موضوع: "ولایت"

توشه آخرت....

امیر مؤمنان، حضرت علی علیه السلام در فرمایشی زیبا می‌فرماید: «خوشا به حال آن که به بندگان خدا نیکی کند و برای آخرت خود زاد و توشه برگیرد». حال با توجه به این حدیث گران مایه، می‌توان پی برد پرستاران که شبانه روز در پی برطرف ساختن گرفتاری‌های بیماران و درمان آنها هستند، به چه پاداشی می‌رسند و نزد خداوند متعالی، چه جایگاه و مقامی دارند.

مقام معظم رهبری، در مورد کارهای نیک پرستاران می فرماید: «هر حرکت انسانیِ یک پرستار برای بیمار، یک حسنه است و کمکی است به انسانی محتاجِ کمک؛ آن هم در شرایطی حساس».

منبع:

گروه دین و اندیشه،نشریه گلبرگ، ش 7

زیارت اربعین و حادثهٴ کربلا ،ستون ولایت است


 چگونگی متدین شدن انسان با زیارت اربعین

امام حسن عسگری (علیه السلام) فرمودند: «علامات المؤمن خمس: صلاة الخمسین و زیارة الأربعین و التختّم فی الیمین و تعفیر الجبین و الجهر ببسم الله الرّحمن الرّحیم»؛ «نشانه های مؤمن و شیعه، پنج چیز است: اقامهٴ نمازِ پنجاه و یک رکعت، زیارت اربعین حسینی، انگشتر در دست راست کردن، سجده بر خاک و بلند گفتن بسم الله الرحمن الرحیم»

مراد از نماز پنجاه و یک رکعت، همان هفده رکعت نماز واجب روزانه به اضافهٴ نمازهای نافله است که جبران کنندهٴ نقص و ضعف نمازهای واجب است؛ به ویژه اقامهٴ نماز شب در سحر که بسیار مفید است. نماز پنجاه و یک رکعت به شکل مذکور از مختصات شیعیان و ارمغان معراج رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است. شاید سرّ ستودن نماز به وصف معراج مؤمن این باشد که دستورش از معراج آمده است و نیز انسان را به معراج می برد.

موارد دیگری نیز که در روایت یاد شده، همگی از مختصات شیعیان است؛ زیرا فقط شیعه است که سجدهٴ بر خاک دارد و نیز غیرشیعه است که یا بسم الله الرحمن الرحیم را نمی گویند یا آهسته تلفظ می کنند. همچنین شیعه است که انگشتر به دست راست کردن و نیز زیارت اربعین حسینی را مستحب می داند.

مراد از زیارت اربعین، زیارت چهل مؤمن نیست؛ زیرا این مسأله اختصاص به شیعه ندارد و نیز «الف و لام» در کلمهٴ «الاربعین»، نشان می دهد که مقصود امام عسکری (علیه السلام) اربعین معروف و معهود نزد مردم است. اهمیت زیارت اربعین، تنها به این نیست که از نشانه های ایمان است، بلکه طبق این روایت در ردیف نمازهای واجب و مستحب قرار گرفته است. برپایهٴ این روایت، همان گونه که نماز ستون دین و شریعت است، زیارت اربعین و حادثهٴ کربلا نیز ستون ولایت است.

به دیگر سخن، براساس فرمودهٴ رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): عصارهٴ رسالت نبوی (صلی الله علیه و آله و سلم) قرآن و عترت است؛ «إنی تارک فیکم الثقلین… کتاب الله و… عترتی أهل بیتی». عصارهٴ کتاب الهی که دین خداست، ستونی دارد که نماز است و عصارهٴ عترت نیز ستونش زیارت اربعین است که این دو ستون در روایت امام عسکری (علیه السلام) در کنار هم ذکر شده است؛ امّا مهمّ آن است که دریابیم نماز و زیارت اربعین انسان را چگونه متدین می کنند.

دربارهٴ نماز، ذات اقدس الهی، معارف فراوانی را ذکر کرده است. مثلا ً فرموده: انسان، فطرتاً موحّد است، ولی طبیعت او به هنگام حوادث تلخ، جزع دارد و در حوادث شیرین از خیر جلوگیری می کند، مگر انسان های نمازگزار که آنان می توانند این خوی سرکش طبیعت را تعدیل کنند و از هلوع، جزوع و منوع بودن به درآیند و مشمول رحمت های خاص الهی باشند؛ ﴿إنّ الإنسان خلق هلوعاً ٭ إذا مسّه الشرّ جزوعاً ٭ و إذا مسّه الخیر منوعاً ٭ إلّا المصلّین﴾

زیارت اربعین نیز انسان را از جزوع، هلوع و منوع بودن باز می دارد و گفته شد که هدف اساسی سالار شهیدان نیز تعلیم و تزکیهٴ مردم بوده است و در این راه، هم از طریق بیان و بنان اقدام کرد و هم از راه بذل خون جگر که جمع میان این راه ها از ویژگی های ممتاز آن حضرت (علیه السلام) است.

منبع:

گفتاری از آیت‌الله جوادی‌آملی(حفظه الله)

شیران شجاع .....

 

  

لحظه های اسارت، لحظه های اثبات حقانیت جمهوری اسلامی و دفاع از استقلال و آزادی سرزمینی بود که با سال ها مبارزه و با خون هزاران لاله عاشق به ثمر نشست.

 فریاد خاموش غیورمردانی که با دژخیمان فرومایه به رویارویی پرداختند و از سرزمین اسلامی مان دفاع کردند. آنان پس از نبردی جانانه و دلاورمردانه، بر مصیبت های اسارت صبر کردند و با تحمل ضربات کینه و خشم دشمن، مایه ماندگاری و پایداری جمهوری اسلامی شدند. صبر و استقامت اسیران ایرانی، گواه شکوه و صلابت انقلاب نوپایی بود که برای والایی کلمه الله، در برابر دنیای دشمن ایستاد. شکنجه و درد و غم اسارت، بر ایمان راسخ آنها به انقلاب و ارزش ها افزود و اسارت گاه ها را به دانشگاه های تربیت انسان های مجاهد و آزاده تبدیل کرد. سال های اسارت، سال های وفاداری به ولایت و نماد سرسپردگی و عشق به خمینی بود. پای مردی اسرا در اسارت، بار دیگر نشانه پیروزی ایمان بر فکر و خون و اسارت بر شمشیر و قدرت بود.

مقام معظم رهبری درباره عظمت یازدهمین روز محرم و اهمیت مناسبت تقویمی روز اسرا و مفقودان می فرماید:

یقینا یکی از مناسبت های مهم جمهوری اسلامی که بسیار هم دارای تناسب است، همین روز اسرا و مفقودین است که با خاطره تاریخی آن مناسبت دارد. همه می دانید که در روز یازدهم محرم، یکی از عظیم ترین فاجعه های تاریخ اسلام به وقوع پیوست. اسارتی اتفاق افتاد که نظیر آن را دیگر ملت و تاریخ اسلام ندید و به آن عظمت هم نخواهد دید. کسانی اسیر شدند که از خاندان وحی و نبوت و عزیزترین و شریف ترین انسان های تاریخ اسلام بودند. زنانی در هیئت اسارت در کوچه و بازارها گردانده شدند که شأن و شرف آنها در جامعه اسلامی آن روز نظیر نداشت. کسانی این عزیزان را به اسارت گرفتند که از اسلام بویی نبرده بودند و با اسلام رابطه ای نداشتند و خبیث ترین و پلیدترین انسان های زمان خود بودند. در روز یازدهم محرم، خاندان پیامبر و علی علیهماالسلام اسیر شدند و این خاطره، به عنوان یکی از تلخ ترین خاطره ها، برای ما تا امروز مانده است و خواهد ماند.

مقام معظم رهبری در تجلیل مقام اسیران جنگ تحمیلی می فرماید:

اسرای ما از آن کسانی هستند که نامشان در تاریخ انقلاب و ایران جاودانه خواهد ماند… . اینکه اسلام می فرماید: «وَ لِلّهِ الْعِزَّهُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُوءْمِنینَ» یک وجه از عزت مؤمنین همین است. مؤمن در سخت ترین شرایط هم احساس می کند عزیز است و احساس ذلت نمی کند و خودش را نسبت به دشمن، خوار احساس نمی کند؛ چون اقتدار معنوی و درونی خودش را حفظ کرده است و از دست نداده است. عزیزان ما که در بند هستند، این اتکای به نفس و عزت نفس و قدرت درونی و داخلی را حفظ کردند و توانستند در همه شرایط، آن عزت و استحکام درونی و شخصیت و هویت مسلمانی خودشان را حفظ کنند و دشمن از اینکه بتواند آنها را ذلیل کند و درهم شکند و خردشان کند، ناتوان و عاجز شده است. … رزمندگان عزیز فقط در میدان جنگ نبود که مثل شیر شجاعت نشان می دادند، بلکه در اسارت گاه هم همان شیران شجاع و قوی باقی ماندند.

منبع:

سخنان رهبر معظم انقلاب درباره روز اسرا و مفقودین

در روزهاي که باقي مانده است، خودتان را آماده کنيد.



