخواست آمرزش گناهان آماده گردد. انتخاب اين اوصاف به خاطر مناسبتي است که اين اوصاف با پايان ماه رمضان دارند تا اگر بنده هنوز لغزشي دارد از خدا بخواهد که آن لغزش‌ها را ببخشد و او را وارد خانه عفو و رحمت الهي کند. گرچه آيات درباره توبه در قرآن فراوان است، اما در اين فراز از بين آياتي که درباره توبه سخن گفته‌اند آيه‌اي انتخاب شده که آن اوصاف خاص در آن ذکر شده است.

منبع:

تحريم، 8.

آیا رقص زن در عروسی اشکال دارد؟

رقص زن براى زنان اگر عنوان لهو بر آن صدق کند؛ مثل این‌که جلسه زنانه تبدیل به مجلس رقص شود، محل اشکال است و احتیاط واجب در ترک آن است. در غیر این‌ صورت هم اگر به‌گونه‌‏اى باشد که باعث تحریک شهوت شده و یا مفسده‏اى بر آن مترتب شود و یا همراه با فعل حرام (مانند موسیقى و آواز حرام) باشد یا مرد نامحرمى حضور داشته باشد، حرام است.

مسلماً رقص زن برای مردان نامحرم حرام است، اما دربارۀ رقص زن برای زنان و نزد محارم در میهمانی‌ها یا عروسی‌هایی که در آن مردان نمی‌توانند رفت و آمد کنند، نظر مراجع معظم تقلید به این شرح است:آیات عظام بهجت، مکارم، فاضل، نورى، وحید خراسانی و سیستانى: بنابر احتیاط واجب جایز نیست. [1] 

آیت الله صافى: رقص زن در برابر زن یا مرد حرام است. [2] 

آیات عظام تبریزى [3] ، خامنه‏اى، امام خمینى و هادوی تهرانی: اگر باعث تحریک شهوت یا ارتکاب گناه و یا ترتب مفسده نشود، اشکال ندارد (ولى براى مؤمن سزاوار آن است که از لهو اجتناب نماید). [4] 

البته مراجع تقلید رقص زن، صرفا در برابر شوهر را (بدون کار حرامی دیگر مانند موسیقی حرام) جایز شمرده‌اند.

حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی):

رقص زن براى زنان اگر عنوان لهو بر آن صدق کند؛ مثل این‌که جلسه زنانه تبدیل به مجلس رقص شود، محل اشکال است و احتیاط واجب در ترک آن است. در غیر این‌ صورت هم اگر به‌گونه‌‏اى باشد که باعث تحریک شهوت شده و یا مفسده‏اى بر آن مترتب شود و یا همراه با فعل حرام (مانند موسیقى و آواز حرام) باشد یا مرد نامحرمى حضور داشته باشد، حرام است. و در حکم فوق تفاوتى بین مجلس عروسى و غیر آن نیست.

حضرت آیت الله العظمی سیستانی (مد ظله العالی):

رقص زن برای زنان و مرد برای مردان بنابر احتیاط واجب جایز نیست و تنها رقص زن و شوهر اگر دور از دید دیگران باشد جایز است

حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی (مد ظله العالی):

موسیقی مطلقاً حرام است و فقط رقصیدن زن برای شوهرش در صورتی که همراه با حرامی نباشد، جایز است.

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مد ظله العالی):

تنها رقص زن براى شوهرش جایز است، و بقیّه اشکال دارد. البتّه منظور رقص لهوى است، نه هرگونه حرکات منظّم و موزون و در مورد موسیقی هم توجه داشته باشید کلیّه صداها و آهنگ هایى که مناسب مجالس لهو و فساد است حرام، و غیر آن حلال است. و تشخیص آن با مراجعه به اهل عرف، یعنى افراد فهمیدۀ متدیّن، خواهد بود.

حضرت آیت الله هادوی تهرانی (دامت برکاته) به این شرح است:

1. اگر موجب تحریک شهوت یا ارتکاب گناه یا ترتب مفسده ای نباشد، بلامانع است.

2. دعوت از خواننده در عروسی فی نفسه جایز است مگر آن که اشعاری که می خواند مفسده داشته باشد و یا به صورت غنایی، آواز بخواند و یا از موسیقی حرام استفاده کند.

رقصیدن اگر موجب تهییج شهوت نشود، فی نفسه ایرادی ندارد مگر آن که همراه فعل حرامی مثل اختلاط زن و مرد و یا موسیقی حرام باشد.  
منبع:
[1] . آیت الله فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 1736؛آیت الله سیستانى sistani.org ،رقص ش 3؛ آیت الله نورى، استفتاءات، ج 2،س 574؛آیت الله بهجت، توضیح المسائل، م 1.
[2] . آیت الله صافى، جامع‏الاحکام، ج 2، س 1580، به نقل از نرم افزار پرسمان.
[3] . البته آیت الله تبریزی رقص زن برای مرد محرم را هم جایز نمی دانند.
[4] . آیت الله تبریزى، استفتاءات، س 1042 آیت الله خامنه‏اى، اجوبه، س 1168 دفتر: امام خمینى.

