موضوع: "بصیرتی"

طعم مرگ

حضرت ابراهیم(علیه السلام) از حضرت عزرائیل تقاضا کرد که شکل و هیبتش را هنگام قبض روح کافر ببیند. عزرائیل عرض کرد:

طاقت نداری! فرمود:
میل دارم ببینم. عزرائیل خودش را به آن هیبت نشان داد. و ابراهیم(علیه السلام) دید مردی است که موهای بدن اش ایستاده ، بدبو ، با لباسی سیاه و از دهان و بینی اش شرارهٔ آتش و دود خارج می شود و… حضرت ابراهیم(‌علیه السلام) از شدت ترس غش کردند. پس از به حال آمدن فرمودند: اگر کافر به جز دیدن تو هیچ عذابی نداشته باشد ، برای او بس است.

📚 بحارالانوار ، ج۳ ، باب ملک الموت

چشم انتظاری والدین پس از مرگ

آیت الله سیدعبدالله جعفری(ره) ، از شاگردان علامه طباطبایی(ره) ، با وجود کهولت سنی که داشتند برنامه شان این بود که هر هفته یک روز را کنار قبر مادرشان می روند و روز دیگر را در کنار قبر پدرشان حاضر می شدند.  

در یکی از روزهای سرد زمستانی به ایشان عرض کردم: هوا خیلی سرد است و ممکن است بیماریتان تشدید شود، اگر صلاح می دانید امروز از رفتن به قبرستان منصرف شوید.  

فرمودند: « … این را بدانید که انتظار پدر و مادر از فرزندانشان پس از فوتشان بیشتر از حال حیاتشان می باشد که آن ها به زیارت و دیدارشان بروند».  

سلوک با همسر، صفحه ۵۷

آیا می دانید بخل چگونه انسان را به هلاک می‌کشاند؟

پیامبر اکرم (صل الله و علیه و آله) در حدیثی در خصوص اینکه “چگونه بخل انسان را هلاک می‌کند؟ ” می‌فرمایند:

عنِ النَّبِیِّ (صل الله و علیه و آله) قَالَ: إِیَّاکُمْ وَ الشُّحَّ فَإِنَّمَا هَلَکَ مَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ بِالشُّحِّ أَمَرَهُمْ بِالْکَذِبِ فَکَذَبُوا وَ أَمَرَهُمْ بِالظُّلْمِ فَظَلَمُوا وَ أَمَرَهُمْ بِالْقَطِیعَةِ فَقَطَعُوا.

پیامبر (صل الله و علیه و آله) فرمود: از بخل پرهیز کنید که پیشینیان شما با بخل هلاک شدند؛ بدین صورت که

به آن‌ها گفت: دروغ بگویید و دروغ گفتند،

آن‌ها را به ظلم دعوت کردند پس ظلم کردند،

آن‌ها را به قطع ارتباط دعوت کرد و آن‌ها رابطه خود را [با دیگران]قطع کردند.

 

خصال، ج۱، ص۱۷۶

اگرنادان باشی....

 

الإمام الصادق علیه السلام :

قالَ لُقمانُ لاِبنِهِ : یا بُنَیَّ ، اِختَرِ المَجالِسَ عَلى عَینَیکَ ، فَإِن رَأَیتَ قَوماً یَذکُرونَ اللّه َ فَاجِلس إلَیهِم ، فَإِنَّکَ إن تَکُ عالِماً یَنفَعکَ عِلمُکَ ویَزیدوکَ عِلماً إلى عِلمِکَ ، وإن تَکُ جاهِلاً یُعَلِّموکَ ، ولَعَلَّ اللّه َ أن یُطلِعَهُم بِرَحمَةٍ فَتَعُمَّکَ مَعَهُم .

لقمان به پسرش گفت: «اى پسرم! مجالس را با دو چشمانت، آگاهانه انتخاب کن. پس اگر گروهى را دیدى که خدا را یاد مى کنند، همراهشان بنشین؛ زیرا اگر عالم باشى، هم دانشت به تو سود مى رساند و هم آنهابر دانشت مى افزایند، و اگر نادان باشى، تو را دانش مى آموزند و چه بسا خداوند بر آنان نظر رحمت افکنَد، پس تو را نیز در بر گیرد».

 منبع:

دعائم الإسلام : ج 1 ص 83 ، قصص الأنبیاء : ص 190 ح 238 ، بحار الأنوار : ج 13 ص 417 ح 10 .

چگونه خاتميت با سير تكاملى انسان سازگار است؟

سوره احزاب، آيه 40: «مَّا كانَ محَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَ لَكِن رَّسولَ اللَّهِ وَ خَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَ كانَ اللَّهُ بِكلِّ شىْءٍ عَلِيماً»

خاتميت چگونه با سير تكاملى انسان سازگار است ؟ مگر جامعه انسانيت ممكن است متوقف شود؟ مگر سير تكاملى بشر حد و مرزى دارد؟ مگر با چشم خود نمى بينيم كه انسانهاى امروز در مرحله اى بالاتر از علم و دانش و فرهنگ نسبت به گذشته قرار دارند؟ با اين حال چگونه ممكن است دفتر نبوت به كلى بسته شود و انسان در اين سير تكامليش از رهبرى پيامبران تازه اى محروم گردد؟
 
اين سؤال با توجه به يك نكته روشن مى شود و آن اينكه: گاه انسان به مرحله اى از بلوغ فكرى و فرهنگى مى رسد كه مى تواند با استفاده مستمر از اصول و تعليماتى كه نبى خاتم به طور جامع در اختيار او گذارده راه را ادامه دهد بى آنكه احتياج به شريعت تازه اى داشته باشد.
اين درست به آن مى ماند كه انسان در مقاطع مختلف تحصيلى در هر مقطع نياز به معلم و مربى جديد دارد تا دوران هاى مختلف را بگذراند، اما هنگامى كه به مرحله دكترا رسيد و مجتهد و صاحبنظر در علم يا علوم مختلفى گرديد در اينجا ديگر به تحصيلات خود نزد استاد جديدى ادامه نمى دهد، بلكه به اتكاء آنچه از محضر اساتيد پيشين و مخصوصا استاد اخير دريافته، به بحث و تحقيق و مطالعه و بررسى مى پردازد، و مسير تكاملى خود را ادامه مى دهد، و به تعبير ديگر نيازها و مشكلات راه را با آن اصول كلى كه از آخرين استاد در دست دارد حل مى كند. بنابر اين لزومى ندارد كه با گذشت زمان همواره دين و آئين تازه اى پا به عرصه وجود بگذارد.
و به تعبير ديگر انبياى پيشين براى اينكه انسان بتواند در اين راه پر نشيب و فرازى كه به سوى تكامل دارد پيش برود هر كدام قسمتى از نقشه اين مسير را در اختيار او گذاردند، تا اين شايستگى را پيدا كرد كه نقشه كلى و جامع تمام راه را، به وسيله آخرين پيامبر از سوى خداوند بزرگ، در اختيار او بگذارد.
بديهى است با دريافت نقشه كلى و جامع نيازى به نقشه ديگر نخواهد بود و اين در حقيقت بيان همان تعبيرى است كه در روايات خاتميت آمده و پيامبر اسلام را آخرين آجر يا گذارنده آخرين آجر كاخ زيبا و مستحكم رسالت شمرده است.
اينها همه در مورد عدم نياز به دين و آئين جديد است اما مساله رهبرى و امامت كه همان نظارت كلى بر اجراى اين اصول و قوانين و دستگيرى از واماندگان در راه مى باشد، مساله ديگرى است كه انسان هيچ وقت از آن بى نياز نخواهد بود، به همين دليل پايان يافتن سلسله نبوت هرگز به معنى پايان يافتن سلسله امامت نخواهد بود، چرا كه «تبيين» و «توضيح اين اصول» و «عينيت بخشيدن و تحقق خارجى آنها» بدون استفاده از وجود يك رهبر معصوم الهى ممكن نيست.
 
منبع:
تفسير نمونه، ج 17، ص345,346.
 

وقتي قرار است يوسف(ع) از معبر يك خواب، طراح مسير توسعه اقتصادي باشد!

سوره يوسف، آيه 43: «وَ قَالَ الْمَلِكُ إِنىّ‏ِ أَرَى‏ سَبْعَ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَ سَبْعَ سُنبُلَتٍ خُضْرٍ وَ أُخَرَ يَابِسَاتٍ  يَأَيهَُّا الْمَلَأُ أَفْتُونىِ فىِ رُءْيَاىَ إِن كُنتُمْ لِلرُّءْيَا تَعْبرُُونَ»

1- تعبيرى كه يوسف براى اين خواب كرد چقدر حساب شده بود. گاو در افسانه ‏هاى قديمى سنبل “سال” بود، چاق بودن دليل بر فراوانى نعمت، و لاغر بودن دليل بر خشكى و سختى. حمله گاوهاى لاغر به گاوهاى چاق دليل بر اين بود كه در اين هفت سال بايد از ذخائر سالهاى قبل استفاده كرد.
و هفت خوشه خشكيده كه بر هفت خوشه ‏تر پيچيدند تاكيد ديگرى بر اين دو دوران فراوانى و خشكسالى بود، به اضافه اين نكته كه بايد محصول انبار شده به صورت خوشه ذخيره شود تا به زودى فاسد نشود و براى هفت سال قابل نگهدارى باشد.
و اينكه عدد گاوهاى لاغر و خوشه‏ هاى خشكيده بيش از هفت نبود، نشان مى ‏داد كه با پايان يافتن اين هفت سال سخت، آن وضع پايان مى ‏يابد و طبعا سال خوش و پر باران و با بركتى در پيش خواهد بود. و بنابراين بايد به فكر بذر آن سال هم باشند و چيزى از ذخيره انبارها را براى آن نگهدارند!
در حقيقت يوسف يك معبر ساده خواب نبود بلكه يك رهبر بود كه از گوشه‏ زندان براى آينده يك كشور برنامه‏ ريزى مى‏ كرد و يك طرح چند ماده ‏اى حد اقل پانزده ساله به آنها ارائه داد، و چنان كه مي دانيم اين تعبير خواب توام با راهنمايى و طراحى براى آينده، پادشاه مصر و اطرافيان او را تكان داد و موجب شد كه هم مردم مصر از قحطى كشنده نجات يابند و هم يوسف از زندان و هم حكومت از دست خودكامگان!

2- نكته دوم اين است كه قدرت خداوند فوق آنچه ما تصور مى ‏كنيم است. اوست كه مى ‏تواند با يك خواب ساده كه به وسيله يك جبار زمان خود ديده مى ‏شود هم ملت بزرگى را از يك فاجعه عظيم رهايى بخشد و هم بنده خاص خودش را پس از سالها زجر و مصيبت رهايى دهد.
بايد سلطان اين خواب را ببيند و بايد در آن لحظه ساقى او حاضر باشد، و بايد به ياد خاطره خواب زندان خودش بيفتد، و سرانجام حوادثى مهم به وقوع پيوندد. اوست كه با يك امر كوچك، حوادث عظيم مى ‏آفريند. آرى به چنين خدايى بايد دل ببنديم.

3- خواب هاى متعددى كه در اين سوره به آن اشاره شده از خواب خود يوسف گرفته تا خواب زندانيان، تا خواب فرعون مصر و اهميت فراوانى كه مردم آن عصر به تعبير خواب مى ‏دادند نشان مى‏ دهد كه اصولا در آن عصر تعبير خواب از علوم پيشرفته زمان محسوب مى‏ شد. و شايد به همين دليل پيامبر آن عصر يعنى يوسف نيز از چنين علمى در حد عالى برخوردار بود كه در واقع يك اعجاز براى او محسوب مى ‏شد.
مگر نه اين است كه معجزه هر پيامبرى بايد از پيشرفته ‏ترين دانش هاى زمان باشد؟ تا به هنگام عاجز ماندن علماى عصر از مقابله با آن يقين حاصل شود كه اين علم سرچشمه الهى دارد نه انسانى.

منبع:
تفسير نمونه، ذيل آيات 43 الي 49 سوره يوسف.

کوتاهی ما و بزرگی علی(علیه السلام)

 

زندگی علی علیه السلام از تولد تا شهادت درس بود. درس هایی که دوست و دشمنِ منصف به برتری آن معترفند. درس هایی که شاگردان مکتبش، از بزرگان عالم در عصر خودشان شدند. شخصیت هایی بی نظیر همچون امام خمینی (ره) که از پیروان حقیقی و نمونه ی این مکتب در عصر ما بود.

علی علیه السلام انسانی بزرگ و کامل بود که بررسی زندگی و حتی جزئی ترین رفتار ایشان، نکته هایی در بر دارد که عاملین خود را به سعادت می رساند. او آنقدر بزرگ بود که به عنوان یک شاخص عمل می کرد. اگر کسی می خواست ، ظهور خوبی ها را در کسی ببیند، باید علی (علیه السلام) را می دید.

حتی بعد از چهارده قرن، مطالعه زندگی او و اعجاب زیبایی های رفتاری و خلقی اش، زبان تحسین محققین را گشوده است.

 «جرج جرداق»، ادیب و نویسنده ی مسیحی، در ستایشی دعاگونه می گوید: « ای دنیا چه می شود اگر تمام نیروهای خود را فشرده سازی و در هر زمان مردی چون علی را با خرد و قلب و زبان و ذوالفقارش بیاوری…»

این گونه ستایش ها که کم هم نیستند، نشان از نیاز و تشنگی انسان های آزاده ی امروز به شخصیت هایی مثل علی (علیه السلام) است.

دغدغه های انسانی، فراتر از جغرافیا، نژاد، زبان و یا حتی زمان است. بزرگانی چون علی علیه السلام، فراتر از زمانه ی خود بودند و هیچ گاه محدود به افراد خاصی نمی شوند و هرکس در هرزمان و از هرجای عالم، از دستوراتش پیروی کند، از جنس او می شود.

«نویسیان» که یک دانشمند مسیحی است، نگاه جالبی در این باره دارد. او می گوید: «اگر امام علی (علیه السلام) این خطیب با عظمت و این گوینده ی زبردست، امروز در همین عصر، بر منبر کوفه می نشست، شما می دیدید که مسجد کوفه با آن همه وسعت، از مردم مغرب زمین و دانشمندان جهان برای استفاده از دریای خروشان علم علی (علیه السلام) موج می زد.»

بدون شک در این یادداشت کوتاه، امکان تبیین شخصیت بزرگی چون علی علیه السلام نیست. تنها نکته ای که می توان به عنوان هدف این مطلب در نظر گرفت؛ یادآوریِ ضعف ما در شناخت و تبعیت از شخصیت بزرگی است که ما خودمان را به لحاظ دینی به ایشان نزدیک می دانیم. شخصیتی که ما به یادگیری دستوراتش برای زندگی مان نیاز داریم و این کوتاهی ما، جز جفای در حق خودمان نخواهد بود. خوب است که سوای گفتار؛ در عمل هم مولایمان «علی» (علیه السلام) باشد.

این نور که هرگز خاموش نمی شود

امیرالمومنین امام علی‌بن‌ابی‌طالب علیه‌السلام فرمودند:

نیکو کنید تلاوت قرآن را که آن سودمند ترین داستان هاست، و بدان شفا جوئید که آن شفای سینه هاست. و پیروی کنید نوری را که خاموش نشود، و چهره ای را که کهنه نشود، و فرمانبردار باشید و تسلیم دستور آن باشید که با تسلیم بودن هیچ‌گاه گمراه نشوید.


متن حدیث: 

أحسنوا تلاوة القرآن فإنّه أحسن القصص و استشفوا به فإنّه شفاء الصّدور و اتّبعوا النّور الّذی لا یطفی و الوجه الّذی لا یبلی و استسلموا و سلّموا لأمره فإنّکم لن تضلّوا مع التّسلیم‌.


 «غررالحکم و دررالکلم، ٨١٢٨ ٤-ص ٣١٠»

روز قدس از دیدگاه امام خمینی و رهبر انقلاب

روز قدس در بیانات امام خمینی(ره)
** نامگذاری روز همبستگی مسلمانان
«من در طی سالیان دراز خطر اسراییل غاصب را گوشزد مسلمین نموده ام که اکنون این روزها به حملات وحشیانه خود به برادران و خواهران فلسطینی شدت بخشیده است و به ویژه در جنوب لبنان به قصد نابودی مبارزان فلسطینی پیاپی خانه و کاشانه ایشان را بمباران می کند. من از عموم مسلمانان جهان و دولت های اسلامی می خواهم که برای کوتاه کردن دست این غاصب و پشتیبانان آن به هم بپیوندند و جمیع مسلمانان جهان را دعوت می کنیم آخرین جمعه ماه مبارک رمضان را که از ایام قدر است و می تواند تعیین کننده سرنوشت مردم فلسطین نیز باشد، به عنوان روز قدس انتخاب و طی مراسمی همبستگی بین المللی مسلمانان را در حمایت از حقوق قانونی مردم مسلمان اعلام نمایند…» (پیام امام خمینی برای نامگذاری روز جهانی قدس، هفدهم مرداد 1358)
**روز قدس، روزحکومت اسلامی
«روز قدس فقط روز فلسطین نیست، روز اسلام است؛ روز حکومت اسلامی است. روزی است که باید جمهوری اسلامی در سراسر کشورها بیرق آن برافراشته شود. روزی است که باید به ابرقدرت ها فهماند که دیگر آنها نمی توانند در ممالک اسلامی پیشروی کنند. من روز قدس را روز اسلام و روز رسول اکرم می دانم، روزی است که باید ما تمام قوای خودمان را مجهز کنیم و مسلمین از آن انزوایی که آنها را کشانده بودند خارج شوند و با تمام قدرت و قوت در مقابل اجانب بایستند.»(صحیفه امام، جلد 9، ص 278)
**روز اجرای قوانین اسلام
«…روز قدس روزی است که باید به همه ابرقدرت ها هشدار داد که باید دست خود را از روی مستضعفین بردارید و سر جای خود بنشینید… روز قدس روز اسلام است. روز قدس روزی است که اسلام را باید احیا کرد و احیا بکنیم و قوانین اسلام در ممالک اسلامی اجرا بشود. روز قدس روزی است که باید به همه ابرقدرت ها هشدار بدهیم که اسلام دیگر تحت سیطره شما، به واسطه عمال خبیث شما، واقع نخواهد شد، روز قدس، روز حیات اسلام است.» (صحیفه امام، جلد 9، ص277)

روز قدس در بیانات مقام معظم رهبری
** ملت ایران حامی فلسطین
«… روز قدس را گرامی بدارید و آن را بزرگ بشمارید. البته تبلیغات جهانی منعکس نمی کنند؛ نکنند. آن کسانی که در زندانهای فلسطینی هستند، به ما گفته اند که از شعار شما و حضور شما و مشت گره کرده ی شما - که حاکی از نیت و عزم صادقانه ی شماست - احساس قوت و قدرت می کنند و ایستادگی می نمایند. آن کسی که در پشت دیوارهای زندان فلسطینی است، باید احساس تنهایی نکند، تا بایستد. آن زن و مردی که در کوچه ها و خیابانهای بیت المقدس و نوار غزه و شهرهای دیگر فلسطین اشغالی مورد تهاجم اراذل و اوباش صهیونیست است، باید احساس کند که شما پشت سرش هستید، تا بتواند مقاومت کند…» (سخنان رهبری در خطبه های نمازجمعه،شانزدهم فروردین 1370)
**حمایت از فلسطین نشان دهنده پیوند مردم با نظام جمهوری اسلامی
«…هر چیزی که در کشور ما حاکی از حضور مردم است، دشمن در تبلیغات جهانی سعی می کند آن را پوشیده بدارد. میلیون ها نفر در شهرهای مختلف و در تهران، در مراسم روز قدس و در اجتماعات عظیم به مناسبت های مختلف اجتماع می کنند؛ این ها را در تبلیغات شان منعکس نمی کنند؛ چون حاکی از پیوند مردم با نظام جمهوری اسلامی است؛ نمی خواهند این در دنیا مسجل بشود؛ نمی خواهند برای ذهن عمومی ملت ایران این باور به وجود بیاید؛ بلکه سعی می کنند آنها را هرچه کوچکتر هم نشان بدهند. یک میلیون جمعیت را می گویند دهها هزار نفر! در تبلیغات جهانی این طوری است! دیگر فکر هم نمی کنند که حالا مردمی که خودشان این اجتماع عظیم را دیده اند، درباره ی آنها چه قضاوتی خواهند کرد! تیری می اندازند، شاید به هدف خورد…» (سخنان رهبری در دیدار با فضلا، طلاب و اقشار مختلف مردم قم ، نوزدهم دی 1370)
** ملت فلسطین در انتظار حمایت جهانی
«…از باب این که مساله ی قدس مهم است و از این باب که امروز متاسفانه صهیونیست ها در وارد آوردن فشار مضاعف به فلسطینی ها حمایت می شوند و با توجه به این که بسیاری از کسانی که شعار فلسطین را می دادند، در بین راه، این ملت مظلوم را وا گذاشتند و امروز، مبارزین فلسطینی و ملت مظلوم فلسطین، نیاز به حمایت جهانی و دلگرمی از سوی برادران مسلمان خودشان دارند، من به مردم عزیزمان و همین طور به همه ی ملت های مسلمان توصیه می کنم که ان شاءاللَّه این روز را از گذشته گرمتر و پرشورتر برگزار کنند. این، به مبارزه و اصلاح امور فلسطینی ها کمک خواهد کرد. اصلاح امور فلسطینی ها به این است که ان شااللَّه مردم فلسطین که صاحبان خانه شان هستند حق خودشان را به دست آورند…» (گفت و گو ی رهبری با صدا و سیما درباره ی روز جهانی قدس، بیست و هفتم اسفند 1371)
** اهمیت اتحاد مسلمان ها در دفاع از فلسطین
«…متحدا محکوم کنند، متحداً مؤاخذه کنند، متحداً قضایا را نسبت به مساله ی فلسطین تعقیب کنند و متحداً امنیت صاحبان فلسطین را در خانه خودشان تأمین و تضمین کنند. چنانچه این کار از طرف مسلمان ها انجام نگیرد، خود آن مردم مظلوم، انجام خواهند داد. اگر دولت های اسلامی نتوانند از آن ملت مظلوم که در خانه ی خودش غریب است، دفاع جهانی کنند، تا آنها بتوانند لااقل در خانه خودشان امنیّت داشته باشند، خود فلسطینی ها کاری خواهند کرد که در خانه ی خودشان امنیت به وجود آورند. این کار را خواهند کرد و این به برکت اسلام، عملی است…» (سخنان رهبری در دیدار کارگزاران نظام در عید فطر، بیست و دوم اسفند 1372)
**حمایت جهانیان از فتوای امام خمینی
«…این که می بینید ملت های مسلمان در آسیا و اروپا و آفریقا به نفع انقلاب اسلامی سخن می گویند؛ از یک فتوای امام، آن طور حمایت می کنند؛ از انقلاب اسلامی، از روز فلسطین روز قدس؛ جمعه ی آخر ماه رمضان و دیگر مناسبت ها آن طور استقبال می کنند و درباره اش شعار می دهند، همه حاکی از عمق استراتژیک جمهوری اسلامی است، که دشمنان، این را هم نمی توانند ببینند…»(سخنان رهبری در خطبه های نماز جمعه تهران، چهاردهم بهمن 1373)

حضور فعال جوانان در راهپیمایی روز قدس
«… یکی از بزرگ ترین فرصتهای ما همراهی مردم ما و جوانهای ما با نظام و هدفهای نظام و امام بزرگوار است. من به شما برادران و خواهران عزیز توجّه میدهم که نگاه کنید در این راهپیمایی های روز قدس یا بیست ودوّم بهمن، عمده جوانها هستند…» (سخنان رهبری در حرم مطهر رضوی یکم فروردین 1394)
برگرفته از: کتاب صحیفه ی امام خمینی
پایگاه اطلاع رسانی مقام معظم رهبری

امروز حال من بهتر از روزي است كه متمكن بودم.

خدا دنيا را برای كار و نجات ما خلق كرده است. دنيا محل حجاب است، حضرت آدم كسي نبود كه از اينكه باغ و بستاني از او گرفته شده باشد، گريه كند. يک پيامبر برای از دست دادن مال و منال گريه نمي‌كند. مرحوم آيت‌الله شيخ محمدحسين غروي كه استاد آيت‌الله العظمی بهجت بود، ابتدائا متمكن بود، تا حدي كه تسبيح قيمتي ايشان كه پاره شد و زمين ريخته شان، ايشان اجازه نمي‌داد خم شود و بردارد. اما بعدها آيت‌الله غروي مبتلا به فقر مالي شديد مي‌شود؛ تا جايي كه اين محقق كم‌نظير از مغازه پياز مي‌خرد و پياز زمين مي‌ريزد، مجبور مي‌شود برای برداشتن پيازها خم شود؛ اما خودشان مي‌گفتند: امروز حال من بهتر از روزي است كه متمكن بودم.

وقتي روی آوردن و روی برگرداندن دنيا برای يک عالم مهم نيست، مسلما برای يک پيامبر مهم نيست. گريه آدم به خاطر اين است كه در بهشت محجوب نبود و از خدا فاصله نداشت، هبوط به عالم، هبوط به عالم حجاب بود و بايد با عمل و ذكر و عبادت حالت حضور را اكتساب كرد.

مقام فناء و توحيد، مجاهده تمام‌عيار مي‌خواهد.تا، كسي اهل جهاد نباشد، به مقام فناء نمي‌رسد.

منبع:

حجت‌الاسلام والمسلمين صديقي، فروردين 90

سفارش امام علی به شاگردان

وقال عليه السلام : «لاَ تَجْعَلَنَّ ذَرَبَلِسَانِكَ عَلَى مَنْ أَنْطَقَكَ، وَبَلاَغَةَ قَوْلِكَ عَلَى مَنْ سَدَّدَكَ»

امام علي عليه السلام فرمود: لبه تيز زبانت را بر ضد كسى كه سخن بر زبانت نهاده به كار مگير، همچنين بلاغت ‏سخنت را بر ضد كسى كه فن سخنورى به تو آموخته صرف مكن!

 

منبع:

نهج البلاغه، حكمت411

شاه کلید آسایش دو جهان از زبان امام سجاد(علیه السلام)

امام سجّاد علیه السلام :

کَفُّ الأذى ، مِنْ کَمالِ العَقلِ وفیهِ راحَةٌ لِلبَدَنِ عاجِلاً و آجِلاً ؛

خوددارى از آزار رساندن ، نشانه کمال خرد و مایه آسایش دو گیتى است .

 

 تحف العقول ، ص 283 .

راهکارهای قرآنی برای استجابت سریع دعاهایتان

با مطالعه قرآن کریم، شاهد وعده‌هایی از جانب خداوند هستیم که بر اساس نگرش دینی و توحیدی همه‌ی این وعده‌ها حق بوده و خداوند خلف وعده نمی‌کند.

یکی از این وعده ها، وعده‌ی استجابت دعا است؛ خداوند در قرآن می‌فرماید: «وَ قَالَ رَبُّکمُ ادْعُونى أَستَجِب ..» 

با نگاه ابتدایی و کلی به این آیه این استنباط پیش می‌آید که خداوند وعده داده که هر دعایی را با هر شرایطی مستجاب می‌کند. این در حالی است که برای فهم آیات قرآن کریم به ما سفارش شده که فهم آیه را به تنهایی و به طور کلی مدنظر نداشته و آن را در کنار آیات دیگر و همچنین روایات بفهمیم.

یادمان نرود که حفظ آبرو، اسرار و شخصیت آنان جزء حق الناس است. انسان مومن به قدری با ارزش است که نمی‌توان روی آن قیمت گذاشت و آسیب به او آسیب به ایمان او است. بر همین اساس تمام کار‌هایی که به نوعی آبروی انسان را می‌برد و او را خراب و بی اعتبار می‌کند حرام و از گناهان کبیره و از مصادیق حق الناس شمرده شده و به دست آوردن رضایت طرف مقابل واجب است گرچه جبران بعضی موارد، امکان ندارد.

با بررسی بیشتر در آیات قرآن کریم به این آیه نیز رسیده ایم؛ «وَ یَسْتَجیبُ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ یَزیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ الْکافِرُونَ لَهُمْ عَذابٌ شَدید: خدا اجابت می‌کند دعای کسانی را که اهل ایمان و عمل صالح هستند.» 

پس تا این جا ۲ شرط اساسی برای استجابت از خود قرآن کریم کشف کردیم؛ ایمان و انجام عمل صالح.

آیه‌ای دیگر از قرآن کریم، شرایط دیگری را برای استجابت برای ما روشنگری می‌کنند؛ أَمَّن یجُِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاه ُ. وَ یَکْشِفُ السُّوءَ: [آیا آن شریکان انتخابى شما بهترند]یا آنکه وقتى درمانده‌ اى او را بخواند اجابت مى‌ کند و آسیب و گرفتاریش را دفع مى‌ نماید؟  

قید «اضطرار» براى این است که در حال اضطرار، دعاى دعاکننده از حقیقت برخوردار است و دیگر گزاف و بیهوده نیست؛ زیرا تا آدمی درمانده و مضطر نشود، دعایش آن واقعیت و حقیقتی که در حال اضطرار دارد را ندارد و این خیلى روشن است.

قید دیگرى که براى دعا آورده این است که فرموده: «إِذَا دَعَاهُ؛ وقتى او (خدا) را بخواند»، و در جایی دیگر فرموده: «دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ» و این براى آن است که بفهماند خداوند متعال وقتى دعا را مستجاب مى‌ کند که دعا کننده به راستى او را بخواند؛ نه اینکه در دعا رو به خدا کند و دل به اسباب ظاهرى داشته باشد و این وقتى صورت مى‌ گیرد که امید دعا کننده از همه اسباب ظاهرى قطع شده باشد؛ یعنى بداند که دیگر هیچ کس و هیچ چیز نمى ‌تواند گره از کارش بگشاید. آن وقت است که حقیقتا متوجه خدا مى‌ شود و در کمال صداقت تنها او را مى ‌خواند.  

آن وقت است که در دل و با زبان می‌گوید: «مَا بِنَا مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ؛ هر نعمتی که داریم از خداست».  

حق الناس، شرط مهم در استجابت دعا

همان طور که گفته شد در قرآن و روایات شرایطی برای استجابت دعا وجود دارد که موارد قرآنی را مختصراً عرض کردیم. عامل مهم دیگری که در استجابت دعا نقش بسیار بسیار مهمی را در لسان روایات بیان شده پرداخت حق‌الناس است؛ چرا که می‌توان گفت: خیلی از مشکلاتی که برای ما پیش می‌آید و برای رفع مشکل آن دعا می‌کنیم به خاطر این است در کار دیگران گره ایجاد کرده‌ایم، چرا که خدا می‌گوید انسان تو که پشت دیوار را نمی‌بینی بنده دیگرم دست بلند کرده و می‌گوید خدایا این را گرفتار کن؛ لذا اولین شرط استجابت دعا رفع حق الناس است.

قید «اضطرار» براى این است که در حال اضطرار، دعاى دعاکننده از حقیقت برخوردار است و دیگر گزاف و بیهوده نیست؛ زیرا تا آدمی درمانده و مضطر نشود، دعایش آن واقعیت و حقیقتی که در حال اضطرار دارد را ندارد و این خیلى روشن است.

حق الناس را موضوع جدی در زندگی بدانیم و به آن بی توجه نباشم. دامنه حق الناس بسیار وسیع است از مسائل مال و اقتصادی و لقمه‌های حرام و حق خوری‌های مادی می‌تواند باشد تا آبروی آدم ها؛ و چنین است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در سخنی پیرامون حق الناس می‌فرمایند: «کلّ المسلم علی المسلم حرامٌ دمُهُ و ماله و عِرضُهُ»  بر هر مسلمانی خون، مال و آبروی مسلمان دیگر حرام است.

یادمان نرود که حفظ آبرو، اسرار و شخصیت آنان جزء حق الناس است. انسان مومن به قدری با ارزش است که نمی‌توان روی آن قیمت گذاشت و آسیب به او آسیب به ایمان او است. بر همین اساس تمام کار‌هایی که به نوعی آبروی انسان را می‌برد و او را خراب و بی اعتبار می‌کند حرام و از گناهان کبیره و از مصادیق حق الناس شمرده شده و به دست آوردن رضایت طرف مقابل واجب است گرچه جبران بعضی موارد، امکان ندارد.

پی نوشت:

۱- غافر / ۶۰،

۲- شوری / ۲۶،

۳- نمل / ۶۲،

۴- بقره / ۱۶۸،

۵- ر. ک: المیزان/ ج. ۱۵/ ص. ۳۸۱،

۶- قرب‌ الإسناد / ص. ۱۷۵،

۷- کشف الریبه / ص. ۶

چگونه صاحب محبت خاص خداوند شویم؟


اگر ما صابر، باتقوا، متوکل، توبه کننده و پرهیزکار باشیم یعنی همان صفاتی که خداوند در قرآن به عنوان ویژگی های بندگان دوست داشتنی اش به کار برده است رعایت کنیم خداوند نیز ما را دوست خواهد داشت و ما با رعایت این اعمال می توانیم نسبت به محبت خداوند منتظر و متوقع باشیم.
  سعید شمس کارشناس علوم قرآنی گفت: اگر به قرآن مراجعه کنیم می بینیم که خداوند در زمینه محبت روی عده ای خاص حساسیت داشته و بر آن تاکید می کند.