بسم الله الرّحمن الرّحيم
به آقايان محترم و عزيز، علماي اعلام، فضلا، مبلّغان و طلّاب جوان و انقلابي خوشامد عرض مي کنم. اميدوارم که ان شاءالله اين اجتماعِ ما به عنوان خدمتگزاران بخش تبليغ دين، مورد نظر حضرت بقيةالله الاعظم ارواحنافداه قرار گيرد و با ادعيّه زاکيّه آن بزرگوار و به برکت ورود در اعتاب ماه مبارک رمضان، دلها و جانهاي ما مشمول پرتو هدايتگر و روشنگر و منوّرکننده الطاف الهي واقع شود.
براي من توفيق بزرگي است که در آستانه ماه مبارک رمضان، با جمع عزيزاني مانند شما ملاقاتي کنم. خصوصيت اين جمع همين است که عمرشان، جوانيشان، نيروهايشان، به جاي صرف در منافع و مصالح شخصي و جمع کردن و گردآوردن مطاع دنيوي براي خود، صرف اهداف والاي دين و تبليغ دين و تحکيم مباني ايمان ديني در دلها مي شود. اين شرف بزرگي براي ملت ايران است که روحانيت اسلام در اين کشور، حاوي مجموعه اي است که حقّاً و انصافاً در مجموعه همه جمعها و سازمانهاي روحاني در بين اديان و مذاهب عالم، بي نظير است.
ماه رمضان، ماه مبارکي است. برکات رمضان، از خودِ آحاد و افراد مسلماني که مي خواهند در ضيافت الهي در اين ماه وارد شوند، شروع مي شود؛ از دلها شروع مي شود. اوّلين حقيقتي که تحت تأثير برکات اين ماه قرار مي گيرد، دل و جان مؤمنين و روزه داران و وارد شوندگان به عتبه مقدّس و مبارک اين ماه است. از طرفي روزه اين ماه، از طرفي تلاوت قرآن در اين ماه و از طرفي اُنس با ادعيه اي که در اين ماه وارد شده است، انسان را در معرض يک تزکيه و تهذيب و تصفيه باطني قرار مي دهد و ما همه به اين تصفيه احتياج داريم.
علاوه بر اين که هر فرد مسلماني احتياج دارد به اين که در اين ماه ذخيره تقوا و پرهيزکاري و تهذيب و تزکيه را براي خود فراهم کند، ما منسلکين در سلک روحانيت، بيشتر از ديگران به اين معنا احتياج داريم. به قول آن عارف معروف  که مي گويد: «آب که از برکات الهي است، همه پليديها و ناپاکيها را از بين مي برد؛ هر جسمي که با آب تماس مي گيرد، پاک مي شود؛ ولي خود آب تحت تأثير تماس با ناپاکها و ناپاکيها، به تصفيه احتياج پيدا مي کند و خداي متعال در يک گردش طبيعي، آب را به بخار تبديل مي کند؛ به آسمان مي برد، از بالا مجدّداً به صورت قطرات باران به زمين برمي گرداند، پليديها را از آن جدا مي کند، آن را تصفيه مي کند و باز به صورت ماء طهور در اختيار افراد انسان و ساير موجودات قرار مي دهد.»
 «اين جان شما، معارف شما، نصايح شما، بلکه خود قلب و روح شما، همان ماء طهوري است که ناپاکيها را از انسانها مي زدايد؛ اما خود اين ماء طهور بتدريج به تصفيه و تزکيه احتياج پيدا مي کند و تزکيه و تصفيه آن، جز با يک عروج معنوي، جز با يک گردش معنوي به سمت علويّات - که آن هم با ذکر و دعا حاصل خواهد شد - ممکن نمي شود.» با ذکر، با توجّه، با توسّل، با مناجات، با نافله، با تضرّع در مقابل خداوند، با تفکر در آيات آفاقي و انفسي، اين ماء طهور باز همان طهارت خود را به دست مي آورد؛ آماده مي شود تا باز هم با پليديها مواجه گردد و آنها را از جسم و جان بشر و عالم بزدايد. بنابراين، ماه رمضان فرصت اين عروج معنوي است.
هميشه فرصت هست. ماه شعبان و ماه رجب نيز همين طور است. ايام ديگر سال هم براي انسانهايي که اهل ذکر و توجّهند، همين طور است؛ «انّما تنذر من اتّبع الذّکر» . پيروي از ذکر - يعني به يادآوردن و توجّه کردن - مايه نجات جان بشر است. در همه ايام سال، در همه شبها، در نيمه شبها، با تلاوت قرآن، با تدبّر در قرآن، با خواندن اين دعاهاي پُرمغز و عميق و اين لحن عاشقانه اي که در اين دعاها هست - بخصوص ادعيّه صحيفه مبارکه سجّاديه - مي شود اين تسويه باطن را به وجود آورد؛ ولي ماه رمضان يک فرصت استثنايي است. ليالي و ايام اين ماه، هر ساعت و هر دقيقه اش براي انسان - بخصوص براي جوانان - يک فرصت است.
شما فضلاي جوان که بحمدالله جواني خودتان را به توفيق الهي در خدمت دين و شريعت و تبليغ قرار داده ايد، خيلي بايد بهره ببريد و از قبل از ورود در ماه رمضان، در همين روزهاي معدودي که باقي مانده است، خودتان را آماده کنيد. شما از امثال اين بنده حقير آماده تر هستيد. هم از لحاظ روحي آماده تريد، هم گرفتاريهاي کمتري داريد و هم از نورانيّت بيشتري برخورداريد. اين را قدر بدانيد، مغتنم بشماريد و خودتان را باز هم هرچه بيشتر براي برداشتن بارهاي سنگينتر و انجام بخشيدن به کارهاي بزرگتر آماده کنيد. هنوز اين جامعه و اين کشور و اين دنياي بزرگ و اين تاريخ، به تلاش شما - آن هم تلاش مقدّس و پاکيزه - خيلي احتياج دارد. بايستي از اين فرصتها حدّاکثر استفاده را بکنيد.
در زندگي شما عزيزان، يک عامل ديگر هم براي مبارک بودن اين ماه وجود دارد و آن تبليغ است، که اجتماع امروز ما هم به مناسبت تبليغ است. تبليغ به اين شکلي که در ميان ما معمول است، امر خيلي بديعي است. حقيقتاً هيچکدام از روشهاي تبليغي، هنري، وسايل ارتباط جمعي و رسانه ها، جاي اين تبليغ را نمي گيرد. نمي خواهم عرض کنم که اين تبليغ مغني از آنهاست؛ ليکن آنها هم مغني از اين تبليغ و از اين سبک و اين روش نيست.
اين که انساني روبه رو با مؤمنين در اجتماعات هرروزه يا هرشبه پياپي بنشيند و براي آنها با روشهايي که بايد مورد توجّه قرار گيرد به بيان معارف الهي را بپردازد، نصيحت کند، اخلاق فاضله را براي آنها بشکافد، صراط مستقيم را در مقابلشان قرار دهد و آن را برايشان تبيين کند و ميان گوينده و مخاطب، نفسها و نگاهها و دلها بر هم گره بخورد، اين چيز بسيار بااهميتي است. جامعه روحانيت و حوزه هاي مبارکه علميّه نبايد اين را به هيچ قيمت از دست بدهند. البته همين طور هم هست؛ هم طلّاب و فضلا و عاملان تبليغ در اين راه قدر اين تبليغ را مي دانند، هم بزرگان تا سطح عالي مراجع معظّم به اين سبک تبليغ اهميت مي دهند و بايد هم اهميت بدهند؛ چون بسيار حائز اهميت واقعي است.
اين تبليغ داراي سه رکن اصلي است که من مختصراً عرض مي کنم: يک رکن، منشأ اين تبليغ است؛ يک رکن، هدف اين تبليغ است؛ يک رکن، ابزار و وسايل و شيوه هاي اين تبليغ است.
 منشأ اين تبليغ چيست و چه بايد باشد؟ منشأ اين تبليغ بايد فکر، انديشه، خردمندي، اخلاص و معنويّت باشد؛ يعني تبليغ بايد از يک منبع نوراني سرچشمه بگيرد. اگر اين تبليغ از روي هواي نفس شد، براساس انگيزه هاي ناسالم شد، از روي بي اعتنايي به اصل کار شد و آن منشأ را نداشت، تأثير آن هم تأثير آن سرچشمه فيّاضي نخواهد بود که از يک منشأ عزيز و پُربار حقيقي سرچشمه مي گيرد و مي ريزد؛ منقطع و ناسالم و آلوده خواهد شد. منشأ بايد هم فکر و انديشه و مطالعه و تأمّل و تدبّر باشد و هم اخلاص و نصح و علاقه به مخاطب که براي او تبليغ مي کنيم.
در تبليغاتي که در دنيا براي بعضي از فرق - که من نمي خواهم اسم بياورم - مي شود و مي گويند مبلّغان فلان فرقه در آفريقا يا در فلان جا رفتند، اين حرفها را زدند، اين کارها را کردند، با اين هدف است که آنها مي خواهند نشان دهند که تبليغشان ناشي از همين منشأ مبارک است - يعني از عشق و نصح نسبت به مخاطبان - ليکن حقيقت قضيه غير از اين است. معلوم شد که گروههاي تبشيري از صدوپنجاه سال پيش، دويست سال پيش، به عنوان مقدّمه استعمار، چه کارهايي را در کشورهاي ديگر - چه در کشورهاي آسيايي و چه بيشتر از آن در کشورهاي آفريقايي - انجام دادند. در خود اروپا هم وضع بدتر از اين حرفهاست، که قابل ذکر نيست؛ ليکن در شما اين ممکن واقع است و گذشته تبليغي ما نيز همين را نشان مي دهد که تبليغ ناشي از انديشه و فکر و مطالعه و تدبّر و رسيدگي است.
شما به آثار تبليغي برخي از بزرگان نگاه کنيد! اغلب کتابهاي مرحوم آيةالله شهيد مطهّري رضوان الله تعالي عليه سخنرانيهاي اوست؛ يعني تبليغات اوست که با همين روش و سبکي که شما امروز انجام مي دهيد، ابلاغ شده است، تبليغ شده است، رسانده شده است و ببينيد چقدر پرمايه و پرمغز است. از اين قبيل، الي ماشاءالله چه در دوران قبل از انقلاب و چه بعد از آن وجود دارد. همچنين منشأ بايد همان اخلاص و صفا و عشق و علاقه به مخاطبان را داشته باشد؛ «عزيز عليه ما عنتّم حريص عليکم بالمؤمنين رؤوف رحيم» . اين، خصوصيتِ آن مبلّغِ اوّل و داعي اوّل است که شما دنبالش حرکت مي کنيد. بايد با مردم اين گونه بود. با اين منشأ بايد با مردم حرف زد. وقتي که مبلّغ با اين احساس و با آن مايه فکري سخنش وارد ميدان مي شود، مثل مغناطيس دلها را جذب مي کند، مثل قطرات آب زلال در سخت ترين سنگها هم اثر مي گذارد و در زمين مناسب باروري مي دهد؛ «والبلد الطّيّب يخرج نباته بإذن ربّه». 
آنچه که شما از اين زلال معنوي به سرزمين دلهاي مردم و ذهنهاي مردم سرازير کنيد، فوراً پرورش مي يابد و رشد مي کند، که نمونه هاي آن را در زندگيهاي خودمان مشاهده کرديم و يک نمونه اش همين انقلاب است. اين انقلابِ عظيم، مهمترين رکن و عاملش همين تبليغات بود؛ حال تحليلگران مادّي هرطور مي خواهند تبليغ کنند، بکنند. آنچه که ما ديديم و حس کرديم، اين است و هر هدف بزرگي هم با اين تأمين خواهد شد.
هدف بايد «صراط الله» باشد؛ «صراط الله العزيز الحميد» ، «انّک علي صراط مستقيم» ، «ادع الي سبيل ربّک» . هدف تمام پيامبران، کشاندن مردم به صراط مستقيم است و صراط مستقيم هم يعني عبوديت؛ «و ان اعبدوني هذا صراط مستقيم» . بايد مردم را به عبوديّت الهي که همان صراط مستقيم است، سوق دهيد. البته اين عبوديّت، در زمينه اخلاق، در زمينه عمل فردي و در زمينه عمل اجتماعي کاربرد دارد، که وقتي بحث عمل اجتماعي پيش آمد، آن وقت بحثهاي سياسي، تحليلهاي سياسي - تبيين سياسي - هم در حوزه کار شما قرار مي گيرد.
اشتباه کساني که در گذشته مسائل سياسي را از تبليغ کنار مي گذاشتند، در اين بود که عبوديّت را به منطقه فردي منحصر مي کردند. آنها اين جا را غلط مي فهميدند و غلط عمل مي کردند. بله؛ هدف، کشاندن مردم به عبوديّت است؛ منتها عبوديّت منطقه وسيعي در زندگي انسان دارد و آن منطقه به عمل شخصي منحصر نيست. وقتي که عمل جامعه، عمل يک مجموعه عظيم انساني و مردم يک کشور، عمل اقتصادي، عمل سياسي و موضعگيريهاي سياسي مشمول بحث عبوديّت شد، آن وقت دعوت شما هم مي تواند شامل اين مسائل باشد و بايد هم باشد؛ چاره اي نداريد.
بايد درس اخلاق بگوييد، درس اخلاق سياسي هم بگوييد، درس اخلاق و معنويّت هم بگوييد، تحليل سياسي هم بدهيد، دشمن دروني را هم - که نفس امّاره يا شيطان رجيم است - معرفي کنيد، دشمن اجتماعي را هم - که شيطان بزرگ يا شيطانهاي گوناگونند - معرفي کنيد، ايادي و اذناب شيطان را هم معرفي کنيد. وقتي معناي عبوديّت الهي اين شد که انسان از «انداد الله» اجتناب کند و تبرّي جويد، بايد از همه اَشکال آن تبرّي جويد. «انداد الله»، يک وقت نفس پليد انساني است که درون اوست؛ «نفسک التي بين جنبيک» . يک وقت شيطان است که در دعاي صحيفه سجّاديه مي گوييد که «او را در وجود من مستقر کردي و به چيزي که مرا از آن متمکن نکردي، تمکن بخشيدي.» يک وقت هم شيطانهاي قدرتمند عرصه سياسي اند که براي اغوا و راهزني و تسلّط و ضربه زدن و به جهنّم کشاندن ملتها و شعوب بشري منتظر نشسته اند. «انداد الله» اينهايند. دعوت به عبوديّت، نفي اينها را مي طلبد؛ چاره اي نداريد.
ما توصيه نمي کنيم که منبرها و سخنرانيها را به جنبه هاي فردي و شخصي منحصر کنيد؛ نه. ممکن است يک سخنراني، يک منبر، يک سلسله منبر، منحصر به اين معاني باشد - مانعي ندارد - اما در کنار آن بايستي صحنه زندگي اجتماعي - سياسي انسان هم ميدان عبوديت الهي باشد. آن جا هم بايستي طواغيت ازاله و زدوده شوند و افشا گردند.
عامل سوم، عبارت از روش است. روشها خيلي مهمّ است. در همين آيه مبارکه «ادع الي سبيل ربّک بالحکمة» ، روش را بيان فرموده است. سخن حکمت آميز، يعني سخن محکم، سخن غيرمشتبه، سخن غيرموهون و غير ضعيف. حکمت، همه اينها را دارد. سخن حکيم است، يعني هم حکمت آميز است، هم مستحکم است، هم در مقابل متشابه است؛ «بالحکمة والموعظة الحسنة و جادلهم بالّتي هي احسن» . گفتگو، مذاکره، با ذهنها مواجه شدن، مخاطب قراردادن دلها و ذهنها، با لسان مبين و با روش برادرانه حرف زدن، بسيار بسيار مهمّ است.
عزيزان من! از جمله چيزهايي که در تبليغ بسيار مهمّ است، اين است که شما پاسخ استفهامهاي مخاطبان خود را بدهيد. اگر جواني جلوِ ما نشسته است و ده، بيست سؤال در ذهن اوست، ما هم يک سخنراني يکساعته براي او مي کنيم، در حالي که هيچيک از سؤالات او جواب داده نشده است، آيا به نظر شما اين سخنراني موفّق است؟ البته که نه. ما بايد سؤالهاي ذهن او را که احياناً بر زبان نمي آورد، يا نمي تواند به زبان بياورد، يا خودش متوجّه نيست که اين سؤالها را بايد به زبان آورد، يا موقعيت مقتضي نيست، پاسخ دهيم. چطور مي شود پاسخ داد؟ وقتي که استفهامهاي او کشف شود و ما بدانيم در ذهن او چيست.
اين قدر که من به فضلاي جوان و به علما توصيه مي کنم که با نسل جوان تماس بگيريد، براي اين است. با نسل جوان تماس بگيريد، سؤالهاي اينها را بخواهيد، استفهامهاي اينها را بشناسيد، ببينيد وقتي پاي صحبت روحاني مي نشينند، چه مي طلبند؛ نه اين که چه توقّع دارند شما بگوييد، بلکه چه توقّع دارند براي آنها تبيين شود. اين شناختن نيازها، خيلي مهمّ است.
 از اين بالاتر، نيازهاي جماعت مردم است. گاهي يک نياز تبليغي در جامعه وجود دارد، آحاد هم به آن توجّه ندارند؛ ولي شما مي دانيد که اين نياز هست. مثلاً شما تبليغات دشمن را گوش کرديد، ديديد که دشمن متمرکز و متوجّه به چيست؛ مي فهميد که بايد اين را مورد توجّه قرار دهيد و ازاله پليدي و دفن تبليغات کذب دشمن را بکنيد؛ در حالي که ممکن است خود آن مخاطبان به آن توجّه نداشته باشند. اين مي شود رفع نياز.
عزيزان من! يکي از خدمتهايي که دشمنان ما به ما مي کنند، همين است که به ما نشان مي دهند در تبليغ روي چه نقاطي بايد متمرکز شويم. امروز اگر شما نگاه کنيد، مي بينيد که همه دستگاههاي تبليغي دشمن دست به دست هم داده اند و تبليغات خود را بر روي چند نقطه متمرکز کرده اند. در رأس آنها هم تبليغات صهيونيستهاست. صهيونيستها که عرض مي کنيم، فقط مراد ما دولت صهيونيست غاصب نيست؛ او بخشي از مجموعه صهيونيستهاست؛ مجموعه صهيونيستهايي که سرمايه داران بزرگ کشورهايي از جمله امريکا را تشکيل مي دهند و بر سياست آن کشور مسلّطند. امروز متأسّفانه کشور امريکا، دولت امريکا، کنگره امريکا، در زمينه هاي گوناگون - مالي، تبليغاتي، فرهنگي و غيره - اسير طلسم صهيونيستند. تبليغات رسانه اي دنيا هم غالباً در اختيار اينهاست. اين خبرگزاريهاي معروفي که شما مي بينيد، عمده شان در اختيار همين مجموعه اند. بعضيها هم که متعلّق به آنها نيستند، با آنها هم جهتند. اگر شما تبليغات اينها را نگاه کنيد، مي بينيد که در مورد کشور عزيز و ملت بزرگ و قهرمان و درعين حال مظلوم ما، بر روي چند نقطه متمرکزند: اوّل، اختلاف و دوئيت و تفرقه است؛ همان داستان قديمي «تفرقه بينداز، حکومت کن»؛ همان درد و بلاي عمده اي که از قديم در جان ملتها مي افتاده است. درصدند تفرقه ايجاد کنند، يا اگر هرچه تلاش کردند ديدند نمي توانند تفرقه ايجاد کنند، شايعه تفرقه بيندازند.
شما ملاحظه کنيد، همين کنفرانس اسلامي بحمدالله و به عزّت الهي، موجب عزّت امت اسلامي و ملت عزيز ايران شد؛ «من کان يريد العزّة فلله العزة جميعاً» : هرکس عزت مي خواهد، سراغ خدا برود؛ خدا به او عزت خواهد داد. در اين کنفرانس، اين آيه شريفه خودش را نشان داد و دست قدرت الهي و عزت الهي، ملت ايران و دولت ايران و مسؤولان کشور و دست اندرکاران را در دنيا مثل خورشيدي روشني بخش و بامشکوة و منور جلوه داد. علي رغم ميل امريکا، به وسيله اين اجلاس باشکوهي که در اين جا تشکيل شد، همه سياستهاي امريکا در مورد ايران شکست خورد. ديدند که اين اجلاس، نشان دهنده وحدت، يکپارچگي، مديريّت قوي، همکاري صميمانه بين مسؤولان کشور و مسؤولان و مردم است و قدرت و توانايي انجام کارهاي بزرگ و پيچيده و مرکب را ديدند. حالا چه کار بايد بکنند؟ شروع به ساختن شايعات و ايجاد اختلاف کردند. از روز اوّل تشکيل کنفرانس تا به حال شايعه اختلاف را همين طور ترويج مي کنند. البته کسي هم گوشش بدهکار نيست، اعتنايي هم نمي کند؛ چون شواهد و قرائن و نصوص و همه چيز برخلاف شايعات آنهاست؛ اما آنها کار خودشان را مي کنند.
پيداست که به مسأله اختلاف خيلي اهميت مي دهند. شما بايد درست نقطه مقابل اين جريان حرکت کنيد. اوّلاً سعي کنيد اختلاف نباشد، ثانياً سعي کنيد شايعه اختلاف که دشمن آن را رشد و پرورش مي دهد، نباشد. کساني که شايعه اختلاف را در داخل تقويت مي کنند، مثل کساني هستند که خود اختلاف را دامن مي زنند. دستهاي حقير و ضعيف و پليدي سعي مي کنند ايجاد اختلاف کنند. اگر هم ديدند نمي شود اختلاف به وجود آورند، سعي مي کنند شايعه پراکني کنند که بله، اختلاف هست. مثل اين که دشمن سعي مي کند به جبهه حق شکست وارد کند. وقتي که ديد نمي تواند، شايعه مي اندازد که بله، شکست مي خورند؛ الان است که شکست بخورند؛ الان است که عقب نشيني کنند! کار دشمن همين است؛ شما بايد نقطه مقابل او حرکت کنيد. اين خدمتي است که دشمن به ما مي کند. دشمن به ما نشان مي دهد که روي اين نقطه حسّاس است و در واقع معلوم مي شود که ما بايستي روي اين نقطه متمرکز شويم. البته نسبت به رفتار دشمن، عکس العملي و انفعالي حرکت نمي کنيم؛ يک تجزيه و تحليل منطقي و خردمندانه است.
نقطه دوم، تيره وتار و مبهم جلوه دادن آينده است. سعي دشمن اين است که نشان دهد آينده مبهم و تيره وتار است و معلوم نيست که چه خواهد شد و به کجا مي رسند. وظيفه مبلّغ دين و مبلّغ معنويت و پيام آور حقيقت اين است که مردم را اميدوار کند و يأس را از آنها بزدايد. يأس، بزرگترين دشمن يک ملت است. بايد تلاش گردد که يأس از مردم زدوده شود. نگاه کنيد ببينيد در منطقه اي که مورد بحث شماست، مخاطبتان چه زباني نياز دارد. به هر تقدير بايد مانع شويد که يأس در دلها راه پيدا کند.
کاري که دشمن مي خواهد بکند، اين است که يأس را بر دلها حاکم کند و هر کس به گونه اي مأيوس باشد: دانشجو يک طور، دانش آموز يک طور، کارگر يک طور، روحاني يک طور، کاسب يک طور، اداري يک طور، مسؤول دولتي يک طور، مسؤول بلندپايه يک طور. هرکدام روشهايي دارند؛ ما از نزديک مي بينيم. روشهايي دارند که حتّي برخي از مسؤولان بلندپايه را هم در يک کشور مأيوس کنند. ما مسؤولاني را از کشورهاي ديگر مي بينيم که گاهي با ما صحبت مي کنند، دلشان پر از يأس است. واقعاً آدم مأيوس چه کار مي تواند بکند؟ ما سعي کرديم يأس را از دلهاي آنها بيرون بکشيم و به جايش اميد تزريق کنيم. بحمدالله ملت ما، ملت اميدوار و بانشاطي است. در مردم اميد را تزريق کنيد.
 يک مرکز ديگر که دشمن روي آن کار مي کند، ارزشها و پايه ها و اساس انقلاب است. دشمن مي خواهد ايمان مردم به آن عاملي که توانست اين حرکت عظيم و معجزآسا را تقريباً نوزده سال قبل به وجود آورد و آن را تا امروز نگه بدارد و جنگ را به نفع اسلام و مسلمين به پيروزي برساند، در دلها و ذهنها از بين ببرد. خيلي بايد مراقب باشيد. مي خواهند مردم را به پايه ها و به اصول انقلاب و به اين حرکت و نهضت عظيم و به پايه هاي جمهوري اسلامي بي اعتقاد و آنها را متزلزل کنند. دشمني آنها با اشخاص نيست. دشمني آنها با فلان عنوان مخصوص نيست. دشمني با اصل اين حرکت عظيم است؛ دشمني با انقلاب است. کسي که اين را نفهمد، چقدر غافل است!
نقطه مقابل اين حرکت، حرکت شما در تبليغ است. اگر آن منشأ تبليغي، آن هدف تبليغي و اين روشها و ابزارها و شيوه هاي تبليغي مورد نظر باشد، موفّقترين و ماندگارترين و عميقترين روشهاي تبليغي همين کاري است که شما به صورت سنّتي انجام مي دهيد. من به شما عرض کنم که به فضل الهي اين را ما به چشم خودمان مشاهده کرديم و ديديم که دست قدرت الهي، اين ملت را حمايت و پشتيباني مي کند. نه قدرت امريکا، نه قدرتهاي عظيم مالي و اقتصادي، نه قدرتهاي جاسوسي و امنيتي و نه قدرتهاي مخرّب نظامي، هيچکدام قادر نيستند اين ملت مؤمن و انقلابي و شاداب و جوان و پراميد را از راه عزّت و عظمت اسلام که پيش مي برد و پرچم اسلام را که بر دست گرفته است و به اهتزاز درمي آورد، برگردانند و او را در نيمه راه متوقّف کنند.
اميدواريم که خداوند متعال به شما توفيق دهد و لطف کند. راه شما را هموار کند، دل شما را روشن کند، همه شما و ما را مشمول ادعيّه زاکيّه حضرت بقيةالله ارواحنافداه قرار دهد. شبهاي قدر را هم قدر بدانيد. بنده هم از همه شما ملتمس دعا هستم.
والسّلام عليکم و رحمةالله و برکاته