اما پیش خدا، چرا.

روز عرفه فرصتی برای اعتراف به گناه نزد پروردگار است
روز عرفه را قدر بدانید. در روایتی دیدم که «عرفه و عرفات را بدین خاطر چنین اسمی داده‌اند که در این روز و آن مکان، موقعیّتی برای اعتراف به گناه در نزد پروردگار پیش می‌آید.» اسلام، اعتراف به گناه را در پیش بندگان، مجاز نمیداند. کسی نباید

گناهی را که انجام داده است بر زبان آورد و پیش کسی به آن اعتراف کند.

اما پیش خدا، چرا. بین خودتان و خدا، بین خودمان و خدا، خلوت کنیم و به

قصورهایمان، به تقصیرهایمان، به خطاهایمان و به گناهانمان که مایه روسیاهی ما،

مایه بسته شدن پروبال ما و مانع پرواز ماست، اعتراف نماییم و از آنها توبه کنیم. اگر

فردی بخواهد اصلاح شود، باید گناه و عیب خود را بپذیرد و در پیش خود و خدا، به آن

عیب و گناه اعتراف کند. کسانی که برای خودشان هیچ عیب و خطایی قائل نیستند،

هرگز اصلاح نخواهند شد. یک ملت هم، اگر بخواهد به راه راست برود، باید بفهمد که

کجاها اشتباه کرده است و خطاهای او چیست و به گناه خود اعتراف کند. امروز هم

اگر آحاد امّت عظیم اسلامی قبول کنند که در مقابل اسلام کوتاهی کرده‌اند؛ اگر

مسلمانان عالم تصدیق و اعتراف کنند که در دنباله‌رَوی از قدرتهای اسلامی، راه را

اشتباه پیموده‌اند و در پذیرش فرهنگ مفسدِ اغوا کننده غرب، به‌خطا رفته‌اند،

راهشان باز خواهد شد و خواهند توانست خودشان را اصلاح کنند.

منبع:سخنرانی مقام معظم رهبری

۱۳۷۳/۰۲/۲۸

 

حجاب زن، حقی الهی است؛

حجاب او تنها مربوط به خود او نیست تا بگوید من از حق خودم صرفنظر کردم. حجاب زن مربوط به مرد نیست تا مرد بگوید من راضی‌ام. حجاب زن مربوط به خانواده نیست تا اعضای خانواده رضایت بدهند. حجاب زن، حقی الهی است؛ لذا میبینید در جهان غرب و کشورهایی که به قانون غربی مبتلا هستند اگر زن همسرداری آلوده شد و همسرش رضایت داد، قوانین آنها پرونده را مختومه اعلام میکند اما در اسلام این چنین نیست. حرمت زن نه اختصاص به خود زن دارد، نه شوهر و نه ویژه برادر و فرزندان اوست. همه اینها اگر رضایت بدهند، قرآن راضی نخواهد بود، چون حرمت زن و حیثیت زن به عنوان حق الله مطرح است و خدای سبحان زن را با سرمایه عاطفه آفرید که معلم رقت باشد و پیام عاطفه بیاورد. اگر جامعهای این درس رقت و عاطفه را ترک کرد و به دنبال غریزه و شهوت رفت، به همان فسادی مبتلا میشود که در غرب ظهور کرده است؛ لذا کسی حق ندارد بگوید من به نداشتن حجاب رضایت دادم. از اینکه قرآن کریم میگوید هر گروهی اگر راضی هم باشند شما حد الهی را در برابر آلودگی اجرا کنید، معلوم میشود عصمت زن، حق الله است و به هیچ‌کسی ارتباط ندارد.

منبع:سخنرانی ایت الله جوادی املی(حفظه الله)

چرا دل برخی انسان‌ها در برابر حق و حقیقت تسلیم نمی‌شود؟


یکی از عواملی که سبب می‌شود تا برخی از مردم، نسبت به «حق»، موضع تهاجمی بگیرند و آن‌را نپذیرند عامل «لجاجت» است. اگر کسی در زندگی خود، به جای تسلیم شدن در برابر حقایق، به لجبازی روی آورد، از درک حقیقت، محروم خواهد شد و برای همیشه، در منجلاب باطل، خواهد ماند.

 عوامل مختلف می‌تواند در این مسئله دخالت داشته باشد:

1. تکبر:که از صفات شیطان است. شیطان نیز تکبر ورزید و در برابر حق تسلیم نشد.

2. لجاجت:یکی از عواملی که سبب می‌شود تا برخی از مردم، نسبت به «حق»، موضع تهاجمی بگیرند و آن‌را نپذیرند عامل «لجاجت» است. اگر کسی در زندگی خود، به جای تسلیم شدن در برابر حقایق، به لجبازی روی آورد، از درک حقیقت، محروم خواهد شد و برای همیشه، در منجلاب باطل، خواهد ماند.