وی در همین راستا افزود: محبت خداوند با محبت ما انسان ها بسیار تفاوت دارد. محبت در بین ما جنبه عاطفی دارد و شامل ارتباطات میان خانواده، بستگان و دوستان می شود.

این کارشناس علوم قرآنی ادامه داد: خداوند در قرآن کریم در سوره های مختلف و در موارد متعدد از محبت خود با بندگانش سخن می گوید و با عبارات “والله یحب الصابرین"، “ان الله یحب المتقین"، “ان الله یحب المتوکلین"، “ان الله یحب التوابین"، “ان الله یحب المطتهرین” نشان می دهد با این واژه ها و مفاهیم خاص محبت بین خداوند و انسان ها ایجاد می شود و خداوند بندگانش را دوست خواهد داشت. شمس ادامه داد: اگر ما صابر، باتقوا، متوکل، توبه کننده و پرهیزگار باشیم یعنی همان صفاتی که خداوند در قرآن به عنوان ویژگی های بندگان دوست داشتنی اش به کار برده است رعایت کنیم خداوند نیز ما را دوست خواهد داشت و ما با رعایت این اعمال می توانیم نسبت به محبت خداوند منتظر و متوقع باشیم.

وی تصریح کرد: نقطه مقابل عمل کردن به ویژگی های ذکر شده کسانی هستند که از صابرین، باتقوایان، توبه کنندگان، متوکلین و پرهیزگاران نیستند بنابراین خداوند آنها را دوست ندارد و نباید انتظار محبت خاص خداوند را داشته باشند.

شمس خاطرنشان کرد: کسب رضایت خداوند و راه تقرب به او با رعایت ویژگی های بیان شده در قرآن محقق می شود.

 

حجت الاسلام و المسلمین قرائتی

فکر نکنیم يک عيدي به فاميل داديم ديگر حق فاميل را ادا کرديم. آمديم با عمه و خاله سلام و عليک کرديم، رو بوسي کرديم و آجيل خورديم، صله رحم است. يک حديثي ديدم که صله رحم يعني مشکل فاميل را حل کن. نه اينکه برو تخمه کدو بخور و او را ببوس و برگرد. صله رحم در روايت اينطور معنا شده است. صله رحم يعني مشکلشان هم حل کن. فرضاً فاميل الف، صد نفر هستند. پنج نفرشان پولدار هستند. پنج نفر هم فقير هستند و نود نفر هم بخور و نمير دارند. ايام عيد که جمع مي‌شويم اين پنج نفر پولدار در يک اتاق بنشينند، بگويند: ما وضعمان خوب است. جهازيه فلان دختر را درست کنيم. بياييد براي فلان جوان مشکلي را حل کنيم.

منبع:

برنامه سمت خدا ، مورخ ۹۶/۰۱/۰۵

شکر نعمت باعث افزایش نعمت میشود

شکر نعمت باعث افزایش نعمت میشود

رهبرانقلاب: خودِ شکر، یک نعمت است.
1️⃣ اولاً، وقتی شکر کردید، این شکر موجب ذکر میشود؛ متوجه خدا میشوید؛ خود شکر انسان را ذاکر میکند.
2️⃣ ثانیاً، شکر به ما صبر میدهد. شکر نعمت یکی از خواصش، دادن صبر و پایداری است. در دعا میخوانیم: «اللهم انی اسئلک صبرالشاکرین لک».

وقتی شما شکر میکنید، نعمت را میشناسید و موقعیت را درک میکنید؛ امکانی را که خدا در اختیار شما گذاشته است، به یاد می‌آورید و امیدوار میشوید. این #امید، پایداری شما را زیاد میکند. لذا لازمه‌ی شکر، صبر است.

یکی از دستاوردهای شکر، قدرت پایداری و ایستادگی در میدانهای دشوار است. یکی از خواص شکر، #مغرور نشدن است.

بعد هم خدای متعال وعده کرده است افزایش نعمت را؛ «لازیدنّکم». وعده‌ی الهی صدق است و ساز و کار روشنی هم دارد.

۸۵/۳/۲۹

معالجه عملى مرض ريا

و اما علاج عملى ريا، آن است كه: خود را عادت دهد به پنهان داشتن عبادات. و در هنگام عبادت، در به روى مردم ببندد - همچنان كه معاصى خود را از مردم پنهان مى دارد - تا دل او قانع شود به اطلاع خدا بر عبادات او، و نفس او ديگر خواهش آگاهى مردم را به اعمال او نكند.

 و مخفى نماند كه: كسى كه عبادت را به جهت طمع از مردم، و حب مدح ايشان به جا نياورد و مطلقا ريا در نظر او نباشد بلكه به جهت امر الهى به عبادت پردازد باز بسيار مى شود كه شيطان مردود، دست از او بر نمى دارد و در صدد معارضه با او بر مى آيد، خصوصا در اثناى عبادت. پس چيزهايى به خاطر او مى رساند و توهمات و افكار به دل او مى افكند تا اينكه اندك ميلى به ريا از براى او پيدا مى شود و دل او را مضطرب مى گرداند. و اگر در آن وقت آن كس خود كراهت از آن حالت داشته باشد و با نفس خود مجادله نمايد و بر آن متغير گردد بر او گناهى نيست، و عبادت او فاسد نمى شود.

و بايد كه اگر چنين وسوسه اى از شيطان حاصل شود به آن التفات نكرد. و متوجه آن نشد. و دل را مشغول عبادت گردانيد. و حضور قلب در عبادت را از دست نداد. و به مجادله شيطان و معارضه با آن نپرداخت، زيرا مى شود كه شيطان از ريا كردن كسى مايوس باشد اما توهم ريا را به خاطر او بگذراند، به جهت اين كه او در صدد معارضه و مجادله دفع آن توهم برآيد و از حضور قلب باز ماند. و اگر آدمى پى دفع آن توهم رود و مشغول جواب شيطان گردد، شيطان به مطلوب خود مى رسد و دست از آن شخص بر نمى دارد. و اما هرگاه ملتفت آن نگردد و به قوت قلب، متوجه عبادت شود از او مايوس مى شود و ديگر پيرامون او نمى گردد.

 

منبع:
معراج السعاده

عاقبت حرص و طمع از زبان امام علی(علیه السلام)

 

حضرت امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند :

یا ابْنَ آدَمَ مَا کَسَبْتَ فَوْقَ قُوتِکَ فَأَنْتَ فِیهِ خَازِنٌ لِغَیْرِکَ .

اى فرزند آدم ، آنچه را که بیش از نیاز خود فراهم کنى ، براى دیگران اندوخته اى .

 

منبع : نهج_البلاغه حکمت ۱۹۲

آیا از نعمت نماز تشکر می‌کنیم؟!

امام رضا علیه السلام می‌فرماید:

حداقل تشکر بنده از خداوند برای توفیق خواندن نماز واجبش این است که در سجده بعد از نماز بگوید:

شكْراً لِلهِ شُكْراً لِلهِ شُكْراً لِلهِ

از حضرت سؤال شد که معنای این گفته چیست؟ فرمود:

با این سجده می‌گوید این تشکر من است از خدا به جهت اینکه موفقم کرد تا به خدمتش برسم و نماز واجب را به‏ جای آورم.

 

منبع:
وسائل الشيعه، ج‏لد۷، صفحه۶، حدیث۱

صلی الله علیک یا ابا عبدالله

از محضر امام صادق (علیه السلام) سوال شد:

فدایت شوم بسیار می شود که یادی از امام حسین (علیه السلام) می کنم در آن هنگام چه بگویم؟

حضرت فرمودند: سه مرتبه بگویید: صلی الله علیک یا ابا عبدالله

که سلام به آن حضرت از دور و نزدیک به او می رسد.

منبع:

اصول کافی

فضيلت تلاوت قرآن

يكى از وصاياى رسول اكرم، صلى الله عليه و آله، وصيت به تلاوت قرآن است. و فضل تلاوت و حفظ و حمل و تمسك و تعلم و مداومت و مزاولت و تدبر در معانى و اسرار آن بيش از آن است كه به فهم قاصر ما درست آيد. و آنچه از اهل بيت عصمت، عليهم السلام، در خصوص آن وارد شده است در اين اوراق نگنجد، و ما به بعض آن قناعت كنيم.

حضرت امام جعفر صادق علیه السلام فرمود: قرآن عهد خداوند است به سوى بندگان، همانا سزاوار است كه هر مرد مسلمانى در هر روز به آن عهد نظر كند و از آن پنجاه آيه قرائت كند.

فرمود حضرت سجاد، عليه السلام، كه آيات قرآن خزانه هايى است، پس هر وقت گشوده شد خزينه اى، سزاوار است كه نظر كنى در آن.

منبع:
چهل حدیث ، امام خمینی (ره)

آداب لحظه سال تحويل

سوال:

آيا برای لحظه سال تحويل آدابی هست؟

آيا دعا در اين لحظه مستجاب است؟

پاسخ:

نوروز به عنوان عید در روایات تعیین نشده است ولی روز بزرگ و مهمی شمرده شده و بسیار با اهمیت می باشد.

هر چند آدابی برای لحظه تحویل سال بیان نشده ولی برای روز اول نوروز اعمالی توصیه شده است :

امام صادق علیه السلام فرمود: هنگامی که نووز شد، غسل کن و لباس پاکیزه بپوش و خودت را خوشبو ساز و آن روز را روزه بدار. پس هنگامی که نماز ظهر و عصر و نافله های آن را به جای آوردی، نمازی چهار رکعتی بگزار که در رکعت اوّل آن، سوره حمد و ده مرتبه سوره قدر را می خوانی.

در رکعت دوم آن، سوره حمد و ده مرتبه سوره کافرون را می خوانی. در رکعت سوم آن، سوره حمد و ده مرتبه سوره توحید را می خوانی و در رکعت چهارم، سوره حمد را با سوره های فلق و ناس. پس از نماز هم سجده شکر می گزاری و دعا می کنی. [بدین ترتیب، ] گناهان پنجاه ساله‏ات بخشوده می شود.1

مفضّل، از امام صادق(علیه السلام) نقل می کند که: خداوند بر حزقیلْ وحی فرستاد که: «این روز، روزی گرامی و بلند مرتبه نزد من است. با خود عهد کرده ام هر مؤمنی در این روز از من حاجتی بخواهد آن را برآورده سازم و آن روز، نوروز است».2

منبع:

1- مصباح المتهجّد، ص‏۵۹۱؛ وسائل الشیعة، ج‏۱۲، ص‏۴۲۸ و ج‏۵، ص‏۲۸۸ و ج‏۷، ص‏۳۴۶٫.

2- مستدرک الوسائل، ج‏۱،ص‏۴۷۱؛ (چاپ سنگی) ج‏۶، ص‏۳۵۴ (چاپ آل البیت).

 

فواید حیرت‌انگیز نماز‌های 5 گانه

یکی از مهم ترین دستوراتی که در اسلام سفارش زیادی به آن شده نماز است. در اهمیت نماز و اینکه ستوندین معرفی شده سخن های بسیار گفته اند. سبک شمردن نماز نیز شکل های مختلفی دارد که یکی از مهمترین آنها، تأًخیر در خواندن آن است.

چهار علت نمازهای روزانه از زبان رسول خدا‌‌(صلے‌الله‌علیه‌وآله):

 

چرا نماز صبح مۍخوانیم؟

«صبح آغاز فعالیت شیطان است هرکه در آن ساعت نماز بگذارد و خود را در معرض نسیم الهی قرار دهد از شر شیطان در امان مےماند.»

 چرا نماز ظهر می خوانیم؟

ظهر، همه عالم تسبیح خدا مےگویند زشت است که امت من تسبیح خدا نگوید. و نیز ظهر وقت به جهنم رفتن جهنمیان است لذا هر که در این ساعت مشغول عبادت شود از جهنم بیمه مےشود.

 چرا نماز عصر مۍخوانیم؟

«عصر زمان خطای آدم و حواست و ما ملزم شدیم در این ساعت نماز بخوانیم و بگوییم ما تابع دستور خداییم.»

 چرا نماز مغرب می خوانیم؟

«مغرب لحظه پذیرفته شدن توبه حضرت آدم است و ما همه به شکرانه آن نمازمی خوانیم.»

 چرا نماز عشا می خوانیم؟

«خداوند متعال نماز عشا را برای روشنایی و راحتی قبر امتم قرارداد.»

[فواید حیرت انگیز نماز‌های پنج‌گانه که نمی‌دانید!]

علل الشرایع ص ۳۳۷‌‌

داستان جالب کمک امام زمان(عجل الله تعالی فرج) به یک بت پرست

از یکى از علماى شیعه در هند به نام سیّد فرزند على نقل مى‌کند که روزى یک فرد بت پرست که جایگاه و شخصیتى در میان مردم داشت، به من گفت: «مرا به قتل متهم کرده‌اند، تلاش‌هاى فراوان من نیز در روند پرونده مؤثر نشد و قرار است حکم اعدام روز دوشنبه اجرا شود؛ اکنون از همه جا ناامید گشته، نزد شما آمده‌ام. آیا شما مى‌توانید به من کمک کنید؟»

سید مى‌گوید: «با خودم فکر کردم که هر چند او بت پرست است، امّا همه خلایق از نعمت وجود امام زمان(عجل الله تعالی فرج) برخوردارند. این شخص نیز به برکت وجود امام زمان(عجل الله تعالی فرج) موجود و از رعایاى آن حضرت محسوب است; از این رو به وى گفتم: «صبح روز جمعه لباس تمیزى بر تن کن و به قبرستان مسلمانان برو و صدا بزن: «یا ابا صالح المهدى»! چرا که به اعتقاد ما چنان چه مردم در مشکلات به ایشان متوسل شوند، نتیجه مى گیرند. تو نیز به آن حضرت متوسل شو، شاید نتیجه بگیرى.»

سیّد از قول شخص یاد شده مى گوید: «من این کار را انجام دادم». شخصى نزد من آمد و فرمود: «مشکل تو چیست؟» مشکلم را گفتم و عرض کردم: «سیّد فرزند على» مرا راهنمایى کرد که به شما توسل جویم. آن جناب پس از شنیدن مشکل من فرمود: «مشکل تو حل شد. نگران نباش!» عرض کردم: «اگر با وجود غیر مسلمان بودن و عدم معرفت من نسبت به شما مشکل مرا حل کردید، پس چرا گرفتارى‌هاى مسلمانان معتقد به خود را حل نمى‌کنید؟»

ایشان فرمودند:« اگر مسلمانان، با این حال که تو دارى و حاجت خود را خواستى حاجت خویش را از ما بخواهند، مشکل آنان را نیز حل خواهیم کرد.» پس از این جریان شخص یاد شده روز دوشنبه در دادگاه حاضر شد و قاضى حکم تبرئه وى را صادر کرد.

او گفته است: «من اصلا علت تغییر حکم را نفهمیدم و در حالى که پول فراوان و وکلاى بسیار در حل مشکل من کارساز نشد، توسل به امام شما مشکل مرا حل کرد و قاضى به یک باره از حکمش برگشت و مرا تبرئه کرد!»

 

منبع: کتاب جواهر الکلام فی معرفه الامامه و الامام ج۱

یک دعای کوتاه و پر فضیلتــ

علامه محمدباقر مجلسی فرمودند:

مشغول مطالعه بودم به اين دعا رسيدم و آن را خواندم:

” بسم الله الرحمن الرحیم، اَلْحَمْدُ لله مِنْ اَوَّلِ الدُّنْیا اِلی فَنائِها وَ مِنَ الآخِرَه اِلی بَقائِها. اَلْحَمْدُاللهِ عَلی کُلِّ نِعْمَه، اَسْتَغْفِرُالله مِنْ کُلِّ ذَنْبٍ وَ اَتُوبُ اِلَیْه، وَ هُوَ اَرْحَمُ الرّاحِمینَ “

بعد از يك هفته مجدد خواستم آن را بخوانم كه در حالت مكاشفه ندايی شنيدم از ملائك، كه ما هنوز از نوشتن ثواب قرائت قبلی فارغ نشده ايم.

 خواندن این دعای با فضیلت در شب جمعه سفارش شده است.

منبع:
نهج الفصاحه،صفحه ٣٢٢
قصص العلماء،صفحه ٨٠٢

التماس دعای فرج

جبرئیل اولین بیعت کننده در کعبه الهی

مرحوم شیخ مفید رضوان اللّه تعالی علیه به نقل از مفضّل بن عمر حکایت کند:

روزی در محضر مبارک امام جعفر صادق علیه السلام بودم،

از آن حضرت ضمن فرمایشاتی شنیدم که درباره جریان ظهور و خروج قائم آل محمّد صلوات اللّه علیه چنین فرمود:

موقعی که خداوند متعال حضرت قائم عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف را جهت ظهور و خروج اجازه دهد.

حضرت در مکّه معظّمه بالای منبر می رود و مردم را به سوی خود دعوت می نماید

 و آن ها را به خداپرستی و معنویّت راهنمائی می کند.

و دستور می دهد بر این که جامعه باید در مسیر اجراء احکام و روش زندگی رسول خدا صلی الله علیه و آله حرکت نماید.

در همین بین خداوند متعال جبرئیل علیه السلام را می فرستد
و در محلّی به نام حطیم نزد امام عصر صلوات اللّه علیه حضور می یابد و اظهار می دارد: برنامه ات چیست؟و مردم را به چه چیزی دعوت می کنی؟

حضرت قائم عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف برنامه و مسیر حرکت خود را با جبرئیل در میان می گذارد.
پس از آن جبرئیل می گوید: من اوّل کسی هستم که با تو بیعت می کنم؛ و سپس دست خود را در دست حضرت قرار می دهد.

و سپس تعداد سیصد و سیزده نفر که از شهرهای مختلف جمع شده اند، با حضرت بیعت می کنند.
بعد از آن، حضرت در شهر مکّه باقی خواهد ماند تا تعداد اصحاب و یارانش به دَه هزار نفر برسد و پس از آن که تکمیل شد به سوی مدینه حرکت می نماید. [1].

منبع:


[1] إعلام الوری طبرسی: ج 2، ص 288، روضة الواعظین: ص 265.

#کلام_رهبری

باید با کسانی که مانند سعودی‌ها و براساس نقشه استکبار، ضدوحدت شیعه و سنی عمل میکنند، مقابله کرد

#رهبر انقلاب،۱۰ اسفند در دیدار وزیر اوقاف سوریه و هیات همراه:

وظیفه ما این است که از اسلام و از حرکت اسلامی حمایت کنیم و دفاع کنیم. یکی از مقدماتش این است که این اختلافات فرقه‌ای و تاریخی را کنار بگذاریم. کسانی هستند که مخالفند و نمیگذارند.

یک کسانی را از ما شیعیان تحریک میکنند، یک کسانی را از برادران اهل سنت ما تحریک میکنند. آنها وادار میشوند به اینکه برخلاف حرکت وحدت حرف بزنند، اقدام کنند و کار کنند. اینهایی که این نقش را ایفا میکنند، اگر وابسته‌ی به سیاستهای جهانی و استکباری نباشند، باید بهشان بی‌اعتنایی کرد. اما اگر چنانچه مثل سعودیها و مثل بعضی‌های دیگر این اختلاف‌افکنی ناشی باشد از سیاستهای استکباری، باید با اینها مقابله کرد. باید محکم با اینها مواجه شد.

آن شیعه‌ای که لندن از او حمایت بکند، آن شیعه را ما قبول نداریم.( #شیعه_انگلیسی) آن سنی‌ای که آمریکا و اسرائیل از او حمایت میکنند، آن سنی را ما مسلمان نمیدانیم.

اسلام آن است که با کفر و با ظلم و با استکبار مخالف است. ما مشترکاتمان اینهاست. مشترکات ما توحید است، مشترکات ما کعبه، وجود مقدس پیغمبر(صلی الله علیه و آله)، محبت به اهل بیت(علیه السلام) و … است؛ واجباتمان همه مشترکات است.

اینکه حالا در نماز بنده قنوت بخوانم، شما نخوانید، چیزی نیست که اختلاف ایجاد کند.

اصل قضیه این است که به خدای واحد و اَحد معتقد باشیم و به نبوّت معتقد باشیم و به نصرت الهی معتقد باشیم و به قیامت واقعاً معتقد باشیم. اینها اصل قضیه است. ۹۶/۱۲/۱۰‌

#شیعه_انگلیسی

#وحدت

#شیعه

#سنی

الّلهُـمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَــ الفرج

آیا راهی برای دیدار امام زمان(عجل الله تعالی فرج و شریف) وجود دارد؟!

دیدار امام زمان(عجل الله تعالی فرج و شریف) جاده یک طرفه ای است که چیزی از آن در اختیار ما نیست و هرچه هست، لطف و کرم دوست است و نظر محبت و عنایت او، به برخی از صالحان و مشتاقان و عاشقان منتظر.

پس چنین نیست که بتوان با برنامه ها و چله نشینی ها و دعاها، هر زمان اراده کرد، به محضر آن یار نازنین شتافت!! اما چه می شود کرد که دیدار او، پرحلاوت ترین، دلچسب ترین، شیرین ترین و زیباترین چیزی است که نمی توان از آن چشم پوشید و به بهانه عدم دسترسی، این آرزوی الهی را نادیده گرفت!!

پس چه باید کرد؟ جواب روشن است و آن اینکه تنها راه دیدار و تشرف به محضر موعود محبوب، تقوا و ورع و پاکی درون است و تا این تحول مثبت روی ندهد، هیچ کس نباید امید تشرف و دیدار امام زمان(عجل الله تعالی فرج و شریف) داشته باشد!! البته این مساله نباید ما را از گریه و تضرع و عشق ورزی و استغاثه و نماز و دعا باز دارد. ما اگر شیدای دیدار باشیم، باید با تمام وجود به دنبال این باشیم؛ اما نباید زندگی عادی خود را تعطیل کنیم و برای خود شأن و منزلت خاصی قائل باشیم یا به خودمان امید واهی بدهیم. اگر شایستگی و مصلحت ما در دیدار باشد، این اتفاق مبارک روی خواهد داد؛ والا باید این خواسته مقدس را تبدیل به فرصت اصلاح و خودسازی و ریاضت و توبه قرار دهیم و بتوانیم رضایت دوست را جلب کنیم.

در روایات ما نیز برای رؤیت و ملاقات حضوری با آن حضرت(عجل الله تعالی فرج و شریف)، دستور العمل و توصیه ای غیر از دعا ها و زیارات خاص وارد نشده است که به ذکر چند نمونه از آنها می پردازیم:

1- زیارت آل یاسین (خود حضرت توصیه فرمودند، هرگاه که می خواهید به ما توجه کنید این زیارت را بخوانید). این زیارت در مفاتیح الجنان نیز موجود است.

2- زیارت جامعه کبیره برای ارتباط با همه معصومین (علیه السلام) توصیه شده که در مفاتیح الجنان نیز موجود است.

بیشتر بخوانید: کدام عمل دیدار با امام زمان را نزدیک تر می کند؟

3- دعای عهد که از حضرت امام صادق(علیه السلام) روایت شده: هر کس چهل صباح این دعا را بخواند از یاران حضرت مهدی خواهند بود و اگر قبل از قیام او بمیر،د خدا او را از قبر خارج می کند.

4- زیارات بسیاری برای حضرت ولی عصر(عجل الله تعالی فرج و شریف) در بحارالانوار ذکر شده و از جمله آنها زیارتی است که در سرداب حضرت خوانده می شود و در آن، این دعاها برای رؤیت حضرت موجود است: اللَّهُمَّ أَرِنَا وَجْهَ وَلِیِّکَ الْمَیْمُونِ فِی حَیَاتِنَا وَ بَعْدَ الْمَنُونِ …

5- دعای ندبه، در اعیاد چهارگانه (جمعه، عید فطر، عید قربان و عید غدیر) خوانده شود و ادعیه و زیارات دیگری نیز در کتاب شریف مفاتیح الجنان و کتب مفصل دیگر مثل بحارالانوار آمده است …

شیر بیمار روباه مکار

آورده اند که وقتی شیر ژیان بر بستر بیماری افتاده بود، همه جانوران بیشه رسم عیادت به جا آوردند؛ و لیکن روباه از بهر پرسش حاضر نشده بود.

شیر او را رقعه نوشت که نیامدن تو از راه مروت دور است، باید که زود بیایی که از دیدن تو خوش وقت شوم.

روباه عیار در جواب نوشته فرستاد که شافی علی الاطلاق پادشاه، ما را صحت عاجل کرامت فرماید.

توقع که بنده را از ادراک شرف ملازمت معاف دارند، زیرا که نشان رفتن بسیاری از جانوران در کوشک سلطان دیدم، و لیکن یکی را ندیدم که باز از آنجا برگشته باشد.

(خلاصه): آدمی را باید که در اعتماد کردن بر سخن زورآوران خیانت پیشه، احتیاط کلی به کار برد.

منبع: حکایات دلپسند، محمدمهدی واصف

نردبان

اعرابی قرآن می خواند و رسید به آیه ای که می گوید و روزی شما و آنچه وعده کردیم در آسمان است.

اعرابی گفت حالا نردبان به آن بلندی برای آسمان از کجا بیاورم؟

منبع: کشکول نبوی (عهد عتیق)، سید ابراهیم نبوی، صفحه ۲۳

آثار و برکات بیداری بین الطلوعین

بین الطلوعین فاصله زمانی از طلوع فجر و اذان صبح تا طلوع آفتاب است که حدود یک ساعت و نیم طول می‌کشد. در روایات از این زمان به ساعتی از ساعات بهشت یاد شده و آثار و برکاتی برای آن بیان شده که انسان به این نتیجه می‌رسد که اگر می‌خواهد خوشبختی و سعادت دنیا و آخرت را داشته باشد و از بدبختی‌ها رهایی یابد می‌بایست در این ساعات بهشتی بیدار بماند؛ چرا که فرشتگان در حال تقسیم روزی هستند و اگر خواب بمانی از همه چیز باز ماندی.

زیان های مالی: اگر کسی در این ساعات بخوابدنمی‌تواند از خود دفع شر کند و خسارتی که به اصل سرمایه او می‌رسد را برطرف کند. ( خصال، جلد 2، صفحه 622 و بحارالانوار، جلد 83، صفحه 249، حدیث 11)

همچنین در آیه 39 سوره ق می‌فرماید: فَاصْبِرْ عَلَى مَا يَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ الْغُرُوبِ؛ و بر آنچه مى‏گويند صبر كن، و پيش از برآمدن آفتاب و پيش از غروب، به ستايش پروردگارت تسبيح گوى.

چرا حجاب بر زن واجب شد؟

 … زن تا موقعی که در حجاب است؛ “حق ” است،
موقعی که از حجاب در آمده است وجۂ خلقی پيدا می کند.
وقتی وجهۂ خلقی پيدا کرد، ديگر تواناييش شکسته می شود .
اين است که حجاب برای زن يک احترام است ؛
که زن بيشتر شبيه به “خداوند” شود.
و اگر می خواهند ((عصمت اعظم )) را به صورت شکل زنی در بياورد، ظاهراً به بهترين شکل درمی آورد که بهتر و زيباتر از اين چهره در نظام هستی پيدا نمی شود .
لذا مشابه چهره جناب صديقه طاهره در عالم هرگز زنی پيدا نمی شود،
چه اينکه مشابه چهره پيغمبر و اميرالمومنين هرگز در عالم پيدا نمی شود .

حال که اين عصمت کبرای الهی را در حضرت صديقه طاهره تجلّی کرده است
او آنچنان در حجاب قرار می گيرد که فقط امير المومنين لياقت ديدار همچنين جمالی را خواهد داشت . که به او گفتند :
((زهرای عزيز اگر علی ابن ابيطالب نبود برای تو هرگز در عالم کفوی پيدا نمی شد ))
چون زن وشوهر بايد کفو هم باشند.

برگرفته از کلام عرشی:
استاد صمدی آملی/ محرم ۸۸

دوربین های مدار بسته ای که در زندگی ما نصب شده اند

دوربین اول: خود خداست.

آیه چهاردهم ازسوره ی علق
آیا نمیدانند که خدا آنها را نگاه میکند! .

دوربین دوم: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است.

آیه ی۴۵ سوره احزاب:
ای پیامبر ما تو را در امت گذاشته ایم ،
هم شاهد هستی و آنها را میبینی .
هرکاری که بکنند آنها را میبینی . .

 دوربین سوم:
امامان معصومین علیهم السلام هستند.

آیه١٠۵ سوره توبه
که سه دوربین اول در این آیه جمع است:
ای پیامبر به مردم بگو هر کاری میخواهید بکنید ، اما اعمال شما را خدا میبیند ، پیامبر میبیند و مؤمنان (امامان علیهم السلام) نیز می بینند…

دوربین چهارم: ملائک مقرب خدا هستند .

آیه ١٨سوره ق:
ازشماحرکتی سرنمیزند مگر آنکه دو مأمور در حال نوشتن آن هستند. یکی مأمور نوشتن خوبی ها ویکی مأمور نوشتن بدی هاست. فقط این دوملک یک تفاوتی باهم دارند. این یکی اگرنیت خوبی هم کنیم یادداشت میکند. آن یکی نیت بدی کنیم یادداشت نمیکند.

دوربین پنجم: زمین است.

سوره زلزال :
روز قیامت همین زمینی که ما روی آن نشسته ایم می آید و خبرهای خود را میدهد.

دوربین ششم:زمان است.

آیات اول سوره بروج و روایات صریحی از امیرالؤمنین علیه السلام داریم که شب جمعه اعمال شما را ثبت میکنند. شب و روز عرفه اعمال شمارا می بینند. ایام هم موجود زنده هستند.

دوربین هفتم:دوربینی که ازهمه تکان دهنده تراست،
اعضاء و جوارح ما می باشند.

آیه ٢١سوره فصلت

سوره ای که معجزه می کند

یک سوره در قرآن هست که خواندنش در زندگی معجزه می کند. این کدام سوره است؟

قرآن سر تا سر دارای اعجاز در زندگی مادی و معنوی می باشد که اگر ما با معرفت تلاوت کنیم حتما اثرات آن را خواهیم دید لذا در اثرات سوره های قرآن اثرات عجبیبی ذکر شده که هر کدام یک معجزه ای می باشند اما در سوره های قرآن آنچه که خیلی اثرات معجزه آسایی از آن ذکر شده است سوره مبارکه حمد می باشد که در کمتر سوره ای یافت می شود.
«سوره حمد» نسخه‎ای است برای درمان همه آلام جسمی و روحی و چون انسان «العیاذ بالله» بیمار شد، راحت‎ترین درمان و کم ‎هزینه‎ ترین درمان، خواندن سوره حمد است.

حضرت «صادق آل‎ عبا»(علیه السلام) فرمود: «چنانچه بر مرده‎ای 70 بار سوره حمد خواندید و زنده شد تعجب نکنید.» (اصول کافی)

از سلمة بن محمد نقل است که گفت: از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: کسی که سوره حمد، او را شفا نبخشد، چیزی او را شفا نمی بخشد. (خواص القرآن، ص48)

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: سوره حمد بر هیچ دردی خوانده نشد مگر اینکه دردش آرام می گیرد (قرآن درمانی روحی و جسمی ،ص 62) و…

هرکس، هنگامی که وارد خانه خود می شود، سوره های حمد و توحید را قرائت نماید خداوند فقر را از خانه او دور کرده و برکت زندگی او را به حدّی زیاد می کند که به همسایگانش نیز می رسد
اللهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفرج 

مذاکره کردن با دشمنان یعنی این. . .


