موضوع: "خدا"

منظور از رحمت در جمله «وسعت رحمته كل شى» چيست؟

رحمت عبارت است از رفع احتياج وجودى هر موجود كه غايت وجود اوست و خداوند متعال احتياجات وجودى تمام موجوداتى را كه خلق نموده بر آورده مى سازد و آنها را به احتياجات وجودى شان هدايت و راهنمايى، و نيازهاى وجودى شان را تامين مى نمايد تا به كمال مطلوب و سعادت خود نائل آيند.(1)

بنابراين بيان، روشن مى گردد كه همه موجودات غرق در رحمت او مى باشند.(2)

پي نوشت:
1-بحار الانوار، ج 3،ص 88، روايت 1، و ج 94، ص 394، روايت 3 و ج 97، ص 189، روايت 5
2. 665 پرسش و پاسخ درمحضرعلامه طباطبايي، سوال36

این نور که هرگز خاموش نمی شود

امیرالمومنین امام علی‌بن‌ابی‌طالب علیه‌السلام فرمودند:

نیکو کنید تلاوت قرآن را که آن سودمند ترین داستان هاست، و بدان شفا جوئید که آن شفای سینه هاست. و پیروی کنید نوری را که خاموش نشود، و چهره ای را که کهنه نشود، و فرمانبردار باشید و تسلیم دستور آن باشید که با تسلیم بودن هیچ‌گاه گمراه نشوید.


متن حدیث: 

أحسنوا تلاوة القرآن فإنّه أحسن القصص و استشفوا به فإنّه شفاء الصّدور و اتّبعوا النّور الّذی لا یطفی و الوجه الّذی لا یبلی و استسلموا و سلّموا لأمره فإنّکم لن تضلّوا مع التّسلیم‌.


 «غررالحکم و دررالکلم، ٨١٢٨ ٤-ص ٣١٠»

نیمه شعبان

نیمهٔ شعبان (۱۵ شعبان در گاهشماری هجری قمری) یکی از جشن‌های مسلمانان شیعه است که هم‌زمان با روز تولد امام دوازدهم شیعیان، امام زمان است. دعاهای زیادی مانند دعای کمیل در این شب خوانده می‌شود.

اهل سنت شب نیمه شعبان را «شب برات» نامیده و در آن به شب زنده‌داری و دعا می‌پردازند.[۱][۲]

نام‌های دیگر

شب دعا
نیمه شعبان در ایران
لیلة منتصف شعبان در عربستان[۳]
شب رهایی در آسیای جنوبی[۴]
برات کاندیلی در ترکیه[۵]
شب برات در هند

ماه شعبان

شعبان هشتمین ماه در گاه‌شماری هجری قمری است. ماه‌های رجب، شعبان و رمضان در میان مسلمانان اهمیّت زیادی دارند.[۶][۷][۸][۹][۱۰] از پیامبر اسلام چنین نقل شده‌است که شعبان «ماه من» است.[۱۱]

روز تولد امام دوازدهم شیعیان

سال تولد امام دوازدهم شیعیان را سال ۲۵۵ یا ۲۵۶ هجری نقل کرده‌اند.[۱۲] علت اختلاف شاید این بوده‌است که در سابق، تاریخ را با حروف ابجد می‌نوشتند و درباره سال تولد حجت بن حسن بین واژه‌های «نور» و «نهر» اختلاف است که این اختلاف ناشی از رسم‌الخط ناقلین می‌باشد.[۱۳]

دیدگاه شیعیان

در روایات و احادیث امامان شیعه شب نیمه شعبان از جمله پر فضیلت ترین شب‌ها برای احیا و شب زنده داری، دعا و عبادت است.[۱۴][۱۵]

در روایتی از امام اول شیعیان درباره خواندن دعای کمیل در این شب آمده‌است:

“قسم به کسی که جان علی در دست اوست همه امور نیک و بدی که بر بندگان جاری می‌شود، از شب نیمه شعبان تا پایان سال، در این شب تقسیم می‌شود. هیچ بنده‌ای نیست که این شب را احیاء دارد و در آن دعای خضر بخواند، مگر آن که دعای او اجابت شود….. بنشین ای کمیل هنگامی که این دعا را حفظ کردی خدا را در هر شب جمعه، یا در هر ماه یک شب، یا یک بار در سال یا حداقل یک بار در طول عمرت، با آن بخوان، که خدا تو را یاری و کفایت می‌کند و تو را روزی می‌دهد، و از آمرزش او برخوردار می‌شوی، ای کمیل به خاطر زمان طولانی که تو با ما همراه بوده‌ای بر ما لازم است که درخواست تو را به بهترین شکل پاسخ دهیم، آنگاه دعا را چنین انشاء فرمود…
همچنین، شیعیان معتقدند خدا در این شب به تعداد موها و پشم‌های چهارپایان بندگانش را از آتش جهنم آزاد می‌کند و زمان‌های مرگ را ثبت و روزی‌های یک سال را تقسیم می‌کند و همه آنچه را که در طول سال واقع می‌شود نازل می‌سازد.[۱۶]

دیدگاه اهل سنت
} ابن حجر هیتمی در الصواعق المحرقه می‌نویسد:‹‹ ابو القاسم محمد حجت هنگام وفات پدرش ۵ سال داشت و خداوند او را در همان کودکی حکمت آموخت او قائم منتظر نامیده می‌شود ››[۱۷] ابن صباغ در فصول المهمه می‌گوید:‹‹ ابوالقاسم محمد حجت پسر حسن خالص در سامرا در نیمه شعبان سا ل ۲۵۵هجری قمری به دنیا آمد. ››[۱۸]
ابن خلکان در وفیات الاعیان چنین نگاشته‌است: ‹‹ابو القاسم محمد فرزند حسن عسکری فرزند علی بن محمد فرزند محمد بن علی دوازدهمین امام از ائمه دوازده‌گانه‌است بر حسب اعتقاد امامیه و ولادت او در روز جمعه نیمه شعبان سال ۲۵۵ هجری قمری بود و هنگامی که پدرش در گذشت او ۵سال سن داشت. ››[۱۹]
و ذهبی در سیر اعلام النبلا و ابن اثیر در الکامل فی التاریخ نیز ولادت حجت بن حسن را ذکر کرده‌اند.[۲۰][۲۱]

گستره جغرافیایی
برگزاری مراسم نیمه شعبان فقط مختص به ایران نیست. از دیگر کشورهایی که چنین مراسمی آن هم به شکل وسیع برپا می‌کنند، می‌توان به کشورهای عراق،لبنان، مصر، بحرین، یمن و آذربایجان اشاره کرد. همچنین کشورهایی مانند افغانستان، هند، پاکستان، امارات متحده عربی، تونس و مراکش که در آن‌ها شیعیان در اقلیتند نیز مراسم وسیعی به همین مناسبت برگزار می‌شود. حقیقت امر این است که آن‌چه که بیش از همه برگزاری مراسم نیمه شعبان را آسان‌تر می‌کند، اعتقاد برخی از فرقه‌های مهم اهل تسنن به حجت بن حسن و ظهور اوست.

ایران
مراسم نیمه شعبان در ایران نسبت به کشورهای دیگر پر رونق‌تر است.[نیازمند منبع] تدارکات ویژه‌ای که دولت و مردم برای این روز می‌بینند، بسیار وسیع است. چراغانی‌های وسیع، برگزاری جشن، مولودی‌خوانیهای عمومی و پخش شربت و شیرینی که بسیاری از آن‌ها از سوی مردم و هیئت‌های مردمی انجام می‌شود، برای یادبود این روز برگزار می‌شود.[نیازمند منبع] این روز در ایران، روز جهانی مستضعفان نامیده می‌شود.[۲۲]

ادامه »

توصیه پیامبر(صل لله و علیه و آله) به آنانی که دل مرده شده اند

رسول اللّه صلى الله علیه و آله :

إنَّ لُقمانَ قالَ لاِبنِهِ : یا بُنَیَّ ، عَلَیکَ بِمَجالِسِ العُلَماءِ ، وَاستَمِع کَلامَ الحُکَماءِ ؛ فَإِنَّ اللّه َ یُحیِی القَلبَ المَیِّتَ بِنورِ الحِکمَةِ کَما یُحیِی الأَرضَ المَیتَةَ بِوابِلِ المَطَرِ .

لقمان به پسرش گفت: «اى پسرم! در مجالس دانشمندان حضور داشته باش، و سخنان حکیمان را بشنو؛ زیرا خداوند دلِ مرده را با نور حکمت ، زنده مى کند ؛ چنان که زمینِ مرده را با آب باران حیات مى بخشد» .

 

المعجم الکبیر : ج 8 ص 199 ح 7810 ، کنز العمّال : ج 10 ص 170 ح 28881 .

راهکارهای قرآنی برای استجابت سریع دعاهایتان

با مطالعه قرآن کریم، شاهد وعده‌هایی از جانب خداوند هستیم که بر اساس نگرش دینی و توحیدی همه‌ی این وعده‌ها حق بوده و خداوند خلف وعده نمی‌کند.

یکی از این وعده ها، وعده‌ی استجابت دعا است؛ خداوند در قرآن می‌فرماید: «وَ قَالَ رَبُّکمُ ادْعُونى أَستَجِب ..» 

با نگاه ابتدایی و کلی به این آیه این استنباط پیش می‌آید که خداوند وعده داده که هر دعایی را با هر شرایطی مستجاب می‌کند. این در حالی است که برای فهم آیات قرآن کریم به ما سفارش شده که فهم آیه را به تنهایی و به طور کلی مدنظر نداشته و آن را در کنار آیات دیگر و همچنین روایات بفهمیم.

یادمان نرود که حفظ آبرو، اسرار و شخصیت آنان جزء حق الناس است. انسان مومن به قدری با ارزش است که نمی‌توان روی آن قیمت گذاشت و آسیب به او آسیب به ایمان او است. بر همین اساس تمام کار‌هایی که به نوعی آبروی انسان را می‌برد و او را خراب و بی اعتبار می‌کند حرام و از گناهان کبیره و از مصادیق حق الناس شمرده شده و به دست آوردن رضایت طرف مقابل واجب است گرچه جبران بعضی موارد، امکان ندارد.

با بررسی بیشتر در آیات قرآن کریم به این آیه نیز رسیده ایم؛ «وَ یَسْتَجیبُ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ یَزیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ الْکافِرُونَ لَهُمْ عَذابٌ شَدید: خدا اجابت می‌کند دعای کسانی را که اهل ایمان و عمل صالح هستند.» 

پس تا این جا ۲ شرط اساسی برای استجابت از خود قرآن کریم کشف کردیم؛ ایمان و انجام عمل صالح.

آیه‌ای دیگر از قرآن کریم، شرایط دیگری را برای استجابت برای ما روشنگری می‌کنند؛ أَمَّن یجُِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاه ُ. وَ یَکْشِفُ السُّوءَ: [آیا آن شریکان انتخابى شما بهترند]یا آنکه وقتى درمانده‌ اى او را بخواند اجابت مى‌ کند و آسیب و گرفتاریش را دفع مى‌ نماید؟  

قید «اضطرار» براى این است که در حال اضطرار، دعاى دعاکننده از حقیقت برخوردار است و دیگر گزاف و بیهوده نیست؛ زیرا تا آدمی درمانده و مضطر نشود، دعایش آن واقعیت و حقیقتی که در حال اضطرار دارد را ندارد و این خیلى روشن است.

قید دیگرى که براى دعا آورده این است که فرموده: «إِذَا دَعَاهُ؛ وقتى او (خدا) را بخواند»، و در جایی دیگر فرموده: «دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ» و این براى آن است که بفهماند خداوند متعال وقتى دعا را مستجاب مى‌ کند که دعا کننده به راستى او را بخواند؛ نه اینکه در دعا رو به خدا کند و دل به اسباب ظاهرى داشته باشد و این وقتى صورت مى‌ گیرد که امید دعا کننده از همه اسباب ظاهرى قطع شده باشد؛ یعنى بداند که دیگر هیچ کس و هیچ چیز نمى ‌تواند گره از کارش بگشاید. آن وقت است که حقیقتا متوجه خدا مى‌ شود و در کمال صداقت تنها او را مى ‌خواند.  

آن وقت است که در دل و با زبان می‌گوید: «مَا بِنَا مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ؛ هر نعمتی که داریم از خداست».  

حق الناس، شرط مهم در استجابت دعا

همان طور که گفته شد در قرآن و روایات شرایطی برای استجابت دعا وجود دارد که موارد قرآنی را مختصراً عرض کردیم. عامل مهم دیگری که در استجابت دعا نقش بسیار بسیار مهمی را در لسان روایات بیان شده پرداخت حق‌الناس است؛ چرا که می‌توان گفت: خیلی از مشکلاتی که برای ما پیش می‌آید و برای رفع مشکل آن دعا می‌کنیم به خاطر این است در کار دیگران گره ایجاد کرده‌ایم، چرا که خدا می‌گوید انسان تو که پشت دیوار را نمی‌بینی بنده دیگرم دست بلند کرده و می‌گوید خدایا این را گرفتار کن؛ لذا اولین شرط استجابت دعا رفع حق الناس است.

قید «اضطرار» براى این است که در حال اضطرار، دعاى دعاکننده از حقیقت برخوردار است و دیگر گزاف و بیهوده نیست؛ زیرا تا آدمی درمانده و مضطر نشود، دعایش آن واقعیت و حقیقتی که در حال اضطرار دارد را ندارد و این خیلى روشن است.

حق الناس را موضوع جدی در زندگی بدانیم و به آن بی توجه نباشم. دامنه حق الناس بسیار وسیع است از مسائل مال و اقتصادی و لقمه‌های حرام و حق خوری‌های مادی می‌تواند باشد تا آبروی آدم ها؛ و چنین است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در سخنی پیرامون حق الناس می‌فرمایند: «کلّ المسلم علی المسلم حرامٌ دمُهُ و ماله و عِرضُهُ»  بر هر مسلمانی خون، مال و آبروی مسلمان دیگر حرام است.

یادمان نرود که حفظ آبرو، اسرار و شخصیت آنان جزء حق الناس است. انسان مومن به قدری با ارزش است که نمی‌توان روی آن قیمت گذاشت و آسیب به او آسیب به ایمان او است. بر همین اساس تمام کار‌هایی که به نوعی آبروی انسان را می‌برد و او را خراب و بی اعتبار می‌کند حرام و از گناهان کبیره و از مصادیق حق الناس شمرده شده و به دست آوردن رضایت طرف مقابل واجب است گرچه جبران بعضی موارد، امکان ندارد.

پی نوشت:

۱- غافر / ۶۰،

۲- شوری / ۲۶،

۳- نمل / ۶۲،

۴- بقره / ۱۶۸،

۵- ر. ک: المیزان/ ج. ۱۵/ ص. ۳۸۱،

۶- قرب‌ الإسناد / ص. ۱۷۵،

۷- کشف الریبه / ص. ۶

چگونه محبوب ترین بنده خداوند باشیم؟


 امام جعفر صادق(ع) فرمودند: «قال الله عزّوجلّ» یعنی حدیث، حدیث قدسی است و پروردگار عالم فرموده، «الخلق عیالی و احبهم الی الطفهم بهم و أسعاهم فی حوائجهم»، حضرت حقّ فرمودند: مردم، عیال و خانواده من هستند (حتّی نفرمودند: مؤمن، بلکه فرمودند: الخلق، یعنی هر کس می‌خواهد باشد)، محبوب‌ترین آن‌ها نزد من کسانی هستند که با مردم، مهربان‌تر باشند و در راه برآورده شدن نیازهای آن‌ها، کوشاتر باشد.

شاید یک معنی دیگر هم داشته باشد و آن اینکه اتّفاقاً نگوید: «لا یکلف الله نفسا الا وسعها»، یعنی من این‌در وسعم می‌رسد و دیگر نیازی به تلاش بیشتر نیست. بلکه بداند که معنای «لا یکلف الله نفسا الا وسعها» یعنی آن‌قدر جلو بروی و بروی و بروی، تا جایی که دیگر نمی‌توانی. در عبادت، در ترک گناه، در خدمت به خلق و … جلو برو.

دلیل هم این است: اوّلاً بدانیم آن کسی که قربة الی الله - که بیان کردیم یکی از خوف‌های ممدوح همین ترس دور شدن از قرب الی الله است - برای مردم کار کند، خدا او را می‌‌بیند «و الله بصیر بالعباد»، و معلوم است خدا جبّار و جبران‌کننده است، وقتی می‌‌بیند که او، به یاد بندگانش و عیال الله است، بیشتر به او مرحمت می‌کند. این یک نکته‌‌ بسیار مهم است.

منبع:

« درس اخلاق آیت‌الله روح‌الله قرهی-،اصول کافی جلد 2،»

 

مقایسه اذان با ناقوس

مقایسه اذان نماز با ناقوس کلیسا :

1. اذان، شعاری است که با نام خدا ، «الله» شروع می ‌شود و با «الله» پایان می ‌یابد
2. انجام آن برای هر فردي ممکن است
3. در همه ‌جا قابل اجراست
4. هیچ ابزار و وسایلی نمی ‌خواهد
5. بیان عقاید و افکار است
6. همراه با کلمات موزون، پرمحتوا، منطقی و برای همه قابل فهم است
این اذان را با ناقوس مقایسه کنید که صدای آن مثل ساعت ‌های بزرگ در میادین شهر است؛ نه آهنگی دارد و نه محتوایی. برخواسته از جماد و حرکت آهن پاره؛ بدون نیت و محتوا.

منبع:

شیوه های دعوت به نماز؛ استاد قرائتی؛ ص 113

به دست آوردنی است نه از دست دادنی

1⃣ خداوند برای دعوت به نماز می ‌فرماید:
اگر شما یاد ما باشید، ما هم به یاد شما هستیم: «فَاذْكُرُوني‏ أَذْكُرْكُم‏» بقره: 152
اگر اهل نماز باشید، من با شما هستم: «قالَ اللَّهُ إِنِّي مَعَكُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاة» مائده: 12

2⃣ هر فردی از شما کاری انجام دهد ـ مثلاً نماز بخواند ـ ، من آن را ضایع نمی ‌کنم: «أَنِّي لا أُضيعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْكُم‏» آل عمران: 195
اگر از من چیزی بخواهید، من پاسخ می ‌دهم: «ادْعُوني‏ أَسْتَجِبْ لَكُم‏» غافر: 60

3⃣ با توجه به این مطالب، نمازگزار احساس می کند دقایقی که در نماز است و یا به مسجد می ‌رود، از دست دادن زمان نیست، بلکه به دست آوردن آن است.

منبع:

شیوه های دعوت به نماز؛ استاد قرائتی؛ ص 152

شکر نعمت باعث افزایش نعمت میشود

شکر نعمت باعث افزایش نعمت میشود

رهبرانقلاب: خودِ شکر، یک نعمت است.
1️⃣ اولاً، وقتی شکر کردید، این شکر موجب ذکر میشود؛ متوجه خدا میشوید؛ خود شکر انسان را ذاکر میکند.
2️⃣ ثانیاً، شکر به ما صبر میدهد. شکر نعمت یکی از خواصش، دادن صبر و پایداری است. در دعا میخوانیم: «اللهم انی اسئلک صبرالشاکرین لک».

وقتی شما شکر میکنید، نعمت را میشناسید و موقعیت را درک میکنید؛ امکانی را که خدا در اختیار شما گذاشته است، به یاد می‌آورید و امیدوار میشوید. این #امید، پایداری شما را زیاد میکند. لذا لازمه‌ی شکر، صبر است.

یکی از دستاوردهای شکر، قدرت پایداری و ایستادگی در میدانهای دشوار است. یکی از خواص شکر، #مغرور نشدن است.

بعد هم خدای متعال وعده کرده است افزایش نعمت را؛ «لازیدنّکم». وعده‌ی الهی صدق است و ساز و کار روشنی هم دارد.

۸۵/۳/۲۹

چرا نمازگزاران در صنعت و تکنولوژی عقب هستند؟

برخی می گویند: چرا نمازگزاران در صنعت و تکنولوژی عقب هستند، چه جواب بدهیم؟ 

اگر راننده ‌اي موتور ماشین را تنظيم كرد، ولي چرخ ماشينش پنچر باشد، اين ماشين حركت نمي ‌كند؛ قرآني كه مي ‌فرمايد: «وَ اعبُدوا»، (نساء: 36) در کنارش مي ‌فرمايد: «وَ اعلَمُوا»؛ (بقره: 194) يعني هم تحصيل و هم عبادت. اگر كسي عبادت كرد ولي تحصیل نداشت، مانند همين راننده مي ‌شود.

اسلام صدها دستور براي تحصيل، بهداشت، اقتصاد، معاشرت و سیاست بيان كرده كه نمازگزاران باید از آن پيروي كنند. بنابراين ضعف مسلمين به‌ خاطر نماز آنان نيست؛ بلكه به‌ خاطر بی ‌اعتنايي به باقی دستورات است.

(البته هر جا که ما نماز گزاران به دستورات اسلام عمل کردیم، پیشرفت های خیره کننده ای داشته ایم، مثل پیشرفت هسته ای، پیشرفت در صنعت موشکی و…)

منبع:

شیوه های دعوت به نماز؛ استاد قرائتی؛ ص 71

معالجه عملى مرض ريا

و اما علاج عملى ريا، آن است كه: خود را عادت دهد به پنهان داشتن عبادات. و در هنگام عبادت، در به روى مردم ببندد - همچنان كه معاصى خود را از مردم پنهان مى دارد - تا دل او قانع شود به اطلاع خدا بر عبادات او، و نفس او ديگر خواهش آگاهى مردم را به اعمال او نكند.

 و مخفى نماند كه: كسى كه عبادت را به جهت طمع از مردم، و حب مدح ايشان به جا نياورد و مطلقا ريا در نظر او نباشد بلكه به جهت امر الهى به عبادت پردازد باز بسيار مى شود كه شيطان مردود، دست از او بر نمى دارد و در صدد معارضه با او بر مى آيد، خصوصا در اثناى عبادت. پس چيزهايى به خاطر او مى رساند و توهمات و افكار به دل او مى افكند تا اينكه اندك ميلى به ريا از براى او پيدا مى شود و دل او را مضطرب مى گرداند. و اگر در آن وقت آن كس خود كراهت از آن حالت داشته باشد و با نفس خود مجادله نمايد و بر آن متغير گردد بر او گناهى نيست، و عبادت او فاسد نمى شود.

و بايد كه اگر چنين وسوسه اى از شيطان حاصل شود به آن التفات نكرد. و متوجه آن نشد. و دل را مشغول عبادت گردانيد. و حضور قلب در عبادت را از دست نداد. و به مجادله شيطان و معارضه با آن نپرداخت، زيرا مى شود كه شيطان از ريا كردن كسى مايوس باشد اما توهم ريا را به خاطر او بگذراند، به جهت اين كه او در صدد معارضه و مجادله دفع آن توهم برآيد و از حضور قلب باز ماند. و اگر آدمى پى دفع آن توهم رود و مشغول جواب شيطان گردد، شيطان به مطلوب خود مى رسد و دست از آن شخص بر نمى دارد. و اما هرگاه ملتفت آن نگردد و به قوت قلب، متوجه عبادت شود از او مايوس مى شود و ديگر پيرامون او نمى گردد.

 

منبع:
معراج السعاده

مناجات

فصَلّ عَلَی مُحَمّدٍ وَ آلِ مُحَمّدٍ، وَ تَوَلّ قَضَاءَ کُلّ حَاجَةٍ هِیَ لِی بِقُدْرَتِکَ عَلَیْهَا، وَ تَیْسِیرِ ذَلِکَ عَلَیْکَ، وَ بِفَقْرِی إِلَیْکَ، وَ غِنَاکَ عَنّی، فَإِنّی لَمْ أُصِبْ خَیْراً قَطّ إِلّا مِنْکَ، وَ لَمْ یَصْرِفْ عَنّی سُوءاً قَطّ أَحَدٌ غَیْرُکَ، وَ لَا أَرْجُو لِأَمْرِ آخِرَتِی وَ دُنْیَایَ سِوَاکَ

خدایا! پس بر محمد و آل او درود فرست و با دست قدرتت همه حاجاتم را روا فرما و این کار برای تو سهل است با فقری که من به سوی تو دارم و بی نیازی که تو به من داری. بارالها بی شک من به هیچ خیری نرسم مگر با مدد تو و هیچ بدی از من دور نگردد مگر با عنایت تو و من به امور دنیا و آخرتم امیدی ندارم مگر آنکه از ناحیه تو کمک رسد.

 

منبع:
صحیفه سجادیه، دعای حضرت در روز عید قربان و روز جمعه

 

آیا از نعمت نماز تشکر می‌کنیم؟!

امام رضا علیه السلام می‌فرماید:

حداقل تشکر بنده از خداوند برای توفیق خواندن نماز واجبش این است که در سجده بعد از نماز بگوید:

شكْراً لِلهِ شُكْراً لِلهِ شُكْراً لِلهِ

از حضرت سؤال شد که معنای این گفته چیست؟ فرمود:

با این سجده می‌گوید این تشکر من است از خدا به جهت اینکه موفقم کرد تا به خدمتش برسم و نماز واجب را به‏ جای آورم.

 

منبع:
وسائل الشيعه، ج‏لد۷، صفحه۶، حدیث۱

فضيلت تلاوت قرآن

يكى از وصاياى رسول اكرم، صلى الله عليه و آله، وصيت به تلاوت قرآن است. و فضل تلاوت و حفظ و حمل و تمسك و تعلم و مداومت و مزاولت و تدبر در معانى و اسرار آن بيش از آن است كه به فهم قاصر ما درست آيد. و آنچه از اهل بيت عصمت، عليهم السلام، در خصوص آن وارد شده است در اين اوراق نگنجد، و ما به بعض آن قناعت كنيم.

حضرت امام جعفر صادق علیه السلام فرمود: قرآن عهد خداوند است به سوى بندگان، همانا سزاوار است كه هر مرد مسلمانى در هر روز به آن عهد نظر كند و از آن پنجاه آيه قرائت كند.

فرمود حضرت سجاد، عليه السلام، كه آيات قرآن خزانه هايى است، پس هر وقت گشوده شد خزينه اى، سزاوار است كه نظر كنى در آن.

منبع:
چهل حدیث ، امام خمینی (ره)

دو عبادت برتری که خداوند قبول می کند

حضرت امام صادق(علیه السلام) درباره دو عبادت برتر فرموده اند: 

عنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ: مَا عُبِدَ اللَّهُ بِشَیْ‌ءٍ أَفْضَلَ مِنَ الصَّمْتِ وَ الْمَشْیِ إِلَى بَیْتِهِ.

خدای متعال با عملی مانند سکوت همراه تفکر و پیاده‌رفتن به سوی خانه‌اش عبادت نشده است.

منبع: خصال شیخ صدوق، ج1، ص35

 

آثار و برکات بیداری بین الطلوعین

بین الطلوعین فاصله زمانی از طلوع فجر و اذان صبح تا طلوع آفتاب است که حدود یک ساعت و نیم طول می‌کشد. در روایات از این زمان به ساعتی از ساعات بهشت یاد شده و آثار و برکاتی برای آن بیان شده که انسان به این نتیجه می‌رسد که اگر می‌خواهد خوشبختی و سعادت دنیا و آخرت را داشته باشد و از بدبختی‌ها رهایی یابد می‌بایست در این ساعات بهشتی بیدار بماند؛ چرا که فرشتگان در حال تقسیم روزی هستند و اگر خواب بمانی از همه چیز باز ماندی.

زیان های مالی: اگر کسی در این ساعات بخوابدنمی‌تواند از خود دفع شر کند و خسارتی که به اصل سرمایه او می‌رسد را برطرف کند. ( خصال، جلد 2، صفحه 622 و بحارالانوار، جلد 83، صفحه 249، حدیث 11)

همچنین در آیه 39 سوره ق می‌فرماید: فَاصْبِرْ عَلَى مَا يَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ الْغُرُوبِ؛ و بر آنچه مى‏گويند صبر كن، و پيش از برآمدن آفتاب و پيش از غروب، به ستايش پروردگارت تسبيح گوى.

دوربین های مدار بسته ای که در زندگی ما نصب شده اند

دوربین اول: خود خداست.

آیه چهاردهم ازسوره ی علق
آیا نمیدانند که خدا آنها را نگاه میکند! .

دوربین دوم: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است.

آیه ی۴۵ سوره احزاب:
ای پیامبر ما تو را در امت گذاشته ایم ،
هم شاهد هستی و آنها را میبینی .
هرکاری که بکنند آنها را میبینی . .

 دوربین سوم:
امامان معصومین علیهم السلام هستند.

آیه١٠۵ سوره توبه
که سه دوربین اول در این آیه جمع است:
ای پیامبر به مردم بگو هر کاری میخواهید بکنید ، اما اعمال شما را خدا میبیند ، پیامبر میبیند و مؤمنان (امامان علیهم السلام) نیز می بینند…

دوربین چهارم: ملائک مقرب خدا هستند .

آیه ١٨سوره ق:
ازشماحرکتی سرنمیزند مگر آنکه دو مأمور در حال نوشتن آن هستند. یکی مأمور نوشتن خوبی ها ویکی مأمور نوشتن بدی هاست. فقط این دوملک یک تفاوتی باهم دارند. این یکی اگرنیت خوبی هم کنیم یادداشت میکند. آن یکی نیت بدی کنیم یادداشت نمیکند.

دوربین پنجم: زمین است.

سوره زلزال :
روز قیامت همین زمینی که ما روی آن نشسته ایم می آید و خبرهای خود را میدهد.

دوربین ششم:زمان است.

آیات اول سوره بروج و روایات صریحی از امیرالؤمنین علیه السلام داریم که شب جمعه اعمال شما را ثبت میکنند. شب و روز عرفه اعمال شمارا می بینند. ایام هم موجود زنده هستند.

دوربین هفتم:دوربینی که ازهمه تکان دهنده تراست،
اعضاء و جوارح ما می باشند.

آیه ٢١سوره فصلت

من تولي خصومة ظالم

 حجت‌الاسلام و المسلمین دکتر رفیعی

پيغمبر فرمودند، «من تولي خصومة ظالم» اگر کسي در ظلم يک ظالمي مشارکت کند، متولي شود و در ظلم کمک او کند، «او اعان عليها» يا بر ظلم ياري‌اش کند. «ثم نزل به ملک الموت قال له ابشر بلعنة الله و نار جهنم و بِئْسَ الْمَصِيرُ» آدمي که ظالم را ياري مي‌کند، ظالم را کمک مي‌کند، ظالم را مدد مي‌کند در موقع جان دادن ملک الموت به او مي‌گويد: دو چيز را به تو مي‌گويم. 1- لعنت خدا بر تو، در قرآن هم داريم که لعنت خدا بر قوم الظالمين! 2- نار جهنم براي توست. هميشه در جهنم هستي «و بئس المَصير» اين روايت نوراني که در ابتدای آخرین خطبه آن حضرت آمده است.

📚 برنامه #سمت_خدا ، مورخ ۹۶/۱۱/۰۵

این همان عشق است

استادى از شاگردانش پرسید:

چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟
چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند
صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟

شاگردان فکرى کردند و یکى از آن‌ها گفت:
چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم

استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟
آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت کرد؟
چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟

شاگردان هر کدام جواب‌هایى دادند
امّا پاسخ‌هاى هیچکدام استاد را راضى نکرد.

سرانجام او چنین توضیح داد:
هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند،
قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله می‌گیرد.

آن‌ها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند.

هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد،
این فاصله بیشتر است و آن‌ها باید صدایشان را بلندتر کنند.

سپس استاد پرسید:
هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می‌افتد؟
آن‌ها سر هم داد نمی‌زنند بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت می‌کنند.
چرا؟چون قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیک است.
فاصله قلب‌هاشان بسیار کم است.
استاد ادامه داد:هنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد،
چه اتفاقى می‌افتد؟ آن‌ها حتى حرف معمولى هم با هم نمی‌زنند
و فقط در گوش هم نجوا می‌کنند و عشقشان
باز هم به یکدیگر بیشتر می‌شود.

سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بی‌نیاز می‌شوند
و فقط به یکدیگر نگاه می‌کنند. این هنگامى است که دیگر هیچ فاصله‌اى بین قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باش

این همان عشق خدا به انسان و انسان به خداست است که خدا حرف نمی زند اما همیشه صدایش را در همه وجودت می توانی حس کنی اینجا بین انسان و خدا هیچ فاصله ای نیست می توانی در اوج همه شلوغی ها بدون اینکه لب به سخن باز کنی با او حرف بزنی.

چند توصیه مهم خداوند به انسان

احسان و تکریم به پدر و مادر از جایگاه بسیار بلندی در آیات و روایات اسلامی برخوردار است و همواره پس از بیان حکم وجوب پرستش خدای یگانه، به احترام و تکریم پدر و مادر در قرآن کریم، تصریح شده است.