منبع:
بيانات مقام معظم رهبرى در ديدار با علما و روحانيون در آستانه ماه مبارك رمضان 1376

دانلود فیلم سخنان رهبر درباره راهیان نور

بیانات مقام معظم رهبری در جمع هزاران نفر از زائران کاروانهای راهیان نور در منطقه عمومی عملیات شکست حصر آبادان در شرق کارون

 

دانلود فیلم

خدا آن ها را به حساب نمی‌آورد!!!

 

حجت الاسلام و المسلمین پناهیان، مانع اصلی ظهور، مستکبران نیستند، خدا آن ها را به حساب نمی‌آورد: إِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقاً.

مانع اصلی ظهور، عدم آمادگی بشریت و حتی عموم مردم ما هم نیست! مردم اگر معنویت‌شان ضعیف است، چقدر تقصیر دارند؟! یا زورگویان نمی‌گذارند و یا از مؤمنینی که مدعی و پیشتاز این

راه هستند، چیزی به مردم نرسیده.

مسئلۀ اصلی، برطرف شدن ضعف‌های ما مدعیان ولایت‌مداری است.

منبع:

http://www.shahrekhabar.com/cultural/148853550050567

رهبر معظم انقلاب: ما ميخواهيم كشور را علمى كنيم!

 

يك ملت، با اقتدار علمى است كه مى‏تواند سخن خود را به گوش همه‏ى افراد دنيا برساند؛ با اقتدار علمى است كه مى‏تواند سياست برتر و دست والا را در دنياى سياسى حائز شود.

