موضوع: "تعلیم و تربیت در اسلام"

امروز حال من بهتر از روزي است كه متمكن بودم.

خدا دنيا را برای كار و نجات ما خلق كرده است. دنيا محل حجاب است، حضرت آدم كسي نبود كه از اينكه باغ و بستاني از او گرفته شده باشد، گريه كند. يک پيامبر برای از دست دادن مال و منال گريه نمي‌كند. مرحوم آيت‌الله شيخ محمدحسين غروي كه استاد آيت‌الله العظمی بهجت بود، ابتدائا متمكن بود، تا حدي كه تسبيح قيمتي ايشان كه پاره شد و زمين ريخته شان، ايشان اجازه نمي‌داد خم شود و بردارد. اما بعدها آيت‌الله غروي مبتلا به فقر مالي شديد مي‌شود؛ تا جايي كه اين محقق كم‌نظير از مغازه پياز مي‌خرد و پياز زمين مي‌ريزد، مجبور مي‌شود برای برداشتن پيازها خم شود؛ اما خودشان مي‌گفتند: امروز حال من بهتر از روزي است كه متمكن بودم.

وقتي روی آوردن و روی برگرداندن دنيا برای يک عالم مهم نيست، مسلما برای يک پيامبر مهم نيست. گريه آدم به خاطر اين است كه در بهشت محجوب نبود و از خدا فاصله نداشت، هبوط به عالم، هبوط به عالم حجاب بود و بايد با عمل و ذكر و عبادت حالت حضور را اكتساب كرد.

مقام فناء و توحيد، مجاهده تمام‌عيار مي‌خواهد.تا، كسي اهل جهاد نباشد، به مقام فناء نمي‌رسد.

منبع:

حجت‌الاسلام والمسلمين صديقي، فروردين 90

نادرۀ زمان ....ازنگاه رهبر انقلاب

علامه مطهری شخصیتی است که عظمت ها و فضیلت های متعدّدی را در خود جمع کرده، به صورتی که مجموع این عظمت ها و فضیلت ها، از ایشان، یک شخصیت استثنایی و بسیار خاص ساخته است. مقام معظم رهبری، بارها به این واقعیت تصریح کرده اند: «شهید مطهری انصافاً نادرۀ زمان ما بود.» «استاد شهید مطهری، بحق شاگرد شایستۀ امام امت و از افراد نادر و کم نظیر زمان است.» «مطهری انسان استثنایی برجسته ای در زمان خودش بود.»برخی ویژگیهای ایشان :

- استعداد فکری وسیع
اول این که علامۀ شهید، ذاتاً دارای توان فکری و استعداد نظری بسیار وسیعی بود که مایۀ اصلی و عمدۀ کامیابی های او را فراهم کرده بود:

«این مرد دارای استعداد فکری بسیار زیادی بود، یک مغز بزرگ بود. […] آنچه که در ایشان به عنوان جوهر اصلی قضیه وجود داشت عبارت بود از همین قوّت استعداد فکری ایشان.»

«آدمی قوی الفکر و متفکری حقیقی بود.»

از متن همین قوّت و نیرومندی طبیعی در حوزۀ فکر و اندیشه، منطق و استدلالی بر می آمد که دژهای ایدئولوژی مخالفان را در هم می شکست و ایشان را بر آنها، چیره و غالب می ساخت:

ادامه »

سفارش امام علی به شاگردان

وقال عليه السلام : «لاَ تَجْعَلَنَّ ذَرَبَلِسَانِكَ عَلَى مَنْ أَنْطَقَكَ، وَبَلاَغَةَ قَوْلِكَ عَلَى مَنْ سَدَّدَكَ»

امام علي عليه السلام فرمود: لبه تيز زبانت را بر ضد كسى كه سخن بر زبانت نهاده به كار مگير، همچنين بلاغت ‏سخنت را بر ضد كسى كه فن سخنورى به تو آموخته صرف مكن!

 

منبع:

نهج البلاغه، حكمت411

سرنوشت مؤمنانی که قبل از ظهور امام زمان (عج) از دنیا می روند؟

فقَالَ لَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَام‌ إِذَا قَامَ أُتِیَ الْمُؤْمِنُ فِی قَبْرِهِ فَیُقَالُ لَهُ یَا هَذَا إِنَّهُ قَدْ ظَهَرَ صَاحِبُکَ فَإِنْ تَشَأْ أَنْ تَلْحَقَ بِهِ فَالْحَقْ وَ إِنْ تَشَأْ أَنْ تُقِیمَ فِی کَرَامَةِ رَبِّکَ فَأَقِم‌.

«وقتی حضرت مهدی علیه السلام قیام می فرمایند، به مؤمن در قبر گفته می شود: امام تو ظهور کرده است؛ اگر میخواهی به ایشان ملحق شوی  ملحق شو؛ و اگر میخواهی در کرامتِ پروردگارت بمانی، بمان.

 

منبع :  «الغیبه» شیخ طوسی ص 259

 

زمین خالی

چشیده ی سختی های روزگار، گذر کرده ی عمر، تسلیم به روزگار، نکوهش کننده ی دنیا، ساکن خانه ی مرگ و سفر کننده ی از مرگ به سوی فردا به فرزندی که غرق در آرزوهای دست نیافتنی، قدم گذاشته در راه هلاک شدگان، آماج تیر بیماری ها و بلاها است…
قلب هر انسانی صفحه ی سفیدیست که گذر عمر به آرامی با قلم عمل خودمان این صفحه را سیاه می کند. این که این سیاهی خوب است یا بد با خودمان است. جوانی اولین مرحله و مهم ترین مرحله ی این سیاهیست. زیرا ابتدای بالغ شدن عقل و جسم انسان و ورود به جمع مکلّفان است و ابتدای بسیاری از شور و هیجانات جسمی و روحی. به دلیل خالی بودن جوان از اندیشه های مختلف پذیرش او نسبت به مسائل بسیار سریع تر است. این پذیرش هم به سمت خیر است هم شر. امیرالمومنین (علیه السلام) تشبیه جالبی نسبت به این امر دارند: امیرالمؤمنین(ع): «قلب جوان مانند زمین خالی است، هرچه در آن پاشیده شود می پذیرد»

منبع:

نهج البلاغه ، نامه 31.

شاه کلید آسایش دو جهان از زبان امام سجاد(علیه السلام)

امام سجّاد علیه السلام :

کَفُّ الأذى ، مِنْ کَمالِ العَقلِ وفیهِ راحَةٌ لِلبَدَنِ عاجِلاً و آجِلاً ؛

خوددارى از آزار رساندن ، نشانه کمال خرد و مایه آسایش دو گیتى است .

 

 تحف العقول ، ص 283 .

پندانه

روزی با دوستم از کنار دکه روزنامه فروشی. رد می شدیم

دوستم روزنامه ای خرید و مودبانه از مرد روزنامه فروش تشکر کرد اما آن مرد هیچ پاسخی به تشکر او نداد!

همانطور که دور میشدیم به دوستم گفتم:"چه مرد عبوس و ترشرویی بود”

دوستم گفت او همیشه این طور است!

پرسیدم پس چرا تو به او احترام می گذاری؟!

دوستم با تعجب گفت"چرا باید به او اجازه دهم که برای رفتار من تصمیم بگیرد؟!


امیرالمومنین علیه السلام:
خودتان را بر خوش اخلاقى تمرين و رياضت دهيد، زيرا كه بنده مسلمان با خوش اخلاقى خود به درجه روزه گير شب زنده دار مى رسد.

منبع:

تحف العقول ص 111

الگوبرداری از زندگی حضرت زهرا(سلام الله علیها)ناهنجاری‌ها را کاهش می‌دهد

حجت الاسلام والمسلمین حجت الله یزدان دوست درباره شخصیت حضرت فاطمه (سلام الله علیها) و تاثیرگذاری آن گفت: قطعا اگر میراث گرانقدر حضرت زهرا(سلام الله علیها) یعنی سبک زندگی فاطمی اعم از اخلاق، منش و همسرداری در خانه های ما نهادینه، الگوبرداری و حفظ شود، شاهد کاهش بسیاری از ناهنجاری ها و آسیب های اجتماعی در سطح جامعه خواهیم بود.

وی در همین راستا افزود: منش، گفتار و رفتار بانوی بزرگوار اسلام باید سرلوحه زندگی خانواده ها قرار گیرد. مقام معظم رهبری بر سبک زندگی اسلامی، قرآنی و دینی تاکید دارند و تلاش در عملی کردن سخن ایشان قطعا راهگشا خواهد بود و از معضلات و ناهنجاری های بسیاری که در جامعه و سر راه افراد قرار دارد کاسته می شود.

این کارشناس علوم قرآنی به وجود الگوی فاطمی و غفلت در میان مردم اشاره و اظهار کرد: حقیقتا نتوانستیم حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) را که الگوی گذشتگان و حال است به جامعه معرفی کنیم. سبک زندگی اسلامی این بانوی بزرگوار در جامعه نهادینه و ارزش های فاطمی بیان نشده است. در تربیت نسل جوان برای الگوبرداری از سبک زندگی حضرت فاطمه(سلام الله علیها)  موفق نبوده ایم.

حجت الاسلام والمسلمین یزدان دوست توضیح داد: هیات ها، روحانیون و تشکل های دینی و مذهبی باید برنامه های کمی و کیفی در ایام فاطمیه برگزار کنند. می توان دوره های فشرده کارگاهی در قالب کلاس های آموزشی و کارگاهی سبک زندگی فاطمی برای خانواده ها تشکیل داد و برای تغذیه فکری و تبلیغ سیره عملی حضرت زهرا(سلام الله علیها) تلاش شود. باید اعتباراتی منظور شده و از چهره های تاثیرگذار، شاخص و مجرب استفاده کرد تا به نتیجه دست یافت و شاهد نتیجه موثر در ایجاد سبک زندگی فاطمی در جامعه بود.

جایگاه پدر و مادر جایگاهی الهی

حجت الاسلام والمسلمین محمد باقریان کارشناس علوم قرآنی درباره جایگاه والدین گفت: رب العالمین جایگاه ویژه ای برای پدر و  مادر شبیه جایگاه خود قرار داده است. در روایات آمده است که رضایت پدر و مادر رضایت خداست و ناخشنودی و ناخرسندی آن ها ناخرسندی خداست.

وی در همین راستا افزود: در قرآن کریم خداوند می فرماید: "اَنِ اشْکُرْ لی و لِوالِدَیْکَ". در اینجا خدا تشکر را مختص خود ندانسته بلکه بعد از اسم خود که به خدا بر می گردد از پدر و مادر یاد می کند و این نشان دهنده جایگاه ویژه ای است که خدا برای پدر و مادر قائل است.

این کارشناس علوم قرآنی درباره احترام فرزندان به والدین اظهار کرد:در سوره لقمان آیه 14 خداوند متعال با جمله “اَنِ اشْکُرْ لی و لِوالِدَیْکَ” از بندگان خواسته است تا به والدین احترام و تشکر کنند. همچنین در آیه 23 سوره اسراء نیز آمده است "وَقَضَىٰ رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا". حکم کردیم بر همه که جز خدا کسی را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید، احسان بر به پدر و مادر بعد از عبودیت خدا آمده است که این یعنی جایگاه والدین خدایی است.

حجت الاسلام والمسلمین باقریان ادامه داد: در روایات آمده است که “انَّ رَجُلًا سألَ رَسُولَ اللّهِ ما حَقُّ الْوالِدَیْنِ عَلى وَلَدِهِما؟ قالَ:هُما جَنَّتُکَ وَ نارُکَ". مردى از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) پرسید: حق پدر و مادر بر فرزند چیست؟ حضرت فرمود: آن دو بهشت و جهنّم تو هستند. اگر با آن ها به درستی و نیکی رفتار کنید بهشتی و اگر با ناملایمت و با خشم رفتار کنی جهنمی هستید. تعاریفی که درقرآن آمده و از منابع و روایات رسیده نشان می دهد که پدر و مادر جایگاه ویژه ای بعد از خدا دارند و حتی از ائمه اطهار(علیه السلام) به عنوان پدر و مادر ما یاد می شود.

وی خاطرنشان کرد: عباراتی مانند "امام کالوالد الشفیق"، مانند پدر مهربانی و مادر دلسوز در خطبه امام رضا(علیه السلام) و "أَنَا وَ عَلِیٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّة". من و علی  دو پدر این امت هستیم و حضرت زهرا(سلام الله علیها) نیز مادر است، بر این اساس می توان گفت همه معصومین (علیه السلام) به لحاظ نقش تربیت معنوی و روحانی و هدایت و ارشاد امت حق پدری بر گردن امت دارند. این شخصیت ها جایگاه ویژه ای در قرآن و روایات دارند و به عنوان پدر و مادر معنوی ما عنوان و مطرح شده اند.

ازحنظل تلخ ،گلابی شیرین در نمی اید.

مبغوض ترین افراد نزد خداوند.

رُوِیَ عَنِ الصّادِقِ عَلَیهِ السَّلامُ قالَ:
قالَ مُوسی عَلَیهِ السَّلامُ: یا رَبِّ أیُّ خَلقٍ اَبغَضُ اِلَیکَ، قالَ الَّذی یَتَّهِمُنی، قالَ وَ مِن خَلقِکَ مَن یَتَّهِمُکَ؟ قالَ نَعَم اَلَّذی یَستَخیِرُنی فَأخِیرُ لَهُ وَالَّذی أقضِی القَضاءَ لَهُ وَ هُوَ خَیرٌ لَهُ فَیَتَّهِمُنی[1]
 
حضرت موسی «علیه السلام» عرض کرد: پروردگار من! مبغوض ترین افراد نزد تو کیست؟ خداوند فرمود: کسی که به من تهمت می زند. حضرت موسی «علیه السلام» عرض کرد: چه کسی به تو تهمت می زند؟‌ فرمود: کسی که از من می خواهد تا برای او خیری انتخاب کنم و من هم برای او خیر انتخاب کرده و خیر می خواهم، و کسی که صلاح و خیر او را در چیزی می بینم و آن قضا را خودم برای او فرمان می دهم که برای او دارای خیر و صلاح است، امّا او به من تهمت می زند.
خداوند در جواب، دو گروه از افراد را ذکر می کند: یک گروه، ازخدا چیزی می خواهند و رو به خدا می کنند و از او در خواست می کنند که انتخاب کند و او هم انتخاب می کند. گروه دیگر کسانی هستند که از خداوند نمی خواهند برای آنها چیزی انتخاب کند، ولی خداوند که صلاح آنها را می داند، با فرمان تکوینی (هدایت تکوینی همان قضا و قدر الهی است و با در نظر گرفتن خیر آنها می باشد.) به خداوند تهمت می زنند؛ به این معنا که نعوذ بالله می گویند: خداوند برای من خوب نخواسته است. و متأسفانه خیلی ها توجّه به این ندارند.
انسان باید بداند که خداوند هیچ وقت برای او بد نمی خواهد، بلکه خداوند که خیر مطلق است، هرچه از او صادر شود خیر است و برای هیچ موجودی بد نمی خواهد و گره به کار هیچ انسانی نمی اندازد؛ بلکه این خود انسان است که به خود بد کرده است و این اثر و محصول عمل او می باشد. انسان باید دقّت کند در اعمال خود و ببیند چه کرده است؟ اگر انسان حنظل را که میوه ای تلخ است بکارد، گلابی شیرین نطنز برایش می آورد؟! هرگز چنین نخواهد شد. خداوند هرگز گره به کار انسان نمی اندازد، بلکه گره از کار او باز می کند.

[1]بحار الانوار، جلد68، صفحه 142

ماجرای بزرگ مردی که چشم برزخی داشت

مصطفی لعل شاطری معروف به آیت الله حاج شیخ محمد تقی بهجت رحمه الله ، از جمله علمای فقیه و عارف نامداری بودند که پس از سپری کردن تحصیلات مقدماتی در فومن، درحالی که هنوز به سن تکلیف شرعی نرسیده بودند برای کسب علم راهی حوزه علمیه عراق شدند و در شهرهای کربلا و نجف اقامت کردند و پس از بازگشت به ایران برای تکمیل تحصیلات خود و قصد زیارت به شهر قم عزیمت کردند و در همانجا هم باقی ماندند.

ایشان پس از تحصیل، تدریس و تربیت شاگردان نمونه در شهر قم، در روز یکشنبه 27 اردیبهشت 1388 در جوار مرقد شریف و پاک حضرت معصومه (سلام الله علیها) آرام گرفتند.

آیت الله بهجت رحمه الله ، از جمله علمای تراز اولی بود که ویژگی های شخصیتی و رفتاری او زبانزد استادان، شاگردان و حتی دوستان و مردم کشور شده بود. مهربانی، صراحت لهجه و ابعاد عرفانی و دینی در بین شاخصه های دینی این عالم عالیقدر چنان گیرا بود، که در بین اطرافیان کرامتی منحصر به فرد پیدا کرده بود. یکی از ویژگی های درخشان و حائز اهمیت این عالم فقیه چشم برزخی و یا عبادت فراوان ایشان بود. که به همین منظور حجت الاسلام سید مهدی حائری زاده، استاد دانشگاه و کارشناس مسائل مذهبی درخصوص مَنش و سیره رفتاری آیت الله بهجت فومنی رحمه الله ، گفت: آیت الله بهجت رحمه الله، یک صفت و ویژگی بارزی که داشتند، عبد بودند و روی سنگ مزارشان نوشته شده «العبد، محمد تقی بهجت». کسی که عبد خدا می شود، سه کار را در زندگی مشغول العین خود قرار می دهد. جذب نور، حفظ نور و نشر نور. این سه بخش از ویژگی های برتر آیت الله بهجت بوده که این جذب نور را از دو کانال قرآن و عترت کسب کرد، حفظ نمود و از طریق تربیت شاگردان این نور را نشر داد.

شناسنامه آیت الله بهجت رحمه الله متن قرآن و عترت بود
 وی در ادامه با اشاره به سیره رفتاری و زندگینامه آیت الله بهجت رحمه الله ، بیان کرد: به واقع ایشان در معادلات زندگی خانوادگی فقط خدا را می دیدند و روایت داریم «بنده من تو مطیع من باش و هرآنچه که من می گویم تو انجام بده و نتیجه این می شود که هرآنچه که تو بنده من هستی از من درخواست کنی من برای تو انجام می دهم.»، آیت الله بهجت رحمه الله به این مقام رسیده بودند که هرآنچه خدا امر کرده، سمعنا و طاعتا. مناجات، سحرخیزی، توجه به خدا و این نماز باصفایی که می خواندند زبانزد خاص و عام بود که امیرالمومنین (علیه السلام) می فرمایند: «تمام اعمال تابع نماز است.» و آیت الله بهجت رحمه الله تمام اعمالشان تابع نمازشان بود.

حجت الاسلام والمسلمین حائری زاده، افزود: اگر کسی بنده خدا شد، چشم برزخی باز شدن و مکاشفه داشتن ، نقل و نبات و پاداشی است که از سمت پروردگار جنبه تشویقی دارد. واِلا، هدف غایی نیست و هرآن کس که تقرب به پروردگار را دارد، این فضائل هم به آن می رسد.

این استاد دانشگاه تاکید کرد: کتب زیادی درباره چشم برزخی آیت الله بهجت از سمت ایشان و پسرشان مکاتبه شده است، ولی ماحصل ویژگی های رفتاری این عالم ربانی این است که اگر کسی می خواهد آیت الله بهجت را بشناسد، شناسنامه ایشان متن قرآن و عترت است. به همین دلیل اگر کسی می خواهد سیره و نوع زندگی ائمه اطهار را ببیند، می تواند با نگاه کردن به زندگی آیت الله بهجت آن را دریافت کند.

وی با بیان خاطره ای از دیدار با آیت الله بهجت و اقتدای نماز جماعت به ایشان، گفت: گاهی توفیق داشتیم، به قم که مشرف می شدیم، نزد ایشان شب های جمعه و یا صبح جمعه نماز می خواندیم، واقعا تا یک هفته و شاید هم بیشتر تاثیرنماز ایشان ما را از هر نوع عمل گناهی باز میداشت و بی رغبت می کرد.

حجت الاسلام والمسلمین حائری زاده، با اشاره به ساده زیستی زندگی آیت الله بهجت، درخصوص زندگی شخصی این فقیه شیعی بیان کرد: زندگی شخصی و خانوادگی آیت الله بهجت، با توجه به وجوهات فراوانی که نزد ایشان بود، زندگی‌ای ساده، بی تکلف و بدون ذخایر دنیا بود، درواقع در راه خدا هم خوب زندگی کردند و مرگ خوبی داشتند.

وی ادامه داد: یکی از دوستان من خاطره ای را نقل کردند، که بیش از بیست سال پیش از آقای بهجت برای خواندن خطبه عقد پسرش وقت گرفته بودیم، اما متاسفانه چون در بین راه ماشین خراب شده بود،با تاخیر خدمت حاج آقا رسیدیم. زمانی که منزل ایشان رسیدیم، همسر آقا درب را باز کرد و گفت:«آقا مشغول نماز بودند، اگر به اذکار و دعا نپرداخته باشند، من با آیت الله بهجت صحبت می کنم و می گویم که در بین راه مانده بودید.» آقا اذکار را شروع نکرده بودند و خطبه عقد خوانده شد. دوست من نقل می کرد: فکر می کردم همسر آیت الله بهجت یک خانم شیک باشد، اما دیدیم که یک زن کاملا معمولی و با زندگی ساده هستند. اما کلام من اینجا اهمیت پیدا میکند که وقتی آیت الله بهجت بعد از نماز به خانه می آمدند، حدود دو ساعت مشغول اذکار می شدند و قبل از نماز صبح مشغول راز و نیاز با خداوند بودند. که امیدوارم نفس ایشان به ما هم برسد.

حجت الاسلام والمسلمین حائری در پایان با اشاره به دعا و اذکاری که به نقل از آیت الله بهجت در شبکه های مجازی دیده شده است، گفت: اخیرا در فضا های مجازی بعضی از اذکار را منتصب به آیت الله بهجت نقل می کنند، مطمئن هستم که اگر خود ایشان در قدی حیات بودند، راضی به این امور نمی شدند.بعضی از اذکاری که در کتابها نقل و به چاپ رسیده است، یک نسخه فردی است، که آیت الله بهجت براساس استعداد طرف مقابل خود، نسخه ای را تجویز می کنند. ما نسخه شخص دیگری را که برپایه احوالات فرد دیگری است نمی توانیم برای عموم تجویز کنیم. این نسخه ها غالبا نسخه های خصوصی است و حق نداریم این نسخه ها را عمومی کنیم.

چگونه می‌توان با زبان دنیا را تکان داد؟

 

زبان فقط عضوی از بدن انسان که تکلم با آن انجام می شود نیست، بلکه دنیایی از تفکر در ورای آن وجود دارد. به همین دلیل اهل منطق در تعریف انسان گفته اند: «هو الحیوان الناطق» حیوانی که دارای نطق و زبان است.

و این زبان است که دنیای اطراف ما را می سازد، چه بدی ها و زشتی های دنیا و چه خوبی ها و زیبایی ها آن.

کارکرد های زبان

امام باقر علیه اسلام می فرمایند:

به راستی این زبان کلید هر خیر و شری است . پس سزاوار است برای مومن که بر زبان خود مهر بزند، همانگونه که بر (گنجینه های) طلا و نقره خود مهر می زند .»

1.صلح و جنگ

زبان می تواند با گفت و گوی بین ملت ها صلح را در جهان توسعه دهد، همانگونه که می تواند با فحاشی یا بی احترامی به باور های دیگران نزاع و درگیری بین افراد یا اقوام یا ملت ها را افزایش دهد.

2. اتحاد و پراکندگی

زبان می تواند جامعه یا بالاتر ملت ها را با بیان مشترکات متحد کند، همانگونه که می تواند تفرقه بیندازد و جدایی بیاورد.

3. امید و افسردگی

زبان می تواند آدم ها را به زندگی امیدوار کند، ابعاد زیبای جهان را بازگو کند، همانگونه که می تواند با سیاهنمایی و بزرگ نمایی حوادث نا خوشایند فضایی تاریک همراه با نا امیدی ایجاد کند.

بیان حدیث درباره زبان

احادیث هم از خوبی های زبان می گویند و هم از بدی های آن. در جایی امیر المومنین می فرمایند: «ان اللسان الصالح یجعله الله تعالی للمرء فی الناس، خیر له من المال یورثه من لا یحمده.»

آگاه باشید زبان خیرخواهی که خدای تعالی برای انسان در میان مردم قرار می دهد، بهتر است از مالی که او به عنان ارث برای کسی بگذارد که سپاسش نمی کند.

و در جای دیگر می فرمایند:

«اللسان سَبُع، إن خُلّى عنه عَقر.»

زبان، درنده اى است که اگر رها شود زخم زند.

لذا می توان گفت دیدگاه دین نسبت به زبان یک نگاه نسبی است. یعنی نمی توان مطلقا گفت زبان و کارکرد هایش خوب است یا بد، بلکه کسی که از آن استفاده می کند و اینکه برای چه هدفی استفاده می کند ارزشش را مشخص می کند.

زبان در بیان مولانا

مولانا زبان را معرف حقیقت انسان معرفی می کند:

آدمی مخفی است در زیر زبان ، این زبان پرده است بر درگاه جان‌ 
چون که بادی پرده را در هم کشید ، سر صحن خانه شد بر ما پدید
کاندر آن خانه گهر یا گندم است ، گنج زر یا جمله مار و کژدم است‌
علی علیه السلام هم در اینباره می فرمایند:
تکلّموا تعرفوا، فإن المرء مخبوء تحت لسانه.[4]
سخن بگویید تا شناخته شوید، زیرا انسان در زیر زبان خود نهان است.

در پایان

چند نکته را فراموش نکنید:

زبان و اهمیت آن در زندگی را فراموش نکنید؛

زبان به همان اندازه که در رشد انسان ها موثر است به همان اندازه هم می تواند آدم ها را به هلاکت برساند؛

از زبان استفاده کنید اما در جهات ارزشمند و در جهت یاری کردن دیگر انسان ها، اگر نمی توانید بهتر است از زبان استفاده نکنید.

زبان معرف درون شما و نمایانگر باطنتان است، پس مراقب باشید که گفتارتان متناسب با رفتارتان باشد.

پی نوشت:
[1] تحف العقول ، ص 298
[2] نهج البلاغه، خطبه 120
[3] همان،حکمت 60
[4] همان، حکمت 148

سه چیز است که هر کس دارا باشد پشیمان نمی‌شود


حضرت امام جواد (علیه السّلام) می فرمایند :
ثلاثٌ یبْلُغْنَ بِالْعَبْدِ رِضْوانَ اللّه ِ تَعالی: کثْرَةُ الاْءسْتِغفارِ وَلِینُ الْجانِبِ وَ کثْرةُ الصَّدَقَةِ. وَ ثَلاثٌ مَنْ کنَّ فیهِ لَمْ ینْدَمْ: تَرْک الْعَجَلةِ وَالمْشَوَرَةِ وَالتَّوَکلِ عَلی اللّه ِ عِنْدَ الْعَزْمِ؛

 سه چیز است که اگر در کسی باشد سبب خشنودی خداست:
1️. زیاد استغفار کردن
2️. همنشینی خوب
3️. و زیادصدقه دادن

 و سه چیز است که هر کس دارا باشد پشیمان نمی‌شود:
1️. پرهیز از عجله و شتاب
2️. مشورت در کارها
3️. توکل بر خدا وقتی تصمیم به انجام کاری گرفت.

منبع:

الفصول_المهمه

رمز و رازهای قرآنی برای موفقیت در زندگی

(فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُمْ  وَ لَوْ کُنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ  فَاعْفُ عَنهْمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شَاوِرْهُمْ فىِ الْأَمْرِ  فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلىَ اللَّهِ  إِنَّ اللَّهَ یحُبُّ الْمُتَوَکلِّین)

 (اى رسول ما!) پس به خاطر رحمتى از جانب خدا (که شامل حال تو شده،) با مردم مهربان گشته ‌اى و اگر خشن و سنگدل بودى، (مردم) از دور تو پراکنده مى ‌شدند. پس از (تقصیر) آنان درگذر و براى آنها طلب آمرزش کن و در امور با آنان مشورت نما، پس هنگامى که تصمیم گرفتى (قاطع باش و) بر خداوند توکّل کن. براستى که خداوند توکّل کنندگان را دوست مى ‌دارد.(آل عمرا/159)

خداوند متعال ، ما انسانها را به گونه ایی خلق کرده است که  عاشق زنده بودن و  زندگی کردن هستیم ، وهر یک  دوست داریم که در این دنیا یک زندگی سالم و آرام وبه دور از هر گونه مشکل داشته باشیم . 

وقتی یک دختر بچه با شادی فراوان با عروسک هایش بازی می کند  ، در واقع این نشان دهنده آن  است  که او دوست دارد در آینده بتواند مادری خوب برای بچه های خودش باشد ، او می خواهد که در زندگی آینده اش ، در تربیت فرزندانش  مشکلی نداشته باشد ، لذا او با این کار ، همواره تمرین  می کند تا بتواند یک زندگی موفقیت آمیز داشته باشد .

اما از آنجا که استعدادها و تلاش های همه انسانها با هم متفاوت است ، لذا هر کسی برای رسیدن به این هدف و آرزوی خود ، برنامه های خاص و ویژ ه ایی برای خود دارد . که البته گاهی این برنامه ها به نتیجه می رسد، وشخص هم به هدف خودمی رسد وگاهی هم این برنامه ها به نتیجه نمی رسد و شخص در زندگی خود شکست می خورد .

به نظر بنده ، مهمتر از همه این حرفها و هدف ها وآرزوها ، داشتن یک مدیریت قوی وموفق  است .یعنی اگر انسان بتواند زندگی خود را به خوبی مدیریت کند ، و در همه دورانهای زندگی ، چه در  جوانی و چه موقع تشکیل خانواده و … ، بتواند با کمترین امکانات ، بهترین  بهر مندی را داشته باشد  ، می تواند تمامی موانع را از سر راه خود بردارد ، و به یک زندگی متعادل و نسبتا خوب داشته باشد .زیرا چه بسا همه امکانات یک زندگی خوب فراهم باشد ، اما به علت اینکه  مدیریت ضعیف است ، نتواند از آنها بهره لازم را ببرد .

آیه مورد بحث ، برای داشتن یک مدیریت موفق ، چند ویژگی  و ابزار مهم را بیان فرموده است . 

دستور به عفو و گذشت 

(…وَ لَوْ کُنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ  فَاعْفُ عَنهْمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ…)

انسان باید در زندگی خود ،  در برابر کسانی که از آنها تخلفی سرزده است ، انعطاف پذیر باشد و با نرمش وگذشت ازخطاهای آنها ،  بتواند جو سالم ِحاکم بر زندگی  خود را حفظ کند  . والا اگر بخواهد با خشونت و تند خویی برخورد کند ، در همه برنامه های خود شکست خواهد خورد، ودیگر به آن اهداف بلند  خود نخواهد رسید.

در همین زمینه  خدای سبحان به رسول گرامی اسلام می فرماید: این مهربانی تو با مردم ، در پرتو رحمت و لطف پروردگاراست والا اگر خشن و تندخو و سنگدل می بودى ، مردم از اطراف تو پراکنده مى شدند.

بنابراین رسول گرامی اسلام ، در آن برهه ی حساس که اسباب پراکندگی و چند دستگی جامعه اسلامی فراهم بود ، ، توانستند  با مدیریت کاملا هوشمندانه و شکیبایی و گذشت از خطای دیگران ، جامعه اسلامی را منسجم و متحد  کنند .

دستور به مشورت 

(وَ شَاوِرْهُمْ فىِ الْأَمْرِ)یقینا یکى از عوامل موفقیت پیامبر اکرم  در پیشبرد اهداف اسلام ،  موضوع مشورت بوده است . 

مشورت به عنوان یک ابزار ، علاوه بر اینکه در عرصه انتخاب هدف نیاز است ، می تواند راه انسان را برای رسیدن به هدف ، کوتاه و هموار کند ولغزش ها را به حداقل برساند .

پیغمبر اکرم با اینکه فکر نیرومندى داشتند ، ونیازمند به مشاوره نبودند ، اما براى اینکه مسلمانان را به اهمیت مشورت متوجه سازد ، در امور عمومی  مسلمین ، جلسه های  مشاوره تشکیل مى ‌داد، چرا که عموم مردم هر چند دانا و توانمند باشند ، بی نیاز از مشورت ومشاوره نیستند .

مخصوصا اینکه انسان برای رسیدن به اهداف بالا ، باید از ایده های دیگران هم استفاده کند ، نه اینکه صرفا یک جلسه صوری مشورتی تشکیل دهد ودر نهایت حرف خودش را پیاده کند ، زیرا خود رسول گرامی اسلام نیز براى رأى افراد صاحب نظر ، ارزش خاصى قائل بودند، تا آنجا که گاهى براى احترام  به دیگران ، از رأى خود ، صرفنظر می نموند.(توضیح بیشتر تفسیرنمونه ج3ذیل آیه شریفه)

باشد که ان شاالله در سایه آموزه های ناب قرآن ، همواره زندگی ایی سالم و خداپسند داشته باشیم .

پیامبر از این دسته والدین بیزار است

بدون شک همه ما می دانیم که  هر یک از اعضای خانه ، نسبت به همدیگر ، حقوقی دارند که خوشبختی والهی شدن آن خانه ، به اجرای آن حقوق بستگی دارد  .

حال پدر ومادر،  به عنوان هسته ی مرکزی خانواده ، اگر بتوانند به دور از هر گونه توقعات بی جا ،  با جان ودل برای شکوفایی  فضایل دینی و اخلاقی خود و خانواده  تلاش کنند ، یقینا می توانند همه قله های خوشبختی وسعادت را فتح بکنند.

 بر اساس آیه (یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلیکُمْ نارا…) (تحریم-6)،  فهمیده می شود که  حقوق همسر وفرزندان ، منحصر به تامین هزینه های مادی ( مسکن و پوشاک وخوراک و…) آنها نمی شود  ، بلکه  ورای این حقوق  وهزینه های مادی ، حقوق  مهمتری ، در قالب تامین حوایج معنوی وجود دارد که  می تواند سعادت خانواده را رقم بزند .