در احادیث، در مورد احسان به والدین بسیار سفارش شده و از آزردن آنان نکوهش به عمل آمده است: پاداش نگاه رحمت به والدین، حج مقبول است. رضایت آن دو رضاى الهى و خشم آنانخشم خداوند است. احسان به پدر و مادر عمر را طولانى مى‌‌کند و سبب مى‌‌شود که فرزندانمان نیز به ما احسان کنند.

یکی از آیاتی که به بیان نیکی به والدین پرداخته است آیه 15 سوره مبارکه احقاف است، بر همین اساس مفاهیم و تفسیر این آیه را از تفسیر نور حجت‌الاسلام محسن قرائتی برای عموم علاقه‌مندان می‌آوریم:

آیه 15 سوره «احقاف»

«وَوَصَّیْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَیْهِ إِحْسَاناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهاً وَوَضَعَتْهُ کُرْهاً وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلاَثُونَ شَهْراً حَتَّى‌  إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَةً قَالَ رَبِ‌ّ أَوْزِعْنِى أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِى أَنعَمْتَ عَلَىَّ وَعَلَى‌ وَالِدَىَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحاً تَرْضَاهُ وَأَصْلِحْ لِى فِى ذُرِّیَّتِى إِنِّى تُبْتُ إِلَیْکَ وَإِنِّى مِنَ الْمُسْلِمِینَ‌»؛ 

ما انسان را سفارش کردیم که به والدین خود نیکى کند، مادرش او را با سختى حمل کرد و با سختى به دنیا آورد و دوران حمل تا ازشیر گرفتنش سى ماه به طول کشد، تا آنگاه که به رشد کامل رسد و چهل ساله شود، گوید: پروردگارا! مرا توفیق ده تا نعمتى را که بر من و بر پدر و مادر من لطف کردى، شکرگزارى کنم و عمل شایسته‌‌اى انجام دهم که تو آن را بپسندى و فرزندانم را براى من صالح و شایسته گردان، همانا من به سوى تو بازگشته و از تسلیم شدگانم.

نکته‌ها

«کُره» به معناى سختى درونى و «کَره»، سختى از بیرون است. «أوزعنى» به معناى ایجاد علاقه و عشق براى انجام کارى است که به آن توفیق الهى گویند. احسان به والدین، از جایگاه ویژه‌‌اى نزد خداوند برخوردار است. در قرآن، پنج بار کلمه «وصّینا» بکار رفته که سه بار آن مربوط به والدین است.

در این آیه به دوران جنینى و نوزادى انسان تا سن چهل سالگى اشاره شده و این سنّ، اوج کمال جسمى انسان شمرده شده است.«بلغ أشدّه و بلغ أربعین سنة»

از این آیه معلوم مى‌‌شود که کوتاه‌‌ترین مدّت حاملگى، شش ماه است، چون دو سال شیردهى، اگر از سى ماه که در آیه آمده است کم شود، حداقل مدت حمل شش ماه مى‌‌شود. «و حمله و فصاله ثلثون شهرا»

مادر به دلیل دشوارى دوران باردارى و زایمان و شیردهى، حق ویژه‌‌اى بر فرزند داشته و باید نسبت به او بیشتر احسان کرد، چنانچه در روایات تأکید بیشترى در مورد احسان به مادر شده است و پیامبر اکرم در روایتى سه بار سفارش به نیکى به مادر کرد و آنگاه سفارش به نیکى به پدر.

پیام‌ها

1- سفارش احسان به والدین، در طول تاریخ و تمام ادیان بوده است. «وصّینا» در قالب ماضى آمده است

2- احسان به والدین، از حقوق انسانى است که هر پدر و مادرى بر گردن فرزندشان دارند. «وصّینا الانسان» نفرمود: «وصینا الّذین آمنوا»

3- در احسان به والدین، مسلمان بودن آنان شرط نیست. «وصّینا الانسان بوالدیه»

4- استحکام بنیاد خانواده و حفظ جایگاه والدین، مورد توجّه خاص خداوند است. «وصّینا الانسان بوالدیه احساناً»

5 - نه تنها انفاق و امداد و احترام، بلکه هر نوع نیکى نسبت به والدین لازم است. «احساناً» به صورت نکره آمده که شامل هر نوع احسانى شود.

صفحات: 1· 2

هیچ پناهگاهی جز خدا نیست

ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﻥ ﯾﻮﺳﻒ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻨﺪ ﯾﻮﺳﻒ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭼﺎﻩ ﺑﯿﻔﮕﻨﻨﺪ، ﯾﻮﺳﻒ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺯﺩ!

ﯾﻬﻮﺩﺍ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ: ﭼﺮﺍ ﻣﯿﺨﻨﺪﯼ؟! ﺍﯾﻨﺠﺎ ﮐﻪ ﺟﺎﯼ ﺧﻨﺪﻩ ﻧﯿﺴﺖ…!

ﯾﻮﺳﻒ ﮔﻔﺖ: ﺭﻭﺯﯼ ﺩﺭ ﻓﮑﺮ ﺑﻮﺩﻡ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﮐﺴﯽ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺪ با ﻣﻦ ﺍﻇﻬﺎﺭ ﺩﺷﻤﻨﯽ ﮐﻨﺪ، ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﻥ ﻧﯿﺮﻭﻣﻨﺪﯼ ﺩﺍﺭﻡ…!

ﺍﯾﻨﮏ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻫﻤﯿﻦ ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﺮ ﻣﻦ ﻣﺴﻠﻂ ﮐﺮﺩ، ﺗﺎ ﺑﺪﺍﻧﻢ ﮐﻪ “ﻧﺒﺎﯾﺪ جز خدا ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﺑﻨﺪﻩﺍﯼ ﺗﮑﯿﻪ ﮐﺮﺩ…”

ﺁﯾﺎ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻨﺪﮔﺎﻧﺶ ﮐﺎﻓﯽ ﻧﯿﺴﺖ؟ اَلَیْسَ اللهُ بِکافٍ عَبْدِه

ﺳﻮﺭﻩ ﺯﻣﺮ، ﺁﯾﻪ۳۶

عمل اندکی که باارزش تر از اعمال بسیار است

امام علی علیه ‌السلام می فرمایند:

قلیلٌ تَدومُ عَلَیهِ، أرجى مِن کَثیرٍ مَملولٍ مِنهُ؛

عمل اندک که بر آن مداومت ورزى، از عمل بسیار که از آن خسته شوى امیدوار کننده ‌تر است.

نهج البلاغة : حکمت ۲۷۸

این 3 گروه هرگز به بهشت نمی‌روند

ابو هارون مکفوف مى ‌گوید: امام صادق (علیه السلام) به من فرمود:

اى ابو هارون! همانا خداوند به خودش سوگند خورده که هیچ خائنى همسایه او نباشد. گفتم: خائن کیست؟ فرمود: کسى که درهمى را از مؤمن دریغ بدارد و یا چیزى از امر دنیا را از او باز دارد. گفتم: از خشم خدا به خدا پناه مى‌ برم، پس فرمود: همانا خداوند بر خودش سوگند خورده که سه دسته را در بهشت خود ساکن نکند: کسى که سخن خدا را رد کند یا سخن پیشواى هدایت را رد کند و یا حق شخص مؤمن را منع کند.

مى‌ گوید: گفتم آیا از اضافه مال خود به او بدهد؟ فرمود: از جان و روانش به او بدهد و اگر مسلمانى نسبت به او از جان خود دریغ کند، از او نیست و شریک شیطان است.

شیخ صدوق ره مى ‌گوید: دادن جان و روان عبارت است از: استفاده از مقام وموقعیت به هنگامى که مؤمن به کمک او نیازمند باشد و آن این است که در برآوردن نیازهاى او کوشش کند.

راز استغفار پیامبر اکرم(صلی الله و علیه آله)

توبه و استغفار اولیاى الهى و معصومان نیز مرتبه ‌اى بالاتر دارد. آنان چون مستغرق در ذات جمیل الهى اند و توجه به مقام ربوبى - که کمال مطلق است - دارند، وقتى به خود و اعمال خویش مى ‌نگرند؛ با تمام عظمت و بزرگى آن اعمال، آنها را در برابر عظمت بى نهایت الهى بسیار کوچک و مایه سرافکندگى و شرمندگى مى ‌بینند. مانند آنکه مهم‌ترین دارایى‌ اش مقدارى آب گل‌ آلود بود و آن را براى سلطان هدیه برد و چون فر و شکوه شاهى را بدید از آنچه آورده بود سخت شرمسار و سرافکنده گردید.

آرى امام على(علیه السلام) همان عبادتى را که افضل از عبادت ثقلین است در برابر جمال و جلال الهى، برگ سبز درویش مى ‌بیند و سر به زیر مى‌ افکند و این خود یکى از عالى ‌ترین مراتب عبودیت مطلقه و فناى فى الله است. از طرف دیگر امام راحل در کتاب «آداب الصلاه» در شرح حدیث نبوى «لیغان على قلبى و انى لاستغفرالله کل یوم سبعین مره» فرموده ‌اند: روبه ‌رو شدن با برخى مانند ابوجهل‌ ها و ابوسفیان ‌ها موجب کدورت مى ‌شدند و بر قلب پیامبر(صلی الله و علیه آله) زنگار مى‌ زدند.

از این رو حضرتش براى زدودن این زنگار استغفار مى ‌فرستد. از این رو مى‌ توان گفت استغفار براى اولیاى الهى بیشتر جنبه دفع دارد و براى ما جنبه رفع دارد؛ یعنى ما استغفار مى‌ کنیم تا لغزش‌ هایى که مرتکب شده ‌ایم بخشیده شود و آن‌ها استغفار مى‌ کنند تا نلغزند و اصلاً گناه سراغ آن‌ها نیاید علاوه بر اینکه نفس استغفار، براى ایشان عبادت است. آن بزرگان با عبادت و اطاعت درجات عصمت خویش را شدت مى ‌بخشند لذا استغفار و توبه در بالا رفتن درجات عصمت آنها دخالت دارد.

ازحنظل تلخ ،گلابی شیرین در نمی اید.

مبغوض ترین افراد نزد خداوند.

رُوِیَ عَنِ الصّادِقِ عَلَیهِ السَّلامُ قالَ:
قالَ مُوسی عَلَیهِ السَّلامُ: یا رَبِّ أیُّ خَلقٍ اَبغَضُ اِلَیکَ، قالَ الَّذی یَتَّهِمُنی، قالَ وَ مِن خَلقِکَ مَن یَتَّهِمُکَ؟ قالَ نَعَم اَلَّذی یَستَخیِرُنی فَأخِیرُ لَهُ وَالَّذی أقضِی القَضاءَ لَهُ وَ هُوَ خَیرٌ لَهُ فَیَتَّهِمُنی[1]
 
حضرت موسی «علیه السلام» عرض کرد: پروردگار من! مبغوض ترین افراد نزد تو کیست؟ خداوند فرمود: کسی که به من تهمت می زند. حضرت موسی «علیه السلام» عرض کرد: چه کسی به تو تهمت می زند؟‌ فرمود: کسی که از من می خواهد تا برای او خیری انتخاب کنم و من هم برای او خیر انتخاب کرده و خیر می خواهم، و کسی که صلاح و خیر او را در چیزی می بینم و آن قضا را خودم برای او فرمان می دهم که برای او دارای خیر و صلاح است، امّا او به من تهمت می زند.
خداوند در جواب، دو گروه از افراد را ذکر می کند: یک گروه، ازخدا چیزی می خواهند و رو به خدا می کنند و از او در خواست می کنند که انتخاب کند و او هم انتخاب می کند. گروه دیگر کسانی هستند که از خداوند نمی خواهند برای آنها چیزی انتخاب کند، ولی خداوند که صلاح آنها را می داند، با فرمان تکوینی (هدایت تکوینی همان قضا و قدر الهی است و با در نظر گرفتن خیر آنها می باشد.) به خداوند تهمت می زنند؛ به این معنا که نعوذ بالله می گویند: خداوند برای من خوب نخواسته است. و متأسفانه خیلی ها توجّه به این ندارند.
انسان باید بداند که خداوند هیچ وقت برای او بد نمی خواهد، بلکه خداوند که خیر مطلق است، هرچه از او صادر شود خیر است و برای هیچ موجودی بد نمی خواهد و گره به کار هیچ انسانی نمی اندازد؛ بلکه این خود انسان است که به خود بد کرده است و این اثر و محصول عمل او می باشد. انسان باید دقّت کند در اعمال خود و ببیند چه کرده است؟ اگر انسان حنظل را که میوه ای تلخ است بکارد، گلابی شیرین نطنز برایش می آورد؟! هرگز چنین نخواهد شد. خداوند هرگز گره به کار انسان نمی اندازد، بلکه گره از کار او باز می کند.

[1]بحار الانوار، جلد68، صفحه 142

منظور از«ايام الله» در قرآن، چه روزهايي است؟

اضافه «ايام» به «الله»، اشاره به روزهاى سرنوشت ساز و مهم زندگى انسانها است كه به خاطر عظمتش به نام «الله» اضافه شده است و نيز به خاطر اينكه يك نعمت بزرگ الهى شامل حال قوم و ملتى شايسته و يا يك مجازات بزرگ و دردناك الهى دامنگير ملتى سركش و طغيانگر شده است كه در هر دو صورت شايسته تذكر و يادآورى است.

در رواياتى كه از ائمه معصومين به ما رسيده «ايام الله» به روزهاى گوناگونى تفسير شده است:

در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم كه فرمود: ايام الله ، يوم يقوم القائم (عليه السلام ) و يوم الكرة و يوم القيامه: (ايام الله روز قيام مهدى موعود و روز رجعت و روز قيامت است).

و در تفسير على بن ابراهيم آمده كه ايام الله سه روز است، روز قيام مهدى (عليه السلام ) و روز مرگ و روز رستاخيز.

در حديث ديگرى از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى خوانيم : ايام الله نعمائه و بلائه ببلائه سبحانه : (ايام الله (روزهاى ) نعمت هاى او و آزمايش هاى او بوسيله بلاهاى او است ).

همانگونه كه بارها گفته ايم هرگز اين گونه احاديث دليل بر انحصار نيست، بلكه بيان قسمتى از مصداق هاى روشن است. و به هر حال يادآورى روزهاى بزرگ (اعم از روزهاى پيروزى يا روزهاى سخت و طاقت فرسا) است كه نقش مؤثرى در بيدارى و هشيارى ملتها دارد و با الهام از همين پيام آسمانى است كه ما خاطره روزهاى بزرگى را كه در تاريخ اسلام بوده، همواره جاودان مي داريم و هر سال براى تجديد اين خاطره ها روزهاى معينى را اختصاص ‍ مي دهيم  كه در آن به تاريخ گذشته باز مي گرديم و درس هاى مهمى از آن مى آموزيم، درسهائى كه براى امروز ما فوق العاده مؤ ثر است.
و نيز در تاريخ معاصر خود، مخصوصا در تاريخ پرشكوه انقلاب اسلامى ايران روزهاى فوق العاده اى وجود دارد كه مصداق زنده «ايام الله» است و بايد در هر سال خاطره آنها را زنده كرد كه آميخته با خاطره شهيدان، رزمندگان، مجاهدان و مبارزان بزرگ است و سپس از آنها الهام گرفت و ميراث بزرگشان را پاسدارى كرد.

منبع:

تفسير نمونه ج10 ص275و

فرقه وهابيت چگونه شكل گرفت؟

يكى از فرقه هايى كه در مقابل اكثر مسلمين قرار گرفته، فرقه اى موسوم به «وهابيت» است. اين فرقه منسوب به مؤسّس آن، محمّد بن عبدالوهاب بن سليمان نجدى است. او كسى است كه با ادّعاى احياى توحيد و سلفى گرى، همان عقايد و افكار ابن تيميه را در شبه جزيره عربستان پياده كرده و آل سعود نيز مجرى افكار آن ها گشت. اين فرقه از قرن دوازده تا كنون بر جاى مانده است.

محمّد بن عبدالوهاب در سال 1111 هـ .ق متولد شد و در سال 1206 هـ .ق از دنيا رفت. دوران كودكى را در شهر خود «عيينه» در حجاز و به ويژه نجد سپرى كرد. بعد از مدتى وارد حوزه علميه حنبلى شد و نزد علماى «عيينه» به فراگيرى علوم پرداخت. براى تكميل دروس خود، وارد مدينه منوّره شد. بعد از آن شروع به مسافرت به كشورهاى اسلامى نمود; چهار سال در بصره و پنج سال در بغداد اقامت نمود. و به ايران نيز مسافرت كرد; در كردستان يك سال و در همدان دو سال ماند. آن گاه سفرى به اصفهان و قم نمود و بعد از فراگيرى فلسفه و تصوّف، به كشور خود، حجاز بازگشت. بعد از هشت ماه كه در خانه خود اعتكاف نموده بود، بيرون آمد و فعاليّت خود را آغاز نمود.

او با پدرش به شهر «حريمله» هجرت كرد، و تا وفات پدر در آنجا ماند; پدر او در حالى وفات كرد كه از او راضى نبود.

از آنجا كه محمّد بن عبدالوهاب، عقايد خرافى خود كه بر خلاف عامه مسلمانان بود و از عقايد ابن تيميه سرچشمه مى گرفت را منتشر مى ساخت، مسلمانان قصد كشتن او را كردند و او براى نجات جان خود به شهر «عيينه» فرار كرد.

امير شهر عيينه، عثمان بن معمر، به او قول يارى داد تا بتواند افكار و عقايدش را در جزيرة العرب منتشر سازد. و براى تأكيد اين ميثاق، خواهرش جوهره را به نكاح او درآورد. لكن اين ميثاق و ازدواج دوام نياورد. به همين دليل از ترس اين كه امير او را ترور كند به «درعيه» شهر مسيلمه كذاب، فرار كرد.

در زمانى كه وى در «عيينه» بود با كمك امير شهر، درصدد اجراى عقايد و افكار خود برآمد و قبر زيد بن خطّاب را خراب نمود و اين امر منجرّ به فتنه و آشوب شد. در «درعيه» نيز با محمّد بن سعود ـ جد آل سعود ـ كه امير آن شهر بود، ملاقات كرد. و محمّد بن سعود به او قول يارى داد تا  در عوض، او نيز حكومتش را تأييد نمايد.

محمّد بن سعود نيز به جهت تأييد اين ميثاق، يكى از دختران خود را به نكاح او درآورد. اوّلين كار او اين بود كه حكم به كفر و شرك و ترور امير «عيينه» داد و سپس آل سعود را براى حمله به «عيينه» تشويق كرد. در اثر آن حمله، مردم زيادى كشته شدند، و خانه هايشان غارت و به نواميس شان هم تجاوز شد. اين گونه بود كه وهابيان حركت انحرافى خود را با شعار نصرت و يارى توحيد و محاربه با بدعت و شرك شروع كردند.

محمّد بن عبدالوهاب به اتهام اينكه مسلمانان متوسل به پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) مى شوند و بر قبور اولياى خود گنبد و بارگاه مى سازند و به قصد زيارت قبور سفر مى كنند و از اوليا طلب شفاعت مى كنند و…  همه مسلمانان را، بدون استثنا، تكفير مى نمود.(1)

پس از پيروزى بر «عيينه» به سرزمين هاى ديگر لشكركشى كرده و به بهانه گسترش توحيد و نفى «بدعت»، «شرك» و مظاهر آن، از ميان مسلمين به سرزمين نجد و اطراف آن; يعنى يمن و حجاز و نواحى سوريه و عراق، حمله ور شدند، و هر شهرى كه عقايد آنان را قبول نمى كرد غارت كرده و افرادش را به خاك و خون مى كشيدند.(2)

پس از ورود به قريه «فصول» از حوالى أحسا و عرضه كردن عقايد خود، مردم با آنان بيعت نكردند، در نتيجه سيصد نفر از مردان قريه را كشته، اموال و ثروت آنان را به غارت بردند.(3)

وهابيان با اين افكار خشن، باعث ايجاد اختلاف و تشتّت و درگيرى ميان مسلمين شدند و دشمنان اسلام را خشنود نمودند. تا جايى كه «لورد كورزون» در مدح وهابيت مى گويد: «اين عالى ترين و پربهاترين دينى است كه براى مردم به ارمغان آورده شده است».(4)

با اين كه محمّد بن عبدالوهاب از دنيا رفته است ولى مستشرقين و استعمارگران دائماً درصدد دفاع از افكار او هستند، تا جايى كه مستشرق يهودى «جولد تسهير» او را «پيامبر حجاز» خوانده و مردم را به متابعت از افكار او تحريك مى نمايد(5).(6)


منبع:
1. مراجعه شود: تاريخ نجد، آلوسى; الصواعق الالهية، سليمان بن عبدالوهاب; فتنه الوهابية.
2. جزيرة العرب في القرن العشرين، ص 341.
3. تاريخ المملكة العربية السعودية، ج 1، ص 51.
4. المخطّطات الاستعمارية لمكافحة الاسلام، ص 78.
5. المخطّطات الاستعمارية لمكافحة الاسلام، ص 105.
6 ـ على اصغر رضوانى، سلفى گرى(وهابيت) و پاسخ به شبهات ص 181.

همسر يوسف نبي، مريم است يا زليخا؟

در تاريخ، دو يوسف ذكر شده است؛ يكي يوسف(علیه السلام) فرزند حضرت يعقوب(علیه السلام) است كه داستانش در سوره يوسف آمده است. عشق زليخا نسبت به اين يوسف بوده و ديگري يوسف، همسر حضرت مريم(سلام الله علیها)، مادر حضرت عيسي(علیه السلام)  است.

مريم وقتي به سن بلوغ رسيد و سيزده ساله شد، حضرت زكريا او را به عقد يوسف بن يعقوب بن متي كه پسر عمويش بود درآورد، ولي قبل از اين كه با او همبستر شود، فرشتگان او را به عيسي مژده دادند. يوسف شوهر مريم وقتي فهميد مريم بدون همبستر شدن حامله شده است، دچار شك و ترديد شد، ولي در خواب به او گفته شد نسبت به همسرت شك نداشته باش! مريم از روح القدس حامله شده است و فرزند او عيسي نام دارد. بدين ترتيب شك و ترديد يوسف به مريم از بين رفت. حضرت عيسي كه متولد شد، در دامن مادرش مريم و ناپدريش يوسف تربيت يافت.


منبع:

حسين عمادزاده , تاريخ انبياء, ص 725

ترازوي سنجش ساير اعمال

نماز مقبول، شرايطى دارد؛ از جمله شرايط ولايي، اقتصادي، اجتماعي، خانوادگي و… كه همگي بيانگر آن است كه اين عمل عبادي به عنوان ستون دين با تمام زندگى انسان و اعمال عبادي ديگر او مرتبط است؛ يعنى، شاخصى است كه مى‏ توان مطلوب بودن و الهى بودن يك زندگى را با آن سنجيد.


به عنوان نمونه يكي از شرايط قبولي نماز كسب درآمد از راه حلال و پرداخت زكات مي باشد و اينكه انسان از راه خيانت در معامله درآمدي را كسب نكرده باشد؛ حال اگر كسي كه براي قبولي نمازش - به عنوان ستون دين - اين شرايط را رعايت نكرده به گونه اي كه از سوي خداوند مورد قبول واقع نشده بطور مسلم براي ديگر اعمال عباديش مانند حج نيز اين شرايط را رعايت ننموده و معلوم مي شود كه ديگر اعمال نيز قابليت پذيرش را نخواهد داشت.
از همين جا درمى‏ يابيم كه نماز معيارى است كه قبولى اعمال ديگر را نيز مى ‏توان با آن سنجيد. پس اگر نماز قبول باشد، كارهاى خوب ديگر نيز قبول است و اگر مردود باشد، چنان بر مى ‏آيد كه اشكال ريشه‏ اى در اعمال وجود دارد و نمي تواند مورد قبول خداوند قرار گيرد.


  روايت امام باقر(علیه السلام) - در مورد اول چيزي كه در قيامت مورد سوال قرار مي گيرد نماز است - بيانگر آن است كه نماز از جايگاهي ويژه برخوردار است و در روز قيامت اول به نماز نگاه مي شود اگر پذيرفته شود يعني با شرايط آن از جمله اعتقاد به ولايت و ديگر چيزهايي كه در آن شرط است انجام شده باشد ما بقي اعمال نيز به مانند آن است و نياز به دقت در آن نيست چون آن اعمال هم به مانند نماز عمل عبادي است و اگر نماز كه راس اعمال عبادي است مشكل اساسي داشته باشد قطعا ديگر اعمال نيز دچار مشكل است و به عنوان يك عمل عبادي به حساب نمي آيد.
مثلا اگر كسي از روي عناد ولايت و محبت علي عليه السلام و اهل بيت ان حضرت را منکر شود بنا به آنچه در روايات آمده نمازش مورد قبول نخواهد بود چون يك حقيقت مسلم اسلام را انكار كرده و شرط قبولي نماز را ندارد چنين شخصي ساير اعمال او نيز همانند نماز مورد قبول نيست چون نزد خداوند خير محسوب نمي شود و در حقيقت عمل او شر محض است كما اينكه در روايات اهل بيت عليهم السلام اعمال نيك ناصب و دشمن اهل بيت عليهم السلام با اعمال قبيح او هيچ فرقي گذاشته نشده است. حضرت صادق عليه السّلام مي فرمايد:« إِنَّ النَّاصِبَ لَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ لَا يُبَالِي صَامَ أَمْ صَلَّى زَنَى أَمْ سَرَقَ إِنَّهُ فِي النَّارِ إِنَّهُ فِي النَّار»[2]؛« دشمن و ناصب اهل بيت فرقى ندارد روزه بدارد يا نماز بخواند، زنا كند يا دزدى نمايد او در آتش است او در آتش است.»

 پي نوشت :
[1] (الكافي، ج 3، ص 268، باب من حافظ على صلاته أو ضيعها ….)

[2] - بحارالأنوار،ج 27، ص 235

كتاب پرسش ها و پاسخ هاي نماز، سيد حسن موسوي (مركز تخصصي نماز)

پس از فتح مكه؛ بت شكني و علي(علیه السلام) بر دوش پيامبر(صلی الله و علیه و آله) بانگ اذان بلال بر فراز كعبه

پيامبر(صلى الله عليه و آله) به مدت سيزده سال در شهر مكه، مشركين قريش را به توحيد و خدا پرستى دعوت كرده بود اما نه تنها از اين دعوت نتيجه ‏اى حاصل نشده بود بلكه در ايذاء و آزار پيامبر(صلى الله عليه و آله) نهايت كوشش را بعمل آورده بودند. پس از هجرت به مدينه نيز مشركين مكه دائما با مسلمين در حال مبارزه و زد و خورد بودند. اما به تدريج كه سپاه اسلام، پس از جنگ هاى متعدد كوچك و بزرگ ورزيده شده و از نظر تعداد نفرات رو به فزوني گزارد، پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله) لازم دانست كه به سوى مكه رفته و شهر محل تولد خود را - كه در اثر توطئه قريش، شبانه از آنجا هجرت كرده بود- تصرف كند.

بعضى از مسلمين در انديشه فرو رفته واز سرانجام كار خود بيمناك بودند، ولى رسول خدا (صلى الله عليه و آله) آنها را به فتح و پيروزى بشارت مى‏ داد زيرا وعده فتحى را كه خداوند به او فرموده بود از اين آيه استنباط مي كرد: «لقد صدق الله رسوله الرؤيا بالحق لتدخلن المسجد الحرام ان شاء الله امنين».  همچنين سوره نصر نيز كه پيش از فتح مكه نازل شده بود به فتح مكه و اسلام آوردن مردم آن شهر دلالت داشت.

 

هدف اصلى پيامبر (صلى الله عليه و آله) اين بود كه فتح مكه به احترام خانه خدا، بدون جنگ و خونريزى انجام شود بدين جهت ابتداء انديشه خود را در مورد حركت به سوى مكه از مسلمين پنهان مى‏ داشت كه مبادا اين موضوع به اطلاع قريش برسد و تنها كسى را كه امين و راز دار خود دانسته و با او مشورت مي كرد على (عليه السلام) بود. اما پس از مدتى چند نفر از اصحاب را نيز از اين مطلب آگاه گردانيد. يكى از مهاجرين بنام «حاطب» كه در مكه اقوامى داشت و از مقصود پيغمبر با خبر شده بود نامه‏ اى نوشته و آنرا بوسيله زنى به مكه فرستاد تا قريش را از تصميم پيغمبر آگاه كند. خداوند تعالى رسول اكرم صلى الله عليه و آله را از ماجرا آگاه ساخت و آن حضرت على (عليه السلام) را با زبير براى استرداد نامه به سوى آن زن فرستاد و آنها در راه به او رسيده و نامه را باز گرفتند.

رسول خدا صلى الله عليه و آله در اوائل رمضان سال هشتم هجرى با سپاهيان خود كه از مهاجر و انصار تشكيل شده و بالغ بر دوازده هزار نفر بودند به قصد فتح مكه از مدينه خارج گرديد. هنگامي كه به نزديكى‏ هاى مكه رسيدند، عباس بن عبد المطلب براى ترسانيدن قريش از كثرت سپاهيان اسلام - كه با ساز و برگ كامل مجهز بودند - به سوى مكه شتافت. اهالى مكه نيز از آمدن پيغمبر كم و بيش آگاه بودند. بدين جهت ابوسفيان براى كسب اطلاع از مكه بيرون آمد و در راه به عباس رسيد. عباس بن عبد المطلب كثرت مسلمين، مخصوصا ايمان قوى و روح سلحشورى آنها را به ابوسفيان نقل كرد و او را از عواقب وخيم مقاومت در برابر سپاهيان اسلام بر حذر داشت و قانعش نمود كه به خدمت رسيده و تسليم شود.

ابوسفيان از روى اضطرار و ناچارى پذيرفت و به حمايت عباس از ميان درياى سپاه - در حالي كه از قدرت و شوكت آن متحير شده بود - گذشته و به خدمت پيغمبر رسيد و پس از مختصر گفتگو اسلام آورد. ابوسفيان كه مدت، 21 سال كفار قريش را عليه آن حضرت تحريك و تجهيز مي كرد اكنون در برابر آن قدرت و عظمت سر تسليم فرود آورده و با ديده اعجاب و شگفتى به آن سپاه منظم و منضبط مي نگريست و انتظار عفو و بخشش از گذشته را داشت. پيغمبر اكرم به نص قرآن كريم داراى خلق عظيم و رحمة للعالمين بود ابوسفيان را به مكه فرستاد تا براى كسانى كه اسلام آورده ‏اند امان بگيرد.

رسول خدا صلى الله عليه و آله پرچم را كه ابتداء در دست سعد بن عباده بود (از اين نظر كه او ممكن است با اهالى مكه با خشونت و جدال رفتار كند) به دست على عليه السلام داد و با سپاه مسلمين در حاليكه جاه و جلال آنها چشم هر بيننده را خيره و مبهوت مي كرد وارد مكه شد و در مقابل درب كعبه ايستاد و گفت:

لا اله الا الله وحده وحده صدق وعده و نصر عبده…

آنروز اولين روزى بود كه شعائر توحيد و خدا پرستى علنا در مكه اجرا گرديد و بانگ اذان بلال كه بر فراز كعبه ايستاده بود با آهنگ دلنشين در فضاى مكه طنين ‏انداز شد و مسلمين به پيغمبر صلى الله عليه و آله اقتداء كرده و نماز خواندند سپس آن حضرت اهل مكه را كه منتظر عقوبت و انتقام از جانب او بودند مورد خطاب قرار داد و فرمود: «ماذا تقولون و ماذا تظنون؟»؛ در حق خود چه مي گوئيد و چه گمان داريد؟ گفتند: نقول خيرا و نظن خيرا اخ كريم و ابن اخ كريم و قد قدرت؛ سخن به نيكي گوئيم و گمان نيك داريم، برادرى كريم و برادر زاده كريمى و بر ما قدرت يافته ‏اى. رسول اكرم صلى الله عليه و آله را از كلام آنان، رقتى روى داد و فرمود من آن گويم كه برادرم يوسف گفت؛ «لا تثريب عليكم اليوم». آنگاه فرمود: «اذهبوا فانتم الطلقاء»؛ برويد كه همه آزاديد. اين عفو عمومى در روحيه اهالى مكه تأثير نيكو بخشيد و همه بى اختيار محبت آن حضرت را در دل خود جاى دادند.

بدين ترتيب در بيستم ماه رمضان سال هشتم هجري، سپاه اسلام وارد مكه شد و كعبه و مسجد الحرام را از لوث بت و بت پرست پاك كرد. در اين روز علي عليه السلام بردوش پيامبر رفت و بت هاي كعبه را بر زمين انداخت. 