در اين زمينه كه علم نياز است، شماها مى‏دانيد، اما خوب است مجدداً من اين را بگويم كه حقيقتاً كشورى كه دستش از علم تهى است، نميتواند توقع عزت، توقع استقلال و هويت و شخصيت، توقع امنيت و توقع رفاه داشته باشد. طبيعت زندگى بشر و جريان امور زندگى اين است. علم، عزت ميبخشد. جمله‏اى در نهج‏البلاغه هست كه خيلى جمله‏ى پرمغزى است. ميفرمايد: «العلم سلطان»؛ علم اقتدار است. «سلطان» يعنى اقتدار، قدرت. «العلم سلطان من وجده صال و من لم يجده صيل عليه»؛ علم اقتدار است. هر كس اين قدرت را به چنگ آورد، ميتواند تحكم كند؛ ميتواند غلبه پيدا كند؛ هر كسى كه اين اقتدار را به دست نياورد، «صيل عليه»؛ بر او غلبه پيدا خواهد شد؛ ديگران بر او قهر و غلبه پيدا ميكنند؛ به او تحكم ميكنند.
عزيزان من! ما ميخواهيم كشور را علمى كنيم؛ اما هدف از علمى شدن كشور اين نيست كه كشور را غربى كنيم. اشتباه نشود. غربيها علم را دارند، اما در كنار علم و آميخته‏ى با اين علم چيزهائى را هم دارند كه از آنها ميگريزيم. ما نميخواهيم غربى بشويم؛ ما ميخواهيم عالم بشويم. علمِ امروزِ دنيائى كه عالم محسوب ميشود، علم خطرناكى براى بشر است. علم را در خدمت جنگ، در خدمت خشونت، در خدمت فحشا و …، در خدمت مواد مخدر، در خدمت تجاوز به ملتها، در خدمت استعمار، در خدمت خونريزى و جنگ قرار داده‏اند. چنين علمى را ما نميخواهيم؛ ما اينجور عالم شدن را نميخواهيم. ما ميخواهيم علم در خدمت انسانيت باشد، در خدمت عدالت باشد، در خدمت صلح. ما اينجور علمى ميخواهيم. اسلام به ما اين علم را توصيه ميكند

وشما هدف را اين قرار بدهيد كه ملت و كشور شما در يك دوره‏اى، بتواند مرجع علمى و فناورى در همه‏ ى دنيا باشد. يك وقتى من در جمع جوانهاى نخبه گفتم: شما كارى كنيد كه در يك دوره‏اى - حالا اين دوره ممكن است پنجاه ‏سال ديگر يا چهل سال ديگر باشد - هر دانشمندى اگر بخواهد به آخرين فراورده‏هاى علمى دست پيدا كند، ناچار باشد زبان فارسى را كه شما اثرتان را به زبان فارسى نوشته‏ايد، ياد بگيرد؛ همچنانى‏كه امروز شما براى دستيابى به فلان علم، مجبوريد فلان زبان را ياد بگيريد تا بتوانيد كتاب مرجع را پيدا كنيد و بخوانيد. شما كارى كنيد كه در آينده، كشور شما يك چنين وضعى پيدا كند؛ و ميتوانيد. يك روز اينجور بوده است؛ كتابهاى دانشمندان ايرانى را به زبانهاى خودشان ترجمه ميكردند، يا آن زبان را فرا ميگرفتند براى اينكه بتوانند بفهمند. اين هم بد نيست شما بدانيد كه كتاب «قانون» ابن‏ سينا كه در پزشكى است، همين ده پانزده سال پيش - زمان رياست‏ جمهورى من - به فارسى ترجمه شد! بنده دنبال كردم؛ افرادى را مأمور كردم، بعد هم شنيدم يك مترجم خوش‏قلمِ بسيار خوش ذوق كُرد، اين را به فارسى ترجمه كرده كه امروز ترجمه‏ى فارسى‏اش هست. تا آن وقت، قانون به زبان عربى نوشته شده بود - ابن‏ سينا كتاب را به زبان عربى نوشته است - و به فارسى ترجمه نشده بود؛ در حاليكه چند صد سال قبل به زبان فرانسه ترجمه شده! يعنى آنها كه اين كتاب را لازم داشتند، برده‏بودند و ترجمه كرده بودند. ببينيد، مرجعيت علمى اين است؛ مجبورند كتاب شما را ترجمه كنند يا زبان شما را ياد بگيرند. هدفتان را اين قرار بدهيد. همتتان را اين قرار بدهيد. همتتان را پيشرفت در زمينه‏ى دانش و شكستن مرزهاى علم قرار بدهيد،
.

شما براى خودتان يك نقش تاريخى و ملى تعريف كنيد، نه يك نقش شخصى. وقتى انسان نقش شخصى براى خودش تعريف مى‏كند - يك آدم بااستعداد - هدف او اين ميشود كه به ثروت برسد، به شهرت برسد، همه او را بشناسند، همه او را احترام كنند؛ اين ميشود هدف. به اين چيزها هم كه رسيد، ديگر كارى ندارد، انگيزه‏اى برايش باقى نميماند؛ اما انسان وقتى براى خودش يك نقش ملى، يك نقش تاريخى تعريف كرد، وضع فرق ميكند. شما بايد آينده و تاريخ كشور را در نظر بگيريد و ببينيد اين ملت به كجا بايد برسد و شما امروز در كجاى اين چرخ و اين ريل عظيم قرار داريد. امروز شما چه نقشى را بايد ايفا كنيد تا آن روز، اين ملت بتواند در آنجا باشد. چنين نقشى براى خودتان تعريف و ترسيم كنيد؛ هدف را بالا بگيريد.(12/6/86)

 

اسلام محتاج به فداکاری است...


امام خمینی (ره)

اولیای خدا برای خدا زحمتها کشیده اند.اسلام با خون پیش رفت با زحمت پیش رفت با فداکاری پیش رفت

وماباید

با فداکاری پیشرفت کنیم .اسلام محتاج به فداکاری است وقران محتاج به فداکاری قشرهای ملت

است.پیامبر

اکرم(ص) به این ملت چشم دوخته.

 

منبع:صحیفه نور /ج7/ص 29 برگرفته از مجله سوش وحی

خدا از بی بصیرتها محافظت نمیکند!!


قَدْ جاءَکُمْ بَصائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ عَمِيَ فَعَلَيْها وَ ما أَنَا عَلَيْکُمْ بِحَفيظٍ

سوره انعام آیه 104.

آیات الهی و کتب آسمانی که سبب بصیرت شماست البته از طرف پروردگارتان آمد ، پس هر کس بصیرت یافت خود به سعادت رسید و هر کس که کور بماند خود در زیان افتاد ، و من نگهبان شما نیستم.

 منبع:سخنرانی حاج اقا پناهیان 9دی 95 در مشهدمقدس .

رهبرفرزانه مان(دام عزه) را از نگاه امام خمینی (ره)بشناسیم.


ويژگيهاي حضرت آيت الله خامنه اي از ديدگاه امام خميني (ره)


1- راهنمایی دلسوز

راهنمایی دلسوز در صحنه انقلاب می باشید 7/4/60

2– بزرگ شده امام

من آقــای خامنه ای را بزرگش كــرده ام 17/6/60

3 – یار مستضعفان

ایشان طرفدار قشـر مستضعف بــوده اند 17/7/60

4 – خطیب توانا


ادامه »

ناگفته‌هایی از نقش رهبر انقلاب در حفظ امنیت ایران

مرحوم هیکل می‌گفت وقتی بحران سوریه شروع شد، قبل از اینکه در جریان قرار بگیرم که دیدگاه امام خامنه‌ای

در ایران چیست و می‌گفت در این منطقه که همه‌جایش ناامن است، سهم عمده‌ی امنیت شما، از نگاه من که

از بیرون تحولات را دنبال می‌کنم، برمی‌گردد به نقشی که امام خامنه‌ای در هدایت و سکان‌داری این جریان دارد.

منبع:


http://www.basirat.ir/

غم درونی جمعه ها ناشی از ارتباط روحی شیعیان با امام دوازدهم (عج) است!

حجت الاسلام و المسلمین عباس نصیری فرد عضو کمیسیون سبک زندگی شورای انقلاب فرهنگی  گفت: به دلیل رابطه قلبی انسان با امام زمان (عج) و اینکه در روح انسان همواره اندیشه رسیدن به مطلوب وجود دارد، انسان منتظر جمعه ها غمگین می شود چرا که در انتظار ظهور امام دوازدهم (عج) به سر می برد.

وی تصریح کرد: غم درونی ناشی از انتظار برای ظهور امام زمان (عج) در واقع از ارتباط روحی و معنوی شیعیان با حضرت قائم آل محمد (عج) سرچشمه می گیرد.

این کارشناس علوم قرآنی در ادامه صحبت های خود اظهار کرد: انسان هایی که قلب پاکی دارند، غم بیشتری در روزهای جمعه روحشان را فرا می گیرد و از این جهت این احساس غم انگیز در آن ها بیشتر از سایر افراد است.

وی همچنین یادآور شد: احساس غم واندوه درونی انسان غیر از بحث انحراف و کج رویی هایی است که برخی از آن ها، آن را وارد دین می کنند و از این حالت روحی و روانی مردم استفاده می کنند تا برای خودشان مرید جمع کنند.

رئیس اندیشکده راهبردی مطالعات “جهان” خاطرنشان کرد: امیدواریم با هر چه عمیق تر و درونی تر شدن حالت انتظار در افراد مختلف، شاهد بروز منتظران واقعی ظهور امام زمان (عج) در سطح جامعه باشیم.

منبع:

http://www.shahrekhabar.com/cultural/148186632007399

روایت رهبر انقلاب از نامگذاری هفته وحدت

دستگاه‌ها نمی‌خواستند تلاشی از سوی ما انجام بگیرد، لذا مسئله هفته وحدت ـ ولادت نبی اکرم در ۱۲ ربیع‌الاول به روایت اهل سنت و در ۱۷ ربیع‌الاول به روایت شیعه ـ به ذهنمان رسید و آن را در ایرانشهر عملی کردیم.

 امروز، دوشنبه 22 آذرماه و 12 ربیع الاول همزمان با آغاز هفته وحدت میان مسلمانان جهان است. امام خمینی (ره) فاصله میان 12 ربیع‌الأول را که سالکَرد ولادت پیامبر اکرم (ص) بنابر روایات اهل سنت تا 17 ربیع‌الأول که تاریخ ولادت رسول‌الله محمد (ص) بنا بر روایات موجود در شیعه است، به عنوان هفته وحدت نامکَذاری کرده است.

در همین راستا، ارکَانی رسمی هم با نام (مجمع تقریب بین مذاهب اسلامی) رسماً الان در حال فعالیت است و هر ساله کنفرانسهایی از جمله کنفرانس بین‌المللی وحدت، هر ساله در هفته وحدت در تهران برگزار می‌شود و علمای بزرگ را از کشورهای مختلف دور هم جمع می‌کند.

بیانات رهبر معظم انقلاب را در این باره می‌توانید مشاهده کنید:

«برادران ما، بزرگان نهضت، بزرگان مبارزه‌ انقلابی در آن روز -که هنوز خبری از حکومت اسلامی و جمهوری اسلامی نبود- در جهت وحدت شیعه و سنی تلاش می‌کردند. من خودم در بلوچستان تبعید بودم. از آن زمان تا حالا با علمای سنیِ حنفیِ شهرهای بلوچستان -ایرانشهر و چابهار و سراوان و زاهدان- با آنهائی که بحمدالله زنده هستند، رفیقیم، نزدیکیم، صمیمی هستیم. من آنجا تبعیدی بودم، دستگاه‌ها نمی‌خواستند بگذارند تلاشی از سوی ما انجام بگیرد؛ اما در عین حال ما گفتیم بیایید کاری کنیم که یک نشانه‌ای از اتحاد شیعه و سنی را در این شهر نشان بدهیم؛ که این مسئله هفته وحدت ـ ولادت نبی اکرم در 12 ربیع‌الاول به روایت اهل سنت، و در 17 ربیع‌الاول به روایت شیعه ـ آن روز به ذهن ما رسید و در ایرانشهر آن را عمل کردیم؛ یعنی از 12 تا 17 جشن گرفتیم. این یک فکر عمیقی بوده است، مال امروز و دیروز نیست».

(بیانات در اجتماع مردم پاوه 90/7/25)

منبع:

https://www.tasnimnews.com/fa/news/1395/09/23/1265573/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%A7%D9%85%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%87-%D9%88%D8%AD%D8%AF%D8%AA-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85?ref=shahrekhabar

هشت توصیه امام زمان(عج) به شیعیان...

 

امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف): اگر اين نبود كه نبايد امر خدا ناديده گرفته شود و سرّ الهي آشكار و ابراز گردد،حقّ ما آن گونه بر شما ظاهر مي‌شد كه عقلهايتان را بِرُبايد و ترديدهايتان را برطرف كند؛ ليكن آنچه را كه خداوند خواسته انجام مي‌شود و براي هر سرآمدي، كتاب و نوشته اي است. پس از خدا بترسيد و تسليم ما شويد و كار را به ما واگذاريد و بر ماست كه شما را از سرچشمه، سيراب بيرون آوريم چنان كه ما شما را به سرچشمه برديم. براي كشف آنچه از شما پوشيده داشته شده كوشش مكنيد، و از راه راست منحرف نشويد، و به نادرستي نگراييد. و بر اساس سنّت آشكار الهي به وسيله محبّت و دوستي خود، راه و مقصدتان را به سوي ما قرار دهيد.

متن حدیث: وَلَوْلا أَنَّ أَمْرَ اللّهِ لا يُغْلَبُ، وَسِرَّهُ لايَظْهَرُ وَلايُعْلَنُ، لَظَهَرَ لَكُمْ مِنْ حَقِّنا ما تَبْتَزُّ مِنْهُ عُقولُكُمْ، وَيُزيلُ شُكُوكَكُمْ وَلكِنَّهُ ما شاءَ اللّهُ كانَ، وَلِكُلِّ أَجَل كِتابٌ، فَاتّقُوا اللّهَ وَسَلِّمُوا لَنا وَرُدُّوا الأَمْرَ إِلَيْنا فَعَلَيْنَا الاِْصْدارُ كَما كَانَ مِنَّا الاِْيرادُ، وَلا تُحاوِلُوا كَشْفَ ما غُطِّيَ عَنْكُمْ وَلا تَميلُوا عَنِ الْيَمينِ وَتَعْدِلُوا إلَي الْيَسارِ، وَاجْعَلُوا قَصْدَكُمْ إِلَيْنَا بِالْمَوَدَّةِ عَلَي السُّنَّةِ الْوَاضِحَةِ.