براى امير المومنين عليه السلام نامه‏ اى از معاويه رسيد


حضرت مهر نامه را شكست و قرائت كرد : ” از طرف امير المومنين و خليفة‏ المسلمين ، معاويه بن ابى سفيان براى على :‏

اى‏ على !
در جنگ جمل هر چه خواستى با ام المومنين‏ : عايشه و اصحاب رسول خدا : طلحه و زبير كردى‏ اكنون مهياى جنگ باش “

حضرت جواب نامه را اينگونه نوشت : از طرف عبدالله،
تو به رياست‏ مى نازى و من به بندگى خداوند من آماده جنگ‏ هستم به همان نشان كه ” انا قاتل جدك و عمك و خالك : من همان قاتل پدربزرگ و عمو و دايى تو هستم “

سپس نامه را مهر و امضاء فرمود و از شاگردانش كه در محضرش بودند ، پرسيد : كيست كه‏ اين نامه را به شام ببرد ؟
كسى جواب نداد
دوباره حضرت سوالش را تكرار فرمود و اين بار طرماح از ميان جمعيت برخاست و عرض كرد : على‏ جان ! من حاضرم‏ حضرت ضمن اينكه او را از متن‏ تند نامه آگاه كرد ، فرمود :

طرماح !
به شام كه‏ رفتى مواظب آبروى على باش‏ طرماح گفت : سمعاً و طاعة‏ً آنگاه نامه را گرفت و بسوى شام حركت كرد

معاويه در باغ قصرش بود كه عمرو عاص خبر رسيدن‏ يكى از شاگردان على را به او رساند

معاويه‏ فورا دستور داد كه بساطى رنگين پهن كنند تا شكوه آن طرماح را تحت تاثير قرار بدهد و او را به لكنت بيندازد دستور انجام شد

طرماح وقتى‏ وارد شد و آن فرشهاى رنگين و بساط مفصل را ديد ، بى اعتناء با همان كفشهاى خاك آلوده اش قدمها را بر فرشها گذاشت ، خود را به معاويه رساند و همانطور كه او بر مسندش لميده بود ، طرماح نيز لم داد و پاهايش را دراز كرد

اطرافيان معاويه‏ به طرماح اعتراض كردند كه ” پاهايت را جمع كن ” اما او گفت : تا آن مردك ( معاويه ) پاهايش را جمع نكند ، من هم پاهايم را جمع نخواهم كرد

عمرو عاص به معاويه در گوشى گفت : اين مردى‏ بيابانيست و كافيست كه تو سر كيسه ات را كمى شل‏ كنى تا او رام بشود و لحنش را هم عوض كند

معاويه ضمن اينكه دستور داد تا سى هزار درهم‏ پيش طرماح بگذارند ، از او پرسيد : از نزد كه‏ به خدمت كه آمده اى ؟

طرماح گفت : از طرف خليفه‏ برحق ، اسدالله ، عين الله ، اذن الله ، وجه‏ الله ، امير المومنين على بن ابيطالب نامه اى‏ دارم براى امير زنازاده فاسق فاجر ظالم خائن ، معاوية بن ابى سفيان‏

معاويه ناراحت از اينكه‏ سى هزار درهم نيز نتوانسته است كه اين شاگرد على عليه السلام را ساكت كند ، گفت : نامه را بده ببينم

، طرماح گفت : روى پاهايت مى ايستى ، دو دستت را دراز ميكنى تا من نامه على عليه‏ السلام را ببوسم و به تو بدهم‏

معاويه گفت : نامه‏ را به عمرو عاص بده‏

طرماح گفت : اميرى كه ظالم‏ است ، وزيرش هم خائن است و من نامه را به خائنى‏ چون او نميدهم‏

معاويه گفت : نامه را به يزيد بده‏

طرماح گفت : ما دل خوشى از شيطان نداريم‏ چه رسد به بچه اش‏

معاويه پرسيد : پس چه كنيم ؟

طرماح گفت : همانكه گفتم‏

بالاخره معاويه نامه‏ را گرفت و خواند بعد هم با ناراحتى تمام كاتبانش‏ را احضار كرد تا جواب نامه را اينگونه بنويسد ” على ! عده لشكريان من به عدد ستارگان آسمان‏ است‏ مهياى نبرد باش “

طرماح برخاست و گفت : من خودم جواب نامه ات را مى دهم‏:
على عليه‏ السلام خود به تنهايى خورشيديست كه ستارگان تو در برابرش نورى نخواهند داشت‏ سپس خواست برود كه

معاويه گفت ” طرماح ! سى هزار درهمت را بردار و سپس برو “

اما طرماح بى اعتناء به‏ حرف معاويه و بدون خداحافظى راه كوفه را در پيش‏ گرفت‏

معاويه رو به عمرو عاص كرد و گفت : حاضرم‏ تمام ثروتم را بدهم تا يكى از شما به اندازه‏ يكساعتى كه اين مرد از على طرفدارى كرد ، از من‏ طرفدارى كند

عمرو عاص گفت : بخدا اگر على به‏ شام بيايد ، من كه عمرو عاصم نمازم را پشت سر او ميخوانم اما غذايم را سر سفره تو ميخورم
‏ ( الأختصاص ص ١٣٨)

مذاکره کردن با دشمنان یعنی این. . .
ولایتمداری هم یعنی مثل طرماح
بودن
اللهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفرج 

مردمان این دنیا

حضرت علي علیه السلام مي فرمايد :

زندگي کردن با مردم اين دنيا همچون دويدن در گله اسب است..
تا مي تازي با تو مي تازند.
زمين که خوردي، آنهايي که جلوتر بودند.. هرگز براي تو به عقب باز نمي گردند.
و آنهايي که عقب بودند، به داغ روزهايي که مي تاختي تورا لگد مال خواهند کرد!
در عجبم از مردمي که بدنبال دنيايي هستند که روز به روز از آن دورتر مي شوند
وغافلند از آخرتي که روز به روز به آن نزديکتر مي شوند..
اللهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفرج 

عاقبت شوم دشمنان امیرالمومنین

پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله خطاب به  امیرالمومنین علیه السلام:

من أحبک کان مع النبیین فی درجتهم یوم القیامة، ومن مات وهو یبغضک فلا یبالی مات یهودیا أو نصرانیا .

هر کس تو را دوست بدارد در روز قیامت همراه پیامبران و در جایگاه آنان خواهد بود و هر کس بمیرد در حالی که تو را دشمن میدارد،یا به دین یهود از دنیا خواهد رفت و یا دین نصارا.

کتاب مناقب علی بن ابی طالب ص ۵۲

اخلاص، ملاک ارزش گذاریِ اعمال

 

 از نظر قرآن، اون چیزی که به اعمالِ انسان ارزش و اعتبار میده، انگیزه‌ی خالصانه و #اخلاصِ در عمل هست.

قرآن می‌فرماید اگر #اخلاص نباشه، و انسان در کارها و اعمالی که انجام میده، برای خدا شریک قائل بشه، چیزی از اون عمل باقی نمی‌مونه، و همه‌اش حبط و باطل میشه:

 لوْ أَشْرَکُوا لَحَبِطَ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ. (انعام/۸۸)

 اگر شرک ورزند، قطعاً آنچه انجام داده‌اند از دستشان خواهد رفت.


 طرف نماز که میخونه، وقتی تو جمع باشه بیشتر نمازش رو طول میده…
 میخواد انفاق کنه، جلو دیگران این کار رو میکنه، و دوست داره ازش تعریف کنن…
 وقتی یه کار خیری انجام میده، اگه ازش تشکر نکنن ناراحت میشه. و…

 حدیث داریم که خدا می‌فرماید:

 «اَنَا خیرُ شریکٍ، مَن اَشرَکَ مَعی غیری فِی عَمَلِه لَم اَقبَلهُ اِلاّ مَا کَانَ خَالِصا».

 من بهترین شریک هستم، اگر کسی در اعمالش با من شریک قائل شود، همه‌ی سهم خودم را به آن شریک می‌بخشم و فقط آن مقدار از اعمال که خالص انجام داده است را می‌پذیرم.

 بحارالانوار، ج۷۰، ص۲۴۳.


 برعکس این موضوع هم هست:

اگر کسی در انجامِ اعمال و عباداتش با #اخلاص باشه، خداوند اعمالش رو به بهترین شکل، قبول میکنه.

 قرآن می‌فرماید خدا نذرِ مادرِ حضرت مریم رو به بهترین شکل قبول کرد، چون #اخلاص داشت:

فتَقَبَّلَهٰا رَبُّهٰا بِقَبُولٍ حَسَنٍ. (آل عمران/۳۷)


 نماز، روزه، انفاق، عبادت و… که آلوده به #ریا باشه، هیچ فایده‌ای نداره و قبول نمیشه، در واقع چیزی جز حمّالی نیست…

 ولی اگر عبادات همراه با #اخلاص باشه، به بهترین شکل قبول میشه.🤓

اعمالمون رو با #ریا هَدَر ندیم

#معارف_قرآن، #اخلاص_ملاک_ارزش‌گذاری_اعمال

ألـلَّـهُـمَــ عَـجِّـلْ لِـوَلـیِـکْ ألْـفَـرَج

فیش حقوقی

 حضرت علی علیه السلام

” ای مردم!
با این لباسی که بر دوش دارم و این مرکبی که بر او سوار هستم، داخل شهر شما شدم. پس اگر من از شهرتان خارج شدم و به غیر از چیزهایی که با آن وارد شدم، چیز دیگری داشتم، پس بدانید من ازخیانتکاران هستم.”

امیرالمؤمنین علی علیه السلام المناقب ج ۲ ص ۹۸


#اندکی_تفکر

 

حیا یا ریاء !

 و بسيار باشد كه ريا مشتبه به حيا مى شود و آدمى به واسطه ريا از ظهور گناهان و قبايح خود مضايقه مى كند و چنان مى پندارد كه سبب آن حيا است. همچنان كه بسا باشدكه ضعف نفس و صغر آن نيز به حيا مشتبه مى شود. چون حيا نيست مگر در آنچه شرعاً يا عقلاً يا عرفاً قبيح بوده باشد. پس آنچه چنين نباشد و بر آدمى ارتكاب آن دشوار باشد، سبب آن ضعف نفس است نه حيا و شرم. مثل وعظ كردن، و امامت نمودن از براى كسى كه قابل باشد. و امر به معروف و نهى از منكر در جايى كه عذرى صحيح باشد كه موجب حيا گردد.


 #معراج_السعاده

 

روزی که مردم از مال دنیا بی نیاز می شوند

معیشت و اقتصاد همیشه در اعصار مختلف جزء مسائل مهم و بحث برانگیز بوده است. همیشه عده ای مستغنی از اموال و ثروت و نعمت های دنیا هستند، و عده ای هم همیشه نیازمند و محتاج گذران حداقل های زندگی خود هستند.

بسیاری از مکاتب فکری سیاسی مانند مارکسیسم نیز برای پایان دادن به این دوگانه سرمایه دار و فقیر تشکیل شدند. اما تا به امروز هیچ یک از این مکاتب نتوانستند به عدالت اقتصادی و معیشتی روح تازه ای بدمند و پیکر بی جان قشر آسیب دیده و نیازمند را احیا کنند.

با همه این اوصاف آیا می شود امید و انتظار بر پایی حکومتی مبتنی بر اعتدال معیشتی و توسعه اقتصادی باشیم ؟

در گفتمان دینی انتظار چنین شرائطی نه تنها محال نیست بلکه قطعا و یقینا حکومتی خواهد آمد که به همه تبعیض ها پایان دهد و آن حکومت مهدوی است.عصر غ

رعایت تقوا عامل نزول برکات

در عصر ظهور، برکات آسمانی نازل می گردد و آسمان سخاوت خویش را به همه جهانیان نشان خواهد داد. محصولات زراعتی عمده ترین عنصر در رونق اقتصاد جوامع بشری محسوب می شود که خود وابسته و متوقف بر نزولات آسمانی و بارانهای مناسب فصلی است. طبق تصریح آیات و احادیث شریفه، رعایت تقوا، احکام الهی و اجرای عدالت و برابری و رفع ستم، تبعیض و بیدادگری، نزولات آسمانی را در پی خواهد داشت.

در آیه شریفه 96 از سوره اعراف می خوانیم:

«اگر مردم آبادیها، ایمان آورده و تقوا پیشه ساخته بودند، برکات آسمان و زمین را به روی ایشان می گشودیم.»

در عصر ظهور حضرت حجت (عجل الله تعالی فرج ) با توجه به حاکمیت اصل عدالت و برابری و اجرای دقیق احکام الهی برکل جهان هستی، رحمت الهی و برکات آسمانی در قالب نزول بارانهای مناسب فصلی، تجلی بیشتری پیدا خواهد کرد و زمینه رشد محصولات زراعتی فراهم خواهد شد.

از پیامبر گرامی اسلام نقل شده است که فرمودند:

«امت من در زمان ظهور مهدی، به نعمتهایی دست می یابند که پیش از آن، در هیچ دوره ای دست نیافته بودند. در آن روزگار آسمان باران فراوان دهد و زمین هیچ رویدنی را در دل خود نگاه ندارد.»

تفاوت نیاز با احساس نیاز

طبق احادیث در زمان حکومت امام زمان علیه السلام مردم در دل خود احساس بی نیازی می کنند و هیچ کس احساس فقردر درونش نیست .

از قول پیامبر اکرم وارد شده که فرمود: « ویملأ الله قلوب أمه محمد صلی الله علیه و آله غنی ویسعهم عدله حتی یأمر منادیا ینادی ؛ یقول : من له فی المال حاجه ؟ فما یقوم من الناس الا رجل واحد ثم یأمر له بالمال فیأخذ ثم یندم ؛ [1] در دوران ظهور امام زمان، دل های امت پیامبر پر از بی نیازی می شود ، یعنی همه قلبا احساس بی نیازی می کنند و عدل امام زمان همه جا گسترش می یابد تا این که دستور می دهد تا منادی در میان جمعیت ندا کند که هر کسی هر چه احتیاج دارد بیاید و بگیرد ، هیچکس بلند نمی شود بگوید من احتیاج دارم غیر از یک نفر ، او بلند شده می گوید ، من احتیاج دارم ، این یک نفر که بلند شده مال را می گیرد بعد پشیمان شده می گوید می خواهم چه کنم ، همان را برمی گرداند»

نتیجه گیری

از آنجایی که در زمان ظهور حقائق عالم بر مردم منکشف می شود میزان دانش و به تبع آن میزان تقوا و عدالت مردم نیز افزایش می یابد و از همین رو در های برکت آسمان و زمین بر مردم باز می شوند.

همچنین زمین پس از ده ها قرن که حاکمی عادل به خود ندید، بالاخره حاکمی راستین و عادل و کارآمد را تجربه خواهد کرد.

به امید روزی که دولت کارآمد مهدوی بر سر کار بیاید.

چند توصیه مهم خداوند به انسان

احسان و تکریم به پدر و مادر از جایگاه بسیار بلندی در آیات و روایات اسلامی برخوردار است و همواره پس از بیان حکم وجوب پرستش خدای یگانه، به احترام و تکریم پدر و مادر در قرآن کریم، تصریح شده است.

در احادیث، در مورد احسان به والدین بسیار سفارش شده و از آزردن آنان نکوهش به عمل آمده است: پاداش نگاه رحمت به والدین، حج مقبول است. رضایت آن دو رضاى الهى و خشم آنانخشم خداوند است. احسان به پدر و مادر عمر را طولانى مى‌‌کند و سبب مى‌‌شود که فرزندانمان نیز به ما احسان کنند.

یکی از آیاتی که به بیان نیکی به والدین پرداخته است آیه 15 سوره مبارکه احقاف است، بر همین اساس مفاهیم و تفسیر این آیه را از تفسیر نور حجت‌الاسلام محسن قرائتی برای عموم علاقه‌مندان می‌آوریم:

آیه 15 سوره «احقاف»

«وَوَصَّیْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَیْهِ إِحْسَاناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهاً وَوَضَعَتْهُ کُرْهاً وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلاَثُونَ شَهْراً حَتَّى‌  إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَةً قَالَ رَبِ‌ّ أَوْزِعْنِى أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِى أَنعَمْتَ عَلَىَّ وَعَلَى‌ وَالِدَىَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحاً تَرْضَاهُ وَأَصْلِحْ لِى فِى ذُرِّیَّتِى إِنِّى تُبْتُ إِلَیْکَ وَإِنِّى مِنَ الْمُسْلِمِینَ‌»؛ 

ما انسان را سفارش کردیم که به والدین خود نیکى کند، مادرش او را با سختى حمل کرد و با سختى به دنیا آورد و دوران حمل تا ازشیر گرفتنش سى ماه به طول کشد، تا آنگاه که به رشد کامل رسد و چهل ساله شود، گوید: پروردگارا! مرا توفیق ده تا نعمتى را که بر من و بر پدر و مادر من لطف کردى، شکرگزارى کنم و عمل شایسته‌‌اى انجام دهم که تو آن را بپسندى و فرزندانم را براى من صالح و شایسته گردان، همانا من به سوى تو بازگشته و از تسلیم شدگانم.

نکته‌ها

«کُره» به معناى سختى درونى و «کَره»، سختى از بیرون است. «أوزعنى» به معناى ایجاد علاقه و عشق براى انجام کارى است که به آن توفیق الهى گویند. احسان به والدین، از جایگاه ویژه‌‌اى نزد خداوند برخوردار است. در قرآن، پنج بار کلمه «وصّینا» بکار رفته که سه بار آن مربوط به والدین است.

در این آیه به دوران جنینى و نوزادى انسان تا سن چهل سالگى اشاره شده و این سنّ، اوج کمال جسمى انسان شمرده شده است.«بلغ أشدّه و بلغ أربعین سنة»

از این آیه معلوم مى‌‌شود که کوتاه‌‌ترین مدّت حاملگى، شش ماه است، چون دو سال شیردهى، اگر از سى ماه که در آیه آمده است کم شود، حداقل مدت حمل شش ماه مى‌‌شود. «و حمله و فصاله ثلثون شهرا»

مادر به دلیل دشوارى دوران باردارى و زایمان و شیردهى، حق ویژه‌‌اى بر فرزند داشته و باید نسبت به او بیشتر احسان کرد، چنانچه در روایات تأکید بیشترى در مورد احسان به مادر شده است و پیامبر اکرم در روایتى سه بار سفارش به نیکى به مادر کرد و آنگاه سفارش به نیکى به پدر.

پیام‌ها

1- سفارش احسان به والدین، در طول تاریخ و تمام ادیان بوده است. «وصّینا» در قالب ماضى آمده است

2- احسان به والدین، از حقوق انسانى است که هر پدر و مادرى بر گردن فرزندشان دارند. «وصّینا الانسان» نفرمود: «وصینا الّذین آمنوا»

3- در احسان به والدین، مسلمان بودن آنان شرط نیست. «وصّینا الانسان بوالدیه»

4- استحکام بنیاد خانواده و حفظ جایگاه والدین، مورد توجّه خاص خداوند است. «وصّینا الانسان بوالدیه احساناً»

5 - نه تنها انفاق و امداد و احترام، بلکه هر نوع نیکى نسبت به والدین لازم است. «احساناً» به صورت نکره آمده که شامل هر نوع احسانى شود.

صفحات: 1· 2

تأثیر عجیب حسادت بر تندرستی

حضرت امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند:

 صحَّةُ الْجَسَدِ مِنْ قِلَّةِ الْحَسَدِ.

حضرت امیرالمومنین علیه السلام:

تندرستى، از کمبود (یا نبودن) حسد به دست مى آید.

وسایل الشیعه ج ۱۱ ص ۱۹۴

عمل اندکی که باارزش تر از اعمال بسیار است

امام علی علیه ‌السلام می فرمایند:

قلیلٌ تَدومُ عَلَیهِ، أرجى مِن کَثیرٍ مَملولٍ مِنهُ؛

عمل اندک که بر آن مداومت ورزى، از عمل بسیار که از آن خسته شوى امیدوار کننده ‌تر است.

نهج البلاغة : حکمت ۲۷۸

این 3 گروه هرگز به بهشت نمی‌روند

ابو هارون مکفوف مى ‌گوید: امام صادق (علیه السلام) به من فرمود:

اى ابو هارون! همانا خداوند به خودش سوگند خورده که هیچ خائنى همسایه او نباشد. گفتم: خائن کیست؟ فرمود: کسى که درهمى را از مؤمن دریغ بدارد و یا چیزى از امر دنیا را از او باز دارد. گفتم: از خشم خدا به خدا پناه مى‌ برم، پس فرمود: همانا خداوند بر خودش سوگند خورده که سه دسته را در بهشت خود ساکن نکند: کسى که سخن خدا را رد کند یا سخن پیشواى هدایت را رد کند و یا حق شخص مؤمن را منع کند.

مى‌ گوید: گفتم آیا از اضافه مال خود به او بدهد؟ فرمود: از جان و روانش به او بدهد و اگر مسلمانى نسبت به او از جان خود دریغ کند، از او نیست و شریک شیطان است.

شیخ صدوق ره مى ‌گوید: دادن جان و روان عبارت است از: استفاده از مقام وموقعیت به هنگامى که مؤمن به کمک او نیازمند باشد و آن این است که در برآوردن نیازهاى او کوشش کند.

منظور از«ايام الله» در قرآن، چه روزهايي است؟

اضافه «ايام» به «الله»، اشاره به روزهاى سرنوشت ساز و مهم زندگى انسانها است كه به خاطر عظمتش به نام «الله» اضافه شده است و نيز به خاطر اينكه يك نعمت بزرگ الهى شامل حال قوم و ملتى شايسته و يا يك مجازات بزرگ و دردناك الهى دامنگير ملتى سركش و طغيانگر شده است كه در هر دو صورت شايسته تذكر و يادآورى است.

در رواياتى كه از ائمه معصومين به ما رسيده «ايام الله» به روزهاى گوناگونى تفسير شده است:

در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم كه فرمود: ايام الله ، يوم يقوم القائم (عليه السلام ) و يوم الكرة و يوم القيامه: (ايام الله روز قيام مهدى موعود و روز رجعت و روز قيامت است).

و در تفسير على بن ابراهيم آمده كه ايام الله سه روز است، روز قيام مهدى (عليه السلام ) و روز مرگ و روز رستاخيز.

در حديث ديگرى از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى خوانيم : ايام الله نعمائه و بلائه ببلائه سبحانه : (ايام الله (روزهاى ) نعمت هاى او و آزمايش هاى او بوسيله بلاهاى او است ).

همانگونه كه بارها گفته ايم هرگز اين گونه احاديث دليل بر انحصار نيست، بلكه بيان قسمتى از مصداق هاى روشن است. و به هر حال يادآورى روزهاى بزرگ (اعم از روزهاى پيروزى يا روزهاى سخت و طاقت فرسا) است كه نقش مؤثرى در بيدارى و هشيارى ملتها دارد و با الهام از همين پيام آسمانى است كه ما خاطره روزهاى بزرگى را كه در تاريخ اسلام بوده، همواره جاودان مي داريم و هر سال براى تجديد اين خاطره ها روزهاى معينى را اختصاص ‍ مي دهيم  كه در آن به تاريخ گذشته باز مي گرديم و درس هاى مهمى از آن مى آموزيم، درسهائى كه براى امروز ما فوق العاده مؤ ثر است.
و نيز در تاريخ معاصر خود، مخصوصا در تاريخ پرشكوه انقلاب اسلامى ايران روزهاى فوق العاده اى وجود دارد كه مصداق زنده «ايام الله» است و بايد در هر سال خاطره آنها را زنده كرد كه آميخته با خاطره شهيدان، رزمندگان، مجاهدان و مبارزان بزرگ است و سپس از آنها الهام گرفت و ميراث بزرگشان را پاسدارى كرد.

منبع:

تفسير نمونه ج10 ص275و

فرقه وهابيت چگونه شكل گرفت؟

يكى از فرقه هايى كه در مقابل اكثر مسلمين قرار گرفته، فرقه اى موسوم به «وهابيت» است. اين فرقه منسوب به مؤسّس آن، محمّد بن عبدالوهاب بن سليمان نجدى است. او كسى است كه با ادّعاى احياى توحيد و سلفى گرى، همان عقايد و افكار ابن تيميه را در شبه جزيره عربستان پياده كرده و آل سعود نيز مجرى افكار آن ها گشت. اين فرقه از قرن دوازده تا كنون بر جاى مانده است.

محمّد بن عبدالوهاب در سال 1111 هـ .ق متولد شد و در سال 1206 هـ .ق از دنيا رفت. دوران كودكى را در شهر خود «عيينه» در حجاز و به ويژه نجد سپرى كرد. بعد از مدتى وارد حوزه علميه حنبلى شد و نزد علماى «عيينه» به فراگيرى علوم پرداخت. براى تكميل دروس خود، وارد مدينه منوّره شد. بعد از آن شروع به مسافرت به كشورهاى اسلامى نمود; چهار سال در بصره و پنج سال در بغداد اقامت نمود. و به ايران نيز مسافرت كرد; در كردستان يك سال و در همدان دو سال ماند. آن گاه سفرى به اصفهان و قم نمود و بعد از فراگيرى فلسفه و تصوّف، به كشور خود، حجاز بازگشت. بعد از هشت ماه كه در خانه خود اعتكاف نموده بود، بيرون آمد و فعاليّت خود را آغاز نمود.

او با پدرش به شهر «حريمله» هجرت كرد، و تا وفات پدر در آنجا ماند; پدر او در حالى وفات كرد كه از او راضى نبود.

از آنجا كه محمّد بن عبدالوهاب، عقايد خرافى خود كه بر خلاف عامه مسلمانان بود و از عقايد ابن تيميه سرچشمه مى گرفت را منتشر مى ساخت، مسلمانان قصد كشتن او را كردند و او براى نجات جان خود به شهر «عيينه» فرار كرد.

امير شهر عيينه، عثمان بن معمر، به او قول يارى داد تا بتواند افكار و عقايدش را در جزيرة العرب منتشر سازد. و براى تأكيد اين ميثاق، خواهرش جوهره را به نكاح او درآورد. لكن اين ميثاق و ازدواج دوام نياورد. به همين دليل از ترس اين كه امير او را ترور كند به «درعيه» شهر مسيلمه كذاب، فرار كرد.

در زمانى كه وى در «عيينه» بود با كمك امير شهر، درصدد اجراى عقايد و افكار خود برآمد و قبر زيد بن خطّاب را خراب نمود و اين امر منجرّ به فتنه و آشوب شد. در «درعيه» نيز با محمّد بن سعود ـ جد آل سعود ـ كه امير آن شهر بود، ملاقات كرد. و محمّد بن سعود به او قول يارى داد تا  در عوض، او نيز حكومتش را تأييد نمايد.

محمّد بن سعود نيز به جهت تأييد اين ميثاق، يكى از دختران خود را به نكاح او درآورد. اوّلين كار او اين بود كه حكم به كفر و شرك و ترور امير «عيينه» داد و سپس آل سعود را براى حمله به «عيينه» تشويق كرد. در اثر آن حمله، مردم زيادى كشته شدند، و خانه هايشان غارت و به نواميس شان هم تجاوز شد. اين گونه بود كه وهابيان حركت انحرافى خود را با شعار نصرت و يارى توحيد و محاربه با بدعت و شرك شروع كردند.

محمّد بن عبدالوهاب به اتهام اينكه مسلمانان متوسل به پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) مى شوند و بر قبور اولياى خود گنبد و بارگاه مى سازند و به قصد زيارت قبور سفر مى كنند و از اوليا طلب شفاعت مى كنند و…  همه مسلمانان را، بدون استثنا، تكفير مى نمود.(1)

پس از پيروزى بر «عيينه» به سرزمين هاى ديگر لشكركشى كرده و به بهانه گسترش توحيد و نفى «بدعت»، «شرك» و مظاهر آن، از ميان مسلمين به سرزمين نجد و اطراف آن; يعنى يمن و حجاز و نواحى سوريه و عراق، حمله ور شدند، و هر شهرى كه عقايد آنان را قبول نمى كرد غارت كرده و افرادش را به خاك و خون مى كشيدند.(2)

پس از ورود به قريه «فصول» از حوالى أحسا و عرضه كردن عقايد خود، مردم با آنان بيعت نكردند، در نتيجه سيصد نفر از مردان قريه را كشته، اموال و ثروت آنان را به غارت بردند.(3)

وهابيان با اين افكار خشن، باعث ايجاد اختلاف و تشتّت و درگيرى ميان مسلمين شدند و دشمنان اسلام را خشنود نمودند. تا جايى كه «لورد كورزون» در مدح وهابيت مى گويد: «اين عالى ترين و پربهاترين دينى است كه براى مردم به ارمغان آورده شده است».(4)

با اين كه محمّد بن عبدالوهاب از دنيا رفته است ولى مستشرقين و استعمارگران دائماً درصدد دفاع از افكار او هستند، تا جايى كه مستشرق يهودى «جولد تسهير» او را «پيامبر حجاز» خوانده و مردم را به متابعت از افكار او تحريك مى نمايد(5).(6)


منبع:
1. مراجعه شود: تاريخ نجد، آلوسى; الصواعق الالهية، سليمان بن عبدالوهاب; فتنه الوهابية.
2. جزيرة العرب في القرن العشرين، ص 341.
3. تاريخ المملكة العربية السعودية، ج 1، ص 51.
4. المخطّطات الاستعمارية لمكافحة الاسلام، ص 78.
5. المخطّطات الاستعمارية لمكافحة الاسلام، ص 105.
6 ـ على اصغر رضوانى، سلفى گرى(وهابيت) و پاسخ به شبهات ص 181.

همسر يوسف نبي، مريم است يا زليخا؟

در تاريخ، دو يوسف ذكر شده است؛ يكي يوسف(علیه السلام) فرزند حضرت يعقوب(علیه السلام) است كه داستانش در سوره يوسف آمده است. عشق زليخا نسبت به اين يوسف بوده و ديگري يوسف، همسر حضرت مريم(سلام الله علیها)، مادر حضرت عيسي(علیه السلام)  است.

مريم وقتي به سن بلوغ رسيد و سيزده ساله شد، حضرت زكريا او را به عقد يوسف بن يعقوب بن متي كه پسر عمويش بود درآورد، ولي قبل از اين كه با او همبستر شود، فرشتگان او را به عيسي مژده دادند. يوسف شوهر مريم وقتي فهميد مريم بدون همبستر شدن حامله شده است، دچار شك و ترديد شد، ولي در خواب به او گفته شد نسبت به همسرت شك نداشته باش! مريم از روح القدس حامله شده است و فرزند او عيسي نام دارد. بدين ترتيب شك و ترديد يوسف به مريم از بين رفت. حضرت عيسي كه متولد شد، در دامن مادرش مريم و ناپدريش يوسف تربيت يافت.


منبع:

حسين عمادزاده , تاريخ انبياء, ص 725

ترازوي سنجش ساير اعمال

نماز مقبول، شرايطى دارد؛ از جمله شرايط ولايي، اقتصادي، اجتماعي، خانوادگي و… كه همگي بيانگر آن است كه اين عمل عبادي به عنوان ستون دين با تمام زندگى انسان و اعمال عبادي ديگر او مرتبط است؛ يعنى، شاخصى است كه مى‏ توان مطلوب بودن و الهى بودن يك زندگى را با آن سنجيد.


به عنوان نمونه يكي از شرايط قبولي نماز كسب درآمد از راه حلال و پرداخت زكات مي باشد و اينكه انسان از راه خيانت در معامله درآمدي را كسب نكرده باشد؛ حال اگر كسي كه براي قبولي نمازش - به عنوان ستون دين - اين شرايط را رعايت نكرده به گونه اي كه از سوي خداوند مورد قبول واقع نشده بطور مسلم براي ديگر اعمال عباديش مانند حج نيز اين شرايط را رعايت ننموده و معلوم مي شود كه ديگر اعمال نيز قابليت پذيرش را نخواهد داشت.
از همين جا درمى‏ يابيم كه نماز معيارى است كه قبولى اعمال ديگر را نيز مى ‏توان با آن سنجيد. پس اگر نماز قبول باشد، كارهاى خوب ديگر نيز قبول است و اگر مردود باشد، چنان بر مى ‏آيد كه اشكال ريشه‏ اى در اعمال وجود دارد و نمي تواند مورد قبول خداوند قرار گيرد.


  روايت امام باقر(علیه السلام) - در مورد اول چيزي كه در قيامت مورد سوال قرار مي گيرد نماز است - بيانگر آن است كه نماز از جايگاهي ويژه برخوردار است و در روز قيامت اول به نماز نگاه مي شود اگر پذيرفته شود يعني با شرايط آن از جمله اعتقاد به ولايت و ديگر چيزهايي كه در آن شرط است انجام شده باشد ما بقي اعمال نيز به مانند آن است و نياز به دقت در آن نيست چون آن اعمال هم به مانند نماز عمل عبادي است و اگر نماز كه راس اعمال عبادي است مشكل اساسي داشته باشد قطعا ديگر اعمال نيز دچار مشكل است و به عنوان يك عمل عبادي به حساب نمي آيد.
مثلا اگر كسي از روي عناد ولايت و محبت علي عليه السلام و اهل بيت ان حضرت را منکر شود بنا به آنچه در روايات آمده نمازش مورد قبول نخواهد بود چون يك حقيقت مسلم اسلام را انكار كرده و شرط قبولي نماز را ندارد چنين شخصي ساير اعمال او نيز همانند نماز مورد قبول نيست چون نزد خداوند خير محسوب نمي شود و در حقيقت عمل او شر محض است كما اينكه در روايات اهل بيت عليهم السلام اعمال نيك ناصب و دشمن اهل بيت عليهم السلام با اعمال قبيح او هيچ فرقي گذاشته نشده است. حضرت صادق عليه السّلام مي فرمايد:« إِنَّ النَّاصِبَ لَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ لَا يُبَالِي صَامَ أَمْ صَلَّى زَنَى أَمْ سَرَقَ إِنَّهُ فِي النَّارِ إِنَّهُ فِي النَّار»[2]؛« دشمن و ناصب اهل بيت فرقى ندارد روزه بدارد يا نماز بخواند، زنا كند يا دزدى نمايد او در آتش است او در آتش است.»

 پي نوشت :
[1] (الكافي، ج 3، ص 268، باب من حافظ على صلاته أو ضيعها ….)

[2] - بحارالأنوار،ج 27، ص 235

كتاب پرسش ها و پاسخ هاي نماز، سيد حسن موسوي (مركز تخصصي نماز)

پس از فتح مكه؛ بت شكني و علي(علیه السلام) بر دوش پيامبر(صلی الله و علیه و آله) بانگ اذان بلال بر فراز كعبه

پيامبر(صلى الله عليه و آله) به مدت سيزده سال در شهر مكه، مشركين قريش را به توحيد و خدا پرستى دعوت كرده بود اما نه تنها از اين دعوت نتيجه ‏اى حاصل نشده بود بلكه در ايذاء و آزار پيامبر(صلى الله عليه و آله) نهايت كوشش را بعمل آورده بودند. پس از هجرت به مدينه نيز مشركين مكه دائما با مسلمين در حال مبارزه و زد و خورد بودند. اما به تدريج كه سپاه اسلام، پس از جنگ هاى متعدد كوچك و بزرگ ورزيده شده و از نظر تعداد نفرات رو به فزوني گزارد، پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله) لازم دانست كه به سوى مكه رفته و شهر محل تولد خود را - كه در اثر توطئه قريش، شبانه از آنجا هجرت كرده بود- تصرف كند.