 

منبع:

على كيست؟، فضل الله كمپانى

حدیث امام رضا (علیه السلام) درباره میهمانی دادن

امام رضا (علیه السلام) می فرمایند:

دَعاهُ رَجُلٌ فَقالَ لَهُ عَلىٌّ علیه السلام: قَد أجَبتُکَ عَلى‌ اَن تَضمَنَ لى ثَلاثَ خِصالٍ . قالَ: وما هِىَ یا اَمیرَالمُؤمِنینَ ؟ قالَ: لاتُدخِل عَلَىَّ شَیئاً مِن خارِ جٍ وَ لا تَدَّخِر عَنّى شَیئاً فِى البَیتِ، وَ لا تُجحِف بِالعِیالِ . قالَ : ذاکَ لَکَ یا اَمیرَ المُؤمِنینَ ، فَاَجابَهُ عَلىُّ بنُ اَبى طالِبٍ ‌علیه السلام

مردى، امیر المؤمنین‌ علیه السلام را به میهمانى دعوت کرد . حضرت فرمودند : مى ‌پذیرم به شرط این که سه قول به من بدهى . عرض کرد : چه قولى اى امیر المؤمنین؟ فرمودند : از بیرون چیزى براى من تهیه نکنى ، حاضرى خانه ‌ات را از من دریغ ننمایى و به زن و فرزندنت زور نگویى . عرض کرد : قبول مى‌ کنم اى امیر المؤمنین . پس على بن ابى طالب‌ علیه السلام دعوت را پذیرفتند .

منبع:

عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 45، ح 138

بهترین و پرسود ترین تجارت دنیا

در زندگی اجتماعی یکی از کارهای که انسان نیازمند آن می باشد کار و تلاش و به دست آوردن ثروت و دارائی می باشد، تا این که به واسطه این ثروت و دارائی بتواند بسیاری از مشکلات  خود را حل کند در واقع کار و تلاش یکی از تأکیدات مهم در آداب و سنن اسلامی می باشد. امام صادق‌(علیه السلام) فرموده اند: «کسی که برای تأمین معاش خانواده اش تلاش می کند، همانند مجاهد در راه خداست».

چه کاری از همه بهتر و پر سود تر است

انتخاب کار همیشه یکی از دغدغه ذهنی بعضی از افراد بوده است.در واقع همه به دنبال این هستند که در انتخاب کار به بهترین و بیشترین سود دست پیدا کنند.البته این دغدغه به تنهایی نه قابل ستایش است و نه قابل نکوهش ولی دغدغه ارزش دارد که برای رسیدن به رضایت الهی باشد.برای نمونه اگر این کار و تلاش و صرف زمان و نیرو،در جهت رسیدن به رضایت الهی باشد، قابل تقدیر می باشد و الا چیزی که برای رضایت الهی نباشد مورد تحسین عقل و دین نیست.« رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ [مائده/119] هم خداوند از آنها خشنود است، و هم آنها از خدا خشنودند این، رستگارى بزرگ است!»

معرفی بهترین تجارت و کارها از طرف خداوند متعال

وقتی که با کلام الهی همراه و مانوس می شویم با کمال تعجب متوجه می شویم که خداوند متعال هم انسان را دعوت به تجارت و کار کرده است،البته قدری متفاوت تر از آنچه که ما در ذهن خود داریم،هر گاه اسم تجارت به میان می آید انسان بلا فاصله ذهنش رو به سوی بازار صرافها و بقالها می رود غافل از این که در دنیای که زندگی می کنیم بازار سرمایه گزاری جود دارد که هر کسی در آن سرمایه گذاری کند بیشتری سود را عائید خود کرده است و لی بسیار از افراد از این بازار غافل شده اند« یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلى‌ تِجارَةٍ[صف /10] اى کسانى که ایمان آورده‌اید! آیا شما را به تجارتى راهنمایى کنم»«تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجاهِدُونَ فی‌ سَبیلِ اللَّهِ بِأَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ *یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ یُدْخِلْکُمْ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ وَ مَساکِنَ طَیِّبَةً فی‌ جَنَّاتِ عَدْنٍ ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ »[صف/12-11]

بهترین تجارت ها از لسان قرآن کریم

ایمان به خدا (تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ)

همه ما در زندگی دنیا وقتی تجارتی و معامله ای انجام میدهیم،نوعاً از نوع  معامله دنیایی می باشد،که ثمن و مثمن هم رنگ و ارزش دنیابی دارد.ولی گاهی یک تجارت از رنگ و بوی دنیایی فراتر می رود و سود و حاصل آن چیزی فراتر از آنچه ما در ذهن تصور می کنیم می باشد.کلام الله مجید اولین و بهتریم و پر سود ترین تجارت را ایمان به خداوند متعال معرفی میکند،واقعاً چه تجارت و سودی از این بالاتر که انسان در این دنیای خاکی و مادی به یک خدای بلند مرتبه و بزرگ ایمان و اعتقاد داشته باشدو از ثمرات این باور و اعتقاد آسمانی خود را بهره مند سازد.

ایمان به رسول خدا (وَ رَسُولِهِ)

بعد از ایمان به خداوند متعال که بالاترن معامله و تجارت در این دنیای پول و ثروت و تجارت و رقابت می باشد،می بایست علاوه بر ایمان به خدا به رسول و فرستاده این خداوند متعال و بلند مرتبه هم ایمان داشت ایمانی که انسان را  به این باور رهنمود که این فرستاده جز خیر و سعادت برای انسان نیاورده و تمام دستوراتی او الهی و به سود انسان می باشد.«لَقَدْ جَاءکُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُم بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُوفٌ رَّحِیمٌ[التوبة /128]هر آینه پیامبری از خود شما بر شما مبعوث شد ، هر آنچه شما را رنج می دهد بر او گران می آید سخت به شما دلبسته است و با مؤمنان رئوف و مهربان است»

جهاددر راه خدا (وَ تُجاهِدُونَ فی‌ سَبیلِ اللَّهِ بِأَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ)

سومین و مهمترین عنصر این بازار سرمایه گذاری بعد از ایمان به خدا و رسول خداوند بلند مرتبه اثبات این ادعای قلبی در وادی عمل و امتحان  می باشد یعنی اگر کسی با این باور قلبی دست پیدا کرد که در دنیای که زندگی می کند بهترین تجارت و معامله تجارت با خداوند متعال و ایمان و باور راسخ و قوی به او و پیامبران پاک سرشت او می باشد در وادی عمل باید با بردن همل خد به به این میدان  تجارت جهانی بهترین سود را عائد خود کند و آن هم جهاد در راه این باور قلبی می باشد جهاد در این راه یعنی این که با قلب و تمام جوارح و دارایی خود در راه این آرمان خود ایستادگی و مقاومت کند تا به سود نهای و ثمره  سعادت بخش دست پیدا کند «فَاستَقِم کَما أُمِرتَ وَمَن تابَ مَعَکَ وَلا تَطغَوا ۚ إِنَّهُ بِما تَعمَلونَ بَصیرٌ[هود/112]پس همان‌گونه که فرمان یافته‌ای، استقامت کن؛ و همچنین کسانی که با تو بسوی خدا آمده‌اند (باید استقامت کنند)! و طغیان نکنید، که خداوند آنچه را انجام می‌دهید می‌بیند!»

ثمرات این تجارت پر سود

در دنیا بعضی از افراد اگر مقدار بیشتری از مال و مکنت دنیایی را به دست بی آورند خیال می کنند که به نتیجه مطلب رسیده اند،و برنده بازار تجارت دنیا شده اند،ولی وقتی تأمل و دقت می کنیم می بینیم حاصل این دسترنج و تلاش طاقت فرسا روزی عائد دیگران می شود و این شخص حتی ذره ای از آن را نمی تواند با خود به جهان دیگر یعنی دنیای جاودانی به همراه ببرد،ولی در تجارتی که خداوند متعال معرفی کردند سه ثمره پرارزش به دنبال دارد،که همه ی ثروتمندان و تاجران روزی آرزوی مقدار کمی از آنرا می کنند.

اولین  ثمره این تجارت بزرگ (یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ)

غفران الهی اولین ومهم ترین ثمره ی این تجارت می باشد پاک شدن از  گناهان اولین و زیبا ترین ثمره ی این تجارت پر سود می باشد، شاید روزی نباشد که انسان مرتکب گناهی نشده باشد و همین گناهان موجب هلاکت انسان را فراهم کرده اند،گناهانی که موجب نزول عذاب الهی در دنیا و آخرت می شود،در این تجارت پر سود محو وپاک می شوند.امام على علیه‌السلام:«اِذا ظَهَرَتِ الجِنایاتُ ارتَفَعَتِ البَرَکاتُ؛[2]هرگاه گناهان آشکار شوند، برکت‌ها از میان مى‌رود.

دومین ثمره این تجارت الهی (تُنْجیکُمْ مِنْ عَذابٍ أَلیمٍ)

رهایی از آتش جهنم جهنمی که این انسان از آن غافل شده ولی حقیقتی غیر قابل انکار که بسیار از انسانها با اعمال غیر الهی خود موجبات ورود در آن را برای خود فراهم میکند در این تجارت الهی انسان به این ثمره و سود با ارزش دست پیدا می کند که از عذاب جهنم و قهر الهی در امان باشد.رسول اکرم صلى الله علیه و آله:«أَدنى اَهلِ النّارِ عَذابا یَنتَعِلُ بِنَعلَینِ مِن نارٍ یَغلى دِماغُهُ مِن حَرارَةِ نَعلَیهِ؛[3]کم عذاب‌ترین اهل جهنم دو کفش از آتش به پا دارد که از حرارت آنها مغزش به جوش مى‌آید.»

سومین ثمره با ارزش این تجارت الهی  (وَ یُدْخِلْکُمْ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ وَ مَساکِنَ طَیِّبَةً)

بالاترین سود و نتیجه برای انسان روزی حاصل می شود که این تجارت و معامله ای که انسان در دنیا انجام داده است او را به سعادت و فیض حضور در بهشت بکشاند، بهشتی که جایگاه رضوان الهی و محل آرامش اولیای الهی و همنشینی با مقربان در گاه ایزدی می باشد.رسول اکرم صلى الله علیه و آله:«فِى الجَنَّةِ ما لا عَینٌ رَأَت وَلا اُذُنٌ سَمِعَت وَلاخَطَرَ عَلى قَلبِ بَشَرٍ؛در بهشت چیزهایى هست که نه چشمى دیده و نه گوشى شنیده و نه به خاطر کسى گذشته.»

خلاصه مطلب

در دنیا بهترین و پرسود ترین معامله و تجارت معامله ی با خداوند متعال می باشد، خدای متعال در کتاب الهی خود راه و روش بهترین تجارت را به انسان یاد می دهد، در این روش خدای منان می فرماید، بهترین کارها برای بهره مندی در دنیا و آخرت ایمان به خداوند متعال و رسول مکرم اسلام حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم ) و همچنین جهاد در راه خدا آنهم جهان با جان و مال می باشد.

گفتگوی جالب آیت الله خوانساری با عزرائیل

مرحوم آیت‌الله سیداحمد خوانساری از ساداتی است که با سی تبار به امام موسی کاظم(علیه السلام) می‌رسد، در واقع یکی از فقهای نامدار شیعه در قرن چهاردهم هجری است، وی مدتی در شهر تهران امام جماعت مسجد سیدعزیز‌الله در بازار شهر را بر عهده داشت، درباره چگونگی حضور وی در تهران این گونه بیان شده است: پس از درگذشت آیت‌الله یحیی سجادی امام جماعت مسجد سید عزیزالله، جمعی از مردم شهر تهران از آیت‌الله العظمی بروجردی تقاضا می‌کنند که یک شخصیت بزرگی را برای امام جماعت مسجد معرفی کند تا علاوه بر اقامه نماز به امور دینی مردم هم بپردازد، آیت‌الله العظمی بروجردی، آیت‌الله سید احمد خوانساری را معرفی می‌کند و این گونه می‌شود که پایتخت شاهد حضور مردی از تبار عارفان می‌شود.

مشغول قرآن بودم نفهمیدم

آیت الله حاج سید احمد خوانساری به دلیل بیماری زخم معده،به دستور پزشک معالج دربیمارستان بستری شد.چون سالخورده و ضعیف البنیه بود و در وقت بستری شدن 98 سال از عمرش می گذشت، تحمل جراحی بدون بیهوشی ممکن نبود. از طرفی هم اجازه بیهوش کردن را نمی داد،زیرا معتقد بود که در هنگام بیهوشی،تقلید مقلدین اشکال پیدا می کند. دکتر معالج به او گفت طبق آزمایش ها و عکس برداری ها،باید حتما عمل جراحی روی او صورت گیرد.آیت الله خوانساری گفت: مانعی ندارد،عمل جراحی را هر وقت خواستید،شروع کنید،ولی قبل از آن به من خبر دهید که با تلاوت قرآن و توجه به آن، مشکل بی هوش کردن حل شود. دکتر جراح پذیرفت.لحظاتی بعد گفت: ما آماده هستیم که دست به کار شویم.آیت الله خوانساری فرمود: هروقت من شروع به خواندن کردم، شما هم شروع کنید.دکتر تعریف می کرد تا او شروع به خواندن سوره انعام کرد، چاقوی جراحی را روی شکمش گذاشته و دست به کار شدیم. چنان بی حرکت بود گویا در حال بی هوشی کامل است.بعد از پاره کردن و دوختن و اتمام کار،گفتم:حضرت آقا!کار ما تمام شد.ایشان قرآن را بستند و فرمودند: صدق الله العلی العظیم. گفتم: آقا دردتان نیامد؟ فرمود: مشغول قرآن بودم، نفهمیدم.

پشت در مهمان داریم

یکی از بازرگانان مورد اعتماد تهران می گفت: روزی خدمت ایشان بودم و هیچکس دیگر نبود.«آقا ناگاه فرمود:فردی جلوی در است و خواسته ای دارد.» «عرض کردم آقا: کسی زنگ نمی زند.» «چرا کسی هست،این پاکت را به او بدهید تا برود.» پاکت را گرفتم و جلوی در آمدم، شخص محترمی را دیدم که قدم می زند.گفتم: شما زنگ زدید؟ گفت: خیر!پرسیدم : کاری دارید؟ گفت: همسرم بیمار است و برای بستری شدن هشت هزار تومان کسری دارم. پاکت را به او دادم. همان جا باز کرد و پول ها را شمرد. درست هشت هزار تومان بود!.

عیادت حضرت عزرائیل

یکی از علمای تهران که در آخرین روزهای حیات پر برکت آیت الله خوانساری برای عیادت خدمت رسیده بود، از ایشان نقل می کند: شخص ناشناسی نزد من آمد و گفت: من عزرائیل هستم.پرسیدم برای قبض روح آمده ای؟ گفت: نه برای عیادت آمده ام، اگر مشکلی داری بگو.  گفتم: قسمتی از پایم درد می کند.او به پایم دست کشید و برطرف شد. موقع خداحافظی به من گفت: ده روز دیگر برای قبض روح می آیم. و ده روز بعد آن عالم جلیل به لقاالله پیوست.

نماز آیت الله سید احمد خوانساری

ببخشید آقا، وقت نماز است اجازه می‌فرمایید به نماز بروم

این عالم بزرگوار همواره در مواجهه با دیگران صبور بود و اگر کسی به ایشان آزاری می‌رساند، ایشان تحمل می‌کرد. از آیت‌الله حاج میرزا جواد آقا تهرانی(رحمه‌الله) نقل‌شده است که: «شخصی به منزل آیت‌الله‌العظمی سید احمد خوانساری (رحمه‌الله) رفته و به ایشان جسارت کرد و لحظاتی به فحش و ناسزا ادامه داد، تا این‌که موقع اذان و نماز رسید، آیت‌الله خوانساری فرمودند: «ببخشید آقا، وقت نماز است اجازه می‌فرمایید به نماز بروم، آن شخص با دیدن این‌ همه صبر و گذشت و اخلاق اسلامی پشیمان شد و از ایشان عذرخواهی کرد»

عواقب ناشکری در برابر بلاهای کوچک

ممکن است ما از فقر و نداری شکایت کنیم، خدای ناکرده گیر یک مرض لاعلاج و مشکلات حادتری بیافتیم، که بگوییم: خدایا همان تنگدستی برایم مناسب تربود.

سعدی یک داستان خوبی دارد می گوید: کسی جوراب نداشت، کفش نداشت، ناله می زد، نوحه می زد این چه وضعی است؟! خدایا نداشتی چرا خلق کردی؟ یک روز د دید یک نفر دو پا ندارد. به سجده افتاد و گفت: خدایا من اشتباه کردم! دخیل تو هستم! اگر من کفش ندارم، یا جوراب ندارم، یا شب عید چهار تا چیز ندارم، اما هزارها چیز دیگر دارم.

یک هشدار در کلمات قصار مولا امیرالمؤمنین (علیه السلام) است که می فرماید: «مَنْ عَظَّمَ صِغَارَ الْمَصَائِبِ ابْتَلَاهُ اللَّهُ بِکبَارِهَا» (1) کسی که در بلاهای کوچک صبوری نکند، ناشکری کند، ممکن است خدا او را به بلاهای بزرگتری گرفتار کند.

با خدا گلایه نداشته باشیم

نمی گوییم مشکلات نیست،اما نکته ای که خیلی مهم است در این هیاهوی مشکلات مدنظر داشته باشیم این است که با خدا گلایه نداشته باشیم، با خدا قهر نکنیم. با اهل بیت قهر نکنیم، آنچه را که داریم شکرگزار و قدردان باشیم تا «لأَزیدَنَّکم»  نعمت ها برایمان زیاد شوند.

آیا داده هایی که خدا داده است را درست مصرف کرده ایم؟، شکرگزارش بوده ایم که دنبال بقیه اش هستیم؟

این واقعاً خطری است که حضرت امیر می فرماید؛ اگر ابتلائات کوچک را کسی بزرگ جلوه بدهد، خدا او را به بلای بزرگ مبتلا می کند که قدر آن عافیت را بداند.

مثل اینکه یک پشه و مگس به ما حمله کرده، ما مرتب ناشکری می کنیم این چه وضعی است؟ خدا چرا پشه و مگس را خلق کرده است؟ بعد ممکن است گرفتار گرگی شویم که آرزو کنیم که ای کاش همان هزار هزار پشه بود گرفتار این گرگ و بلای بزرگ نمی شدیم؛ قدر عافیت را بدانیم.

حداقل نگاهی که می توان به خدا داشت

ساعت ده صبح دکتر به همراه پرستاران و مامور آشپزخانه وارد اتاق بیماران می شود. ده تخت هم داخل اتاق است، دکتر می گوید:

« به این چلوکباب بدهید با کره، به تخت کناری غذا ندهید، به او سوپ بدهید، به این شیر بدهید، به او کته ی بی نمک بدهید، به این آش بدهید، دیگری نان و کباب.»

مریض ها همه یک جور به دکتر نگاه می کنند. حتی به کسی هم که می گوید غذا ندهید، او می فهمد که امروز عمل جراحی دارد و نباید غذا بخورد، چون می فهمد و می شناسد که دکتر خیرش را می خواهد، اعتراضی نمی کند و در آخر هم سپاسگزار دکتر است.

باید بفهمیم همانطور که مریض می فهمد و به دکتر اعتراض نمی کند که هیچ شکرگزار خدمات او هم می شود، ما هم به خدا نباید اعتراض کنیم و هر چه به ما می دهد راضی باشیم و شکرگزار داده ها و نداده هایش باشیم.

منبع:

1- شرح نهج البلاغه/ج20/ص98

2- ابراهیم/7

3- نقلی از بیانات آیت الله مجتهدی تهرانی

منابع:

سایت حوزه

بیانات حجت الاسلام فرحزادی؛ برنامه سمت خدا

بیانات آیت الله مجتهدی تهرانی؛ مجموعه سلوک ابرار

رمز و راز بی نیازی از زبان امام علی(علیه السلام)

امیرالمومنین حضرت علی علیه السلام می فرمایند:

الْغِنَى الْأَکْبَرُ الْیَأْسُ عَمَّا فِى أَیْدِى النَّاسِ .

 بالاترین  بى نیازىِ (انسان)، قطع امید از آنچه در دست مردم می باشد است.

نهج البلاغه، حکمت ۳۴۲

خوشبخت ترین آدمهای روی زمین چه کسانی هستند؟

اولیاء خدا را عمیقاً دوست دارند از ذکرشان واقعاً لذت می‌برند و مهمترین آرزویشان دیدن آنها و با آنها بودن است و خوشبخت‌ترین آدم‌های روی زمینند. چون هر چه دیگران به مرگ نزدیک می‌شوند از دوست‌‌داشتنی‌هایشان فاصله می‌گیرند و افسرده می‌شوند، ولی آنها به دوست‌داشتنی‌هایشان نزدیک‌تر می‌شوند.

3 وظیفه مهم؛ که حاکم نباید در آنها کوتاهی کند

امام صادق(علیه السلام) می فرمایند:

وَ لَیسَ یُحَبُّ لِلمُلوکِ أَن یُفَرِّطوا فى ثَلاثٍ: فى حِفظِ الثُّغورِ وَ تَفَقُّدِ المَظالِمِ وَ اختیارِ الصّالِحینَ لاَِعمالِهِم.

حاکم سزاوار نیست که در سه کار کوتاهى کند: حفظ مرزها، رسیدگى به حقوق پایمال شده و انتخاب افراد شایسته براى کارهایشان

منبع:

.البلد الامین، ص 349

زیارتی که برتر از زیارت امام حسین(علیه السلام) است

روایتی جالب از زبان حجه الاسلام والمسلمین علیرضا توحیدلو درباره برکات زیارت امام رضا(علیه السلام) را در ادامه می خوانید.

 

افضل زیارات

ابن قولویه قمی از قول حمدان نقل می‌کند: روزی به محضر مولایم حضرت امام جواد(علیه السلام) تشرّف پیدا کردم و به ایشان عرض کردم: پاداش زائری که مرقد پدرت حضرت رضا علی بن موسی الرضا(علیه آلاف تحیّة و الثّناء) را در خراسان زیارت کند، چقدر است؟ امام در پاسخ فرمود: کسی که قبر پدرم را زیارت کند، خداوند گناهان حال و گذشته او را خواهد آمرزید. حمدان می گوید: من ایوب بن نوح را ملاقات کردم و گفتم: ای اباالحسین! من از مولا و حجت خدا امام جواد، چنین و چنان شنیدم، ایوب گفت: ایا من به دانش تو بیش از آنچه شنیده‌ای، نیفزایم؟ گفتم: بله. گفت: من از امام جواد(علیه السلام) این روایت را شنیدم و سپس آن حضرت افزود: کسانی که پدرم را زیارت کنند، در روز قیامت برای آنان منبرهایی مقابل منبر رسول الله(صلی الله علیه و آله) نهاده خواهد شد، تا همه از حساب و کتاب قیامت فارغ شوند.

آن گاه حمدان می‌گوید: من بعد از چندی، ایوب بن نوح را دیدم که به شهر طوس به زیارت حضرت رضا(علیه السلام) مشرف شده. تا مرا دید گفت: به زیارت مولایم آمده‌ام و هدفم به دست آوردن منبری است که امام جواد(علیه السلام) فرموده است.

رفع گرفتاریها

امام باقر(علیه السلام)، از جدّش، از امیرالمؤمنین(علیه السلام) نقل کرده است که پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: پاره اى از پیکر من در خراسان دفن خواهد شد، هر گرفتارى که او را زیارت کند، خدا ناراحتى او را برطرف سازد، و هر گنهکارى که به زیارت او رود، خداوند گناه او را ببخشد. (1)

ایمنی از آتش

ابوهاشم جعفرى می گوید: امام جواد(علیه السلام) فرمود: میان دو کوه طوس، پاره اى است که آن را از بهشت ستانده اند، هر که بدان جا درآید، روز رستاخیز از آتش ایمن خواهد ماند. (2)

دستگیری از زائران: امام رضا(علیه السلام) فرمود: هر کس که دورى سفر را بر خود بپذیرد و به زیارت من آید، من در روز قیامت در سه جایگاه به نزد او خواهم شتافت تا او را از تنگنا به در آورم: آن جایى که نامه اعمال دست به دست مى شود، در صراط، و هنگام سنجش اعمال. (3)

برتری زیارت امام رضا(علیه السلام)

علی بن مهزیار می گوید: به امام جواد علیه السلام عرض کردم فدایت شوم زیارت حضرت رضا علیه السلام افضل است یا زیارت امام حسین علیه السلام حضرت فرمودند :زیارت پدرم امام رضا علیه السلام افضل است چون امام حسین علیه السلام را تمامی مردم زیارت می کنند و پدرم را تنها شیعیان خاص زیارت می کنند . (4)

 منبع:

1. عیون اخبار الرضا(علیه السلام) 2:257؛ امالى صدوق، ص119

2. عیون اخبارالرضا(علیه السلام) ج2، ص 256

3. خصال 1:109؛ امالى صدوق 121

4. الکافی ج : 4 ص : 584

منظور از «ذكر اللّه اكبر» چيست؟

سوره عنكبوت/ آيه 45:
«اُتْلُ مَآ أُوْحِىَ إِلَيْكَ مِنَ الْكِتَابِ وَأَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهَى‏ عَنِ الْفَحْشَآءِ وَالْمُنكَرِ وَلَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَ»

براي جمله «لذكر اللّه اكبر»  چند معنا بيان شده است:
الف: نماز، بزرگ‏ترين ذكر الهى است. به دليل آيه ‏ى «أقم الصّلاة لذكرى» كه نماز را ذكر خداوند مى ‏داند.
ب: ياد خدا (و حضور قلب)، بالاتر از ظاهر نماز است.
ج: ياد خدا براى انسان از همه كارها برتر است.
د: ياد خدا، براى جلوگيرى از فحشا و منكر بالاتر از هر اهرم ديگر است.
ه: ياد خدا از شما، بزرگتر از ياد شما از خدا است. (البتّه اين معنا با توجّه به روايات در ذيل آيه «فاذكرونى اذكركم» برداشت شده است.)

منبع:

تفسير نور ج9 ص150

با عظمت‎ترین موهبت‎های الهی

 


زمانی که سردمداران کفر و الحاد و رهبران بی بصیرت شاهنشاهی دست به دست هم داده بودن تا کشور اسلامی ایران را به کشوری آزاد و لیبرال و دور از معیارو موازین دینی و اسلامی تبدیل سازنند؛ یکی از با عظمت‎ترین موهبت‎های الهی به وقوع پیوست، و انقلاب شکوهمند اسلامی به رهبری امام خمینی (ره) در روز 22 بهمن سال 1357 به پیروزی رسید.

انقلاب که خود نقطه عطف و سرآغاز پیروزی‎ها وموفقیت‎های بیشتری شد. در این نوشتار سعی داریم رمز و راز این موفقیت را از قرآن مجید و روایات ائمه اطهار علیهم السلام جویا شویم.

یقیناً پیروزی و موفقیت انقلاب اسلامی بعد از لطف و مرحمت الهی مدیون مولفه‌ها وشاخصه‌های قرآنی ودینی است که در رهبران و مردم فهیم واسلامی ایران وجود داشته است. چرا که انقلابی به این عظمت و بزرگی نمی‎توانست بدون معیارها و موازین قرآنی به پیروزی و شکوفایی خود برسد. برای نمونه به بعضی از مولفه های قرآنی موثر در پیروزی انقلاب اسلامی اشاره می کنیم.

بصیرت و بیداری:

از جمله زیباترین و موثرترین مولفه‎های که در به ثمر رسیدن این انقلاب نقش داشت، وجود عنصری همچون بصیرت در مردم آن زمان بود. یقیناً اگر مردم آن دوران از این مولفه‌ی ارزشمند برخوردار نبودند، موفقیتی حاصل نمی‎شد. از این رو شاهد هستیم که مردم ایران اسلامی با چشم باز و با بصیرت کامل راه خود را انتخاب کردند و خود را مصداق این آیه معرفی نموند: « قُلْ هَـذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَاْ وَمَنِ اتَّبَعَنِي وَسُبْحَانَ اللّهِ وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ[يوسف آیه108]بگو : اين راه من است من و پيروانم ، همگان را در عين بصيرت به ، سوی خدا می خوانيم منزه است خدا و من از مشرکان نيستم»

حضرت امام علی علیه‎السلام می‌فرمایند: «با بصیرت کسی است که بشنود و بیندیشد، نگاه کند و ببیند، از عبرت‌ها بهره گیرد آنگاه راه روشنی را بپیماید که در آن از افتادن در پرتگاه‌ها به دور ماند.»[1]

صبر و استقامت عامل پيروزي:

عنصر مقاومت یکی از مهم‎ترین مولفه‎های کار آمد و موثر در پیروزی انقلاب اسلامی است. امام خمینی (ره) و مردم فهیم ایران اسلامی با مقاومت و ایستادگی خود در برابر زور گویی‎های شاهنشاهی توانستند به پیروزی نهایی دست پیدا کنند.

 «إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنتُمْ تُوعَدُونَ[فصلت آیه30]بر آنان که گفتند : پروردگار ما الله است و پايداری ورزيدند ،، فرشتگان فرود می آيند که مترسيد و غمگين مباشيد ، شما را به بهشتی که وعده داده بودند بشارت است»

اتحاد و همبستگی رمز پیروز:

اگر امت ایران اسلامی در سال 57 با هم متحد و یک صدا نبودند یقیناً نمی‎توانستند در برابر دشمنی که از ناحیه ابرقدرت‎های جهان استکبار حمایت و پشتیبانی می‎شد پیروز و موفق شوند، مردم ایران و نهضت الهی انقلاب اسلامی وجود این عنصر را در بین انقلابیون مدیون آموزه‎های وحیانی قرآن مجید هستند. چرا که خداوند متعال می فرماید: «وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ[آل عمران آیه103] همگان دست در ريسمان خدا زنيد و پراکنده مشويد»

امام علی علیه‎السلام نیز می فرمایند: «إِنَّ الشَّیْطَانَ یُسَنِّی لَکُمْ طُرُقَهُ وَ یُرِیدُ أَنْ یَحُلَّ دِینَکُمْ عُقْدَةً عُقْدَةً وَ یُعْطِیَکُمْ بِالْجَمَاعَةِ الْفُرْقَةَ وَ بِالْفُرْقَةِ الْفِتْنَةَ؛ همانا شیطان راه‎های خود را به شما آسان جلوه می‎دهد تا گره‎های محکم دین شما را یکی پس از دیگری بگشاید و به جای وحدت و هماهنگی، پراکندگی را به شما بدهد و در پراکندگی شما را دچار فتنه گرداند.»[2]

دوست‎شناس و دشمن‎شناسی کار آمد:

یکی از مهم‎ترین مولفه‎هایی که باعث پیروزی انقلاب شد درک صحیح مردم از امام و اهداف الهی ایشان و شناخت کامل از مخالفین و مانعین ایشان است. یکی از شاخصه‎هایی که اگر در این انقلاب وجود نداشت نمی‎توانست خروش امت اسلامی را به دنبال داشته باشد. مردم ایران به این باور رسیده بودند که حکومت شاهنشاهی مصداق واقعی حکومت طاغوت است از این رو خود را از زیر طوق بندگی طاغوت خارج ساختند. «لَقَدْ بَعَثْنا فِی كُلِّ أُمَّهٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ» ‹ نحل/ 36› (همانا در میان هر امّتی پیامبری فرستادیم تا به خلق ابلاغ كنندكه، خدای یكتا را عبادت كنید و از طاغوت بپرهیزید)

پیامبر اکرم صلی‎الله‎علیه‎وآله درباره ضرورت شناخت دشمن می فرمایند: «ألا و ان أعقل الناس عبد عرف ربه فأطاعه و عرف عدوه فعصاه [3] آگاه باشید، عاقل‎ترین مردم کسی است که خدایش را بشناسد و از او پیروی کند، و دشمن را نیز بشناسد و آنگاه نافرمانیش نماید.

حضرت امير علیه‎السلام می‎فرمایند: «كُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْنًا»[4]. نسبت به ظالم دشمن باش و نسبت به مظلوم ياور باش.

نکته ها

1- مردم بزرگی که به ندایی امام و مقتدایی خود لبیک گفتند و خون و جان خود را نثار آرمان‎های الهی امام کردند، ما نیز باید خود را وام‎دار خون پاک آن شهیدان بدانیم و راه مقدسشان را ادامه دهیم.
2- از جمله مولفه‎هایی که می‎تواند این انقلاب را بعد از پیروزی ثابت و پا برجا نگه دارد، بصیرت، دشمن شناسی، مقاومت و ایستادگی، اتحاد و همبستگی است.
3- بهترین و زیباترین مولفه‌های درست زیستن را می توان ازآیات و روایات ائمه اطهارعلیهم السلام استخراج کرد.