بنابراین آنچه که  در  نخستین سنگ بناى هر خانواده ، باید حایز اهمیت باشد ، تعلیم و تربیت اسلامی خانواده است ؛ تا بتوان در راستای  ترک معاصی وبه کار گرفتن اصول تعلیم وتربیت ، محیطی پاک وخالی از هرگونه آلودگی را در فضای خانه ، برای خانواده فراهم کرد. واین چیزی است که رسول خدا وائمه هدی از ما خواسته اند .

زیرا رسول خدا می فرمایند : من بیزارم از آندسته از والدینی که  راه سعادت فرزندانشان را می بندند ومانع خوشبختی آنها می شوند .

(…وَیْلٌ‌ لِأَطْفَالِ‌ آخِرِ الزَّمَانِ مِنْ آبَائِهِمْ فَقِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ مِنْ آبَائِهِمُ الْمُشْرِکِینَ فَقَالَ لَا مِنْ آبَائِهِمُ الْمُؤْمِنِینَ لَا یُعَلِّمُونَهُمْ شَیْئاً مِنَ الْفَرَائِضِ وَ إِذَا تَعَلَّمُوا أَوْلَادُهُمْ مَنَعُوهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُمْ بِعَرَضٍ یَسِیرٍ مِنَ الدُّنْیَا فَأَنَا مِنْهُمْ بَرِی‌ءٌ وَ هُمْ مِنِّی بِرَاءٌ)

وای بر بچه های آخر الزمان از دست پدر ومادر شان .

پرسیده شد: یا رسول الله ؛ از دست پدر ومادر مشرکشان؟

حضرت فرمود: نه ؛ از دست پدر ومادر مسلمان ومومنی که هیچ چیز از فرائض را به فرزندانشان نمی آموزند ؛ واگر هم فرزندشان بخواهد یاد بگیرد ؛ مانع آن شده ، وبه در آمد اندک آنها خشنود می شوند .من واین پدر ومادر ، از هم بیزاریم .

(مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل   ج‌15   164).

 اسلام علاوه بر امن کردن محیط خانه ، یکی از اصولی را که به خانواده ها سفارش می کند ، نوع رفتار و برخورد والدین با فرزندان است .

به اینکه پدر ومادرباید ، بین فرزندان خود به انصاف ومواسات رفتار کنند ، تا همه ی  افراد خانواده بتوانند با عشق ومحبت به هم  ، کارها و مسولیت هایی را  که در زندگی خانوادگی  به  دوش آنها گذاشته شده است ، به وجه احسن انجام بدهند .

رسول گرامی اسلام می فرماید: (اعْدِلُوا بَیْنَ‌ أَوْلَادِکُمْ فِی السِّرِّ کَمَا تُحِبُّونَ أَنْ یَعْدِلُوا بَیْنَکُمْ فِی الْبِرِّ وَ اللُّطْفِ‌)

بین فرزندانتان به عدالت رفتار کنید ، همانگونه که دوست دارید بین شما به عدالت رفتار شود .

(مکارم الأخلاق-ص : 218).

گرایش فطری آدمی به اخلاق فاضله

صحبت های حجه الاسلام والمسلمین علیرضا توحیدلو درباره گرایش فطری به اخلاق فاضله، را در ادامه می خوانید.

تعلیمات دینی، تحصیل فضایل اخلاقی و تهذیب روح، همگون با فطرت است نه تحمیل بر فطرت. از این رو اگر کسی در راه خیر یک گام بردارد، ده گام جلو می‌رود. چون در مسیر مستقیم و در جهت وفاق، حرکت می‌کند. مثلا اگر شناگری، در دریای خروشان یا نهر جوشانی در جهت وفاق و همراه با موج، یا در جایی که شکنهای گوناگون نهر مواج، در حرکت است شنا کند، چون در جهت وفاق آن شنا می‌کند با برداشتن یک قدم ده قدم جلوتر می‌رود و اگر کسی بخواهد در جهت خلاف شنا کند به اندازه همان یک قدم هم برای او دشوار است.

از این رو آنچه در شریعت آمده است: «مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا ۖ» (انعام، ۱۶۰) تنها وعده اعتباری محض نیست؛ بلکه پیامش این است که اگر شما روح را یک قدم در راستای فضیلت بردید، ده قدم جلوتر می‌رود. چون فضیلت با ذائقه روح، سازگار و رذیلت برای آن تلخ است. در راه فضیلت اگر کسی جلوتر رفت، گاهی ممکن است با یک قدم، چندین قدم را طی کند.

منبع:

مبادی اخلاق در قرآن صفحه ۷۹ و ۸۰

 

چرا همسران نبي اكرم(صلی الله علیه و آله) بعد از وفات ايشان، حق ازدواج نداشتند؟

سوره احزاب/ آيه 53:

«يَأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوت النَّبىِّ إِلا أَن يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلى طعَامٍ غَيرَ نَظِرِينَ إِنَاهُ وَ لَكِنْ إِذَا دُعِيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذَا طعِمْتُمْ فَانتَشِرُوا وَ لا مُستَئْنِسِينَ لحَِدِيثٍ إِنَّ ذَلِكُمْ كانَ يُؤْذِى النَّبىَّ فَيَستَحْىِ مِنكمْ وَ اللَّهُ لا يَستَحْىِ مِنَ الْحَقِّ وَ إِذَا سأَلْتُمُوهُنَّ مَتَعاً فَسئَلُوهُنَّ مِن وَرَاءِ حِجَابٍ ذَلِكمْ أَطهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ وَ مَا كانَ لَكمْ أَن تُؤْذُوا رَسولَ اللَّهِ وَ لا أَن تَنكِحُوا أَزْوَجَهُ مِن بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذَلِكُمْ كانَ عِندَ اللَّهِ عَظِيماً»


در اينجا سؤالى پيش مى آيد كه چگونه خداوند همسران پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم) را كه بعضى به هنگام وفات او نسبتا جوان بودند از حق انتخاب همسر محروم ساخته است؟ پاسخ اين سئوال با توجه به فلسفه اين تحريم روشن است. زيرا:

اولا: با توجه به شان نزول آيه، بعضى به عنوان انتقام جوئى و توهين به ساحت مقدس پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چنين تصميمى را گرفته بودند و از اين راه مى خواستند ضربه اى بر حيثيت آن حضرت وارد كنند.
ثانيا: اگر اين مساله مجاز بود جمعى به عنوان اينكه همسر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم) را بعد از او در اختيار خود گرفته اند ممكن بود اين كار را وسيله سوء استفاده قرار دهند و به اين بهانه موقعيت اجتماعى براى خويش دست و پا كنند، و يا به عنوان اينكه آگاهى خاص از درون خانه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و تعليمات و مكتب او دارند به تحريف اسلام پردازند، و يا منافقين مطالبى را از اين طريق در ميان مردم نشر دهند كه مخالف مقام پيامبر باشد.اين خطر هنگامى ملموس تر مى شود كه بدانيم گروهى خود را براى اين كار آماده ساخته بودند بعضى آن را به زبان آورده و بعضى شايد تنها در دل داشتند. از جمله كسانى را كه بعضى از مفسران اهل سنت در اينجا نام برده اند طلحه است.

خداوندى كه بر اسرار نهان و آشكار آگاه است براى بر هم زدن اين توطئه زشت يك حكم قاطع صادر فرمود و جلو اين امور را به كلى گرفت و براى تحكيم پايه هاى آن به همسران پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم) لقب ام المؤمنين داد تا بدانند ازدواج با آنها همچون ازدواج با مادر خويش است! باتوجه به آنچه گفته شد روشن مى شود كه چرا همسران پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) لازم بود از اين محروميت استقبال كنند؟

 در طول زندگى انسان گاه مسائل مهمى مطرح مى شود كه به خاطر آنها بايد فداكارى و از خودگذشتگى نشان داد، و از بعضى از حقوق حقه خود چشم پوشيد، به خصوص اينكه هميشه افتخارات بزرگ مسئوليت هاى سنگينى نيز همراه دارد. بدون شك همسران پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم) افتخار عظيمى از طريق ازدواجشان با پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم) كسب كردند، داشتن چنين افتخارى نياز به چنين فداكارى هم دارد. به همين دليل زنان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم) بعد از او در ميان امت اسلامى بسيار محترم مى زيستند و از وضع خود بسيار راضى و خشنود بودند و آن محروميت را در برابر اين افتخارات ناچيز مى شمردند.

منبع:

تفسير نمونه جلد 17 صفحه 404و405

شیطان هم او را نمى پذیرد....

 امام جعفر صادق (علیه السلام ) مى فرمایند:

«من روى على مؤمن روایه یرید بها شینه و هدم مروءته لیسقط من اعین الناس اخرجه الله من ولایته الى ولایه الشیطان ، فلا یقبله الشیطان».

اگر کسى سخنى را بر ضد مومنى نقل کند و قصدش از آن ، زشت کردن چهره او و از بین بردن وجهه اجتماعى اش باشد و بخواهد او را از چشم مردم بیندازد، خداوند او را از ولایت خود خارج مى کند و تحت سرپرستى شیطان قرار مى دهد؛ (ولى) شیطان هم او را نمى پذیرد.

منبع:

اصول کافى ، ص 358، ح 1.

مخاطرۀ عجيب....

قرآن و روايات اهل بيت هم مي‌گويند مساله،مساله ی زيربنايي است و اگر نباشد، روبنا نيست. ولو کوه باشد، کاه است و گردوي پوچ است. و آن بحث، بحث خلوص است که ما در زندگي‌مان و در گفتار و کردارمان بايد مخلِص باشيم، تا اينکه برسد به جايي که مخلَص شويم. پيغمبر اکرم در يک روايتي مي‌فرمايد: «النّاس کُلّهم حالکون الاّ العالمون»؛ همه و همه در بدبختي و در هلاکت و نابودي هستند مگر کسي که به احکام دينش و اعتقادات و اخلاق دينش آشنا باشد. بعد مي‌فرمايد: «والعالمون کلّهم حالکون الاّ العاملون»؛ همۀ علما هم در هلاکت و بدبختي و نابودي هستند مگر اينکه بر طبق علمش عمل کند و احکام و اخلاص و اعتقادات را بداند و بر طبق آن عمل کند. بعد مي‌فرمايد: «والعاملون کلهم حالکون الاّ المخلصون»؛ آن کساني هم که عالم و عامل هستند، اينها هم نابودند و در هلاکت بدبختي هستند مگر اينکه مخلص باشند و کارهايشان رنگ خلوص داشته باشد. همان رنگي که خدا مي‌گويد بهترين رنگهاست. (صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً)؛ بعد مي‌فرمايد: «والمخلصون في خطرِ‌عظيم»؛ آن کساني هم که مخلصند، در مخاطرۀ عجيبي هستند. يعني به دست آوردن کلمۀ خلوص مشکل است، اما لازم است. اگر نباشد، اعمال ولو کوه باشد، اما کاه است و اگر درياست، قطره است. ولو گردو به حسَب ظاهر سالم باشد، اما پوچ است.

منبع:

جلسه درس فقه ایت الله مظاهری /مرداد 91

سخنان مقام معظم رهبری در منزل شهیدان احمدی روشن و رضایی نژاد...


سخنان مقام معظم رهبری در منزل شهیدان احمدی روشن و رضایی نژاد
رهبر انقلاب فرمودند: تلاش دشمنان برای ترور جوانان نخبه كشور، نشان دهنده عظمتِ كاری است كه آنان انجام می دهند.
به گزارش دفتر حفظ و نشر آثار مقام معظم رهبری، حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی پنجشنبه شب با حضور در منزل شهیدان مصطفی احمدی روشن و داریوش رضایی نژاد، دو تن از شهدای نخبه كشور، در فضایی معنوی با خانواده های آنان دیدار و گفتگو كردند.
ایشان در جمع خانواده شهید احمدی روشن با اشاره به اینكه این شهدای نخبه جوان مایه افتخار كشور هستند، خاطر نشان كردند: ارزش وجودی این شهدا از دو بعد قابل توجه است، جنبه اول؛ فعالیتهای علمی و تحقیقی و تسلط آنان به كارهای مهم و حساس است كه نشان از استعداد برتر و نخبگی آنان دارد و جنبه دوم؛ ابعاد الهی و معنوی این جوانان است كه همین عامل زمینه را برای شهادت آنان آماده می كند.
حضرت آیت الله خامنه ای شهادت این جوانان را، در راه خدا و زمینه ساز پیشرفت اسلام دانستند و تأكید كردند: با پیروزی انقلاب اسلامی از تهمت های بزرگی كه دشمنان علیه این انقلاب مطرح می كردند این بود كه، راه علم در این كشور بسته شد، اما جوانان كشور با مجاهدت و تصرف عرصه های علمی و به میدان آوردن حرف نو و ظرفیت های بالای خود، این تهمت دشمن را باطل كردند.
رهبر انقلاب همچنین با حضور در منزل شهید داریوش رضایی نژاد با تأكید بر اینكه تلاش دشمنان برای ترور جوانان نخبه كشور، نشان دهنده عظمتِ كاری است كه آنان انجام می دهند، خاطر نشان كردند: امروز پیشرفت جمهوری اسلامی مایه دلگرمی ملتهای مسلمان و جوانان كشورهای اسلامی است.
شهید مصطفی احمدی روشن از دانشمندان و نخبگان برجسته كشور هفته گذشته در اقدام تروریستی عناصر وابسته به استكبار به فیض
شهادت نائل شد، شهید داریوش رضایی نژاد نیز مرداد ماه امسال (1390) در اقدام تروریستی دیگر به شهادت رسیده بود.

منبع:

تاریخ انتشار، ۳۰ دی ۱۳۹۰ ، ۱۰:۴۲

چرا گاهي فکرمیکنندانكه نماز نمي خواند، از فرد مؤمن موفق تر است؟


(بنده يك دوست و هم اتاقي دارم كه نماز نمي خواند؛ سوال من اين است كه با وجود اين كه تقريبا به يك اندازه در درس خواندن تلاش مي كنيم ولي او به مراتب از من در كسب نمره موفق تر است و بسيار خوش شانس و خوش اقبال بوده و هميشه با غرور مي گويد: خدا با من است. حال سوال من اين است؛ چگونه اين فردي كه نه مقيد به نماز است، نه مقيد به روزه و واجبات است و از ارتكاب بعضي معاصي كه بنده مرتكب نمي شوم ابايي ندارد. پس چرا از من موفق تر است؟)

در اين باره گفتني است؛ موفقيت تحصيلي و پيشرفت هاي مادي به طور معمول مرهون تلاش و استعداد انسان است. چه بسا اين فرد از استعداد و دقت بيش تري بهره مند باشد. بنابراين در هنگام مقايسه بايد توجه داشته باشيم كه در شرايط مساوي با بهره هوشي مساوي و وقت كاري يكسان به نتيجه گيري اقدام كنيم.
بديهي است كه هرگاه دو نفر با بهره هوشي و دقت و زمان يكسان، تلاشي را آغاز كنند به طور بديهي فردي كه از عوامل معنوي نيز بهره مند باشد از شرايط مناسب تر و آرامش بيش تر نيز برخوردار خواهد بود. متاسّفانه گاهي در هنگام مقايسه يك نفر با هوش بيش تر و با تلاشي بيش تر با يك نفر ديگر كه مذهبي است اما هوش و تلاش كم تري دارد مقايسه مي شود، در حالي كه اگر امكانات و شرايط مساوي باشد به طور حتم جوانان مؤمن، با انگيزه و پشتكار بيش تر خواهند بود و موفقيت هاي آن ها چشمگير است چنان كه اكنون در برخي پروژه هاي جهاد دانشگاهي يا صنايع مختلف هسته اي، هوا-فضا و …، نمونه هاي فراواني از جوانان مذهبي و تحصيل كرده و داراي رتبه هاي خوب علمي و تخصصي ديده مي شود.

علاوه بر اين كه در زندگي بايد به ادامه و پايان راه نيز انديشيد. كساني كه موقعيت دارند اگر آلوده به گناه شوند به طور معمول رفته رفته موفقيت هاي آن ها كم مي شود، امّا كساني كه علاوه بر تحصيل و تلاش زندگي پاك دارند روند رو به رشد را طي مي كنند. خداوند متعال مي فرمايد:«إنّ اكرمكم عند الله أتقيكم» تقوا،‌ عمق دين است. اگر تقوا داشته باشيد رستگار خواهيد شد. اين يك قانون تخلف ناپذير است. خداوند در سوره شمس 11 بار قسم ياد مي كند تا بفرمايد كه« قد أفلح من زكّيها» همانا كسي كه تزكيه (و تقوا)[پيشه] كرد رستگار مي شود. مفهوم آن اين است كه انسان بي تقوا كه اهل غيبت،‌ بد دهاني و…. است،‌ نماز نمي خواند‌ و روزه نمي گيرد، قطعاً رستگار نخواهد شد مگر اين كه از اين مسير اشتباه برگردد.

علاوه بر اين موفّقيّت هاي دنيوي نشانه محبوب بودن نزد خداوند نيست. در سوره«زخرف» به تمامي كساني كه ممكن است موفقيت هاي مادي را به عنوان معيار دوري و نزديكي افراد به خدا قرار دهند چنين پاسخ مي دهد:
«وَلَوْلَا أَنْ يَكُونَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً لَجَعَلْنَا لِمَنْ يَكْفُرُ بِالرَّحْمَٰنِ لِبُيُوتِهِمْ سُقُفًا مِنْ فِضَّةٍ وَمَعَارِجَ عَلَيْهَا يَظْهَرُونَ * وَلِبُيُوتِهِمْ أَبْوَابًا وَسُرُرًا عَلَيْهَا يَتَّكِئُونَ * وَزُخْرُفًا ۚ وَإِنْ كُلُّ ذَٰلِكَ لَمَّا مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا ۚ وَالْآخِرَةُ عِنْدَ رَبِّكَ لِلْمُتَّقِينَ * وَمَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمَٰنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ * وَإِنَّهُمْ لَيَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِيلِ وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ»؛
«اگر (تمكّن كفّار از مواهب مادي) سبب نمي‌شد كه همه مردم امت واحد [در جهت گمراهي] شوند، ما براي كساني كه به (خداوند) رحمان كافر مي‌شدند خانه‌هايي قرار مي‌داديم با سقف هايي از نقره و نردبان هايي كه از آن بالا روند! * و براى خانه هاى آن ها درها و تخت هايى (زيبا و نقره گون) قرار مى داديم كه بر آن تكيه كنند.* و انواع وسائل تجملى، ولى تمام اين ها متاع زندگـى دنياست و آخرت نزد پروردگارت از آن پرهيزگاران است. * هر كس از ياد خدا روي گـردان شود شيطانى را به سراغ او مى فرستيم تا همواره قرين او باشد.* و آن ها (شياطين) اين گروه را از راه خدا باز مى دارند، در حالى كه گمان مى كنند هدايت يافتگان حقيقى آن ها هستند.»[1]

پي نوشت :
[1]- زخرف (43)، آيات 33 تا 37:

كتاب پرسش ها و پاسخ هاي نماز، سيد حسن موسوي (مركز تخصصي نماز)

دریابید و الا دیر میشود....

امام صادق(ع) می فرمایند:

عَلَیکَ بِالأَحداثِ فَإِنَّهُم أسرَعُ إلى کُلِّ خَیرٍ.


جوانان را دریاب، زیرا که آنان سریع‌تر به کارهاى خیر روى می ‌آورند.

کافى، ج 8، ص 93، ح66

 

از فقر در امان بمانید ...

امام علی علیه السلام:إذَا أَمْلَقْتُمْ فَتَاجِرُوا اللّهَ بِالصَّدَقَةِ.

هر زمان فقیر شدید، با خداوند از طریق صدقه دادن (در راه او)تجارت (پرسود) کنید.

منبع:

حکمت 258 نهج البلاغه

خودش، خودش را مسخره می‌کرد.



 امیرالمومنین علی(ع) فرمودند: «مومن صبح نمی‌کند مگر با حال ترس و شب نمی‌کند مگر با حال ترس، هر چند که نیکوکار است؛ زیرا همواره بین دو امر است: بین زمانی که گذشته و او نمی‌داند خدا درباره آن زمان با او چه می‌کند و اجلی که نزدیک است و او نمی‌داند که چه گرفتاری‌هایی (بعد از مرگ) در انتظار اوست».

آیت‌الله مجتهدی تهرانی در شرح این حدیث این چنین می‌گوید: حتی اگر نماز شب می‌خوانی، آدم خوبی هم هستی، نماز جماعت می‌خوانی، خمس می‌دهی، مکه هم رفتی، همه کارهایت میزان است، مع ذلک باز هم باید بترسی؛ چرا؟ برای اینکه ما بین دو راهی گیر کردیم.

وی افزود: عمرگذشته‎‌مان که نمیدانیم خدا با ما چه می‌کند. خطاهایی که کردیم، دروغ ها، غیبت ها، نگاه به نامحرم ها، نمیدانیم نسبت به اعمال گذشته خدا با ما چه می‌کند؛ این یک غصه است. یکی دیگر هم مرگی که نزدیک است و من نمیدانم از حالا به بعد چه کارهایی می‌کنم که سبب هلاکت من است. آیا عاقبت به خیر می‌شوم یا نه؟ چون که خیلی ها آدم خوبی بودند، اما آخر عمر بد شدند.شخصی را می‌شناختم که الان از دنیا رفته، نماز شب خوان بود، اما بعد از مدتی دیدم ریش هایش را تراشیده و وقتی به من رسید گفت: «هه هه هه،من هم قدیما نماز شب می‌خواندم»؛ خودش، خودش را مسخره می‌کرد.

آیت الله مجتهدی بیان نمود: به مرحوم مفسر گفتند: «شما چقدر از خوف صحبت می‌کنید، عالم خوب است مردم را بین خوف و رجا بیاورد، پس هم از خوف بگویید و هم از رجا»؛ ایشان گفت: «حرف شما درست است، اما این حرف مال قدیم بود که مردم خوفشان زیاد بود، مردم زمان ما خوفی ندارند، چون خوفشان کم است ما باید از خوف صحبت کنیم». کاش رجایمان هم رجا باشد، نوعا رجای ما هم رجای حمق است. رجای حمق مثل این است که کشاورزی تخمی نکاشته، کود شیمیایی نریخته، زراعت را آبیاری نکرده، بعد زیر کرسی نشسته باشد و بگوید که امیدوارم امسال صد خروار گندم بردارم.

منبع: احسن الحدیث

سپاسگزاری از والدین ....

قال الصادق(ع):

یجب للوالدین علی الولد ثلاثه اشیاء: شکرهما علی کل حال و طاعتهما فیما یأمرانه و ینهیانه عنه فی غیر معصیه اللَّه و نصیحتهما فی السرّ….

امام صادق علیه‌السلام در کلام ارزشمند درباره حقوق والدین، سه چیزی که بر فرزند در حق پدر و مادر واجب است را بیان فرموده‌اند.

 امام جعفر صادق علیه السلام در مورد سپاسگزاری از والدین فرمودند: سه چیز بر فرزند، در حق پدر و مادر واجب است:

۱-شکر پدر و مادر به هر شکل ممکن

۲- اطاعت از پدر و مادر در هر چیزی که امر و نهی می‌کنند به جز در گناه و معصیت خدا

۳- خیرخواهی برای ایشان در پیدا و نهان

منبع:

«تحف العقول، صفحه 322»

اولين نماز جمعه پيامبر(ص)...


اولين نماز جمعه پيامبر(صلّى الله عليه وآله وسلم) كجا اقامه شد؟

روايتى از«ابن عباس» نقل شده و در آن اشاره دارد كه پيامبر اكرم(صلّى الله عليه وآله وسلم) قبل از مهاجرتشان به مدينه به اقامه نماز جمعه مأمور شدند، ولى به سبب شرايط سختى كه از طرف كفّار به ايشان تحميل مى‌شد، نمى توانستند مردم را براى نماز سياسى عبادى جمعه حاضر نمايند. لذا دستور فرمودند اين نماز در مدينه اقامه شود؛ از همين رو به يكى از اصحاب خود در مدينه به نام «مصعب بن عمير» نامه نوشتند كه نماز جمعه را در آن جا به جاى آورد.[1]
امّا اوّلين جمعه‏ اى كه خود رسول خدا (ص) با اصحابش تشكيل دادند، هنگامى بود كه به مدينه هجرت كردند. آن حضرت پس از چهار روز اقامت در"قبا” و بنا نهادن مسجد قبا، روز جمعه به سوى مدينه حركت كرده[2] و به هنگام نماز جمعه به محله “بنى سالم” رسيد، و مراسم نماز جمعه را در آن جا برپا داشتند، و اين اوّلين جمعه‏ اى بود كه رسول خدا (ص) در اسلام بجا آورد، خطبه‏ اى هم در اين نماز جمعه خواند كه اوّلين خطبه حضرت در مدينه بود.[3]


منبع:
[1] - سيوطى جلال الدّين‏، الدر المنثور فى تفسير المأثور، قم‏، كتابخانه آية الله مرعشى نجفى‏، 1404 ق،ج‏6، ص 218
[2] - فاصله ميان قبا و مدينه بسيار كم است و امروز قبا يكى از محله‏ هاى داخل مدينه است .
[3] - مكارم شيرازى ناصر، تفسير نمونه‏، تهران، دار الكتب الإسلامية، 1374 ش‏، اوّل‏، ج‏24، ص 130

کمربند مشکی

سفید، زرد، آبی، قرمز، سیاه؛ پس از مدت ها تلاش برای رسیدن به موفقیت، به آخرش که می رسی، برترین رنگ کمربند مصیبت می شود: مشکی.

کلی کیف می کنی، جشن می گیری، دوستان و آشنااین را پیامک [sms] باران کنی! برای رو کم کنی بعضی ها هم که شده، مراسمی میگیری. با چشمان قلمبه، ابرو های شیب درا و لب و لوچه ی وارفته می پرسند: حالا چه کمربندی گرفتی؟ با افتخار می گویی: مشکی!!

یعنی مهم و با ارزش شدی، قوی شدی، از این به بعد همه باید حواس شان را جمع می کنند؛ چون با کوچک ترین حرکت اضافی، حسابی حالشان را می گیری!

باورکن سیاهی چادر هم همین کار کرد هارا دارد، با دهها قابلیت و توانایی دیگر! کسی جرات نمی کند دنبالت راه بیفتد، متلک بگوید، ماشینها برایت بوق بزنند و تعارف کنند؛ چون شکوه و ابهت چادرت به همه می فهماند که تو مهم و با ارزشی و شرافت خود را فدای چند لحظه لبخند و شوخی های شیطانی آنان نمی نمایی.

با چادر همه روی تو حساب ویژه باز می کنند و حساب کار دستشان می آید.

کتاب دختر باید خانوم باشد / ص 40

حالا دارد به «مادر» خود می‌رسد.....

مرحوم شاه آبادی این آیه را معنا کرد:

 وَأَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ  فَأُمُّهُ هَاوِيَةٌ ؛ یعنی کسی که نامه عملش سبک و بی مقدار باشد، پس جایگاه او (مقصد او) در قعر هاویه و جهنم است.1

و اماسرّ این جمله …

«أم (مادر) را از آن جهت أم می‌گویند که مقصد بچه است. آیه می‌خواهد بگوید که اگر فرد گنهکار در جهنم سقوط می‌کند، جهنم همان مقصدی است که در تمام عمر به سویش رفته، اصلا مقصدش بوده و به این طرف حرکت کرده و حالا دارد به «مادر» خود می‌رسد. او فرزندِ همین مادر است و به دامن مادر خود فرود می آید.»2

 منبع:

1- سوره قارعه سوره 8-9

2- شهید مطهری: خدمات متقابل اسلام و ایران، ص616

عملی که عمر را زیاد می‌کند...

در حدیث امام صادق(ع) درباره ” عملی که عمر را زیاد می‌کند” آمده است:

قال أبو عَبدِ اللَّهِ(ع): حُسنُ الجِوارِ یُعَمِّرُ الدِّیَارَ وَ یَزِیدُ فِی الأعمَارِ.

امام صادق(ع) فرمود: حُسن همسایگی موجب آبادانی سرزمین‌ها و زیاد شدن عمرها می‌شود.

منبع :وافی، فیض کاشانی، ج5، ص517

ژرف یابی و پژوهش...

رهبر معظم انقلاب (دام عزه)فرمودند:

بدانید که بدون تحقیق، بدون نوآوری، بدون ژرف یابی در هیچ مقوله ای انسان نمی تواند به هدفهای والا دست پیدا کند. اگر ژرف یابی و پژوهش نباشد; نتیجه اش یک جا ایستادن، در جا زدن و با دنیای پیرامون خود به تدریج بیگانه تر شدن است.

منبع:سایت مرکز مدیریت حوزه های علمیه

این نور را خاموش نکنید...


ایت الله بهاالدینی می فرمایند:

اگر می‌خواهی خدای تعالی به تو کمک کند و از برکات خدا کمال استفاده را بکنی، با حرف نمی‌شود؛ در خلوت و جلوت باید محرمات الهی را ترک کرد. باید توطئه‌ها، دروغگویی‌ها، تهمت‌ها، کم فروشی‌ها، کلاه‌گذاری‌ها و شیطنت‌ها را – که اسمش را عقل گذاشته‌ایم – کنار بگذاریم.

عقل آن است که تو را از آتش نجات دهد، خدای تعالی شما را با بصیرت عقلی نورانی کند؛ همان نوری که قرآن می‌فرماید:( اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ.  بقره 257. )این نور را خاموش نکنید. کلید این نور در دست شما است. اگر این نور خاموش شود، بی نور هستید. کلید این نور این است که معصیت خدا نکنید. توطئه نکنید. این زرنگی‌ها را کنار بگذارید. این‌ها نازرنگی است. اگر زرنگ هستید، در دستگاه خدا زرنگ باشید.

 منبع:

 نردبان آسمان، ص181 و 182 

کرم خوب است یا بد؟

به یکدیگر رحم کنید

رحمت خدا به کسی داده می‌شود که از رحمت حق در وجودش ظهوری باشد، اگر رحمتی در خودت بود سزاوار رحمت پروردگار می‌شوی؛ آن وقت بگو «یا رب ارحم» خدایا! رحمم کن.

اما اگر خدای نکرده رحم نداری، نه به زن و بچه، نه به مشتری، نه به یتیم و زیر دستت رحم کنی.

هر طور هستی خدا نیز همین طور با تو معامله می‌کند. تا کرم در تو نباشد، توقع کرم از خدا غلط است. کرم خوب است یا بد؟ اگر بد است چرا می‌خواهی، اگر خوب است چرا نداری؟

 منبع:

 معارفی از قرآن،مرحوم دستغیب،ص 50

فلسفه و فوائد نماز جماعت در چيست؟

فلسفه و فوائد نماز جماعت در چيست؟

يك - آثار معنوى
الف - استجابت دعا
پيامبر(ص) فرمود:«چون بنده خدا نماز را به جماعت گزارد و پس از آن حاجتى را از خدا بخواهد، خداى عزّوجلّ از وى حيا مى ‏كند كه پيش از روگرداندن او، حاجتش را برآورده نسازد.»[1]
ب - درمان نفاق
پيامبر(ص) فرمود:«هركس چهل روز در نماز جماعت شركت كند و به طور مرتّب نماز گزارد، دو برائت نامه و دو سند رهايى بخش به او مى ‏دهند: 1 - نجات از آتش، 2 - رهايى از نفاق»[2]
ج - در پناه خدا بودن
امام صادق(ع) فرمود:«هر كس كه نماز صبح و عشاء را به جماعت بخواند، او در پناه خداى عزّوجلّ است.»[3]
د - كفاره گناهان
امام باقر(ع) فرمود:«سه چيز كفاره و پوشاننده گناهان است: 1 - وضو ساختن در هواى سرد، 2 - راه رفتن در شب و روز به سوى نمازها، 3 - محافظت بر نمازهاى جماعت»[4]
هـ - مونس در قبر
پيامبر(ص) فرمود:«آگاه باشيد هر كه به طرف مسجد براى اقامه نماز جماعت حركت كند، به هر قدمى هفتاد هزار حسنه و ثواب براى او نوشته شود… و اگر در همين حال بميرد، خداوند هفتاد هزار فرشته بر او بگمارد كه او را در قبرش زيارت كنند و در تنهايى مونس او باشند و برايش استغفار كنند تا برانگيخته شود»[5]
و - عبور از صراط
رسول خدا(ص) فرمود:«هر كس در هر كجا كه باشد، اگر بر جماعت مداومت كند، مانند برق سريع و درخشان همراه نخستين گروه بهشتيان از روى صراط مى‏ گذرد…»[6]
ز - آزادى از آتش دوزخ
رسول خدا(ص) فرمود:«هر كس چهل روز در نماز جماعت شركت كند و به طور مرتب نماز گزارد… دو برائت نامه و سند رهايى بخش به او مى ‏دهند: 1 - نجات از آتش، 2 - رهايى از نفاق»[7]
ن - نجات از مراحل ترسناك قيامت
رسول اكرم(ص) فرمود:«…در روز قيامت خداوند، همه انسان ‏ها را براى حساب گرد مى ‏آورد. پس هر مؤمنى كه در نماز جماعت شركت كند، خداوند سختى‏ ها و دشوارى‏ هاى روز قيامت را برايش آسان مى‏ سازد؛ آن گاه فرمان مى ‏دهد كه او را روانه بهشت سازند.»[8]
ي - ترفيع مقام
رسول خدا(ص) فرمود:«اى على! سه چيز موجب ترفيع مقام و درجه مؤمن است:
1 - وضوى كامل در هواى سرد، 2 - انتظار نماز بعد از نماز، 3 - شركت مداوم در نمازهاى‏ جماعت»[9]

دو – آثار فردي
پيامبر خدا صلّي الله عليه و آله راجع به مسجد كه كانون برگزاري نماز جماعت مي باشد فرموده اند: هر كه پيوسته به مسجد رود يكى از هشت فايده را برد:
- آيه محكمى از قرآن (كه از آن بهره يابد.)
- يا رفيقى كه از او فايده برد.
- يا علم تازه ‏اى فرا گيرد.
- يا از رحمتى كه در انتظارش بوده برخوردار شود.
- يا سخنى بشنود كه دليل راه شود.
- يا مانع گناه گردد.
- يا (لا اقل) از شرم و حيا دست از معصيت بشويد.
- يا از ترس ترك گناه كند.[10]

سه - آثار اجتماعى
الف – تقويت روحيه اخوت و برادري
نماز جماعت، مقدمه وحدت صفوف و نزديكى دل ها و تقويت كننده روح اخوّت است. نوعى حضور و غياب بى تشريفات، و بهترين راه شناسايى افراد است.
رسول خدا صلّي الله عليه و آله نتيجه صفوف به هم پيوسته نماز جماعت را از بين رفتن روحيّه اخوت و برادري دانسته و مي فرمودند: منظم و صاف بايستيد و گر نه دل هايتان هم مختلف خواهد شد…[11]
قال رسول الله - صلّي الله عليه وآله -:
استووا تستوي قلوبكم و تماسوا تراحموا؛
صف هاي نماز جماعت را هماهنگ و تنظيم نماييد تا دل هايتان متعادل شود، و با هم در تماس باشيد تا مهرباني افزوده شود.
(كنزالعمال، ج 7، ص 623)
ب – حسن شهرت در جامعه
پيامبر(ص) فرمود:«هر كه نمازهاى پنجگانه را با جماعت بخواند، به او گمان هر خير و نيكى را داشته باشيد.»[12]

چهار - آثار سياسى
- ترويج و تبيين معارف الهى و شعائر دينى
امام رضا(ع) درباره فلسفه نماز جماعت فرموده است:«نماز جماعت بدان جهت قرار داده شد كه اخلاص، توحيد، اسلام و عبادت خداوند آشكار و ظاهر باشد.»[13]
- شكوه و عظمت اسلام
حضور جمعى مسلمانان در مساجد، ضمن آن كه عظمت و بزرگى جماعت مسلمانان را مى‏ رساند؛ بيانگر قدرت مسلمين و الفت دل ها و انسجام صفوف است.
تفرقه ها را مي زدايد، بيم در دل دشمنان مي افكند، منافقان را مايوس مى سازد، خار چشم بدخواهان است.
نماز جماعت، نمايش حضور در صحنه و پيوند امام و امّت مى باشد.
- وحدت و تعاون
نماز جماعت، نمايانگر وحدت مسلمانان و محل تجلى همدلى، تعاون و همكارى آنان با همديگر است.
امام رضا ( عليه السّلام ) در بيان يكي ديگر از فلسفه هاي نماز جماعت فرموده اند:« مع مافيه من المساعدة على البرّ و التّقوى»[14]؛« علاوه بر اين كه در نماز جماعت است پيشى گرفتن بر نيكوكارى و پرهيزكارى است»

پنج - آثار اخلاقى، تربيتى
الف – كبر زدايي
در نماز جماعت، افراد در يك صف قرار مي گيرند و امتيازات موهوم صنفى، نژادى، زبانى، مالى و… كنار مي رود و صفا و صميميّت و نوع دوستى در دل ها زنده مي شود و مؤمنان، با ديدار يكديگر در صف عبادت، احساس دل گرمى و قدرت و اميد مي كنند.
روحيّه فردگرايى و انزوا و گوشه گيرى را از بين مى برد و نوعى مبارزه با غرور و خودخواهى را در بر دارد.
ب – نظم و انضباط
نماز جماعت، عامل نظم و انضباط و وقت شناسى است.
رسول خدا صلّى الله عليه و آله دست به شانه ‏هاى ما مى ‏گذاشت و مى‏ فرمود: منظم و صاف بايستيد و گر نه دل هايتان هم مختلف خواهد شد….[15]

پي نوشت :
[1] - إرشاد القلوب إلى الصواب، ج‏1، ص 183
[2] - رشاد القلوب إلى الصواب، ج‏1، ص 184
[3] - المحاسن، ج1، ص 52
[4] - بحارالأنوار، ج85، ص 10
[5] - بحارالأنوار، ج85، ص 9
[6] - بحارالأنوار، ج85، ص 3
[7] - ارشاد القلوب إلى الصواب، ج‏1، ص 184
[8] - بحارالأنوار، ج85، ص 6
[9] - بحارالأنوار، ج85، ص 10
[10] - تحف العقول عن آل الرّسول ص، ص 235
[11] - سنن النّبى صلى الله عليه و آله با ترجمه ‏فارسى، ج 1، ص 267
[12] - بحار الأنوار، ج‏67، ص 2
[13] -عيون أخبار الرّضا عليه السّلام، ج‏2، ص 109
[14] - عيون أخبار الرّضا عليه السّلام، ج‏2، ص 109
[15] - سنن النّبى صلّى الله عليه و آله با ترجمه‏ فارسى، ج 1، ص 267

منبع:

كتاب پرسش ها و پاسخ هاي نماز، سيد حسن موسوي (مركز تخصصي نماز)

اعمال استاندارد....