یکی از نمونه‌های قرآنی این صفت زشت، مربوط است به لجاجت فرعونیان در برابر معجزات روشن حضرت موسى(ع)؛ آنها بر آیین بت‌پرستى نیاکانشان لجاجت و اصرار ورزیدند و گفتند: «آیا آمده‌اى که ما را، از آنچه پدرانمان را بر آن یافتیم، منصرف سازى و بزرگى [و ریاست] در روى زمین، از آن شما دو تن باشد؟! ما [هرگز] به شما ایمان نمی‌آوریم!».(یونس، 78. )آن گروه گمراه، هرگز در خصوص حق یا باطل بودن آیین موسی، سؤال نکردند بلکه فقط به خاطر مخالفت آن با عمل نیاکانشان، آن‌را نپذیرفتند.

در حدیثی امام علی(ع) می‌فرماید: «لجاجت، پر ضررترین چیزها در دنیا و آخرت است».( غرر الحکم و درر الکلم،)

بنابراین، اگر کسی در ورطه و گرداب لجاجت افتاد، حق و حقیقت را - با تمام وضوح آن- نفی، خواهد کرد و برای همیشه با باطل، همنشین خواهد شد.

3. گناه: چشم دل انسان را در برابر حقیقت می‌بندد و آن‌را تباه می‌کند؛ امام باقر(ع) ‏فرمود: «هیچ چیز بیشتر از گناه دل را تباه نمی‌کند؛ همانا دل با گناه درگیر می‌شود ولى گناه چندان به‏ آن می‌پردازد (سماجت می‌کند) که سرانجام بر آن چیره می‌گردد، و دل واژگونه می‌شود».

4. دنیاپرستی: علایق شدید مادی و دنیاپرستی انسان را به هر انحراف و گناهی، می‌کشاند و همین موجب این می‌شود که انسان از پذیرش حق و حقیقت سر باز زند. امام على(ع) در سخنانی می‌فرماید:

«دنیا دوستى عقل را تباه می‌کند و دل را از شنیدن حکمت کَر می‌سازد و موجب عذاب دردناک می‌شود».

«دنیا را رها کن که دنیا دوستى [انسان را] کور و کر و لال و سرافکنده می‌سازد».

منبع:

. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج ‏2، ص 268، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، 1407ق.

. لیثی واسطی، علی، عیون الحکم و المواعظ، ص 231، قم، دار الحدیث، چاپ اول، 1376ش.‏

. الکافی، ج ‏2، ص 136.

 

 

آیا گناه والدین بر فرزندان اثر می گذارد؟

دنیا دارای نظامی است متناسب با هدف خلقت که همان ابتلا و امتحان و به فتنه انداختن و رشد دادن است.

خداوند بشر را خلق کرده تا در کوره های امتحان و فتنه رشد یابد و توانایی های تکوینی اش را فعلیت بخشد و خوب از بد متمایز شود:

الَّذی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً (1)

آن کس که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید که کدام یک از شما بهتر عمل می‏کنید.

أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ(2)

آیا مردم گمان کردند همین که بگویند: «ایمان آوردیم»، به حال خود رها می‏شوند و آزمایش نخواهند شد؟!

اعمال انسان هم در این نظام به طور طبیعی تاثیر های مثبت و منفی دارد و این لازمه خلقت است. سیل ویران می کند، آتش می سوزاند، باران حیات می بخشد و …رفتار پدر و مادر هم به طور طبیعی و مطابق نظام علت و معلول در فرزندان بخصوص در دوران حمل و جنینی و شیرخوارگی و کودکی تاثیر گذار است. پدری که مشروب می خورد و در حال مستی با مادر گناهکار همبستر می شود و در این همبستری نطفه فرزندی بسته می شود و فرزندانش را با لقمه حرام بزرگ می کند، به طور طبیعی زمینه های میل به گناه و فساد در این فرزند زیادتر شده و زمینه های اصلاح و نیک بودن در او کمتر می شود و بر عکس پدر و مادری که از لقمه حلال ارتزاق کرده و با یاد خدا و طهارت آمیزش می کنند و …، طبیعی است که زمینه فساد و گناه در این فرزند کمتر بوده و زمینه های عبادت و بندگی در او بیشتر می باشد گر چه در هیچ کدام این زمینه ها به حدی نیست که آنان را به خوب بودن یا نبودن و بد بودن یا نبودن مجبور کند و هر کدام در نهایت اختیار و توانایی دارد بر خلاف این زمینه ها عمل کند و این زمینه ها را تضعیف کرده و زمینه های مقابل را در خود به وجود آورد ولی به طور طبیعی فرزند پدر و مادر فاسد به فساد میل بیشتری دارد و فرزند پدر و مادر صالح به صلاح.

اینها اقتضاهای طبیعی نظام خلقت و دنیا و دار امتحان و فتنه و عمل است و از بین بردن آنها یعنی به هم زدن این نظام و در هم ریختن آن. پس این تاثیر گذاری ها و تاثیر پذیری ها طبیعی و لازمه خلقت است و چاره ای از آن نیست و همه مطابق حکمت خدا و به اذن او بوده و خداوند بر همه آگاه است. 