منبع:

[1] نهج البلاغه، سید رضی، خطبه۱۵۲، ص۴۷۳.
[2] نهج البلاغة (للصبحي صالح) ؛ ؛ خطبه۱21ص178
[3] اعلام الدین، ص 337، ح  15
[4] نهج‏‎البلاغه، نامه 47

 

ماجرای بزرگ مردی که چشم برزخی داشت

مصطفی لعل شاطری معروف به آیت الله حاج شیخ محمد تقی بهجت رحمه الله ، از جمله علمای فقیه و عارف نامداری بودند که پس از سپری کردن تحصیلات مقدماتی در فومن، درحالی که هنوز به سن تکلیف شرعی نرسیده بودند برای کسب علم راهی حوزه علمیه عراق شدند و در شهرهای کربلا و نجف اقامت کردند و پس از بازگشت به ایران برای تکمیل تحصیلات خود و قصد زیارت به شهر قم عزیمت کردند و در همانجا هم باقی ماندند.

ایشان پس از تحصیل، تدریس و تربیت شاگردان نمونه در شهر قم، در روز یکشنبه 27 اردیبهشت 1388 در جوار مرقد شریف و پاک حضرت معصومه (سلام الله علیها) آرام گرفتند.

آیت الله بهجت رحمه الله ، از جمله علمای تراز اولی بود که ویژگی های شخصیتی و رفتاری او زبانزد استادان، شاگردان و حتی دوستان و مردم کشور شده بود. مهربانی، صراحت لهجه و ابعاد عرفانی و دینی در بین شاخصه های دینی این عالم عالیقدر چنان گیرا بود، که در بین اطرافیان کرامتی منحصر به فرد پیدا کرده بود. یکی از ویژگی های درخشان و حائز اهمیت این عالم فقیه چشم برزخی و یا عبادت فراوان ایشان بود. که به همین منظور حجت الاسلام سید مهدی حائری زاده، استاد دانشگاه و کارشناس مسائل مذهبی درخصوص مَنش و سیره رفتاری آیت الله بهجت فومنی رحمه الله ، گفت: آیت الله بهجت رحمه الله، یک صفت و ویژگی بارزی که داشتند، عبد بودند و روی سنگ مزارشان نوشته شده «العبد، محمد تقی بهجت». کسی که عبد خدا می شود، سه کار را در زندگی مشغول العین خود قرار می دهد. جذب نور، حفظ نور و نشر نور. این سه بخش از ویژگی های برتر آیت الله بهجت بوده که این جذب نور را از دو کانال قرآن و عترت کسب کرد، حفظ نمود و از طریق تربیت شاگردان این نور را نشر داد.

شناسنامه آیت الله بهجت رحمه الله متن قرآن و عترت بود
 وی در ادامه با اشاره به سیره رفتاری و زندگینامه آیت الله بهجت رحمه الله ، بیان کرد: به واقع ایشان در معادلات زندگی خانوادگی فقط خدا را می دیدند و روایت داریم «بنده من تو مطیع من باش و هرآنچه که من می گویم تو انجام بده و نتیجه این می شود که هرآنچه که تو بنده من هستی از من درخواست کنی من برای تو انجام می دهم.»، آیت الله بهجت رحمه الله به این مقام رسیده بودند که هرآنچه خدا امر کرده، سمعنا و طاعتا. مناجات، سحرخیزی، توجه به خدا و این نماز باصفایی که می خواندند زبانزد خاص و عام بود که امیرالمومنین (علیه السلام) می فرمایند: «تمام اعمال تابع نماز است.» و آیت الله بهجت رحمه الله تمام اعمالشان تابع نمازشان بود.

حجت الاسلام والمسلمین حائری زاده، افزود: اگر کسی بنده خدا شد، چشم برزخی باز شدن و مکاشفه داشتن ، نقل و نبات و پاداشی است که از سمت پروردگار جنبه تشویقی دارد. واِلا، هدف غایی نیست و هرآن کس که تقرب به پروردگار را دارد، این فضائل هم به آن می رسد.

این استاد دانشگاه تاکید کرد: کتب زیادی درباره چشم برزخی آیت الله بهجت از سمت ایشان و پسرشان مکاتبه شده است، ولی ماحصل ویژگی های رفتاری این عالم ربانی این است که اگر کسی می خواهد آیت الله بهجت را بشناسد، شناسنامه ایشان متن قرآن و عترت است. به همین دلیل اگر کسی می خواهد سیره و نوع زندگی ائمه اطهار را ببیند، می تواند با نگاه کردن به زندگی آیت الله بهجت آن را دریافت کند.

وی با بیان خاطره ای از دیدار با آیت الله بهجت و اقتدای نماز جماعت به ایشان، گفت: گاهی توفیق داشتیم، به قم که مشرف می شدیم، نزد ایشان شب های جمعه و یا صبح جمعه نماز می خواندیم، واقعا تا یک هفته و شاید هم بیشتر تاثیرنماز ایشان ما را از هر نوع عمل گناهی باز میداشت و بی رغبت می کرد.

حجت الاسلام والمسلمین حائری زاده، با اشاره به ساده زیستی زندگی آیت الله بهجت، درخصوص زندگی شخصی این فقیه شیعی بیان کرد: زندگی شخصی و خانوادگی آیت الله بهجت، با توجه به وجوهات فراوانی که نزد ایشان بود، زندگی‌ای ساده، بی تکلف و بدون ذخایر دنیا بود، درواقع در راه خدا هم خوب زندگی کردند و مرگ خوبی داشتند.

وی ادامه داد: یکی از دوستان من خاطره ای را نقل کردند، که بیش از بیست سال پیش از آقای بهجت برای خواندن خطبه عقد پسرش وقت گرفته بودیم، اما متاسفانه چون در بین راه ماشین خراب شده بود،با تاخیر خدمت حاج آقا رسیدیم. زمانی که منزل ایشان رسیدیم، همسر آقا درب را باز کرد و گفت:«آقا مشغول نماز بودند، اگر به اذکار و دعا نپرداخته باشند، من با آیت الله بهجت صحبت می کنم و می گویم که در بین راه مانده بودید.» آقا اذکار را شروع نکرده بودند و خطبه عقد خوانده شد. دوست من نقل می کرد: فکر می کردم همسر آیت الله بهجت یک خانم شیک باشد، اما دیدیم که یک زن کاملا معمولی و با زندگی ساده هستند. اما کلام من اینجا اهمیت پیدا میکند که وقتی آیت الله بهجت بعد از نماز به خانه می آمدند، حدود دو ساعت مشغول اذکار می شدند و قبل از نماز صبح مشغول راز و نیاز با خداوند بودند. که امیدوارم نفس ایشان به ما هم برسد.

حجت الاسلام والمسلمین حائری در پایان با اشاره به دعا و اذکاری که به نقل از آیت الله بهجت در شبکه های مجازی دیده شده است، گفت: اخیرا در فضا های مجازی بعضی از اذکار را منتصب به آیت الله بهجت نقل می کنند، مطمئن هستم که اگر خود ایشان در قدی حیات بودند، راضی به این امور نمی شدند.بعضی از اذکاری که در کتابها نقل و به چاپ رسیده است، یک نسخه فردی است، که آیت الله بهجت براساس استعداد طرف مقابل خود، نسخه ای را تجویز می کنند. ما نسخه شخص دیگری را که برپایه احوالات فرد دیگری است نمی توانیم برای عموم تجویز کنیم. این نسخه ها غالبا نسخه های خصوصی است و حق نداریم این نسخه ها را عمومی کنیم.

چه کسانی کمتر به یاد مرگ هستند؟

خاصیت به یاد مرگ بودن این است که اگر شخص در رفاه و سرور است و غرور او را فراگرفته، با یاد مرگ، عالم دنیا بر او تنگ مى شود و دیگر نمى تواند بر دارایى محدود خود ببالد و یا مغرور شود و اگر شخصى است که در تنگناى زندگى قرار گرفته و رنج مى برد، باز وقتى به یاد مرگ بیفتد، دنیا بر او وسیع و راحت مى شود و از سختى هاى چند روزه دنیا رنج نمى برد.

لذا على (علیه السلام) مى فرمایند: «کسى که زیاد به یاد مرگ باشد، از دنیا به اندکش راضى مى شود». حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) مى فرمایند: مرگ را بسیار یاد کنید، زیرا مرگ گناهان را پاک مى کند و میل و رغبت به دنیا را مى کاهد.

آری مرگ، دریچه عالم بقا است، چنان که در حدیثى از على (علیه السلام) آمده که: «هر خانه اى درى دارد و در خانه آخرت، مرگ است». توجه به مرگ اثر عمیقى در شکستن شهوات، و پایان دادن به آرزوهاى دور و دراز، و زدودن زنگار غفلت از آینه دل دارد، لذا در حدیثى از امام صادق (علیه السلام) مى خوانیم: «یاد مرگ شهوت هاى سرکش را در درون آدمى مى میراند، ریشه هاى غفلت را از دل بر مى کند، قلب را به وعده هاى الهى نیرو مى بخشد، به طبع آدمى نرمى و لطافت مى دهد، نشانه هاى هواپرستى را در هم مى شکند، آتش حرص را خاموش مى کند؛ و دنیا را در نظر انسان کوچک مى کند، و این است معنى سخنى که پیامبر (صلى الله علیه وآله) فرموده: یک ساعت فکر کردن از یک سال عبادت بهتر است».

پی نوشت:

۱- میزان الحکمه ج. ۱ ص. ۱۹۱،

۲- میزان الحکمه، رى شهرى، حدیث شماره ۱۹۱۶۳،

۳- همان، حدیث شماره ۱۹۱۵۳،

۴- تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ج. ۲۵، ص. ۳۱۵. میزان الحکمه، حدیث شماره ۱۹۱۴۸

توصیه پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای رهایی از غم

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) می فرمایند :

 هر کس غم و اندوهش بسیار شود ، استغفار کند.

 میزان الحکمه/ ج 8 /ص 463

2 دلیل جالب که چرا خدا رحمت خود را بر بندگانش قطع نمی کند!

حجت الاسلام والمسلمین ابراهیم بهاری کارشناس علوم قرآنی درباره شکرگزاری نزولات آسمانی گفت: مجموعه انسان ها توجه و دقت کنند تا شکر نعمت هایی که  خداوند ارزانی کرده را به جای آورند. اگر انسان ها در برابر نعمت ها شکرگزاری کرده و از آن ها به درستی استفاده کنند؛خداوند نعمت ها از جمله نزولات آسمانی را برای بندگان افزایش می دهد.

این کارشناس علوم قرآنی درباره بی توجهی بندگان به نعمات پروردگار ، اظهار کرد: در این روزها بارش نزولات آسمانی را در نقاط مختلف ایران به ویژه تهران شاهد هستیم. این اعتقاد وجود دارد که با این میزان بارش دیگر کم آبی رفع شده است. باید توجه داشته باشیم که چنانچه چنین فرضی هم درست باشد، افراد نباید چون کم آبی رفع شده مجددا در مصرف نعمات و آن چه در اختیار دارند اسراف و زیاده روی کنند.

حجت الاسلام والمسلمین بهاری ادامه داد: اسراف گناه کبیره است و گناه باعث برداشته شدن نعمات می شود. دین اسلام به این مسئله بسیار اهمیت می دهد بنابراین باید سعی کنیم که اسراف نکرده و از همه چیز درست استفاده کنیم.

این کارشناس علوم قرآنی در ادامه تصریح کرد: گناه نکردن و استفاده درست از نعمات باعث اجابت دعا و افزایش نعمات می شود. در دعای کمیل آمده است: “اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تَهْتِکُ الْعِصَمَ اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تُنْزِلُ النِّقَمَ اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تُغَیِّرُ النِّعَمَ اَللّهُمَّ اغْفِرْلىَ الذُّنُوبَ الَّتى تَحْبِسُ الدُّعاَّءَ اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تُنْزِلُ الْبَلاَّءَ اَللّهُمَّ اغْفِرْلى کُلَّ ذَنْبٍ اَذْنَبْتُهُ وَ کُلَّ خَطَّیئَةٍ اَخْطَاْتُها” . “خدایا ببخش آن گناهانى را که پرده عصمتم را مى‌ درد، خدایا ببخش آن گناهانى را که بر من کیفر عذاب نازل مى‌ کند، خدایا ببخش آن گناهانى را که در نعمتت را به روى من مى ‌بندد، خدایا ببخش آن گناهانى را که مانع قبول دعاهایم مى‌ شود، خدایا ببخش آن گناهانى را که بر من بلا مى‌ فرستد، خدایا ببخش آن گناهانی را که باعث قطع امیدم از تو می شود، خدایا هر گناهى که مرتکب شده‌‌ام و هر خطایى از من سر زده همه را ببخش".  در این دعای می بینیم که گناهان باعث قطع رحمت و استفاده درست از نعمات در کنار اعمال درست، باعث افزایش نعمت می شود.

وی خاطرنشان کرد: با وجود اینکه بندگان از خالق خود غافل هستند اما خداوند هیچ گاه بندگانش را تنها نمی گذارد  و رحمت خود را بر آنان نازل می کند. خداوند به دو دلیل رحمت خود را بر بندگانش قطع نمی کند. اول وجود شیرخوارگان و اطفال در میان بندگان و دوم وجود بندگانی که به عبادت مشغول هستند. باید قدر این خالق را که مهربانترین مهربانان است بدانیم.

اگر این سه ویژگی حضرت زهرا(سلام الله علیها) در ما بود اکنون طلاقی نبود

حجت‌الاسلام رفیعی در بیاناتی با اشاره به برخی ویژگی‌های حضرت زهرا(سلام الله علیها) گفت: اگر خطبه فدکیه و حضرت زهرا(سلام الله علیها)  نبود امروز اثری از اسلام و شیعه نبود، در حقیقت تمام عظمت امروز شیعه از تلاش های حضرت زهرا(سلام الله علیها) است.

وی با اشاره به آخرین وصیت‌های حضرت زهرا(سلام الله علیها) در بستر شهادت اظهار کرد: حضرت زهرا(سلام الله علیها) در شب آخر شهادت خود به حضرت علی سه مطلب از زندگی خودشان فرمودند که اگر امروزه این سه نکته در زندگی‌ها رعایت می‌شد، اثری از طلاق نبود و بسیاری از معضلات اجتماعی در سطح خانواده ها به وجود نمی‌آمد.

حجت‌الاسلام رفیعی تصریح کرد: حضرت زهرا(سلام الله علیها) به شوهر خود فرمودند یاعلی من در زندگی به تو خیانت نکردم، به تو دروغ نگفتم وهمیشه با تو همراه بودم  و مخالفتی با حرف تو نکرده‌ام.

این کارشناس دینی افزود: به عبارتی حضرت زهرا(سلام الله علیها) بر سه محور «امانت» «صداقت» و «اطاعت» در زندگی تاکید کردند که اگر فقط این سه مطلب در زندگی های جوانان امروز  رعایت می شد، طلاقی وجود نداشت.

 

4 کلید قرآنی که درهای آرامش را می گشایند

بر اساس آیات نورانی قرآن کریم ، چه چیز هایی مایه ی  آرامش انسان معرفی شده اند  ؟

جواب : خداوند سبحان ، در قرآن کریم چهار چیز را مایه ی آرامش انسان معرفی کرده است :

1 : ذکر خدا : (…أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئنِ‌ُّ الْقُلُوب…) بدانید که تنها با یاد خدا دلها آرام مى‌گیرد.(هود-28)

2 : شب : (…هُوَ الَّذی جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ لِتَسْکُنُوا فیه..).او کسى است که شب را براى شما آفرید، تا در آن آرامش بیابید(یونس-67) 

3 : همسر :  (وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها …).و از نشانه‌هاى او اینکه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید.(روم- 21)

4 : دعای پیامبر برای مومنان: (…صَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلاتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ …). ای پیامبر :برای  آنها دعا کن که دعاى تو، مایه آرامش آنهاست .(توبه-103)

عقل و عشق، نردبانی برای رسیدن به خدا

عشق کلمه زیبا و پر معنا که ممکن نیست کسی به اون فکر نکنه ، چیزی که همه بدنبال اون هستند بعضی ها راه را اشتباهی میرند و هوسو با عشق اشتباه میگیرند در این دو راهی عشق و هوس ماییم که انتخاب کننده هستیم اینکه به کدام راه بریم دست ماست، اینکه عاشق بشیم دست ماست، اینکه عاشق چه کسی بشویم هم دست ماست، اما چطوری باید سره از ناسره شناخته بشه؟ چطور باید بفهمیم چه کنیم و به کدام جاده قدم بزاریم.

به همه اینها که فکر کردم امین تر از خدا و اهل بیت (علیهم السلام) پیدا نکردم دست به دامن همونها شدم.

عشق” به معنای محبت شدید و علاقه خاص است. در قرآن کلمه عشق به صراحت نیامده، امّا از مفاهیم دیگری که معنای عشق را می رساند، نام برده شده است: « وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللَّهِ وَ الَّذینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ وَ لَوْ یَرَى الَّذینَ ظَلَمُوا إِذْ یَرَوْنَ الْعَذابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمیعاً وَ أَنَّ اللَّهَ شَدیدُ الْعَذابِ. »(بقره / 165)

(بعضی از مردم معبود هایی غیر از خداوند، برای خود انتخاب می کنند و آن ها را چون خدا دوست می دارند، امّا آن ها که ایمان دارند،‌عشقشان به خدا (از مشرکان نسبت به معبوهاشان) شدید تر است.) 

در این آیه شریفه، شدت حبّ و علاقمندی به عشق تفسیر شده است. اما در میان تمامی کلمه هایی که در معنای عشق آمده (حبّ) جایگاه خاصی دارد خداوند در آیات خود محبّت را به خود نسبت داده است. کلمه محبّت در اسماء الله نیامده است اما اسم حبیب برگرفته از حبّ از نامهای مقدس باریتعالی است. حبّ به معنی دوستی و دوست داشتن است که تنها در آیه 165 سوره ی بقره از محبّت شدید ذکر شده است: « وَ الَّذینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ » (آنها که اهل ایمانند کمال محبت و دوستی را فقط به خدا دارند.)

میان عشق انسان به خدا و عشق او به غیر خدا قدر مشترک و سنخیت وجود دارد. علامه طباطبایی از عبارت « وَ الَّذینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ » چنین استفاده کرده است که عبارت « اَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ » ، حاکی از این است که حبّ انسان به خدا با حبّ انسان به دیگران هم‌سنخ و از یک جنس است. وقتی گفته می‌شود، مؤمنان به خدا بیش‌تر از دیگران محبّت دارند، معنایش این است که همان محبّتی که به دیگران دارند، به خدا دارند؛ اما محبّت آنان به خدا بیش‌تر است؛ به گونه‌ای که اگر محبّت او به خدا با محبتش با دیگران تعارض داشت، محبّت به خدا را ترجیح می‌دهند.

اما در روایات و احادیث،‌از “عشق” نام برده شده است.

پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) فرمود: ((با فضیلت ترین مردم کسی است که عاشق عبادت است و با عشق عبادت کند)).

عشق به معنای زیاده روی در دوست داشتن و محبت است. گاهی خیال می کنیم عشق، مخصوص علاقه داشتن به امور باطل است، به همین خاطر در علاقه به خدا به کار نمی رود، اما این حدیث بر خلاف این مطلب را بیان میکند، آن چه در مورد مذمت و سرزنش است، ‌عشق جسمانی، حیوانی و شهوانی است و آن چه مورد مدح و ستایش قرار گرفته، عشق روحانی و انسانی می باشد. عشق نوع اوّل به مجرّد وصال و رسیدن به آن، فانی شده و از بین می رود و عشق از نوع دوم تا ابد باقی و پایدار است. اما با عقل چه باید بکنیم این ستیزه درونی را کجا آرام کنیم.

1. عقل فقط راهنما است؛ مولا علی(علیه السلام) میفرمایند: ((عقل هدایت بخش و نجات دهنده است…))

2. عقل عشق آفرین است؛ امام علی(علیه السلام) میفرمایند: (( عقل باعث ترقی انسان به اعلی علیین میباشد.))

انسان در پرتو عقل، راه اعلی علیین را میجوید و لذّت تشخیص چنین راهی، کام تشنه را برای رسیدن به گوارایی آب تحریک میکند و با تکرار تصور ضرورت پیمودن راه عشق، دل را با خود همراه میسازد. برای همین است که می گوییم : عقل عشق آفرین است.

3. مرکب وصول و معرفت قلبی عشق است نه عقل؛ عقل مثل پلیس، فقط راهنمای خوبی است و گرنه هرگز پای پیمودن راه وصال را ندارد. دل عاشق گامهای نخستین راه معرفت را بر میدارد و کم کم به حالاتی بلند میرسد که از عقل نشانی نمیماند.

جناب عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است*کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد (حافظ)

به عبارت دیگر عقل و عشق را اگر به خوبی بشناسیم با هم تقابل ندارند . عقل انسان را تا مرحله ای راهنمایی می کند و برای سیر بالاتر، باید از نردبان عشق بهره گرفت .

در عین حال عقل می تواند مراقبت کند که انسان در مسیر عشق به بیراهه نیفتد. پس می تواند در کمال انسان با هم مشارکت داشته باشند ، بی آنکه یکی را بگیریم و دیگری را طرد کنیم.

عشق و محبّت این دغدغه درونی و این نیاز اشکار ، تنها راه آرام کردنش ، حفظش و پرورشش تنها و تنها در دستان خداست که همه آنچه ما نیاز داریم را در صندوقخانه قلبمان قرار داده و تنها یک کار برای ما گذاشته اینکه روی این صفحه پاک را با گناه خاک آلود نکنیم و با نشانه ها هوس را با این مقدسترین کلمه مخلوط ننماییم، ضمیر پاک ما را از این دو راهی باریک به سرمنزل آرامش میرساند، نگران نباش !دستهایت را به او بده، چشمهایت را ببند و بروی نقشه قالی که خدا برایت بافته قدم بگذار، به این کارگردان دانا و حکیم اعتماد کن، تنها نقشت را درست اجرا کن بقیه کارها با او.

ویژگیهای مؤمن واقعی از نظر قرآن

حجت الاسلام والمسلمین محمدعلی رضایی کارشناس علوم قرآنی درباره تکلیف مومنان گفت: در قرآن و روایات تاکید فراوان شده است که مومنان چه اعمالی داشته باشند. ضروری ترین ویژگی مومن انجام واجبات و ترک محرمات است. مومن واقعی کسی است که بتواند اعمالی که توصیه شده و واجب است انجام دهد و از حرام نیز دوری کند.

وی در همین راستا افزود: مومن چنانچه بخواهد به درجات بالایی دست یابد باید در کنار انجام واجبات و ترک محرمات عمل به مستحبات را نیز در برنامه زندگی خود داشته باشد. خیرات از جمله مستحبات است.

این کارشناس علوم قرآنی درباره عمل صالح، اظهار کرد: خداوند در سوره العصر می فرماید: وَالْعَصْرِ(ا) إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ (2) إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَ تَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ (3). “به عصر سوگند(1) که انسان ها همه در زیانند(2) مگر آنان که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده اند، و یکدیگر را به حق سفارش کرده و به استقامت توصیه نموده اند(3). به این معنی که که وقتی فرد ایمان آورد عمل صالح اعم از نماز نماز، روزه، حج، زکات، خمس، دستگیری از دیگران، کمک به فقرا، کمک به مستمندان و بیگانگان را باید انجام دهد.

حجت الاسلام والمسلمین رضایی ادامه داد: در ادامه و در آیه 3 سوره العصر بر دو عمل تاکید می شود. تَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ. یکی از اعمالی که مومن باید انجام دهد این است که وصیت به حق و وصیت به صبر کند. وصیت به حق شامل اعمال زیادی می شود که نمونه کامل و اعلای آن امر به معروف و نهی از منکر است و وصیت به صبر یعنی دیگران را به صبر وصیت کند. صبر انواع و اقسام مختلف اعم از صبر در برابر مشکلات و گرفتاری ها، مصیبت ها، اتفاقاتی که ممکن است پبش آید و صبر در برابر گناه را دربر می گیرد.

وی به چگونه رفتار کردن افراد به ویژه مومنان در زندگی اشاره و بیان کرد: انسان در زندگی زمینه های گناه برایش فراهم می شود؛ اما در این میان وقتی فرد از انجام آن دوری و خود داری کند؛ به نوعی معنای صبری است که در سوره العصر توصیه شده است. در نتیجه مومن با این صبر به آخرین درجه و جایگاهی که یک مومن می تواند داشته باشد، خواهد رسید.

این کارشناس علوم قرآنی در ادامه تصریح کرد: حضرت یوسف(علیه السلام) بعد از دعوت زلیخا به عمل گناه به دلیل صبر و خودداری در برابر تمایلات نفسانی و خواسته های زلیخا از سوی خداوند به جایگاه با عظمتی رسید و عزیز مصر شد. بنابراین برای تحقق ایمان واقعی و رسیدن به درجه مومن واقعی باید در ابتدا واجبات را انجام داده و از گناه خودداری شود. انسانی که بتواند این گونه باشد ، متقی است و می تواند به درجه کمال برسد.

حجت الاسلام والمسلمین رضایی خاطرنشان کرد: خداوند به دو شکل “یا ایها الذین آمنوا” و “یا ایها الناس” با بندگانش سخن می گوید. خطاب اول برای مومنان و خطاب دوم به عموم بندگان است. مشکلات دنیا برای مومن واقعی حل می شود؛ چون خود را به خدا می سپارد و می داند که هر چه در این دنیاست با نظر پروردگار و به دست توانای او پیش می رود؛ در نتیجه در برابر امر خدا تسلیم است. در حالی که افراد عادی ممکن است سختی ها را تحمل نکنند. امیدواریم خداوند همه بندگان را جزو مومنان واقعی قرار دهد و با اعمال واجب و درست خود ایمان واقعی را حفظ کنیم.

تنها چیزی که در قیامت کمک حال انسان است

غرض سوره ی مبارکه شعرا، تسلی دادن به پیامبر خدا- صلی الله علیه وآله- در قبال تکذیب قومش نسبت به ایشان و قرآن می‌باشد. آنها گاهی پیامبر- صلی الله علیه وآله- را مجنون و گاهی شاعر می‌خواندند. در این سوره به تهدید آنها پرداخته و در کنار این تهدید داستانهای انبیای بزرگ الهی همچون موسی، ابراهیم، نوح، هود، صالح، لوط و شعیب «علی نبینا وآله و علیهم السلام» را بیان کرده و عاقبت تکذیب را در این داستانها بیان نموده است.

« یَوْمَ لَا یَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ »2

در قیامت مال و فرزند نفعی ندارد. در این دنیا به خاطر وجود رابطه ی وهمی و خیالی اجتماعی، ملاک در یاری انسان مال و فرزند است اما در خارج از ظرف اجتماع یعنی روز قیامت که روز کشف حقیقت و قطع اسباب و بطلان روابط است مال و فرزند هیچ سود و ثمری ندارد همانگونه که قرآن کریم بیان می‌کند«َلَقَدْ جِئْتُمُونَا فُرَادَى کَمَا خَلَقْنَاکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَتَرَکْتُم مَّا خَوَّلْنَاکُمْ وَرَاء ظُهُورِکُمْ.»3 « فَإِذَا نُفِخَ فِی الصُّورِ فَلَا أَنسَابَ بَیْنَهُمْ یَوْمَئِذٍ وَلَا یَتَسَاءلُونَ »4 مراد از نفی نفع مال و بنون در قیامت بطلان سببیت آنها در جامعه انسانی است. مال بهترین سبب و وسیله در جامعه برای دستیابی به مقاصد حیات دنیا است و فرزندان پسر بهترین ابزار برای قوت و عزت و شوکت و غلبه است.

تنها چیزی که در قیامت نافع به حال انسان است قلب سلیم است.

مال و بنون جزء عمده‌ترین اسبابی هستند که انسان به آن روی می‌آوردو علاقه پیدا می‌کند و نفی نفع آنها در قیامت کنایه از نفی جمیع اسباب اعتباری در جامعه انسانی است که بشر برای جلب منافع مادی به آنها متوسل می‌شود همچون علم و صنعت و جمال و غیر آنها.

« إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ » تنها چیزی که در قیامت نافع به حال انسان است قلب سلیم است. مدار سعادت بر سلامت قلب است نه مال و بنین. قلب سلیم قلبی است که از آلودگی به شرک و ظلم و معصیت در سلامت است همانگونه که پروردگار در وصف روز قیامت فرموده است: و« وَعَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَیِّ الْقَیُّومِ وَقَدْ خَابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْمًا.5»

خدا با ماست …

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای:

بنی اسرائیل با موسی بودند، گفتند یا موسی![قوم فرعون] الان به ما میرسند؛ «مُدرَگون» ما را میگیرند و قتل‌عام میکنند.

حضرت موسی در جواب گفت: قالَ کَلّآ، هرگز چنین چیزی پیش نخواهد آمد؛ چرا؟ اِنَّ مَعِیَ رَبّی؛ معیّت این است. [گفت] خدا با من است. اگر من و شما بتوانیم این معیّت الهی را حفظ کنیم، بدانید آمریکا که هیچ، اگر ده برابر قدرت آمریکا هم کسانی در دنیا نیرو داشته باشند، این نیرویی که خدا با او است، بر آنها غلبه خواهد کرد.

عملی که انسان را محبوب و وارد بهشت می کند

امام سجاد(علیه السلام) درباره تاثیراتی که زیبا سخن گفتن به همراه دارد می فرمایند: 

“اَلْقَوْلُ الْحَسَنُ یُثْرِى الْمالَ وَ یُنْمِى الرِّزْقَ وَ یُنْسِئُ فِى الاجَلِ وَ یُحَبِّبُ اِلَى الاهْلِ وَ یُدْخِلُ الْجَنَّةَ”

گفتار نیک دارایی را زیاد می‌کند، روزى را توسعه می‌بخشد، مرگ را به تأخیر مى‌ اندازد، انسان را در خانواده محبوب می‌کند و به بهشت وارد مى‌‌نماید.

منبع: خصال، ص317، ح100

ذکری که آدمی را دوباره از مادر متولد می کند

 فواید جالب ذکر الحمدلله

امام صادق (علیه السلام) فرمود: کسى که در صبح چهار بار بگوید الحمد لله رب العالمین، بى تردید شکر آن روز را به جاى آورده است.
پیام ذکر «الحمدلله» این است که با رسیدن به نعمتی مغرور نشده و نعمت را از جانب او بدانیم، در این صورت نه تنها نعمت باقی می ماند، بلکه فزونی می یابد.

امام صادق (علیه السلام ) فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله ) را شیوه بوده که هر روز ۳۶۰ بار خدا را حمد مى کرد، به شماره رگهاى تن انسان، و مى فرمود: (الحمد لله رب العالمین کثیرا على کل حال) سپاس از آن پروردگار جهانیان است بسیار است در هر حال.

تحمید الهی

یکی از اصحاب امام صادق (علیه السلام) از ایشان نقل می کند که ایشان فرمود: هر دعایی که پیش از آن حمد خدا نباشد، نیمه است و پی بریده است، حمد خدا باید و سپس ستایش او. من گفتم: نمی دانم چه اندازه از تحمید و تمجید بس است؟

حضرت فرمود: بار خدایا! تویی آغاز و پیش از تو چیزی نیست و تویی انجام و پس از تو چیزی نیست، تویی آشکارا و فرازتر از تو چیزی نیست و تویی نهان و در برابر تو چیزی نه و تویی عزیز و حکمت دار (اصول کافی، ج ۶، ص ۱۱۵.)

 ذکر روز و شکر شب

امام صادق (علیه السلام ) فرمود: کسى که در صبح چهار بار بگوید الحمد لله رب العالمین. بى تردید شکر آن روز را به جاى آورده است.  کسى که در شب آن را بگوید، شکر آن شب را ادا کرده است.

ذکر الحمدلله هنگام خواب

امام صادق(علیه السلام) فرمودند: کسی که هنگام خواب سه بار ذکر زیر را بگوید، مانند روزی که از مادر متولد شده است، از گناهان بیرون می آید:

«الحمد لله الذی علا فقهر و الحمد لله الذی بطن فخبر، والحمد لله الذی ملک فقدر و الحمد لله الذی یحیی الموتی و یمیت الاحیا و هو علی کل شی قدیر.» یعنی:

همه ثناها مخصوص خداوندی است که پیروز و غالب است، همه ثناها مخصوص خداوندی است که دانا به نهان و آشکار همه چیز است، همه ثناها مخصوص خداوندی است که مالک و تواناست،همه ثناها مخصوص خداوندی است که مردگان را زنده نموده و زندگان را می میراند و او بر هر چیزی تواناست. (ثواب الاعمال، ص ۳۲۹)

با گرانترین لباس دنیا آشنا شوید!!