منبع:

http://www.shahrekhabar.com/cultural/14813404808435

فرمایشات مرحوم آیت الله بهجت در مورد امام عصر عجل الله


*آیا اگر از گناه اجتناب کنیم و منتظر واقعی باشیم، امام زمان(عج) به ما سر می‌زند؟

قطعا گناه کردن، مهم‌ترین علت محرومیت از عنایات امام زمان(عج) است، امام مهدی (عج) نیز در توقیع شریفشان به شیخ مفید می‌فرماید: «ما را از ایشان(شیعیان) چیزی محبوس نکرده است، مگر گناهان و خطاهایی که از ایشان به ما می‌رسد و ما آن را ناخوش می‌داریم و از ایشان نمی‌پسندیم».

آیت‌آلله بهجت نیز بیان فرموده‌اند: اگر بفرمایید چرا به آن حضرت دسترس نداریم، جواب شما این است که چرا به انجام واجبات و ترک محرمات ملتزم نیستند؟ او به همین از ما راضی است؛ زیرا «اورع الناس من تورّع عن المحرمات»؛ پرهیزکارترین مردم کسی است که از کارهای حرام بپرهیزد، ترک واجبات و ارتکاب محرمات، حجاب و نقاب دیدار ما از آن حضرت است.

بنابراین اگر ما از گناه اجتناب کنیم و منتظر واقعی باشیم، به مقامی می‌رسیم که غیبت و حضور برایمان فرقی ندارد، امام سجاد(علیه السلام) به ابوخالد کابلی می‌فرماید: «ای ابوخالد! به درستی که مردم زمان غیبت حضرت مهدی(عج) آنان که معتقد به امامت هستند و در انتظار ظهور او به سر می‌برند، با فضیلت‌ترین مردم همه زمان‌ها هستند؛ به دلیل اینکه خداوند متعالی عقل و فهمی به آنان عنایت کرده که غیبت در نزد آنان به منزله ظهور و مشاهده گشته است».

از این رو، در حدیث دیگری امام جعفر صادق(علیه السلام) می‌فرماید: «هر کس دوست دارد که از یاران حضرت قائم(عج) شود؛ باید که منتظر باشد و در عین حال به پرهیزکاری و اخلاق نیکو مشغول شود».

بنابراین اگر کسی ترک گناه کند و منتظر امامش باشد، از یاران واقعی حضرت به شمار می‌آید، آن‌گاه اگر بزرگترین توفیق الهی او را دریابد، غیبت و و ظهور حضرت برایش تفاوت نخواهد داشت.

ویدیو فرمایشات مرحوم آیت الله بهجت در مورد امام عصر عجل الله

 

منبع:

http://www.mashreghnews.ir/fa/news/393043/%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE-%D8%A2%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%AC%D8%AA-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86

​ما باید خود را براى سربازى امام زمان آماده کنیم...

 

انتظار به معناى این است که ما باید خود را براى سربازى امام زمان آماده کنیم.. سربازى منجى بزرگى که مى‌خواهد با تمام مراکز قدرت و فساد بین‌المللى مبارزه کند، احتیاج به خودسازى و آگاهى و روشن‌بینى دارد… ما نباید فکر کنیم که چون امام زمان خواهد آمد و دنیا را پر از عدل و داد خواهد کرد، امروز وظیفه‌اى نداریم؛ نه، بعکس، ما امروز وظیفه داریم در آن جهت حرکت کنیم تا براى ظهور آن بزرگوار آماده شویم. اعتقاد به امام زمان به معناى گوشه‌گیرى نیست. …امروز اگر ما مى‌بینیم در هر نقطه‌ى دنیا ظلم و بى‌عدالتى و تبعیض و زورگویى وجود دارد، اینها همان چیزهایى است که امام زمان براى مبارزه با آنها مى‌آید.

اگر ما سرباز امام زمانیم، باید خود را براى مبارزه با اینها آماده کنیم…

منبع:

 

 

 

http://www.mashreghnews.ir/fa/news/226581/%DA%AF%D9%84%DA%86%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%B5%D9%88%D8%B5-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B9%D8%AC


 

رهبر انقلاب: این معناى انتظار فرج است...

…انتظار فرج، انتظار دست قاهر قدرتمند الهى ملکوتى است که باید بیاید و با کمک همین انسانها سیطره‌ى ظلم را از بین ببرد و حق را غالب کند و عدل را در زندگى مردم حاکم کند و پرچم توحید را بلند کند؛ انسانها را بنده‌ى واقعى خدا بکند. باید براى این کار آماده بود… انتظار معنایش این است. انتظار حرکت است؛ انتظار سکون نیست؛ انتظار رها کردن و نشستن براى اینکه کار به خودى خود صورت بگیرد، نیست. انتظار حرکت است. انتظار آمادگى است. …انتظار فرج یعنى کمر بسته بودن، آماده بودن، خود را از همه جهت براى آن هدفى که امام زمان (علیه الصلاة والسلام) براى آن هدف قیام خواهد کرد، آماده کردن. آن انقلاب بزرگ تاریخى براى آن هدف انجام خواهد گرفت. و او عبارت است از ایجاد عدل و داد، زندگى انسانى، زندگى الهى، عبودیت خدا؛ این معناى انتظار فرج است. 27.5.87

منبع:

http://www.mashreghnews.ir/fa/news/226581/%DA%AF%D9%84%DA%86%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%B5%D9%88%D8%B5-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B9%D8%AC

 

ستایش امام الساجدین(ع) از آخرین فرستاده الهی

و كان مِن دعائِهِ عليه‏السلام بعدَ هذا التحميد فى‏ الصَّلوة عَلى رَسول اللّه صلى‏اللّه عليه و آله:

دعای حضرت زین العابدین (علیه السلام)، پس از این ستایش در درود فرستادن بر رسول خدا(صلی الله علیه و اله و سلم):

وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذى مَنَّ عَلَيْنا بِمُحَمَّدٍ نَبِيِّهِ - صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ - دُونَ الْاُمَمِ الْماضِيَةِ، وَالْقُرُونِ السَّالِفَةِ، بِقُدْرَتِهِ الَّتى لاتَعْجِزُ عَنْ شَىْ‏ءٍ وَ اِنْ عَظُمَ، وَ لايَفُوتُها شَىْ‏ءٌ وَ اِنْ لَطُفَ، فَخَتَمَ بِنا عَلى‏ جَميعِ مَنْ ذَرَأَ، وَ جَعَلَنا شُهَدآءَ عَلى‏ مَنْ جَحَدَ، وَ كَثَّرَنا بِمَنِّهِ عَلى‏ مَنْ قَلَّ.

سپاس خدايى را كه بر ما منّت نهاد به وجود محمّد (صلی الله علیه و اله و سلم) در ميان امّت‏هاى گذشته و قرون سپرى شده، به قدرت و توانى كه از هيچ چيز هر چند بزرگ، ناتوان نباشد، و هيچ چيز هر چند كوچك از نظرش نهان نماند. و ما را خاتم همه امّتها قرار داد، و بر منكران حق و حقيقت گواه گرفت. و ما را از باب ايثار نعمت بر آنان كه اندك بودند فزونى بخشيد.

اَللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ اَمينِكَ عَلى‏ وَحْيِكَ، وَ نَجيبِكَ مِنْ خَلْقِكَ، وَصَفِيِّكَ مِنْ عِبادِكَ، اِمامِ الرَّحْمَةِ، وَ قائِدِ الْخَيْرِ، وَ مِفْتاحِ الْبَرَكَةِ، كَما نَصَبَ لِأَمْرِكَ نَفْسَهُ،

بارالها، پس درود فرست بر محمد(صلی الله علیه و اله و سلم) كه امين وحى تو، و بزرگوارتر از تمام خلق تو، و بنده پسنديده در ميان عبادِ توست، آن پيشواى رحمت، و قافله‏سالار خوبى، و كليد بركت، چنان كه او جان خويش را براى اجراى فرمان تو به زحمت انداخت.

وَ عَرَّضَ فيكَ لِلْمَكْرُوهِ بَدَنَهُ، وَكاشَفَ فِى الدُّعآءِ اِلَيْكَ حآمَّتَهُ، وَ حارَبَ فى رِضاكَ اُسْرَتَهُ، وَ قَطَعَ فى اِحْيآءِ دينِكَ رَحِمَهُ، وَاَقْصَى الْاَدْنَيْنَ عَلى‏ جُحُودِهِمْ،

و در راه تو بدنش را هدف ناراحتى قرار داد، و در دعوت به سوى تو با نزديكانش درافتاد، و براى خشنودى تو با قبيله خود جنگيد، و در راه احياء دينت رشته خويشاوندى خود را گسيخت، و نزديكترين بستگان خود را به علّت انكار حق از خويش دور كرد.

وَقَرَّبَ الْاَقْصَيْنَ عَلَى‏اسْتِجابَتِهِمْ لَكَ، وَ والى‏ فيكَ الْاَبْعَدينَ، وَ عادى‏ فيكَ الْاَقْرَبينَ، وَ اَدْاَبَ نَفْسَهُ فى تَبْليغِ رِسالَتِكَ،

و دورترين مردم را به‏خاطر قبول دين توبه خود نزديك فرمود، و محض‏تو با دورترين مردم دوستى كرد، و با نزديكترين آنان دشمنى نمود، و جانش را در رساندن پيام تو خسته كرد.

وَاَتْعَبَها بِالدُّعآءِ اِلى‏ مِلَّتِكَ، وَ شَغَلَها بِالنُّصْحِ لِأَهْلِ دَعْوَتِكَ، وَ هاجَرَ اِلى‏ بِلادِ الْغُرْبَةِ وَ مَحَلِّ النَّاْىِ عَنْ مَوْطِنِ رَحْلِهِ، وَ مَوْضِعِ رِجْلِهِ، وَ مَسْقَطِ رَأْسِهِ، وَ مَاْنَسِ نَفْسِهِ،

و به جهت فراخواندن مردم به آئين تو به زحمت افكند، و به نصيحت کردن، پذيرندگان دعوتت مشغول شد، تا آنجا كه به ديار غربت و محل دور از اهل و عشيره و مركز سكونت و نما و تولّد و آرامگاه جانش هجرت کرد.

اِرادَةً مِنْهُ لِاِعْزازِ دينِكَ، وَاسْتِنْصاراً عَلى‏ اَهْلِ الْكُفْرِ بِكَ، حَتَّى اسْتَتَبَّ لَهُ ما حاوَلَ فى اَعْدآئِكَ، وَاسْتَتَمَّ لَهُ ما دَبَّرَ فى اَوْلِيآئِكَ،

خواست او اين بود كه دين تو را عزيز كند، و بر عليه كافران يارى جويد، تا جايى كه هر چه درباره دشمنانت اراده كرده بود با پايدارى به دست آورد، و آنچه در مورد عاشقانت تدبير نموده بود، انجام گرفت.

فَنَهَدَ اِلَيْهِمْ مُسْتَفْتِحاً بِعَوْنِكَ، وَمُتَقَوِّياً عَلى‏ ضَعْفِهِ بِنَصْرِكَ، فَغَزاهُمْ فى عُقْرِ دِيارِهِمْ، وَ هَجَمَ عَلَيْهِمْ فى بُحْبُوحَةِ قَرارِهِمْ، حَتّى‏ ظَهَرَ اَمْرُكَ، وَ عَلَتْ كَلِمَتُكَ، وَ لَوْكَرِهَ الْمُشْرِكُونَ.

پس در حالى كه از تو كمك مى‏خواست، ودر ضعف خود ازتو نيرو مى‏گرفت به‏جنگ كافران

برخاست، و تا پايان برنامه در پايگاه ديارشان مبارزه نمود، و در ميان قرارگاهشان بر آنان

هجوم برد، تا فرمانت آشكار، و كلمه‏ات برترى يافت، گرچه مشركان‏را خوشايند نبود.

اَللَّهُمَّ فَارْفَعْهُ بِما كَدَحَ فيكَ اِلَى الدَّرَجَةِ الْعُلْيا مِنْ جَنَّتِكَ، حَتّى‏ لايُساوى‏ فى مَنْزِلَةٍ، وَ لايُكافَأَ فى مَرْتَبَةٍ، وَ لايُوازِيَهُ لَدَيْكَ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ، وَ لانَبِىٌّ مُرْسَلٌ،

بارالها، مرتبه‏او رابه‏سبب زحماتى‏كه در راه تو كشيد به بالاترين درجات بهشت بالا بر، تا اندازه‏اى كه هيچ كس در هيچ مقام و منزلت با او يكسان نباشد، و در هيچ مرتبه با حضرتش

برابر نگردد، و در آستانت هيچ ملك مقرب و پيامبر مرسل با او برابرى نكند.

وَ عَرِّفْهُ فى اَهْلِهِ الطّاهِرينَ وَ اُمَّتِهِ الْمُؤْمِنينَ مِنْ حُسْنِ الشَّفاعَةِ اَجَلَّ ما وَعَدْتَهُ، يا نافِذَ الْعِدَةِ، يا وافِىَ الْقَوْلِ، يا مُبَدِّلَ السَّيِّئاتِ بِاَضْعافِها مِنَ الْحَسَناتِ، اِنَّكَ ذُوالْفَضْلِ الْعَظيمِ.