بعضى از مسلمين در انديشه فرو رفته واز سرانجام كار خود بيمناك بودند، ولى رسول خدا (صلى الله عليه و آله) آنها را به فتح و پيروزى بشارت مى‏ داد زيرا وعده فتحى را كه خداوند به او فرموده بود از اين آيه استنباط مي كرد: «لقد صدق الله رسوله الرؤيا بالحق لتدخلن المسجد الحرام ان شاء الله امنين».  همچنين سوره نصر نيز كه پيش از فتح مكه نازل شده بود به فتح مكه و اسلام آوردن مردم آن شهر دلالت داشت.

 

هدف اصلى پيامبر (صلى الله عليه و آله) اين بود كه فتح مكه به احترام خانه خدا، بدون جنگ و خونريزى انجام شود بدين جهت ابتداء انديشه خود را در مورد حركت به سوى مكه از مسلمين پنهان مى‏ داشت كه مبادا اين موضوع به اطلاع قريش برسد و تنها كسى را كه امين و راز دار خود دانسته و با او مشورت مي كرد على (عليه السلام) بود. اما پس از مدتى چند نفر از اصحاب را نيز از اين مطلب آگاه گردانيد. يكى از مهاجرين بنام «حاطب» كه در مكه اقوامى داشت و از مقصود پيغمبر با خبر شده بود نامه‏ اى نوشته و آنرا بوسيله زنى به مكه فرستاد تا قريش را از تصميم پيغمبر آگاه كند. خداوند تعالى رسول اكرم صلى الله عليه و آله را از ماجرا آگاه ساخت و آن حضرت على (عليه السلام) را با زبير براى استرداد نامه به سوى آن زن فرستاد و آنها در راه به او رسيده و نامه را باز گرفتند.

رسول خدا صلى الله عليه و آله در اوائل رمضان سال هشتم هجرى با سپاهيان خود كه از مهاجر و انصار تشكيل شده و بالغ بر دوازده هزار نفر بودند به قصد فتح مكه از مدينه خارج گرديد. هنگامي كه به نزديكى‏ هاى مكه رسيدند، عباس بن عبد المطلب براى ترسانيدن قريش از كثرت سپاهيان اسلام - كه با ساز و برگ كامل مجهز بودند - به سوى مكه شتافت. اهالى مكه نيز از آمدن پيغمبر كم و بيش آگاه بودند. بدين جهت ابوسفيان براى كسب اطلاع از مكه بيرون آمد و در راه به عباس رسيد. عباس بن عبد المطلب كثرت مسلمين، مخصوصا ايمان قوى و روح سلحشورى آنها را به ابوسفيان نقل كرد و او را از عواقب وخيم مقاومت در برابر سپاهيان اسلام بر حذر داشت و قانعش نمود كه به خدمت رسيده و تسليم شود.

ابوسفيان از روى اضطرار و ناچارى پذيرفت و به حمايت عباس از ميان درياى سپاه - در حالي كه از قدرت و شوكت آن متحير شده بود - گذشته و به خدمت پيغمبر رسيد و پس از مختصر گفتگو اسلام آورد. ابوسفيان كه مدت، 21 سال كفار قريش را عليه آن حضرت تحريك و تجهيز مي كرد اكنون در برابر آن قدرت و عظمت سر تسليم فرود آورده و با ديده اعجاب و شگفتى به آن سپاه منظم و منضبط مي نگريست و انتظار عفو و بخشش از گذشته را داشت. پيغمبر اكرم به نص قرآن كريم داراى خلق عظيم و رحمة للعالمين بود ابوسفيان را به مكه فرستاد تا براى كسانى كه اسلام آورده ‏اند امان بگيرد.

رسول خدا صلى الله عليه و آله پرچم را كه ابتداء در دست سعد بن عباده بود (از اين نظر كه او ممكن است با اهالى مكه با خشونت و جدال رفتار كند) به دست على عليه السلام داد و با سپاه مسلمين در حاليكه جاه و جلال آنها چشم هر بيننده را خيره و مبهوت مي كرد وارد مكه شد و در مقابل درب كعبه ايستاد و گفت:

لا اله الا الله وحده وحده صدق وعده و نصر عبده…

آنروز اولين روزى بود كه شعائر توحيد و خدا پرستى علنا در مكه اجرا گرديد و بانگ اذان بلال كه بر فراز كعبه ايستاده بود با آهنگ دلنشين در فضاى مكه طنين ‏انداز شد و مسلمين به پيغمبر صلى الله عليه و آله اقتداء كرده و نماز خواندند سپس آن حضرت اهل مكه را كه منتظر عقوبت و انتقام از جانب او بودند مورد خطاب قرار داد و فرمود: «ماذا تقولون و ماذا تظنون؟»؛ در حق خود چه مي گوئيد و چه گمان داريد؟ گفتند: نقول خيرا و نظن خيرا اخ كريم و ابن اخ كريم و قد قدرت؛ سخن به نيكي گوئيم و گمان نيك داريم، برادرى كريم و برادر زاده كريمى و بر ما قدرت يافته ‏اى. رسول اكرم صلى الله عليه و آله را از كلام آنان، رقتى روى داد و فرمود من آن گويم كه برادرم يوسف گفت؛ «لا تثريب عليكم اليوم». آنگاه فرمود: «اذهبوا فانتم الطلقاء»؛ برويد كه همه آزاديد. اين عفو عمومى در روحيه اهالى مكه تأثير نيكو بخشيد و همه بى اختيار محبت آن حضرت را در دل خود جاى دادند.

بدين ترتيب در بيستم ماه رمضان سال هشتم هجري، سپاه اسلام وارد مكه شد و كعبه و مسجد الحرام را از لوث بت و بت پرست پاك كرد. در اين روز علي عليه السلام بردوش پيامبر رفت و بت هاي كعبه را بر زمين انداخت. 

 

منبع:

على كيست؟، فضل الله كمپانى

جواب ابلهان خاموشی ست

از قدیم گفته‌اند جواب ابلهان خاموشی ست؛

می توان گفت این ضرب المثل ریشه قرآنی داره، بندگان خوب خدا، کسانی هستند که به آدمهای جاهل و نادان می رسند و با آنها مواجه می شوند، تندی و بداخلاقی آنها را می بینند، موقعیت نشناسی انان را که درک می کنند، با ملایمت رفتار می کنند، عصبانی نمی شوند، در مقابل آنان شکیبا هستند، با آرامش و سلامتی از کنار آنان عبور می کنند.

رفتار خشونت آمیز و تند با نادان نتیجه منفی دارد، ولی اگر برخورد سالم و درست و با محبت و سازش باشد، امیدی هست که او را بسازد و از جهل بیرونش آورد .

در جامعه ممکن است افراد نادانی یافت شوند که به هر دلیل با ما مخالفت کنند و کارشکنی نمایند و اهانت کنند و یا مزاحم مقاصد و اهدافمان باشند. این گونه افراد همیشه بوده و خواهند بود.

قرآن کریم از این گونه افراد به عنوان جهال و نادانان نام می‌برد، زیرا بی‌ گمان این گونه رفتارها در اثر جهل است، ولی شیوه برخورد را قــرآن کریم ،  مسالمت آمیز  می‌ داند و برخورد خوب و سازنده را پیشنهاد می‌ کند

 و می‌ فرماید: وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً «63»

و بندگان خداى رحمان کسانى‌اند که روى زمین بى‌تکبّر راه مى‌روند، و هرگاه جاهلان آنان را طرف خطاب قرار دهند (و سخنان نابخردانه گویند) با ملایمت (و سلامت نفس) پاسخ دهند.

نمونه‌های فراوانی در زندگی امامان(علیه السلام) نقل شده که آنها دشمن خدا را با یک برخورد شایسته تبدیل به دوست وفاداری کردند. گاهی همان تحمل، بلکه گذشت و حلم، باعث ساختن و پشیمانی می‌ شود، چنان که نباید با نادان زیاد بحث و بگو مگو کرد و حتی گاه باید با سکوت او را ادب نمود و به قول معروف «جواب ابلهان خاموشی است» امیرالمومنین علی بن ابی طالب (علیه السلام) فرمود: ” سکوت در برابر شخص احمق(ابله)بهترین پاسخ اوست. ( غررالحکم ، ح 1204)

می توان گفت ریشه ضرب المثل جواب ابلهان خاموشی است از همین حدیث مولا نشات گرفته باشد.

در احوالات شیخ ابوسعید ابوالخیر هم آمده است که در بلاد ایشان  شاهی بی تدبیر و کم خردی زندگی می کرد. روزی بر آنها خشکسالی بیامد، قحطی بشد، اموال و دارایی هایشان غارت گشت، اجناس گران شد، و فساد بیداد کرد. مردم جمع شدند و گفتند : یا شیخ فکری به حال ما کنید که این شاه هر شب جگر های ما را با چاقوی بی تدبیری هایش کباب می کند و می خورد. شیخ ما اندکی فکر کرد و سپس بفرمود که به نشانه اعتراض به این وضع 3 دقیقه سکوت پیشه کنید.

مردم داد بر آوردند که این چه تدبیری است ؟ یا شیخ ما را گرفته ای ؟ …

فردای آن روز شاه بلاد در میدان آمد و کلی سخنرانی کرد که این رعیت های پدرسوخته با 3 دقیقه سکوتشان به ما اعتراض کردند. ای انسان های نمک ناشناس، ای که خاک به گورتان کنند…

مردم دوباره گرد شیخ جمع آمدند، که یا شیخ چه کنیم ؟ مگر ندیدی که این شاه چگونه بر ما توهین بکرد ؟ هر چه فحش فانوسی و ناموسی از حلقومش در آمد بر ما نثار کرد.

شیخ پس از ساعت ها مراقبه و مکاشفه و تفکر سر از گریبان بیرون بیاورد و بگفت : سکوت کنید، که جواب ابلهان خاموشی است. فردای آن روز مردم در مقابل شاه سکوت بکردند و هیچ نگفتند. شاه گفت : چگونه در مقابل من سکوت می کنید ؟ آیا مرا ابله فرض کرده اید ؟ که در جواب من خاموش می مانید ؟ خودتان ابلهید … دیوانه ها… سپس شاه سکته ای بکرد و در بستر بیافتاد .

مردم دوباره برای چاره اندیشی نزد شیخ ما آمدند و گفتند چه کنیم ؟ شیخ سبیل خود را بچرخاند و ریشش را دستی کشید و گفت : سکوت کنید. که سکوت علامت رضایت است.

مردم به بستر شاه رفتند. شاه گفت : می بینید خدایتان به چه روزی افتاده است ؟ شما مردمانی بس نادانید. چگونه در این سختی به جای اینکه با من باشید بر من هستید ؟ … مردم سکوت کردند. شاه گفت : یعنی شما از اینکه من در بستر افتاده ام و مرگ مرا می بینید راضی هستید ؟ مردم غرق در سکوت بودند. شاه سکته ای دیگر بکرد و دار فانی به قصد اون دار دیگر وداع گفت.

روز بعد مردم نزد شیخ آمدند و به پاس خدماتی که در حق آنها کرد از وی در خواست کردند که جای  پادشاه سابق را بر عهده بگیرد. شیخ هیچ نگفت و سکوت بکرد.

گفتگوی جالب آیت الله خوانساری با عزرائیل

مرحوم آیت‌الله سیداحمد خوانساری از ساداتی است که با سی تبار به امام موسی کاظم(علیه السلام) می‌رسد، در واقع یکی از فقهای نامدار شیعه در قرن چهاردهم هجری است، وی مدتی در شهر تهران امام جماعت مسجد سیدعزیز‌الله در بازار شهر را بر عهده داشت، درباره چگونگی حضور وی در تهران این گونه بیان شده است: پس از درگذشت آیت‌الله یحیی سجادی امام جماعت مسجد سید عزیزالله، جمعی از مردم شهر تهران از آیت‌الله العظمی بروجردی تقاضا می‌کنند که یک شخصیت بزرگی را برای امام جماعت مسجد معرفی کند تا علاوه بر اقامه نماز به امور دینی مردم هم بپردازد، آیت‌الله العظمی بروجردی، آیت‌الله سید احمد خوانساری را معرفی می‌کند و این گونه می‌شود که پایتخت شاهد حضور مردی از تبار عارفان می‌شود.

مشغول قرآن بودم نفهمیدم

آیت الله حاج سید احمد خوانساری به دلیل بیماری زخم معده،به دستور پزشک معالج دربیمارستان بستری شد.چون سالخورده و ضعیف البنیه بود و در وقت بستری شدن 98 سال از عمرش می گذشت، تحمل جراحی بدون بیهوشی ممکن نبود. از طرفی هم اجازه بیهوش کردن را نمی داد،زیرا معتقد بود که در هنگام بیهوشی،تقلید مقلدین اشکال پیدا می کند. دکتر معالج به او گفت طبق آزمایش ها و عکس برداری ها،باید حتما عمل جراحی روی او صورت گیرد.آیت الله خوانساری گفت: مانعی ندارد،عمل جراحی را هر وقت خواستید،شروع کنید،ولی قبل از آن به من خبر دهید که با تلاوت قرآن و توجه به آن، مشکل بی هوش کردن حل شود. دکتر جراح پذیرفت.لحظاتی بعد گفت: ما آماده هستیم که دست به کار شویم.آیت الله خوانساری فرمود: هروقت من شروع به خواندن کردم، شما هم شروع کنید.دکتر تعریف می کرد تا او شروع به خواندن سوره انعام کرد، چاقوی جراحی را روی شکمش گذاشته و دست به کار شدیم. چنان بی حرکت بود گویا در حال بی هوشی کامل است.بعد از پاره کردن و دوختن و اتمام کار،گفتم:حضرت آقا!کار ما تمام شد.ایشان قرآن را بستند و فرمودند: صدق الله العلی العظیم. گفتم: آقا دردتان نیامد؟ فرمود: مشغول قرآن بودم، نفهمیدم.

پشت در مهمان داریم

یکی از بازرگانان مورد اعتماد تهران می گفت: روزی خدمت ایشان بودم و هیچکس دیگر نبود.«آقا ناگاه فرمود:فردی جلوی در است و خواسته ای دارد.» «عرض کردم آقا: کسی زنگ نمی زند.» «چرا کسی هست،این پاکت را به او بدهید تا برود.» پاکت را گرفتم و جلوی در آمدم، شخص محترمی را دیدم که قدم می زند.گفتم: شما زنگ زدید؟ گفت: خیر!پرسیدم : کاری دارید؟ گفت: همسرم بیمار است و برای بستری شدن هشت هزار تومان کسری دارم. پاکت را به او دادم. همان جا باز کرد و پول ها را شمرد. درست هشت هزار تومان بود!.

عیادت حضرت عزرائیل

یکی از علمای تهران که در آخرین روزهای حیات پر برکت آیت الله خوانساری برای عیادت خدمت رسیده بود، از ایشان نقل می کند: شخص ناشناسی نزد من آمد و گفت: من عزرائیل هستم.پرسیدم برای قبض روح آمده ای؟ گفت: نه برای عیادت آمده ام، اگر مشکلی داری بگو.  گفتم: قسمتی از پایم درد می کند.او به پایم دست کشید و برطرف شد. موقع خداحافظی به من گفت: ده روز دیگر برای قبض روح می آیم. و ده روز بعد آن عالم جلیل به لقاالله پیوست.

نماز آیت الله سید احمد خوانساری

ببخشید آقا، وقت نماز است اجازه می‌فرمایید به نماز بروم

این عالم بزرگوار همواره در مواجهه با دیگران صبور بود و اگر کسی به ایشان آزاری می‌رساند، ایشان تحمل می‌کرد. از آیت‌الله حاج میرزا جواد آقا تهرانی(رحمه‌الله) نقل‌شده است که: «شخصی به منزل آیت‌الله‌العظمی سید احمد خوانساری (رحمه‌الله) رفته و به ایشان جسارت کرد و لحظاتی به فحش و ناسزا ادامه داد، تا این‌که موقع اذان و نماز رسید، آیت‌الله خوانساری فرمودند: «ببخشید آقا، وقت نماز است اجازه می‌فرمایید به نماز بروم، آن شخص با دیدن این‌ همه صبر و گذشت و اخلاق اسلامی پشیمان شد و از ایشان عذرخواهی کرد»

عواقب ناشکری در برابر بلاهای کوچک

ممکن است ما از فقر و نداری شکایت کنیم، خدای ناکرده گیر یک مرض لاعلاج و مشکلات حادتری بیافتیم، که بگوییم: خدایا همان تنگدستی برایم مناسب تربود.

سعدی یک داستان خوبی دارد می گوید: کسی جوراب نداشت، کفش نداشت، ناله می زد، نوحه می زد این چه وضعی است؟! خدایا نداشتی چرا خلق کردی؟ یک روز د دید یک نفر دو پا ندارد. به سجده افتاد و گفت: خدایا من اشتباه کردم! دخیل تو هستم! اگر من کفش ندارم، یا جوراب ندارم، یا شب عید چهار تا چیز ندارم، اما هزارها چیز دیگر دارم.

یک هشدار در کلمات قصار مولا امیرالمؤمنین (علیه السلام) است که می فرماید: «مَنْ عَظَّمَ صِغَارَ الْمَصَائِبِ ابْتَلَاهُ اللَّهُ بِکبَارِهَا» (1) کسی که در بلاهای کوچک صبوری نکند، ناشکری کند، ممکن است خدا او را به بلاهای بزرگتری گرفتار کند.

با خدا گلایه نداشته باشیم

نمی گوییم مشکلات نیست،اما نکته ای که خیلی مهم است در این هیاهوی مشکلات مدنظر داشته باشیم این است که با خدا گلایه نداشته باشیم، با خدا قهر نکنیم. با اهل بیت قهر نکنیم، آنچه را که داریم شکرگزار و قدردان باشیم تا «لأَزیدَنَّکم»  نعمت ها برایمان زیاد شوند.

آیا داده هایی که خدا داده است را درست مصرف کرده ایم؟، شکرگزارش بوده ایم که دنبال بقیه اش هستیم؟

این واقعاً خطری است که حضرت امیر می فرماید؛ اگر ابتلائات کوچک را کسی بزرگ جلوه بدهد، خدا او را به بلای بزرگ مبتلا می کند که قدر آن عافیت را بداند.

مثل اینکه یک پشه و مگس به ما حمله کرده، ما مرتب ناشکری می کنیم این چه وضعی است؟ خدا چرا پشه و مگس را خلق کرده است؟ بعد ممکن است گرفتار گرگی شویم که آرزو کنیم که ای کاش همان هزار هزار پشه بود گرفتار این گرگ و بلای بزرگ نمی شدیم؛ قدر عافیت را بدانیم.

حداقل نگاهی که می توان به خدا داشت

ساعت ده صبح دکتر به همراه پرستاران و مامور آشپزخانه وارد اتاق بیماران می شود. ده تخت هم داخل اتاق است، دکتر می گوید:

« به این چلوکباب بدهید با کره، به تخت کناری غذا ندهید، به او سوپ بدهید، به این شیر بدهید، به او کته ی بی نمک بدهید، به این آش بدهید، دیگری نان و کباب.»

مریض ها همه یک جور به دکتر نگاه می کنند. حتی به کسی هم که می گوید غذا ندهید، او می فهمد که امروز عمل جراحی دارد و نباید غذا بخورد، چون می فهمد و می شناسد که دکتر خیرش را می خواهد، اعتراضی نمی کند و در آخر هم سپاسگزار دکتر است.

باید بفهمیم همانطور که مریض می فهمد و به دکتر اعتراض نمی کند که هیچ شکرگزار خدمات او هم می شود، ما هم به خدا نباید اعتراض کنیم و هر چه به ما می دهد راضی باشیم و شکرگزار داده ها و نداده هایش باشیم.

منبع:

1- شرح نهج البلاغه/ج20/ص98

2- ابراهیم/7

3- نقلی از بیانات آیت الله مجتهدی تهرانی

منابع:

سایت حوزه

بیانات حجت الاسلام فرحزادی؛ برنامه سمت خدا

بیانات آیت الله مجتهدی تهرانی؛ مجموعه سلوک ابرار

مراقب نگاهت باش

حجه الاسلام والمسلمین علیرضا توحیدلو به موضوع مراقب از نگاه می پردازد.

چشم و نگاه کردن  از آن دسته  حقایقی است که برای اهل توحید  باید مکررا مورد مرور و تحلیل و توجه قرار گیرد و دارای حیثیات و وجوه متعدد و معتنابهی است که لایه های متعددی از ظهور حقایق در اهتمام به این توجه نهفته است.

لذا یک نکته ی کوتاه را متذکر می شویم و آن هم اینکه مولی الموحدین امیرالمومنین علی علیه السلام می فرمایند: الْعَیْنُ‌ بَرِیدُ الْقَلْبِ‌ (غرر و درر) این کلام دریای نامتناهی از حقایق معنوی و معرفت النفسی است که زاویه ای از آن را  اشاره می کنیم .

ترجمه: چشم و نگاه رسول و فرستاده قلب است…!

این بدان معناست که نظرهایی که می کنیم بر عالم خارج از حقیقتمان حاکی از طلب و عطش و حقیقتی است که قلبمان در پی آن است و چشم را رسول و فرستاده ی خویش قرار داده است.

عالم قلب عالمی است بس عجیب و پر تقلب و سراسر تحرک… و قلب در لغت همان معنای انقلاب و تحول و رنگ به رنگ شدنی است که در وهله ی اول از این لفظ متوجه می شویم …

دمادم و لحظه به لحظه توجه قلب از موضوعی به موضوع دیگر و از خواسته ای به خواسته ی دیگر معطوف می گردد و مهم اینجاست که حقیقت انسان همان قلب اوست و به تعبیری انسان همان قلب است و آن هنگام که زمان سفر آخرت هر کس می رسد حقیقت انسان بدن را رها می کند و با هویّت اصلی اش که همان قلب است وارد عرصات خواهد شد…

اگر قلب کسی در نشئه ی دنیا مطمئن و مستقر و ثابت به روحانیت مقامات ولایت گشته بود،در قیامت صاحب قلب مطمئنه و آرامش حقیقی و بی مثال خواهد بود و اما اگر قلب انسان فانی در کثرات و شکستگی ها و بهم ریختگی های عالم دنیا بود صحنه محشر با قلب خود مواجه می شود در حالیکه مرکّب از بوزینه و خوک و سگ و کفتار و مار و عقرب و هزار انگاره ی دلهره آور دیگر جبلّت یافته است.

لذا روایت شریفه محک خوبی است برایمان که بدانیم دستور قلبمان به چشمانمان چیست و حقیقتی که قلب دنبال فنای در آن و سنخیت و یگانگی و بهره و بردن از آن است زمینی است یا آسمانی …

مثلا کسی چشمانش دائم دنبال صحنه های شهوت آلود است ، فارغ از گناه داشتن یا نداشتن باید در این بیندیشد که قلب اوست که حاکی از این خواهش و مملو از یگانگی با أرجاس شده است و او اگر در همین حال از میان برود قلبش به شکل شهوانی از دار دنیا رخت بربسته است.

چشمی دنبال مُد است ، چشمی جستجوگر بازیگران ،چشمی تشنه ی تکنولوژی های مدرن، چشمی در پی ناموس دیگران، چشمی در طلب اسکناس ها و سکه های طلا، چشمی مدهوش صحنه های خشونت بار و هزاران چشم لرزان سرگردان که خود را در فضای حقیقت و مجاز رها کرده اند تا جستجو کنند آن چیز را که نمیدانند چیست و گذر عمر و تحیّر قلبشان باید خوراکی از نجاسات جهان غرب را برایشان تحفه سازد و غذای قلب سرگردان خسته و بیمار و معتادشان نماید…

به هر چیز نگاه می کنی همان هستی نگاه کن دنبال چه می گردی

صدی نود افراد در عصر مدرن قبل از خواب غرق گوشی یا همان  بت های دستی شان اند و  تا چشم باز می کنند  اولین چیز که سراغ آن میروند و نفس مظلومشان را محصور و مدفون آن می نمایند این موجود عزیز تر از جان است تا نکند لحظه ای فارغ از هجوم بی نهایت اطلاعات و دانستنی های بی سرانجام و ارتباطات و افسرده ساز گردند…

و کجایند مردان الهی چون مرحوم قاضی و حداد و انصاری که می فرمودند کور است آن چشم که هر صبح که بیدار می شود نظرش بر امام زمانش نیفتد …

قلب انسان خلق شده است تا نظر بر وجه الله نماید نه آنکه در بیابان تاریک شیاطین قفس هایی از نگاه های عطش آور برای خویش بسازد و خود را غریق طوفان های مهلک غمها و افسردگی ها نماید…

و اما در آخر یادم آمد از کلام آن پیرمرد عارف کربلایی  که صاحب چشمانی لاهوتی و بی انتها بود و پیشه اش را توحید و فنای در ولایت قرار داده بود، که با تصرفّی جهان سوز فرمود:

اگر به غیر تو کردم نگاه در همه عمر          بیا و جرم و غرامت ز دیده ام بستان‌

چگونه غیر تو بیند کسى که غیر تو نیست      بدان سبب که توئى عین جمله اعیان‌…

الْعَیْنُ‌ بَرِیدُ الْقَلْبِ‌ . . . غررالحکم، ص ٦٠

یک نگاهِ حرام می تواند سالها عبادتت را بسوزاند.

امام علی(علیه السلام): چشم پیغام رسان دل است. . .

میزان الحکمه،ص ٥٠٤

كار سخت، در بُن بست متقي!!!

« و من يتق الله يجعل له من امره يسرا » هر كسي كه تقواي الهي را پيشه كند خدا براي او در كارش سهولت و آساني قرار مي ‏دهد. اين جمله و جمله « و من يتق الله يجعل له مخرجا » نزديك به يكديگر است. باز انسان، با بينش ناقص خودش خيال مي‏ كند تقوا براي انسان سختي ايجاد مي ‏كند و كار او را مشكل مي ‏كند.

قرآن مي‏ فرمايد: عكس قضيه درست است، تقوي كار را آسان مي ‏كند. شما تقواي الهي پيشه كنيد، بعد ببينيد چگونه كارهاي‏ سخت براي شما آسان مي ‏شود. همين‏طور كه براي متقي بن ‏بست وجود ندارد، براي‏ متقي كار سخت و مشكل وجود ندارد .

منبع:

آشنايي با قرآن.ج 8 ص 34 شهيد مطهري

هیچ گناهی نابخشودنی نیست

خیلی وقت ها، وقتی با آدم هایی که خیلی درگیر گناهان پی در پی هستند برخورد می کنیم می بینیم که خیلی وقت ها دلیلش نا امید شدن از بخشیدن نزد خداوند است و فکر می کنند خداوند توبه آنان را سخت می پذیرد، بنابر این آن گناه را ادامه داده اند، در حالی که هیچ گاه خداوند اجازه نمی دهد راه برای کسی مسدود شود و ناامیدی از درگاه خود را منع کرده است؛ قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لاَ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ‌ بگو: «ای بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده‌اید! از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همه گناهان را می‌آمرزد، زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.

یادتان باشد لاتقنطوا دستور خداوند است؛ حق ناامیدی از درگاه خدا وجود ندارد.

مگر نه این است که سیدالشهدا علیه السلام روز عاشورا دعوت به توبه می کند؟ این ها همه به این خاطر است که راه توبه تا لحظه آخر زندگی همیشه باز است و راه بن بستی وجود ندارد؛ مهم این است که به موقع بفهمیم و درست عمل کنیم؛ مهم این است که از کرده خود واقعاً پشیمان شویم. چنانچه این مهم در روایات به زیبایی بیان شده اند؛ امام صادق علیه السلام فرمودند: برای توبه، پشیمانی کافی است.

با این توبه خدا را مسخره می کنند

در روایات نداریم که اگر کسی گناه کند و بعدش توبه کند و دوباره گناه و توبه و … مثل کسی است که خدا را مسخره کرده است، بلکه روایت می فرماید: کسی که استغفار می کند و در همان حال دارد گناه می کند یا بر گناه اقامت گزیده، مانند کسی است که خدا را مسخره کرده است.

حقیقت استغفار

در حدیثی جناب کمیل بن زیاد از استغفار سؤال می کند امام (علیه السلام) می فرماید: یک حرکت دادن(تحریک) دارد و یک حقیقت. تحریک آن جنباندن لبها و زبان است که به دنبال آن حقیقت، می خواهد استغفار را تبعیت کند. جناب کمیل سؤال می کند که «ماالحقیقه؟» یعنی حقیقت استغفار کدام است؟ امام می فرماید: حقیقت استغفار آن است که قلباً آن را تصدیق کند [و فقط زبانی نباشد] و اراده کند که دیگر به سوی آن گناهی که از آن استغفار کرده است، بازگشت ننماید. (قلت مَا الْحَقِیقَهُ قَالَ تَصْدِیقٌ فِی الْقَلْبِ وَ إِضْمَارُ أَنْ لَا یَعُودَ إِلَی الذَّنْبِ الَّذِی اسْتَغْفَرَ مِنْه‌)

اکثر جوانان خداوند را بسیار بسیار بخشنده می دانند که تقریبا همه را می بخشد. در نظر بسیاری از این افراد، خداوند بسیار بخشنده تر از آن است که بر گناهان ما(که همگی کوچک پنداشته می شوند) خرده بگیرد و عذابی متوجه ما کند؛ حال آنکه چند نکته ای را باید بیشتر توجه داشته باشیم؛

1- «بدترین گناه»، گناهی است که آن را کوچک بشماریم چرا که مخالفت با خداوند عظیم را مرتکب شده ایم.

2- توبه به شرط تصمیم و تلاش جدی برای عدم تکرار گناه قبلی است.

3- بدانیم که پس از هر گناهی ممکن است فرصتی برای توبه نداشته باشیم و هزاران سال در عذاب گناهی که آنرا کوچک شمرده ایم سپری کنیم.

کلام آخر

باید بدانید که همانگونه که توصیف غلط توبه باعث تداوم برخی گناه در برخی افراد گردیده، توصیف ناقص شرایط توبه و توصیف غلط و ناقص از بخشندگی خداوند در مقابل گناهان نیز باعث گردیده تا بسیاری با تصور بخشش خدا به گناهان خود ادامه دهند و بنده فکر می کند دسته دوم بسیار بیشتر از دسته اول هستند. می توانید تحقیق کنید.

رمز و راز بی نیازی از زبان امام علی(علیه السلام)

امیرالمومنین حضرت علی علیه السلام می فرمایند:

الْغِنَى الْأَکْبَرُ الْیَأْسُ عَمَّا فِى أَیْدِى النَّاسِ .

 بالاترین  بى نیازىِ (انسان)، قطع امید از آنچه در دست مردم می باشد است.

نهج البلاغه، حکمت ۳۴۲

خوشبخت ترین آدمهای روی زمین چه کسانی هستند؟

اولیاء خدا را عمیقاً دوست دارند از ذکرشان واقعاً لذت می‌برند و مهمترین آرزویشان دیدن آنها و با آنها بودن است و خوشبخت‌ترین آدم‌های روی زمینند. چون هر چه دیگران به مرگ نزدیک می‌شوند از دوست‌‌داشتنی‌هایشان فاصله می‌گیرند و افسرده می‌شوند، ولی آنها به دوست‌داشتنی‌هایشان نزدیک‌تر می‌شوند.

3 وظیفه مهم؛ که حاکم نباید در آنها کوتاهی کند

امام صادق(علیه السلام) می فرمایند:

وَ لَیسَ یُحَبُّ لِلمُلوکِ أَن یُفَرِّطوا فى ثَلاثٍ: فى حِفظِ الثُّغورِ وَ تَفَقُّدِ المَظالِمِ وَ اختیارِ الصّالِحینَ لاَِعمالِهِم.

حاکم سزاوار نیست که در سه کار کوتاهى کند: حفظ مرزها، رسیدگى به حقوق پایمال شده و انتخاب افراد شایسته براى کارهایشان

منبع:

.البلد الامین، ص 349

زیارتی که برتر از زیارت امام حسین(علیه السلام) است

روایتی جالب از زبان حجه الاسلام والمسلمین علیرضا توحیدلو درباره برکات زیارت امام رضا(علیه السلام) را در ادامه می خوانید.

 

افضل زیارات

ابن قولویه قمی از قول حمدان نقل می‌کند: روزی به محضر مولایم حضرت امام جواد(علیه السلام) تشرّف پیدا کردم و به ایشان عرض کردم: پاداش زائری که مرقد پدرت حضرت رضا علی بن موسی الرضا(علیه آلاف تحیّة و الثّناء) را در خراسان زیارت کند، چقدر است؟ امام در پاسخ فرمود: کسی که قبر پدرم را زیارت کند، خداوند گناهان حال و گذشته او را خواهد آمرزید. حمدان می گوید: من ایوب بن نوح را ملاقات کردم و گفتم: ای اباالحسین! من از مولا و حجت خدا امام جواد، چنین و چنان شنیدم، ایوب گفت: ایا من به دانش تو بیش از آنچه شنیده‌ای، نیفزایم؟ گفتم: بله. گفت: من از امام جواد(علیه السلام) این روایت را شنیدم و سپس آن حضرت افزود: کسانی که پدرم را زیارت کنند، در روز قیامت برای آنان منبرهایی مقابل منبر رسول الله(صلی الله علیه و آله) نهاده خواهد شد، تا همه از حساب و کتاب قیامت فارغ شوند.