در نظام کیفر و پاداش هم خداوند عادل است و با هر کس مطابق سرمایه، توانایی ها و زمینه های مثبت و منفی ای که دارد، عمل می کند. کسی که سرمایه زیادتر دارد، مسئولیتش هم زیادتر است و کسی که سرمایه کمتر دارد، انتظار کمتری هم از او می رود.

از طرف دیگر پدر و مادر و دیگرانی که در ما تاثیر مثبتی گذاشته و با عمل به وظایف انسانی و دستورهای پروردگار باعث ایجاد زمینه های مثبت در ما شده اند، برای این تاثیر مثبت گذاری مستحق پاداش می شوند و ما هم باید قدردان آنان باشیم چون در حقیقت بدانان بدهکاریم و بر ما حق نعمت و منت دارند و کسانی که با ظلم، تجاوز از حدود خدا و ارتکاب گناه در ما زمینه های منفی ایجاد کرده اند، نسبت به ما ستمگرند و متناسب با تأثیرگذاری منفی ای که در ما نهاده اند، از بار گناهان ما به دوش آنها است. زیرا آنان سبب غیر مستقیم گناه ما می باشند گر چه ما هم گناه تصمیم و انتخاب بد خود را باید بدهیم.

در اینجا گناه ما تا حدودی به انتخاب و اختیار خود ما مربوط است که به پای خودمان نوشته می شود و تا حدودی به زمینه های منفی ای که آنان ایجاد کرده اند منسوب است که به پای آنها نوشته می شود و ما هم بابت این زمینه های منفی که در ما ایجاد کرده اند، از آنان طلبکار می شویم که خدای عادل در محکمه قسط و عدلش به همه اینها عالم است و رسیدگی می کند و حق هر ذی حقی را تمام و کمال به او می پردازد.

خداوند می فرماید:

ٍ وَ لا تَکْسِبُ کُلُّ نَفْسٍ إِلاَّ عَلَیْها وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْری(3)

هیچ کس، عمل (بدی) جز به زیان خودش، انجام نمی‏دهد و هیچ گنهکاری گناه دیگری را متحمّل نمی‏شود.

پس تأثیر منفی گناهان پدر و مادر زمینه ای برای امتحان ما ایجاد می کند و گناهش به عهده ما نیست، بلکه گناهش فقط به عهده خودشان است و ما هم در آن صحنه امتحان و اختبار متناسب با تصمیم و اراده خود پاداش یا کیفر می شویم.

وجود این تاثیرها طبیعت و لازمه این جهان است تا افراد در شرایط مختلف امتحان شوند و استعدادهایشان ظهور کند. اما گناه و کیفر اینها فقط به انجام دهندگانشان بر می گردد و کسی بار گناه دیگری را به دوش نمی کشد.

طبیعی است که فرزندی که دارای زمینه های منفی و گرایش به گناه است که این زمینه ها و گرایش ها نتیجه گناهان والدین اوست، به اندازه تاثیر گذاری این زمینه ها، از والدین طلبکار است و به همین اندازه از بارگناهانش به دوش والدین اوست که این زمینه ها را در او ایجاد کرده اند و این گناه تا این اندازه نتیجه کار آنها بوده است و این فرد اگر بر عکس این زمینه ها و گرایش ها عمل کند، عمل او پاداش بسیار عظیم تری از عمل کسی که دارای زمینه های مثبت است، دارد زیرا او برای خوب بودن تلاش و جهاد عظیمی کرده که فرد دارای زمینه های مثبت به این تلاش و جهاد عظیم نیاز نداشته و با تلاش کمتری این عمل را انجام داده است.

خداوند عادل در نظام کیفر و پاداش به تمام این عوامل و زمینه ها علم و آگاهی داشته و همه را مد نظر دارد و هر کدام را به اندازه واقعی اش حساب می کند.

منبع:

1. ملک(67) آیه 2. 

2. عنکبوت(29) آیه2.

3. انعام(6) آیه 164.

تنها راه گریز از شهوات نفسانی ...


 تقوا و پاک دامنی درجوانی..

اهمیت و جایگاه تقوا برای جوانان آن وقت معلوم می شود که تمایلات و احساسات دوره جوانی مد نظر قرار گیرد. برای جوانی که در معرض طغیان غرایز و احساسات تند و شکوفایی خواهش های نفسانی و غریزه جنسی و تخیلات موهوم به سر می برد، تقوا به منزله قلعه و حصار مستحکمی است که او را از تاخت و تاز دشمنان مصون می دارد و مانند سپری است که از اصابت تیرهای زهراگین شیاطین باز می دارد.

امام علی(علیه السلام) می فرمایند: «اعلموا عبادالله ان التقوی دار حصن عزیز»۱؛ بدانید ای بندگان خد، تقوا دژی مستحکم و غیرقابل نفوذ است.