و قبول شفاعتش را در اهل بيت پاكيزه‏اش و مؤمنان از امّتش بيش از آنچه به‏او وعده فرموده‏اى به او اعلام فرما، اى خدايى كه وعده‏ات نافذ است، اى آن كه عهدت وفا است، اى مولايى كه بديها را به چندين برابر به خوبيها تبديل مى‏كنى، همانا كه تو صاحب فضل عظیمی.

منبع:

http://www.shahrekhabar.com/cultural/148108668065791

احیاء سیره نبوی مقدمه ترویج حقیقی اسلام در سبک تبلیغ نبوی

 

 

استاد برجسته حوزه و دانشگاه رحمت و مهربانی را اساس جذب پیامبر اکرم(ص) در جریان تبلیغ دین مبین اسلام توصیف کرد و گفت: اگر سبک زندگی مؤمن بر پایه سیره و سبک زندگی حضرت رسول اکرم(ص) استوار شود مسیر تمدن سازی برای جهان اسلام هموار خواهد شد.

حجت‌الاسلام‌ والمسلمین حبیب‌الله فرحزادبه تحلیل سیره و رفتار رسول اکرم(ص) و تشریح جایگاه تمسک به سبک زندگی نبوی در جریان تمدن سازی نوین اسلام پرداخت و اظهار داشت: اگر سبک زندگی مؤمن بر پایه سیره و سبک زندگی حضرت رسول اکرم(ص) استوار شود مسیر تمدن سازی برای جهان اسلام هموار خواهد شد بر این اساس توجه و تأمل در سیره و سبک رفتارهای پیامبر عظیم الشان اسلام(ص) در الگوی رفتاری حضرت در ارتباط با خانواده، دوستان و دشمنان به صورتی بود که حق مطلوب مخاطب را آن‌چنان‌که بود ادا می‌کردند.

کارشناس رسانه ملی در مبانی اسلامی با بیان این‌که«رحمت للعالمین» اساس الگوی رفتاری پیامبر اکرم(ص) را شکل داده است، گفت: اگر مؤمن رفتارهای پیامبر گرامی اسلام را الگوی کنش‌های فردی و اجتماعی خود قرار دهد مسیر برای ترویج اسلام حقیقی هموار خواهد شد بر این اساس نص آیات قرآن کریم به انسان می‌آموزد«فَبِما رَحمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُم وَلَو كُنتَ فَظًّا غَليظَ القَلبِ لَانفَضّوا مِن حَولِكَ؛ به برکت رحمت الهی، در برابر آنان مردم‌ نرم و مهربان شدی و اگر خشن و سنگدل بودی، از اطراف تو، پراکنده می‌شدند.»

محبت اساس جذب در سیره نبوی است

استاد برجسته حوزه و دانشگاه رحمت و مهربانی را اساس جذب پیامبر اکرم(ص) در جریان تبلیغ دین مبین اسلام توصیف کرد و عنوان داشت: اگر مؤمنان و مدعیان پیروان حضرت رسول اکرم(ص) منش و روش رسول خدا را در آداب معاشرت با دیگران حتی با دشمن سرلوحه زندگی قرار دهند در مسیر تحقق اهداف نظام اسلامی در تاریخ شگفت‌انگیزترین رویدادها ثبت خواهد شد.

 

دشمن با اسلام هراسی به نبال حذف سیره نبوی از تاریخ اسلام است

 

حجت‌الاسلام‌ والمسلمین فرحزاد به هجمه‌های دشمن در حوزه فضای مجازی و حضور تکفیر در حوزه ایجاد اسلام هراسی اشاره کرد و گفت: از اسلام چهره خشنی در جامعه جهانی ایجادشده است؛ بر این اساس بازگو کردن و احیاء سیره نبی گرامی اسلام(ص) مقدمه ترویج حقیقی اسلام در سبک تبلیغ نبوی است.

کارشناس رسانه ملی حب به اهل‌بیت(ع) را اساس مبانی اسلامی اسلام را توصیف کرد و گفت: رسول خدا(ص) فرمودند«اساس الاسلام حبی و حب اهل‌بیت؛ اساس اسلام، دوستی من و اهل‌بیت من است.» بر اساس نص این روایت مهر و محبت به پیامبر اکرم(ص) و اهل‌بیت(ع) مقدمه فهم صحیح و دریافت اسلام است./

منبع:http://www.rasanews.ir/detail/News/463960/19

 

​جامعه ولایى چه کسانی هستند؟

با توجه به تقسیم بندى مردم به اولیاء الله و اولیاء الشیطان مى توان نتیجه گرفت كه نه تنها جامعه اسلامى, بلكه تمام جوامع بشرى ناگزیر جوامع ولایى هستند، چه اینكه به تعبیر قرآن و نهج البلاغه (كفار اولیاء یكدیگرند)، (پیروان شیطان اولیاء همدیگرند) و دراین سو مومنان نیز (اولیاء یكدیگرند). آنچه جبهه اولیاء شیطان را به همدیگر متصل مى كند، همسویى آنان در مسیر اوامر شیطان است، و آنچه جامعه ولایى ایمانى را مى سازد، همسویى مومنان در حركت بر محور دین خداست؛ پذیرفتن ولایت خداوند، كه در پذیرش ولایت پیامبر و ولایت ولیّ امر تحقق مى یابد.

منبع:

http://www.jamnews.ir/detail/News/738767?sk=1

دلبسته یاران خراسانی خویشم...

سرخوش زسبوی غم پنهانی خویشم

چون زلف تو سرگرم پریشانی خویشم

***

در بزم وصال تو نگویم زکم و بیش

چون آینه خو کرده به ویرانی خویشم

***

لب باز نکردم به خروشی و فغانی

من محرم راز دل طوفانی خویشم

***

یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی

عمریست پشیمان زپشیمانی خویشم

***

از شوق شکرخند لبش جان نسپردم

شرمنده جانان زگران جانی خویشم

***

بشکسته تر از خویش ندیدم به همه عمر

افسرده دل از خویشم و زندانی خویشم

***

هر چند امین، بسته دنیا نیم اما

دلبسته یاران خراسانی خویشم

حضرت آیه الله خامنه ای

منبع:

http://www.aviny.com/occasion/ahlebeit/imamreza/Veladat/82/rahbar.aspx

پرچم کشور آلمان مزیّن به تصویر رهبر معظم انقلاب


راهپیمایی بزرگ اربعین، به عنوان بزرگترین تجمع جهان هر سال با شکوه بیشتری برگزار می شود و عاشقان از سرار گیتی برای حضور در این مانور بزرگ دینی سختی راه را به جان می خرند و در راه ایثار و از خودگذشتگی پا می گذارند. در تصویر، دو شهروند شیعه آلمانی را می بینید که به سمت کربلا در حال حرکت هستند.

منبع:

http://www.jamnews.ir/detail/News/736847?sk=1

کسی که می خواست اسرائیل را نابود کند....

خدا در زندگی سردار عالی‌قدر

من به عنوان فرزند ارشد ایشان، به چند مورد از ویژگی های شخصی پدرم اشاره می کنم: اول اینکه نماز اول وقت.

برای شهید حسن طهرانی مقدم نماز اول وقت از جایگاه ویژه‌‌ای برخوردار بود، به خصوص اینکه آن را به جماعت اقامه کند. شهید آموزه‌های دینی را هیچ وقت مستقیما به ما گوشزد نمی‌کرد. طوری که من هیچ وقت یادم نمی آید پدرم گفته باشد، زینب! نمازت را بخوان. وقتی خودشان عملا این کار را می‌کرد نا خودآگاه به ما هم یاد می داد که نماز باید اول وقت باشد.

این قدر این موضوع در وجود ما نهادینه شده بود که وقتی به مهمانی می‌رفتیم و می‌دیدم بعد از پخش صدای اذان هیچ کدام از اهالی خانه توجه نمی‌کنند برایم عجیب بود و می گفتم چطور می شود صدای اذان را شنید اما نماز نخواند؟! در خانه ما وقت نماز همه کارها تعطیل می‌شد.

ما برای بعضی مسائلی که پدرم در وجود ما گذاشته‌‌اند، زحمتی نکشیده‌ایم و به همین علت شاید ثواب زیادی هم برایمان ننویسند.

سومین بار در مراسم تشییع پدرم آقای خامنه‌ای را ملاقات کردم، ایشان آن روز چهره‌شان بر افروخته بود و فرمودند: من مصیبت زده شدم.
روایتی از آخرین نماز جمعه

ایشان بسیار به نماز جمعه اهمیت می داد و سعی می کرد ما را هم به رفتن تشویق کند، البته خالی از هر گونه اجبار و زور. همیشه نماز جمعه‌های ما پر از خاطرات شیرین از ایشان است. فکر می‌کنم اول ابتدایی بودم که بابا من و حسین برادرم را برد نماز، هوا خیلی گرم بود. جوب‌های آبی کنار‌مان بود که پدرم با ما در آن آب بازی می‌کرد تا وقت نماز به ما به خاطر گرما سخت نگذرد.

همیشه در برگشتن از نماز جمعه هر چه می‌خواستیم برایمان می‌خرید، طوری که ما همیشه منتظر بودیم جمعه شود و برویم نماز.

در سخت‌ترین شرایط هم پدرم نماز جمعه‌شان ترک نمی‌شد. حتی در جمعه قبل از انفجار هم برای تفریح رفته بودیم بیرون، شهید مقدم گفت: من بروم نماز جمعه، به شوخی گفتیم: بابا امروز را بی خیال شو، ما به کسی نمی‌گوییم. اما گفت: قول می‌دهم می‌روم و تا ساعت 3 برمی‌گردم. رفت و به موقع هم آمد.

اعتقادشان به نماز طوری بود که شنیدیم شهادتشان هم بعد از خواندن نماز جماعت ظهر بوده. مثل امام حسین مقتدایش که بعد از نماز به شهادت رسیدند.
شهیدمقدم

عیدی که بدون عیدی گذشت

پدرم همیشه هر عیدی که می شد به ما عیدی می‌داد. روز عید قربان هم به ایشان گفتیم عیدی ما را بده، اما هر چه اصرار کردیم بابا گفتند:

«عید غدیر عیدیتان را می‌دهم.»

این اولین دفعه‌ بود که همچین کاری کردند.

آخرین دفعه‌ای که ایشان را دیدم بعد از ظهر روز جمعه بود که رفته بودیم بیرون، ایشان ما را رساندند خانه و شهید نواب آمد دنبالشان و رفتند. موقعی که خواست برود خوب یادم هست که مفاتیح به دست رفت چون شهید مقدم عادت داشت همیشه دعای سمات را می‌خواند.

حتی وقتی پسرم طاها، را بعد از تولدش برای اولین جمعه خانه آنها آوردم پدرم گفت: طاها را بگذار امروز در کنار او با هم دعای سمات را بخوانیم. خیلی به این دعا اعتقاد داشت. واقعا با همه وجود می‌خواند، یکبار ندیدم بی‌میل و بی‌حوصله دعای سمات را بخواند. عاشقانه می خواند و به ما هم یاد می‌داد که بخوانیم.
اطیعو الله و اطیعو الرسول و الوالامر منکم…

ادامه »

اصول سه گانه حاکم بر روابط ادیان و مذاهب از نگاه اسلام

حجت الاسلام و المسلمین احمد مبلغی رئیس دانشگاه مذاهب اسلامی و عضو مجلس خبرگان رهبری روز گذشته در دیدار با هیئتی از اندیشمندان اندونزیایی، به موضوع ارتباط و تعامل پیروان ادیان و مذاهب پرداخت و سه اصل حاکم بر روابط ادیان و مذاهب از نگاه اسلام را برشمرد.

اکراه ناپذیری دین و مذهب

مبلغی با بیان این که اصل اول حاکم بر روابط ادبان و مذاهب، اکراه ناپذیری دینی است، گفت: براساس اصل اکراه ناپذیری در اسلام (که قرآنی است) کسی نباید دیگری را به پذیرش یا ترک یک دین یا مذهب وادار کند. البته هر شخصی که ایمان می آورد و یک دین و مذهبی را قبول می کند باید در برابر خدای خود، مسئول و پاسخگو باشد.

انجام مشترکات رفتاری بر پایه مشترکات دینی

وی بیان داشت: اصل دوم در اسلام ضرورت عمل مشترک اتباع ادیان الهی در چارچوب مشترکات فیمابین خود است؛ به این معنی که سلسله ای از رفتارهای مشترک را در قالب رابطه ای تکمیل کننده بر اساس مشترکات دینی به انجام برسانند.