آن گاه حمدان می‌گوید: من بعد از چندی، ایوب بن نوح را دیدم که به شهر طوس به زیارت حضرت رضا(علیه السلام) مشرف شده. تا مرا دید گفت: به زیارت مولایم آمده‌ام و هدفم به دست آوردن منبری است که امام جواد(علیه السلام) فرموده است.

رفع گرفتاریها

امام باقر(علیه السلام)، از جدّش، از امیرالمؤمنین(علیه السلام) نقل کرده است که پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: پاره اى از پیکر من در خراسان دفن خواهد شد، هر گرفتارى که او را زیارت کند، خدا ناراحتى او را برطرف سازد، و هر گنهکارى که به زیارت او رود، خداوند گناه او را ببخشد. (1)

ایمنی از آتش

ابوهاشم جعفرى می گوید: امام جواد(علیه السلام) فرمود: میان دو کوه طوس، پاره اى است که آن را از بهشت ستانده اند، هر که بدان جا درآید، روز رستاخیز از آتش ایمن خواهد ماند. (2)

دستگیری از زائران: امام رضا(علیه السلام) فرمود: هر کس که دورى سفر را بر خود بپذیرد و به زیارت من آید، من در روز قیامت در سه جایگاه به نزد او خواهم شتافت تا او را از تنگنا به در آورم: آن جایى که نامه اعمال دست به دست مى شود، در صراط، و هنگام سنجش اعمال. (3)

برتری زیارت امام رضا(علیه السلام)

علی بن مهزیار می گوید: به امام جواد علیه السلام عرض کردم فدایت شوم زیارت حضرت رضا علیه السلام افضل است یا زیارت امام حسین علیه السلام حضرت فرمودند :زیارت پدرم امام رضا علیه السلام افضل است چون امام حسین علیه السلام را تمامی مردم زیارت می کنند و پدرم را تنها شیعیان خاص زیارت می کنند . (4)

 منبع:

1. عیون اخبار الرضا(علیه السلام) 2:257؛ امالى صدوق، ص119

2. عیون اخبارالرضا(علیه السلام) ج2، ص 256

3. خصال 1:109؛ امالى صدوق 121

4. الکافی ج : 4 ص : 584

منظور از «ذكر اللّه اكبر» چيست؟

سوره عنكبوت/ آيه 45:
«اُتْلُ مَآ أُوْحِىَ إِلَيْكَ مِنَ الْكِتَابِ وَأَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهَى‏ عَنِ الْفَحْشَآءِ وَالْمُنكَرِ وَلَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَ»

براي جمله «لذكر اللّه اكبر»  چند معنا بيان شده است:
الف: نماز، بزرگ‏ترين ذكر الهى است. به دليل آيه ‏ى «أقم الصّلاة لذكرى» كه نماز را ذكر خداوند مى ‏داند.
ب: ياد خدا (و حضور قلب)، بالاتر از ظاهر نماز است.
ج: ياد خدا براى انسان از همه كارها برتر است.
د: ياد خدا، براى جلوگيرى از فحشا و منكر بالاتر از هر اهرم ديگر است.
ه: ياد خدا از شما، بزرگتر از ياد شما از خدا است. (البتّه اين معنا با توجّه به روايات در ذيل آيه «فاذكرونى اذكركم» برداشت شده است.)

منبع:

تفسير نور ج9 ص150

با عظمت‎ترین موهبت‎های الهی

 


زمانی که سردمداران کفر و الحاد و رهبران بی بصیرت شاهنشاهی دست به دست هم داده بودن تا کشور اسلامی ایران را به کشوری آزاد و لیبرال و دور از معیارو موازین دینی و اسلامی تبدیل سازنند؛ یکی از با عظمت‎ترین موهبت‎های الهی به وقوع پیوست، و انقلاب شکوهمند اسلامی به رهبری امام خمینی (ره) در روز 22 بهمن سال 1357 به پیروزی رسید.

انقلاب که خود نقطه عطف و سرآغاز پیروزی‎ها وموفقیت‎های بیشتری شد. در این نوشتار سعی داریم رمز و راز این موفقیت را از قرآن مجید و روایات ائمه اطهار علیهم السلام جویا شویم.

یقیناً پیروزی و موفقیت انقلاب اسلامی بعد از لطف و مرحمت الهی مدیون مولفه‌ها وشاخصه‌های قرآنی ودینی است که در رهبران و مردم فهیم واسلامی ایران وجود داشته است. چرا که انقلابی به این عظمت و بزرگی نمی‎توانست بدون معیارها و موازین قرآنی به پیروزی و شکوفایی خود برسد. برای نمونه به بعضی از مولفه های قرآنی موثر در پیروزی انقلاب اسلامی اشاره می کنیم.

بصیرت و بیداری:

از جمله زیباترین و موثرترین مولفه‎های که در به ثمر رسیدن این انقلاب نقش داشت، وجود عنصری همچون بصیرت در مردم آن زمان بود. یقیناً اگر مردم آن دوران از این مولفه‌ی ارزشمند برخوردار نبودند، موفقیتی حاصل نمی‎شد. از این رو شاهد هستیم که مردم ایران اسلامی با چشم باز و با بصیرت کامل راه خود را انتخاب کردند و خود را مصداق این آیه معرفی نموند: « قُلْ هَـذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَاْ وَمَنِ اتَّبَعَنِي وَسُبْحَانَ اللّهِ وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ[يوسف آیه108]بگو : اين راه من است من و پيروانم ، همگان را در عين بصيرت به ، سوی خدا می خوانيم منزه است خدا و من از مشرکان نيستم»

حضرت امام علی علیه‎السلام می‌فرمایند: «با بصیرت کسی است که بشنود و بیندیشد، نگاه کند و ببیند، از عبرت‌ها بهره گیرد آنگاه راه روشنی را بپیماید که در آن از افتادن در پرتگاه‌ها به دور ماند.»[1]

صبر و استقامت عامل پيروزي:

عنصر مقاومت یکی از مهم‎ترین مولفه‎های کار آمد و موثر در پیروزی انقلاب اسلامی است. امام خمینی (ره) و مردم فهیم ایران اسلامی با مقاومت و ایستادگی خود در برابر زور گویی‎های شاهنشاهی توانستند به پیروزی نهایی دست پیدا کنند.

 «إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنتُمْ تُوعَدُونَ[فصلت آیه30]بر آنان که گفتند : پروردگار ما الله است و پايداری ورزيدند ،، فرشتگان فرود می آيند که مترسيد و غمگين مباشيد ، شما را به بهشتی که وعده داده بودند بشارت است»

اتحاد و همبستگی رمز پیروز:

اگر امت ایران اسلامی در سال 57 با هم متحد و یک صدا نبودند یقیناً نمی‎توانستند در برابر دشمنی که از ناحیه ابرقدرت‎های جهان استکبار حمایت و پشتیبانی می‎شد پیروز و موفق شوند، مردم ایران و نهضت الهی انقلاب اسلامی وجود این عنصر را در بین انقلابیون مدیون آموزه‎های وحیانی قرآن مجید هستند. چرا که خداوند متعال می فرماید: «وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ[آل عمران آیه103] همگان دست در ريسمان خدا زنيد و پراکنده مشويد»

امام علی علیه‎السلام نیز می فرمایند: «إِنَّ الشَّیْطَانَ یُسَنِّی لَکُمْ طُرُقَهُ وَ یُرِیدُ أَنْ یَحُلَّ دِینَکُمْ عُقْدَةً عُقْدَةً وَ یُعْطِیَکُمْ بِالْجَمَاعَةِ الْفُرْقَةَ وَ بِالْفُرْقَةِ الْفِتْنَةَ؛ همانا شیطان راه‎های خود را به شما آسان جلوه می‎دهد تا گره‎های محکم دین شما را یکی پس از دیگری بگشاید و به جای وحدت و هماهنگی، پراکندگی را به شما بدهد و در پراکندگی شما را دچار فتنه گرداند.»[2]

دوست‎شناس و دشمن‎شناسی کار آمد:

یکی از مهم‎ترین مولفه‎هایی که باعث پیروزی انقلاب شد درک صحیح مردم از امام و اهداف الهی ایشان و شناخت کامل از مخالفین و مانعین ایشان است. یکی از شاخصه‎هایی که اگر در این انقلاب وجود نداشت نمی‎توانست خروش امت اسلامی را به دنبال داشته باشد. مردم ایران به این باور رسیده بودند که حکومت شاهنشاهی مصداق واقعی حکومت طاغوت است از این رو خود را از زیر طوق بندگی طاغوت خارج ساختند. «لَقَدْ بَعَثْنا فِی كُلِّ أُمَّهٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ» ‹ نحل/ 36› (همانا در میان هر امّتی پیامبری فرستادیم تا به خلق ابلاغ كنندكه، خدای یكتا را عبادت كنید و از طاغوت بپرهیزید)

پیامبر اکرم صلی‎الله‎علیه‎وآله درباره ضرورت شناخت دشمن می فرمایند: «ألا و ان أعقل الناس عبد عرف ربه فأطاعه و عرف عدوه فعصاه [3] آگاه باشید، عاقل‎ترین مردم کسی است که خدایش را بشناسد و از او پیروی کند، و دشمن را نیز بشناسد و آنگاه نافرمانیش نماید.

حضرت امير علیه‎السلام می‎فرمایند: «كُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْنًا»[4]. نسبت به ظالم دشمن باش و نسبت به مظلوم ياور باش.

نکته ها

1- مردم بزرگی که به ندایی امام و مقتدایی خود لبیک گفتند و خون و جان خود را نثار آرمان‎های الهی امام کردند، ما نیز باید خود را وام‎دار خون پاک آن شهیدان بدانیم و راه مقدسشان را ادامه دهیم.
2- از جمله مولفه‎هایی که می‎تواند این انقلاب را بعد از پیروزی ثابت و پا برجا نگه دارد، بصیرت، دشمن شناسی، مقاومت و ایستادگی، اتحاد و همبستگی است.
3- بهترین و زیباترین مولفه‌های درست زیستن را می توان ازآیات و روایات ائمه اطهارعلیهم السلام استخراج کرد.

منبع:

[1] نهج البلاغه، سید رضی، خطبه۱۵۲، ص۴۷۳.
[2] نهج البلاغة (للصبحي صالح) ؛ ؛ خطبه۱21ص178
[3] اعلام الدین، ص 337، ح  15
[4] نهج‏‎البلاغه، نامه 47

 

چه کسانی لایق رحمت خاص الهی هستند؟

خداوند دو گونه رحمت دارد ؛ یکی رحمت عام خدا که شامل دوست و دشمن، مومن و کافر، نیکوکار و بدکار می باشد، رحمت دیگر رحمت خاص اوست که از آن به رحمت (رحیمیه) یاد می شود.

این نوع رحمت ویژه بندگان صالح و فرمان بردار اوست، زیرا آنها به حکم ایمان و عمل صالح، شایستگی این را یافته اند که از رحمت و بخشش و احساس خاصی که آلودگان و تبهکاران از آن بهره ای ندارند ، برخوردار شوند.

در قرآن کریم فراوان می توان داستان و حکایت افرادی که مورد لطف و رحمت خداوند قرار گرفته اند یافت، از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره داشت:

حضرت یعقوب علیه السلام

یکی از این موارد، رحمت خاص خداوند به حضرت یعقوب علیه السلام است و این رحمت خداوند، در نتیجه صبر و استقامت آن حضرت در مواجهه با بلایا و ناامید نشدن از رحمت خداوندی و حسن ظن به ذات مبارکش بوده است.

الف) امید به رحمت خداوند

حضرت یعقوب بعد از ، از دست دادن فرزند دیگرشان بنیامین نه تنها امیدش را از خداوند متعال سلب نکرد بلکه فرمود: فرمود: “امید است خداوند همه ایشان را به من برگرداند"(یوسف/ 83) و همانگونه نیز شد و با این جمله اظهار امیدوارى کرد به اینکه هم یوسف برگردد و هم برادر مادریش و هم برادر بزرگش، و از سیاق برمى‌آید که این اظهار امیدواریش مبنى بر آن صبر جمیلى است که او در برابر تسویلات نفسانى فرزندان از خود نشان داد و این است ثمره امید به خداوند.

مردى از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم درخواست کرد که چیزى به من بیاموز تا با انجام دادن آن خدا در آسمان و مردم در زمین مرا دوست داشته باشند، حضرت به او فرمود: (فقط) به آنچه در نزد خداست، چشم امید داشته باش تا خداوند تو را دوست بدارد، و به آنچه که در نزد مردم است بى‌میل و رغبت باش، تا مردم نیز تو را دوست داشته باشند. (پاداش نیکی ها و کیفر گناهان / 461  ) 

و فرمود: با اینکه خدا رحمتش از همه چیزها وسیع‌تر است، خدا تعجّب مى‌کند که چرا بندگان ناامیدند. (إرشاد القلوب / ترجمه سلگى /  ج‌1 /  279) 

ب) حسن ظن به خداوند

یکی دیگر از ویژگی‌های حضرت یعقوب که منجر به رحمت خداوندی گردید حسن ظن آن حضرت به خداوند متعال بود :  عَسَى اللّهُ أَن یَأْتِیَنِی بِهِمْ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ ” صرف اظهار امید است نسبت به بازگشت فرزندان، به اضافه اشاره به اینکه به نظر او یوسف هنوز زنده است. چرا که من مى‌دانم” او از درون دل همه آگاه است و از همه حوادثى که گذشته و مى‌گذرد با خبر به علاوه او حکیم است و هیچ کارى را بدون حساب نمى‌کند". (إِنَّهُ هُوَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ).

روایت در باب حسن ظن به خداوند فراوان است از آن جمله امام رضا علیه السّلام فرمود: به خدا خوش گمان باشید. زیرا خداى عزوجل می فرماید: من نزد گمان بنده مۆمن خویشم، اگر گمان او خوبست، رفتار من خوب و اگر بد است، رفتار من هم بد باشد. (أصول الکافی / ترجمه مصطفوى / ج‌3 / 116)

حضرت داود علیه السّلام گفت: بار خدایا کسى که تو را شناخت و به تو حسن ظن پیدا نکرد، هرگز به خدا ایمان نیاورده است. (مشکاة الأنوار / ترجمه عطاردى/ 32)

حضرت لوط

ما او را در رحمت خاص خویش داخل کردیم” (وَأَدْخَلْنَاهُ فِی رَحْمَتِنَا)” چرا که او از بندگان صالح بود” (إِنَّهُ مِنَ الصَّالِحِینَ). (انبیاء/75)

لوط از پیامبران بزرگى است که هم عصر با ابراهیم بود، و همراه او از سرزمین بابل به فلسطین مهاجرت کرد، و بعداً از ابراهیم جدا شد و به شهر” سدوم” آمده ف چرا که مردم آن منطقه غرق فساد و گناه، مخصوصا انحرافات و آلودگی هاى جنسى بودند.

او بسیار براى هدایت این قوم منحرف تلاش و کوشش کرد، و در این راه خون‌ دل خورد، اما کمتر در آن کوردلان اثر گذارد.

سرانجام چنان که مى‌دانیم قهر و عذاب شدید الهى آنها را فرا گرفت، و آبادی هایشان به کلى زیر و رو شد، و جز خانواده لوط (به استثناى همسرش) همگى نابود شدند.

رحمتی که شامل حال حضرت لوط گردید ؛ یکی نجات او و خانواده اش از آن شهر و دیار ” ما او را از شهر و دیارى که کارهاى پلید و زشت انجام مى‌دادند رهایى بخشیدیم” (وَنَجَّیْنَاهُ مِنَ الْقَرْیَةِ الَّتِی کَانَت تَّعْمَلُ الْخَبَائِثَ )(انبیاء/74) رحمت دیگر : می فرماید به لوط داوری و دانش عطا کردیم… .

در آیه 75 می فرماید او را وارد رحمت خویش کردیم، نمی فرماید او رحمت است، رحمت شد. در اینجا می فرماید او را وارد رحمت خویش گرداندیم : این رحمت ویژه الهى بی حساب به کسى داده نمى‌شود، این شایستگى و صلاحیت لوط بود که او را مستحق چنین رحمتى ساخت و در اینجا مراد از” رحمت"، مقام ولایت و یا نبوت است.

حضرات اسماعیل، ادریس، ذالکفل

دیگر از پیامبران الهى ” اسماعیل” و ” ادریس” و ” ذا الکفل” است که خداوند آنها از صابران و شکیبایان دانسته و می فرماید (وَ إِسْماعِیلَ وَ إِدْرِیسَ وَ ذَا الْکِفْلِ کُلٌّ مِنَ الصَّابِرِینَ).

هر یک از آنها در طول عمر خود در برابر دشمنان و یا مشکلات طاقت ‌فرساى زندگى ، صبر و مقاومت به خرج دادند و هر یک الگویى بودند از استقامت و پایمردى.

سپس بزرگترین موهبت الهى را در برابر این صبر و استقامت براى آنان چنین بیان مى‌کند :” ما آنها را در رحمت خود داخل کردیم، چرا که آنها از صالحان بودند” (وَأَدْخَلْنَاهُمْ فِی رَحْمَتِنَا إِنَّهُم مِّنَ الصَّالِحِینَ). (انبیاء/86)

جالب اینکه نمى‌گوید ما رحمت خود را به آنها بخشیدیم، بلکه مى‌گوید:

آنان را در رحمت خود داخل کردیم.

سخن آخر

مواردی که از رحمت خداوندی درباره بزرگان یاد شد و موارد دیگر مانند حضرت ایوب، حضرت نوح و … همگی بیانگر یک اصل اساسی است و در آیه ” عَسَى رَبُّکُمْ أَن یَرْحَمَکُمْ ” (الاسراء/8) به این اصل اشاره شده است که ربوبیت خداى تعالى، اقتضاى آن را دارد و آن اصل این است که: بر بندگان خود- در صورتى که به مقتضاى خلقت خود مشى کنند- رحم کند و به سوى فطرتشان ارشاد نماید و این رحمت عام خداوندی است مگر اینکه از خط مرزى خلقت خود منحرف گشته و از راه فطرت بیرون شوند.

پیامبران نیز بعد از پشت سر گذاردن ابتلائات و انجام رسالاتشان بود که شایستگی رحمت خاص خداوند را یافتند.

ماجرای بزرگ مردی که چشم برزخی داشت

مصطفی لعل شاطری معروف به آیت الله حاج شیخ محمد تقی بهجت رحمه الله ، از جمله علمای فقیه و عارف نامداری بودند که پس از سپری کردن تحصیلات مقدماتی در فومن، درحالی که هنوز به سن تکلیف شرعی نرسیده بودند برای کسب علم راهی حوزه علمیه عراق شدند و در شهرهای کربلا و نجف اقامت کردند و پس از بازگشت به ایران برای تکمیل تحصیلات خود و قصد زیارت به شهر قم عزیمت کردند و در همانجا هم باقی ماندند.

ایشان پس از تحصیل، تدریس و تربیت شاگردان نمونه در شهر قم، در روز یکشنبه 27 اردیبهشت 1388 در جوار مرقد شریف و پاک حضرت معصومه (سلام الله علیها) آرام گرفتند.

آیت الله بهجت رحمه الله ، از جمله علمای تراز اولی بود که ویژگی های شخصیتی و رفتاری او زبانزد استادان، شاگردان و حتی دوستان و مردم کشور شده بود. مهربانی، صراحت لهجه و ابعاد عرفانی و دینی در بین شاخصه های دینی این عالم عالیقدر چنان گیرا بود، که در بین اطرافیان کرامتی منحصر به فرد پیدا کرده بود. یکی از ویژگی های درخشان و حائز اهمیت این عالم فقیه چشم برزخی و یا عبادت فراوان ایشان بود. که به همین منظور حجت الاسلام سید مهدی حائری زاده، استاد دانشگاه و کارشناس مسائل مذهبی درخصوص مَنش و سیره رفتاری آیت الله بهجت فومنی رحمه الله ، گفت: آیت الله بهجت رحمه الله، یک صفت و ویژگی بارزی که داشتند، عبد بودند و روی سنگ مزارشان نوشته شده «العبد، محمد تقی بهجت». کسی که عبد خدا می شود، سه کار را در زندگی مشغول العین خود قرار می دهد. جذب نور، حفظ نور و نشر نور. این سه بخش از ویژگی های برتر آیت الله بهجت بوده که این جذب نور را از دو کانال قرآن و عترت کسب کرد، حفظ نمود و از طریق تربیت شاگردان این نور را نشر داد.

شناسنامه آیت الله بهجت رحمه الله متن قرآن و عترت بود
 وی در ادامه با اشاره به سیره رفتاری و زندگینامه آیت الله بهجت رحمه الله ، بیان کرد: به واقع ایشان در معادلات زندگی خانوادگی فقط خدا را می دیدند و روایت داریم «بنده من تو مطیع من باش و هرآنچه که من می گویم تو انجام بده و نتیجه این می شود که هرآنچه که تو بنده من هستی از من درخواست کنی من برای تو انجام می دهم.»، آیت الله بهجت رحمه الله به این مقام رسیده بودند که هرآنچه خدا امر کرده، سمعنا و طاعتا. مناجات، سحرخیزی، توجه به خدا و این نماز باصفایی که می خواندند زبانزد خاص و عام بود که امیرالمومنین (علیه السلام) می فرمایند: «تمام اعمال تابع نماز است.» و آیت الله بهجت رحمه الله تمام اعمالشان تابع نمازشان بود.

حجت الاسلام والمسلمین حائری زاده، افزود: اگر کسی بنده خدا شد، چشم برزخی باز شدن و مکاشفه داشتن ، نقل و نبات و پاداشی است که از سمت پروردگار جنبه تشویقی دارد. واِلا، هدف غایی نیست و هرآن کس که تقرب به پروردگار را دارد، این فضائل هم به آن می رسد.

این استاد دانشگاه تاکید کرد: کتب زیادی درباره چشم برزخی آیت الله بهجت از سمت ایشان و پسرشان مکاتبه شده است، ولی ماحصل ویژگی های رفتاری این عالم ربانی این است که اگر کسی می خواهد آیت الله بهجت را بشناسد، شناسنامه ایشان متن قرآن و عترت است. به همین دلیل اگر کسی می خواهد سیره و نوع زندگی ائمه اطهار را ببیند، می تواند با نگاه کردن به زندگی آیت الله بهجت آن را دریافت کند.

وی با بیان خاطره ای از دیدار با آیت الله بهجت و اقتدای نماز جماعت به ایشان، گفت: گاهی توفیق داشتیم، به قم که مشرف می شدیم، نزد ایشان شب های جمعه و یا صبح جمعه نماز می خواندیم، واقعا تا یک هفته و شاید هم بیشتر تاثیرنماز ایشان ما را از هر نوع عمل گناهی باز میداشت و بی رغبت می کرد.

حجت الاسلام والمسلمین حائری زاده، با اشاره به ساده زیستی زندگی آیت الله بهجت، درخصوص زندگی شخصی این فقیه شیعی بیان کرد: زندگی شخصی و خانوادگی آیت الله بهجت، با توجه به وجوهات فراوانی که نزد ایشان بود، زندگی‌ای ساده، بی تکلف و بدون ذخایر دنیا بود، درواقع در راه خدا هم خوب زندگی کردند و مرگ خوبی داشتند.

وی ادامه داد: یکی از دوستان من خاطره ای را نقل کردند، که بیش از بیست سال پیش از آقای بهجت برای خواندن خطبه عقد پسرش وقت گرفته بودیم، اما متاسفانه چون در بین راه ماشین خراب شده بود،با تاخیر خدمت حاج آقا رسیدیم. زمانی که منزل ایشان رسیدیم، همسر آقا درب را باز کرد و گفت:«آقا مشغول نماز بودند، اگر به اذکار و دعا نپرداخته باشند، من با آیت الله بهجت صحبت می کنم و می گویم که در بین راه مانده بودید.» آقا اذکار را شروع نکرده بودند و خطبه عقد خوانده شد. دوست من نقل می کرد: فکر می کردم همسر آیت الله بهجت یک خانم شیک باشد، اما دیدیم که یک زن کاملا معمولی و با زندگی ساده هستند. اما کلام من اینجا اهمیت پیدا میکند که وقتی آیت الله بهجت بعد از نماز به خانه می آمدند، حدود دو ساعت مشغول اذکار می شدند و قبل از نماز صبح مشغول راز و نیاز با خداوند بودند. که امیدوارم نفس ایشان به ما هم برسد.

حجت الاسلام والمسلمین حائری در پایان با اشاره به دعا و اذکاری که به نقل از آیت الله بهجت در شبکه های مجازی دیده شده است، گفت: اخیرا در فضا های مجازی بعضی از اذکار را منتصب به آیت الله بهجت نقل می کنند، مطمئن هستم که اگر خود ایشان در قدی حیات بودند، راضی به این امور نمی شدند.بعضی از اذکاری که در کتابها نقل و به چاپ رسیده است، یک نسخه فردی است، که آیت الله بهجت براساس استعداد طرف مقابل خود، نسخه ای را تجویز می کنند. ما نسخه شخص دیگری را که برپایه احوالات فرد دیگری است نمی توانیم برای عموم تجویز کنیم. این نسخه ها غالبا نسخه های خصوصی است و حق نداریم این نسخه ها را عمومی کنیم.

مومن بودن جسارت میخواهد

 اینکه وسط یه عده بی نماز،نمــــاز بخونی !!

اینکه وسط یه عده بی حــــجاب در گرمـــــای تابستون حجاب داشته باشی !!

اینکه حد و حدود محرم و نامحرم و رعایـــــت کنی !!

اینکه تو فاطمیه مشــــکى بپوشى و مردم عروســــى بگیرن !!

اینکه به جاى آهنگ و ترانه ،قرآن گوش کنى !! ناراحت نباش خواهــــر و بــــرادرم ، دوره آخر الزمان است،

به خودت افتــــخار کن … تو خاصی … تو شیعه عــــلى هستى …

تو منتظر فرجى …

تو گریه کن حسینى …

نه اُمُّل …

بگذار تمام دنیا بد وبیراهه بگویند!

به خودت … به محاسنت … به چــــادرت … به عزاداریت … به سیاه پوش بودنت … می ارزد به یک

لبــــخند رضایت مهـــــدی فاطمه

الّلهُـمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَــ الْفَـــرَج

منبع:

به قلم خودم

چه کسانی کمتر به یاد مرگ هستند؟

خاصیت به یاد مرگ بودن این است که اگر شخص در رفاه و سرور است و غرور او را فراگرفته، با یاد مرگ، عالم دنیا بر او تنگ مى شود و دیگر نمى تواند بر دارایى محدود خود ببالد و یا مغرور شود و اگر شخصى است که در تنگناى زندگى قرار گرفته و رنج مى برد، باز وقتى به یاد مرگ بیفتد، دنیا بر او وسیع و راحت مى شود و از سختى هاى چند روزه دنیا رنج نمى برد.

لذا على (علیه السلام) مى فرمایند: «کسى که زیاد به یاد مرگ باشد، از دنیا به اندکش راضى مى شود». حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) مى فرمایند: مرگ را بسیار یاد کنید، زیرا مرگ گناهان را پاک مى کند و میل و رغبت به دنیا را مى کاهد.

آری مرگ، دریچه عالم بقا است، چنان که در حدیثى از على (علیه السلام) آمده که: «هر خانه اى درى دارد و در خانه آخرت، مرگ است». توجه به مرگ اثر عمیقى در شکستن شهوات، و پایان دادن به آرزوهاى دور و دراز، و زدودن زنگار غفلت از آینه دل دارد، لذا در حدیثى از امام صادق (علیه السلام) مى خوانیم: «یاد مرگ شهوت هاى سرکش را در درون آدمى مى میراند، ریشه هاى غفلت را از دل بر مى کند، قلب را به وعده هاى الهى نیرو مى بخشد، به طبع آدمى نرمى و لطافت مى دهد، نشانه هاى هواپرستى را در هم مى شکند، آتش حرص را خاموش مى کند؛ و دنیا را در نظر انسان کوچک مى کند، و این است معنى سخنى که پیامبر (صلى الله علیه وآله) فرموده: یک ساعت فکر کردن از یک سال عبادت بهتر است».

پی نوشت:

۱- میزان الحکمه ج. ۱ ص. ۱۹۱،

۲- میزان الحکمه، رى شهرى، حدیث شماره ۱۹۱۶۳،

۳- همان، حدیث شماره ۱۹۱۵۳،

۴- تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ج. ۲۵، ص. ۳۱۵. میزان الحکمه، حدیث شماره ۱۹۱۴۸

4 اثر بی نظیر طلب استغفار در زندگی

آیت الله مجتهدی تهرانی(ره) گفتند:

کسی که زیاد استغفار کند 4خاصیت دارد:

 1) رهایی از غم و غصه

2) احساس امنیت

 3) نجات از تنگناهای زندگی

 4) زیاد شدن روزی

عجیب ترین کلام رسول الله درباره فضائل امام علی(علیه السلام)

عن سلیم بن قیس قال: قلت لابی ذر حدثنی رحمک الله باعجب ما سمعته من رسول الله صلی الله علیه واله یقول فی علی بن ابیطالب.قال سمعت رسول الله صلی الله علیه واله یقول: ان حول العرش لتسعین الف ملک لیس لهم تسبیح ولا عباده الا الطاعه لعلی ابن ابیطالب و البرائه من اعدائه والاستغفار لشیعته.

قلت فغیر هذا رحمک الله قال سمعته یقول: ان الله خص جبرئیل ومیکائیل واسرافیل بطاعه علی والبرائه من اعدائه و الاستغفار لشیعته

سلیم بن قیس میگوید به ابوذر گفتم  عجیب ترین کلامی را که از رسول الله درباره فضائل علی ابن ابیطالب شنیده ای برای من نقل کن.

ابوذر گفت از رسول الله صلی الله علیه واله شنیدم که فرمود: اطراف عرش الهی نود هزار فرشته وجود دارد که تسبیح و عبادتی ندارند جز اطاعت از علی ابن ابیطالب و برائت از دشمنانش واستغفار برای شیعیانش.پس گفتم خدا تو را رحمت کند، کلام دیگری غیر از این در فضائل مولا بگو. ابوذر گفت از رسول الله شنیدم که فرمود : خداوند جبرئیل ومیکائیل واسرافیل را به اطاعت از علی و برائت از دشمنانش و استغفار برای شیعیانش مخصوص گردانیده است.

 

 کتاب سلیم بن قیس /ص۳۸۱

فاطمه(سلام الله علیها) ؛ فرمانروای آفرینش!

امام باقر علیه السلام می فرمایند:

ولقد کانت - علیها السلام - مفروضة الطاعة علی جمیع من خلق الله من الجن والانس والطیر والوحش والانبیاء والملائکة.

اطاعت از فاطمه علیها السلام بر تمامی آفریدگان خدا از جن و آدمیان و پرندگان و و پیامبران و فرشتگان واجب است .

منبع:

دلایل الامامه/ ص ۲۸

اولین قبری که بعد از ظهور شکافته می شود؟

حجت الاسلام والمسلمین توحیدلو روایت جالبی از امام صادق  علیه السّلام نقل کردند که در ادامه می خوانید.

امام صادق  علیه السّلام می فرماید: «اولین کسی که قبر او شکافته می شود و به سوی دنیا باز می گردد، حسین بن علی  علیه السّلام  است. و در جای دیگر می فرماید:  نخستین فردی که به دنیا باز می گردد،

حسین بن علی (علیه السّلام) است پس حکومت می کند تا وقتی که در اثر پیری ابروان او بر چشمانش می افتد. که اشاره به طولانی بودن حکومت امام حسین در عصر رجعت است.

جابر نیز از امام باقر  علیه السّلام  نقل می کند که امام حسین علیه السّلام  در روز عاشورا، پیش از شهادتش، به تفصیل درمورد رجعت خود و یاران خود سخن گفت:

بشارت باد شما را به خدا قسم اگر این قوم ما را بکشند، ما نخستین کسانی هستیم که نزد پیامبرمان باز می گردیم و تا مدتی که خدا بخواهد توقف خواهیم کرد، آن گاه من اولین کسی هستم که قبرش شکافته می شود و ناگهان از قبر خارج می شوم، در حالی که امیر المؤمنین علی(علیهما السّلام ) نیز از قبرش خارج شده و مهدی(عجل الله) ما نیز قیام نموده است.

در این روایت، رجعت امام حسین و امیر المؤمنین علیهما السّلام  همزمان با قیام حضرت مهدی (عجل الله) بیان شده است.

در روایت دیگر امام صادق  علیه السّلام می فرماید: «امام حسین علیه السّلام  همراه با شهدای کربلا  و هفتاد پیامبر، بازگشت می نماید. رو می آورد به سوی دنیا امام حسین (علیه السّلام ) همراه با کسانی که با وی به قتل رسیده بودند و همراهی می کنند او را هفتاد پیامبری که با موسی بن عمران مبعوث شدند. آن وقت حضرت قائم انگشترش را به او می سپارد.»

 

میزان الحکمه، ج ۴، ص ۵۸، ش ۶۹۳۲،

محمدی ری شهری، چاپ مکتب الاعلام، ۱۳۶۲ هـ .ش.