 

مهم اين نيست كه شما چطور عبادت مي‌كنيد، مهم اين است كه اين عبادت شما استاندارد هست يا نه، الان رب گوجه استاندارد دارد، الان هر كشكي كه بخواهي بخري، استاندارد دارد. عبادت ما هم بايد استاندارد باشد. و لذا جوان‌ها و آقايان و خواهر و برادر كه پاي تلويزيون هستيد، عقايدتان را به يك اسلام شناس درجه‌ي يك، عرضه كنيد. حمد و سوره‌تان را نزد يك قاري بخوانيد، ممكن است كه يك عمري نماز بخوانيد، بعد اي خاك بر سر، نمازمان غلط بوده است. يك آدم بسيار مهمي نماز مي‌خواند، مهم بود، حالا من اسمش را نمي‌برم، مي‌گفت: «سبحان ربي الاَ اَعلي و بحمده» «اَ اَ» گفتم: خوب اين درست نيست. درستش اين است. «سُبْحَانَ رَبِّيَ الْأَعْلَى وَ بِحَمْدِهِ» «الْأَعْلَى» نه «اَ الْأَعْلَى» يك خورده فكر كرد، گفت: كل نمازم غلط بوده است. چه اشكالي دارد، آقاجان بنشين من پنج دقيقه نمازم را براي تو مي‌خوانم؟ حضرت عبدالعظيم، به امام هادي گفت: عقايدم را به شما مي‌گويم، ببينيد درست است يا نه؟ استدلالم را به شما مي‌گويم، من با اين دليل اين كار را كردم. درست است يا نه، حالا!
نمي‌شود موجي عمل كرد.
عزاداري‌هاي ما هم استاندارد نيست، بي‌وقت عزاداري مي‌كنيم. دوم اينكه گاهي دروغ در عزاداري است، يك وقت يكي مي‌گفت كه در قرآن آيه‌اي جز آيه‌ي علي ابن ابيطالب نيست. گفتم بابا نيست اينطور، آيه‌ي تيمم هست، آيه‌ي وضو هست، آيه‌ي روزه هست، اميرالمؤمنين(ع)، آياتي زيادي در قرآن در شأنش هست، اما اينكه شما مي‌گويي در قرآن هيج آيه‌اي نيست جز آيه‌ي ولايت، خوب اين دروغ است. دروغ گناه كبيره است. ما در عزاداري‌هايمان گناه كبيره مي‌كنيم. يك بنده‌ي خدا روضه مي‌خواند، مي‌گفت: سيصد نفر ريختند دور زهرا(س) بزنند. گفتم آقا دروغ است اين! به زهرا(س) جسارت شد، سيلي زدند، در را سوزاندند، چه و چه… همه درست، اما سيصد نفر كجا ايستادند؟ آخر يك نفر كه اينجا ايستاده است، مثلاً پنج نفر دورش هستند، رديف دوم هم پنج نفر، ده نفر، رديف… مثلاً پنج رديف كه بيش‌تر دست آدم نمي‌رسد كه، آخر سيصد نفر مگر سنگ‌پراني… بله اگر تيراندازي باشد، مي‌شود. سنگ‌پراني باشد، مي‌شود. اما زدن، بيش از ده و بيست نفر جا نيست. همينطور مي‌گويد. عزاداري همراه با دروغ، همراه با مبالغه، همراه با خرافات، همراه با رقابت، هيأت ما يك سرش كجاست و يك سرش كجاست! اين فكر مي‌كند امام حسين روز قيامت طناب مي‌گذارد، هر هيأتي درازتر باشد، ثوابش بيش‌تر است. متري كه نيست. سرش كجاست و يك سرش كجاست!
همراه با سدّ معبر! عزاداري همراه با پرخرجي! عزاداري همراه با… اصل را به شور مي‌دهيم. شور! شور! شور خوب است، ولي شور و شعور با هم باشد. با عدم بهداشت! كارهايي… با كم محتوايي! مخلوط كردن و هم‌وزن كردن عزاداري با آهنگ‌هاي بد! خروج از اعتدال!
عزاداري چنين بايد باشد، همراه با نماز جماعت. شروع با قرآن. اصل داشتن، محتوا داشتن، اشعار خوب خواندن، از اسلام‌شناس دعوت كردن، فقه گفتن، كوتاه گفتن، مفيد گفتن، بايد اين رقمي باشد. حالا! مهم‌تر از عمل، حفظ عمله.

نگاهی به چهل روز گذشته خود بیندازیم.آیا استاندارد بود ؟وآیا حفظش میکنیم؟؟؟

منبع:

 درس هایی از قرآن کریم حجت الاسلام قرائتی شهریور 90

 

 

ما رييسى داريم كه ......

يا نبايد توجّه داشته باشيم كه ما رييسى داريم كه بر احوال ما ناظر است؟! واى بر حال ما اگر در كارهايمان او را ناظر نبينيم، و يا او را در همه جا ناظر ندانيم! گناهان شخصى كه در خلوت انجام مى گيرد و ربطى به امور اجتماعى ندارد، استحقاق جهنّم را دارد« إِلّا بِتَوبَةٍ مُناسِبَةٍ لِلْحالِ »؛ (مگر اين كه بعد از آن توبه اى مناسب حال، انجام گيرد.) عواقب گناهان اجتماعى كه موجب تغييرات در جامعه و اختلال نظام و انحلال آن، و يا تحريم حلال و ترك واجب و يا مصادره ى اموال، هتك حرمت و قتل نفوس زكيّه و ريختن خون مسلمانان و حكم به ناحقّ و…مى شود، چگونه خواهد بود؟با وجود اعتقاد به داشتن رييسى ـ كه « عَيْنُ اللّه النّاظِرَة » است ـ آيا مى توانيم از نظر الهى فرار كنيم و يا خود را پنهان كنيم؟! و هر كارى را كه خواستيم انجام دهيم؟! چه پاسخى خواهيم داد؟ همه ادوات و ابزار را از خود او مى گيريم و به نفع دشمن به كار مى گيريم، و آلت دست كفّار و اجانب مى شويم و به آنها كمك مى كنيم! چه قدر سخت است اگر براى ما اين امر ملكه نشود كه در هر كارى كه مى خواهيم اقدام كنيم و انجام دهيم، ابتدا رضايت و عدم رضايت او را در نظر نگيريم و رضايت و خوشنودى او را جلب ننماييم! البته رضايت و سخط او در هر امرى معلوم است، و ظاهرا منتهى به واضحات مى شود، و در غير واضحات و موارد مشكوك بايد احتياط كنيم.

منبع:

سخنان آیت الله بهجت(ره) در سایت اخلاقی حوزه

زینب کبری سوگند یاد کرد نام ما تا ابد زنده است.


آیت الله جوادی آملی با اشاره به نزدیکی ایام اربعین شهادت سید و سالار شهیدان امام حسین(ع) با اشاره به فرازهایی از زیارت عالیه بیان داشت:گرچه وجود مبارک نوح گفت: خدایا! من سالیان متمادی شبها و روزها مردم را دعوت کردم و رنج شبانه روز کشیدم تا این قوم را هدایت کنم، ولی اینها نپذیرفتند لکن در زیارت اربعین حسین بن علی(ع) عرض می کنیم «بَذَلَ مُهجَتَهُ فِیکَ لِیسْتَنْقِذَ عِبادَکَ مِنَ الجَهالَهِ وَ حِیرَهِ الضَّلالَه» تنها سخنان شب و روز نیست؛ بلکه سخن از بذل جان و مال است، آن  خون خود را در راه زنده کردن جامعه نثار کرد.وی در ادامه اظهار داشت: اگر ذات اقدس الهی برنامه رسمی انبیا را دو امر اساسی یعنی یکی تعلیم کتاب و حکمت و دیگری تزکیه قرار داد، وجود مبارک سالار شهیدان همین برنامه را با بذل خود احیا کرده است.

آیت الله جوادی آملی با بیان جایگاه قوه جزم و عزم در وجود انسان و وظیفه هر یک از این دو قوه بیان داشت:نفس ما بیش از دو نیروی اصیل در وجود خود ندارد؛ ما یک نیرویی داریم که او اندیشه و فکر و تفکر و استدلال و قیاس و مانند آن را به عهده دارد و یک نیرویی داریم که عزم و اراده و نیت و اخلاص را تأمین می کند.
جزم بدون عزم، عالم بی عمل می سازد، عزم بدون جزم، مقدس بی درک می سازد، اما در خصوص حسین بن علی(ع) فرمود وی کاری کرد که با یک دست جزم علمی مردم را تأمین کرد با دست دیگر عزم عملی مردم را بیمه کرد «بَذَلَ مُهجَتَهُ فِیکَ لِیسْتَنْقِذَ عِبادَکَ مِنَ الجَهالَهِ» که بشوند عالم «وَ حِیرَهِ الضَّلالَه» که بشوند عاقل، و عقل همان است که «عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اکْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ»  

وی تاکید کرد: اربعین سهم تعیین کننده ای در جامعه کردن جامعه دارد؛ جامعه نه یعنی مردم همه جمعند، جامعه یعنی جمع بین جزم و عزم؛ یعنی جمع بین علم و عمل یعنی جمع بین علم و عقل، جمع این عناصر تشکیل جامعه حقیقی را می دهد. فردی که جمع بین علم و عمل کرده است جهانی است بنشسته در گوشه ای.

وی با اشاره به کلامی از عقیله بنی هاشم زینب کبری(س) بیان داشت: این مراسم باشکوه اربعین از سوگند زینب کبری(س) نشئت می گیرد؛ او عالمه غیر معلمه است، زینب کبری (س)سوگند یاد کرد قسم به خدا نمی توانید نام ما را فراموش کنید، وحی ما را از بین ببرید، نام ما تا ابد زنده است.

منبع:

درس اخلاق هفتگی آیت الله جوادی آملی در نمازخانه بنیاد بین المللی علوم وحیانی

 

زیارت اربعین و حادثهٴ کربلا ،ستون ولایت است


 چگونگی متدین شدن انسان با زیارت اربعین

امام حسن عسگری (علیه السلام) فرمودند: «علامات المؤمن خمس: صلاة الخمسین و زیارة الأربعین و التختّم فی الیمین و تعفیر الجبین و الجهر ببسم الله الرّحمن الرّحیم»؛ «نشانه های مؤمن و شیعه، پنج چیز است: اقامهٴ نمازِ پنجاه و یک رکعت، زیارت اربعین حسینی، انگشتر در دست راست کردن، سجده بر خاک و بلند گفتن بسم الله الرحمن الرحیم»

مراد از نماز پنجاه و یک رکعت، همان هفده رکعت نماز واجب روزانه به اضافهٴ نمازهای نافله است که جبران کنندهٴ نقص و ضعف نمازهای واجب است؛ به ویژه اقامهٴ نماز شب در سحر که بسیار مفید است. نماز پنجاه و یک رکعت به شکل مذکور از مختصات شیعیان و ارمغان معراج رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است. شاید سرّ ستودن نماز به وصف معراج مؤمن این باشد که دستورش از معراج آمده است و نیز انسان را به معراج می برد.

موارد دیگری نیز که در روایت یاد شده، همگی از مختصات شیعیان است؛ زیرا فقط شیعه است که سجدهٴ بر خاک دارد و نیز غیرشیعه است که یا بسم الله الرحمن الرحیم را نمی گویند یا آهسته تلفظ می کنند. همچنین شیعه است که انگشتر به دست راست کردن و نیز زیارت اربعین حسینی را مستحب می داند.

مراد از زیارت اربعین، زیارت چهل مؤمن نیست؛ زیرا این مسأله اختصاص به شیعه ندارد و نیز «الف و لام» در کلمهٴ «الاربعین»، نشان می دهد که مقصود امام عسکری (علیه السلام) اربعین معروف و معهود نزد مردم است. اهمیت زیارت اربعین، تنها به این نیست که از نشانه های ایمان است، بلکه طبق این روایت در ردیف نمازهای واجب و مستحب قرار گرفته است. برپایهٴ این روایت، همان گونه که نماز ستون دین و شریعت است، زیارت اربعین و حادثهٴ کربلا نیز ستون ولایت است.

به دیگر سخن، براساس فرمودهٴ رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): عصارهٴ رسالت نبوی (صلی الله علیه و آله و سلم) قرآن و عترت است؛ «إنی تارک فیکم الثقلین… کتاب الله و… عترتی أهل بیتی». عصارهٴ کتاب الهی که دین خداست، ستونی دارد که نماز است و عصارهٴ عترت نیز ستونش زیارت اربعین است که این دو ستون در روایت امام عسکری (علیه السلام) در کنار هم ذکر شده است؛ امّا مهمّ آن است که دریابیم نماز و زیارت اربعین انسان را چگونه متدین می کنند.

دربارهٴ نماز، ذات اقدس الهی، معارف فراوانی را ذکر کرده است. مثلا ً فرموده: انسان، فطرتاً موحّد است، ولی طبیعت او به هنگام حوادث تلخ، جزع دارد و در حوادث شیرین از خیر جلوگیری می کند، مگر انسان های نمازگزار که آنان می توانند این خوی سرکش طبیعت را تعدیل کنند و از هلوع، جزوع و منوع بودن به درآیند و مشمول رحمت های خاص الهی باشند؛ ﴿إنّ الإنسان خلق هلوعاً ٭ إذا مسّه الشرّ جزوعاً ٭ و إذا مسّه الخیر منوعاً ٭ إلّا المصلّین﴾

زیارت اربعین نیز انسان را از جزوع، هلوع و منوع بودن باز می دارد و گفته شد که هدف اساسی سالار شهیدان نیز تعلیم و تزکیهٴ مردم بوده است و در این راه، هم از طریق بیان و بنان اقدام کرد و هم از راه بذل خون جگر که جمع میان این راه ها از ویژگی های ممتاز آن حضرت (علیه السلام) است.

منبع:

گفتاری از آیت‌الله جوادی‌آملی(حفظه الله)

به جاى‏ هشت سال بگوییم به اندازه‏ ى هشت حج.


قالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنْکِحَکَ إِحْدَى ابْنَتَیَّ هاتَیْنِ عَلى أَنْ تَأْجُرَنِی ثَمانِیَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِنْدِکَ وَ ما أُرِیدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَیْکَ سَتَجِدُنِی إِنْ شاءَ اللهُ مِنَ الصّالِحِینَ .

(شعیب) گفت: «من مى خواهم یکى از این دو دخترم رابه همسرى تو درآورم به این شرط که هشت سال براى من کار کنى; و اگر آن را تا ده سال افزایش دهى، (محبّتی) از ناحیه توست; من نمى خواهم کار سنگینى بر دوش تو بگذارم; و ان شاء الله مرا از صالحان خواهى یافت.»

تفسیر نور

ما مى‏توانيم تمام كارهاى‏ خود را رنگ الهى‏ دهيم، چنانكه قرآن مى‏فرمايد: (صِبغَةَ اللهِ و مَن أحسَنُ مِنَ اللهِ صِبغَةً)

مثلاً هرگاه صورت خود را مى‏شوييم، قصد وضو نماييم، هرگاه مى‏نشينيم مثل پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) روبه قبله نشينيم، به جاى‏ مدرك و مقام، براى‏ رضاى‏  خداوند درس بخوانيم، لباسى‏ كه براى‏ همسر مى‏خريم، به مناسبت اعياد مذهبى‏ همچون عيد غدير يا تولّد حضرت زهرا (سلام الله عليها) باشد، هديه ‏اى‏ كه براى‏ فرزند خود مى‏خريم به مناسبت كسب يك كمال معنوى‏ باشد، همان گونه كه در اين آيه به جاى‏ هشت سال فرمود: به اندازه‏ ى هشت حج.

1   اگر كارى‏ بر اساس جوانمردى‏ و ضعيف نوازى‏ انجام شود، علاوه بر اجر معنوي، پاداش دنيوى‏ نيز بدنبال دارد. (قال اِنّى‏ اُريد أن اُنكِحَک)

2.  سنّت‏هاى‏ خوب ازدواج (همچون حضور در منزل دختر و گفتگو با حضور پدرش) را از انبيا بياموزيم. (اِنّ أبى‏ يَدعوک اِنّى‏ اُريد أن اُنكِحَک).

3. شناخت داماد پيش از اقدام به ازدواج، امرى‏ ضرورى‏ است. (فَلَمّا قَصّ عليهِ القَصَصَ - قال اِنّى‏ اُريد أن اُنكِحَک؛ موسى‏ سرگذشت خود را صادقانه به شعيب گفت و او به موسى‏ اطمينان پيدا كرد، آنگاه پيشنهاد دامادى‏ او را براى‏ دخترش مطرح نمود).

4. اگر از امين بودن، توانايى‏ وعلاقمندى‏ به كار جوان مطمئن شديم، (القويّ الامين) نداشتن امكانات و مسكن را مانع ازدواج قرار ندهيم.

5. پيشنهاد ازدواج از جانب پدر دختر مانعى‏ ندارد. (اِنّى‏ اُريد أن اُنكِحَک)

6.  رعايت نوبت ميان دختران، و ازدواج دختر بزرگتر قبل از كوچكتر، همه جا ضرورى‏ نيست. (إحدى‏ ابنتيّ) (حضرت شعيب به موسى‏ گفت: مى‏خواهم يكى‏ از اين دو دخترم را به ازدواج تو درآورم وشرط نكرد كه دخترِ اوّل باشد يا دوّم)

7. پدر نبايد در امر ازدواج ميان دختران، تفاوت بگذارد. (اِحدى‏ ابنتيّ هاتين)

8.  دختر و پسر مى‏توانند در هنگام خواستگارى‏ در برابر يكديگر قرار بگيرند. (هاتين)

9. غريزه‏ ى جنسى‏ را جدّى‏ بگيريم. حتّى‏ در خانه‏ى نبوّت، براى‏ سلامت محيط خانه و كار، ابتدا به امر ازدواج اقدام و سپس به استخدام توجّه مى‏شود. (اُريد أن اُنكِحَک عَلَى‏ أن تأجُرَنِي)

10.   ازدواج، با مهريه همراه است. (عَلَى‏ أن تأجُرَنِي)

11.   زمان بندى‏ قراردادها را بر اساس زمان عبادات و امور معنوى‏ قرار دهيم.  (ثمانِيَ حجج) به جاى‏ هشت سال، فرمود: هشت حج.

12.   يكى‏ از راه‏هاى‏ ترويج معروف، بزرگداشت اوقات معنوى‏ و «ايّام الله» است. (ثمانِيَ حجج)

13.   هنگام صحبت براى‏ مهريه، پدر عروس، حدّاقل مورد قبول را انتخاب كند و پذيرش بيشتر را به اختيار داماد بگذارد. (فاِن أتمَمتَ عَشراً فَمِن عِندِک) حضرت  شعيب به موسى‏ گفت: اگر هشت سال را به ده سال برسانى‏ اختيار با شماست.

14.   در ميزان مهريه، داماد را در تنگنا قرار ندهيد. (فمن عندک)

15.   پدر عروس در امر ازدواج سخت گيرى‏ نكند و در پرداخت مهريه، توان داماد را در نظر بگيرد. (ما اُريدُ اَن اَشُقّ عليک)

16.   كسانى‏ كه به كارگران و زيردستان خود سخت گيرى‏ مى‏كنند، انسان‏هايى‏ ناصالح هستند. (ستَجِدُنى‏ اِن شاء الله من الصالحين)

17.   داماد بايد از ناحيه بستگان جديد، آرامش خاطر داشته باشد. (ستَجِدُنى‏ اِن شاء الله من الصالحين)

18.   بدون استمداد از خدا وگفتن إن شاء الله، براى‏ آينده وعده‏اى‏ ندهيم. (اِن شاء الله من الصالحين)

19   اعتمادِ متقابلِ داماد و خانواده عروس لازم است. (ستَجدُني… من الصالحين)

در روايات مى‏خوانيم: كسى‏ كه براى‏ ازدواجِ برادران دينى‏ خود اقدامى‏ كند، در روز قيامت مورد لطف خاص خداوند قرار مى‏گيرد.

منبع:

تفسیرنور حاج اقا قرایتی ذیل ایه 27 قصص

هشدار 13 سال پیش برای امروز

ایمان را در بین خودتان ،دربین مجموعه تان،دربین زن وبچه تان وخانواده تان تقویت کنید .من

میخواهم به شما برادران وجوانان ومردان وزنان عزیز هشدار دهم که مراقب خانواده هایتان باشید .

منبع:

سخنان مقام معظم رهبری83/7/13

به قدر تعليم، يا شايد بيش از تعليم، به تربيت بينديشيد.

به قدر تعليم، يا شايد بيش از تعليم، به تربيت بينديشيد. بجز در يك جا در قرآن، كه «يعلّمهم» جلوتر از «يزكّيهم» است، همه جا «يزكّيهم» - تزكيه - بر تعليم مقدم است؛ «يزكّيهم و يعلّمهم الكتاب و الحكمة». اين شايد نشان دهنده‌ى اين است كه تزكيه جايگاه برترى دارد. مخاطبان خودتان را تزكيه كنيد، تربيت كنيد. اين تربيت هم همين طور كه عرض كرديم، «من نصب نفسه للنّاس اماما فليبدأ بتعليم نفسه قبل تعليم غيره»، سخت است.  اين كار سخت را هم بايد انجام داد.

«يبلّغون رسالات اللَّه»خب، اگر بناست من و شما تبليغ رسالات الهى را بكنيم، منتظر شياطين انسى و جنى باشيم. به ما حمله مي­كنند؛ آماده بشويم. از لحاظ روحى، در درون خود حصار مستحكمى به وجود بياوريم - كه اين حصار، حصار ايمان و توكل است - تا مغلوب نشويم و از درون شكست نخوريم. فرار و هزيمت بيرونى، ناشى از فرار و هزيمت درونى است. شكست درون انسان است كه شكست بيرونى را نصيب انسان مي­كند، بر انسان تحميل مي­كند. اگر شما در دلت شكست نخورى، هيچ كس نمي­تواند شكستت بدهد. حصارى كه بايد در دل شما به وجود بيايد، حصار ايمان به خدا و توكل على‌اللَّه است؛ «و على اللَّه فليتوكّل المؤمنون»، «و على اللَّه فليتوكّل المتوكّلون»،«و من يتوكّل على اللَّه فهو حسبه»،«ا ليس اللَّه بكاف عبده»؛ اينها درس­هاى ماست. قرآن را با تأمل بخوانيم؛ اينها را به عنوان درس ياد بگيريم، اينها دستورالعمل زندگى است. اين، يك جور آمادگى است.

منبع:

فضائل اخلاقی از مقام معظم رهبری

 

چرا از یکشنبه؟؟


چرا در مفاتيح الجنان شروع دعاهاي ايام هفته با دعاي روز يكشنبه است؟

بنابر روايات، خدا خلقت را از روز يك شنبه شروع كرده، خلقت شش روز طول كشيده و در

آخر روز جمعه به آخر رسيده، روز شنبه خلقت قطع و تمام شده( سبت كه نام روز شنبه

است، به معناي تمام شدن خلقت بوده، معمولا چون بعد از تمام شدن كار به استراحت

پرداخته مي شود، به معناي استراحت هم استعمال مي گردد).

لذا مرحوم شيخ عباس قمي هم دعاهاي روزها را از روز يك شنبه شروع كرده است.

منبع:

.تفسير الميزان،ج12،ص368

پای درس امام سجاد(ع)


1- قالَ الاْمامُ السجاد - عليه السلام - : ثَلاثٌ مَنْ كُنَّ فيهِ مِنَ الْمُؤمِنينَ كانَ في كَنَفِ اللّهِ، وَأظَلَّهُ اللّهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ في ظِلِّ عَرْشِهِ، وَآمَنَهُ مِنْ فَزَعِ الْيَوْمِ الاْكْبَرِ:

مَنْ أَعْطي النّاسَ مِنْ نَفْسِهِ ما هُوَ سائِلهُم لِنَفْسِهِ، ورَجُلٌ لَمْ يَقْدِمْ يَداً وَرِجْلاً حَتّي يَعْلَمَ أَنَّهُ في طاعَةِ اللّهِ قَدِمَها أَوْ في مَعْصِيَتِهِ، وَرَجُلٌ لَمْ يَعِبْ أخاهُ بِعَيْب حَتّي يَتْرُكَ ذلكَ الْعِيْبَ مِنْ نَفْسِهِ.

«بحارالأنوار، ج 75، ص 141، ح 3»

امام سجاد - عليه اسلام - فرمود: سه حالت و خصلت در هر يك از مؤمنين باشد در پناه خداوند خواهد بود و روز قيامت در سايه رحمت عرش الهي مي باشد و از سختي ها و شدايد صحراي محشر در امان است: اوّل آن كه در كارگشائي و كمك به نيازمندان و درخواست كنندگان دريغ ننمايد. دوّم آن كه قبل از هر نوع حركتي بينديشد كه كاري را كه مي خواهد انجام دهد يا هر سخني را كه مي خواهد بگويد آيا رضايت و خوشنودي خداوند در آن است يا مورد غضب و سخط او مي باشد. سوّم قبل از عيب جوئي و بازگوئي عيب ديگران، سعي كند عيب هاي خود را برطرف نمايد.

2- قالَ الاْمامُ السجاد - عليه السلام - : ثَلاثٌ مُنْجِياتٌ لِلْمُؤْمِن: كَفُّ لِسانِهِ عَنِ النّاسِ وَ اغْتِيابِهِمْ، وَ إشْغالُهُ نَفْسَهُ بِما يَنْفَعُهُ لاِخِرَتِهِ وَ دُنْياهُ، وَ طُولُ الْبُكاءِ عَلي خَطيئَتِهِ.

«بحارالأنوار، ج 75، ص 140، ح 3»

امام سجاد - عليه اسلام - فرمود: سه چيز موجب نجات انسان خواهد بود: بازداشت زبان از بدگوئي و غيبت مردم، خود را مشغول به كارهائي كردن كه براي آخرت و دنيايش مفيد باشد. و هميشه بر خطاها و اشتباهات خود گريان و ناراحت باشد.

3- قالَ الاْمامُ السجاد - عليه السلام - : أرْبَعٌ مَنْ كُنَّ فيهِ كَمُلَ إسْلامُهُ، وَ مَحَصَتْ ذُنُوبُهُ، وَ لَقِيَ رَبَّهُ وَ هُوَ عَنْهُ راض: وِقاءٌ لِلّهِ بِما يَجْعَلُ عَلي نَفْسِهِ لِلنّاس، وَ صِدْقُ لِسانِه مَعَ النّاسِ، وَ الاْسْتحْياء مِنْ كُلِّ قَبِيح عِنْدَ اللّهِ وَ عِنْدَ النّاسِ، وَ حُسْنُ خُلْقِهِ مَعَ أهْلِهِ.

«مشكاة الأنوار، ص 172»

امام سجاد - عليه اسلام - فرمود: هركس داراي چهار خصلت باشد، ايمانش كامل، گناهانش بخشوده خواهد بود، و در حالتي خداوند را ملاقات مي كند كه از او راضي و خوشنود است: 1 ـ خصلت خودنگهداري و تقواي الهي به طوري كه بتواند بدون توقّع و چشم داشتي، نسبت به مردم خدمت نمايد. 2 ـ راست گوئي و صداقت نسبت به مردم در تمام موارد زندگي. 3 ـ حيا و پاكدامني نسبت به تمام زشتي هاي شرعي و عرفي.

4- قالَ الاْمامُ السجاد - عليه السلام - : يَا ابْنَ آدَم، إنَّكَ لا تَزالُ بَخَيْر ما دامَ لَكَ واعِظٌ مِنْ نَفْسِكَ، وَما كانَتِ الْمُحاسَبَةُ مِنْ هَمِّكَ، وَما كانَ الْخَوْفُ لَكَ شِعاراً.

«مشكاة الأنوار، ص 246»

امام سجاد - عليه اسلام - فرمود: اي فرزند آدم، تا آن زماني كه در درون خود واعظ و نصيحت كننده اي دلسوز داشته باشي، و در تمام امور بررسي و محاسبه كارهايت را اهميّت دهي، و در تمام حالات ـ از عذاب الهي ـ ترس و خوف داشته باشي; در خير و سعادت خواهي بود.

5- قالَ الاْمامُ السجاد - عليه السلام - : وَ أمّا حَقُّ بَطْنِكَ فَأنْ لا تَجْعَلْهُ وِعاءً لِقَليل مِنَ الْحَرامِ وَ لا لِكَثير، وَ أنْ تَقْتَصِدَ لَهُ فِي الْحَلالِ.

«تحف العقول، ص 186»

امام سجاد - عليه اسلام - فرمود: حقّي كه شكم بر تو دارد اين است كه آن را ظرف چيزهاي حرام ـ چه كم و چه زياد ـ قرار ندهي و بلكه در چيزهاي حلال هم صرفه جوئي كني و به مقدار نياز استفاده نمائي.

 

خدایا اگر این مرد، امشب مهمان من بود....

خدایا اگر این مرد، امشب مهمان من بود، یک گوسفند برایش زمین می زدم
شب هنگام، در عالم رؤیا پدرش را دید که روزگار خوبی دارد.از پدر پرسید: «چه شد که این گونه راحت و آسوده ای؟» پدرش گفت: «هر چه دارم از دعای آن چوپان دارم!»