استاد مطهری(ره) در این خصوص می گوید: نباید تصور کرد که تقوا از مختصات دین داری است، از قبیل نماز و روزه، بلکه تقوا لازمه انسانیّت است. انسان اگر بخواهد از طرز زندگی حیوانی و جنگلی خارج شود ناچار است که تقوا داشته باشد.۲

جوان همواره بین دو راهی قرار دارد و به سوی دو نقطه متضاد کشیده می شود. از یک طرف، ندای وجدان اخلاقی و الهام الهی او را به سوی خوبی ها سوق می دهد و از طرف دیگر غرایز درونی و نفس اماره و وسوسه های شیطانی او را به ارضای خواهش های نفسانی فرمان می دهد. در این جنگ و گریز تنها جوانی می تواند از این صحنه کشمکش و نزاع بین عقل و شهوت، خیر و فساد و پاکی و آلودگی به سلامت خارج شود که خود را به سلاح ایمان و تقوا مجهز کرده و از ابتدای جوانی به خودسازی و جهاد با نفس بپردازد.

حضرت یوسف(علیه السلام) در سایه همین تقوا بود که توانست با اراده ای قوی از آزمون سخت الهی سربلند بیرون آید و به اوج عزت نایل شود.

منبع:
۱-نهج البلاغه، خطبه ۱۵۶.

۲- ده گفتار،استاد مطهری ص۱۴.

خصلتی که ابلیس را از «درگاه خدا» بیرون کرد

از جمله خصلت‎هایی که ممکن است گریبانگیر افراد شود و زمینه را برای خطاهای بعدی فراهم کند، صفتی است که درست در مقابل تواضع و فروتنی قرار دارد که همان تکبر است. این خصلت به قدری ناپسند است که خداوند در آیات قرآن آن را به بدترین افراد نسبت داده که در رأس آنها ابلیس است.

امام کاظم(علیه السلام) در مذمت خصلت تکبر فرمودند: «زراعت در زمین هموار مى‎روید، نه بر سنگ سخت و چنین است که حکمت در دل‎هاى متواضع جاى مى‎گیرد نه در دلهاى متکبر. خداوند متعال، تواضع را وسیله عقل و تکبر را وسیله جهل قرار داده است.» (تحف العقول، ص396)
از سوی دیگر همان طور که اشاره شد خداوند تکبر را به بدترین و دشمن‎ترین موجود بشریت یعنی ابلیس نسبت داده است تا جایی که به واسطه همین خصلت او را از درگاه خود اخراج کرد.

خداوند متعال در سوره صاد آیه74 در بیان علت عدم سجده ابلیس بر آدم(علیه السلام) می‎فرماید:  «إِلَّا إِبْلِیسَ اسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ؛ مگر ابلیس [که] تکبر کرد و از کافران شد.» در ادامه می‎فرماید: «قَالَ یَا إِبْلِیسُ مَا مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِیَدَیَّ أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْعَالِینَ؛ فرمود اى ابلیس چه چیز تو را مانع شد که براى چیزى که به دستان قدرت خویش خلق کردم سجده آورى آیا تکبر کردی یا از [جمله] برترى‏جویانى.» و در آیات بعد می‎فرماید: «قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّکَ رَجِیمٌ؛ فرمود پس از آن [مقام] بیرون شو که تو رانده‏‎اى.»

بر اساس این آیات، خداوند مهم‎ترین علت‎های عدم سجده ابلیس بر آدم(علیه السلام) را تکبر معرفی کرده است که زمینه کفر او را فراهم می‎کند.

چرا در نماز شب اشک از دیدگانم جاری نمی شود؟؟؟

آیا تاکنون این سوال برایتان پیش آمده که چرا در نماز شب اشک از دیدگانم جاری نمی‌شود؟

گریه کردن هنگام نیایش، برترین ادب نزد پروردگار است، چرا که اوج هیجان و احساسات و عشق و علاقه در این هنگام بروز می‌کند و خبر از نرمی دل و خشوع قلب می‌دهد و آن هم دلیل پاک دلی و صفای باطن فرد گریه‌کننده است. در روایت است که امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمودند: اگر نتوانستید گریه کنید، خود را به حالت گریه‌کنندگان درآورید.»[۱]
به قول شاعر:
آب کم جو، تشنگی آور به دست
تا بجوشد آبت از بالا و پست
تا نگرید طفلک نازک گلو
کی روان گردد زپستان شیر او

راه‌کارهای گریه در نیایش و به خصوص نماز شب  
۱٫ در موقع نماز متوجه باشیم که خداوند ما را مشاهده می‌کند. چنانکه پیامبر اکرم فرمودند: «خداوند را جوری عبادت کن که تو او را می‌بینی؛ اگر تو او را نمی‌بینی او تو را مشاهده می‌کند.»[۲]