گران ترین لباس دنیا می دونی چقدر ارزش داره ؟

سلام تا حالا به فکر خریدن یک لباس فوق العاده و خوب افتادید، راستی قیمت نجومی بعضی از لباسها رو دقت  کردید،راستی گران ترین لباس دنیا چقدرقیمت داره ، نمی دونم چقدر لباس برای شما مهم هست ،نمی دانم چقدر وقت می گذارید تا یک لبا س باب دل خودتان را پیدا کنید، بعضی از افراد را من سراغ دارم برای اینکه یک لباس شیک و قشنگ پیدا کنند به شهر های بزرگ سر می زنند ،راستی یک لباس خوب به نظر شما چه خصوصیاتی باید داشته باشد ؟ خیلی ها به زیبایی و قشنگی لباس اهمیت می دهند، بعضی همیشه دغه دغه این را دارند که لباس با فرهنگ غربی تهیه کنند ، بعضی  هم به جنس خوب اهمیت می دهند بعضی افراد هم نگاه به جیبشون می کنند وبه هر اندازه که پول داشته باشند به همان اندازه هزینه می کنند ؟به نظرتان یک لباس می تواند درسعادت و شقاوت افراد تاثیر گذار باشد، شاید فکر کنید چه سوال بی خودی سعادت و شقاوت چه ربطی به لباس دارد، خوب نمی خوام زیاد سرتان را به درد بیاورم به نظرم بعضی از لباسها می توانند در سعادت و شقاوت افراد تاثیر بگذارند تا حالا از لباس قرآنی چیزی شنیدید می دونید توی قرآن هم خدا از یک لباس خیلی تعریف کرده و بنده هاش رو تشویق کرده تا از این لباسها بپوشند می دونید چه لباسی را خدا معرفی کرده ؟

(یا بَنی‌ آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَیْکُمْ لِباساً یُواری سَوْآتِکُمْ وَ ریشاً وَ لِباسُ التَّقْوى‌ ذلِکَ خَیْرٌ ذلِکَ مِنْ آیاتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ)((سوره مبارکه اعراف آیه 26)

اى فرزندان آدم! لباسى براى شما فرستادیم که اندام شما را مى‌پوشاند و مایه زینت شماست اما لباس پرهیزگارى بهتر است! اینها (همه) از آیات خداست، تا متذکّر (نعمتهاى او) شوند! (سوره مبارکه اعراف آیه 26)

وَ لِباسُ التَّقْوى‌ ذلِکَ خَیْرٌ ذلِکَ مِنْ آیاتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ اما لباس پرهیزگارى بهتر است! اینها (همه) از آیات خداست، تا متذکّر (نعمتهاى او) شوند!   

 لباسی که خدا برای آن  خیلی اهمیت و ارزش قائل شده لباس تقوی است ، به نظرتان چه فرق و شباهتی بین این لباس قرآنی با لباسهای دنیای وجود دارد  اولین شباهتی که بین این دو لباس وجود دارد این است که هردو این لباسها یک جوری با ظاهر افراد در ارتباط هستند ،مثلا یک لباس زیبا و قشنگت برای ظاهر انسانها می تواند  زینت باشد و آدمها با پوشیدن این لباس زیبا می شوند.

لباس تقوی هم به این شکل هست ،  تقوی فقط یک اسم خالی نیست بلکه  یک سری خصوصیات اخلاقی هست که اگه همراه هر کسی باشد آن  شخص را زیبا و قشنگ  نشان می دهد ، درست مثل یک لباس زیبا، البته به نظر من فراتر از یک لباس زیبا هست .

حالا ببینیم چه فرقهایی این دولباس با هم دارند. اولین فرق این دو لباس این هست که بعضی از لباسهای دنیایی این استعداد رو در وجود ما آدم ها می تونند زنده  کنند تا  صاحبشان را به جهنم برسانند ،  بعضی  دیگر از  لباسهای  دنیایی، می تونند باعث شوند به کسی فخر بفروشیم و برخی افراد  را از خودمان کمتر ببینیم ، بعضی از این لباسها می تونند سد راه رسیدن دیگران به خدا شوند چرا که  بعضی وقتها  نا خواسته  با پوشیدن یک لباس باعث ترویج راههای غیر خدایی می شویم .

از آن  طرف لباس تقوی هیچ کدام از این خصوصیات بد لباس دنیایی را ندارد ،می دونید، کسی که لباس تقوی را به تن کرده به دنبال فخر فروشی نیست و به دنبال خود بزرگ بینی و خود برتر بینی نیست محبت خدا و بندگان خدا توی دلش هست،  محبت خدا و ارتباط با خدا جزء زندگیش هست ،می دونید کسی که لباس تقوی را به تن می کند تمام وجودش به دنبال رضایت خداو بدست اوردن رضایت الهی هست کسی که لباس  تقوی رو می پوشه به دنبال کمک به بندگان خداست و خیلی خصوصیات خوب دیگه مثلا از هرچی بدی توی دنیا هست دوری می کنه و فرار می کنه .

راستی لباس تقوی چند می ارزد به نظرتان بهشت برایش بس است یا بیشتر از بهشت به  نظرتان ارزش بعضی لباسهای دنیای چه قدر هست به اندازه لباس تقوی گران هستند. راستی گران ترین لباس دنیا چقدرقیمت دارد؟

وقتی خداوند پیامبرش را دلداری می دهد

 آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی در تفسیر نمونه ذیل آیات 6 تا 8 سوره مبارکه «کهف» به دنیای پرزرق و برق و آزمایش‌های الهی اشاره کرده است که متن آن در ادامه می‌آید؛

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

«فَلَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ عَلى آثارِهِمْ إِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِیثِ أَسَفاً * إِنّا جَعَلْنا ما عَلَى الاْ َرْضِ زِینَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً * وَ إِنّا لَجاعِلُونَ ما عَلَیْها صَعِیداً جُرُزاً؛ گویى مى‌خواهى به خاطر اعمال آنان، خود را از غم و اندوه هلاک کنى، اگر به این گفتار ایمان نیاورند! ما آنچه را روى زمین است زینت آن قرار دادیم، تا آنها را بیازماییم که کدامینشان بهتر عمل مى‌کنند! (ولى این زیورها پایدار نیست،) و ما (سرانجام) قشر روى زمین را خاک بى‌گیاهى قرار مى‌دهیم». (کهف/ 6 تا 8)

غصه مخور! جهان میدان آزمایش است

از آنجا که در آیات گذشته، سخن از رسالت و رهبرى پیامبر(صلی الله علیه) بود، در نخستین آیه مورد بحث، به یکى از مهم‌ترین شرایط رهبرى که همان دلسوزى نسبت به امت است، اشاره کرده، مى‌گوید: «گویی تو مى‌خواهى جان خود را بر باد دهى و خویشتن را از شدت اندوه، هلاک کنى که: چرا آنها به این کتاب آسمانى ایمان نمى‌‌آورند»؟ (فَلَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ عَلى آثارِهِمْ إِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِیثِ أَسَفاً).

چند نکته:

1 ـ «باخِع» از ماده «بخع» (بر وزن نخل) به معنى هلاک کردن خویشتن از شدت غم و اندوه و به تعبیر دیگر «دق مرگ نمودن» است.

2 ـ کلمه «أَسَفاً» که شدت غم و اندوه را مى‌رساند، تأکیدى است بر این موضوع.

3 ـ «آثار» جمع «اثر» در اصل، به معنى جاى پا است، ولى، به هر علامتى که از چیزى باقى مى‌ماند «اثر» گفته مى‌شود.

انتخاب این تعبیر، در آیات فوق، اشاره به نکته لطیفى است، و آن این که: گاهى انسان از جایى مى‌رود، چون ماجرا تازه است آثار او باقى مى‌ماند، اما هنگامى که طول کشید، آثار هم محو مى‌شود، یعنى تو آن قدر از عدم ایمان آنها ناراحتى که حتى پیش از محو شدن آثار آنها، مى‌خواهى خود را از غصه هلاک کنى.

این احتمال نیز وجود دارد که: منظور از آثار، اعمال و رفتار آنها بوده باشد.

4 ـ تعبیر به «حدیث»، در مورد قرآن، اشاره به نوآورى‌هاى این کتاب بزرگ آسمانى است، یعنى آنها حداقل این مقدار، به خود زحمت نمى‌دادند که این کتاب تازه را با محتواى جدیدى که داشت، مورد بررسى قرار دهند، و این دلیل بر نهایت بى‌خبرى است که انسان از کنار چنین موضوع مهم تازه‌اى بى‌تفاوت بگذرد.

5 ـ دلسوزى فوق‌العاده رهبران الهى

از آیات قرآن و تواریخ، به خوبى استفاده مى‌شود: رهبران الهى بیش از آنچه تصور شود، از گمراهى مردم رنج مى‌بردند، به ایمان آنهاعشق مى‌ورزیدند، از این که: مى‌دیدند تشنه کامانى در کنار چشمه آب زلال نشسته‌اند و از تشنگى فریاد مى‌کشند، ناراحت بودند، اشک مى‌ریختند، دعا مى‌کردند، شب و روز تلاش و کوشش داشتند، در نهان و آشکار تبلیغ مى‌کردند، در خلوت و اجتماع فریاد مى‌زدند، و از این که: مردم راه روشن و راست را گذارده، به بى‌راهه مى‌‌رفتند، غصه مى‌خوردند، غصه‌اى جانکاه که گاهى آنها را تا سرحد مرگ پیش مى‌برد!

و راستى تا چنین نباشد «رهبرى» در مفهوم عمیقش پیاده نخواهد شد!

گاه این حالت اندوه به قدرى شدید مى‌شد که جان پیامبر(صلی الله علیه) به خطر مى‌افتاد، و خدا او را دلدارى مى‌داد.

در سوره «شعراء» آیات 3 و 4 مى‌خوانیم: لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ أَلاّ یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ * إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّماءِ آیَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِینَ:

«گویى مى‌خواهى خود را هلاک کنى که چرا اینها ایمان نمى‌آورند؟ * غم مخور، ما آنها را آزاد قرار داده‌ایم و اگر بخواهیم آیه‌‌اى از آسمان فرو مى‌فرستیم که گردن‌هایشان بى اختیار در برابر آن فرود آید».

آیه بعد، ترسیمى از وضع این جهان، به عنوان یک میدان آزمایش براى انسان‌ها، و توضیحى براى خط سیر انسان در این مسیر است.

نخست مى‌گوید: «ما آنچه را روى زمین است زینت آن قرار دادیم» (إِنّا جَعَلْنا ما عَلَى الاْ َرْضِ زِینَةً لَها).

جهانى پر زرق و برق ساختیم، که هر گوشه‌اى از آن دل مى‌برد، دیدگان را به خود مشغول مى‌دارد، و انگیزه‌هاى مختلف را در درون آدمى بیدار مى‌کند، تا در کشاکش این انگیزه‌ها، درخشش این زرق و برق‌ها و چهره‌هاى دل‌انگیز و دلربا، انسان بر کرسى آزمایش قرار گیرد، و میزان قدرت ایمان، نیروى اراده و معنویت و فضیلت خود را به نمایش بگذارد.

لذا بلافاصله اضافه مى‌کند: «تا آنها را بیازماییم کدامینشان بهتر عمل مى‌کنند»؟ (لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً).

بعضى از مفسرین خواسته‌اند: مفهوم «ما عَلَى الاْ َرْضِ» را محدود به «علماء» و یا خصوص«مردان» کنند و بگویند: زینت زمین اینها هستند، در صورتى که این کلمه مفهوم وسیعى دارد که: همه موجودات روى زمین را شامل مى‌شود.

جالب این که: تعبیر به «أَحْسَنُ عَمَلاً» شده، نه «أَکْثَرُ عَمَلاً»، اشاره به این که: آنچه در پیشگاه خدا ارزش دارد، حسن عمل و کیفیت عالى آن است، نه فزونى، کثرت، کمیّت و تعداد آن.

به هر حال، این هشدارى است به همه انسان‌ها و همه مسلمان‌ها که در این میدان آزمایش الهى، فریب زرق و برق‌ها را نخورند. و به جاى آن که به این مظاهر فریبنده دلبستگى پیدا کنند، به حسن عمل بیندیشند.

سپس مى‌گوید: اینها پایدار نیست و سرانجام محو و نابود خواهد شد، ما همه آنچه را روى زمین است، از میان خواهیم برد «و صفحه زمین را، خاک بى‌گیاهى قرار خواهیم داد» (وَ إِنّا لَجاعِلُونَ ما عَلَیْها صَعِیداً جُرُزاً).

«صَعِید» از ماده «صعود» در اینجا به معنى صفحه روى زمین است، صفحه‌اى که در آن خاک، کاملاً نمایان باشد.

و «جُرُز» به معنى زمینى است که گیاهى در آن نمى‌روید گویى گیاهان خود را مى‌خورد، و به تعبیر دیگر «جُرُز» به سرزمینى گفته می‌شود که: به خاطر خشکسالى و کمى باران، تمام گیاهانش از میان بروند.

آرى، این منظره زیبا و دل انگیزى را که در فصل بهار، در دامان صحرا و کوهسار مى‌بینیم: گل ها مى‌خندند، گیاهان مى‌رقصند، برگ‌ها نجوا مى‌کنند، و جویبارها زمزمه شادى سر داده‌اند، به همین حال باقى نمى‌ماند، فصل خزان فرا مى‌رسد، شاخه‌ها عریان، جویبارها خاموش، غنچه‌ها خشکیده، برگ‌ها پژمرده، و آواى حیات به خاموشى مى‌گراید.

زندگى پر زرق و برق انسان‌ها نیز همین گونه است، این کاخ‌هاى سر به آسمان کشیده، این لباس‌هاى رنگارنگ، این نعمت‌هاى گوناگون، این انسان‌هاى آماده به خدمت، و این پست‌ها و مقام‌ها و مانند آن، نیز جاودانى نیستند، روزى فرا مى‌رسد که: جز یک قبرستان خشک و خاموش از این جامعه‌ها بیش باقى نمى‌ماند و این درس بزرگ عبرتى است.

چرا گاهی خدا جوابمان را نمی دهد؟/7 مانع استجابت دعا

کمک میخوام، بابا پس خدا کجاست؟ مگه حرفهای منو نمی شنوه؟ من به کی دردمو بگم؟ دیگه چه جوری دعا کنم ؟خسته شدم؟ یعنی یکی نیست که منو راهنمایی کنه! یعنی خدا به خاطر اعمال بدم داره از من انتقام میگیره؟ چرا پس دعاهای من مستجاب نمیشه ؟

گاهی ما شرّ خود را از خداوند می طلبیم و آگاه نیستیم که این، شرّ برای ما محسوب می شود در حالی که خداوند همیشه خیر انسان را می خواهد. اگر ما دعایی بر خلاف مصلحت خود بکنیم اگر چه جواب داده نمی شود ولی همانطور که در روایات ما آمده ثواب آن برای آخرت ما ذخیره خواهد شد و عوض آن در آخرت به انسان داده می شود به نحوی که انسان آرزو می کرد ای کاش هرگز دعاهایش در دنیا مستجاب نمی شد.

دعا هرگز به معنای تعطیلی قوای انسانی و فعالیت او نیست یعنی دعا هرگز جانشین عمل نمی شود بلکه مکمل عمل است. پس بنابراین نباید انتظار داشته باشیم که بدون انجام عملی تنها با دعا و نیایش به همه خواسته های خود برسیم.

دعا از مصادیق روشن (ذکر الله) است یاد خدا باعث آرامش روح و روان مى باشد. « أَلا بِذِکرِ اللهَ تَطمَئِنُ القُلُوبِ»(رعد:28) انسانى که با دعا سر و کار دارد هرگز یأس و ناامیدى بر او غالب نمى شود و با دعا و نیایش مشکلات مادى و معنوى خود را از او مى خواهد و اجابت را باور دارد.

پناهگاه واقعى بشر ذات خلاق عالم است، چرا که هرکسى از طریق دل، راهى به خدا دارد، حتى شقى ترین و معاندترین افراد و شاهد زنده آن توجه و تضرع و زارى آن ها در بن بست هاست، وقتى از علل و اسباب مادى ناامید مى شوند بى اختیار به او پناه مى برند.چه بسا خطاکارانی که در اوج نا امیدی و نا توانی با درخواست از خداوند به مقصود خود می رسند، پس این تفکر که خدا در صدد انتقام از ما باشه اشتباه است.

البته اینجا یک سوال  خیلی مهم هم هست که باید بهش فکر کرد. اون سوال اینه: آیا دعای مستجاب اونه که ما به چشم ببنیم؟ آیا امکان نداره خدا دعای ما رو طوری مستجاب بشه که ما اصلا نفهمیم؟ شاید زمان آن رسیده باشد که بدانیم با چه فنونی می توانیم به استجابت دعاهای خود اطمینان داشته باشیم.

1. نشناختن جهت و راه دعا (فرمول دعا)

رسیدن بـه هـر هدفی، راهی دارد، برای استجابت دعا نیز باید راه هـایـی را پـیمود. امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرماید: باید پیش از دعا حـمـد و سـتـایش خدا کنی، نعمتهایی را که به تو بخشیده به یاد آوری، سـپـس شـکـر و سپاس گویی، آن گاه درود بر پیغمبر و آل او فـرسـتی، سپس از گناهانت یاد کرده اقرار نمایی و از آسیب آن به خدا پناه بری؛ این است جهت و راه دعا.(فیض کاشانی، تفسیر صافی  ص54)

۲. وفا نکردن به عهد نسبت به خداوند (یکی بده صدتا بگیر)

شـایـد انسان خود را مانند ماشینی فرض کند که سازنده یا مالک آن بـاید همواره نیازهای آن را برآورد؛ مثل آب، روغن، سوخت و… . و تـصـور کـنـد چون آفریده خداوند است، خداوند باید همواره او را کـمـک کـند، بدون این که عهدی بر گردن او باشد. ولی چنین نیست، بـلـکه خداوند عهدهایی بر گردن بنده‌اش دارد که باید عملی شوند تا خداوند نیز پیمانش را وفا کند. امام صادق(علیه‌السلام) در پاسخ عده‌ای کـه از عـلت عدم استجابت دعا پرسیده بودند، فرمود: به دلیل این کـه شما به عهدهای خود در پیشگاه خداوند وفا نمی‌کنید، در حالی که خدای تعالی می‌فرماید: به عهد من وفا کنید تا من به عهد شما وفـا کنم. به خدا قسم اگر به عهد خدا وفا کنید، خدای متعال نیز به عهد شما وفا می‌کند.

از جـمـلـه عـهـدهـایی که انسان بر گردن دارد، عمل صالح است که مـصـادیـق فراوانی دارد؛ مانند: انجام واجبات، ترک محرمات، قرائت قرآن، صله رحم، کمک به نیازمندان و….

۳. ایمان و یقین ناکافی (به خدا اعتماد کن)

کسی که دست به دعا برمی دارد اگر ایمان قلبی به اجابت دعای خود نـداشـتـه بـاشد، نتیجه نمی‌گیرد و مانند آن است که تشنه‌ای در بـیـابـان بـی آب و عـلـف به دنبال دریا بگردد. نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) می‌فـرماید: (اُدعُوا اللهَ وَ اَنتُمُ مُوقِنُونَ بِالِاجَابَه)؛ خدا را بخوانید و یـقـیـن بـه اجـابت داشته باشید.(کنز العمال، ج2، ص72) امام صادق(علیه‌السلام) نیز می‌فرماید: (إِذَا دَعَـوت فـَظَنَ أنَ حَاجَتَکَ بِالبَابِ)؛ در وقت دعا یقین کن که حاجت تو بر در خانه آمده است.(بحار / ج 93 / ص 305)

۴. شرک در دعا (از دست کسی کاری ساخته نیست)

شـرک بـسـیـار ظـریف است و در هر امری از امور دینی و عبادی می‌تـوانـد دخـیـل بـاشـد. در دعا نیز این موضوع یکی از عوامل عدم اسـتـجـابـت دعا است. هرگز نمی‌توان خارج از محدوده توحید قرار گـرفت و انتظار استجابت دعا را داشت. خدای متعال می‌فرماید: « هُوَ الْحَیُّ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ فَادْعُوهُ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ » (او خـدای زنـده ابـدی اسـت و جز او هیچ خدایی نیست. پس تنها او را بـخـوانـیـد و بـه اخلاص بندگی کنید که ستایش و سپاس مخصوص خدای یکتا و آفریدگار عالمیان است .) (غافر/ 65) باید دانست که فقط و فقط خداست که ریز و درشت نیازهای آدمی را برآورده می‌کند اما به دست بندگانش و انسان نباید اشتباه کند و این وسیله را همه کار بپندارد. وقتی دعا می‌کنی چشمت را از همه ببند و مدام به این فکر کن که از دست کسی کاری ساخته نیست.

 ۵. همراه نبودن یاد خدا و صلوات در دعا (استفاده از پارتی)

در دعـا تـوجه به خدا و رسولش اهمیت بسیار دارد. کسی که دعا می‌کـنـد نـبـاید از یاد خدا و رسولش غافل شود، که اگر غافل گردد، مـانـنـد آن است که غذای بی چاشنی بخورد. مزه و لطف دعا در این اسـت کـه بـا یـاد خـدا و رسـول هـمـراه گردد. امام کاظم(علیه‌السلام) می‌فـرمـایـد: هرکس پیش از ستایش خداوند و درود و صلوات بر پیامبر دعا کند مانند کسی است که بدون زهتیراندازی کند.( بحارالانوار, ج4, ص253.)

۶. نیت آلوده (با خدا رو راست باش)

در دعـا بـایـد نـیـت، پاک و اخلاص، کامل باشد. امام صادق(علیه‌السلام) می‌فـرماید: به راستی بنده وقتی که با نیت پاک و قلب با اخلاص خدای را بـخـوانـد اگـر به عهد خدای عزوجل وفا کرد، دعایش مستجاب می‌شـود و اگـر خدا را بدون نیت پاک و اخلاص بخواند، دعای او اجابت نمی‌شود.

7. تضرع و زاری و اصرار نکردن (عنصر سماجت)

مـداومـت در دعا و تضرع کردن به درگاه الهی، رمز موفقیت در دعا اسـت. کـسی که بدون تضرع و اصرار انتظار فرج و گشایش مشکلات خود را دارد، توفیق چندانی نخواهد یافت. خدای بزرگ می‌فرماید: « ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدین » (خدای خـود را بـه تضرع و زاری و با صدای آهسته بخوانید.) (اعراف / 55 ) رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فـرماید:به راستی خداوند افرادی را که اصرار در دعا دارند دوست می‌دارد.( نهج الفصاحه, ص76)

کسی که روزیتان را زیاد می کند و گناهانتان را از بین می برد

پیامبر اکرم (صل الله علیه)می فرمایند:

اَلضَّیفُ یَنزِلُ بِرِزقِهِ وَیَرتَحِلُ بِذُنوبِ اَهلِ البَیتِ.

 

میهمان، روزى خود را می ‌آورد و گناهان اهل خانه را می ‌برد.

بحارالأنوار، ج 75، ص 461، ح 14

3 توصیه اخلاقی دینی برای خانمها ...

امام صادق علیه السلام :…لَا غِنَى بِالزَّوْجَةِ فِیمَا بَیْنَهَا وَ بَیْنَ زَوْجِهَا الْمُوَافِقِ لَهَا عَنْ ثَلَاثِ‌ خِصَالٍ‌ وَ هُنَّ صِیَانَةُ نَفْسِهَا عَنْ کُلِّ دَنَسٍ حَتَّى یَطْمَئِنَّ قَلْبُهُ إِلَى الثِّقَةِ بِهَا فِی حَالِ الْمَحْبُوبِ وَ الْمَکْرُوهِ وَ حِیَاطَتُهُ‌ لِیَکُونَ ذَلِکَ عَاطِفاً عَلَیْهَا عِنْدَ زَلَّةٍ تَکُونُ مِنْهَا وَ إِظْهَارُ الْعِشْقِ لَهُ بِالْخِلَابَةِ وَ الْهَیْئَةِ الْحَسَنَةِ لَهَا فِی عَیْنِهِ 1‌

امام صادق علیه السلام فرمودند: زن نسبت به شوهر سازگار خود از سه چیز بی‌ ‌نیاز نیستکه عبارتند از:

برخی از بانوان برای مجالس بیرون از منزل و دعوتی ها خود را می آرایند ولی در درون منزل هماره در لباس آشپزی و غیر مرتب در رفت و شداند. این دسته از زنان غافل اند که آنان پیش از اینکه کلفت و خدمتگزار خانه باشند بانو و مونس و انیس مرداند و بایستی همه موجبات آرامش و شادمانی مرد از جمله، حسن هیأت و آراستگی را در خود فراهم سازند.

برای سازگاری زن و شوهر سه نکته مهم را باید زن رعایت کند:

1- صِیَانَةُ نَفْسِهَا عَنْ کُلِّ دَنَسٍ :

خود را از هر پلیدی حفظ کند ؛ یعنی عفت و پاکدامنی خود را در تمام مصادیقش رعایت کند.

در رابطه با موضوع عفت و پاکدامنی سخن بسیار است و مصادیق بسیار مختلفی دارد؛ از خودنمایی زن گرفته تا اجتناب از خلوت با جنس مخالف و حفظ حیا و کنترل نگاه و افکار.

در این صورت است که مرد اطمینان قلبی پیدا می‌کند و در هر شرایطی و در محیط کار و در فضای خارج خانه، آسودگی خاطر دارد و با آرامش خیال به وظایف اجتماعی و اقتصادی خود عمل می‌کند.

رعایت مصادیق پلیدی و حفظ عفت و پاکدامنی را از زبان آیات و روایات یادآور می شویم؛

خداوند متعال در قرآن کریم در رابطه با نهی از خودنمایی می‌فرماید: وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ ….. لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها  و زنان مؤمن را بگو ….. زینت و آرایش خود جز آنچه قهرا ظاهر مى ‌شود (بر بیگانه) آشکار نسازند. 2

و نیز پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله در رابطه با خلوت با جنس مخالف این گونه می فرمایند: پیامبر خدا می‌فرماید: ُ فَإِنَّ الرَّجُلَ وَ الْمَرْأَةَ إِذَا خُلِّیَا فِی بَیْتٍ کَانَ ثَالِثُهُمَا الشَّیْطَانَ. هرگاه مرد و زنی (نامحرم) در مکانی خلوت کنند سومین نفرشان شیطان است. 3

در رابطه با اهمیت موضوع حیا داریم که امام صادق (علیه السلام) می ‌فرمایند: لَا‌إِیمَانَ لِمَنْ لَا حَیَاءَ لَهُ.کسی که حیا ندارد ایمان ندارد. 4

2- وَ حِیَاطَتُهُ‌ لِیَکُونَ ذَلِکَ عَاطِفاً عَلَیْهَا عِنْدَ زَلَّةٍ :

و مواظبت زن بر امور خانه تا در وقت اشتباه زن، عطوفت مرد به او را پوشش دهد.

حیاطت از احاطه، نظارت و مواظبت معنی می دهد. و به قرینه قسیم بودن با جمله پیشین. بیانگر پیامی وسیع تر از عفاف و حریم شخصی است و چه بسا مقصود آن باشد: زن نقش وزیر را داشته باشد و بر همه امور خانه و دارایی و آبروی مرد نظارت کند و از به خطر افتادن آن مواظبت و حراست کند از ولخرجی و بی مبالاتی و اسراف در هزینه خانواده بپرهیزد و سعی و اهتمام خود را در ایجاد آرامش و رونق خانه، بکار گیرد دلسوزی زن نسبت به خانه و مرد، شوهر را نسبت به همسر، مهربان و عطوف و مطمئن می سازد و اگر هم مبادا در حوزه اختیارات او اشتباهی رخ دهد و خسارتی متوجه خانه گردد نه تنها مرد او را متهم نمی سازد که به جانبداری از او برمی خیزد و اشتباه او را می بخشد.

علی(علیه السلام) فشرده دست بودن زن را حسن و به سود مرد شمرده و فرموده است: «و اذا کانت بخیلة حفظت مالها و مال بعلها؛ و هر گاه بخیل باشد مال خود و شوهرش را حفظ می کند. 5

3- و إِظْهَارُ الْعِشْقِ لَهُ بِالْخِلَابَةِ وَ الْهَیْئَةِ الْحَسَنَةِ لَهَا فِی عَیْنِهِ:

زن به شوهرش اظهار علاقه و محبت کند و خود را در چشم شوهر زیبا نماید و با عشوه و دلربایی خود را به مردش عرضه کند.

خلابه، پیامی بیشتر از ابراز بدون تکلف و ریا دارد. و دلالت دارد، که ابراز محبت زن بایستی با دلدادگی و لطف و دل فریبی همراه باشد، تا دل همسرش را به چنگ آورد و قلب او را در تور عواطف و لطف و صفای خود پایبند سازد.

برخی از بانوان برای مجالس بیرون از منزل و دعوتی ها خود را می آرایند ولی در درون منزل هماره در لباس آشپزی و غیر مرتب در رفت و شداند. این دسته از زنان غافل اند که آنان پیش از اینکه کلفت و خدمتگزار خانه باشند بانو و مونس و انیس مرداند و بایستی همه موجبات آرامش و شادمانی مرد از جمله، حسن هیأت و آراستگی را در خود فراهم سازند.

پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله در رابطه با خلوت با جنس مخالف این گونه می فرمایند: پیامبر خدا می‌فرماید: ُ فَإِنَّ الرَّجُلَ وَ الْمَرْأَةَ إِذَا خُلِّیَا فِی بَیْتٍ کَانَ ثَالِثُهُمَا الشَّیْطَانَ. هرگاه مرد و زنی (نامحرم) در مکانی خلوت کنند سومین نفرشان شیطان است.

زینت و آراستگی لباس و چهره سبب می شود زیبایی طبیعی و جمال خدادادی بیشتر بدرخشد و زن را در دیده همسرش زیباتر جلوه دهد و کشش و علاقه مرد نسبت به خود را دو چندان سازد.

کلام آخر

اسلام مخالف زیبایی و جمال و خودآرایی نیست، آنچه باید مورد دقت و توجه قرار گیرد آن است که نهایت این جمال و زیبایی و فریفتگی را در مقابل چه کسی بروز دهد؛ در مقابل کسی که نقش همسری او را دارد.

منبع:

1- تحف العقول، النص، ص: ۳۲۳

2- نور ـ 31

3- محمد بن علی بن بابویه، من لا یحضره‌الفقیه، ج‌3، ص 252

4- الکافی، ج‌5، ص 30

5- نهج البلاغة، حکمت 234

خشوع در مقابل خدا را امروز براى خودتان فراهم كنيد

 

اين آيه‌ى شريفه‌‌اى كه تلاوت كردند: انّما يخشى اللَّه من عباده العلماء،خشيت را يكى از خصوصيات علما قرار داده است.خب، علما خيلى خصوصيات ‌دارند، اما خشيت را انتخاب كرده است. بعد از ذكر آيات الهى در كوه و دشت و صحرا و باغ و راغ كه درآيات هست، مي‌‌فرمايد: «انّما يخشى اللَّه من عباده العلماء». خاصيت علم همين است كه انسان را مشمول اين نعمت بزرگ مي‌كند، خشيت الهى بر دل انسان سايه مى‌افكند؛ اين را بايد به دست بياوريم.

شما جوانها آسانتر از من مي‌توانيد اين كار راانجام بدهيد. به سن ما كه رسيديد، اگر كسى در دوران جوانى كارى كرده باشد، به دردش مي‌خورد؛ والّا كارش سخت است.خشيت را امروز در خودتان ايجاد كنيد؛ خشوع در مقابل خدا را امروز براى خودتان فراهم كنيد؛ باب تضرع الى‌اللَّه را امروز باز كنيد‌؛نوافل را كه مقرِب الى‌اللَّه هستند‌، از امروز شروع كنيد؛ اينها به دردتان ميخورد. اين عمر كه تمام خواهد شد؛ بعضى‌ها به پيرى مي‌رسند، بعضى نمي‌رسند. اين را هم شما بدانيد؛ فاصله‌ى بين بيست سالگى و سى سالگى تا هفتاد سالگى و بعد از هفتادسالگى كه ما هستيم، فاصله‌ى كمى است؛ مثل برق مي‌گذرد. انسان در بيست سى سالگى خيال مي‌كند كه حالا اوه، كِى تاهفتاد سالگى؟ نه، مثل برق مي‌گذرد؛ بعد هم رفتن است. اگر بناست در اين فاصله‌ى كوتاه، در اين فرصت اندك، حظى ببريم،كارى بكنيم، توشه‌اى فراهم كنيم، مايه‌‌اش را بايد در جوانى فراهم كنيد.