مردی با پدرش در سفر بود که پدرش از دنیا رفت. از چوپانی در آن حوالی پرسید:
«چه کسی بر مرده های شما نماز می خواند؟»
چوپان گفت: «ما شخص خاصی را برای این کار نداریم؛ خودم نماز آنها را می خوانم»

مرد گفت: «خوب لطف کن نماز پدر مرا هم بخوان!»
چوپان مقابل جنازه ایستاد و چند جمله ای زمزمه کرد و گفت : «نمازش تمام شد!»
مرد که تعجب کرده بود گفت: این چه نمازی بود؟
چوپان گفت: بهتر از این بلد نبودم
مرد از روی ناچاری پدر را دفن کرد و رفت.
مرد، فردای آن روز به سراغ چوپان رفت و از او خواست
تا بگوید در کنار جنازۀ پدرش چه کرده و چه دعایی خوانده؟

چوپان گفت: «وقتی کنار جنازه آمدم و ارتباطی میان من و خداوند برقرار شد،
با خدا گفتم : « خدایا اگر این مرد، امشب مهمان من بود، یک گوسفند برایش
زمین می زدم. حالا این مرد، امشب مهمان توست. ببینم تو با او چگونه رفتار می کنی ؟ »

گاهی دعای یک دل صاف، از صدنماز یک دل پرآشوب بهتراست…
منبع:

کانال داستان های آموزنده

برويد سراغ كارهاى نشدنى، تا بشود؟؟؟

 

 به قدر تعليم، يا شايد بيش از تعليم، به تربيت بينديشيد. بجز در يك جا در قرآن، كه «يعلّمهم» جلوتر از «يزكّيهم» است، همه جا «يزكّيهم» - تزكيه - بر تعليم مقدم است؛ «يزكّيهم و يعلّمهم الكتاب و الحكمة». اين شايد نشان دهنده‌ى اين است كه تزكيه جايگاه برترى دارد. مخاطبان خودتان را تزكيه كنيد، تربيت كنيد. اين تربيت هم همين طور كه عرض كرديم، «من نصب نفسه للنّاس اماما فليبدأ بتعليم نفسه قبل تعليم غيره»، سخت است.  اين كار سخت را هم بايد انجام داد.

«يبلّغون رسالات اللَّه»خب، اگر بناست من و شما تبليغ رسالات الهى را بكنيم، منتظر شياطين انسى و جنى باشيم. به ما حمله مي­كنند؛ آماده بشويم. از لحاظ روحى، در درون خود حصار مستحكمى به وجود بياوريم - كه اين حصار، حصار ايمان و توكل است - تا مغلوب نشويم و از درون شكست نخوريم. فرار و هزيمت بيرونى، ناشى از فرار و هزيمت درونى است. شكست درون انسان است كه شكست بيرونى را نصيب انسان مي­كند، بر انسان تحميل مي­كند. اگر شما در دلت شكست نخورى، هيچ كس نمي­تواند شكستت بدهد. حصارى كه بايد در دل شما به وجود بيايد، حصار ايمان به خدا و توكل على‌اللَّه است؛ «و على اللَّه فليتوكّل المؤمنون»، «و على اللَّه فليتوكّل المتوكّلون»،«و من يتوكّل على اللَّه فهو حسبه»،«ا ليس اللَّه بكاف عبده»؛ اينها درس­هاى ماست. قرآن را با تأمل بخوانيم؛ اينها را به عنوان درس ياد بگيريم، اينها دستورالعمل زندگى است. اين، يك جور آمادگى است

بدانيد امروز وظيفه‌ى روحانيت مضاعف است. اگر روحانيت هميشه يك باربر دوش داشته است - بارتفهيم، تبيين، ابلاغ؛ «الّذين يبلّغون رسالات اللَّه» - امروز اين بار مضاعف است؛چرا؟

براى دو جهت: يكى اينكه فرصت براى تبليغ اسلام در دنيا - چه دنياى اسلام، چه دنياى غير اسلام - به وجود آمده است، كه حالا مختصراً عرض خواهم كرد. يكى هم به دليل همين فرصت و از ترس اسلام، حملات نسبت به اسلام افزايش پيدا كرده است. پس وظيفه مضاعف ميشود. وقتى فرصت هست، وظيفه زياد است. وقتى به خاطر اين فرصت، حمله ودشمنى و تهاجم هست، باز وظيفه زياد است. امروز شما در يك چنين وضعيتى هستيد. نبايدهم بترسيد؛ «و يخشونه و لايخشون احدا الّا اللَّه». از هيچ چيز نترسيد، از سختى‌هاى راه نهراسيد.نه اينكه بگوئيد سختى نيست؛ چرا، سختى هست؛ اما از اين سختى نترسيد. به استقبال كارهاى دشوار و سخت برويد. كارهاى نشدنى را انجام بدهيد.

برويد سراغ كارهاى نشدنى، تا بشود. تصميم بگيريد بر برداشتن كارهاى سنگين، تابرداريد. «ولا يخشون احدا الّا اللَّه». «و خب،زحمتهايش چه؟ رنجهايش چه؟ محروميتهايش چه؟ جوابش اين است كه: كفى باللَّه حسيبا»؛ خدارا فراموش نكن، خدا حسابت را دارد. در ميزان الهى، رنج تو، محروميت تو، كفّ نفستو، حرصى كه خوردى، زحمتى كه كشيدى، كارى كه كردى، خون دلى كه خوردى، دندانىكه روى جگر گذاشتى، اينها هيچ وقت فراموش نميشود؛ «و كفى باللَّه حسيبا».

منبع:

جلسات اخلاقی رهبر

هدف از ازدواج چیست؟

از دیدگاه اسلام، اهداف ازدواج عبارت اند از:

1.سکونت و آرامش

قرآن مجید مهمترین هدف ازدواج را رسیدن به سکون و آرامش می داند و می فرماید:

از نشانه های خدا آن است که از جنس خودتان همسرانی برای خودتان آفرید تا در

 

کنار آن ها آرامش یابید. دلیلش آن است که با ازدواج، غریزه جنسی به طور صحیح و

طبیعی ارضا می شود و همین امر او را به اعتدال و آرامش سوق می دهد.

(این آرامش هم از نظر جسمی است و هم از نظر روحی، هم از جنبه فردی است و

هم اجتماعی. هنگامی که انسان از مرحله تجرد به مرحله زندگی خانوادگی گام

می گذارد شخصیت تازه ای در خود می یابد و بیشتر احساس مسئولیت می کند و

این است معنای احساس آرامش در سایه ازدواج.)

به راستی آرامش بخشیِ ازدواج را کسانی بیشتر درک می کنند که رنج تنهایی و

نابسامانی مجرد زیستن را چشیده و از روح پرتلاطم و پریشان جوانان مجرد آگاه

باشند.

2.تعدیل غریزه جنسی:

ازدواج، پاسخ گویی به خواسته طبیعی و ندای فطرت و تنها راه ارضای صحیح تمایل

جنسی است. رسول خدا(صل الله علیه و آله و سلم) به جوانان توصیه می کند آتش

ملتهب غریزه جنسی را که به شدت زبانه می کشد، با ازدواج مهار و خود را از گناه

حفظ کنند. آن حضرت در این باره می فرماید: ای گروه جوانان، هرکس از شما توانایی

زن گرفتن را دارد، پس ازدواج کند و اگر نتواند، بسیار روزه بگیرد که روزه گرفتن از

شهوت می کاهد.

بی دلیل نیست که آن حضرت می فرماید:هرکس ازدواج کند، نیمی از دینش را احراز

کرده پس باید در نیم دیگر از خدا بترسد.

صفحات: 1· 2

جای دیگری دیده نمی‌شود...

قال الصادق(ع)

«أَیُّمَا امْرَأَةٍ رَفَعَتْ مِنْ بَیْتِ زَوْجِهَا شَیْئاً مِنْ مَوْضِعٍ إِلَى مَوْضِعٍ تُرِیدُ بِهِ صَلَاحاً نَظَرَ اللَّهُ‏ عَزَّ

وَ جَلَّ إِلَیْهَا وَ مَنْ نَظَرَ اللَّهُ إِلَیْهِ لَمْ یُعَذِّبْه».

 امام صادق(ع) به نقل از پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمود: «هر زنی که در خانه

شوهرش چیزی را برای سامان دادن وضع خانه جابه جا کند، خداوند نظر [رحمت] به

او می‌کند . و هر کس مورد نظر [رحمت] خدا قرار گیرد، خدا عذابش نمی‌کند.»

فقط انجام یک عمل ساده در منزل ،باعث جلب نظر خداوند

و به دنبال آن دوری از عذاب الهی می‌شودکه چنین موضوعی در غیر از این محیط

مقدس در جای دیگری دیده نمی‌شود.

منبع:

(امالی صدوق، ص411)

 

دلت خنك مى ‏شودوچشمت روشن ميگردد...


ابوجعفر محمد بن يعقوب بن اسحاق كليني رازي (از بزرگترين علما و انديشمندان اماميه كه در عصر غيبت صغري مي‌زيست)[1] در كتاب معروفش به نام «الكافى» به نقل از شخصي به نام «حكم بن عتيبه» مي‌نويسد: ما با عده زيادى در خدمت حضرت باقر بوديم اطاق پر از جمعيت بود. پير مردى كه تكيه بر چوبدستى خود داشت آمد و بر در خانه ايستاده گفت السلام عليك يا ابن رسول الله و رحمة الله و بركاته، بعد سكوت كرد.
امام فرمود: عليك السلام و رحمة الله و بركاته.
بعد پيرمرد رو كرد به ساير جمعيت كه در خانه بودند و گفت سلام عليكم و سكوت نمود.
همه جواب سلامش را دادند. در اين موقع روى به جانب حضرت‏ باقر نموده گفت: يا ابن رسول الله مرا نزديك خود بنشان فدايت شوم به خدا سوگند من شما را دوست ميدارم و كسى كه شما را دوست بدارد نيز دوست دارم. اين علاقه بواسطه طمع در مال دنيا نيست و از دشمنى شما بيزارم اين بيزارى نيز بواسطه اختلافى نيست و پدر كشتگى با هم نداريم حلال شما را حلال و حرام شما را حرام ميدانم و منتظر فرج شما خانواده هستم آيا اميد نجات براى من هست؟
حضرت باقر فرمود: بيا بيا جلو
آن پيرمرد جلو آمد و حضرت او را پهلوى خود نشاند آنگاه فرمود: پيرمرد، مردى خدمت پدرم على بن الحسين رسيد و همين سؤال تو را كرد. پدرم به او فرمود: اگر بميرى، خدمت پيامبر و على و حسن و حسين و على بن الحسين ميرسى. در اين هنگام، دلت خنك مى ‏شود، چشمت روشن ميگردد، با شادى و خوشى با فرشته ‏هاى اعمال مواجه ميشوى، وقتى جانت به اينجا برسد (با دست اشاره به حلقوم خود نموده) در صورتى كه زنده بمانى خداوند در همين زندگى نيز چشم تو را روشن مي كند و با ما خواهى بود در بهشت برين.
پيرمرد گفت: چه فرموديد؟!
دو مرتبه حضرت باقر سخنان خود را تكرار كرد
پير مرد از خوشحالى و تعجب گفت الله اكبر. آقا اگر بميرم خدمت پيامبر و على و حسن و حسين و على بن الحسين مي رسم و چشمم روشن و دلم خنك مى‏ شود و فرشته ‏هاى اعمال با شادى و خوشى روبروى من مى ‏آيند آن وقت كه جانم به گلو برسد در صورتى كه زنده باشم خدا زندگى خوشى برايم فراهم مي كند و با شما در بهشت برين خواهم بود؟!
اين سخنان را چنان با التهاب و عشق مي گفت و اشك از ديدگان فرو مي ريخت صدايش به گريه بلند شد چنان بلند بلند گريه مي كرد كه قطرات اشكش روى زمين مي افتاد. امام عليه السلام اشك از ديدگان او پاك مي كرد. پيرمرد سربلند نموده ‏عرض كرد آقا دست مباركت را به من بده. دست امام را گرفته بوسيد و به روى صورت و چشمان خود گذاشت بعد جامه از روى شكم خود بالا زده دست امام را روى شكم و سينه خود نهاد بعد از جاى حركت كرده گفت السلام عليكم و از خانه خارج شد.
امام عليه السلام همان طورى كه پيرمرد مي رفت باو نگاه مي كرد بعد رو به جمعيت نموده فرمود هر كه مايل است يك نفر بهشتى را ببيند به اين پيرمرد نگاه كند.
حكم بن عتيبه راوى حديث مي گويد من خانه مصيبت زده ‏اى را نديده بودم كه مثل اين مجلس گريه كنند (چنان تحت تاثير نيت پاك پيرمرد و لطف امام قرار گرفته بودند كه همه با صداى بلند گريه مي كردند.)[2]
منبع:
[1] . معروف به «‌كليني رازي‌» (متوفاي ۳۲۸ق) از محدثان بزرگ شيعه مؤلف كتاب كافي كه معتبرترين مجموعه روايي شيعه و از كتب اربعه به حساب مي‌آيد. او پس از شهادت امام عسكري (ع) و در زمان امام زمان (عج) به دنيا آمده و با برخي محدثان كه بدون واسطه از امام عسكري (ع) يا امام هادي (ع) حديث شنيده‌اند، ملاقات كرده است.
[2]. مجلسي، زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر عليهما السلام‏ ترجمه بحار الانوار،‌ ترجمه موسي خسروي(تهران،‌اسلاميه، چ2، بي‌تا)، ص259.

 
 
 

 

اما پیش خدا، چرا.

روز عرفه فرصتی برای اعتراف به گناه نزد پروردگار است
روز عرفه را قدر بدانید. در روایتی دیدم که «عرفه و عرفات را بدین خاطر چنین اسمی داده‌اند که در این روز و آن مکان، موقعیّتی برای اعتراف به گناه در نزد پروردگار پیش می‌آید.» اسلام، اعتراف به گناه را در پیش بندگان، مجاز نمیداند. کسی نباید

گناهی را که انجام داده است بر زبان آورد و پیش کسی به آن اعتراف کند.

اما پیش خدا، چرا. بین خودتان و خدا، بین خودمان و خدا، خلوت کنیم و به

قصورهایمان، به تقصیرهایمان، به خطاهایمان و به گناهانمان که مایه روسیاهی ما،

مایه بسته شدن پروبال ما و مانع پرواز ماست، اعتراف نماییم و از آنها توبه کنیم. اگر

فردی بخواهد اصلاح شود، باید گناه و عیب خود را بپذیرد و در پیش خود و خدا، به آن

عیب و گناه اعتراف کند. کسانی که برای خودشان هیچ عیب و خطایی قائل نیستند،

هرگز اصلاح نخواهند شد. یک ملت هم، اگر بخواهد به راه راست برود، باید بفهمد که

کجاها اشتباه کرده است و خطاهای او چیست و به گناه خود اعتراف کند. امروز هم

اگر آحاد امّت عظیم اسلامی قبول کنند که در مقابل اسلام کوتاهی کرده‌اند؛ اگر

مسلمانان عالم تصدیق و اعتراف کنند که در دنباله‌رَوی از قدرتهای اسلامی، راه را

اشتباه پیموده‌اند و در پذیرش فرهنگ مفسدِ اغوا کننده غرب، به‌خطا رفته‌اند،

راهشان باز خواهد شد و خواهند توانست خودشان را اصلاح کنند.

منبع:سخنرانی مقام معظم رهبری

۱۳۷۳/۰۲/۲۸

 

سوره ی فجر در دهه ی اول ماه ذی الحجه


  در حدیثی از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نقل شده است:

هر کس سوره فجر را در دهه اول ماه ذی الحجه قرائت نماید گناهانش بخشیده می شود و اگر در غیر این ایام خوانده شود مایه نورانیت او در قیامت می گردد.

منبع:

(مجمع البیان، ج10، ص341)

درس امام جواد(ع) به ما چه بود؟

 

در عصر ما رهبر معظم انقلاب اسلامی پیوسته در مناسبات مختلف با نوع نگاه و بصیرت نافذشان بارها و بارها به مناسبات مختلف به بیان مسائل و عبرت‌هایی از ماجراهای اهل‌بیت (ع) پرداختند، امروزه پس از گذشت سال‌ها از آن طرح بحث‌ها، وقتی کمی دقیق می‎شویم، قیمت و بصیرت چنین افرادی برایمان بیش از پیش نمایان می‌شود و لزوم به‌کارگیری آنها در جامعه را به‌وضوح حس می‎کنیم.

«امام جواد مانند دیگر ائمۀ معصومین برای ما اسوه و مقتدا و نمونه است. زندگی کوتاه این بندۀ شایستۀ خدا، به جهاد با کفر و طغیان گذشت. در نوجوانی به رهبری امت اسلام منصوب شد و در سال‌هایی کوتاه، جهادی فشرده، با دشمن خدا کرد به‌طوری که در سن 25سالگی یعنی هنوز در جوانی، وجودش برای دشمنان خدا غیر قابل تحمل شد و او را با زهر شهید کردند. همان‌طوری که ائمۀ دیگر ما با جهاد خودشان هر کدام برگی بر تاریخ پر افتخار اسلام افزودند، این امام بزرگوار هم گوشۀ مهمی از جهاد همه‌جانبۀ اسلام را در عمل خود پیاده کرد و درس بزرگی را به ما آموخت.

آن درس بزرگ این است که در هنگامی که در مقابل قدرت‌های منافق و ریاکار قرار می‌گیریم، باید همت کنیم که هوشیاری مردم را برای مقابلۀ با این قدرت‌ها برانگیزیم. اگر دشمن، صریح و آشکار دشمنی بکند و اگر ادعا و ریاکاری نداشته باشد، کار او آسان‌تر است. اما وقتی دشمنی مانند مأمون عباسی چهره‌ای از قداست و طرفداری از اسلام برای خود می‌آراید، شناختن او برای مردم مشکل است. در دوران ما و در همۀ دوران‌های تاریخ، قدرتمندان همیشه سعی کرده‌اند وقتی از مقابلۀ رویاروی با مردم عاجز شدند دست به حیلۀ ریاکاری و نفاق بزنند». (بیانات در خطبۀ نماز جمعه 59/7/18)

او نمودار و نشانه‌ى مقاومت است. انسان بزرگى که تمام دوران کوتاه زندگی‌ش با قدرت مزدور و ریاکار خلیفۀ عباسى ــ مأمون ــ مقابله و معارضه کرد و هرگز قدمى عقب‌نشینى نکرد و تمام شرایط دشوار را تحمل ‌کرد و با همۀ شیوه‌هاى مبارزۀ ممکن، مبارزه کرد.

منبع:

سایت تسنیم

 

 

من هنوزعاشق نشدم....

 

من هنوزعاشق نشدم،

درنیمه شبی سرد زمستانی در حالی که برف بشدت می بارید و تمام کوچه و خیابان ها را سفید پوش کرده بود از ابتدای کوچه دیدم که در انتهای کوچه کسی سر به دیوار گذاشته و روی سرش برف نشسته است!

باخود گفتم شاید معتادی دوره گرد است که سنگ کوب کرده!

جلو رفتم دیدم او یک جوان است!

او را تکانی دادم!

بلافاصله نگایم کرد و گفت چه میکنی!

گفتم جوان مثه اینکه متوجه نیستی!

برف، برف!

روی سرت برف نشسته!

ظاهرا مدت هاست که اینجایی!

مریض می شوی!

خدای ناکرده می میری!

اینجا چه میکنی!

جوان که گویی سخنان مرا نشنیده بود! با سرش اشاره ای به روبرو کرد!

دیدم او زل زده به پنجره خانه ای! فهمیدم عاشق شده! نشستم و با تمام وجود گریستم! جوان تعجب کرد! کنارم نشست! گفت تو را چه شده ای پیرمرد!آیا تو هم عاشق شدی؟!

گفتم قبل از اینکه تو را ببینم فکر میکردم عاشقم! [عاشق مهدی فاطمه] ولی اکنون که تو را دیدم[چگونه برای رسیدن به عشقت از خودبی خود شدی] فهمیدم من عاشق نیستم و ادعایی بیش نبوده!

مگر عاشق میتواند لحظه ای به یاد معشوقش نباشد!!!

یا صاحب الزمان شرمنده ایم آقا…

 

منبع:

داستانی ازرجبعلی خیاط……

مغفرت شامل حال والدين ماو ذرّيه ما

 

فضيلت نماز روز يکشنبه : در روز يكشنبه اين ماه نمازى با فضيلت بسيار از رسول خدا صلّى الله عليه و آله روايت شده كه مجملش آن است كه هر كه آن را بجا آورد، توبه‏ اش مقبول و گناهش آمرزيده شود و با ايمان بميرد و دينش گرفته نشود و قبرش گشاده و نورانى گردد و والدينش از او راضى گردند و مغفرت شامل حال والدين او و ذرّيه ي او گردد و توسعه ي رزق پيدا كند و ملك الموت با او در وقت مردن مدارا كند و به آسانى جان او بيرون شود . *

نماز روز يکشنبه : كيفيّت آن چنان است كه در روز يكشنبه غسل كند و وضو بگيرد و چهار ركعت نماز گزارد در هر ركعت حمد يك مرتبه و قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ سه مرتبه و معوذتين يك مرتبه، ( پس از اتمام نماز ) هفتاد مرتبه استغفار كند و پس از اتمام استغفار، بگويد‏ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ‏ سپس بگويد : يَا عَزِيزُ يَا غَفَّارُ اغْفِرْ لِي ذُنُوبِي وَ ذُنُوبَ جَمِيعِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ فَإِنَّهُ لَا يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا أَنْتَ‏ . ظاهر آن است كه اين استغفار مذكور و دعاى بعد را بعد از نماز بايد بجا آورد . 

منبع:

مفاتيح الجنان . در اعمال ماه ذي القعده ) .

هشدار مولای متقیان را جدی بگیریم...

 

امام علی(ع):

أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا اللَّهَ فَمَا خُلِقَ امْرُؤٌ عَبَثاً فَيَلْهُوَ  وَ لَا تُرِكَ سُدًى فَيَلْغُو

اى مـردم ! از خـدا بترسيد ؛ زيرا هيچ كـسى عبث آفريده نشده ‏است، تا به سرگرمى و غفلت گذراند و مهمل رها نشده است تا بيهودگى كند.

منبع:

نهج البلاغة(صبحی صالح) ص 540 ، ح 370

قبور بی‌نشان.....

 

آیت‌الله نوری همدانی با بیان اینکه ۸ شوال روز عزای عالم اسلام است تصریح کرد: هیچ گروه یا قبیله‌ای نمی‌تواند با جاهلیتِ خود، نور ایمان و صراط حق را از بین ببرد.

آیت‌الله نوری همدانی به مناسبت سالروز تخریب قبور ائمه بقیع (ع) توسط رژیم آل‌سعود، با صدور پیامی اظهار کرد:

«ماه شوال سالروز تخریب قبور مطهر چهار امام مظلوم در قبرستان بقیع توسط رژیم بی‌منطق و قبیله‌ای آل سعود، موجب تأثر قلوب مؤمنان شد و این روز به عنوان  روز عزا در عالم اسلام محسوب می‌شود.

اما دشمنان اسلامِ ناب بدانند که این قبور بی‌نشان خود نشانه‌ای عظیم از حقانیت است و چراغ هدایت برای معرفت جویان حقیقت خواهد بود و هیچ گروه یا قبیله‌ای نمی‌تواند با جاهلیت خود نور ایمان و صراط حق را از بین ببرد.»

منبع:

سخنرانی ایت الله نوری همدانی

هیچ پرنده ای به دام صیاد نمی افتد مگر اینکه

 رسول خدا(ص)می فرماید:پس از خودم بر امتم از سه چیز بیمناکم؛ گمراهی در وادی هوس ها، پیروی خواهش های شکم و غفلت پس از معرفت

آیت الله مجتهدی تهرانی (ره)در شرح این حدیث می گوید:غفلت در سه چیز است خدا نکند ما غافل باشیم. این سه مورد به شرح زیر است:

اول:غفلت از یاد خدا:در روایت داریم هیچ پرنده ای به دام صیاد نمی افتد مگر اینکه در آن لحظه از یاد خدا غافل باشد.همیشه به یاد خدا باشید.

دوم:بیدار نماندن در بین الطلوعین:صبح شده اما آقا یا خانم هنوز خواب است.در حالی که خوابیدن از اذان صبح تا طلوع آفتاب کراهت دارد.در روایت است که آنقدر که خواندن تعقیب و دعا در بین الطلوعین برای جلب روزی تاثیر دارد رفتن به شهرها و تجارت کردن تاثیر ندارد.

سوم:غفلت در دین تا انسان بمیرد:انسان وقتی که مرد تازه چرتش پاره می شود و می گوید عجب.لذا حدیث داریم که می گوید مردم در خواب غفلتند و آنگاه که می میرند تازه از خواب بیدار می شوند.از خدا بخواهیم قبل از مردن بیدار شویم.

منبع:

کتاب احسن الحدیث ص61

پروردگار بندگان خويش را آزمايد. نه بندگان ، خدا را.


از خطبه پيامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم : اى مردم ! روزها در هم مى پيچند، عمرها به فنا مى پيوندند و تن ها در خاك مى فرسايند. روزان و شبان ، چون پيك هاى قاصدند كه دورى را نزديك مى كنند و هر نوى را به كهنگى مى رسانند. با اين همه ، بندگان خدا، از شهوت ها به خويش نمى آيند و به نيكى هاى پايدار، روى نمى كنند.

شيطان خويش را بر عيسى علیه السّلام آشكار كرد و او را گفت: تو نمى گفتى كه جز آن چه خدا مقرّر كرده است ، به آدمى نمى رسد؟ گفت : آرى ! گفت : پس ، خويش از قلّه اين كوه فرو انداز! كه اگر تندرستى بر تو مقدّر باشد، تندرست مانى. و عيسى علیه السّلام گفت : اى رانده شده ! پروردگار بندگان خويش را آزمايد. نه بندگان ، خدا را.

منبع:

 كشكول شيخ بهائی …

سيلي بزن ولي ريشت را نتراش...

سيلي بزن ولي ريشت را نتراش

شيخ محمد تقي بافقي يكي از علماي بزرگ و جليل القدر و صاحب مقامات و كرامات و در امربه معروف و نهي از منكر بسيار سختگير و شجاع و بي باك بود، چنانكه در يكي از حمامهاي قديم (قديم، چون امكانات كم بود ، درمنازل حمام نبود وفقط حمام عمومي بود ) ، ديد سرهنگي ريشش را مي تراشد. نزديك آمد و به او گفت: مگر نمي داني كه در اسلام تراشيدن ريش حرام و گناه است؟ چگونه به اين گناه اقدام مي كني؟

سرهنگ از جرأت و اهانت ايشان عصباني شد و كشيده اي به صورت شيخ زد و گفت: به تو چه كه من ريشم را مي تراشم؟ شيخ بااين كشيده برزمين افتاد؛ باكمال خونسردي مانند پدري دلسوز كه فرزندش را نصيحت مي كند،درحالي كه از زمين بلند مي شدند، طرف ديگر صورتش را به سمت او گرفت و فرمود: يك سيلي هم به اين طرف صورتم بزن، ولي خواهش مي كنم ريشت را نتراش!

سرهنگ از مشاهده اين حلم و موعظه خيرخواهانه از عمل خود پشيمان شد و از سلماني حمام پرسيد: اين آقا كيست؟ سلماني گفت: اين آقا شيخ محمد تقي بافقي است.

سرهنگ چون شيخ را شناخت بيشتر ناراحت و پشيمان شد. آمد دست آقا را بوسيد و عذرخواهي نمود و بعد به دست ايشان توبه كرد و بالاخره از نفس پاك شيخ، عاقبت بخير شد.

منبع:

سایت معاونت تهذیب حوزه های علمیه.

اعتقاد دارم دست خدا است که دارد کار می کند.

روز قدس نماد صف بندی حق در مقابل باطل

چقدر سعی کرده اند در طول این سال ها که روز قدس را که نماد صف بندی حق در مقابل باطل است، تضعیف کنند. روز قدس نشان دهنده ی صف بندی حق و باطل، صف بندی عدل در مقابل ظلم است. روز قدس فقط روز فلسطین نیست؛ روز امت اسلامی است. روز فریاد رسای مسلمانان علیه سرطان کشنده  صهیونیزم است که به وسیله ی دست متجاوز اشغال گران، مداخله کنندگان، قدرت های استکباری به جان امت اسلامی افتاده است. روز قدس چیز کوچکی نیست. روز قدس یک روز جهانی است. یک پیام جهانی هم دارد. نشان دهنده ی این است که امت اسلامی اولاً زیر بار ظلم نمیرود، ولو این ظلم از پشتیبانی بزرگترین و قدرت مندترین دولتهای عالم برخوردار باشد. چقدر سعی کردند روز قدس را تضعیف کنند و امسال بیش از همیشه تلاش کردند؛ اما روزقدس در ایران اسلامی، در تهرانِ با عظمت به همه ی دنیا نشان داد که عقربه ی انقلاب و ملت ایران به کدام سمت و کدام جهت است؛ نشان داد که اراده  ملت ایران چیست؛ نشان داد که ترفندها و حقه ها و پول خرج کردن ها و خباث تهای سیاسی آنها بر روحیه  ملت ایران اثری ندارد.(1388)

 دست خدا مردم را در گرمای روز قدس با دهان روزه به خیابان می آورد.

بنده به این حرکت عمومی اعتماد دارم؛ معتقدم “یَدُ اللهِ مَعَ الجَماعَة” اعتقاد دارم دست خدا است که دارد کار می کند. بیست ودوّم بهمن را نگاه کنید، در آن سرما، در آن مشکلات؛ روز قدس را نگاه کنید، در آن گرما با آن دهان روزه؛ چه کسی مردم را می آورد در این خیابان ها؟ چه گیرشان می آید از آمدن در این خیابان ها؟ این دست خدا است؛ خدا را می بینیم، اعتماد می کنیم به این حرکت مردمی، به این احساس مردمی، به این صدق و بصیرت مردمی اعتماد می کنیم.(1394)

منبع:

سخنان رهبر انقلاب29/6/88//20/1/94

جان تو من نریختم باد ریخت..

امام جعفرصادق(ع) می فرماید:علم تمامی مردم را در چهار چیز یافتم؛ نخست آنکه پروردگار خود را بشناسی.دوم بشناسی که چگونه تو را آفریده است.سوم بدانی خداوند از تو چه می خواهد و چهارم آنچه که موجب می گردد تو از دین خارج گردی را بشناسی. 
آیت الله مجتهدی تهرانی (ره)در شرح این حدیث می گوید:روزی ملا نصرالدین به باغی رفت میوه های مختلف را چید و در کیسه گذاشت.میوه های درشت را پایین گذاشت و به نظم و ترتیب بالا آمد تا به میوه های ریز رسید.ناگهان صاحب باغ آمد و به ملا گفت:چه می کنی؟ این میوه ها را برای چه درون کیسه ریختی؟ ملا گفت جان تو من نریختم باد ریخت.
مرحوم مجتهدی در ادامه این داستان می گوید:صاحب باغ به ملا گفت:پس چه کسی این طور منظم آنها را داخل کیسه قرار داده است؟ ملا گفت:اتفاقا خود من هم در این فکر بودم.در آنجا صاحب باغ با ملا برخورد جدی کرد.
مرحوم مجتهدی در ادامه می گوید:غرض از بیان این داستان اینکه بر فرض این جهان خودش به وجود آمده است، این نظم و ترتیب را چه کسی ایجاد کرده؟ انسان عاقل با قدر تفکر متوجه می شود که این جهان خالقی دارد.
آیت الله مجتهدی در انتها می گوید:ما باید در کارها باور کنیم که خدا وجود دارد و اگر به این باور برسیم کارهایمان درست می شود.
 
منبع:کتاب احسن الحدیث، ص33
 

پذیرش ولایت ولیّ خدا، دشوارترین کار..

حجت‌الاسلام پناهیان در این مراسم با اشاره به حدیثی از امام باقر علیه‌السلام گفت: امام محمدباقر(ع) فرمود: اسلام بنا شد بر 5 پایه است: نماز، روزه، حج، زکات و ولایت، ولایت اصلی است. نماز اصلی نیست؛ چرا ولایت اصلی است؟ چون کار سخت در بندگی خدا سخت‌تر است، عبادت خدا از احترام به ولیّ آسان‌تر است. اصل ساختار وجود ما برای پذیرش آن ولایت است نه برای انجام آن ولایت. ما فکر می‌کنیم کار خوب این است که بی نمازها را نمازخوان کنیم.

وی افزود: ابلیس گفت: من به آدم سجده نمی‌کنم اما می‌توانم به جایش دو هزار تا نماز بخوانم. خدا فرمود: «إِنَّمَا أُرِیدُ أَنْ أُعْبَدَ مِنْ حَیْثُ أُرِیدُ لَا مِنْ حَیْثُ تُرِیدُ» من دوست دارم آنطور که من می‌خواهم اطاعتم کنی نه آن طور که خودت می‌خواهی، این اصلاً اطاعت نیست و تو را به جهنم می اندازم.

حجت‌الاسلام پناهیان با تأکید بر اینکه  پذیرش ولایت ولیّ خدا دشوارترین کار است، افزود: خدا ما را آفریده و یک کار سخت و محوری داده است و بقیه‌اش حاشیه است. نماز، کار آسانی است که گفته بخوان تا کار سخت برایت آسان شود. از اول تا آخر خلقت کار سخت، پذیرش ولایت ولی الله است. نور پنج تن در حضرت آدم علیه‌السلام متجلی شد و بعد خدا فرمود: به تواضع نسبت به این نور به آدم سجده کنید و ابلیس که سجده نکرد در واقع مقابل اهل‌بیت علهیم‌السلام سجده نکرد. چرا گناه ابلیس بخشیده نشد و گناه حضرت آدم بخشیده شد؟ چون حضرت آدم علیه‌السلام هنگام توبه به پنج تن اهل‌بیت علیهم السلام تواضع و توسل کرد و گناهش بخشیده شد.

کمال یعنی پذیرفتن ترجیح ولیّ خدا
وی با بیان انیکه مسأله اصلی ولایت است و نه نماز، اظهار کرد: خداوند انسان را برای پیدا کردن کمال آفریده و تغییری در خودش ایجاد کند، کمال یعنی ترجیح ولیّ خدا را بپذیرد. چرا موقع استغفار در اصل باید از ائمه هدی علیهم‌السلام عذرخواهی کنیم؟ چرا روز قیامت با وجودی که خدا این همه فرشته دارد کار ما را به علی بن ابی طالب علیه السلام می‌سپارد؟ حقیقت مرکزی بندگی خدا ذکر خدا به طور مستقیم نیست، بلکه ذکر برای انسان مثل نفس کشیدن است و یک امر طبیعی است.

پناهیان افزود: دعوای بنده با خدا به عنوان اصلی‌ترین مشکل بشر نداریم و اگر دعوایی هم باشد به خاطر این است که تو این حرف خدا را نپذیرفته باشی که فرموده به ولیّ من تواضع کن. بندگی خدا اصلش در اطاعت از فرمان خداست که فرموده به ولیّ من تواضع کن که در قصه ابلیس و هابیل و قابیل هم هست. از سوی دیگر میزان تقرب به خدا با میزان تقرب به ولیّ خدا معلوم می شود. محاسبه کنید خودتان را قبل از اینکه حسابتان را برسند، یعنی چه؟ یعنی ببین تواضعت به ولیّ خدا چقدر است.