۲٫ جوری با خداوند راز و نیاز کنید مثل این‌که آخرین وداع شما با نمازاست. امام زین‌العابدین ـ علیه السلام ـ فرمودند: «وقتی نماز می‌خوانید مثل آن کسی باشید که می‌خواهد با نماز وداع کند.»[۳] زیرا ممکن است اجل نگذارد به نماز بعدی برسی، و خودِ معصومین ـ علیهم السّلام ـ همین حال را داشتند. وقتی امام زین‌العابدین ـ علیه السّلام ـ نماز می‌خواندند آتش سوزی در مکان مجاور آن حضرت اتفاق افتاد، برای خاموش کردن آن سر و صدا شد، حضرت متوجه نشدند، بعد از آن‌که نمازشان تمام شد به عرض ایشان رساندند که در اینجا آتش گرفته بود و ما داشتیم خاموش می‌کردیم و با این همه سر و صدا شما متوجه نبودید؟! فرمودند خیر، عرض کردند: چطور؟ فرمود من داشتم یک آتش دیگری را خاموش می‌کردم، من داشتم آتش آن عالم را خاموش می‌کردم.[۴] پس یکی از عواملی که می‌تواند در گریه کردن انسان در حین عبادت نقش داشته باشد، به یاد آتش روز قیامت بودن است.

۳٫ اعتراف به گناهان:
اعتراف به تقصیرات و گناهان باعث می‌شود انسان به خدا نزدیک‌تر شده، قلبش خاشع ‌شود. علاوه بر این یاد آوری گناهان، انسان را به حالت گریه کردن نزدیک‌تر می‌کند. مقصر دانستن خود در پیشگاه الهی،‌ این‌که از عهده تکالیف الهی بر نیامده‌ایم، آن طور که باید اطاعت و فرمانبرداری خدا نکرده‌ام، انسان را به گریه کردن وا می‌دارد. چنانکه امام زین‌العابدین ـ علیه السلام ـ در دعای ابوحمزه ثمالی با سوز و گداز چنین می‌گوید: «چه کسی بد حال‌تر از من است، اگر با این حالت به قبرم منتقل شوم، قبری که آنرا برای خوابیدن مهیا نکرده‌ام، آن را با عمل صالح فرش نکرده‌ام، چرا نگریم در حالی که نمی‌دانم مسیر به چه طرف است. می‌بینم نفس با من خدعه می‌کند روزگارم با مکاری و عقاب مرگ بر سرم پر و بال گشوده، چرا نگریم؛ می‌گریم برای خروج نفس و جانم، می‌گیرم برای تاریکی قبرم برای تنگی لحدم، می‌گریم برای سؤال نکیر و منکر از من، می‌گریم برای خارج شدن از قبرم، در حالی که برهنه و عریانم و ذلیل و حمل‌کننده بار اعمالم بر پشتم هستم…»[۵]

باید بدانیم که عبادات‌، توشه راه آخرت ما است، راهی بس دور و دراز و دشوار پیش رو داریم. آیا این عبادات کفاف آنهمه راه و برآوردن نیازهای ما را می‌کند. مگر ناله‌های علی ـ علیه السلام ـ بلند نیست که: آه از کمی توشه، دوری راه، ما، بیش از دنیا در عقبه‌های بعدی در قبر، برزخ، محشر و آخرت، به خدا و عنایات او سخت نیازمندیم. آیا این عبادت‌ها تأمین‌کننده آن همه نیازها می‌باشد؟ فکر کردن به این مسائل واقعاً انسان را وادار می‌کند که انسان در درگاه خدای منان زار زار گریه کند بلکه ضجه بزند. واقعاً ائمه ـ علیهم السّلام ـ بخصوص علی ـ علیه السلام ـ باور داشت که چنین نیازهایی وجود دارد که در موقع عبادت مانند مارگزیده به خود می‌پیچد و مانند مادر فرزنده مرده اشک می‌ریخت. به حدیث زیر توجّه کنید:  ابودرداء می‌گوید: در مسجد پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ درباره اعمال اهل بدر وبیعه رضوان گفتگو بود. من گفتم: عبادت و ورع علی بن ابیطالب از همه بیشتر است. وقتی این سخن به عده‌ای گران آمد، این خاطره را که خود شاهد آن بودم نقل کردم، شبی علی ـ علیه السلام ـ را دیدم که در نخلستان پنهان شد او را تعقیب کردم ولی از نظرم ناپدید گشت، فکر کردم به خانه رفت ولی صدای او را می‌شنیدم که می‌گفت: خدا… آه از آن گناهی که من فراموشش کرده‌ام ولی تو به حسابم نوشته‌ای،… آه از آن آتش سوزان… آنقدر گریست که بی‌هوش و بی‌حرکت شد فکر کردم از دنیا رفته است به خانه زهرا ـ سلام الله علیها ـ رفتم تا خبر دهم، حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ فرمود این حالت، از خوف خدا برای علی ـ علیه السلام ـ پیش می‌آید؛ سپس آبی آوردیم و علی ـ علیه السلام ـ به هوش آمد و من نیز می‌گریستم. وقتی به هوش آمد، گفت ای ابودردا! چگونه مرا می‌بینی، آنگاه که در قیامت،‌ مرا بسوی حساب، فرا خوانند و گناهکاران به عذاب خدا یقین کنند.[۶]
۴٫ برخی از عالمان وارسته برای ایجاد نشاط در نماز شب توصیه می‌کردند که قبل از شروع به نماز مقداری خوراکی صرف شود.
البتّه در پایان، تذکر این نکته لازم است که مسئله مُهم بپاداشتن مداوم و با شوق نماز شب است و حتی اگر اشک انسان در نماز جاری نشود دلیل بر عدم پذیرش نماز نیست بلکه می‌توان با استفاده از راه‌کارهای فوق در جهت تکمیل ارزش نماز شب تلاش نمود.