 معجم احادیث المهدی، ج ۵، ص ۳۲۸، ش ۱۷۶۶٫

بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۶۱، حدیث ۵۲٫

 معجم احادیث المهدی، ج ۳، ص ۸۹،

مؤمن واقعی کیست؟

مومن واقعی کیست؟کافر حقیقی کدامست؟!

امام صادق علیه السلام می فرمایند :

من عَرَفَنا کانَ مُؤمنا ، و مَن أنْکَرَنا کانَ کافرا .

هر که (ولایتِ) ما را بشناسد مؤمن است و هر که ما (و ولایتِ) ما را انکار کند کافر است.

اصول کافی ج ۱ ص ۱۸۷ ح ۱

افرادی که به گفته امام علی(علیه السلام) عاقبتشان ذلیل شدن است

امام علی (علیه السلام) می فرمایند:

مَن رَکِبَ الباطِلَ اَذَلَّهُ مَرکَبُهُ. مَن تَعَدَّى الحَقَّ ضاقَ مَذهَبُهُ.

کسى که بر باطل سوار شود، مَرکبش او را ذلیل خواهد کرد. کسى که از راه حق منحرف شود راه بر او تنگ خواهد شد.

عیون الحکم والمواعظ، ص 444

مصحفی که پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله) نازل شد و امامان اخبار آینده را از آن نقل می‌کنند

مصحف، کتاب حضرت فاطمه علیهاالسلام است که آن حضرت از جبرئیل دریافت کرده، سپس آن را بر امیرالمومنین علیه‌السلام املا کرده است. نام مصحف اختصاص به قرآن کریم نداشته و هر مجموعه نگاشته‌اى را شامل مى شود.[1] کاربرد بسیار این واژه براى قرآن کریم پس از قرن اول هجرى، باعث شد از این نام، قرآن به ذهن متبادر شود.[2] از این رو، مصحف فاطمه زهرا علیهاالسلام، کتاب قرآن نیست.

از این کتاب در روایات اهل بیت علیهم السلام و در منابع شیعى یاد شده[3] که شمارى از این روایات داراى اسناد معتبر هستند. در اصل وجود این کتاب، تردیدى نیست. در روایت موثق ابوعبیده از امام صادق علیه‌السلام درباره این کتاب چنین آمده است: «پس از رسول اللّه  صلى الله علیه و آله، حضرت فاطمه علیهاالسلام 75 روز عمر کرد و چون اندوه شدیدى در فراق پیامبر داشت، جبرئیل نزد وى آمد و او را گرامىى داشت و تسلّى مى‌داد و از پدرش و جایگاه وى و نیز [از همه] آنچه پس از آن حضرت علیهاالسلام در نسل وى خواهد بود، خبر مى‌داد. مجموع این سخنان که امیرالمومنین علیه‌السلام آنها را نوشته، «مصحف فاطمه علیهاالسلام» است.[4]

روایات مربوط به مصحف، نشان‌دهنده محدَّثه بودن آن حضرت و جایگاه و جلالت ویژه ایشان نزد خداوند هستند، تا آنجا که فرشتگان با آن حضرت سخن گفتند و مصحف ایشان، ثمره همین گفت‌وگوهاست.

املاى محتواى این کتاب در روایات، از سوى خداوند، به واسطه فرشته‌اى که همان جبرئیل است انجام مى‌شد. از این رو تفاوت، عبارت‌ها در روایات از املا کننده مطالب این کتاب، موجب تعارض در محتواى روایات نیست.[5] تعبیر از جبرئیل با عنوان «رسول اللّه » در یک روایت، برخى را بر این تصور داشته که این کتاب، املاى پیامبر صلى الله علیه و آله بوده است.[6] چنان که این استدلال که نزول جبرئیل بر کسى، ملازم با نبوت او خواهد بود، برخى دیگر را نیز به این تصور وا داشته است.[7] اما آنچه در هر دو دلیل خدشه مى‌کند آن است که هم در قرآن و هم در تعبیرهاى دیگر، «رسول» به جبرئیل هم اطلاق شده است. چنان که جبرئیل نیز غیر انبیا هم آمده است. از این رو، در این روایت، به قرینه بسیارى دیگر از روایات، مراد از «رسول اللّه »، جبرئیل علیه‌السلام است. اگر چه در برخى روایات هم این گونه بیان شده که جبرئیل با صداى رسول خدا صلى الله علیه و آله سخن مى‌گفت تا نوعى التیام براى حضرت فاطمه علیهاالسلام باشد. البته ممکن است مراد از «رسول اللّه » در آن روایت نیز «صداى رسول خدا صلى الله علیه و آله» بوده است.

اما دلیل دوم هم دلالتى ندارد؛ چه اینکه نزول جبرئیل علیه‌السلام با نبوتِ شخص ملازمه‌اى ندارد. ادله نازل نشدن جبرئیل پس از پیامبر صلى الله علیه و آله، ناظر به این معنا هستند که نزول وى براى یک تشریع جدید دیگر انجام نخواهد شد.[8] این نکته در بحث محدَّثه بودن حضرت فاطمه علیهاالسلام نیز تبیین شد.

از سوى دیگر، همه روایات مربوط به مصحف و نیز همه عالمان شیعه، نگارنده مصحف را امیرالمومنین علیه‌السلام دانسته اند.[9] در برخى روایات، حجم این کتاب، سه برابر قرآن ذکر شده است ؛ با این تصریح که هیچ چیزى از قرآن در آن نیست.[10]

اما در محتواى مصحف، با توجه به اینکه به دست کسى نرسیده و تنها در اختیار امامان علیهم‌السلام است، اختلاف شده است. مضمون‌هاى این مصحف در روایات این گونه گزارش شده‌اند:

1. حقایقى چون جایگاه پیامبر صلى الله علیه و آله و فرزندان حضرت زهرا علیهاالسلام[11] بیان رویدادهاى آینده[12] یاد پیامبران و اوصیاى آنان[13] نام پادشاهان و حاکمان تا قیامت[14] تا آنجا که برخى امامان خبر دادن‌هاى خود را از آینده به این مصحف مستند کرده‌اند.[15]

2. برخى افراد، محتواى مصحف را امثال و حکم، مواعظ، عبرت‌ها، اخبار و نوادر دانسته‌اند، ولى در هیچ یک از روایات سخنى از این موضوعات نیامده است.[16]

3.برخى کسان احکام شرعى، آداب و اخلاق و اتفاق‌ها و حوادث آینده را مضمون مصحف دانسته اند،[17] اما روایتى به صراحت وجود احکام و حلال و حرام را در این مصحف نفى کرده است.[18] در روایت 125 از امام صادق علیه‌السلام درباره جفر ابیض[19] و محتویات آن از چندین کتاب، از جمله مصحف فاطمه علیهاالسلام، نام برده است. در پى نام مصحف، امام علیه‌السلام تصریح کرده که هیچ چیز از قرآن در آن نیست و سپس تصریح شده که «در آن مطالبى هست که مردم را به ما نیازمند مى‌کند، ولى ما به کسى نیازى نداریم». کسانى ضمیر اشاره را به مصحف بازگردانده‌اند و وصف محتواى آن دانسته‌اند. اما در ظاهر ضمیر اشاره، به جفر ابیض باز مى‌گردد.[20] جفر در واقع نام بقچه‌اى بوده که این کتاب‌ها در آن جمع شده است.

4. در روایت 126 به نقل از امام صادق علیه‌السلام این گونه آمده که وصیت فاطمه علیهاالسلام، در مصحف آمده است. به نظر مى رسد اشتمال مصحف بر وصیت آن حضرت، مانعى نداشته باشد ؛ اما با سیاق مصحف سازگار نیست. از این رو، شاید وصیت‌هاى جبرئیل به حضرت فاطمه علیهاالسلام درباره فرزندان ایشان و آنچه براى آنها پیش خواهد آمد، مورد نظر باشد.[21]

چنان که اشاره شد، در مصحف فاطمه علیهاالسلام کلمه‌اى از قرآن ذکر نشده است. در روایاتى به این مضمون تصریح شده است.[22]

بنابراین، آنچه در برخى از گزارش‌ها آمده که در مصحف فاطمه برخى از آیات قرآن به گونه‌اى دیگر آمده‌اند، فاقد اعتبار است[23] مانند: روایتى که محمّد بن سلیمان دیلمى از ابوبصیر نقل کرده و در آن گزارش شده است که امام صادق علیه‌السلام آیات اول و دوم سوره معارج را این گونه تلاوت کرد: «سأل سائل بعذابٍ واقعٍ للکافرین بولایة على لیس له دافع» و یادآور شده که در مصحف فاطمه علیهاالسلام این گونه بوده است.[24] برخى نیز با استناد به این روایت، بر آنند که مصحف فاطمه علیهاالسلام مشتمل بر آیات قرآن یا تفسیر آن بوده است. از این رو، روایاتى که وجود قرآن در مصحف را نفى مى‌کنند، براى جلوگیرى از آن هستند که مصحف به عنوان کتابى که خداوند وحى کرده، متمم قرآن تلقى نشود و وجود مطالبِ افزون بر قرآن را در آن نفى مى‌کنند.[25]

این روایت با اسناد گوناگون نقل شده، که در همه این نقل‌ها که سندهایى شبیه هم دارند، راوى خبر، محمّد بن سلیمان دیلمى است که گاه بصرى و گاه نصرى خوانده شده است[26] و رجالیان با قاطعیت او را ضعیف و غالىِ مطرود دانسته‌اند. از این رو، نقل او پذیرفتنى نیست.[27] افزون‌تر اینکه، این روایت با روایاتى که به صراحت وجود قرآن در مصحف فاطمه علیهاالسلام را نفى مى‌کنند در تعارض است.

مصحف فاطمه علیهاالسلام، بر اساس روایات به عنوان میراث امامت، نزد امامان علیهم‌السلام باقى است و از امامى به امام دیگر به ارث مى رسد.[28] بلکه در برخى روایات، همراه داشتن مصحف فاطمه علیهاالسلام یکى از نشانه‌هاى امامت شمرده شده است.[29]

منبع:

[1]. العین : ج 3 ص120 ، الصحاح : ج 4 ص 1384 ، لسان العرب : ج 9 ص 186

[2]. حقیقة الجفر : ص 86 .

[3]. ر . ک : بحار الأنوار : ج 26 ص 18 ـ 49 .

[4]. ر . ک : ص 151 ح 115 .

[5]. حقیقة المصحف : ص 84 .

[6]. سیرة الأئمة الاثنى عشر : ج 1 ص 97 ـ 96 .

[7]. کتاب على علیه السلام : ص 109 .

[8]. ر . ک : أوائل المقالات : ص 68 و 69 ، تصحیح الاعتقادات : ص 122 ـ 120 .

[9]. حقیقة الجفر : ص 94 .

[10]. ر . ک : ص 159 ح 123 و ص 161 ح 124 .

[11]. الکافى : ج 1 ص 241 ح 6 ، بصائر الدرجات : ص 174 ح 7 .

[12]. ر . ک : ص 151 ح 115 .

[13]. ر . ک : ص 153 ح 117 .

[14]. ر . ک : ص 157 ح 119 .

[15]. براى نمونه ر . ک : ص 153 ح 116 .

[16]. حوار مع فضل اللّه  حول الزهراء : ص 172 .

[17]. سیرة الأئمة الاثنى عشر : ص96 ـ 97 .

[18]. ر . ک : أعیان الشیعة : ج 1 ص 358 .

[19]. پوست بزغاله سفید .

[20]. مرآة العقول : ج 3 ص 57 ، مأساة الزهراء : ج 1 ص 109 ، حقیقة الجفر : ص 88 و 89 .

[21]. مرآة العقول : ج 3 ص 58 .

[22]. ر . ک : ص 159 ح 122 و 123 .

[23]. ر . ک : دانش نامه فاطمى : ج 3 ص 76 .

[24]. الکافى : ج 8 ص 57 ، تأویل آلایات : ج 2 ص 723 ، بحار الأنوار : ج 37 ص 176 .

[25]. میراث مکتوب شیعه : ص 45 .

[26]. ر . ک : نقد الرجال : ج 4 ص 221 ، معجم رجال الحدیث : ج 17 ص 137 ـ 135 .

[27]. ر . ک : رجال النجاشى : ص 365 ، رجال ابن الغضائرى : ص 91 ، رجال الطوسى : ص 343 .

[28]. بحار الأنوار : ج 26 ص 47 .

[29]. ر . ک : بصائر الدرجات : ص 173 و 181 .

چه کسی صاحب بهترین ایمان است؟

با توجه به آیه 6سوره مبارکه تحریم ؛(یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلیکُمْ نارا)اى کسانى که ایمان آورده‌اید خود و خانواده تان‌ را از آتش حفظ کنید، اعضای خانواده چه وظایفی در قبال هم دارند ؟

 اگر در عصر خودمان می بینیم که  ارزشهای الهی وانسانی در حال نابود شدن است و بنیان خانواده ها  در غرب و اروپا رو به سستی نهاده  ومردم به جای الفت با هم ، خود را همدم چهارپایان قرار داده اند ، همه اش به خاطر این است که آنها به تعالیم انبیای الهی ، پشت پا زده اند .

در حالی که دین مبین اسلام ، برای استحکام بخشیدن به نظام خانواده  و همدلی در شکوفایی ارزش های الهی در خانواده ، قوانین وبرنامه هایی کاملا راه گشا را ارائه فرموده است .که رسول خدا خود به عنوان پرچم دار این امر ، الگو واسوه ایی برای همه جهانیان می باشد .رسول خدا می فرماید: ( أَحْسَنُ‌ النَّاسِ‌ إِیمَاناً أَحْسَنُهُمْ خُلُقاً- وَ أَلْطَفُهُمْ بِأَهْلِهِ وَ أَنَا أَلْطَفُکُمْ بِأَهْلِی ).

نیکو ترین ایمان ، از آن کسی است که اخلاقش نیکوتر باشد و نسبت به خانواده خود لطف و مرحمت بیشتر داشته باشد .و این در حالی است که لطف و نرم خویی من نسبت به خانواده ، از همه بیشتر است .( صحیفة الإمام الرضا علیه السلام -ص 67)

نعمت‏ هاى بهشتى، از چه مزايايي برخوردارند؟

سوره زخرف/ آيات 70 و 71:

«ادْخُلُوا الْجَنَّةَ أَنْتُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ تُحْبَرُونَ * يُطَافُ عَلَيْهِمْ بِصِحَافٍ مِنْ ذَهَبٍ وَأَكْوَابٍ ۖ وَفِيهَا مَا تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَتَلَذُّ الْأَعْيُنُ ۖ وَأَنْتُمْ فِيهَا خَالِدُونَ»

 

نعمت ‏هاى بهشتى اقسام مزايا را دارا هستند:

1. همه‏ ى سليقه ‏ها و چشم‏ ها را اشباع مى‏ كند. «تشتهيه الانفس و تلذّ الاعين»

2. تنوّع دارند. «صحاف - اكواب»

3. زيبا هستند. «ذهب»

4. مطابق ميل هستند. «تشتهيه الانفس»

5. چشم از ديدن آن خسته نمى‏ شود «تلذّ الاعين»

از اينكه قرآن فرمان مى‏ دهد شما و همسرانتان وارد بهشت شويد، معلوم مى ‏شود كه مراد همسران دنيوى است، زيرا حورالعين بيرون از بهشت نيستند تا وارد آن شوند.

منبع:

كتاب400نكته ازتفسيرنور.محسن قرائتي.نكته127

هشدار امیرالمؤمنین(علیه السلام) در مورد حق و باطل

امام علی (علیه السلام) می فرمایند:

لا یُؤنِسَنَّکَ اِلاَّ الحَقُّ وَ لا یوحِشَنَّکَ اِلاَّ الباطِلُ

مبادا جز حق، با تو اُنس بگیرد و جز باطل، از تو بهراسد.

نهج البلاغه، از خطبه 130

راه حل امام علی (علیه السلام) برای بی نیاز شدن همه بندگان

امام على (علیه السلام) می فرمایند:

اِنَّ النّاسَ یَستَغنونَ اِذا عُدِلَ بَینَهُم وَ تُنزِلُ السَّماءُ رِزقَها وَ تُخرِجُ الرضُ بَرَکَتَها بِاِذنِ اللّه‌ِ تَعالى.

اگر در میان مردم عدالت برقرار شود، همه بی ‌نیاز می‌ شوند و به اذن خداوند متعال آسمان روزى خود را فرو می ‌فرستد و زمین برکت خویش را بیرون می ‌ریزد.

من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 400، ح 5859

چرا خداوند پیامبران را جز ثروتمندان قرار نداد؟

آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی در تفسیر نمونه ذیل آیات33 تا 35 سوره مبارکه «زخرف» به زیورآلات دنیوی و قصرهای باشکوه برای کافران اشاره کرده است که متن آن در ادامه می‌آید؛

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

«وَ لَوْ لا أَنْ یَکُونَ النّاسُ أُمَّةً واحِدَةً لَجَعَلْنا لِمَنْ یَکْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُیُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّة وَ مَعارِجَ عَلَیْها یَظْهَرُونَ* وَ لِبُیُوتِهِمْ أَبْواباً وَ سُرُراً عَلَیْها یَتَّکِؤُنَ* وَ زُخْرُفاً وَ إِنْ کُلُّ ذلِکَ لَمّا مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةُ عِنْدَ رَبِّکَ لِلْمُتَّقِینَ؛ اگر (تمکن کفّار از مواهب مادى) سبب نمى‌شد که همه مردم امت واحد (گمراهى) شوند، ما براى کسانى که به (خداوند) رحمان کافر مى‌شدند خانه‌هایى قرار مى‌دادیم با سقف‌هایى از نقره و نردبان‌هایى که از آن بالا روند. و براى خانه‌هایشان درها و تخت‌هایى (زیبا و نقره‌اى) قرار مى‌دادیم که بر آن تکیه کنند. و انواع زیورها، ولى تمام اینها بهره زندگى دنیاست، و آخرت نزد پروردگارت از آن پرهیزگاران است». (زخرف/ 33 تا 35)

ارزش‌هاى دروغین دنیوی/ قصرهاى باشکوه با سقف‌هاى نقره‌اى!
این آیات، همچنان بحث پیرامون نظام ارزشى اسلام و عدم معیار بودن مال و ثروت و مقامات مادى را ادامه مى‌دهد.

در نخستین آیه، مى‌فرماید: «اگر (تمکّن کفار از مواهب مادى) سبب نمى‌شد که همه مردم (تمایل به کفر پیدا کنند و) امت واحد (گمراهى) گردند، ما براى کسانى که به (خداوند) رحمان کافر مى‌شدند خانه‌هایى قرار مى‌‌دادیم با سقف‌هایى از نقره» (وَ لَوْ لا أَنْ یَکُونَ النّاسُ أُمَّةً واحِدَةً لَجَعَلْنا لِمَنْ یَکْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُیُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّة).

خانه‌هایى که چندین طبقه داشته باشد، «و براى آنها نردبان‌هایى (جالب) قرار مى‌دادیم که از آن بالا روند» (وَ مَعارِجَ عَلَیْها یَظْهَرُونَ).

جمعى از مفسران گفته‌اند: منظور پله‌هایى از نقره است، و عدم تکرار کلمه «فِضِّة» (نقره) به خاطر وضوح آن است، ولى گویا آنها وجود پله‌ها را به تنهایى دلیل بر اهمیت خانه‌ها ندانسته‌اند، در حالى که چنین نیست، اصل وجود پله‌هاى فراوان دلیل بر عظمت بنا و داشتن طبقات متعدد است.

«سُقُف» (بر وزن شتر) جمع «سقف» است و بعضى آن را جمع «سقیفه» به معنى مکان مسقف، مى‌دانند ولى قول اول مشهورتر است.

سپس مى‌افزاید: «و براى خانه‌هایشان درها و تخت‌هایى (زیبا و نقره‌اى) قرار مى‌دادیم که بر آن تکیه کنند (وَ لِبُیُوتِهِمْ أَبْواباً وَ سُرُراً عَلَیْها یَتَّکِؤُنَ).

ممکن است این جمله، اشاره به درها و تخت‌هاى نقره باشد که چون در آیه قبل در مورد سقف‌ها آمده، در اینجا از تکرار آن خوددارى شده، و نیز ممکن است وجود درها و تخت‌هاى متعدد (با توجه به این که اَبْواباً و سُرُراً نکره است و در اینجا براى اهمیت آمده) خود دلیل بر عظمت آن قصرها باشد، زیرا هرگز براى یک خانه محقر درهاى متعدد نمى‌گذارند، این مخصوص قصرها و خانه‌هاى مجلل است، و همچنین وجود تخت‌هاى بسیار.

باز به این هم اکتفا نکرده، مى‌افزاید: علاوه بر همه اینها «انواع زیورها براى آنها قرار مى‌دادیم (وَ زُخْرُفاً).

تا زندگى مادى و پر زرق و برقشان از هر نظر تکمیل گردد، قصرهایى مجلل و چند اشکوبه با سقف‌هایى از نقره، و درها و تخت‌هاى متعدد، و انواع وسائل زینتى، و هر گونه نقش و نگار آن چنان که مطلوب و مقصود و معبود دنیاپرستان است.

سپس مى‌افزاید: «ولى تمام اینها بهره زندگى دنیاست و آخرت نزد پروردگارت از آن پرهیزگاران است»! (وَ إِنْ کُلُّ ذلِکَ لَمّا مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةُ عِنْدَ رَبِّکَ لِلْمُتَّقِینَ).

«زُخْرف» در اصل به معنى هرگونه زینت و تجمل توأم با نقش و نگار است، و از آنجا که یکى از مهمترین وسائل زینت، طلا است به آن هم «زخرف» گفته شده است، و این که به سخنان بیهوده «مزخرف» مى‌گویند به خاطر زرق و برقى است که به آن مى‌دهند.

کوتاه سخن این که: این سرمایه‌هاى مادى و این وسایل تجملاتى دنیا، به قدرى در پیشگاه پروردگار، بى‌ارزش است که باید تنها نصیب افراد بى‌ارزش همچون کفار و منکران حق باشد، و اگر مردم کم ظرفیت و دنیاطلب به سوى بى‌ایمانى و کفر، متمایل نمى‌شدند، خداوند این سرمایه‌ها را تنها نصیب این گروه منفور و مطرود، مى‌کرد، تا همگان بدانند مقیاس ارزش و شخصیت انسان این امور نیست.

اسلام ارزش‌هاى غلط را درهم مى‌‌شکند

به راستى تعبیرى رساتر از آنچه در آیات فوق آمده براى درهم شکستن ارزش‌هاى دروغین پیدا نمى‌شود، براى دگرگون ساختن جامعه‌اى که محور سنجش شخصیت افراد در آن، تعداد شتران، مقدار درهم و دینار، و تعداد غلامان و کنیزان و خانه‌ها و وسائل تجملى است، تا آنجا که تعجب مى‌کنند چرا «محمّد»(صلى الله علیه وآله) یتیم و از نظر مادى، فقیر به نبوت برگزیده شده، اساسى‌ترین کار این است که این چهارچوب‌هاى غلط ارزشى درهم شکسته شود، و بر ویرانه آن ارزش‌هاى اصیل انسانى، تقوا و پرهیزگارى، و علم و دانش، ایثار و فداکارى، شهامت و گذشت بنا شود، در غیر این صورت همه اصلاحات، روبنایی و سطحى و ناپایدار خواهد بود.

و این، همان کارى است که اسلام و قرآن و شخص پیامبر اسلام(ص) به عالى‌ترین وجه انجام داد، و به همین دلیل، جامعه‌اى که از عقب افتاده‌ترین و خرافى‌ترین جوامع بشرى بود، در مدتى کوتاه، آن چنان رشد و نمو کرد که در صف اول قرار گرفت.

جالب این که در حدیثى از پیغمبر گرامى(صلی الله علیه و آله) در تکمیل این برنامه مى‌خوانیم: لَوْ وَزَنَتِ الدُّنْیا عِنْدَ اللّهِ جَناحَ بَعُوضَة ما سَقَى الْکافِرَ مِنْها شَرْبَةَ ماء: «اگر دنیا به اندازه بال مگسى نزد خدا وزن داشت خداوند به کافر حتى یک شربت آب نمى‌نوشانید».

امیرمؤمنان على(علیه السلام) نیز در «خطبه قاصعه» سخن را در این زمینه به اوج رسانده مى‌فرماید:

«موسى بن عمران(علیه السلام) با برادرش بر فرعون وارد شدند، در حالى که لباس‌هاى پشمین بر تن داشتند و در دست هر کدام عصاى (چوپانى) بود، با او شرط کردند که اگر تسلیم فرمان خدا شود، حکومت و ملکش باقى مى‌ماند، و عزت و قدرتش دوام خواهد یافت، اما او گفت: آیا از این دو تعجب نمى‌کنید؟ که با من شرط مى‌کنند بقاى ملک و دوام عزتم بستگى به خواسته آنها دارد، در حالى که فقر و بیچارگى از سر و وضعشان مى‌بارد! (اگر راست مى‌گویند) پس چرا دستبندهایى از طلا به آنها داده نشده است»؟

چرا خداوند پیامبران را از ثروتمندان قرار نداد؟

«این سخن را فرعون به خاطر بزرگ شمردن طلا، و جمع‌آورى آن، و تحقیر پشمینه پوشى گفت».

«اگر خدا مى‌خواست به هنگام بعثت پیامبرانش، درهاى گنج‌ها و معادن طلا و باغ‌هاى سبز و خرم را به روى آنان بگشاید، مى‌گشود، و اگر اراده مى‌کرد، پرندگان آسمان و حیوانات وحشى زمین را همراه آنان گسیل مى‌داشت، ولى اگر این کار را مى‌کرد آزمایش مردم از میان مى‌رفت و پاداش و جزا بى‌اثر مى‌شد»!.

و در قسمت دیگرى از همین خطبه مى‌فرماید: «مگر نمى‌بینید خداوند انسان‌ها را، از زمان آدم تا آخر جهان، با سنگ‌هایى که نه زیانى مى‌رسانند و نه سودى، نه مى‌بینند و نه مى‌شنوند، آزمایش کرده، این سنگ‌ها را خانه مقدس خود (کعبه) قرار داده، و آن را موجب پایدارى و قوام مردم ساخته است، آن را در پر سنگلاخ‌ترین مکان‌ها، و بى‌گیاه‌ترین نقاط روى زمین، در تنگناى دره‌هایى مستقر ساخته، در میان کوه‌هاى خشن، شن‌هاى متراکم، چشمه‌هاى کم آب، آبادى‌هاى جدا و پر فاصله، که هیچ مرکبى به راحتى در آن زندگى نمى‌کند، و سپس آدم و فرزندانش را فرمان داد، که به آن سو توجه کنند و آن را مرکز تجمع خود سازند….».

«اگر خدا مى‌خواست خانه مقدسش، و محل انجام مناسک حج را در میان باغ‌ها و نهرها و زمین‌هاى هموار و پر درخت و آباد، که داراى خانه‌ها و کاخ‌هاى بسیار و آبادى‌هاى به هم پیوسته، در میان گندم زارها و باغ‌هاى پر گل و گیاه، در میان بستان‌هاى زیبا و سرسبز و پرآب، در وسط باغستانى بهجت‌زا با جاده‌هاى راحت و آباد، قرار دهد، توانایى داشت، ولى در این حالت آزمایش و امتحان ساده‌تر بود، و پاداش و جزا نیز کمتر (و مردم به ارزش‌هاى فریبنده ظاهرى مشغول مى‌شدند و از ارزش‌هاى واقعى الهى غافل مى‌گشتند)».

به هر حال، اساس انقلاب اسلامى انقلاب ارزش‌هاست، و اگر مسلمانان امروز در شرایطى سخت و ناگوار، تحت فشار دشمنان بى‌رحم و خونخوار قرار گرفته‌اند به خاطر همین است که آن ارزش‌هاى اصیل را رها ساخته، بار دیگر ارزش‌هاى جاهلى در میان آنان رونق گرفته است، مقیاس شخصیت، مال و مقام دنیا شده، و علم و تقوا و فضیلت را به فراموشى سپرده‌اند، در زرق و برق مادى فرو رفته، و از اسلام، بیگانه شد‌ه‌اند، و تا چنین است باید کفاره این خطاى بزرگ را بپردازند، و تا تحول را از ارزش‌هاى حاکم بر وجودشان شروع نکنند، مشمول الطاف الهى نخواهند شد که: إِنَّ اللّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْم حَتّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ.

پاسخ به یک سؤال

با مطالعه آیات فوق پیرامون تحقیر شدید زینت هاى ظاهرى، و ثروت و مقام مادى، این سؤال مطرح مى شود: پس چرا قرآن مجید در جاى دیگر مى‌گوید: قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِیَ لِلَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا خالِصَةً یَوْمَ الْقِیامَةِ کَذلِکَ نُفَصِّلُ الْآیاتِ لِقَوْم یَعْلَمُونَ: «بگو: چه کسى زینت‌هاى الهى را که براى بندگان خود آفریده، و روزى‌هاى پاکیزه را حرام کرده است؟! بگو: اینها در زندگى دنیا براى کسانى است که ایمان آورده‌اند، (اگر چه دیگران نیز با آنها مشارکت دارند، ولى) در قیامت خالص (براى مؤمنان) خواهد بود، این گونه آیات (خود) را براى کسانى که آگاهند شرح مى‌دهیم»!

یا در جاى دیگر مى فرماید: یا بَنِی آدَمَ خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِد: «اى فرزندان آدم! زینت خود را به هنگام رفتن به مسجد، با خود بردارید».

چگونه این دو گروه از آیات با هم سازگار است؟!

در پاسخ باید به این نکته توجه داشت که: هدف در آیات مورد بحث شکستن ارزش‌هاى دروغین است، هدف این است که مقیاس شخصیت انسان ها را ثروت و زینت آنها نشمارند، نه این که امکانات مادى بد چیزى است، مهم این است که به آنها به صورت یک ابزار نگاه شود نه یک هدف متعالى و نهایى.

وانگهى، اینها در صورتى ارزش دارد که در حد معقول و شایسته و خالى از هر گونه اسراف و تبذیر باشد، نه ساختن کاخ‌هایى از طلا و نقره و گرد آوردن زینت‌هاى انبوهى از سیم و زر!

و از اینجا روشن مى‌شود که نه بهره‌مند بودن گروهى از کفار و ظالمان از این مواهب مادى دلیل بر شخصیت آنها است، و نه محروم بودن مؤمنان از آن، و نه استفاده از این امور در حد معقول، به صورت یک ابزار، ضررى به ایمان و تقواى انسان مى‌زند، و این است تفکر صحیح اسلامى و قرآنى.

محبتی که پیامبر(صلی الله علیه و آله) آن را اساس اسلام خواند

قالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی‌الله‌ علیه‌ و آله‌ و سلم:  لِکُلِّ شَیْ‌ءٍ أَسَاسٌ وَ أَسَاسُ‌ الْإِسْلَامِ‌ حُبُّنَا أَهْلَ الْبَیْت.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می‌فرمایند: برای هر چیز پایه و اساسی است و اساس اسلام حب و دوستی نسبت به ما اهل‌بیت علیهم‌السلام است.