تبدیل اختلاف ها به فرصت و عرصه ای برای مسابقه در خیرات

رئیس دانشگاه مذاهب اسلامی با بیان این که سومین اصل دینی این است که اختلافات و تفاوت های مذاهب و ادیان نباید مجالی برای رویارویی و درگیری باشد، گفت: اتباع ادیان و مذاهب باید تفاوت های دینی و مذهبی را زمینه ای برای مسابقه با یکدیگر در انجام امور خیر و نیکوکاری قرار دهند که قرآن از آن به «فاستبقوا الخیرات» یاد کرده است. جهت دادن به اختلافات به سمت مسابقه در خیر از این آیه استفاده می شود زیرا خطاب آیه به مسلمانان فقط نیست بلکه به اتباع ادیان (دارندگان شرعه و منهاج) است. مبلغی خاطرنشان ساخت: مسابقه یک امر انسانی و خیرات هم یک امر قابل فهم برای بشر است؛ نتیجه این می شود که اتباع ادیان هر یک اهدافی دارند که ذیل عنوان خیر جای می گیرند، بنابراین باید بکوشند انواع خیرات را محقق کنند. وی گفت از اینجا به دست می آید که ادیان و مذاهب بین دو سنخ مشترکات هستند؛ یکی مشترکات دینی است که رفتارهای مشترک را می طلبد و دیگری “اهداف خیر” است که می تواند به مثابه حاصل مسابقه ای باشد که معنی دهنده به این مسابقه، تفاوت ها و اختلاف های دینی و مذهبی میان آن هاست. عضو مجلس خبرگان رهبری با اشاره به سخنان هیأت اندونزیایی که در ارتباط با فعالیت و حقوق پیروان ادیان و مذاهب در ایران تحقیقات زیادی انجام داده اند،گفت: ما معتقدیم به کار بردن اصطلاح «اقلیت و اکثریت» برای پیروان مذاهب که به عنوان اجزاء امت اسلامی هستند، صحیح نیست. چرا که هر مذهب جزئی از امت اسلامی است و تقسیم اجزاء امت به اقلیت و اکثریت در اسلام امر غریب و نا آشنایی است. اسلام این اصطلاح را نمی‌پسندد زیرا مایه انشقاق و اختلاف است.

دانشگاه مذاهب اسلامی مصداق عینی صدق توجه ایران به مذاهب اسلامی است

وی در بخش دیگری از سخنان خود وجود دانشگاه مذاهب اسلامی را نمونه بارز و مصداق عینی توجه جمهوری اسلامی ایران به رابطه درست و همزیستانه مذاهب اسلامی عنوان کرد و بیان داشت: دانشگاه مذاهب اسلامی تنها دانشگاهی است که روی کره خاکی نام مذاهب اسلامی را یدک می‌کشد و نمادی از همزیستی اسلامی است و این حکایت می‌کند که ایران همه مذاهب اسلامی را به رسمیت می‌شناسد و این صدق نگاه جمهوری اسلامی ایران به روابط شیعه و سنی است که در این دانشگاه تبلور یافته است. در ابتدای این دیدار “ابومسلم خولانی” کارشناس مطالعات تطبیقی در وزارت امور دینی نیز در خصوص فعالیت بهاییت در اندونزی اشاره کرد و یکی از دلایل حضور در ایران برای تحقیق در این رابطه دانست و افزود: قبل از حضور در ایران، اطلاعات اندکی از اقلیت های ایران داشتم اما چیزی که در این سفر موجب دلگرمی ما شد، این بود که صحبت‌های علما، دولتمردان و مردم با هم تفاوتی نداشت. وی گفت: از نظر من باعث تاسف است که در اندونزی اطلاعات نادرست در مورد ایران وجود دارد. اما از اینکه این فرصت در ایران بیش آمد خدا را شاکریم و موقع برگشت حتما از این بیشرفت‌ها و تعامل و زندگی خوب پیروان ادیان و مذاهب در ایران گزارش خواهیم داد.

منبع:

http://www.tasnimnews.com/fa/news/1395/08/19/1235520/%D8%A7%D8%B5%D9%88%D9%84-%D8%B3%D9%87-%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AD%D8%A7%DA%A9%D9%85-%D8%A8%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%A8%D8%B7-%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D9%85%D8%B0%D8%A7%D9%87%D8%A8-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85?ref=shahrekhabar

حکومت هدف است یا وسیله؟

 

مساله حکومت در اسلام از ضروریات اولیه دین تلقی شده و زیربنای گسترش معارف الهی در جوامع بشری قرار گرفته است. طرح این مساله از سوی دولت های استعماری به صورت یک تئوری در دنیا، اهمیت بحث از حکومت و هدف یا وسیله بودن آن را بیشتر می سازد. حکومت از نگاه امیرالمومنین علیه السلام در معانی امامت، ولایت، امارت و رعایت بکار رفته است، دقت در معانی این واژه ها و موارد استعمال آنها نگرش امام علیه السلام، را در مورد زوایا و ابعاد مختلف حکومت می نمایاند، نگرشی که همسو با نظر قرآن بوده و همتایی کتاب خدا و عترت اهل بیت علیهم السلام را نشان می دهد.

امیرالمومنین علیه السلام بر خلاف دنیاطلبانی که حکومت را دست آویزی برای رسیدن به آمال و شهوتهای خود قرار می دهند آن را وسیله ای می داند که به کمک آن حق ستمدیده گان از ستمگران بازستانده می شود.

وجود حکومت برای ایجاد امنیت و اصلاح بلاد و جلو گیری از هرج و مرج برای هر دولت و ملتی ضرورت دارد به گونه ای که نبود حکومت به فروپاشی کشورها می انجامد، ولی باید توجه داشت که حکومت برای حاکمی سزاوار است که مشروعیت خود را از خداوند متعال گرفته باشد و به حکومت خود صبغه الهی داده باشد نه اینکه هر کس و ناکسی، به هر بهانه ای و صرفا با انتخاب اکثریت مردمی که خداوند تبعیت از آنان را سبب افتادن در ورطه گمراهی بیان می کند، بتواند حکومت را بدست بگیرد و هواهای نفسانی خود را با نام حکمرانی بر مردم تحمیل کند.

انسان در سایه حکومت به کمال می رسد

در صورتی که حکومت الهی در جامعه حاکم باشد خداوند به عنوان محور هستی معرفی شده و شعار «لا حکم الا لله» حاکمیت غیر خدا را جز در سایه ی اذن و حاکمیت الله نفی می کند. در این نگاه حکومت جز آماده کردن زمینه برای سیر استکمالی انسان به سوی خدا و عروج به سر منزل مقصود الوهیت و صبغه ربوبیت دادن به عبودیت، معنای دیگری نداشته و سایر اهداف متوسط به عنوان مقدمه ای برای رسیدن به هدف عالی و نهایی مطرح می شوند. این نگاه برخلاف دیدگاه ماکیاولیستی، که شعار «هدف وسیله را توجیه می کند» سر می دهد و حکومت و حاکمیت بر مردم را وسیله ای برای رسیدن به قدرت طلبی و جاه طلبی معرفی می کند، حکومت را ابزاری می داند که اصلاح آن می تواند زمینه را برای رسیدن انسان به کمالی که همان معرفت خداوند متعال است، فراهم کند.

حکومت برای علی علیه السلام وسیله است!

امیر المومنین علیه السلام، حکومت را برای خود هدف ندانسته بلکه آن را به منزله ابزاری میداند که به وسیله آن از ظلم ظالم جلوگیری شده و حق مظلوم از ظالم بازستانده می شود :«لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِیَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِر وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَی الْعُلَمَاء أَلَّا یُقَارُّوا عَلَی کِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُوم لَأَلْقَیْتُ حَبْلَهَا عَلَی غَارِبِهَا وَ لَسَقَیْتُ آخِرَهَا بِکَأْسِ أَوَّلِهَا…»

در جای دیگر به صراحت هدف خود از برپایی حکومت را رسیدن به معالم دین در جامعه و اصلاح سرزمین ها به منظور ایجاد امنیت و رفاه و اقامه حدود الهی، بیان می کند: «اللَّهُمَّ إِنَّکَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ یَکُنِ الَّذِی کَانَ مِنَّا مُنَافَسَةً فِی سُلْطَانٍ وَ لَا الْتِمَاسَ شَیْ ءٍ مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ وَ لَکِنْ لِنَرِدَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِینِکَ وَ نُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِی بِلَادِکَ فَیَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِکَ وَ تُقَامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِ…»

در صورتی که حکومت الهی در جامعه حاکم باشد خداوند به عنوان محور هستی معرفی شده و شعار «لا حکم الا لله» حاکمیت غیر خدا را جز در سایه اذن و حاکمیت الله نفی می کند.

در روایتی که ابن عباس از امیرالمومنین علیه السلام روایت کرده است حضرت ضمن بیان اینکه حکومت و فرمانروایی هیچ ارزشی از نظر وی ندارد، هدف از حکومت را فقط اقامه حق و دفع باطل بیان می داند: «قَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَبَّاسِ دَخَلْتُ عَلَی أَمِیرِ الْمُوْمِنِینَ علیه السلام بِذِی قَارٍ وَ هُوَ یَخْصِفُ نَعْلَهُ- فَقَالَ لِی مَا قِیمَةُ هَذَا النَّعْلِ فَقُلْتُ لَا قِیمَةَ لَهَا فَقَالَ علیه السلام وَ اللَّهِ لَهِیَ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ إِمْرَتِکُمْ إِلَّا أَنْ أُقِیمَ حَقّاً أَوْ أَدْفَعَ بَاطِلًا»

کلام آخر

امیرالمومنین علیه السلام خود و اهل بیت رسول الله را أحق و اولی به امر خلافت و ولایت مردم می داند و در جاهای متعددی از غصب حق خود شکوه و گلایه می کند و خود را همچون شخص استخوان در گلو گیرکرده و خار بر چشم رفته ای می داند که به خاطر مصلحت حفظ دین دست از حق خود شسته و عدالت را با خود خانه نشین کرده است. امیرالمومنین علیه السلام برخلاف دنیاطلبانی که حکومت را دست آویزی برای رسیدن به آمال و شهوتهای خود قرار می دهند آن را وسیله ای می داند که به کمک آن حق ستمدیده گان از ستمگران باز ستانده می شود و سرزمین ها اصلاح شده و با برپایی عدالت زمینه برای حرکت در مسیر توحید هموار میگردد.

منابع:
- نهج البلاغه ، خطبه 3/ 129/ 33
- جمیل حمود، محمد، الفوائد البهیة فی شرح عقائد الامامیة، ج 2، ص110 به بعد

ازمسلم بن عقیل (ع) ولایت‌پذیری محض را بیاموزیم.

 

مسلم بن عقیل کیست و چه کرد؟ ایشان از جهت نسب به خاندان بنی هاشم باز می‌گردد. جدش ابوطالب عموی پیامبر و عمویش حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (ع) است. یکی از فضایلی که برای مسلم بن عقیل بیان کرده‌اند این است که گفته می‌شود پیامبر اکرم (ص) به حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) فرموده‌اند که یا علی! من عقیل را به دو جهت دوست دارم؛ یکی به خاطر خودش و دیگری به خاطر فرزندش مسلم که در راه حسینت (ع) کشته خواهد شد، و نیز نقل کرده‌اند که پس از این سخنان حضرت رسول خدا (ص) به قدری گریستند که اشک‌هایشان بر روی سینه‌ی آن حضرت چکید. گفته‌اند ایشان در حالی که به شدت می‌گریستند فرمودند که من به خدا از آنچه که پس از من بر خاندانم می‌گذرد شکایت می‌برم.

اینکه مسلم بن عقیل (ع) بخشی از دوران کودکی خویش را در زمان پیامبر اکرم (ص) گذرانده باشد یا نه میان تاریخ‌نگاران اختلاف است، اما آنچه مُسلّم است حضور وی در جوانی در نظام حکومتی حضرت امیرالمؤمنین(ع) در برخی مسئولیت‌های موقت نظامی تأیید شده است.

گفته‌اند که وی در اوایل جوانی با یکی از دختران حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) به نام رقیه ازدواج کرد و بدین ترتیب داماد آن حضرت شد. این را نیز به عنوان یکی از فضایل مسلم بن عقیل (ع)

ادامه »

صفحات: 1· 2

شیوه جوادالائمه(علیه السلام) برای مبارزه با ولنگاری فرهنگی ودغدغه رهبر معظم انقلاب...!

 

برخورد با انحراف

در این دوران نیز همچون زندگانی برخی دیگر از معصومان(علیهم السلام) فرقه‌های انحرافی که حتی خود را منتسب به شیعه می‌دانستند، فعال بودند؛ یعنی به نام شیعه، اما در باطن ضد هویت و ماهیت این مذهب، عمل می‌کردند، بنابراین امام جواد(علیه السلام) شیعیان را از متأثر شدن از آن‌ها برحذر داشته و به گونه ای راهبری کردند تا آن‌ها به اهداف خود نرسند.

آن‌ها به قدری در بیان فضایل و مناقب اهل بیت(علیهم السلام) افراط و مبالغه داشتند که آن بزرگواران را از مرز بشری فراتر می‌بردند؛ این گروه که سابقه آن‌ها حتی به عهد امامین صادقین(علیهما السلام) می‌رسید، بعضاً شخصیت‌های بنام و صاحب کتاب بودند، همچون ابوجعفر کرخی یا جعفر بن واقد که اهل بیت(علیهم السلام) آنان را دروغگو می‌خواندند و با آنان بشدت برخورد می‌کردند.

 در سیره جوادالائمه(علیه السلام) هر جا که احتمال خطر و متأثر شدن افراد جامعه از انحرافات بالا بود، ایشان بشدت برخورد داشته و به هیچ وجه تسامح نمی‌کردند.