منابع:
۱٫ جوادی آملی . اسرار عبادت .
۲٫ فهری زنجانی . احمد . شمع سحر در فضیلت احکام و آداب نماز شب .
۳٫ ستاد اقامه نماز . نماز حقیقت درخشنده .
۴٫ امام خمینی (ره) . آداب نماز .
۵٫ قرائتی . محسن . یکصد و چهارده نکته درباره نماز .

ما قافله بهشتیم!!!

میرزا اسماعیل دولابی می فرمود: اگر خدای نخواسته انسان منطق و سلیقه‌ کج داشته باشد، راه بهشت را گم می‌کند. ما قافله‌ بهشتیم و مقصدمان بهشت است؛ رو به خوشی می‌رویم، پیغمبر(ص) هم به علی(ع) فرمود: هر کس صلوات را فراموش کند و یا تغییر بدهد بهشت را گم می‌کند. زن‌های قدیم خیلی معرکه بودند، تا چیزی گم می‌کردند، با صلوات آن را پیدا می‌کردند.
امّت محمّد(ص) مسیری که می روند به سمت بهشت است. پیر می‌شوند، مریض می‌شوند، علیل می‌شوند، امّا دائم به سمت بهشت در حال حرکتند، ولی اگر صلوات را تغییر دهند، راه را گم می‌کنند. یک نشانه‌اش هم این است که امّت رسول الله(ص) هرگاه عصبانی شوند و کمی گرد و خاک برپا می‌شود و صلوات می‌فرستند، گرد و خاک فرو می‌نشیند و روشنایی می‌آید و قلب‌ها زنده می‌شود.

 

منبع:کتاب طوبای محبّت / جلد دوم/ ص71

خصلت ناپسندی که سوزان تر از آتش است !!!!

حکیم گفت: تهمت زدن به شخص پاک از آسمان ها سنگین تر است، حق گسترده تر از زمین است، دل قانع بى نیازتر از دریاست، حرص و حسد سوزان تر از آتش است، حاجت بردن به پیش خویشاوند هرگاه برآورده نشود سردتر از زمهریر است، دل کافر سخت تر از سنگ است و سخن چین هرگاه کارش آشکار شود خوارتر از یتیم است.  

گویند مردى به دنبال حکیمى هفتصد فرسنگ راه را پیمود تا از وى هفت کلمه بیاموزد. چون بر او وارد شد گفت: من خدمت شما آمدم تا از علمى که خدا به شما ارزانى کرده بهره ببرم پس از آسمان و آنچه سنگین تر از آن است، از زمین و آنچه از آن فراخ تر است، از سنگ و آنچه از آن سخت تر است، از آتش و آنچه از آن داغ تر است، از زمهریر و آنچه از آن سردتر است، از دریا و آنچه از آن غنى تر است و از یتیم و کسى که از او خوارتر باشد مرا خبر بده؟ 

 حکیم گفت: تهمت زدن به شخص پاک از آسمان ها سنگین تر است، حق گسترده تر از زمین است، دل قانع بى نیازتر از دریاست، حرص و حسد سوزان تر از آتش است، حاجت بردن به پیش خویشاوند هرگاه برآورده نشود سردتر از زمهریر است، دل کافر سخت تر از سنگ است و سخن چین هرگاه کارش آشکار شود خوارتر از یتیم است.
 منبع:

http://www.afkarnews.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%85%D8%B0%D9%87%D8%A8%DB%8C-14/597353-%D8%AE%D8%B5%D9%84%D8%AA-%D9%86%D8%A7%D9%BE%D8%B3%D9%86%D8%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%B3%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D8%AA%D8%B4-%D8%A7%D8%B3%D8%AA?rssRedirect=c2hhaHJla2hhYmFyLmNvbQ%3D%3D

چه عواملی باعث می شود انسان گناه کند؟

 

مرحوم آیت الله آقا مجتبی تهرانی درشرح حدیثی از امام صادق (عَلَيهِ السَّلَامُ) به تبیین امور شش گانه ای که منشاء گناهان است اشاره کرده و تصریح نموده است که اين موارد شش گانه سرآمد گناهان هستند؛ نه اين كه موارد ديگر موجبِ گناه نمي‌شود. 

رُوِيَ عَنِ الصَّادِقِ (عَلَيهِ السَّلَامُ) قَالَ: إِنَّ أَوَّلَ مَا عُصِيَ اللَّهُ بِهِ سِتٌّ ؛ حُبُّ الدُّنْيَا وَ حُبُّ الرِّئَاسَةِ وَ حُبُّ الطَّعَامِ وَ حُبُّ النِّسَاءِ وَ حُبُّ النَّوْمِ وَ حُبُّ الرَّاحَةِ.