 الکافی (ط - الإسلامیة)؛ ج‌2؛ ص46

مناظره خواندني امام صادق (علیه السلام) با طبيب هندى‏

روزى امام صادق عليه السّلام در مجلس منصور حاضر شد و نزد او مردى از هند بود كه كتابهاى طبى را براى او مى‏رخواند. امام صادق عليه السّلام ساكت نشسته بود و گوش مى‏ داد وقتى مرد هندى فارغ شد به او گفت: آيا از آنچه نزد من است، چيزى را مى‏ خواهى؟ امام فرمود: نه چون آنچه نزد من است بهتر از آن است كه نزد توست. گفت: آن چيست؟ فرمود: من گرمى را با سردى و سردى را با گرمى وتر را با خشك و خشك را با تر مداوا مى‏ كنم و كار را به خدا وامى‏ گذارم و آنچه را كه از پيامبر اسلام صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم وارد شده به كار مى‏ بندم . بدان كه معده خانه درد است و پرهيز رأس هر دوايى است و به بدن خود آنچه را كه عادت كرده بده. و بعد امام فرمود: آيا گمان مى‏ كنى كه من از كتب طب آموخته ‏ام؟ طبيب هندي گفت: آرى. حضرت فرمود: نه به خدا قسم من غير از خدا از كسى ياد نگرفته ‏ام اكنون بگو كه من به طب آگاهترم يا تو؟ هندى گفت: من. امام فرمود: از تو مى‏ پرسم به من جواب بده. گفت بپرس. امام فرمود: اى مرد هندى به من بگو چرا سر انسان داراى استخوانهاى متعددى است؟ گفت: نمى ‏دانم. امام فرمود: بگو چرا موى سر در قسمت بالا قرار گرفته؟ گفت: نمى ‏دانم. امام فرمود: چرا پيشانى از مو خالى است؟ گفت: نمى‏ دانم. امام فرمود: چرا پيشانى داراى خطوط است؟ گفت: نمى‏ دانم. امام فرمود: چرا ابروها بالاى چشمها قرار گرفته؟ گفت: نمى‏ دانم. امام فرمود: چرا چشمان به شكل لوزى است؟ گفت: نمى‏ دانم. امام فرمود: چرا بينى در وسط دو چشم قرار گرفته است؟ گفت: نمى‏ دانم. امام فرمود: چرا بينى در وسط دو چشم قرار گرفته است؟ گفت: نمى‏ دانم. امام فرمود: چرا سوراخهاى بينى رو به پايين است؟ گفت: نمى‏ دانم. امام فرمود: چرا لب و شارب بالاى دهان قرار گرفت؟ گفت: نمى ‏دانم. امام فرمود: چرا دندانهاى كرسى پهن و دندان نيش تيز است؟ گفت: نمى‏ دانم. امام فرمود: چرا مردها ريش دارند؟ گفت: نمى ‏دانم. امام فرمود: چرا دو كف دست از مو خالى است؟ گفت: نمى‏ دانم. امام فرمود: چرا ناخن و مو احساس ندارند؟ گفت: نمى‏ دانم. امام فرمود: چرا قلب مانند صنوبر است؟ گفت: نمى‏ دانم. امام فرمود: چرا ريه‏ ها دو قطعه اند و حركت آنها در محل خود انجام مى‏ گيرد؟ گفت: نمى ‏دانم. امام فرمود: چرا كبد به شكل برآمده است؟ گفت: نمى‏ دانم. امام فرمود: چرا كليه به شكل لوبيا است؟ گفت: نمى ‏دانم. امام فرمود: چرا خميدگى زانو به پشت است؟ گفت: نمى‏ دانم. امام فرمود: چرا كف پا از داخل منحنى است؟ گفت: نمى‏ دانم. امام فرمود: ولى من مى‏ دانم. هندى گفت: پس پاسخ بده. امام فرمود: اينكه استخوانهاى سر متعدد است براى آن است كه اگر يك چيز تو خالى استخوان يك تكه داشت زود درد مى‏ كرد و اگر با استخوانهاى متعدد و با مفصلها باشد سردرد از آن دور مى ‏شود. اينكه مو در بالاى سر است براى آن است كه روغنها به مغز برسد و از اطراف آن بخار خارج شود و گرما و سرما را از آن دور كند. اينكه پيشانى از مو خالى است براى آن است كه آنجا محل ورود نور به چشم هاست. اينكه در پيشانى خط هايى وجود دارد براى آن است كه عرقى كه از سر به طرف چشم مى‏آيد در آنجا بماند به اندازه‏اى كه انسان آن را از خود دفع كند مانند نهرها كه آبها را در خود مى‏ گيرند. و اينكه ابروها را بالاى چشمها قرار داده براى آن است كه نور را به اندازه لازم بفرستد. اى هندى آيا نمى بيني كه وقتى نور شديد باشد انسان دستش را بر چشمش مى‏ گذارد تا نور به اندازه كافى بتابد؟ و اينكه بينى را وسط دو چشم قرار داد براى آن است كه نور را به‏ دو قسمت مساوى براى دو چشم تقسيم كند. و اينكه چشم به شكل لوزى است براى آن است كه دوا را با ميل به آن بكنند تا دردش زايل شود و اگر مربع يا دايره‏اى بود ميل در آن جريان نمى‏ يافت و دوا به آن نمى‏ رسيد و درد آن زايل نمى‏شد. و اينكه سوراخ بينى را به طرف پايين قرار داده براى آن است كه دردهايى كه از بالا مى‏ ريزد به پايين بريزد و در مقابل، بوها از آن بالا رود و اگر رو به بالا بود دردها از آن پايين نمى‏ آمد و بوها بالا نمى‏ رفت. و اينكه لب و شارب را بالاى دهان قرار داده براى آن است كه آنچه از دماغ مى ‏ريزد به دهان نريزد تا انسان از غذا و آب متنفر نباشد. و اينكه براى مردان ريش قرار داده براى آن است كه از اينكه صورت خود را بپوشد بى‏نياز باشد و مردان از زنان متمايز باشند. و اينكه دندان جلويى را تيز قرار داده تا با آن ببرد و دندان كرسى را پهن قرار داده تا با آن خورد كند و دندان ناب را بلند قرار داده و آن ستونى در ميانست و دندانهاى پيشين و دندانهاى كرسى را از هم جدا مى‏ كند. و اينكه دو كف دست را بدون مو قرار داده براى آن است كه لمس به وسيله آنها انجام مى‏ گيرد و اگر مو داشت انسان نمى ‏توانست به خوبى لمس كند. و اينكه مو و ناخن روح ندارند براى آن است كه بلند شدن آنها بد و كوتاه كردن آنها پسنديده است و اگر روح داشتند موقع كوتاه كردن‏ انسان احساس درد مى‏ كرد. و اينكه قلب مانند دانه صنوبر است براى آن است كه قلب آويخته است و سر آن نازك است تا داخل ريه باشد و از هواى داخل آن استفاده كند و مغز سر از حرارت آن دچار صدمه نشود. و اينكه ريه را به دو قطعه كرده براى آن است كه قلب در جوف آن قرار گيرد و با حركت آن استراحت كند. و اينكه كبد را به شكل برآمده قرار داده براى آن است كه بر معده سنگينى كند و به آن فشار آورد تا بخارهاى آن خارج شود. و اينكه كليه را مانند لوبيا قرار داده براى آن است كه محل ريزش منى نقطه به نقطه در آن قرار دارد و اگر دايره‏اى يا مربع بود، نقطه ‏ها به هم وصل مى‏ شد و مرد از خروج آن احساس لذت نمى‏ كرد چون منى از فقرات كمر به كليه مى‏ ريزد و آن با قبض و بسط خود آن را به مثانه پرتاب مى‏ كند همان گونه كه تير از كمان پرتاب مى‏ شود. و اينكه خمى زانو را به طرف پشت قرار داده، براى آن است كه انسان به طرف جلو حركت مى‏ كند و بايد تعادل داشته باشد و اگر اين طور نبود در راه رفتن سقوط مى‏ كرد. و اينكه كف پا را منحنى قرار داده براى آن است كه اگر همه كف بر زمين واقع مى‏ شد به سنگينى سنگ آسياب مى‏ شد. مرد هندى گفت: اين همه علوم از كجا براى تو حاصل شده است؟ امام فرمود: آن را از پدرانم و آنها از رسول خدا و او از جبرئيل و او از خداوندى كه جسم و روح را آفريد، آموخته ‏ام. مرد هندى گفت: راست گفتى و من شهادت مى‏ دهم كه خدايى جز اللَّه نيست و محمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم پيامبر خدا و بنده اوست و تو دانشمندترين فرد زمان خود هستى. منبع: روش تندرستى در اسلام، ترجمه طب النبي وطب الصادق عليهما السلام ، ص72 بحار الانوار ج 14 ص 478

با گرانترین لباس دنیا آشنا شوید!!

گران ترین لباس دنیا می دونی چقدر ارزش داره ؟

سلام تا حالا به فکر خریدن یک لباس فوق العاده و خوب افتادید، راستی قیمت نجومی بعضی از لباسها رو دقت  کردید،راستی گران ترین لباس دنیا چقدرقیمت داره ، نمی دونم چقدر لباس برای شما مهم هست ،نمی دانم چقدر وقت می گذارید تا یک لبا س باب دل خودتان را پیدا کنید، بعضی از افراد را من سراغ دارم برای اینکه یک لباس شیک و قشنگ پیدا کنند به شهر های بزرگ سر می زنند ،راستی یک لباس خوب به نظر شما چه خصوصیاتی باید داشته باشد ؟ خیلی ها به زیبایی و قشنگی لباس اهمیت می دهند، بعضی همیشه دغه دغه این را دارند که لباس با فرهنگ غربی تهیه کنند ، بعضی  هم به جنس خوب اهمیت می دهند بعضی افراد هم نگاه به جیبشون می کنند وبه هر اندازه که پول داشته باشند به همان اندازه هزینه می کنند ؟به نظرتان یک لباس می تواند درسعادت و شقاوت افراد تاثیر گذار باشد، شاید فکر کنید چه سوال بی خودی سعادت و شقاوت چه ربطی به لباس دارد، خوب نمی خوام زیاد سرتان را به درد بیاورم به نظرم بعضی از لباسها می توانند در سعادت و شقاوت افراد تاثیر بگذارند تا حالا از لباس قرآنی چیزی شنیدید می دونید توی قرآن هم خدا از یک لباس خیلی تعریف کرده و بنده هاش رو تشویق کرده تا از این لباسها بپوشند می دونید چه لباسی را خدا معرفی کرده ؟

(یا بَنی‌ آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَیْکُمْ لِباساً یُواری سَوْآتِکُمْ وَ ریشاً وَ لِباسُ التَّقْوى‌ ذلِکَ خَیْرٌ ذلِکَ مِنْ آیاتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ)((سوره مبارکه اعراف آیه 26)

اى فرزندان آدم! لباسى براى شما فرستادیم که اندام شما را مى‌پوشاند و مایه زینت شماست اما لباس پرهیزگارى بهتر است! اینها (همه) از آیات خداست، تا متذکّر (نعمتهاى او) شوند! (سوره مبارکه اعراف آیه 26)

وَ لِباسُ التَّقْوى‌ ذلِکَ خَیْرٌ ذلِکَ مِنْ آیاتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ اما لباس پرهیزگارى بهتر است! اینها (همه) از آیات خداست، تا متذکّر (نعمتهاى او) شوند!   

 لباسی که خدا برای آن  خیلی اهمیت و ارزش قائل شده لباس تقوی است ، به نظرتان چه فرق و شباهتی بین این لباس قرآنی با لباسهای دنیای وجود دارد  اولین شباهتی که بین این دو لباس وجود دارد این است که هردو این لباسها یک جوری با ظاهر افراد در ارتباط هستند ،مثلا یک لباس زیبا و قشنگت برای ظاهر انسانها می تواند  زینت باشد و آدمها با پوشیدن این لباس زیبا می شوند.

لباس تقوی هم به این شکل هست ،  تقوی فقط یک اسم خالی نیست بلکه  یک سری خصوصیات اخلاقی هست که اگه همراه هر کسی باشد آن  شخص را زیبا و قشنگ  نشان می دهد ، درست مثل یک لباس زیبا، البته به نظر من فراتر از یک لباس زیبا هست .

حالا ببینیم چه فرقهایی این دولباس با هم دارند. اولین فرق این دو لباس این هست که بعضی از لباسهای دنیایی این استعداد رو در وجود ما آدم ها می تونند زنده  کنند تا  صاحبشان را به جهنم برسانند ،  بعضی  دیگر از  لباسهای  دنیایی، می تونند باعث شوند به کسی فخر بفروشیم و برخی افراد  را از خودمان کمتر ببینیم ، بعضی از این لباسها می تونند سد راه رسیدن دیگران به خدا شوند چرا که  بعضی وقتها  نا خواسته  با پوشیدن یک لباس باعث ترویج راههای غیر خدایی می شویم .

از آن  طرف لباس تقوی هیچ کدام از این خصوصیات بد لباس دنیایی را ندارد ،می دونید، کسی که لباس تقوی را به تن کرده به دنبال فخر فروشی نیست و به دنبال خود بزرگ بینی و خود برتر بینی نیست محبت خدا و بندگان خدا توی دلش هست،  محبت خدا و ارتباط با خدا جزء زندگیش هست ،می دونید کسی که لباس تقوی را به تن می کند تمام وجودش به دنبال رضایت خداو بدست اوردن رضایت الهی هست کسی که لباس  تقوی رو می پوشه به دنبال کمک به بندگان خداست و خیلی خصوصیات خوب دیگه مثلا از هرچی بدی توی دنیا هست دوری می کنه و فرار می کنه .

راستی لباس تقوی چند می ارزد به نظرتان بهشت برایش بس است یا بیشتر از بهشت به  نظرتان ارزش بعضی لباسهای دنیای چه قدر هست به اندازه لباس تقوی گران هستند. راستی گران ترین لباس دنیا چقدرقیمت دارد؟

اِمامُ الهُدی

امام و پیشوای هدایت.

امام علی(علیه السلام) مردم را از ظلالت و گمراهی به سعادت هدایت می کند. هر که می خواهد به هدایت برسد، باید پشت سر او حرکت کند.

چنان که پیامبر(صلی الله علیه و آله) به علی(علیه السلام) فرمود:

جبرئیل در مورد تو خبری به من داد که چشم مرا روشن و قلب مرا شاد نمود، جبرئیل گفت:

خدای تعالی به تو سلام رسانده و می فرماید:

“همانا علی(علیه السلام) امام و هدایت تاریکی ها و حجت بر تمام اهل دنیا است.”

در زیارتی مربوط به آن حضرت آمده است:

سلام بر تو ای امام هدایت.”

منبع:

بحارالانوار/ ج 27/ ص 113

سینوهه پزشک فرعون

“سینوهه” شبی را به مستی کنار نیل به خواب می رود و صبح روز بعد یکی از برده های مصر که گوش ها و بینی اش به نشانه بردگی بریده بودند را بالای سر خودش میبیند، در ابتدا میترسد، اما وقتی به بی آزار بودن برده پی می برد، با او هم کلام می شود.

برده از سینوهه خواهش می کند او را سر قبر یکی از اشراف ظالم و معروف مصر ببرد و چون سینوهه با سواد بود، جملاتی که خدایان روی قبر آن شخص ظالم را نوشته اند برای او بخواند.

سینوهه از برده سوال می کند که چرا می خواهد سرنوشت قبر این شخص را بداند؟ و برده می گوید: سال ها قبل من انسان خوشبخت و آزادی بودم، همسر زیبا و دختر جوانی داشتم، مزرعه پر برکت اما کوچک من در کنار زمین های بیکران یکی از اشراف بود. روزی صاحب این قبر با پرداخت رشوه به ماموران فرعون زمین های مرا به نام خودش ثبت کرد در مقابل چشمانم به همسر و دخترم تجاوز کرد بعد از اینکه گوش ها و بینی مرا برید و مرا برای کار اجباری به معدن فرستاد، سال های سال از دختر و همسرم بهره برداری کرد و آنها را به عنوان خدمتکار فروخت و الان از سرنوشت آنها اطلاعی ندارم، اکنون از کار معدن رها شده ام، شنیده ام آن شخص مرده است و برای همین آمده ام ببینم خدایان روی قبر او چه نوشته اند…..

سینوهه با برده به شهر مردگان(قبرستان) می رود و قبر نوشته ی آن مرد را اینگونه می خواند:

“او انسان شریف و درستکاری بود که همواره در زندگی اش به مستمندان کمک می کرد و ناموس مردم در کنار او آرامش داشت و او زمین های خود را به فقرا می بخشید و هر گاه کسی مالی را مفقود می نمود، او از مال خودش ضرر آن شخص را جبران می کرد و او اکنون نزد خدای بزرگ مصر(آمون)است و به سعادت ابدی رسیده است…”

در این هنگام، برده شروع به گریه می کند و می گوید:

“آیا او انقدر انسان درستکار و شریفی بود و من نمی دانستم؟ درود خدایان بر او باد…. ای خدای بزرگ ای آمون مرا به خاطر افکار پلیدی که در مورد این مرد داشتم ببخش…”

سینوهه با تعجب از برده می پرسد که چرا علیرغم این همه ظلم  و ستمی که بر تو روا شده، باز هم فکر می کنی او انسان خوب و درستکاری بوده است؟

و برده این جمله ی تاریخی را می گوید که:

“وقتی خدایان بر قبر او اینگونه نوشته اند، من حقیر چگونه می توانم خلاف این را بگویم؟”

سینوهه بعد ها در یادداشت هایش وقتی به این داستان اشاره می کند، می نویسد:

“آنجا بود که پی بردم انتها ندارد و در هر دوره می توان از نادانی و #خرافه پرستی مردم استفاده کرد”

#خرافاتی_نباشیم

#جهل

منبع:میکا والتاری/ جلد دوم/ ص 132

کسی که روزیتان را زیاد می کند و گناهانتان را از بین می برد

پیامبر اکرم (صل الله علیه)می فرمایند:

اَلضَّیفُ یَنزِلُ بِرِزقِهِ وَیَرتَحِلُ بِذُنوبِ اَهلِ البَیتِ.

 

میهمان، روزى خود را می ‌آورد و گناهان اهل خانه را می ‌برد.

بحارالأنوار، ج 75، ص 461، ح 14

3 توصیه اخلاقی دینی برای خانمها ...

امام صادق علیه السلام :…لَا غِنَى بِالزَّوْجَةِ فِیمَا بَیْنَهَا وَ بَیْنَ زَوْجِهَا الْمُوَافِقِ لَهَا عَنْ ثَلَاثِ‌ خِصَالٍ‌ وَ هُنَّ صِیَانَةُ نَفْسِهَا عَنْ کُلِّ دَنَسٍ حَتَّى یَطْمَئِنَّ قَلْبُهُ إِلَى الثِّقَةِ بِهَا فِی حَالِ الْمَحْبُوبِ وَ الْمَکْرُوهِ وَ حِیَاطَتُهُ‌ لِیَکُونَ ذَلِکَ عَاطِفاً عَلَیْهَا عِنْدَ زَلَّةٍ تَکُونُ مِنْهَا وَ إِظْهَارُ الْعِشْقِ لَهُ بِالْخِلَابَةِ وَ الْهَیْئَةِ الْحَسَنَةِ لَهَا فِی عَیْنِهِ 1‌

امام صادق علیه السلام فرمودند: زن نسبت به شوهر سازگار خود از سه چیز بی‌ ‌نیاز نیستکه عبارتند از:

برخی از بانوان برای مجالس بیرون از منزل و دعوتی ها خود را می آرایند ولی در درون منزل هماره در لباس آشپزی و غیر مرتب در رفت و شداند. این دسته از زنان غافل اند که آنان پیش از اینکه کلفت و خدمتگزار خانه باشند بانو و مونس و انیس مرداند و بایستی همه موجبات آرامش و شادمانی مرد از جمله، حسن هیأت و آراستگی را در خود فراهم سازند.

برای سازگاری زن و شوهر سه نکته مهم را باید زن رعایت کند:

1- صِیَانَةُ نَفْسِهَا عَنْ کُلِّ دَنَسٍ :

خود را از هر پلیدی حفظ کند ؛ یعنی عفت و پاکدامنی خود را در تمام مصادیقش رعایت کند.

در رابطه با موضوع عفت و پاکدامنی سخن بسیار است و مصادیق بسیار مختلفی دارد؛ از خودنمایی زن گرفته تا اجتناب از خلوت با جنس مخالف و حفظ حیا و کنترل نگاه و افکار.

در این صورت است که مرد اطمینان قلبی پیدا می‌کند و در هر شرایطی و در محیط کار و در فضای خارج خانه، آسودگی خاطر دارد و با آرامش خیال به وظایف اجتماعی و اقتصادی خود عمل می‌کند.

رعایت مصادیق پلیدی و حفظ عفت و پاکدامنی را از زبان آیات و روایات یادآور می شویم؛

خداوند متعال در قرآن کریم در رابطه با نهی از خودنمایی می‌فرماید: وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ ….. لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها  و زنان مؤمن را بگو ….. زینت و آرایش خود جز آنچه قهرا ظاهر مى ‌شود (بر بیگانه) آشکار نسازند. 2

و نیز پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله در رابطه با خلوت با جنس مخالف این گونه می فرمایند: پیامبر خدا می‌فرماید: ُ فَإِنَّ الرَّجُلَ وَ الْمَرْأَةَ إِذَا خُلِّیَا فِی بَیْتٍ کَانَ ثَالِثُهُمَا الشَّیْطَانَ. هرگاه مرد و زنی (نامحرم) در مکانی خلوت کنند سومین نفرشان شیطان است. 3

در رابطه با اهمیت موضوع حیا داریم که امام صادق (علیه السلام) می ‌فرمایند: لَا‌إِیمَانَ لِمَنْ لَا حَیَاءَ لَهُ.کسی که حیا ندارد ایمان ندارد. 4

2- وَ حِیَاطَتُهُ‌ لِیَکُونَ ذَلِکَ عَاطِفاً عَلَیْهَا عِنْدَ زَلَّةٍ :

و مواظبت زن بر امور خانه تا در وقت اشتباه زن، عطوفت مرد به او را پوشش دهد.

حیاطت از احاطه، نظارت و مواظبت معنی می دهد. و به قرینه قسیم بودن با جمله پیشین. بیانگر پیامی وسیع تر از عفاف و حریم شخصی است و چه بسا مقصود آن باشد: زن نقش وزیر را داشته باشد و بر همه امور خانه و دارایی و آبروی مرد نظارت کند و از به خطر افتادن آن مواظبت و حراست کند از ولخرجی و بی مبالاتی و اسراف در هزینه خانواده بپرهیزد و سعی و اهتمام خود را در ایجاد آرامش و رونق خانه، بکار گیرد دلسوزی زن نسبت به خانه و مرد، شوهر را نسبت به همسر، مهربان و عطوف و مطمئن می سازد و اگر هم مبادا در حوزه اختیارات او اشتباهی رخ دهد و خسارتی متوجه خانه گردد نه تنها مرد او را متهم نمی سازد که به جانبداری از او برمی خیزد و اشتباه او را می بخشد.

علی(علیه السلام) فشرده دست بودن زن را حسن و به سود مرد شمرده و فرموده است: «و اذا کانت بخیلة حفظت مالها و مال بعلها؛ و هر گاه بخیل باشد مال خود و شوهرش را حفظ می کند. 5

3- و إِظْهَارُ الْعِشْقِ لَهُ بِالْخِلَابَةِ وَ الْهَیْئَةِ الْحَسَنَةِ لَهَا فِی عَیْنِهِ:

زن به شوهرش اظهار علاقه و محبت کند و خود را در چشم شوهر زیبا نماید و با عشوه و دلربایی خود را به مردش عرضه کند.

خلابه، پیامی بیشتر از ابراز بدون تکلف و ریا دارد. و دلالت دارد، که ابراز محبت زن بایستی با دلدادگی و لطف و دل فریبی همراه باشد، تا دل همسرش را به چنگ آورد و قلب او را در تور عواطف و لطف و صفای خود پایبند سازد.

برخی از بانوان برای مجالس بیرون از منزل و دعوتی ها خود را می آرایند ولی در درون منزل هماره در لباس آشپزی و غیر مرتب در رفت و شداند. این دسته از زنان غافل اند که آنان پیش از اینکه کلفت و خدمتگزار خانه باشند بانو و مونس و انیس مرداند و بایستی همه موجبات آرامش و شادمانی مرد از جمله، حسن هیأت و آراستگی را در خود فراهم سازند.

پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله در رابطه با خلوت با جنس مخالف این گونه می فرمایند: پیامبر خدا می‌فرماید: ُ فَإِنَّ الرَّجُلَ وَ الْمَرْأَةَ إِذَا خُلِّیَا فِی بَیْتٍ کَانَ ثَالِثُهُمَا الشَّیْطَانَ. هرگاه مرد و زنی (نامحرم) در مکانی خلوت کنند سومین نفرشان شیطان است.

زینت و آراستگی لباس و چهره سبب می شود زیبایی طبیعی و جمال خدادادی بیشتر بدرخشد و زن را در دیده همسرش زیباتر جلوه دهد و کشش و علاقه مرد نسبت به خود را دو چندان سازد.

کلام آخر

اسلام مخالف زیبایی و جمال و خودآرایی نیست، آنچه باید مورد دقت و توجه قرار گیرد آن است که نهایت این جمال و زیبایی و فریفتگی را در مقابل چه کسی بروز دهد؛ در مقابل کسی که نقش همسری او را دارد.

منبع:

1- تحف العقول، النص، ص: ۳۲۳

2- نور ـ 31

3- محمد بن علی بن بابویه، من لا یحضره‌الفقیه، ج‌3، ص 252

4- الکافی، ج‌5، ص 30

5- نهج البلاغة، حکمت 234

مباهات ،حتی به یک جنین سقط شده



پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمودند: «هر که همسر اختیار کند، نیمی از دینش را محفوظ نگه داشته، پس باید در نیم دیگرف از خدا بترسد.»

آیت‌الله مجتهدی تهرانی در شرح این حدیث، گفتند: پیامبر خدا(ص) فرمودند: «بدترین مردگان شما آن کسی است که وقتی می‌میرد زن نداشته باشد». فایده ازدواج فقط این نیست که با آن شهوت را بشکنی؛ شما چه شهوت داشته باشی و چه نداشته باشی، ازدواج برایتان فایده دارد. یکی از فواید ازدواج، زیاد شدن نسل است. اسلام می‌خواهد که تعداد مسلمانان زیاد باشد.

پیامبر اسلام(ص) فرمودند: «ازدواج کنید تا نسل و تعدادتان افزایش یابد؛ زیرا من روز قیامت میان امت‌های دیگر مباهات می‌کنم حتی به یک جنین سقط شده (که حاصل ازدواج باشد)».  این حرف خارجی هاست که می‌گویند: «فرزند کمتر زندگی بهتر»، آنها می‌خواهند تعداد شیعه در دنیا کم شود. این جمله اگر برای رزق و روزی گفته می‌شود که خداوند خود عهده دار روزی شما شده است.

 در روایت دیگری آمده که پیامبر خدا(ص) فرمودند: «من به زیادی شما امت در روز قیامت مباهات می‌کنم»، یعنی پیامبر خدا(ص) در روز قیامت جلوی سایر پیامبران به زیادی امتش می نازد. حضرت رسول(ص) در جای دیگری نیز فرموده اند: «ازدواج کنید تا تعداد شما زیاد شود و من به شما مباهات کنم.» من قدیم قبل از جاری کردن صیغه عقد این احادیث را برای زن و شوهر ها می خواندم. می گفتم که پیامبر(ص) فرموده اند: «نکاح و ازدواج، سنت من است، هر کس از سنت من رو برگرداند، از من نیست.» یا اینکه فرموده‌اند: «هر کس ازدواج کند، نصف دینش را نگ داشته، پس در حفظ آن نیمه دیگر بکوشد.»

 یکی دیگر از فوائد ازدواج، زیاد شدن گویندگان «لااله الا الله» است. یعنی با ازدواج کردن، تعداد کسانی که «لااله الا الله» می گویند بر روی زمین زیاد می‌شود. پیامبر(ص) فرمودند: «چه چیز منع می کند مرد مؤمن را از اینکه زنی بگیرد؛ شاید که خداوند فرزندی روزی او گرداند که زمین را با گفتن «لااله الا الله» سنگین سازد.»

منبع:

احسن الحدیث

شیطان هم او را نمى پذیرد....

 امام جعفر صادق (علیه السلام ) مى فرمایند:

«من روى على مؤمن روایه یرید بها شینه و هدم مروءته لیسقط من اعین الناس اخرجه الله من ولایته الى ولایه الشیطان ، فلا یقبله الشیطان».

اگر کسى سخنى را بر ضد مومنى نقل کند و قصدش از آن ، زشت کردن چهره او و از بین بردن وجهه اجتماعى اش باشد و بخواهد او را از چشم مردم بیندازد، خداوند او را از ولایت خود خارج مى کند و تحت سرپرستى شیطان قرار مى دهد؛ (ولى) شیطان هم او را نمى پذیرد.

منبع:

اصول کافى ، ص 358، ح 1.

مخاطرۀ عجيب....

قرآن و روايات اهل بيت هم مي‌گويند مساله،مساله ی زيربنايي است و اگر نباشد، روبنا نيست. ولو کوه باشد، کاه است و گردوي پوچ است. و آن بحث، بحث خلوص است که ما در زندگي‌مان و در گفتار و کردارمان بايد مخلِص باشيم، تا اينکه برسد به جايي که مخلَص شويم. پيغمبر اکرم در يک روايتي مي‌فرمايد: «النّاس کُلّهم حالکون الاّ العالمون»؛ همه و همه در بدبختي و در هلاکت و نابودي هستند مگر کسي که به احکام دينش و اعتقادات و اخلاق دينش آشنا باشد. بعد مي‌فرمايد: «والعالمون کلّهم حالکون الاّ العاملون»؛ همۀ علما هم در هلاکت و بدبختي و نابودي هستند مگر اينکه بر طبق علمش عمل کند و احکام و اخلاص و اعتقادات را بداند و بر طبق آن عمل کند. بعد مي‌فرمايد: «والعاملون کلهم حالکون الاّ المخلصون»؛ آن کساني هم که عالم و عامل هستند، اينها هم نابودند و در هلاکت بدبختي هستند مگر اينکه مخلص باشند و کارهايشان رنگ خلوص داشته باشد. همان رنگي که خدا مي‌گويد بهترين رنگهاست. (صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً)؛ بعد مي‌فرمايد: «والمخلصون في خطرِ‌عظيم»؛ آن کساني هم که مخلصند، در مخاطرۀ عجيبي هستند. يعني به دست آوردن کلمۀ خلوص مشکل است، اما لازم است. اگر نباشد، اعمال ولو کوه باشد، اما کاه است و اگر درياست، قطره است. ولو گردو به حسَب ظاهر سالم باشد، اما پوچ است.

منبع:

جلسه درس فقه ایت الله مظاهری /مرداد 91

خشوع در مقابل خدا را امروز براى خودتان فراهم كنيد

 

اين آيه‌ى شريفه‌‌اى كه تلاوت كردند: انّما يخشى اللَّه من عباده العلماء،خشيت را يكى از خصوصيات علما قرار داده است.خب، علما خيلى خصوصيات ‌دارند، اما خشيت را انتخاب كرده است. بعد از ذكر آيات الهى در كوه و دشت و صحرا و باغ و راغ كه درآيات هست، مي‌‌فرمايد: «انّما يخشى اللَّه من عباده العلماء». خاصيت علم همين است كه انسان را مشمول اين نعمت بزرگ مي‌كند، خشيت الهى بر دل انسان سايه مى‌افكند؛ اين را بايد به دست بياوريم.

شما جوانها آسانتر از من مي‌توانيد اين كار راانجام بدهيد. به سن ما كه رسيديد، اگر كسى در دوران جوانى كارى كرده باشد، به دردش مي‌خورد؛ والّا كارش سخت است.خشيت را امروز در خودتان ايجاد كنيد؛ خشوع در مقابل خدا را امروز براى خودتان فراهم كنيد؛ باب تضرع الى‌اللَّه را امروز باز كنيد‌؛نوافل را كه مقرِب الى‌اللَّه هستند‌، از امروز شروع كنيد؛ اينها به دردتان ميخورد. اين عمر كه تمام خواهد شد؛ بعضى‌ها به پيرى مي‌رسند، بعضى نمي‌رسند. اين را هم شما بدانيد؛ فاصله‌ى بين بيست سالگى و سى سالگى تا هفتاد سالگى و بعد از هفتادسالگى كه ما هستيم، فاصله‌ى كمى است؛ مثل برق مي‌گذرد. انسان در بيست سى سالگى خيال مي‌كند كه حالا اوه، كِى تاهفتاد سالگى؟ نه، مثل برق مي‌گذرد؛ بعد هم رفتن است. اگر بناست در اين فاصله‌ى كوتاه، در اين فرصت اندك، حظى ببريم،كارى بكنيم، توشه‌اى فراهم كنيم، مايه‌‌اش را بايد در جوانى فراهم كنيد.

منبع:

حوزه های علمیه

خداوند بخشنده ایی عظیم است...

 

آموخته ام ازکه و چگونه رانمی دانم ولی این را میدانم که

وقتی ناامید میشوم

واز هیچ کس حتی کسانی که خود را حلال مشکلات میدانند هیچ کاری بر نمی آید


خداوند با تمام عظمتش ناراحت میشود


و عاشقانه انتظارعاشقانه میکشد که به رحمتش امیدوار شوم . . .

پس چه قدر من کج فهم و بی خردم که انتظار  عاشقم را حس نمی کنم

خداوند با تمام عظمتش می گوید ای بنده ی بی صبرم
پس هرگز ناامید نشو و همچنان امیدوار بهترین ها را از خدا طلب کن
خداوند بخشنده ایی عظیم است.

منبع :دلنوشته

ده جمله از رهبر انقلاب درباره «شهدای هسته‌ای»...


 

در آستانه فرارسیدن سالگرد ایام «ترور دانشمندان هسته‌ای»،  ده جمله‌ی برگزیده از حضرت آیت‌الله خامنه‌ای را درباره «شهدای هسته‌ای»، منتشر کرد:

دستیابی به دانش هسته‌ای یکی از نمونه‌های موید پیشرفت دانشمندان ایرانی است که درباره آن هیاهوی زیادی هم به راه افتاده اما علت اصلی جنجال غربیها، توانایی بومی دانشمندان جوان کشورمان در دستیابی به این فناوری پیشرفته است.

دانشمندان جوان ایرانی با موفقیت بزرگ خود در دانش هسته‌ای در واقع آینده بلندمدت انرژی ملت ایران را تضمین کردند و این سررشته را نباید به هیچ قیمتی از دست داد زیرا هرگونه عقب نشینی از این میدان صددرصد ضرر است.۱

دست جنایتکاری که ضایعه (شهادت استاد دانشمند مرحوم آقای دکتر مسعود علی‌محمدی رضوان الله علیه) را آفرید، انگیزه‌ی دشمنان جمهوری اسلامی را که ضربه زدن به حرکت و جهاد علمی کشور است، افشاء و برملا کرد. بیگمان همت دانشمندان و استادان و دانش پژوهان کشور، به رغم دشمن،‌ این انگیزه‌ی خباثت آلود را ناکام خواهد گذاشت.

شهادت این دانشمندان برجسته در راه آرمانهای بلند و الهی، به کشور، انقلاب اسلامی، ملت ایران و محیط علمی آبرو بخشید و آنان با این شهادت، به بالاترین رتبه از ارزشهای معنوی دست یافتند.