وی در ضرورت فرمان بردن از اولیای الهی گفت: حقیقت مرکزیِ احساس بندگی خدا یعنی احساس تواضع به ولیّ خدا، احساس آمادگی برای فرمان بردن از ولیّ خدا. جایی که خدا مستقیم دستور می‌دهد باید از ولیّ خدا بگیری وگرنه قبول نیست. معنای صلوات در سجده سهو این است که اشتباه هم کردی باید از ولیّ خدا عذرخواهی کنی.

پناهیان افزود: شب قدر پرونده ما دست امام زمان علیه‌السلام است، شب قدر زیارت امام حسین علیه‌السلام لازم است، مگر شب قدر رابطه ما با خدا نیست؟ پس چرا ما را همه جوره درب خانه ولیّ خدا می فرستند؟ امیرالمومنین علیه السلام فرمود: من نماز و روزه بندگان هستم.

وی خبیث‌ترین نوع حسادت را نسبت به ولیّ خدا دانست و خاطرنشان کرد: حسادت نسبت به ولیّ خدا خبیث‌ترین نوع حسادت است لذا اگر اخلاقت درست باشد و احترام به ولیّ خدا نگذاری یعنی اخلاق نداری! نه اینکه این احترام مثل مجوز وبیمه نامه‌ات باشد. آدمیزاد گاهی مثل ابلیس می‌ماند وقتی کار خراب را می‌کند حاضر است ده برابر کارهای بدتر را هم انجام دهد.

منبع:

سخنرانی استاد پناهیان در شب 21ماه رمضان 96

درس بزرگ این روز از نگاه رهبر انقلاب

امروز بیست و یکم ماه رمضان است. این روز قدر هم دارای فضیلتی مانند شب قدر است، هم روز شهادت امیرمؤمنان (ع) است.
درس بزرگ این روز برای ما تقواست، مراقب خود باشیم، در کار و رفتار خود، در سخن و معاشرت خود، حتّی در آنچه که در ذهن ما می‌گذرد دقّت کنیم، مواظب آنها باشیم و سعی کنیم که از راه خدا و راه حق منحرف نشویم. این، تقواست.
* به راستی تقوا، سپری الهی در برابر ناجوری‌ها و شیطنت‌هاست، بیاییم همت بیشتری کنیم و در این چند صباحی که در این دنیا به سر می‌بریم، با تقوای الهی لحظه به لحظه خودمان را برای سربازی مولایمان مهدی (عج) آماده‌تر کنیم.

منبع:

سخنرانی رهبر اتقلاب در 21 رمضان 75

دو صفتی که امام علی‌(ع) از نوجوانی تا شهادت با خود همراه داشت

امام خامنه‌ای می‌فرمایند:امیرالمومنین(ع) از اوایل نوجوانی تا هنگام مرگ، دو صفت «بصیرت» و «صبر» - بیداری و پایداری – را با خود همراه داشت. او یک لحظه دچار غفلت و کج‌فهمی و انحراف فکری و بد تشخیص دادن واقعیت‌ها نشد.

*صبر و بصیرت

امیرالمومنین(ع) در دوره‌های مختلف زندگی خود، چه در دوران نوجوانی؛ یعنی در اوایل بعثت پیامبر، چه در عنفوان جوانی؛ یعنی آن هنگامی که که هجرت به مدینه اتفاق افتاد – که در آن وقت علی(ع) جوانی بیست و چند ساله بوده است – چه در دوران بعد از رحلت پیامبر و آن محنتها و آن امتحانهای دشوار و چه در دوران آخر عمر؛ یعنی پنج سالی که در اواخر عمر امیرالمومنین(ع) حکومت و خلافت را پذیرفت و مسئولیت پیدا کرد، در تمام این تقرببا 50 سال، خصوصیات بارزی را با خود حمل می‌کرده است. همه – به خصوص جوانان – از این نقطه می‌توانند درس بگیرند.

شخصیتهای عظیم تاریخ، غالبا از جوانی، بلکه از دوران نوجوانی، برخی از خصوصیات را با خود همراه داشته‌اند و یا در خود به وجود آورده‌اند. برجستگی انسانهای برجسته و بزر گ، معمولا به یک تلاش بلندمدت متکی است و این را ما در زندگی امیرالمومنین(ع) می‌بینیم. من در جمع‌بندی این زندگی پرفراز و نشیب، این نکته را مشاهده می‌کنم و به شما عرض می‌کنم که امیرالمومنین(ع) از اوایل نوجوانی تا هنگام مرگ، دو صفت «بصیرت» و «صبر» - بیداری و پایداری – را با خود همراه داشت. او یک لحظه دچار غفلت و کج‌فهمی و انحراف فکری و بد تشخیص دادن واقعیت‌ها نشد

از همان وقتی که از غار حرا و کوه نور، پرچم اسلام به دست پیامبر برافراشته شد و کلمه‌ی «لااله‌ الاالله» بر زبان آن بزرگوار جاری شد و حرکت نبوت و رسالت آغاز گردید، این واقعیت درخشان را علی‌بن ابی‌طالب(ع)  تشخیص داد؛ پای این تشخیص هم ایستاد و با مشکلات آن هم ساخت؛ اگر تلاش لازم داشت، آن تلاش راهم انجام داد؛ اگر مبارزه لازم داشت، آن مبارزه را کرد؛ اگر جانفشانی می‌خواست جان خود را در طبق اخلاص گذاشت و به میدان برد و اگر کار سیاسی و فعالیت حکومتداری و کشورداری می‌خواست، آن را انجام داد. بصیرت و بیداری او، یک لحظه از او جدا نشد. دوم، صبر و پایداری که در این راه استوار و صراط مستقیم، استقامت ورزید. این استقامت ورزیدن، خسته نشدن، مغلوب خواسته‌ها و هواهای نفس انسانی – که انسان را به تنبلی و رها کردن کار فرا می‌خواند – نشدن، نکته‌ی مهمی است. آری؛ عصمت امیرالمومنین(ع) قابل تقلید نیست. شخصیت امیرالمومنین(ع) قابل مقایسه با هیچ کس نیست. هر کدام از انسانهای بزرگی که ما در محیط و یا در تاریخ خودمان هم مشاهده کرده‌ایم، اگر بخواهند با امیرالمومنین(ع) مقایسه شوند، مثل مقایسه‌ی ذره با آفتاب است – قابل مقایسه نیستند – اما این دو خصوصیت در امیرالمومنین(ع) قابل تقلید و قابل پیروی است. کسی نمی‌تواند بگوید که اگر امیرالمومنین(ع) صبر و بصیرت – یعنی بیداری و پایداری – داشت به خاطر این بود که امیرالمومنین بود. همه در این خصوصیت باید سعی کنند که خودشان را به امیرالمومنین(ع) نزدیک کنند؛ هر چه همت و استعدادشان باشد.(سخنرانی در روز 21 ماه رمضان 1366/2/30)

*یقین و استقامت

« وجعلنامنهم ائمة یهدون بأمرنا لما صبروا وکانوا بایاتنا یوقنون ».

ویژگی مهم امامان بحق و هادیان امت در راه خدا، آگاهی و یقین و سپس صبر  واستقامت در این راه است. اگر ما زندگی سیاسی امیرالمومنین را جمع‌بندی کنیم، به همین یقین آگاهانه و صبر می‌رسیم.

… زندگی امیرالمومنین را در دوران بیست و سه ساله‌ی پیغمبر نگاه کنید. این همه حادثه چه در مکه و چه در مدینه آن همه مصیبت، آن همه تکلیف سنگین و دشوار، آن همه خطر و مهلکه، ببینید امیرالمومنین در این بیست و سه سال این راه دشوار و پرفراز و نشیب را، این راه سنگلاخ را با چه ابزاری طی کرد؛ ابزار یقین، ابزار مقاومت. فقط یک جمله از خود امیرالمومنین(ع) نقل می‌کنم که خود او از هر راوی و شاهدی صادق‌تر است، می‌فرماید: « ولقد کنّا مع رسول‌اللّه ( صلّى‌اللّه علیه وآله وسلّم ) نقتل آباءنا وأبناءنا واخواننا وأعمامنا »؛ در کنار پیغمبر، در میدانهای کارزار با پدران و برادران و فرزندان و عموهای خود روبرو می‌شدیم و بدون هیچگونه تردیدی با آنها پیکار می‌کردیم: «مایزیدنا ذلک الا ایمانا و تسلیما و مضیا علی اللقم و صبرا علی مضض الالم»؛ این صحنه‌ی دشوار که انسان با خویشاوند خود در راه خدا سینه به سینه بشود، این صحنه‌ی صبرطلب و مقاومت طلب، نه فقط دل ما را نمی‌لرزانید، نه فقط ما را در ادامه‌ی این راه مردد نمی‌کرد، بلکه ایمان ما را و تصدیق ما را و تسلیم ما در مقابل خدا را افزایش می‌داد. «ولقد کان الرجل منا والاخر من عدونا یتصاولان تصاول الفحلین یتخالسان انفسهما ایهما یسقی صاحبه کأس المنون فمرة ‌لنا من عدونا و مرة لعدونا منا»؛ در میدانهای جنگ وقتی با حریفان خود، با دشمنان خود روبرو می‌شدیم، هیچ فکری جز این نداشتیم که وظیفه‌ی خودمان را انجام بدهیم و دشمن خدا را به وادی نیستی و هلاکت بکشانیم.

این خلاصه‌ی زندگی امیرالمؤمنین در آن دوران بیست‌وسه ساله است. فرزندان علی، همسر علی، همین امام حسن مجتبی که امروز به یاد او هم حرف خواهیم زد در همه‌ی دوران زندگی پدر و مرد خانواده هیچ ماهی نگذشت که او در لباس جنگ نبینند، او را در معرض خطر مشاهده نکنند. اما امیرالمومنین بر این همه صبر کرد، مقاومت کرد، راه خودش را پیمود تا این که درخت اسلام سرسبز شد و ساقه‌ی این درخت محکم شد و مصونیت پیدا کرد. بعد از دوران پیغمبر در آن دوره‌ی بیست و پنج ساله‌ای که بر امیرالمومنین گذشت، باز هم امیرالمومنین مظهر همان یقین آگاهانه و صبر و مقاومت است. در هر موقعیتی، هر چیزی را که وظیفه‌ی خود تشخیص داد و به آن یقین کرد، هیچ عاملی نتوانست او را از آن راه برگرداند. در آغاز دوران بیست و پنج ساله بعضیها آمدند نزد امیرالمومنین او را تشویق می‌کردند که قیام کند. امیرالمومنین وظیفه‌ی خودش را خوب تشخیص داده بود: «أَیُّها النَّاسُ، شُقُّوا أَمْوَاجَ الفِتَنِ بِسُفُنِ النَّجَاةِ، وَعَرِّجُوا عَنْ طَریقِ الـمُنَافَرَةِ، وَضَعُوا تِیجَانَ الـمُفَاخَرَةِ. »، کنار بگذارید این خودپرستیها را، جدا بشوید از این قدرت طلبیها، «هذا ماء آجن ولقمة ‌یغض بها آکلها و مجتنی الثمرة الغیر وقت ایناعها کالزارع بغیر ارضه»(44) کنار بروید، این دامی نیست که علی در آن بیفتد؛ علی می‌داند با اوضاع جهان اسلام چه باید بکند. می‌فهمد انقلاب و اسلام از او چه می‌خواهد و آن را با کمال قدرت و استقامت انجام می‌دهد؛ دست رد به سینه‌ی آنها زد. اول بیعت هم نکرد اما بعد از آنکه دید اسلام از او این را می‌خواهد «فامسکت یدی حتی اریت راجعة الناس قد رجعت ترید محق دین محمد(ص)»دید فرصت‌طلبها سوء استفاده کنند، علی را در مقابل خلفا علم کنند تا اسلام علمش بخوابد، این بود که 25 سال در کنار خلفا ایستاد، مبارزه‌ی با کفر کرد، با مرتدین مبارزه کرد، با جهل مبارزه کرد، مانند یک مسلمان آگاه و مقاومت این دوران را که برای او دوران دشواری هم بود گذرانید.

آن جایی که مردم به سراغ او آمدند و احساس کرد که تکلیف او است که حالا دیگر پا به میدان بگذارد، وارد شد. بیعت مردم را قبول کرد، زمامداری را به عهده گرفت حالا علی بن ابی‌طالب که یک عمر برای حکومت اسلامی شمشیر زده و سینه سپر کرده است، خود او در راس این حکومت قرار گرفته است، احساس وظیفه‌ی جدیدی می‌کند. باز هم آدمهای مختلف آمدند؛ امروز فلانی را عزل نکن. امروز در مقابل فلانیها «نه» نگو. اما امیرالمومنین آگاهانه می‌دانست که چه می‌کند. در دوران چهار سال و نه یا ده ماهه‌ی حکومت کوتاه خود، باز با همان یقین آگاهانه، با همان صبر و مقاومت حرکت کرد.

در جنگ صفین می‌فرمود: «الا ولایحمل هذاالعلم الااهل البصر و الصبر».این پرچم را کسی بلند نمی‌کند. مگر آن که دارای بصیرت باشد و دارای صبر و مقاومت باشد. یعنی یقین و صبر؛ با همین دو ابزار، با همین دو بال در این دوران هم در آسمان وظیفه و در اوج این آسمان پرواز کرد. هیچ کدام از امواجی که بر علی(ع) فشار می‌آورد، نتوانست او را از راه خود که آن را تشخیص داده بود جدا بکند. یک طرف قدرت‌طلبها به او فشار می‌آورند، یک طرف مسلمانان افراطی نادان و متحجر به او فشار می‌آورند. به قول فرهنگ رائج امروز موج راست و موج چپ؛ در مقابل هیچ کدام از اینها باز امیرالمومنین تسلیم نشد.

آن روزی که خوارج این تازه مسلمانهای نو به دوران رسیده می‌خواستند به امیرالمومنینی که عمر پربرکت خودش را در راه حکومت الله گذرانده بود درس «لاحکم‌ الا‌الله» بدهند! در مقابل این شعار هم تسلیم نشد. مبارزه کرد، مقاومت کرد، آن راهی را که به خیر مسلمانان و موجب بقای اسلام بود، قدرتمندانه، قاطعانه، شجاعانه، بدون تاثیرپذیری از جوسازیها حرکت کرد، تا به بزرگترین پاداش الهی یعنی شهادت رسید و این بار سنگین را سربلند برزمین گذاشت؛‌ این خلاصه‌ی زندگی امیرالمومنین است.خطبه‌های نماز جمعه‌تهران 1364/3/17)

 

منبع:

 سخنرانی رهبر انقلاب در خطبه های نماز جمعه 

عملی که ثوابش در قرآن نیست ....

امام صادق(ع) در روایتی به عملی اشاره کردند که ثواب آن به دلیل بلندی مقامش نزد خدا در قرآن نیامده است. در حالی که به فرموده ایشان ثواب هر عمل نیکی در قرآن وجود داد.

مَا

مِنْ‏ عَمَلٍ‏ حَسَنٍ‏ یَعْمَلُهُ‏ الْعَبْدُ إِلَّا وَ لَهُ ثَوَابٌ فِی الْقُرْآنِ إِلَّا صَلَاةَ اللَّیْلِ فَإِنَّ اللَّهَ لَمْ یُبَیِّنْ ثَوَابَهَا لِعِظَمِ خَطَرِهَا عِنْدَهُ فَقَالَ‏

تَتَجافى‏ جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ یَدْعُون‏.(سجده16

یکی از  امام صادق(ع) فرمود:

هیچ عمل نیکویی بنده انجام نمی‎دهد مگر آنکه ثواب آن در قرآن است، جز نماز

شب؛

پس خداوند به دلیل عظمت جایگاهی که نزدش است، ثواب آن را نشمرده است و فرموده است:

پهلوهایشان از خوابگاه‌ها جدا مى‏‌شود [و] پروردگارشان را از روى بیم و طمع مى‏‌خوانند.

منبع:

 وسایل‌الشیعه شیخ حر عامِلی،جلدهشتم

پرورش حضرت علی (ع) به دست خدیجه (س)


حضرت خدیجه (س) زنی پاکدامن بودند عفاف و حجاب نمونه‌ای داشتند که این صفت باید مورد توجه زنان جامعه ما باشد.
 حجت الاسلام ناصر رفیعی در دهمین روز از ماه مبارک رمضان با توجه به اینکه امروز سالروز وفات حضرت خدیجه (س) است اظهار کرد: پیامبر اسلام (ص) فوق العاده حضرت خدیجه (س) را دوست داشت و محبت و مهروزی به ایشان داشتند و برایش ارزش زیادی قائل می شدند.

این استاد حوزه علمیه افزود: پدر حضرت خدیجه (س) از شخصیت های مطرح عرب بودند که بر خلاف رسم آن زمان که دختران را زنده به گور می کردند وی حضرت خدیجه(س) را با افتخار بزرگ کرد وحضرت خدیجه (س) از ابتدا شخصیتی پاک و ظاهری محجبه و انسانی خداپرست بوده وصحبت انسانهای مقرض که می خواهند دیگر زنان پیامبر(ٌص) را بالا ببرند وشخصیت  حضرت خدیجه (س) را پایین بیاورند و او را بت پرست و جاهل معرفی کنند که این گونه نبوده است.

رفیعی تصریح کرد: پیامبر(ص) در آن 40 روزی که در غار حرا بودند به حضرت خدیجه(س) پیغام دادند که دوری و جدایی من از تو به اذن خداوند است و من هیچ گونه گله و شکایتی از تو ندارم و با تو قهر نیستم و پیامبر همواره ابراز رضایت و علاقه خود را به ایشان نشان می دادند و در حدیثی که از پیامبر (ص) نقل شده است که ای مردم در روز قیامت نزدیک ترین شما به من کسی است که خوش اخلاق باشد و با همسرش مهربان باشد و خوش رفتاری کند.

 

رفیعی عنوان کرد: حضرت خدیجه (س) خصوصیات و صفات اخلاقی خوب بسیاری داشتند که می توان به زهد ایشان اشاره کرد که ایشان ثروت خود را در اختیار پیابر(ص) و برای گسترش اسلام قرار دادند ویژگی دوم حضرت خدیجه (س) صفت رضایت ایشان است و به اوضاعی که داشتند خوشبین بودند و راضی به رضای خدا بودند و صفت سوم حضرت خدیجه (س) عفاف و حجاب ایشان است که واقعا نمونه بودند که الان این صفت باید مورد توجه زنان جامعه ما باشد و الگویشان قرار بگیرد.

عضو هیئت علمی جامعه الصطفی العالمیه تصریح کرد: صفت و خصوصیت چهارم حضرت خدیجه (س) همت عالی ایشان است و عزمی که ایشان داشتند نمونه بود و صفت پنجم حضرت خدیجه (س) مربی حضرت علی (ع) بودند و ایشان بودند که حضرت امیرالمومنین (ع) را پرورش دادند.

این استاد حوزه علمیه عنوان کرد: ولایت و امامت حضرت علی (ع) پیش از واقعه غدیر اتفاق افتاد و پیامبر اکرم(ص) بعد از خروج از غار حرا فرمودند که به اذن خدا حضرت علی (ع) امیر و وزیر و جانشین من است و اولین کسی که این سخن پیامبر را پذیرفت حضرت خدیجه (س) بودند.

منبع:

سخنرانی استاد رفیعی در مدرسه علمیه گلپایگانی قم سالروز شهادت حضرت خدیجه(س)

خوش به حال کبوتران حرم امن الهی...

اثر كمك به نيازمندان

 حضرت سجاد(ع) در سفرى به مكه به كبوتران حرم چشم دوخت و فرمود: اى مردم علت بودن اين كبوتران

را در حرم ميدانيد چيست؟ گفتند: پسر رسول خدا علت چيست؟ حضرت فرمود ابتدائى كه اينجا به وجود آمد

مردى خانهاى داشت كه در آن درخت خرمائى بود، كبوترى در سوراخ يكى از شاخه

هاى آن نخل پناه گرفت و

مشغول زندگى شد، وقتى از آن كبوتر جوجه به عمل آمد، آن مرد بالاى درخت رفت و جوجه كبوتر را گرفت و

آن را ذبح كرد! زمان طولانى گذشت و براى كبوتر نسلى نبود تا به خداوند از عمل ظالمانه آن مرد شكايت

كرد، به او گفته شد اگر اين بار پس از جوجه دار شدنت اين مرد بالاى درخت آمد و نسبت به جوجه

هات دست

اندازى كرد، از درخت ميافتد و ميميرد. چون جوجه كبوتر بزرگ شد، مرد بالاى درخت رفت، كبوتر ماده به نظاره

نشست كه چه وضعى براى آن مرد پيش ميآيد، چون شاخه را گرفت، گدائى درب خانه آمد و اظهار حاجت

كرد، مرد از درخت پائين آمد و چيزى به گدا داد و دوباره به بالاى درخت رفت و جوجه را گرفت و ذبح كرد و

حادثه

اى هم متوجه او نشد. كبوتر كه دوباره جوجهاش را از دست داده به پروردگار ناليد كه اين چه مسئله

اى

است؟ به كبوتر گفته شد: اين مرد حادثه مرگش را با صدقه تلافى كرد لذا مرگ از او برطرف شد، ولى تلافى

حادثه تو به اين است كه خداوند در آينده نسلت را زياد خواهد كرد، و تو و نسلت را در جايگاهى قرار خواهد

داد كه تا قيامت كسى از آدميان حق برانگيختن شما را نخواهد داشت، و اين كبوتران حليف حرم شدند و تا

قيامت در امن و امانند.

منبع:

پایگاه عرفان

قران روح جوان رادر برابر گناه بیمه می‌کند.

انس با قرآن به برنامه هایی همچون «شبی با قرآن» محدود نشود.

رئیس ستاد اقامه نماز كشور خاطرنشان كرد: فعالان قرآنی نباید انس با قرآن را تنها به برنامه ها و عناوینی همچون «شبی با قرآن» محدود كنند، بلكه هر فعال قرآنی خود باید پرچمدار قرآن باشد و برای ایجاد نهضت قرآنی نیز از اطرافیان خود شروع كند.

وی ادامه داد: باید بعد از تلاوت قرآن به فهم آن پرداخت، البته عمق مفاهیم قرآن را تنها اهل بیت(ع) درمی یابند و با توجه به اینكه جایگاه ما در آخرت به میزان آشنایی و فهم ما از قرآن بستگی دارد، اهمیت این امر دو چندان می شود.

مفسر قرآن مجید همچنین بر ضرورت آشنایی و انس هر چه بیشتر جوانان با قرآن كریم تأكید كرد و ادامه داد: جوانان به هر میزان كه قرآن را قرائت، حفظ و مطالعه كنند، به‌ همان مقدار از گناه دور و به خدا نزدیك می‌شوند و روح جوان در برابر گناه بیمه می‌شود.

حجت الاسلام والمسلمین قرائتی اظهار كرد: قرآئت قرآن باید به صورت آرام و آهسته و با طمأنینه باشد و انسان باید به گونه‌ای تصور كند كه در حال سخن گفتن با خداوند است و خدای متعال نیز با او در حال گفتگو است.

رئیس ستاد اقامه نماز كشور با اشاره به عدم آشنایی بسیاری از فعالان فرهنگی با نحوه صحیح اسرار و تعالیم قرآن و دستورات پیامبر(ص) و ائمه اطهار(ع)، اظهار داشت: باید مراقب بود تا كارهای اشتباه به عنوان فعالیت های فرهنگی ترویج نشود.

حجت الاسلام والمسلمین قرائتی تصریح كرد: استفاده صحیح از امكانات و تكنولوژی، شناخت روش‌های دعوت، پاسخگویی به شبهات با نظرات كارشناس مذهبی، استفاده مفید از زمان، مخاطب شناسی و جذب و بهره گیری از تجربیات دیگران از دیگر مواردی است كه فعالان فرهنگی باید به آن توجه داشته باشند.

تاكید بر اقامه نماز.

وی در رابطه با قرائت نماز نیز بیان داشت: طلاب باید علاوه بر تجوید صحیح قرآن، در امر نماز نیز تلاش فراوان داشته باشند.

رئیس ستاد اقامه نمازكشور بیان داشت: ذكر بركات نماز یكی از راه‌های جذب افراد به نماز است؛ البته در این بین كسی كه مردم را به سمت نماز فرا می خواند باید خود را اصلاح كند تا حرفش پذیرش بیشتری داشته باشد.

وی با بیان این كه نماز عامل سنجش اعمال است، ابراز داشت: اگر نماز كسی قبول نشود، هیچ كدام از اعمالش نیز قبول نمی شود، به همین دلیل است كه این واجب از با همه واجبات دیگر تفاوت دارد.

این مفسر قرآن ادامه داد: اقامه و بر پاداشتن تنها به نماز محدود و خلاصه نمی شود، بلكه قرآن نیز به مانند نماز باید همواره در جامعه اقامه و برپا داشته شود.

تعطیلات حوزه كم شود.

وی در ادامه با انتقاد از تعطیلات مداوم در كشور، این مسئله را برای طلاب مدارس علمیه مضر دانست و بیان داشت: امروز هزاران سؤال در جامعه مطرح است كه باید از طریق قرآن پاسخگو باشيد، لذا حوزه های علمیه باید بين موضوعات مختلف جامعه و قرآن كریم ارتباط ایجاد كرده وتلاش داشته باشند كه از این فرصت ها به بهترین نحو استفاده نمایید.

دعوت جوانان به نماز به زور نباشد.

حجت الاسلام والمسلمین قرائتی تصریح كرد: كار باید برای نسل نو باشد، نباید برای اقامه نماز كاری كنیم كه جوان از ترس تنها در برخی اوقات در نماز جماعت شركت كند و در منزل نماز نخواند.

وی ادامه داد: تفسیرها باید روان و عامه پسند باشد و نباید در منبرها از خواب و شعر و مطالب دیگر گفت، باید قرآن را از مهجوریت خارج نمائیم، یكی از راه های آن بیان آیه های مخاطب دار می باشد.

منبع:

بخشی از سخنان حاج اقا قرائتی ، در جمع طلاب، اساتید ، مدیران مدارس علمیه قزوین،رمضان 96

یک گرم یک گرم هم که کم می‌شود، ما حسابش را داریم.



  1. “قرآن می‌فرماید: تشکیلات ما هم حساب و کتاب دارد. هر ذره‌ای که از بدن شما کم می‌شود، می‌دانیم چند گرم کم شد. «قَدْ عَلِمْنا ما تَنْقُصُ الْأَرْضُ مِنْهُمْ» (ق/ ۴)هفتاد کیلو، هشتاد کیلو کمتر یا بیشتر مرده را زیر خاک می‌کنند. یک گرم یک گرم هم که کم می‌شود، ما حسابش را داریم.

    دریافت نعمت‌ها بر اساس تقدیر الهی

    نعمت‌هایی که به شما دادیم همه حساب و کتاب دارد. «عِنْدَنا خَزائِنُهُ» (حجر/ ۲۱) اینکه تو داری خزینه‌اش نزد ماست. «وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ» آنچه به شما می‌دهیم اندازه گیری شده است. مثل قندی که به خانه می‌آورند و بعد حبه حبه می‌شود. امروز سهم ما این است؛ لذا در رزق هم نباید زور زد. تلاش آری، حرص هرگز! ما باید تلاش کنیم، اما نباید حرص بزنیم، چون با حرص و حسادت ما رزق ما کم و زیاد نمی‌شود.

    حتی مرگ که آخرین نفس ما چه ساعتی است، حساب و کتاب دارد. «قَدَّرْنا بَیْنَکُمُ الْمَوْت‏» (واقعه/ ۶۰) «قَدَّرْنا» یعنی دقیقه‌های عمر شما حساب شده است. منتهی ما حساب این حساب و کتاب‌ها را نداریم و غافل هستیم. قرآن گله می‌کند و می‌گوید: بعضی‌ها به فکر حساب و کتاب نیستند. می‌گویند: امروز خوش باشیم و کاری به فردا ندارند. این جنایت‌ها و ظلم‌ها که می‌شود بخاطر این است که ما خانه را بی‌حساب و کتاب می‌دانیم. شما اگر وارد یک خانه شدی، بدانی در این خانه دوربین است. حساب و کتاب است. آرام زندگی می‌کنی. اما اگر بدانی این خانه دوربینی ندارد، صاحبی ندارد، حسابی ندارد. می‌گویی: هرچه نچاپم از جیبم رفته است. چرا نچاپم؟ مگر خل هستم؟ خوش باش. افراد مجرم وقتی مجرم می‌شوند که بگویند: خانه صاحب و حسابی ندارد. این مسأله حساب و کتاب مسأله مهمی است.

منبع:حجت الاسلام و المسلمین قرائتی  درباره” نظام هستی بر اساس حساب و کتاب” 26 اردیبهشت 96 .

رمضان میدان مسابقه بندگان...


رمضان؛ میدان مسابقه
امام مجتبی علیه السلام در روزهای پایانی ماه مبارك رمضان از كنار جماعتی كه مشغول خنده و شوخی بودند عبور كردند. حضرت با ناراحتی به آنها فرمود: « خدا ماه رمضان را میدان مسابقه بندگان قرار داده است. دسته ای گوی سبقت می ربایند و پیروز می شوند و تعدادی هم از دیگران عقب می مانند و سرافكنده می شوند. عجیب است در روزی كه پیشی گیرندگان پیروز شده اند و عقب ماندگان زیانكار گردیده اند، جمعی به شوخی و خنده مشغولند. به خدا سوگند اگر پرده در افتد، امروز نیكوكار، مشغول پاداش خود و عقب افتاده، گرفتار بدیهای خود است و برای احدی فرصتی جهت شوخی و لهو و لعب باقی نمی ماند.»

منبع:

 شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه،، ج2، ص174.

تشخیص کاندیدای اصلح از دیدگاه آیه الله بهجت(ره)

ایت الله بهجت معتقد بودند، برخی از راه های تشخیص کاندیدای اصلح، در هنگام تردید، این است که ببینید:

کدام یک از کاندیداها در عقیده و عمل با حضرت امیر المومنین(علیه السلام) و حضرت مهدی(عج) نزدیک بوده و یا نزدیک‌ترند. انتظار در کدامیک از این افراد بارزتر بوده و آمادگی کدام یک از آنها بیشتر است.

نکته بعد این که، کدام یک از نامزدهای انتخاباتی، در امور دین تغییری نداده و یا نمی‌دهد. کدام یک از افراد ملکه تقوی و راستگویی داشته و یا قوی تر هستند؛  در صفات، کدام نامزد به کفر و نفاق شبیه و کدام از نفاق دورتر است.

بنابراین حضرت آیت الله بهجت(ره) معتقد بودند، برای تشخیص کاندیدای اصلح و رأی به ایشان، باید بررسی و تفحص کرد، کدام به خدای متعال، پیامبر(صلی الله علیه و آله) ، اهل بیت(علیهم السلام) و امام عصر(عج)، نزدیک تر است. باید این گونه اشخاص را انتخاب کنید.

 
منبع:حوزه

هشدار به نازک نارنجی‌ها ..

 

قال امیر المؤمنین (ع):

مَنْ عَظَّمَ صِغَارَ الْمَصَائِبِ ابْتَلَاهُ اللَّهُ بِکِبَارِهَا

هر کس مصائب و اندوه‌های کوچک را بزرگ شمارد،‌ خداوند او را به مصائب بزرگ مبتلا می‌سازد!

 

منبع:

نهج البلاغه حکمت 448

 

چرا دل برخی انسان‌ها در برابر حق و حقیقت تسلیم نمی‌شود؟


یکی از عواملی که سبب می‌شود تا برخی از مردم، نسبت به «حق»، موضع تهاجمی بگیرند و آن‌را نپذیرند عامل «لجاجت» است. اگر کسی در زندگی خود، به جای تسلیم شدن در برابر حقایق، به لجبازی روی آورد، از درک حقیقت، محروم خواهد شد و برای همیشه، در منجلاب باطل، خواهد ماند.

 عوامل مختلف می‌تواند در این مسئله دخالت داشته باشد:

1. تکبر:که از صفات شیطان است. شیطان نیز تکبر ورزید و در برابر حق تسلیم نشد.

2. لجاجت:یکی از عواملی که سبب می‌شود تا برخی از مردم، نسبت به «حق»، موضع تهاجمی بگیرند و آن‌را نپذیرند عامل «لجاجت» است. اگر کسی در زندگی خود، به جای تسلیم شدن در برابر حقایق، به لجبازی روی آورد، از درک حقیقت، محروم خواهد شد و برای همیشه، در منجلاب باطل، خواهد ماند.

یکی از نمونه‌های قرآنی این صفت زشت، مربوط است به لجاجت فرعونیان در برابر معجزات روشن حضرت موسى(ع)؛ آنها بر آیین بت‌پرستى نیاکانشان لجاجت و اصرار ورزیدند و گفتند: «آیا آمده‌اى که ما را، از آنچه پدرانمان را بر آن یافتیم، منصرف سازى و بزرگى [و ریاست] در روى زمین، از آن شما دو تن باشد؟! ما [هرگز] به شما ایمان نمی‌آوریم!».(یونس، 78. )آن گروه گمراه، هرگز در خصوص حق یا باطل بودن آیین موسی، سؤال نکردند بلکه فقط به خاطر مخالفت آن با عمل نیاکانشان، آن‌را نپذیرفتند.

در حدیثی امام علی(ع) می‌فرماید: «لجاجت، پر ضررترین چیزها در دنیا و آخرت است».( غرر الحکم و درر الکلم،)

بنابراین، اگر کسی در ورطه و گرداب لجاجت افتاد، حق و حقیقت را - با تمام وضوح آن- نفی، خواهد کرد و برای همیشه با باطل، همنشین خواهد شد.

3. گناه: چشم دل انسان را در برابر حقیقت می‌بندد و آن‌را تباه می‌کند؛ امام باقر(ع) ‏فرمود: «هیچ چیز بیشتر از گناه دل را تباه نمی‌کند؛ همانا دل با گناه درگیر می‌شود ولى گناه چندان به‏ آن می‌پردازد (سماجت می‌کند) که سرانجام بر آن چیره می‌گردد، و دل واژگونه می‌شود».

4. دنیاپرستی: علایق شدید مادی و دنیاپرستی انسان را به هر انحراف و گناهی، می‌کشاند و همین موجب این می‌شود که انسان از پذیرش حق و حقیقت سر باز زند. امام على(ع) در سخنانی می‌فرماید:

«دنیا دوستى عقل را تباه می‌کند و دل را از شنیدن حکمت کَر می‌سازد و موجب عذاب دردناک می‌شود».