درروايتی از امام صادق(صلوات الله عليه) منقول است كه حضرت فرمودند: سرآمد اموري كه موجب مي‏شود انسان از فرمان الهي سرپيچي كند و نسبت به خداوند ‌گناه وعصيان كند، شش مورد است. يعني اين شش مورد سرآمد هستند؛ نه اين كه موارد ديگر موجبِ گناه نمي‌شود. اينها غالباً‌ سرآمد هستند. گناهانی كه از انسان سر مي‏زند، ‌منشأش غالباً يكي از اينها است.

 حبّ الدنيا؛

پول دوستي موجب مي‏شود كه نه حرام سرش بشود نه حلال. لذا موجب عصيان مي شود. دو نوع گناه داريم كه يكي از آنها ترك واجب است؛ خودِ ترك واجب هم گناه است. پول دوستي منشأ گناه مي‏شود.

 حبّ الرئاسة؛

جاه طلبي، ‌رياست طلبي. اين هم منشأ گناهان و معاصی دیگر مي‏شود.

 حبّ الطعام؛

«ابن البطن»، یعنی كساني كه به اسارت شكم مي‏روند. این هم منشأ گناهان بعدی می‏شود.

 حبّ النساء؛

منظور «ابن الفرج» است. مراد از حبّ النساء ؛ شهوت جنسي است از آن طرف، حبّ الطعام‌ به تعبير ما شهوت بطني و شكم پرستي است، از اين طرف هم شهوت جنسي را مطرح می‏فرماید كه از اين دو  تعبير مي‏شود به «ابن البطن و الفرج». اينها اسيرند و به اسارت شكم و شهوت جنسي‏شان درآمده‌اند و اين خود منشأ گناه می شود.

حبّ النوم؛‌

«يعني كساني كه خيلي مقيّدند به خوابيدن. اينها هم به معصيت مي‏افتند. يك سنخ معاصي هست كه ‌منشأش حبّ نوم و خواب است. صبح نماز صبحش قضا مي‏شود، براي چه؟ چون مي‌خواهد بخوابد.»

 حب الراحة؛

«یعنی راحت طلبي. این هم منشأ یک سنخ از معاصی است.»يك رشته ای وجود دارد كه همه اين شش مورد را به هم پيوسته مي‏كند و آن «حُبّ» است. «حبّ الدنيا»،‌ «حبّ الرئاسة»‌،‌ «حبّ الطعام»،‌ «حبّ النساء»، ‌»حبّ النوم»،‌ «حبّ الراحة». همه اینها مثل دانه ‏هاي تسبيحی در یک نخ هستند و آن نخ تسبیح، همین «حبّ دنيا و امور مادّي» است. لذا همه اینها مربوط به هم هستند. متعلّق به اين عالم مادّه است كه انسان را به گناه مي‏كشاند که اگر این نباشد، هيچ وقت گناه سر نمي‏زند و ‌واجب هم ترك نمي‏شود.

 منبع:

  بحارالانوار، ج70 ، ص60

اثر گناه‏ بر عمر انسان



 بر طبق روایتی از امام جعفر صادق (ع) دو عامل گناه و نیکوکاری در کاهش و افزایش عمر آدمی تاثیر بسزایی خواهند داشت.

منْ يَمُوتُ بِالذُّنوبِ أَكْثَرُ مِمَّنْ يَمُوتُ بِالآجالِ وَ مَنْ يَعِيشُ بِالإِحْسانِ أَكْثَرُ مِمَّنْ يَعِيشُ بِالأَعمارِ
«آنها كه بر اثر گناه می ‏ميرند از آنها كه با مرگ طبيعى از دنيا می روند بيشترند، و آنها كه بر اثر نيكوكارى عمر می کنند از آنها كه با عمر طبيعى زندگى می ‏نمايند زيادترند!»
امروزه ثابت شده است كه منشاء بخش قابل توجهى از بيماری ‏هاى جسمى، عوامل روحى و معنوى هستند و يكى از مهم‏ترين این عوامل فشارهاى شديدى است كه از ناحيه وجدان (به سبب انجام گناه) بر روح آدمى وارد می شود. انسان گناهكار در دادگاه وجدان محاكمه شده، با مجازات ‏هاى دردناك معنوى مواجه می گردد و عكس‏ العمل آن در جسم و جان و حتى مرگ و ميرها آشكار می ‏گردد. به عكس، افراد نيكوكار از درونِ وجدان خود تشويق می ‏شوند و همين تشويق معنوى نيرو و نشاط تازه ‏اى به آن ها می بخشد، در حالی که به طول عمر آن ها نیز افزوده می شود. نتیجه آنکه؛ گناه عمر آدمی را كوتاه، و كار حسنه و نيك آن را طولانى می سازد.



مبنع: امالي طوسي، ص: 305