 استفاده از شیوه و راهبرد جوادالائمه(علیه السلام) برای مبارزه با ولنگاری فرهنگی که دغدغه رهبر معظم انقلاب است، اگر ولنگاری فرهنگی به تعبیر رهبری به معنای بیراهه رفتن فرهنگ ناب و اصیل جامعه ما با ظاهر جذاب باشد و اگر عده ای بخواهند در مبارزه با آن مانع تراشی کنند، باید مبارزه کرده و اجازه نداد.

وقتی فرهنگ دستخوش تغییر و تهی شدن از درون باشد، نباید جامعه و حاکمیت بپذیرد که به نام مصلحت و ملاحظه و پذیرش افکار مخالف، چنین چیزی رخ دهد؛ زیرا پذیرش در مقام مناظره و مباحثه تفاوت دارد با تسامح مقابل انحراف‌های فکری و فرهنگی که ژست روشنفکری به خود می‌گیرد، اما در باطن فرهنگ اصیل را متأثر و نابود می‌کند.

باید با تأسی به سیره جوادالائمه(علیه السلام) بویژه در مباحثات و برخوردها، مراقب باشیم تا به بهانه‌های واهی و تیترهای جذاب، فرهنگ ما را به انحراف نکشانند، مانند بحث کنسرت‌ها که با برچسب موسیقی اصیل، در عمل نوعی اختلاط زن و مرد و ابتذال را رواج می‌دهد و در کنار آن قبح و زشتی بسیاری از گناهان از بین می‌رود و در هر جامعه ای وقتی گناه عادی شد یا متأسفانه مانند برخی از امور در جامعه ما به ارزش تبدیل شد، باید آماده سقوط و نابودی باشد.

سیره امام جواد(علیه السلام) راهبرد مبارزه با ولنگاری فرهنگی است…

رفتار بزرگوارانه امیرالمومنین(ع) با مخالفان سیاسی..!

متن زیر تفسیری از حکمت ۱۵ نهج البلاغه از مصطفی دلشاد تهرانی است که در ادامه می خوانید.

حکمت شماره ۱۵ نهج‌البلاغه، حکمتی بسیار در خور توجه و تأمل و درس‌آموزی است. حکمتی که بیانگر رفتار بزرگوارانه و مدارامدارانه امیرمؤمنان علی (ع) در رویارویی با مخالفان عقیدتی و سیاسی خودش است. آن حکمت چنین است: «مَا کُلُّ مَفْتُونٍ یُعَاتَبُ» هر گرفتار فتنه‌ای را سرزنش نمی‌کنند.

فضای ایراد این سخن پس از بیعت عمومی و همگانی با امام و مخالفت جمعی اندک از بیعت و همراهی با وی است. یعنی وقتی بیعتی عمومی و فراگیر با امام علی (ع) صورت گرفت، جمعی از این بیعت روی برگرداندند و از همراهی با حضرت تن زدند. از جمله سعدبن ابی وقاص، عبدالله بن عمر، اُسامة بن زید، محمد بن مَسلمة، حسّان بن ثابت، کعب بن مالک، نُعمان بن بشیر و چند نفر دیگر.

البته نظر برخی محدثان و مورخان از جمله حاکم نیشابوری بر این است که این اشخاص هم بیعت کردند ولی چون از همراهی با امام تن زدند و از شرکت در جنگ یعنی جنگ جمل، در کنار وی خودداری کردند، آن‌ها را رویگردانندگان از بیعت شمردند. البته به نظرم می‌رسد که با توجه به قرائن متعدد تاریخی، این سخن، سخن درستی نیست و این اشخاص از همان ابتدا با امام (ع) بیعت نکرده بودند. 

به هر حال چه اینها کسانی بودند که بیعت نکرده بودند یا کسانی بودند که اظهار تمایل یا بیعت کرده بودند ولی از همراهی با امام سر باز زدند و مخالفت کردند، حضرت به هیچ‌وجه اجازه تعرض به اینها را نداد و در پاسخِ آن یارانی که خواهان اعمال فشار به اینها و وادارکردنشان به بیعت و همراهی بودند، بنابر نقل ابوحنیفه دینوری در الاخبارالطوال فرمود: «بَلْ أَدَعُهُمْ وَ رَأْیُهُمُ الّذی هُمْ عَلَیْهِ.» من آن‌ها را آزاد می‌گذارم و رأی و نظر آن‌ها همان است که خود می‌خواهند و بر آنند.

امام علی (ع) اجازه نداد در بیعت با او راه خلاف اخلاقی گشوده شود و بر روی‌گردانندگان از بیعت و خودداری‌کنندگان از همراهی با او ستمی روا شود. تنها درباره آنها گلایه‌ای را مطرح کرد. چنانکه شیخ مفید در کتاب الارشاد روایت کرده که حضرت فرمود: «وَ ایْمُ اللَّهِ لَأَنْصَحَنَّ لِلْخَصْمِ وَ لَأُنْصِفَنَّ لِلْمَظْلُومِ وَ قَدْ بَلَغَنِی عَنْ سَعْدٍ وَ ابْنِ مَسْلَمَهَ وَ أُسَامَهَ وَ عَبْدِ اللَّهِ وَ حَسَّانِ بْنِ‏ ثَابِتٍ أُمُورٌ کَرِهْتُهَا وَ الْحَقُّ بَیْنِی وَ بَیْنَهُمْ» به خدا سوگند برای دشمنان خیرخواهی می‌کنم و داد ستمدیده را می‌رسانم. به من از سعد، ابن مَسلَمة، اُسامه، عبدالله، حسّانِ بن ثابت، مطالبی رسیده که آن را نمی‌پسندم. خداوند میان من و آنان داور است.

با توجه به جغرافیای سخن و سبب صدوری که اشاره شد، این سخن یعنی: «مَا کُلُّ مَفْتُونٍ یُعَاتَبُ» در مقام تعلیم بزرگواری و بزرگ منشی در روابط اجتماعی به ویژه در رویارویی با مخالفان عقیدتی و سیاسی است. همچنین این سخن می آموزد که انسان باید زبان از سرزنش گناهکاران و نافرمانان ببندد و خیرخواه آن‌ها باشد. به بهترین روش راهنمایی‌شان کند و برای مداواشان کوشش کند.

امام علی (ع) در آموزه‌ای بسیار مهم و اساسی که در کلام ۱۴۰ نهج‌البلاغه وارد شده درباره زندگی اجتماعی و مدارا و روابط اخلاق‌محور چنین فرموده: «وَ إِنَّمَا یَنْبَغِی لِأَهْلِ اَلْعِصْمَةِ وَ اَلْمَصْنُوعِ إِلَیْهِمْ فِی اَلسَّلاَمَةِ أَنْ یَرْحَمُوا أَهْلَ اَلذُّنُوبِ وَ اَلْمَعْصِیَةِ وَ یَکُونَ اَلشُّکْرُ هُوَ اَلْغَالِبَ عَلَیْهِمْ وَ اَلْحَاجِزَ لَهُمْ عَنْهُمْ فَکَیْفَ بِالْعَائِبِ اَلَّذِی عَابَ أَخَاهُ وَ عَیَّرَهُ بِبَلْوَاهُ» برای کسانی که گناه ندارند و از سلامت دین برخوردارند، سزاست که بر گناهکاران و نافرمانان رحمت آرند و شکر این نعمت را بگذارند. چندان که این شکرگذاری آن‌ها را مشغول خودشان بدارد و از عیب‌جویی مردمان باز بدارد تا چه رسد به عیب‌جویی که برادر دینی و انسان‌اش را نکوهش کند و به آن چیزی که به آن گرفتار است سرزنش‌اش بکند.

شریف رضی در حکمت ۱۹۴ نهج‌البلاغه مطلبی را آورده که امیرمؤمنان علی (ع) پیوسته چنین می‌گفت: «مَتَی أَشْفِی غَیْظِی إِذَا غَضِبْتُ أحینَ أعجِزُ عَنِ الانْتِقامِ فَیُقَالُ لِی لَوْ صَبَرْتَ أَمْ حِینَ أَقْدِرُ عَلَیْهِ فَیُقَالُ لِی لَوْ غَفَرْت.» هنگامی که به خشم می‌آیم، کی خشم خود را فرونشانم؟ آنگاه که از انتقام‌گرفتن ناتوان باشم و به من بگویند اگر شکیبایی‌ورزی بهتر است؟ یا آنگاه که برگرفتن انتقام توانا باشم و بگویند اگر درگذری شایسته‌تر است؟

یعنی گذشت و گذشت و گذشت. آن حضرت پیوسته چنین بود و هرگز از کسی انتقام نگرفت و با مخالفان عقیدتی و سیاسی خودش نهایت مدارا را داشت و تا زمانی که دشمنان او دست به شمشیر نبردند و به جان مردم نیفتادند با آنها برخورد نکرد.

آن حضرت در عهدنامه مالک اشتر بیانی بسیار راهگشا فرمودند: «فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ إمّا أخٌ لَکَ فِی الّدینِ أوْ نَظیرٌ لَکَ فِی اَلْخَلْقِ یَفْرُطُ مِنْهُمُ اَلزَّلَلُ وَ تَعْرِضُ لَهُمُ اَلْعِلَلُ وَ یُؤْتَی عَلَی أَیْدِیهِمْ فِی اَلْعَمْدِ وَ اَلْخَطَإِ فَأَعْطِهِمْ مِنْ عَفْوِکَ وَ صَفْحِکَ مِثْلِ اَلَّذِی تُحِبُّ وَ تَرْضَی أَنْ یُعْطِیَکَ اَللَّهُ مِنْ عَفْوِهِ وَ صَفْحِهِ …. وَ لَا تَندَمَنَّ عَلَی عَفْوٍ وَ لاَ تَبْجَحَنَّ بِعُقُوبَةٍ»

بی‌گمان مردمان دو گروه هستند: یا برادر دینی تو هستند یعنی مسلمان و یا همانند تو در آفرینش هستند یعنی انسان. مردمان چنین‌اند که لغزش‌هایی از آن‌ها سر می‌زند یا گرفتار نادرستی‌هایی می‌شوند و دانسته و نادانسته کارهایی می‌کنند که تو را خوش نمی‌آید. پس چنان با بخشش و گذشت با آنها رفتار کن که دوست داری خداوند با بخشش و گذشت خود با تو رفتار کند. و هرگز از بخشش‌نمودن پشیمان نشو و بر کیفردادن شادی مکن.

خداوند ما را اهل بخشش و گذشت و بزرگواری و مدارامداری بگرداند. ان‌شاء الله

چگونه به نظام جهوری اسلامی کمک کنیم؟؟؟

مقام معظم رهبری:

امروز هر کس درهر نقطه از این کشور یک ایه از قران را برای مردم تبیین کند به نظام جهوری اسلامی کمک کرده است…

منبع:

76/11/28دیدار با روحانیون

قرآن را گواه بر اعمال خود می دانست...

معلم قرآن: امام راحل(ره)قرآن را گواه بر اعمال خود می دانست و در راه عمل به آن سر از پا نمی شناخت.

محدثه حاجی کریمی، معلم قرآن که در حرم مطهر امام راحل(ره)حضور یافته، در گفت و گو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی آستان مقدس حضرت امام خمینی ایشان را نمونه ی کامل فردی که عمل به قرآن و سنت پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) را سرلوحه ی کار خویش قرار می داد، دانست و اظهار کرد: امام راحل زمانی که مشاهده کرد اسلام به خطر افتاده و در حال فراموشی است، علَم قیام و انقلاب را برافراشت و در برابر بی عدالتی ایستاد.

وی تاکید کرد: کاری که امام خمینی(ره) انجام داد برای خدا بود و مسلما خداوند او را به بالاترین درجات انسانی رساند.

این معلم قرآن بیان کرد: برای من بسی افتخار است که در جلسات قرآنی که برگزار می کنم همواره یاد و نام امام راحل  در کنار ائمه معصومین آورده می شود و برای شادی روح ایشان و شهدا دعا می کنم.

 

" انتظار... "

 

 

 

دلم قرار نمی گیرد از فغان بی تو / سپندوار زکف داده ام عنان بی تو

ز تلخ کامی دوران نشد دلم فارق /  زجام عشق لبی تر نکرد جان بی تو

چو آسمان مه آلوده ام ز تنگ دلی / پر است سینه ام ز اندوه گران بی تو

نسیم صبح نمی آورد ترانه شوق /   سر بهار ندارند بلبلان بی تو

لب از حکایت شبهای تار می بندم / اگر امان دهم چشم خون فشان بی تو

چو شمع کشته ندارم شراره ای به زبان / نمی زند سخنم آتشی به جان بی تو

ز بی دلی و خموشی چون نقش تصویرم / نمی گشایدم از بی خودی زبان بی تو

عقیق صبر به زیر زبان تشنه نهم  / چو یادم آید از آن شکرین دهان بی تو

گزارش غم دل را مگر کنم چو امین / جدا ز خلق به محراب جمکران بی تو


شاعر: مقام عظمی ولایت

 
سوگواره عاشورایی