«دنیا را رها کن که دنیا دوستى [انسان را] کور و کر و لال و سرافکنده می‌سازد».

منبع:

. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج ‏2، ص 268، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، 1407ق.

. لیثی واسطی، علی، عیون الحکم و المواعظ، ص 231، قم، دار الحدیث، چاپ اول، 1376ش.‏

. الکافی، ج ‏2، ص 136.

 

 

10توصیه‏ اخلاقی امام علی (ع) به مالک ‏اشتر


  توصیه‌های اخلاقی امام علی (ع) که خطاب به مالک ‏اشتر و دیگر زمامداران اسلامی گفتند.

1. توصیه به تقوای الهی و تقدیم اطاعت خداوند بر همه چیز و پیروی از فرایض و سنت‏هایی که خداوند به آن امر فرموده است.

2. زمامدار اسلامی باید نسبت به مردم محبت و لطف بورزد و مثل درندگان خونخوار نباشد که خوردن اموال مردم را غنیمت شمارد.

3. برخوردار ساختن مردم از عفو و اغماض در مواردی که امکان دارد؛ زیرا که مردم در معرض خطا و اشتباه قرار می‏گیرند و حاکم باید عفو و گذشت داشته باشد.

4. حاکم اسلامی باید از درون مردم، کینه و عقده را باز کند و نسبت به مردم حسن ظن داشته باشد؛ چرا که حسن ظن به مردم مشقت طولانی را برطرف می‏سازد.

5. زمامدار اسلامی نباید عیب‏جو باشد؛ بلکه باید افراد عیب‏جو را نیز از خود دور کند. حضرت می‏فرماید: «دورترین و مبغوض ‏ترین رعیت در نزد حاکم، باید عیب جوترین آنها از مردم باشد؛ زیرا که اگر مردم عیوبی دارند، حاکم باید عیوب آنها را بپوشاند».

6. زمامدار نباید سخن چین را تصدیق کند؛ هر چند که خود را در مقام خیرخواهی جلوه دهد. در این دنیا انسان نماهایی هستند که به علل مختلف از امتیازاتی که خدا بر بعضی از انسان‏ها به برکت کوشش و تلاششان عنایت فرموده است، ناراحتند و از این‏رو تلاش می‏کنند تا آنها را به زمین بزنند. زمامدار بایستی از این گونه افراد دوری کند.

7. زمامدار اسلامی در عمل به عهدی که خدا از او گرفته است، موفق نمی‏شود، مگر با یاری خواستن از خدا و آماده کردن نفس برای احترام به حق.

8. زمامدار هرگز نباید از عفوی که نسبت به کسی روا داشته است، پشیمان، و از کیفری که به کسی داده است، شادمان گردد.

9. زمامدار باید تعدادی از بهترین اوقات شبانه‏روزی خود را برای ارتباط با خدا اختصاص دهد و برای رسیدن به مقام والای اخلاص، واجبات و دیگر تکالیف الهی را بدون کمترین نقص انجام دهد.

10. زمامدار نسبت به وعده‏هایی که می‏دهد، بایستی وفادار باشد و تخلف نکند.

منبع:

نامه 53 نهج البلاغه
 

در روزهاي که باقي مانده است، خودتان را آماده کنيد.



بسم الله الرّحمن الرّحيم
به آقايان محترم و عزيز، علماي اعلام، فضلا، مبلّغان و طلّاب جوان و انقلابي خوشامد عرض مي کنم. اميدوارم که ان شاءالله اين اجتماعِ ما به عنوان خدمتگزاران بخش تبليغ دين، مورد نظر حضرت بقيةالله الاعظم ارواحنافداه قرار گيرد و با ادعيّه زاکيّه آن بزرگوار و به برکت ورود در اعتاب ماه مبارک رمضان، دلها و جانهاي ما مشمول پرتو هدايتگر و روشنگر و منوّرکننده الطاف الهي واقع شود.
براي من توفيق بزرگي است که در آستانه ماه مبارک رمضان، با جمع عزيزاني مانند شما ملاقاتي کنم. خصوصيت اين جمع همين است که عمرشان، جوانيشان، نيروهايشان، به جاي صرف در منافع و مصالح شخصي و جمع کردن و گردآوردن مطاع دنيوي براي خود، صرف اهداف والاي دين و تبليغ دين و تحکيم مباني ايمان ديني در دلها مي شود. اين شرف بزرگي براي ملت ايران است که روحانيت اسلام در اين کشور، حاوي مجموعه اي است که حقّاً و انصافاً در مجموعه همه جمعها و سازمانهاي روحاني در بين اديان و مذاهب عالم، بي نظير است.
ماه رمضان، ماه مبارکي است. برکات رمضان، از خودِ آحاد و افراد مسلماني که مي خواهند در ضيافت الهي در اين ماه وارد شوند، شروع مي شود؛ از دلها شروع مي شود. اوّلين حقيقتي که تحت تأثير برکات اين ماه قرار مي گيرد، دل و جان مؤمنين و روزه داران و وارد شوندگان به عتبه مقدّس و مبارک اين ماه است. از طرفي روزه اين ماه، از طرفي تلاوت قرآن در اين ماه و از طرفي اُنس با ادعيه اي که در اين ماه وارد شده است، انسان را در معرض يک تزکيه و تهذيب و تصفيه باطني قرار مي دهد و ما همه به اين تصفيه احتياج داريم.
علاوه بر اين که هر فرد مسلماني احتياج دارد به اين که در اين ماه ذخيره تقوا و پرهيزکاري و تهذيب و تزکيه را براي خود فراهم کند، ما منسلکين در سلک روحانيت، بيشتر از ديگران به اين معنا احتياج داريم. به قول آن عارف معروف  که مي گويد: «آب که از برکات الهي است، همه پليديها و ناپاکيها را از بين مي برد؛ هر جسمي که با آب تماس مي گيرد، پاک مي شود؛ ولي خود آب تحت تأثير تماس با ناپاکها و ناپاکيها، به تصفيه احتياج پيدا مي کند و خداي متعال در يک گردش طبيعي، آب را به بخار تبديل مي کند؛ به آسمان مي برد، از بالا مجدّداً به صورت قطرات باران به زمين برمي گرداند، پليديها را از آن جدا مي کند، آن را تصفيه مي کند و باز به صورت ماء طهور در اختيار افراد انسان و ساير موجودات قرار مي دهد.»
 «اين جان شما، معارف شما، نصايح شما، بلکه خود قلب و روح شما، همان ماء طهوري است که ناپاکيها را از انسانها مي زدايد؛ اما خود اين ماء طهور بتدريج به تصفيه و تزکيه احتياج پيدا مي کند و تزکيه و تصفيه آن، جز با يک عروج معنوي، جز با يک گردش معنوي به سمت علويّات - که آن هم با ذکر و دعا حاصل خواهد شد - ممکن نمي شود.» با ذکر، با توجّه، با توسّل، با مناجات، با نافله، با تضرّع در مقابل خداوند، با تفکر در آيات آفاقي و انفسي، اين ماء طهور باز همان طهارت خود را به دست مي آورد؛ آماده مي شود تا باز هم با پليديها مواجه گردد و آنها را از جسم و جان بشر و عالم بزدايد. بنابراين، ماه رمضان فرصت اين عروج معنوي است.
هميشه فرصت هست. ماه شعبان و ماه رجب نيز همين طور است. ايام ديگر سال هم براي انسانهايي که اهل ذکر و توجّهند، همين طور است؛ «انّما تنذر من اتّبع الذّکر» . پيروي از ذکر - يعني به يادآوردن و توجّه کردن - مايه نجات جان بشر است. در همه ايام سال، در همه شبها، در نيمه شبها، با تلاوت قرآن، با تدبّر در قرآن، با خواندن اين دعاهاي پُرمغز و عميق و اين لحن عاشقانه اي که در اين دعاها هست - بخصوص ادعيّه صحيفه مبارکه سجّاديه - مي شود اين تسويه باطن را به وجود آورد؛ ولي ماه رمضان يک فرصت استثنايي است. ليالي و ايام اين ماه، هر ساعت و هر دقيقه اش براي انسان - بخصوص براي جوانان - يک فرصت است.
شما فضلاي جوان که بحمدالله جواني خودتان را به توفيق الهي در خدمت دين و شريعت و تبليغ قرار داده ايد، خيلي بايد بهره ببريد و از قبل از ورود در ماه رمضان، در همين روزهاي معدودي که باقي مانده است، خودتان را آماده کنيد. شما از امثال اين بنده حقير آماده تر هستيد. هم از لحاظ روحي آماده تريد، هم گرفتاريهاي کمتري داريد و هم از نورانيّت بيشتري برخورداريد. اين را قدر بدانيد، مغتنم بشماريد و خودتان را باز هم هرچه بيشتر براي برداشتن بارهاي سنگينتر و انجام بخشيدن به کارهاي بزرگتر آماده کنيد. هنوز اين جامعه و اين کشور و اين دنياي بزرگ و اين تاريخ، به تلاش شما - آن هم تلاش مقدّس و پاکيزه - خيلي احتياج دارد. بايستي از اين فرصتها حدّاکثر استفاده را بکنيد.
در زندگي شما عزيزان، يک عامل ديگر هم براي مبارک بودن اين ماه وجود دارد و آن تبليغ است، که اجتماع امروز ما هم به مناسبت تبليغ است. تبليغ به اين شکلي که در ميان ما معمول است، امر خيلي بديعي است. حقيقتاً هيچکدام از روشهاي تبليغي، هنري، وسايل ارتباط جمعي و رسانه ها، جاي اين تبليغ را نمي گيرد. نمي خواهم عرض کنم که اين تبليغ مغني از آنهاست؛ ليکن آنها هم مغني از اين تبليغ و از اين سبک و اين روش نيست.
اين که انساني روبه رو با مؤمنين در اجتماعات هرروزه يا هرشبه پياپي بنشيند و براي آنها با روشهايي که بايد مورد توجّه قرار گيرد به بيان معارف الهي را بپردازد، نصيحت کند، اخلاق فاضله را براي آنها بشکافد، صراط مستقيم را در مقابلشان قرار دهد و آن را برايشان تبيين کند و ميان گوينده و مخاطب، نفسها و نگاهها و دلها بر هم گره بخورد، اين چيز بسيار بااهميتي است. جامعه روحانيت و حوزه هاي مبارکه علميّه نبايد اين را به هيچ قيمت از دست بدهند. البته همين طور هم هست؛ هم طلّاب و فضلا و عاملان تبليغ در اين راه قدر اين تبليغ را مي دانند، هم بزرگان تا سطح عالي مراجع معظّم به اين سبک تبليغ اهميت مي دهند و بايد هم اهميت بدهند؛ چون بسيار حائز اهميت واقعي است.
اين تبليغ داراي سه رکن اصلي است که من مختصراً عرض مي کنم: يک رکن، منشأ اين تبليغ است؛ يک رکن، هدف اين تبليغ است؛ يک رکن، ابزار و وسايل و شيوه هاي اين تبليغ است.
 منشأ اين تبليغ چيست و چه بايد باشد؟ منشأ اين تبليغ بايد فکر، انديشه، خردمندي، اخلاص و معنويّت باشد؛ يعني تبليغ بايد از يک منبع نوراني سرچشمه بگيرد. اگر اين تبليغ از روي هواي نفس شد، براساس انگيزه هاي ناسالم شد، از روي بي اعتنايي به اصل کار شد و آن منشأ را نداشت، تأثير آن هم تأثير آن سرچشمه فيّاضي نخواهد بود که از يک منشأ عزيز و پُربار حقيقي سرچشمه مي گيرد و مي ريزد؛ منقطع و ناسالم و آلوده خواهد شد. منشأ بايد هم فکر و انديشه و مطالعه و تأمّل و تدبّر باشد و هم اخلاص و نصح و علاقه به مخاطب که براي او تبليغ مي کنيم.
در تبليغاتي که در دنيا براي بعضي از فرق - که من نمي خواهم اسم بياورم - مي شود و مي گويند مبلّغان فلان فرقه در آفريقا يا در فلان جا رفتند، اين حرفها را زدند، اين کارها را کردند، با اين هدف است که آنها مي خواهند نشان دهند که تبليغشان ناشي از همين منشأ مبارک است - يعني از عشق و نصح نسبت به مخاطبان - ليکن حقيقت قضيه غير از اين است. معلوم شد که گروههاي تبشيري از صدوپنجاه سال پيش، دويست سال پيش، به عنوان مقدّمه استعمار، چه کارهايي را در کشورهاي ديگر - چه در کشورهاي آسيايي و چه بيشتر از آن در کشورهاي آفريقايي - انجام دادند. در خود اروپا هم وضع بدتر از اين حرفهاست، که قابل ذکر نيست؛ ليکن در شما اين ممکن واقع است و گذشته تبليغي ما نيز همين را نشان مي دهد که تبليغ ناشي از انديشه و فکر و مطالعه و تدبّر و رسيدگي است.
شما به آثار تبليغي برخي از بزرگان نگاه کنيد! اغلب کتابهاي مرحوم آيةالله شهيد مطهّري رضوان الله تعالي عليه سخنرانيهاي اوست؛ يعني تبليغات اوست که با همين روش و سبکي که شما امروز انجام مي دهيد، ابلاغ شده است، تبليغ شده است، رسانده شده است و ببينيد چقدر پرمايه و پرمغز است. از اين قبيل، الي ماشاءالله چه در دوران قبل از انقلاب و چه بعد از آن وجود دارد. همچنين منشأ بايد همان اخلاص و صفا و عشق و علاقه به مخاطبان را داشته باشد؛ «عزيز عليه ما عنتّم حريص عليکم بالمؤمنين رؤوف رحيم» . اين، خصوصيتِ آن مبلّغِ اوّل و داعي اوّل است که شما دنبالش حرکت مي کنيد. بايد با مردم اين گونه بود. با اين منشأ بايد با مردم حرف زد. وقتي که مبلّغ با اين احساس و با آن مايه فکري سخنش وارد ميدان مي شود، مثل مغناطيس دلها را جذب مي کند، مثل قطرات آب زلال در سخت ترين سنگها هم اثر مي گذارد و در زمين مناسب باروري مي دهد؛ «والبلد الطّيّب يخرج نباته بإذن ربّه». 
آنچه که شما از اين زلال معنوي به سرزمين دلهاي مردم و ذهنهاي مردم سرازير کنيد، فوراً پرورش مي يابد و رشد مي کند، که نمونه هاي آن را در زندگيهاي خودمان مشاهده کرديم و يک نمونه اش همين انقلاب است. اين انقلابِ عظيم، مهمترين رکن و عاملش همين تبليغات بود؛ حال تحليلگران مادّي هرطور مي خواهند تبليغ کنند، بکنند. آنچه که ما ديديم و حس کرديم، اين است و هر هدف بزرگي هم با اين تأمين خواهد شد.
هدف بايد «صراط الله» باشد؛ «صراط الله العزيز الحميد» ، «انّک علي صراط مستقيم» ، «ادع الي سبيل ربّک» . هدف تمام پيامبران، کشاندن مردم به صراط مستقيم است و صراط مستقيم هم يعني عبوديت؛ «و ان اعبدوني هذا صراط مستقيم» . بايد مردم را به عبوديّت الهي که همان صراط مستقيم است، سوق دهيد. البته اين عبوديّت، در زمينه اخلاق، در زمينه عمل فردي و در زمينه عمل اجتماعي کاربرد دارد، که وقتي بحث عمل اجتماعي پيش آمد، آن وقت بحثهاي سياسي، تحليلهاي سياسي - تبيين سياسي - هم در حوزه کار شما قرار مي گيرد.
اشتباه کساني که در گذشته مسائل سياسي را از تبليغ کنار مي گذاشتند، در اين بود که عبوديّت را به منطقه فردي منحصر مي کردند. آنها اين جا را غلط مي فهميدند و غلط عمل مي کردند. بله؛ هدف، کشاندن مردم به عبوديّت است؛ منتها عبوديّت منطقه وسيعي در زندگي انسان دارد و آن منطقه به عمل شخصي منحصر نيست. وقتي که عمل جامعه، عمل يک مجموعه عظيم انساني و مردم يک کشور، عمل اقتصادي، عمل سياسي و موضعگيريهاي سياسي مشمول بحث عبوديّت شد، آن وقت دعوت شما هم مي تواند شامل اين مسائل باشد و بايد هم باشد؛ چاره اي نداريد.
بايد درس اخلاق بگوييد، درس اخلاق سياسي هم بگوييد، درس اخلاق و معنويّت هم بگوييد، تحليل سياسي هم بدهيد، دشمن دروني را هم - که نفس امّاره يا شيطان رجيم است - معرفي کنيد، دشمن اجتماعي را هم - که شيطان بزرگ يا شيطانهاي گوناگونند - معرفي کنيد، ايادي و اذناب شيطان را هم معرفي کنيد. وقتي معناي عبوديّت الهي اين شد که انسان از «انداد الله» اجتناب کند و تبرّي جويد، بايد از همه اَشکال آن تبرّي جويد. «انداد الله»، يک وقت نفس پليد انساني است که درون اوست؛ «نفسک التي بين جنبيک» . يک وقت شيطان است که در دعاي صحيفه سجّاديه مي گوييد که «او را در وجود من مستقر کردي و به چيزي که مرا از آن متمکن نکردي، تمکن بخشيدي.» يک وقت هم شيطانهاي قدرتمند عرصه سياسي اند که براي اغوا و راهزني و تسلّط و ضربه زدن و به جهنّم کشاندن ملتها و شعوب بشري منتظر نشسته اند. «انداد الله» اينهايند. دعوت به عبوديّت، نفي اينها را مي طلبد؛ چاره اي نداريد.
ما توصيه نمي کنيم که منبرها و سخنرانيها را به جنبه هاي فردي و شخصي منحصر کنيد؛ نه. ممکن است يک سخنراني، يک منبر، يک سلسله منبر، منحصر به اين معاني باشد - مانعي ندارد - اما در کنار آن بايستي صحنه زندگي اجتماعي - سياسي انسان هم ميدان عبوديت الهي باشد. آن جا هم بايستي طواغيت ازاله و زدوده شوند و افشا گردند.
عامل سوم، عبارت از روش است. روشها خيلي مهمّ است. در همين آيه مبارکه «ادع الي سبيل ربّک بالحکمة» ، روش را بيان فرموده است. سخن حکمت آميز، يعني سخن محکم، سخن غيرمشتبه، سخن غيرموهون و غير ضعيف. حکمت، همه اينها را دارد. سخن حکيم است، يعني هم حکمت آميز است، هم مستحکم است، هم در مقابل متشابه است؛ «بالحکمة والموعظة الحسنة و جادلهم بالّتي هي احسن» . گفتگو، مذاکره، با ذهنها مواجه شدن، مخاطب قراردادن دلها و ذهنها، با لسان مبين و با روش برادرانه حرف زدن، بسيار بسيار مهمّ است.
عزيزان من! از جمله چيزهايي که در تبليغ بسيار مهمّ است، اين است که شما پاسخ استفهامهاي مخاطبان خود را بدهيد. اگر جواني جلوِ ما نشسته است و ده، بيست سؤال در ذهن اوست، ما هم يک سخنراني يکساعته براي او مي کنيم، در حالي که هيچيک از سؤالات او جواب داده نشده است، آيا به نظر شما اين سخنراني موفّق است؟ البته که نه. ما بايد سؤالهاي ذهن او را که احياناً بر زبان نمي آورد، يا نمي تواند به زبان بياورد، يا خودش متوجّه نيست که اين سؤالها را بايد به زبان آورد، يا موقعيت مقتضي نيست، پاسخ دهيم. چطور مي شود پاسخ داد؟ وقتي که استفهامهاي او کشف شود و ما بدانيم در ذهن او چيست.
اين قدر که من به فضلاي جوان و به علما توصيه مي کنم که با نسل جوان تماس بگيريد، براي اين است. با نسل جوان تماس بگيريد، سؤالهاي اينها را بخواهيد، استفهامهاي اينها را بشناسيد، ببينيد وقتي پاي صحبت روحاني مي نشينند، چه مي طلبند؛ نه اين که چه توقّع دارند شما بگوييد، بلکه چه توقّع دارند براي آنها تبيين شود. اين شناختن نيازها، خيلي مهمّ است.
 از اين بالاتر، نيازهاي جماعت مردم است. گاهي يک نياز تبليغي در جامعه وجود دارد، آحاد هم به آن توجّه ندارند؛ ولي شما مي دانيد که اين نياز هست. مثلاً شما تبليغات دشمن را گوش کرديد، ديديد که دشمن متمرکز و متوجّه به چيست؛ مي فهميد که بايد اين را مورد توجّه قرار دهيد و ازاله پليدي و دفن تبليغات کذب دشمن را بکنيد؛ در حالي که ممکن است خود آن مخاطبان به آن توجّه نداشته باشند. اين مي شود رفع نياز.
عزيزان من! يکي از خدمتهايي که دشمنان ما به ما مي کنند، همين است که به ما نشان مي دهند در تبليغ روي چه نقاطي بايد متمرکز شويم. امروز اگر شما نگاه کنيد، مي بينيد که همه دستگاههاي تبليغي دشمن دست به دست هم داده اند و تبليغات خود را بر روي چند نقطه متمرکز کرده اند. در رأس آنها هم تبليغات صهيونيستهاست. صهيونيستها که عرض مي کنيم، فقط مراد ما دولت صهيونيست غاصب نيست؛ او بخشي از مجموعه صهيونيستهاست؛ مجموعه صهيونيستهايي که سرمايه داران بزرگ کشورهايي از جمله امريکا را تشکيل مي دهند و بر سياست آن کشور مسلّطند. امروز متأسّفانه کشور امريکا، دولت امريکا، کنگره امريکا، در زمينه هاي گوناگون - مالي، تبليغاتي، فرهنگي و غيره - اسير طلسم صهيونيستند. تبليغات رسانه اي دنيا هم غالباً در اختيار اينهاست. اين خبرگزاريهاي معروفي که شما مي بينيد، عمده شان در اختيار همين مجموعه اند. بعضيها هم که متعلّق به آنها نيستند، با آنها هم جهتند. اگر شما تبليغات اينها را نگاه کنيد، مي بينيد که در مورد کشور عزيز و ملت بزرگ و قهرمان و درعين حال مظلوم ما، بر روي چند نقطه متمرکزند: اوّل، اختلاف و دوئيت و تفرقه است؛ همان داستان قديمي «تفرقه بينداز، حکومت کن»؛ همان درد و بلاي عمده اي که از قديم در جان ملتها مي افتاده است. درصدند تفرقه ايجاد کنند، يا اگر هرچه تلاش کردند ديدند نمي توانند تفرقه ايجاد کنند، شايعه تفرقه بيندازند.
شما ملاحظه کنيد، همين کنفرانس اسلامي بحمدالله و به عزّت الهي، موجب عزّت امت اسلامي و ملت عزيز ايران شد؛ «من کان يريد العزّة فلله العزة جميعاً» : هرکس عزت مي خواهد، سراغ خدا برود؛ خدا به او عزت خواهد داد. در اين کنفرانس، اين آيه شريفه خودش را نشان داد و دست قدرت الهي و عزت الهي، ملت ايران و دولت ايران و مسؤولان کشور و دست اندرکاران را در دنيا مثل خورشيدي روشني بخش و بامشکوة و منور جلوه داد. علي رغم ميل امريکا، به وسيله اين اجلاس باشکوهي که در اين جا تشکيل شد، همه سياستهاي امريکا در مورد ايران شکست خورد. ديدند که اين اجلاس، نشان دهنده وحدت، يکپارچگي، مديريّت قوي، همکاري صميمانه بين مسؤولان کشور و مسؤولان و مردم است و قدرت و توانايي انجام کارهاي بزرگ و پيچيده و مرکب را ديدند. حالا چه کار بايد بکنند؟ شروع به ساختن شايعات و ايجاد اختلاف کردند. از روز اوّل تشکيل کنفرانس تا به حال شايعه اختلاف را همين طور ترويج مي کنند. البته کسي هم گوشش بدهکار نيست، اعتنايي هم نمي کند؛ چون شواهد و قرائن و نصوص و همه چيز برخلاف شايعات آنهاست؛ اما آنها کار خودشان را مي کنند.
پيداست که به مسأله اختلاف خيلي اهميت مي دهند. شما بايد درست نقطه مقابل اين جريان حرکت کنيد. اوّلاً سعي کنيد اختلاف نباشد، ثانياً سعي کنيد شايعه اختلاف که دشمن آن را رشد و پرورش مي دهد، نباشد. کساني که شايعه اختلاف را در داخل تقويت مي کنند، مثل کساني هستند که خود اختلاف را دامن مي زنند. دستهاي حقير و ضعيف و پليدي سعي مي کنند ايجاد اختلاف کنند. اگر هم ديدند نمي شود اختلاف به وجود آورند، سعي مي کنند شايعه پراکني کنند که بله، اختلاف هست. مثل اين که دشمن سعي مي کند به جبهه حق شکست وارد کند. وقتي که ديد نمي تواند، شايعه مي اندازد که بله، شکست مي خورند؛ الان است که شکست بخورند؛ الان است که عقب نشيني کنند! کار دشمن همين است؛ شما بايد نقطه مقابل او حرکت کنيد. اين خدمتي است که دشمن به ما مي کند. دشمن به ما نشان مي دهد که روي اين نقطه حسّاس است و در واقع معلوم مي شود که ما بايستي روي اين نقطه متمرکز شويم. البته نسبت به رفتار دشمن، عکس العملي و انفعالي حرکت نمي کنيم؛ يک تجزيه و تحليل منطقي و خردمندانه است.
نقطه دوم، تيره وتار و مبهم جلوه دادن آينده است. سعي دشمن اين است که نشان دهد آينده مبهم و تيره وتار است و معلوم نيست که چه خواهد شد و به کجا مي رسند. وظيفه مبلّغ دين و مبلّغ معنويت و پيام آور حقيقت اين است که مردم را اميدوار کند و يأس را از آنها بزدايد. يأس، بزرگترين دشمن يک ملت است. بايد تلاش گردد که يأس از مردم زدوده شود. نگاه کنيد ببينيد در منطقه اي که مورد بحث شماست، مخاطبتان چه زباني نياز دارد. به هر تقدير بايد مانع شويد که يأس در دلها راه پيدا کند.
کاري که دشمن مي خواهد بکند، اين است که يأس را بر دلها حاکم کند و هر کس به گونه اي مأيوس باشد: دانشجو يک طور، دانش آموز يک طور، کارگر يک طور، روحاني يک طور، کاسب يک طور، اداري يک طور، مسؤول دولتي يک طور، مسؤول بلندپايه يک طور. هرکدام روشهايي دارند؛ ما از نزديک مي بينيم. روشهايي دارند که حتّي برخي از مسؤولان بلندپايه را هم در يک کشور مأيوس کنند. ما مسؤولاني را از کشورهاي ديگر مي بينيم که گاهي با ما صحبت مي کنند، دلشان پر از يأس است. واقعاً آدم مأيوس چه کار مي تواند بکند؟ ما سعي کرديم يأس را از دلهاي آنها بيرون بکشيم و به جايش اميد تزريق کنيم. بحمدالله ملت ما، ملت اميدوار و بانشاطي است. در مردم اميد را تزريق کنيد.
 يک مرکز ديگر که دشمن روي آن کار مي کند، ارزشها و پايه ها و اساس انقلاب است. دشمن مي خواهد ايمان مردم به آن عاملي که توانست اين حرکت عظيم و معجزآسا را تقريباً نوزده سال قبل به وجود آورد و آن را تا امروز نگه بدارد و جنگ را به نفع اسلام و مسلمين به پيروزي برساند، در دلها و ذهنها از بين ببرد. خيلي بايد مراقب باشيد. مي خواهند مردم را به پايه ها و به اصول انقلاب و به اين حرکت و نهضت عظيم و به پايه هاي جمهوري اسلامي بي اعتقاد و آنها را متزلزل کنند. دشمني آنها با اشخاص نيست. دشمني آنها با فلان عنوان مخصوص نيست. دشمني با اصل اين حرکت عظيم است؛ دشمني با انقلاب است. کسي که اين را نفهمد، چقدر غافل است!
نقطه مقابل اين حرکت، حرکت شما در تبليغ است. اگر آن منشأ تبليغي، آن هدف تبليغي و اين روشها و ابزارها و شيوه هاي تبليغي مورد نظر باشد، موفّقترين و ماندگارترين و عميقترين روشهاي تبليغي همين کاري است که شما به صورت سنّتي انجام مي دهيد. من به شما عرض کنم که به فضل الهي اين را ما به چشم خودمان مشاهده کرديم و ديديم که دست قدرت الهي، اين ملت را حمايت و پشتيباني مي کند. نه قدرت امريکا، نه قدرتهاي عظيم مالي و اقتصادي، نه قدرتهاي جاسوسي و امنيتي و نه قدرتهاي مخرّب نظامي، هيچکدام قادر نيستند اين ملت مؤمن و انقلابي و شاداب و جوان و پراميد را از راه عزّت و عظمت اسلام که پيش مي برد و پرچم اسلام را که بر دست گرفته است و به اهتزاز درمي آورد، برگردانند و او را در نيمه راه متوقّف کنند.
اميدواريم که خداوند متعال به شما توفيق دهد و لطف کند. راه شما را هموار کند، دل شما را روشن کند، همه شما و ما را مشمول ادعيّه زاکيّه حضرت بقيةالله ارواحنافداه قرار دهد. شبهاي قدر را هم قدر بدانيد. بنده هم از همه شما ملتمس دعا هستم.
والسّلام عليکم و رحمةالله و برکاته

منبع:
بيانات مقام معظم رهبرى در ديدار با علما و روحانيون در آستانه ماه مبارك رمضان 1376

روزی یک قبای نویی پوشیده بودم

تا می‌توانید از گناهان پرهیز کنید. گناه را بشناسید، ثواب را بشناسید، مورد رضایت خدا را بفهمید که از چه کاری راضی است و مورد غضب خدا را هم بفهمید که از چه کارهایی ناراضی است. گناهان را ترک کنید که آبروی انسان در دنیا و آخرت است و از خدا بخواهید که این توفیق را به شما عنایت کند که گناه نکنید. روزی یک قبای نویی پوشیده بودم. استاد من نگاه کرد گفت فلانی یک دعایی برای تو بکنم ان‌شاءالله در این لباس از تو گناه صادر نشود. یک مطلبی است. در یک خانه‌ای‌ وارد می‌شوی خدایا در این خانه از من گناه صادر نشود. خدا فرزندی به شما داده است. خدایا من درباره‌ی این فرزند من گناه نکنم. این نعمت است که به من دادی به وسیله‌ی آن من گناه نکنم. از گناه تا می‌توانید پرهیز کنید. سعادت دنیا، سعادت آخرت در تقوا و پرهیز از گناه است. من می‌خواستم این نکته را به دوستان عرض کنم که انسان‌ها، روح انسان‌ها مختلف است. نه فقط انسان‌ها، همه‌ی موجودات با هم اختلاف دارند. حتّی سیب یک میوه‌ای است که خیلی با هم اختلاف دارند. بعضی سیب‌ها خیلی خوب است، خوش‌رنگ است، معطّر است بعضی سیب‌ها بد هستند. میوه‌جات چقدر اختلاف دارند و همچنین حیوانات یک گوسفند با گوسفند دیگر خیلی اختلاف دارد. شتری با شتر دیگر اختلاف دارد. فرشته با فرشته خیلی اختلاف دارد.

در روایت دارد عربی را می‌خوانم و ترجمه نمی‌کنم. «إِنَّ فِي الْمَلَائِكَةِ مَنْ بَاقَةُ بَقْلٍ خَيْرٌ مِنْهُ»[1] فرشته‌ها مراتب دارند؛ یکی با پیامبر گرامی همراه به آسمان‌ها می‌رود، اسم او معلّم الأنبیاء است. انسان‌ها هم اختلاف دارند، نه جسم آن‌ها با هم مختلف است، پیدا است جسم انسان‌ها با هم خیلی اختلاف دارد. امّا آنچه که خیلی اختلاف دارد روح انسان‌ها است. بعضی از انسان‌ها روح کوچکی دارند. بدن قوی، هیکل قوی امّا روح خیلی کوچک است. به اندک چیزی آزرده می‌شود. اندک ناراحتی او را به جزع و فزع درمی‌آورد. تاب اندک مرضی را ندارد، قدرت اندکی فقر را ندارد، خیلی کوچک است، عصبانی می‌شود، کنترل خود را از دست می‌دهد، حتّی گاهی برای خدا اوقات او تلخ می‌شود. این‌طور نباشید. إن‌شاءالله این نوع افراد در محیط دیدن ما نیست. بعضی از انسان‌ها خیلی بزرگ هستند و بزرگوار هستند، کوه هستند. المؤمن گاهی این‌طور است که مثل دریا خیلی بزرگ هستند. قلب آن‌ها خیلی وسیع است و چه نیکو می‌فرماید علیّ بن ابی‌طالب: «يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِيَةٌ»[2] کمیل، این دل‌ها را که می‌بینی در سینه‌ها وجود دارد همه مثل ظرف هستند. بعضی از ظرف‌ها استکان است، بعضی از ظرف‌ها استخر است. «إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِيَةٌ فَخَيْرُهَا أَوْعَاهَا» هرچه عظیم و بزرگ باشد هیچ مصیبتی او را از جا تکان نمی‌دهد، هیچ ناراحتی او را تکان نمی‌دهد. عظیم و بزرگ است.

[1]- بحار الأنوار، ج 57، ص 313.
[2]- نهج البلاغة، ص 495.

منبع:

درس اخلاق ایت الله مشکینی 1380

تنها راه گریز از شهوات نفسانی ...


 تقوا و پاک دامنی درجوانی..

اهمیت و جایگاه تقوا برای جوانان آن وقت معلوم می شود که تمایلات و احساسات دوره جوانی مد نظر قرار گیرد. برای جوانی که در معرض طغیان غرایز و احساسات تند و شکوفایی خواهش های نفسانی و غریزه جنسی و تخیلات موهوم به سر می برد، تقوا به منزله قلعه و حصار مستحکمی است که او را از تاخت و تاز دشمنان مصون می دارد و مانند سپری است که از اصابت تیرهای زهراگین شیاطین باز می دارد.

امام علی(علیه السلام) می فرمایند: «اعلموا عبادالله ان التقوی دار حصن عزیز»۱؛ بدانید ای بندگان خد، تقوا دژی مستحکم و غیرقابل نفوذ است.