منبع:

حوزه های علمیه

چگونه از جایگاه خود نزد خدا آگاه شویم؟

بسم الله الرحمن الرحیم

رُوِیَ عَنْ عَلیٍّ علیه السّلام قَالَ:

«مَنْ أَرَادَ مِنْکُمْ أَنْ یَعْلَمَ کَیْفَ مَنْزِلَتُهُ عِنْدَ اللَّهِ فَلْیَنْظُرْ کَیْفَ مَنْزِلَةُ اللَّهِ مِنْهُ عِنْدَ الذُّنُوبِ کَذَلِکَ مَنْزِلَتُهُ عِنْدَ اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى».

از امیرالمؤمنین علی(ع) منقول است که فرمودند: هر کس از شما که می خواهد جایگاه و منزلت خود را در نزد خداوند بداند،‌ پس باید ببیند که جایگاه و منزلت خداوند در آن هنگام که به گناهی می رسد چگونه است. جایگاه او نزد خداوند تبارک و تعالی، به همان مقدار است که جایگاه خداوند در نزد او است.

خداوند بخشنده ایی عظیم است...

 

آموخته ام ازکه و چگونه رانمی دانم ولی این را میدانم که

وقتی ناامید میشوم

واز هیچ کس حتی کسانی که خود را حلال مشکلات میدانند هیچ کاری بر نمی آید


خداوند با تمام عظمتش ناراحت میشود


و عاشقانه انتظارعاشقانه میکشد که به رحمتش امیدوار شوم . . .

پس چه قدر من کج فهم و بی خردم که انتظار  عاشقم را حس نمی کنم

خداوند با تمام عظمتش می گوید ای بنده ی بی صبرم
پس هرگز ناامید نشو و همچنان امیدوار بهترین ها را از خدا طلب کن
خداوند بخشنده ایی عظیم است.

منبع :دلنوشته

چرا نباید برای دیدن بقیة‌الله(عج) اصرار کرد


*آیا دیدن امام زمان(عج) دارای شرایط خاصی است و نصیب هر کسی می‌شود؟ و آیا ندیدن آن حضرت مصلحتی دارد؟

دیدن امام زمان(عج) در عصر غیبت کبری امکان داشته و اگر کسی توفیق یابد، سعادت بزرگی نصیبش شده است، اما همه سعادت این نیست که انسان شبانه‌روز تلاش کند و خواهان دیدن امام باشد، البته دیدن حضرت سبب نمی‌شود که انسان گناه نکند؛ زیرا برخی انسان‌های معاصر دیگر امامان(ع) با وجد دیدن امام معصوم باز هم گناه می‌کردند و حتی گاهی با آنها مخالفت می‌کردند.

دیدن حضرت تأیید بر کردار درست انسان نیست؛ اگر چه نصیب هر کس نمی‌شود، ندیدن حضرت هم دلیل بر خرابی اعمال نیست، بسیاری از بزرگان، علما و مجتهدان، امام زمان(عج) را ندیدند، ولی چه بسا افرادی که مسلمان هم نبودند، ولی چون به مقام اضطرار رسیدند، حضرت از آنها دست‌گیری کرده و از این جهت امام را دیده باشند.

مهم این است که اگر ما او را نبینیم، او ما را می‌بیند و همین اعتقاد برای ترک گناه کافی است.

احمد ‌بن حسن بن ابی‌صالح خجندی، مدتی در جست‌وجوی امام زمان(عج) شهرها را می‌گشت و بسیار جدی بود و اصرار داشت که به حضور آن حضرت مشرف شود، عاقبت نامه‌ای از طریق حسین‌بن روح به این مضمون برای حضرت مهدی(عج) نوشت: «دل من، شیفته جمال تو گشته و همواره در فحص و طلب تو می‌کوشم، تمنا دارم جوابی مرحمت فرمایید که قلب من ساکن شود و دستوری در این باره فرمایید».

جواب آمد: «هر کس در خصوص من جست‌وجو و تجسس کند، مرا می‌طلبد و هر کس مرا بیابد، به دیگران بنماید و هر کس مرا به دیگران بنماید، مرا به کشتن دهد و هر کس مرا به کشتن دهد، مشرک شود».

بنابراین احتمال دارد که به صلاح ما نباشد آن حضرت را ملاقات کنیم، چه بسا دیدار حضرت مایه عجب، تکبر و خودپسندی ما شود که خود مایه هلاکت انسان است.

منبع:

سخنان ایت الله بهجت درباره امام زمان

دو شرط اساسی استجابت دعا

داستان حضرت یوسف علیه السلام در قرآن کریم از جمله داستان هایی است که نکات ریز و ظریف بسیاری در آن نهفته است از جمله آیه 98 این سوره و این موضوع که چرا حضرت یعقوب علیه السلام در خواست پسرانش برای طلب مغفرت را به تأخیر انداختند؟

آیه 98 سوره یوسف قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ. یعقوب (علیه السلام) در این جمله فرمود: بزودى برایتان استغفار مى ‌کنم.

فرزندان یعقوب افتادند، دست به دامن پدر زدند و گفتند پدرجان از خدا بخواه که گناهان و خطاهاى ما را ببخشد چرا که ما گناهکار و خطاکار بودیم. اما پدر درخواست آنان را به تأخیر انداختند، با رجوع به تفاسیر این آیه، به نکات قابل تأملی رسیدیم که توجه بدان خالی از لطف نیست.

علت به تأخیر انداختن دعا

در تفسیر نمونه علامه طباطبایی برای این امر دو دلیل را ذکر کرده و می فرمایند: علت اینکه استغفار براى فرزندان را تاخیر انداخت شاید این باشد که تا نعمت خدا با دیدار یوسف تکمیل گشته دلش به تمام معنا خوشحال گردد، و قهراً تمامى آثار شوم فراق از دلش زایل شود،آنگاه استغفار کند، ودربعضى اخبار هم آمده که تاخیر انداخت تا وقتى که در آن وقت دعا مستجاب مى‌ شود.(تفسیر المیزان/ج11/ص336)

دو شرط اساسی در دعا

این آیه دو شرط اساسی دعا را در بر دارد:

اوّلاً، در موضوع دعا زمینه موجود باشد، تا درخواست و طلب به مورد و به صلاح صورت بگیرد.

و ثانیاً، حال قلبى و معنوى دعا کننده مساعد و موافق دعا و توجّه باشد، نه محجوب و گرفته و آلوده.

و چون این دو شرط موجود شد: از لحاظ نتیجه جاى تردیدى نخواهد بود، زیرا هرگز إمساک و بخلى در طرف پروردگار متعال متصوّر نباشد، و او ذاتاً رحمان و رحیم است. (تفسیر روشن، ج‌12، ص: 102)

اوقات مناسب جهت راز و نیاز علامه طباطبایی در بحث روایی، روایات موجود در ذیل این آیه را بیان می دارند که در این روایت آنچه مورد توجه است ساعات و زمان مناسب برای دعا است.

در فقیه به سند خود از محمد بن مسلم از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که در ذیل گفتار یعقوب به فرزندانش، که فرمود: سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی فرموده: استغفار را تاخیر انداخت تا شب جمعه فرا رسد.

 در این معنى روایات دیگرى نیز هست. و در الدر المنثور است که ابن جریر و ابى الشیخ، از ابن عباس از رسول خدا (صلی الله علیه) روایت کرده‌اند که فرمود: اینکه برادرم یعقوب به فرزندان خود گفت:

” بزودى برایتان از پروردگارم طلب مغفرت مى ‌کنم” منظورش این بود که شب جمعه فرا رسد.

و در کافى به سند خود از فضل بن ابى قره از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرموده: بهترین وقتى که مى ‌توانید در آن وقت دعا کنید و از خدا حاجت بطلبید وقت سحر است، آنگاه این آیه را تلاوت فرمود که: یعقوب به فرزندان خود گفت:  سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی و منظورش این بود که در وقت سحر طلب مغفرت کند.

در این معنى روایات دیگرى نیز هست از جمله الدر المنثور از ابى الشیخ و ابن مردویه از ابن عباس از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت کرده که شخصى از آن جناب پرسید : چرا یعقوب استغفار را تاخیر انداخت؟ فرمود: تاخیر انداخت تا هنگام سحر فرا برسد، چون دعاى سحر مستجاب است. (ترجمه المیزان، ج‌11، ص: 346)

علاوه بر موارد ذکر شده، این آیه کوتاه قرآنی سیزده پیام را در دل خود جای داده است که در تفسیر نور اینگونه بیان شده است:

1) ظلم، مایه‌ ذلّت است. روزى که برادران، یوسف را به چاه انداختند، روز خنده آنان و ذلّت یوسف بود و امروز به عکس شد.

2) براى آمرزش گناهان، توسّل به اولیاى خداوند جایز است. «یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا»

3) دعاى پدر تأثیر ویژه‌اى دارد. «یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا»

4) براى توبه هیچ گاه دیر نیست. «اسْتَغْفِرْ لَنا»

5) اعتراف به گناه و خطا زمینه آمرزش است. «إِنَّا کُنَّا خاطِئِینَ»

6) براى دعا، ساعات خاصّى اولویّت دارد. «قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ»

7) دعاى پدر در حقّ فرزندان، اثر خاصّى دارد. «سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ»

8) پدر نباید کینه ‌توز باشد و لغزش فرزندان را در دل نگه دارد. «أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ»

9) به هنگام اقرار خلافکار، او را ملامت نکنید. هنگامى که گفتند: «إِنَّا کُنَّا خاطِئِینَ» ما خطاکار بودیم. پدر گفت: «سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ»

10) گناهکار را به مغفرت الهى امیدوار کنیم. «قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی»

11) در استجابت دعا و توسّل به اولیاى الهى صبور باشیم. «سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ»

12) حضرت یعقوب از حقّ خویش گذشت و براى حقّ الهى وعده دعا به فرزندان داد. «أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی»

13) لطف خداوند، شامل بزرگ‌ترین گناه و گناهکاران نیز مى ‌شود. «هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ» با اینکه دو نفر از پیامبران الهى مورد آزار و اذیّت چندین ساله قرار گرفته ‌اند، باز امید بخشایش از او مى ‌رود. (تفسیر نور، ج‌6، ص: 159)

چرا در زمانه اميرالمومنين(علیه اسلام)، ياران از بينش ضعيفي برخوردار بودند؟

«امام علي (علیه السلام)»- مسلماني بود كه حقيقت دين را مي ‏دانست و مي‏ خواست اصحاب او هم چون او اين حقيقت را بدانند. او مي ‏ديد كه زيان سركش داخلي در تهدید قدرت خليفه و به هم زدن امنيت مسلمانان از زيان مهاجم خارجي كمتر نيست.

اما مردم او اين حقيقت را نمي ‏دانستند، چرا چون بيشتر نسلي كه از علي(علیه السلام) فرمان مي ‏برد تا ديده تميز را گشوده بود؛ مي ‏ديد وقتي پدرش به ميدان جنگ مي‏ رود با بيگانه و غير بيگانه و غير عرب مي‏ جنگد، وقتي هم كه از جنگ بازمي ‏گردد با خود غنيمت مي ‏آورد. او از جنگ جز بيگانه ‏كشي و غنيمت ‏يابي چيزي نمي ‏دانست، او از درك معني قدرت مركزي و وحدت قدرت عاجز بود. چرا؟! چون در اين روزگار، او پيش از آنكه به اسلام متعلق باشد به قبيله تعلق يافته بود.

البته در سپاهيان علي كساني بودند كه مي ‏توانستند آنچه را مي ‏گذرد به خوبي دريابند و اگر قدرت تشخيصي چنين نداشتند باز مي‏ دانستند كه بايد از امام خود پيروي كنند، اما شمار آنان در مقابل دسته‏ ي ديگر اندك بود. ناچار آنان هم مانند پيشواي خود رنج مي‏ بردند.

منبع:
قيام حسين (عليه السلام)سيدجعفرشهيدي ص40

ترک گناه، مهم‌تر از توبه

آنچه بیان شد، نشان‌ از اهمیت و بلکه ضرورت توبه و استغفار دارد، ولی نباید فراموش شود که «أَفضَلُ مِنْ طَلَبِ التَّوبَةِ تَرْکُ الذَّنْبِ؛ ترک گناه بهتر از طلب توبه است». بنا بر فرمایش امام صادق(ع)هر گناهی نقطه‌ای سیاه در قلب انسان ایجاد می‌کند و چه‌بسا این تیرگی‌ها به حدی برسد که انسان در زمره اهل شقاوت قرار گیرد و حتی از لحاظ اعتقادی نیز دچار گمراهی شود و دیگر توبه و بازگشتی برایش میسر نشود. آیا کسی که همه رفتارهایش مطابق خواسته‌های نفسانی است، به‌راحتی حالی برای توبه حقیقی برایش میسر می‌شود؟!  قرآن کریم در این‌باره چنین هشدار داده است: « سپس سرانجام کسانی که مرتکب بدی‌ها شدند، بدتر بود؛ [زیرا] به آنجا رسید که آیات الهی را تکذیب کردند و آن را به سخره می‌گرفتند». (روم/ 10)
حضرت آیت‌الله بهجت که راهنمایی‌های وی گشاینده راه طالبان مسیر کمال بود، از تذکر این نکته نیز غافل نبود و می‌فرمود: «هرکدام از ما تا هدف و مقصد اعلی مسافتی داریم و این مسافت در افراد، متفاوت است …؛ لذا باید سعی کنیم این مسافت را زیاد و بار خود را سنگین‌تر نکنیم. گناهان موجب ازدیاد بار و بُعد مسافت ما تا مقصد است، وگرنه بسیار باید استغفار و تلاش نمود تا به جای اول و مسافت اولی برگردیم».

 

برکات استغفار

 

قرآن کریم از قول حضرت نوح(ع) چنین می‌فرماید: «به درگاه پروردگارتان استغفار کنید، او بسیار آمرزنده است. [استغفار کنید] تا باران را پی‌درپی بر شما فرو فرستد و شما را با اموال و فرزندان یاری نماید و برایتان باغ‌هایی قرار دهد و برایتان نهرهایی فراهم آورد». حضرت آیت‌الله بهجت با یاد‌آوری این مطلب، توصیه به کثرتِ استغفار داشت، تا آنجاکه به کسی که در پی رهایی از گرفتاری‌هایی در زمینه اشتغال و ازدواج بود،‌ چنین فرموده بود: «زیاد از روی اعتقاد کامل بگوئید: «أستغفرالله». هیچ چیز شما را منصرف نکند غیراز ضروریات و واجبات تا کلیه ابتلائات رفع شود، بلکه بعد از رفع آنها هم بگوئید، برای اینکه امثال آنها پیش نیاید و اگر دیدید رفع نشد، بدانید یا ادامه نداده‌اید یا آنکه با اعتقاد کامل نگفته‌اید».

منبع:

(روم/ 10)

 

غافل‌ترین انسان‌ها چه کسی است؟


 حدیث پیامبر اکرم (ص) درباره غافل ترین انسان‌ها می فرمایند:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) أَغْفَلُ النَّاسِ مَنْ لَمْ يَتَّعِظْ بِتَغَيُّرِ الدُّنْيَا مِنْ حَالٍ إِلَى حَالٍ وَ أَغْنَى النَّاسِ مَنْ لَمْ يَكُنْ لِلْحِرْصِ أَسِيرا.

رسول خدا(ص) فرمود:

غافل‌ترین انسان‌ها کسی است که از دگرگونی دنیا عبرت نگیرد و بی‌نیازترین مردم کسی است که در بند حرص نباشد.

منبع:

مشکاة‌الانوار، ص311

7 نشانه نماز از روی ریا

در احادیث پیامبر (صل الله علیه و آله) و اهل بیت علیهم السلام برای شخص ریاکار نشانه‌های ذکر گردیده که فهرست وار به آن‌ها اشاره می‌نمائیم:

۱- هنگامى که کسى نزد اوست تلاش مى کند اعمال الهى انجام دهد

۲- هنگامى که تنها شد در انجام عمل کسل است!

۳- در تمام کارهایش اصرار دارد مردم از او مدح و ستایش کنند،

۴- سعى مى کند ظاهرش را در نظر مردم خوب جلوه دهد. [۱]۵- اگر در میان مردم باشد (اعمالش را) با نشاط انجام مى دهد

۶- هرگاه او را مدح و ثنا گویند بر عملش مى افزاید

۷- و هرگاه ثنا نگویند از عملش مى کاهد!  رسول خدا صل الله علیه و آله فرمودند:: وَ أَمَّا عَلَامَةُ الْمُرَائِی فَأَرْبَعَةٌ یَحْرِصُ فِی الْعَمَلِ لِلَّهِ إِذَا کَانَ عِنْدَهُ أَحَدٌ وَ یَکْسَلُ إِذَا کَانَ وَحْدَهُ وَ یَحْرِصُ فِی کُلِّ أَمْرِهِ عَلَى الْمَحْمَدَةِ وَ یُحْسِنُ سَمْتَهُ بِجُهْدِه‌ (بحارالأنوار، ج. ۱، ص. ۱۲۲)

 أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع.: لِلْمُرَائِی ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ یَکْسَلُ إِذَا کَانَ وَحْدَهُ وَ یَنْشَطُ إِذَا کَانَ فِی النَّاسِ وَ یَزِیدُ فِی الْعَمَلِ إِذَا أُثْنِیَ عَلَیْهِ وَ یَنْقُصُ إِذَا ذُم‌ (مجموعة ورام (تنبیه الخواطر)

ترک گناه باعث قرب الهی می شود

حجت الاسلام والسلمین ابراهیم بهاری درباره ترک گناه و تاثیرات آن بر زندگی گفت: گناه باعث تیرگی قلب می شود و اولین ضرر آن این است که نور می رود. انسان مسائل زیادی را در زندگی به جهت دارا بودن نور قلبی پشت سر می گذراند.

وی افزود: ایمان که از ان زندگی انسان با گناه از بین می رود تاریکی در زندگی و شخصیت او حتی به واسطه یک اتفاق ایجاد می شود. به عنوان نمونه برخی افراد آن چنان گرفتار گناه می‌شوند که فراموش می کنند خدایی وجود دارد حتی در مواقع خطر برخی به حدی می رسند که مراجعه به خداوند هم از یادشان می رود.

این کارشناس علوم قرآنی در ادامه تصریح کرد:  یک عده هم از این مرحله رد می شوند و به کفر می رسند. وقتی نور خدا از وجوشان می رود، پشت به خدا می کنند و  با پول و مسائل مالی به دنبال باز شدن گره های زندگی خود می گردند. خداوند می فرماید اگر شما با من مراوده و رفاقت می کردید من تمام عالم را در دستان شما قرار دادم و می توانستید همه گره ها را باز کنید. 

این کارشناس علوم قرآنی درباره مسیر زندگی به جهت گناه اظهار کرد: امتحان مثل مدرسه است که اگر خدا امتحان گرفت پشت سر آن قبولی است و به دنبال این قبولی به درجات بالاتر دست می یابد. ابراهیم خلیل الله امتحان شد، پروردگار عالم به او مقام داد، به ساختن کعبه دعوت کرد.

حجت الاسلام و المسلمین بهاری به تاثیر گناه در نسل اشاره کرد و توضیح داد: ابراهیم به خدا فرمود: “مقام امامت را به همه  اولاد من می دهی؟” خداوند فرمود: “نه. تنها به کسانی که در عظمت و دوری از گناه در مسیر من قرار گیرند و در مسیر تو باشند اعطا می کنم.” به  اسماعیل ذبیح الله خدا عظمتی می دهد و فرزندش اسماعیل صاحب نسلی می شود که پیامبر اسلام(صل الله علیه و آله) و 14 معصوم در ان وجود دارد که شجره ای طیبه را شکل می دهند.

وی ادامه داد: پسر دیگرش اسحاق است که یعقوب فرزند اوست. رفتار فرزندان او مسئله ساز می شود و یوسف به جهت ترک اولی بعد از 40 سال پدرش را ملاقات می کند دیرتر از اسب پیاده می شود و به نوعی بی احترامی اتفاق می افتد. جبرئیل نیز از سوی خدا بر یوسف وارد می شود و می فرماید: یوسف به دلیل رفتارت با پدرت پروردگار عالم نسل نبوت را از تو گرفت. نسل نبوت بهفرزندان اسماعیل منتقل شد.

این کارشناس علوم قرآنی خاطرنشان کرد: هر چه انسان از گناه و خطا دوری کند و به سمت خداوند نزدیک شود مقام قرب او بالاتر می رود. رسول خدا می فرماید: اگر اولاد آدم مراقبت از قلب خود کنند و قلبشان جایگاه شیطان نشود هر چه را که من می بینند و هر آن چه که من می شنوم آن ها نیز می شنوند فقط پیامبر نیستند. یعنی تا این درجه به مقام رشد و ترقی انسان می رسد پس معلوم می شود که جایگاه بسیار رفیعی است و خوش به حال انسانی که به این درجه برسد و خود را تارک گناه قرار دهد. 

ماجرای سخن گفتن امام علی (علیه السلام) با خورشید!!

در کتب مختلف، از راويان متعدّدی همانند سلمان فارسی، عمّار ياسر، ابوذر غفاری، عبداللّه بن مسعود، عبداللّه بن عبّاس و… آورده‌اند که چون خداوند متعال، مکّه را توسّط پيامبر(صل الله علیه و آله) و با فداکاری امام علی(علیه السلام) فتح کرد، پيش از آن که حضرت رسول(صل الله علیه و آله) عازم و آماده جنگ هَوازن گردد، در حضور جمعی خطاب به علی(علیه السلام) اظهار داشت: «ای علی! برخيز و به همراه اصحاب در گوشه‌ای از قبرستان بقيع وارد شده و هنگامی که خورشيد طلوع نمود، با وی سخن بگو.»

علی بن ابی طالب(علیه السلام) طبق دستور حضرت رسول(صل الله علیه و آله) بلند شد و به همراه بعضی از اصحاب به قبرستان بقيع رفت و چون خورشيد طلوع کرد؛ آن را مخاطب قرار داد و گفت: «سلام بر تو ای آفریده جدید خدا و مطیع او»؛ خورشيد نیز جواب سلام حضرت علی(علیه السلام) را اين چنين پاسخ گفت: «و عليک السّلام يا اخا رسول اللّه و وصيه و حجّة اللّه علي خلقه».

بعد از آن، مولای متّقيان علی(علیه السلام) به شکرانه چنين کرامت و عظمتی که خداوند متعال عطايش فرموده بود، سر بر خاک نهاد و سجده شکر به جای آورد. سپس حضرت رسول(صل الله علیه و آله) او را گرفت و بلند نمود و فرمود: «ای حبيب من! تو را بشارت باد بر اين که خداوند به ميمنت وجود تو بر ملائکه؛ و بر اهل آسمان مباهات می‌کند.»، و پس از آن افزود: «شکر و سپاس می‌گويم خدا را، که مرا بر ساير پيامبران فضيلت و برتری بخشيد، همچنين مرا به وسيله علی بن ابی طالب که سيد تمام اوصياء است تأييد و ياری نمود.»

پس از این، جناب عمر و ابوبکر و مهاجر و انصار که سخن خورشید را شنیده بودند و در حالی که امیرالمؤمنین(علیه السلام) از آن جا بازگشته بود، آنان نیز برخاستند و به سوی رسول خدا(صل الله علیه و آله) آمدند و گفتند: «یا رسول الله(صل الله علیه و آله)، ما درباره علی(علیه السلام) می‌گوییم انسانی است مثل ما، ولی خورشید او را خطاب کرد آن طور که خداوند خودش را خطاب کرده»، پیامبر فرمود: «چه شنیدید از او؟»، آن‌ها گفتند: «شنیدیم که خورشید گفت: سلام بر تو ای اول.»، پیامبر(صل الله علیه و آله) فرمود: «خورشید راست گفت، او اول کسی است که به من ایمان آورد.»، آن‌ها سپس گفتند که خورشید گفت: «ای آخر.»، پیامبر اسلام(صل الله علیه و آله) فرمود: «راست گفت، او آخرین کسی است که متعهد امر من می‌شود و مرا غسل می‌دهد و کفن می‌کند و در قبرم می‌گذارد.»

در ادامه، آن چند نفر که شاهد ماجرا بودند، گفتند: «شنیدیم که خورشید گفت: ای ظاهر.»، پیامبر اسلام(صل الله علیه و آله) فرمود: «راست گفت، او آن کسی است که علم مرا ظاهر می‌کند.»، سپس گفتند: «شنیدیم ک خورشید می‌گفت: ای باطن.»، رسول الله(صل الله علیه و آله) فرمود: «راست گفت، همه سر مرا پنهان می‌سازد.»، پس از آن برخاستند و گفتند: «محمد ما را در تاریکی شدیدی انداخته است و از در مسجد خارج شدند.

به نقل از جابر بن عبداللّه انصاری، امام باقر(علیه السلام) فرموده‌اند: «خورشيد هفت مرتبه با حضرت علی(علیه السلام) سخن گفت و تکلّم کرد.

وقتي از کرامات ايشان صحبت می‌شود و وقتي پای صحبت علی شناسان می‌نشينيم تازه مفهوم اين جمله را که گفته‌اند علی انسانی بود فراتر از زمان خودش، را درک خواهيم کرد و بايد اعتراف کرد که علي ماورايی زمان و مکان است، و او از همه زمان ها فراتر است، همانست که نه می‌توان خدايش خواند و نه بشر، واقعا که عقل در تحير می‌ماند.

 
منابع:

1- کتاب چهل داستان و چهل حديث از أميرالمؤمنين علی(علیه السلام)، عبدالله صالحی

2- برگرفته از سیصد و بیست داستان از معجزات و کرامات امام علی(علیه السلام)

حدیث امام علی (ع) درباره کسب مکارم اخلاقی

اهمیت حدیث در میان مسلمانان از آن روست که از منابع اصلی استنباط احکام در فقه و عقاید در علم کلام محسوب می‌شود. همچنین احادیث از منابع اولیه پژوهش‌های تاریخی است.

به دلیل آشنایی بیشتر و تلمذ در پیشگاه پروردگار الهی و ائمه معصومین، هر روز یک حدیث از معصومین (ع) با مضامین دینی و اخلاقی در بخش قرآن و عترت منتشر می‌شود.

امام علی علیه ‏السلام می‌فرمایند:

إذا رَغِبتَ فِى المَکارِمِ فَاجتَنِبِ المَحارِمَ

اگر خواهان مکارم و بزرگوارى ‏ها هستى از حرام‏ها دورى کن.

غرر الحکم، ح. ۴۰۶۹

انتظار قائم آل محمد(عجل الله)، يك حالت است يا عمل؟

ما هرشب منتظر طلوع خورشيد فردا هستيم، اما معناي انتظار خورشيد آن نيست كه دست روي دست بگذاريم و تا صبح در تاريكي به سر بريم، بلكه هركس اتاق خود را روشن مي كند. ما در زمستان منتظر فرا رسيدن تابستان هستيم، ولي انتظار تابستان به آن معنا نيست كه در زمستان بلرزيم و اتاق خود را گرم نكنيم.

در زمان غيبت امام زمان (عجل الله) نيز بايد به مقدار توانِ خود با ظلم مبارزه كنيم و در صدد اصلاح خود و جامعه برآييم. در روايات مي خوانيم: «أفضلٌ الاعمال اِنتظارٌ الفَرج »(1). بهترين عمل، انتظار آمدن حضرت مهدي (عجل الله) است.

براساس حديث مذكور، انتظار حالت نيست؛ بلكه عمل است: «افضل الاعمال».  بنابراين، منتظران واقعي بايد اهل عمل باشند. منتظران مصلِح بايد خود صالح باشند. وظيفه منتظران واقعي در زمان غيبت،خودسازي و امر به معروف و دعوت به حق و آگاه سازي ديگران است .(2)

منابع:

1- بحار ، ج 75 ، ص 208
2-كتاب پرسش هاي مهم پاسخهاي كوتاه حجه الاسلام قرائتي سوال34

تنها تو را معشوق یافتم...

سوار بر هلی کوپتر در آسمان کردستان بودیم.

دیدم صیاد مدام به ساعتش نگاه میکنه.

وقتی علت کارشو پرسیدم گفت: الان موقع نمازه بعدش هم به خلبان اشاره کرد که همین جا فرود بیا، خلبان گفت: این منطقه زیاد امن نیست، اگه اجازه بدین تا مقصد صبر کنیم.

گفت اشکالی نداره، ما باید همین جا نماز بخوانیم! هلی کوپتر نشست، صیاد با آب قمقمه ای که داشت وضو گرفت و به نماز ایستاد، ما هم به او اقتدا کردیم.

پارک ممنوع !!

تا حالا روی نوشته های دیوار ها دقت کردید؛ لطفا گارک نکنید! پرسپولیس سروره استقلال ! پارک،مساوی با پنچری! لطفا آشغال نریزید! 

ل ع ن ت بر پدر و مادر کسی که اینجا آشغال بریزد و جمله هایی مانند آن.

چه خوب بود برخی از همین جملات مثلا هیمن چند جمله آخر را روی قلبمان می نوشتیم و اجازه نمی دادیم هرکسی  هر آشغالی دارد روی قلبمان بریزد، یا اگر خواست پارک کند، با یک نه قاطعانه، چارچرخش را پنچر می کردیم.

امام صادق(علیه السلام) چه زیبا فرمودند: 

«قلب حرم خداست، در حرم خدا، غیر خدا راه مده»

منبع: بحارالانوار/ ج 7/ ص 25

گریه ی نجات بخش

خداوند مهربان و عادل است. از سوی دیگر، حسابگری دقیق است که نیک و بد افراد را پاداش و کیفر می وهد. پس اگر ترسی هست، از عملکرد ناپسند خودمان است، وگرنه خدا به کسی ظلم نمی کند و توبه کاران را هم می آمرزد.

توبه، در سایه آگاهی از بدی گناهان و امید به رحمت خدا پدید می آید.

آن که از خوف خدا چشمی اشکبار و دلی لرزان ولی امیدوار دارد، مورد عنایت الهی قرار می گیرد و خداوند گریه ی بندگانش و دعا و نیایش آنان را دوست دارد.

در دل شب خیز و ریز، قطره اشکی ز چشم 

که ذوست دارم، کند گریه گنهکار ما

خالق بخشنده من، بنده ی شرمنده تو

بیا بهشت دهم، مرو تو در نار ما

خداوند دوست دارد همه ی بندگانش، راه اطاعت و عبودیت بپویند و به بهشت ابدی نایل شوند، اما اگر گروهی فریب شیطان را می خورند و دنبال گناهان و مفاسد اخلاقی ظلم و انحراف می روند و در نتیجه، دوزخ را برای خویش می خرند.

آنچه بنده را از این فرجام تلخ نجات می دهد، توبه وانابت است.

اولیای الهی با آنکه معصوم بودند، بیش از دیگران به درگاه خدا می نالیدند و در دل شب ها می گریستند.

گریه ها و سجده های طولانی و رکوع سجود خاشعانه داشتند.

چشمی که در دنیا از خوف خدا بگرید، در آخرت گریان نخواهد شد.

گریه از خوف خدا، مایه ی نجات از آتش است.

مستدرک الوسایل/ ج 11/ ص 245

دستیابی به آرزو‌ها از زبان امام حسین(ع)...

 


بهترین مسیر برای دستیابی به آرزو‌ها از زبان امام حسین(ع)
اهمیت حدیث در میان مسلمانان از آن روست که از منابع اصلی استنباط احکام در فقه و عقاید در علم کلام محسوب می‌شود. همچنین احادیث از منابع اولیه پژوهش‌های تاریخی است
امام حسین علیه السلام می‌فرمایند:مَن حاوَلَ اَمراً بمَعصِیَهِ اللهِ کانَ اَفوَتَ لِما یَرجُو وَاَسرَعَ لِمَجئ ما یَحذَرُ

کسی که بخواهد از راه گناه به مقصدی برسد، دیرتر به آروزیش می‌رسد و زودتر از آنچه می‌ترسد، گرفتار می‌شود.

منبع:

بحارالانوار، ج. ۷۸، ص. ۱۲۰
 

 

هیچ کس جوابم نمی دهد جز خدا....

 

پروردگارا

 

مرا بینش ده تا که تورا بشناسم

 

و دانش ده تاکه  خود را بشناسم

 

مرا صحت و درستی ده تا از كار لذت ببرم

 

و ثروتی ده تا محتاج نباشم

 

مرا نیرویی ده تا در نبرد زندگی فائق شوم

 

و همتی ده تا گناه نكنیم

 

مرا صبریده تا سختی ها رو تحمل كنم

 

و طبعی ده كه با مردم بسازم

 

مرا بزرگواری ده كه با دشمنم مدارا كنم

 

و بینشی ده تا زیباییهای جهان را ببینم

 

مرا عشقی ده تا تو و همه را دوست بدارم

 

و سعادتی ده تا خدمتگذار دیگران باشم

 

مرا ایمانی ده تا اوامرت را اطاعت كنم

 

و امیدی ده تا از ترس و اضطراب بر كنار باشم

 

مرا عقلی ده تا از خود نگویم

 

و معنویتی ده تا زندگی معنی داشته باشد

منبع:  جمله های ادبی  /محمد ری شهری/ص54

 

 

دل خوشی ام چیست ...