در قضیه‌ی ترورهای (دانشمندان هسته‌ای)، من عقیده‌ام این است که بچه‌های تشکلهای دانشجوئی در این قضیه کوتاه آمدند؛ یعنی کم‌عملی نشان دادند. باید این قضیه را بزرگ میکردید. البته نه اینکه بزرگ کنید - چون خودش بزرگ است - همان جور که هست، منعکس میکردید. ما حتّی ندیدیم تشکلهای ما پوستر این شهدا را هم چاپ کنند، منتشر کنند، پخش کنند، یادمان اینها را نگه دارند. نه، این موضوع اصلاً نباید فراموش شود؛ این کار کوچکی نیست. ۱۳۹۰/۰۵/۱۹

اگر دانشمندِ علاقه‌مند به سرنوشت کشور، آماده‌ی فداکاری در این راه - فداکاری به حسب خودش - در یک کشوری وجود داشت، آن کشور رشد میکند. چیزی که میتواند این نیرو را به وجود بیاورد، این پیشرفت را به وجود بیاورد، بهتر از همه چیز، ایمان است. اگر این ایمان بود، کشور پیشرفت میکند.

رشد شتابنده‌ی علمی و فتح قله‌های دانش که با همت و عزم جوانان مؤمن و غیور و توانائی چون مصطفای شهید رونق یافته، امروز قائم به هیچ فردی نیست، این یک جنبش تاریخی و برخاسته از یک عزم خلل‌ناپذیر ملی است. ۱۳۹۰/۱۰/۲۲

(شهدای هسته‌ای) در راه خدا شهید شدند، در راه پیشرفت اسلام شهید شدند. مسئله‌ی اینها فقط این نیست که حالا ما یک ملتی هستیم، میخواهیم از فلان کشور و فلان دولت عقب نمانیم، لذا وارد عرصه‌ی علمی شده‌ایم؛ این هست، به‌اضافه‌ی یک چیزی از این مهمتر؛ و آن این است که ما با این حرکت علمیِ خودمان داریم اسلام را سربلند میکنیم، نظام اسلامی را آبرومند میکنیم.

مسئله این نیست که ما خواهیم توانست از صنعت هسته‌ای برای مصارفی که به سود منافع ملی است، استفاده کنیم؛ مسئله این است که این حرکت، به جوانهای این کشور، دانشمندان این کشور، آحاد مردم این کشور، عزم و تصمیم راسخ میبخشد و آنها را در این راه ثابت‌قدم میدارد؛ این مهم است.

یاد شهید علی‌محمدی، شهید شهریاری، شهید رضائی‌نژاد و شهید احمدی روشن هرگز از خاطره‌ی این ملت و حافظه‌ی تاریخ ما بیرون نخواهد رفت.

منبع:

ده جمله از رهبر انقلاب درباره «شهدای هسته‌ای»،۱۳۹۲/۱۰/۱۷


سخنان مقام معظم رهبری در منزل شهیدان احمدی روشن و رضایی نژاد...


سخنان مقام معظم رهبری در منزل شهیدان احمدی روشن و رضایی نژاد
رهبر انقلاب فرمودند: تلاش دشمنان برای ترور جوانان نخبه كشور، نشان دهنده عظمتِ كاری است كه آنان انجام می دهند.
به گزارش دفتر حفظ و نشر آثار مقام معظم رهبری، حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی پنجشنبه شب با حضور در منزل شهیدان مصطفی احمدی روشن و داریوش رضایی نژاد، دو تن از شهدای نخبه كشور، در فضایی معنوی با خانواده های آنان دیدار و گفتگو كردند.
ایشان در جمع خانواده شهید احمدی روشن با اشاره به اینكه این شهدای نخبه جوان مایه افتخار كشور هستند، خاطر نشان كردند: ارزش وجودی این شهدا از دو بعد قابل توجه است، جنبه اول؛ فعالیتهای علمی و تحقیقی و تسلط آنان به كارهای مهم و حساس است كه نشان از استعداد برتر و نخبگی آنان دارد و جنبه دوم؛ ابعاد الهی و معنوی این جوانان است كه همین عامل زمینه را برای شهادت آنان آماده می كند.
حضرت آیت الله خامنه ای شهادت این جوانان را، در راه خدا و زمینه ساز پیشرفت اسلام دانستند و تأكید كردند: با پیروزی انقلاب اسلامی از تهمت های بزرگی كه دشمنان علیه این انقلاب مطرح می كردند این بود كه، راه علم در این كشور بسته شد، اما جوانان كشور با مجاهدت و تصرف عرصه های علمی و به میدان آوردن حرف نو و ظرفیت های بالای خود، این تهمت دشمن را باطل كردند.
رهبر انقلاب همچنین با حضور در منزل شهید داریوش رضایی نژاد با تأكید بر اینكه تلاش دشمنان برای ترور جوانان نخبه كشور، نشان دهنده عظمتِ كاری است كه آنان انجام می دهند، خاطر نشان كردند: امروز پیشرفت جمهوری اسلامی مایه دلگرمی ملتهای مسلمان و جوانان كشورهای اسلامی است.
شهید مصطفی احمدی روشن از دانشمندان و نخبگان برجسته كشور هفته گذشته در اقدام تروریستی عناصر وابسته به استكبار به فیض
شهادت نائل شد، شهید داریوش رضایی نژاد نیز مرداد ماه امسال (1390) در اقدام تروریستی دیگر به شهادت رسیده بود.

منبع:

تاریخ انتشار، ۳۰ دی ۱۳۹۰ ، ۱۰:۴۲

دو شرط اساسی استجابت دعا

داستان حضرت یوسف علیه السلام در قرآن کریم از جمله داستان هایی است که نکات ریز و ظریف بسیاری در آن نهفته است از جمله آیه 98 این سوره و این موضوع که چرا حضرت یعقوب علیه السلام در خواست پسرانش برای طلب مغفرت را به تأخیر انداختند؟

آیه 98 سوره یوسف قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ. یعقوب (علیه السلام) در این جمله فرمود: بزودى برایتان استغفار مى ‌کنم.

فرزندان یعقوب افتادند، دست به دامن پدر زدند و گفتند پدرجان از خدا بخواه که گناهان و خطاهاى ما را ببخشد چرا که ما گناهکار و خطاکار بودیم. اما پدر درخواست آنان را به تأخیر انداختند، با رجوع به تفاسیر این آیه، به نکات قابل تأملی رسیدیم که توجه بدان خالی از لطف نیست.

علت به تأخیر انداختن دعا

در تفسیر نمونه علامه طباطبایی برای این امر دو دلیل را ذکر کرده و می فرمایند: علت اینکه استغفار براى فرزندان را تاخیر انداخت شاید این باشد که تا نعمت خدا با دیدار یوسف تکمیل گشته دلش به تمام معنا خوشحال گردد، و قهراً تمامى آثار شوم فراق از دلش زایل شود،آنگاه استغفار کند، ودربعضى اخبار هم آمده که تاخیر انداخت تا وقتى که در آن وقت دعا مستجاب مى‌ شود.(تفسیر المیزان/ج11/ص336)

دو شرط اساسی در دعا

این آیه دو شرط اساسی دعا را در بر دارد:

اوّلاً، در موضوع دعا زمینه موجود باشد، تا درخواست و طلب به مورد و به صلاح صورت بگیرد.

و ثانیاً، حال قلبى و معنوى دعا کننده مساعد و موافق دعا و توجّه باشد، نه محجوب و گرفته و آلوده.

و چون این دو شرط موجود شد: از لحاظ نتیجه جاى تردیدى نخواهد بود، زیرا هرگز إمساک و بخلى در طرف پروردگار متعال متصوّر نباشد، و او ذاتاً رحمان و رحیم است. (تفسیر روشن، ج‌12، ص: 102)

اوقات مناسب جهت راز و نیاز علامه طباطبایی در بحث روایی، روایات موجود در ذیل این آیه را بیان می دارند که در این روایت آنچه مورد توجه است ساعات و زمان مناسب برای دعا است.

در فقیه به سند خود از محمد بن مسلم از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که در ذیل گفتار یعقوب به فرزندانش، که فرمود: سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی فرموده: استغفار را تاخیر انداخت تا شب جمعه فرا رسد.

 در این معنى روایات دیگرى نیز هست. و در الدر المنثور است که ابن جریر و ابى الشیخ، از ابن عباس از رسول خدا (صلی الله علیه) روایت کرده‌اند که فرمود: اینکه برادرم یعقوب به فرزندان خود گفت:

” بزودى برایتان از پروردگارم طلب مغفرت مى ‌کنم” منظورش این بود که شب جمعه فرا رسد.

و در کافى به سند خود از فضل بن ابى قره از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرموده: بهترین وقتى که مى ‌توانید در آن وقت دعا کنید و از خدا حاجت بطلبید وقت سحر است، آنگاه این آیه را تلاوت فرمود که: یعقوب به فرزندان خود گفت:  سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی و منظورش این بود که در وقت سحر طلب مغفرت کند.

در این معنى روایات دیگرى نیز هست از جمله الدر المنثور از ابى الشیخ و ابن مردویه از ابن عباس از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت کرده که شخصى از آن جناب پرسید : چرا یعقوب استغفار را تاخیر انداخت؟ فرمود: تاخیر انداخت تا هنگام سحر فرا برسد، چون دعاى سحر مستجاب است. (ترجمه المیزان، ج‌11، ص: 346)

علاوه بر موارد ذکر شده، این آیه کوتاه قرآنی سیزده پیام را در دل خود جای داده است که در تفسیر نور اینگونه بیان شده است:

1) ظلم، مایه‌ ذلّت است. روزى که برادران، یوسف را به چاه انداختند، روز خنده آنان و ذلّت یوسف بود و امروز به عکس شد.

2) براى آمرزش گناهان، توسّل به اولیاى خداوند جایز است. «یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا»

3) دعاى پدر تأثیر ویژه‌اى دارد. «یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا»

4) براى توبه هیچ گاه دیر نیست. «اسْتَغْفِرْ لَنا»

5) اعتراف به گناه و خطا زمینه آمرزش است. «إِنَّا کُنَّا خاطِئِینَ»

6) براى دعا، ساعات خاصّى اولویّت دارد. «قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ»

7) دعاى پدر در حقّ فرزندان، اثر خاصّى دارد. «سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ»

8) پدر نباید کینه ‌توز باشد و لغزش فرزندان را در دل نگه دارد. «أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ»

9) به هنگام اقرار خلافکار، او را ملامت نکنید. هنگامى که گفتند: «إِنَّا کُنَّا خاطِئِینَ» ما خطاکار بودیم. پدر گفت: «سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ»

10) گناهکار را به مغفرت الهى امیدوار کنیم. «قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی»

11) در استجابت دعا و توسّل به اولیاى الهى صبور باشیم. «سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ»

12) حضرت یعقوب از حقّ خویش گذشت و براى حقّ الهى وعده دعا به فرزندان داد. «أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی»

13) لطف خداوند، شامل بزرگ‌ترین گناه و گناهکاران نیز مى ‌شود. «هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ» با اینکه دو نفر از پیامبران الهى مورد آزار و اذیّت چندین ساله قرار گرفته ‌اند، باز امید بخشایش از او مى ‌رود. (تفسیر نور، ج‌6، ص: 159)

انواع مجازات‌ ها در برابر انواع گناهان

آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی در تفسیر نمونه ذیل آیات 45 تا 47 سوره مبارکه «نحل» به گناهان افراد و مجازات‌های الهی اشاره کرده است که متن آن در ادامه می‌آید؛

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

«أَ فَأَمِنَ الَّذِینَ مَکَرُوا السَّیِّئاتِ أَنْ یَخْسِفَ اللّهُ بِهِمُ الأَرْضَ أَوْ یَأْتِیَهُمُ الْعَذابُ مِنْ حَیْثُ لایَشْعُرُونَ * أَوْ یَأْخُذَهُمْ فِی تَقَلُّبِهِمْ فَما هُمْ بِمُعْجِزِینَ * أَوْ یَأْخُذَهُمْ عَلى تَخَوُّف فَإِنَّ رَبَّکُمْ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ؛ آیا توطئه‌گران از این ایمن گشتند که ممکن است خدا آنها را در زمین فرو برد، و یا مجازات (الهى)، از آنجا که انتظارش را ندارند، به سراغشان آید؟! یا به هنگامى که (براى کسب مال و ثروت افزون تر) در رفت آمدند، دامانشان را بگیرد در حالى که قادر به فرار نیستند؟! یا به طور تدریجى، با هشدارهاى خوف انگیز آنان را گرفتار سازد؟! چرا که پروردگار شما، رئوف و رحیم است». (نحل/ 45 تا 47)

انواع مجازات‌ها در برابر انواع گناهان!

قرآن، در بسیارى از بحث‌ها، مطالب استدلالى را با مسائل عاطفى چنان به هم مى‌آمیزد، که برترین اثر را در نفوس شنوندگان داشته باشد، آیات فوق، نمونه‌اى از این روش است.

آیات گذشته یک بحث منطقى در زمینه نبوت و معاد با مشرکان داشت، ولى آیات مورد بحث به تهدید جباران و مستکبران و گنهکاران لجوج مى‌پردازد، و آنها را به انواع عذاب‌هاى الهى بیم مى‌دهد.

نخست مى‌گوید: «آیا این توطئه‌گرانى که براى خاموش کردن نور حق به انواع نقشه‌هاى شوم متوسل شدند از عذاب الهى ایمن گشتند، که ممکن است خداوند هر آن آنها را در زمین فرو ببرد»؟! (أَ فَأَمِنَ الَّذِینَ مَکَرُوا السَّیِّئاتِ أَنْ یَخْسِفَ اللّهُ بِهِمُ الأَرْضَ).

آیا بعید است: زمین لرزه وحشتناکى رخ دهد، پوسته زمین بشکافد و دهان باز کند، آنها و همه زندگانیشان را در خود فرو برد، همانگونه که در تاریخ اقوام، کراراً اتفاق افتاده است؟!

جمله «مَکَرُوا السَّیِّئاتِ» به معنى توطئه چینى و نقشه‌کشى براى مقاصد شوم و رسیدن به هدف‌هاى نادرست است، همانند توطئه‌هایى که مشرکان براى خاموش کردن نور قرآن، و نابود کردن پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) و اذیت و آزار مؤمنان مى‌چیدند.

«یَخْسِفُ» از ماده «خسف» (بر وزن وصف) به معنى پنهان گشتن و مخفى شدن است، لذا پنهان شدن نور ماه در زیر سایه زمین را «خسوف» مى‌نامند و چاه «مخسوف» به چاهى مى‌گویند، که آب در آن پنهان گردد، و نیز پنهان شدن انسان‌ها و خانه‌ها را در شکاف زمین (شکافى که بر اثر زلزله‌ها پدید مى‌آید) «خسف» مى‌نامند.

و اضافه مى‌کند: «یا این که هنگامى که آنها در حال غفلتند عذاب الهى از همانجا که انتظارش را ندارند به سراغشان بیاید» (أَوْ یَأْتِیَهُمُ الْعَذابُ مِنْ حَیْثُ لایَشْعُرُونَ).

«و یا به هنگامى که آنها براى کسب مال بیشتر و در آمد فزونتر در رفت و آمد هستند، عذاب دامانشان را بگیرد» (أَوْ یَأْخُذَهُمْ فِی تَقَلُّبِهِمْ).

«در حالى که قادر به فرار از چنگال عذاب نیستند» (فَما هُمْ بِمُعْجِزِینَ).

همانگونه که سابقاً هم گفته‌ایم «مُعْجِزِیْن» از ماده «اعجاز» به معنى ناتوان ساختن است، و در این موارد به معنى فرار کردن از چنگال عذاب و مقاومت در برابر آن مى‌باشد.

و یا این که: مجازات الهى یک مرتبه به سراغشان نیاید بلکه «به طور تدریجى و ضمن هشدارهاى پى در پى، آنها را گرفتار سازد»؟ (أَوْ یَأْخُذَهُمْ عَلى تَخَوُّف).

امروز همسایه آنها گرفتار سانحه‌اى مى‌شود، فردا یکى از بستگانشان گرفتار حادثه‌اى و روز دیگر بعضى از اموالشان نابود مى‌گردد، و خلاصه هشدارها یکى بعد از دیگرى به سراغ آنها مى‌آید اگر بیدار شدند، چه بهتر، و گرنه، مجازات نهایى آنها را فرو خواهد گرفت.

دلایل تدریجی بودن برخی عذاب‌ها

تدریجى بودن عذاب و مجازات در این گونه موارد، براى آن است که: هنوز احتمال هدایت در این گروه، وجود دارد، و رحمت خداوند اجازه نمى‌دهد که با اینها همچون سایرین رفتار شود «زیرا پروردگار شما رئوف و رحیم است» (فَإِنَّ رَبَّکُمْ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ).

جالب توجه این که: در آیات فوق، سخن از چهار نوع مجازات به میان آمده است: نخست خسف و فرو رفتن در زمین.

دوم مجازات غافلگیرانه، از آنجایى که انسان انتظار آن را ندارد.

سوم عذابى که به هنگام تلاش و کوشش در جمع مال به سراغ انسان مى‌آید.

و چهارم مجازات تدریجى.

مسلّماً که هر یک از این چهار نوع مجازات، تناسب با نوعى از گناه دارد، هر چند همه آنها در مورد: الَّذِیْنَ مَکَرُوا السَّیِّئاتِ: «آنها که توطئه‌هاى شوم مى‌چینند» وارد شده است، زیرا مى‌دانیم همه کار خدا بر طبق حکمت و تناسب استحقاق‌ها است.

مفسران تا آنجا که ما دیده‌ایم در این زمینه سخنى ندارند، ولى چنین به نظر مى‌رسد: مجازات، نخست مخصوص آن گروه از توطئه‌گرانى است که در صف جباران و مستکبران خطرناکند همچون قارونها که خداوند چنان آنها را از اوج قدرت پائین مى‌کشد و بدرون خاک و اعماق زمین فرو مى‌فرستد که مایه عبرت همگان گردد.

نوع دوم ویژه توطئه گرانى است که در عیش و نوش و هوس‌هاى سرکش خود غرقند، ناگهان عذاب الهى دامانشان را از آنجا که انتظار ندارند مى‌گیرد.

نوع سوم مخصوص دنیاپرستان زراندوزى است که شب و روز در «تقلب» و تلاشند که از هر طریق و با هر جنایتى که ممکن است بر حجم ثروت خود بیفزایند که خداوند آنها را در همان حال که سرگرم جمع ثروتند گرفتار عذاب مى‌کند.

و اما مجازات نوع چهارم از آن کسانى است که: طغیان و توطئه و گناهشان به آن حدّ و پایه نرسیده است که راه بازگشتى براى آنان وجود نداشته باشد.

در اینجا خداوند از طریق «تَخَوُّف» (هشدار و تهدید) آنها را کیفر مى‌دهد یعنى نخست با حوادث دردناکى که در اطراف آنها به وقوع مى‌پیوندد به آنها بیدار باش مى‌دهد، اگر بیدار شدند و وضع خود را اصلاح کردند چه بهتر و گرنه آنان را در کام عذاب فرو مىۀ‌برد.

بنابراین ذکر رأفت و رحمت خداوند، به عنوان یک علت مربوط به گروه چهارم است که هنوز تمام پیوندهاى خود را از خدا نبریده‌اند و همه پل‌ها را پشت سر خود ویران نساخته‌اند.

کسی که حرمت خدایی دارد

حضرت محمد(صل الله علیه و آله) درباره کسی که حرمت خدایی دارد می فرمایند: 

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صل الله علیه و اله): مِنْ إِجْلَالِ اللَّهِ إِجْلَالُ ذِي الشَّيْبَةِ الْمُسْلِمِ.

احترام به پیرمرد مسلمان همچون احترام به خداوند است.

 

منبع:کافی، ج2، ص165

چرا در زمانه اميرالمومنين(علیه اسلام)، ياران از بينش ضعيفي برخوردار بودند؟

«امام علي (علیه السلام)»- مسلماني بود كه حقيقت دين را مي ‏دانست و مي‏ خواست اصحاب او هم چون او اين حقيقت را بدانند. او مي ‏ديد كه زيان سركش داخلي در تهدید قدرت خليفه و به هم زدن امنيت مسلمانان از زيان مهاجم خارجي كمتر نيست.

اما مردم او اين حقيقت را نمي ‏دانستند، چرا چون بيشتر نسلي كه از علي(علیه السلام) فرمان مي ‏برد تا ديده تميز را گشوده بود؛ مي ‏ديد وقتي پدرش به ميدان جنگ مي‏ رود با بيگانه و غير بيگانه و غير عرب مي‏ جنگد، وقتي هم كه از جنگ بازمي ‏گردد با خود غنيمت مي ‏آورد. او از جنگ جز بيگانه ‏كشي و غنيمت ‏يابي چيزي نمي ‏دانست، او از درك معني قدرت مركزي و وحدت قدرت عاجز بود. چرا؟! چون در اين روزگار، او پيش از آنكه به اسلام متعلق باشد به قبيله تعلق يافته بود.

البته در سپاهيان علي كساني بودند كه مي ‏توانستند آنچه را مي ‏گذرد به خوبي دريابند و اگر قدرت تشخيصي چنين نداشتند باز مي‏ دانستند كه بايد از امام خود پيروي كنند، اما شمار آنان در مقابل دسته‏ ي ديگر اندك بود. ناچار آنان هم مانند پيشواي خود رنج مي‏ بردند.

منبع:
قيام حسين (عليه السلام)سيدجعفرشهيدي ص40

غافل‌ترین انسان‌ها چه کسی است؟


 حدیث پیامبر اکرم (ص) درباره غافل ترین انسان‌ها می فرمایند:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) أَغْفَلُ النَّاسِ مَنْ لَمْ يَتَّعِظْ بِتَغَيُّرِ الدُّنْيَا مِنْ حَالٍ إِلَى حَالٍ وَ أَغْنَى النَّاسِ مَنْ لَمْ يَكُنْ لِلْحِرْصِ أَسِيرا.

رسول خدا(ص) فرمود:

غافل‌ترین انسان‌ها کسی است که از دگرگونی دنیا عبرت نگیرد و بی‌نیازترین مردم کسی است که در بند حرص نباشد.

منبع:

مشکاة‌الانوار، ص311

سپاسگزاری از والدین ....

قال الصادق(ع):

یجب للوالدین علی الولد ثلاثه اشیاء: شکرهما علی کل حال و طاعتهما فیما یأمرانه و ینهیانه عنه فی غیر معصیه اللَّه و نصیحتهما فی السرّ….

امام صادق علیه‌السلام در کلام ارزشمند درباره حقوق والدین، سه چیزی که بر فرزند در حق پدر و مادر واجب است را بیان فرموده‌اند.

 امام جعفر صادق علیه السلام در مورد سپاسگزاری از والدین فرمودند: سه چیز بر فرزند، در حق پدر و مادر واجب است:

۱-شکر پدر و مادر به هر شکل ممکن

۲- اطاعت از پدر و مادر در هر چیزی که امر و نهی می‌کنند به جز در گناه و معصیت خدا

۳- خیرخواهی برای ایشان در پیدا و نهان

منبع:

«تحف العقول، صفحه 322»

7 نشانه نماز از روی ریا

در احادیث پیامبر (صل الله علیه و آله) و اهل بیت علیهم السلام برای شخص ریاکار نشانه‌های ذکر گردیده که فهرست وار به آن‌ها اشاره می‌نمائیم:

۱- هنگامى که کسى نزد اوست تلاش مى کند اعمال الهى انجام دهد

۲- هنگامى که تنها شد در انجام عمل کسل است!

۳- در تمام کارهایش اصرار دارد مردم از او مدح و ستایش کنند،

۴- سعى مى کند ظاهرش را در نظر مردم خوب جلوه دهد. [۱]۵- اگر در میان مردم باشد (اعمالش را) با نشاط انجام مى دهد

۶- هرگاه او را مدح و ثنا گویند بر عملش مى افزاید

۷- و هرگاه ثنا نگویند از عملش مى کاهد!  رسول خدا صل الله علیه و آله فرمودند:: وَ أَمَّا عَلَامَةُ الْمُرَائِی فَأَرْبَعَةٌ یَحْرِصُ فِی الْعَمَلِ لِلَّهِ إِذَا کَانَ عِنْدَهُ أَحَدٌ وَ یَکْسَلُ إِذَا کَانَ وَحْدَهُ وَ یَحْرِصُ فِی کُلِّ أَمْرِهِ عَلَى الْمَحْمَدَةِ وَ یُحْسِنُ سَمْتَهُ بِجُهْدِه‌ (بحارالأنوار، ج. ۱، ص. ۱۲۲)

 أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع.: لِلْمُرَائِی ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ یَکْسَلُ إِذَا کَانَ وَحْدَهُ وَ یَنْشَطُ إِذَا کَانَ فِی النَّاسِ وَ یَزِیدُ فِی الْعَمَلِ إِذَا أُثْنِیَ عَلَیْهِ وَ یَنْقُصُ إِذَا ذُم‌ (مجموعة ورام (تنبیه الخواطر)

ترک گناه باعث قرب الهی می شود

حجت الاسلام والسلمین ابراهیم بهاری درباره ترک گناه و تاثیرات آن بر زندگی گفت: گناه باعث تیرگی قلب می شود و اولین ضرر آن این است که نور می رود. انسان مسائل زیادی را در زندگی به جهت دارا بودن نور قلبی پشت سر می گذراند.

وی افزود: ایمان که از ان زندگی انسان با گناه از بین می رود تاریکی در زندگی و شخصیت او حتی به واسطه یک اتفاق ایجاد می شود. به عنوان نمونه برخی افراد آن چنان گرفتار گناه می‌شوند که فراموش می کنند خدایی وجود دارد حتی در مواقع خطر برخی به حدی می رسند که مراجعه به خداوند هم از یادشان می رود.

این کارشناس علوم قرآنی در ادامه تصریح کرد:  یک عده هم از این مرحله رد می شوند و به کفر می رسند. وقتی نور خدا از وجوشان می رود، پشت به خدا می کنند و  با پول و مسائل مالی به دنبال باز شدن گره های زندگی خود می گردند. خداوند می فرماید اگر شما با من مراوده و رفاقت می کردید من تمام عالم را در دستان شما قرار دادم و می توانستید همه گره ها را باز کنید. 

این کارشناس علوم قرآنی درباره مسیر زندگی به جهت گناه اظهار کرد: امتحان مثل مدرسه است که اگر خدا امتحان گرفت پشت سر آن قبولی است و به دنبال این قبولی به درجات بالاتر دست می یابد. ابراهیم خلیل الله امتحان شد، پروردگار عالم به او مقام داد، به ساختن کعبه دعوت کرد.

حجت الاسلام و المسلمین بهاری به تاثیر گناه در نسل اشاره کرد و توضیح داد: ابراهیم به خدا فرمود: “مقام امامت را به همه  اولاد من می دهی؟” خداوند فرمود: “نه. تنها به کسانی که در عظمت و دوری از گناه در مسیر من قرار گیرند و در مسیر تو باشند اعطا می کنم.” به  اسماعیل ذبیح الله خدا عظمتی می دهد و فرزندش اسماعیل صاحب نسلی می شود که پیامبر اسلام(صل الله علیه و آله) و 14 معصوم در ان وجود دارد که شجره ای طیبه را شکل می دهند.

وی ادامه داد: پسر دیگرش اسحاق است که یعقوب فرزند اوست. رفتار فرزندان او مسئله ساز می شود و یوسف به جهت ترک اولی بعد از 40 سال پدرش را ملاقات می کند دیرتر از اسب پیاده می شود و به نوعی بی احترامی اتفاق می افتد. جبرئیل نیز از سوی خدا بر یوسف وارد می شود و می فرماید: یوسف به دلیل رفتارت با پدرت پروردگار عالم نسل نبوت را از تو گرفت. نسل نبوت بهفرزندان اسماعیل منتقل شد.

این کارشناس علوم قرآنی خاطرنشان کرد: هر چه انسان از گناه و خطا دوری کند و به سمت خداوند نزدیک شود مقام قرب او بالاتر می رود. رسول خدا می فرماید: اگر اولاد آدم مراقبت از قلب خود کنند و قلبشان جایگاه شیطان نشود هر چه را که من می بینند و هر آن چه که من می شنوم آن ها نیز می شنوند فقط پیامبر نیستند. یعنی تا این درجه به مقام رشد و ترقی انسان می رسد پس معلوم می شود که جایگاه بسیار رفیعی است و خوش به حال انسانی که به این درجه برسد و خود را تارک گناه قرار دهد. 

ماجرای سخن گفتن امام علی (علیه السلام) با خورشید!!

در کتب مختلف، از راويان متعدّدی همانند سلمان فارسی، عمّار ياسر، ابوذر غفاری، عبداللّه بن مسعود، عبداللّه بن عبّاس و… آورده‌اند که چون خداوند متعال، مکّه را توسّط پيامبر(صل الله علیه و آله) و با فداکاری امام علی(علیه السلام) فتح کرد، پيش از آن که حضرت رسول(صل الله علیه و آله) عازم و آماده جنگ هَوازن گردد، در حضور جمعی خطاب به علی(علیه السلام) اظهار داشت: «ای علی! برخيز و به همراه اصحاب در گوشه‌ای از قبرستان بقيع وارد شده و هنگامی که خورشيد طلوع نمود، با وی سخن بگو.»

علی بن ابی طالب(علیه السلام) طبق دستور حضرت رسول(صل الله علیه و آله) بلند شد و به همراه بعضی از اصحاب به قبرستان بقيع رفت و چون خورشيد طلوع کرد؛ آن را مخاطب قرار داد و گفت: «سلام بر تو ای آفریده جدید خدا و مطیع او»؛ خورشيد نیز جواب سلام حضرت علی(علیه السلام) را اين چنين پاسخ گفت: «و عليک السّلام يا اخا رسول اللّه و وصيه و حجّة اللّه علي خلقه».

بعد از آن، مولای متّقيان علی(علیه السلام) به شکرانه چنين کرامت و عظمتی که خداوند متعال عطايش فرموده بود، سر بر خاک نهاد و سجده شکر به جای آورد. سپس حضرت رسول(صل الله علیه و آله) او را گرفت و بلند نمود و فرمود: «ای حبيب من! تو را بشارت باد بر اين که خداوند به ميمنت وجود تو بر ملائکه؛ و بر اهل آسمان مباهات می‌کند.»، و پس از آن افزود: «شکر و سپاس می‌گويم خدا را، که مرا بر ساير پيامبران فضيلت و برتری بخشيد، همچنين مرا به وسيله علی بن ابی طالب که سيد تمام اوصياء است تأييد و ياری نمود.»

پس از این، جناب عمر و ابوبکر و مهاجر و انصار که سخن خورشید را شنیده بودند و در حالی که امیرالمؤمنین(علیه السلام) از آن جا بازگشته بود، آنان نیز برخاستند و به سوی رسول خدا(صل الله علیه و آله) آمدند و گفتند: «یا رسول الله(صل الله علیه و آله)، ما درباره علی(علیه السلام) می‌گوییم انسانی است مثل ما، ولی خورشید او را خطاب کرد آن طور که خداوند خودش را خطاب کرده»، پیامبر فرمود: «چه شنیدید از او؟»، آن‌ها گفتند: «شنیدیم که خورشید گفت: سلام بر تو ای اول.»، پیامبر(صل الله علیه و آله) فرمود: «خورشید راست گفت، او اول کسی است که به من ایمان آورد.»، آن‌ها سپس گفتند که خورشید گفت: «ای آخر.»، پیامبر اسلام(صل الله علیه و آله) فرمود: «راست گفت، او آخرین کسی است که متعهد امر من می‌شود و مرا غسل می‌دهد و کفن می‌کند و در قبرم می‌گذارد.»

در ادامه، آن چند نفر که شاهد ماجرا بودند، گفتند: «شنیدیم که خورشید گفت: ای ظاهر.»، پیامبر اسلام(صل الله علیه و آله) فرمود: «راست گفت، او آن کسی است که علم مرا ظاهر می‌کند.»، سپس گفتند: «شنیدیم ک خورشید می‌گفت: ای باطن.»، رسول الله(صل الله علیه و آله) فرمود: «راست گفت، همه سر مرا پنهان می‌سازد.»، پس از آن برخاستند و گفتند: «محمد ما را در تاریکی شدیدی انداخته است و از در مسجد خارج شدند.

به نقل از جابر بن عبداللّه انصاری، امام باقر(علیه السلام) فرموده‌اند: «خورشيد هفت مرتبه با حضرت علی(علیه السلام) سخن گفت و تکلّم کرد.

وقتي از کرامات ايشان صحبت می‌شود و وقتي پای صحبت علی شناسان می‌نشينيم تازه مفهوم اين جمله را که گفته‌اند علی انسانی بود فراتر از زمان خودش، را درک خواهيم کرد و بايد اعتراف کرد که علي ماورايی زمان و مکان است، و او از همه زمان ها فراتر است، همانست که نه می‌توان خدايش خواند و نه بشر، واقعا که عقل در تحير می‌ماند.

 
منابع:

1- کتاب چهل داستان و چهل حديث از أميرالمؤمنين علی(علیه السلام)، عبدالله صالحی

2- برگرفته از سیصد و بیست داستان از معجزات و کرامات امام علی(علیه السلام)

1 3
 
آموزش طراحی سریع بروشور