استاد مطهری(ره) در این خصوص می گوید: نباید تصور کرد که تقوا از مختصات دین داری است، از قبیل نماز و روزه، بلکه تقوا لازمه انسانیّت است. انسان اگر بخواهد از طرز زندگی حیوانی و جنگلی خارج شود ناچار است که تقوا داشته باشد.۲

جوان همواره بین دو راهی قرار دارد و به سوی دو نقطه متضاد کشیده می شود. از یک طرف، ندای وجدان اخلاقی و الهام الهی او را به سوی خوبی ها سوق می دهد و از طرف دیگر غرایز درونی و نفس اماره و وسوسه های شیطانی او را به ارضای خواهش های نفسانی فرمان می دهد. در این جنگ و گریز تنها جوانی می تواند از این صحنه کشمکش و نزاع بین عقل و شهوت، خیر و فساد و پاکی و آلودگی به سلامت خارج شود که خود را به سلاح ایمان و تقوا مجهز کرده و از ابتدای جوانی به خودسازی و جهاد با نفس بپردازد.

حضرت یوسف(علیه السلام) در سایه همین تقوا بود که توانست با اراده ای قوی از آزمون سخت الهی سربلند بیرون آید و به اوج عزت نایل شود.

منبع:
۱-نهج البلاغه، خطبه ۱۵۶.

۲- ده گفتار،استاد مطهری ص۱۴.

دونوع سختی داریم !!


بسم الله الرحمن الرحیم
استاد عزیز سلام: خدا شما را حفظ کند و بر توفیقاتتان بیفزاید.

جناب استاد از یک طرف در بعضی روایات و دستورات دین آمده است که مومن باید دوستدار سختی ها و بلا ها باشد چنانچه جنابعالی در کتاب «فرزندم اینچنین باید بود» می فرمایید: «روحیه ای در خود ایجاد کن که به سختی ها عادت کند، کسانی که از سختی ها می گریزند آبروی مردانگی را می برند… روحیه انسان باید روحیه سختی پذیری باشد… سختی در راه خدا به خودی خود انسان ساز است…» مخصوصا می فرمائید باید به استقبال از سختی ها رفت و مواردی دیگر. از طرفی در موارد دیگر به ما دستور داده اند از خدا بخواهیم سختی ها به ما نرسد مثلا در دعای عالیه المضامین که در عالی ترین شرایط یعنی بعد از زیارت و توسل معصوم علیه السلام وارد شده می فرماید: «و تصوننی فی هذه الدنیا من العاهات و الآفات و الامراض الشدیده و الاسقام المزمنه و جمیع انواع البلاء والحوادث» چنانچه مشاهده می شود در این فراز از بلاها، آفات، بیماریهای شدید، بیماریهای مزمن و خفیف و به طور کلی از جمیع بلاها و حوادث مصونیت می خواهد و باز می فرماید: «و تغلق ابواب المحن عنی» درهای رنج و سختی را بر من ببند.
«و لا تسلبنی ما مننت به علی و لا تسترد شیئا مما احسنت به الی و لا تنزع منی النعم التی انعمت بها علی…» و موارد دیگر. حال جناب استاد چگونه این دو تحلیل می شود؟ یک جا گفته می شود به استقبال سختی ها باید رفت، یک جا می گوید ابواب محن را بر من ببند و آنچه در بالا آمد. در ضمن این درخواست دوری از بلاها و سختی را مطلق آورده و از طرفی این دعا آن قدر معارف بلند و بالا دارد همچون درخواست محبت تام و اطاعت ائمه علیهم السلام، مواسات با اخوان دینی، اشک پیوسته قرب آور، عقل کامل و لب راجح، توبه نصوح و… که نمی توان گفت برای عوام مسلمین آمده است.
جزاکم الله خیرا التماس دعای فراوان

باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که مرحوم شهید مطهری در کتاب «عدل الهی» می‌ فرمایند دو نوع سختی داریم؛ یکی سختی‌های تکامل ساز و دیگری سختی‌های تکامل سوز. آن سختی‌هایی که در اثر گناهان و سهل‌انگاری‌های ما پیش می‌آید، سختی‌های تکامل سوزند و از خداوند می‌خواهیم که آن‌ها را از ما دور کند ولی سختی‌های تکامل ساز، بلاهایی هستند که به انسان وسعت و مقاومت می‌دهند و به ما دستور داده‌اند از این سختی‌ها فرار نکنیم. موفق باشید.

منبع:جلسات پرسش وپاسخ استاد طاهرزاده

http://lobolmizan.ir/quest/cat/94

وقتی به خدا میرسد دیگر رمق عاشقی ندارد.

* اینکه انسان عاشق خلق شده بسیار عالی است اما اینکه خود او باید معشوقش را انتخاب کند، کار را خراب می کند. اینکه انسان حق انتخاب دارد خیلی عالی است اما اینکه همیشه اولین مواردی که برای انتخاب میشناسد،چیزهایی غیر از خداست کار را خراب میکند. بعد وقتی به خدا میرسد دیگر رمق عاشقی ندارد.

*فقط راه رسیدن به خدا مستقیم است و انگار بقیه ی راه ها غیر مستقیم هستند.
برای رسیدن به ثروت باید انفاق کنی،
برای رسیدن به بزرگی باید کوچکی کنی،
برای رسیدن به راحتی باید سختی ها را تحمل کنی،
برای رسیدن به امنیت باید جهادکنی،
و برای رسیدن به منافع خودت باید به فکر منافع دیگران باشی.

منبع:

سخنان استاد پناهیان.http://www.askquran.ir/showthread.php?t=48895

 

درس زندگی....

اسماعیل بشاش، از شاگردان شهید رجایی در مدرسه کمال می گوید:«یک بار دانش آموزی از مدرسه کمال برای بعضی از دانش آموزان مدرسه دخترانه همان اطراف برخلاف نزاکت، مزاحمتی ایجاد کرد و خبر آن در مدرسه انتشار یافت. صبح روز بعد، وقتی شهید رجائی از بی ادبی آن دانش آموز اطلاع یافت، از عمل نادرست وی سخت عصبانی شد و برای تنبیه وی و هشدار به سایر دانش آموزان، درحالی که با نگاه نافذ و گیرایش دانش آموز گناه کار را در نفوذ خویش داشت و با صدای نیمه شنیده ملامتش می کرد، گوشش را گرفت و از کلاس اخراج کرد. این عمل آقای رجائی با آن سابقه ذهنی ای که بچه ها از نیک نامی و عملکرد وی داشتند و معلوم بود که اولین بار چنین برخوردی اتفاق افتاده است، همه دانش آموزان را شگفت زده کرد. همان روز، بعد از نماز ظهر و عصر، دوباره همان دانش آموز خطاکار را احضار کرد و با وقاری خاص و چهره ای به غم نشسته، درحالی که سعی می کرد صدایش را همه بشنوند، دردمندانه در حضور همه بچه های کلاس از وی عذرخواهی کرد. آن دانش آموز که از بزرگواری آقای رجائی خیلی خجالت کشیده بود، سخت به گریه افتاد. کلاس با این رفتار بزرگوارانه آقای رجائی یکپارچه سکوت شد. همه بچه ها تحت تأثیر خودشکنی و نفس کشی وی، پندی دیگر گرفتند و درس زندگی و بزرگ مردی آموختند.»

منبع:

خواندنی هایی از زندگی یک رئیس جمهور.

حفظ شخصیت یک ملت....

اگر روح اجتماعي وجود داشته باشد وجامعه زنده و جاندار باشد بدون شک در آن جامعه همدردي و همکاري وجود دارد .
(حکمتها و اندرزها /ص 229)

شناخت صحيح شرط اول رشد است ؛ بايد ببينيم آيا از وجود امکاناتي که خداوند تبارک و تعالي در اختيار ما قرار داده و سرمايه هايي که در طول تاريخ پيدا کرده ايم آگاهي داريم .
( امدادهاي غيبي در زندگي بشر/ ص 135)

جهان بيني توحيدي کشش و جاذبه دارد، به انسان نشاط و دلگرمي مي بخشد هدفهايي متعالي و مقدس عرضه مي دارد و افرادي فداکار مي سازد .
( مجموعه آثار، ج2/ص 84)

زنان در طول تاريخ تنها مولد و زاينده مردان و پرورش دهنده جسم آنها نبوده اند بلکه الهام بخش و نيرو دهنده و مکمل مردانگي آنها نيز بوده اند .
(آينده انقلاب اسلامي ايران / ص 225)

قرآن در پيوند انسان با خدا زيباترين بيانها را آورده است خداي قرآن برخلاف خداي فلاسفه يک موجود خشک و بي روح و بيگانه با بشر نيست ؛ خداي قرآن از رگ انسان به انسان نزديکتر است .
( وحي و نبوت /ص 93)

براي يک ملت هيچ موهبتي بالاتر از شخصيت نيست اگر همه مواهب و ابزارهاي زندگي را از ملتي بگيرند و شخصيتش محفوظ باشد غمي نيست .
(يادداشتهاي استاد مطهري ، ج9 /ص 51)

اگر خداوند به وسيله بعضي از افراد بشر جلو بعضي ديگر را نگيرد خرابي وفساد همه جا را مي گيرد ارتشي که وظيفه اش جلوگيري از تجاوز است ، وجودش لازم و ضروري است.
(جهاد /ص 16 )

چگونه به خداي ناديده ايمان بياوريم ؟


ما بسياري از حقايق را از غير راه حواس ظاهري درك مي‏ كنيم و با اين كه قابل درك حسي نيستند، اعتقاد يقيني به وجود آنها داريم؛ مثلاً از حالت ترس و محبت، يا اراده و تصميم خودآگاه هستيم و نسبت به وجود آن اعتقاد يقيني داريم؛ در صورتي كه اين پديده‏ هاي رواني، همانند خود روح، قابل درك حسي نيستند. بنابراين، عدم ادراك چيزي به وسيله اندام‏هاي حسي، نه تنها دليلي بر عدم وجود آن نيست، بلكه حتي نبايد موجب استبعاد هم شود.(1)
يا مثلا هرچه به زمين نگاه كنيم و خاك ها و سنگ هاي آن را به آزمايشگاه ببريم ، چيزي به نام جاذبه نمي بينيم ولي از افتادن سيب از درختي پي مي بريم كه جاذبه وجود دارد . پس لازم نيست هر چيزي را با چشم ببينيم تا به وجود آن ايمان بياوريم . جاذبه را با حواس پنجگانه حس نمي كنيم ، اما از آثار آن پي به وجود آن مي بريم .چنانكه شناخت ما نسبت به دانش ، بينش ، هنر ، و مهارت مردم ، از راه گفتار و رفتار و آثار آنان است .(2)
علاوه بر اينكه اگر بگوييم خدا ديده مي‌ شود، در اينصورت بايد بگوييم كه خداوند، جسم و ماده است و جسم بودن و مادي بودن، با نيازمند بودن و مركب بودن ملازم است؛ چرا كه نيازمند به اجزاء و مكان و… مي‌ باشد و خدايي كه محدود و نيازمند باشد، ديگر نمي‌ توان آن را خدا ناميد.
قرآن كريم مي‌ فرمايد: «لَّا تُدْرِ‌كُهُ الْأَبْصَارُ‌ وَهُوَ يُدْرِ‌كُ الْأَبْصَارَ‌ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ‌؛ (3) ديده‌ها نمي‌ تواند او را درك كنند ولي او ديده‌ها را درك مي‌ كند و او لطيف و آگاه است».

منبع:
1. آموزش عقايد، مصباح‏ يزدي، ج 1، درس سيزدهم ، ص 128
2. پرسش هاي مهم پاسخهاي كوتاه، قرائتي، سوال71
3. سوره انعام، آيه140

امام حسين عليه السلام در زمان پيامبر خدا صلي الله عليه و آله


امام حسين عليه السلام سا‎ل‎هاي نخستين عمر خويش را، زير نظر مقام نبوت و رسالت و در دامان مقام عصمت و طهارت سپري كرد‎. در اين دوران، حسين عليه السلام افزون بر بهره‎ مندي از مهر و عطوفت پدر و مادر، از عنايت ويژة جدش رسول‌ خدا صلي الله عليه و آله نيز برخوردار بود‎. اين توجه خاص پيامبر نسبت به نور ديدة خويش، از همان آغازين روز‎هاي ولادت، به صورت ‎هاي مختلف، نمايان بود‎. اذان و اقامه گفتن در گوش راست و چپ، نام‌گذاري حضرت به «حسين»، عقيقه كردن، خواندن تعويذ،[1] قرار دادن زبان يا انگشت خود در دهان او و مكيدن آن، و خبر دادن از اين موضوع كه خداوند مقام اما‎مت را تنها در نسل حسين عليه السلام قرار داد‎ه است[2] و… حاكي از آن بود كه پيامبر به نوه‎اش، عشق و علاقه‎اي خاص داشته است.
يكي از حوادث مهم تاريخ زندگاني حسين‌بن‌علي عليه السلام در سا‎ل‎ هاي پاياني عمر پيامبر، شركت حضرت در «مباهلة» جدش با گروهي از مسيحيان نجران است كه وقتي اُسقف آنان ديد پيامبر با خاند‎انش، يعني علي عليه السلام ، حضرت زهرا سلام الله عليها، حسن عليه السلام و حسين عليه السلام براي مباهله آمده‎اند، از مباهله خودداري كرد‎.[3] از عايشه نقل شده[4] كه رسول ‌خدا صلي الله عليه و آله در روز مباهله، علي عليه السلام ، زهرا سلام الله عليها و حسنين عليهم السلام را زير عباي مشكي‌رنگ خط‌دار خويش جمع كرده، اين آيه را تلاوت فرمود: إنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكمُ الرِّجْسَ أهْلَ ‌البَيْتِ وَيُطَهِّرَكمْ تَطْهِيراً؛[5]‎ «همانا خداوند مي‎خواهد از شما خاندان [پيامبر] پليدي را ببرد و به شما پاكي كامل ارزاني دارد».
حضور امام حسين عليه السلام همراه برادر در اين حادثة تاريخي و قرار گرفتن آن دو در زمرة «اصحاب كساء»، نشان ديگري بر بزرگي، اعتبار و حقانيت آنان بود. درواقع رسول‌ خدا صلي الله عليه و آله خواست در اين برهه از مصاف حق و باطل، اوصياي خويش را كه هميشه مدار و محور حق و حقيقت هستند، به مسلمانان و مسيحيان بشناساند‎.

منبع:
[1]. ابن‌سعد، «ترجمة الحسين ومقتله»، تراثنا، ش10، ص139؛ سيدمرتضي حسيني فيروزآبادي، فضائل ‌الخمسة مِنَ الصِّحاح السِّتة، تحقيق المجمع العالمي لأهل البيت، ج3، ص203 به بعد‎.
[2]. ابن‌شهرآشوب، مناقب آل ‌ابي ‌طالب، تحقيق يوسف البقاعي، ج4، ص57‎.
[3]. ابن‌سعد، «ترجمة الحسين ومقتله»، فصلنامة تراثنا، ش10، ص139ـ140؛ يعقوبي، تاريخ اليعقوبي، ج2، ص82ـ83؛ شيخ مفيد، الإرشاد، تحقيق مؤسسة آل‌البيت، ج1، ص166ـ168‎.
[4]. مسلم‌بن‌حَجّاج القُشَيْري، صحيح مسلم، تحقيق احمد عمر هاشم و موسي شاهين لاشين، ج5، ص37؛ قندوزي حنفي، ينابيع ‌المودّة، ج1، ص319 و ج2، ص41، 226‎.
[5]. احزاب (33)، 33‎.

زندگی او با قرآن عجین شده بود..

دنیا برای بسیاری از مردم جای زینت، تفاخر، تکاثر، لهو و لعب است؛ اما گروهی از مردان خدا هرگز فریب لذت های زودگذر را نمی خورند و بر اساس گفته قرآن کریم «تجارت، آنها را از ذکر خدا غافل نمی کند». آنان در دنیا زندگی می کنند؛ اما هرگز وابسته به دنیا نیستند. آری فقط به خدا دل بسته اند و آنچه که در مسیر کمال است.

مونس آنان کتاب خدا و آیات الهی است؛ آن گونه که اگر تمام مردم کره زمین بمیرند، اما این کتاب همراهشان باشد، هرگز احساس تنهایی و وحشت نمی کنند.

امام حسین علیه السلام از جمله انسان های بی نظیر جهان هستی است که زندگی او با قرآن عجین شده بود. او از کودکی با قرآن همراه بود؛ عاشق و دلداده قرآن بود. چون لب به سخن می گشود، کلامش آیات قرآن بود و از قرآن دفاع می کرد؛ اگر نامه ای می نگاشت، دفاع از قرآن بود و سکوتش برای اندیشیدن در آیات آن.

 عشق به قرآن در دوران کودکی

امام حسین علیه السلام از کودکی به قرآن عشق فراوانی داشت؛ زیرا آیات فراوانی از قرآن در خانه شان بر رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم نازل گشت و بدون تردید، امام حسین علیه السلام متأثّر از فضای قرآن حاکم بر خانواده بود.

 اخلاق کریمانه در پرتو قرآن

عصام بن المصطلق گوید: وارد مدینه شدم؛ وقتی حسین بن علی علیه السلام را دیدم، هیبت و عظمت او حسد و کینه درونی ام را نسبت به پدرش علی علیه السلام شعله ور ساخت. بدین جهت، او را مورد خطاب قرار داده، گفتم: تو پسر ابوتراب هستی؟ گفت: آری. پس شروع کردم به دشنام دادن او و پدرش.

امام حسین علیه السلام نگاهی مهرجویانه به من افکند و فرمود: اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم «خذالعفو و أمر بالعرف و أعرض عن الجاهلین و اِمّا ینزغنک من الشیطان نزغ فاستعذ باللّه انه سمیع علیم. انّ الذین اتقوا اذا مسّهم طائف من الشیطان تذکّروا فاذا هم مُبصرون و اخوانهم یمدّونهم فی الغیّ ثم لا یقصرون» اعراف/ 202 ـ 199. 

با آنها مدارا کن و عذرشان را بپذیر و به نیکی ها دعوت نما و از جاهلان روی بگردان (و با آنان ستیزه مکن) و هرگاه وسوسه ای از شیطان به تو رسد، به خدا پناه بر، که او شنونده و داناست. پرهیزگاران هنگامی که گرفتار وسوسه های شیطانی شوند، به یاد (خدا و پاداش و کیفر او) می افتند و (در پرتو یاد او، راه حق را می بینند و) در این هنگام بینا می گردند. و (ناپرهیزگاران را) برادرانشان (از شیاطین) پیوسته در گمراهی پیش می برند و باز نمی ایستند.

سپس به من فرمود: صدایت را کوتاه کن و آرام تر سخن گوی؛ خداوند من و تو را ببخشاید. اگر از ما چیزی طلب می کردی، به تو کمک می کردیم و اگر عطا و بخششی می خواستی، به تو می دادیم و اگر راهنمایی می خواستی راهنمایی ات می نمودیم.

عصام گوید: از تندروی هایی که کرده بودم، سخت پشیمان شدم.

امام فرمود: «لا تثریب علیکم الیوم یغفر اللّه لکم و هو أرحم الراحمین»یوسف/ 92. «امروز ملامت و توبیخی بر شما نیست؛ خداوند شما را می بخشد و او مهربان ترین مهربانان است». سپس فرمود: تو از شامیان هستی؟ عرض کردم: آری. فرمود: «شنشنة أعرفها من أخزم»خدا ما و تو را زنده بدارد. نیازهایت را از ما بخواه که مرا در بهترین گمانت خواهی یافت.

عصام گوید: آن چنان شرمنده شدم که زمین با آن همه وسعتی که داشت، بر من تنگ آمده، آرزو داشتم تا مرا به کام خود فرو برد. از آن پس، هیچ کس در نزد من محبوب تر از او و پدرش نبود.

منبع:
مجله فرهنگ كوثر پاییز 1380، شماره 51

ذخیره روز قیامت....

عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عليه السلام : قَالَ صِيَامُ شَعْبَانَ ذُخْرٌ لِلْعَبْدِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ مَا مِنْ عَبْدٍ يُكْثِرُ الصَّوْمَ فِي شَعْبَانَ إِلَّا أَصْلَحَ اللَّهُ لَهُ أَمْرَ مَعِيشَتِهِ وَ كَفَاهُ شَرَّ عَدُوِّهِ وَ إِنَّ أَدْنَى مَا يَكُونُ لِمَنْ يَصُومُ يَوْماً مِنْ شَعْبَانَ أَنْ تَجِبَ لَهُ الْجَنَّةُ

امام صادق (علیه السلام) فرمودند : روزه شعبان ذخيره روز قيامت بنده است و هر بنده اى که در ماه شعبان زياده روز بگيرد خداوند امر معيشت او را سامان بخشد و شرّ دشمن را از او دفع کند .

وسائل الشيعه ج : 10ص 505

به هرکس بخواهد می دهد...

 

آنچه از موارد استعمال رزق  به دست می ‌آید؛ این است که در معناى این کلمه نوعى بخشش و عطا هم خوابیده است. این معناى اصلى و لغوى کلمه بود، ولى بعدها در معناى آن توسعه دادند و هر غذایى را که به آدمى می ‌رسد، چه دهنده‌‏ اش معلوم باشد و چه نباشد رزق خواندند، گویا رزق بخششى است که به اندازه تلاش و کوشش انسان به او می‌ رسد، هر چند که عطا کننده آن معلوم نباشد. سپس توسعه دیگرى در معناى آن داده و آن ‌را شامل هر سودى که به انسان برسد نموده‌‏اند، هر چند که غذا نباشد، و به این اعتبار، همه مزایاى زندگى اعم از مال، مقام، فامیل، یاوران، زیبایی، علم و… را رزق خواندند. [المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏3، ص 12]

در قرآن کریم هم به این اعتبار آیاتى وارد شده است؛ مانند: «و مگر از ایشان مزد می ‌خواهى مزد پروردگارت بهتر است و او بهترین رازقین است.» [مؤمنون، 72]

خدا هم روزی رسان است هم روزی نرسان !
اگر کسی عقیده دارد که خدا روزی دهنده است به این معنی که به همگان روزی زیاد می ‌دهد، عقیده‌ اش نادرست است. خود خدای متعال، تصریح نموده که به برخی‌ ها زیاد می ‌دهد و به برخی ‌ها کم می ‌دهد
خدا هم روزی رسان است هم روزی نرسان. هم زیادی روزی از اوست هم کمی روزی. لذا اگر کسی پنداشته که خدا به همه روزی زیاد  می‌ دهد، اشتباه از خود اوست که چنین اعتقاد نادرستی پیدا کرده است؛ خدای متعال هیچ گاه در قرآنش نگفته که ما به همه روزی زیاد می ‌دهیم؛ بلکه بر عکس فرموده است: «اللَّهُ یبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یشاءُ وَ یقْدِرُ وَ فَرِحُوا بِالْحَیاةِ الدُّنْیا وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا فِی الْآخِرَةِ إِلاَّ مَتاعٌ:

 

صفحات: 1· 2

برای خواندن نماز صبح چه کنیم تا همت بلند شدن پیدا کنیم؟


یکی از مهم ترین عوامل معنوی که موجب می شود تا انسان نسبت به نماز صبح به سختی از خواب بیدار گردد، عدم معرفت و شناخت نسبت به خداوند متعال و الطاف وی می باشد.

 رسول خدا صلّی الله علیه و آله فرمودند:« فَمَنْ صَلَّى الْمَغْرِبَ وَ الْعِشَاءَ الْآخِرَةَ وَ صَلَاةَ الْغَدَاةِ فِی الْمَسْجِدِ فِی جَمَاعَةٍ فَکَأَنَّمَا أَحْیَا اللَّیْلَ کُلَّه‏»[1]؛ هر کسی که نماز مغرب و عشا و نماز صبحش را در مسجد به صورت جماعت بخواند مانند آن است که تمام شب را به شب زنده داری و عبادت گذرانده است»

خواندن نماز صبح آن هم در اول وقت، شاید از نمازهای دیگر مشکل تر باشد؛ چرا که دل کندن از رختخواب گرم و لذت خواب در ابتدای راه سخت است ولی نمازگزار می تواند با کمی تمرین و ممارست از منافع سحر و صبح بهره مند گردد و از فیض نماز اول وقت نماز صبح بی نصیب نماند. امام صادق علیه السّلام می فرماید: «فَإِذَا صَلَّى الْعَبْدُ صَلَاةَ الصُّبْحِ مَعَ طُلُوعِ الْفَجْرِ أُثْبِتَتْ لَهُ مَرَّتَیْنِ تُثْبِتُهَا مَلَائِکَةُ اللَّیْلِ وَ مَلَائِکَةُ النَّهَار»[2]؛«پس هرگاه نمازگزار نماز صبح را با طلوع فجر به جای آورد دو مرتبه برای او نوشته می شود، هم فرشته صبح و هم فرشته شب می نویسند (نماز صبح را فرشته روز و فرشته شب هر دو مشاهده می کنند)».

باید توجّه داشت سلب توفیق از نماز صبح معلول علّت های مختلفی می باشد که با بررسی اعمال و رفتار خود در طول شبانه روز، می توان علّت اصلی آن را یافته و در رفع آن کوشش نمود.

برخی از عوامل سلب توفیق از نماز صبح شامل موارد ذیل می باشد:

عدم برنامه ریزی؛
از مهم ترین عوامل مادی که مانع از توفیق درک نماز صبح می گردد فقدان برنامه ریزی و نظم در زندگی می باشد مانند فقدان برنامه ای منظم برای خواب و یا ایجاد مشغله های پراکنده و فراتر از توانایی های خود که نتیجه ای جز ایجاد خستگی مفرط ندارد. کسالت و تنبلی نیز اگر افزوده شود امر را تشدید می کند.

پرخوری؛
علّتی دیگر برای خواب طولانی و سنگین پرخوری در شب می باشد. حضرت عیسی (علی نبیّنا و آله و علیه السّلام) خطاب به بنی اسرائیل فرمود:«ای بنی اسرائیل ! خوردن خود را زیاد نکنید، زیرا هر کس بر خوردن خود بیفزاید، بر خوابیدن خود هم می افزاید و هر کس که بر خواب خود بیفزاید، از نماز کم می گذارد (و در نتیجه) در زمره غافلان نوشته می شود» [3].

غرق شدن در مسائل مادی و دنیوی؛
حضرت عیسی (علی نبیّنا و آله علیه السّلام) نقش دنیا زدگی را در بی حوصلگی افراد نسبت به عبادات این چنین ترسیم می نماید که: هم چنان که بیمار بر غذاى لذیذ نگاه می کند و به دلیل شدت درد لذّت آن را نمى‏ چشد، هم چنان فرد دنیادار نیز همراه با عشق به مال نه لذّتى از عبادت مى ‏برد و نه شیرینى و حلاوتش را مى‏ چشد [4].

خوردن غذاهای نامناسب در شب؛
خوردن غذاهای نامناسب در شب نیز موجب ترک نماز صبح خواهد شد، برخی از غذاها به گونه ای می باشند که اعصاب و بدن را سست می نمایند. لذا اگر شب ها از ماست، دوغ، کشک و مانند آن استفاده شود خواب بر انسان چیره شود؛ و یا خوردن غذاهای چرب و سنگین موجب سنگینی خواب می گردد و این امور باعث می شود انسان برای بیدار شدن از خواب دچار مشکل گردد.

کم معرفتی؛
یکی از مهم ترین عوامل معنوی که موجب می شود تا انسان نسبت به نماز صبح به سختی از خواب بیدار گردد، عدم معرفت و شناخت نسبت به خداوند متعال و الطاف وی می باشد.
فرض کنید اگر با یکی از مسئولین که حل مشکل شما در دست اوست قراری گذاشته اید. و یقین دارید که وی در همان ساعت مقرر منتظر شما است. آیا واقعا شب به راحتی می خوابید و دیر بر سر قرار حاضر شده و یا با کسلی با وی مواجه می شوید؟
اگر انسان واقعا نسبت به الطاف الهی کم ترین معرفتی داشته باشیم و بداند که کسی که قرار است به هنگام نماز با وی صحبت کند همانی است که ما را از نیستی به دنیا آورده و تمامی نعمت های خود را نیز بر ما ارزانی داشته تا به نهایت کمال و درجات بالای بهشتی دست پیدا کند. او همانی است که اختیار کمی و زیادی روزی ما را دارد؛ همانی است که مرگ و زندگی ما در ید قدرت اوست و… با این حال آیا نسبت به نماز با بی حالی برخورد خواهیم کرد و یا آن که سر از پا نشناخته و با تمام وجود به اقامه نماز عاشقانه خواهیم پرداخت.

گناه؛
اعمال و رفتاری که انسان در طی روز انجام می دهد نقش بسیار مهمی در توفیق انسان نسبت به عبادات دارد یعنی هر چه در طی روز کارهای شایسته از انسان سر بزند توفیقات انسان نیز برای اعمال خوب دیگر بیش تر فراهم می شود و هر چه به گناه آلوده شود توفیق اعمال خوب از وی سلب می گردد؛ لذا باید نسبت به این مساله بسیار حساس بود تا به واسطه گناه درک لذت سحرخیزی را از دست نداد.
بعضی از گناهان که معمولا دامنگیر جوانان از جمله دانشجویان می باشد از قرار ذیل است:
- دیدن صحنه ها و تصاویر غیر اخلاقی از طریق اینترنت، ماهواره، تلفن همراه و…
- چشم چرانی
- برقراری روابط نامشروع با جنس مخالف
- استفاده از غذاهایی که حلال نیستند.
- استفاده از غذاهایی که پاک نیستند.
- دروغ گفتن
- استهزاء و تحقیر دیگران
- ایجاد مزاحمت و آزار همکلاسی ها و یا هم خوابگاهی ها
3- ضعف اراده: سحرخیزی اراده و عزم می خواهد. دوست داشتن تنها کافی نیست، باید با تصمیم جدی خوابید. ضعف اراده از مهم ترین عوامل محروم ماندن از سحرخیزی می باشد. باید با این ضعف و سستی اراده مبارزه کرد. امام علی (ع )می فرمایند:«ضادوا التوانی بالعزم»[5]؛« به وسیله عزم، با سستی مبارزه کنید».

منبع:

[1] - أمالی الصدوق، ص 329
[2] - ثواب الأعمال و عقاب الأعمال‏، نویسنده شیخ صدوق‏، ناشر دار الرضى‏، قم‏، 1406 ق‏، اول‏، ص 36
[3] - ورام ابن ابى فراس‏، مجموعة ورام( تنبیه الخواطر)، مکتبه فقیه‏، قم‏، اول‏، ج‏1، ص 47
[4] - حسن بن شعبه حرّانى‏، تحف العقول، بهراد جعفرى‏، اسلامیه‏، تهران‏، 1380 ش‏، اول‏، ص 483
[5] - عبد الواحد تمیمى آمدى‏، تصنیف غرر الحکم و درر الکلم‏، دفتر تبلیغات‏، قم‏، 1366 ش‏،اول‏،

خودم با حضرت حرف می زنم

 

حاج آقا محمدی گلپایگانی گفت: «روزی در مشهد مقدس نزد آیت الله خوشوقت تنها بودم و از ایشان سؤال کردم؛ وقتی که به حرم امام رضا(ع) مشرف می شوید، کدام زیات نامه را می خوانید. فکر کردم ایشان زیارت جامعه و زیارت امین الله را مطرح می کند، ولی گفتند، هیچکدام و من تعجب کردم. آیت الله خوشوقت گفتند هیچ زیارتی نمی خوانم و من پرسیدم پس در حرم چه می خوانید؟ ایشان در پاسخ گفتند، خودم با حضرت حرف می زنم، می گویم و می شنوم».

منبع:

 پایگاه اطلاع رسانی حوزه (مباحث اخلاقی ایت الله خوشوقت)

خودخواهی خوب است.

 

مرحوم میرزا اسماعیل دولابی می فرمود:

خودخواهی خوب است. اگر انسان خودش را بخواهد، به ضرر خودش کار نمی‌کند و اعمالی که می‌داند یا شنیده برایش خوب است، انجام می‌دهد. اگر آدمی اهل معرفت باشد چیزی را که برایش نافع است از دست نمی‌دهد. پس خودخواهی چیز خوبی است، البته نه اینکه بیاید و به مردم ظلم کند و زور بگوید. نه! به معنای واقعی خودخواهی باشد. یعنی اول فکر کند. من چه کسی هستم که این قدر خودم را می‌خواهم؟ اگر کسی خود را شناخت به این ارزانی خود را از دست نمی‌دهد، خیر خواه خود است و راه رسیدن به خیر و صلاح خود را با کمی فکر کردن پیدا می‌کند و هیچ وقت به ضرر خودش کار نمی‌کند. خودخواه واقعی می داند که صفات رذیله او را نابود می کند و با صفات حمیده، بزرگ و عزیز می‌شود. خودخواهی حقیقی سر از صفات حمیده در می‌آورد.
هر کس صفات حمیده داشته باشد، پیش نفس خود عزیز است. خدا و مردم هم دوستش دارند. چون صفات حمیده نشأت گرفته از صفات الهی است. بخل و حسادت خود نیست، چون انسان خود از طرفی نفع خودش را می‌خواهد و از طرف دیگر ضرر دیگران را این بد است. این حسادت است، بخل است. امّا اگر چیز خوبی در دیگران دیدی و از روی خودخواهی گفتی خدایا!این خیر و خوبی را به من هم بده، این بد نیست. چه دنیا را بخواهی، چه آخرت و فردی قیامت را، خوب است.
گاهی انسان حسود حاضر است صد هزار تومان به خودش ضرر بزند تا دو هزار تومان به دیگری ضرر برسد. ببینید صفات رذیله انسان را به کجا می‌برد. تا جایی که انسان حاضر می‌شود خودش را بین برود تا صدمه‌ای ولو کوچک به همسایه‌اش برسد. این چنین فردی خیرخواه خودش نیست، خودخواه حقیقی نیست، انشاء الله هیچ وقت حاضر نباشی یک تیغ کوچک هم به پای همسایه‌ات برود همانطو رکه فرزند خودت را دوست داری، فرزند او را هم دوست داشته باش. این حدّاقل است، اگر بیشتر هم شد عیبی ندارد، اما کمتر نشود. وقتی خیرخواه دیگران بودی هیچ عیبی ندارد که همانند آن خیر را برای خودت هم بخواهی. معمولاً مردم همه خیرها را با هم نمی‌خواهند. بعضی این را می‌خواهند، برخی آن را. تو بگو خدایا هر کس هر خیری می خواهد به او بده. بعد در مورد خودت بگو خدایا همه خیرها را هم یکجا به من بده. بی‌جهت نیست که به آن بزرگ می‌گوییم:
«هرچه خوبان همه دارند تو تنها داری»
اگر انسان راهی را خودش برگزیند و با میل و رغبت برود خیلی لذّت دارد. والا اگر امامانمان(علیهم‌السلام) ببرند می‌رویم، انسان را به زور هم سر سفره ببرند بالاخره از طعام آن سفره می خورد. بهشت هم اینطور است. انسان ممکن است با اکراه و اخم برود، اما وقتی سر سفره رسید می‌بیند خوب جایی آمده است. آنجا اخمش باز می‌شود. منتهی بهتر است انسان با میل خودش برود. اینجوری در راه هم کیف می‌کند.