 

دل خوشی ام چیست /

چه چیز  دارم که با آن ثابت کنم دوستت دارم خدا/

 گفتی که اگر نماز بخوانی وبر من واحب کردی من نماز بخوانم/

با خودم اینگونه پنداشتم که/

 شاید دارم یه جوری ناچیز از تو تشکر می کنم/

ولی  فهمیدم نماز رو دادی برای سلامتی خودم /

ای خدا تو چقدر عاشق بندگانت هستی /

ای خدای من  چگونه تشکر کنم از تو ، زبانم قاصر است /

تک تک اذکار که به من یاد دادی به من انرژی مثبت می دهد/

تو تشکر نمی خواستی /

تو سلامتی من را می خواستی/

خدای بزرگ و مهربانم دوستت دارم/

اگرچه آن هم با زبان است ولی من به بزرگی و مهربانیت امید دارم

منبع دلنوشته

ضرورت وحدت


وحدت، مهم ترین عامل بقا برای یک جامعه است. کمال، ترقی و پیشرفت جوامع، جز در پرتو وحدت کلمه و برادری، همکاری و هماهنگی میسر نمی گردد.

پژوهش ها ثابت کرده است که حتی حیواناتِ هم آهنگ و متحد، از نعمت بقا و لذات زندگی، از حیوانات قوی که متحد نباشند، بیشتر بهره مند می گردند؛ برای مثال مورچگان با وجود اینکه ضعیفند و دشمنان زیادی دارند، زندگی اجتماعی و اتحاد و اتفاقشان موجب شده که بتوانند به یکدیگر کمک کنند، لانه بسازند، طعام ذخیره نمایند تا کمتر در معرض خطر دشمنان قرار گیرند و به هنگام خطر، چاره بیندیشند و از خطرها در امان بمانند. با این تفاوت که وحدت و هماهنگی حیوانات یک امر طبیعی و غریزی است و حال آنکه انسان از روی تدبر و مقایسه و استدلال، امور را بررسی می کند و انجام می دهد

منبع:

محمد برفی، جلوه های عینی وحدت، تهران، اسعدی، 1376، ص 175.

قبل از فرج، آسایش و راحت‌طلبی و عافیت نیست!

 


شما جوانان عزیز که در آغاز زندگی و تلاش خود هستید، باید سعی کنید تا زمینه را برای آن چنان دورانی آماده کنید، دورانی که در آن، ظلم و ستم به هیچ شکلی وجود ندارد، دورانی که در آن، اندیشه و عقول بشر، از همیشه فعالتر و خلاقتر و آفریننده تر است، دورانی که ملتها با یکدیگر نمی جنگند، دستهای جنگ افروز عالم همانهایی که جنگهای منطقه ای و جهانی را در گذشته به راه انداختند و می اندازند دیگر نمی توانند جنگی به راه بیندازند، در مقیاس عالم، صلح و امنیت کامل هست، باید برای آن دوران تلاش کرد. قبل از دوران مهدی موعود، آسایش و راحت طلبی و عافیت نیست. در روایات، «والله لتمحصن» و «والله لتغربلن» است، به شدت امتحان می شوید، فشار داده می شوید. امتحان در کجا و چه زمانی است؟ آن وقتی که میدان مجاهدتی هست. قبل از ظهور مهدی موعود، در میدانهای مجاهدت، انسانهای پاک امتحان می شوند. در کوره های آزمایش وارد می شوند و سربلند بیرون می آیند و جهان به دوران آرمانی و هدفی مهدی موعود (ارواحنا فداه) روزبه روز نزدیکتر می شود، این، آن امید بزرگ است، لذا روز نیمه شعبان، روز عید بزرگ است.
منبع:

سخنان رهبر درباره میلاد امام زمان

گاهی تو را بزرگ می بینم و گاهی کوچک!!!!

 

 میدانم تقصیر دل بی وسعت  و بی بصیرت من هست که

گاهی تو را بزرگ می بینم و گاهی کوچک!!!!

این تو نیستی که بزرگ می شوی و کوچک

میدانم آنقدر بساطت فکر نیافتم که

این منم که گاهی نزدیک می شوم و گاه دور ولی با این حال عجب ادعایی است که من..

دلم گرم خداوندیست که با دستان من ، گندم برای کبوترانه خانه میریزد

چه بخشنده خدای عاشقی دارم  که میخواند مرا با آنکه میداند گنهکارم

دلم گرم است ، میدانم بدون لطف او تنهای تنهایم برایت من ، خدا را آرزو دارم . . .

ان شاءالله دعایم مستجاب شود به حق خودش که می دانم او هم همین را می خواهد.

منبع:

دلنوشته

فقط خدا، وقتی او باشد

 

نشنو از نی، نی حصیری بی نواست

بشنو از دل،دل حریم کبریاست

نی چو سوزد خاک وخاکستر شود

دل چو سوزد خانه دلبر شود

منبع:

دلنوشته

راهي براي جلب محبت دوست!

بحث ما درباره ارزش محبت خدا و راه‌هاي رسيدن به آن بود. يکي از راه‌ها استفاده از الگوي محبت‌هاي طبيعي و عادي‌ است. بايد ببينيم وقتي انسان مي‌خواهد با کسي رابطه دوستي برقرار کند، چه کار مي‌کند؟ بهترين لذتي که محب از محبوبش مي‌برد، اين است که محبوب نيز او را دوست بدارد. بنابراين بايد کاري کند که محبوب هم با او رابطه محبت داشته باشد و براي اين كار بايد طبق خوشايند محبوب رفتار کند. اگر انسان بخواهد با کسي رابطه دوستي برقرار کند، اما کارهايي از او سر بزند که طرف آن را نمي‌پسندد، هيچ‌گاه ارتباطي قوي بين آن‌ها برقرار نمي‌شود. هنگامي رابطه عاطفي بين دو نفر پيدا مي‌شود که در جهتي همديگر را بپسندند. البته اين ميل حالات افراطي نيز دارد، مثل اين‌که انسان بخواهد محبوب او را بيشتر از ديگران دوست بدارد و يا اين‌که هيچ کس ديگر جز او را دوست نداشته باشد. اين همان آفتي است که برادران يوسف در محبت‌هاي انساني به آن مبتلا شدند؛ هر کدام‌ مي‌خواست  پدر او را بيشتر دوست بدارد، ولي ديدند که پدر يوسف را بيشتر دوست مي‌دارد. اين بود که تصميم گرفتند او را بکشند و بالاخره در چاه انداختند. با اين‌که حق اين بود که آن‌ها نيز بيشترين علاقه را به يوسف که داراي اين همه فضائل و کمالات بود، داشته باشند، اما خودخواهي، خودپرستي و انحصارطلبي باعث شد که نه تنها برادرشان را دوست نداشته باشند، بلکه براي نابودي او اقدام کنند.

نتيجه اين‌که راه طبيعي براي ارتباط عاطفي با ديگران، اين است که انسان کاري کند که آن‌ها خوششان بيايد. همه انسان‌ها به طور فطري اين مسأله را مي‌فهمند و مي‌کوشند که چيزهايي ناخوشايند محبوب را از خود ظاهر نکنند تا مانع برقراري آن ارتباط عاطفي نشوند. اگر ما بخواهيم با خدا رابطه محبت داشته باشيم، بايد همين کار را بکنيم. اگر کاري کنيم که خدا خوشش بيايد، حتما خدا نيز ما را دوست خواهد داشت و به دنبال آن اين رابطه به‌صورت زيگزاگ تقويت مي‌شود. در روايات نکته‌هاي بسيار لطيفي در اين باره آمده است که براي تيمن و تبرک برخي از آن‌ها را قرائت مي‌کنيم.

منبع:

درسهای اخلاقی از اقای مصباح یزدی

کاخ رحمت با دروازه‌اي به نام توبه!!!!

أَنْتَ الَّذِي فَتَحْتَ لِعِبَادِكَ بَاباً إِلَى عَفْوِكَ، وَ سَمَّيْتَهُ التَّوْبَةَ، وَ جَعَلْتَ عَلَى ذَلِكَ الْبَابِ دَلِيلًا مِنْ وَحْيِكَ لِئَلَّا يَضِلُّوا عَنْهُ، فَقُلْتَ تَبَارَكَ‌اسْمُكَ: «تُوبُوا إِلَى‏ اللَّهِ‏ تَوْبَةً نَصُوحاً عَسى‏ رَبُّكُمْ أَنْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ يُدْخِلَكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ، يَوْمَ لا يُخْزِي اللَّهُ النَّبِيَّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ، نُورُهُمْ يَسْعى‏ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ بِأَيْمانِهِمْ، يَقُولُونَ رَبَّنا أَتْمِمْ لَنا نُورَنا وَ اغْفِرْ لَنا إِنَّكَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ»؛ فَمَا عُذْرُ مَنْ أَغْفَلَ دُخُولَ ذَلِكَ الْمَنْزِلِ بَعْدَ فَتْحِ الْبَابِ وَ إِقَامَةِ الدَّلِيلِ؛

حضرت در اين فقره از دعا به خداوند عرض مي‌کند: تو خدايي هستي که براي بندگانت دري را به سوي عفو خود باز کردي – گويا حضرتْ منزل‌گاه عفو را به خانه‌اي يا به کاخي تشبيه مي‌فرمايد که خداي متعال دري براي او قرار داده که آن در را به روي مردم باز کرده است – و آن را توبه نام نهادي. [اما آدرس اين منزل‌گاه کجاست؟] و وحي‌اي نازل کردي و بندگان را به وسيله اين وحي به سوي آن در راهنمايي کردي تا از آن گمراه نگردند. [آدرس خانه عفو اين آيه شريفه است] که فرمودي: به سوي خداي متعال صادقانه و خالصانه بازگشت و توبه نصوح کنيد؛ باشد که خداي متعال بدي‌هاي شما را بپوشاند و شما را وارد بهشت‌هايي کند که در پايين‌دست آن‌ها و زير درخت‌هاي آن‌ها نهرها جاري است. در آن روزي که خداي متعال پيغمبر و دوستانش را خوار نمي‌کند، بلکه آن‌ها را عزيز مي‌دارد؛ روزي که اولياي خدا در حال حرکت به سوي آن بهشت موعود هستند و نور آن‌ها پيشاپيش آن‌ها و به طرف راست آ‌ن‌ها مي‌تابد [با اين‌که آن‌ها چنين نوري دارند در عين حال] از خدا مي‌خواهند که نور‌شان را کامل کند و آن‌ها را مشمول غفران و آمرزش خود قرار دهد – رَبَّنَا أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا وَاغْفِرْ لَنَا إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ1. حضرت در پايان اين فراز مي‌فرمايد: وقتي خداوند چنين بابي را گشوده و آدرس آن را هم مشخص نموده پس ديگر عذر کسي که وارد اين خانه نشود چيست؟!

پيداست اين فرازها ذکر اوصاف الهي است براي اين‌که بنده مستعد درک رحمت الهي شود و براي توبه و درخواست آمرزش گناهان آماده گردد. انتخاب اين اوصاف به خاطر مناسبتي است که اين اوصاف با پايان ماه رمضان دارند تا اگر بنده هنوز لغزشي دارد از خدا بخواهد که آن لغزش‌ها را ببخشد و او را وارد خانه عفو و رحمت الهي کند. گرچه آيات درباره توبه در قرآن فراوان است، اما در اين فراز از بين آياتي که درباره توبه سخن گفته‌اند آيه‌اي انتخاب شده که آن اوصاف خاص در آن ذکر شده است.

منبع:

تحريم، 8.

شکر بنده از خدا و شکر خدا از بنده؟؟؟

إِنْ أَعْطَيْتَ لَمْ تَشُبْ عَطَاءَكَ بِمَنٍّ، وَ إِنْ مَنَعْتَ لَمْ يَكُنْ مَنْعُكَ تَعَدِّياً؛ تَشْكُرُ مَنْ شَكَرَكَ، وَ أَنْتَ أَلْهَمْتَهُ شُكْرَكَ؛

حق تعالي بي‌نياز از منت

امام سجاد عليه‌السلام دعاي وداع را با اين جمله شروع فرمود: يَا مَنْ لَا يَرْغَبُ فِي الْجَزَاءِ؛ «اي خدايي که رغبتي به پاداش نداري.» به زبان خودماني‌تر يعني اي خدايي که انتظار پاداش نداري. امام عليه‌السلام در ادامه وصف احسان‌ها و نعمت‌هاي الهي مي‌فرمايد: بخشش تو به گونه‌اي است که بر کسي منت نمي‌گذارد. اگر نعمتي به کسي مرحمت مي‌کني اين نعمت بي‌منت است و اگر نعمتي را از کسي دريغ بداري به معناي تضييع حق او و تعدي به او نيست. توضيحاتي که در شب‌هاي گذشته عرض کرديم مي‌تواند اين تعابير را روشن کند. خدا چون به هيچ وجه به هيچ چيز در هيچ حالي نياز ندارد، وقتي بخششي هم به کسي مي‌کند نيازي ندارد به اين که او را تحقير کند. درحقيقت اقتضاي فياضيت ذاتي خداوند است که افاضه مي‌کند و در واقع فيض، به قصد ثاني مطلوب است يعني از آن جهت که لازمه کمال ذات است مطلوب است. خدا بالذات خودش را دوست دارد و آثار وجودي خودش را از آن جهت که آثار او هستند دوست مي‌دارد. به تعبير ديگر مطلوبيت و محبوبيت مخلوقات، مطلوبيت بالتبع و بالقصد الثاني است. يعني ديگران را دوست دارد چون لازمه ذات خودش هستند.

به هر حال منت گذاشتن انگيزه نفساني مي‌خواهد و آن وقتي است که انسان احساس کمبود کند و به خيال خود براي ترميم اين کمبود خود وقتي احساني به کسي مي‌کند مي‌گويد: منم که در حق تو احسان کردم و اگر من اين کار را نکرده بودم تو چنين و چنان مي‌شدي. گفتن اين سخنان براي پوشاندن حقارت ذاتي است. اگر موجودي هيچ  نقصي در وجودش نباشد و کمبودي نداشته باشد، حقارت براي او معنايي ندارد و هيچ انگيزه‌اي براي منت گذاشتن ندارد، بلکه مي‌بخشد چون دوست دارد فيض از او ناشي شود و به خلايق برسد. اين مطلب روشن است و بر اساس مباني استدلالي هم خدا نيازي به منت گذاشتن ندارد.

برخي گمان کرده‌اند که کلمه «مَنَّ» که در بعضي آيات ذکر شده به‌معني منت گذاشتن است. در صورتي که «منّ» در اين آيات به معناي نعمت سنگين دادن است. «منّ عليه» يعني نعمت سنگيني به کسي دادن. لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُؤمِنِينَ1 يعني: انعم الله علي المومنين بنعمة عظيمة. به هر حال، خدا منت بر سر کسي نمي‌گذارد.

منبع:

آل‌عمران، 164.

خدایا اگر این مرد، امشب مهمان من بود....

خدایا اگر این مرد، امشب مهمان من بود، یک گوسفند برایش زمین می زدم
شب هنگام، در عالم رؤیا پدرش را دید که روزگار خوبی دارد.از پدر پرسید: «چه شد که این گونه راحت و آسوده ای؟» پدرش گفت: «هر چه دارم از دعای آن چوپان دارم!»

مردی با پدرش در سفر بود که پدرش از دنیا رفت. از چوپانی در آن حوالی پرسید:
«چه کسی بر مرده های شما نماز می خواند؟»
چوپان گفت: «ما شخص خاصی را برای این کار نداریم؛ خودم نماز آنها را می خوانم»

مرد گفت: «خوب لطف کن نماز پدر مرا هم بخوان!»
چوپان مقابل جنازه ایستاد و چند جمله ای زمزمه کرد و گفت : «نمازش تمام شد!»
مرد که تعجب کرده بود گفت: این چه نمازی بود؟
چوپان گفت: بهتر از این بلد نبودم
مرد از روی ناچاری پدر را دفن کرد و رفت.
مرد، فردای آن روز به سراغ چوپان رفت و از او خواست
تا بگوید در کنار جنازۀ پدرش چه کرده و چه دعایی خوانده؟

چوپان گفت: «وقتی کنار جنازه آمدم و ارتباطی میان من و خداوند برقرار شد،
با خدا گفتم : « خدایا اگر این مرد، امشب مهمان من بود، یک گوسفند برایش
زمین می زدم. حالا این مرد، امشب مهمان توست. ببینم تو با او چگونه رفتار می کنی ؟ »

گاهی دعای یک دل صاف، از صدنماز یک دل پرآشوب بهتراست…
منبع:

کانال داستان های آموزنده

حكايتي عجيب از آيت الله بهجت و اشك بر امام حسين ؟؟؟؟

حكايت عجيبي در مورد اشك بر امام حسين (ع) از ايشان نقل شده است كه خواندن آن در پنجمين سالروز ارتحال ايشان خالي از لطف نيست.

حجت الاسلام والمسلمين قدس از شاگردان آيت الله بهجت نقل مي‌كند، روزي آقاي بهجت در رابطه با بزرگواري و اغماض ائمه اطهار صلوات الله عليهم فرمودند» :در نزديكي نجف اشرف، در محل تلاقي دو رودخانه فرات و دجله آباديي است به نام «مصيب»، كه مردي شيعه براي زيارت مولاي متقيان امير المؤمنين عليه السلام از آنجا عبور مي‌كرد و مردي كه در سر راه مرد شيعه خانه داشت همواره هنگام رفت و آمد او چون مي‌دانست وي به زيارت حضرت علي عليه السلام مي‌رود او را مسخره مي‌كرد. حتي يك بار به ساحت مقدس آقا جسارت كرد، و مرد شيعه خيلي ناراحت شد. چون خدمت آقا مشرف شد خيلي بي تابي كرد و ناله زد كه: تو مي‌داني اين مخالف چه مي‌كند. آن شب آقا را در خواب ديد و شكايت كرد آقا فرمود: او بر ما حقي دارد كه هر چه بكند در دنيا نمي‌توانيم او را كيفر دهيم. شيعه مي‌گويد عرض كردم: آري، لابد به خاطر آن جسارتهايي كه او مي‌كند بر شما حق پيدا كرده است؟ ! حضرت فرمودند: بله او روزي در محل تلاقي آب فرات و دجله نشسته بود و به فرات نگاه مي‌كرد، ناگهان جريان كربلا و منع آب از حضرت سيد الشهدا عليه السلام به خاطرش افتاد و پيش خود گفت: عمر بن سعد كار خوبي نكرد كه اينها را تشنه كشت، خوب بود به آنها آب مي‌داد بعد همه را مي‌كشت، و ناراحت شد و يك قطره اشك از چشم او ريخت، از اين جهت بر ما حقي پيدا كرد كه نمي‌توانيم او را جزا بدهيم.

آن مرد شيعه مي‌گويد: از خواب بيدار شدم، به محل برگشتم، سر راه آن سني با من برخورد كرد و با تمسخر گفت: آقا را ديدي و از طرف ما پيام رساندي؟ ! مرد شيعه گفت: آري پيام رساندم و پيامي دارم. او خنديد و گفت: بگو چيست؟ مرد شيعه جريان را تا آخر تعريف كرد. وقتي رسيد به فرمايش امام عليه السلام كه وي به آب نگاهي كرد و به ياد كربلا افتاد و…، مرد سني تا شنيد سر به زير افكند و كمي به فكر فرو رفت و گفت: خدايا، در آن زمان هيچ كس در آنجا نبود و من اين را به كسي نگفته بودم، آقا از كجا فهميد. بلافاصله گفت: أشهد أن لا إله إلا الله، و أن محمداً رسول الله، و أن علياً أميرالمؤمنين وليّ الله و وصيّ رسول الله و شيعه شد.«

منبع (ایت الله بحجت /حج

حیف اگر در شب قدر,قدر خود نشناسی

زراره از امام صادق ع نقل می کند که از پیامبر در سرزمین مِنا درباره شب قدر سؤال کردند آن حضرت داخل مسجد شب و در برابر جمعیت طیّ خطابه ای, بعد از ستایش خداوند, فرمودند «من نیز به جزئیات آن اگاه نیستم, ولی بدانید که هرکس ماه رمضان را دریابد و تندرست باشد و روزها را روزه بگیرد و شب ها را به دعا بایستد و مواظب نمازش باشد و به سوی نمازجمعه بشتابد و در این حال عید فطر را درک کند, شب قدر را درک خواهد کرد و به پاداش پروردگار نائل می شود»

درک شب قدر

زراره از امام صادق(ع) نقل می‏کند که از پیامبر در سرزمین مِنا درباره شب قدر سؤال کردند. آن حضرت داخل مسجد شب و در برابر جمعیت طیّ خطابه‏ای، بعد از ستایش خداوند، فرمودند: «من نیز به جزئیات آن اگاه نیستم، ولی بدانید که هرکس ماه رمضان را دریابد و تندرست باشد و روزها را روزه بگیرد و شب‏ها را به دعا بایستد و مواظب نمازش باشد و به سوی نمازجمعه بشتابد و در این حال عید فطر را درک کند، شب قدر را درک خواهد کرد و به پاداش پروردگار نائل می‏شود»

قلب ماه رمضان

شب‏های قدر فرصتی است برای بازگشتن به سوی حضرت حق و توبه کردن از گناهان و پیمودن راه درست. شب قدر، فرصتی است برای پاک کردن ظاهر و باطن از هر آلودگی. شب قدر شب زاری و سبک شدن روح از بار گناهان ورهایی از دوزخ است. فرصتی دوباره برای اظهار شرمساری و پشیمانی از گذشته‏ها است. مبادا این فرصت را از دست دهیم و در این شب روحانی، از امور معنوی غافل شویم. مبادا شب قدر بگذرد و ما همچنان غرق در ناپاکی‏ها باقی بمانیم و خود را از عمق منجلاب به معراج پاکی و وارستگی نرسانیم. مبادا شبِ نماز و تلاوت بگذرد و ما از برکات این لحظه‏های شکوهمند و شیرین بی‏بهره بمانیم.

حیف اگر…

صفحه دفترِ گسترده آفاق جهان را،

گاهی

پیش چشمت بگشای

پنجه در پنجه ابلیس فکن

تا کی و چند، اسارت در «خویش»؟

می‏توانی که گریبان برهانی از «نفس»

می‏توان ز «خود» آزاد شوی.

تو، فروغ سحری

موج بی آرامی

جویباری جاری

خنده صبحی و مهتاب شبی

تو فروزنده‏تر از خورشیدی

حیف اگر وصله ناجور و کج جامه «هستی» باشی!

درد و افسوس اگر مشتری زشتی و پستی باشی.

حیف اگر در «شب قدر»

«قدر» خود نشناسی؛...

منبع:

http://www.aftabir.com/articles/view/religion/religion/c7c1221906086_ghadr_p1.php/%D8%AD%DB%8C%D9%81-%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%A8-%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C

فضايل شب قدر


بي ترديد شب قدر از شبهاي باعظمت و بااهميت سال است و دليل فضيلت اين شب بر ساير شبها به اعتبار اموري است كه در اين شب محقق مي شود.
شب آمرزش گناهان : پيامبر خداص در تفسير سوره «قدر» فرمودند: «هر كس شب قدر را احيا بدارد و مومن باشد و به روز جزا اعتقاد داشته باشد، تمامي گناهانش آمرزيده مي شود.»
قلب رمضان : امام صادق فرمودند: «از كتاب خدا استفاده مي شود كه شماره ماههاي سال نزد خداوند، دوازده ماه است و سرآمد ماه ها ماه رمضان است و قلب ماه رمضان ليله القدر است.»
بهتر از هزار ماه: در فرهنگ غني اسلام ، همه چيز را با معيارهاي الهي مي سنجند و بر همين اساس قرآن در مورد شب مي فرمايد: «ليله القدر خير من الف شر» در دعاي 44صحيفه سجاديه نيز مي خوانيم: «(عبادت و بندگي در) شبي از شبهاي آن را بر (عبادت در) شبهاي هزارماه قرار داد (چون خيرات و بركات و سودهاي ديني و دنيوي در آن است ) و آن را شب قدر ناميد.»
نزول قرآن در اين شب: طبق روايات موجود، مجموع قرآن در شب قدر نازل شده است. اين نزول دفعي و يكباره قرآن است اما نزول تدريجي و تفصيلي قرآن طي بيست و سه سال دوران نبوت پيامبر گرامي به صورت الفاظ نازل شده است.
از ديگر فضايل اين شب نامگذاري يكي از سوره هاي قرآن به نام «قدر» است و اين خود گوياي فضيلت و اهميت اين شب است. اين شب ، شب مباركي است زيرا خدا مي فرمايد: و قرآن كه بهترين خيرات و بركات است در اين شب مبارك نازل شده است. (دخان /3)
نزول ملائكه و روح در شب قدر نشانه شرافت آن بر هزار ماه است. چنان كه امام باقر نيز فرمودند: «عمل صالح در شب قدر از قبيل نماز و زكات و انواع كارهاي خوب بهتر است از عمل در هزار ماهي كه در آن شب قدر نباشد.» شب قدر سراسر خير و سلامت است و از هر امر ناپسندي به دور است و اين خود نيز نشان شرافت آن بر هزار ماه است

منبع:

http://www.maarefquran.org/index.php/page,viewArticle/LinkID,554

برای نورانیت قلب و روح چه اعمالی مفید است؟

قلب‌ها همانند بدن‌ها ملول و کسل می‌شوند، پس با کسب تازه‌های دانش و حکمت و دست یافتن به حقایق و معارف نو ملالت و کسالت آن را از بین ببرید

برای نورانیت قلب و روح چه اعمالی مفید است؟

پاسخ:

براساس روایات رسیده از معصومان علیهم‌السلام امور زیر جهت زدودن زنگارهای درونی و نورانیت قلب و روح مفید است:
1 - قرائت قرآن:
پیامبر می‌فرماید: “دل‌ انسان مانند آهن زنگار می‌گیرد. صیقلی کردن و زنگارزدایی آن به وسیلة قرآن است"[1].
2 - کسب حکمت و اطلاعات نو از معارف دینی:
علی علیه‌السلام فرمود: “قلب‌ها همانند بدن‌ها ملول و کسل می‌شوند، پس با کسب تازه‌های دانش و حکمت و دست یافتن به حقایق و معارف نو ملالت و کسالت آن را از بین ببرید"[2].
3 - تقویت و تحکیم ایمان و خالص کردن آن:
علی علیه‌السلام می‌فرماید: “با ایمان نقطه‌ای نورانی در قلب ظاهر می‌شود. هر اندازه ایمان افزون گردد، آن نقطه نورانی، روشن‌تر و زیادتر می‌گردد."[3].
در کلام دیگری می‌فرماید: “زینت و آرایة ‌قلب‌ها،‌خالص کردن ایمان است"[4].
4 - پیوسته در ذکر خدا بودن:
علی علیه‌السلام می‌فرماید: “استدیموا الذکر فانه ینیر القلب؛ مداومت به ذکر خدا داشته باشید که دل را نورانی می‌کند"[5].
5 - به کارگیری اندیشه و تفکر، سبب بینایی قلب می‌گردد.
امام حسن مجتبی علیه‌السلام می‌فرماید: “بر شما باد به فکر کردن و اندیشه نمودن که باعث حیات قلب اهل بصیرت و کلید درهای حکمت است"[6].
6 - تقوا:
علی علیه‌السلام می‌فرماید: ” تقوا داروی بیماری‌های دل، روشنایی بخش قلب‌ها، درمان دردهای بدن، پاک کننده پلیدی‌های روح، روشنایی بخش تاریکی چشم و امنیت دهنده در نا آرامی‌ها است"[7].
7. حزن و گریه از خوف الهی و فرجام گناهان، قلب را نورانی می‌کند:
امام باقر علیه‌السلام می‌فرماید: “استجلب نور القلب بدوام الحزن"[8].
8. دیدار و همنشینی با علما نیکوکاران و اهل تقوا، سبب آبادی و نورانیت قلب می‌گردد[9].
امور دیگری همانند نماز اول وقت، نماز شب و سحرخیزی نیز در نورانیت قلب مؤثر است.

پی نوشت:
[1] . آثار الصادقین،  ، ج18، ص 129.
[2] . نهج البلاغه، انتشارات دار الهجره قم ، قصار 197 .
[3] . همان ، ص 518 .
[4] .آثار الصادقین،  ، 1368 ه ش ، ج18، ص 122.
[5]. عبدالواحد بن محمد تمیمى آمدى، غرر الحکم و درر الکلم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى قم، 1366 هجرى شمسی، ص 189 .
[6] . علامه مجلسى، بحار الأنوار، مؤسسة الوفاء بیروت - لبنان، 1404 هجرى قمری، ج75، ص 119 .
[7] . امام على بن ابى طالب علیه السلام، نهج البلاغه، انتشارات دار الهجره قم ، ص 313 .
[8] . علامه مجلسى، بحار الأنوار، مؤسسة الوفاء بیروت - لبنان، 1404 هجرى قمری، ج75، ص 162 .
[9] . عبدالواحد بن محمد تمیمى آمدى، غرر الحکم و درر الکلم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى قم، 1366 هجرى شمسی، ص 430 .

 

آیا گناه والدین بر فرزندان اثر می گذارد؟

دنیا دارای نظامی است متناسب با هدف خلقت که همان ابتلا و امتحان و به فتنه انداختن و رشد دادن است.

خداوند بشر را خلق کرده تا در کوره های امتحان و فتنه رشد یابد و توانایی های تکوینی اش را فعلیت بخشد و خوب از بد متمایز شود:

الَّذی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً (1)

آن کس که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید که کدام یک از شما بهتر عمل می‏کنید.

أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ(2)

آیا مردم گمان کردند همین که بگویند: «ایمان آوردیم»، به حال خود رها می‏شوند و آزمایش نخواهند شد؟!

اعمال انسان هم در این نظام به طور طبیعی تاثیر های مثبت و منفی دارد و این لازمه خلقت است. سیل ویران می کند، آتش می سوزاند، باران حیات می بخشد و …رفتار پدر و مادر هم به طور طبیعی و مطابق نظام علت و معلول در فرزندان بخصوص در دوران حمل و جنینی و شیرخوارگی و کودکی تاثیر گذار است. پدری که مشروب می خورد و در حال مستی با مادر گناهکار همبستر می شود و در این همبستری نطفه فرزندی بسته می شود و فرزندانش را با لقمه حرام بزرگ می کند، به طور طبیعی زمینه های میل به گناه و فساد در این فرزند زیادتر شده و زمینه های اصلاح و نیک بودن در او کمتر می شود و بر عکس پدر و مادری که از لقمه حلال ارتزاق کرده و با یاد خدا و طهارت آمیزش می کنند و …، طبیعی است که زمینه فساد و گناه در این فرزند کمتر بوده و زمینه های عبادت و بندگی در او بیشتر می باشد گر چه در هیچ کدام این زمینه ها به حدی نیست که آنان را به خوب بودن یا نبودن و بد بودن یا نبودن مجبور کند و هر کدام در نهایت اختیار و توانایی دارد بر خلاف این زمینه ها عمل کند و این زمینه ها را تضعیف کرده و زمینه های مقابل را در خود به وجود آورد ولی به طور طبیعی فرزند پدر و مادر فاسد به فساد میل بیشتری دارد و فرزند پدر و مادر صالح به صلاح.

اینها اقتضاهای طبیعی نظام خلقت و دنیا و دار امتحان و فتنه و عمل است و از بین بردن آنها یعنی به هم زدن این نظام و در هم ریختن آن. پس این تاثیر گذاری ها و تاثیر پذیری ها طبیعی و لازمه خلقت است و چاره ای از آن نیست و همه مطابق حکمت خدا و به اذن او بوده و خداوند بر همه آگاه است. 

در نظام کیفر و پاداش هم خداوند عادل است و با هر کس مطابق سرمایه، توانایی ها و زمینه های مثبت و منفی ای که دارد، عمل می کند. کسی که سرمایه زیادتر دارد، مسئولیتش هم زیادتر است و کسی که سرمایه کمتر دارد، انتظار کمتری هم از او می رود.