کتاب طوبای محبّت – جلد دوم ص 75
مجالس حاج محمّد اسماعیل دولابی


 

کسی نمی تواند جلوی نورافشانی خورشید را بگیرد.

*ناامید نباشید از رحمت خدا که همانا ناامید نمی شود کسی از رحمت خدا ؛ مگر مردمانی که کافرند به خدا.

(یوسف آیه 87

*  شخصی از امام علی(ع) پرسید: بزرگترین گناه کبیره کدام است؟ آن حضرت در پاسخ فرمودند: مایوس و ناامید شدن از رحمت الهی.

(میزان الحکمه جلد 3صفحه 462

 * رسول خدا(ص): اگر آنقدر خطا کنید که خطاهایتان به آسمان رسد و سپس توبه کنید، خداوند توبه شما را می پذیرد؛ از درگاه او ناامید نباشید.

( نهج الفصاحه صفحه 231  

 * رسول خدا(ص): گناهکاری که به رحمت خدا امیدوار است از عابد مایوس به درگاه  خدا نزدیکتر است. 

(نهج الفصاحه صفحه 477

*  رسول خدا(ص): خداوند به داود نبی وحی فرمود: ای داود همانطور که کسی نمی تواند جلوی نورافشانی خورشید را بگیرد، همانطور هم کسی نمی تواند جلوی رحمت وسیع من را به بندگانم بگیرد.      

(کلیات حدیث قدسی صفحه 189

 

 

 

دنیا را در مقابل خودش به اعجاب وا می‌دارد!


دنیا را در مقابل خودش به اعجاب وا می‌دارد!

ما از اهل‌بیت(علیهم‌السلام) چیزهای زیادی داریم؛ چیزهایی است که اگر امروز عرضه بشود، دنیا را واقعا در مقابل خودش به اعجاب وا می‌دارد؛ مثل این نهج‌البلاغه. روی نهج‌البلاغه کار بشود، نکات مهمش برداشته بشود، تفکیک بشود، مطالبش تفسیر و حلاجی بشود، در روایات فحص بشود. این‌قدر ما معارف عالیه داریم که امروز بشر محتاج آن‌هاست. این‌ها از زبان اهل‌بیت، به عنوان بیان اهل‌بیت و به عنوان اسلامی است که اهل‌بیت معرفی می‌کنند. پس، ترویج افکار اهل‌بیت هم یک نکته است.

بیانات در دیدار با اعضای شورای عالی مجمع جهانی اهل‌بیت(ع)04/07/1370

با نهج البلاغه انس پیدا کنید

عزیزان با نهج‌البلاغه انس پیدا کنید. نهج‌البلاغه، خیلی بیدار کننده و هوشیار کننده و خیلی قابل تدبر است. در جلساتتان، با نهج البلاغه و کلمات امیرالمؤمنین صلوات‌الله‌وسلامه‌علیه انس پیدا کنید. اگر خدای متعال توفیق داد و یک قدم جلو رفتید، آن وقت با صحیفه‌ی سجادیه - که علی‌الظاهر فقط کتاب دعاست؛ اما آن هم مثل نهج‌البلاغه، کتاب درس و کتاب حکمت و کتاب عبرت و کتاب راهنمای زندگی سعادتمندانه‌ی انسان است - انس بگیرید. البته حرف نگفته و گفتنی بسیار است؛ منتها چون تا ظهر، وقت بسیاری باقی نمانده و می‌خواهم به سؤالات پاسخ دهم، این است که این بخش را تمام می‌کنم.

بیانات در دیدار از دانشگاه صنعتی شریف 01/09/1378

اوج هنر و زیبایی

سخن امیرالمومین نهج‌البلاغه است؛ فصیح‌ترین کلام آدمی در میان عرب. «نهج البلاغه» اوج هنر و اوج زیبایی است؛ زیبایی لفظ و زیبایی معناست. انسان مبهوت می‌ماند! هیچ شاعر بزرگ عرب، هیچ نویسنده‌ی هنرمند عرب، نتوانسته بگوید که من از مراجعه‌ی به نهج‌البلاغه بی‌نیازم.

بیانات در خطبه‌های نماز جمعه‌ی تهران 10/10/1378

اگر اندکی با نهج‌البلاغه آشنا شویم…

 اگر ما اندکی با نهج‌البلاغه آشنا بشویم و راهمان را به سوی این کتاب باز کنیم، راه سوءاستفاده‌ی دشمن‌های کوچک و خرد و ریزی که در داخل هستند و نیز راه استفاده‌ی دشمن‌های بزرگ جنایتکاری که از غفلت ما و از دوری ما از اسلام، همیشه استفاده کرده‌اند بسته خواهد شد.

پرتویی از نهج‌البلاغه با عنوان «علی و نهج‌البلاغه»

بهترين شما...

حسن خلق

 

من مواعظ النبی صلى الله عليه وآله وسلّم:

 

خياركم أحسنكم أخلاقاً، الذين يَألفون و يُؤلفون

 

(تحف العقول، صفحه 45)

بهترين شما، كسانى هستند كه برخوردشان با مردم، از همه بهتر است. چهره‌اى گشاده دارند كه مردم رغبت مى‌كنند با آنان انس و الفت بگيرند.

معناى روايت، اين

نيست كه اگر كسى پاى‌بندِ عمل به تكليف شرعى نيست ولى خوش‌برخورداست بر كسى كه وظائف دينى خود را انجام مى‌دهد ولى گشاده‌رو نيست،ترجيح دارد؛

بلكه مراد اين است فرد مؤمنى كه وظائف خود راانجام مى‌دهد و حسن خلق هم دارد بر مؤمنى كه خوش اخلاق نيست برترى دارد.

منبع:

(از احاديث منتخب رهبرمعظم انقلاب «دام ظله»درشروع درس خارج)

اغلب چوب هایی كه مؤمنان می خورند، از چیست؟



+ آیه یک، سوره انبیاء:
 "اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَ هُمْ فِی غَفْلَةٍ مُّعْرِضُونَ”.


اول سوره انبیاء بحث خیلی جدی دارد. یعنی وقتی انبیاء، چه نبی درونی، چه نبی بیرونی می خواهد برای شما صحبت كند، اول این داستان اینگونه شروع می شود كه پیامبر من بدان یک عده از مردم هستند كه با اینكه حسابرسی آن ها بسیار بسیار نزدیك است، اما “هُمْ فِی غَفْلَةٍ مُّعْرِضُونَ” هستند. آن ها پشت كرده اند كه نبینند.

یک جاهایی می دانیم مشكل است، اما سعی می كنیم نبینیم که مشكل است. مثالا  می داند نوشابه خیلی ضرر دارد، سعی می كند آن لحظه كه می خواهد نوشابه را بخورد، چون برایش لذت بخش است، فراموش كند نوشابه ضرر دارد. اغلب چوب هایی كه مؤمنان می خورند، به این جمله آقا امیرالمؤمنین(ع) برمی گردد كه باغفلت، لذت آنی را انتخاب می كنند! می داند مشكل دارد، با غفلت سعی می كند فراموش كند.
می گوید حالا كه این لذت وجود دارد، بگذار به بقیه اش فكر نكنم و این برای ما مشكل بزرگی شده است.

منبع:

سخنرانی حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد
موضوع: غلفت
شب اول اعتکاف95/2/2

این وسایل در کارند تا ما دچار غفلت نشویم

شرح آیه از حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای (مدظلّه العالی)

قال الله الحکیم : قُلْ ما يَعْبَؤُا بِکُمْ رَبِّي لَوْ لا دُعاؤُکُمْ ً؛        بگو: « اگر دعای شما نباشد ، پروردگارم هیچ اعتنایی به شما نمی کند»

 در بینش اسلامی ، بشر به تذّکر و توجّه دائمی احتیاج دارد؛ چون بنا بر این بینش ، بشر یک مسافر و تلاشگر است که اگر از این حرکت و تلاشی که برعهده اوست غافل بماند و درنگ بکند، از رسیدن به منزل مقصود باز خواهد ماند و اگر دائماً تلاش بکند و خوب تلاش بکند، در پایان وقت که پایان عمر اوست، به مقصود دست خواهد یافت و آن مقصود عبارت است از کمال و تعالی روحی که اثرش را در زندگی بعد از مرگ (نشان) خواهد داد. … برای این ‌که انسان این تلاش را به طور دائم انجام بدهد و تکالیفی را که برعهده اوست - که شکل‌دهنده همان تلاش است - انجام بدهد، تذکّر لازم است؛ (فذکّر انّما انت مذکّر) . و قرآن یک وسیله ذکر است که در خود کتاب الهی بارها از این خصوصیت و مأموریت قرآن یاد شده است. یکی از وسائل یاد ، همین نماز است که در پنج وقت، نماز ما را به یاد می اندازد؛ یکی موعظه است که موعظهِ موعظه‌گران ما را به یاد می اندازد؛ یکی دعاست که توجه به دعا ما را به یاد می اندازد؛ یکی تلاوت کلام‌اللَّه است که خواندن آیات الهی ما را از غفلت خارج می کند و از این قبیل وسایل. پس همه این وسایل در کارند تا ما دچار غفلت نشوید

منبع:

http://serajnet.org/post/detail/Fa/2-85-2-1-92-0/%D9%86%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D9%85%D9%88%D8%B9%D8%B8%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87-85.aspx

ماه رجبــــــــ


این ماه همانند ماه شعبان و ماه رمضان از ماه های بسیار با شرافت و با فضیلت است که در روایات اسلامی بر آن تأکید و توصیه شده به طوری که ماه رجب شهر اللّه الأصب یعنی ماه (سرای خداوند) نامیده شده که رحمت خدا در آن بر بندگان سرازیر است پس شایسته است انسانهای با ایمان بسیار استغفار و توبه نمایند و به این ماه نیز «واصل»،(بی سر و صدا) گفته شده زیرا در آن از جنگ با مخالفان و مشرکان نهی شده است.

در حدیث است که حضرت نوح(ع) روز اول این ماه سوار بر کشتی شد و نجات یافت و فرمودند: کسانی که با او هستند روزه بدارند و هر که این روز را روزه بدارد آتش عذاب یک سال از او دور می شود و نیز طبق سخن حضرت صادق(ع) خواندن زیارت امام حسین(ع) در روز اول این ماه مستحب و تأکید شده است.

پیامبر(ص) فرمودند: رجب برای امّت من ماه استغفار است پس در این ماه به محضر پروردگار از گناهان خویش پوزش طلبید که خداوند بخشنده ای مهربان است. امام صادق(ع) فرمود: روزه بیست و هفتم رجب را از دست مده که آن روزی است که مقام نبوّت به محمّد(ص) داده شد و ثواب آن برای شما به اندازه ثواب شصت ماه است.

از ثوبان غلام پیامبر(ص) نقل شده که گفت: ما جمعی در خدمت پیامبر(ص) بجایی می رفتیم عبورمان به گورستانی افتاد، حضرت اندکی در میان قبرها بایستاد و سپس به راه افتاد. من عرض کردم توقف شما در قبرستان به چه خاطر بود؟ حضرت سخت گریه کرد و ما نیز محزون و گریه کردیم، سپس فرمود: ای ثوبان اینان در قبرهایشان معذّبند آنچنان که من ناله آنها را شنیدم و دلم به حالشان به رحم آمد و از خدا خواستم عذابشان را تخفیف دهد و خداوند اجابت فرمود و اگر اینها در ماه رجب روزه گرفته بودند، در قبرهایشان عذاب نمی شدند. عرض کردم: یا رسول اللّه روزه و عبادت در ماه رجب از عذاب قبر ایمنی می دهد؟ فرمود: آری سوگند به آنکه مرا به حق فرستاد هر مرد و زن مسلمانی که یک روز از رجب را روزه بدارد و یک شب آن را به عبادت برخیزد و جز رضای خدا نظری نداشته باشد عبادت هزار سال در نامه عملش ثبت گردد که روزهایش را روزه و شبهایش را به عبادت گذرانده باشد و...

از امام صادق(ع) آمده که هر کس در روز اول رجب امام حسین(ع) را زیارت کند حتما آمرزیده گردد. بزنطی گوید: از حضرت رضا(ع) پرسیدم: شما در چه ماهی امام حسین(ع) را زیارت می کنید؟ فرمود: در نیمه رجب و نیمه شعبان. از ابان بن تغلب معنی «العجب ثم العجب بین الجمادی و الرجب» را پرسیدند گفت: ملاقات زنده هاست «در زمان رجعت» با مردگان.

در حدیث آمده که پیامبر اسلام(ص) فرمودند: رجب ماه خداست کسی که یک روز از این ماه را روزه بگیرد موجب خشنودی خدا گردد و غضب الهی از او دور شود و دری از درهای جهنّم به روی او بسته شود و نیز فرمود: رجب نام جویی است در بهشت از عسل شیرین تر و از برف سفیدتر هر که در این ماه یک روز، روزه بگیرد از آن جوی به او آب دهند.

شیخ صدوق از سالم روایت کرده که می گفت: در اواخر ماه رجب حضور امام صادق(ع) رسیدم به من فرمود: آیا روزه ماه رجب را گرفته ای؟ گفتم: نه! حضرت فرمود: واللّه ای سالم آن قدر ثواب از تو فوت شده است که اندازه آن را به غیر خدا کسی نمی داند زیرا این ماهی است که خدای متعال بر ماههای دیگر فضیلت و برتری داده و حرمتش را بزرگ شمرده، روزه را در آن گرامی داشته سپس فرمود: ای سالم هر کس یک روز از آخر این ماه را روزه بدارد در امنیّت و آسایش خواهد بود از شدت سکرات مرگ و وحشت بعد از مرگ و نیز از عذاب قبر و هر کس دو روز آخر این ماه را روزه بدارد از صراط به آسانی می گذرد و از ترس و هراس قیامت و شدت آن نهراسد و از جهنم برائت جوید و سپس حضرت فرمود: هر کس نتواند روزه بگیرد چندبار سبحان اللّه بگوید

به هر حال اعمال و دعاهای زیادی در ماه رجب سفارش و توصیه شده که برای امور دنیایی و رهایی از مشکلات آخرتی انسان مفید است.


منبع:

http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/89/4972/43003

توجه امام به نقش مادر و زن در خانواده


امام بارها به من می گفتند: «این که می گویند بهشت زیر پای مادران است؛ یعنی باید این قدر جلوی پای مادر صورت به خاک بمالی، تا خدا تو را به بهشت ببرد.»
امام نقش مادر را در خانه خیلی تعیین کننده می دانستند و به تربیت بچه ها خیلی اهمیت می دادند. گاهی که ما شوخی می کردیم و می گفتیم پس زن باید همیشه در خانه بماند، می گفتند: «شما خانه را دست کم نگیرید! تربیت بچه ها کم نیست. اگر کسی بتواند یک نفر را تربیت کند، خدمت بزرگی به جامعه کرده است.» ایشان معتقد بودند: «تربیت فرزند، از مرد برنمی آید و این کار، به طور دقیق به زن بستگی دارد؛ چون عاطفه ی زن بیش تر است و قوام خانواده هم باید براساس محبت و عاطفه باشد.[3]
حضرت امام درباره ی شغل بانوان نیز هیچ گونه ممانعتی نکرده و پیوسته می فرمودند: «فعالیت کنید؛ ولی حدود شرعی، از جمله رضایت همسر، را رعایت کنید .[4]
یکی از فرزندان امام می گوید: «اگر ما دو ـ سه نفری با هم نزد امام می رفتیم و صحبت می کردیم، ایشان می ‎فرمودند: «چرا این جا نشسته ‎اید و مادرتان در حیاط تنهاست؟ بروید پهلوی مادرتان صحبت کنید.» همیشه خیلی به خانم احترام می گذاشتند و خیلی به ایشان اظهار محبت و علاقه می ‎کردند و مقید بودند این اظهار محبت و علاقه را جلوی ما فرزندان علنی کنند[5] » فرزند دیگر امام می ‎گوید: «یک روز من ایستاده بودم و دخترهایم نشسته بودند. امام با ناراحتی گفتند: «بلند شوید! مادر شما جلوی شما ایستاده؛ چرا شما نشسته ‎اید؟ بلند شوید از جای تان .[6]

منبع:

[3] ستوده، ج 1، ص 172
[4] ستوده، ج 1، ص 173
[5] پابه پای آفتاب، ج 1، ص 67
[6] ستوده، ج 1، ص 91

توجه امام به نقش مادر و زن در خانواده


امام بارها به من می گفتند: «این که می گویند بهشت زیر پای مادران است؛ یعنی باید این قدر جلوی پای مادر صورت به خاک بمالی، تا خدا تو را به بهشت ببرد.»
امام نقش مادر را در خانه خیلی تعیین کننده می دانستند و به تربیت بچه ها خیلی اهمیت می دادند. گاهی که ما شوخی می کردیم و می گفتیم پس زن باید همیشه در خانه بماند، می گفتند: «شما خانه را دست کم نگیرید! تربیت بچه ها کم نیست. اگر کسی بتواند یک نفر را تربیت کند، خدمت بزرگی به جامعه کرده است.» ایشان معتقد بودند: «تربیت فرزند، از مرد برنمی آید و این کار، به طور دقیق به زن بستگی دارد؛ چون عاطفه ی زن بیش تر است و قوام خانواده هم باید براساس محبت و عاطفه باشد.[3]
حضرت امام درباره ی شغل بانوان نیز هیچ گونه ممانعتی نکرده و پیوسته می فرمودند: «فعالیت کنید؛ ولی حدود شرعی، از جمله رضایت همسر، را رعایت کنید .[4]
یکی از فرزندان امام می گوید: «اگر ما دو ـ سه نفری با هم نزد امام می رفتیم و صحبت می کردیم، ایشان می ‎فرمودند: «چرا این جا نشسته ‎اید و مادرتان در حیاط تنهاست؟ بروید پهلوی مادرتان صحبت کنید.» همیشه خیلی به خانم احترام می گذاشتند و خیلی به ایشان اظهار محبت و علاقه می ‎کردند و مقید بودند این اظهار محبت و علاقه را جلوی ما فرزندان علنی کنند[5] » فرزند دیگر امام می ‎گوید: «یک روز من ایستاده بودم و دخترهایم نشسته بودند. امام با ناراحتی گفتند: «بلند شوید! مادر شما جلوی شما ایستاده؛ چرا شما نشسته ‎اید؟ بلند شوید از جای تان .[6]

منبع:

[3] ستوده، ج 1، ص 172
[4] ستوده، ج 1، ص 173
[5] پابه پای آفتاب، ج 1، ص 67
[6] ستوده، ج 1، ص 91

سرمایه های درونی

نقش زن در زندگی:
زن به دلیل نقش خاصی که در دستگاه خلقت بر عهده دارد، به سرمایه های درونی بس گرانبهایی مجهّز است که جامعة بشری در رشد خود نیازمند این ارزش ها است. یکی از این سرمایه های درونی عاطفه است که در طول تاریخ و در تمامی اجتماعات نمودهای بسیار شکوهمندی داشته است این میل درونی اگر چه همة انسان ها کم و بیش وجو دارد اما بهرة زن از این عطیه الهی بیشتر است. این میل مقدس از یک سو زنان را برای همه نوع فداکاری، جهت زندگی و همسرش آماده می کند و همچون شمع فروزانی محفل خانواده را روشن می سازد؛ از سویی دیگر، زحمات طاقت فرسای پرورش نسلی را بر عهده دارد. به بیان دیگر: جامعة‌ سالم نیازمند داشتن خانواده های سالم است و سعادت و سلامت هر جامعه در خانواده ها پی ریزی می شود و شمع فروزان محفل خانواده زن است. آنان هستند که با آکنده ساختن کانون خانواده از انس و صفا و الفت می توانند فضای فکری، فرهنگی، دینی و گفتگو های سیاسی و اجتماعی را نورانی کنند و عملاً درس مهر و صفا و از خود گذشتگی را از طریق فرزندان و همسران خویش به آیندگان بیاموزند.
چنانکه در تنظیم صحیح اقتصاد خانواده می تواند تأثیر به سزایی داشته باشد و با تدبیر و برنامه ریزی عاقلانه مرد را در تأمین هزینه و مخارج زندگی یاری رساند و به این وسیله الگوی مناسبی برای فرزندان خود باشد.
 نقش زن در جامعه:
اگر زن از ایفای نقش اجتماعی محروم شود، از رشد اجتماعی او کاسته می شود و جامعه ای که زنان آن از رشد فکری واجتماعی محروم باشند. مسلّماً جامعة رشد یافته ای نخواهد بود، زیرا جامعه از آحاد انسان هایی تشکیل می شود که با تربیت ها و فرهنگ های متفاوتی از خانواده ها شکل می گیرند و وارد اجتماع می گردند.
اینان در تعامل با هم، آداب و سنت ها و نظام ها و قانون های خاصی را به وجود می آورند. که دراثر پیوند با یکدیگر، ماهیت اجتماعی پیدا می کنند.
بنابراین سعادت و سلامت هر جامعه در خانواده ها پی ریزی می شود و انتقال ارزش های دینی، ملّی و فرهنگی و اجتماعی در درجة اوّل به عهدة خانواده ها به خصوص مادر است. پس می توان نتیجه گرفت که جامعة سالم نیازمند مادران سالم است و جامعة فرهنگی، دینی و ارزشی، جامعه ای است که مادران آن از بینش و تفکر سالم فرهنگی، دینی و ارزشی برخوردار باشند.

منبع:

http://vista.ir/article/337717/%D9%88%D8%B8%DB%8C%D9%81%D9%87-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C-%D8%B2%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%88-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87

همسر شهید برونسی: هیچ‌وقت گریه نکردم



من می‌دانستم که وظیفه آقای برونسی چیز دیگری است. او را نمی‌شد در خانه نگه داشت. دلش برای جبهه و حفظ ناموس وطن می‌تپید. آقای برونسی بعد از انقلاب چنان لیاقتی از خودش نشان داد که نامش به محافل خبری استکبار جهانی هم کشیده شد.
گروه جهاد و مقاومت مشرق - آنچه می خوانید گفتگویی کوتاه با سرکار خانم معصومه سبک‌خیز، همسر شهید برونسی است.

خانم سبک‌خیز در آستانه بیست‌وسوم اسفندماه و سالگرد شهادت شهید برونسی هستیم. کمی از این سال‌ها برایمان بگویید.

بزرگ‌کردن هشت فرزند سخت نبود؟

خداوند خودش وعده داده است که این دنیا گذراست. سعی کردم در این سال‌ها به ائمه(س) توسل کنم و هر جوری بود، ایام را با آرامش در کنار بچه‌ها گذراندم.

بچه‌ها در زمان شهادت شهید برونسی، خیلی کوچک بودند. هیچ‌وقت از شما پدرشان را نخواستند؟

باورتان می‌شود همین الان که قصد دارم برایتان آن‌روزها را تعریف کنم، صدای ضربه‌هایی را که ابوالفضل به زمین می‌کوبید، در گوشم می‌شنوم؟ آن‌وقت‌ها او دوسالش بود. سفره را که پهن می‌کردیم، غذایش را برمی‌داشت و جلوی عکس پدر می‌گذاشت و می‌گفت: «بابا بخور، بابا چرا نمی‌خوری؟» وقتی می‌دید عکس هیچ واکنشی نشان نمی‌دهد، چنان پا به زمین می‌کوبید و پشت‌سر من گریه می‌کرد که دیگر نمی‌دانستم چه کنم. حال فکر کنید این مسئله حال‌وروز همیشگی ما بود؛ اما هیچ‌وقت در این سال‌ها مقابل بچه‌ها اشکی نریختم، همیشه سکوت کردم و در تنهایی‌هایم به ائمه(س) توسل کرده‌ام.

با توجه به اینکه شهید برونسی مفقودالاثر بودند، در زمان بازگشت اسرا منتظرشان نبودید؟

آقای برونسی هنگام رفتن به من گفت: «آن‌قدر می‌جنگم تا شهید شوم؛ پس منتظرم نباش.» اما چون مفقودالاثر بود، باز هم ته دلم امید داشتم تا برگردد. در زمان بازگشت اسرا، بچه‌ها مدام از من سوال می‌کردند: «آیا پدر ما برمی‌گردد؟» و تنها جواب من این بود: «ان‌شاءا… با ظهور امام‌زمان(عج) حتما خواهد آمد»؛ اما آن‌ها کوچک بودند و این‌چیزها را متوجه نمی‌شدند. یادم هست بچه‌های بزرگ‌تر، خواهر و برادر کوچک‌ترشان را روی شانه‌ها می‌گذاشتند، در خانه می‌چرخیدند و هر چه در تلویزیون پخش می‌شد، انجام می‌دادند و می‌گفتند. «آزاده ما در راه است. آزاده ما هم می‌آید.»

وجود هشت فرزند باعث نشد از رفتن همسرتان به جبهه جلوگیری کنید؟

من می‌دانستم که وظیفه آقای برونسی چیز دیگری است. او را نمی‌شد در خانه نگه داشت. دلش برای جبهه و حفظ ناموس وطن می‌تپید. آقای برونسی بعد از انقلاب چنان لیاقتی از خودش نشان داد که نامش به محافل خبری استکبار جهانی هم کشیده شد؛ حتی صدام برای سر او جایزه تعیین کرده بود. به‌خاطر رشادت‌هایش مسئولیت‌های مختلفی را برعهده او گذاشتند که آخرین آن فرماندهی تیپ۱۸ جوادالائمه‌(ع) بود. با همین عنوان هم در عملیات بدر به شهادت رسید. آخرین مرتبه‌ای که برای خداحافظی با ما آمده بود، کارهایش خبر از رفتن بی‌بازگشتش می‌داد. آخرین روز به زیارت امام‌رضا(ع) مشرف شدیم؛ یکی‌یکی بچه‌ها را تا نزدیکی ضریح برد. سپس به خانه اقوام رفت و خداحافظی کرد. وقتی به خانه برگشتیم، رو به من پرسید: «اگر این‌بار بروم و دیگر برنگردم، تو چه خواهی کرد؟» آن زمان فکر این هشت بچه و ازدست‌دادنش خیلی سخت بود. برای همین گفتم: «روز سوم شما خودکشی خواهم کرد.» ایشان ناراحت شد و جواب داد: «نکند بروم و شیطان تو را سست کند. من شما را به امام‌رضا(ع) سپردم و از ایشان خواستم هرازگاهی سری هم به خانواده‌ام بزنند» و این آخرین مرتبه‌ای بود که او را دیدم. برعکس گذشته صبح قبل از رفتنش بچه‌ها را بیدار نکرد، از زیر قرآن هم رد نشد، بلکه کناری ایستاد، رفت و بعد از مدتی خبر شهادتش را شنیدم و ۲۷سال بعد پیکرش تفحص شد. ما با خدا معامله کردیم، اگر گرفتاری هم هست، به خدا می‌گوییم. آقای برونسی به ما درس بلندنظری داد تا بایستیم و زندگی کنیم.

منبع:

http://www.mashreghnews.ir/news/700865/%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%B1-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%B3%DB%8C-%D9%87%DB%8C%DA%86-%D9%88%D9%82%D8%AA-%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D9%86%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%85#ref=shahrekhabar

کاری کن بدون دعوت به منزلت بیاید.

زیارت امامزاده ها
او می گفت :
هر کجا امامزاده ای باشد ولو اصل و نسبش را ندانی و یا اصلا” کسی از سادات هم در آن مکان دفن نشده باشد،زیارت کن؛ زیرا آن محل به نام فرزند پیغمبر ( صلی الله علیه و آله) ساخته و معرفی شده است.
اساسا” ما روح امامزاده را زیارت می کنیم حال می خواهد بدنش آنجا دفن شده و از بین رفته باشد یا به کلی دفن نشده باشد چه فرقی می کند؟
آیت الله ابطحی نقل می کند :
من خودم با مرحوم حاج ملا آقا جان، حضرت امامزاده حمزه بن موسی بن جعفر ( علیه السلام) را در شهر ری زیارت کردیم و تصادفا” در همان سفر به قم مشرف شدیم و باز مرقد مطهر این امامزاده را در خیابان چهارمردان قم که به همین نام معروف است زیارت نمودیم، وقتی از ایشان سؤال کردم که آیا حضرت حمزه بن موسی بن جعفر ( علیه السلام) اینجا دفن است یا در شهر ری؟
فرمود:
چه فرقی می کند ما که نمی خواهیم جسد او را زیارت کنیم و از جسدش حاجت بخواهیم، بلکه منظور استمداد از روح مقدس آن بزرگوار است. که ممکن است در هر دو جا در یک زمان حاضر باشد.
حتی فرمود:
بعضی می گویند: حضرت حمزه بن موسی بن جعفر ( علیه السلام ) در کاشمر مدفون است، اگر برای من میسر می شد آنجا هم می رفتم و ایشان را در آنجا هم زیارت می کردم.

توصیه به میزبان
مرحوم حاج ملا آقا جان سفارش می کرد :
 در زندگی طوری رفتار کن که میهمان، خودش بدون دعوت به منزلت بیاید.
 

منبع:
  خاطرات مرحوم حاج ملا آقا جان (ره)از سایت اخلاقی علما

یک طرف ما باشیم و یک طرف او..

آیت الله جوادی آملی: در کتاب های فقهی ما نذر و یمین رایج است اما عهد خیلی کم است،‌ خیلی از بزرگان رساله عهد داشتند، ‌آن قدر ذات اقدس اله لطیف است که فرمود با من عهد ببندید، رساله عهد در فقه همین است، منتهی معمولٌ به ما نیست، برای درمان بیماری یا شبیه آن نذر می کنیم ‌اما عهد نداریم ،که با خدا عهد ببندیم یک طرف ما باشیم و یک طرف او با او معاهده کنیم، عهد مثل نذر یمین حکم فقهی و کفاره دارد.


‌ خیلی از بزرگان رساله عهد داشتند؛ عهد کردم که دگر گوش به ناحق نکنم،‌ عهد کردم که دگر وقتم را تلف نکنم، عهد کردم حرف بی جا نزنم،‌ عهد کردم همیشه نماز اول وقت بخوانم، عهد کردم تا ممکن است نماز را به جماعت بخوانم،‌ عهد کردم نماز شبم ترک نشود، ‌عهد کردم که قصه نخوانم،‌ مگر این ذهن ظرفیت چه قدر مطلب دارد؟ یک طلبه بخواهد محققانه درس بخواند و شب بخواهد سریال و فیلم نگاه کند. ذهن مگر جای چند مطلب دارد؟ آخرشب هم خسته است و یک مروری به کتاب می کند،‌ این محقق نمی شود، قصص اولیا علم است اما داستان‌هایی که پیام علمی ندارد چرا انسان وقت خود را صرف کند؟‌ مگر ذهن چقدر ظرفیت دارد که هر روزنامه ای را بخواند! بزرگان رساله نوشتند که عهد کردیم حرفهای غیر علمی نگوییم، عهد کردیم حرفهای غیر علمی نشنویم، نوشته های غیر علمی نخوانیم، بالاخره با رعایت اینها انسان محقق می شود،‌ خدای متعال هم می فرماید این ها را بخوان «اتْلُ مَا أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنَ الْکِتَابِ».

 منبع:

http://almortaza.blog.ir/category/%D8%A2%D8%AF%D8%A7%D8%A8-%D8%B7%D9%84%D8%A8%DA%AF%DB%8C/



فرش هر مجلسی نباش.....

 

مرحوم علامه طباطبائی (ره)

گوشه‌نشینی، ملازم با معرفت و یا موجب آن نیست ولی کسی که می‌خواهد اهل معرفت شود باید معاشرتش را مخصوصا با اهل غفلت و اهل دنیا کم کند و فرش هر مجلسی نباشد و کار شبانه روزی او در مجالس بیهوده صرف نشود و از معاشرتهای بی‌فایده و بی مغز تا می‌تواند اجتناب نماید و طوری نشود که با همه و در هر مجلسی حاضر شود هم چنین برای کسی که می خواهد اهل معرفت شود لازم است در خوردن حتی حلال میانه‌رو باشد و افراط نکند و شکمو و پرخور نباشد بلکه تا گرسنه نشده سر سفره حاضر نشود و تا اشتها دارد دست از غذا خوردن بردارد و از لحاظ خواب و سخن گفتن نیز باید حد اعتدال را مراعات نماید.

     به نقل ازکتاب در محضر علامه طباطبایی

بهاءالدینی(ره):

مرحله اول اخلاق اسلامی تهذیب نفس خود است که انسان به واسطه آن آتش را از خود دور می‌کند آن‌گاه نوبت به تدبیر منزل می‌رسد و مرحله سوم تهذیب اداره و تطهیر جامعه و دور کردن آن از آتش است. انسان کامل کسی است که این مرحله را طی کند. کسی صلاحیت اداره جامعه را دارد که این سه منزل را طی کرده باشد.

     به نقل ازکتاب آیت بصیرت

امام (ره):

تمام تعلیمات انبیاء برای نشان دادن مقصد است. راهی که انسان ناچار باید از آن عبور کند. انسان ناچار است از این عالم طبیعت به یک عالم دیگری عبور کند اگر سرخود باشد یک حیوانی است که از این عالم به عالم دیگر می‌رود و اگر چنانچه به راه انبیاء برود انسانیتش کامل می‌شود و هر چه بیشتر اطاعت کند بیشتر انسانیتش رشد می‌کند تمام کوشش انبیاء برای این بوده است که انسان را بسازند تعدیل کنند انسان طبیعی را مبدل کنند به یک انسان الهی .

     به نقل ازکتاب صحیفه امام ج9

 

1 2
 
مسابقه وبلاگ نویسی حمایت از کالای ایرانی