از طرف دیگر پدر و مادر و دیگرانی که در ما تاثیر مثبتی گذاشته و با عمل به وظایف انسانی و دستورهای پروردگار باعث ایجاد زمینه های مثبت در ما شده اند، برای این تاثیر مثبت گذاری مستحق پاداش می شوند و ما هم باید قدردان آنان باشیم چون در حقیقت بدانان بدهکاریم و بر ما حق نعمت و منت دارند و کسانی که با ظلم، تجاوز از حدود خدا و ارتکاب گناه در ما زمینه های منفی ایجاد کرده اند، نسبت به ما ستمگرند و متناسب با تأثیرگذاری منفی ای که در ما نهاده اند، از بار گناهان ما به دوش آنها است. زیرا آنان سبب غیر مستقیم گناه ما می باشند گر چه ما هم گناه تصمیم و انتخاب بد خود را باید بدهیم.

در اینجا گناه ما تا حدودی به انتخاب و اختیار خود ما مربوط است که به پای خودمان نوشته می شود و تا حدودی به زمینه های منفی ای که آنان ایجاد کرده اند منسوب است که به پای آنها نوشته می شود و ما هم بابت این زمینه های منفی که در ما ایجاد کرده اند، از آنان طلبکار می شویم که خدای عادل در محکمه قسط و عدلش به همه اینها عالم است و رسیدگی می کند و حق هر ذی حقی را تمام و کمال به او می پردازد.

خداوند می فرماید:

ٍ وَ لا تَکْسِبُ کُلُّ نَفْسٍ إِلاَّ عَلَیْها وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْری(3)

هیچ کس، عمل (بدی) جز به زیان خودش، انجام نمی‏دهد و هیچ گنهکاری گناه دیگری را متحمّل نمی‏شود.

پس تأثیر منفی گناهان پدر و مادر زمینه ای برای امتحان ما ایجاد می کند و گناهش به عهده ما نیست، بلکه گناهش فقط به عهده خودشان است و ما هم در آن صحنه امتحان و اختبار متناسب با تصمیم و اراده خود پاداش یا کیفر می شویم.

وجود این تاثیرها طبیعت و لازمه این جهان است تا افراد در شرایط مختلف امتحان شوند و استعدادهایشان ظهور کند. اما گناه و کیفر اینها فقط به انجام دهندگانشان بر می گردد و کسی بار گناه دیگری را به دوش نمی کشد.

طبیعی است که فرزندی که دارای زمینه های منفی و گرایش به گناه است که این زمینه ها و گرایش ها نتیجه گناهان والدین اوست، به اندازه تاثیر گذاری این زمینه ها، از والدین طلبکار است و به همین اندازه از بارگناهانش به دوش والدین اوست که این زمینه ها را در او ایجاد کرده اند و این گناه تا این اندازه نتیجه کار آنها بوده است و این فرد اگر بر عکس این زمینه ها و گرایش ها عمل کند، عمل او پاداش بسیار عظیم تری از عمل کسی که دارای زمینه های مثبت است، دارد زیرا او برای خوب بودن تلاش و جهاد عظیمی کرده که فرد دارای زمینه های مثبت به این تلاش و جهاد عظیم نیاز نداشته و با تلاش کمتری این عمل را انجام داده است.

خداوند عادل در نظام کیفر و پاداش به تمام این عوامل و زمینه ها علم و آگاهی داشته و همه را مد نظر دارد و هر کدام را به اندازه واقعی اش حساب می کند.

منبع:

1. ملک(67) آیه 2. 

2. عنکبوت(29) آیه2.

3. انعام(6) آیه 164.

منتظر حقیقی در کلام رهبر انقلاب کیست؟

انتظار، یکی از پربرکت‌ترین حالات انسان است، آن هم در انتظار دنیایی روشن از نور عدل و داد. اگر انتظـار و امیـد نباشـد، مبـارزه معنی نـدارد و اگر اطمینان بـه آینده هم نباشـد، انتظـار معنی نـدارد. انتظار واقعـی، با اطمینان و اعتماد ملازم اسـت

«انتظار فرج امام زمان(عج)» شامل مجموعه بیانات و تحلیل‌های مقام معظم رهبری درباره مسأله مهدویت در 116 صفحه است که می‌تواند پاسخگوی بسیاری از مسائل  و شبهات مرتبط با انقلاب اسلامی، نظریه انتظار و عقاید شیعه نسبت به امام زمان(عج) باشد. 

«ساختن زندگی امروز در جهت حکومت امام زمان(عج)، مبارزه با استکبار تلاشی برای حاکمیت اسلام، انتظار فرج یعنی حرکت در جهت قسط و عدل، عقیده درست به امام زمان(عج) عامل تسلیم نشدن مردم، ایجاد ناامنی، شیوه استعمار برای مبارزه با عقیده انتظار، ارتباط خاص بسیجیان با امام زمان(عج)، رسیدن به تمدن نوین اسلامی، مقدمه ظهور حضرت بقیةالله(عج)، درس‌های نیمه‌شعبان برای منتظران، از غدیر تا ظهور، درس‌های اعتقاد به مهدویت و انتظار موعود، نگاه صحیح به مهدویت و تأثیر آن در عرصه اجتماع، نقش علما در زمینه‌سازی ظهور از جمله سرفصل‌های این کتاب به شمار می‌رود.

رابطه‌ى معنوى بین آحاد مردم و امام زمان(عج)

ارتباط قلبی یکایک مـردم مؤمـن با مقـام ولایـت عظمی و ولـی‌الله اعظم، یکی از برکاتی است که از مشخص بودن مهدی موعود(عجل‌الله‌تعالی فرجه‌الشریف) در عقیده مـردم ما ناشـی می‌شـود. ما عـلاوه بـر اعتقاد به اصـل وجـود مهـدی و این کـه کسـی خواهـد آمـد و دنیـا را از عـدل و داد پر خواهد کرد، شخص مهدی را به می‌شناسیم و نام و کنیه و پدر و مادر و تاریخ ولادت و کیفیات غیبت و اصحاب نزدیک و حتی بعضی از کیفیات هنگام ظهور او را نیز می‌دانیم. اگرچه آن شخصیت درخشان و خورشید تابان را در بیرون و محیط زندگی خود نمی‌بینیم و او را تطبیق نمی‌کنیم، اما معرفت به حال او داریم.

رابطه بین شیعیانی که این اعتقاد را دارند، با مقام ولایت و مهدی موعود، یک رابطه دائمی است و چقدر خوب و بلکه لازم است که یکایک ما، قلباً هم این رابطه را با توجه و توسل و حرف زدن با آن حضرت حفظ کنیم. طبق همین زیاراتی که وارد شده و بعضاً مأثور است و به احتمال زیاد به خود معصوم(ع) مستند است، این رابطۀ قلبی و معنوی بین آحاد مردم و امام زمان(عج) یک امر مستحسن، بلکه لازم و دارای آثاری است؛ زیرا امید و انتظار را به طور دائم در دل انسان زنده نگه می‌دارد.

ملازمت انتظار واقعی، با اطمینان و اعتماد به آینده

انتظار، یکی از پربرکت‌ترین حالات انسان است، آن هم در انتظار دنیایی روشن از نور عدل و داد. «یملا‌الله به الارض قسطا و عدلا» خدای متعال به دست او، سرزمین بشری و همۀ روی زمین را از عدالت و دادگستری پر خواهند کرد. انتظـار چنیـن روزی را بایـد داشـت، نباید اجـازه داد کـه تصرف شـیطان‌ها و ظلـم و عـدوان طواغیت عالم، شـعلۀ امیـد را در دل خامـوش کند، بایـد انتظار کشـید. انتظار، چیـزی عجیب و دارای ابعـاد گوناگونی است. یکـی از ابعـاد انتظار، اعتمـاد و امیـدواری بـه آینـده و مأیوس نبـودن اسـت. همیـن روح انتظار اسـت که به انسـان تعلیم می‌دهد تـا در راه خیـر و صلاح مبـارزه کنـد. اگر انتظـار و امیـد نباشـد، مبـارزه معنی نـدارد و اگر اطمینان بـه آینده هم نباشـد، انتظـار معنی نـدارد. انتظار واقعـی، با اطمینان و اعتماد ملازم اسـت. کسـی کـه به آمدنـش اعتمـاد و اطمینـان داریـد، انتظـارش را می‌کشـید و انتظار کسـی که به آمدنش اعتماد و اطمینان ندارید، انتظار حقیقی نیسـت. اعتمـاد، لازمۀ انتظار اسـت و ایـن هر دو، ملازم با امید اسـت و امـروز این امیـد، امـری لازم برای همۀ ملت‌هـا و مـردم دنیا است.

امید شرط مبارزه و حرکت به سمت صلاح

دنیا در طول تاریـخ طولانی بشـر، ادوار سـیاه و تاریکی به خود دیده اسـت؛ امـا بدون شـک یکی از تاریک‌ترین ادوار زندگی بشـر و تلخ‌تریـن روزگارهای عمومـی مردم عالـم، همین روزگار کنونی اسـت کـه در آن هیچ تردیـدی نباید کرد و ایـن به خاطر تسـلط روزافـزون قدرت‌های شـیطانی و بزرگ عالـم بر زندگی انسان‌هاسـت. اگر شـما بـه وضع دنیـا نـگاه کنیـد، قضیـه روشـن می‌شـود. در دنیـا، قدرت‌ها عالـم را بیـن خودشـان تقسـیم کرده بودنـد و روز به روز تسـلط و تصـرف قدرت‌هـای بزرگ نسـبت بـه مناطـق گوناگون عالم، سـخت‌تر و سـنگین‌تر شـده . امـروز دخالت قـدرت شـیطانی و طاغوتی آمریـکا در زندگـی ملت‌ها از همیشـه بیشـتر اسـت. در همۀ شئون عمـده و اساسـی ملت‌ها دخالت می‌کنند و این دخالت، منحصر به مسائل اقتصادی ملت‌ها نیست، بلکه در فرهنـگ و سیاسـت و ادارۀ امـور و تعییـن مدیران امـور کشـورها نیز دخالـت می‌کنند. اگـر کسـانی در جوامع گوناگـون اوضـاع را نفهمنـد و نداننـد، راحـت زندگـی می‌کننـد؛ امـا صاحبان فکـر و افـراد هوشـمند و روشـنفکر و کسانی که می فهمند قدرت های طاغوتی با زندگی و سرنوشت آنان چه می کنند، حقیقتاً دنیا برای آنان تیره و تار است و زندانی بیش نیست، «ضاقت علیهم الارض بما رحبت» حقیقتا انسان‌های هوشمند در بسیاری از مناطق دنیا، اینگونه زندگی می‌کنند. اگر در دل‌ها امید به روزگار روشن باشد، مبارزه ممکن است و اگر امید بمیرد، مبارزه و حرکت به سمت صلاح هم خواهد مرد.

 منبع:

http://www.afkarnews.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%85%D8%B0%D9%87%D8%A8%DB%8C-14/619607-%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%B1-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA?rssRedirect=c2hhaHJla2hhYmFyLmNvbQ%3D%3D

10توصیه‏ اخلاقی امام علی (ع) به مالک ‏اشتر


  توصیه‌های اخلاقی امام علی (ع) که خطاب به مالک ‏اشتر و دیگر زمامداران اسلامی گفتند.

1. توصیه به تقوای الهی و تقدیم اطاعت خداوند بر همه چیز و پیروی از فرایض و سنت‏هایی که خداوند به آن امر فرموده است.

2. زمامدار اسلامی باید نسبت به مردم محبت و لطف بورزد و مثل درندگان خونخوار نباشد که خوردن اموال مردم را غنیمت شمارد.

3. برخوردار ساختن مردم از عفو و اغماض در مواردی که امکان دارد؛ زیرا که مردم در معرض خطا و اشتباه قرار می‏گیرند و حاکم باید عفو و گذشت داشته باشد.

4. حاکم اسلامی باید از درون مردم، کینه و عقده را باز کند و نسبت به مردم حسن ظن داشته باشد؛ چرا که حسن ظن به مردم مشقت طولانی را برطرف می‏سازد.

5. زمامدار اسلامی نباید عیب‏جو باشد؛ بلکه باید افراد عیب‏جو را نیز از خود دور کند. حضرت می‏فرماید: «دورترین و مبغوض ‏ترین رعیت در نزد حاکم، باید عیب جوترین آنها از مردم باشد؛ زیرا که اگر مردم عیوبی دارند، حاکم باید عیوب آنها را بپوشاند».

6. زمامدار نباید سخن چین را تصدیق کند؛ هر چند که خود را در مقام خیرخواهی جلوه دهد. در این دنیا انسان نماهایی هستند که به علل مختلف از امتیازاتی که خدا بر بعضی از انسان‏ها به برکت کوشش و تلاششان عنایت فرموده است، ناراحتند و از این‏رو تلاش می‏کنند تا آنها را به زمین بزنند. زمامدار بایستی از این گونه افراد دوری کند.

7. زمامدار اسلامی در عمل به عهدی که خدا از او گرفته است، موفق نمی‏شود، مگر با یاری خواستن از خدا و آماده کردن نفس برای احترام به حق.

8. زمامدار هرگز نباید از عفوی که نسبت به کسی روا داشته است، پشیمان، و از کیفری که به کسی داده است، شادمان گردد.

9. زمامدار باید تعدادی از بهترین اوقات شبانه‏روزی خود را برای ارتباط با خدا اختصاص دهد و برای رسیدن به مقام والای اخلاص، واجبات و دیگر تکالیف الهی را بدون کمترین نقص انجام دهد.

10. زمامدار نسبت به وعده‏هایی که می‏دهد، بایستی وفادار باشد و تخلف نکند.

منبع:

نامه 53 نهج البلاغه
 

اگر حال دعا نداشتید....

یكی از دستورالعمل‌های مهم تربیتی شیخ رجبعلی، برنامه‌ریزی منظم برای خلوت با خداوند متعال و دعا و مناجات است كه با جمله گدایی در خانه خدا از آن تعبیر می‌كرد، و تأكید وتوصیه می‌فرمود كه:

شبی یك ساعت دعا بخوانید، اگر حال دعا نداشتید باز هم خلوت با خدا را ترك نكنید.

و می‌فرمود:

در بیداری سحر و ثلث آخر شب آثار عجیبی است. هر چیزی را كه از خدا بخواهی از گدایی سحرها می‌توان حاصل نمود، از گدایی سحرها كوتاهی نكنید كه هرچه هست در آن است. عاشق خواب ندارد و جز وصال محبوب چیزی نمی‌خواهد. وقت ملاقات و رسیدن به وصال هنگام سحر است.

 

منبع:

کیمیای محبت.

چگونه غافل می شویم؟!

 

الإمامُ الحسنُ عليه السلام: الغَفلَةُ تَركُكَ المَسجِدَ ،وطاعَتُكَ المُفسِدَ.

 غفلت آن است كه مسجد [رفتن براى نماز ]را ترك كنى و از افراد تبهكار فرمان برى.

منبع:

بحار الأنوار: ج 78

 

راز محبّت


یکی از موضوعات قابل بحث در مورد امام حسین علیه السلام مسأله ی علاقه ی شدید پیامبر گرامی اسلام نسبت به اوست. در این نوشتار ضمن اشاره ای کوتاه به جریان تولد امام حسین علیه السلام مواردی از ابراز محبت شدید پیامبر اکرم نسبت به امام حسین علیه السلام را بیان کرده و در پایان به ذکر دلایل این علاقه ی شدید خواهیم پرداخت.

تولد

ابا عبدالله الحسین علیه السلام بنا بر مشهورترین اقوال در سوم شعبان سال چهارم هجری در مدینه متولد گردید.

شد. آن روز را روزه بگیر و این دعا را بخوان:
«اللّهمّ اِنّی اسئلک بحقّ المولود فی هذا الیوم…»

همین دلیل است که بعضی این گونه سروده اند:

زبس شوق شهادت بر سرش بود ره نُه ماهه را شش ماهه پیمود

وی با این که شش ماهه به دنیا آمد، از نظر قوای جسمی و روحی در کمال زیبایی و نهایت اعتدال بود.

سوگ ولادت

علی بن الحسین علیه السلام ، از اسماء بنت عُمَیس چنین نقل می کند:

«من در ولادت حسن و حسین علیهماالسلام ، قابله جده ات ـ فاطمه علیهاالسلام ـ بودم … وقتی حسین علیه السلام به دنیا آمد، رسول خدا صلی الله علیه و آله به سراغ من آمد و فرمود: ای اسماء! فرزندم را بیاور.

من حسین را در پارچه ی سفیدی پیچیدم و او را به دست رسول خدا صلی الله علیه و آله دادم. پیامبر گرامی اسلام در گوش راست او اذان و در گوش چپ او اقامه گفت و در دامنش نهاد و گریست.

عرض کردم. پدر و مادرم به قربانت! چرا گریه می کنی؟!

فرمود: بر این پسرم.

عرض کردم: او که هم اکنون به دنیا آمده است.

فرمود: ای اسماء! این پسرم را گروه ستمگران می کشند. خداوند شفاعتم را به ایشان نرساند.

آنگاه فرمود: ای اسماء! این مطلب را به فاطمه مگو، چون او تازه فرزند به دنیا آورده است… .

آیا با همه ی کوشش ها، این راز (دردناک) از زهرای مرضیّه مکتوم ماند؟!

نه به خدا سوگند! چگونه پوشیده بماند در حالی که هر روز گروه فرشتگان شرفیاب می شدند و خبر شهادت حسین عزیز را می آوردند و ماتم او را ساعت به ساعت تازه می کردند.

این ساعت یاد آوریش مساز.

خنده اشک آلود

شاعر ارجمند معاصر آقای چایچیان (حسان)، شب تولد امام حسین علیه السلام و شادی توأم با غم پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله را در اشعاری زیبا ترسیم نموده که بعضی از آن ها چنین است:

این چه رازی است خدایا که محمّد امشب لب پر خنده ولی دیده ی گریان دارد

دانی از چیست که احمد شب میلاد حسین غم و شادی با هم از دیدن جانان دارد

بیند آینده ی او را چو در آیینه ی غیب زین جهت سوز نهان اشرف انسان دارد

شاد از این است که آخر ثمر عشق رسید آمد آن فرد که بر جامعه رجحان دارد

آمد آن لاله ی خونین رخ صحرای بلا که به دل داغ زهفتاد و دو قربان دارد

منبع:

ـ جلاء العیون، علامه ی مجلسی، ص 278؛ اصول کافی؛ ترجمه ی حاج سیدجواد مصطفوی، ج 2، ص 364، اقوال دیگر را مشروحا آورده است.
2 ـ همان و بحار الانوار، علامه ی مجلسی، ج 43، ص 260 از مصباح شیخ طوسی؛.
3 ـ ابصار العین فی انصار الحسین علیه و علیهم السلام، محمد سماوی، ص 3.
4 ـ بحارالانوار، علامه ی مجلسی، ج 43، ص 258.
5 ـ راه ما راه و روش پیامبر ماست، علامه ی امینی، ترجمه ی محمدباقر شریف موسوی همدانی، ص 64 ـ 65، در معالی السّبطین، شیخ محمد مهدی حائری مازندرانی، ج 1، ص 72 ـ 73
نظیر این روایت از صفیه دختر عبدالمطلب، نقل شده است.
6 ـ معالی السّبطین، حائری مازندرانی، ج 1، ص 74.
7 ـ بحار الانوار، ج 44، ص 231 ـ 233، حدیث 16 و 17 و 18.
8 ـ حسین پیشوای انسان ها، جمع آوری: اکبرزاده، ص 86 ـ 87.

 

صلوات هر روز شعبان

در هر پنجشنبه، اين ماه دو ركعت نماز بجا آورد در هر ركعت پس از سوره «حمد» صد مرتبه سور «قل هو اللّه احد» خوانده و بعد از سلام نماز صد مرتبه صلوات بفرستد، تا حق تعالى هر حاجتی كه در دين و دنيا دارد روا كند و نيز روزه هر پنجشنبه اين ماه فضيلت بسيار دارد.

در هر روز شعبان در وقت زوال [وقت ظهر شرعى] و در شب نيمه آن اين صلوات را كه از حضرت زين العابدين عليه السّلام روايت شده بخواند:

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ شَجَرَةِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعِ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفِ الْمَلائِكَةِ وَ مَعْدِنِ الْعِلْمِ وَ أَهْلِ بَيْتِ الْوَحْيِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الْفُلْكِ الْجَارِيَةِ فِي اللُّجَجِ الْغَامِرَةِ يَأْمَنُ مَنْ رَكِبَهَا وَ يَغْرَقُ مَنْ تَرَكَهَا الْمُتَقَدِّمُ لَهُمْ مَارِقٌ وَ الْمُتَأَخِّرُ عَنْهُمْ زَاهِقٌ وَ اللازِمُ لَهُمْ لاحِقٌ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الْكَهْفِ الْحَصِينِ وَ غِيَاثِ الْمُضْطَرِّ الْمُسْتَكِينِ وَ مَلْجَإِ الْهَارِبِينَ وَ عِصْمَةِ الْمُعْتَصِمِينَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ صَلاةً كَثِيرَةً تَكُونُ لَهُمْ رِضًى وَ لِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ أَدَاءً وَ قَضَاءً بِحَوْلٍ مِنْكَ وَ قُوَّةٍ يَا رَبَّ الْعَالَمِينَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الطَّيِّبِينَ الْأَبْرَارِ الْأَخْيَارِ الَّذِينَ أَوْجَبْتَ حُقُوقَهُمْ وَ فَرَضْتَ طَاعَتَهُمْ وَ وِلايَتَهُمْ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اعْمُرْ قَلْبِي بِطَاعَتِكَ وَ لا تُخْزِنِي بِمَعْصِيَتِكَ وَ ارْزُقْنِي مُوَاسَاةَ مَنْ قَتَّرْتَ عَلَيْهِ مِنْ رِزْقِكَ،

خدايا! بر محمّد و مخاندان محمد درود فرست، درخت نبوت، و جايگاه رسالت، و محل آمد و شد فرشتگان، و معدن دانش، و خانواده وحى، خدايا! بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست، كشتى روان در اقيانوس هاى عميق، هركه به آن توسّل جويد ايمنى يابد، و هركه آن را رها كند غرق شود، پيش افتاده از آنها از دين خارج است و عقب مانده از آنان نابود اس، و همراه آنان ملحق به حق است.

خدايا! بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست، پناهگاه محكم، و فريادرس بيچارگان درمانده، و پناه گريختگان، و دستاويز استوار براى چنگ اندازان، خدايا! بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست، درودى كه براى آنان موجب خشنودى، و براى ما مايه اداكردن و بجا آوردن حق محمّد و خاندان محمّد باشد، به حول و نيرويت اى پروردگار جهانيان.

خدايا! بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست آن پاكان و نيكان و خوبان، كه حقوقشان را بر همه واجب كردى، و پيروى و و لايتشان را بر همگان فرض نمودى.

خدايا! بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست، و دلم را با طاعتت آباد كن، و به نافرمانى از خود رسوايم مساز، و هميارى با آن كه رزقت را بر او تنگ گرفتى،

بِمَا وَسَّعْتَ عَلَيَّ مِنْ فَضْلِكَ وَ نَشَرْتَ عَلَيَّ مِنْ عَدْلِكَ وَ أَحْيَيْتَنِي تَحْتَ ظِلِّكَ وَ هَذَا شَهْرُ نَبِيِّكَ سَيِّدِ رُسُلِكَ شَعْبَانُ الَّذِي حَفَفْتَهُ مِنْكَ بِالرَّحْمَةِ وَ الرِّضْوَانِ الَّذِي كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ [سَلَّمَ ] يَدْأَبُ فِي صِيَامِهِ وَ قِيَامِهِ فِي لَيَالِيهِ وَ أَيَّامِهِ بُخُوعا لَكَ فِي إِكْرَامِهِ وَ إِعْظَامِهِ إِلَى مَحَلِّ حِمَامِهِ اللَّهُمَّ فَأَعِنَّا عَلَى الاسْتِنَانِ بِسُنَّتِهِ فِيهِ وَ نَيْلِ الشَّفَاعَةِ لَدَيْهِ اللَّهُمَّ وَ اجْعَلْهُ لِي شَفِيعا مُشَفَّعا وَ طَرِيقا إِلَيْكَ مَهْيَعا وَ اجْعَلْنِي لَهُ مُتَّبِعا حَتَّى أَلْقَاكَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَنِّي رَاضِيا وَ عَنْ ذُنُوبِي غَاضِيا قَدْ أَوْجَبْتَ لِي مِنْكَ الرَّحْمَةَ وَ الرِّضْوَانَ وَ أَنْزَلْتَنِي دَارَ الْقَرَارِ وَ مَحَلَّ الْأَخْيَارِ

به مدد آنچه از فضلت بر من وسعت دادى، و از عدلت بر من گستردى، و مرا در سايه رحمتت زنده داشتى روزى من فرما، اين است ماه پيامبرت، آن سرور فرستادگان، شعبانى كه آن را به رحمت و رضوانت پوشاندى، ماهى كه رسول خدا (درود خدا بر او و خاندانش باد) در روزه دارى و بپادارى عبادت در شب ها و روزهايش، تا هنگام مرگ، با تمام توان كوشش مى كرد، تنها براى فروتنى در برابرت و گرامى داشت ماه شعبان، خدايا! ما را در اين ماه به پيروى از روشش، و رسيدن به شفاعتش يارى فرما، خدايا! او را برا من شفيعى با شفاعت پذيرفته، و راهى روشن به سويت قرار ده، و ما را پيرو او گردان، تا آنگاه كه تو را در قيامت ديدار كنم، درحالیكه از من خشنو باشى، و از گناهانم چشم پوشى، و رحمت و رضوانت را بر من واجب نموده و مرا در بهشت و جايگاه خوبان درآورده باشى.

منبع:

http://www.shahrekhabar.com/cultural/149344200011674

چگونه به خداي ناديده ايمان بياوريم ؟


ما بسياري از حقايق را از غير راه حواس ظاهري درك مي‏ كنيم و با اين كه قابل درك حسي نيستند، اعتقاد يقيني به وجود آنها داريم؛ مثلاً از حالت ترس و محبت، يا اراده و تصميم خودآگاه هستيم و نسبت به وجود آن اعتقاد يقيني داريم؛ در صورتي كه اين پديده‏ هاي رواني، همانند خود روح، قابل درك حسي نيستند. بنابراين، عدم ادراك چيزي به وسيله اندام‏هاي حسي، نه تنها دليلي بر عدم وجود آن نيست، بلكه حتي نبايد موجب استبعاد هم شود.(1)
يا مثلا هرچه به زمين نگاه كنيم و خاك ها و سنگ هاي آن را به آزمايشگاه ببريم ، چيزي به نام جاذبه نمي بينيم ولي از افتادن سيب از درختي پي مي بريم كه جاذبه وجود دارد . پس لازم نيست هر چيزي را با چشم ببينيم تا به وجود آن ايمان بياوريم . جاذبه را با حواس پنجگانه حس نمي كنيم ، اما از آثار آن پي به وجود آن مي بريم .چنانكه شناخت ما نسبت به دانش ، بينش ، هنر ، و مهارت مردم ، از راه گفتار و رفتار و آثار آنان است .(2)
علاوه بر اينكه اگر بگوييم خدا ديده مي‌ شود، در اينصورت بايد بگوييم كه خداوند، جسم و ماده است و جسم بودن و مادي بودن، با نيازمند بودن و مركب بودن ملازم است؛ چرا كه نيازمند به اجزاء و مكان و… مي‌ باشد و خدايي كه محدود و نيازمند باشد، ديگر نمي‌ توان آن را خدا ناميد.
قرآن كريم مي‌ فرمايد: «لَّا تُدْرِ‌كُهُ الْأَبْصَارُ‌ وَهُوَ يُدْرِ‌كُ الْأَبْصَارَ‌ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ‌؛ (3) ديده‌ها نمي‌ تواند او را درك كنند ولي او ديده‌ها را درك مي‌ كند و او لطيف و آگاه است».

منبع:
1. آموزش عقايد، مصباح‏ يزدي، ج 1، درس سيزدهم ، ص 128
2. پرسش هاي مهم پاسخهاي كوتاه، قرائتي، سوال71
3. سوره انعام، آيه140

به هرکس بخواهد می دهد...

 

آنچه از موارد استعمال رزق  به دست می ‌آید؛ این است که در معناى این کلمه نوعى بخشش و عطا هم خوابیده است. این معناى اصلى و لغوى کلمه بود، ولى بعدها در معناى آن توسعه دادند و هر غذایى را که به آدمى می ‌رسد، چه دهنده‌‏ اش معلوم باشد و چه نباشد رزق خواندند، گویا رزق بخششى است که به اندازه تلاش و کوشش انسان به او می‌ رسد، هر چند که عطا کننده آن معلوم نباشد. سپس توسعه دیگرى در معناى آن داده و آن ‌را شامل هر سودى که به انسان برسد نموده‌‏اند، هر چند که غذا نباشد، و به این اعتبار، همه مزایاى زندگى اعم از مال، مقام، فامیل، یاوران، زیبایی، علم و… را رزق خواندند. [المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏3، ص 12]

در قرآن کریم هم به این اعتبار آیاتى وارد شده است؛ مانند: «و مگر از ایشان مزد می ‌خواهى مزد پروردگارت بهتر است و او بهترین رازقین است.» [مؤمنون، 72]

خدا هم روزی رسان است هم روزی نرسان !
اگر کسی عقیده دارد که خدا روزی دهنده است به این معنی که به همگان روزی زیاد می ‌دهد، عقیده‌ اش نادرست است. خود خدای متعال، تصریح نموده که به برخی‌ ها زیاد می ‌دهد و به برخی ‌ها کم می ‌دهد
خدا هم روزی رسان است هم روزی نرسان. هم زیادی روزی از اوست هم کمی روزی. لذا اگر کسی پنداشته که خدا به همه روزی زیاد  می‌ دهد، اشتباه از خود اوست که چنین اعتقاد نادرستی پیدا کرده است؛ خدای متعال هیچ گاه در قرآنش نگفته که ما به همه روزی زیاد می ‌دهیم؛ بلکه بر عکس فرموده است: «اللَّهُ یبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یشاءُ وَ یقْدِرُ وَ فَرِحُوا بِالْحَیاةِ الدُّنْیا وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا فِی الْآخِرَةِ إِلاَّ مَتاعٌ:

 

صفحات: 1· 2

یک بار هم نشد حرمت موی سفید ما را بشکند


یک بار هم نشد حرمت موی سفید ما را بشکند یا بیسوادیِ ما را به رخمان بکشد. هر وقت وارد اتاق می شدم ، نیم خیز هم که شده از جاش بلند می شد . اگر بیست بار هم می رفتم و می آمدم بلند میشد. می گفتم : علی جان ، من که غریبه نیستم ، مادَرِتَم ؟ چرا اینقدر به خودت زحمت می دی؟ میگفت: احترام به والدین ، دستور خداست. یک روز که خانه نبودم ، از جبهه آمده بود . دیده بود یک مشت لباس نَشُسته گوشه ی حیاطه ، همه را شسته بود و انداخته بود روی بند . وقتی رسیدم بهش گفتم : الهی بمیرم برات مادر ، تو با یه دست ، چطوری این همه لباس رو شستی؟! گفت : اگه دو دست هم نداشتم ، باز هم وجدانم قبول نمی کرد من اینجا باشم و تو زحمت شستن لباس ها را بکشی !

منبع:

روایتی از مادر شهید علی ماهانی - منبع : کتاب نماز،ولایت و والدین

از خدا خواهیم توفیق ادب

 ادب و حیا درهای بسته را باز می‌کند و بی ادبی درهای باز را می‌بندد. با ادب بروی راه هست، بی ادب بروی راه بسته است باید آنقدر ادب ورزید تا محبت طلوع کند. وقتی محبت طلوع کرد ادب کنار می رود “تَسْقُطُ الْآدَابُ ُ بَیْنَ الْأَحْبَابِ” یعنی با هم یگانه می‌شوند. اینجاست که عبد کار خدا می‌کند و خدا کار عبد را. ادب و حیا درهای بسته را باز می کند و بی ادبی درهای باز را می بندد، بی حیایی بود که سبب شد . در آن کوچه باریک جلوی دختر پیامبر (ص) را بگیرند، به نحوی که حضرت نه راه پیش رفتن داشتند و نه راه بازگشت، و آن جسارت را مرتکب شدند . شخص با ادب به زمین ها و آسمان ها و به خوبان خدا راه پیدا می کند. ائمه (علیهم السلام) آرزو دارند ما با ادب باشیم و آزار نرسانیم تا پهلوی ما بنشینند. اگر ما یک خورده باحیا باشیم، ائمه خدا را در ما می بینند. می بینی وقتی بچه ات نماز می خواند چقدر کیف می کنی؟ ائمه که پدر حقیقی ما هستند چطور؟ آداب شرع، همه ادب است.

 از خدا خواهیم توفیق ادب   /   بی ادب محروم ماند از لطف رب

منبع:

[ حاج اسماعیل دولابی ، مصباح الهدی، تالیف مهدی طیب]

1 2
 
مسابقه وبلاگ نویسی حمایت از کالای ایرانی